Persian Archive

• فرجام اصلاحات پارلمانی
• نظر خاتمی را می دانيم
• عاقبت گاردهای پوشالين
• ديپلمات های ارشد مسلمان در تهران
• دوران ناتو به سر آمده است
• مردم بغداد در انتظار «علی بابا»
• لغو برائت قاتلان روزنامه نگار روس
• چه كسی قهرمان است
• يادداشتی بدون توضيح از روزنامه کيهان
• لايحه اختيارات «مصدق»
• كسی نمانده جز خودشان
• كميته توهين


محبوبه روزبه: امكان چندانی نسبت به برگزاری رفراندوم درباره لوايح رئيس جمهوری وجود ندارد؛ همان گونه كه كمتر كسی به تحقق استعفای نمايندگان اصلاح طلب آن هم در تعداد قابل توجه، اميدوار است. نمايندگان طيف اكثريت در پارلمان كه روز شانزدهم ارديبهشت ،82 اصلاح بخشی از آيين نامه مجلس شورای اسلامی كه نحوه رفراندوم در نظام تصميم گيری در ايران مصرح در اصل 59 قانون اساسی را مشخص می كند، به تصويب رساندند تا حدود زيادی اطمينان دارند كه اين طرح با توجه به مسايل سياسی روزهای گذشته، بيش از ديگر طرح های تصويبی مجلس شورای اسلامی با واكنش شورای نگهبان مواجه خواهد شد و با رد اين طرح، فرصت به رای گذاردن لوايح خاتمی در كشور، از بين خواهد رفت. در نتيجه تنها راه باقی مانده «استعفا» خواهد بود تا به مردم ايران نشان دهند كه موانع پيشبرد خواست های آنان چنان شدت يافته كه جز استعفا و خروج از حاكميت كاری از دست آنان ساخته نيست. اما آيا استعفا، خواست مردم را برآورده می كند؟ آيا با اين اقدام، طيف مخالف اصلاحات به خود خواهد آمد و دست از كارشكنی خواهد برداشت يا اينكه موجب خرسندی آنان خواهد شد و خبر داغی برای ارگان های مطبوعاتی آنها فراهم خواهد ساخت كه تا مدت ها استعفای نمايندگان را «ضعف» و «ناتوانی» آنها در پاسخگويی به مطالبات مردم قلمداد كنند؟ پرسش ديگر اين است كه افكار عمومی ايران با استعفای نمايندگان چگونه مواجه خواهد شد؟ آيا اين اقدام سمبليك را كه حدس زده می شود با مخالفت مهدی كروبی رئيس مجلس شورای اسلامی مواجه شود و وی استعفای نمايندگان را نپذيرد، موجب شود كه جايگاه تضعيف شده اصلاح طلبان نزد توده های مختلف مردم، ترميم شود؟ اصلاح طلبان خود معتقدند كه ديگر «بود» و «نبود» آنها در مجلس نفعی برای اصلاحات ندارد بنابراين تا فرصت باقی است بهتر است به گونه ای رفتار كنند كه نامی نيك از آنها در تاريخ تحولات سياسی ايران باقی بماند و اين نام نيك با «خروج از دايره قدرت» باقی خواهد ماند. آن هم در شرايطی كه تمام راه های امتحانی اصلاح طلبان برای هموارسازی مسير اصلاحات از درون با مشكل مواجه شده است.

تحليل آگاهان سياسی بر اين است كه نمايندگان اصلاح طلب در پارلمان با استعفا، ديگر از سوی مردم مورد مواخذه قرار نخواهند گرفت كه طی چهار سال حضور در يكی از اركان قدرت، فقط نطق كردند و هيچ اقدام عملی انجام ندادند. دوم آنكه با اين اقدام، مرز ميان نيروهای جبهه دوم خرداد كه در برگيرنده طيف متكثری است به ويژه مرز ميان جبهه مشاركت و مجمع روحانيون مبارز به عنوان دو گروه فكری درون اين جبهه تفكيك خواهد شد و اينچنين ميزان اتكای نمايندگان به اركان قدرت از يكسو و وابستگی گروهی و فكری آنها روشن خواهد شد. با اين وجود به نظر می رسد كه نمايندگان اصلاح طلب نتيجه عملياتی موثری را برای هر دو اقدام خود چه رفراندوم و چه استعفا، متصور نمی بينند. آنان به طور متناوب، گاه بر رفراندوم تاكيد می ورزند و گاه بر استعفا. هنوز اجماع كاملی درباره اولويت يافتن اين دو راهكار صورت نگرفته است كه دليل عمده آن به عدم يكپارچگی و انسجام كامل درون طيف گسترده جبهه دوم خرداد و بازخورد سياسی اقدام اخير نمايندگان برای خارج ساختن سرنوشت اصلاحات از بن بست بر می گردد. در حالی كه نمايندگان فراكسيون جبهه مشاركت در مجلس شورای اسلامی از هر گونه امكان توافق با محافظه كاران برای تصويب لوايح نااميد هستند و از سوی ديگر مخالف سرسخت ارسال لوايح به مجمع تشخيص مصلحت نظام هستند اما نمايندگان مجمع روحانيون مبارز در مجلس شورای اسلامی كه مهدی كروبی شاخص ترين آنها است، همچنان اميدوار هستند كه از طريق رايزنی، توافق حاصل شود. توافقی كه به نظر می رسد در خوش بينانه ترين حالت، موجب تصويب لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهور شود. آگاهان سياسی معتقدند با توجه به اينكه خاتمی در سال های پايانی دومين دوره رياست جمهوری خود به سر می برد، افزودن اختيارات رياست جمهوری نمی تواند چندان برای كار خاتمی مفيد واقع شود. اقتدار و اختيار خاتمی در رياست جمهوری زمانی می تواند كارساز و موثر باشد كه مجلسی همسو و مقتدر، كمك خاتمی باشد. لذا بر اثر رايزنی، نهايتا به اين نتيجه خواهند رسيد كه در مقابل تصويب لايحه افزايش اختيارات سرسختی نشان ندهند و تمام مخالفت خود را بر روی لايحه حذف نظارت استصوابی متمركز كنند. در اين صورت ادامه راه اصلاحات دشوار خواهد شد. شايد از همين رو است كه نمايندگان فراكسيون مشاركت چندان از رايزنی ها استقبال نمی كنند. آنان معتقدند كه جريان اصلاحات نبايد وارد ساز و كارهای پشت پرده شود؛ ساز و كارهايی كه ممكن است در ظاهر، (ولو به ندرت) به امتيازدهی به جريان اصلاحات ختم شود اما در عمل، موجب بسته شدن هر راهكاری خواهد شد. حسين انصاری راد رئيس كميسيون اصل نود مجلس تاكيد دارد كه ابتدا بايد مسئله رفراندوم را پيگيری كرد. و اگر پس از اين مرحله، اصلاح طلبان به اين نتيجه رسيدند كه راهی جز استعفا نمانده، او نخستين فردی خواهد بود كه استعفا می دهد. اما وی معتقد است كه «بودن در مجلس و عدم شركت در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی بهتر از استعفاست. » زيرا در اين صورت نمايندگان می توانند از تريبون مجلس برای بيان سياست های خود استفاده كنند در حالی كه استعفا قدرت دفاع آنها را از بين می برد و ديگر جايی برای دفاع باقی نخواهد ماند.

از سوی ديگر محسن آرمين عضو شورای مركزی سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی اين موضوع را رد می كند كه «طرح بحث استعفای نمايندگان، يك حركت سياسی است. » وی تاكيد دارد كه نمايندگان در اين امر جدی هستند به طوری كه از چند ماه گذشته، برخی از نمايندگان مجلس اصرار بر استعفا دارند و ديگران آنها را قانع كرده اند كه اندكی بايد صبر كرد و وی به آنها كاملا حق می دهد كه مسئله استعفا را مطرح كرده اند. زيرا اصلاح طلبان براساس تعهداتی كه به مردم داده اند وارد مجلس شده اند و اگر به هر دليل اعم از اينكه خود ناتوان باشند يا اينكه در تحقق آن وعده ها با موانعی روبه رو باشند، حق دارند كه در مورد ادامه يا عدم حضور خود در مجلس تصميم گيری كنند. به اعتقاد آرمين «رفراندوم» فرجامی نخواهد داشت زيرا از هم اكنون نظر شورای نگهبان درباره اين مسئله مشخص است. هنگامی كه شورای نگهبان اين دو لايحه را خلاف قانون اساسی و شرع می داند با انجام رفراندوم درباره اين لوايح نيز مخالفت خواهد كرد. لذا نتيجه رفراندوم كاملا روشن است بنابراين استعفا، ارجح است چون اصلاح طلبان دلايل كافی برای استعفا دارند. اما مصطفی تاج زاده عضو شورای مركزی جبهه مشاركت رفراندوم را تنها راه عبور از تنگناهای كنونی می داند و معتقد است كه محافظه كاران در مخالفت با رفراندوم بيشترين كم توجهی را به مردم ايران می كنند زيرا معنای رفراندوم يا همه پرسی چيزی نيست جز اينكه مسايل را به آرای عمومی ارجاع دهند و وقتی گروهی مخالف اين كار هستند، می دانند كه در صورت رفراندوم، شكست خواهند خورد چون اگر مطمئن بودند كه پيروز می شوند بهترين كار را رفراندوم می دانستند. وی متاسف است از اينكه نظام ايران كه با رفراندوم شكل گرفته، كارش به جايی برسد كه در آن عده ای طرح شعار رفراندوم را تهديد عليه نظام بخوانند. با اين وجود علی شكوری راد نماينده فراكسيون مشاركت در مجلس شورای اسلامی نگاه ديگری دارد. وی معتقد است افراد سرخورده ای كه روند موجود را نااميدكننده می دانند از نمايندگان می خواهند استعفا دهند. به زعم وی، اگر نمايندگان استعفا دهند در واقع در انتخابات مجلس هفتم شركت نخواهند كرد و انتخابات با آرای كم برگزار خواهد شد و اين پرسش مطرح می شود كه اصلاح طلبان چه خواهند كرد؟ تداوم اصلاحات مهم ترين امری است كه بايد به آن توجه كرد. بدين ترتيب اصلاح طلبان با طرح رفراندوم و استعفا، آخرين مهره های خود را بيرون كشيده اند و معتقدند كه زنگ پايان دوره اصلاحات از درون به خاطر چالش آفرينی های آشكار و پنهان، به صدا در آمده است. آن سوتر از مرزها نيز تحركاتی عليه ايران شدت و عمق يافته است و به نظر می رسدكه با كم رنگ شدن اميدها به اصلاحات آنها به تكاپو افتاده اند. اما به راستی آيا همه ما صدای اين تكاپوها را شنيده ايم؟ آيا رفتارهايمان در مقابله با خطرآفرينی ها، واقع بينانه است؟ آيا به اين انديشيده ايم كه با كاهش ظرفيت تحمل اصلاحات از درون، متأسفانه ظرفيت سلطه نيروی خارجی از بيرون افزايش خواهد يافت؟ آيا برای چنين روزی انديشيده ايم؟


محمد گلزاری

قذافی چندی پيش اعلام كرده بود كه ليبی از اتحاديه عرب خارج خواهد شد. آيا با خروج ليبی از اتحاديه عرب اين كشور از پاسخگويی در زمينه پيگيری سرنوشت امام موسی صدر سر باز خواهد زد؟

كافی است اخبار برگزاری كنفرانس سران عرب را در بيروت مجددا بررسی كنيم. معمولا در هر اجلاسی، محل و زمان اجلاس بعد تعيين و تصويب می شود. در اجلاس پيش از لبنان ـ يعنی اردن ـ محل بعدی كنفرانس سران عرب مطرح شد و همه با لبنان موافق بودند، به جز قدافی ـ چون مردم لبنان همواره از ورود قذافی به لبنان جلوگيری كرده بودند ـ برخی مقامات عرب به قذافی قول داده بودند كه مشكل امام موسی صدر را حل می كنند. قذافی هم با برگزاری اجلاس سران عرب در لبنان موافقت كرده بود و اعلام كرده بود كه با هيات عاليرتبه ای به لبنان می آيد، اما هر چه به زمان برگزاری نزديك تر شد مخالفت های مردمی در لبنان برای حضور قذافی بيشتر اوج می گرفت. مقامات سياسی مخالفت می كردند، حتی رهبران دينی مسيحی و دروزی و سنی و شيعه بيانيه دادند كه قذافی بايد با امام موسی صدر به لبنان بيايد. جو عجيبی بود. برخی او را تهديد كردند. برخی حقوقدانان مسئله احضار قذافی به دادگاه لبنان را خواستار شدند و خلاصه لبنان سراسر مخالفت شد. لذا قذافی در مصاحبه ای، با الجزيره اعلام كرد كه به لبنان نمی رود چون مقامات عرب برای حل مشكلات ميان ليبی و لبنان قول هايی داده بودند كه نتوانستند حل كنند و همان جا مسئله خروج از اتحاديه عرب را مطرح كرده بودند. آنها ابتدا سعی كردند طايفه شيعه را محكوم كنند اما وقتی اعتراض همه طوايف لبنانی را به ورود قذافی ديدند، طبعا فشار روی مقامات شيعه كمتر شد. به هر تقدير كل كشورهای عرب نتوانسته اند شيوه رفتاری ليبی را تحمل و هضم كنند. در اجلاس اخير مصر هم شاهد اين اختلافات بوديم، اما قذافی مسئله خروج از اتحاديه عرب را اول بار هنگامی اعلام كرد كه نتوانست در اجلاس بيروت شركت كند، زيرا عدم حضور او در لبنان نه تنها يك شكست سياسی بزرگ بود، بلكه نشان می داد حتی رهبران قدرتمند عرب هم نمی توانند با اعمال فشار سياسی و نظامی ليبی را از ربودن امام موسی صدر تبرئه كنند.

آخرين اخبار در خصوص سرنوشت امام موسی صدر چيست؟ آيا هنوز فكر می كنيد ايشان بعد از گذشت 25 سال زنده هستند؟

يقين داريم ايشان در سلامت هستند. شواهد متعددی وجود دارد كه ايشان با دو همراهشان زنده اند. خبرهايی هم كه در خصوص شهادت ايشان منتشر می شود كار نيروهای امنيتی ليبی است. آخرين اخبار مستند ما، آزادی زندانيان سياسی ليبی است. دولت ليبی سال گذشته يكصد و اندی نفر سياسی را آزاد كرد. در ميان اين زندانيان كسانی بودند كه بيش از سی سال در زندان بوده اند و دولت ليبی هم وجود آنها را انكار كرده بود. برخی از آنها امام موسی صدر را در ماه رمضان قبل از آزادی خود در زندان ديده و شاهد بودند كه محل اختفای ايشان را تغيير داده بودند.

نظر دولت ايران در خصوص پيگيری سرنوشت امام موسی صدر چيست و آيا تلاش های صورت گرفته توسط ايران در سال های اخير مفيد بوده است؟

نظر جناب آقای خاتمی را می دانيم. ايشان در پی آزاد كردن و روشن كردن سرنوشت امام موسی صدر هستند و رسما هم گفته اند كه نيتشان در پيگيری قضيه و مذاكره سياسی و اعمال فشار ليبی، تبرئه مجرم نيست. بلكه روشن شدن سرنوشت امام است. نظر كميته پيگيری هم كه مركب از چند وزير و چند نماينده پارلمان و نمايندگان حزب الله، جنبش امل و نمايندگان طوايف لبنانی است و زير نظر مجلس اعلای اسلامی شيعه فعاليت می كند. معلوم است، آنها در پی روشن كردن سرنوشت امام صدر هستند. موضوعات اين جلسه كه به رغم فشارهای سياسی و عربی موفق به لغو آن نشدند حول تبادل آخرين اطلاعات و اخبار اخير و روند پيگيری بود و نقاط ضعف آنها بررسی شد. كميته لبنانی در اين جلسه بيشتر استمداد كردند و كمك و حمايت از آقای خاتمی را خواستار شدند.

مجلس اعلای اسلامی شيعه تا چه ميزان در اين قضيه فعاليت كرده و ديدگاه شخصی آقای عبدالامير قبلان در اين خصوص چيست؟

ايشان از علاقه مندان امام موسی صدر است. فی الحال در جايگاه رياست مجلس اعلای شيعه در لبنان قرار دارد. مسئول و رئيس كميته پيگيری است. مصری ها هم به امام موسی صدر علاقه مند هستند. معمولا علامه شيخ عبدالامير قبلان در همه ملاقات های خارجی خود مسئله پيگيری و روشن شدن قضيه امام را مطرح می كند، در مصر هم مطرح كرده است و از آنها خواسته تا اطلاعات و اخبار خود را در اختيار طايفه شيعه بگذارند.

آيا دولت لبنان در اين خصوص تلاش مفيدی انجام داده است؟

واقعيت اين است كه لبنانی ها چه شيعه و سنی و چه مسيحی و دروزی همواره به دنبال روشن كردن قضيه و سرنوشت و آزاد كردن امام موسی صدر بوده اند. آن قدر اين خواسته ملی قدرتمند است كه حتی مقامات عاليرتبه سياسی و نظامی لبنان عليرغم دوستی های عميق با قذافی و گاه پيوندهای مستحكم اقتصادی، نتوانسته اند منويات ليبی را در لبنان پياده كنند. بنابراين جو ملی مسئله محكوميت ليبی و شرط تبرئه ليبی آزادی امام است. اما اگر مقصود شما تقويت حركت های رسمی و دولتی است، قطعا سفر آقای خاتمی همه نهادهای رسمی پيگيری سرنوشت امام را تقويت، اميدوار و با انگيزه كرده است.

هرازچندگاهی بيانيه هايی منتسب به خانواده امام موسی صدر منتشر می شود كه در آن به رغم در خواست پيگيری مسئله امام موسی صدر از به شهادت رسيدن ايشان خبر می دهند. منابع انتشار اين اطلاعيه ها چه كسانی هستند؟

كارشناسان اطلاعاتی و امنيتی لبنان معتقدند كه اين بيانيه ها از جانب دستگاه امنيتی ليبی و با پرداخت هزينه در لبنان و استفاده از برخی عناصر متنفذ و هم پيمان ليبی ساخته و منتشر شده است. جالب است ادبيات بيانيه ها اصلا لبنانی نيست. برای روشن كردن مثالی بزنيم. اگر امروز يك تشكيلات افغانی بخواهد بيانيه ای بدهد و از افغانی های مقيم ايران هم برای نوشتن بيانيه استفاده كند، دقيقا ادبيات اين بيانيه، لغات و جملات و تركيب ها و طعم بيانيه باز هم افغانی خواهد بود و به سرعت می توان تفاوت آن را با بيانيه ای كه ايران بنويسد دريافت و برعكس اگر ايرانی بخواهد برای افغانی بنويسد همين طور است. ادبيات بيانيه ها لبنانی نبود. لذا مشخص شد كه جعلی است. مصدر و منبع آن هم معلوم شد غيرلبنانی است. طبيعتا خيلی زود مطبوعات لبنانی آن را اقدام يك دولت خارجی يا دولت ليبی برای انحراف افكار عمومی دانستند. همچنين آنها می خواهند ميان جنبش امل و حزب الله اختلاف ايجاد كنند.

با گذشت زمان افكار و عقايد اصلاح گرايانه امام موسی صدر در ايران و كشورهای منطقه طرفداران بيشتری پيدا می كند. تا به امروز چه كار منسجمی در جهت انتشار اين افكار صورت گرفته است؟

سوال مهمی است و واقعا وقت زيادی هم برای يافتن و شناسايی تاثيرات و هم بيان آنها نياز دارد. حتما نياز به كار گروهی و آكادميك دارد و از عهده من به تنهايی بر نمی آيد. اما كلا می توان گفت: امام موسی صدر يك رهبر مسلمان دنياشناس و آگاه به زمان و عالم به اوضاع منطقه، با ارتباطات وسيع، زيرك و آينده نگر، اصولی و معتقد به حق و اعتلای حقيقت ضدمحروميت و ظلم، معتقد به كرامت و آزادی انسان، از اولين مناديان گفت وگو و هم زيستی اديان و تعامل جوامع اسلامی و پرچمدار عملی حمايت از آرمان فلسطين و مبارزه با كيان صهيونيسم در لبنان، معتقد به تطبيق دين و زندگی است. بنابراين چنين شخصيتی متعادل قطعا می تواند بر منطقه تاثير جدی داشته باشد.

اقدامات و سازماندهی های ايشان امروز هم كه در اسارت به سر می برند، اثرگذار است. حزب الله را نگاه كنيد، حزب اللهی كه در بيرون كردن اسرائيل و پيروزی بر اين عده نامشروع موفق می شود دست پرورده امام موسی صدر است. رهبر هوشيار حزب الله سيد حسن نصرالله شاگرد ايشان بوده است. شاگردان و دست پروردگان امام صدر امروز امل و حزب الله و جامعه شيعه لبنان را اداره می كنند. مسئله مقاومت در جنوب و بيرون كردن اسرائيل و ساختن جامعه ای مقاوم در برابر هر گونه تهاجم سياسی ـ فرهنگی، نظامی و غيره، تئوری و سياست ايشان بوده است كه خوب می بينيم، موفق شد و تاثير عظيمی در منطقه داشت. حتی انتفاضه فلسطين را سبب شد. جهان عرب را به خود آورد. خوب رهبری با اين مشخصات كه در زمان حضور خود آنچنان فعال و موفق بوده است و قدرت سازماندهی او به گونه ای است كه در غيبت او اين قدر موفق است، اگر امروز آزاد شود و در ميان باشد چقدر موفق خواهد بود. به راستی جای ايشان نه تنها در ميان ما به عنوان خانواده يا جامعه لبنان، بلكه در ميان منطقه خالی است. آيا يكی از اهداف ربايندگان ايشان، كم كردن يكی از مخالفان سرسخت استعماری شان نيست؟


ترجمه غلامرضا رضايی نصير: زمانی كه نيروهای آمريكايی بر سر راه خود به سمت بغداد به گارد رياست جمهوری عراق حمله ور شدند، فرماندهان نظامی آمريكايی چيزهای وحشتناكی در مورد آنها بر زبان می آوردند. ژنرال مايكل موسلی، فرمانده حملات هوايی در روز پنج آوريل، روزی كه ارتش آمريكا وارد بغداد شد، گفت: «اينكه بعضی ها می گويند ما مقاومت گارد رياست جمهوری عراق را در هم می شكنيم، برای من جالب است. واقعيت اين است كه ما مقاومت آنها را در هم نمی شكنيم بلكه آنها را می كشيم. » بعدها پنتاگون در ارزيابی تلفات و لطماتی كه نيروهای آمريكايی به گارد رياست جمهوری وارد آورده اند، برای مثال در مورد 800 تانك اين نيرو، ادعا كرد كه تمام تانك های آنها جز حدود 20 تا 30 فروند نابود يا رها شده اند. اما يكی از معماهای بزرگ اين جنگ هنوز لاينحل مانده است: بر سر افراد گارد رياست جمهوری، هزاران سربازی كه در بيرون بغداد مستقر شده و مورد خشم و غضب ارتش آمريكا بودند، چه آمده است؟ مجله تايم سعی كرده است با بررسی دو قوس تقريبی كه گارد رياست جمهوری عراق در طول آنها در جنوب بغداد مستقر شده بودند، به اين سوال پاسخ دهد. گزارشگران تايم تحقيقات خود را روی هفت جبهه هنديه، حله، كوت، يوسفيه، محموديه، صويره و الدوره متمركز كردند. آنها بقايای جنگ در صحنه نبرد را بررسی كرده، به كند و كاو در گورستان ها پرداخته، از بيمارستان ها ديدن كرده و با شاهدان عينی مصاحبه كردند. همچنين با بازماندگان گارد رياست جمهوری درباره فرارشان و سرنوشت رفقايشان گفت وگو كردند. مدارك و شواهدی كه گروه تايم گرد آورده است، نشان می دهد كه نسبتا تعداد بسيار اندكی از اعضای گارد رياست جمهوری واقعا در صحنه نبرد كشته شده اند. طبق گزارش های خبرنگاران تايم بخش اعظم نيروهای عراقی با فاصله گرفتن از وسايط نقليه زرهی خود كه خلبانان آمريكايی با دقت تمام آنها را هدف قرار می داده اند، از بمباران های هوايی جان سالم به در برده اند. سپس در نزديكی نيروهای زمينی آمريكا، نيروهای گارد رياست جمهوری عموما راه فرار را در پيش گرفته اند. به نظر می رسد كه بسياری از آنها به دليل ترس و حفظ جان خود، سر خود دست به فرار زده اند. به گفته يكی از افسران ارشد گارد رياست جمهوری كه خبرنگاران تايم با وی مصاحبه كرده اند، به سربازان عملا دستور داده بودند كه مواضع خود را ترك كنند. شايد اين توضيحی باشد برای اينكه چرا اعضای گارد ويژه رياست جمهوری كه در بغداد مستقر شده بودند و آخرين سنگر دفاعی رژيم صدام محسوب می شدند، عملا هيچ مقاومتی در برابر تصرف شهر توسط نيروهای آمريكايی نكردند. در حقيقت آمريكايی ها احساس می كردند كه ساختار اين نيروی برگزيده به كلی از هم پاشيده شده است.

قاعدتا صدام حسين می دانسته است كه گارد رياست جمهوری نمی تواند جلوی پيشروی ارتش آمريكا را به داخل بغداد بگيرد، اما احتمالا پيش خود تصور می كرده است كه می توانند يورش آنها را كند سازند. وقتی نيروهای آمريكايی از خاك كويت به داخل عراق هجوم آوردند، فرماندهی نيروهای عراقی چهار لشگر بغداد، مدينه، بخت النصر و حمورابی را در طول دو قوس دفاعی در جنوب پايتخت مستقر كردند. قوس بيرونی كه حدود 160 كيلومتر طول داشت، تقريبا از كربلا تا كوت كشيده شده بود. قوس داخلی با حدود 48 كيلومتر طول از يوسفيه تا صويره امتداد داشت. اينكه دقيقا چه تعداد سرباز در اين مواضع دفاعی مستقر شده بودند، معلوم نيست. طبق اسناد كاغذی هر يك از اين لشگرها حدود 10 هزار نفر نيرو داشته اند، اما طبق اطلاعات به دست آمده توسط نيروهای اطلاعاتی آمريكا همه آنها شديدا دچار كمبود نيرو بوده اند. مقامات پنتاگون و كارشناسان ديگر تعداد نيروهای گارد رياست جمهوری مستقر در جنوب بغداد را كه با نيروهای مهاجم آمريكايی درگير شده اند، بين 16 تا 24 هزار نفر تخمين می زنند.

آمريكا اين نيروها را در آغاز عمدتا از هوا مورد حمله قرار داد. در بسياری موارد برای تعيين محل تجهيزات زرهی عراق از هواپيماهای بدون خلبان كنترل از راه دور استفاده می كردند، سپس بمب افكن ها برای نابودی آنها اعزام می شدند. از 28 هزار بمب و موشكی كه خلبانان آمريكايی در طول جنگ بر عراق فرو ريختند ـ 70 درصد از آنها بمب های هوشمند بوده اند ـ حدود نيمی از آنها به سوی گارد رياست جمهوری نشانه گرفته شده اند. با قضاوت از ظاهر كنونی صحنه های نبرد می توان چنين برداشت كرد كه بمباران ها بسيار دقيق انجام شده اند. در بازار روباز محموديه، پنج تانك كه در كوچه های تنگ و باريك بازار پارك كرده بودند، از هوا مورد هدف قرار گرفتند. ويترين مغازه ها تا چند متر آن طرف تر خرد شده بود، اما ساختمان های اطراف كاملا دست نخورده باقی مانده اند. در برخی موارد عراقی ها تلاش كردند تانك ها و كاميون های نظامی را با پارك كردن آنها زير گذرگاه های هوايی و پل ها از چشم هواپيماهای آمريكا مخفی نگه دارند. اين وسايط نقليه با مهمات هدايت شونده توسط ليزر و از طرفين مورد حمله قرار گرفته اند و با آنكه كاملا ويران گشته اند، پل ها و گذرگاه های فراز آنها دست نخورده باقی مانده اند. در جاهای ديگر كاميون های ويران شده،زير درخت های سوخته رها شده اند؛ ظاهرا سربازان عراقی نمی دانسته اند كه برگ های نخل نمی توانند چيزی را از وسايل مدرن مجهز به تصاوير حرارتی پنهان كنند.

مطمئنا حملات هوايی آمريكا به خودروهای زرهی عراق چند سرباز عراقی را كه در داخل اين خودروها يا در كنار آنها بوده اند، كشته است. اما اهالی بومی مناطق جنگی ادعا می كنند كه در بيشتر خودروهای بمباران شده جسدی پيدا نكرده اند. سربازان عراقی ياد گرفته بوند كه نزديك خودروهای خود نخوابند و هرگونه علامتی حاكی از حمله هوايی آمريكا ـ پرواز هواپيماهای كنترل از راه دور بر فراز سر آنها، صدای هواپيما يا انفجار ناگهان تانكی در نزديكی ـ را نشانه ای برای سنگر گرفتن فوری تعبير كنند. برای مثال در محموديه فرمانده يك واحد 150 نفری از گارد رياست جمهوری به سربازانش دستور داد، تانك های خود را در بازار رها سازند و پياده برای رويارويی با سربازان آمريكايی آماده شوند. هادی عبيد، كارگر 47 ساله ای كه از روی تپه ای در آن نزديكی شاهد اين ماجرا بوده است، می گويد: «اگر خود فرمانده در آن تانك ها باقی مانده باشد، مطمئنا مرده است. » البته همه موفق به فرار نشدند. بيرون از يوسفيه، پنج عضو گارد رياست جمهوری سنگری كنده بودند و انتظار نيروهای آمريكايی را می كشيدند كه به سمت شمال در حركت بودند. به محض آنكه هواپيماهای آمريكايی شروع به دور زدن بر فراز آنها كردند، به قول يك شاهد عينی به نام ماشان شريف، سربازان شهامت خود را از دست داده و از مواضعشان بيرون زدند، اما هيچ يك از آنان جان سالم از بمباران به در نبردند. اهالی محل اجساد آنان را در گورهای كم عمق دفن و پلاك های آنان را روی تكه چوبی كه بالای قبر آنها در خاك فرو برده بودند، آويزان كردند تا بعدها اقوامشان بتوانند آنها را بيابند. قبل از جنگ، پنتاگون اعلام كرده بود كه اميدوار است جان سربازان عادی در ارتش عراق در امان بماند، زيرا آمريكا برای ايجاد ثبات در كشور پس از جنگ به آنها نياز دارد؛ اما در عين حال روشن ساخته بود كه اعضای واحدهای گارد رياست جمهوری كه خود را تسليم نكنند، كشته خواهند شد. اما آمريكا چنان با ضرب شست شمشيرش را به كار انداخت كه جايی برای كشت و كشتار باقی نماند. در جبهه های نبرد در جنوب بغداد خبری از گورهای رديف شده در اثر بمباران انبوهی از سربازان وجود ندارد. در عوض تانك ها و خودروهای زرهی ويران شده به چشم می خورند كه معمولا به صورت تك تك اينجا و آنجا رها شده اند.

چنين به نظر می رسد كه گارد رياست جمهوری سعی داشته است خودروهای زرهی خود را به صورت پراكنده نگه دارد تا امكان بمباران آنها به صورت جمعی وجود نداشته باشد و بتوان آنها را در لحظه آخر برای رويارويی با نيروهای زمينی آمريكا گرد آورد، اما سربازان عراقی هيچ گاه اين فرصت را پيدا نكردند چون تانك های آنها پيش از آنكه تانك های آمريكايی از راه برسند، نابود شده بودند. يك سرهنگ عراقی كه مدت 21 سال در گارد رياست جمهوری خدمت كرده و خواسته است نامش فاش نشود، می گويد: «طرح فرماندهی عراق برای درگير كردن نيروهای آمريكايی در باتلاق جنگ زمينی از همان آغاز محتوم به شكست بود. آنها فراموش كرده بودند كه ما نيروی هوايی نداريم. اين اشتباه بزرگی بود. تكنولوژی ارتش آمريكا باوركردنی نيست. به رغم نمايش دهشت آور قدرت هوايی آمريكا، بسياری از اعضای گارد رياست جمهوری عراق همچنان در مواضع تعيين شده برای آنها باقی ماندند. البته يكی از انگيزه های آنان اين بود كه در دوران صدام فراريان در صورت دستگيری معمولا يا اعدام می شدند و يا يك گوششان قطع می شد. به گفته منابع مجله تايم آخرين ضربه ای كه باعث فروپاشی گارد رياست جمهوری شد، نزديك شدن نيروهای زمينی آمريكايی بود. علی محمد، حسابدار 50 ساله ادعا می كند در منطقه محموديه شاهد آن بوده است كه افسری به بيست نفر از سربازانش دستور داده است كه برای مقابله با نيروهای در حال پيشروی آمريكايی به شهر بروند. با حركت سربازان خود وی يونيفورم نظامی اش را كه زير آن لباس های غيرنظامی پوشيده، از تن به در كرده و در جهت مخالف گريخته است. وقتی سربازان فهميده اند كه چه اتفاقی افتاده است، آنها نيز پا به فرار گذاشته اند. محمد می گويد كه بعدا با يكی از اين سربازان صحبت كرده است. «او می گفت كه برای كشور نمی جنگيده اند بلكه برای رژيم می جنگيده اند. او نمی خواست جانش را برای يك نفر به خطر بيندازد. » در شهرهای مختلف، افراد محلی می گويند سربازانی كه لباس غيرنظامی نداشته اند، سعی می كرده اند آنها را از اهالی محل بخرند يا گدايی كنند. نجاح محمد، راننده 29 ساله ايستگاه آتش نشانی هنديه می گويد: «يكی از سربازان به من پيشنهاد كرد كه در عوض يك پيراهن و يك شلوار تفنگ AK-47 خود را به من بدهد. اما من به او گفتم تنها همين لباس هايی را كه تنم هستند، دارم.» سرهنگی كه قبلا از آن سخن گفتيم و نام او را «كريم» می گذاريم، بخشی از نيرويی بوده كه برای جايگزينی حدود 150 سرباز گارد رياست جمهوری كه از الدوره، در 16 كيلومتری جنوب بغداد، گريخته بودند، به منطقه اعزام شده بود. وقتی متوجه شد كه سربازانش حتی 24 ساعت دوام نياورده اند، وحشت زده شد.

او می گويد: «فردای روزی كه ما به الدوره اعزام شديم، خبر رسيد كه دو فروند از تانك های آمريكايی به يوسفيه در 11 كيلومتری الدوره رسيده اند. خيلی زود سربازان سلاح هايشان را زمين گذاشته، لباس هايشان را عوض كرده و گريختند. آثار شكست در چهره تك تك ما هويدا بود. » از 150 نفر پرسنل تنها 4 نفر باقی ماند. كريم و يك نفر ديگر هم مجبور شدند به سوی خانه هايشان در بغداد راه بيفتند. در جنگ اول خليج فارس، نيروهای عراقی كه روحيه خود را از دست داده بودند، به صورت دسته جمعی و در كويت تسليم آمريكا شدند. اما اين بار در كشور خودشان بودند و به راحتی به خانه هايشان بازگشتند. در بسياری از موارد فقدان دستورات باعث می شد كه گارد رياست جمهوری دست از نبرد بكشد. عضد، سروانی كه می گويد بيش از آن از عملكرد خود در صحنه نبرد شرمنده است كه نام واقعی اش را بگويد، ادعا می كند كه يگان و از لشگر حمورابی شب پنجم آوريل، پس از دو روز بمباران شدن توسط هواپيماهای آمريكايی، دستوری دريافت كرده است مبنی بر اينكه از صويره عقب نشينی كنند. يگان عضد خود را برای عقب نشينی آماده كردند و منتظر دريافت دستوری برای محل انحرافی خود شدند. اما هرگز دستوری نرسيد. افسران ارشد آنها ناپديد شده بودند. بنابراين عضد به همراه سربازانش يونيفورم های خود را از تن به در كرده، با دستمال سفيدی در دست به سوی بغداد به راه افتادند.به گفته يك افسر بلندپايه گارد رياست جمهوری در بغداد حتی به سربازان دستور داده شد كه خود را تسليم كنند. اين افسر به مجله تايم گفت كه در روز ششم آوريل، يعنی سه روز قبل از سقوط بغداد به مقر فرماندهی واحدهای مختلف در پايتخت اعزام شده است. وی می گويد: «در اين گردش ها با چشمان خودم ديدم كه گروهی از افسران عالی رتبه به يگان های مختلف سر می زدند و از آنها می خواستند، سلاح های خود را كنار بگذارند و به خانه هايشان برگردند. » او ادعا می كند سرهنگ ها و سرتيپ های كادر را ديده است كه به يگان های ضدهوايی می گفته اند عليه هواپيماهای دشمن از سلاح های خود استفاده نكنند.

تا اندازه ای چنين به نظر می رسد كه عمليات روانشناختی آمريكا كارساز بوده است. آمريكا سعی می كرد با فرو ريختن اعلاميه هايی در مواضع عراقی ها و در ارسال ای ميل برای فرماندهان، ارتش عراق را متقاعد سازد كه به نفعشان است جنگ نكنند.وينسنت بروكس، سخنگوی ارشد مركز فرماندهی آمريكا در دوحه قطر می گويد: «از آنجا كه به رهبران ارتش عراق دسترسی داشتيم با آنها صحبت می كرديم و از آنها می خواستيم دست به انتخاب بزنند. آنها كه راه درست را انتخاب می كردند می توانستند زنده بمانند، اما آنها كه قبول نمی كردند از عمليات ما جان سالم به در نمی بردند. » چشم انداز جنوب بغداد حاكی از جنگی است كه هرگز اتفاق نيفتاد. در طول جاده ها هزاران سنگر، خندق و كيسه های شن تازه آماده شده وجود دارد كه همگی رو به سوی جنوب دارند. جست وجو در اين سنگرها نشان می دهد كه هيچ اثری از آنچه معمولا در جنگ ها روی می دهد، مثل ريختن پوكه های فشنگ، خشاب های خالی يا جای سوختگی گلوله، وجود ندارد. اگر هم سربازی در آنها بوده است مطمئنا پيش از آنكه گلوله ای از طرف دشمن يا از طرف خود آنها شليك شود، آنجا را ترك گفته است. در برخی نقاط هنوز آثار فرارهای شتابزده وجود دارد؛ در طول جاده يونيفورم ها و كلاه های فراوانی ريخته شده است و در ساختمان ها انبوهی از نقشه ها، دستورالعمل ها و ماسك های گاز ديده می شود. اينكه بسياری از سربازان گارد رياست جمهوری دست از مقاومت كشيده اند، زمانی برای نيروهای آمريكايی معلوم شد كه هنوز به سوی بغداد در حال پيشروی بودند. برای مثال يك روز پس از آنكه تفنگداران دريايی به رغم آنكه انتظار داشتند با لشگر مدينه روبه رو شوند، با نبردی بسيار سبك تر از حد انتظار از حومه كوت عبور كردند و به صف بلندی از مردان جوان در طول جاده برخوردند. برايان مك كوی سرهنگ آمريكايی همان روز به خبرنگار تايم گفت: «شكی ندارم كه اينها همان گارد رياست جمهوری هستند كه قرار بود ديروز با ما بجنگند. می بينيد كه همه آنها موهايشان را به شيوه نظاميان اصلاح كرده اند. » پس از آنكه نيروهای آمريكايی شروع به بازداشت افرادی كردند كه پوتين نظامی به پا داشتند، سربازان فراری پای برهنه يا با صندل های ارزان قيمت اين طرف و آن طرف می رفتند.

البته وجود بازماندگان گارد رياست جمهوری اين امكان را منتفی نمی سازد كه هزاران تن از همرزمان آنها جايی ديگر در خاك نهفته باشند. اما آن طور كه از اظهارات افراد محلی برمی آيد، قدعدتا گارد رياست جمهوری تلفات انسانی زيادی نداشته است. در بسياری از مناطق ميزان مرگ و مير غيرنظاميان بسيار بيشتر بوده است. در گورستان موقتی كه اهالی الدوره در كنار درخت های نخل كنده اند، 34 گور وجود دارد، اما به گفته بوميان از هر 10 قبر تنها 6 گور متعلق به سربازان است. داوود جاسم، معاون بيمارستان محموديه می گويد كه از نبرد سوم آوريل 50 جسد به بيمارستان آورده اند كه بيش از نيمی از آنها غيرنظامی بوده اند. نجف محمد، راننده ماشين آتش نشانی هنديه كه در مسجد شيعيان محل وظيفه مرده شوری را هم انجام می دهد، می گويد روز سوم آوريل 9 جسد برای او آورده اند، آنها را پشت مسجد خاك كرده اند، اما اكنون هفت گور خالی است، زيرا خانواده های آنها اجساد را بيرون كشيده به زادگاهشان بازگردانده اند. چنين به نظر می رسد كه فرماندهان آمريكايی از اينكه تعداد زيادی از نيروهای گارد رياست جمهوری هنوز زنده هستند، نگران نيستند. ژنرال استنلی مك كريستال، جانشين فرمانده عملياتی ستاد مشترك ارتش آمريكا ماه گذشته گفت: «بسياری از آنها، در حقيقت به خانه برگشته و بدون هيچ گونه مسئله ای به جامعه پيوسته اند.»سرتيپ بروكس اعتراف كرده است كه برخی از اعضای گارد رياست جمهوری ممكن است به صورت نيروهای چريكی باز گردند و برای سربازان آمريكايی مزاحمت ايجاد كنند. او می گويد: «ما فكر نمی كنيم كه آن ها همه صرفا ناپديد شده باشند، اما هيچ راهی هم وجود ندارد كه بتوان تعداد سربازانی را كه تصميم گرفته اند صحنه جنگ را ترك كرده و هرگز به جنگ باز نگردند، محاسبه كرد. » بازماندگانی كه با خبرنگاران تايم گفت وگو كرده اند، به هيچ وجه روحيه جنگ و ستيز نداشتند. ظاهرا آن قدر دلمشغول پذيرش سرنوشت خويش هستند كه توان طراحی حركت بعد خود را ندارند. سرهنگ كريم می گويد: «خيلی تلخ است. من 39 سال دارم. من با رژيم صدام حسين بزرگ شده ام. شايد اين رژيم را دوست نداشتم. اما برای زندگيم طرح هايی داشتم؛ خيال داشتم خانه ای بخرم. ولی ناگهان همه چيز تغيير كرد. آينده خيلی تاريك است. » عضد، سروانی كه از صويره فرار كرده بود، در خانه عمويش در بغداد نشسته است، سيگار می كشد و چای می نوشد، می گويد: «آنچه اتفاق افتاد همه را تكان داد. ما در مورد مقاومت نيروهای منظم ارتش در بصره چيزهايی شنيده بوديم و فكر می كرديم مطمئنا گارد رياست جمهوری بسيار قدرتمندتر عمل خواهد كرد. اما ما اصلا نجنگيديم، من از آنچه اتفاق افتاد شرم دارم. » با گفتن اين جمله دستش را به شدت حركت می دهد، گويا می خواهد خاطره ای را برای هميشه از ذهن پاك كند.


سی امين نشست وزيران امور خارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی چهارشنبه هفته گذشته در تهران آغاز شد و به مدت سه روز ادامه داشت. 57 وزير امور خارجه و نمايندگان سياسی كشورهای اسلامی در تهران گرد هم آمده اند تا در شرايط ويژه منطقه ای و بين المللی درباره مهم ترين مسايل فی مابين و جهان به بحث و تبادل نظر بپردازند. ناظران منطقه ای اجلاس تهران را از آن جهت كه نخستين همايش كشورهای اسلامی پس از جنگ عراق به شمار می رود، بسيار با اهميت ارزيابی می كنند. وزيران امور خارجه كشورهای اسلامی در نشست تهران 1800 مشكل مبتلا به كشورهای اسلامی را در ابعاد سياسی، اقتصادی، فرهنگ و نظامی كه پيش از اين در اجلاس كارشناسی در جده به آن پرداخته شده بود، در دستور كار خود قرار داده اند. بدون شك در ميان موضوعات سياسی، بررسی وضعيت عراق در شرايط جاری و چگونگی اداره اين كشور با توجه به ويژگی های قومی و مذهبی آن از يكسو و نحوه پايان دادن به اشغال اين كشور از ديگر سو از جايگاه حساسی برخوردار بود. بررسی وضعيت سرزمين های اشغالی و صلح اعراب و اسرائيل در چارچوب طرح «نقشه راه» نيز از مباحث مهم قابل طرح در نشست تهران محسوب می شد. گسترش پديده تروريسم در جهان اسلام و ضرورت مبارزه همه كشورهای اسلامی با اين پديده نيز از جمله موضوعاتی است كه وزيران خارجه كشورهای اسلامی به آن پرداختند.

اوضاع كشورهايی مانند افغانستان، چچن، سومالی و قبرس كه درگير جنگ های ناخواسته هستند و وضعيت اقليت های مسلمان در كشورهای غير عضو سازمان كنفرانس اسلامی نيز در دستور كار اجلاس سه روزه تهران قرار گرفت. وزيران امور خارجه كشورهای اسلامی همچنين مسايل مربوط به خلع سلاح و امنيت بين المللی را كه در شرايط مواجه شدن با نظم نوين جهانی مورد نظر قدرت های بزرگ و بسيار با اهميت تلقی می شود در تهران بررسی كردند. در اين زمينه توجه به طرح پيشنهادی سال 1974 ايران مبنی بر ايجاد خاورميانه ای عاری از سلاح های هسته ای و نيز نقطه نظرات دمشق در زمينه ضرورت عادی ساختن خاورميانه از سلاح های كشتار جمعی هم حائز اهميت فراوان بود. با عنايت به اينكه رسانه های ديداری و شنيداری منطقه از اجلاس تهران به عنوان نقطه عطفی در تقويت همبستگی كشورهای اسلامی ياد كرده اند، ملت های مسلمان چشم به مصوبات اين نشست دوخته بودند. توسعه همكاری اقتصادی و تجاری كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی، مسايل، مشكلات و موانع اجتماعی فراوانی كه جوامع اسلامی را با خطر مواجه كرده و راه های مقابله با آنها، همكاری های علمی و تكنولوژيك ميان كشورها، مبارزه با فقر و بی سوادی و همكاری های بهداشتی و درمانی از موضوعات اصلی اقتصادی ـ اجتماعی است كه وزيران خارجه كشورهای اسلامی در تهران به آن پرداختند. اجلاس تهران نگاه ويژه ای به مسايل فرهنگی كشورهای اسلامی داشته است. در ميان موضوعات فرهنگی و مسايل مرتبط با جهان اطلاعات و ارتباطات، تلاش برای گسترش گفت وگوی تمدن ها در جهان، تعيين نحوه رويارويی با تلاش رسانه هايی كه هدفمند مخدوش كردن چهره اسلام را در جهان دنبال می كنند و توسعه همكاری كشورهای اسلامی در زمينه آموزشی، ارتباطات و اطلاعات از اهميت بالايی برخوردار بود.

وزيران امور خارجه كشورهای اسلامی در نشست تهران با نگاهی واقع بينانه به جهان پيرامون خود، تلاش كردند زمينه های همگرايی بيشتر ميان خود را فراهم سازند. «عبدالواحد بالقزيز» دبيركل سازمان كنفرانس اسلامی در اين نشست تهديدات عليه جمهوری اسلامی ايران و سوريه را محكوم كرد و گفت: بايد با اين تهديدات مقابله كرد و از دخالت در امور داخلی اين كشورها جلوگيری كنيم. وی تاكيد كرد: جهان اسلام بايد برای دفاع از منافع خود در جهان حضور فعالانه داشته باشد كه داشتن موضع واحد در مسائل جهانی نشانه قدرت آن است. بالقزيز در سی امين اجلاس وزيران امورخارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی اظهار داشت: ما با منطق سياست های تكروی، مجازات های اقتصادی عليه كشورها و به حاشيه راندن كشورهای اسلامی مخالفيم. جهان اسلام نيازمند اراده سياسی محكمی برای دستيابی به وفاق و وحدت است. متاسفانه امت اسلامی اراده سياسی مشترك و جمعی ندارد و به بررسی نقاط ضعف در رفتارهای سياسی خود نپرداخته است و صرفا به همبستگی فكری، عاطفی و شكلی اكتفا كرده است. امروز جهان اسلام در برهه حساسی قرار گرفته و چالش های مهمی فراروی خود دارد، لذا بايد راه حل های نوين برای اين چالش ها جست وجو كرد و با انديشه های نو به استقبال آينده رفت. امروز امت اسلام همبستگی لازم اسلامی را كه در قرآن بر آن تاكيد شده ندارد و از دوره استعمار كه باعث غارت ثروت و حقوق ما شد، پند نگرفته است.

اكنون در جهان بحث تك قطبی و دوقطبی شدن مطرح است. اما كشورهای اسلامی هنوز دچار تفرقه اند. درحالی كه تمدن اسلامی اولين تمدنی است كه قرن ها پيش شورا، دموكراسی، عدالت، پاسخگو بودن، شفافيت و تكثرگرايی را تجربه كرده است. اگر جهان اسلام حداقل وفاق را ايجاد نكند، نخواهد توانست جايگاه واقعی خود را در جهان باز پس بگيرد و در حوادث جهانی نقش پيشروانه داشته باشد. يكی از موارد مورد تاكيد شركت كنندگان در كنفرانس بحث تروريسم بود. آنها اعتقاد دارند كه تروريسم پديده ای شوم در جهان است. عملكرد سازمان كنفرانس اسلامی در مبارزه با تروريسم بسيار روشن است چرا كه بخش هايی از جهان اسلام قربانی تروريسم بوده است. بايد قاطعانه با حملات مغرضانه كه سعی در زشت جلوه دادن چهره اسلام دارند، مبارزه كنيم. در اين اجلاس كه در مركز همايش های بين المللی صدا و سيما در تهران برپا شد وزرای امور خارجه و نمايندگان 57 كشور عضو، كشورهای ناظر، جوامع و اقليت های مسلمان، سازمان های فرعی، موسسات تخصصی، بنيادها و انجمن های اسلامی، سازمان های منطقه ای و بين المللی و اعضای دبيرخانه سازمان كنفرانس اسلامی شركت كردند. همان گونه كه انتظار می رفت، بيانيه پايانی اجلاس وزيران خارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی از جامعيت و فراگيری بالايی برخوردار بود و ناظران اميدوارند كه نتايج كنفرانس به حل مشكلات سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشورهای اسلامی كمك كند.


ترجمه رضا سادات: در آغاز جنگ سرد پاسخ كوتاه متداولی كه به دلايل ماهيت وجودی ناتو داده می شد اين بود: «مهار روس ها، فراهم آوردن امكان حضور آمريكايی ها در اروپا و جلوگيری از پا گرفتن دوباره آلمان». با آغاز دهه نود ميلادی خطر ظهور تهاجم ديگری از سوی آلمان ها مدت ها بود مرتفع شده بود و با فروپاشی پيمان ورشو، تهديد اروپا از سوی روس ها نيز به همان اندازه نامحتمل و دور از ذهن به نظر می رسيد. اين در حالی بود كه ضرورت باقی ماندن آمريكايی ها در اروپا منطقی ترديدناپذير برای حفظ ائتلاف ناتو فراهم آورده بود. به نظر می رسيد يورش 1990 عراق به كويت مويد اين منطق بود. تمامی اعضای ناتو در واكنش تحت رهبری آمريكا به اين تهاجم مشاركت نجستند و اين در حالی بود كه سازمان پيمان آتلانتيك شمالی هم در برابر اين بحران فرامنطقه ای هيچ اقدامی نكرد اما بريتانيا، فرانسه و ايتاليا به ائتلاف تحت رهبری آمريكا پيوستند و ساير اعضای ناتو از اين اقدام حمايت كردند. برنامه ريزی ها و آموزش های پيشين ناتو مثمرثمر واقع شد.

بحران های دهه نود بالكان آزمون های سخت تری را رقم زد، آزمون هايی كه ناتو در بيشترشان ناكام بود. صربستان برای جلوگيری از جدا شدن كرواسی از يوگسلاوی آغازگر جنگی بی رحمانه شد. فرانسه طرفدار صرب ها بود، آلمان ها از كروات ها حمايت می كردند، آمريكا بی طرفانه نظاره گر اين مخاصمه بود و ناتو نيز چنين كرد. هنگامی كه صرب ها و كروات ها در بوسنی با يكديگر می جنگيدند در حالی كه هر دو طرف مترصد پاكسازی قومی مسلمانان از اكثر مناطق بودند برخی اعضای ناتو تعداد ناچيزی نيرو در اختيار سازمان ملل قرار دادند كه برای جلوگيری از تداوم اين بحران سبعانه بشری به هيچ عنوان كافی نبود. دولت كلينتون در ابتدا از مداخله در بحرانی كه مسئله ای اروپايی تلقی می شد اجتناب ورزيد اما هنگامی كه اتحاديه اروپايی نشان داد از انجام هر اقدامی در جلوگيری از تداوم بحران ناتوان است عاقبت كلينتون موضع خود را تغيير داد و تحت رهبری ناتو برای پايان دادن به اين بحران وارد عمل شد و نهايتا وضعيت بالكان به ثبات رسيد. زمانی كه سومين بحران بالكان در كوزوو شكل گرفت ايالات متحده راغب به رهبری و هدايت ناتو به بطن بحران بود و ائتلاف تحت رهبری آمريكا بر بحران استيلا يافت. در هر مورد اين ايالات متحده بود كه رهبری كرده و ناتو هر چند با بی رغبتی، از آمريكا پيروی می كرد.

دكترين بازدارندگی بوش نقش و ماهيت ايالات متحده را از پركننده بی ميل خلاها به آغازكننده جنگ ها تبديل كرده است. اكنون كه بازيگران و اعضای كليدی اين سازمان طغيانگری پيشه ساخته اند ناتو ديگر به همراهی خود ادامه نخواهد داد و وضعيت در آينده نيز چنين خواهد بود. پس از پايان جنگ سرد تئوريسين ها و علاقه مندان به آينده ناتو خواستار ارائه تعريف جديدی از ماموريت و اهداف ناتو شدند. اين هدف اصلاح خطاكاری ها در هر جايی از جهان كه حادث می شد، بود. خوب يا بد ناتو طی يك دهه گذشته در جهت عكس اين هدف در حركت بوده است. با اين اوصاف ديگر چه دليلی برای وجود ناتو وجود دارد؟ پاسخی كه غالبا به اين سوال داده می شود اهتمام ايالات متحده به حفظ امنيت اروپا است اما اين مسئله خود موجب طرح سه سوال ديگر می شود:

1 - چه كسی عامل تهديد امنيت اروپاست؟ اكنون كه اتحاد جماهير شوروی مضمحل شده و به احتمال زياد روسيه به عضويت ناتو درخواهد آمد يافتن پاسخی برای اين سوال دشوار است. اروپا مشكلاتی دارد كه شايد مشكلات دفاعی هم در ضمن آن باشد اما اين مشكلات در مقياسی نيست كه امنيت اين قاره را تهديد كند يا در آينده ای نزديك به تهديدی جدی برای اروپا تبديل شود.

2 - اروپا به اندازه ايالات متحده وسيع و غنی است پس چرا نبايد خود امنيت خود را فراهم آورد؟ پاسخی كوتاه به اين سوال اين می تواند باشد كه از آنجا كه خطری جدی متوجه امنيت اروپا نيست كشورهای اروپايی تمايلی به انجام اقدامات لازم و صرف منابع و امكانات كافی در اين زمينه ندارند.

3 - با اين شرايط چرا بايد ايالات متحده نقش مادری دلسوز را بازی كند؟ يكی از پاسخ هايی كه به اين سوال می توان داد اين است كه چون اروپايی ها عزم جدی به تقويت قدرت نظامی خود نشان نمی دهند تنها ابرقدرت جهان موظف به اصلاح امور است. ايالات متحده در يوگسلاوی وارد عمل شد اما از دخالت در امور آفريقا احتراز كرد و می گويد برای اصلاح امور در عراق دست به اقدام نظامی زده است اما اين الزاما به منزله درنظر گرفتن نقشی برای ناتو نبوده است.

برای تكميل ادله ضرورت اهتمام آمريكا به صيانت از امنيت اروپا می توان به نياز آمريكا به همكاری در زمينه مبارزه با تروريسم اشاره كرد. اما اين هدف مشترك همه اعضای ناتو است در حالی كه اين سازمان خود در انجام آن مشاركت چندانی ندارد. فرانسه و آلمان همكاری می كنند اما اين همكاری نه به دليل عضويت در ناتو كه به دليل ترس آنها از تروريسم و تجربه هايشان در اين زمينه است.ناتو دليل وجودی خود را از دست داده است. هم برای دولت بوش كه مترصد جلب حمايت است و هم آن دسته از آمريكايی هايی كه از لجام گسيختگی قدرت ايالات متحده می ترسند و علاقه مند به ديدن شكل گيری قدرتی واقعی در برابر دولت بوش هستند هم اين نكته را دريافته اند.

كنار گذاشتن بوروكراسی كار سختی است و بعيد به نظر می رسد به اين زودی ها شاهد مرگ ناتو باشيم. وضعيت فعلا به شكلی است كه كنار گذاشتن ناتو در اين مقطع می تواند تبعات سنگينی داشته باشد و اين سازمان در اقدامات محدود و كوچك چون برنامه ريزی و آموزش نظامی می تواند مفيد واقع شود و البته می توان از آن به عنوان مجمعی برای مشاوره نيز بهره جست. پس بهتر است فعلا نگرانی در مورد آينده ناتو را به فراموشی بسپاريم.

اينترنشنال هرالدتريبون


مردم بغداد در انتظار «علی بابا»

شب های بغداد خيلی خطرناك است. از هر طرف، دودی از ساختمان غارت شده و آتش گرفته به هوا برخاسته است. همين چند روز پيش تانكری حاوی گازوئيل منفجر شد كه در اثر آن يك نفر كشته و چندين نفر زخمی شدند. به طور غيررسمی، از ساعت 11 شب كسی به خيابان ها نمی رود.رانندگان كمی در اين ساعت مسافر سوار می كنند حتی آنهايی كه از مسافران خارجی دلار می گيرند هم جرأت مسافركشی در شب های خطرناك بغداد را ندارند.عصر چند روز پيش در خيابان سعدون، چند نفر دور دو مرد كه روی زمين افتاده بودند، جمع شده بودند. به هر دوی آنها از ناحيه سر شليك شده بود. يكی از آنها در جا مرده بود، ولی ديگری نفس های آخرش را می كشيد و چشم راستش خونريزی شديدی داشت. دو خبرنگاری كه در صحنه حاضر بودند و سعی داشتند مرد زخمی را به بيمارستان برسانند، ادعا می كنند كه مردم حاضر هيچ كمكی به آنها نكرده اند. در بغداد بعد از فروپاشی رژيم صدام، هيچ نيروی انتظامی ای وجود ندارد. در بعضی محله ها خود مردم گروه هايی را برای حفظ امنيت محله شان سازماندهی كرده اند.بيمارستان های بغداد نيز پر از مجروح است. در بيمارستان اليرموك كه توسط سربازان آمريكايی اداره می شود، حدود 700 بيمار بستری هستند.پرسنل خسته بيمارستان روزهای سختی را می گذرانند. حفظ جان بيماران بدون مورفين و هيچ نوع داروی بيهوشی كار بسيار مشكلی است. حتی يك متخصص اعصاب هم در اين بيمارستان وجود ندارد. وقتی روزنامه نگاران آن مرد زخمی را به بيمارستان اليرموك بردند، پزشكان بيمارستان به آنها گفتند كه اين مرد، دوازدهمين نفری است كه در 5 ساعت گذشته در اثر شليك گلوله به بيمارستان آورده شده است.به گفته آنها، قبل از جنگ روزی يك مورد از اين نوع به اين بيمارستان مراجعه می كرد.در شهری كه قانون حكمفرما نيست، ديدن اتفاقاتی اين چنينی ادامه پيدا خواهد كرد.

لغو برائت قاتلان روزنامه نگار روس

يك دادگاه تجديدنظر روسيه حكم برائت پنج سرباز چترباز و يك بازرگان را كه در سال 1994 متهم به كشتن خبرنگاری شده بودند كه مشغول تحقيق و تفحص در مورد فساد در ارتش روسيه بود، لغو كرد. ديميتری خولدوف، گزارشگر روزنامه مسكوسكی كوسومولتس در سال 1994 از فرد ناشناسی پيامی دريافت كرد، مبنی بر اينكه می تواند كيفی حاوی مدارك معتبر در مورد فساد مقامات ارتش را از يك ايستگاه قطار بردارد. وقتی او كيف را به دفترش برد و آن را باز كرد، انفجاری روی داد و خولدوف جان خود را از دست داد. سال گذشته يك دادگاه در مسكو شش متهم اين پرونده را تبرئه كرد، اما دادستان و بازماندگان خولدوف تقاضای تجديدنظر كردند. ديوان عالی روسيه پرونده را برای بررسی مجدد به دادگاهی ديگر سپرد و به متهمان دستور داد در مسكو باقی بمانند.دادگاه جديد اعلام كرد كه دادگاه اول شهادت برخی از شاهدان عينی و همچنين اعتراف اوليه پاول پوپو سكيخ، متهم به سازماندهی اين جنايت، را در نظر نگرفته است. پس از اعلام اين نظر، پدر خولدوف گفت: «پس عدالت هنوز وجود دارد. »

چه كسی قهرمان است

ممكن بود جسيكا لينچ و راشل كوری، خواهر باشند. هر دو آمريكايی و سفيد بودند. سرنوشت نهايی هر دوی آنها در منطقه جنگی خاورميانه رقم خورد. جسيكا لينچ سربازی بود كه در ويرجينيای غربی و در دهكده ای به نام فلسطين به دنيا آمد و راشل كوری صلح طلبی بود كه در فلسطين تحت اشغال اسرائيلی ها مرد. كوری چهار سال از لينچ 19 ساله بزرگ تر بود. 7 روز قبل از 23 مارس روزی كه جسيكا لينچ به دست عراقی ها افتاد، راشل كوری به وسيله يك بولدوزر اسرائيلی له شد.لينچ قبل از اينكه به عراق برود، يك فعاليت فرهنگی در يكی از مهدكودك های محله شان به راه انداخته بود. راشل نيز قبل از عزيمت به غزه، يك فعاليت فرهنگی مشترك بين بچه های محله المپيا در واشنگتن و كودكان رفح به راه انداخته بود. لينچ به عنوان سربازی وفادار به دولت متبوعش به عراق رفت. راشل كوری به غزه رفت تا با اعمال دولت متبوعش مخالفت كند. او به عنوان يك شهروند آمريكايی، خود را در مقابل فلسطينی هايی كه با سلاح های آمريكايی كشته می شدند، مسئول می دانست. در طول حمله به عراق، بعضی از دوستان راشل كوری، عكس او را برای MSNBC فرستادند و درخواست كردند كه نام او در «لوح قهرمانان» در كنار جسيكا لينچ ثبت شود. مسئولين شبكه به اين مسئله توجهی نكردند اما از راه های ديگری ياد راشل گرامی داشته شد. خانواده او بيش از 10 هزار نامه حمايت آميز دريافت كردند، سازمان های مختلفی در سطح كشور مجالس يادبودی برای او بر پا كردند و كودكان زيادی در سرزمين های اشغالی به نام «راشل» نامگذاری شدند.

يادداشتی بدون توضيح از روزنامه كيهان

مطلب زير به امضای «علی قديری» در ستون «نكته» شماره چهارشنبه گذشته روزنامه «كيهان» منتشر شده كه بدون هيچ توضيح اضافه ای آن را درج می كنيم.

هشت صفحه نامه سرگشاده

«مدت هاست بنا داشتيم حضور رسيده و عرايضی را پيرامون وضعيت اسفبار عمومی جامعه و انقلاب معروض داريم اما به دليل برخوردها و قضاوت هايی كه حتی در مورد ملاقات ها می شود و بنابر مصالحی بهتر ديديم كه بخشی از عرايض را كتبا تقديم حضور كنيم... اما ما نمايندگان با توجه به همه مفاسد و هواهای نفسانی و سياست بازی ها و سبك و سنگين كردن های آقايان و اينكه با ادامه اين وضع تنها چيزی كه مطرح نيست خدمت صادقانه به مردم است چه حجت شرعی داريم... جز عصيان و يا رأی ممتنع و باز هم سكوت و منتظر قضا و قدر؟!»

والسلام عليك و رحمةالله و بركاته

آنچه خوانديد صدر و ذيل نامه سرگشاده ای بود كه با امضای «جمعی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی»، درتاريخ ۲۸/۶/۶۴ خطاب به «حضرت حجت الاسلام والمسلمين برادر خامنه ای رئيس جمهور محترم جمهوری اسلامی ايران» منتشر شد. اين نامه كه در آن اهانت های وقيحانه ای به مسئولين نظام ديده می شد در 8 صفحه تنظيم شده بود.

پس از پی گيری های اطلاعاتی به دنبال فرمان حضرت امام(ره) مشخص شد كه تهيه كنندگان اين نامه مهدی هاشمی و باند مرموز او بوده اند و امضای اين نامه نيز جعلی بوده است. مهدی هاشمی دستگير شد و نخستين جلسه دادگاه او 19 تير 1366 تشكيل گرديد. «سازماندهی و رهبری گروه های متعدد ترور و آدم ربايی... سرقت اسناد طبقه بندی شده... تلاش برای تضعيف رهبری انقلاب... ايجاد سوءظن و بدبينی نسبت به مسئولين و نظام جمهوری اسلامی به وسيله نشر اكاذيب و افترا وتهمت در قالب اطلاعيه و شبنامه های بی نام و نشان (يا) با عناوين و امضاهای جعلی همگی بخش هايی از اتهامات او بودند كه در كيفرخواست دادستان آمده بود. مهدی هاشمی به جرايم خود اعتراف كرد و در ششمين روز از مهرماه سال 66 اعدام شد.»

امروز بعد از گذشت 16 سال هنوز هم نمی توان ادعا كرد باندی كه مهدی هاشمی معدوم در آن فعال بود، كاملا منهدم شده است. همچنين نمی توان اطمينان داشت كه باندهای مشابهی شكل نگرفته باشد. والله اعلم.

لايحه اختيارات «مصدق»

روزنامه «جمهوری اسلامی» در صفحات لايی شماره پنج شنبه خود مقاله ای تاريخی دارد تحت عنوان «مصدق، از اختيارخواهی تا واگذاری اختيار كشور و نهضت به عوامل استكبار». در بخشی از اين مقاله كه همزمان با اوج گيری بحث لايحه اختيارات رئيس جمهوری درج شده، آمده است: «مصدق با اعتراف ضمنی به قانون شكنی خودش در مورد كسب اختيارات، لزوم اصلاحات فوری را بهانه ای برای به دست آوردن اختيارات فوق العاده برشمرد و گفت: اگر در اين موقع حساس برای هريك از اين اصلاحات لازم و فوری لوايحی تهيه و پس از تشريفات پارلمانی به موقع اجرا درنيايد، فرصت از دست می رود. » اين روزنامه يادآور شده كه «آيت الله كاشانی با اختيارخواهی های مصدق شديدا مخالفت كرد و آن را خلاف قانون اعلام كرد. » گفتنی است كه روزنامه «جمهوری اسلامی» جدی ترين منتقد لايحه اختيارات رئيس جمهوری است و حتی هفته گذشته از تمايل جناح راست و شورای نگهبان برای تأييد اين لايحه انتقاد كرده بود.

كسی نمانده جز خودشان

در حالی كه شكاف ميان سران جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب از يك سو و مجمع روحانيون مبارز از سوی ديگر درون جبهه دوم خرداد طی روزهای اخير، شفاف تر شده است، يكی از روزنامه های مخالف اصلاحات خشنودی خود از «تنها ماندن افراطيون» را اعلام كرد. روزنامه «رسالت» در شماره پنج شنبه خود نوشت: «از آغاز دوم خرداد تاكنون يك جريان افراطی هر نقدی از سوی جناح منتقد را با چوب مخالفت با اصلاحات سركوب می كردند اكنون به جايی رسيده ايم كه جناح منتقد دولت به آن درجه از همگرايی رسيده است كه صريحا اعلام كرده ما با هم برادريم و مشكلات خود را از طريق گفت وگو حل می كنيم. آقای خاتمی با بيانيه خود مرزبندی دقيقی را ترسيم می كنند. جناح منتقد دولت استقبال می كند. كروبی و محتشمی مواضعی اصول گرايانه می گيرند، استقبال می شود. ظاهرا دست افراطی ها رو شده است. از مخالفان اصلاحات با آن تبليغات كركننده كسی باقی نمانده است جز خودشان كه اكنون سر مخالفت و مخالف خوانی را باز كرده اند و در مقابل مواضع رئيس جمهور، رئيس مجلس و ديگر اصول گرايان دوم خرداد قرار گرفته اند. »

كميته توهين

يكی از نمايندگان تهران اخيرا خواستار تشكيل «كميته حقوقی رسيدگی به توهين عليه نمايندگان» شده است. «فاطمه راكعی» دليل اين امر را توهين های مستمر برخی اعضای جناح اقليت و روزنامه های منتسب به آنها عليه نمايندگان اصلاح طلب مجلس در سال های اخير عنوان كرده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو