Persian Archive

• داستان غير سرراست
• روزهای عشق، سال های نفرت
• خاک بد يمن فرانسه
• نترس ها
• خانواده ها نيايند
• ۱+۹۰ ميليون دلار
• دولت روسيه وارد می شود
• مصافحه اجباری


ترجمه مهدی طاهری: چند هفته قبل كه سری به صندوق نامه های الكترونيكی زده بودم با پيغامی شماتت بار مواجه شدم كه می گفت: «اين شرم آور است كه فوتبال آلمان هيچ جذابيتی در درون و بيرون ميدان ندارد.» اين هشداری بود تا مرا به فكر وادارد. آيا فوتبال ما واقعا بی جاذبه است؟ هيجان؟ خب در اين زمينه ما حرف های زيادی برای گفتن داريم. سال گذشته، تكليف قهرمان تا آخرين ربع ساعت بوندس ليگا مشخص نشد. در سال 2001 وضع از اين هم جالب تر بود و بايرن مونيخ در وقت های اضافه آخرين بازی فصل قهرمان شد. به عقب تر برويم. سال 2000 لوركوزن با تفاضل هفت گل نسبت به تيم دوم تا هجده دقيقه مانده به پايان فصل فاتح بوندس ليگا محسوب می شد اما... سال پيش از آن در 1999 موقعيت سومين تيم سقوط كننده به بوندس ليگای 2 طی 900 ثانيه پايانی فصل 5 بار دست به دست شد و در نهايت فرانكفورت با سه گلی كه بعد از دقيقه 80 به ثمر رساند از سقوط نجات يافت. گيج شديد! نه؟ اما ممكن است هيجان دقيقا همان جذابيت نباشد. شايد گل های فراوان جذاب تر باشند. آن وقت بايد اعتراف كرد كه بوندس ليگا به مشكل برخورده زيرا در اين فصل در مجموع 821 گل به ثبت رسيده كه 72 گل كمتر از ركورد فصل پيش است. با اين وجود وقتی به ميانگين گل ها نگاه می كنيم بوندس ليگا را با 68/2 گل در هر بازی بالاتر از ليگ برتر انگلستان63/2 ، لاليگای اسپانيا 62/2، سری A ايتاليا 58/2 و ليگ اول فرانسه (2/2) می بينيم. در حقيقت در 13 سال اخير بوندس ليگا از نظر ميانگين گل در هر بازی سرتر از چهار ليگ معتبر ديگر بوده است. البته من وقتی به چنين نكاتی اشاره می كنم منظورم اين نيست كه شما بايد به آلمان نقل مكان كنيد و با صدايی دورگه سرود مشهور «ما هرگز تنها نخواهيم ماند» را بخوانيد. من فقط می خواستم آمارهای فوق را مقدمه ای قرار دهم برای داستانی كه می خواهم در مورد فقدان ناگهانی جذابيت های فوتبال آلمان در فصل 2003 ـ 2002 تعريف نمايم. فقط هواداران نيستند كه خود را بابت هزينه بليت مغبون می دانند. در واقع تنها 3 باشگاه اين فصل كاملا خشنود بودند:

1 ـ اشتوتگارت (به خاطر اينكه به ليگ قهرمانان رسيد. البته با لشگری از كادر فنی كه هنوز دستمزدشان پرداخت نشده) 2 ـ هامبورگ (به خاطر اينكه به موقع مربی اش را تعويض كرد تا از وضعيت سقوط در نيمه ماه نوامبر سال گذشته به جام يوفا راه يابد) 3 ـ بوخوم (به خاطر اينكه برای نخستين بار در طول تاريخش توانست به جمع صدرنشينان جدول راه يابد و در نهايت با رتبه قابل توجه نهم به كار خود پايان دهد. ) حتی تيم هايی كه با پايان گرفتن بوندس ليگای 1 جشن برپا كردند به معنای واقعی موفق نبودند: «بايرن در حالی جشن زودهنگام قهرمانی را ترتيب داد كه به نظر می رسد دوره اقتدار اروپايی اش به سر آمده. لوركوزن و كايزرسلاوترن فصلی را سپری كردند كه به هيچ وجه بازتاب دهنده خواسته ها و توانايی هايشان نبود، هانوور كه در معرض سقوط قرار داشت بازی های خارج از خانه را به طرزی باورنكردنی يكی پس از ديگری برد، مونشن گلادباخ كه با مصدوميت ها اشباع شده، با مربی مورد علاقه اش هانس مدير خداحافظی كرده در حالی كه احتمالا از خدمات ميكائيل فورسل بازيكن قرضی چلسی نيز محروم خواهد شد. در مورد يك سری ديگر از باشگاه ها نيز نمی توان گفت عملكردشان الزاما بد بوده است. برمن و هرتا و به خصوص دورتموند و شالكه ثابت كردند كه پول زياد و استعدادهای درخشان برای ربودن قلب ها كافی نيست. خب. ولی جذابيت كجاست؟ به شما خواهم گفت: در دسته دوم! احتمالا مطلع شده ايد كه فرانكفورت همراه فرايبور و كلن مستقيما، بدون برگزاری بازی حذفی، به بوندس ليگای 1 صعود كرده. اما می دانم كه ممكن است بعضی از شما با جزئيات آشنا نباشيد و در اينجا جزئياتی از يك درام فوتبال نه چندان دوست داشتنی می آورم. چهار بازی مانده به پايان فصل اخير بوندس ليگای ،2 فرانكفورت و ماينز در امتيازات برابر بودند و فورث سه امتياز پايين تر از آنها بود. اين سه تيم يك رقابت نفس گير را برای كسب مقام سوم ليگ دسته دوم آغاز كردند. در 4 مه، فورث در خارج از خانه پيروز شد و سپس ماينز با گل دقيقه 89 بنيامين آئور فرانكفورت را شكست داد. حالا ماينز تيم سوم بود و فورث و فرانكفورت در مكان های بعدی ايستاده بودند.

هفته بعد دو تيم تعقيب كننده ماينز به پيروزی رسيدند و اين تيم به خانه آهلن در حال سقوط سفر كرد. آنها ابتدا دو گل از ميزبان عقب افتادند. اما سه گل زدند و تا 27 ثانيه مانده به پايان وقت قانونی جلو بودند كه زپك مهاجم آهلن توپ را از بالای سر دروازه بان ماينز به درون دروازه انداخت. دو دقيقه بعد در دقيقه (36: 91) هم تيمی او چيكينيو با يك ضربه سر آهلن را به پيروزی رساند. با اين نتيجه ماينز، فرانكفورت و فورث در امتيازات برابر شدند و تنها به خاطر تفاضل گل در بازی های مستقيمشان رتبه بندی گشتند. دو هفته مانده به پايان، اين بار فورث بود كه نتوانست برنده شود و در عوض فرانكفورت و ماينز با نتايج پرگل پيروز شدند. حالا فرانكفورت با دو تيم صدرنشين همسايه شده بود. آنها 53 گل زده و 30 گل خورده در كارنامه داشتند در حالی كه ماينز با 60 گل زده و 38 خورده تنها با يك تفاضل گل اختلاف، در جای چهارم ايستاد. البته اگر تفاضل دو تيم مساوی می شد آن گاه ماينز كه تعداد گل های زده بيشتری داشت در مكان بالاتری می ايستاد. در آخرين روز فصل (25 مه) فرانكفورت 3 بر يك از رئوتلينگن گذشت و همزمان ماينز دو بر صفر از براونشويگ پيش افتاد آن هم با دو گل بنيامين آئور. صعود فرانكفورت به خاطر يك تفاضل گل بيشتر قطعی به نظر می رسيد كه ناگهان بنيامين آئور 2 گل ديگر برای ماينز به ثمر رساند و در كمال ناباوری رئوتلينگن كار را در شهر فرانكفورت به تساوی 3 ـ 3 كشاند.

ناگهان فرانكفورت خود را در شرايطی ديد كه بايد 4 گل به ثمر می رساند تا دوباره سر جای اولش بازگردد. از سوی ديگر مردان ماينز چند فرصت مسلم برای افزايش تعداد گل هايشان را از دست دادند غافل از اينكه در ده دقيقه پايانی چه اتفاقاتی قرار است رخ دهد. براونشويگ با يك گل مسخره و بی معنی در دقيقه 80 قفل دروازه ماينز را شكست اما فرانكفورتی ها در ديگر ميدان هنوز به سه گل ظرف ده دقيقه نياز داشتند. در دقيقه 83 با كاری دياكتيه سيه چرده فرانكفورت را 4 ـ 3 پيش انداخت و وقتی ساعت استاديوم به عدد (31: 89) رسيد همين بازيكن پنجمين گل را هم وارد دروازه حريف كرد. اما از براونشويگ چه خبر؟ با پايان گرفتن بازی و تثبيت پيروزی 4 بر يك برای ماينز، بازيكنان اين تيم گرد مردی كه با موبايل از شهر فرانكفورت خبر می گرفت حلقه زدند. آن مرد همانطور كه گوشی موبايل را به صورت چسبانده بود خبر داد كه فرانكفورتی ها در دقيقه دوم وقت اضافه صاحب يك ضربه كرنر شده اند. توپ سانتر شد و آلكساندر شور به هر شكلی بود توپ را از دروازه بان حريف عبور داد و ساعت ورزشگاه روی (32: 92) متوقف شد. فرانكفورت 6 ـ رئوتلينگن 3. خودتان ظاهر مبهوت ماينزی ها و شادی ديوانه وار فرانكفورتی ها را تجسم كنيد. باور كنيد لحظه جذابی بود. چقدر خنده دار، چقدر گريه دار، چقدر مسخره، چقدر پرهيجان.


آخرين باری كه به تماشای يكی از ديدارهای باير لوركوزن رفتم پنج هفته پيش در شهر گلادباخ بود. درست پس از اينكه خبر قهرمانی زودهنگام بايرن مونيخ از بلندگوها پخش شد. مهاجم گلادباخ در وقت های تلف شده بازی گل تساوی را وارد دروازه لوركوزن كرد تا استاديوم خاموش به جنب وجوش بيفتد. گلادباخ هنوز به خاطر افتخارات دهه هفتادش در خاطره ها مانده و در سراسر آلمان كماكان تيمی محبوب است. اين تيم از شهری نه چندان امروزی برخاسته كه با شهر بايرن يعنی مونيخ رقابت هايی دارد. اما من نمی خواهم درباره گلی كه گلادباخ به ثمر رساند صحبت كنم بلكه قصد دارم روی گلی متمركز شوم كه لوركوزن دريافت نمود، زيرا نايب قهرمان فصل گذشته اروپا ديگر محبوب نيست. هنوز هستند كسانی كه به بايرلوركوزن علاقه داشته باشند يا تحسينش كنند. بخشی از آنها روزنامه نگارند كه برای «راينر كالموند» مدير تجاری باير دل می سوزانند. مردی كه در گفتن جملات قصار مهارت دارد و وای به وقتی كه نخواهد برای گفت وگو پشت تريبونی ظاهر شود. الان او ابهت گذشته را ندارد وگرنه در جوانی خوش اندام و خوش تيپ بود و تا حدودی يك بازيكن سرنوشت ساز محسوب می شد. كالموند در مقايسه با بسياری از همتايان خود در بوندس ليگا واقعا علاقه مند و پيگير فوتبال بود. طيف ديگری كه به نظر می رسد به لوركوزن علاقه مندند مربيان هستند چرا كه ظرف شش هفت سال اخير، باير فوتبالی مدرن، تاكتيكی، تكنيكی و باشكوه را در آلمان به نمايش گذاشته است. ابتدا تحت هدايت كريستوف دام و سپس به رهبری كلاوس تاپ مولر گرچه دوره مربيگری كوتاه برتی فوگتس در بای آرنا با يك افت شرم آور همراه بود. آنها در طول اين چند سال به مراتب تهاجمی تر از بايرن مونيخ و بوروسيا دورتموند بازی كرده اند.

سومين گروهی از مردم كه نسبت به لوركوزن سمپاتی دارند قشر وسيعی را شامل می شوند، يعنی كسانی كه خرده علاقه ای به فوتبال دارند و با فاصله مطمئنی آن را دنبال می كنند. آنها با تكان دادن سر به نشانه افسوس می گويند: «اوه، آنها ـ لوركوزن ـ هميشه بدشانس هستند. اين طور نيست؟» بله حق دارند. لوركوزن در شش فصل اخير چهار بار در رقابت بر سر قهرمانی دوم شده است. مثلا در سال 2000 آنها فقط به يك تساوی مقابل اونترهاخنيگ احتياج داشتند اما نتوانستند. فصل گذشته نيز در فاصله سه هفته به پايان پنج امتياز پيش بودند اما تاپ مولر ظرف چند روز بوندس ليگا، جام حذفی و ليگ قهرمانان اروپا را از دست داد. گويا بخت به او پشت كرده بود. هواداران فوتبال هم فارغ از اينكه آنها چه مسيری را پيموده اند روی از لوركوزن برتافتند. فصل گذشته برای يك آن لوركوزن عنوان ليگ را به دورتموندی واگذار كرد كه خود در كمال ناباوری به برمن و نورمبرگ باخته بود. در استاديوم باری آرنا هواداران لوركوزن پس از شكست همانطور كه اشكشان آزادانه جاری بود سرود حزين «شما هرگز و هرگز ليگ را نخواهيد برد» را خواندند. سپس صدای خواننده تنور سرداگلاس كوئيتت مندوسينو به گوش رسيد كه پشت تريبون می گفت: «هيچ كس مثل راينر كالموند زيبا نمی گريد.» هواداران آلمانی هنوز «باير 04 لوركوزن» را يك باشگاه فوتبال درست و حسابی نمی دانند. بخشی از اين نگاه منفی به سابقه لوركوزن بازمی گردد كه سال ها به عنوان باشگاهی چندرشته ای برای كارگران كمپانی شيميايی و دارويی باير فعاليت می كرد و هميشه پول برايش آماده و مهيا بود. به سال 1967 بازگرديم، هنگامی كه لوركوزن در دسته دوم بازی می كرد و فوتبال حرفه ای هنوز در آلمان جوان بود. باير 04 در آن موقع با خريد هفت بازيكن حرفه ای جديد متحول شد. لوركوزن نخستين تيم آلمانی است كه اقدام به خريد ستاره های برزيلی كرد. اولين آنها تيتا بود كه در 1987 خريداری شد. همچنين اين باشگاه پس از فروپاشی ديوار برلين در جذب استعدادهای آلمان شرقی سابق پيش قدم شد: «آندرياس توم» خيلی زود در سال 1989 به لوركوزن پيوست و پشت سر او «اولف كرشتن» و «هايكو شولز» هم آمدند.

راينر كالموند حتی قراردادی برای ماتياس سامر بزرگ فرستاد اما بعدا پشيمان شد و از به خدمت گرفتن تعداد بيشتری از بازيكنان شرقی پرهيز نمود. حالا حتی همه آن ريخت وپاش ها نمی توانند برای لوركوزن افتخاری بخرند. برای رسيدن به بوندس ليگا باير تا سال 1979 صبر كرد و چهار سال بعد پسرعموی كوچك ترش «باير اوردينگن» نيز دسته اولی شد. اوردينگن بخشی از منطقه «كرفلد» محسوب می شد، جايی كه كمپانی باير شهرك صنعتی ديگری را برپا ساخته بود. در 1995 اين شركت بودجه باشگاه را قطع كرد و باير اوردينگن به كی اف سی اوردينگن تغيير نام داد. باور كردنش كمی مشكل است اما لوركوزن قهرمانی هايی نيز در ويترين افتخاراتش دارد. در سال 1988 آنها جام يوفا را فتح كردند و تبديل به نخستين باشگاه اروپايی شدند كه بدون قهرمانی در ليگ داخلی يك جام اروپايی را تصاحب كرده است. سرانجام لوركوزن در سال 1993 يك عنوان داخلی را هرچند در سطحی نازل به دست آورد اما اين عنوان چيزی جز جام اقطاری آلمان نبود كه آن هم با هزار حرف و حديث همراه شد چرا كه باير به سختی از سد تيم آماتور هرتا برلين گذشت و به طور مضحكی هنگام جشن قهرمانی توسط تماشاگران هو شد. عجيب نيست اگر باير 04 را در طول تاريخش يك باشگاه كم طرفدار بدانيم. حتی بعضی ها لقب «تيم بدون طرفدار» را به آن داده اند. در سال 1973 وقتی لوركوزن به دسته سوم سقوط می كرد تنها 400 نفر از مسابقه آخر فصل بازديد كردند. 13 سال بعد لوركوزن به مقام ششم بوندس ليگا دست يافت در حالی كه به طور متوسط تنها 9000 نفر از بازی های اين تيم استقبال كردند.

البته موفقيت های سال های اخير بدين معناست كه آنها راه و رسم جذب هوادار و پر كردن استاديوم 22 هزار و پانصد نفری بای آرنا را می دانند ولی هنوز شور و حرارت طرفداری از لوركوزن همه گير نشده. در فصل گذشته ليگ قهرمانان زمانی كه لوركوزن نمايش خارق العاده در استاديوم رياسور لاكرونيا برپا ساخت تنها 156 هوادار همراه تيم بودند كه همين رقم كم در تاريخ بازی های اروپايی غيرخانگی لوركوزن يك ركورد محسوب می شود. پس چه دليلی وجود دارد كه ساير مردم در حالی كه خطر سقوط لوركوزن را تهديد می كند نسبت به آن دلسوزی كنند. آنها حتی اگر می توانستند ضربه ای هم بر پيكر بی رمق باير می زدند. حتی در كايزرسلاوترن فوتبال دوستان سقوط لوركوزن را عدالت شاعرانه می خواندند. قضيه به فصل 96 ـ 95 بازمی گردد زمانی كه در آخرين روز فصل لوركوزن در خانه خودش با كايزرسلاوترن ديدار كرد. آنها فقط به يك مساوی احتياج داشتند تا جايگاهشان در صدر جدول را تثبيت كنند. اما برخلاف انتظار تماشاگران حاضر در بای آرنا در دقيقه 9 يك گل وارد دروازه ميزبان شد. دقايقی بعد ميروسلاو كاولچ سوئيپر كايزرسلاوترن خودبه خود مصدوم شد و يكی از هم تيمی هايش توپ را با بغل پايی آرام به كناره زمين قل داد تا با بيرون فرستادن توپ جريان بازی متوقف شود اما بازيكنان باير با ربودن توپ آن را در كمال بهت و حيرت بازيكنان حريف به گردش درآوردند و گل تساوی حياتی را به همين سادگی وارد دروازه كايزرسلاوترن كردند. هفته پيش نيز ماجرای تبانی لوركوزن به نفرت عموم مردم از آن افزود. كلاوس آوگن تاولر مربی دو هفته اخير باير كه قبلا توسط نورمبرگ بركنار شده بود با كسب يك پيروزی مشكوك مقابل تيم سابق خود سه امتياز لازم برای بقای لوركوزن را كسب كرد. در حالی كه مطبوعات آلمانی پس از بازی احتمال زد و بند ميان مقامات دو باشگاه را منتفی ندانستند چرا كه قبلا نورمبرگ سقوط كرده بود و هيچ شانسی نداشت و در عوض اوگن تالر قول های مساعدی برای خريد بازيكن از اين تيم و كمك های مالی به آنها داده بود. به هر حال با تك گل باشتورك باير در بوندس ليگا ماند تا قصه نفرت وارد مرحله تازه ای شود.


سهيلا قاسمی: روژه فدرر سوئيسی مرد شماره دو تنيس جهان كسی نيست كه به اين راحتی ها بتوان شكستن را فراموش كرد. پيش از آغاز مسابقات رولان گاروس نگاه همه رقبا به او دوخته شده بود. همه فكر می كردند كه او به زودی تنيسور شماره يك جهان خواهد شد. خبرنگاران پيش از همه او را برای مصاحبه انتخاب كرده بودند. تيتر اين مصاحبه ها عنوان های چشم نوازی مثل «تنيسور شماره يك آينده» يا «ستاره ای بی رقيب» بود. البته خود روژه می گفت كه هدفش تبديل شدن به شماره يك جهان نيست، بلكه در اصل می خواهد بيش از گذشته تلاش كند. او با اعتماد به نفس بسيار زيادی حرف می زد: «بايد در برابر رقبا، آماده انجام هر كاری بود و تحت هيچ شرايطی نبايد امتيازی از دست داد. مهم ديدی است كه رقبايتان نسبت به شما دارند. از نظر روحی بايد برتری خود را به حريف تحميل كرد. همه تنيسورهای مطرح اين ويژگی را دارند. فكر می كنم خودم هم چنين ويژگی ای را به دست آورده باشم.» فدرر هنوز تجربه زيادی ندارد. او هم اكنون 21 سال سن دارد و در مقايسه با آندره آغاسی 33 ساله (شماره يك جهان) هنوز فرصت زيادی برای پيشرفت دارد. خود روژه نيز در مصاحبه هايش گفته بود كه حداقل تا 12 سال آينده تصور رسيدن به سطح آغاسی را ندارد. به هر حال هيچ كس تصور نمی كرد كه روژه در همان دور نخست رولان گاروس را ترك كند. نكته جالب اين است كه لوئيز هورنای پرويی، نفر هفتاد و سوم جهان و كسی كه در سال 2002 او را شكست داده بود، دوباره موفق شد روژه را از ميدان به در كند. دوشنبه هفته گذشته روژه به شكل غيرقابل باوری سه ست را به حريف اش واگذار كرد. او پس از دو ساعت و 11 دقيقه با سری فرو افتاده و نگاهی رو به پايين زمين سرد مسابقه را ترك كرد. آن قدر ناراحت بود كه پيش از رفتن به رختكن نه به كسی امضا داد و نه حاضر شد با خبرنگاران حرف بزند. حتی پس از گذشت مدت زمانی از اين ديدار باز هم به نظر می رسيد كه كلمات توان خروج از دهان او را ندارند. درست مثل شيوه بازی اش كه در وسط استاديوم رولان گاروس ناتوان و باور نكردنی بود.

رقيب او لوئيز هورنا يكسال بزرگ تر است و هنوز هم هيچ كس نمی داند كه چه حركتی انجام داد تا توانست روژه فدرر را اين گونه مسخ كند. لوئيز می گويد: «اگر می توانستم همان طور كه در اين ديدار بازی كردم، تنيس بازی كنم؛ مسلما می توانستم موفقيتی خارق العاده به دست آورم.» اين تنيسور عجيب و ناشناس هنوز كه هنوز است لبخند به لب دارد: «من درست همان طور كه مربی ام گفته بود بازی كردم می دانستم كه فرصت هايی برايم فراهم می شود و از همان فرصت ها هم استفاده كردم.» گابريل ماركوس مربی هورنا است و شاگرد خوبش درست پس از پيروزی به تجليل از او پرداخت: «او به من ياد داد كه بازی كنم. پيش از او هيچ چيز از تنيس نمی دانستم. او تمام زندگی ام را متحول كرد.» در عوض روژه فدرر پس از گذشت مدت زمانی گفت: «حالم پس از اين شكست چگونه می تواند باشد؟ اصلا خوب نيستم. اين شكست بسيار بزرگ و دردناك بود. از اينكه ناچار شدم به اين زودی از ميدان خارج شوم فوق العاده اندوهگينم.» روژه فدرر به تنيسوری بدون ضعف معروف شده بود. او از آغاز فصل جاری، با يك پيروزی در مونيخ و رسيدن به فينال رم همه نگاه ها را متوجه خود كرده بود. 12 پيروزی و 2 شكست در كارنامه او بسيار منحصر به فرد به نظر می رسد. روژه فدرر كه يكی از محبوب ترين های تنيس در فرانسه است، هرگز موفق نشده در خاك پاريس آن طور كه بايد و شايد بازی كند. شهرت او بيشتر به واسطه بازی در زمين های سرعتی به دست آمده، اما اين اواخر پيشرفت قابل توجهی نيز در زمين های خاك رس داشته است. همين موضوع باعث شده بود كه تنيس دوستان فرانسوی روی او حساب زيادی باز كنند. بدترين چيزی كه در اين ديدار به چشم می خورد حالت ايستادن او بود. به نظر می رسيد كه روژه را آهار زده و اتوكشی كرده اند. او حتی قادر به مهار ضربه هايی كه بسيار ساده به نظر می رسيدند هم نبود. اين شرايط جسمانی نامناسب به احتمال زياد ناشی از آغاز بسيار رعدآسای اش در اول سال بود.

به هر حال حملات رعدآسای اوايل فصل او اين بار به حركاتی كند و بی حاصل تبديل شده بود. در مجموع لوئيز هورنا مرتكب 52 خطا شد. اين تعداد خطا برای يك مسابقه در سه ست رقم كمی نيست. اما روژه 82 اشتباه داشت. او بارها و بارها توپ را به تور پرتاب كرد و ضربات ناهماهنگی هم داشت. او می گويد: «زمين ها و توپ ها هميشه تغيير می كنند. درست است كه توپ های اينجا در مقايسه با توپ هايی كه قبلا استفاده می كردم نرم تر بودند، اما اين مسئله مشكل خاصی ايجاد نمی كرد.» هر چند روژه ناتوان شده بود، حركت زيادی نمی كرد و ضرباتش با پشت راكت معمولا افتضاح بود، اما در عوض لوئيز هورنا تحرك بسياری داشت و ضربات مستقيم اش فوق العاده بود. اين تنيسور پرويی می تواند ادعا كند كه اين پيروزی به دست آمده در دور نخست رولان گاروس، تورنمنتی كه او برای اولين بار در آن شركت كرده است، بزرگ ترين پيروزی او در كل دوران حرفه ای اش است. «اولين حضور در وسط زمين رولان گاروس... هيچ چيزی بهتر از اين نمی توانست برايم پيش بيايد.» روژه فدرر برای اولين بار نبود كه در خاك فرانسه بازی می كرد، او پيش از اين هم در دور اول حذف شده بود. حالا ديگر روژه واقعا ايمان دارد كه خاك فرانسه برايش بديمن است: «سال 2000 كه به مرحله يك هشتم نهايی رسيدم، همه چيز برايم باورنكردنی بود. سال 2001 هم كه تا مرحله يك چهارم پيش رفتم چنان احساسی داشتم. سال گذشته و امسال، هيچ چيز خوب پيش نرفت. دوست ندارم فقط به خاطر دو شكست در دور اول از اين تورنمنت متنفر شوم.»


نترس ها

تيم ملی فوتسال ايران ديروز برای شركت در جام KL مالزی عازم اين كشور شد. اين سفر در حالی صورت گرفته كه بسياری از تيم های ورزشی دنيا از سفر به محدوده آسيای شرقی پرهيز می كنند. شيوع بيماری سارز در اين كشورها مهم ترين دليل لغو مسافرت های تيم ورزشی سراسر دنياست. جالب است كه فدراسيون پزشكی ورزشی نيز پيش از اين طی نامه ای به فدراسيون فوتبال توصيه كرده بود كه به دليل شيوع بيماری سارز در منطقه از اعزام تيم فوتسال خودداری كند. با اين حساب بايد به شجاعت بازيكنان ما و البته فدراسيون تبريك گفت، البته به شرطی كه هيچ كدام از بازيكنانمان در بازگشت اين سوغاتی خطرناك را نياورده باشند.

خانواده ها نيايند

به اطلاع آن عده از خانواده های محترمی كه قصد حضور در ورزشگاه آزادی را برای ديدار از بازی استقلال و پرسپوليس داشتند می رساند كه طبق اطلاع فدراسيون حضور بانوان در اين بازی ممنوع است. بنابراين به خانواده های محترم ورزش دوست توصيه می شود كه به جای حضور در ورزشگاه آزادی به مناطق خوش آب و هواتر مثل دامنه های البرز در تهران يا پارك های محل تشريف ببرند و در راستای مثل معروف «ادب از كه آموختی از بی ادبان» آموزش رايگان ادب و نزاكت را به زمان ديگری كه متعاقبا از سوی فدراسيون اعلام خواهد شد موكول كنند. در ضمن بليت های بازی هم ،300 500 و هزار تومان و صندلی ها هم كاملا نو و آماده شكستن و پرتاب به سوی بازيكن و مربی تيم حريف است.

۱+۹۰ ميليون دلار

در حالی كه در دنيای ورزش اين باشگاه ها هستند كه معمولا با اختصاص رقم های نجومی ورزشكاران زبده و بااستعداد را جذب می كنند، ظاهرا شركت های تجاری و توليدكنندگان لوازم ورزشی هم دست كمی از باشگاه ها ندارند. به طور مثال شركت نايك كه چند سالی است به طرز حيرت آوری در عرصه تجارت لوازم ورزشی بازارهای جهانی را قبضه كرده اخيرا قراردادی يك ميليون دلاری با يك پسربچه 13 ساله غنايی تبار به امضا رسانده است. «فردی آدو» فوتباليست غنايی الاصل به خاطر تبحر عالی بر توپ فوتبال توانسته چنين قراردادی را برای تبليغ محصولات نايك به نام خود كند. او در حال حاضر عضو تيم ملی زير 17 سال آمريكا نيز هست. به غير از اين «لبرون جيمز» ستاره بسيار جوان بسكتبال آمريكا كه از دوران دبيرستان به صف ستارگان بسكتبال پيوسته نيز اخيرا قرارداد بسيار نان و آبداری با نايك به امضا رسانده است. صاحبان كمپانی نايك برای اين جوان 19 ساله كه فقط در بازی های دبيرستانی حدود 3 هزار نفر را به ورزشگاه ها می كشاند 90 ميليون دلار پرداخت كرده اند. يعنی يك چيزی نزديك به هزينه كل ورزش ما در يك سال!

دولت روسيه وارد می شود

دولت روسيه حمايت خود را از طرح نامزدی شهر مسكو برای ميزبانی بازی های المپيك سال 2012 اعلام كرد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از مسكو و به نوشته مطبوعات روز سه شنبه روسيه، حمايت دولت اين كشور از طرح ميزبانی مسكو در نشست مشترك روز سه شنبه رئيس كميته ملی المپيك، وزير ورزش و «ميخائيل كاسيانوف» نخست وزير روسيه مطرح شد. نامزدی مسكو برای ميزبانی اين بازی ها جمعه گذشته با اعلام رسمی «يوری لوژكوف» شهردار مسكو عنوان شد. مسكو در سال 1980 بازی های المپيك را برگزار كرد. رقبای اين شهر برای ميزبانی اين دوره از بازی ها شهرهای پاريس، لندن، نيويورك، مادريد و لايپزيك، هستند. تورنتوی كانادا هم قرار است آمادگی خود را اعلام كند و از شهرهای ريودوژانيرو و سائوپولوی برزيل هم يك شهر، داوطلب می شود. 15 ژوئيه آخرين مهلت اعلام آمادگی شهرهای داوطلب است و شهر ميزبان در تاريخ 6 ژوئيه 2005 در سنگاپور انتخاب می شود.

مصافحه اجباری

فدراسيون بين المللی فوتبال فيفا اعلام كرد در مسابقات جام كنفدراسيون ها كه در فرانسه برگزار می شود، بعد از پايان هر ديدار بازيكنان دو تيم موظفند به نشانه دوستی و تفاهم با يكديگر دست بدهند. به گزارش خبرگزاری فرانسه از پاريس، فيفا روز سه شنبه اعلام كرد كه اين رفتار و حركت نمادين از اصول لاينفك پورتكل رسمی مسابقات جام كنفدراسيون ها است كه ميان فيفا با كشور ميزبان به امضا رسيده است. اين مسابقات از 29 ـ 18 ژوئن (28 خرداد تا 8 تير) برگزار می شود. فيفا اين رفتار را نشانه رعايت احترام متقابل بازيكنان دو تيم به يكديگر و به داوران مسابقه دانسته است. فيفا روزهای 21 و 22 ژوئن (31 خرداد و اول تير) را روز جهانی فيفا در مبارزه با نژادپرستی و تبعيض نژادی با شعار بازی من فير پلی است نامگذاری كرده است. برای اين روز مسابقاتی ترتيب داده شده و بازيكنان دعوت شده مسابقات جام كنفدراسيون ها پيام هايی با مضمون آرمان اين روز به دوستداران فوتبال در سراسر جهان ابلاغ می كنند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو