|

نادر صديقی: اتحاد شوروی زمانی به كشوری ناكارآمد تبديل «شد» و فروپاشيد كه خواست خود را در سيستم جهانی ادغام كند، يعنی خواست از مرحله مدرن سازی به مرحله پسامدرن گذر كند. به بيان ديگر، گذار به سيستمی كه بازدهی توليدی اش بسيار بالاتر از مدار توليدی خودش بود. می توان گفت كه شوروی و اقمارش تحت فشار جاذبه های فرهنگی (مصرف گرايی، فنون جديد كامپيوتری و...) و به واسطه رقابت شديد در عرصه های نظامی ـ فنی (كه بدهی ها را نيز بايد بدان افزود) و اشكال تشديد شده همزيستی تجاری تضعيف شدند. در حالی كه تا آن زمان منزوی و در منطقه گردابی خود در زير گنبدی ايدئولوژيك و اجتماعی ـ اقتصادی محبوس بودند و حالت فضانوردانی را داشتند كه بدون احتياط، بدون حفاظ و بدون استفاده از ماسك درها را باز كردند و خود و نهادهايشان را در معرض فشارهايی بسيار زياد قرار دادند كه مشخصه جهانی خارج بود. . . اين نتيجه در واقع همان هشدار پيشگويانه والرشتاين را تأييد می كند كه می گويد: بلوك شوروی با وجود اهميتش يك نظام بديل را در برابر سرمايه داری ارائه نمی كند، بلكه فقط يك فضای ضدسيستمی است يا جزيره ای در اين سيستم.»1
• • •
اگر پرسشواره «چه چيزی می تواند بديل دموكراسی باشد» با پرسشواره «چرا شوروی فرو پاشيد» به طور توأمان بخواهد در معرض داوری قرار گيرد، پرسش سومی از دل آن زاده خواهد شد و آن اينكه: آيا اتحاد شوروی به واقع می توانست يك «بديل» در مقابل دموكراسی های سرمايه داری باشد و يا (همچنان كه در سرفصل اين مقال آورديم) آيا آن نظام چيزی به جز يك «فضای ضدسيستمی» فرا روی جهانيان نهاد و آيا به همين خاطر نبود كه از لحظه تأسيس حكومت، بقای آن با بقای قوه نظامی ـ پليسی كه همچون «گنبدی ايدئولوژيك» در جهت جداسازی و تجزيه از جامعه جهانی عمل می كرد، پيوند يافته بود؟ سوالی ديگر كه در پيوند با رشته سوال های پيش گفته قرار دارد اين است كه آيا اگر از همان ابتدا، همه آن انرژی ها و هزينه های گزافی كه صرف حفظ و تحكيم آن «گنبد» می شد و همه آن مساعی كه در راه محبوس ساختن ملت زير چتر يك جهان بينی خيمه وار به عمل می آمد، به مصرف چيز ديگری همچون «توليد رضايت» برای شهروندان می رسيد، باز هم پديده فروپاشی اجتناب ناپذير بود؟ پرداختن به اين سوالات به ويژه در فضای سياسی ايران كه رئيس جمهور منتخب مردم پرسشواره «بديل دموكراسی چيست» را فراروی مخالفين دموكراسی نهاده، بيش از هر زمان ديگر اهميت می يابد. اگر مرزهای روشنی كه يك سيستم «بديل» را از يك «فضای ضدسيستمی» تفكيك می كند در نظر گرفته شود خواهيم ديد كه پاسخ های ارائه شده در مقابل رئيس جمهور، چيزی جز ارائه گزينه «ضد» بر ضدگزينه «بديل» نيست. اين نكته هنگامی روشن تر خواهد شد كه در نظر بگيريم بديل يك سيستم معين چيزی بسيار فراتر از «ضد» همان سيستم است.
به عبارت ديگر بديل يك نظام معين، نظامی نيست كه از پاسخ گويی به حداقل هايی كه نظام پيشين مدعای تأمين آن بود، طفره می رود، بلكه نظامی است كه در عين ضديت با جنبه های مشخص از سيستم قبلی، به همان نيازها در يك مدار بالاتر پاسخ می دهد. به عنوان مثال مقوله ای به نام «تماميت ارضی» و حفظ يكپارچگی ايران را كه رژيم شاه مدعی تأمين و تحكيم آن بود در نظر بگيريم: امام خمينی(ره) به عنوان رهبر انقلابی كه جمهوريت اسلام را به عنوان بديل نظام ديكتاتوری شاه عرضه نمود، هرگز ضديت خود با رژيم شاه را به ضديت با تماميت ارضی تسری نداد، كاملا به عكس، او بديلی كامل تر در يك مدار بالاتر در قبال اين مقوله عرضه نمود كه مرحله شاهنشاهی اين مقوله در قياسی با بديل انقلابی امری كاملا صوری و نيم بند و ناقص جلوه می كرد. ايشان با اشاره به شبهه معروف «ايرانستان» كه از سوی رژيم شاه علم می شد می فرمود خود اين مدعا كه «اگر من بروم اين مملكت تجزيه می شود» حاكی از اين است كه نوعی موازنه مثبت به نفع بيگانگان در اين كشور برقرار شده و نفس اين موازنه ضدملی در حكم تجزيه اعلام نشده كشور است: «پس معلوم می شود با بودن شما تجزيه است و الان تجزيه است. الان ما يك مملكت مستقل نداريم، يك مملكتی كه ارتشش زير دست كس ديگر است، فرهنگش زير دست ديگری است، مجلس آن به دست ديگری است، ما چه داريم آخر؟ يك مملكتی مجلس دارد، اگر يك مجلس دارد، يك مملكتی است ما مجلس نداريم. . . پس رفتن شما اسباب اين می شود كه اين تجزيه برداشته بشود، يعنی استقلال بشود، مستقل شود. »2
در اينجا مفهوم «تماميت» كشور فقط به جنبه ارضی و خاكی و خونی آن مربوط نشده بلكه با توجه به مجلس و ديگر نهادهای انتخابی تعريف می شود و مملكت بدون مجلس يك كشور «ناقص» و «تجزيه شده» به حساب می آيد. به اين ترتيب بديل انقلابی در سويه مفهومی خود واژگان «استقلال» و «تجزيه» و «تماميت ارضی» و غيره را دگرگون كرده و مفهوم آشنا و متعارف آن را درهم می شكند: تا ديروز نفس تابعيت نواحی كشور به يك حكومت مركزی و ذوب همه اراده های فردی و جمعی در هويت منفرد و متمركز حاكم به معنای «استقلال» و «تماميت ارضی» در نظر گرفته می شد و امروز، پس از انقلاب، سخن از اراده آگاهانه شهروندانی می رود كه در پای صندوق های رأی بخشی از اختيارات خود را به مجلس و به نهادهای انتخابی ديگر واگذار می كنند و مملكت بدون اين نهادها كه مجلس در رأس امور آن است يك مملكت «ناقص» و «تجزيه شده» تلقی می گردد. به عبارت ديگر به موازات انقلابی كه در خيابان ها در قالب اشكالی ويژه خود را ظاهر می كند و به نمايش می گذارد، انقلابی نيز در خود مفاهيم آشنا نظير «استقلال»، «آزادی»، «جمهوری» و «اسلامی» صورت می گيرد. مفهوم «جمهوری» از زمانی كه آتاتورك «جمهوريت» تركيه را بنا نهاد و يا در مصر و عراق و سودان و افغانستان «جمهوری»هايی برپا شد، همواره در جايی دور از اراده مردم معنا می شد. اكنون برای اولين بار در حوزه تمدنی اسلامی، انقلابی ظهور كرده كه رهبر آن جمهوری های پيشين را با صفت «اسمی» يعنی غيرمضمونی و غيرواقعی توصيف می كند و در توصيف «معنای» جمهوريت اسلامی و انقلابی می گويد: «اين نسل حاضر مقدراتشان دست خودشان بايد باشد.
نه دست يك كسی كه هفتصد سال پيش از اين بوده، و حالا رفته است سراغ كارش. رئيس جمهور معنايش اين است كه مقدرات دست خود مردم است. مردم الان يك كسی را رئيس جمهور قرار می دهند، بعد از پنج سال ديگر تمام می شود. بعد عوضش يكی ديگر را قرار می دهند. اين بهتر از اوست و آن غلط بوده است، و اين صحيح است، اين ممكن است صحيح باشد. »3 اين نخستين باری است كه مفهوم جمهوريت در قلمرو حوزه تمدن اسلامی با مفهوم تصحيح پذيری مدام و مستمر توسط رأی دهندگان (كه در عين حال داوران حكومت نيز می باشند) پيوند می خورد و پس از تلفيق آن با اسلاميت به رفراندوم گذاشته می شود. چنين مفهومی از جمهوريت كاملا بی بديل است و هر نوع تعريف از ماهيت اسلامی يك حكومت می بايست در تلائم با آن قرار گيرد. قرائت كاملا روشن و واضح امام خمينی از «اسلاميت» نظام هرگز به مفهوم كاستن از بار «جمهوريت» آن نبود، كاملا بالعكس، افزونه اسلامی در فاهمه اعلام شده و «پيشنهاد» رفراندوم شده ايشان، به مفهوم «جمهوريت بيشتر» در مقايسه با دموكراسی های موجود جهان بود. بنابراين كسانی كه افزونه «اسلامی» را همچون عامل كاهنده از بار جمهوريت نظام در نظر گرفته و آن را به مفهوم استغنا از مشاركت و داوری مردم می شمارند عهدشكنان شرمگين آن رفراندوم عظيم در 12 فروردين هستند و اگر گذار اعلام نشده آنان از رفراندوم جمهوری اسلامی خدای ناكرده بر مسند ثبوت و اقتدار رسمی بنشيند، محصولی به جز تقويت و تغذيه گفتمان «رفراندمی ديگر» در بر نخواهد داشت.
به اين ترتيب هنگامی كه از «انقلاب» در سويه واژگانی آن سخن می گوييم يعنی اينكه كسی تا آن زمان هرگز واژه «جمهوريت» را چنين معرفی نكرده بود و هرگز آن را به عنوان مكانيزمی نهادی كه تعيين مقدرات نسل حاضر را به دست همان نسل می سپارد تعريف نكرده بود. هرگز كسی در قلمرو و حوزه تمدنی اسلامی و در خاورميانه و آفريقا چنان مفهومی از «جمهوريت» را با «اسلاميت» پيوند نزده بود و هرگز عمليات عقد و پيوند بين آن دو مفهوم را به رفراندوم نگذاشته بود. اين دقيقا همان قبض و بسط مفهومی است كه در خود واژه «استقلال» و «تماميت ارضی» و «حاكميت» صورت گرفته و در جريان آن جمهوری مردگان تاريخ (مردگان هفتصد سال پيش و مردگان هزاره ها) را به جمهوری زندگی و جمهوری «نسل حاضر» بدل ساخته است. مردم ما در حالی به خيابان ها ريختند و فرياد «استقلال» سر دادند كه كشور ما هرگز همچون ملل آفريقايی و يا عربی و هندی مستعمره رسمی بيگانگان نبود و به همين دليل واژه مذكور را می بايست در نحوه كاربست آن در فاهمه و ناطقه رهبر انقلاب جست وجو كرد. يعنی همچنان كه «در ظرف مدتی اين ملت تبديل شد به يك ملت ديگری»4خود واژه «ملت» و «مليت» هم دچار تحول شد و معادله «يك ملت ـ يك مجلس» را بر ضد «ملت ـ تاريخ [مردگان تاريخ]» علم نمود. بنابراين وقتی انقلاب اسلامی را به مفهوم دقيق كلمه «بديل» نظام ديكتاتوری می ناميم هرگز به مفهوم ضديت آن با حداقل های «ملی» و «تماميت ارضی» رژيم پيشين نيست بلكه سخن در بديلی است كه دعاوی ظاهری همان رژيم را در يك مدار بالاتر پاسخ می دهد و در جريان آن حكومت با رأی زندگان و «نسل حاضر» جای حكومت به نام مردگان هزاره های تاريك تاريخ را می گيرد و «جانشين» آن می شود.
وقتی «ملت» در جريان تحول انقلابی به يك «ملت ديگر» تبديل شد، خود مفهوم «مليت» نيز آنچنان دچار دگرگونی و تحول می شود كه اساسا با تعريف كلاسيك آن در دستگاه نظری «آلمانی ـ فاشيستی» نمی خواند و با تعريفی «فرانسوی»5 پهلو می زند. به عبارت ديگر و به تصريح بنيانگذار جمهوری اسلامی: «هر ملت آن وقت ملت است كه بالفعل موجود است اينهايی كه الان بالفعل موجودند، اينها اطباء ايرانند، و علمايشان علمای ايرانند، مهندسينشان مهندسين ايرانند، طوايفشان مثلا كردستان، طايفه ايرانند. »6 دقيقا همين ملت «بالفعل موجود» است كه وقتی پای صندوق رأی می شود مفهوم جديد و دموكراتيك «مليت» را با عزم هوشيارانه و مختارانه خود به وجود می آورد و در جريان همين زندگی سياسی كه مفهوم مردگانی ملت جای خود را به گفتمان زندگی «نسل حاضر» می دهد. به عبارت ديگر مفهوم انقلابی ملت كه در جريان انقلاب اسلامی ظاهر شد آن نيست كه موريس بارس ناسيوناليست راست افراطی فرانسه آن را «مالكيت مشترك بر يك قبرستان باستانی و اراده مشترك مبنی بر ارزش گذاری بر اين ميراث يكپارچه» تعريف می كرد و تمامی رفتار و حركات انسانی را به تابعيت مطلق و بی چون و چرای «آيين خاك و مردگان» درمی آورد، بلكه «ملت» نه در قبرستان ها بلكه در پای صندوق های رأی همواره متولد می شود و همواره زايش و باززايی خود را به نمايش می گذارد.
به عبارت ديگر مفهوم رمانتيك «مليت» كه همچون پديده ای ازلی و ابدی و فارغ از اراده انسان های واقعا موجود تعريف می شود، جای خود را به مفهوم داوطلبانه و آگاهانه در جهت براندازی رژيم ديكتاتوری و برپايی جمهوريت اسلام می دهد: درست در همين لحظه است كه ملتی جديد متولد شده و هويت آن به رفتار براندازانه در مقطع انقلاب و به رفتار دموكراتيك و مشاركت جويانه در پای صندوق های رأی پس از تأسيس نظام جايگزين، پيوند می خورد. به اين اعتبار جمهوريت اسلام همچون «بديل» رژيم سلطنتی چيزی بسيار فراتر از يك سلسله ضديت ها با مظاهر هويتی آن رژيم است. وقتی رهبر انقلاب می فرمايد «اصل رژيم سلطنتی يك چيز غلطی است» بلافاصله بديل انتخابی بودن و تصحيح پذير بودن حكومت مورد نظر خود را در مقابل آن قرار می دهد: «بايد مردم خودشان يكی را تعيين كنند كه او دخالت كند در امورشان. هر وقت او را نخواستند، بگويند: برو گمشو! [درست برخلاف رژيم سلطنتي] كه هر كاری بكند، ديگر از دست مردم خارج است كه بگويند برو. ديگر اوست تا آخر. سلطنت اين طوری است. . . يك چنين آدمی هرچه خلاف بخواهد بكند، دستش باز است خوف اين را ندارد كه عزلش بكنند.
عزلی تو كار نيست. او هست تا آخر، همه هم شاه دوست!!»7 درست همين مفهوم از جمهوريت نظام است كه به طور توأمان گسست و پيوست بين لحظه انقلاب را با لحظه تأسيس و استقرار نظام جديد را تبيين می كند: مفهوم جمهوريت در سويه انقلابی خود به مفهوم براندازی نظامی است كه ابد مدت بودنش را نه از صندوق های آرا بلكه از دل «تاريخ» و پيش داده های طبيعی نما نتيجه می گيرد، و در مفهوم اثباتی، جمهوريتی كه به دنبال براندازی نظام پيشين برپا می گردد، استمرار و حيات خود را مديون قانونمند كردن «خوف عزل» به وسيله نهادهای دموكراتيك و برخاسته از انقلاب است. به اين اعتبار خصلت انقلابی رخداد 22 بهمن و رفراندوم جمهوری اسلامی در 12 فروردين فقط اين نبود كه شاه را سرنگون كرد بلكه همزمان با آن، باززايی و نوزايی ملی، خود مفهوم ملت را با مفهوم جمهوريت و مجلس پيوند زد. تا قبل از آن در ملی گرايانه ترين آكسيون اعتراضی كه توسط پيشوای ملی به عمل آمد گفته می شد، «مجلس آنجاست كه ملت باشد»8 ولی اكنون در لحظه انقلاب اسلامی فرمول پيش گفته معكوس شده و گفته می شود «ملت آنجاست كه مجلس [مجلس قانونی و منتخب مردم] باشد» به عبارت ديگر ملت خارج از ظرف نهادهای دموكراتيك و انتخابی تعريفی مستقل ندارد و نمی توان به حكم تاريخ و خون و جغرافيا وفاداری قهری و جبری ساكنين يك سرزمين را در قبال حاكميت آن نتيجه گرفت. درست همين مفهوم از «قانونيت» يك نظام است كه تعريف كلاسيك «ملت ـ دولت» را در معرض دگرگونی ژرف قرار داده و نتيجه می گيرد: «سلطان قانونی نبوده است، مردم رأی هيچ وقت ندادند به سلطنت ايشان، و خودش بايد قبول داشته باشد. منتهی اينها می گويند اصل ملت كه زاييده شده است، هر بچه ای كه آمده است، اين سلطنت را ميل دارد، و دوست دارد. »9
به اين ترتيب مفهوم «ملت» در نظام ناسيونال فاشيسم نوكرمآب و زبونی بخش شاهنشاهی به گونه ای تعريف می شود كه همه آزادی ها و رويش ها و بالندگی های پس از تولد و بلوغ را به اموری ماقبل تولد و حتی به رخدادهای ماقبل تاريخ تقليل می دهد و «انديشه» را به بند «ريشه» می كشد. بيسمارك می گفت «ناسيوناليست ها با خونشان فكر می كنند»، اما نظام شاهنشاهی بی آنكه نشانی از اصلاحات بيسماركی و از استقلال خواهی آلمانی داشته باشد، تنها جوانب ضددموكراتيك و پيشاتوتاليتارين آن ناسيوناليسم رمانتيك را اخذ و در چارچوب مناسبات نوكرمآبانه خود با آمريكا ادغام می نمايد. به اين اعتبار وقتی جمهوريت اسلام را بديل نظام سلطنتی می ناميم، مسئله فقط بر سر ضديت با جوانب نوكرصفتانه آن رژيم نيست. مسئله همچنين اين نيست كه با مختصری دستكاری ايدئولوژيك در همان دستگاه نظری پيشين و با حذف و جراحی بخش های معينی از رژيم ديكتاتوری، فقط يك جابه جايی مكانيكی و فيزيكی صورت گيرد، كاملا به عكس، همچنان كه آورديم مفهوم انتخابی بودن آنچنان در رگ رگ نظام جمهوريت اسلام جاری است كه حتی امور به ظاهر غيرانتخابی نظير «مليت» نيز خصلتی انتخابی و داوطلبانه در پای صندوق های رأی و در عرصه نبرد داوطلبان بسيج بر ضد اشغالگران كشور می يابد. وقتی از «انتخابی» بودن مفهوم مليت سخن می گوييم سخن به هيچ وجه اين نيست كه مثلا مفهوم ايرانی را وانهاده و مليت گواتمالايی اخذ كنيم، برعكس، سخن در اين است كه با ارائه تعريفی نوين از ايرانيت آن را در پای صندوق آرا و نهادهای دموكراتيك و انتخابی به نمايش بگذاريم و آن را غنی سازيم. درست در چارچوب قرائت دموكراتيك از مبانی ملی است كه سه واژه «جمهوری»، «اسلامی»، «ايرانی» در كنار يكديگر معنا می يابند و جمهوريت همچون يك نهاد دموكراتيك به ظرف تحقق اسلاميت و ايرانيت بدل می شود.
در اينجا بی بديل بودن دموكراسی به بی بديل بودن جمهوريت و اذعان به اين واقعيت تجربی بدل می شود كه خارج از ظرف جمهوريت، ظرف ديگری برای تحقق و تجلی اسلاميت و ايرانيت سياسی وجود ندارد و يا لااقل تجربه بشر امروز ظرف مناسب تری برای آن دو مظروف شريف و گرانبها در اختيار ما قرار نداده است. گذار از مفهوم مردگانی مليت به مفهوم جوان و زندگانی «نسل حاضر» در سويه قانونی خود گذار از مفهوم رضاخانی «قانون» به مفهوم «دولت قانونی» انقلاب نيز بود كه به نوبه خود واژه «قانون» را دچار تحول و دگرگونی انقلابی نمود. «قانون» تا آن زمان به مفهوم قانون رضاخانی بود كه به موجب آن و در جريان كنش های سركوبگرانه نوعی اين همانی مفهومی بين «اشرار» و «نويسندگان» برقرار می شد. اما انقلاب از راه می رسد و اين مفهوم را درهم می شكند و در جريان يك گفتمان كاملا استدلالی برعليه مدعيات كارتر درباره عزم جديد شاه نتيجه می گيرد: «معلوم می شود كه يك سال پيش از اين مطبوعات آزاد نبوده است و ايشان حالا آزاد كرده اند! پس ايشان مجرم است و ايشان خيانتكار است، به منطق كارتر [كه مدعی است شاه جديدا به مردم دموكراسی داده] خيانتكار است. »10 به عبارت ديگر قرائت رضاخانی از قوانين تأمينی كه به موجب آن نويسندگان در رديف اشرار به حساب می آمدند كنار می رود و مطابق مفهوم انقلابی همين واژه آن رژيم نه يك رژيم «قانونی» و «مجرم» تلقی می شود: «سپس با همين منطق كارتر كه [مدعی شاه] «حالا آزادی داده است و دموكراسی تند و قاطعی الان عمل كرده است»، دليل بر اين است كه قبل از اين آزادی نداده بوده است و مملكتش دموكراسی نبوده و با قلدری مملكت را اداره می كرده است و همين جرم است برايش.
بايد اين آدم محاكمه بشود، اين آدم بايد به حكم قانون محاكمه بشود.»11 كاملا واضح است كه در اينجا طرفين دو مفهوم كاملا متفاوت از واژگان «قانون» و «جرم» و «محاكمه» در نظر دارند و به هيچ وجه سخن از اين نيست كه نويسندگان آزاد و مطبوعات آزاد می بايست «محاكمه» شده و «مجرم» تلقی شوند و نهايتا مطابق قوانين رضاخانی مطبوعات در رديف «اشرار» طبقه بندی بشوند. همچنين مفهوم «بديل» انقلابی و گزينه جمهوری اسلامی بر ضدديكتاتوری مورد حمايت آمريكا هرگز به مفهوم دموكراسی ستيزی نيست و كارتر از آن رو در معرض نقد و تعرض استدلالی رهبر انقلاب قرار نمی گيرد كه می خواهد در ايران از يك رژيم دموكراتيك حمايت نمايد، كاملا به عكس، اين مطبوعات ستيزی و مجلس گريزی رژيم وابسته به آمريكا است كه با نقد كوبنده و استدلالی مواجه می شود: «اين همه خونريزی كدام آدم كرده است؟ [كارتر و رژيم مورد حمايت او] بايد جواب بدهد. آن سلب آزادی كه از مردم كرده است بايد جواب بدهد. اين هم باب مطبوعاتشان»12 به اين ترتيب مچ گيری برعليه رئيس جمهور آمريكا و رژيم شاه يك نوع مچ گيری پليسی امنيه وار نيست كه نيازی به مراقبت های طولانی و كارآگاه مآبانه داشته باشد، كاملا به عكس، اين مچ گيری خصلتی عميقا منطقی و استدلالی دارد و با توسل به موارد كاملا بارز و آشكار نقض آزادی مطبوعاتی و پارلمانی صورت می گيرد.
به همين سان خود واژه «ترقی» و «ارتجاع» در معرض دگرگونی و تحول انقلابی قرار گرفته و بنيانگذار جمهوری اسلامی می گويد: «در منطق آقای كارتر ترقی يك معنايی دارد كه ماها نمی توانيم بفهميم»13 اين عدم تفاهم و توافق در «معنای» ترقی بدان خاطر است كه تا آن روز واژگان «ترقی» و «ارتجاع» در چارچوب پروژه «تجدد آمرانه» و «ديكتاتوری مصلح و مترقی» معنا می شد و سلسله عمليات معطوف به سركوب عشاير و طوايف و نويسندگان و آزاديخواهان مفهوم «ترقی» را پوشش می داد و يا توجيه «روشنفكرانه» آن را از همان مفهوم اخذ می كرد. اما امروز، در لحظه انقلاب، رهبری در عرصه مبارزه ظاهر می شود كه مفهوم پيش گفته از «ترقی» را به پرسش می گيرد، اما نه پرسش «ضد»ترقی بلكه پرسشی كه به نوبه خود متضمن «بديل» همان شكل تحقق يافته و ناقص ترقی نيز هست و بی محتوا نيست. سخن به هيچ وجه بر سر اين نيست كه مثلا در جريان يك ضديت «انقلابی» و «ريشه ای» ريشه های بنای مجلس را به عنوان علمك های شوم ترقی از جا بكند، كاملا به عكس، سخن در اين است كه می بايست نوعی دگرگونی ريشه ای در مفهوم تشريفاتی و زينتی مجلس به وجود آورد و آن ظرف بی محتوا را سرشار از حضور مردم و لبريز از گلبرگ آرای مردمی نمود. مفهوم «ترقی» تا آن زمان در چارچوب پروژه «تجدد آمرانه» و «ديكتاتوری مصلح» دقيقا بر مبنای دور زدن و عبور «محترمانه» از مجلس آزاد و وكلای منتخب مردم استوار شده بود و اكنون در لحظه انقلاب اسلامی شاهد پديده ای هستيم كه آن مفهوم پيشين را «نمی فهمد» و با آن «تفاهم» ندارد.
آن هم درست در مقطعی كه ديگر نيروهای مدعی «پيشاهنگی خلق» و «انقلابی گری حرفه ای» براساس دركی كه از «انقلاب» و «خلق» داشتند نفس دموكراسی را پديده ای «بورژوايی» و «آمريكايی» معرفی می كردند. اما انقلاب اسلامی صفت «آمريكايی» را بر چيزی كاملا متفاوت بار می كند و «آمريكايی» در اين مفهوم انقلابی به نظامی گفته می شود كه مجلس آزاد و انتخابات آزاد را جزو «اساس» حكومت خود به حساب نمی آورد. همچنان كه مفهوم «ترقی» از بار ديكتاتورمنشانه خود تهی شده و امام خمينی با اشاره به اينكه «نمی گذارند وكيل داشته باشيم» از كارتر می پرسد: «اين مملكت مترقی و اين اجتماع مترقی آخر كجاست كه ما نمی دانيم و اطلاع نداريم. »14 بی ترديد تئوريسين های فاشيست مشرب رژيم شاه كه قرائتی كاملا فاشيستی از مفهوم «مليت» و از مفهوم «ترقی ملی» ارائه می نمودند پاسخ به سوال مذكور را در آستين داشتند: آنها از همان لحظه گذار رضاخانی از مشروطيت و مجلس، واژه «ترقی» را به نحوی كاملا مستغنی از مفهوم انتخابات آزاد و مجلس واقعی معنی می كردند، همچنان كه خود مفهوم «ملت» و «مليت» در تاريكی هزاره ها و در اعماق قبرستان ها در جايی بسيار دور از ملت «بالفعل موجود» و خواست و عزم آگاهانه آنان معنی می شد. در همه موارد پيش گفته به روشنی می توان فهميد كه واژه «بديل» در كاربست انقلابی و جمهوريتی آن چيزی بسيار فراتر از مفهوم «ضديت» و ايجاد يك «ضد سيستم» و «پادشهر» بر عليه سيستم و شهر واقعا موجود است. به عبارت ديگر وقتی با توسل به اشكال عقب مانده تر از «دموكراسی»، «حكومت قانونی»، «فرهنگ» و غيرو به ضديت با اين مفاهيم می پردازيم هرگز نمی توانيم مدعی ارائه يك «بديل» به مفهوم دقيق كلمه باشيم.
پی نوشت:
1 ـ فردريك جيمسون؛ كنگره بين المللی ماركس؛ دانشگاه پاريس، 1995.
2 ـ امام خمينی(ره)؛ 22 آبان ،57 پاريس، نقل از ندای حق؛ ص 382.
3 ـ امام خمينی (ره)؛ سخنرانی در 22 آبان 57؛ ندای حق؛ ص 374.
4 ـ امام خمينی(ره)؛ پيش گفته، ص 426.
5 ـ تعريفی از مليت كه به ويژه در مراحل نخستين انقلاب فرانسه، اين كشور را همچون «ميهن حقوق بشر» در نظر می گرفت. بعدها متفكرين فرانسوی نظير رنان و موريس بارس در جريان مجادلات ارضی با آلمانی ها از مفهوم آلمانی مليت تأثير پذيرفته و همان «سلاح» را بر ضد آلمانی ها به كار بردند.
6 ـ امام خميني؛ 26 آبان ،57 پيشين، ص 386.
7 ـ سخنرانی امام خمينی(ره)، 22 آبان ،57پاريس، ص 372 (مطالب كروشه از نويسنده است).
8 ـ سخن معروف مرحوم دكتر مصدق به هنگام خروج از مجلس كه خطاب به جمعيت گرد آمده در خيابان و اطراف مجلس بيان می نمود.
9 ـ امام خميني؛ پيشين، ص 390.
10 ـ سخنرانی امام خمينی(ره)، 29 مهر ،57 پيشين، ص 191.
11 ـ امام خمينی(ره)؛ پيشين، ص 192.
12 ـ امام خمينی(ره)؛ پيشين، ص 192.
13 ـ پيشين، ص 193.
14 ـ همانجا، ص 194.
|