Persian Archive

• زندگی يک آکتور
• يک دزد فرهيخته
• خستگی نفس گير يک انقلاب
• اسپانيايی خانه به دوش
• صد و بيست سال زندگی يك خانواده
• مادر کشی در ايرلند
• سلوك چاپ دوم شد
• عباس معروفی دوباره زندگی
• سرگذشت نديمه
• عتيق رحيمی و كتابی ديگر
• شهاوی در دانمارك
• هر پنج شنبه عصرها
• تئاتر در گالری طراحان آزاد
• زرينه خوشوقت در دوشنبه


مريم فشندی: مراسم بزرگداشتی برای جمشيد لايق هفته گذشته در خانه هنرمندان برگزار شد. همزمان با اين مراسم سرويس تئاتر ايسنا با اين بازيگر پيشكسوت تئاتر گفت وگويی انجام داد كه لايق در آن به مرور كارنامه كاری خود می پردازد. «جمشيد لايق» يكی از فارغ التحصيلان هنرستان هنرپيشگی سال های 1332 است كه فعاليت های تجربی اش در زمينه تئاتر را با «شاهين سركيسيان» و در منزل او آغاز كرد. وی خاطرات خود را از آن زمان تا تشكيل گروه هنر ملی با عنوان «يادداشت های يك آكتور» تعريف كرد كه در اينجا بخشی از آن می آيد.

لايق درباره چگونگی تشكيل گروه توسط شاهين سركيسيان گفت: در اسفند ماه سال 1331 شاهين سركيسيان در پی آشنايی چندين ساله اش با «احمد شاملو» با وی درباره تشكيل گروهی متشكل از آكتورهای جوان يا شاگردان هنرستان هنرپيشگی مشورت كرد، تا با اين گروه فعاليت های تئاتری را آغاز كند. دو روز بعد در اواخر اسفندماه سال ،1331 احمد شاملو به اتفاق فهيمه راستگار به منزل شاهين سركيسيان واقع در چهارراه تخت جمشيد، خيابان رشت، شماره 54 رفتند. فهيمه راستگار كه در آن زمان يكی از شاگردان سال دوم هنرستان هنرپيشگی بود، پس از گفت وگوهای طولانی با شاهين سركيسيان می پذيرد كه با همراهی چند نفر از هم كلاسی های خود، با وی همكاری كند. وی سپس درباره حضور «علی نصيريان» در گروه، گفت «علی نصيريان» اولين كسی بود كه با معرفی فهيمه راستگار به خانه شماره 54 سر خيابان رشت، تخت جمشيد سابق، رفت. او نيز از شاگردان سال دوم هنرستان هنرپيشگی بود. در اين ميان گروهی از هنرجويان هنرستان هنرپيشگی با پيشنهاد سركيسيان برای تشكيل گروه تئاتر، موافق و گروهی ديگر مخالف بودند و خانم راستگار و آقای نصيريان را مورد انتقاد قرار دادند. آنها می گفتند مگر با يك ارمنی می شود كار تئاتر كرد؟

در فروردين ماه سال 1332 بعد از تعطيلات عيد نوروز، بيژن مفيد، يكی ديگر از شاگردان هنرستان هنرپيشگی، به عنوان سومين عضو گروه به همراه فهيمه راستگار، علی نصيريان و من (جمشيد لايق) به خانه سركيسيان رفتيم. در پی صحبت هايی كه بين ما درباره تئاتر و اجرای نمايشنامه شد، نامی از «لسود» يعنی نمايشنامه «جنوب» اثر نويسنده فرانسوی «ژولين گرين» نيز مطرح شد. دقيق نمی دانم كه طرح اين نمايشنامه از طرف سركيسيان بود يا مفيد. وی افزود: طی اين گفت وگوها سركيسيان مسئله اتمام بنای سالن زير سينما رويال كه برای تئاتر در نظر گرفته شده بود را مطرح كرد و تصميم گرفته شد با نمايشنامه جنوب اين سالن افتتاح شود. در اين زمان فهيمه راستگار با اسماعيل داورفر و يكی از هنرجويان هم دوره اش «جمشيد صدرامينی» در خصوص همكاری با سركيسيان برای تشكيل گروه تئاتر گفت وگو كرد و گفت: شخصيتی است كه می خواهد تئاتر بر پا كند و از ما دعوت كرده تا با او همكاری كنيم و گويا برای آينده هم مشغول ساختن سالنی است. اين خبر برای «اسماعيل داورفر» و دوستانش فوق العاده تازگی داشت. به طوری كه آنها را جلب كرده و به فعاليت وادار كرد. گرچه همه ما با ذوق و عشق كار تئاتر می كرديم و به هنرستان هنرپيشگی می رفتيم، ولی می دانستيم كه آتيه ای روشن نداريم. صحنه و تئاتری نيست تا مبادرت به كار حرفه ای خود كنيم. در آن زمان تئاترهای نصر، سعدی، فردوسی، پارس، جامعه باربد و تئاترهای ديگر در لاله زار و تالارهای پراكنده ای در گوشه و كنار شهر تهران بودند و هر كدام از آنها برای خود آكتورهايی طبق سليقه و كار خود تربيت می كردند، كه از فضای يك تئاتر اصيل فرسنگ ها فاصله داشت و تئاتر به دست كسانی اداره می شد كه فقط به درآمد گيشه می انديشيدند و برای ما در آن تئاترها جايی نبود.

حتی تصور هم نمی شد كه به تازه واردان اجازه كار دهند. تمام درها به روی جوانان و آماتورها بسته بود. لايق خاطرنشان كرد: علاوه بر آن كسانی كه در كلاس های اين تئاترها شركت می كردند، اگر احيانا كلاسی هم بود، مثل جامعه باربد، پس از پايان كار افراد، بايد ساليان دراز برای بازی در نقش مورد توجه شان درجا می زدند. چرا كه نه صاحبان تئاترها و نه بازيگران با سابقه، به كسی راه و ميدان بازيگری نمی دادند و دنيای تئاتر دنيای زد و بند و حسادت ها و رقابت ها برای كسب پول بيشتر بود و خلاصه راه به جايی نداشتيم، بايد در آن ورطه غوطه می خورديم و همرنگ جماعت به اصطلاح هنرمند می شديم. وی در ادامه گفت: يكی از روزهای فروردين ماه بود كه با همراهی فهيمه راستگار، بيژن مفيد، من و جمشيد صدر امينی، علی نصيريان، اسماعيل داورفر و چندين نفر ديگر كه اسامی آنها امروز به يادم نمی آيد، طبق قرار قبلی برای شنيدن صفحه ای از ديالوگ های نمايشنامه «جنوب» كه آكتورهای فرانسوی آن را بازی كرده بودند، به منزل خانمی از آشنايان ارمنی شاهين سركيسيان واقع در يكی از كوچه های خيابان قوام السلطنه رفتيم. البته در اين صفحه فقط نحوه لحن و گويش بدون آهنگ مد نظر بود، مطالب به زبان فرانسه بود و ما زبان نمی دانستيم.

سركيسيان روی نحوه بيان آكتورهای فرانسوی تاكيد بسيار داشت و در اين باره با ما گفت وگوی زياد می كرد، چرا كه در آن زمان بيان كش دار مد روز تئاتر بود و آنهايی كه احيانا كمی صدای خوبی داشتند (دكلماتورها) تحت تاثير تئاترهای تاثيرگذار روز، كلمات را آهنگين و كش دار ادا می كردند و سركيسيان شديدا مخالف اين نحوه بيان بود. در اين جلسه ما با شخصی به نام «آرمن»، يكی از آكتورهای ارامنه ايشان كه قرار بود در نمايشنامه «جنوب» شركت كند، آشنا شديم و بدين ترتيب رفت و آمد ما جدی تر شد. ناگفته نماند «جنوب» نمايشنامه پر پرسوناژی بود كه پانزده بازيگر داشت و می بايست اين كادر زودتر تكميل شود، قرار شد، هفته ای سه بار عصرها در ساعت معينی در منزل سركيسيان جمع شويم و متن را بخوانيم. نقش های نمايشنامه بين خانم فهيمه راستگار به عنوان نقش زن اول، بيژن مفيد، علی نصيريان و آرمن كه صدای بم و خوبی داشت، اما با كمی لهجه ارمنی، تقسيم شد، با اين وجود هنوز نقش ها دقيقا تعيين نشده بود و می بايست افراد ديگری برای بازی در نمايشنامه به گروه اضافه می شدند.

لايق اظهار كرد: رفت و آمدهای مكرر ما به منزل شاهين سركيسيان در ضمن تحصيل در هنرستان هنرپيشگی، تاثير بسياری بر ما گذاشته بود؛ به طوری كه در اين مدت كوتاه نقطه ديد ما به طور كلی تغيير كرده و حس برتر بودن از ديگر هنرجويان هنرستان بر ما غلبه كرده بود. حالا ديگر تئاتر را با ديد ديگری نگاه می كرديم و بين ما و ديگر دوستانمان درگيری و بحث های مكرر و زيادی در می گرفت. مطالبی كه برای ما تازگی داشت، برای ديگران غيرقابل فهم و نامانوس و نگاهی كه آنها به تئاتر می كردند، برای ما عادی و معمولی به نظر می رسيد.


اصغر يزدانی: ژان ژنه (1986-1910م) فرانسوی يكی از بهترين نمايشنامه نويسان قرن بيستم است كه آثاری مانند كلفت ها، پاراوان ها، زندان با اعمال شاقه، سياها، بالكن از او در كشورهای مختلف ترجمه و اجرا شده است. سياها (يك دلقك بازی) توسط عاطفه طاهايی ترجمه و نشر اختران آن را روانه بازار كتاب كرده است. ژنه درباره سياها می نويسد: اين نمايشنامه را نه له سياها، كه عليه سفيدها نوشته ام. در آن كينه توزی مردی را بيان كرده ام كه محكوم به خفت و نوميدی است. چه بسا اين نمايشنامه به عوض كنشی جوانمردانه، انفجار يك روح شرير باشد؟ كسی چه می داند؟ اما پيش از هر چيز، از شرارت يا ـ دقيق تر ـ قساوت خيلی بد نگوييم؛ آن هم وقتی كه شرارت عليه خودش عمل می كند. با عاطفه طاهايی درباره ترجمه اين اثر و ويژگی های خاص ژنه گفت وگو كرده ايم كه در اين گزارش می خوانيد: عاطفه طاهايی فوق ليسانس زبان و ادبيات فرانسه از دانشگاه شهيد بهشتی است. ترجمه نمايشنامه «سياها» نوشته ژان ژنه اولين كتاب چاپ شده مترجم است. علاوه بر نمايشنامه در اين كتاب زندگی نامه، مقاله و نامه ای از ژان ژنه و يك گفت وگو با ژنه ترجمه شده است. پيش از اين نيز كتاب «آثار و انديشه های لويی كان» معمار آمريكايی را ترجمه كرده كه به دليل انتشار يك ترجمه ديگر از اين كتاب از چاپ آن منصرف شده است. همچنين تاكنون مقالات متعددی را برای روزنامه و مجلات ترجمه و در ترجمه «فرهنگ نقد ادبی» با دانشگاه تهران همكاری كرده است.

طاهايی به همراه گروهی از مترجمان زير نظر كريستف بالايی مجموعه ای از اشعار و قصه های ايرانی را تحت عنوان «پشت پنجره ام كلاغی است» برای شركت در جشنواره پاييزه فرانسه ترجمه كرده است. در اين مجموعه آثاری از منوچهر آتشی، بيژن روحانی، گراناز موسوی، محمدرضا صفدری، منيرو روانی پور، احمد محمود و. . . گردآوری شده است. نمايشنامه كاهن های خداباكوس را نيز ترجمه كرده كه قرار است نشر فرزان آن را به چاپ برساند. عاطفه طاهايی به پيشنهاد حامد محمد طاهری سياها را ترجمه می كند. پيش از اين دو مترجم ديگر سياها را به فارسی برگردانده بودند. اولين ترجمه از محمود حسين زاد از متن آلمانی است كه در سال 57 توسط انتشارات طوس منتشر شده و دومين ترجمه از دكتر كاميابی در سال 58 است. آنها كه می خواستند متن های ترجمه قبلی را تصحيح و برای اجرا آماده كنند، به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است يك ترجمه جديد از سياها را با همفكری و همراهی هم به روی صحنه ببرند. طاهايی در اين باره می گويد: ساختار متن ژنه خيلی مهم است، اگر ترجمه بدون توجه به اين قضيه انجام بشود، مخدوش خواهد شد. اكثر نمايشنامه های ترجمه شده به دليل ادبی بودن برای خواندن مناسب هستند و هيچ مناسبتی برای اجرا ندارند. اما ترجمه طاهايی مناسب برای يك اجرای صحنه ای است. همزمان با تمرين سياها، عاطفه طاهايی سر تمرينات جويای نظرات بازيگران و كارگردان درباره ترجمه می شد. اين همزمانی ترجمه و تمرينات برای رسيدن به زبان اجرايی خيلی كمك می كرد، و بازيگران به ريتم موجود در متن رسيدند. حالا اگر ترجمه به لحاظ ريتم دچار مشكل می شد، بازيگران او را در جريان اين موضوع قرار می دادند و مترجم با تصحيح مجدد به ريتم موجود باز می گشت. البته طاهايی هر نظری را به آسانی نمی پذيرفت بلكه با فكر كردن درباره آن به تصحيح مناسب می رسيد. او اصل را متن ژنه قرار داده بود و در وهله دوم به نظر بازيگران توجه می كرد.

شناخت ژنه و ترجمه

طاهايی برای ترجمه «سياها» در ابتدا به تحقيق و مطالعه پيرامون زندگی، تفكر، زبان، شيوه و سبك ژنه پرداخت و در اين باره می گويد: تصوير رايجی از ژان ژنه وجود دارد، يعنی دزد و ولگرد نابغه ای كه يك دفعه به نويسندگی روی می آورد. ژان پل سارتر يك كتاب مفصل درباره او می نويسد، كتابی كه ژنه را از نظر روحی فلج می كند و باعث می شود سال ها چيزی ننويسد. زندگينامه ژنه را به قلم ژان ـ برنار مورالی با عنوان «پنج زندگی ژان ژنه» در پايان همين كتاب آورده ام. تصوير افسانه ای كه از ژنه هست و همه پس از شنيدن نام ژنه آن را در ذهن خود تصور می كنند، در اين مقاله طور ديگری به آن پرداخته می شود. مورالی با سند و مدرك شكوفايی و نبوغ يك باره ژنه را به شك و ترديد تبديل می كند. ژنه انسان فرهيخته ای بوده كه خيلی می خوانده و می نوشته حتی در زندان او مدام نوشته های خود را بازنويسی می كند. مورالی با بررسی زندگی ژنه نتيجه گيری جالبی می كند و می گويد: اين زندگی ژنه نيست كه به نوشته هايش جهت می دهد بلكه برعكس نوشته های او روند زندگی اش را تعيين می كند. ژنه از يك نظام بورژوايی و طبقاتی بيرون آمده است. زندگی او مصادف با جنگ جهانی دوم، جنگ الجزاير، جنبش فرانسه در 1967 و اتفاقات مهم ديگری بوده است.

ژنه موجودی ضد نظم و آنارشيست است، اصولا هر نظمی را به هم می ريزد ولی هيچ وقت يك نظم خاصی را به مخاطب پيشنهاد نمی دهد. در سياها هم پس از استفاده از يك كلمه، معنای مرسوم آن كلمه را به هم می ريزد. باز دوباره آن معنا را به هم می ريزد و يك معنی جديد استخراج می كند و. . . آن قدر اين كار را ادامه می دهد كه ديگر نمی دانی اين كلمه دقيقا چه معنايی دارد. ژنه كلمه را از بارهای معنايی متفاوت منفجر می كند. او با نمادها هم همين كار را می كند، آنقدر نمادها را به هم گره می زند كه هر بار جنبه تازه ای به آنها می دهد و جنبه قبلی را نفی می كند. ذهن آنارشيست به نحوی در استفاده از كلمات و زبان نمود دارد.

در نمايشنامه سياها همه شخصيت ها يك جور حرف می زنند، در واقع همه مثل خود ژنه حرف می زنند و سطح های زبانی مختلفی را به كار می برند. آنها از زبان عاميانه تا زبان فخيم و شاعرانه استفاده می كنند. ژنه خيلی از تكرار و تداعی استفاده می كند. به طور مثال كلمات هر بار كه تكرار می شوند، يك بار معنايی جديدی می گيرند. در نتيجه نگه داشتن اين تكرارها در ترجمه خيلی مهم و سخت است. ژنه همچنين از شخصيت پردازی اجتناب می كند و به اضافه اينكه اين شخصيت ها در يك هزارتوی پيچ در پيچ و آينه هايی كه اين هزارتو را برای مخاطب پيچيده تر می كند. در هر شخصيت ژنه شخصيت ديگر را می بيند، به اين صورت شخصيت ها در هم ذوب می شوند. ژنه برای رسيدن به بازتاب شخصيت ها در همديگر از ترفندهای مختلفی استفاده می كند. يكی از ترفندها تكرار است. حالا تكرار می تواند در سطح واژه، نحو، لحن و عناصر ديگر نمايشی باشد. به اين تكرار تداعی را هم اضافه بكنيد، اين ارجاعات باعث می شود كه ترجمه سخت بشود.

ژنه از يك طرف خيلی به كوكتو علاقه مند بود و خيلی ها معتقدند كه متاثر از كوكتو بوده است. گرچه خودش به اين موضوع اصلا اشاره ای نكرده و حتی اين موضوع را تلويحا نفی می كرده است. علاوه بر كوكتو نمايشنامه نويسان يونان باستان ـ به ويژه اوريپيد ـ بر ژنه تاثير زيادی گذاشته اند. سياها و پاراوان ها خيلی متاثر از آيين هاست. نزديكی هايی بين سياها و كاهن های خداباكوس (اوريپيد) ديده شود به طور مثال در اين اثر اوريپيد هم همه شخصيت ها تقريبا مثل هم حرف می زنند. همچنين در كاربرد لحن برای ديالوگ شخصيت های اين دو نويسنده شبيه هم عمل كرده اند. ژنه همچنين در رسيدن به نوعی تئاتر آيينی و «شقاوت» بی تاثير از نگاه آنتوان آرتو نبوده است، در عين حال با هم فرق می كنند. ژان ژنه بنا به نظر مارتين اسلين در رديف ابزوردنويسان هم تلقی می شود. طاهايی در اين رابطه می گويد: بكت و ژنه با هم فرق دارند. بكت نمی گذارد كه مخاطب وارد زبان شود و هميشه با آن فاصله دارد. زبان بكت آن قدر پيراسته و لخت است كه مخاطب را در زبان فرو نمی برد. ولی ژنه به خاطر گردابی كه ايجاد می كند، مخاطب را در زبان غرق می كند. زبان ژنه فرو رونده است.

وقتی بكت می خوانم احساسم اين است كه با زبانش فاصله ای دارم. ابزوردنويس ها در هر حال می خواهند كه خلايی را نشان بدهند. مهم ترين ابزار آنها برای نشان دادن خلاء زبان است. بكت با استفاده از زبان پيراسته به اين خلاء می رسد، در حالی كه ژنه اين خلاء را با استفاده از فضايی اشباع شده از كلمات نشان می دهد. ژنه زبان را طوری به كار می برد كه به گفته خودش هيچ چيزی گفته نمی شود اما هر چيزی از آن احساس می شود. ژنه در مسير خلاقيت هنری خود با انواع مختلف ادبی ـ شعر، رمان، خودزندگی نامه - نمايشنامه و سرآخر به فيلمسازی روی می آورد. بعد به مسايل سياسی علاقه مند می شود و نسبت به قضيه فلسطين حساس می شود و اعتراض خود را با آن اعلام می كند. ژان پل سارتر، فيلسوف و اديب بزرگ فرانسوی درباره ژنه كتابی نوشته است كه از حجم خود آثار ژنه بيشتر است. ژنه با ديدن اين كتاب دچار شك می شود و ناباورانه برای چند سال دست از نوشتن بر می دارد. ژنه با آنكه يك آدم كاملا سياسی است، ولی در آثار ادبی اش چنين رويكردی ندارد. ارتباط سياها و سفيدها يك مسئله نژادپرستانه و سياسی است ولی متن سياها سياسی نيست. ژنه فراتر از دنيای سياست سياها را خلق می كند.

پس از اجرا

سياها به شكل فوق العاده ای در تالار خورشيد مجموعه تئاتر شهر به كارگردانی حامد محمد طاهر به چند شيوه متفاوت اجرا شد. پس از اين اجرا نمايش برای دعوت در فستيوال های ايتاليا و آلمان دعوت شد كه در آنجا نيز با استقبال تماشاگران خارجی روبه رو شد. عاطفه طاهايی كه زحمت بسياری برای ترجمه اين اثر پيچيده متحمل شده بود، درصدد برآمد كه آن را به شكل كتاب در اختيار علاقه مندان قرار دهد. اما به سختی توانست ناشری را برای انتشار سياها بيابد. به هر حال اين ترجمه امروز به نظر اهل فن زيبا و خواندنی است و مهم تر اينكه به لحاظ زبان اجرايی نيز نمونه ای درخور توجه است.


مهدی يزدانی خرم: گوستاو فلوبر، نويسنده ای كه با تمام ريشه ها و باورهای كلاسيكی كه او را احاطه كرده بود، توانست سر از ادبيات مدرن در بياورد. فلوبر مانند بنايی باستانی است. بنايی كه از كنارش می گذريم و بااحترام به آن خيره می شويم. اين نويسنده فرانسوی از جمله نويسندگانی است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم انكارشدنی نيست. كسی كه دامنه تفكر و جهان بينی اش تا اعماق رمان سترگ پروست، انديشه های سلينجر و فلسفه اگزيستانسياليستی دهه های پنجاه و شصت فرانسه نفوذ كرد. فلوبر نه به عنوان يك نويسنده تاثيرگذار بلكه به عنوان يك پيشگام ادبی، سنت ادبی فرانسه اواخر قرن نوزدهم را متزلزل كرده و مفاهيمی مانند اجرای سه مرحله ای دارم، فضاپردازی معطوف به طبيعت و همچنين رمان اخلاقی را به كناری افكند. به طوری كه رمان مشهور «مادام بواری» با وجود تصوير زن خيانتكار تبديل به رمان اخلاقی نشده و بيشتر به بيان نوعی جبر احساسی و مرگ ناگزير می پردازد. در مقايسه اين رمان با آنا كارنينا از تولستوی و تس دوربرويل از تامس هاردی، مادام بواری يك اثر اگزوتيك به شمار می آيد.

رمان «تربيت احساسات» كه به نوعی مهم ترين اثر فلوبر محسوب می شود از جمله آثاری است كه با وجود پيشنهادهای تازه در ساختار متن داستانی در دوره خود شكست خورده و نويسنده فرانسوی را از پای در می آورد. اين رمان كه به سنت ادبی بالزاك و هوگو حمله برده و يك تنه در مقابل ادبيات روزگار خود می ايستد جهانی تازه را برای نگاه به رمانتيسم فرانسوی بنا كرده است. گوستاو فلوبر به سال 1821 متولد شده است. او نخستين اثر خود را با نام «وسوسه سنت آنتوان» در دوره جوانی به نگارش در می آورد و پس از آن با چاپ مادام بواری به سال 1856 اتفاقی بزرگ را موجب می گردد. پس از اين رمان «سالامبو» را می نويسد كه باز هم با استقبال عظيم مردمی روبه رو می شود. در اين دوره فلوبر در ديدگاه های ادبی خود تجديدنظر كرده و اعم نوآوری های مفهومی و ساختاريش را در رمان پرورش احساسات اجرا می كند. رمان مفتضحانه شكست می خورد و فلوبر را منزوی می نمايد. مرگ او در سال 1880 در دوره ناكامی و انزوای او اتفاق می افتد. با ظهور اميل زولا و آشكار شدن ويژگی های ادبی فلوبر، اين نويسنده به يك پيشگام مهم ادبی تبديل می گردد. رمان تربيت احساسات را مهدی سحابی از زبان فرانسه ترجمه كرده است. اين رمان سترگ در ميان انبوه آثار كلاسيك می تواند نگاه جديد يك نويسنده قديمی را به خواننده تلقين نمايد. ناشر اين رمان نشر مركز است.

رمان تربيت احساسات داستانی ساده و آشنا دارد. عشق جوانی از طبقه خرده بورژوا به زنی كه سال ها از او بزرگ تر است، روايت مراحل و تصاوير اين عشق و در پايان انسان هايی سالخورده كه به خاطراتشان رجعت می كنند. برای بررسی اثر سه محور اصلی را پيشنهاد می كنم: 1 - رمان شهری و انسان اجتماعی: تربيت احساسات با وجود مفهوم تكراری و كاملا كليشه ای شاهكاری در اجرای داستان رمانتيسم گريز است. فلوبر رمانتيسم هوگو را خوب می شناسد. محور قرار گرفتن قهرمان و برتری جهان شخصی و حسی قهرمانان در مقابل جهان بيرونی. اين رويكرد كليت رمان رمانتيستی را به تصوير اعمال و رفتارهای احساسی و كاملا درونی آدم هايش تبديل می كند و هر آنچه كه خارج از اين حيطه است به منزله فرعيات و جزييات اثر است. اما در تربيت احساسات فلوبر علاوه بر روايت من گويه ها و دغدغه های قهرمان خود اين انسان را از شخصی گويی و درونی بودن صرف دور كرده و در ميان آشوب های خيابانی سال های ميانی قرن نوزدهم قرار می دهد. پس زمينه اجتماعی به مفهوم ميزانسن بر آدم های اين رمان تاثير گذاشته و انسانی را متولد می كند كه مفهوم شهری بودن يعنی دغدغه های سياسی، ترقی خواه و يا ارتجاعی خود را به همراه دارد. ساختار اثر با وجود حفظ روال زمانی و روايی دوره خود از تبديل شدن به تراژدی جلوگيری می كند. دليل اين اتفاق محورزدايی مفهومی فلوبر از اثر خود است.

نويسنده تربيت احساسات دوره ای را آفريده كه بازمانده های ادبيات رمانس هنوز هم وجود دارند اما اين «رمانس» برای تبديل نشدن به رمانتيسم از ايجاد نقطه اتكايی به نام «عشق» جلوگيری كرده و تصوير و پرتره جوانی را در ميان سال های دهه های چهل و پنجاه به تصوير می كشد. با اين تعريف انسان فلوبر از ابرمردهای عاشق و شواليه مآب به سمت يك مفهوم اجتماعی حركت می كند. مفهومی كه هم گناهكار است و هم به نوعی به بی بند و باری و آشفتگی درونی كه بازتاب دوره خود است دچار گرديده است. اين آشفتگی دو رويكرد مهم را به همراه می آورد نخست اينكه فلوبر از طرح رمان تاريخی صرف فراتر رفته و به توصيف دگرگونی مفاهيم اخلاقی انسان فرانسوی روی می آورد. او به هيچ وجه وارد تاريخ نمی شود بلكه از موقعيت های تاريخی خود به منزله كاركردهايی اجتماعی استفاده می كند. می دانيم كه فرانسه سال های چهل و پنجاه شكست سياسی و اجتماعی خود را آغاز كرده است. شكستی كه با توجه به تشتت سياسی دوره فلوبر انسان شهری اين دوره را به زندگی فاقد ارزش ها و بنيان ها رهبری می كند. قهرمان تربيت احساسات ديگر به دنبال عناصر معنوی عشق نيست بلكه با نگاهی ماترياليستی و مادی بيشتر به دنبال نوعی هوسرانی است پس اخلاقی جمعی با نزول از برج عاج خود تبديل به يك سنت اجتماعی شده و در ميان انبوه رويدادها اجازه هر نوع تخطی را به انسان می دهد. دومين مصداق اين آشفتگی از بين رفتن انسجام روايی در ادبيات گوستاو فلوبر است. او شايد از معدود نويسندگان قرن نوزدهم باشد كه به نوعی به «مرگ مولف» معتقد است. او اجازه ورود مولف به اثر را نمی دهد چرا كه اين ورود موجب به سامان شدن ريخت روايی و ساختاری خواهد شد. فلوبر يك مشاهده گر صرف است كسی كه برعكس بالزاك تنها به وصف و گزارش آدم های خود می پردازد و از روايت ذهنی و درونی تا جايی كه می تواند پرهيز می كند. فلوبر از نسلی صحبت می كند كه تلف شده است. نسلی كه هنوز اصول جديد را باور نكرده و تمايلی به سنت ندارد.

2 - تربيت احساسات جدای از رويكردهای وسيع اجتماعی اتفاق مهمی در «فرم» است. اين اتفاق يعنی دور شدن از انسجام روايی و پناه بردن به تصويرسازی های غيربيانگر، بافت متن را از حالت سه مرحله ای به يك رويكرد كاملا پراكنده دچار می كند. فصل ها از نظر زمانی به دنبال هم می آيند اما از منظر مفهومی و درونی ربط منطقی خود را از دست داده و در پايانی غيرمنتظره به واگويی كلی هر آنچه كه روی داده می پردازند. فلوبر اين انسان را دوست ندارد و اين نوع رفتار را تاييد نمی كند اما دغدغه های اجتماعی اش و همچنين تاكيدش بر جدايی مولف از متن او را به روايت اين انسان «متناقض» وادار می كند. تربيت احساسات در اجرای عمل داستانی خود باورهای باروك را به كنار می گذارد و از هيچ بنيانی حمايت نمی كند به طوری كه در پايان رمان ياسی خواننده را فرا می گيرد كه ناشی از تعليق خسته كننده روايت و پريشانی درونی انسان اين روايت است. رابطه علی و معلولی متن در هم ريخته و حتی با انعقاد عشق صوری طرح شده رمان به بافتی سالم و منسجم دست پيدا نمی كند. اين نوع ساخت به «شكاكيت» انديشه ای نويسنده باز می گردد. ريشه های اين شكاكيت را فلوبر از هيوم و به طور كلی فلاسفه انگليسی وام گرفته است.

در اين نوع تفكر ارائه ساختی منسجم نوعی مانيفست داستانی به شمار می آيد چيزی كه نويسنده از آن فرار می كند. به دليل فراز و فرود دوره فلوبر اين ديد شك آلود و ترديدمحور می كوشد تا جايی كه می توانند ببيند و از اظهار نظر و پيشنهاد درون متنی جلوگيری كند. اين صبغه مهم يعنی رمان متكی «امپرسيون» روايتی بی روح و چند شاخه را می آفريند كه ذهن كلاسيك خواننده فرانسوی تحمل پذيرش آن را ندارد. ديگر انسان سازنده و تعيين كننده موقعيت نيست بلكه «اتفاق» و گاهی اقبال موقعيت های او را متفاوت می سازند. انسان فلوبر آن چيزی را كه بالزاك و دوما از آن می گريزند، می پذيرد و می كوشد با انديشه ای كاملا وجودگرا ريشه های آن را پذيرفته و خود را حفظ نمايد. اين نگاه انسان فلوبر را شكاك، بی تفاوت و عياش تصوير می كند، كسی كه ديگر قابليت ارائه درام را نداشته و از گونه ای واخوردگی و واپس زدگی اجتماعی رنج می برد. ماترياليسم سطحی او در اينجا تنها دستاويزش است و «تغزل» به همراه «من بودن» كاركردی ندارد. من بودن در تربيت احساسات از مفهوم قهرمان بودن جدا شده و شامل تمام اعمال اين انسان می شود. پس با اين تعاريف انسان رمان تربيت احساسات موجودی كسل، كلی نگر و يكنواخت است كه كليت جهان را فدای لحظات خاص زندگی نمی كند. از نگاه سبك شناختی گوستاو فلوبر جزو نويسندگان «ضد رمان» شناخته می شود نويسندگانی كه با ساختارشكنی از رمان حادثه محور به سراغ روايتی می روند كه «ماجرا» با تمام اتفاق ها و لحظاتش يك عنصر كلی و غيرقابل مكث است. از ديد فلوبر نثر بايد يكنواخت و بدون التهاب باشد نوعی نگره ژورناليستی كه تنها به وصف داده ها و ديده ها می پردازد. اين زبان به داده های خود عمق نمی دهد و از گرايش های تاويل گرا به شدت دوری می كند. فلوبر بالزاك را يك تفسيرگرا دانسته و ادبيات او را با تمام سترگی اش تفسيری مطول از لحظات زندگی می داند و با اين اوصاف تربيت احساسات تبديل به نوعی «پروتست» در مقابل ادبيات بالزاكی می شود.

3 - حركت داستانی در اين رمان وابسته به زمان فيزيكی است. فلوبر می داند كه توقف زمان و ارائه داستان جزيی نگر او را از يكنواختی و كسالت متن دور كرده و به سوی رمانس می كشاند. بنابراين عنصر زمان مولفه های روايی ديگر را تحت تاثير قرار داده و همه چيز به سرعت پيش می رود. در اين روال ديگر استعاره و افسانه پردازی جايی ندارند. ادبياتی تلخ متولد شده كه از كليتی به كليتی ديگر دست می يابد. فرصت شناخت و ارائه حقيقت به عنوان سوال قديمی ادبيات و انسان از دست می رود و جای آن با هجمه وحشتناكی از تناقض های ساختاری و مفهومی پر می شود. اصولا تربيت احساسات رمانی است كه در خود مفهوم «واقعيت» هم از لحاظ ساختار فيزيكی و هم از جنبه انديشه ای شك كرده است. آن صلابت و عريانی سهل انگار رمانتيسم نمی تواند پاسخی به اين ترديد باشد. پس طنز پنهان فلوبر آشكار شده و ياس ناشی از خوانش متن به سياهی اين طنز دامن می زند. منتقدان فرانسوی تربيت احساسات را حماسه ناكامی می نامند. از اين دريچه جهان داستانی فلوبر پهنه ای برای به سخره گرفتن تلاش انسان برای برتری برجبر زمانی محتوم است كه با پيشرفت رمان كم كم اين مبارزه به كناری گذاشته و هر آن چه را كه پيش می آيد می پذيرد.

اما اين ناكامی به تراژدی ختم نمی شود بلكه معلق و آويزان در فضای رمان دفن می شود. تمامی آدم های رمان به دنبال تحقق بخشيدن به آمال خود هستند يكی بر ارزش ها تاكيد دارد، ديگری به دنبال خلق دنيايی جديد است و قهرمان نيز از عشقی جسمانی می سوزد. تلاش اين مجموعه برای رسيدن به هدف تبديل به «زندگی» شده و كم كم اصالت خود را از دست می دهد. اين انسان ناگهان اما بدون صدا فرو می ريزد (صدايی كه بعدها روژه مارتن دوگار استادانه تصوير كرد) و با اين از هم پاشيدن هر نوع رفتاری قابل توجيه است. رخوت زبان بر اين شی وارگی دامن می زند و نمی گذارد تا ما با «مرثيه ای برای يك ملت» روبه رو شويم. به طور كلی اين ويژگی جهان بينی گوستاو فلوبر است. فرمی كلی كه يك «ماجرا» را خلق می كند اما دچار بيان حواشی و جزييات اين ماجرا نمی شود. شايد به همين دليل است كه ادبيات فلوبر گزنده و ملال آور می شود. هيچ رابطه علی و معلولی شكل نمی گيرد و همه در يك موقعيت همگانی دست و پا می زنند. روح برتری جويی و تسلط طلب فرانسوی تخريب شده و كهنسالی زودرس نسلی شكاك پايان اين طنز عميق است. كهنسالی كه حتی نمی تواند در درون متن نوستالژی ايجاد كند. اين انسان آنچنان غافلگير شده است كه در ارائه تصويری مشخص از خود ناتوان به نظر می رسد.

در پايان رمان بعد از بازگشت قهرمان (فردريك) و دوستش به انبوه خاطرات يك ديالوگ عميق وجود خواننده را به لرزه در می آورد: «آره، شايد هم بهترين چيزی كه نصيب مان شد همين بود. » چيزی كه خود شخصيت ها هم مرز و حدود آن را نمی دانند. درام تخريب شده و ادبياتی با قدوقواره مدرن متولد می شود. در پايان گوستاو فلوبر نويسنده ای است كه به درستی درك نشده است. او به دليل ناخشنودی جو عمومی فرانسه از ادبياتش به عنوان عنصری نامطلوب شناخته شد و سال ها بعد پروست نام او را زنده كرد. تاثير او بر ادبيات فاكنر و سلينجر از وی يك نويسنده همچنان زنده را می سازد كه بايد به عمق كلماتش بازگشت. تربيت احساسات با وجود روح كسالت آور ساختارش دوره ای را تصوير می كند كه مفهوم ناكامی و تلف شدگی نسل آن دوره فرانسه به همراه دارد. دوره ای كه برای ما آشنا است. . .


بيژن روحانی: صدمين سالگرد تولد رافائل آلبرتی است. آلبرتی در حقيقت جزو آن دسته هنرمندانی است كه كار خلاقه شان به يك حوزه محدود نمی شود. شعر، نقاشی و نمايشنامه نويسی جنبه های مختلف فعاليت هنری او را تشكيل داده است. به مناسبت تولد او، در زادگاهش اسپانيا و كشورهای ديگری كه آلبرتی در طول تبعيد چهل ساله اش در آنجا بوده است، مراسم بزرگداشتی برگزار می شود. اين مراسم ظاهرا شامل نمايشگاه آثار نقاشی، شعرخوانی و سخنرانی است. انتشار زندگينامه و گلچين اشعار آلبرتي* به فارسی نيز به همين مناسبت صورت گرفته است. تا پيش از ترجمه اين كتاب اطلاع دقيقی از آثار و احوال او به فارسی موجود نبود. اين يكی از بزرگ ترين محاسن ترجمه اين كتاب است، مزيت ديگر كتاب مجموعه بودن آن است. يعنی تركيبی از خاطرات و زندگی آلبرتی به قلم خودش به همراه برگزيده ای از اشعارش. او اين زندگينامه را در طول پنجاه سال نوشته است و شامل دوره های مختلف زندگی اش می شود. آلبرتی شاعر پركاری بود و چيزی در حدود سه هزار صفحه شعر نوشته كه البته به خودی خود نه حسن است و نه عيب.

آلبرتی فعاليت هنری اش را با نقاشی آغاز كرد. در سن هجده سالگی در مادريد برای اولين بار تابلوهايش را در يك نمايش جمعی شركت می دهد و بسيار مورد توجه واقع می شود. تا آن موقع به گفته خودش حتی يك كلمه هم شعر ننوشته بوده است. وقتی پدرش می ميرد آلبرتی شعر سوزناكی می نويسد كه به عنوان اولين تجربه های شعری يك جوان پدر از دست داده چندان مورد توجه قرار نمی گيرد. همان موقع به بيماری سختی دچار می شود كه به اجبار مدتی را در يك آسايشگاه می گذراند. آنجا تصميم می گيرد كه به كل نقاشی را كنار بگذارد و فقط شعر بنويسد. به گفته خودش هر كسی او را می ديده به ادامه كار نقاشی تشويقش می كرده اما رافائل جوان اصرار عجيب و غريبی بر شاعر شدن داشته است. حتی وقتی كه فدريكو گارسيا لوركا برای اولين بار اشعار آلبرتی را می شنود به او می گويد گرچه حافظه خوب و روحيه آندلسی اش در شاعر شدن به او كمك می كند اما بهتر است نقاشی را رها نكند. آلبرتی مثل اكثر جوانان راه خودش را می رود و يكی دو سال بعد اولين كتابش برنده جايزه ملی ادبيات اسپانيا می شود. البته او هيچ گاه از نقاشی كناره نمی گيرد بلكه در كنار فعاليت های هنری اش نقاشی را نيز به طور جدی ادامه می دهد. نمايشگاه های متعددی در كشورهای مختلف برگزار می كند و در سال 1965 جايزه اول هنر فيگوراتيو رم به او تعلق می گيرد. بخشی ديگر از فعاليت های تجسمی آلبرتی شامل شعر نگاره هايش می شود.

قسمت مهمی از زندگی رافائل آلبرتی كه در اين كتاب نيز برجسته است روابط او با هنرمندان سرشناس زمانه خود است. او دوست صميمی لوركا، نرودا و پيكاسو است. لوئيس بونوئل را از نزديك می شناسد با سالوادور دالی آشنايی دارد. در پاريس با لويی آراگون مدتی حشر و نشر دارد و با خوآن رامون خمينس دوستی دامنه داری را آغاز می كند. نزديكی و دوستی او با لوركا تا حدی است كه از آنها به عنوان زوج های شعری لوركا ـ آلبرتی ياد می كنند. خاطرات آلبرتی شامل سال های طلايی هنر مدرن می شود. روزگاری كه هنوز هم تحسين و تعجب ما را بر می انگيزد. پاگرفتن جنبش سوررئاليست ها، گرايش هنرمندان و روشنفكران جهان به تفكر چپ، جنگ در اروپا و تبعيد و مهاجرت. آلبرتی به هنگام شروع جنگ داخلی اسپانيا را ترك می كند و به پاريس می رود. اين مهاجرت سرآغازی می شود برای سی و نه سال دوری از وطن. در پاريس مدتی در خانه پابلو نرودا اقامت می كند و به عنوان گوينده راديو مشغول به كار می شود. هنگامی كه در اواخر دهه هفتاد ميلادی بعد از چهار دهه دوری به اسپانيا بر می گردد در يك استاديوم ورزشی سی هزار نفر به استقبالش می آيند. بلافاصله از طرف حزب كمونيست اسپانيا نامزد انتخابات مجلس می شود و با رای بالايی به پارلمان راه پيدا می كند. البته بيش از چهار ماه نمی تواند به عنوان نماينده دوام بياورد و استعفا می دهد. خصوصيت گرايش به فعاليت های سياسی در بسياری ديگر از نويسندگان همدوره آلبرتی مثل اوكتاويو پاز، پابلو نرودا و آراگون نيز ديده می شود. پاز مدت ها به عنوان سفير مكزيك فعاليت كرد و آراگون نيز بعد از جدايی از گروه سوررئاليست ها به گفته آلبرتی كمونيستی مجذوب، تمام عيار و پرحرارت بود.

آلبرتی درباره لويی آراگون می نويسد زمانی بود كه از هر كس در فرانسه سوال می كردی آيا اثری از ويكتور هوگو خوانده ای با صدای رسا پاسخ می داد بله و امروز اگر اين سوال را درباره اشعار آراگون بپرسيد با همان صلابت می شنويد: بله! در خلال خاطرات آلبرتی با گاوبازی آشنا می شويد كه تعدادی از مشهورترين مرثيه های اسپانيايی در رثای او نوشته شده و خوانندگان فارسی زبان هم به واسطه ترجمه اشعار لوركا با او آشنايند. مرثيه برای ايگناسيوسانچس مخياس به گفته بسياری قطعا يكی از بهترين اشعار لوركاست. آلبرتی نيز شعر مشهوری برای ايگناسيو سروده است. ايگناسيو گاوباز مشهوری بود كه به حلقه شاعران و نويسندگان راه يافت و بعدها درامی نوشت و به تشويق لوركا سرپرست يك كمپانی رقص اسپانيايی شد. به گفته آلبرتی او گاوبازی عامی نبود بلكه جوان روشنفكر نكته سنجی بود كه درك بالايی از شعر داشت. آلبرتی در خاطراتش ستايشی شورانگيز از پيكاسو به عمل می آورد. نزديكی او با نقاش در حدی است كه كتاب شعری را با نام «هشت نام پيكاسو» منتشر می كند. كتاب به همراه طرح هايی از پيكاسو منتشر می شود. او از اولين ملاقاتش با پيكاسو شيفته چشمان نقاش می شود. چشمانی كه نمی توانست در برابر آنها تاب بياورد: آن چشمان آندلسی می كشندم / اگر جان بسپارم / مرا در كفنی نيلگون در می پيچند /. بخش خاطرات كتاب زبانی شيوا و روان دارد. از مباحث تئوريك در آن خبری نيست و نمی شود به ديدگاه های هنری آلبرتی در باب شعر و نقاشی پی برد. گر چه نحوه معاشرت ها و حلقه دوستانی كه او برگزيده نشان دهنده سليقه هنری و فكری اوست. خاطرات سرشار از نام هنرمندان برجسته ای است كه آلبرتی با آنها آشنايی داشته و همچنين دربرگيرنده عشق مفرط او به دريای زادگاهش است.

شعرها از ميان بيست و هفت كتاب شاعر انتخاب شده اند. مترجم بخش اشعار در مقدمه بيان می كند كه اشعار در زبان اسپانيايی از زبانی يكدست و روان برخوردارند. در ترجمه فارسی نيز پيچيدگی های زبانی يا رفتار خاص و برجسته ای با زبان ديده نمی شود. بنابراين قضاوت ما در زبان فارسی بيشتر قضاوتی محتوايی است. آنچه كه در يك نگاه سريع از مضمون اغلب اشعار دستگيرمان می شود حضور پررنگ طبيعت است چه در اشعار عاشقانه و چه در باقی شعرها. ساختار كلی شعرهای آلبرتی را تصاوير تشكيل می دهند. در حقيقت روايت درونی شعر از طريق تصاوير بيان می شود. آلبرتی در سال 1983 برنده جايزه سروانتس مهم ترين جايزه ادبيات زبان اسپانيايی می شود. او بعد از نود وهفت سال زندگی در سال 1999 از دنيا می رود. ترجمه اين كتاب فرصت مغتنمی است برای آشنا شدن با يكی از برجسته ترين هنرمندان اسپانيا. گرچه اين آشنايی بيشتر با زندگی او و بخشی از اشعارش صورت می گيرد و نمايشنامه هايش هنوز برای ما ناشناخته باقی می ماند يادداشت را با نقل قولی از كتاب پايان می دهم.

خاطره ای كه آلبرتی پس از ديدن قتلگاه فدريكو گارسيا لوركا بعد از بازگشت به وطن تعريف می كند: «برای پيمودن جاده غمفزايی كه به قتلگاه فدريكو منتهی می شد سوار تاكسی شدم. جاده ای كه پس از گذشت چهل و چند سال از آن روز فاجعه انگيز اكنون در ميان خانه های زشت و بی قواره محصور شده بود اما هنوز از زيتون هايی كه شاعر گرانادايی همواره در چشم های خود داشت پر بود. فوئنته دلاس لاگريماس محلی كه فدريكو در آنجا تيرباران شد و امروز حتی برای مردم خارج از اسپانيا كاملا شناخته شده است، چشمه ای بود چون حوضی كه آب از عمق آن می جوشيد و بر سطح آب حباب های آرام و خاموش پديد می آورد، حباب هايی كه در غزليات اعراب مهاجر آندلسی به قطرات اشك تشبيه شده اند. اما اكنون اين محل اندوه زای تاريخی پر از ظرف های يك بار مصرف غذا و قوطی های خالی كوكاكولا بود. متاسفانه اين صحنه ای بود كه در فوريه 1980 از قتلگاه اين شاعر بزرگ اسپانيايی شاهد بودم! و. . . گريه امانم نداد. »

پی نوشت:

* رافائل آلبرتی، شاعر دريا، مردم و آزادی، ترجمه نازنين ميرصادقی، رامين مولايی، نشر مس، چاپ اول، 1382


ترجمه آسيه عزيزی: اورورا برای آشكار كردن واقعيت و كشف هويت خود از عكاسی استفاده می كند. آيا به عقيده شما آن ضرب المثل قديمی كه می گويد «دوربين هرگز دروغ نمی گويد» درست است؟

نه من اين طور فكر نمی كنم. به نظر من دوربين، به خصوص در مورد من، هميشه دروغ می گويد. زيرا من در عكس هايم بسيار بهتر به نظر می رسم تا آنچه در زندگی واقعی هستم و به همين دليل معمولا وقتی آنهايی كه عكس هايم را ديده اند با خود من روبه رو می شوند يكه می خورند و كمی مأيوس می شوند. از اين رو فكر می كنم كه دوربين هميشه راست نمی گويد. به خصوص در اين زمان و با اين تكنولوژی پيشرفته ای كه ما داريم و به كمك آن می توانيم عكس ها را تا حدود زيادی تغيير دهيم. اما تصور كار كردن زنی با يك دوربين عكاسی در قرن نوزدهم برای من بسيار جالب بود زيرا در آن زمان عكاسی هنوز به عنوان يك هنر تلقی نمی شد و به همين دليل مردان آن را خيلی جدی نمی گرفتند و به آن نمی پرداختند و برای همين هم زنان بيشتر به عكاسی روی آوردند و عكاسان زن بسيار خوبی در آن قرن داشتيم. حتی زنان به عنوان خبرنگار جنگی به دورافتاده ترين و عجيب ترين مناطق فرستاده می شدند تا عكس بگيرند و به اين ترتيب بود كه عكاسی شكلی از هنر شد و مردها به آن پرداختند و به تدريج اين كار شد يك قلمرو مردانه!

در «تصوير كهنه» شما صحنه های جنگی وحشيانه ای را ترسيم می كنيد كه در آن بزرگ ترين و بهترين اسلحه مردم شيلی غرور و شجاعت ملی آنهاست. آيا شما فكر می كنيد در ميان يك چنين وحشی گری جايی هم برای غرور وجود دارد؟

برای پاسخ اين سوال، شما بايد بتوانيد طرز فكر نظامی ها را درك كنيد. من شخصا در اين امر غرور خاصی احساس نمی كنم. اما برای يك فرد نظامی اين مسئله كه در جنگ چه كسی تجاوزكار است هميشه يك مسئله عمده است. می دانيد در يك جنگ آقامنش بودن و زيبايی هرگز مطرح نيست. ما می توانيم پس از جنگ، داستان های زيادی درباره آن بنويسيم و مردم را وادار كنيم آن را خوب و زيبا ببينند اما ميدان جنگ هميشه كريه و ناخوشايند است.

كابوس اورورا تأثير غالبی بر زندگی او دارد و كليد يافتن هويت اوست. شما فكر می كنيد كه خواب های ما تا چه اندازه می توانند درباره زندگی ما به ما بگويند؟

من فكر می كنم كه ما نبايد قدرت خواب هايمان را دست كم بگيريم. سال های زيادی است كه من خواب هايم را می نويسم من آموخته ام كه علايم و نمادهای آنها را دريابم و تعبير كنم و به نظر من تعبير اين نمادها برای هر كس متفاوت است. من می توانم اطلاعات زيادی از خواب هايم به دست بياورم زيرا خواب و رويا ضمير ناخودآگاه من است كه در سايه و تاريكی قرار گرفته و من در بيداری نمی توانم به آن دسترسی پيدا كنم. اما وقتی كه در خواب هستم می توانم بين ضمير ناخودآگاه و چيزهايی كه درزندگی روزمره ام بسيار برايم با اهميت هستند، ارتباط برقرار كنم. وقتی كه من می نويسم، و فقط زمانی كه در حال نوشتن داستانی هستم، در خواب هايم كودكی را می بينم و می دانم كه اين كتاب آينده من است كه اكنون در حال نوشتن آنم. هر آنچه كه در عالم خواب برای آن كودك اتفاق می افتد معمولا در كتاب من رخ می دهد. اگر در پس زمينه های ذهنم با متنی كه می نويسم احساس راحتی نكنم در خوابم اين مشكل خود را می نماياند. به عنوان مثال اگر در خواب ببينم كه كودك با صدای يك مرد مسن صحبت می كند، می فهمم كه در بيان داستانم چيزی وجود دارد كه عملی نيست و يا درست بيان نشده است. اكنون پس از سال ها نوشتن خواب هايم و با درك نمادها و تعبير آنها به اين آگاهی رسيده ام.

«تصوير كهنه» كه وقايع تاريخی زيادی را بيان می كند، يك داستان است. آيا شما فكر می كنيد كه داستان شيوه خوبی برای بيان تاريخ و آوردن آن به زندگی است؟

استفاده از اين راه بسيار موثر است به اين دليل كه داستان، تاريخ را برای همه كس قابل فهم می كند از جمله برای كسانی كه كتاب های تاريخی نمی خوانند. داستان به راه های مختلف تاريخ را در اختيار خواننده قرار می دهد. برتری ديگر اين شيوه آن است كه در كتاب های تاريخ ما فقط تاريخ سال و ماه جنگ ها، شكست ها و فتوحات، وقايع سياسی و چيزهای كلی را می خوانيم اما اينها در واقع بيان كننده آن چيزی نيست كه بر مردم گذشته است به خصوص برای زن ها و بچه ها. زيرا همانطور كه می دانيم تاريخ هميشه درباره مردان و كارهای آنهاست. رمان «جنگ و صلح» به نظر من كتاب فوق العاده ای است درباره جنگ و چگونگی تأثير وقايع آن بر مردم و جامعه و اين همان چيزی است كه به عقيده من تاريخ آن دوران جنگ را بهتر از هر كتاب تاريخی دوباره زنده می كند.

تا چه اندازه تجربيات شخصی شما بر نوشته هايتان تأثير می گذارد؟

من فقط درباره چيزهايی می نويسم كه تجربه كرده ام زيرا آن چه در كتاب هايم می نويسم و احساسات و عواطف و هيجانات شخصيت های كتاب های من بازتاب احساسات و هيجانات خود من هستند. گاهی بعضی از خوانندگانم زندگی خودشان و يا داستان های ديگری را برای من می فرستند و می گويند شما آن را به صورت كتاب بنويسيد زيرا ما نويسنده نيستيم. اما من نمی توانم اين كار را بكنم زيرا آنچه كه آنها نوشته اند در زندگی من هيچ كاری انجام نداده است. بنابراين همه آنچه را كه من می نويسم حتی اگر خيلی دور از زندگی من به نظر برسد، براساس تجربيات شخصی خود من است. در «دختر بخت» موضوع كتاب جست وجو برای آزادی است. من در 1942 متولد شده ام. در ميان جنگ جهانی دوم و قبل از اينكه واژه فمينيسم اختراع شده باشد بنابراين برای من بيرون رفتن از دنيای زنانه و وارد شدن به دنيای مردانه و دست يافتن به آزادی با استفاده از ابزار مردانه، تجربه يك دوره از زندگی خودم بود كه من آن را در شخصيت اليزا شرح داده ام.


رضا آشفته: مايشنامه «ملكه زيبايی لی نين» نوشته مارتين مك دوناف ايرلندی، به ترجمه حميد احياء توسط انتشارات نيلا در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. مك دوناف از چهره های محبوب تئاتری در نيويورك و لندن است و با اين نمايشنامه در سال 1998 در برادوی به عنوان بهترين نمايشنامه نويس جايزه «تونی» را تصاحب كرد. او به نسل سوم نمايشنامه نويسان ايرلندی تعلق دارد كه در آثارش به كندوكاو پيرامون ايرلند می پردازد و البته با نگاهی بدبينانه اين بازكاويدن را انجام می دهد، برای آنكه نقطه اميدی برای تغيير شرايط در اين آثار يافت نمی شود. شخصيت هايش به افقی سراب گونه دلخوش كرده اند و اگر تحركی نيز صورت می گيرد برآيند دلخوشانه ای را در پی نخواهد داشت. «ملكه زيبايی لی نين» اثری كاملا رئاليستی است كه نويسنده در فضايی مملو از مصيبت، اضطراب، ترس، جنون، خشونت و نفرت به موضوع «مادركشی» بر مبنای تفكر فرويد (عقده الكتر) می پردازد. مك دوناف با پيروی از اصول نمايشنامه های رئاليستی از صحنه پردازی، شخصيت پردازی بر مبنای اصول روانشناسانه، طرح و توطئه، ساختارمند و. . . «ملكه زيبايی لی نين» را شكل می دهد. او زندگی و ارتباط يك مادر (مگ) و دختر (مورين) را در اين نمايشنامه می نويسد. مادر، پير و فرتوت مزاحم احوالات پيردختر خود مورين (40 ساله) است. دختر می خواهد به نوعی از شر اين مادر راحت شود، اما بهانه ای برای اين رهايی نمی يابد تا اينكه دوست دوران جوانی اش (پاتو) برای بدرقه دايی اش كه می خواهد به آمريكا برگردد، به ايرلند می آيد.

مورين از لج مادر در ميهمانی «پاتو» شركت می كند و همان شب از پاتو می خواهد كه تا صبح در خانه شان حضور داشته باشد و فردای آن روز مقابل چشم مادرش به ارتباط خود با پاتو در عمل اعتراف می كند و همه اين لجاجت ها به جاهای دردناك تر ختم می شود. برای آنكه مادر مداركی دال بر جنون مورين را برای پاتو رو می كند و بعد از اينكه پاتو از انگليس برای مورين نامه می نويسد، مگی اين نامه را در بخاری می سوزاند. محتوای نامه از اين قرار است كه اگر مورين دوست دارد، می تواند همراهش به آمريكا برود و يك زندگی مشترك را با هم شروع كنند... پاتو از انگليس دوباره به ايرلند می آيد تا در ميهمانی خداحافظی برای سفر به آمريكا شركت كند. در همين شب مورين با شكنجه مادرش پی می برد كه او نامه را سوزانده است، برای آنكه مورين برای نگهداری از او همان جا ماندگار شود. مورين می رود كه در آخرين دقايق خود را به پاتو برساند و در تصورش می پندارد كه او را در ايستگاه قطار ملاقات كرده است. در حالی كه اين شهر اصلا ايستگاهی ندارد. او مادر را می كشد و خود را برای رفتن به آمريكا آماده می سازد. در حالی كه ريموند، برادر پاتو خبر نامزدی پاتو با يك دختر آمريكايی را می آورد و. . .

نمايشنامه نويس در 9 صحنه اطلاعات لازم را با ايجاد گره های محكم به خورد خواننده (تماشاگر) می دهد. سرآخر اين ارتباط سرشار از نفرت به مادركشی می انجامد و دختر بی آنكه آينده روشنی در انتظارش باشد، با جنبه نامزدی پاتو مات زده می ماند! نمايشنامه نويس بی رحمانه اين صحنه ها را به هم متصل می كند و علت های استواری را در پس اين فاجعه بزرگ قرار می دهد. او در اين تراژدی مدرن به معنايی فراتر از مادركشی می رسد، برای آنكه مادركشی دستاويزی برای طرح مسايل مهم تر است. ملت ايرلند توسط انگليسی ها استثمار شده است، مادر (مگ) از اينكه در تلويزيون برنامه ای به زبان انگليسی پخش می شود، اظهار نارضايتی می كند. اما مورين، يك زن نوگرا و انقلابی است كه افكار ضد انگليسی دارد، برای همين از آمريكايی ها و استراليايی ها كه ريشه ای انگليسی دارند، متنفر است. جنون مورين نيز در تحقيرهای زنان انگليسی ريشه دارد. او كه در 25 سالگی در انگلستان مستخدم اداره ای بوده است، آن قدر تحقير می شود تا سر از ديوانه خانه در می آورد. البته تنهايی او نيز به مهاجرت پاتو برای داشتن يك شغل در انگليس برمی گردد و تنهايی آخر او نيز در مهاجرت پاتو به آمريكا برای داشتن شغل برتر ريشه می دواند. حالا اين زن می خواهد كه شرايط را تغيير دهد، می خواهد كه به عنوان يك ايرلندی خودی نشان بدهد، بايد شرايط مظلومانه و حقير گذشته را پاك كند. چاره ای جز مادركشی نيست!

مك دوناف می خواهد كه به طور بی رحمانه ای وضعيت را تغيير دهد، اما پايان تلخ دليل محكمی بر اين عدم توانايی است. اين پايان با سه نقطه (. . . ) در پيامی كه مورين بايد برای پاتو بفرستد، معلق می ماند. بنابراين او يك راه حل را پيشنهاد می دهد، هر چند اميدی بر آن نيست. زيبايی اثر در اينجا است كه مك دوناف محيط خانوادگی و رنج ها و روان پريشی های موجود در آن را بهانه ای برای رنج های ميهن قرار می دهد. اينكه محتوا از جزء به كل تعميم می يابد، ارزش روايت را مضاعف می كند. بنابراين اتفاقات در يك محيط كوچك باقی نمی ماند و اگر در اين محيط محدود می شد، در حد يك ملودرام خانوادگی و عاشقانه تلقی می شد. تكنيك های مك دوناف كه مطابقت عينی با سريال های تلويزيونی دارد، بر اين نكته تاكيد می ورزد كه در دنيای امروز داستان پردازی قدرت جادويی و منحصر به فردی را در ارائه تحليل های قابل تعمق و تامل در بر خواهد داشت.


سلوك چاپ دوم شد

يكی از مهمترين آثار منتشر شده امسال بدون شك رمان «سلوك» نوشته «محمود دولت آبادی» به حساب می آيد. اين رمان كوچك كه از نظر فرمی و روايی تفاوت چشمگير با ساير آثار منتشر شده او دارد، با قصه پيچيده و زبان آهنگين و زنده خود دولت آبادی را به نگاهی تازه در باب ساخت رمان متوجه ساخته است. اين اثر در روزهای ميانی نمايشگاه امسال به دست خوانندگانش رسيد و بنا بر گفته ناشر حدود سه هزار نسخه از آن به فروش رفت. با توجه به تيراژ پنج هزار و پانصدتايی رمان و فروش فوق العاده اش در نمايشگاه امسال، كتاب مراحل چاپ دوم را آغاز كرده است. فروش و پخش كليه نسخه های چاپ نخست در زمانی كمتر از سه هفته نشان از اقبال عمومی به آثار دولت آبادی سالخورده است. ناشران اثر يعنی نشر چشمه و نشر فرهنگ معاصر به زودی چاپ دوم را به بازار عرضه می نمايند. رمان سلوك به همراه «دودنيا» نوشته گلی ترقی از پرفروش ترين آثار ايرانی نمايشگاه كتاب امسال به حساب می آيند.

عباس معروفی دوباره زندگی

عباس معروفی نويسنده سفر كرده با تجديد چاپ آثارش جان دوباره ای می گيرد. بعد از سال ها سكوت، محاق و ناياب شدن رمان ها و نوشته های اين نويسنده نياز قشر كتابخوان به همراه سياست های جديد وزارت ارشاد موجب شده كه آثار او دوباره تجديد چاپ شوند. بعد از سمفونی مردگان و پيك فرهاد نشر ققنوس با تجديد چاپ كتابی مانند سال بلوا و چاپ مجموعه داستان های او يعنی دريا روندگان جزيره آبی تر، تاثير و جريان مهمی در جو چاپ آثار ايرانی ايجاد كرد. خبر جالب اين است كه ققنوس قصد انتشار اثر مهم معروفی با نام «فريدون سه پسر داشت» را دارد، اين كتاب كه چاپ آن توسط ققنوس قطعی شده فعلا در ارشاد به سر می برد. فريدون سه پسر داشت، بنابر گفته برخی اهالی داستان يكی از مهمترين آثار داستانی معروفی حساب می شود. ناشر اثر اميدوار است كه كتاب را در آينده ای نزديك در اختيار علاقه مندانش قرار دهد.

سرگذشت نديمه

ديگر مارگارت اتوود برای ما نامی آشناست. انتشار سه رمان مهم از اين نويسنده و مطرح شدن او به عنوان يك نويسنده صاحب سبك نوشته های او را برای خواننده ايرانی مهم و ارزشمند ساخته است. پس از چاپ سه رمان: عروس فريبكار (ققنوس)، چهره پنهان (نيلوفر)، آدمكش كور (ققنوس)، رمان سرگذشت نديمه نيز منتشر خواهد شد. اين رمان با توجه به كليت جهان داستانی اتوود بايد دارای همان روح روايتگر و در عين حال، معماگونه انگليس باشد. اتوود كه به نوعی مهمترين نويسنده كشور كانادا محسوب می شود، يكی از جريان سازترين نويسندگان روز جهان است. او با تسلط به كليت يك ماجرا، فرعيات و جزييات آن را در هاله و گستره ای از معما پوشانده و خواننده خود را مجذوب لحظات داستانی اش می ناميد. انتشارات ققنوس با توجه به اين اقبال قصد دارد تا اعم آثار او را منتشر سازد. دو رمان عروس فريبكار و آدمكش كور توسط شهين آسايش كه در كانادا اقامت دارد ترجمه و چاپ شده اند. اما رمان سرگذشت نديمه را سهيل سمی مترجم جوان ترجمه كرده است.

عتيق رحيمی و كتابی ديگر

كتاب «هزار خانه خواب و اختناق» نوشته عتيق رحيمی كه در تابستان 81 در پاريس و توسط انتشارات خاوران در 143 صفحه و در 1000 نسخه چاپ شده است به زودی توسط نشر نی در تهران چاپ می شود. از عتيق رحيمی كتاب خاكستر و خاك توسط نشر ورجاوند در تهران منتشر شده است. خاكستر و خاك داستان پيرمردی است كه به دنبال پسرش در معدن می رود تا او را از فاجعه ای كه بر سر خانواده اش آمده خبر كند. او به معدن می رسد و آنچه در آنجا می بيند خارج از تصور اوست.

شهاوی در دانمارك

«احمد شهاوی» شاعر معاصر مصری به دعوت مركز صوفيانه تحكيم و تثبيت انديشه و كردار «عبدالقادر گيلانی» در دانمارك، به مدت دو روز در كپنهاگ حضور يافته و به ارائه برخی مقالات خود در زمينه تصوف اسلامی پرداخت. وی در اين مراسم، در مورد 5 قطب مهم تصوف اسلامی يعنی ذوالنون مصری، عمربن فارض، حلاج، ابن عربی و جلال الدين رومی به سخنرانی پرداخته و تاكيد كرد كه تجربه های روحی و شعری آنان حاكی از رابطه قوی بين شعر و تصوف است و افزود: رابطه تصوف و ادبيات به مراتب بيشتر از رابطه تصوف با فلسفه است. وی سپس به تاثير اين افراد در اشعار عربی، اروپايی و آمريكايی به ويژه در شاعران بزرگ جهان اشاره كرده و افزود: اين تاثير تا امروز نيز ادامه يافته و در اشعار جديد و معاصر جريان نيز مشهود است، وی همچنين به تاثير اين 5 قطب تصوف اسلامی در اشعار شاعران معاصر انگليسی و سوئدی پرداخت. شهاوی در ادامه سخنان خود اظهار داشت، «زن» سمبل و جلوه الهی در آثار اين 5 صوفی بزرگ جهان اسلام است، اين رمز در ديوان «ترجمان شوق» ابن عربی و نيز آثار حلاج به خوبی نمايان است. احمد شهاوی در دو حوزه نثر و نظم فعاليت دارد و در سال 1995 موفق به دريافت جايزه ادبيات يونسكو گرديد، از جمله آثار او می توان از «دو ركعت عشق»، «گفته ها»، «كتاب مرگ»، «احوال عاشق» و «به من بگو» و «آب در انگشتان» نام برد. «در توصيه هايی پيرامون عشق زنان» جديدترين كتاب او به شمار می آيد.

هر پنج شنبه عصرها

يك گروه جوان به كارگردانی عباس غفاری درصدد هستند تا به صورت بداهه يك نمايش را برای حضور در جشنواره دفاع مقدس آماده كنند. اين نمايش كه هنوز نامی برای آن انتخاب نشده است، براساس طرحی از حميد آذرنگ است. در اين نمايش 4 شهيد گمنام هر پنج شنبه عصرها از قبرهای خود بيرون می آيند و بيگانه با زمان امروز در همان حال و هواهای خاص زمان جنگ به گفت وگو می پردازند. گاهی يك دزد آلومينيوم، يك مادر يا همسر شهيد و. . . با ورود خود اين موقعيت را دچار چالش می كنند. فضای گروتسك اين تئاتر برای حضور در جشنواره دفاع مقدس از تازگی خاصی برخوردار است، به دليل آنكه تاكنون در جشنواره دفاع مقدس رسم بر اين بوده است كه نمايش ها در بستری رئال و با تكيه بر مستندات واقعی جنگ مورد توجه قرار گيرد. در اين نمايش علاوه بر عباس غفاری، بازيگرانی مانند حميد آذرنگ، رامين پرچمی، افشين هاشمی، حجت عليخانی و. . . حضور خواهند داشت.

تئاتر در گالری طراحان آزاد

تئاتر پرفورمنس (Performance) از دهه شصت در دنيا شكل گرفت و گرچه امروزه بسياری از منتقدان آن را تئاتر نمی دانند اما آنچه مسلم است، يكی از معناهای پرفورمنس، تئاتر است. در ايران نيز مدتی است، حركتی در زمينه شناخت و ارائه اين شيوه توسط گروه نمايش ويرگول آغاز شده است. در راستای اين حركت نمايشگاهی از وجه های مختلف تئاتر هشتمين خوان، شهريور ماه سال جاری در گالری طراحان آزاد برپا می شود. آروند دشت آرای، كارگردان نمايش هشتمين خوان در گفت وگو با خبرنگار فرهنگی ايلنا گفت: همزمان با اجرای اين نمايش در تئاتر شهر، نمايشگاهی از جنبه های بصری و سمعی به همراه اجراهای بداهه ای از اين نمايش در گالری طراحان آزاد واقع در يوسف آباد بر پا می شود. هدف گروه ويرگول آوردن تئاتر به گالری ها و بين هنرهای ديگر به منظور جذب مخاطبانی است كه شايد كمتر با هنر تئاتر مانوس هستند و بيشتر به سمت نقاشی و عكاسی گرايش دارند. ايده برپايی اين نمايشگاه براساس گفت وگوی بين هنرهای مختلف پايه با هنر تئاتر، شكل گرفته است. ما در اين نمايشگاه براساس تم هشتمين خوان به تعريف اغراق آميزی از وجه های تئاتر می پردازيم و بر همين مبنا يك فضاسازی دراماتيك را ايجاد می كنيم. در اين نمايشگاه ما تابلوهای نقاشی را كه در طول تمرينات و اجرای نمايش ترسيم شده است به همراه عكس هايی كه براساس مضمون اين نمايش گرفته شده به معرض ديد عموم می گذاريم. همچنين در طول برپايی اين نمايشگاه، نمايشگاهی از موسيقی اين نمايش نيز وجود دارد. اين حركت در زمينه برپايی موسيقی نمايش، كار نويی در سطح جهان است و در زمينه عكاسی و نقاشی تئاتر نيز، در ايران حركت تازه ای است.

زرينه خوشوقت در دوشنبه

گروه هنری تئاتر «اهارون» شهر دوشنبه با دو نمايشنامه به اروپا سفر كرده است. نخست هنرمندان اين تئاتر به راهبری فرخ قاسم، كارگردان و هنرپيشه سرشناس تئاتر و سينمای تاجيك عازم هلند شدند. قرار است هنرمندان تئاتر «اهارون» نمايشنامه های خود را در يكی از تالارهای شهر اندوونی اين كشور تمرين كنند. ده سال قبل تئاتر اهارون نمايشنامه يوسف گمگشته باز آيد به كنعان. . . را برای تماشاچيان بلژيك تقديم كرد. قرار است گروه تئاتر اهارون نمايشنامه های شاه لير، اثر ويليام شكسپير، نويسنده انگليسی و دجال را كه از روی مثنوی معنوی مولانا جلال الدين بلخی تهيه شده است، در بلژيك و فرانسه اجرا كنند. نمايشنامه شاه لير را چند ماه پيش فرخ قاسم كارگردانی و تهيه كرده و نقش شاه لير را در اين نمايشنامه قربان صابر، هنرپيشه تاجيك اجرا كرده است. ويژگی اين نمايشنامه در آن است كه كارگردان سعی كرده است محل وقوع حوادث اثر را به خاطر پيرايه ملی بخشيدن به شرق تحويل بدهد. همچنين لباس قهرمانان كاملا به لباس تاجيكی تبديل شده و در ديواره های دكور تصاويری از تخت جمشيد نقاشی شده است. قربان صابر، اجراكننده نقش شاه لير قهرمان اصلی نمايشنامه، تا پايان نمايش با لباس ملی روی صحنه می آيد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو