Persian Archive

• عرب ها بازنگری کنند
• دموکراسی در خدمت آمريکا
• مبارزه و نقشه راه
• بوش و ديگران در فرانسه
• توصيه هايی به بوش درباره ايران
• پس جنگ برای چه بود
• اعتراض عليه گروه 8
• سركوب گروه های اسلامی در كامبوج
• قانون جديد چاوز
• تجمعات جمعه
• مجلس اشكالات را اصلاح كند
• مردم شب و روز نظر می دهند
• «ايليوشين» و «القاعده»
• دستگيری ابوقيس
• انتخابات هيأت رئيسه و بحث استعفا


نفيسه كوهنورد:با عبدالله گل در خانه به يادگار مانده از دوران عثمانی سفير تركيه ديدار كردم. خانه ای كه در ميان باغی بزرگ قرار داشت. گل دومين بار بود كه به ايران می آمد. در ديدار قبلی كه زمستان گذشته پيش از آغاز جنگ عراق انجام شد او سمت نخست وزيری تركيه را داشت و اين بار به عنوان وزيرخارجه كشورش برای شركت در سی امين اجلاس وزرای خارجه كشورهای اسلامی به تهران آمده بود. وزير خارجه ای خنده رو كه حتی زمانی كه نوار مصاحبه به علت مشكلی در ضبط جمع شد درحالی كه سعی می كرد با جملات عجله نكن و نگران نباش از اضطراب من بكاهد، بلافاصله خودكارش را درآورد و به رغم محدوديت وقت با حوصله در درست كردن نوار كمك كرد. رفتاری كه شايد برای خبرنگاران كه همواره عادت كرده اند با رفتار خشك و سرد مقامات سياسی مواجه شوند جالب و تأثيرگذار است. رفتار گل در حضور يك روزه اش در اجلاس نيز جلب توجه می كرد. او با وجود آن كه خستگی اجلاس اتحاديه اروپايی كه در كرت يونان برگزار شد را به گفته خبرنگاران همراهش به تن داشت، در اجلاس وزرای خارجه به طور فشرده با بسياری از وزرای خارجه كشورهای عربی ديدار و مذاكره كرد. البته ديپلماسی فعال او يا به عبارت ديگر سياست خارجی حزب عدالت و توسعه به عنوان اكثريت و سردمدار دولت تركيه پيش از جنگ عراق نيز بارز بود به طوری كه به اعتقاد برخی تحليلگران دولت تركيه سعی دارد از اين طريق بار ديگر نقش خود را در منطقه و حتی كشورهای اسلامی به عنوان كشوری كه موقعيت استراتژيك ويژه و روابط فعالی با كشورهای غربی نيز دارد باز تعريف كند.

شما در اين اجلاس تقريبا با نماينده تمام كشورهای عربی كه حضور داشتند ديدار كرديد آيا اين ديدارها برای جلب حمايت در جهت اجرای طرح صلح خاورميانه (نقشه راه) بود؟

بله من با تمام كشورهای عربی ديدار كردم. ما از نقشه راه حمايت می كنيم چرا كه در درجه اول فلسطين و اسرائيل اين طرح را پذيرفته اند. وقتی طرفين اين طرح را قبول دارند، اگر بگوييم كه طرح را نمی پذيريم درست نيست. به همين خاطر ما سعی می كنيم در اين راه به هر دو طرف كمك كنيم. درواقع الان وظيفه ديگر كشورهای منطقه حمايت و كمك به اجرای درست طرح است. اسرائيل و فلسطين برای عملی كردن نقشه راه نيازمند گفت وگوها و مذاكرات بيشتری هستند. تركيه نيز برای هرگونه كمكی در راستای آغاز هر چه سريعتر مذاكرات اعلام آمادگی كرد.

... عكس العمل كشورهای عربی چه بود؟

آنچه كه من در مذاكراتم با كشورهای عربی مشاهده كردم اين بود كه بخش مهمی از اين كشورها از طرح صلح خاورميانه حمايت می كنند. برخی از آنها نيز دغدغه و شبهه هايی در اين مورد دارند. سوريه مانع نقشه راه نيست به عبارت ديگر مخالفت جدی در اين مورد ندارد. اما مسئله مهم برای سوريه موضوع جولان است همانطور كه می دانيد سوريه و اسرائيل بر سر جولان با يكديگر مشكل دارند و مقامات سوری می خواهند در راستای حل مسئله فلسطين، معضلات لبنان و سوريه نيز حل شود.

آيا در اين اجلاس پيام آور اسرائيل و آمريكا هم بوديد؟

نه تركيه وظيفه خود می داند كه برای حل معضل خاورميانه به عنوان كشوری كه ارتباط مناسبی با طرفين دارد قدم بردارد اما به هر حال در اين راستا با مقامات كشورهای ديگر نيز مذاكراتی دارد.

اخيرا وزير دفاع اسرائيل سفری به تركيه داشت و برخی از مطبوعات و محافل سياسی عربی نسبت به اين موضوع واكنش نشان داده و ابراز نارضايتی كرده اند.

اين مسائل تا حدود زيادی در رسانه ها غلو می شود. من چنين عكس العمل هايی نديدم. تركيه و اسرائيل از ديرباز رابطه دارند و اين رابطه تاكنون ادامه دارد اين موضوعی پنهانی نيست. در عين حال تركيه با فلسطين نيز چنين ارتباطی دارد. ما فلسطين را به عنوان دولت می شناسيم و فلسطين در تركيه سفارت دارد. به هر حال اكنون مسائل مهمی در منطقه مطرح است و آنكارا در روزهای بعدی باز هم شاهد چنين ديدارهايی خواهد بود.

با ورود شما به عنوان حزب اسلامگرای عدالت و توسعه به صحنه سياست برخی تحليلگران معتقد بودند كه حمايت آنكارا از سياست های تل آويو و همكاری های اين دو كشور تا حدودی رنگ ببازد اما چنين نشد.

به هر حال ما اسرائيل را به رسميت می شناسيم و روابط تجاری و اقتصادی با آنها داريم. چنين موضع گيری هايی صحيح به نظر نمی رسد. همان طور كه اسرائيلی ها با تركيه ارتباط دارند، با فلسطينی نيز رابطه داريم. همه آنها برادران ما محسوب می شوند.

شما در سخنرانی تان در مورد ايجاد دموكراسی در كشورهای منطقه عربی تاكيد كرديد و گفتيد كه زمان ديكتاتوری به پايان رسيده است، می توانيد در اين مورد بيشتر توضيح دهيد.

راه حل معضلات خاورميانه و برخی ديگر از كشورهای عربی بازنگری در سياست های سابق اين كشورهاست. تمام كشورهای منطقه بايد در اين راستا گام بردارند. تجربه عراق تجربه خوبی بود. هيچ جامعه ای نمی تواند طولانی مدت فشار و استبداد را تحمل كند.

رد لايحه ورود سربازان آمريكايی از خاك تركيه به عراق پيش از جنگ در مجلس تركيه تا حدودی روابط آنكارا و واشنگتن را دچار سردی و تنش كرد و به نظر می رسد اثرات اين مسئله تاكنون ادامه داشته است.

با رد لايحه در واقع آمريكايی ها تا حدودی مايوس شدند و اميدهايشان با شكست مواجه شد. اما به هر حال گذشت. روابط آمريكا و تركيه تنها براساس يك لايحه نبود كه به اين آسانی نيز به هم بخورد. اين دو كشور همكاری استراتژيك مفصلی با يكديگر دارند. در ضمن لايحه در قالبی دموكراتيك رد شد و در واقع بايد به آن احترام گذاشته شود.

اما هرازگاهی برخی مقامات آمريكايی عكس العمل شديدی نشان می دهند مثل ولفوويتز.

اين نوع برخوردها به منطق افراد بستگی دارد. ما بسياری از اين برخوردها را فراموش كرده و به آينده پيش رويمان نگاه می كنيم.

در خبرها آمده بود كه شما قصد سفر به آمريكا را داشتيد اما مقامات كاخ سفيد اين درخواست را نپذيرفته اند.

نه من چنين درخواستی نكردم.

ولی در رسانه های خودتان منتشر شده بود. . .

بله درست می گوييد متاسفانه اين نوع خبرها منتشر می شود اما در واقعيت چنين مسايلی وجود ندارد.

آمريكا در شمال عراق مرزبندی خاصی ايجاد كرده است و همچنين تمام گروه های مسلح عراقی را خلع سلاح كرده و تنها به كردها مجوز مسلح بودن را داده است

عكس العمل تركيه در اين باره چه بوده است؟ به نظر شما اين جزو عكس العمل های آمريكا نيست؟

اين كار اشتباهی بود. اگر قرار است خلع سلاحی در عراق صورت گيرد بايد همه گروه ها خلع سلاح شوند. اين مسئله را می توان يك نوع تبعيض دانست كه باعث جدايی گروه ها در عراق شده و به وحدت عراق لطمه وارد می كند. به نظر ما اين اشتباه بايد تصحيح شود.

آيا اين موضوع بر آينده كركوك و موصل تاثير نخواهد داشت با توجه به اينكه به نظر می رسد با وجود تلاش های تركيه سياست آنكارا در مورد اين دو شهر چندان با موفقيت مواجه نشد و حتی در انتخابات محل تركمان ها رای چندانی نياوردند.

كركوك و موصل قسمتی از عراق هستند. در اين شهرها جمعيت تركمان ها زياد است و بايد به اين موضوع توجه شود، اما در مورد انتخابات بايد گفت كه اين نوع موارد بايد با توجه به پايه ها و اصول واقعی آنجا حركت كند، در غير اين صورت با هرج و مرج مواجه خواهيم شد. در اين چارچوب ما امسال اين مناطق را با دقت تعقيب می كنيم و به گروه هايی كه يك جانبه حركت می كنند نيز هشدار می دهيم.

نظر شما در مورد حكومت نظامی در عراق چيست؟

مطمئنا هر چه زودتر بايد حكومتی كه نماينده مردم عراق باشد در اين كشور تشكيل شود. حكومتی كه به خوبی نماينده تمامی گروه ها و قوميت های عراق باشد. ولی در حال حاضر انتظار اين كه نيروهای آمريكايی و انگليسی عراق را ترك كنند نيز درست نيست چرا كه مطمئنا در اين صورت هرج و مرج و كابوسی به وقوع می پيوندد. نيروهای ائتلاف در قبال امنيت عراق وظايفی دارند اما به هر حال مدت زمان حضورشان نيز نبايد خيلی طولانی شود.

موضع تركيه در قبال دولت شيعی در عراق چيست؟

اين را خود عراق بايد تصميم بگيرد. فرقی ندارد برای برقراری حكومت شيعه و سنی يا كرد خود مردم عراق تصميم گيرنده اصلی هستند. اين گروه ها بايد متوجه اين مسئله باشند كه عراق واحد به نفع همه آنهاست. اگر عراق تجزيه شود همه اين گروه ها متضرر خواهند شد.

با تمام اختلافاتی كه بين شما و آمريكا وجود دارد آيا برای خود در بازسازی عراق نقشی را متصور هستيد؟ به اين اعتقاد داريد كه آمريكا به اين مسئله راضی خواهد شد؟

ما همين الان هم در نوسازی عراق شركت كرده ايم. از نظر اقتصادی بسياری از شركت های بخش خصوصی در عراق در فعاليت هستند همچنين كمك های انسان دوستانه ما ادامه دارد. ما مردم عراق را از نظر خوراك و پوشاك كمك می كنيم. ما در عراق به طور فعالی كار می كنيم و در آينده ای نزديك دو بيمارستان در اين كشور خواهيم ساخت.

اخيرا اعلام شده كه تركيه به عنوان نيروی ناتو می تواند وارد عراق شود. آيا برنامه ای برای اين داريد؟

خيلی علاقه ای به فرستادن سرباز به خارج از تركيه نداريم اگر نيازی باشد بسته به شرايط اين كار را خواهيم كرد.

نيروهای آمريكايی بعد از جنگ تخليه پايگاه هوايی اينجرليك را آغاز كردند. اين موضوع از سوی برخی محافل به عنوان عكس العمل آمريكا در قبال عدم همكاری تركيه شمرده شد، اما فرماندهان و مقامات آمريكايی اظهار داشته اند كه به آنها گفته شده اينجرليك را ترك كنند.

كار آنها در اينجرليك به پايان رسيده بود چون نيروهای آمريكايی درواقع برای محافظت از مناطق پرواز ممنوع عراق در اين پايگاه حضور داشتند. اكنون هواپيماها در تمام آسمان عراق می توانند پرواز كنند بنابراين ديگر حضور آنها مفهومی نداشت و برای همين پايگاه را تخليه كردند.

اما فرماندهان آمريكايی گفته اند كه ما نمی خواستيم اينجرليك را ترك كنيم. آيا دولت تركيه چنين تصميمی را اتخاذ كرده است؟

مهلت استقرار آمريكايی ها در اينجرليك پايان يافته بود.

به اعتقاد برخی صاحبنظران سياسی اين مسائل موجود ميان تركيه و آمريكا به نوعی باعث بروز اختلاف بيشتر ميان دولت و نظاميان تركيه شده است.

اين اختلافات تا حدود زيادی بزرگ نمايی می شود. دولت و نظاميان تركيه ديدگاه چندان متفاوتی ندارند. نظاميان هنگام درخواست آمريكا در مجلس و همچنين بعد از آن به اراده سياسی و تصميم نمايندگان مردم احترام گذاردند.

اما به نظر می رسد اكنون مسائل و درگيری هايی ميان دولت و نظاميان وجود دارد كه در اين روزها نيز در رسانه های تركيه مدام از آن بحث شده است.

بله درست است. هرازگاهی مسائل و اختلاف عقيدتی پيش می آيد اما آنقدر مهم نيست. ما و نظاميان برای پيشرفت كشور تلاش می كنيم. تركيه كشوری دموكراتيك بوده و وظيفه هركس در اين كشور كاملا مشخص است. گرچه هركس می تواند آزادانه و با صراحت ديدگاه خود را بيان كند. در اين زمان مسئله ای وجود ندارد كه بخواهيم آن را بيش از حد بزرگ كنيم. به هر حال ارتش و نيروهای مسلح تركيه متعلق به دولت و ملت تركيه و تحت فرمان حكومت اين كشور بوده و مسلما هدف اين نيروها حراست و حفاظت از جمهوری است.

اخيرا حلمی ازكوك فرمانده ارتش تركيه در سخنرانی اش گفته است گمان نكنيد كه دوران نظاميان در تركيه به سر رسيده است.

مسلما اگر گروه ها و ديدگاه های مختلف در بين ارتش بروز يابد خطرناك خواهد بود. در ارتش از صدر تا ذيل يك سيستم فرمانبری صحيح وجود دارد. هر گفته ای نبايد منفی تعبير شود و ما نيز از هيچ تلاشی در جهت داشتن ارتش قدرتمند دريغ نمی كنيم.

اختلافاتی در مورد اصلاح برخی مصوبات و لوايح قانون اساسی تركيه در راستای پيوستن به اتحاديه اروپا ميان دولت و نظاميان وجود دارد. آيا اين مسائل تأثير نامطلوبی بر روند هماهنگی تركيه با قوانين اتحاديه اروپا نخواهد داشت؟

نظاميان نگرانی های خود را دارند اما به هر حال مجلس تصميم گيرنده برای اين مصوبات خواهد بود و هفته آينده در مورد اين قوانين تصميم گيری خواهد شد. مطمئنا تركيه راه پيوستن به اتحاديه اروپا را به زودی طی كرده و به اتحاديه خواهد پيوست.

آمريكا در اين مدت تهديداتی را عليه ايران و سوريه داشته است. اگر اين نوع مسائل شدت يابد موضع گيری تركيه چه خواهد بود؟

در درجه اول بهترين كار اين است كه مشكلی ايجاد نشود. چرا كه بروز مشكل در روابط هيچ فايده ای برای كسی ندارد. اما در صورت بروز معضل، خوشحال می شويم در حل آن كمك كنيم.

شما زمانی كه در اواخر جنگ عراق، آمريكا سوريه را تهديد كرده بود، گفته بوديد كه در مورد ايران و سوريه هيچ كمكی به آمريكا نخواهيد كرد.

ما با همسايگانمان روابط خوبی داريم و سعی داريم اين روابط را بهبود ببخشيم. بروز مشكل برای هر يك از اين كشورها تمام كشورهای منطقه را تحت تاثير قرار می دهد. تمام سعی ما بر اين است كه در منطقه صلح برقرار شود. اما همان طور كه گفتم نبايد اجازه داده شود كه مشكلی ايجاد شود. در ضمن اين مسائل تا حدود زيادی غلو می شود نبايد اين طور به برخی مشكلات سياسی نگاه كرد.

در مطبوعات شما آمده بود كه برخی از ديپلمات های شما در آمريكا گفته اند كه گرچه تركيه دوست ندارد جنگی در منطقه رخ دهد اما اين كشور نيز در مورد تسليحات هسته ای و تروريسم در ايران نگرانی های مشتركی با آمريكا دارد.

نه من چنين چيزی نشنيدم. البته خيلی هم سطر به سطر روزنامه ها را نمی خوانم.

شما از يونان به ايران آمديد و مطمئنا در آنجا در مورد مناقشه قبرس نيز گفت وگو كرده ايد. وضعيت تركيه را در اين مورد چطور می بينيد؟

ترك های قبرس اقليت نيستند و حقوق آنها بايد در نظر گرفته شود به خصوص در مورد مسئله اتحاديه اروپا كه بايد بخش شمالی قبرس نيز به اتحاديه بپيوندد. ما معتقديم كه بايد دو حكومت مستقل در قبرس با حقوق مساوی وجود داشته باشد و بعد از اين، اين دو زير يك سقف يكی شوند.

شما مدتی است مناسبات اقتصادی سياسی را با ارمنستان آغاز كرده ايد و گويا حتی نيروی برق و نيز كالای استراتژيك مانند گندم و برنج برای اين كشور می فرستيد آيا اين نشانه ای از تغيير سياست سنتی ترك ها در قبال ارمنستان است؟

بله كالاهايی از تركيه به ارمنستان می رود. تركيه هم می خواهد با ارمنستان روابط داشته باشد اما اين مستلزم حل بعضی از مسائل قديمی است. ارمنستان بايد مرز تركيه را محترم بشناسد، بايد ديد در آينده چه خواهد شد. اميدواريم هر روز بيشتر هم كالا به ارمنستان بفرستيم.


جواد خرمی مقدم: فروپاشی نظام دوقطبی و پايان جنگ سرد و در مقابل ايجاد تدريجی ساختاری جديد در جهان به جای ساختارهای پيشين، محور اصلی تحليل های روزنامه نگاران، انديشمندان و فعالان سياسی در چند سال اخير به ويژه پس از واقعه 11 سپتامبر و تحولات منطقه خاورميانه را تشكيل می دهد. اينكه غرب و در رأس آن آمريكا تا چه ميزان در برابر پديده تروريسم آسيب پذير است يا آنكه آمريكا و اروپا چه شيوه ای را برای مقابله با رشد سريع اين پديده در پيش می گيرند و در عين حال به طور مشخص هدف آمريكا از طرح نظريه «نظم نوين جهانی» در دوران پس از حذف كمونيسم بر چه پايه هايی استوار است؟ و تغييرات جهان و منطقه كدام سمت و سو را پيش رو دارد، پرسش هايی است كه در محافل سياسی جهان و منطقه و افكار عمومی از جاذبه های بالايی برخوردار است. برخی تحليلگران معتقدند كه منافع اقتصادی زيربنای سياست جديد آمريكا در رويارويی با كشورهای منطقه تشكل می دهد. در مقابل برخی تحليلگران به آسيب پذيری غرب و آمريكا در برابر پديده تروريسم توجه دارند و معتقدند كه برخورداری از امنيت، هدف اصلی آمريكا را در پيشگيری از طرح نظم نوين جهانی تشكيل می دهد. ايران از سوی آمريكا در محور شرارت قرار گرفته است و در حال حاضر با استقرار نظاميان اين كشور در عراق و افغانستان و در عين حال عزم واشنگتن برای تغييرات گسترده در حاكميت های منطقه، نگرانی هايی را سبب شده است. تحولات جهان و منطقه بعد از 11 سپتامبر با نگاه به رخدادهای اخير و موقعيت حساس ايران در شرايط فعلی، محورهای گفت وگوی خبرنگار خبرگزاری ايلنا با عمادالدين باقی، روزنامه نگار و مورخ است كه با صورت همزمان منتشر می شود.

اوضاع منطقه و جهان را چگونه تحليل می كنيد. برخی معتقدند كه تنها راه رفع تهديدات و تامين منافع ملی در شرايط حساس كنونی، تمكين به آرای ملی است، شما با اين نظر موافقيد؟

برای درك راه حل مطلوب، بايد تصوير و تحليلی از شرايط داخلی، منطقه ای و بين المللی به دست بدهيم. از آنجا بهتر می شود فهميد كه چه بايد كرد. آنچه كه اكنون به بيان ساده و در يك عبارت گفته می شود اين است كه بايد به رای مردم تمكين كنيم و اين عبارت چون خيلی تكراری شده و پس از دوم خرداد بارها تكرار شده است، تصور می شود كه اين حرف تازه ای نيست. اما اين حرف با وجود تكراری بودنش، در سال های اول پس از دوم خرداد يك معنا می داد، اما همين حرف در دو سال اخير يعنی پس از 11 سپتامبر، معنی ديگری می دهد و با آنچه كه قبلا گفته می شد تفاوت زيادی دارد. شباهت صوری اين عبارت كه ما بايد به رای مردم تن بدهيم و تكراری بودن آن نبايد باعث شود كه ما غفلت كنيم و گمان كنيم اين حرف دقيقا همان حرفی است كه قبلا زده می شد. بعد از 11 سپتامبر دنيا دوره جديدی را شروع كرده است، يعنی در واقع می شود گفت كه هزاره سوم از 11 سپتامبر به بعد شروع می شود و سرنوشت جهان در دوره جديد از اين روز به بعد است كه رقم می خورد. در دوره جورج بوش پدر، نظريه «نظم نوين جهانی» مطرح شد ولی اين بحث فكری كه در پشت آن بود در سطح نظری باقی ماند و بيشتر شبيه نظريه يا ايده ای بود كه آمريكا می خواست آن را دنبال كند اما پس از 11 سپتامبر اين تبديل به يك پروسه عملی شده است.

شرايط چه تغييری كرده است؟

الان يك تفاوت با گذشته وجود دارد و آن اين است كه آمريكا و حتی غرب، يعنی اروپا با وجود اختلافاتی كه با آمريكا دارد، مثلا در مورد عراق در استراتژی كلی اختلافی ندارند، البته اين اختلافات بيشتر برمی گردد به اختلافات منافع آنها. فرانسه و آلمان در عراق منافعی داشتند كه نمی خواستند آن منافع را از دست بدهند. فكر می كردند با بودن صدام يا يك رژيمی كه به صورت آرام جايگزين صدام شود اين منافع بهتر حفظ می شود. استراتژی كلی كه آمريكا دنبال می كند و اروپا هم در اين بخش تضاد عمده ای با آمريكا ندارد اين است كه جهان بايد به سمت دموكراتيزه شدن برود. قبلا كشورهايی مثل آمريكا و انگليس منافع شان در گرو حكومت های توتاليتر و زورگو بود و منافع شان از اين طريق تامين می شد. برای خودشان، جوامع شان دموكراسی يك ارزش بنيادی بود اما در خارج از مرزها منافع كشورشان، اصل بود. آنها دنبال اين بودند كه يك دولت توتاليتر سر كار باشد و حكومت های دموكراتيك به نفع شان نبود، چون حكومت های دموكراتيك حكومت هايی هستند كه با انتخابات آزاد روی كار می آيند و گردش نخبگان صورت می گيرد و ممكن است دولت بعدی كه روی كار می آمد سياست های متفاوتی داشته باشد و اينها نمی توانستند به صورت ثابت و درازمدت منافع شان را تضمين شده ببينند، لذا اصلا دنبال دولت دموكراتيك نبودند. آنها يك دولتی می خواستند كه به عنوان دولت مقتدر و مسلط تنها طرف گفت وگو و قرارداد آنها باشد و اين حكومت زورمند بتواند نيم قرن پايدار بماند و منافع آنها را تامين كند. كودتا عليه دولت مصدق يك نمونه است كه شاه با حمايت دولت های خارجی اين دولت را بركنار كرد و به سركوب مردم پرداخت.

چرا فكر می كنيد 11 سپتامبر اين مقولات را دگرگون كرد و اصولا اين دگرگونی چه تبعاتی دارد؟

قبل از 11 سپتامبر، اين بحث ها مطرح شده بود كه مثلا سازمان جاسوسی آمريكا پروژه های تحقيقاتی عظيمی را اجرا می كرد كه يك بخش از آن درباره تروريسم بود. مطالعاتی كه اينها درباره تروريسم انجام دادند نشان می داد كه در سال های اخير تحولی در پديده تروريسم در سطح بين المللی رخ داده است. از جمله اينكه ديدند قبلا ترور به صورت سازمان های محلی بود و در يك كشوری، گروهی و سازمانی دست به اقداماتی در قلمرو ملی می زد ولی در دو دهه اخير اينها در مطالعاتشان به اين نتيجه رسيدند كه تروريسم دارد تبديل به يك پديده انترناسيوناليستی و فراملی می شود و ترور قبلا به صورت يك سازمان سياسی و ايدئولوژيك و برای يكسری اهداف آرمانی بود - البته آنها نامش را می گذاشتند تروريسم، سازمان های آزاديبخش و چريكی را اسمش را تروريسم می گذاشتند در حالی كه آنها دنبال اهداف آزاديخواهانه و عدالت جويانه بودند - اما پديده ای در دو دهه اخير شكل گرفته بود كه تروريسم را به صورت يك حرفه درمی آورد. حرفه ای شدن پديده تروريسم يعنی اينكه يك عده ای هستند كه آرمان ندارند بلكه افرادی هستند كه كارآزموده و مجرب در ساختن و كار گذاشتن بمب هستند، ابتكاراتی در مورد ايجاد يا كاربرد سلاح های جديد دارند و اينها در سطح بين المللی هم كار می كنند. يعنی يك مقداری شبيه گروه های مزدور عمل می كنند. پاسپورت های اينها ديگر پاسپورت های محلی نيست، كسانی هستند كه مثلا با پاسپورت آمريكا به آمريكا می روند با پاسپورت فيليپين به فيليپين می روند و با پاسپورت پاكستان به پاكستان می روند. همه جای دنيا هم محل زندگی اينهاست. بعضی از اين تروريست ها كسانی هستند كه مثلا هم زمان در چند كشور خانه دارند و در سال ممكن است چند ماه در هر يكی از اين خانه ها باشند. اينها بدون مرز بودند.

اينها كسانی بودند كه به استخدام درمی آمدند و شناسايی كسانی كه اينها را به خدمت می گرفتند، كار دشواری شده بود چون به استخدام درمی آمدند از طرف فردی كه ممكن بود اين فرد نماينده دولت يا سازمانی باشد و بعد دست به عملی می زدند و وقتی خود تروريست ها شناسايی می شدند معلوم نبود كه اينها خط اصلی را از كجا گرفته اند. اين يك اتفاقی بود كه در سال های اخير رخ داده بود و زنگ های خطر را به صدا درآورده بودند. مقالاتی كه كارشناسان سازمان جاسوسی آمريكا می نوشتند شكل گيری اين پديده را گوشزد می كردند لذا به تدريج مسئله تازه ای برای اينها مطرح شد و آن امنيت بود. واقعه يازده سپتامبر اين مسئله را تبديل به يك مسئله ملموس و عظيم كرد به گونه ای كه الان می شود گفت مسئله اصلی غرب، مسئله امنيت است.

اما خيلی ها می گويند مسئله آنها نفت است و خليج فارس و تهاجم اخير به عراق را جنگ برای نفت می دانند.

ماجرای عراق كه رخ داد، بعضی تحليل كردند كه هدف آمريكا از حمله به عراق دستيابی به نفت اين كشور است. ممكن است اين تحليل يك واقعيت هم داشته باشد، اما اين نمی تواند علت اصلی تهاجم آمريكا باشد به خاطر اينكه اصلا نياز به اين تهاجم نبود، قبلا هم نفت عراق زير پوشش سازمان ملل دست آمريكا و غرب بود يعنی در سياست «نفت در برابر غذا»، درواقع نفت دست دولت عراق نبود، غرب از كانال های خاصی، نفت را به ميزانی كه می خواست استخراج می كرد و در مقابل به عراق غذا می داد. از طرفی، هر چند نفت عراق 10 درصد نفت دنيا است ولی اين در برابر نفت كل جهان و ذخاير نفتی آمريكا، انگليس و كل منابع جهان و گردش مالی جهانی آنقدر چيز قابل توجهی نيست كه علت اصلی تهاجم باشد. مسئله بعدی كه مطرح می كنند، اين است كه آمريكايی ها هدف شان تغيير نقشه خاورميانه است و می خواهند نقشه جغرافيايی منطقه را عوض كنند در حالی كه به اعتقاد من اين تحليل هيچ مبنايی ندارد. اولويت اول اينها مسئله نفت يا تغييرنقشه جغرافيای منطقه نيست، اتفاقا تا اينجا خلاف اينها هم بوده است. اينها نشان دادند كه طرفدار تغيير نقشه جغرافيايی منطقه نيستند، همانگونه كه عراق را تجزيه نكردند در حوزه ايران هم دنبال تجزيه نيستند، ممكن است كه در جايی به اين برسند كه به صورت تاكتيكی سياست های تجزيه طلبانه را دامن بزنند، اما تجزيه به عنوان يك تاكتيك ممكن است اتفاق بيفتد ولی استراتژی آنها تجزيه نيست.

يا اينكه گفته می شود می خواهند اسرائيل را گسترش بدهند به كل خاورميانه، وقتی اينها دنبال اين هستند كه هرطور شده دولت مستقل فلسطينی ايجاد شود و اسرائيل هم آن را به رسميت بشناسد، آنها دنبال اين نيستند كه تضادها را در منطقه بيشتر كنند. اينكه می گويند آمريكا می خواهد نقشه منطقه خاورميانه را تغيير دهد مقداری برخاسته از ذهن كسانی است كه تصور می كنند آمريكايی ها يك سناريوی پنهانی دارند كه دارند اين را گام به گام پيش می برند و ما می كوشيم آن بخش های پنهانی را كه هنوز نمی دانيم چيست، كشف كنيم و خودمان را در برابر آن آماده كنيم. در حالی كه قدرت های جهانی ديگر به اين شيوه سنتی عمل نمی كنند. آمريكايی ها برنامه ريزی می كنند و اين برنامه را به صورت شفاف اعلام می كنند. دو تا كتاب منتشر شده است. يكی كتاب استراتژی امنيت ملی آمريكا و ديگری طرح آمريكا برای خاورميانه. اين كتاب ها سه، چهار سال قبل چاپ شده است و در شورای امنيت آمريكا نشسته اند و بحث كرده اند و تحقيقاتی سفارش داده اند و جمع بندی كرده اند و اين تحقيق و اين سناريو اگر در ايران و در شورای امنيت انجام می شد به صورت يك طرح فوق سری درمی آمد. اما آنها اين را به صورت كتاب انتشار عمومی می دهند و افكار عمومی در داخل و در خارج می دانند كه سناريوی آمريكا اين است.

در كتاب طرح آمريكا برای خاورميانه، از دو سال قبل از حمله به عراق، جزييات اقداماتی كه در عراق خواهند داشت را پيش بينی كردند و اينكه در روزهای پيش از جنگ گفته می شد كه آمريكا می خواهد به نحوی سازمان ملل را از دور خارج كند و اين گونه گفته می شد كه آمريكا می خواهد ترفندی به كار ببرد كه سازمان ملل را از ماجرای عراق كنار بكشد. اين يك برنامه مخفی نبوده است و در اين كتاب پيش بينی شده كه عراق سعی می كند سازمان ملل را فعال كند ولی آمريكايی ها می گويند كه نبايد خيلی به دخالت سازمان ملل اهميت بدهيم. بعد هم می گويند كه رژيم صدام به هر صورت كه شده است بايد تغيير كند. اينكه می گفتند اينها بهانه است و آمريكا دارد بهانه جويی می كند تا بازرسان سازمان ملل بروند آنجا و يك چيزی به دست آورند، اينها برمی گردد به تصوراتی كه ما داشتيم. آمريكايی ها از مدت ها پيش برنامه های خود را به صورت شفاف مطرح كرده اند. در هيچ كدام از آن چيزهايی هم كه اعلام كرده اند تغيير نقشه خاورميانه مطرح نشده است. بنابراين من اعتقادم اين است كه اگر چه مسئله نفت و يا صلح خاورميانه برای آمريكا استراتژيك است اما مسئله فوری تر و مهم تر از اينها در حال حاضر امنيت است و بعد از واقعه 11 سپتامبر اين مسئله امنيت در صدر قرار گرفت.

اگر شما خودتان را به جای آمريكايی ها قرار بدهيد، آمريكا يك دفعه می بيند در خانه خودش يك عمليات تروريستی صورت می گيرد و ظرف چند ثانيه دو تا برج را منهدم می كند و چند هزار نفر را در چند ثانيه نابود می كند. طبيعی است برای ابرقدرتی همچون آمريكا وقتی اين اتفاق می افتد و اين نگرانی وجود دارد كه چنين عملياتی تكرار شود مسئله امنيت در صدر قرار می گيرد. اگر اين تحليل را بپذيريم بهتر می شود در مورد وضعيت خاورميانه و در مورد آينده ايران و كشورهای منطقه ارزيابی كرد. تحليل شان اين است كه منبع تروريسم در خاورميانه و خصوصا در كشورهايی مثل عراق و افغانستان است. كره شمالی را هم اشاره می كنند، اما كره شمالی را منبع تروريسم نمی دانند. درگيری آمريكا با كره شمالی هم بيشتر يك نوع فشار است برای مهار كره و برای خلع سلاح كردن اين كشور. اما درگيری اينها با كره نخواهد بود. در مطالبی هم كه منتشر شده مشخص شده است كه اساسا آمريكايی ها كره را جزو محور شرارت نمی دانند بلكه به بوش پيشنهاد می شود كه كره را اضافه بكند، به دليل اينكه می گويند وقتی چند كشور خاورميانه ای در ليست محور شرارت قرار می گيرند اين تصور به وجود می آيد كه آمريكا در برابر كشورهای اسلامی و جهان اسلام صف آرايی كرده است و اين باعث می شود كه جهان اسلام در مقابل آمريكا قرار بگيرد بنابراين می گويند كره شمالی را هم اضافه كنيد به اين محور تا اين تصور را خنثی كند. بنابراين قرار گرفتن نام كره شمالی درمحور شرارت، شكلی است. اينها چون معتقدند كه منبع آن خاورميانه است لذا الان روی اين منطقه متمركز شده اند.

نكته ديگر اينكه به اين نتيجه رسيده اند كه قبلا در كشورهايی كه فشار و سركوب بود سازمان های چريكی شكل می گرفت و معمولا آمريكايی ها و انگليسی ها از رژيم های سركوبگر حمايت می كردند ولی همين باعث می شد كه اين جنبش های آزاديبخش موضع ضد آمريكايی و ضد غربی پيدا كند و همين يكی از زمينه ها و بسترهای شكل گيری پديده تروريسم شده و بعد هم تمامی سازمان های چريكی ضد امپرياليستی و ضد آمريكايی بودند و به رغم اختلافات برای تهاجم به منافع آمريكايی به وحدت می رسيدند و خود اين كم كم سازمان های حرفه ای تروريستی را پرورش داد.

يعنی ديگر نظام های دموكرات را بر نظام های توتاليتر ترجيح می دهند؟

آنها به اين نتيجه رسيدند كه اساسا اين پديده تروريسم به معنای جديد آن محصول آن دوران بوده است و برای اينكه زمينه آن را از بين ببرند راهش اين است كه بيايند و زمينه پيدايش سازمان های چريكی را از بين ببرند. راهش اين است كه دموكراسی به وجود بيايد. اين يكی از ضرورت های دموكراتيزاسيون در منطقه است. اصولا جنگ سرد و دوران آن اقتضائاتی داشته، يكی از اقتضائات آن هم حكومت با مشت آهنين بود. و دولت های غربی از ترس اينكه غول كمونيسم گسترش پيدا می كرد و احزابی را در كشورهای مختلف سازماندهی می كرد و كودتا می كردند و قدرت را به دست می گرفتند وكشور جزو اقمار كشورهای كمونيستی می شد، آنها هم متقابلا از اين شيوه ها استفاده می كردند و اين جزو اقتضائات دوره جنگ سرد بود. الان دوره جنگ سرد تمام شده و اقتضائات آن از بين رفته است، خطر گسترش كمونيسم ديگر وجود ندارد، بنابراين الان در اين كشورها ديگر آن خطر را كه دولت های ناپايدار به وجود بيايند و احزاب كمونيستی قدرت را به دست بگيرند وجود ندارد. از طرف ديگر مجموعه تحولاتی كه رخ داده است آمريكا و غرب را به اينجا رسانده كه الان تضمين منافع شان در گرو دموكراسی در كشورهای مختلف دنيا از جمله در خاورميانه است. يعنی اينگونه منافع شان بيشتر تأمين خواهد شد. بعد از جنگ سرد و تبديل شدن جهان به دهكده جهانی و گسترش فناوری ارتباطات و يكدست شدن ارزش ها و هنجارها در سطح دنيا، از طرفی اقتصاد جهانی نيز بايستی از اين تفرق خلاص بشود و يك نوع جهانی سازی در اقتصاد صورت بگيرد، همه اينها اقتضا می كند كه نظام های سياسی منطقه تغيير بكند و ديگر آن نظام های سنتی نمی توانند پايدار بمانند.

آيا برخی نظام ها تلاش نخواهند كرد كه با دادن امتياز خارجی، ماندگاری خود را بيشتر كنند؟

واقعيت اين است كه به اعتقاد من امكان ندارد چنين سازش هايی صورت بگيرد. به خاطر اينكه وضع دنيا دگرگون شده و منافع آمريكا و غرب در دموكراسی است، معنای آن، اين نيست كه آنها دموكراسی را برای دموكراسی می خواهند، آنها دموكراسی را به خاطر منافع خودشان می خواهند. فرض كنيد مسلمانان بخواهند اسلام را جهانی كنند. بالطبع اين جهانی شدن، منافع زيادی برای كشورهای مسلمان دارد. الان هم آمريكا و غرب در قلمرو جغرافيايی خودشان، دموكراسی يك ارزش ملی است و دموكراسی برای دموكراسی است. اما برای ديگر نقاط دنيا دموكراسی برای منافع خودشان است. الان منافع آنها از اين طريق تامين می شود.

پس سازش منتفی است؟

به نظر من، چنين سازش و تبانی امكانپذير نيست و در دوره جديد اينها نمی آيند اشتباهی را كه در دوره جنگ سرد انجام دادند و در حمايت از شاه بر عليه مصدق كودتا كردند، تكرار كنند. آنها از تجربيات دوران جنگ سرد درس گرفته اند. بسياری از تحليلگران غربی معتقد بودند كه اساسا انقلاب اسلامی در سال 57 واكنشی بود به كودتای آمريكا و انگليس در 28 مرداد 32 و اشغال سفارت آمريكا را يك نوع واكنش نسبت به آن كودتا می دانستند.

چرا آنها به دموكرات كردن همه نظام های سياسی منطقه نمی انديشند؟

من معتقدم كه اينها قاطعانه دنبال اين هستند كه ساختار سياسی نظام های منطقه را عوض كنند و بدون شك درباره عربستان، كويت، بحرين، قطر هم برنامه دارند. نكته اينكه برخی از شيوخ منطقه خيلی مدبرانه تر عمل می كنند. آنها روند حوادث جهانی را خوب درك كرده اند و دارند پيشاپيش حوادث حركت می كنند و خودشان قبل از آنكه فشارهای سنگين بر آنها وارد شود اصلاحات را شروع كرده اند، اصلاحاتی كه در جامعه ما از سال 76 مردم به آن رای دادند و تاكنون در ساخت قدرت يك ميلی متر پيش نرفته است. آنها خودشان اين اصلاحات را از بالا شروع كرده اند و نسبت به ما هم جلوتر رفته اند. البته به اين معنی كه آنها اصلاحاتی را كه شروع كردند در جامعه خودشان پيش بردند هر چند از شرايط جامعه ايران هنوز عقب تر هستند. با اين تحولاتی كه در منطقه داردصورت می گيرد، بعضی رژيم ها رفتنی هستند، به ميزانی كه مقاومت شان هم بيشتر باشد رفتنشان حتمی تر است. كشوری همچون عربستان سعودی در مقابل اين تحولات تاب مقاومت ندارد. اصلاحاتی را الان اميرعبدالله در داخل عربستان آغاز كرده است كه بتواند اين خاندان را ماندگارتر بكند ولی معلوم نيست كه اگر اين توفان وزيدن بگيرد چقدر بعضی از اين حكومت ها می توانند تاب مقاومت داشته باشند.

در اين شرايط حساس، ايران از چه موقعيتی برخوردار است؟

ايران يك موقعيت ويژه ای دارد، موقعيتی دارد كه هيچ يك از اين كشورها ندارند. ايران كشوری است كه دوم خرداد را پشت سر گذارده است. در افكار عمومی دنيا دوم خرداد يك زلزله تلقی شد كه يك دفعه 80 درصد مردم به شكل دموكراتيك خواسته خود را مطرح كردند. خاتمی وقتی به قدرت می رسد به عنوان يك عنصر انديشمند شناخته می شود و در دنيا از جايگاه ويژه ای برخوردار می شود، به نحوی كه هيچ رئيس جمهوری به اندازه خاتمی مورد حمايت افكار عمومی داخل و حمايت بين المللی نبود. تقريبا همه دولت های دنيا در حمايت از دولت خاتمی و اصلاح طلب ها اتفاق نظر دارند. چه در شرق و چه در غرب. از آن طرف انتخابات مجلس روی می دهد و اين هم مكمل دوم خرداد می شود. ايران الان كشوری است كه نهادهای مردمسالار آن يك موقعيتی برای آن در افكار عمومی دنيا بازسازی كرده اند و اين فرصت و شانس را داشته كه بتواند پيشاپيش حوادث حركت كند و دنباله رو حوادث نباشد. ايران از ترس تهديد و فشار نظامی مجبور نشد كه دموكراسی را بپذيرد بلكه قبل از اينكه واقعه 11 سپتامبر و اين تهديدات به وقوع بپيوندد در دوم خرداد 76 اين پروسه در ايران آغاز شده است.

بنابراين، اين موقعيت استثنايی برای ايران ايجاد شده و هنوز هم هست هر چند به شدت در اثر فشارهايی كه وارد آمده و موانعی كه ايجاد شده است اصلاح طلبان مقبوليت خود را تا حدی از دست داده اند ولی مشروعيت شان را از دست نداده اند و امكان بازسازی آن وجود دارد. مادامی كه خاتمی و مجلس ششم سر كار هستند آمريكا هيچ اقدام نظامی عليه ايران نخواهد كرد. چون هم با افكار عمومی داخل آمريكا و هم افكار عمومی دنيا مشكل پيدا می كند، اما آنها با توجه به انتخابات شوراها پيش بينی می كنند كه انتخابات بعدی وضعيتی مثل انتخابات شوراها داشته باشد و زمينه برای هرگونه اقدام عليه ايران مهيا می شود.


ترجمه بهمن دارالشفايی: اين صحنه ها در آنولا در 19 مه ،2003 صحنه های آشنايی بودند. جيغ، داد و فرياد و خون هايی كه همه جا پاشيده است. وقتی هيبا درقمه، درست بيرون يك فروشگاه عمومی مواد منفجره ای را كه همراهش بود منفجر كرد، سه نفر بی گناه مردند. همه آمريكايی ها اين خبر را فهميدند. اين خبر بلافاصله تبديل به خبر اول همه شبكه های تلويزيونی آمريكايی و روزنامه های معروف شد. در همان روز، در جايی كه گويی دنيای ديگری است، بستگان خالد ناصر پسر 13 ساله فلسطينی عزاداری می كردند، او همان روز صبح با شليك سربازان اسرائيلی كشته شده بود. آيا كشته شدن او ارزش مخابره شدن را نداشت! چون اين عمليات انتحاری است و در نتيجه ارزش آن را دارد كه خبرگزاری ها روی آن تمركز كنند. طی 48 ساعت، 5 مورد عمليات انتحاری در اسرائيل و سرزمين های فلسطينی انجام شده است. رسانه های آمريكايی، هدف اين موج ناگهانی را بی اثر كردن طرح جديد جورج دبليو. بوش يعنی «نقشه راه» ارزيابی می كنند.

شيكاگو تريبون در روز 20 مه تيتر زد: «نقشه راه درخطر»، يو.اس.ای تودی نوشت: «پاره شد» و واشنگتن پست اعلام كرد «طرح صلح در معرض خطر». همين روزنامه چند روز قبل تيتر زده بود: «بمبگذاری ها زيرآب طرح صلح را می زنند. » در اثر بمبگذاری در محله فرنچ هيل در حومه بيت المقدس (درواقع در منطقه اشغالی كرانه باختری است) كه منجر به كشته شدن 7 اسرائيلی شد، نخست وزير اسرائيل سفرش به آمريكا را لغو كرد. قرار بود او در اين سفر با جورج بوش درباره نقشه راه گفت وگو كند. همان روز رويتر خبری با اين عنوان منتشر كرد: «بمبگذاری های انتحاری، عمليات صلح را تهديد می كند. » رسانه های آمريكايی، لغو سفر از جانب طرف اسرائيلی را واكنشی منطقی به افزايش حملات ارزيابی كردند و طرف فلسطينی، به متوقف كردن روندی كه در حال پيش رفتن است، متهم شد. در نتيجه، به جامعه آمريكا فهمانده می شود كه شبه نظاميان فلسطينی تنها مانع پيشروی روند صلح هستند.

در روز اول مه، روزی كه جورج بوش نقشه راهش را ارائه كرد، ارتش اسرائيل حمله گسترده ای را به شهر غزه در نوار غزه ترتيب داد. نيروهای اسرائيلی با پشتيبانی عظيم يگان های زرهی و ناوگان هلی كوپتری، راهشان را به سمت يك آپارتمان 5 طبقه باز كردند. آپارتمانی كه تعدادی از مظنونان به عضويت در گروه های جهادی در آن زندگی می كردند. درگيری شديد از 1 بامداد تا 5 بعدازظهر ادامه داشت. در اين زمان، اسرائيلی ها ساختمان را منفجر كردند. در پايان، 13 فلسطينی از جمله دو كودك و يك پيرمرد شهيد شدند. ديويد بيكر يكی از سخنگويان شارون از اين حمله دفاع كرد. به گزارش واشنگتن پست او گفت: «اين فعاليت ها، در هر جا و در هر زمان كه احتياج باشد، ادامه پيدا می كنند و هيچگونه ملاحظه خارجی نيز در مورد آنها به عمل نخواهيم آورد. » وقتی هم كه مسئولان فلسطينی، حمله غزه را به عنوان نشانه ای از عدم همراهی اسرائيل با نقشه راه بوش معرفی می كنند، بازتاب كمی در رسانه های آمريكايی پيدا می كند. مسلما هيچ يك از رسانه های عمده آمريكا به هنگام بررسی تاثير بمبگذاری های اخير بر طرح نقشه راه، به اين حمله اشاره ای نكرده است. حمله های اسرائيل با دستگيری يك عضو ارشد حماس در 8 مه و تاخت و تازهای بی شمار به خان يونس و بيت اللحم ادامه يافت. در اين حمله ها خانه های زيادی ويران، مردم زيادی مجروح و تعداد بيشتری بی خانمان شدند. روش «اول - شليك» اسرائيلی ها جان بی گناهان زيادی را در اين دوره زمانی گرفته است.

در روز 8 مه، تك تيراندازان اسرائيلی، يك معلول ذهنی را در بيرون خان يونس بدون هشدار دادن كشتند. هفته قبل از آن، روزنامه اينديپندنت چاپ لندن در مقاله مفصلی خاطرنشان كرده بود تا زمانی كه مسئولين فلسطينی درخواست بازگشت پناهندگان فلسطينی را مطرح كنند، شارون حاضر به مذاكره درباره هيچ موضوعی نخواهد شد. در حالی كه عباس نخست وزير فلسطين همه شرايط طرح آمريكا را پذيرفته، دولت شارون حداقل 15 مورد را برای بازبينی قبل از اجرای طرح برشمرده است. در پشت صحنه هم، در اوايل ماه مه شارون، وزير گردشگری خود بنی الون را به آمريكا فرستاد تا عليه نقشه راه رايزنی كند و جلوی تشكيل هرگونه دولت مستقل فلسطينی را بگيرد. الون قبل از سفرش به روزنامه اسرائيلی هاآرتص گفت كه فلسطين «در حال از بين رفتن است.» اما اكنون با اوج گيری عمليات انتحاری، صفحه اول روزنامه ها و اخبار ويژه تلويزيون ها به مردم می قبولاند كه اين فلسطينی ها هستند كه با روند صلح مخالفند. حتی يك روزنامه مهم هم ارتباط بمبگذاری های اخير حماس را با موج حمله به رهبران حماس از جمله كشتن ايادبك در دو هفته پيش خاطرنشان نمی كند. اين اولين باری نيست كه شارون قصد از بين بردن گروه های نظامی فلسطينی را دارد. در 23 جولای ،2002 درست روزی كه حماس و جهاد اسلامی قصد اعلام اولين آتش بس يك طرفه را داشتند، يك هواپيمای جت اسرائيلی موشكی روی خانه صالح شهاده فرمانده بلندپايه حماس انداخت و او و 16 نفر ديگر از جمله 9 كودك را كشت. تنها شيكاگو تريبون در گزارشی كه درباره بمبگذاری های اخير نوشت در اولين پاراگرافش به اين نكته اشاره كرد كه اسرائيل از پذيرش طرح بوش سر باز زد.

در حالی كه ايالات متحده نقشی كليدی در فرآيند صلح خاورميانه بر عهده گرفته، جامعه آمريكا نياز به پوشش رسانه ای متعادلی در مورد وقايع منطقه دارد. وقتی فقط اخبار عمليات انتحاری پخش شود، بيشتر آمريكايی ها تصور می كنند كه اكثر فلسطينی ها با صلح مخالفند و می خواهند كه حمله به شهروندان را ادامه دهند. همچنين رسانه ها، مسئوليتی برای آگاه كردن خواننده ها و بيننده هايشان از همه اتفاقات دارند. رسانه های آمريكايی در گزارش اينكه بمبگذاری اخير اثر سويی بر طرح صلح خواهد داشت، عجله می كنند ولی كمترين اشاره ای به مانع تراشی های آريل شارون و نيز حمله های ارتش اسرائيل به شهرهای فلسطينی نمی كنند. طرح نقشه راه بوش بدون پوشش رسانه ای متعادل تر و عميق تری درباره اين موضوع، به احتمال زياد شكست خواهد خورد و آمريكايی ها دلايل اصلی آن را نخواهند فهميد.

انتفاضه الكترونيك


دكتر حسين دهشيار: وجه تمايز رهبران در گستره روابط بين الملل در بسياری از موارد برتافته از اين است كه كدامين دارای بصيرت و پنداره هستند. رهبرانی كه عملكردها و رفتارها را بر بستر پنداره ها حيات می دهند شكل دهنده تاريخ هستند. رهبرانی كه بری از پنداره هستند قربانيان تاريخ محسوب می گردند. اما نكته ظريف تر در اين است كه شكل دادن به تاريخ فی نفسه اهميت ندارد بلكه آنچه ايجادگر اعتبار است از يك سو اين است كه تا چه ميزان پنداره ها با واقعيات منطبق هستند و از سويی ديگر تا چه حد جسارت برای عملياتی و ملموس كردن بينش وجود دارد. رهبرانی كه تحولات بنيادی در صحنه روابط بين الملل به وجود آورده اند به انتخاب بين شكل های متمايز شر بسنده نمی كنند بلكه به تمايز واضح و مشخص بين خير و شر در حيات سياسی مبادرت می كنند چرا كه بهره مند از وسعت پنداره ها هستند. گردهم آيی رهبران هشت غول صنعتی در فرانسه به ضرورت، كمتر تحت الشعاع معضلات اقتصادی گسترده در اين ممالك است و آنچه محوريت يافته است همانا اختلاف نظرهای وسيع رهبران اروپايی و آمريكا و از همه برجسته تر بين ژاك شيراك و جورج دبليو بوش در خصوص مشروعيت حمله به عراق در مجادلات لفظی گسترده پيش از آغاز حمله نيروهای ائتلاف برای سرنگونی رژيم صدام است.

حضور رهبر آمريكا در فرانسه پيش از آنكه بازتاب تلاش برای تنبيه فرانسه باشد، اقدامی است در جهت اينكه موضع قدرتمند آمريكا تصريح و بارز گردد. رهبر آمريكا به كرات صحبت از اين كرده است كه از عملكرد رهبران سياست خارجی فرانسه در قبال مسئله عراق «دلسرد و مأيوس» است هرچند كه او به خوبی آگاه است كه به جهت ضرورت های فرهنگی، فرانسه بدون توجه به واقعيات جهانی تصميم به مقابله با آمريكا گرفت. رهبر فرانسه به درك اين واقعيت نائل نشد كه ميل به قدرت به جهت برجستگی فاحش توانمندی آمريكا در حيطه های نظامی، اقتصادی، سياسی و فرهنگی، لزوما آمريكا را به سوی حمله به عراق سوق خواهد داد. آنچه مهم است اين نيست كه آيا واقعا سلاح های كشتارجمعی براساس ادعای آمريكا در عراق وجود داشت بلكه اين امر مسلم است كه آمريكا تنها درصدد پديد آوردن يك توجيه اخلاقی برای تجاوز به عراق بود. مخالفت با آمريكا با توسل به ملاحظات و ارزش های اخلاقی برای دفاع از رژيمی كه در كشور خود برهوت ارزش های اخلاقی و انسانی را شكل داده بود از همان ابتدا شكست را برای فرانسه رقم زده بود.

آنچه دولتمردان فرانسوی قادر به درك آن نگرديدند اين واقعيت است كه به جای مخالفت با آمريكا می بايستی گزينه متفاوتی را در برابر تصميم آمريكا به حمله به عراق در برابر رهبران آمريكا و مردم جهان قرار می دادند. گزينه ای كه با توجه به واقعيات حاكم بر منطقه و ميزان قدرت فرانسه در شكل دادن به اين واقعيات شكل گرفته باشد. اما فرانسويان بدون توجه به الزامات برخاسته از مولفه های قدرت كه آمريكا را در موقعيت متمايز و تعيين كننده ای قرار داده بود به مخالفت برهنه و بدون برخورداری از پنداره عمل كردند. روسيه برعكس فرانسه با وجود مخالفت با حمله آمريكا به عراق، اين را برای تصميم گيرندگان واشنگتن آشكار ساخت كه ملاحظات داخلی و چانه زنی های سياسی برای تقسيم غنايم است كه شكل دهنده مخالفت مسكو است و مخالفت اين كشور كاملا بری از نگرش های ضدآمريكايی است.

فرانسه برعكس مخالفت را كاملا ماهيتی ضدآمريكايی اعطا كرد و از چانه زنی های متداول سياسی برای تقويت موضع خود و متقاعد ساختن آمريكا برای ملحوظ ساختن منافع حياتی آمريكا در عراق ابا كرد. حضور جورج دبليو بوش در فرانسه بعد از مسافرت به روسيه برای شركت در جشن های سيصد سالگی سن پترزبورگ و حضور در لهستان به اين مفهوم است كه توزيع قدرت در اروپا به گونه ای متمايز امروزه بسيار متفاوت از گذشته است و اين واقعيتی است كه رهبر فرانسه آن را ناديده می گيرد. حضور سربازان لهستانی در جنوب و مركز عراق برای كنترل اين دو قسمت و سفر رهبر آمريكا به اين كشور قبل از شركت در كنفرانس سران هشت كشور صنعتی بيانگر اين است كه يك جابه جايی قدرت به سوی شرق اروپا كه مركز آن لهستان خواهد بود در حال انجام است.

انگاره های حاكم قدرت در صحنه روابط بين كشورها بيانگر اين هستند كه بقای فرهنگی و موضع برتر فرانسه در اتحاديه اروپا و از همه مهم تر در شكل دادن به سياست های اروپايی در حال زوال و نزول است. آنچه اهميت دارد درك اين مسئله است كه كاهش قدرت به جهت الزامات ساختاری اجتناب ناپذير است. اما آنچه می تواند اين گريزناپذيری را تعديل كند مخالفت آشكار و واضح با آمريكا نيست چرا كه فرانسه فاقد ابزارهای لازم برای اين مهم است بلكه شكل دادن به ائتلاف های متوازن كننده قدرت آمريكا در سطح اروپا در وهله اول و در سطح جهانی در وهله دوم است. به جهت درهم فروريختگی اخلاقی ارزش های چپ گرايانه به دنبال سقوط بدون اندوه كمونيسم در اروپا، چپ گرايان آلمانی نمی توانند گزينه مناسبی برای مقابله با سلطه گری اروپايی و جهانی آمريكا باشند بلكه اين ائتلاف ضرورتا می بايستی روسيه را به جهت توانمندی های بالقوه و بالفعل اين كشور در بر بگيرد.

به جهت محوريت يافتن لهستان در معادلات آمريكا در اروپا محققا روسيه به جهت دغدغه های تاريخی بسيار مستعد برای تبديل شدن به يك شريك و متحد استراتژيك در اروپا برای به چالش گرفتن قدرت و يكه تازی آمريكا است. حوادث چند ماه گذشته نشان از اين دارد كه دولتمردان فرانسه فاقد نگرش كلان به موضع جهانی آمريكا هستند و بدين روی بعيد به نظر می رسد كه قادر به اين باشند كه توفيق شكل دادن به ائتلافی همه گير و همه جانبه را برای به سخره گرفتن هژمونی آمريكا داشته باشند. اين محققا باوری است كه رهبر آمريكا در خصوص فرانسه دارد و بدين روی است كه سفر به فرانسه را بهترين فرصت می يابد كه به رهبران فرانسه متذكر گردد كه در صحنه سياست بر اساس گفته لرد و سياستمدار انگليسی دوست و يا دشمن هميشگی وجود ندارند و آنچه هميشگی است منافع هستند و منافع فرانسه ايجاب می كند كه سياستی متفاوت را در برابر آمريكا پيشه كند.


لس آنجلس تايمز - واشنگتن پست: در پی مباحثات تازه در درون دولت آمريكا داير بر اتخاذ تدابير سختگيرانه عليه ايران از جمله تلاش برای بی ثبات كردن حكومت آن كشور، دو روزنامه مهم آمريكايی اواخر هفته گذشته در سرمقاله های خود به دولت «جورج بوش» پيشنهاد كرده اند در مقطع فعلی از چنين رويكرد تندی عليه ايران منصرف شود. روزنامه لس آنجلس تايمز در يكی از سرمقاله های خود با عنوان «راهكار ايران نيازمند اعتدال» به انتقاد از سياست خارجی آمريكا در قبال ايران پرداخته است. اين روزنامه در ابتدای سرمقاله، تلاش های مخفيانه دولت های قبلی آمريكا برای تغيير رژيم در ساير كشورها را برگی نه چندان افتخارآميز و نه چندان موفق در تاريخ آمريكا می داند و از جمله كودتای تحت هدايت سازمان سيا در سرنگونی دولت دكتر محمد مصدق در اوايل دهه 1950 را مثال می زند كه در نهايت به ظهور و قيام آيت الله امام خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی منجر شد. لس آنجلس تايمز می نويسد: «آيا دولت بوش بار ديگر می خواهد در اين مسير گام بردارد و در اين ميان ايران را انتخاب كرده است؟» اين روزنامه به دولت آمريكا حق می دهد كه ايران را برای تحويل عناصر القاعده كه ممكن است در خاك آن كشور پناه گرفته باشند و همچنين در زمينه برنامه مخفيانه تسليحاتی كه احتمال می رود در اختيار داشته باشد، تحت فشار قرار دهد. لس آنجلس تايمز با اشاره به اينكه كاخ سفيد نشست روز سه شنبه (هفته گذشته) درباره ايران را به خاطر اختلاف نظر عناصر جنگ طلب وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) با عناصر صلح طلب تر وزارت خارجه بر سر نحوه رودررويی با ايران به تعويق انداخته، نوشته است: «برداشتن گامی ديگر در جهت تاييد سياست تغيير رژيم، چه به طور مستقيم يا مخفيانه، اشتباه بزرگی برای آمريكا خواهد بود.»

لس آنجلس تايمز تاكيد می كند كه هر چند توجيه اقدام عليه ايران بسيار دشوارتر از جنگ عليه عراق است، با اين حال مجادلات فعلی «به طرز دلهره آوری يادآور مباحثاتی است كه منتهی به جنگ با عراق شد.» اين روزنامه رويكرد محافظه كاران نو در داخل و خارج دولت بوش كه در جهت لزوم برخورد با حكومت مذهبی ايران استدلال می كنند را نادرست می داند و می نويسد: «هر چند ممكن است اين كشور به شكل هراس آوری در آستانه دسترسی به سلاح های اتمی باشد ولی از لحاظ سياسی به عراق شباهت ندارد. » لس آنجلس تايمز برای اثبات تفاوت های ايران و عراق، به برگزاری تظاهرات دانشجويی و همچنين انتخابات آزاد كه به روی كار آمدن محمد خاتمی منجر شد اشاره كرده و نوشته است: «جوانان ايران كه اكثرا پس از انقلاب 1979 متولد شده اند هيچ خاطره ای از حكومت شاه كه مورد حمايت آمريكا بود، ندارند. دست زدن آمريكا به فعاليت های مخفيانه نظامی، بی شك عامل تحرك و ملتهب ساختن احساسات ضدآمريكايی خواهد بود.» لس آنجلس تايمز اظهارنظر می كند: «آمريكا در بهترين حالت می تواند با فشار بی وقفه خارجی، از جمله ادامه گفت وگوهای غيرعلنی با مقام های ايران به تشويق اصلاحات در ايران بپردازد.» اين روزنامه در پايان سرمقاله خود به دولت آمريكا توصيه كرد كه به سرعت به گروه های تبعيدی «مشكوك و ضعيف» ايرانی گوشزد كند از دخالت در ايران دست بردارند و نوشت: «واشنگتن بايد در سياست خود رفتار صريح و علنی در پيش گيرد و اساس گفتار و كردار خود را بر رد هرگونه بی ثباتی در ايران قرار دهد.»

در همين حال روزنامه واشنگتن پست نيز سرمقاله ای به مسائل ايران اختصاص داده و اجرای تدابير سخت تر عليه اين كشور را در مقطع فعلی لازم ندانسته است. اين روزنامه «ظاهر شدن شواهد قدرتمند طی ماه های اخير داير بر تكاپوی ايران برای دسترسی به بمب اتمی، نشانه های پناه گرفتن اعضای ارشد القاعده در خاك اين كشور كه ممكن است در بمبگذاری اخير عربستان سعودی دست داشته باشند و همچنين «تلاش برای صدور بنيادگرايی به عراق» را از عوامل نگرانی های جدی دولت بوش درباره ايران می داند. واشنگتن پست می نويسد: «ممكن است جنگ طلبان دولت بوش كه برای اتخاذ شيوه های سرسختانه عليه ايران اصرار می ورزند، به خاطر هدف گرفتن عمدی عضو ديگری از «محور شرارت» مورد بدبينی و سوءظن قرار گيرند اما آنها در عين حال به تحولات تازه و نگران كننده ای واكنش نشان می دهند. » اين روزنامه اظهارنظر می كند كه آمريكا نمی تواند تهديدهای تازه ايران را ناديده بگيرد اما پرسش اينجاست كه راه مناسب مقابله با اين تهديدها چيست. واشنگتن پست با اشاره به اينكه سياست دولت آمريكا تاكنون حمايت لفظی از جنبش های طرفدار دموكراسی در ايران و همچنين تلاش برای جلب همكاری ايران در مورد القاعده از طريق تماس های مخفيانه بوده است، نوشت: «اما اكنون برخی مقام های دولت بوش پيشنهاد می كنند تماس ها با رژيم تهران قطع شود و تلاش جدی تری برای بی ثبات كردن آن صورت گيرد. . . همچنين زمزمه هايی درباره بمباران سايت های مظنون اتمی ايران شنيده می شود.»

اين روزنامه اين پيشنهاد را چنين ارزيابی می كند: «در مقطع كنونی به نظر می رسد چنين اقداماتی به عنوان تهديد موثر باشد تا گزينه عملی.» واشنگتن پست می نويسد لغو دور تازه ديدارهای سری با ايران در هفته گذشته از سوی واشنگتن و تهديدهای متعاقب آن در مورد القاعده موثر بود و باعث شد ايران فورا بازداشت تعداد ديگری از اعضای القاعده را اعلام كند. اين روزنامه همچنين می نويسد اگر آژانس بين المللی انرژی اتمی در گزارش خود درباره ايران كه قرار است يك هفته ديگر منتشر شود، اين كشور را ناقض پيمان منع گسترش سلاح های اتمی بداند، امكان سازمان دادن اقدام هماهنگ در داخل يا خارج از شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران وجود داشت. واشنگتن پست در پايان سرمقاله خود می نويسد: «اگر ايران دخالت در عراق را تشديد كند، بازرسی های سرزده بين المللی از تاسيسات هسته ای خود را رد كند يا شواهد نشان دهد كه فعالانه به القاعده پناه می دهد، تدابير سخت تری كه دولت بوش درباره آنها بحث می كند ضروری خواهد بود. اما در حال حاضر چنين نيست.»


رابرت فيسك: 50 نفر در طول يك هفته مردند. به خاطر جنگ عراق متشكريم. آقای بوش و آقای بلر! از شما به خاطر اين كه جهان را امن تر كرديد و ما را از شر يك جنايتكار - صدام حسين - نجات داديد، متشكريم. جنايتكاری كه هيچ رابطه ای با 11 سپتامبر 2001 يا بمب گذاری های رياض يا انفجاری های كازابلانكا نداشت. انتظار می رفت كه «آزادسازی» عراق، ما را از شر انفجارهای القاعده خلاص كند. اين را آقای بلر و آقای استراو گفته بودند. آقايان بلر و استراو! ممكن است جواب ما را بدهيد؟ جنگ عراق برای چه بود؟ درست است كه هيچ گروهی مسئوليت كشتار كازابلانكا را بر عهده نگرفته، ولی طبيعت حاكم بر اين انفجارها، برای قضاوت كردن كافی است. اسامه بن لادن هميشه گفته است كه هدف او سرنگون كردن «حكومت های مستبد و فاسد جهان عرب» است. عربستان سعودی در ابتدای هفته و مراكش در پايان آن. به بحث خودمان برگرديم. 10 بمب گذار، تعدادی بی گناه را در كازابلانكا كشتند.

تعداد اين بمب گذارها، بيش از بمب گذارهای 11 سپتامبر 2001 بود و اين اتفاق تنها 5 روز بعد از حمله القاعده به رياض صورت گرفت. اين آقای بوش نبود كه با افتخار اعلام كرد چگونه آمريكا در جريان حمله به عراق و «جنگ عليه ترور»، ضربه نابودكننده ای به آنها زده است؟ يا اين آقای چنی نبود كه به ما اطلاع داد القاعده از حمله آمريكا به افغانستان، گيج و سردرگم شده است؟ اين آقای رامسفلد وزير دفاع نبود كه به ما قبولاند نيمی از رهبران القاعده از دور خارج شده اند؟ حالا نگاهی به منطقه بيندازيم: افغانستان در وضعيت بی قانونی است. دولت رسمی حداكثر بر كابل حكومت می كند. وضعيت عراق خيلی بی سروسامان تر است. قسمت عمده ای از كشور برق، پول و سوخت ندارند. آيا اين جنگ خير عليه شر است؟ كازابلانكا، برگی غم انگيز در تاريخ حماقت های آمريكا در جهان عرب است. خب، اتفاق بعدی چيست؟ فخرفروشی های بيشتر آقای بوش درباره اينكه «جنگ عليه ترور» را برده است يا ادعاهای بيشتری در باب ابدی بودن اين جنگ؟


اعتراض عليه گروه 8

جمعيت روستای اويان در اثر حضور چند هزار سرباز و پليس، چند برابر شده است. اين شهر كوچك كه در نزديكی مرز سوئيس قرار دارد، در روزهای آينده ميزبان سران كشورهای گروه 8 و نيز چند تن از رهبران كشورهای در حال صنعتی شدن است. جاده ها و راه آهن های منتهی به اين شهر از فاصله 10 كيلومتری مسدود شده اند و اعتراض كنندگان حق ندارند جلوتر از آن بيايند. مخالفان اين اجلاس در شهر كوچكی در 40 كيلومتری اويان چادر زده اند و از روز سه شنبه، اجلاسی در تقابل با اجلاس سران برگزار كرده اند. آنها در روز يكشنبه تظاهراتی در مرز سوئيس ترتيب داده اند. سازماندهان اين تشكيلات در روزهای قبل اعلام كرده بودند كه انتظار حضور صد هزار نفر را در اين تظاهرات دارند. تدابير شديد امنيتی باعث شده كه بعضی گروه ها، برای اعتراض به روش های نامعمول متوسل شوند. مثلا يكی از اين گروه ها تصميم دارد كه با عبور از درياچه ژنو به وسيله چند كرجی پرچم دزدان دريايی را بر فراز محل برگزاری اجلاس نصب كند. 15 هزار سرباز و پليس فرانسوی به همراه چند هزار نيروی امنيتی از سوئيس و آلمان مسئوليت برقراری امنيت در اين اجلاس را بر عهده دارند. برای اين منظور آنها از روز پنج شنبه، چهار منطقه امنيتی تشكيل داده اند. تنها سران كشورها و همراهان آنها می توانند به آخرين لايه اين حفاظ امنيتی وارد شوند. هليكوپترهای مسلح و هواپيماهای جنگی از آسمان منطقه حفاظت می كنند و تنها ماموران ويژه و پليس های غواص اجازه دارند كه به بخش فرانسوی درياچه ژنو وارد شوند. همه اين تمهيدات برای جلوگيری از اتفاقاتی است كه در جريان اعتراضات به اجلاس سران گروه 8 در جنوای ايتاليا در سال 2001 روی داد. در جريان آن تظاهرات، يكی از معترضين به ضرب گلوله پليس كشته شد. فرانسوی ها دوست ندارند اين اتفاق در مهد دموكراسی تكرار شود.

سركوب گروه های اسلامی در كامبوج

پليس كامبوج قصد دارد يك گروه اسلامی محلی را به نام ام القری كه تصور می شود روابطی با جماعت اسلاميه داشته باشد، تعطيل كند. جماعت اسلاميه گروهی متشكل از مسلمانان آسيای جنوب شرقی است كه بمبگذاری های سال گذشته در بالی اندونزی را به آن نسبت می دهند. تاكنون رئيس گروه ام القری، كه فردی مصری است به همراه دو عضو تايلندی آن به اتهام فعاليت های تروريستی بين المللی و داشتن رابطه با جماعت اسلاميه بازداشت شده اند. اگر اتهام اين سه تن در دادگاه ثابت شود، احتمالا حكم صادره برای آنان حبس ابد خواهد بود. روز پنج شنبه پليس كامبوج دو شاخه ام القری را در كاندال و كامپونگ كه بيشترين مسلمانان كامبوج را در خود جای داده اند تعطيل كرد. در عين حال، پليس به 28 معلم خارجی كه در مدرسه اسلامی متعلق به عربستان سعودی تدريس می كرده اند اخطار داد كه ظرف 72 ساعت كشور را ترك كنند. نام های سه نفری كه بازداشت شده اند عبدالعزی حاجی تايمينگ و محمد جلال الدين مادينگ اهل تايلند و عصام محمد قدير علی اهل مصر است. هدف از اين سركوب ها تضمين امنيت كامبوج برای اجلاس وزيران و ديگر مقامات 23 كشور، از جمله ايالات متحده و اعضای آسه آن در روزهای 16 تا 21 ژوئن است. گفتنی است كه اقليت مسلمانان كمتر از 5 درصد از جمعيت ۵/۱۲ ميليون نفری كامبوج را تشكيل می دهند كه عمدتا بودايی هستند.

قانون جديد چاوز

اگر هوگو چاوز، رئيس جمهور ونزوئلا موفق شود قانون جديد پيشنهادی خود را برای محدود كردن برنامه های راديو تلويزيونی به تصويب برساند، از اين به بعد در ونزوئلا از پخش مستقيم خشونت های سياسی، خبرهای مربوط به تروريسم و ايستگاه های راديويی مختص موسيقی راك و ديگر اشكال موسيقی خارجی، خبری نخواهد بود. قانونگذاران حزب حاكم از اين لايحه پيشنهادی حمايت می كنند و معتقدند كه با تصويب آن از كودكان در برابر خشونت محافظت خواهد شد؛ همچنين به «سانسور انتخابی» كه در حال حاضر به رسانه ها حاكم است خاتمه داده خواهد شد. آنها ادعا می كنند كه رسانه های ونزوئلا به طور يكجانبه از اپوزيسيون حمايت می كنند ولی با تصويب قانون جديد در مقابل مردم پاسخگو خواهند بود. در مقابل بسياری از طرفداران آزادی مطبوعات معتقدند كه هدف از اين قانون خاموش كردن صدای اپوزيسيون پيش از رای گيری در مورد رياست جمهوری چاوز است. به گفته آنان تصويب قانون جديد دولت را بر رسانه ها حاكم می گرداند. ويكتور فررس، رئيس شبكه تلويزيونی ونويژن می گويد: «اگر بخواهيم اين قانون جديد را رعايت كنيم، بايد هر خبری را كه در اطراف ما می افتد، ناديده بگيريم و در نتيجه 24 ساعته شاهد صفحه خالی تلويزيون باشيم. »

تجمعات جمعه

شهرهای مختلف كشور روز جمعه شاهد برپايی تجمعات و راهپيمايی هايی عليه نمايندگان مجلس در حاشيه نمازهای جمعه بود. طبق گزارشی كه سايت «رويداد» وابسته به جبهه مشاركت داده، در اين تجمعات كه پس از برگزاری نماز و به سمت مكان های از قبل تعيين شده صورت گرفته، راهپيمايان شعارهايی چون «مرگ بر سازشكار»، «مجلس جای مرعوبين نيست» و «مرگ بر منافق» سر داده اند و در برخی شهرها، اطلاعيه های مربوط به گروه های مجهول الهويه نيز در ميان آنان پخش شده است. در همين زمينه، ايرنا، در حاشيه اخباری كه از سخنان چند تن از ائمه جمعه منتشر كرد، خبرهای كوتاهی در مورد برگزاری اين راهپيمايی ها داد. اما در مهم ترين اقدام كه ايسنا خبر آن را منتشر كرد، جمعی از افراد به دنبال نماز جمعه تهران با برگزاری راهپيمايی، حمايت خود را از بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با نمايندگان مجلس اعلام كردند. در اين راهپيمايی كه پس از اتمام نماز جمعه تهران از درب شرقی دانشگاه تهران آغاز و به ميدان فلسطين ختم شد، شعارهايی از جمله «نامه مرعوبانه خط منافقين است» سر داده شد. راهپيمايان از قوه قضاييه خواسته اند «منافقين انقلاب» را محاكمه كند و از شورای نگهبان نيز خواسته اند به «عملكرد آتی نمايندگان مرعوب» [در هنگام تاييد صلاحيت های مجلس هفتم] توجه كند. گفتنی است عبارت «منافقين انقلاب» در ماه های اخير عليه «سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی» به كار گرفته می شود.

مجلس اشكالات را اصلاح كند

در حالی كه رئيس و برخی روحانيون مجلس هنوز اميدوارند كه با رايزنی و گفت وگو مشكل لوايح دوگانه خاتمی را حل كنند، شورای نگهبان هيچ گونه تمايلی در اين مورد از خود نشان نمی دهد. اظهارات اخير «سيدرضا زواره ای» عضو حقوقدان شورای نگهبان آشكارا اين موضع را نشان می دهد. وی در گفت وگويی كه با باشگاه خبرنگاران جوان انجام داده، گفته است: «شورای نگهبان هفته ای دو بار تشكيل جلسه می دهد و در مورد مصوبات مجلس تصميم می گيرد، ولی پس از پس فرستادن اين دو لايحه به مجلس در مورد سرنوشت اين دو لايحه هيچ تصميم جديدی در جلسات ما اتخاذ نشده است و تا وقتی كه مجلس در اين مورد تصميم گيری نكند و اشكالات را اصلاح نكند، ما نيز اظهارنظر مجددی نخواهيم كرد.»زواره ای همچنين خبر روزنامه «جمهوری اسلامی» مبنی بر ارسال نامه از سوی خاتمی به شورای نگهبان درباره لوايح را رد كرده و گفته كه هيچ نامه ای از سوی رئيس جمهوری به اين شورا ارسال نشده است.

مردم شب و روز نظر می دهند

امام جمعه همدان اين هفته در خطبه های نماز گفته: «افرادی كه خواستار برگزاری رفراندوم هستند كه چند درصد مردم به نظام رای می دهند بايد بدانند كه ملت ايران هر شب و روز نظرشان را در اين رابطه می گويند و نيازی به صرف هزينه برای برپايی رفراندوم و نظرسنجی نيست.» وی افزوده: «مردم كشورمان هيچ وقت برگزاری همه پرسی غيرقانونی از سوی آمريكا را قبول نمی كنند مگر آنكه اجازه چنين كاری توسط ولی امر مسلمين داده شودو به امضای ايشان رسيده باشد.»

«ايليوشين» و «القاعده»

روزنامه «گاردين» در يكی از شماره های اخير خود ادعاهای سستی از ارتباط ايران با اعضای «القاعده» درج كرده است. به ادعای گاردين، مقامات آمريكايی گفته اند به شماری از رهبران القاعده در ساختمانی مسكونی در يكی از شكارگاه های شاه سابق ايران در جنوب شرقی اين كشور پناه داده شده است. گاردين مدعی شده، گمانه زنی در مورد حضور اعضای القاعده در ايران از هنگامی قوت و اعتبار بيشتری يافت كه هواپيمای «ايليوشين» حامل بيش از دويست سرباز سپاه پاسداران ايران در نزديكی شهر كرمان در جنوب شرقی ايران سقوط كرد. اين روزنامه به نقل از منبع آمريكايی خود، سرنشينان هواپيمای مزبور را كسانی دانسته كه در پايان دوره ماموريت خود به پايگاه هايشان بازمی گشته اند! گاردين شدت گرفتن لحن مقام های آمريكايی نسبت به ايران را به دليل اطلاعات به دست آمده از حادثه سقوط آن هواپيما دانسته است!

دستگيری ابوقيس

روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن ادعا كرد كه ابوقيس در ايران دستگير شده است. ابوقيس سخنگوی القاعده است و مقام های ايرانی رسما دستگيری او را به آمريكا اطلاع داده اند. ابوقيس كه تابعيت كويتی دارد پس از حملات انتحاری يازده سپتامبر به واشنگتن و نيويورك به آمريكايی ها هشدار داد كه حملات بيشتری در راه است. الشرق الاوسط نوشته است كه ايران قبلا نيز تعدادی از اعضای القاعده را دستگير كرده است اما به دليل تابعيت سعودی آنها، دستگير شده ها را تحويل عربستان سعودی داده است.

انتخابات هيأت رئيسه و بحث استعفا

يك سايت اينترنتی وابسته به جناح راست خبر داده كه جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب در انتخابات پيش روی هيأت رئيسه مجلس، «بنا دارند كليه كرسی های هيات رئيسه را در سال چهارم دوره ششم مجلس به طور انحصاری تصاحب كنند و زمينه كاهش رای مهدی كروبی را نيز فراهم كنند. آنها بنا دارند اسماعيل جبارزاده، محمد قمی، سهيلا جلودارزاده و ابراهيم امينی را تغيير داده و به جای آنها علی شكوری راد، داوود سليمانی، الهه كولايی و دادفر را جايگزين كنند. بنا به ادعای سايت «گوياآنيوز» كه اين خبر را منتشر كرده، اين تغييرات به اين سبب صورت می گيرد كه در صورت اجرای پروژه استعفا (كه استعفای اعضای وابسته به «جريان افراطی» در هيأت رئيسه را نيز به دنبال خواهد داشت) هيأت رئيسه در فقدان كليه نيروهای خود به جز مهدی كروبی دچار مشكل شده و مجلس عملا به تعطيلی كشيده شود.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو