|

محسن آزرم: «كن چه جور جايی است؟ اين از آن سوال هاست كه آدم فكر می كند می شود خيلی سريع جوابش را داد. ولی نمی شود، چون واقعا سوال سختی است. خب، كن هم جايی است مثل همه جاهای ديگر، با اين تفاوت كه يك مقدار روشنفكری در فضايش هست. به نظرم كفايت می كند، نه؟» «كويينتين تارانتينو» كارگردان خوش قريحه سينمای آمريكا، اين حرف ها را در حالی می زند كه امسال مجال رفتن به كن را نيافت. تازه ترين (و در واقع چهارمين) فيلم بلند او «بيل را بكش» تمام نشد و فرصتی پيش نيامد تا فيلمش در كنار باقی فيلم های بخش مسابقه به نمايش درآيد و يكی از نامزدها و شايد برنده نخل طلا شود. «تارانتينو» اين حرف ها را در روزهای پايانی كن زد، فيلم ها تقريبا به نمايش درآمده بودند، اما استقبال عمومی آن گونه كه بايد نبود. فيلم ها انگار به روال سابق نبودند و جز دو سه فيلم، بقيه رغبتی را برای ديدن برنمی انگيختند. هيچ اتفاق خاصی نيفتاد. كسی حرف مهمی نزد و تماشاگران حرفه ای اين جشنواره، زياد از حد كف نزدند. همه، ساكت، به پرده سفيد زل می زدند و چشم می دوختند به فيلم ها و تصويرهايی كه هيأت انتخاب از ميان دو هزار و چهارصد و نود و هشت فيلم انتخاب كرده بودند. پنجاه و دو فيلم از بيست و چهار كشور انتخاب شد و به نمايش درآمد. پنجاه و ششمين دوره جشنواره كن شباهت زيادی به دوره های قبل نداشت، اما در يك چيز با آنها مشترك بود: غافلگيری! امسال هم در كمال حيرت و تعجب، جايزه به فيلمی داده شد كه هيچ كس فكرش را نمی كرد. در جشنواره كن اگر همه چيز تغيير كند باز هم عنصر غافلگيری سر جايش خواهد ماند. اين هم نشانه ای است برای آنكه باور كنيم مديران كن قاطعانه روی حرفشان ايستاده اند.
• • •
سال گذشته در كن
دوره پنجاه و پنجم كن نقطه شروع خوبی است برای رسيدن به دوره تازه. سال پيش، زمانی كه «رومن پولانسكی» به خاطر فيلم درخشان «پيانيست» نخل طلا را از آن خود كرد، حيرت و پرسش در آن واحد سراغ همه آن هايی آمد كه خبر را شنيدند يا تصويرهای خبری را تماشا كردند. سال پيش «آكی كوريسماكی» جايزه بزرگ را برد و «كاتی اوتينن» كه در فيلم او يعنی «مرد بدون گذشته» بازی می كرد، بهترين بازيگر زن شد. هيأت داوران جايزه اش را به «اليا سليمان» داد كه تصويری درست و در عين حال استثنايی از وضعيت فلسطينی ها در سرزمين به تصرف درآمده شان بود. «پل تامس اندرسن» و «ايم كوان تائك» هم جايزه بهترين كارگردانی را به طور مشترك بردند، اولی به خاطر فيلم «منگ عشق» و دومی به خاطر «چرخش های آتشين قلم» جدا از اين ها اما، آن چيزی كه دوره پيش را به يادماندنی كرد، جشنواره های پس از آن بود كه بی هيچ استثنايی «پيانيست» را به عنوان بهترين فيلم برگزيدند. از «سزار» و «بفتا» گرفته تا برسيم به «اسكار». فيلم دل انگيز «پولانسكی» درباره اهميت زنده ماندن و هنرمند ماندن، تحسين همه را برانگيخت. اما به سختی می توان حدس زد كه برگزيده امسال كن چنين بخت بلندی را داشته باشد. شايد اگر اين اتفاق بيفتد، كن اعتباری ديگر را هم كسب می كند: افتخار كشف فيلم هايی درخشان. . .
مهمانی بدون مهمان
كن يكی از آن جشنواره هايی است كه همه سينماگران را جذب می كند و به طرف خودش می كشاند. حالا تفاوتی نمی كند كه از طرفداران سينمای هنری باشند يا نه. در واقع كن يك مهمانی بزرگ سينمايی است كه فرانسوی ها برگزار می كنند و از همه دنيا كسانی برای اين مهمانی دعوت می شوند. به همين دليل است كه انبوه عكاس ها در اين جشنواره حاضر می شوند و پشت هم از كارگردان ها و بازيگرها عكس می گيرند. عكس های كن هميشه به همين دليل معروف هستند. اما به رغم همه اين ها امسال اين مهمانی، شور و حال هميشگی اش را نداشت. اين نبود شور و حال شايد به مراسم اسكار امسال بازگردد كه بسيار آرام و بدون هيچ حاشيه جنبی ای برگزار شد، آن هم زمانی كه آمريكا به عراق حمله كرده بود و همه دنيا به تصويرهای هولناكی چشم دوخته بودند كه روی صفحه تلويزيون ها می آمد. با تمام شدن مراسم اسكار، مديران كن كم كم آماده برگزاری مهمانی خودشان شدند. سياستمداران آمريكايی و فرانسوی از همان روزهای آغازين جنگ، جدال لفظی شان را شروع كردند و تقابل هميشگی فرانسوی ها و آمريكايی ها دوباره آغاز شد و پررنگ تر از بارهای پيش شايد ادامه يافت. طبيعی است كه در اين ميان رابطه های فرهنگی هم كم كم دچار تغيير شوند و دگرگونی شان آشكار شود. همين چيزها باعث شد كه «ادرين ووتنی» مدير جشنواره لندن واكنش نشان دهد و بگويد كن روی فيلم های سينمايی تمركز می كند، نه روی مسائل سياسی دولت ها و تازه اين در حالی است كه انگلستان رفيق و يار آمريكا در جنگ عراق به حساب می آيد.
با اين حال اما در مراسم افتتاحيه كه چهارشنبه شب، چهاردهم ماه مه برگزار شد جای خالی سينماگران جهانی و بازيگران آمريكايی كاملا احساس می شد. جشنواره كن كه به قول نويسندگان «كايه دو سينما» رفته رفته به پايتخت «سياره سينما» بدل شده، به حضور مهمان هايی غيرفرانسوی عادت دارد و تفاوتی نمی كند اين مهمان ها، بازيگران و كارگردان های معروف و مشهور باشند يا سينماگران مستقل و بدون پشتوانه ای كه وعده گاه شان اين جشنواره هنری است. ديده شدن و به تماشا گذاشته شدن در كن اصلا از آن مسائلی است كه فقط خاص اين جشنواره است و به همين دليل بهترين كارگردان ها و بازيگرها هنوز مايل هستند كه كارشان در كن ارزيابی شود. زمانی «لوئيس بونوئل»، «فدريكو فلينی»، «روبر برسون» می كوشيدند كارشان بار اول در كن به نمايش درآيد. در سی سال اخير هم «مارتين اسكورسيزی» و كارگردان هايی ديگر عملا پای ثابت كن بوده اند. اما امسال همه چيز تغيير كرده بود و آن چهره های آشنا در كن ديده نمی شدند. در واقع حتی مراسم افتتاحيه امسال كن هم شور و حال سابقش را نداشت و آدم های اسم و رسم دار در آن حضور نداشتند، جز البته تعداد انگشت شماری از هنرمندان آمريكا مثل «تام كروز» و «پنه لوپه كروز» حتی «نيكول كيدمن» ستاره خوش اقبال سينمای آمريكا كه فيلم «داگويل» را در جشنواره داشت، صبر كرد «پنه لوپه كروز» از كن خارج شود و بعد پا روی فرش قرمز بگذارد. بيشتر تحليلگران و كارشناسان سينمايی كه در كن حاضر بودند، عقيده دارند كه عدم استقبال از جشنواره امسال، بيشتر ريشه در تيرگی رابطه دولت ها در قبال مسئله جنگ عراق دارد. از سوی ديگر سندروم سارز هم مزيد بر علت شد و مهمانی باشكوه برگزار نشد. . .
به ياد می آورم
چند سال پيش، منتقدان «كايه دو سينما» نوشتند كه سرنوشت فيلم ها هرچند غالبا در كن رقم زده می شود، با اين همه حرف اصلی را چگونگی برخورد منتقدان و تماشاگران می زند. معنای ساده و روشن نويسندگان «كايه دو سينما» چيزی جز اين نيست كه سياست های كن هرچه باشد و مديرانش هر خط مشی ای را كه انتخاب كنند، بازهم در نهايت اين تماشاگران هستند كه معلوم می كنند آن سياست ها درست است يا نه و جايزه ای كه داده شده به حق بوده يا بر اساس سياست ها پشت پرده و از سر اجبار آن را بخشيده اند. غريب ترين چيزی كه در مراسم كن امسال به چشم می خورد برخورد سرد منتقدان بود. بيشتر فيلم ها از نگاه منتقدان، ارزش نداشتند و در زمره فيلم های بد جای می گرفتند و باقی فيلم های متوسطی بودند كه معلوم نبود چرا هيأت انتخاب آنها را برگزيده اند. آنها در يادداشت های انتقادی شان نوشته بودند كه جشنواره كن برگزار می شود تا فيلم ها را گرامی بدارد، اما عملا آنچه امسال شاهدش بوده اند، چيزی جز اين است. البته نمی توان گفت كه حركت امسال هيأت انتخاب كن قرار است رويه هر سال آنها شود، اما به هر حال اقدام پسنديده و مباركی نيست. به يك معنا، فيلم هايی كه امسال در كن به نمايش درآمدند، كمترين بازخورد نقد را داشتند و حتی تعداد نقدهايی كه روی «فيل» برنده نخل طلا در روزهای جشنواره منتشر شد بسيار اندك بود. طبق يك سنت و در واقع قانون، فيلم های بخش مسابقه نبايد هيچ جا به نمايش درآمده باشند، پس طبيعی است كه ما هم در اين سوی دنيا، اين فيلم ها را نديده ايم و همه چيزهايی كه درباره چند فيلم مطرح كن می نويسيم، به ما تعلق ندارند و از آن ناقدان فرنگی هستند كه در كن حضور داشته اند و فيلم ها را ديده اند، اين را هم به ياد داشته باشيد كه ما به فيلم های ايرانی حاضر در كن نپرداخته ايم.
داگويل: فراری در كوه های راكی
«لارس فن تری يه» رابطه دوستانه ای با جشنواره كن دارد، رابطه ای صميمانه تر و دوستانه تر از آن چه فكر می كنيد و خب، اين رابطه هم واقعا طبيعی است. او پيش از اين ها دوبار مهمان كن بوده و هر دو بار جايزه ای را به دست آورده، بار اول سال 1996 با فيلم «شكستن امواج» و بار دوم سال دو هزار با فيلم «رقصنده در تاريكی». اين كارگردان خوش قريحه دانماركی يكی از بنيانگذاران سينمای بی پيرايه «دگما 95» هم هست، فيلمسازی متفاوت كه ترجيح می دهد دنيا و سينما را يك جور ديگر تماشا كند و نگاه خاص خودش را به ديگران هم نشان دهد. نويسندگان «كايه دو سينما» درباره «شكستن امواج» نوشته بودند: «جشنواره كن بار ديگر عاطفه و احساس و اشك را باز می يابد. لارس فن تری يه با شكستن امواج، ملودرامی را با نگرشی شخصی در معرض تماشای ما قرار می دهد: ساكنان جزيره كوچك و پرتی در شمال اسكاتلند، در بند مذهبی هستند كه از قرون وسطی می آيد؛ ولی در همان جا در همان حال، احساسات يك دختر جوان را، موسيقی روز دهه 1970 ضرباهنگ می دهد. اصطكاك اين دو بينش متفاوت به يك تراژدی ختم می شود و بيننده را دگرگون می سازد. هيأت داوران نيز ترديد نمی كند و به فيلم جايزه می دهد. » (ترجمه سعيد خاموش / تقويم سينمايی ماهنامه فيلم 1380/) از همين يادداشت كوتاه هم می شد فهميد كه مهر فن تری يه به دل فرانسوی ها افتاده و بالاخره جايزه را به او می دهند. «رقصنده در تاريكی» كار بعدی اين كارگردان دانماركی (با بازی درخشان كاترين دونوو و بيورك) نخل طلای سال 2000 را از آن خود كرد. بر همين اساس بود كه خيلی ها فكر می كردند قرار است كار تازه او «داگويل» نخل طلا را ببرد، اما از آنجا كه عنصر غافلگيری در كن نقشی اساسی دارد، نام «داگويل »به عنوان برنده اعلام نشد.
«نيكول كيدمن» شخصيت اصلی اين فيلم را بازی كرده و داستانش درباره زنی است كه از دست يك گروه خلافكار فرار می كند و به شهر دورافتاده ای می رود كه در رشته كوه های راكی بنا شده، تا در آنجا پنهان شود و در امان باشد. «داگويل» قسمت اول يك سه گانه است كه «فن تری يه» قصد دارد درباره آمريكا بسازد. داستان فيلم در يك دكور استيليزه می گذرد و فيلم فقط در همين پلاتو فيلمبرداری شده. «فن تری يه» می گويد اولين كاری كه كردم انتخاب داستان بود. خوب يادم هست كه سينمايی نويسان آمريكايی ايرادهايی را به «رقصنده در تاريكی» گرفتند، چون داستانش در آمريكا می گذشت. من تا حالا آمريكا را از نزديك نديده ام. اما مسئله اين است كه هاليوود هم مدام فيلم هايی را توليد می كند كه داستانشان در كشورهای ديگر اتفاق می افتد و ادعا هم می كند كه دارد همه چيز را درست نشان می دهد. قبول دارم كه آدم كله شقی هستم و اين كله شق بودن مهم ترين خصيصه ای است كه من دارم. برای همين تصميم گرفتم يك سه گانه درباره آمريكا بسازم و «داگويل» اولين قسمت اين سه گانه به حساب می آيد. «داگويل» در كوه های راكی می گذرد. اسم خيلی هوشمندانه ای است و آدم فكر می كند لابد به يك افسانه يا يك داستان مصور مربوط است. آمريكايی كه من نشان داده ام به آينه ای شباهت دارد كه بايد قدرت تخيل آدم ها را به كار اندازد. من اهل واقع گرا تصوير كردن شخصيت ها نيستم و فكر می كنم هر كس بايد قواعد بازی اش را خودش ابداع كند. فيلم بعدی ام «مندالای» است، داستانش در جنوب آمريكا اتفاق می افتد و مسئله اش نژادپرستی و تبعيض نژادی است. «نيكول كيدمن» به طور ضمنی موافقت كرده كه باز هم با من كار كند، اما بايد حسابی مطمئن شوم وگرنه برای دو فيلم بعدی دو بازيگر ديگر انتخاب می كنم...
فيل: كلمباين، برداشت دوم
هيأت داوران دوره پنجاه و ششم جشنواره كن در كمال ناباوری فيلم «فيل» ساخته «گاس ون سنت» را برنده نخل طلای كن كرد و در عين حال جايزه بهترين كارگردانی را هم به «گاس ون سنت» داد. «گاس ون سنت» نخل طلا را از دست «ايزابل اوپر» بازيگر خوش قريحه سينمای فرانسه و جايزه بهترين كارگردانی را از دست «جرالدين چاپلين» گرفت. «فيل» داستانی است درباره اينكه انسانيت و دوست داشتن در آمريكا از بين رفته و آمريكا كم كم دارد از درون می پوسد و چيزی به نابودی اش نمانده است. اگر می خواهيد از اين فيلم بيشتر سر درآوريد، همين برای شما كفايت می كند كه «گاس ون سنت» نسخه داستانی «بولينگ برای كلمباين» مستند درخشان «مايكل مور» را ساخته. واقعيت اين است كه به گمان خيلی ها «فيل» در مرتبه ای پايين تر از «داگويل» قرار می گيرد، اما از آن جا كه «فن تری يه» پيش از اين ها نخل طلا را برده، هيأت داوران فيلم او را كنار می گذارند و به كار «گاس ون سنت» جايزه می دهند. در عين حال اين هم هست كه «فيل» نگاهی انتقادی و اصلا ضدآمريكايی دارد و حالا كه فرانسه سر مسائل سياسی با آمريكا مشكل دارد، فرصت خوبی است تا واقعا لج كند و دهن كجی اش را نشان دهد. احتمالا به همين دليل هم بود كه هيأت داوران به رياست «پاتريس شرو» كارگردان فرانسوی و عضويت كسانی مثل «استيون سودربرگ» و «مگ رايان» فقط به نخل طلا بسنده نكردند و جايزه بهترين كارگردانی را هم به «گاس ون سنت» دادند، اين اتفاق كمتر در كن می افتد.
خود «ون سنت» هم زمانی كه رفت تا جايزه اش را بگيرد شگفت زدگی و حيرتش را اصلا پنهان نكرد و گفت «اين موفقيت به دو چيز وابسته است، اول بخت و اقبال بلند و دوم معجزه. باور نمی كنم كه اين دو جايزه را به من داده اند. » كارهای قبلی «ون سنت» كمابيش معروف هستند، فيلم هايی مثل «كابوی دراگ استور»، «آيداهوی خصوصی من» و «ويل هانتينگ خوب». اما اين فيلم تازه، يعنی «فيل» اصلا برای سينما ساخته نشده، بودجه اش بسيار محدوده بوده و با سه ميليون دلار برای يك شبكه تلويزيونی كابلی ساخته شده است. بازيگر حرفه ای هم در آن بازی نمی كند و بازيگرهايش همه دانش آموزان مدرسه ای هستند كه در غرب آمريكا واقع شده. روش «ون سنت» در «فيل» يكی روش مستندوار است كه می كوشد تا يك روز از زندگی دانش آموزان مدرسه را تا پيش آمدن حادثه تلخ كشتار در مدرسه به شيوه ای واقع نما نشان دهد. «ون سنت» زمانی كه جايزه اش را می گرفت گفت: «در آمريكا رسم است كه با هر چيزی كاملا سطحی برخورد كنند و خب ـ نتيجه اين سطحی نگری همين اتفاق های خشونت بار و تلخی است كه شاهدشان هستيم. من به نوبه خودم توقع دارم درباره چنين مسائل مهم و اساسی ای خيلی بيشتر از اين ها بحث شود. با اين همه از مديران جشنواره كن ممنونم كه بعد از سال ها رفت وآمد به اين جشنواره بالاخره جايزه های اصلی شان را به من دادند. . . »
روح يك مرد: موسيقی بلوز
«ويم وندرس» كارگردان سرشناس اهل آلمان كه عمده شهرتش به دو فيلم «پاريس ـ تگزاس» و «بهشت بر فراز برلين» برمی گردد نيز امسال با فيلم «روح يك مرد» در بخش خارج از مسابقه جشنواره كن حاضر شده بود. قسمت اعظم فيلم او فيلم ها و عكس های آرشيوی كهنه بود و جاهايی هم كه خودش فيلم برداری كرده باز هم كهنه نما بودند. «روح يك مرد» درباره زندگی سخت و فقيرانه خوانندگانی است كه موسيقی بلوز اجرا می كنند. اما مهم تر از «روح يك مرد» حرف هايی بود كه «وندرس» در كن زد و فضای آمريكا را ناامن دانست و گفت مايل است هرچه سريع تر از آمريكا خارج شود و آنجا نماند چون دوران سياه «مكارتيسم» دوباره فرا رسيده و اين خيلی خطرناك است، چون دارند عليه هنرمندانی كه مخالف سياست های «جورج دبليو بوش» هستند فضاسازی می كنند و برايشان پرونده می سازند. «وندرس» گفته به خلاف سياستمداران آمريكايی كه دچار تناقض هستند، هنرمندان آمريكايی قاطعانه اعلام كرده اند كه سياست های «بوش» را قبول ندارند و خطر بيكاری را هم قبول كرده اند. «وندرس» در سفر به فرانسه جدا از نمايش فيلمش دنبال تهيه كننده ای هم می گردد كه حاضر به تهيه فيلم بعدی او باشد، يك وسترن كه در روزگار ما اتفاق می افتد. . .
Viva Il Cinema
«زنده باد سينما». پوستر جشنواره امسال كن برگرفته از ديالوگی بود متعلق به «فدريكو فلينی» و در عين حال بزرگداشت اين استاد مسلم سينما تنها بخش قابل تأمل دوره پنجاه و ششم بود. ده سال پس از مرگ استاد، مديران كن تصميم گرفتند ادای دينی دوباره به او بكنند و نشان دهند كه هنوز طرفدار سينمای هنری خوب او هستند. اختصاص دادن پوستر رسمی جشنواره به ديالوگی از او نشانه اين احترام بود. جدا از اين همه آثار استاد «فلينی» كه با همكاری چينه چيتا و تهيه كنندگان آثارش در كاخ جشنواره و تالارهای شهر به نمايش درآمد، «سينما دولاپلاژ» نيز همه نمايش های شبانه اش را به فيلم های استاد اختصاص داد. پيش از شروع هر يك از شاهكارهای او مستندی درباره «فلينی» به نمايش درآمد كه پشت صحنه فيلم های او و حرف ها و نظرهايش درباره زندگی و سينما را در خود داشت. نمايشگاه عكس های استاد زمانی كه سر صحنه سرگرم كارگردانی بوده نيز، نمايشگاه شگفت انگيزی بود كه با استقبال فراوان روبه رو شد. دسته ای از نوازندگان سازهای بادی هم مشهورترين تم هايی را كه «نينوروتا» برای فيلم های «فلينی» ساخته بود در كيوسك موزيكال اجرا كردند. جدا از اينها در ساحل كروازت نيز ساخته های «روتا» و «نيكولا پيووانی» نواخته می شد و خب، اين اصلا چيز كمی نيست... |