Persian Archive

• من پرسپوليس ندارم
• مروری بر دوران بازيگری اوليور بيرهوف
• جايگزين سارز
• قوی سپيد بيمار است
• درخواست از كدخدا
• استفاده مناسب از پارك
• ايران در رالی جاده ابريشم
• يكی آزاد می شود


اميرحسين ناصری

البته شما در مصاحبه های گذشته تان مدعی شده بوديد كه 460 ميليون به علی پروين داده ايد.

100 ميليون وام آقای زم را هم من حساب كرده بودم. اين كه می گفت چرا 460 ميليون گفتی راست می گفت. من فكر كردم كه آقای زم اين 100 ميليون را داده به خودش اما بعد آقای زم زنگ زد و گفت كه اين پول وام بوده. اين پول در دوره من بوده.

از 77 تا ،79 يعنی سه سال.

بله.

يعنی سالی 120 ميليون.

بله.

وقتی شما می گوييد 300 ميليون كنار می گذاشتيد برای كل بازيكنان، 120 ميليون برای پروين زياد نبود؟

اين 300 ميليون برای بازيكنان بود نه كادر. كادر بودجه جدا داشت. می خواهی پرينت بودجه مان را بياورم؟ من به تو دروغ نمی گويم.

قبول دارم ولی...

نه، من با صراحت اعلام می كنم. من جمع دريافتی را گفته ام. مصوب هم می كردم. با دعوا هم مصوب می كردم. كسی نمی آيد قربان صدقه امير عابدينی برود. همين آقای ميرزايی می نشست كنار آقای محلوجی می گفت اگر من 30 سال ديگر به عمر كاری ام اضافه شود و هر 30 سال ديگر كارمند رتبه عالی دولت باشم، اين قدر هم به حقوقم اضافه شود، به پول امروز فلانی نمی رسم. محلوجی هم حساب كتاب می كرد كه آره فلان بازيكن هم 63 كيلو است و 63 ميليون دلار قراردادش است. می شود كيلويی يك ميليون دلار. ما خدمات يك فوتباليست را از 23 تا30 سالگی در اختيار می گيريم، اين كل قدرت درآمدزايی اش همين 7 سال است. ممكن است كه در كار تجاری موفق شوند.

اغلب شان بيزينس من های خوبی هستند.

بله. فوتباليست ها خيلی باهوش اند. ياد گرفته اند. ديده اند فوتباليست هايی كه فقط دل خوش كرده اند به ورزش با يك شكستگی پا، از قدرت و انتفاع ساقط شده اند. به همين سادگی. اين فوتباليست حساب می كند كه سالی مثلا 30 ميليون بگيرد در 7 سال می شود 210 ميليون اگر امروز آپارتمانی 40 ميليون تومان باشد، با اين نرخ تورم قبول داريم كه 7 سال بعد می شود 250 ميليون تومان. مجتبی محرمی سال ،1372 450 هزار تومان از من گرفت تا آپارتمانی يك ميليون و صدهزار تومانی را قولنامه كند. آن آپارتمان را امروز با 50 ميليون هم نمی ده. در اين 7 سال آنها نه می توانند درسشان را ادامه دهند و نه می توانند بروند بازار كار كنند. كار و كاسبی شان همين است كه ماشين بخرند، بفروشند يا موبايل همين طور.

باز هم نگفتيد شما چطور می توانستيد با 50 درصد هزينه های باشگاه كه اعلام شده تيم را بچرخانيد؟

به سادگی اين كار را می كردم. فكر می كنم پرسپوليسی كه ما با 720 ميليون در سال 78 بستيم، امسال با يك ميليارد و دويست ميليون قابل اداره بود.

اما يك ميليارد و دويست، 50 درصد يك ميليارد و هفتصد - همان بودجه ای كه امسال هزينه شده - نيست.

نه. ما هنوز به آخر فصل نرسيده ايم. بگذاريد اينها تراز مالی بدهند. ضمن اينكه در دوره اول جام باشگاه های آسيا اوت شدند. يعنی 2 سفر را افتادند. اينها هزينه هايی بود كه امسال حذف شده. با تمام اينها گفتم 50 درصد. شايد من ادعا می كنم ولی ما می توانستيم بازيكنان را كنترل كنيم كه شما مثلا 12 ميليون بگير، شما 17 ميليون.

چه چيزی داريد كه چنين ادعايی می كنيد؟

آنها تازه آمده بودند. شايد امسال آنها هم همين كار را بكنند.

اما اين بحرانی است كه پای شما را هم وسط كشيده.

نه من طرف نيستم. قبول ندارم. بحران طرف ما نيست.

وقتی شما به مناظره دعوت می شويد؟

باشد. می خواهند بگويند شما باشگاه پرسپوليس تشكيل داديد، چرا اسناد را نمی دهيد؟ تمام اينها جواب دارد. من اسناد را كه نبايد به آنها می دادم، بايد به مجمع تحويل می دادم. می گويند بدهكاريد. ثابت می كنيم كه نيستيم. شما ثابت كنيد بدهكاريم. ما ثابت می كنيم طلبكاريم.

اتفاقا يكی از بحث های اصلی تحويل اسناد و مدارك است.

مدير عامل كه نمی تواند اسناد و مدارك را با خود ببرد. بالاخره من جايگاهی در حوزه هنری داشتم. بعد از من هم آقای انصاری فرد و ميرزايی بوده اند. اگر قرار باشد جواب بدهم به اين دو نفر است. اصلا بحث اينها نيست. من اسناد هم نداده باشم، چه ربطی دارد به وضعيت فوتبال در فصل 82 - 81؟ چه ربطی به فوتبال دارد.

شايد مهم ترين مسئله همان حضور سايه تان است.

خب بله. اما سند مثلا علی دايی چه ربطی دارد به باشگاه پرسپوليس.

حرف شما شايد درست باشد، اما قبول داريد كه سايه تان وجود دارد؟

من كه كتمان نكردم. مگر می شود كسی 8 سال مدير باشگاهی باشد، نمرده باشد و بگوييم سايه اش نيست.

اگر به جای غمخوار بوديد، برای از بين بردن اين سايه چه كار می كرديد؟

چرا از بين ببرم؟

نه، منظورم راحت شدن از اين سايه است. چطور با سايه كنار می آمديد؟

چرا استفاده مثبت نكنم؟

چطور می توان از سايه استفاده مطلوب كرد؟

خيلی راحت. خيلی راحت. آقای غمخوار اطلاعاتی می خواست، خدا من را نيامرزد اگر در اختيارش نمی گذاشتم. می گفت فلان سند، می گفتم فلان جاست. اين قدر در حوزه است، اينقدر در فلان جاست و... اگر می گفتيد گير ما فلان جاست كمك نمی كرديم گيرشان برطرف شود؟ آقای پروين و خوردبين آمدند اينجا بهشان گفتم با باخت نمی توانيد حرف بزنيد. وقتی تيم می بازد طرفدار قبول نمی كند.

شايد نگرانی شان تيم پرسپوليسی است كه شما مدت ها پيش ثبتش كرده ايد و امروز می تواند در مقابل اين پرسپوليس يا پيروزی قرار گيرد.

ندارم.

من خودم برگه ثبتش را ديده ام.

ندارم و هيچ گاه تيمی به نام پرسپوليس راه نخواهم انداخت.

شما تيم پرسپوليس داريد.

ندارم. من پرسپوليس ندارم.

چرا داريد.

مازيار ورزش تيمی دارد به نام پرسپوليس جوان كه اصلا ربطی به من ندارد.

باز هم معتقدم شما تيم پرسپوليس داريد.

نه تيم نيست.

منظورم تيمی كه امروز فعال باشد نيست. موسسه ای كه نامش پرسپوليس است مد نظرم است.

يك شركت است.

موسسه فرهنگی پرسپوليس كه كلاس كنكور دارد منظورم نيست.

نه، شركتی است كه می تواند تيم فوتبال داشته باشد ولی هيچ گاه آن را راه نينداختيم و راه هم نمی اندازيم.

پس چطور وعده پرسپوليس می دهند؟

آقای پروين گفته آپادانا. كی گفته پرسپوليس؟

چه دليلی دارد كه آپادانا يا پاسارگاد را راه می اندازيد ولی پرسپوليس را نه؟

آن شركت پرسپوليس را گرفتيم تا نيايند يك روزی تيم پرسپوليس را مقابلتان علم كنند. وقتی پرسپوليس نوين را راه انداختند متوجه شدم كه می شود يك روزی هم پرسپوليس را راه انداخت. رفتيم پرسپوليس به ثبت برسانيم. گفتند پرسپوليس به ثبت رسيده. گفتيم كی به ثبت رسانده؟ اسامی را به ما دادند. گفتيم پرسپوليس تان را می خريم. تاريخ ثبت آنها قبل از تاريخ ثبت پيروزی است. هيچ نوع فعاليتی هم تاكنون نداشته. چرا خريديم؟ برای اينكه كسی نتواند پرسپوليس را به ثبت برساند. اين پرسپوليس همانی بود كه قرار بود بشود سهام عام و پيروزی شود تيم فوتبالش.

نمی خواهيد فعالش كنيد؟

نه. به اسم پرسپوليس نه.

چرا؟

نمی خواهيم تماشاگر را دو شقه كنيم. ما اصلا معتقد نيستيم كه اگر آپادانا يا پاسارگاد را تاسيس كنيم تماشاگر پرسپوليس را گرفته ايم.

البته وقتی شما و علی پروين باشيد عده ای جذب می شوند. اين طور نيست؟

نه. مردم می توانند 2 تيم را دوست داشته باشند.

اگر اين دو مقابل هم قرار گرفتند؟

يكی را تشويق كنند. چه كسی گفته ما را تشويق كنند؟ چه كسی گفته ما را تشويق می كنند؟ شايد اصلا نتوانيم موفق شويم. ديگر اين قدر نبايد از ما خوف داشته باشند كه اصلا نبايد در فوتبال فعاليت داشته باشيم. مگر كسی می تواند ما را از حقوق اجتماعی محروم كند؟ فقط به خاطر اينكه ممكن است رقيبش شويم؟ اين جرم است؟ پس در سپاهان را هم ببندند.

برگشتن به فوتبال را جدی گرفته ايد؟

من دوست دارم كه در فوتبال فعاليت كنم اما نه در پيروزی يا پرسپوليس.

اصلا علاقه ای نداريد؟

به هيچ وجه. با اين سيستم و با اين شرايط نه. در سيستم دولتی باشگاهداری جواب نمی دهد.

همين سيستم دولتی 150 ميليون به آنها كمك كرد. خب بكند. اين وام است، بايد برگردانند. اين كمك ماده قانونی می خواهد. ماده قانونی اش چيست؟

يعنی معتقديد يك روزی قانون همين مسئولان را هم به دادگاه می كشاند؟

بله. مگر ما آن موقع چه جرمی مرتكب شده بوديم؟ وام گرفته بوديم و برگردانديم، با وجود اين رفتيم دادگاه و جواب پس داديم.

تغييرات آتی در تيم منجر به تشكيل جبهه جديدی توسط شما و پروين خواهد شد؟

الان اين مشكل من است يا اين مشكل باشگاه پرسپوليس است؟

قاعدتا پرسپوليس.

خب به من چه ارتباطی دارد؟ الان تيم واحد را كه يك سال است آورده ايم دسته اول مزاحم كسی شده ايم كه به مقام دوم تهران رسيديم؟ جايی جنجال كرده ايم؟ تيم پاسارگاد هم همين طور.

چقدر برای اين تيم ها هزينه می كنيد؟ متعلق به خودتان است؟

بله. اسپانسر داريم.

شما قرار بود تيم دسته اولی پيام پيكان مشهد را بخريد و در تهران فعاليت فوتبال را ادامه دهيد. چه شد؟

دليل داشت. قانونی را وضع كردند كه تيم هايی كه سهميه شهرستان هستند نمی توانند در تهران فعاليت كنند. ما هم می خواستيم در تهران تيم داشته باشيم نه در مشهد. ضمن اينكه ايران خودرو پول داد، مشكلاتش را حل كرد. ما هم پيگيری نكرديم، در حالی كه ما قرارداد قانونی داريم، چك داده ايم.

قرار بود آن تيم وقتی در تهران فعاليت می كند نام پرسپوليس داشته باشد.

نه. اصلا اين طور نبود. اتفاقا قرار بود به نام پيام فعاليت كند. الان پرسپوليس جوان دارد كار می كند. ما هم نمی رويم جلويشان را بگيريم اما همين كه اسم عابدينی بيايد جلويش را می گيرند.

اين ترس برای چيست؟

طبيعی است. می ترسند از محبوبيت پرسپوليس كاسته شود. الان سپاهان چقدر محبوبيت دارد؟ پس از ذوب آهن هم درست شده است. اين ترس وجود دارد. شما می گوييد چرا می ترسند، من نمی توانم جواب منطقی برايش پيدا كنم.

چه كسانی می ترسند؟

همان هايی كه می گويند نه.

چه كسانی می گويند نه؟

شما می دانيد چه كسانی می گويند نه.

كتاب آقای زم را می خواندم. ايشان برخی نامه ها را چاپ نكرده اند. يعنی ترتيب چاپ نامه ها به شكلی بود كه منجر به محبوبيت بيشتر ايشان می شد. جايی نديدم تسويه حساب 200 ميليون تومانی شما با بنياد هنرمندان يا حوزه هنری را چاپ كرده باشند.

خب كسی كه كتاب می نويسد بر عليه خودش كه نمی نويسد. كتاب چاپ می كند كه بگويد من زحمت كشيدم، خدماتی داشتم و ديگران مزاحم بودند. مشكل داشتند. من با آقای زم رفيقم. دلم نمی خواهد با هم دشمن شويم، اما آقای زم به خاطر افواه عمومی به من بد كرد. به خاطر حرف هايی كه به او زدند. من يادم هست كه همه غائله ختم شده بود. من اين خاطره را فراموش نمی كنم. دو اتفاق افتاد كه آقای زم واكنش منفی نشان داد و همين دو اتفاق باعث شد كه امروز اين شرايط را داشته باشند. اتفاق اول اين بود كه بنده در اوج درگيری ها رفتم پيش آقای محلوجی. گفتم آقای محلوجی همه بد و بيراه هايی كه بهم گفته ايم به خاطر پرسپوليس بود. به من ثابت شده شما پرسپوليس را خيلی دوست داری. می شود يك بار ديگر گذشت كنی؟ گفت گذشت كنم كه چه شود؟ گفتم با آقای زم بساز. گفت بسازم كه چه اتفاقی بيفتد؟ گفتم به اين قرآن من مدير عامل نخواهم بود. اما شما با آقای زم صلح كنيد و هر كه را می خواهيد مديرعامل بگذاريد تا باشگاه وضعيتش بدتر نشود. محلوجی گفت: آقای ميرزايی شما با امير عابدينی برويد، هر طور كه با آقای زم صورت جلسه كرديد و سازش كرديد من قبول می كنم. من تماس گرفتم با آقای زم كه ما داريم می آييم. شايد هم گفتم من دارم می آيم. رفتيم دفتر ايشان رفتيم پيش ايشان، من گفتم آقای ميرزايی آمده و هديه ای آورده كه شما را ببيند - نمی دانم هديه نهج البلاغه بود يا قرآن ـ آقای زم گفت شما قدمت روی چشم، ميرزايی را نمی بينم. نمی گويم چرا آقای زم آن تصميم را گرفت ولی ميرزايی آمده بود برای صلح. آقای زم سفت و سخت ايستاد كه مطالبی هست و من بعدا به شما خواهم گفت و آن مطالب جز توهم چيز ديگری نبود. خيالات بود.

چه بود؟

بگذريم..

مثلا.

بگذريم. بحث دوم. آقای فائقی با رفاقت كامل جلسه گذاشت كه امير عابدينی من به اين نتيجه رسيدم كه تو بايد برگردی پرسپوليس. گفتم پرسپوليس برای شما نيست، متعلق به زم و محلوجی است. گفت هر چه تو بگويی امروز تمام می كنم. قسم خورد. بنده، آقای فائقی، آقای پروين و خوردبين رفتيم پيش آقای زم. من شرايطی را برای صلح نوشتم. اين شرايطی را كه نوشتم فائقی گفت من نخوانده قبول دارم. آقای زم گفت بدهيد تايپ كنيم. گفتم آقای فائقی عجله دارند. روی همين برگه دست نوشته امضا كنيد. قبول نكردند. آقای فائقی سه ورق كاغذ سفيد گرفت و سه امضا كرد. گفت هر چه تو توافق كردی اين امضای من. آقای زم گفت بحث سهام را نكنيم ولی من اين را فردا امضا می كنم و تحويل می دهم. سه روز بعد من پيگيری كردم گفتند من مشورت كردم صلاح نيست، ما در دادگاه برنده ايم. تشابه بين اين واقعه زياد است. من واقعا تعجب می كنم كه حالا بنشينيم و ديگران را زير سوال ببريم و بگوييم چرا اين طور شد. در باشگاه پرسپوليس اگر من 200 ميليون گرفتم، معادل همين مبلغ چك دادم. كه اگر خواستم باشگاه پرسپوليس را از زم بگيرم، 200 ميليون ايشان را پس بدهم با بهره. من نوشتم آقای زم من رفته ام زير بار قرض. شما باشگاه را ول كرده ايد. آقای محلوجی ول كرده 200 ميليونتان را برگردانده ام تسويه حساب كرده ايم. نماينده تان را معرفی كنيد زيرا ما حساب و كتابی با هم نداريم. چون آقای زم معتقد بود در دادگاه برنده اند بلند نشد بيايد.

شما چرا برگشتيد؟

از كجا؟

از طرف گروه آقای زم. يك روزی به خاطر زم مقابل همكاران سابق خود قرار گرفتيد.

بله، شديدا هم قرار گرفتم. من برنگشتم.

ولی روزهای ديگری رسيد و شما به نوبت از طرف های ديگر درگيری حمايت كرديد.

نه. زمانی بود كه می دانستم آقای زم رفته. من تا زمانی كه آقای زم بود می خواستم يك طرف قضيه ايشان باشند. اگر دعوا هم كردم با آقای زم نبود با آقای ميرزايی بود. اما واقعيت ها را بايد گفت. روزی كه باشگاه به طرف سازمان كشيده می شد، به آقای زم گفتم شما حتی اگر امروز هم با آقای محلوجی كنار بياييد، آقای فائقی راضی است. باور نكرد، من فائقی را بردم. روزی هم كه آقای ميرزايی آمده بود اگر صلحنامه امضا می شد همه چيز تمام بود. من ديدم به هيچ عنوان آقای زم حاضر نيست كه اين مجموعه دور هم باشد. يعنی اين نبود كه آقای محلوجی برود. عابدينی هم بايد می رفت، پروين هم همين طور، همه بايد می رفتند. آقای زم می ماند و يك گروه جديد. به هر حال من كتاب آقای زم را نخوانده ام ولی اگر روزی آن قدر صداقت دارم كه بنويسم اينجا را اشتباه كردی و اگر درست باشد تشكر می كنم.

كمی در مورد عدم حضورتان در اين دوره شورای شهر صحبت كنيم. فكر می كنيد اگر هنوز در پرسپوليس حضور داشتيد انتخاب می شديد؟

نه انتخاب اين دوره را با چيز ديگر قاطی نكنيد. اين يك اتفاق جديدی بود. اتفاقا در اين دوره موفق تر بودم.

چطور؟

تحليل انتخاباتی می گويد. تمام دوره قبل يك گروه حضور داشت. تمام گروه ها يكی شده بودند. اسم من در آن ليست نبود. در فهرست دوم بودم. من در بين منفردها خيلی خوب بودم يعنی نفر چهارم شدم. 4000 نفر هم بودند. اين دفعه باز هم در فهرست دوم بودم. فهرست دور دوم هيچ كدام از فهرست های دوره اول نبود. اما هم فتح الله زاده خوب رای آورد و هم من.

در اين دوره فهرست های زيادی اعلام شد. چرا در هيچ كدام نبوديد؟

بعضی جاها كه من را قبول ندارند. مشاركت، كارگزاران حتما خط من را خط خودشان نمی دانند. بالاخره دوم خرداد هم گفتند خاتمی من گفتم ناطق نوری. اگر چپ ها و راست ها را بررسی كنيد می بينيد كه چپ ها من را راست می دانند و راست ها من را چپ. برای اينكه موضع مستقل می گيرم. آنجا كه صلاح می بينم آقای ناطق باشد می گويم. تمام دوستانم هم گله كردند كه تو می دانی آقای خاتمی رای می آورد چرا اين حرف ها را زدی؟ گفتم من تشخيص خودم را می گويم.

ولی به نام باشگاه شد.

نه. تيتری كه زده بود يادت باشد. اولا هيات مديره ما را يادت هست؟ آقای دكتر شايگان، دكتر شكيب، دكتر برومند، آقای جمالی بودند و من. آقای جمالی و من موافق آقای ناطق بوديم، آقای محلوجی می گفت من اصلا دخالت نمی كنم، حتی رفت سفر كه از او چيزی نپرسم. سه نفر ديگر هم همه موافق آقای خاتمی بودند. در جلسه ای كه برای بچه ها گذاشتم، گفتم من نظرم را می گويم به رای می گذاريم. 5 رای مخالف آمد و 17 رای موافق. 17 نفر همه امضا كردند.

تعداد زيادی از اين 17 نفر پای فهرست های ديگر را هم امضا كردند.

همه آنها در جلسه حضور داشتند. دموكراسی كامل بود.

اين سياست اشتباهی نيست؟

نه، چرا؟ من تشخيصم اين بود. دموكراسی يعنی همين. از تشخيصم هم برنگشتم. من حتی سوار موج هم نشدم. به دوستان آقای ناطق هم گفتم كه می دانم ايشان رای نمی آورند ولی من كار خودم را می كنم.

مسئله پست وزارت مطرح نبود؟

اگر من با آقای خاتمی بودم امكان اين مسئله بود ولی من در فهرست آقای ناطق نبودم. چون من وزير پيشنهادی ميرحسين موسوی بودم.

چرا در اين دوره در فهرست آبادگران نبوديد؟

من راست نيستم. اينجا معلوم شد من راست هم نيستم.


آرمين كوثری: اكثر بازيكنان حرفه ای آرزو دارند تا در اوج و در بالاترين سطح از فوتبال خداحافظی كنند. ولی فقط تعداد كمی به آرزوی خود می رسند، كه دليل آن كشش بالای فوتبال برای ادامه دادن است و بعضی نيز مثل كاپيتان سابق تيم ملی آلمان يعنی اوليور بيرهوف عمل می كنند. مهاجم سابق تيم های آث ميلان و اودينزه شنبه گذشته در آخرين بازی خود با پيراهن كيه وو سه بار دروازه فيناليست ليگ قهرمانان اروپا، يعنی يوونتوس را گشود، تا به دوران 18 ساله حضورش در ميادين فوتبال خاتمه دهد. بيرهوف كه در حال حاضر 35 ساله است در آخرين حضورش بسيار خوب عمل كرد و در وضعيت خوبی قرار داشت. وی در مورد حضورش در ايتاليا می گويد: «من از فوتبال ايتاليا بسيار ممنونم كه در اين يازده سال آخر خانه من بود و باعث شد تا دوستان زيادی پيدا كنم.»

ناكامی در رسيدن به رقابت های اروپايی

وی از اينكه گل هايش در مقابل يوونتوس مانع از شكست كيه وو نشد، ناراضی است و اين شكست باعث شد تا اميدهای اين تيم برای كسب سهميه جام يوفای فصل آينده از بين برود. بيرهوف در اين مورد گفت: «من آرزو می كردم باعث شادی طرفداران تيم شوم، ولی هت تريك من كافی نبود. متاسفانه ما اين بازی را در آخرين دقايق مسابقه واگذار كرديم.»

استفاده از فرصت ها

برخلاف آخرين بازی وی كه با ناكامی همراه بود، دوران حرفه ای بيرهوف بيش از آنكه پستی داشته باشد، با اوج همراه بود. وی شهرت و آوازه خود را در خارج از آلمان به دست آورد و تبديل به بهترين گلزن آلمانی تاريخ سری A شد. وی همچنين اولين گل طلايی جهان را در رقابت های جام ملت های اروپای 1996 به ثمر رساند كه يكی از 37 گل زده وی طی 70 بازی ملی با پيراهن تيم ملی آلمان بود. سه گل زده وی در آخرين بازيش باعث شد تا مجموع گل های زده او در سری A به رقم 103 برسد. در ضمن بيرهوف در فصل 98 - 1997 با به ثمر رساندن 27 گل موفق به كسب عنوان آقای گلی سری A با پيراهن اودينزه شد.

رويای متفاوت

ولی مسير بيرهوف از اسن تا سری A بسيار پرپيچ وخم بود. بيرهوف هيچ گاه آرزوهای بزرگی در فوتبال نداشته است. او می گويد: «من هميشه خواسته ام به دانشگاه بروم، من هيچ گاه به فوتبال به عنوان مهم ترين مسئله زندگی ام توجه نكرده ام.» وی فوتبال خود را با باير اوردينگن سابق و KFC اوردينگن فعلی آغاز كرد و در 19 بازی كه در اولين فصل حضورش به ميدان رفت تنها 3 گل به ثمر رساند و حتی در چهار فصل بعدی و در تيم های هامبورگ و بوروسيا مونشن گلادباخ نيز فقط 6 گل به ثمر رساند.

احيا شدن در اتريش

بيرهوف در سال 1990 به بوندس ليگای اتريش و باشگاه آستريا سانربورگ پيوست. وی در اولين بازی خود چهار گل به ثمر رساند و در پايان فصل با به ثمر رساندن 23 گل طی 35 مسابقه آقای گل شد. او در اين مورد می گويد: «آن فصل بازی در ليگ اتريش نقش به سزايی در آينده دوران حرفه ای من داشت.»

ماجراجويی در ايتاليا

اوليور به صورت قرضی به آسكولی ايتاليا پيوست و دوباره در ابتدا با مشكلاتی مواجه شد، اما طی فصل دوم و سوم حضورش در اين تيم 37 گل به ثمر رساند و در ادامه نيز دوران موفقيت آميزی در تيم های آث ميلان، اودينزه و كيه وو داشت. وی به همراه اودينزه مقام سوم سری A و به همراه ميلان عنوان قهرمانی سری A را به دست آورد. در زمينه بين المللی نيز، بايد به حضور وی به عنوان بازيكن تعويضی در فينال جام ملت های اروپای 96 و به ثمر رساندن هر دو گل آلمان در مقابل جمهوری چك اشاره كرد. اين گل ها در حالی به ثمر رسيدند كه جمهوری چك با تك گل پاتريك برگر بازی خود را از آلمان ها پيش برد.

مقام سفارت

انتظار می رود كه بيرهوف همچنان در زمينه فوتبال بين المللی فعال باشد. اين بازيكن كه هميشه به عنوان يك مغز اقتصادی شناخته شده است از پرداختن به مربيگری اجتناب می كند ولی می بايستی نقش خود را به عنوان يكی از مسئولان آماده سازی آلمان جهت برگزاری جام جهانی 2006 انجام دهد.

زمان استراحت

در كنار وظايف ديپلماتيك، بيرهوف برنامه های تعطيلات خود را نيز آماده می كند. پس از دوران پرهيجان حرفه ای كه با 200 گل زده همراه بود. او می گويد: «چيزهايی وجود دارند كه من بايد انرژی خود را صرف آنها كنم، كارهايی كه به واسطه حضور در فوتبال حرفه ای كمتر به آنها رسيده ام، مثل ملاقات دوستان و رفتن به تعطيلات.» اگر كسی سزاوار لذت بردن از دوران بازنشستگی باشد، مسلما بيرهوف نيز خواهد بود.


جايگزين سارز

بعد از اينكه بيماری سارز كلی از برنامه های ورزشی آسيای شرقی و خاور دور را برهم زد و چينی ها، سنگاپوری ها و ديگر كشورها را از نان خوردن انداخت، حالا يكی ديگر از بلايای طبيعی باعث به هم خوردن بازی های ورزشی در طرف ديگر آسيا و شمال آفريقا شده است. كشور الجزاير كه قرار بود در سپتامبر سال جاری برگزاركننده بازی های ورزشی كشورهای عربی باشد به دليل خرابی های اماكن ورزشی ناشی از زلزله از ميزبانی انصراف داده است. البته الجزايری ها به طور كلی عطای ميزبانی را به لقايش نبخشيده اند و درخواست برگزاری اين مسابقات را در سال آينده داده اند. به هر حال يك زلزله ۸/۵ ريشتری تا اينجا دو ضرر مهم به الجزاير زده است.

قوی سپيد بيمار است

ظاهرا به غير از پرسپوليس و استقلال كه در تب درگيری های داخلی و مديريتی می سوزند، باشگاه های ديگری هم هستند كه وضعيت احتضار را می گذرانند. از گيلان و شهر انزلی خبر می رسد كه اوضاع در باشگاه ملوان رو به وخامت گذاشته و با نزديك شدن هر چه بيشتر به موقعيت سقوط به دسته اول، صف آرايی كاملا محسوس و آشكاری در بين اعضای باشگاه پديدار شده است. اين درگيری ها كه پس از باخت خانگی به ذوب آهن اصفهان بروز كرده، وضع را تا حد نگران كننده ای پيش برده است. در شرايط فعلی بهمن صالح نيا مربی قديمی ملوان و تنی چند از بازيكنان مطرح اين تيم مثل پژمان نوری به شدت در حال گردگيری هستند و به يكديگر نسبت های جور واجوری می دهند. از طرفی صالح نيا بازيكنان را خيانتكار می خواند و در جبهه ديگر هم بازيكنان كادر فنی را كم مايه می پندارند. به هر حال در شرايط فعلی به نظر می آيد كه بايد مهم ترين نقش را گردانندگان اصلی ملوان بازی كنند و اين باشگاه ريشه دار را از اضمحلال نجات دهند، تجربه ای كه برای چوكا ديگر تيم انزلی پيش آمد.

درخواست از كدخدا

فابيو كاپلو مربی مشهور ولی ناموفق باشگاه آ. اس. رم از فرانكو سنسی رئيس باشگاه خواسته تا ديويد بكام هافبك مشهور و آلامد منچستر را به ايتاليا و رم بياورد. از اينكه آيا بكام علاقه مند به حضور در ايتاليا خواهد بود يا نه، اطلاع دقيقی در دست نيست، اما نكته جالب اين است كه وضعيت خود كاپلو در رم هم آن چنان كه بايد مستحكم و با ثبات نيست و قبل از استخدام بكام بايد فكری به حال باقی ماندن خود در رم كند. به عبارت ديگر «يكی را تو ده راه نمی دادند سراغ خانه كدخدا را می گرفت.»

استفاده مناسب از پارك

شما از پارك چه استفاده هايی می كنيد؟ برای هواخوری، ورزش، گپ زدن يا ناهار خوردن به همراه اعضای محترم خانواده؟ ميل با خودتان است اما فدراسيون واليبال از پارك برای بالا بردن سطح دانش مربی های داخلی استفاده خواهد كرد. طبق اظهارات آيريا رئيس كميته مربيان فدراسيون واليبال «پارك كی وون» توانايی ايجاد تحول در واليبال ايران را دارد و از همين رو فدراسيون قصد دارد در يك قرارداد بلندمدت چهارساله فرصت مناسبی برای بهره گيری از دانش او ايجاد كند. شما هم وقتی به پارك می رويد گل نچينيد!

ايران در رالی جاده ابريشم

بالاخره پس از مدت ها چشممان به جمال اعضای تيم اتومبيلرانی ايران افتاد. قرار است 20 نفر از رانندگان رالی برای شركت در مسابقات جاده ابريشم به ارمنستان اعزام شوند. اين مسابقات كه ظرف دو روز برگزار خواهد شد، رقابت اتومبيلرانانی از چند كشور و شش استان ارمنستان را تدارك خواهد ديد. مسافت در نظر گرفته شده در جاده تاريخی ابريشم چيزی در حدود 800 كيلومتر است و رانندگان از كنار درياچه سوان نيز خواهند گذشت. اين مسابقات در سه كلاس قهرمانی، همگانی و توريستی برگزار می شود و در مجموع سفر 10 روزه ای را برای رانندگان ايرانی در پی خواهد داشت. اعضای تيم ايران كه قرار است روز 13 خرداد به ايروان اعزام شوند عبارتند از: پيمان باقرزاده، امير خياطين، مظفر ضرابی، پيمان رجبی، رضا فراهانی شالچی، بيژن جبينی، رضا درخشانی، كامران حاتم خانی، محمود مشتاق صفت، آرمين نظريان، سعيد فخرآوران، محمد علی پور، عيسی خانی سوركی، مسعود فراهانی، عبدالرضا رستگار، مانی مبين، شهرام برادران، كيانوش بدخش، هاملت درآوانسيان و وازريك محمودی. لازم به ذكر است كه اين 20 نفر با اتومبيل های شخصی شان در مسابقات حضور خواهند داشت.

يكی آزاد می شود

رئيس فدراسيون شمشيربازی ايران اعلام كرده كه پس از پايان رقابت های جام جهانی تهران از پست سازمانی فعلی اش «آزاد» خواهد شد. مهدی محمدزاده رئيس فعلی فدراسيون در مورد استعفا يا بركناری احتمالی اش جوابی به خبرنگاران نداده و مشخص نكرده كه دقيقا منظورش از «آزاد شدن» چيست. با اين حال چند احتمال وجود دارد كه شايد به ذهن هر كسی خطور كند. آيا محمدزاده اين مدت را در اسارت سپری كرده؟ آيا رياست او در فدراسيون به صورت «دولتی» بوده كه قرار است از روزهای آينده «آزاد» شود؟ يا اينكه فدراسيون برای او در حكم زندان به حساب می آمده است؟ قضاوت با خودتان.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو