Persian Archive

• من مجرم نيستم
• پروين اسطوره سرگردان
• حمله آفريقا به جام جهانی 2010
• خداحافظی تئوريسين
• فوتسال در آبادان
• لوئيس فيگوی خير
• جردن در ميلواكی


اميرحسين ناصری: اوج درگيری های مديريتی پرسپوليس بود. عابدينی هر روز تغيير موضع می داد. يك روز از زم حمايت می كرد، يك روز از محلوجی و روز ديگر طرفدار سازمان بود. تغيير موضع امير عابدينی آنقدر در چند سال گذشته زياد بود كه آدم می ماند به كدام حرفش تكيه كند. در سياست هم او گاهی اوقات كه وارد شده همين طور بوده. يك روز به راست می زده، يك روز به چپ، يك روز هم هيچ كدام نبوده. در شورای شهر هم تغييرات موضع امير عابدينی بسيار جالب بود. در دوره قبل جنگ بر سر شهرداری ها بالا گرفت. در آن روزها امير عابدينی در مواضع متفاوت ظاهر شد. اين تغيير مواضع آنقدر زياد است كه آدم می ماند الان امير عابدينی در كدام وضعيت قرار دارد؟ كجا را بايد نشانه گرفت تا او را اسير شرايط حاكم موجود كرد؟ اتصال اين مواضع از سوی او آنقدر با ظرافت انجام می شود كه حتی اگر خودت تمامی مواضع را هم بررسی كرده باشی پی نمی بری استدلالش درست است يا غلط. حتی اگر غلط هم باشد طوری توجيهت می كند كه فكر می كنی اين تو هستی كه اشتباه می كنی نه او. شايد همين مورد باعث می شود اگر حتی در نقطه مقابلش هم باشی حس كنی او را دوست داری و بهتر است كه استدلال های او درست باشد.

چطور شد بعد از مدت ها وارد مسائل مربوط به پرسپوليس شديد؟

من وسط نيامدم، من را آوردند. واقعا احساس می كنم توی اين مملكت نمی گذارند يك نفر آرام باشد. ما چه كار به پرسپوليس داشتيم؟ كاری نداشتيم. آنها كارشان را می كردند. چهار تا چك عقب افتاده، خب هميشه می شده. چه ربطی دارد به اينكه ما قضيه را جنجالی كنيم و مسائل را به حاشيه بكشانيم؟ مسائلی را مطرح كنيم كه اشخاص مجبور شوند از حيثيت خود دفاع كنند.

چه مسائلی باعث شد شما وارد حاشيه شويد؟

من وقتی مصاحبه را فهميدم كه بچه های ايسنا تماس گرفتند، گفتند آقای غمخوار مصاحبه ای كرده و مديران قبلی را زيرسوال برده. گفتم با ذكر نام؟ گفتند: بله. من الان هم تمايلی ندارم كه به طور رسمی وارد گود شوم. در همين سطح دسته اول تهران هم كه كمك می كنم به خاطر علاقه ام به فوتبال است. دلم هم می سوزد. خدا شاهد است راضی نيستم كه پرسپوليس اينطور بشود. هنوز هم وقتی بازی پرسپوليس را تماشا می كنم مثل كسی كه مسئوليت دارد غصه می خورم. پس ما را آورده اند. مجبورمان كرده اند از خودمان دفاع كنيم. كجا به هم برخورد؟ آنجا كه اسم برده بود. اينها برای چه مديريت گذشته را زير سوال می برند؟ محلوجی نياز داشت كه وارد فوتبال شود. كسی كه در آن موقع وزيربود، رئيس كميته ملی المپيك بود. آدم به درد بخور مملكت و شاخص بود. وقتی گفتند تا وقتی مشكل دو باشگاه مطرح، حل نشود، مشكل فوتبال برطرف نمی شود قبول كرد كه بيايد. به من زنگ زد و پرسپوليس را قبول كرد. ما چه اهدافی را دنبال می كرديم؟ من چند وقت قبل هزينه های خودمان را بررسی می كردم و بعد مقايسه می كردم با بودجه هايی كه امروز مطرح می شود، می بينم كه هزينه ها سنگين شده. مسئولان باشگاه بايد اين مشكلات را برطرف كنند. دعوا را بگذارند كنار. با دعوا كسی چيزی نمی برد.

اينطور به نظر می رسد كه آنها معتقدند شما كادر فنی و بازيكنان را برعليه شان شانتاژ می كنيد.

خب اگر اينطور است بايد جايی صحبت كنم ديگر. شما كه از نزديك من را می شناسيد، ديده يا شنيده ايد كه حرفی بزنم برای ورود دوباره؟ گفتند 4 تيم وجود دارد، من طفره رفتم. من در اين مدت حتی يك مطلب هم نگفته ام كه كوچك ترين لطمه ای به پيروزی بخورد و شما برويد تحقيق كنيد. بپرسيد كدام بازيكن در اين مدت با من ملاقات داشته؟ يك بازيكن بيايد بگويد، ـ فقط يك نفر ـ بگويد من رفتم در اتاق امير عابدينی و با او جلسه داشتم.

بيرون از اين اتاق هم نديده ايد؟

نه، اصلا. تنها كسی كه مرتب با من تماس تلفنی دارد مهدی هاشمی نسب است، برخلاف تصور همه.

چرا او؟

برای اينكه احساس می كند كه رفاقت ما با او خوب بوده. ما دو تا، با هم برای رفتن مهدی گريه كرديم. من اين بچه ها را دوست دارم. وقتی برايشان مشكلی پيدا شود آن وقت حضور خواهم داشت.

شايد يكی از مشكلات مديريت فعلی باشگاه اين باشد كه سايه شما هنوز بر تيم و حتی باشگاه وجود دارد.

چه جوری هست؟ كجا سايه من وجود دارد؟

اينكه وقتی چكی پاس نمی شود، می گويند ما در دوره مديران قبلی اين مشكل را نداشتيم. . .

اين چه ارتباطی به من دارد. زمان آقای ميرزايی هم چك ها پرداخت شد. مگر زمانی كه ما باشگاه را تحويل گرفتيم كسی برای طلب يا بدهی آمد؟ چند ميليون آقای انصاری فرد در مورد باشگاه بدهی داشت كه پرداختيم.

كلا چقدر بود؟

رقمی نبود. فكر نمی كنم 7 يا 8 ميليون تومان بيشتر بود.

وقتی مجموعه مديران قبلی ـ شما ـ پروين و ميرزايی ـ از پرسپوليس خارج شديد، چقدر بدهی داشتيد؟

هيچی.

صفر بود؟

هيچی. طلبكار بوديم. ما 2 ميليون و خرده ای طلبكار بوديم برای بخشی از هزينه های مهدی مهدوی كيا نه كل ترانسفر او. وقتی ما آمديم مجبور شديم برای فصل بعدش 17 بازيكن بگيريم. می دانيد چه بازيكنانی گرفتيم. وقتی رفتيم كريمی، حامد كاويان پور، رضا جباری بودند و قابل ترانسفر شدن. كل بدهی باشگاه 500 هزار ماركی بود كه بايد به آرمينيا بيله فلد می داديم. البته احتمال تمديد قرارداد كريم باقری با چارلتون هم بود. اگر قرارداد امضا می شد 2 ميليون پوند بود. بنده به آقای هدايتی مسئول مالی باشگاه هم گفتم كه شما گفته ايد عابدينی بدهكار بوده، من خواهش می كنم هر مورد بدهی كه زمان بنده و آقای ميرزايی بوده، به كسی چك داده ايم و آنجا مراجعه كرده اند لطف كنيد آدرس ما را بدهيد، پرداخت كنيم.

چه گفتند؟

گفتند آره يكی دو مورد بوده. گفتم همان دو مورد را بياوريد. اتفاقا يكسری از دوستان هم بودند، گفتم من دو برابر می دهم. ولی من ادعا دارم كه 150 ميليون طلبكارم. ادعا دارم چون اين پول را به آقای پروين و خوردبين دادم. در سال 1380.

شايد بگويند در زمان مديريت آنها نبود پس ربطی هم به آنها ندارد.

مگر می شود تو در ديون متعهد باشی ولی در طلب ها نباشی؟

بالاخره فكر می كنيد مشكل اصلی آنها چيست؟

هيچی. هيچی. يك توهم است.

توهم نسبت به چی؟

نسبت به اينكه عابدينی مديريتش هنوز سايه دارد. همان چيزی كه شما فكر می كنيد.

نداريد؟ سايه شما نيست؟

سايه من اين قدر هست كه وقتی بين مردم قرار می گيرم می گويند برگرد. مردم فكر می كنند من خودم ول كردم، رفتم. مگر من پرسپوليس را رها كردم؟ به من گفتند نباش. چه كار می توانستم بكنم. يك حرف به آقای مهرعليزاده گفتم. گفتم شما تماس گرفته ای، بزرگواری كرده ای، می گويی به باشگاه كمك كن. من در كدام جايگاه كمك كنم؟ گفت می خواهم غمخوار را بسپارم به تو. اين جمله آقای مهرعليزاده بود.

چه زمانی؟

همان روزی كه برای آقای غمخوار حكم زده بود. گفتم می توانم خواهش كنم اعضای هيأت مديره را بگوييد؟ گفتند فلانی، فلانی، فلانی. گفتم من در چه جايگاهی كمك كنم. گفت بزرگی كن. گفتم می روم در خانه ام می نشينم هر وقت آقايان كار داشتند بيايند بپرسند. آقای غمخوار آمد جلسه گذاشت. گفت من می خواهم تو در هيأت مديره باشی. گفتم كمكت می كنم اما جايگاه من مشخص نيست. گفت 2 ماه سكوت كن ما می گذاريمت در هيأت مديره. برای كسانی كه 9 ـ 8 سال زحمت كشيدند، نكردند كه يك مراسم بگذارند و بگويند خداحافظ. يا می شد بگويند اين آدم ها زحمت كشيدند و يا اين آدم ها مجرمند.

يعنی فكر می كنيد مثل يك مجرم به شما نگاه شده؟

الان اين حرف هايی كه می زنند معنی اش همين است ديگر. الان دارند اين كار را می كنند.

كاری كه آنها می كنند منظورم نيست، استنباط شما چيست؟

استنباط من اين است كه تربيت بدنی يك جايی مقابل سهامداران قرار می گيرد و می آيد به دادگاه، به عنوان ثالث. آقای هاشمی طبا به اين قضيه اصلا اعتقاد نداشت. می گفت وظيفه ما تيم داری نيست. آقای فائقی هم در جلسه ای برگه ای سفيد امضا كرد كه آقای زم، آقای محلوجی، هرچه می خواهيد بنويسيد، باشگاه مال شما است. آقايان قبول نكردند. وقتی آقای مهرعليزاده آمد، همه فكر می كردند برای نجات پرسپوليس بايد باشگاه برود زير نظر سازمان. منتهی ما كمك كرديم. من، آقای ميرزايی و پروين كمك كرديم. آقای زم از حوزه رفت. در شرايط جديد هم تجزيه و تحليل جدی نداشتند كه می توانند تيم داری كنند يا نه. در شرايطی كه آقای محلوجی هم می گويد من نمی خواهم تيم داری كنم فقط سازمان می ماند. اصلا با اين ديد نگاه كنيم كه تربيت بدنی باشگاه را برگردانده. امانتی دست ما بوده برگردانده. اما يك روزی ما در دادگاه گفته ايم امانتدار بوده ايم و قاضی نپذيرفته. به استناد مدارك گفتند شما مالك هستيد. يك روز هم در دادگاه ديگری گفته اند شما مالك نبوده ايد، امانتدار بوديد. هر دو حكم وجود دارد. ما بايد چه كار می كرديم. وقتی سيستم نمی داند كه ما بالاخره مالك بوديم يا امانتدار. اعتراض كه كرديم چه بوده؟ غير از اينكه گفتيم خدا قوت برويد كارتان را بكنيد؟ سكوت كرديم يا نه؟ همه ما سكوت كرديم و گذاشتيم پرسپوليس كارش را بكند.

حالا در اين سكوت، آقايان رفته اند در تيمداری گير كرده اند، نه در باشگاهداری. ظرفيت يك باشگاه اجازه می دهد كه تو بدهكار هم باشی. بزرگ ترين باشگاه های دنيا هم با مشكل نقدينگی مواجه می شوند. اين مشكل را اين قدر بزرگ نمی كنند كه نشود جمع اش كرد. وسط مسابقات يك دفعه اسم بازيكنان پير را می آورند. شما می دانيد كه چه ضربه روحی به تيم می خورد. بازيكن يكهو صبح روزنامه را می خواند می بيند كه سال آينده خداحافظ.

اسم كه اعلام نكردند.

گفتند كسانی كه سنشان بالاست. بنده كه سنم بالاست به خودم می گيرم. لازم نيست نامم را ببرند.

خب اين مشكلات ناشی از چيست؟

من فكر می كنم كسانی كه در فوتبال كشور نقش ايفا می كنند ـ منظورم فدراسيون فوتبال نيست، منظورم باشگاه هاست ـ بايد باور داشته باشند كه فوتبال در داخل كشور ما تعريف حرفه ای خود را پيدا نكرده، فقط هزينه های حرفه ای دارد. درست است كه می گوييم در ايران پرداختی بازيكنان زياد است اما اگر مقايسه كنيم با دنيا، ما اصلا پرداخت نمی كنيم. ما مقايسه می كنيم با درآمد سرانه مملكت خودمان. می گوييم فوتبال هزينه اش بالاست. همين هزينه بالا هزينه يك بازيكن در دوبی است. كل گرفتاری های باشگاه پرسپوليس برای 300 ميليون تومان است. دعوايی هست كه می گويد شما از يك ميليارد و صد و شصت ميليون خرج نكرده ايد، چك داده ايد دست مردم. به اضافه چك هايی كه پرداخت نشده بيشتر از يك و نيم ميليارد می شود؟ پس فوتبال به فراخور وضعيت اجتماعی ما حرفه ای و هزينه بر شده است. اين را هم وقتی رقم و عدد را به روزنامه ها اعلام می كنی نمی توانند بپذيرند. می گويند اوه چه خبر است، خيلی سنگين است، اما بايد قبول كنيم همين هزينه هم درآمدهايش تعريف نشده است. وقتی شما اين طور هزينه می كنی بايد درآمدت هم حرفه ای باشد.

مگر می شود حق تلويزيونی را ندهند؟ مگر می شود تبليغات دور زمين برای باشگاه ها نباشد؟ زمين نداشته باشند؟ طرفدار بومی نداشته باشند؟ طرفدار بومی پيكان كيست؟ پاس يا سايپا چطور؟ خب معلوم است دولت بايد كمك كند. مگر ذوب آهن و سپاهان دارند از جيب شخصی خرج می كنند؟ پس اگر سازمان مالك پرسپوليس است بايد هزينه اش را بپردازد. مگر می شود فقط در اداره مالك بود؟ آن موقع هم در اداره اش نقش داشت. ما هر كاری كه می خواستيم انجام دهيم با آقای هاشمی طبأ هماهنگ می كرديم. آقای فائقی ريز مسايل باشگاه پرسپوليس در اختيارش بود. امروز بازيكن، مربی، سرپرست، انتقاد كه می كنند مقصر می شوند. آقا كمی انصاف داشته باشيد بگوييد ما هم مقصريم. مديرعامل باشگاه می گويد شفاف سازی كرده ام. علی پروين هم مصاحبه می كند كه شفاف سازی كرده ای ولی تمام اين ها كه گفته ای چك بوده، چك ها هم برگشت خورده.

به نظر شما اين كار، شفاف سازی است؟

اگر فهرست اعلام كنيد كه عيب ندارد. وقتی حرفه ای شد بايد هم اعلام شود. اما اگر اعلام كردی و اعتراضی واقعی به آن شد بايد پاسخگو باشی. من به آقای غمخوار گفتم كه مطمئنم يك قران بچه ها را توی جيب نمی گذاری، پرداخت می كنی. اما نوع برخورد طوری است كه بچه ها باور ندارند به پولشان می رسند، چون سال تمام می شود و هنوز پولشان را نگرفته اند. ما نمی توانيم يك روزه بكن بائر شويم و از دور دستی بر آتش داشته باشيم.

مشكل آقای غمخوار همين است؟

يكی از مشكلات مديريت اين است. يكی ديگر از مشكلات اين است كه هزينه ها اجباری است، درآمدها اختياری، اما آدم اگر بدون سند و مدرك حرف بزند خيلی بد است. من با سند حرف می زنم. سال 1373 ما را محروم كردند. سال 74 و 75 قهرمان شديم. سال 76 با داشتن 13 ملی پوش از مسابقات كنار رفتيم. 77 ، 78 ، 79 و 80 هم قهرمان شديم. آقای ميرزايی هم آمد ما قهرمان شديم. يعنی همان موقع درگيری ها هم به ما نمی گفتند ول كن برو. كمك می خواستند. ما هيچ وقت در غرب آسيا اوت نشديم. شكست هم در غرب آسيا نداشتيم. در مورد بدهكاری هم می گويم ما بدهكار نيستيم. اينكه باشگاه در زمان من چقدر درآمد داشته بنده می گويم يك ميليارد و پانصد و شش يا هفت ميليون تومان، از سال 74 تا 79 عرض می كنم كه البته بودجه يك سال حالا است، بالاتر از اين اگر درآمدی داشتيم كمك ها بوده كه برگردانديم. در اين سال ها ما چه تيمی تحويل داديم، چقدر هزينه كرديم و چگونه تيم را اداره كرديم.

ما در آن زمان با 400 ميليون تومان وارد مسابقات می شديم، وقتی كه 300 ميليون كسری بودجه داشتيم. حالا كدام هنر اين معضل را برطرف می كرد؟ هنر مديريتی بود، هنر حمايت. يك روز به خاطر 10 ميليون تومان گير كردم. يادداشتی دادم به آقای محلوجی كه «قرار است ما به خاطر پرسپوليس به زندان هم برويم؟»، ايشان به كسی كه 10 ميليون را بايد می داد و نداده بود نوشت: «فلانی تا كی می خواهی سر اين چيزها بازی درآوری. » اين مبلغ فورا پرداخت شد. من اين چيزهايی كه می گويم منهای پول هايی است كه آقای محلوجی دستور می داد برای كمك به فلان ورزشكار، فلان پهلوان پرداخت كنم. يا فلان وزنه بردار كه برايش مشكلی پيش آمد، من برای آقای محلوجی نوشتم كه اين آقا در تيم ملی آسيب ديده، امروز برای 5 ميليون گرفتار است، اگر به خارج اعزام نشود ديگر نمی تواند بنشيند. آقای محلوجی نوشت: «آقای عابدينی، تا سلامتی كامل ايشان هزينه نماييد. » ما هم چك كشيديم و داديم فدراسيون مربوطه. ما كجا اين هزينه ها را آورديم؟

اگر امروز شما مدير بوديد، هزينه باشگاه چقدر می شد؟

50 درصد هزينه امروز.

چطور؟

ساده است.

خب، چطور؟

آقای انصاريان زمان ما چقدر گرفت؟ 13 ميليون. حامد چطور؟ 15 ميليون. عابدزاده 20 ميليون. سقف پرداختی ما عابدزاده بود. جباری را با 40 ميليون آورديم. باهنر و خان محمدی را هم همين طور. اصلانيان را با 10 ميليون آوردم. رأفت وقتی آمد گفتم شما آدم بسيار خوبی هستی اما من با تو قرارداد نمی بندم. اين به خاطر اعتماد آقای پروين است. فكر نمی كنم به ايشان بيشتر از 2 ميليون داده باشيم.

قبول داريد كه انصاريان و جباری و. . . بازيكنان آن روز نيستند و ضمن اينكه هزينه های باشگاه داری چند برابر شده؟

من می گويم در زمان من در سال 79. سال 80 هم كه آقای پروين امضا كرده را بگيريد. من نمی گويم بايد به بچه ها كم پرداخت كرد. به آقای پروين می گفتيم كه امسال x ريال بودجه داريم. می گفت بگذار ببينيم چقدربرای بچه ها می ماند. همه بودجه بندی را به او شرح می داديم. در نهايت می گفتيم پس برای جمع بازيكنان مثلا 300 ميليون كنار بگذاريم. هميشه بودجه تيم اميد به خاطر بزرگسالان می سوخت اما اگر بازيكنی به بزرگسالان می آمد نفری 4 ميليون می گرفتند. ما رهبری فرد و استيلی و پيروانی و اينها را سقف می گرفتيم. يكسال تا پايان فصل استيلی دنبال پول قراردادش نيامد. چك هم دستش نبود. يك روز صدايش كردم، گفتم حميد چرا نمی آيی پولت را بگيری؟ گفت فكر می كنم شما از من بدت می آيد. من با شما بد تا كردم وقتی آمدی من رفتم.

گفتم اين حرف ها چيست؟ عابدزاده يك روز آمد گفت حاجی كم آوردم. گفتم برای چی كم آوردی، تو می خواهی لردی زندگی كنی معلوم است كم می آوری. گفت يك مقدار به من بده، به خاطر فوتبال هم نباشد. گفتم اگر پول شخصی می خواهی قرض می دهم سال بعد از تو كم می كنم. قبول كرد. سال بعدش آمد، گفتم اين قدر بدهكاری. گفت نمی شود ببخشی، گفتم نه، چون چند نفر مثل تو هستند. ما با مربيانمان همفكری می كرديم با استانكو هم همين طور بود. يك روز آمد و گفت اگر پول نداری 4 تا بازيكنت را بفروش ولی عابدزاده را از دست نده. فردای همان روز عابدزاده آمد گفت حاجی مثل اينكه استانكو از من خوشش نمی آيد. چه كار كنم؟ گفتم كی به تو گفته؟ من حرف ديروز استانكو را يادداشت كردم كه می گفت تو يك تيمی. از اين مسائل در باشگاه بسيار اتفاق می افتد. ما هيچ وقت كم نگذاشتيم. به خدا وقتی من مت كوويچ را برای پرسپوليس آوردم، آقای محلوجی 2 ماه با من قهر بود. گفت تو بايد مربی ای می آوردی كه سطحش از استانكو بالاتر باشد. چرا كسی را آوردی كه می گويی استانكو تأييدش می كند؟ بايد كسی را می آوردی كه او، استانكو را تأييد كند.

من به جوابم نرسيدم. چطور می توانستيد با 50 درصد هزينه های امروز باشگاه را اداره كنيد؟

من به آقای پروين می گفتم كه پول ندارم به خودت بدهم. يك موقع هم داشتيم و پولش را می داديم. او نمی آمد روی پول باشگاه برای زندگی اش حساب كند. وقتی تيم شد مال دولت، بازيكن احساس می كند خدماتی كه به دولت می فروشد بايد پولش را بگيرد. آن موقع طور ديگری احساس می كردند. آن روز احساس همه اين بود كه يك عده دارند جان می كنند برای اداره كردن باشگاه.


شهرام شرافت: پرسپوليس باشگاه محبوب تهران همچنان آبستن حوادث تازه ای در سطح مديريتی است. درگيری ها و دعواهای رأس هرم اين مجموعه بسان رنگ تاريخی آن سرخ و ملتهب است. تمام اين درگيری ها و دعواها در سال های اخير يك پای ثابت داشته است؛ علی پروين.اگرچه او همواره در صف جناح پيروز درگيری داشته اما به نظر می آيد اسطوره پروين توان تغيير سرنوشت را به نفع خود ندارد. پروين يك اسطوره سرگردان است كه حالا در آستانه هزاره سوم ميلادی با تعاريف نوين دچار تناقض شده است. او در دنيايی زيسته كه در زمانه خودش ـ آن هنگام كه گوشه هايی از ارزش های دنيای مزبور هنوز به رسميت شناخته می شد ـ مهجور و طرد شده به نظر می آمد.

پروين همواره در كنار نام هايی نمادين مثل «ايران»، «پرسپوليس» و اين اواخر «آپادانا» زيسته و از آنها اعتبار گرفته و بدان ها خدماتی داده است. سمبل هايی از تمدن كهن ايران زمين كه حالا در قالب واژه هايی خاص اسم گذاری نهادها ـ يا گرته برداری شده از دنيای مدرن ـ به حيات خود ادامه می دهند. اين اسامی تاريخی بدين خاطر هنوز زنده اند كه مسمايشان ـ گرچه به صرف شكل و سازه ـ همچنان پابرجاست و تاريخ مربوط به آنها متضمن اساطير گذشته است، ستون های سرافراز پرسپوليس و آپادانا نه برآمده از سنگ خارا كه ريشه در خاك و فرهنگ ايران زمين دارند. پروين اما اسطوره دوران گذار است. سرگردانی او از همين روست كه در تندباد تحولات اجتماعی هر بار دستاويزی جسته برای ماندن. كاراكتر او چنانكه ادعا می شود آنقدر پر وزن نبوده كه به استواری اش در توفان مزبور بيانجامد و او خودآگاه از آنچه داشته و آنچه نداشته همواره از وزن ظاهری اش بهره گرفته تا بضاعت اندكش را كتمان كند.

تا پاييز 1372 كه او از فوتبال ملی و باشگاهی كنار گذاشته شد، تصور قائم به ذات بودن پروين ممكن بود. انقلاب و جنگ پابرهنه ها را صاحب جايگاهی اجتماعی ساخته بود و هنوز حال و هوای جامعه آنچنان دگرگون نشده بود. هنوز روزهای جنگ به ياد می آمد و به واسطه اين يادآوری، روزهای پيش از جنگ، كه انقلاب بود. مقايسه انقلاب و پيش از انقلاب نيز انكار نمی شد. همه اين سال ها، دوران اسطورگی پروين در مستطيل سبز بودند و يا در كوچه پس كوچه های تنگ و فقرزده ای كه بزرگ ترين قشر حاميان پروين سلطان گم كرده خود را می جستند. سلطانی كه روزگاری می بايست شاه پاپتی ها باشد در نبرد با شاه اغنيا. اما كارگزارانی آمدند كه ارزش های طبقه پروين را درك نمی كردند و زيركانه مردم آنها را به دوران طاغوت منتسب كردند تا با فلسفه «سازه ها مهم تر از آدم ها هستند» بر ويرانه جغرافيای فقر، جغرافيای مورد علاقه خود را بسازند. آنها «پيروزی» را به عنوان يك سمبل ورزشی و اجتماعی می خواستند و چه بهتر كه اين «پيروزی» نوين بر ويرانه اسطوره «پروين» بنا شود. در اين سال ها پروين فراموش شد و هيچ دورنمايی هم برای بازگشتش وجود نداشت. او می رفت كه عكس و خاطره شود. اما نبوغ ـ تنها داشته پروين حتی بالاتر از مرامی كه مدعی اش هست ـ به كمكش شتافت تا عامل ناداشته قدرت را از طريق معامله به دست آورد. كارگزاران قصه ما او را سمبل «لمپنيسم» می دانستند و روزی كه بدين نماد احتياج پيدا كردند، پروين را تشويق نمودند كاراكتر خود را به آنها بفروشد تا از فراموشی نجات يابد.

عكس و پوسترهای او تجديدچاپ شدند و تيراژ زرد به بازآفرينی سلطان سرخ پرداخت. اما پروين كاراكتر خود را به صرف تجديد حيات نفروخت كه اين بار در جامعه ای متحول شده دستاويزی يافت. هر روز مطمئن تر از ديروز. سلطان، پرسپوليس جديد را نه با عاشق ها و با مرام ها كه با نوكيسه ها بست. پروين خود را به اشكال مختلف درآورد تا بلكه يك پرده بيشتر فربه شود زيرا می پنداشت كه وزن ناداشته را می توان با چيزهای ديگری جبران كرد. او ظاهرا به آغوش مدرنيته بازگشت و ابزار مدرن مثل فوتبال، سينما، تلويزيون و مطبوعات هم به او لبخند زدند. اما چون از مفهوم مدرنيته سردرنمی آورد سعی كرد سوار بر الگانس به عادت های سنتی اش ادامه دهد. در حالی كه نمی دانست در دنيای مدرن قدرت با رقابت درهم آميخته و جايگاهی ثابت وجود ندارد. نمی دانست رياست چرخشی است و سهم در بازار سهامی تعريف می شود كه حساب و كتابش دست او نيست. اما بيش از همه پروين در مواجهه با فوتبال مدرن دچار اشتباه شد، همان سكويی كه او را به جايگاه امروزی پرتاب كرده، همين سكويی كه عنقريب از آن سقوط می كند.


حمله آفريقا به جام جهانی 2010

6 كشور آفريقايی آمادگی خود را برای برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی 2010 اعلام كرده اند و فدراسيون بين المللی فوتبال «فيفا» در اين هفته درخواست های نامزدی آنها را تأييد و يا رد می كند. به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاريس، از آنجايی كه بر اساس سيستم چرخشی ميزبانی مسابقات جام جهانی، در سال 2010 قاره آفريقا اين مسابقات را برگزار خواهد كرد، شش كشور مصر، مراكش، ليبی، نيجريه، آفريقای جنوبی و تونس نامزدی خود را برای برگزاری اين رويداد بزرگ ورزشی اعلام كرده اند. آفريقای جنوبی كه برای ميزبانی اين مسابقات در سال 2006 نامزد شده بود و با اختلاف بسيار ناچيز اين توفيق را به نفع آلمان از دست داد، اين بار اولين نامزدی بود كه در 5 نوامبر گذشته تصميمش را برای ميزبانی اعلام كرد. كشورهای نامزد تا 30 سپتامبر 2003 فرصت دارند پرونده نامزدی را همراه با جزئيات تام و كامل به فيفا ارائه دهند. يك ماه بعد هيأت كارشناسان ارزيابی فيفا از كشورهای نامزد و ورزشگاه ها و امكانات در نظر گرفته شده بازديد خواهند كرد و گزارش كامل اين بازرسی در 15 آوريل 2004 به كميته اجرايی فيفا عرضه خواهد شد. كشور ميزبان در 20 مه 2004 در پاريس انتخاب می شود. قبلا قرار بود تعدادی از كشورهای آفريقايی به طور مشترك نامزد ميزبانی اين مسابقات شوند اما كميته اجرايی فيفا در سپتامبر سال گذشته اين طرح را رد و اعلام كرد كه تنها يك كشور می تواند اين مسابقات را برگزار كند. بر اين اساس تعداد كشورهای نامزد به شش كشور محدود شد. قاره آفريقا برای اولين بار اين مسابقات را برگزار می كند.

خداحافظی تئوريسين

«آريگو ساكی» مدير فنی تيم فوتبال پارما كه سابقه مربيگری در تيم های آ. ث. ميلان ايتاليا و تيم ملی اين كشور را نيز دارد كناره گيری خود را از دنيای فوتبال اعلام كرد. ساكی روز شنبه در يك مصاحبه مطبوعاتی در شهر رم پايتخت ايتاليا به خبرنگاران گفت: دليل اين تصميم من، اضطراب حاكم بر فوتبال است و می خواهم به جای رفتن به ورزشگاه وقت خود را به خانواده ام و شركت در مراسم مذهبی اختصاص دهم. وی همچنين تأكيد كرد: اين تصميم كنونی من است اما مطمئن نيستم كه بتوانم دور از فوتبال بمانم زيرا فردی كه در خدمت اين ورزش است نمی تواند هميشه به آرمان های شخصی خود عمل كند.

فوتسال در آبادان

مسئول امور ورزش بانوان اداره تربيت بدنی آبادان گفت: ميزان گرايش بانوان آبادانی به ورزش فوتسال افزايش يافته است. «زهرا فرد» روز شنبه در گفت وگو با ايرنا افزود: هم اكنون دو تيم فرمانداری و صنعت نفت در رده سنی بزرگسالان به صورت رسمی فعال هستند و در رده سنی نوجوانان و جوانان نيز مجموعا چهار تيم تمرينات خود را به طور مستمر پی می گيرند. او گفت: پيش بينی می شود با فرا رسيدن فصل تعطيلات مدارس، بانوان زيادی برای ثبت نام در كلاس های آموزشی فوتسال نام نويسی كنند. وی خاطرنشان ساخت: هم اكنون دو بازيكن از نفت به نام های «ژاله بيرگانی بهبهانی» و «زهره ميثمی» به تيم ملی فوتسال بانوان جمهوری اسلامی ايران دعوت شده اند. خانم فرد ادامه داد: تنها سالن قابل استفاده برای ورزشكاران فوتسال بانوان آبادان، سالن سرپوشيده وليعصر آبادان است كه به رغم گرمای شديد منطقه از امكانات تهويه مناسب بی بهره است. وی در پايان اظهار داشت: در شهريور ماه سال جاری به مناسبت سالروز شكست حصر آبادان تورنمنتی با شركت چند تيم فوتسال بانوان در آبادان برگزار خواهيم كرد.

لوئيس فيگوی خير

«لوئيس فيگو» ستاره فوتبال پرتغال و باشگاه رئال مادريد اسپانيا يك بنياد خيريه به نام خود برای كمك به جوانان محروم و بی بضاعت در شهر ليسبون پايتخت پرتغال تاسيس كرد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از ليسبون، فيگو كه سال گذشته به عنوان سفير يونيسف انتخاب شد، پنج شنبه شب گذشته در مراسمی در ورزشگاه بسا در شهر پورتو، تاسيس اين بنياد را اعلام كرد. طبق اعلام فيگو، سرمايه اوليه 2/1 ميليون يورويی اين بنياد با كمك های اهدايی شركت آمريكايی كوكاكولا و بانك بی پی ان پرتغال تامين شده است. همچنين برنامه ريزی شده است كه تا پنج سال آينده سرمايه اين بنياد به 6 ميليون يورو افزايش يابد. به عنوان محل ديگر درآمد اين سازمان قرار شده است مسابقه ای نمايشی با حضور جمعی از ستارگان فوتبال جهان در دوم ژوئيه (11 تير)، در ورزشگاه بسا برگزار شود. در اين ديدار بازيكنان نامداری همچون رونالدو (رئال مادريد)، ريوالدو (آث ميلان)، فرانچسكو توتی (آاس رم) و پل اسكولز (منچستر يونايتد) شركت خواهند داشت.

جردن در ميلواكی

مطبوعات آمريكا نوشتند كه «مايكل جردن» ستاره بازنشسته بسكتبال حرفه ای آمريكا «NBA» قصد خريد باشگاه «ميلواكی باكز» يكی از باشگاه های اين مسابقات را دارد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از شارلوت (آمريكا)، روزنامه شارلوت آبزرور در شماره روز جمعه خود اين خبر را به نقل از دو تن از مسئولان مسابقات «NBA» نوشت. برپايه اين گزارش ها، جردن گروهی كوچك از سرمايه داران علاقه مند به سرمايه گذاری در باشگاه های بسكتبال را تشكيل داده و هريك با 50 ميليون دلار سرمايه اوليه در خريد و مالكيت باشگاه ها سرمايه گذاری می كنند. مالك فعلی باشگاه ميلواكی اعلان فروش باشگاه را كرده و رقم فروش را هم 170 ميليون دلار تعيين كرده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو