Persian Archive

افزايش نزديك 200 واحدی شاخص كل بورس تهران در كمتر از سه روز، آن هم پس از روی كار آمدن دبيركل جديد، خيلی ها را نگران كرد. عبده تبريزی كه تازه شنبه به سمت دبيركلی بورس تهران برگزيده شد، برای مقابله با نخستين چالش پيش رويش كه خيلی هم زود خود را نمايان كرد، اقداماتی را برای حضور در شبكه دوم تلويزيون و انجام يك گفت وگو با خودش انجام داد تا بلكه از بالاتر رفتن بيش از پيش قيمت ها و شاخص كل بورس جلوگيری كند. او می خواهد به سهامداران اطمينان دهد كه هيچ تغيير و تحولی پس از روی كار آمدن او رخ نخواهد داد. اما ديگر خيلی دير شده بود. سخنان روز شنبه او اثر خودش را گذاشته بود. خيلی ها بر اين باور بودند كه با روی كار آمدن عبده تبريزی كنترل هايی را كه ميرمطهری دبيركل سابق برای جلوگيری از افزايش بی رويه قيمت ها گذاشته، برداشته خواهند شد. حالا دبيركل جديد برای شستن اثرات شايعاتی كه پيش از آمدنش مطرح بود و همچنين تاثيرات منفی گفته های روز اول انتصابش وارد يك كارزار جدی می شود.


بحث خروج از حاكميت برای نخستين بار در جريان اعلام نامزدی آقای خاتمی در دور دوم رياست جمهوری ايشان در 24 دی 1380 مطرح شد. برخی از چهره های راديكال تر اصلاح طلب در ماه های پايانی سال 1380 پيشنهاد می كردند كه به دليل ممانعت محافظه كاران از پيشرفت اصلاحات در چهار سال نخست رياست جمهوری، بهتر است كه آقای خاتمی به عنوان اعتراض از اعلام نامزدی خودداری كرده و اساسا اصلاح طلبان نامزدی را معرفی ننموده و قوه مجريه را ترك كنند. اما آقای خاتمی با اين نظريه مخالفت كرد و با اعلام نامزدی اش برای مدتی به اين بحث خاتمه داد. توصيه راديكال های دوم خرداد به آقای خاتمی اين بود كه اگر او احساس می نمايد كه در دور دوم رياست جمهوری اش هم مثل دور اول قادر نيست خواسته های رای دهندگانش را لبيك گويد، بهتر است در آن صورت استعفا دهد تا تكليف مردم هم روشن شود. به تدريج اين توصيه جدی تر شد و به عنوان تز «خروج از حاكميت» معروف گرديد. اين نظريه در ادامه تكاملش از استعفای رئيس جمهور و هيات دولت فراتر رفته و نمايندگان اصلاح طلب مجلس را نيز در بر گرفت. در ساده ترين شكلش اين تز در استعفای دسته جمعی اصلاح طلبان از حاكميت خلاصه می شود. با رد لوايح افزايش اختيارات رئيس جمهور در روزهای اخير، اين بحث مجددا و اين بار به گونه ای جدی تر مطرح شده است. اصلاح طلبان راديكال معتقدند از آنجا كه محافظه كاران مانع از پيشرفت هستند بهتر است كه اصلاح طلبان بيش از اين مردم را در سرگردانی و بلاتكليفی نگذاشته و با استعفای دسته جمعی خود از مجلس و هيات دولت تكليف خويش را با مردم روشن كرده و اعلام كنند كه محافظه كاران مانع از پيشرفت اصلاحات می شوند و نمی گذارند خواسته های اكثريت وسيعی از مردم تحقق يابد...


وقتی سياستمداری چون دكتر عطاءالله مهاجرانی با تمامی مشغله های ذهنی دست به خلق اثری داستانی می زند، اهميت اين نوع و كاركرد و تاثيرگذاری آن در اجتماع به نيكی ديده می شود و دلايل مستورگی و محاق افتادگی نويسندگان بيشتر معلوم می شود. راوی «بهشت خاكستری» بر اين باور است كه با خلق اثری داستانی از واقعيت فراتر رفته و به عمق آن نظر می افكنيم. انسان های بسيط كه در مواجهه با نيروهای اطراف خود جز به سطح اعمال و انديشه ها نمی نگرند، با خواندن داستان از بی تفاوتی به در آمده و غور در كنه و عمق اعمال می نمايند و از اين روست كه داستان انسان ها را از نظر انديشه فربه می سازد و چنين برمی آيد كه دكتر مهاجرانی به خوبی اين موضوع را دانسته است و بر اين اساس به جای خلق اثری تحليلی و تحقيقی به داستان سرايی رو آورده است. به گفته آندره مالرو انسان در تجربه و خاطره است كه از ديگر موجودات متفاوت می شود و نشانگر اين هر دو تنها از عهده داستان برمی آيد و انسان بدون داستان هيچ تفاوتی با نبات و جماد ندارد. از اين رو نويسنده برای نماياندن منظر خود از جهان هيچ وسيله ای را بهتر از داستان گويی نمی توانست يافت. خوانش «بهشت خاكستری» چگونه بايد باشد. آيا آن را بايد از منظر داستانی و آرايه های سبكی و تكنيكی بررسی كنيم يا بدان به عنوان اثری محتوانگر بنگريم. خوانندگان كتاب به يقين وجه دوم را غالب بر نخستين خواهند يافت. از منظر تكنيكی و سبكی داستان هيچ نوآوری و تازگی ای ندارد. نه تنها با داستان های مدرن فاصله دارد بلكه نوعی طعنه به آثار افلاطون می زند و كليت اثر را به ديالكتيك اغنايی نزديك می نمايد...


ويليام اچ گيتس سوم» معروف به بيل گيتس نياز به معرفی ندارد. در نشست اقتصادی داووس در سوئيس (كه ماه ژانويه برگزار شد) همه انتظار داشتند شام آخر را با كله گنده های سياست و اقتصاد بگذراند اما او محفل دانشمندان را ترجيح داد. سر ميز آن شام، بزرگانی همچون «بروس آلبرتس» رئيس آكادامی ملی علوم، «ايلان چت» رئيس موسسه علوم اسرائيل وايزمن و «سر رابرت می» رئيس انجمن سلطنتی لندن حضور داشتند. در آن نشست موضوع اصلی بحث بهداشت عمومی جهانی بود. باورش مشكل است كه اين معمار افسانه ای نرم افزار دستی هم در زيست شناسی داشته باشد. اما اگر از متخصصان اين رشته بپرسيد اذعان دارند كه او در اين زمينه هم شخصيت كم اهميتی نيست. در پنج سال گذشته، از زمانی كه «بنياد بيل و مليندا» [نام همسرش] را تاسيس كرده بيش از 3 ميليارد دلار صرف تامين بهداشت عمومی و اساسی در كشورهای در حال توسعه كرده است. براساس تخمين وی، سرمايه گذاری اش در شركت های بيوتكنولوژی بالغ بر 300 تا 400 ميليون دلار بوده است. ماه آوريل امسال نيز 70 ميليون دلار به دانشگاه واشنگتن اختصاص داد تا صرف دانش مهندس زيستی و علوم مربوط به ژنوم شود. هدف اصلی گيتس از صرف هزينه های گزاف در زمينه دانش زيست شناسی مبارزه با بيماری های مسری و افزايش توانايی بشر به ويژه در آفريقا، آسيا و آمريكای لاتين در مقابله با آن بيماری هاست. او در توضيح طرح خود كه نام آن را «عنصر گمشده» گذاشته می گويد: «عنصر گمشده نحوه كاربرد زيست شناسی در مهار امراض در كشورهای در حال توسعه است. مخصوصا كه در آنجا [كشورهای جهان سوم] مكانيسم ها و قواعد بازار كارگر نيست. اگر چه دولت ها و شركت های دارويی عظيم در زمينه مطالعه علوم ژنوم سرمايه گذاری هنگفتی كرده اند اما فقط بشردوستی می تواند انگيزه های مالی برای درمان بيماری های فراگير مثل سل و مننژيت در كشورهای جهان سوم را فراهم آورد. شيفتگی گيتس نسبت به زيست شناسی باعث سرمايه گذاری در زمينه بيوتكنولوژی شد اما به تدريج جنبه های انسان دوستانه نيز به خود گرفت. در سال 1990 شركتی تحت عنوان باتل (Bothell) در واشنگتن تاسيس كرد. جی گرين از دفتر بيزينس ويكس در سياتل مصاحبه ای با گيتس ترتيب داده است كه ترجمه آن از اين قرار است...


چند هفته قبل كه سری به صندوق نامه های الكترونيكی زده بودم با پيغامی شماتت بار مواجه شدم كه می گفت: «اين شرم آور است كه فوتبال آلمان هيچ جذابيتی در درون و بيرون ميدان ندارد.» اين هشداری بود تا مرا به فكر وادارد. آيا فوتبال ما واقعا بی جاذبه است؟ هيجان؟ خب در اين زمينه ما حرف های زيادی برای گفتن داريم. سال گذشته، تكليف قهرمان تا آخرين ربع ساعت بوندس ليگا مشخص نشد. در سال 2001 وضع از اين هم جالب تر بود و بايرن مونيخ در وقت های اضافه آخرين بازی فصل قهرمان شد. به عقب تر برويم. سال 2000 لوركوزن با تفاضل هفت گل نسبت به تيم دوم تا هجده دقيقه مانده به پايان فصل فاتح بوندس ليگا محسوب می شد اما... سال پيش از آن در 1999 موقعيت سومين تيم سقوط كننده به بوندس ليگای 2 طی 900 ثانيه پايانی فصل 5 بار دست به دست شد و در نهايت فرانكفورت با سه گلی كه بعد از دقيقه 80 به ثمر رساند از سقوط نجات يافت. گيج شديد! نه؟ اما ممكن است هيجان دقيقا همان جذابيت نباشد. شايد گل های فراوان جذاب تر باشند. آن وقت بايد اعتراف كرد كه بوندس ليگا به مشكل برخورده زيرا در اين فصل در مجموع 821 گل به ثبت رسيده كه 72 گل كمتر از ركورد فصل پيش است. با اين وجود وقتی به ميانگين گل ها نگاه می كنيم بوندس ليگا را با 68/2 گل در هر بازی بالاتر از ليگ برتر انگلستان63/2 ، لاليگای اسپانيا 62/2، سری A ايتاليا 58/2 و ليگ اول فرانسه (2/2) می بينيم. در حقيقت در 13 سال اخير بوندس ليگا از نظر ميانگين گل در هر بازی سرتر از چهار ليگ معتبر ديگر بوده است. البته من وقتی به چنين نكاتی اشاره می كنم منظورم اين نيست كه شما بايد به آلمان نقل مكان كنيد و با صدايی دورگه سرود مشهور «ما هرگز تنها نخواهيم ماند» را بخوانيد. من فقط می خواستم آمارهای فوق را مقدمه ای قرار دهم برای داستانی كه می خواهم در مورد فقدان ناگهانی جذابيت های فوتبال آلمان در فصل 2003 ـ 2002 تعريف نمايم. فقط هواداران نيستند كه خود را بابت هزينه بليت مغبون می دانند. در واقع تنها 3 باشگاه اين فصل كاملا خشنود بودند...



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو