Persian Archive

• جمهوريت بيشتر
• زنده به گور
• زنان در آينده عراق
• رويارويی اروپا و آمريكا بر سر ايران
• سازمان ملل تسليم شده است
• كبوتری در لانه بازها
• آمريكا، بزرگ ترين ناقض حقوق بشر
• زنان تركيه هم به نماز جمعه خواهند رفت
• «سكوت معاون» به سبك رئيس
• چرا مردم باخبر نشوند
• اطلاعاتی درباره طرح مذاكره در «آتن»
• تحقيق و تفحص استانی


نادر صديقی: اتحاد شوروی زمانی به كشوری ناكارآمد تبديل «شد» و فروپاشيد كه خواست خود را در سيستم جهانی ادغام كند، يعنی خواست از مرحله مدرن سازی به مرحله پسامدرن گذر كند. به بيان ديگر، گذار به سيستمی كه بازدهی توليدی اش بسيار بالاتر از مدار توليدی خودش بود. می توان گفت كه شوروی و اقمارش تحت فشار جاذبه های فرهنگی (مصرف گرايی، فنون جديد كامپيوتری و...) و به واسطه رقابت شديد در عرصه های نظامی ـ فنی (كه بدهی ها را نيز بايد بدان افزود) و اشكال تشديد شده همزيستی تجاری تضعيف شدند. در حالی كه تا آن زمان منزوی و در منطقه گردابی خود در زير گنبدی ايدئولوژيك و اجتماعی ـ اقتصادی محبوس بودند و حالت فضانوردانی را داشتند كه بدون احتياط، بدون حفاظ و بدون استفاده از ماسك درها را باز كردند و خود و نهادهايشان را در معرض فشارهايی بسيار زياد قرار دادند كه مشخصه جهانی خارج بود. . . اين نتيجه در واقع همان هشدار پيشگويانه والرشتاين را تأييد می كند كه می گويد: بلوك شوروی با وجود اهميتش يك نظام بديل را در برابر سرمايه داری ارائه نمی كند، بلكه فقط يك فضای ضدسيستمی است يا جزيره ای در اين سيستم.»1

اگر پرسشواره «چه چيزی می تواند بديل دموكراسی باشد» با پرسشواره «چرا شوروی فرو پاشيد» به طور توأمان بخواهد در معرض داوری قرار گيرد، پرسش سومی از دل آن زاده خواهد شد و آن اينكه: آيا اتحاد شوروی به واقع می توانست يك «بديل» در مقابل دموكراسی های سرمايه داری باشد و يا (همچنان كه در سرفصل اين مقال آورديم) آيا آن نظام چيزی به جز يك «فضای ضدسيستمی» فرا روی جهانيان نهاد و آيا به همين خاطر نبود كه از لحظه تأسيس حكومت، بقای آن با بقای قوه نظامی ـ پليسی كه همچون «گنبدی ايدئولوژيك» در جهت جداسازی و تجزيه از جامعه جهانی عمل می كرد، پيوند يافته بود؟ سوالی ديگر كه در پيوند با رشته سوال های پيش گفته قرار دارد اين است كه آيا اگر از همان ابتدا، همه آن انرژی ها و هزينه های گزافی كه صرف حفظ و تحكيم آن «گنبد» می شد و همه آن مساعی كه در راه محبوس ساختن ملت زير چتر يك جهان بينی خيمه وار به عمل می آمد، به مصرف چيز ديگری همچون «توليد رضايت» برای شهروندان می رسيد، باز هم پديده فروپاشی اجتناب ناپذير بود؟ پرداختن به اين سوالات به ويژه در فضای سياسی ايران كه رئيس جمهور منتخب مردم پرسشواره «بديل دموكراسی چيست» را فراروی مخالفين دموكراسی نهاده، بيش از هر زمان ديگر اهميت می يابد. اگر مرزهای روشنی كه يك سيستم «بديل» را از يك «فضای ضدسيستمی» تفكيك می كند در نظر گرفته شود خواهيم ديد كه پاسخ های ارائه شده در مقابل رئيس جمهور، چيزی جز ارائه گزينه «ضد» بر ضدگزينه «بديل» نيست. اين نكته هنگامی روشن تر خواهد شد كه در نظر بگيريم بديل يك سيستم معين چيزی بسيار فراتر از «ضد» همان سيستم است.

به عبارت ديگر بديل يك نظام معين، نظامی نيست كه از پاسخ گويی به حداقل هايی كه نظام پيشين مدعای تأمين آن بود، طفره می رود، بلكه نظامی است كه در عين ضديت با جنبه های مشخص از سيستم قبلی، به همان نيازها در يك مدار بالاتر پاسخ می دهد. به عنوان مثال مقوله ای به نام «تماميت ارضی» و حفظ يكپارچگی ايران را كه رژيم شاه مدعی تأمين و تحكيم آن بود در نظر بگيريم: امام خمينی(ره) به عنوان رهبر انقلابی كه جمهوريت اسلام را به عنوان بديل نظام ديكتاتوری شاه عرضه نمود، هرگز ضديت خود با رژيم شاه را به ضديت با تماميت ارضی تسری نداد، كاملا به عكس، او بديلی كامل تر در يك مدار بالاتر در قبال اين مقوله عرضه نمود كه مرحله شاهنشاهی اين مقوله در قياسی با بديل انقلابی امری كاملا صوری و نيم بند و ناقص جلوه می كرد. ايشان با اشاره به شبهه معروف «ايرانستان» كه از سوی رژيم شاه علم می شد می فرمود خود اين مدعا كه «اگر من بروم اين مملكت تجزيه می شود» حاكی از اين است كه نوعی موازنه مثبت به نفع بيگانگان در اين كشور برقرار شده و نفس اين موازنه ضدملی در حكم تجزيه اعلام نشده كشور است: «پس معلوم می شود با بودن شما تجزيه است و الان تجزيه است. الان ما يك مملكت مستقل نداريم، يك مملكتی كه ارتشش زير دست كس ديگر است، فرهنگش زير دست ديگری است، مجلس آن به دست ديگری است، ما چه داريم آخر؟ يك مملكتی مجلس دارد، اگر يك مجلس دارد، يك مملكتی است ما مجلس نداريم. . . پس رفتن شما اسباب اين می شود كه اين تجزيه برداشته بشود، يعنی استقلال بشود، مستقل شود. »2

در اينجا مفهوم «تماميت» كشور فقط به جنبه ارضی و خاكی و خونی آن مربوط نشده بلكه با توجه به مجلس و ديگر نهادهای انتخابی تعريف می شود و مملكت بدون مجلس يك كشور «ناقص» و «تجزيه شده» به حساب می آيد. به اين ترتيب بديل انقلابی در سويه مفهومی خود واژگان «استقلال» و «تجزيه» و «تماميت ارضی» و غيره را دگرگون كرده و مفهوم آشنا و متعارف آن را درهم می شكند: تا ديروز نفس تابعيت نواحی كشور به يك حكومت مركزی و ذوب همه اراده های فردی و جمعی در هويت منفرد و متمركز حاكم به معنای «استقلال» و «تماميت ارضی» در نظر گرفته می شد و امروز، پس از انقلاب، سخن از اراده آگاهانه شهروندانی می رود كه در پای صندوق های رأی بخشی از اختيارات خود را به مجلس و به نهادهای انتخابی ديگر واگذار می كنند و مملكت بدون اين نهادها كه مجلس در رأس امور آن است يك مملكت «ناقص» و «تجزيه شده» تلقی می گردد. به عبارت ديگر به موازات انقلابی كه در خيابان ها در قالب اشكالی ويژه خود را ظاهر می كند و به نمايش می گذارد، انقلابی نيز در خود مفاهيم آشنا نظير «استقلال»، «آزادی»، «جمهوری» و «اسلامی» صورت می گيرد. مفهوم «جمهوری» از زمانی كه آتاتورك «جمهوريت» تركيه را بنا نهاد و يا در مصر و عراق و سودان و افغانستان «جمهوری»هايی برپا شد، همواره در جايی دور از اراده مردم معنا می شد. اكنون برای اولين بار در حوزه تمدنی اسلامی، انقلابی ظهور كرده كه رهبر آن جمهوری های پيشين را با صفت «اسمی» يعنی غيرمضمونی و غيرواقعی توصيف می كند و در توصيف «معنای» جمهوريت اسلامی و انقلابی می گويد: «اين نسل حاضر مقدراتشان دست خودشان بايد باشد.

نه دست يك كسی كه هفتصد سال پيش از اين بوده، و حالا رفته است سراغ كارش. رئيس جمهور معنايش اين است كه مقدرات دست خود مردم است. مردم الان يك كسی را رئيس جمهور قرار می دهند، بعد از پنج سال ديگر تمام می شود. بعد عوضش يكی ديگر را قرار می دهند. اين بهتر از اوست و آن غلط بوده است، و اين صحيح است، اين ممكن است صحيح باشد. »3 اين نخستين باری است كه مفهوم جمهوريت در قلمرو حوزه تمدن اسلامی با مفهوم تصحيح پذيری مدام و مستمر توسط رأی دهندگان (كه در عين حال داوران حكومت نيز می باشند) پيوند می خورد و پس از تلفيق آن با اسلاميت به رفراندوم گذاشته می شود. چنين مفهومی از جمهوريت كاملا بی بديل است و هر نوع تعريف از ماهيت اسلامی يك حكومت می بايست در تلائم با آن قرار گيرد. قرائت كاملا روشن و واضح امام خمينی از «اسلاميت» نظام هرگز به مفهوم كاستن از بار «جمهوريت» آن نبود، كاملا بالعكس، افزونه اسلامی در فاهمه اعلام شده و «پيشنهاد» رفراندوم شده ايشان، به مفهوم «جمهوريت بيشتر» در مقايسه با دموكراسی های موجود جهان بود. بنابراين كسانی كه افزونه «اسلامی» را همچون عامل كاهنده از بار جمهوريت نظام در نظر گرفته و آن را به مفهوم استغنا از مشاركت و داوری مردم می شمارند عهدشكنان شرمگين آن رفراندوم عظيم در 12 فروردين هستند و اگر گذار اعلام نشده آنان از رفراندوم جمهوری اسلامی خدای ناكرده بر مسند ثبوت و اقتدار رسمی بنشيند، محصولی به جز تقويت و تغذيه گفتمان «رفراندمی ديگر» در بر نخواهد داشت.

به اين ترتيب هنگامی كه از «انقلاب» در سويه واژگانی آن سخن می گوييم يعنی اينكه كسی تا آن زمان هرگز واژه «جمهوريت» را چنين معرفی نكرده بود و هرگز آن را به عنوان مكانيزمی نهادی كه تعيين مقدرات نسل حاضر را به دست همان نسل می سپارد تعريف نكرده بود. هرگز كسی در قلمرو و حوزه تمدنی اسلامی و در خاورميانه و آفريقا چنان مفهومی از «جمهوريت» را با «اسلاميت» پيوند نزده بود و هرگز عمليات عقد و پيوند بين آن دو مفهوم را به رفراندوم نگذاشته بود. اين دقيقا همان قبض و بسط مفهومی است كه در خود واژه «استقلال» و «تماميت ارضی» و «حاكميت» صورت گرفته و در جريان آن جمهوری مردگان تاريخ (مردگان هفتصد سال پيش و مردگان هزاره ها) را به جمهوری زندگی و جمهوری «نسل حاضر» بدل ساخته است. مردم ما در حالی به خيابان ها ريختند و فرياد «استقلال» سر دادند كه كشور ما هرگز همچون ملل آفريقايی و يا عربی و هندی مستعمره رسمی بيگانگان نبود و به همين دليل واژه مذكور را می بايست در نحوه كاربست آن در فاهمه و ناطقه رهبر انقلاب جست وجو كرد. يعنی همچنان كه «در ظرف مدتی اين ملت تبديل شد به يك ملت ديگری»4خود واژه «ملت» و «مليت» هم دچار تحول شد و معادله «يك ملت ـ يك مجلس» را بر ضد «ملت ـ تاريخ [مردگان تاريخ]» علم نمود. بنابراين وقتی انقلاب اسلامی را به مفهوم دقيق كلمه «بديل» نظام ديكتاتوری می ناميم هرگز به مفهوم ضديت آن با حداقل های «ملی» و «تماميت ارضی» رژيم پيشين نيست بلكه سخن در بديلی است كه دعاوی ظاهری همان رژيم را در يك مدار بالاتر پاسخ می دهد و در جريان آن حكومت با رأی زندگان و «نسل حاضر» جای حكومت به نام مردگان هزاره های تاريك تاريخ را می گيرد و «جانشين» آن می شود.

وقتی «ملت» در جريان تحول انقلابی به يك «ملت ديگر» تبديل شد، خود مفهوم «مليت» نيز آنچنان دچار دگرگونی و تحول می شود كه اساسا با تعريف كلاسيك آن در دستگاه نظری «آلمانی ـ فاشيستی» نمی خواند و با تعريفی «فرانسوی»5 پهلو می زند. به عبارت ديگر و به تصريح بنيانگذار جمهوری اسلامی: «هر ملت آن وقت ملت است كه بالفعل موجود است اينهايی كه الان بالفعل موجودند، اينها اطباء ايرانند، و علمايشان علمای ايرانند، مهندسينشان مهندسين ايرانند، طوايفشان مثلا كردستان، طايفه ايرانند. »6 دقيقا همين ملت «بالفعل موجود» است كه وقتی پای صندوق رأی می شود مفهوم جديد و دموكراتيك «مليت» را با عزم هوشيارانه و مختارانه خود به وجود می آورد و در جريان همين زندگی سياسی كه مفهوم مردگانی ملت جای خود را به گفتمان زندگی «نسل حاضر» می دهد. به عبارت ديگر مفهوم انقلابی ملت كه در جريان انقلاب اسلامی ظاهر شد آن نيست كه موريس بارس ناسيوناليست راست افراطی فرانسه آن را «مالكيت مشترك بر يك قبرستان باستانی و اراده مشترك مبنی بر ارزش گذاری بر اين ميراث يكپارچه» تعريف می كرد و تمامی رفتار و حركات انسانی را به تابعيت مطلق و بی چون و چرای «آيين خاك و مردگان» درمی آورد، بلكه «ملت» نه در قبرستان ها بلكه در پای صندوق های رأی همواره متولد می شود و همواره زايش و باززايی خود را به نمايش می گذارد.

به عبارت ديگر مفهوم رمانتيك «مليت» كه همچون پديده ای ازلی و ابدی و فارغ از اراده انسان های واقعا موجود تعريف می شود، جای خود را به مفهوم داوطلبانه و آگاهانه در جهت براندازی رژيم ديكتاتوری و برپايی جمهوريت اسلام می دهد: درست در همين لحظه است كه ملتی جديد متولد شده و هويت آن به رفتار براندازانه در مقطع انقلاب و به رفتار دموكراتيك و مشاركت جويانه در پای صندوق های رأی پس از تأسيس نظام جايگزين، پيوند می خورد. به اين اعتبار جمهوريت اسلام همچون «بديل» رژيم سلطنتی چيزی بسيار فراتر از يك سلسله ضديت ها با مظاهر هويتی آن رژيم است. وقتی رهبر انقلاب می فرمايد «اصل رژيم سلطنتی يك چيز غلطی است» بلافاصله بديل انتخابی بودن و تصحيح پذير بودن حكومت مورد نظر خود را در مقابل آن قرار می دهد: «بايد مردم خودشان يكی را تعيين كنند كه او دخالت كند در امورشان. هر وقت او را نخواستند، بگويند: برو گمشو! [درست برخلاف رژيم سلطنتي] كه هر كاری بكند، ديگر از دست مردم خارج است كه بگويند برو. ديگر اوست تا آخر. سلطنت اين طوری است. . . يك چنين آدمی هرچه خلاف بخواهد بكند، دستش باز است خوف اين را ندارد كه عزلش بكنند.

عزلی تو كار نيست. او هست تا آخر، همه هم شاه دوست!!»7 درست همين مفهوم از جمهوريت نظام است كه به طور توأمان گسست و پيوست بين لحظه انقلاب را با لحظه تأسيس و استقرار نظام جديد را تبيين می كند: مفهوم جمهوريت در سويه انقلابی خود به مفهوم براندازی نظامی است كه ابد مدت بودنش را نه از صندوق های آرا بلكه از دل «تاريخ» و پيش داده های طبيعی نما نتيجه می گيرد، و در مفهوم اثباتی، جمهوريتی كه به دنبال براندازی نظام پيشين برپا می گردد، استمرار و حيات خود را مديون قانونمند كردن «خوف عزل» به وسيله نهادهای دموكراتيك و برخاسته از انقلاب است. به اين اعتبار خصلت انقلابی رخداد 22 بهمن و رفراندوم جمهوری اسلامی در 12 فروردين فقط اين نبود كه شاه را سرنگون كرد بلكه همزمان با آن، باززايی و نوزايی ملی، خود مفهوم ملت را با مفهوم جمهوريت و مجلس پيوند زد. تا قبل از آن در ملی گرايانه ترين آكسيون اعتراضی كه توسط پيشوای ملی به عمل آمد گفته می شد، «مجلس آنجاست كه ملت باشد»8 ولی اكنون در لحظه انقلاب اسلامی فرمول پيش گفته معكوس شده و گفته می شود «ملت آنجاست كه مجلس [مجلس قانونی و منتخب مردم] باشد» به عبارت ديگر ملت خارج از ظرف نهادهای دموكراتيك و انتخابی تعريفی مستقل ندارد و نمی توان به حكم تاريخ و خون و جغرافيا وفاداری قهری و جبری ساكنين يك سرزمين را در قبال حاكميت آن نتيجه گرفت. درست همين مفهوم از «قانونيت» يك نظام است كه تعريف كلاسيك «ملت ـ دولت» را در معرض دگرگونی ژرف قرار داده و نتيجه می گيرد: «سلطان قانونی نبوده است، مردم رأی هيچ وقت ندادند به سلطنت ايشان، و خودش بايد قبول داشته باشد. منتهی اينها می گويند اصل ملت كه زاييده شده است، هر بچه ای كه آمده است، اين سلطنت را ميل دارد، و دوست دارد. »9

به اين ترتيب مفهوم «ملت» در نظام ناسيونال فاشيسم نوكرمآب و زبونی بخش شاهنشاهی به گونه ای تعريف می شود كه همه آزادی ها و رويش ها و بالندگی های پس از تولد و بلوغ را به اموری ماقبل تولد و حتی به رخدادهای ماقبل تاريخ تقليل می دهد و «انديشه» را به بند «ريشه» می كشد. بيسمارك می گفت «ناسيوناليست ها با خونشان فكر می كنند»، اما نظام شاهنشاهی بی آنكه نشانی از اصلاحات بيسماركی و از استقلال خواهی آلمانی داشته باشد، تنها جوانب ضددموكراتيك و پيشاتوتاليتارين آن ناسيوناليسم رمانتيك را اخذ و در چارچوب مناسبات نوكرمآبانه خود با آمريكا ادغام می نمايد. به اين اعتبار وقتی جمهوريت اسلام را بديل نظام سلطنتی می ناميم، مسئله فقط بر سر ضديت با جوانب نوكرصفتانه آن رژيم نيست. مسئله همچنين اين نيست كه با مختصری دستكاری ايدئولوژيك در همان دستگاه نظری پيشين و با حذف و جراحی بخش های معينی از رژيم ديكتاتوری، فقط يك جابه جايی مكانيكی و فيزيكی صورت گيرد، كاملا به عكس، همچنان كه آورديم مفهوم انتخابی بودن آنچنان در رگ رگ نظام جمهوريت اسلام جاری است كه حتی امور به ظاهر غيرانتخابی نظير «مليت» نيز خصلتی انتخابی و داوطلبانه در پای صندوق های رأی و در عرصه نبرد داوطلبان بسيج بر ضد اشغالگران كشور می يابد. وقتی از «انتخابی» بودن مفهوم مليت سخن می گوييم سخن به هيچ وجه اين نيست كه مثلا مفهوم ايرانی را وانهاده و مليت گواتمالايی اخذ كنيم، برعكس، سخن در اين است كه با ارائه تعريفی نوين از ايرانيت آن را در پای صندوق آرا و نهادهای دموكراتيك و انتخابی به نمايش بگذاريم و آن را غنی سازيم. درست در چارچوب قرائت دموكراتيك از مبانی ملی است كه سه واژه «جمهوری»، «اسلامی»، «ايرانی» در كنار يكديگر معنا می يابند و جمهوريت همچون يك نهاد دموكراتيك به ظرف تحقق اسلاميت و ايرانيت بدل می شود.

در اينجا بی بديل بودن دموكراسی به بی بديل بودن جمهوريت و اذعان به اين واقعيت تجربی بدل می شود كه خارج از ظرف جمهوريت، ظرف ديگری برای تحقق و تجلی اسلاميت و ايرانيت سياسی وجود ندارد و يا لااقل تجربه بشر امروز ظرف مناسب تری برای آن دو مظروف شريف و گرانبها در اختيار ما قرار نداده است. گذار از مفهوم مردگانی مليت به مفهوم جوان و زندگانی «نسل حاضر» در سويه قانونی خود گذار از مفهوم رضاخانی «قانون» به مفهوم «دولت قانونی» انقلاب نيز بود كه به نوبه خود واژه «قانون» را دچار تحول و دگرگونی انقلابی نمود. «قانون» تا آن زمان به مفهوم قانون رضاخانی بود كه به موجب آن و در جريان كنش های سركوبگرانه نوعی اين همانی مفهومی بين «اشرار» و «نويسندگان» برقرار می شد. اما انقلاب از راه می رسد و اين مفهوم را درهم می شكند و در جريان يك گفتمان كاملا استدلالی برعليه مدعيات كارتر درباره عزم جديد شاه نتيجه می گيرد: «معلوم می شود كه يك سال پيش از اين مطبوعات آزاد نبوده است و ايشان حالا آزاد كرده اند! پس ايشان مجرم است و ايشان خيانتكار است، به منطق كارتر [كه مدعی است شاه جديدا به مردم دموكراسی داده] خيانتكار است. »10 به عبارت ديگر قرائت رضاخانی از قوانين تأمينی كه به موجب آن نويسندگان در رديف اشرار به حساب می آمدند كنار می رود و مطابق مفهوم انقلابی همين واژه آن رژيم نه يك رژيم «قانونی» و «مجرم» تلقی می شود: «سپس با همين منطق كارتر كه [مدعی شاه] «حالا آزادی داده است و دموكراسی تند و قاطعی الان عمل كرده است»، دليل بر اين است كه قبل از اين آزادی نداده بوده است و مملكتش دموكراسی نبوده و با قلدری مملكت را اداره می كرده است و همين جرم است برايش.

بايد اين آدم محاكمه بشود، اين آدم بايد به حكم قانون محاكمه بشود.»11 كاملا واضح است كه در اينجا طرفين دو مفهوم كاملا متفاوت از واژگان «قانون» و «جرم» و «محاكمه» در نظر دارند و به هيچ وجه سخن از اين نيست كه نويسندگان آزاد و مطبوعات آزاد می بايست «محاكمه» شده و «مجرم» تلقی شوند و نهايتا مطابق قوانين رضاخانی مطبوعات در رديف «اشرار» طبقه بندی بشوند. همچنين مفهوم «بديل» انقلابی و گزينه جمهوری اسلامی بر ضدديكتاتوری مورد حمايت آمريكا هرگز به مفهوم دموكراسی ستيزی نيست و كارتر از آن رو در معرض نقد و تعرض استدلالی رهبر انقلاب قرار نمی گيرد كه می خواهد در ايران از يك رژيم دموكراتيك حمايت نمايد، كاملا به عكس، اين مطبوعات ستيزی و مجلس گريزی رژيم وابسته به آمريكا است كه با نقد كوبنده و استدلالی مواجه می شود: «اين همه خونريزی كدام آدم كرده است؟ [كارتر و رژيم مورد حمايت او] بايد جواب بدهد. آن سلب آزادی كه از مردم كرده است بايد جواب بدهد. اين هم باب مطبوعاتشان»12 به اين ترتيب مچ گيری برعليه رئيس جمهور آمريكا و رژيم شاه يك نوع مچ گيری پليسی امنيه وار نيست كه نيازی به مراقبت های طولانی و كارآگاه مآبانه داشته باشد، كاملا به عكس، اين مچ گيری خصلتی عميقا منطقی و استدلالی دارد و با توسل به موارد كاملا بارز و آشكار نقض آزادی مطبوعاتی و پارلمانی صورت می گيرد.

به همين سان خود واژه «ترقی» و «ارتجاع» در معرض دگرگونی و تحول انقلابی قرار گرفته و بنيانگذار جمهوری اسلامی می گويد: «در منطق آقای كارتر ترقی يك معنايی دارد كه ماها نمی توانيم بفهميم»13 اين عدم تفاهم و توافق در «معنای» ترقی بدان خاطر است كه تا آن روز واژگان «ترقی» و «ارتجاع» در چارچوب پروژه «تجدد آمرانه» و «ديكتاتوری مصلح و مترقی» معنا می شد و سلسله عمليات معطوف به سركوب عشاير و طوايف و نويسندگان و آزاديخواهان مفهوم «ترقی» را پوشش می داد و يا توجيه «روشنفكرانه» آن را از همان مفهوم اخذ می كرد. اما امروز، در لحظه انقلاب، رهبری در عرصه مبارزه ظاهر می شود كه مفهوم پيش گفته از «ترقی» را به پرسش می گيرد، اما نه پرسش «ضد»ترقی بلكه پرسشی كه به نوبه خود متضمن «بديل» همان شكل تحقق يافته و ناقص ترقی نيز هست و بی محتوا نيست. سخن به هيچ وجه بر سر اين نيست كه مثلا در جريان يك ضديت «انقلابی» و «ريشه ای» ريشه های بنای مجلس را به عنوان علمك های شوم ترقی از جا بكند، كاملا به عكس، سخن در اين است كه می بايست نوعی دگرگونی ريشه ای در مفهوم تشريفاتی و زينتی مجلس به وجود آورد و آن ظرف بی محتوا را سرشار از حضور مردم و لبريز از گلبرگ آرای مردمی نمود. مفهوم «ترقی» تا آن زمان در چارچوب پروژه «تجدد آمرانه» و «ديكتاتوری مصلح» دقيقا بر مبنای دور زدن و عبور «محترمانه» از مجلس آزاد و وكلای منتخب مردم استوار شده بود و اكنون در لحظه انقلاب اسلامی شاهد پديده ای هستيم كه آن مفهوم پيشين را «نمی فهمد» و با آن «تفاهم» ندارد.

آن هم درست در مقطعی كه ديگر نيروهای مدعی «پيشاهنگی خلق» و «انقلابی گری حرفه ای» براساس دركی كه از «انقلاب» و «خلق» داشتند نفس دموكراسی را پديده ای «بورژوايی» و «آمريكايی» معرفی می كردند. اما انقلاب اسلامی صفت «آمريكايی» را بر چيزی كاملا متفاوت بار می كند و «آمريكايی» در اين مفهوم انقلابی به نظامی گفته می شود كه مجلس آزاد و انتخابات آزاد را جزو «اساس» حكومت خود به حساب نمی آورد. همچنان كه مفهوم «ترقی» از بار ديكتاتورمنشانه خود تهی شده و امام خمينی با اشاره به اينكه «نمی گذارند وكيل داشته باشيم» از كارتر می پرسد: «اين مملكت مترقی و اين اجتماع مترقی آخر كجاست كه ما نمی دانيم و اطلاع نداريم. »14 بی ترديد تئوريسين های فاشيست مشرب رژيم شاه كه قرائتی كاملا فاشيستی از مفهوم «مليت» و از مفهوم «ترقی ملی» ارائه می نمودند پاسخ به سوال مذكور را در آستين داشتند: آنها از همان لحظه گذار رضاخانی از مشروطيت و مجلس، واژه «ترقی» را به نحوی كاملا مستغنی از مفهوم انتخابات آزاد و مجلس واقعی معنی می كردند، همچنان كه خود مفهوم «ملت» و «مليت» در تاريكی هزاره ها و در اعماق قبرستان ها در جايی بسيار دور از ملت «بالفعل موجود» و خواست و عزم آگاهانه آنان معنی می شد. در همه موارد پيش گفته به روشنی می توان فهميد كه واژه «بديل» در كاربست انقلابی و جمهوريتی آن چيزی بسيار فراتر از مفهوم «ضديت» و ايجاد يك «ضد سيستم» و «پادشهر» بر عليه سيستم و شهر واقعا موجود است. به عبارت ديگر وقتی با توسل به اشكال عقب مانده تر از «دموكراسی»، «حكومت قانونی»، «فرهنگ» و غيرو به ضديت با اين مفاهيم می پردازيم هرگز نمی توانيم مدعی ارائه يك «بديل» به مفهوم دقيق كلمه باشيم.

پی نوشت:

1 ـ فردريك جيمسون؛ كنگره بين المللی ماركس؛ دانشگاه پاريس، 1995.
2 ـ امام خمينی(ره)؛ 22 آبان ،57 پاريس، نقل از ندای حق؛ ص 382.
3 ـ امام خمينی (ره)؛ سخنرانی در 22 آبان 57؛ ندای حق؛ ص 374.
4 ـ امام خمينی(ره)؛ پيش گفته، ص 426.
5 ـ تعريفی از مليت كه به ويژه در مراحل نخستين انقلاب فرانسه، اين كشور را همچون «ميهن حقوق بشر» در نظر می گرفت. بعدها متفكرين فرانسوی نظير رنان و موريس بارس در جريان مجادلات ارضی با آلمانی ها از مفهوم آلمانی مليت تأثير پذيرفته و همان «سلاح» را بر ضد آلمانی ها به كار بردند.
6 ـ امام خميني؛ 26 آبان ،57 پيشين، ص 386.
7 ـ سخنرانی امام خمينی(ره)، 22 آبان ،57پاريس، ص 372 (مطالب كروشه از نويسنده است).
8 ـ سخن معروف مرحوم دكتر مصدق به هنگام خروج از مجلس كه خطاب به جمعيت گرد آمده در خيابان و اطراف مجلس بيان می نمود.
9 ـ امام خميني؛ پيشين، ص 390.
10 ـ سخنرانی امام خمينی(ره)، 29 مهر ،57 پيشين، ص 191.
11 ـ امام خمينی(ره)؛ پيشين، ص 192.
12 ـ امام خمينی(ره)؛ پيشين، ص 192.
13 ـ پيشين، ص 193.
14 ـ همانجا، ص 194.


آمال شحاده: دو پژوهش علمی، يكی توسط پژوهشگر اسرائيلی و ديگری توسط يك فلسطينی كه پدرش شاهد عينی اين ماجرا بود، تأييد می كنند كه ارتش اسرائيل برای كوچ دادن ساكنان روستای «طنطوره» برنامه ريزی كرده بودند. دانشگاه حيفا به خاطر نگرانی از مسئله بعدی تحقيق اول را رد كرد زيرا اسرائيل در نهايت مسئول كشتار دسته جمعی اهالی اين روستا معرفی می شد. اما آيا چنين اقدامی واقعيت اعدام 250 فلسطينی را در حالی كه پرچم سفيد بالا برده و تسليم شده بودند تغيير می دهد؟ ـ آيا فوزی طنجی هست؟ اين فرياد يك سرباز اسرائيلی بود كه در برابر صدها فلسطينی ساكن روستای طنطوره شنيده شد. آنها همه در خانه ای فلسطينی و در ساحل دريا بازداشت شده بودند. پاسخی نيامد. سكوتی دهشتناك بر آنجا سايه افكنده بود. زنان و مردان و كودكان و جوانان از اين بيم داشتند كه اسم بعدی نام آنها باشد. به هر حال سرنوشت هر كس را همين سرباز تعيين خواهد كرد. امواج خروشان دريا با مشت بر ساحل كنار روستای طنطوره می كوبيد تا اين سكوت را بشكند. صدای خشم امواج و فريادهای آن سرباز وحشت را متراكم می كرد: ـ گفتم فوزی طنجی كجاست؟ سرباز پرسش خود را دوباره تكرار كرد. با دست به طوری اتفاقی به جوانی اشاره می كرد كه به خانواده فوزی نزديك بود. او را فراخواند. جوان پاسخی نداشت كه بدهد. سرباز اصرار كرد. جوان چيزی نگفت. آيا بايد می گفت فوزی آن است و به اين ترتيب يكی از نزديكان و يكی ازفرزندان ملتش را تقديم اين سرباز اشغالگر می كرد؟

«در اين موقع احساس كردم كه سرباز پسرعمه ام را به جای من خواهد كشت. تصميم گرفتم خودم را معرفی كنم، يقين داشتم كه آخرين ساعات عمر من در اين دنياست. از بين بازداشت شدگان برخاستم و گفتم فوزی من هستم.» فوزی طنجی خاطرات خودش را از آن دوران برای ما تعريف می كند. او با خانواده اش در روستای فلسطينی طنطوره زندگی می كرد. حتی امروز هم تمام جزئيات را به ياد دارد. طنطوره، يكی از زيباترين روستاهای ساحلی فلسطين بود كه يكی از وحشيانه ترين جنايات رژيم صهيونيستی در آن اتفاق افتاد. اسرائيل امروزه سعی می كند آن را انكار كند و حتی با هرگونه اطلاعاتی مربوط به آن مبارزه می كند تا دامن ارتش خود را از آن اتهام پاك نگه دارد.

شب 22 مه سال 1948 بود كه واحد «اسكندرونه» وابسته به «هاگانا» مأموريت يافت اين روستا را اشغال و ساكنانش را اخراج كند. واحد مذكور بعدها يكی از هسته های اصلی ارتش اسرائيل شد. امروزه درست پس از 55 سال دوباره جنجالی سياسی و تبليغاتی پيرامون اين حادثه برخاسته است. به خصوص پس از آنكه (تيدی كاتس) پژوهشگر اسرائيلی اقدام به كشف تمام جزئيات اين حادثه كرد و آن را به صورت يك پايان نامه برای اخذ درجه فوق ليسانس خود به دانشگاه حيفا ارائه داد، دانشگاه آن را رد كرد و پژوهشگر آن نيز در معرض حملات ارتش اسرائيل قرار گرفت و ضد او به اتهام نشر اكاذيب و بردن آبروی واحد «اسكندرونه» اقامه دعوی شد و حتی از او خواسته شد كه مبلغ سنگينی را به عنوان جريمه بپردازد. از اين رو فرماندهان واحد «اسكندرونه» معتقدند آنها توانسته اند واقعيت برنامه خود را كه در مورد اهالی اين روستا پياده كردند در برابر چشم جهانيان بپوشانند. اما برخلاف اين تصور، آنها نمی توانستند تمام حقيقت را بپوشانند. زيرا پيش از «تيدی كاتس» يك فلسطينی به نام محمد الطنجی فرزند همان فوزی طنجی تحقيق ديگری را آماده كرد كه مربوط به اين جنايت می شد. او با كمك عكس و گرفتن نوارهای ويدئويی از تعدادی شاهدان عينی كه به طور تصادفی نجات يافته و اكنون در شهرها و روستاهای فلسطينی پراكنده اند تحقيق خود را مستند تهيه كرد. وی اطلاعات خود را از افرادی به دست آورده بود كه بعضی شان هم اكنون در اردن و سوريه ساكن اند. از جمله عدنان، برادر عبدالرزاق يحيی، كه خود شاهد عينی جنايت طنطوره بوده است.

كشتار طنطوره

براساس روايت فوزی طنجی ارتش اسرائيل نيمه شب 22 مه روستای طنطوره را اشغال كرد. پيش از آن جوانان روستا در نقاط مختلف مستقر شده بودند تا با سلاح های محقرانه ای كه داشتند از روستا حمايت كنند. فوزی می گويد: «ارتش به طرف جوانانی كه مقاومت می كردند آتش گشود. تعدادی كشته شدند. مقاومت ما تا نزديكی های صبح ادامه پيدا كرد. تا آنجا كه مهماتمان تمام شد. من يكی از كسانی بودم كه فقط دو تا گلوله ديگر داشتم. تصميم گرفتم به خانه برگردم. دو گلوله را برای احتياط نگه داشته بودم، تا بروم از خانه تفنگ ديگری به دست آورم. در راه سربازان را ديدم كه داشتند جوانان را به خانه الدسوقی در ساحل دريا می بردند. آنها با بلندگو از همه می خواستند خانه های خود را ترك و زنان و بچه ها به خانه آل يحيی و مردان به خانه الدسوقی بروند. نمی توانستم مادرم و خانواده را به حال خود بگذارم.

پس به آن جا رفتم.» فوزی ادامه می دهد: «سربازان ليست اسامی فلسطينی هايی را داشتند كه قبل از آمدن اسرائيل در نيروهای پليس كار می كردند. من هم يكی از آنها بودم. نخستين دور از اسامی را سربازی خواند. نوبت به اسم من رسيد. تصميم گرفتم پاسخ ندهم. مطمئن هم بودم كه كسی مرا شناسايی نخواهد كرد. وقتی اسمم را خواند ساكت شدم. كسی حرفی نزد. چند بار ديگر اسمم را خواند. عصبانی شد و پسرعمه ام را فراخواند و گفت او را به جای من خواهد كشت. در آن موقع بود كه برخاستم و خودم را به سرباز معرفی كردم.» فوزی می گويد: «سرباز دست و چشمم را بست و به همراه ده جوان ديگر برد. ما سومين گروه بوديم كه به آن گور دسته جمعی می رسيديم. تعداد زيادی از جوانان روستا كشته شده بودند. معلوم شد هر گروهی را می آوردند آنجا می كشتند. پيش از آنكه نوبت به كشتن يا اعدام ما برسد، دستور دادند چاله بكنيم. حفره ای به طول چهل و عرض دو متر كنديم. وقتی تمام شد دستور دادند كه جسدها را دفن كنيم. اين كار برای ما بسيار سخت بود. آنها رفتند تا خودشان اين كار را انجام دهند. مناظری بود كه پشت آدم می لرزيد. وحشت همه ما را فرا گرفته بود، چون می دانستيم كه مرگمان نزديك است. بدترين صحنه ها، جايی بود كه می ديديم بعضی جوان هايی را خاك می كردند كه هنوز اعضای بدنشان تكان می خورد. روشن بود كه آنها زنده اند.» در مدت انتظار مرگ، گروهی از يهوديان از «زخرون يعقوب» آمدند و مانع ادامه اين جنايت شدند. فوزی طنجی می گويد: «من با بقيه مردان روستا، پس از كشته شدن 250 نفر نجات پيدا كرديم.»

اسناد

مصادر و منابعی كه اسناد اين كشتار را ثبت كرده اند تأييد می كنند كه ارتش اسرائيل برای ارتكاب اين جنايت برنامه ريزی كرده بود. اين موضوع در پژوهش های تيدی كاتس و محمد الطنجی هر دو آمده است. هر دو برداشت خود را متكی بر اطلاعاتی كرده اند كه از شاهدان عينی به خصوص بعضی سربازان اسرائيلی و يهوديان ساكن شهرك های همسايه طنطوره به دست آورده اند. اطلاعات موجود نشان می دهد كه گروهان 33 از گردان «اسكندرونه» به همراه بخشی از گروهان ترابری گردان (كرملی) و گروهان دريايی گردان (بلماح) اقدام به حمله به روستای طنطوره و اشغال آن كردند. نزديك های صبح بود كه روستا پس از اتمام مهمات و تسليم شدن سقوط كرد. محمدالطنجی به نقل از يكی از شاهدان عينی می نويسد: «پس از حمله شبانه تصميم گرفتيم صبح تسليم شويم. مقاومت اهالی روستا با آن سلاح های قديمی و مهمات اندك جز چند ساعت طول نكشيد. ما پرچم های سفيد را در همه جا بالا برديم. با اين وجود ما را در ساحل دريا جمع كردند. مردها يك طرف و زنان و كودكان طرف ديگر. تا بعدازظهر در آن آفتاب سوزان بدون غذا و آب مانديم.

حتی به كسی اجازه دستشويی رفتن داده نمی شد. مجبور بوديم در مقابل همديگر قضای حاجت كنيم. بعد يكی از افسران آمد. به نظرم فرمانده بود. ما چند نفر را بردند و دستور دادند كه حفره بزرگی را بكنيم. فهميديم كه برای كشته هايی است كه آنها را می خواهند بياورند و خاك كنند. كشته ها را آوردند. آنها را يكی يكی در حفره انداختيم. بدترين خاطره ای را كه به ياد می آورم اين بود كه من با دوست هم سن خودم مردی را داشتيم به طرف حفره می برديم. يك دفعه دوستم ايستاد و شروع كرد به گريستن و ضجه زدن. می گفت «عدنان! اين پدرم است كه هنوز زنده است و دارد به ما نگاه می كند. چه كار كنم؟» اين شاهد ادامه می دهد: «يادم می آيد وقتی ما را از ساحل به آن گور بردند مردی كشته و به رو افتاده بود. دخترانش او را احاطه كرده و مويه می كردند اما همسرش با اصرار انكار می كرد كه او شوهرش نيست تا بچه ها از گزند مصون بمانند. در طول راه اجساد زيادی را ديديم كه بعد در آن گور دفن شدند.»

نكاتی را هم كه پژوهشگر اسرائيلی (تيدی كاتس) نقل می كند به همين ترتيب است. او از زبان ايلی شمعونی كه در آن زمان مسئول سربازگيری گردان اسكندرونه بود می گويد: «من ترديدی ندارم كه در طنطوره كشتاری اتفاق افتاد. من اين حرف را هيچ جا نزده ام. چون اين حادثه افتخاری برای ما نيست.» وی در نواری كه از او ضبط شده می گويد ماجرا را شنيده ولی به چشم نديده است. می گويد موضوع را از سه فرد يهودی شنيده است و آنها تأييد كردند كه سربازان اسرای فلسطينی را در گروه هايی جمع كرده و آنها را دويست متر جلوتر برده و به طرف آنها شليك كردند. فردی يهودی به او گفته بود پسرعمويش در جنگ قلقيليه كشته شد. زيرا در آن نبرد گردان اسكندرونه خسارت زيادی ديد و روحيه سربازان به شدت تضعيف شد. از اين رو فرماندهان تصميم گرفتند با كشتار طنطوره ضمن انتقام از فلسطينی ها، روحيه سربازان خود را بالا برند. اين سرباز از فرمانده اش شنيده بود كه به او دستور داد تا فلسطينی ها را به گروه های 7 ـ 5 نفره تقسيم كرده و آنها را اعدام كنند. سرباز ديگری می گويد: «برادرم در يكی از نبردها كشته شد. آن وقت فرمانده دستور داد گروهی را ببر و بكش. به اين ترتيب كشته ها بيشتر می شد. در مقابل هر نفر تعدادی كشته می شدند.»

محمد الطنجی نيز در پژوهش خود با اتكا بر اسناد رسمی ارتش اسرائيل نشان می دهد كه اشغال طنطوره و كشتار آن از پيش طراحی شده بود. طنجی در تحقيق خود می نويسد: «پس از اشغال كفرسابا و خسارت های زياد ارتش اسرائيل، گردان اسكندرونه تصميم گرفت با تمام توان روستای طنطوره را اشغال كرده و با انجام اين جنايت به آن ارتش شكست خورده اعتبار تازه ای ببخشد.» بن گورين نيز در يادداشت های روزانه خود می نويسد: «انجام عمليات ضروری بود. بايد روحيه سربازان تقويت می شد برای همين طنطوره تصرف شد. طنطوره بندر خوبی دارد. گردان اسكندرونه 1100 نفر نيروی دژبان و 1800 نيروی عادی داشت.» محمدالطنجی می گويد طبق اظهارات بن گورين اسرائيل از اين كار سه هدف داشته است: 1 ـ بالا بردن روحيه سربازان شكست خورده اش 2 ـ تمايل صهيونيسم برای تخليه طنطوره و در اختيار گرفتن اين بندر 3 ـ اشغال طنطوره شكافی را بين روستاهای فلسطينی به وجود می آورد و زمينه اشغال بقيه آنها را تسهيل می كرد. به هر حال پس از تصميم گيری، ارتش اسرائيل طنطوره را از چهار جهت محاصره كرد و بنابراين هيچ فرصتی به روستاييان برای فرار داده نشد.

بيم های اسرائيل

وقتی پايان نامه (تيدی كاتس) كه زير نظر دكتر ايلان بابی تهيه شده بود، در دانشگاه حيفا رد شد، پرسش های متعددی را برانگيخت. دكتر بابی از كار پژوهشی و علمی تيدی كاتس حمايت كرد وآن را «نخستين پژوهش علمی در اين باره» معرفی كرد كه به طور طبيعی داستان پردازی های پيرامون فاجعه سال 1948 را مورد ترديد قرار می داد. از اين رو بيشترين مخالفت ها از سوی كسانی طرح شد كه تاريخ اسرائيل را تدريس می كردند. به نظر بابی علت ديگر مخالفت با اين پايان نامه، بحث هايی بود كه پيرامون حق بازگشت فلسطينی ها مطرح می شد. بحثی كه در گفت وگوهای آينده صلح بايد حل و فصل گردد. در عين حال تيدی كاتس بين اين كشتار و فاجعه جنين تفاوتی نمی بيند. وی می گويد: «ارتش اسرائيل در سال 1948 اين كشتار را مرتكب شد و در سال 2002 نيز كشتار جنين به وجود آمد و اين حقيقتی است كه هيچ كس نمی تواند آنها را انكار كند.» وی می افزايد: «به عنوان يك اسرائيلی حتی برای لحظه ای در يكسان بودن اين دو كشتار ترديدی ندارم. به صراحت می گويم كسی كه می كوشد تا اين كشتار را كتمان كند دروغ می گويد. اگر در رأس كشتار جنين، افرادی چون شارون، شائول موفاز و موشه يعالون بودند، در واحد اسكندرونه هم شارون حضور داشت، گرچه در گروهی نبود كه آن كشتار را مرتكب شد. ولی تفكری كه امروز حاكم است، آن روز هم حاكم بود.»

از سوی ديگر محمد الطنجی كه پژوهش خود را به دانشگاه گوتنبرگ سوئد تحويل داده می گويد: «مخالفت اسرائيل با اين طرح به خصوص در اين زمان تصادفی نيست. اگر اسرائيل از اين جنايت حرفی نزند، پناهندگان هم حقی برای بازگشت نخواهند داشت. پژوهش مذكور در عين حال اخلاقيات دولتی را زير سوال می برد كه مدعی دموكراسی در خاورميانه است. اگر اين كشتار اثبات شود ضربه بزرگی به ارتش اسرائيل و تصورات تاريخی اين دولت و به ويژه افرادی چون بن گورين به عنوان سمبل های اين رژيم خواهد خورد. اسرائيل با تأييد اين كشتار مجبور خواهد شد حق بازگشت فلسطينی ها را به رسميت بشناسد و از طرف ديگر به خانواده های آنها غرامت بدهد. اين دولت از آلمان می خواهد به خاطر اقدامات نازيسم غرامت بگيرد. حال اگر پژوهش تيدی كاتس را بپذيرد مجبور خواهد شد همان غرامت را به خانواده های فلسطينی نيز بدهد.

از طرف ديگر، به نظر بابی، استاد راهنمای پژوهش كاتس، «بحث پيرامون اين فاجعه احتياج به يك حمايت بين المللی دارد. احتياج به يك بحث تاريخی و حمايت قانونی دارد. همه اينها بايد با يك روح علمی و آكادميك بررسی شود.» اما دانشگاه حيفا به جای بررسی علمی اين پژوهش دستور داد كه بابی از دانشگاه اخراج شود. به هر حال جنايت طنطوره كه در آن حداقل 250 فلسطينی زنده زنده در گور شدند فراموش نمی شود. حتی اگر دانشگاه حيفا و دولت اسرائيل بتواند صدای اين جنايت را خاموش سازد، افكار عمومی جهان نمی تواند آن را انكار كند و در نهايت اين دولت يهودی است كه بايد به بازماندگان اين جنايت و افكار عمومی جهان پاسخ دهد.

الوسط


ترجمه غلامرضا رضايی نصير: در سال های دهه ،1980 وقتی در عراق كودك دبستانی بودم روزهای 28 آوريل مقام های حزب بعث به مدرسه می آمدند و ما را مجبور می كردند در جشن تولد صدام حسين در راهپيمايی ها شركت كنيم. اما امسال به دليل ديگری در اين روز به بغداد رفتم. شركت در كنفرانس تصميم گيری در مورد حكومت آينده عراق. اين اولين باری بود كه پس از فرار از عراق در پی قيام عليه صدام در پايان جنگ اول خليج فارس در سال 1991 به پايتخت بازمی گشتم. قرار بود به همراه 300 نماينده ديگر در سالن همايش های ديكتاتور سابق گرد آييم. پس از پرواز به بغداد با يك هواپيمای باری نظامی، در شب به سالن رفتيم. در كنفرانس نمايندگان جوامع مختلف عراق حضور داشتند: كردها، شيعيان، سنی ها، آشوری ها، تركمن ها و لكرانيان؛ روحانيون، شيوخ قبايل، تجار، استادان دانشگاه، پزشكان، پناهندگان و بازگشتگان از تبعيد. در كنفرانسی ده ساعته، هر يك از ما حق داشتيم دقايقی سخنرانی كنيم و هر چه دل تنگمان می خواهد بگوييم. شركت كنندگان در كنفرانس با يكديگر بحث و جدل می كردند، سعی می كردند حمايت ديگران را جلب كنند وقتی در حين بحث عقايد خود را تغيير می دادند. در آغاز چنين به نظر می رسيد كه همه با تشكيل يك دولت موقت كه كل كشور را اداره كند موافق هستند. اما بعد يكی از نمايندگان سخنور كرد استدلال كرد كه بهتر است آهسته پيش برويم. مشاهده كردم كه ديگر شركت كنندگان به نشانه تاييد سر خود را تكان می دهند. فضای حاكم بر كنفرانس بسيار هيجان انگيز بود. مردم همديگر را در آغوش می گرفتند، می گريستند و آزادانه با يكديگر گفت وگو می كردند. پس از سی سال خفقان به نظر می رسيد كه همه از آزادی اظهار و تبادل عقايدشان محظوظ می شوند.

تنها اشكالی كه در كنفرانس رخ می نمود، اين بود كه يك گروه بزرگ از خانواده عراق غايب بود. در كشوری كه زنان اكثريت جامعه را تشكيل می دهند (به خصوص پس از دو دهه جنگ های ويرانگر) تنها پنج زن، از جمله خود من، به كنفرانس دعوت شده بوديم. سخنرانی من تنها چند دقيقه طول كشيد. تصميم گرفتم به كنفرانس يادآوری كنم كه زنان بايد نقشی محوری در آينده عراق ايفا كنند و اينكه ما عراقی ها بايد همه با هم تلاش كنيم تا اختلافات و شكاف های عميق اجتماعی را كه رژيم صدام باعث و بانی آن بوده است، از ميان برداريم. سخنرانی كردن در برابر دريايی از مردان، از جمله شيوخ و روحانيون، مرا مضطرب كرده بود و نگران واكنش آنها بودم؛ به خصوص از اين جهت كه من به عنوان نماينده گروه های سياسی داخلی در كنفرانس شركت نكرده بودم، بلكه نماينده ای مستقل بودم (من به هيچ جناح عراقی تعلق ندارم و با آنكه حجاب دارم به جدايی دين از سياست معتقدم. ) برخلاف انتظارم پس از پايان سخنرانی من، ده ها نفر به من تبريك گفتند و تا زمانی كه به سر جايم برگشتم، برايم دست زدند. چنين به نظر می رسيد كه شركت كنندگان در كنفرانس به خوبی از اينكه جامعه عراق چه قدر عقب مانده است آگاه و مشتاقانه خواستار جبران اين عقب ماندگی ها هستند. اعتماد متقابل در ميان گروه های مختلف مذهبی، قومی و حتی در درون خانواده ها برای عراق جديد حياتی است. تحت حكومت بعثی ها ما همه رودرروی يكديگر قرار گرفته بوديم. در دوران مدرسه، من و همكلاسی هايم را تشويق می كردند تا در مورد عقايد سياسی والدين خودمان جاسوسی كنيم. در دوران جنگ ايران و عراق بارها شاهد تصوير صدام حسين بر روی تلويزيون عراق بوديم كه به پدرانی كه پسران خود را به دليل فرار از ارتش لو داده بودند، جايزه می داد.

ما بايد بر جراحات ناشی از اين اختلاف و عدم اعتماد بين خانواده های عراقی و بين گروه های مختلف مرهم بگذاريم و آنها را درمان كنيم. اين بدان معناست كه در هر جا كه بعثی ها تلاش كرده اند نهادهای جامعه مدنی را از بين ببرند، به همه عراقی ها از جمله زنان بايد نقشی برای احيا و بازسازی اين نهادها داده شود. گستره اين بازسازی از وزارتخانه های دولتی تا صنعت نفت، آموزش و پرورش و نظام حقوقی را در برمی گيرد. درست است كه ايجاد دموكراسی روندی طولانی مدت است، اما قادر ساختن زنان به رهبری و شركت در تمامی جنبه های جامعه عراق را می توان فورا و بدون فوت وقت آغاز كرد. عراقی را تصور كنيد كه در آن زنان در تمامی بخش های خصوصی و دولتی نقشی فعال دارند و يك لحظه تجسم كنيد كه چنين امری چه الگويی برای كل منطقه به وجود می آورد. كمك به ايجاد حكومتی آزاد از ويرانه های استبداد كاری شورانگيز است. اين احساس به انسان دست می دهد كه در اطرافش تاريخ دارد شكل می گيرد. اما نبايد فراموش كرد كه اين تاريخ تنها در صورتی ماندگار می شود كه همه عراقی ها بخشی از آن باشند.

پی نوشت:

* نويسنده مقاله مدير اجرايی كنگره مسلمانان آمريكاست.p>


ايران و اتحاديه اروپا روز يكشنبه، اول ژوئن، تازه ترين دور «گفت وگوهای مشروط» خود را در تهران آغاز كردند. اما اين گفت وگوها تحت الشعاع رشته اتهاماتی قرار گرفته است كه دولت آمريكا عليه ايران مطرح می كند: اتهاماتی چون برنامه های هسته ای دولت ايران و پناه دادن به اعضای شبكه القاعده. اين اتهامات پيشتر نيز مطرح شده است اما اين بار اين ادعاها به وسيله يك رشته گزارش ها در مطبوعات آمريكا تقويت می شود مبنی بر اينكه مقامات واشنگتن اتخاذ سياست سخت تری در قبال ايران را مورد بررسی قرار داده اند. برخی می گويند كه اين مقامات سياست تغيير ديپلماسی در ايران را بررسی می كنند. در همين حال برخی از ديپلمات های اروپا بيم از آن دارند كه ممكن است ايران موضوع ديگر رويارويی بين آمريكا و اروپا شود. منازعات اخير بين مقامات ايران و آمريكا زنگ خطری قطعی خواهد بود.

آری فلچر، سخنگوی كاخ سفيد، در اين باره می گويد: «ما همچنان به ايران فشار می آوريم تا به برنامه های تسليحاتی خود خاتمه بدهد و همچنان به ايران فشار می آوريم تا از حمايت خود از تروريست ها دست بكشد. » اما ايران همواره اين اتهامات را رد كرده است. مرتضی سرمدی، سفير ايران در لندن، می گويد كه فعاليت های هسته ای ايران صلح آميز است: «سلاح های كشتارجمعی در رويه دفاعی ما جايی ندارد. ما در اين زمينه كاملا شفاف عمل كرده ايم و يك برنامه صلح آميز را دنبال می كنيم. » اين بار تفاوت در آن است كه برخی محافظه كاران در آمريكا می خواهند سياست آمريكا بر عليه ايران با اقدامات عملی دنبال شود. گزارشاتی رسيده است مبنی بر آنكه عواملی در پنتاگون، سياست تغيير رژيم ايران را دنبال می كنند و يا حداقل به دنبال راه هايی برای متزلزل كردن حكومت روحانيون هستند. برای بسياری از دولت های اروپايی كه از دولت اصلاح طلب محمد خاتمی در برابر جناح تندرو حمايت می كنند، اين مسئله يك زنگ خطر محسوب می شود.

«رابين كوك»، وزير امور خارجه سابق بريتانيا گفته است: «خطر واقعی اين نوع خصومت های لفظی كه از واشنگتن سرچشمه می گيرد اين است كه در ايران اين مسئله باعث تقويت دست های محافظه كاران می شود .» اين افراد بعدا خواهند گفت: «خوب، اين اصلاح طلبان درواقع كسانی هستند كه با آمريكا همدست هستند، شما بايد از ما حمايت كنيد نه از آنهايی كه طرفدار تجدد در ايران هستند. » و اين قضيه می تواند گام بسيار جدی در جهت كنار گذاشتن اهدافی باشد كه در طول سال ها سياست اروپا و بريتانيا بوده است، يعنی تشويق اصلاح طلبان برای آنكه خيال پردازی های گروه های تندرو را به واقعيت تبديل نكنند. سياست جاری اروپا در قبال ايران موسوم به گفت وگوی مشروط ارتباطی ميان پيشرفت پيوند با ايران و پيشرفت های موازی در زمينه های سياسی ايجاد می كند و اين به معنای تشويق در ايجاد تغييراتی در درون ايران بوده است. اما آيا اين روش كارآيی دارد؟

«استيون ايورتز» از مركز اطلاعات اروپا در لندن به اين پرسش چنين پاسخ می دهد: «پيشرفت هايی در زمينه حقوق بشر به وجود آمده اما در مورد مسئله سلاح های كشتار جمعی پيشرفت كمی از سوی ايرانيان وجود داشته است. زيرا تندروها و اصلاح طلبان هر دو از برنامه های هسته ای حمايت می كنند بنابراين در اين قسمت سياست اتحاديه اروپا كارساز نيست. » در حالی كه اروپا به ادعای آمريكا درباره ارتباط ايران با شبكه القاعده به ديده شك نگاه می كند، بسياری از دولت های اروپايی در برنامه های هسته ای ايران با واشنگتن هم عقيده اند. برخی از سياستمداران اتحاديه اروپا بسيار نگرانند از آنكه آمريكا بر متحدين اروپايی فشار وارد كند. در اين باره آنتونی كوردزمن، از مركز مطالعات بين الملل و استراتژيك واشنگتن می گويد: «من فكر نمی كنم در اين مقطع آمريكا بخواهد فشاری وارد كند. اما قطعا گفت وگوهای بسيار زيادی با كشورهای اروپايی درباره سطح فعاليت های هسته ای در ايران و مشكلات تروريسم در اين كشور صورت می گيرد و اين مسئله برچگونگی برخورد كشورهای اتحاديه اروپا با دولت ايران تاثير خواهد داشت. » استيون ايورتز معتقد است كه اروپا می خواهد از مذاكرات خود با ايران استفاده كند تا ايران را وادار سازد پروتكل ديگری را امضا كرده و اجازه دهد از تسهيلات هسته ای اين كشور بازرسی های دقيق تری انجام شود.

احتمالا اروپا اميدوار است كه اگر ايران اين درخواست را بپذيرد، بخشی از منازعات اخير حل خواهد شد. اما اگر ايران نپذيرد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آيا اتحاديه اروپا در برخورد با ايران متحد خواهد ماند يا آن گونه كه در جنگ با عراق مشاهده كرديم اين روابط به نزاع هايی تلخ بين آنها تبديل خواهد شد؟ استيون ايورتز می گويد: «من انتظار دارم كه در حال حاضر با يكديگر متحد باشيم. اما اگر ايرانی ها با امضای پروتكل ديگری موافقت نكردند و اگر آمريكا آشكارا به سوی سياست تغيير ديپلماسی در ايران حركت كند و اگر مشاوران محافظه كار جديد آمريكا بيشتر درباره عمليات دقيق نظامی صحبت كنند، به راحتی می توان تصور كرد كه در اتحاديه اروپا اختلاف نظر به وجود خواهد آمد. اين يك فرصت است. در واقع برای اهداف سياست خارجی اتحاديه اروپا اين يك آزمون است. در آزمون عراق شكست خورديم، اگر در آزمون ايران نيز ناكام بمانيم، ديگر بايد قطع اميد كنيم. » در حال حاضر تا حل شدن اختلافات داخلی در دولت آمريكا درباره ايران، اتحاديه اروپا و ايران فرصت دارند. هنوز چند هفته به ارائه گزارش بسيار مهم بازرسين تسليحاتی سازمان ملل درباره برنامه های هسته ای ايران باقی است. اما تندروها در آمريكا و ايران همچنان به منازعات لفظی خود ادامه می دهند و سرانجام اتحاديه اروپا بايد موضع خود را روشن كند.


طارق علی: شورای امنيت سازمان ملل كاملا تسليم شده، اشغال عراق را به رسميت شناخته و استعمار جديد آن به وسيله آمريكا و آجودان های انگليسی اش را تاييد كرده است. زمانی را كه «جامعه جهانی» برای اقرار به اشتباهش انتخاب كرد، برای آمريكا عالی بود. ديروز مديران اجرايی بيش از هزار شركت در لندن جمع شدند تا زير آفتاب اجماع حاصل شده لم بدهند و از سايه چتر بزرگ بكتل، شركتی كه بيش از همه مورد علاقه امپراتوری های آمريكايی جديد است، لذت ببرند. قسمت كمی از اموال غارت شده در اين مكان تقسيم می شود. پس چه بر سر گفت وگوهای آتشين اروپا و آمريكا آمد؟ برلوسكونی وآزنار - دو تا از دست راستی ترين حكومت های اروپا - همكاران مناسبی برای تونی بلر بودند. كشورهای اروپای شرقی نيز معنای جديدی به كلمه «دنباله رو» دادند و برای ايستادن پشت سر بوش از هم سبقت گرفتند. در مقابل، فرانسه و آلمان ماه ها با حمله نظامی آمريكا به عراق مخالفت كردند. شرودر، انتخاب دوباره اش را - كه با اكثريت شكننده ای صورت گرفت - مديون قول اش به مخالفت با هر گونه حمله به بغداد حتی با تصويب سازمان ملل بود.

شيراك كه مجهز به سلاح وتو در شورای امنيت هم بود، بارها اعلام كرد كه فرانسه حمله به عراق بدون تصويب سازمان ملل را هرگز نخواهد پذيرفت. مسكو نيز در اعلام مخالفت با نقشه آمريكا به پاريس و برلين ملحق شد. پكن نيز اعتراض اش را به طور محدود ابراز كرد. ابتكارهای فرانسه و آلمان شور و شوق و نيز بهت زيادی در ميان مفسران سياسی برانگيخت. اين مسئله، شكاف بی سابقه ای در اتحاد آتلانتيك بود. اگر اين شكاف فجيع باقی می ماند، چه بر سر اتحاديه اروپا، ناتو و جامعه جهانی می آمد؟ آيا محتوای اصلی غرب می توانست به حياتش ادامه دهد؟ اين نگرانی ها خيلی زود برطرف شدند. تازه موشك های آمريكايی آسمان تاريك بغداد را روشن كرده بودند و تازه اولين شهروندان عراقی كشته شده بودند كه شيراك با عجله اعلام كرد فرانسه حريم هوايی خود را در اختيار بمب افكن های آمريكايی خواهد گذاشت (كاری كه فرانسه، تحت زعامت همين شيراك، وقتی ريگان به ليبی حمله كرد، انجام نداد. ) و برای نيروهای آمريكايی آرزوی «پيروزی سريع» كرد. يوشكافيشر وزير خارجه آلمان نيز اعلام كرد كه دولت او نيز اميد دارد مقاومت در برابر حمله نيروهای آنگلو - آمريكن «به سرعت فرو پاشد». پوتين هم برای اينكه عقب نماند، به هموطنانش اعلام كرد كه روسيه «به دلايل اقتصادی و سياسی» به پيروزی قاطع آمريكا در عراق علاقه مند است.

واشنگتن هنوز راضی نيست و می خواهد فرانسه را تنبيه كند. چرا يك موج تبليغاتی منفی تشريفاتی در تلويزيون رابرت مرداك، وسيله اين تنبيه نباشد؟ بهترين وسيله برای نشان دادن اتخاذ يك استراتژی هجومی، به وجود آوردن نمونه ای مانند عراق بود. اگر هيچ دليل مشخصی پشت حمله به عراق نباشد، آن گاه ترديد كمی در مورد هدف اصلی باقی می ماند. بعداز آن، رهبران دوباره متحد شده شمال كنار هم لم می دهند و كاری را كه خيلی خوب بلدند، دنبال می كنند: غارت كردن جنوبی ها. تصرف بغداد اولين پرده از نمايش استعماری جديد بود. افتادن اختيار نفت عراق به دست آمريكا، می تواند منجر به تضعيف اوپك شود. از ديدگاه استراتژيك، وجود يك حكومت مستقل عرب در بغداد، تهديدی برای ارتش اسرائيل است. استقرار محافظه كاران افراطی نزديك به حزب ليكود در پست های كليدی در واشنگتن، بهترين فرصت را برای تل آويو فراهم كرد تا از شر يك دشمن سنتی خلاص شود. سرانجام، همان طور كه استفاده از سلاح هسته ای در هيروشيما و ناكازاكی، قدرت آمريكا را به رخ اتحاد جماهير شوروی كشيد، حمله هوايی برق آسا به عراق نيز به دنيا می فهماند كه در صورت لزوم، آمريكا توان لازم برای پيش بردن حرف هايش را دارد. سازمان ملل در برابر اين جنگ پيشگيرانه كاری از پيش نبرد. جامعه ملل، سلف بدشانس سازمان ملل حداقل اين احترام را برای خود قائل بود كه بعد از اينكه بارها به حريم اش تجاوز شد، خود را منحل كند. رهبران جنگ، بی شرمانه همان اعمال هيتلر در سال 1940 را تكرار می كنند.

ماكس بوت در فايننشال تايمز می نويسد: «فرانسه ابتدا در سال 1940 به سختی جنگيد. اما سرعت و شدت پيشرفت آلمان منجر به فروپاشی كامل فرانسه شد. همان جريان در عراق تكرار خواهد شد. » شايد وقايعی كه در فرانسه بعد از 1940 اتفاق افتاد، جلوی اين آدم های پرشروشور را بگيرد. استقبال نكردن شيعيان از نيروهای آمريكايی و مقاومت های شديد نيروهای غيرمنظم نظامی در روزهای ابتدايی جنگ، به اين فرضيه دامن زد كه عراقی ها «مردمان بيمار»ی هستند كه پيش از آنكه بتوانند سرنوشتشان را به دست گيرند (البته اگر هيچ وقت بتوانند)، بايد مدت طولانی تحت تربيت باشند. اين روش توسط ديويد آرونوويچ در مجله آبزرور پيشنهاد شد. جورج ملون نيز در وال استريت ژورنال هشدار می دهد: «عراق به اين راحتی نمی تواند آسيب های ناشی از خشونت های صدام را ترميم كند. » - «جامعه عراق بعد از سه دهه تحمل حكومتی جنايتكار، جامعه ای بيمار است. » او تاكيد می كند كه برای ايجاد يك «جامعه منظم» و تجديد حيات (خصوصی كردن) اقتصاد، زمان زيادی لازم است.

اگر از سازمان ملل و اروپا (از خير روسيه و چين بگذريد) برای مقاومت جدی در برابر نقشه های آمريكادر خاورميانه، انتظاری نداشته باشيم، پس مقاومت از كجا بايد آغاز شود؟ طبيعتا اول از همه در خود منطقه. می توان اميد داشت كه اشغالگران عراقی، سرانجام با مقاومتی ملی كه در مقابل حكومت دست نشانده آنها شكل می گيرد، از عراق فرار خواهند كرد و دست نشانده های آنان به سرنوشت نوری سعيد، نخست وزير سابق اين كشور دچار خواهند شد. دير يا زود، حلقه رژيم های مستبد عربی اطراف عراق شكسته خواهد شد. اگر تنها يك منطقه در جهان وجود داشته باشد كه نظريه گذشتن دوران انقلاب های كلاسيك را نقض كند، آن منطقه جهان عرب است. روزی كه بساط حكومت های عربی مستبد توسط مردمشان جمع شود، سلطه آمريكا - و اسرائيل - در منطقه پايان خواهد يافت.

گاردين


كبوتری در لانه بازها

ورود كبوتر راه گم كرده به ساختمان پنتاگون جنجال آفرين شد. وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) كه به خاطر سياست های جنگ طلبانه به لانه شاهين ها معروف شده چندی پيش با ورود كبوتری به ساختمان برای 40 دقيقه با جنب و جوش و بحران مواجه شد. آژيرهای هشداردهنده در ساختمان به صدا در آمد و ماموران از يك سرتا سر ديگر راهروهای پنتاگون به دنبال كبوتر وحشت زده دويدند. سرانجام پس از 40 دقيقه تلاش پاردو موآمو يكی از مسئولان پنتاگون كه به مهارتش در نشانه گيری نيز معروف بود توانست با كتش پرنده را بگيرد. حضور ميهمان ناخوانده باعث شد تا پنتاگون بار ديگر سيستم امنيتی كه به ويژه پس از حملات يازده سپتامبر تشديد شده است را بازبينی كند. به اعتقاد مقامات پنتاگون به هر حال از جايی كه يك پرنده به آسانی وارد می شود دشمن نيز می تواند وارد شود. به گفته ماموران نگرانی اينكه اگر او كبوتر جاسوس بوده و وسيله فيلم برداری يا ميكروفون به همراه داشت بيشترين اضطراب را در پنتاگون ايجاد كرد. زمان جنگ جهانی اول از كبوتر برای جاسوسی استفاده می شد بدين ترتيب كه دوربينی به پای آنها بسته و پرنده را به خانه دشمن می فرستادند و پس از بازگشت پرنده به لانه اش از اطلاعات همراه او استفاده می كردند. به نوشته روزنامه واشنگتن پست اكنون بازجويی از ماموران امنيتی پنتاگون آغاز شده است. به اعتقاد برخی مقامات پنتاگون اين سهل انگاری به هيچ وجه قابل بخشش نيست چرا كه كبوتر از درب جلويی ساختمان وارد شده و توانسته از طبقه همكف تا چهارم يعنی قسمت نيروی هوايی پرواز كند بدون آنكه با مشكلی مواجه شود. جالب اينكه در اين قسمت هيچ دريچه و پنجره ای نيز موجود نيست به همين خاطر نحوه ورود پرنده به ساختمان شبهه انگيزتر شده است. كبوتر دستگير شده در پنتاگون دقايقی بعد از آنكه ماموران مطمئن شدند او مامور يا جاسوس نيست در خارج از ساختمان رها شد. پاردو در اين باره به شوخی به خبرنگاران گفت: «پس از آنكه بعضی مطالب و اطلاعات سری را در گوش كبوتر نجوا كردم به او ساختمان وزارت خارجه را نشان دادم.» وزارت خارجه آمريكا به خاطر مخالفت ها و كشمكش هايی كه در بسياری موارد به ويژه در مورد جنگ عراق با پنتاگون داشت به كبوتر تشبيه شده است.

آمريكا، بزرگ ترين ناقض حقوق بشر

به گزارش سازمان عفو بين الملل جنگ عليه تروريسم به رهبری آمريكا جهان را به مكانی خطرناك تر و سركوبگرانه تر تبديل كرده است. اين سازمان بين المللی طرفدار حقوق بشر، ايالات متحده و انگلستان را به بازداشت بدون محاكمه افراد مظنون به فعاليت های تروريستی تحت قوانينی كه پس از حملات 11 سپتامبر وضع شده اند متهم كرد. علاوه بر آن كشورهايی مثل فيليپين و چين را به استفاده از قوانين امنيتی برای سركوب مخالفان سياسی متهم كرد. ايرنه خان، دبيركل سازمان عفو بين الملل گفت: «جنگ عليه تروريسم به جای آنكه جهان را مكانی امن تر سازد، با ايجاد محدوديت در زمينه حقوق بشر، تضعيف حاكميت قوانين بين المللی و محافظت از دولت ها در برابر نظارت، آن را به مكانی خطرناك تر تبديل ساخته است.» بنا به گزارش سازمان عفو بين الملل اكثر 1200 نفر تبعه كشورهای خارجی كه در بازجويی های مربوط به حملات 11 سپتامبر آمريكا دستگير شده اند - عمدتا مسلمانان عرب يا آسيای جنوب شرقی ـ يا از كشور اخراج شده اند و يا به جنايات ديگری كه هيچ ربطی به فعاليت های تروريستی نداشته است، محكوم شده اند. در انگلستان يازده نفری كه هنوز در بازداشت به سر می برند پناهجو يا پناهندگان خارجی بوده اند. سازمان عفو بين الملل بازداشت 600 نفر از اتباع خارجی را در جزيره گوانتانامو يك رسوايی حقوق بشر خواند و خواستار آزادی بازداشت شدگان شد. در پاسخ به اين گزارش آری فلچر، سخنگوی كاخ سفيد نقض حقوق بشر توسط ايالات متحده را در گوانتانامو تكذيب كرد و اين گزارش را بی ارزش خواند. سخنگوی وزارت كشور انگلستان نيز قانون ضدتروريسم اين كشور را كه به نيروهای انتظامی اجازه می دهد بدون اتهام اتباع خارجی را بازداشت كند، پاسخی متناسب با تهديدی دانست كه كشور با آن رودررو است.

زنان تركيه هم به نماز جمعه خواهند رفت

مسئول امور دينی تركيه طی خطبه ای اعلام خواهد كرد كه از اين پس زنان نيز می توانند در مسجد نماز جمعه را به جای آورند. به نوشته روزنامه مليت تركيه رئيس امور دينی اين كشور به زودی طی خطبه ای درباره فضيلت نماز جمعه در مورد لزوم شركت زنان در نماز جمعه در مساجد نيز سخنرانی خواهد كرد. همچنين گويا در اين خطبه مردان به آوردن زنان و كودكانشان به مسجد تشويق خواهند شد. به گزارش مليت مسئول امور دينی تركيه به مردم توصيه خواهد كرد كه برای حضور در نماز جمعه لباس های تميز و زيبا بر تن كرده و از استفاده هر گونه مواد معطر كه ممكن است ديگران را آزار دهد خودداری كنند. پيش از اين تنها مردان در نماز جمعه تركيه حضور داشتند و زنان نمی توانستند در مساجد اين نماز را بر جای آورند.

«سكوت معاون» به سبك رئيس

«سيد محمد علی ابطحی» معاون حقوقی رئيس جمهوری در گفت وگويی تفصيلی با «ياس نو» كه در شماره های شنبه و يكشنبه اين روزنامه درج شده، در چندين مورد به نوشته مصاحبه گر به مدت طولانی در برابر پرسش ها سكوت كرده است. در يكی از اين موارد مصاحبه گر به ابطحی گفته: «اين جاهايی كه سكوت می كنيد، احساس می كنم شبيه آقای خاتمی می شويد.» ابطحی هم با اشاره به شرط ابتدای مصاحبه كه در موارد خاص از مصاحبه گر نخواهد ضبط را خاموش كند، گفته: «همين جا است كه نياز دارد به تفصيل درباره آن حرف بزنم، ولی شما گفتيد چيزی بيشتر از آن چه در نوار می توانم بگويم، نگويم» مواردی كه ابطحی به مدت طولانی سكوت كرده عبارتند از: سرنوشت لوايح دوگانه، احتمال استعفای خاتمی و مناسبات آينده ايران و آمريكا.

چرا مردم باخبر نشوند

روزنامه «رسالت» با انتقاد از دستورالعمل اخير شورايعالی امنيت ملی در يادداشتی به قلم «ناصر ايمانی» نوشت: «قبول دارم كه با صدور دستورالعمل نمی توان جلوی اخبار را گرفت و بدين وسيله آن را به «شايعه» تبديل كرد. چه اشكالی دارد كه مردم از برخی مكاتبات باخبر شوند. آنان كه در آن سوی مرزها نمی بايست باخبر می شدند و «پيام» مكاتبات را برای اعمال فشار بيشتر بر كشور دريافت می كردند، آن را شنيدند و استفاده كردند. حالا چرا مردم فهيم خودمان از برخی ديدگاه ها و مواضع مطلع نشوند؟ اگر اين اقدامات جنبه «ضدامنيت ملی» داشته (كه دارد) بايد از مدت ها قبل تمهيداتی انديشيده می شد تا روند امور به اينجا ختم نشود و پيش بينی آن نيز در گذشته بسيار ساده بود. آنگاه كه از پيوند ناميمون عناصر دگرانديش و خارج از نظام با نيروهای درون حاكميت سخن گفته می شد و تأكيد می كرديم كه حريم داخل حاكميت بايد مرزهای كاملا شفاف و مستحكم با عناصر بی اعتقاد به نظام فعلی داشته باشد، گروهی با شعار «عدم تفكيك بين خودی و غيرخودی» و «جامعه چندصدايی» و «آزادی نقد و انتقاد» سعی نمودند تا مرزهای درون و بيرون حاكميت را درهم نوردند و با تعابير واژگونه از اين واژه های صحيح، راه را برای ورود هرگونه نگرشی به درون حاكميت هموار نمايند و اينك كه سلسله مكاتبات زنجيره ای به نقطه ای حساس و زمانی حساس تر رسيده است، دوستداران انقلاب متوجه عمق موضوع شده و قصد دارند با دستورالعمل و جلوگيری از نطق پيش از دستور مجلس پرده ای بر حوادث پشت پرده بكشند كه صد البته جای تقدير دارد و تشكر. اگر چه شايد كمی دير باشد. »

اطلاعاتی درباره طرح مذاكره در «آتن»

نشريه «منشور برادری» ارگان سازمان فداييان اسلام در شماره اخير خود گزارش مفصلی از مذاكرات «محسن رضايی» در حاشيه كنفرانس آتن را درج كرده است. در اين گزارش طرف اصلی مذاكره رضايی، فردی به نام «فلينت لورت» معرفی شده است كه به نوشته اين نشريه، «به تازگی از مسئوليت رسمی خود در وزارت خارجه آمريكا كناره گرفته است تا با دست بازتری در برخی ملاقات ها حضور يابد. » منشور برادری نوشته كه فلينت لورت، پس از افشای خبر ملاقات وی با محسن رضايی در شهر آتن، طی يادداشت كوتاهی كه در سايت «گلف 2000» انتشار يافت، ضمن تاييد خبر ملاقات با محسن رضايی رسما اعلام داشت: «من در آتن فرصت يافتم با ژنرال محسن رضايی ملاقات كنم. اين ملاقات درحاشيه كنفرانس آتن و به درخواست محسن رضايی انجام شد. البته من در اين ملاقات به محسن رضايی و همراهان وی گفتم كه ديگر يك مقام رسمی و نماينده دولت آمريكا نيستم. گفت وگو با شرايطی كه آنها داشتند و موقعيتی كه من برايشان تشريح كردم ادامه يافت و هيچ موضوع سری و پنهانی در اين ملاقات مطرح نشد. علاوه بر من، «استيو اسپيجل» (لورت مشخص نساخته وی دارای چه مقام و موقعيتی است) نيز در اين ملاقات حضور داشت. من در ابتدا اين گفت وگو را يك گفت وگوی خصوصی كردم اما از آنجا كه موضوعات جالبی در اين گفت وگو مطرح شد، پس از بازگشت به آمريكا مشروح آن را به ابتكار خودم برای مقامات رسمی ايالات متحده گزارش كردم. اين نشريه افزوده كه فلينت لورت، كه اين يادداشت را به گفته خويش برای تدقيق خبری كه در همين زمينه در سايت گلف 2000 انتشار يافته در اختيار اين سايت قرار داده، شرحی نيز از سوابق خود ضميمه اين يادداشت كرده است كه دقت روی مسئوليت ها و موقعيت وی در آمريكا قطعا قابل توجه است. لورت می نويسد: «من تحليلگر اول امور خاورميانه در وزارت خارجه آمريكا بودم. به تازگی كار دولتی را پس از ده سال (در وزارت خارجه و سازمان های تابعه و وابسته به آن) رها كردم و زمان كوتاهی پس از ترك مقام دولتی خويش در وزارتخانه در كنفرانس آتن شركت كردم. از فوريه 2002 تا مارس 2003 در NSC مدير ارشد در قسمت خاورميانه بودم و اكنون نيز با سازمان سياستگذاری خاورميانه وابسته به انستيتوی بروكينگ همكاری می كنم. »

تحقيق و تفحص استانی

رئيس شورای نظارت به صدا و سيما خبر داده كه تحقيق و تفحص از سازمان صدا و سيما به صورت استانی نيز پيگيری می شود. «اكبر اعلمی» گفته: «اولويت اول شورا، نظارت بدون اغماض بر مسائل مالی صدا و سيما و امور فرهنگی و ادامه تحقيق و تفحص مجلس از اين سازمان و اظهارنظر در اين خصوص می باشد. ضمنا در نظر داريم در مراكز استان ها نيز نمايندگی هايی را برای اعمال نظارت بر عملكرد برنامه های استان داير نماييم. به موازات اين اقدامات سعی خواهيم كرد كه با ارائه پيشنهادهايی به مجلس، خلأهای قانونی موجود را نيز جبران كنيم. » گفتنی است كه هيأت تحقيق و تفحص پس از ارائه گزارش خود از موضوع 525 ميليارد تومانی صدا و سيما در صحن مجلس، پرونده را برای تكميل در اختيار شورای نظارت قرارداد و از اين پس، نظارت مالی به صدا و سيما از اين طريق صورت می گيرد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو