|

ترجمه نغمه ايرانی: هنس زيمر «Hans Zimmer » يكی از تاثيرگذارترين آهنگ سازان فيلم در حال حاضر است. او با آثار برتر و به يادماندنی خود توانسته قلب های بسياری را در سراسر دنيا تسخير كند. او در سال 1957 در فرانكفورت آلمان متولد شد. شور و اشتياق فراوانش نسبت به موسيقی باعث شد تا در سه سالگی نواختن پيانو را آغاز كند و در شش سالگی دريافت كه می خواهد در آينده آهنگساز شود. به محض اينكه از تحصيل در مدرسه فارغ شد، فعاليت خودش را در زمينه موسيقی به طور حرفه ای آغاز كرد. در ابتدا موسيقی های تبليغاتی يا آهنگ های راك اندرول می نوشت. سپس به عضويت گروه موسيقی «The Buggles » درآمد. در هر صورت قلب وی برای كار در موسيقی فيلم هميشه می تپيد و خيلی زود توانست همكاری خود را با «استنلی مايرز» در فيلم «شكارچی گوزن» آغاز كند.اين همكاری در فيلم های ديگری چون«The Lightship» ، «moonlighting»،« The Castaway» و«Beautiful Laundrette My » ادامه داشت. در سال 1988 او آهنگساز بسيار موفق و پركاری بود. «هنس» برای موسيقی «رين من» برای اولين بار، كانديدای جايزه اسكار شد.
در فيلم شناسی وی، آثار متفاوتی از هر نوع ژانر سينمايی می توان يافت؛ كمدی، درام، اكشن، ترسناك و انيميشن. برای موسيقی «شير شاه» در سال 1995 برنده جايزه اسكار بهترين موسيقی، جايزه گلدن گلوب، جايزه انجمن منتقدين فيلم شيكاگو، جايزه گرمی و جايزه موسيقی آمريكايی برای بهترين آلبوم سال شد و در سال 2001 برای فيلم «گلادياتور» باز هم برنده اسكار شد. او تاثير به سزايی در موسيقی فيلم دهه اخير داشته است و با آثار جذاب و تازه اش باعث شده تا روح تازه ای در كالبد صنعت موسيقی فيلم ديده شود. او در به كارگيری سازهای الكترونيكی و تكنولوژی در موسيقی تجربه های جديدی را ارائه داده است. با همراهی همكار قديمی خود، «جی ريفكين»، توانست كمپانی «MediaVentures »را تاسيس كند كه يك «كارگاه موسيقی» است و آهنگ سازان در آن به راحتی می توانند خلاقيت و توانايی های خود را بروز دهند. او با آثار خود نشان داده است كه می تواند روح هر فيلم را دريابد و صدای منحصر به فرد هر داستان را كشف كند و با موسيقی خارق العاده خود بينندگان را نيز در اين كشف سهيم سازد. او تا كنون برای 95 فيلم آهنگسازی كرده است.
• • •
• از ابتدای فعاليتتان بگوييد، قبل از آنكه آهنگساز فيلم شويد؟
در يك گروه موسيقی به نام «The Buggels » دستيار آهنگ ساز گروه، «استنلی مايرز»، آهنگساز شكارچی گوزن، بودم. مدت ها با «استنلی» همكاری می كردم و با او موسيقی فيلم می نوشتم. اولين فيلمی كه خودم به تنهايی موسيقی آن را كار كردم « part a world A » بود و سپس كارهای ديگر پيش آمد.
• بعضی از آهنگ سازان قبل از شروع پروژه، به كار دعوت می شوند و اكثرا بعد از شروع كار و گذشت مدت زمانی از فيلمبرداری برای كار استخدام می شوند. خودتان ترجيح می دهيد در چه مرحله ای از كار وارد شويد؟
ترجيحا همزمان با ورود كارگردان به كار. مثلا در مورد فيلم «خط سرخ باريك»، يك سال قبل از شروع فيلمبرداری كارم را آغاز كرده بودم و در مورد «گلادياتور» همزمان با شروع فيلمبرداری كار بر روی موسيقی آن را آغاز كردم. من شخصا عاشق چنين همكاری های نزديكی هستم. برای فيلم «بهترين شكل ممكن» با «جيم بروكس» بسيار كلنجار رفتم. اين همكاری و نزديكی با كارگردان برای من بسيار دلنشين است و به نظرم مقدم بر هر گونه زمانبندی كاری است.
• به نظر شما آيا اين امكان وجود دارد كه به موسيقی متن، مجزا از فيلم توجه كرد و از آن لذت برد؟
نمی دانم. . . فكر می كنم سينما يك كار گروهی است كه شما و ديگر همكارانتان همگی سعی بر ارائه يك اثر هنری به بهترين شكل ممكن را داريد. پس از ساخت يك فيلم، همگی گروه يا با هم به موفقيت می رسند و يا همگی سقوط می كنند. تصور نمی كنم در آن واحد بتوان يك قسمت را از ديگر قسمت ها جدا كرد.
• ولی اين اتفاق در مورد فيلم «پرل هاربر» افتاد، منتقدين نقدهای تندی درباره آن نوشتند.
هيچ كس سعی نمی كند اثر بدی ارائه دهد. هيچ كس. نقدهايی كه در مورد اين كار نوشته شد بيشتر جنبه شخصی داشت و مسلما چنين نقدی هرگز نمی تواند سازنده باشد ولی برخلاف نظر شما، فكر می كنم استقبال مردم از موسيقی اين فيلم خوب بوده است. كافی است سری به آمار فروش سی دی اين فيلم در اينترنت بزنيم. من برای فيلم، موسيقی می سازم، نه برای منتقدين.
• برای ساخت موسيقی «گلادياتور» از چه چيز الهام گرفتيد؟ آيا به فيلم هايی نظير «بن هور» و يا «اسپارتاكوس» رجوع كرديد؟
از چيزهای بسيار مختلفی الهام گرفتم. به ملاقات «ريدلی» رفتم و نقاشی های او را تماشا كردم و در مورد خصايص معماری روم صحبت كرديم و فضای اجتماعی و سياسی آن زمان روم را در ذهنم ساختم. اما، بيشترين تاثير را از اولين صحنه فيلم، جايی كه صحنه های سياهی را از درگيری و جنگ نشان می دهد، گرفتم. از شخصيت پردازی های داستان نيز بسيار استفاده كردم. نه! من به فيلم هايی كه اشاره كرديد رجوع نكردم، چون اصولا آدم تنبلی هستم و اصلا اهل تحقيق و تفحص نيستم. به موسيقی «بن هور» و «اسپارتاكوس» گوش ندادم. چون نمی خواستم اين ذهنيت ايجاد شود كه قصد رقابت و يا ساخت اثری بهتر از اين دو فيلم را دارم.
• از همكاری با «ريدلی اسكات» بگوييد.
عالی بود. كار با دوستان بسيار سهل است اما در عين حال ممتنع. كار آسانی است چون با افرادی در ارتباط هستيد كه آنها را می شناسيد و سخت است چون قصد نداريد آنها را از خود مايوس و نااميد كنيد. «ريدلی»، هيچ وقت از چيزی كه خوشش نمی آيد مستقيما انتقاد نمی كند. ولی در عوض بسيار روشن و واضح خواست خود و آنچه را كه دوست دارد را، می گويد. اگر قطعه ای بسازم كه نپسندد، با ملايمت و دوستانه مرا به سمت وسويی كه می خواهد، راهنمايی و هدايت می كند. او هميشه می گويد: يك اثر عجيب و غريب خلق كن، ولی در مسير درست.
• موسيقی فيلم «گلادياتور» را چگونه نوشتيد؟
من در ابتدا صحنه های درگيری و موقعيت های پرتنش و تحرك را نوشتم و آنها را به «ريدلی» دادم. قصد داشتم زودتر خودم را از شر اين صحنه ها خلاص كنم تا بتوانم وقت بيشتری را صرف لحظات عاطفی و شاعرانه فيلم كنم. تصاوير خارق العاده «ريدلی» كمك شايانی به من كرد.
• تم های بسيار به ياد ماندنی را در تاريخ سينما، آهنگسازی كرده ايد. غالبا چه مقدار وقت صرف ساخت اين تم ها می كنيد؟
من بسيار آرام آرام و با حوصله كار می كنم. وقت زيادی را صرف كارم می كنم و استراحت زيادی هم ندارم. اتودهای مختلفی می زنم تا به طرح مورد نظرم برسم. مثلا موسيقی اولين صحنه درگيری در فيلم «گلادياتور» دو هفته وقت مرا گرفت. ده مدل مختلف اين صحنه را نوشتم تا بالاخره به آنچه مد نظرم بود، رسيدم.
• در حال حاضر در مورد موسيقی تان چگونه فكر می كنيد؟ آيا كارهايتان را با گذشته مقايسه می كنيد؟
اميدوارم كه روزبه روز بهتر شوم و فكر كنم اين اتفاق افتاده است. وقتی به كارهايی كه در سال های گذشته، نوشته ام گوش می دهم، از خودم شگفت زده می شوم.
• آهنگسازی فيلم را چگونه می بينيد؟
شغل من، يافتن چيزی است كه هنوز در فيلم پيدا نشده است. من اغلب با دوستانم كار می كنم. مثل «پی مارشال» و يا «تونی اسكات»، در نتيجه وقتی قرار است با «تونی» فيلمی را شروع كنم از خيلی قبل تر در مورد فيلم اطلاع دارم. چون هرزمانی كه وی را ملاقات كرده ام از داستان فيلم برايم گفته است، در نتيجه وقتی فيلم را آماده شده می بينم بسيار آسان با آن ارتباط برقرار می كنم. با موسيقی شما همه چيز را بهتر نشان می دهيد. در نتيجه كار موسيقی فيلم اين است كه تأثيری را كه تصاوير نتوانسته اند داشته باشند، به بيننده القا كند. حتی ناسزايی كه در فيلم گفته می شود، نتوانسته تأثيری را كه من با موسيقی ايجاد می كنم، داشته باشد.
• آيا دوست نداريد يك كنسرت از آثارتان در سينما برگزار كنيد؟ شما تا به حال كنسرت نداده ايد؟
من هيچ وقت، هيچ وقت در جای عمومی برنامه اجرا نمی كنم. قسمتی از اين تصميم به علت ترس من از اجرا در مقابل مردم است و قسمتی برمی گردد به اينكه خود را خيلی خوب نمی دانم.
• به نظرتان موسيقی شما از چه عناصر و اجزايی شكل گرفته است؟
نوازنده ها. من هميشه بر اين باور بوده ام كه موسيقی يك كار گروهی است و اين همكاری با ديگر هنرمندان و نوازندگان چيزی است كه من بيش از حد به آن علاقه مندم.
• به نظر خودتان يك كمپانی، به چه علت «هنس زيمر» را برای كاری دعوت می كند؟
نظر خاصی ندارم. . . می توانم برای فيلم های اكشن يا كمدی های رمانتيك موسيقی بنويسم و همكار خوبی هستم به اين معنی كه بداخلاق و يكدنده هستم. (می خندد). در مورد هر فيلم ديدگاه و نقطه نظر خودم را دارم و با ديدگاه خودم آهنگسازی می كنم. اين ديدگاه لزوما نقطه نظر كارگردان نيست. در حقيقت، هميشه كارگردانان بزرگ و فهيم از ديدگاه ها و ايده های جديد استقبال می كنند چون اين كشمكش ها باعث ارائه اثر بهتری می شود. در نهايت بايد بگويم همان قدر كه كارگردان برای فيلم زحمت می كشد من هم سعی می كنم كارم را به خوبی و به نحو احسن انجام دهم.
• با توجه به استعداد شما در ساخت موسيقی در همه ژانرها، چرا اكثرا موسيقی فيلم اكشن می سازيد؟
چون وقتی در كودكی در اروپا بودم، تمام فيلم هايی كه می ديدم فيلم های هنری بودند در آن سال ها بزرگ ترين آرزويم اين بود كه به هاليوود بروم و برای فيلم های اكشن آهنگسازی كنم. ولی نمی دانستم چگونه بايد اين كار را انجام دهم. «باران سياه» اولين فيلم اكشن من بود كه خيلی مبتكرانه به نظر می آيد. كمبود دانش موسيقايی من در آن زمان باعث شد تا موسيقی اين فيلم بديع جلوه كند.
• چه زمانی آرا و عقايد كارگردان بر خلاقيت شما تحميل می شود؟
اين مشكل بزرگی است. به عنوان مثال در فيلم «به بهترين شكل ممكن»، كارگردان «جيم بروكس» از من خواست كه يك قطعه بزرگ آمريكايی بنويسم و من يك قطعه كوچك اروپايی نوشتم ولی توانستم وی را به استفاده از آن متقاعد كنم. اين بستگی دارد به اينكه با چه كسی كار می كنيد.
• نظرتان در مورد اسكارهايی كه دريافت كرده ايد چيست؟
من ساليان سال فعاليت كرده ام و تلاش شبانه روزی داشته ام، البته نه برای به دست آوردن اسكار، بلكه برای پيشرفت و كارهای نو، ولی دريافت اسكار ناگهان باعث توقف همه چيز شد. پس از مدتی وقفه سعی كردم تا دوباره كارهای متفاوت و كاملا نويی را بسازم.
• ترجيح می دهيد تا كلكسيونی از جوايز مختلف، اسكار، گرمی و گلدن گلوب داشته باشيد يا موقعيت های بيشتری برای همراهی با دوستانتان در فيلم های مختلف.
(با صدای بسيار بلند) همكاری و همراهی با دوستانم را بر هر چيز ترجيح می دهم. مثلا در مورد فيلم «مأموريت غيرممكن 2» يكی از افرادی كه حضور بسيار مثمرثمر و پرانرژی داشت و سعی می كرد اين انرژی را به تمام گروه منتقل كند، «تام كروز» بود. او در تمام طول مدت ضبط موسيقی نيز حضور داشت و اين توجه و همراهی وی برايم بسيار باارزش تر از هر جايزه ای است.
• نوشتن موسيقی يك فيلم حدودا چقدر طول می كشد؟
هيچ زمان مشخصی ندارد. برای «شيرشاه» چهار سال كار كردم. ولی در مورد «نه ماه» فقط يك ماه صرف نوشتن موسيقی و ضبط آن شد.
• كار كدام يك از آهنگسازان را بيشتر می پسنديد؟
«انريكو موريكونه»، «گوستاومالر»، «كريس يانگ»، «جان ويليامز»، «گابريل يارد» ولی سعی نمی كنم كه از آنها تقليد كنم. |