Persian Archive

• مرجع شکايت
• طالب ها برمی گردند
• شهرک های يهودی نشين
• رشد بادکنکی
• آمريکا و اروپای قديم
• مافيا و تلفن همراه
• مرگ آوازخوان صدام
• پينوكيو در راه ميليونر شدن
• وزير مستعفی در پشت صحنه سياسی
• گنجشك، درخت و استعفا
• موضع اپوزيسيون
• «استعفا» به سود مردم است
• چرا عده ای بخل می ورزند
• محكوم و قابل محاكمه


زهرا ابراهيمی: كميسيون اصل 90 كه در پنج دوره گذشته مجلس شورای اسلامی يكی از كميسيون های ثابت بود در اوايل تشكيل مجلس ششم با خطر انحلال روبه رو شد. زيرا فقط دو نفر كانديدای عضويت در اين كميسيون بودند، ولی مجلس چاره ای نداشت جز اينكه 15 نماينده را وادار به عضويت در اين كميسيون كند. كسانی كه نمی خواستند جزو اين 15 نفر باشند راه حلی انديشيده و طرح های انحلال كميسيون و سپردن وظايف آن به ديگر كميسيون ها را تقديم مجلس كردند، اما اين طرح ها به تصويب نرسيدند. مشكل تشكيل نشدن كميسيون اصل 90 در ابتدای مجلس ششم، كم كم شكل حادتری به خود می گرفت كه سران اصلی ترين گروه سياسی حاضر در مجلس، تصميم گرفتند كه خودشان اين مشكل را حل كنند. به همين جهت چهار نفر از اصلی ترين اعضای حزب مشاركت (رضا خاتمی، محمد نعيمی پور، علی شكوری راد و علی تابش) از عضويت در ديگر كميسيون ها استعفا كرده و به كميسيون اصل 90 پيوستند و آن را از انحلال رهايی دادند. اين چهار نفر عضو هيأت رئيسه مجلس نيز بودند. شروع به كار كميسيون مصادف بود با زمان بستن مطبوعات و دستگيری تعدادی از روزنامه نگاران، نخستين شكايت واصله به اين كميسيون از سوی خانواده های اين زندانيان بود. مجلس ششم كه با شعار اصلاحات سياسی تشكيل شده بود بلافاصله برای بررسی اين شكايات كميته ای در كميسيون اصل 90 تشكيل داد. اين شكايات بهانه ای شد كه اعضای كميسيون از قوه قضاييه بخواهند تا زمينه ديدار آنها را با زندانيان فراهم كند. در چند نوبت ديدار انجام شد و گزارش آن در اختيار رسانه های گروهی قرار گرفت. نقش محمد دادفر نماينده ای كه برای نخستين بار وارد مجلس شده بود به عنوان مخبر كميسيون در ارائه گزارش فعاليت های كميسيون تأثير زيادی بر تثبيت جايگاه آن داشت. نخستين گزارشی كه از سوی كميسيون اصل 90 در طول پنج دوره مجلس تهيه و در جلسه علنی خوانده شد، مربوط به شكايت خانواده های همين روزنامه نگاران بود. كم كم كميسيون اصل 90 جايگاه اصلی خود را در مجلس پيدا كرد و به عنوان فعال ترين كميسيون شناخته شد، تا جايی كه رئيس جمهور نيز پرونده موارد نقض و يا عدم اجرای قانون اساسی را برای بررسی به اين كميسيون ارسال كرد.

جديت كميسيون در رسيدگی به پرونده مطبوعات و روزنامه نگاران،طرح شكايات مردمی به آن را افزايش داد. شكايت خانواده های مقتولين قتل های زنجيره ای، شكايت ملی مذهبی ها، شكايت نهضت آزادی ايران، شكايت دانشجويان از حوادث كوی دانشگاه و برخوردهای ديگر با جنبش دانشجويی، شكايت خانواده سيامك پورزند، شكايت خانواده هاشم آقاجری و... در كنار طرح شكايت های سياسی، پرونده های شكايت اقتصادی كه مهم ترين آن مربوط به شركت ايران مارين سرويس بود نيز در كميسيون مطرح شد. هرچند كه با تيره شدن روابط مجلس و قوه قضاييه، پرونده های مزبور هيچ كدام به سرنوشت نهايی نرسيدند و اكنون كميسيون به جز تهيه گزارشات مربوط به هريك از اين پرونده ها، كار ديگری از دستش ساخته نيست. تازه خواندن اين گزارش ها از تريبون مجلس نيز با مشكلات و موانع داخل مجلس روبه رو شده و بعضی از آنها امكان خوانده شدن از پشت تريبون مجلس را نيز نيافتند. با گذشت سه سال از كار مجلس سرنوشت مصوبات كميسيون اصل 90 نيز همانند برخی از مصوبات مجلس شده است، همانطور كه طرح ها و لوايح مهم مورد نظر نمايندگان با مشكلاتی برای قانونی شدن روبه رو شده اند، كميسيون اصل 90 نيز در مورد رسيدگی به شكايات و به نتيجه رساندن آنها با بن بست مواجه شده است. به جرأت می توان گفت حسين انصاری راد كه تنها نماينده متقاضی عضويت در كميسيون اصل 90 به عنوان كميسيون اصلی مورد نظر خود بود (نفر دوم اين كميسيون را به عنوان كميسيون فرعی انتخاب كرده بود)، در حال حاضر به پای ثابت و فعال بررسی پرونده ها تبديل شده است. او كه طی سه سال گذشته همواره رياست كميسيون را برعهده داشته است توانسته در كنار اعضای هيأت رئيسه كميسيون كه اغلب آنها وابسته به جناح اقليت مجلس هستند كار پرونده ها را تا رسيدن به مرحله تهيه گزارش به پيش برد. چهار عضو بانفوذ جبهه مشاركت در كميسيون اصل 90 نقشی حاشيه ای و در سايه را برعهده گرفته اند و ساير اعضا انگيزه خود را از دست داده اند. در آستانه آغاز آخرين سال دوره ششم مجلس به سراغ «حسين انصاری راد» رفتيم تا به بازخوانی عملكرد كميسيون اصل 90 به ويژه در شرايط جديد بپردازيم:

آقای انصاری راد كميسيون اصل 90 در دوره های گذشته كميسيونی ساكت و در حاشيه كار مجلس بود اما در مجلس ششم، اين كميسيون جای خود را در متن فعاليت های آن يافته است. فكر می كنيد علت اين جابه جايی نقش چيست و ريشه های آن در كجا قرار دارد؟

كميسيون در ذات خود به مقتضای مفهوم اصل 90 قانون اساسی كه می گويد: «هر كس شكايتی از «طرز كار» قوای سه گانه دارد می تواند شكايت خود را كتبا به مجلس عرضه كند، مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگی كرده و پاسخ كافی بدهد و در صورتی كه مسئله مربوط به عموم باشد آن را به اطلاع عامه برساند» اهميت خاصی دارد. هرچند كه بعضی آقايان به ويژه در قوه قضاييه در مورد كلمه «طرز كار» بحث دارند. آنها معتقدند «طرز كار» امری كلی است و ربطی به كار قاضی يا دادگاه ندارد حتی گاهی مراد از طرز كار قوه قضائيه را امور مالی، پرسنلی و اداری آن مطرح می كنند. اين نظر را بعضی مقامات قوه قضاييه كتبا نيز به كميسيون اصل 90 اعلام كرده اند، در حالی كه طبق قانون اساسی كار قوه قضاييه امری قضايی است و حوزه مسئوليت اصلی اين قوه دادگاه ها هستند. در قانون اساسی وظايف قوه قضاييه شمارش شده كه اصلی ترين آن رسيدگی به تظلمات، شكايات و رفع خصومت هاست. در مذاكرات مجلس خبرگان قانون اساسی هم ثبت است كه در مورد «طرز كار» بحث هايی صورت گرفته است از جمله آيت الله جعفر سبحانی از مدرسين فعلی حوزه علميه قم مطرح می كند كه آيا شكايت از طرز كار سه قوه شامل شكايت از قضات، نمايندگان مجلس و رئيس جمهور نيز می شود يا خير؟ شهيد بهشتی نايب رئيس وقت مجلس خبرگان در پاسخ به اين سوال می گويد كه بله شامل اين موارد نيز می شود. شهيد بهشتی درخواست می كند كه اگر نمايندگان پيشنهادی در اين مورد دارند بدهند تا عبارت رساتر شود. هرچند كه خودش معتقد است كلمات «طرز كار» بسيار رسا هستند. بر همين اساس رأی گيری شده و اصل 90 تصويب می شود.

اينكه چرا در گذشته كميسيون اصل 90 از جايگاهی شبيه آنچه كه در مجلس ششم وجود دارد برخوردار نبوده اين است كه در گذشته تفكيك قوا به شكلی كه اكنون وجود دارد نبوده است. يعنی قوای قضاييه و مقننه و مجريه در حقيقت يك قوه محسوب می شدند و از يك سياست پيروی می كردند، و بيش از آنكه در اداره كشور نگاه حقوقی و قانونی و قضايی باشد نگاه سياسی وجود داشت و جايی كه مسائل جدی مطرح می شد بين اين سه قوه اختلافی نبوده و موضوع به صورت ويژه حل و فصل می شد. شكايات مردم از يك قوه هم در مراكز عالی و مراتب بالای آن قوه به شكل كامل رسيدگی نمی شد. آمار نشان می دهد كه شكايات به كميسيون اصل 90 از همان سال های 59 وجود داشته و بيشترين آن مربوط به شكايت از طرز كار قوه قضاييه بوده است. اما رسيدگی به اين شكايات به صورتی كه برخوردی انجام و مسئول قضايی به خاطر تخلف و يا سهل انگاری مورد پيگرد قرار گيرد و يا حداقل موضع گيری جدی شود وجود نداشته است. فقط در زمان آقای فهيم كرمانی پيگيری های وی باعث شد جايگاه كميسيون اصل 90 تثبيت شود هرچند كه خود او دچار مشكلات شد و پس از خروج از مجلس برحسب اطلاعاتی كه دارم كلا از عرصه سياسی بيرون رفت. بعد از فهيم كرمانی هم رسيدگی به شكايات در كميسيون اصل 90 به صورت جزيی و بسيار محدود انجام می گرفت. در مجلس ششم، تفكيك واقعی و جدی بين وظايف قوا به وجود آمد، قوای مقننه و مجريه مخصوصا مجلس به لحاظ تفكر، نگاه سياسی، حقوق و قانونی متفاوت از قوه قضاييه بودند. طبعا به همين دليل مسائل در سطح عالی مطرح شده و كميسيون در چارچوب وظايف و اختيارات بسيار مهم و گسترده ای كه دارد به مشكلات واصله رسيدگی كرده است. هيچ گونه تبعيضی نيز در رسيدگی به شكايات وجود نداشته است، شكايت از رئيس جمهور نيز در كميسيون مطرح و مورد بحث قرار گرفته است. شكايت از مقامات عالی و بعضی اعضای مهم هيأت رئيسه مجلس، شكايت از قوه قضاييه در حساس ترين مسائل نظير بستن مطبوعات، زندانيان روزنامه نگار، شكايت حقوقدانان، شكايت شركت های مهم و حساس اقتصادی، شكايت از وزارت اطلاعات و ساير سازمان های ديگر و شكايت بعضی خانقاه ها و صوفيه، ارامنه و ساير اقليت های مذهبی نيز در كميسيون مطرح و رسيدگی شده اند.

آمار شكاياتی كه طی سه سال گذشته به اين كميسيون رسيده چقدر است و به نظر شما چه راهكاری برای كاهش مشكلاتی كه منجر به شكايت از طرز كار قوای سه گانه می شود وجود دارد؟

طبق آمار يك سال قبل، كل شكايات رسيده به كميسيون اصل 90 در مجلس ششم نسبت به دوره پنجم بيش از دو برابر شده است. كثرت شكايات ناشی از آن است كه مقامات و مراجع مربوطه كه مسئول مستقيم رسيدگی به اين شكايت ها هستند به درستی كار خود را انجام نمی دهند، يعنی ضعف مديريت در هر سه قوه موجب عدم رضايت مردم است. اگر بخواهيم سطح اين شكايات را به طور اصولی كاهش دهيم بايد مطمئن شويم كه مديريت كشور نقش خود را به صورت دقيق انجام داده و توانسته است اعتماد مردم را جلب كند. با وضعيت و شرايط فعلی هم راهش اين است كه قوای مجريه و قضاييه با كميسيون اصل 90 همراه شوند و در چارچوب مفاد اصل 90 قانون اساسی و آيين نامه اجرايی آن عمل كنند. من مطمئن هستم اگر چنين همراهی ای صورت گيرد ظرف مدت كوتاهی شكايات كاهش خواهند يافت.

به نظر شما مهم ترين گزارشات كميسيون اصل 90 چه بوده و آيا اين گزارش ها به سرانجامی كه كميسيون می خواست رسيده اند يا خير؟

معمولا مهم ترين گزارش هايی كه از سوی كميسيون اصل 90 تهيه شده در جلسات علنی مجلس هم خوانده می شوند. يكی از اين گزارش ها مربوط به مطبوعات و روزنامه نگاران زندانی و بخش ديگر مربوط به ملی مذهبی های بازداشت شده بوده است و در عين حال گزارشی كه بيش از همه سروصدا كرد مربوط به شكايت دبير كل نهضت آزادی بود كه كميسيون با دقت آن را بررسی كرد و گزارش آن را به اطلاع مردم رساند. گزارش مهم بعدی مربوط به شركت ايران مارين سرويس بود كه مستقيما به وزارت اطلاعات و سازمان تعزيرات حكومتی برمی گشت كه با درايت و توانايی حقوقی، كميسيون اين مسئوليت را به اتمام رساند و گزارش آن را برای مقامات مسئول فرستاد.

آيا ضمانت اجرايی قانونی برای مصوبات كميسيون اصل 90 وجود دارد و يا اينكه اين گزارشات بدون نتيجه می مانند؟

ضمانت اجرايی واقعی قوانين، به سلامت و درستی كار در كل مديريت كشور برمی گردد. اگر در كنار تفكيك قوا، هماهنگی لازم بين آنها در اداره امور كشور به صورت قانونی نيز وجود داشته باشد و رابطه مديريت كشور با ملت رابطه ای طبيعی و واقعی بوده و همه امور براساس خواست، اراده و مصالح مردم انجام شود، كميسيون اصل 90 سازوكار كافی برای مصوبات خود دارد. اما در شرايط كنونی اگر مختصر تفاهمی بين قوای سه گانه كشور وجود داشته باشد و دوگانگی موجود سياسی كه ميان قوا جدايی انداخته و آنها را از يكديگر منفك كرده است از بين برود اميدی هست كه كميسيون بتواند از سازوكار قانونی برای ضمانت اجرای مصوبات خود استفاده كند. ولی متأسفانه به دليل عدم وجود چنين شرايطی كارها به صورت معمول به نتيجه كامل و نهايی نمی رسد و در مسائل اصلی و مهم تقريبا به طور كلی هيچ گزارشی به سرانجام نرسيده است. البته كميسيون گزارش ها را برای اطلاع عموم مردم در جلسه علنی می خواند و در حقيقت به افكار عمومی به عنوان تكيه گاه اصلی كارهای خود می نگرد ضمن اينكه مصوبات كميسيون طبق مقررات به قوه قضاييه ارجاع می شوند و دادگاه های صالحه و بيشتر دادگاه انتظامی قضات موظفند بدون نوبت به اين شكايات رسيدگی و حكم صادر كنند. ما تاكنون در مواردی كه شكايات را ارجاع داده ايم به نتيجه نرسيده اند. علت آن هم روشن است، اختلافاتی كه به صورت اصولی بين مجلس و قوه قضاييه وجود دارد مانع از انجام اين كار است.

پرونده شكايت خانواده های مقتولين قتل های زنجيره ای، سيامك پورزند و دانشجويان به چه سرنوشتی دچار شده اند؟

پرونده سيامك پورزند تا آنجا كه خود ايشان مدعی بود و جايی هم برای پيگيری داشت مورد رسيدگی قرار گرفت ولی بعدا پورزند با دادگاه به نوعی توافق دست يافت و لذا ديگر محلی برای ورود كميسيون به اين پرونده نبود. شكايت دانشجويان نيز كماكان در حال بررسی است. مكاتبات ما با قوه قضاييه تا امروز نيز ادامه داشته هرچند كه به صورت اصولی در مورد اين پرونده به نتيجه ای نرسيديم. در مورد شكايت اوليای دم قتل های زنجيره ای، تمام مسائل با حضور آنان در كميسيون رسيدگی شد ولی در نهايت ادامه آن مقدور نبود.

آخرين گزارشی كه كميسيون اصل 90 به جلسه علنی مجلس تقديم كرد، مربوط به شكايت ابراهيم يزدی بود كه باعث بروز تنش هايی در آن جلسه گرديد، اخيرا احكام سنگينی برای متهمان ملی مذهبی صادر شده است. نظر شما در اين خصوص چيست؟

بعد از خوانده شدن گزارش از بعضی مقامات قضايی شنيدم كه گفتند به زودی جواب گزارش را می دهيم. من انتظار داشتم كه آقايان، گزارش مجلس را بررسی و تحليل كرده و براساس موازين قضايی، به ما پاسخی منطقی دهند. علی الظاهر تاكنون به چنين جوابی نرسيده ايم و به نظر می رسد اعلام احكام زندانی متهمانی كه به كميسيون شكايت كرده بودند پاسخی به گزارش كميسيون اصل 90 بوده است.

با اين حساب گزارش كميسيون اصل 90 نه تنها مشكل متهمان را حل نكرد بلكه نتيجه عكس آن حاصل شد؟

بعضی مقامات قضايی صراحتا گفته اند كه مسائل به صورت بينابينی و در گفت وگوهای خاص بهتر قابل حل هستند تا به صورتی كه كميسيون اصل 90 اعلام موضع رسمی و علنی كند و بخواهد براساس آن هم منتظر نتيجه باشد. اما آنچه آقايان می گويند با آنچه كه مجلس به دنبال آن است متفاوت است. آقايان مايلند در همان جايی كه قرار دارند و با همان ديد خود با مسائل برخورد كنند. يعنی در روند سخت گيری ها و محدوديت ها مجلس هم در يك گفت وگو امتيازی بدهد و امتيازی هم در تخفيف احكام بگيرد، اگر غرض، تخفيف گرفتن باشد درست است اين سير بايد طی شود و ما هم وارد گفت وگوهای دوطرفه شويم، زيرا نتايج موردی و جزيی از اين طريق بهتر حاصل می شوند. هرچند كه اين امر نيز مطلق نيست مثلا در جريان پرونده هاشم آقاجری دوستان و برادران با حسن نيت و انعطافی كه نشان دادند برای اينكه گزارش خوانده نشود به دنبال تخفيف در پرونده آقاجری بودند ولی تاكنون همانطور كه ملاحظه كرده ايد بهای سنگين تری مثل نقض صريح قانون و شكستن قسم را پرداخت كرده ايم و در عين حال نتيجه ای هم حاصل نشده است. آخرين خبر از همسر آقاجری و خود دكتر اين است كه آنها تمايل دارند گزارش خوانده شود. منظور اصلی كميسيون اصل ،90 مجلس و اصلاح طلبان اين است كه همه قوا در چارچوب قانون اساسی و قوانين جاری و بر اساس ضوابط و معيارهای مقبول و پذيرفته شده جامعه حقوقدانان عمل كنيم. اينكه قوه قضاييه و يا بخشی از آن با نگاه خاص خود، مسائل حقوقی را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند و استنباطی را مطرح كنند كه جامعه حقوقدانان كشور آن را قبول ندارد، درست نيست.

تاريخ فعاليت نهضت آزادی در قبل و بعد از انقلاب نشان دهنده مشی سياسی آنها بوده و هست. آنها هيچ گاه اقدام مسلحانه را حتی در زمان شاه نيز تجويز نكردند، حتی فردی مانند مهندس عزت الله سحابی گفته است كه تصوری جز نظام جمهوری اسلامی را نداشته است. اعضای نهضت آزادی پس از انقلاب از سوی حضرت امام عهده دار امور كشور هم شدند شما كه پرونده قضايی اين گروه را بررسی كرده ايد فكر می كنيد چرا اين نوع برخوردها با آنها صورت می گيرد؟

اگر قرار است قانون احزاب همانطور كه قانون اساسی می گويد در كشور و جامعه تحقق يافته و عملی شود و حزبی هم وجود داشته باشد كه مسائل را بر اساس تحليل های خود بررسی و اعلام موضع كند، به نظر من منطقی تر و مسالمت جوتر از نهضت آزادی نيست، وقتی نتوان حزبی مثل نهضت آزادی را تحمل كرد ديگر بحث از آزادی احزاب معنا ندارد. اگر قرار باشد فعاليت آنها را ضد امنيت ملی كشور بدانيم معنای آن اين است كه قدرت تحمل مخالف را نداريم.

احكام صادره عليه ملی مذهبی ها چه تأثيری بر تعاملات سياسی ايران با كشورهای ديگر خواهد گذاشت؟

مسلما جمهوری اسلامی ايران از نظر رعايت حقوق بشر با مشكلاتی در سازمان های حقوق بشری مواجه شده و به اعتبار آن خدشه وارد می شود. جناح مخالف خود را از اداره كشور با شيوه های معمول، قانونی و تدبير سياسی ناتوان می داند و چنانكه نشان داده پايگاهی جز اعمال قدرت برای دوام و بقای خود نمی بيند. در حالی كه اگر برای اداره كشور از شيوه های سياسی و تدبير درست و برنامه های معقول در بخش های مختلف استفاده كنند و بخواهد كشور را در چارچوب آن برنامه ها اداره كند احتياجی به اين نوع اعمال قدرت ندارند.


ترجمه و تاليف مائده سيدمحمدی: اگر آمريكا جنگ در افغانستان را برده است، پس شايد بهتر است كسی به طالبان و القاعده نيز اين را تفهيم كند تا تسليم شوند. طالبان و القاعده هنوز وجود دارند و در تپه های سنگی شرق افغانستان مخفی و هر لحظه آماده حمله دقيق و منسجمی هستند. اين روزها قرارگاه های آمريكايی به طور متوسط هفته ای 3 بار مورد هدف موشك و خمپاره های كوچك قرار می گيرند. گاهی اوقات خلبانان آپاچی خط آتش تيرها را كه از رشته كوه های تيز به طرف آنها شليك می شود می بينند. در اين رشته كوه ها تفنگدارانی از طالبان مخفی شده اند. ضمن اينكه جاده ها اغلب با مواد منفجره كنترل شده از راه دور مين گذاری شده اند. اين تكنيك جديدی است از جنگجويان القاعده كه از هم مبارزان چچنی خود در جنگ با روسيه ياد گرفته اند و توسط نيروهای متخصص اين مين گذاری ها را می كنند. با وجود دشمن جنگجوی خيالی كه قابل رويت نيست و نيروهای آمريكايی كه به ندرت توان مقابله با آنها را دارند، ژنرال ريچارد مايرز، رئيس كل فرماندهان آمريكايی به ناچار به اين نكته اشاره كرد: «روراست باشيم، ما كمی قدرت را در افغانستان از دست داده ايم. »در نقطه ای دورافتاده در مرز افغانستان با پاكستان دهكده ای به نام آنگورادا با بازاری كثيف و سياه و خانه هايی ساده وجود دارد. از آنجايی كه شهر در دست گروه القاعده است، نام آن را القاعده نهاده اند. به گفته آمريكا و نظاميان افغانی القاعده ادعا كرده است كه دهكده در تصرف اوست و از اين مقر به عنوان حمله به نيروهای آمريكايی استفاده می كند. عجيب تر از همه اين است كه دهكده در زمين افغانستان واقع شده است، جايی كه نيروهای آمريكايی در تئوری، آزادی عمل عليه القاعده را دارند. يك افسر آگاهی افغانی با اشاره به دهكده آنگورادا می گويد: «در حال حاضر القاعده محلی استراتژيك است. از آنجا به جاهای ديگر حمله می كنند. » افسران نظامی آماده عمليات در منطقه اين نظريه را تاييد می كنند. كاپيتان پاتريك ويلز، افسر آگاهی چتربازان می گويد: «مطلبی كه متوجه می شويد اين است كه اينجا محلی برای قرارها و منطقه ای برای نقل و انتقال مهمات، اطلاعات و مردم شده است. »

شرايط عجيب آنگورادا ريشه در زمان حكومت طالبان دارد. زمانی كه كنترل افغانستان در دست طالبان بود، يكی از رهبران محلی به دلايل نامشخص به هيأت مرزی پاكستان كه از مبارزان ملی با حقوق اندكی متشكل شده بود و در مناطق مرزی افغانستان فعاليت می كردند، اجازه داد پست مرزی از اين سوی مرز به آن سوی مرز ايجاد كنند. آنگورادا در طرف مرزهای بين المللی افغانستان است. اما به طرف مرز پاكستان نيز می افتد و پاكستانی ها ترجيح می دهند آن را نگه دارند و از دست ندهند. مرزی كه در سال 1893 افغانستان را از مستعمره بريتانيا در هند جدا كرد. اما طولی نكشيد كه هيأت مرزی به طرف القاعده پيش رفت. نيروهايشان به قصد مستقر شدن در القاعده به پيش آمدند و در مدت زمان اندكی شهر آنگورادا را فتح كردند. با وجود اينكه وضعيت تاسف باری از نظر مالی داشتند، در اين مورد برای جلوگيری از هر گونه درگيری محلی، استطاعت اين را داشتند كه هزاران دلار در بين محليان پخش كنند. شاه حكيم مسعود، محلی ای كه قبل از اينكه ديگری او را ساكت كند و گفته های او را به طور كلی تكذيب كند، می گفت: «عده ای از مردم خواهان ايستادگی در مقابل مبارزان ملی بودند و بزرگان قبيله كه قصد مقاومت را داشتند در برابر گرفتن پول ساكت ماندند و شرايط را قبول كردند. بعضی از بزرگان و گروه ها تا 100 هزار روپيه (1700 دلار) و بقيه 5 هزار روپيه (83 دلار) يا 10 هزار روپيه (170 دلار) دريافت كردند. » زمانی كه برای افسران آگاهی افغانستان به پول ها اشاره كرديم، آنها هيچ شكی نداشتند كه اين پول ها از كجا می آيد. يك افسر افغان در مورد ايالت پكتيا و آنگورادا می گويد: «در حالی كه ما ورشكسته هستيم طالبان و القاعده در پول غلت می زنند. » نظاميان اسلام آباد می گويند كه هيأت مرزی ماموريت دارد مظنونان به تروريست را دستگير كند. ولی تا حالا كسی را دستگير نكرده است.

در اين سوی مرز نيروهای آمريكايی پايگاهی در همسايگی دهكده شكين برپا كرده اند. با وجود اينكه اين مردان با بازار آنگورادا فقط چند كيلومتر فاصله دارند ولی برای آنها اين دهكده همانند باتلاق می ماند. اگر وارد دهكده بشوند، زير باران آتش قرار خواهند گرفت. پايگاه آنها دائما مورد حمله موشكی قرار می گيرد. رئيس آگاهی وزير كشور افغانستان، نعمت الله جليلی با اظهار تاسف می گويد: «القاعده در حال استفاده از اين شهر است و ما هيچ كاری در اين مورد نمی توانيم انجام دهيم. » نيروهای آمريكايی نيز قادر به حمله به منافع القاعده كه حتم دارند آنجا است، نيستند و از اين موضوع بسيار عصبانی هستند. كلنل راجر كينگ، سخنگوی نظامی آمريكا در افغانستان می گويد: «آنها به اين شكل كه يونيفورم پوشيده باشند و در سنگرهايشان مستقر باشند، ظاهر نمی شوند تا ما بتوانيم آنها را ببينيم. » ترس از سقوط دولت كنونی افغانستان به تازگی باعث تامل بيشتر در واشنگتن و كابل شده است. ژنرال مه يرز به اين نظريه در مورد پنتاگون كه در تلاش است برای استحكام خود در افغانستان خلاق تر باشد، اشاره می كند. حامد كرزای به نوبه خودش 15 تا نظامی محلی را به اتهام سوءاستفاده از موقعيت، رشوه و حمل و نقل موادمخدر تيرباران كرد. تمام آنها با سردمداران قدرتمند جنگ ارتباط داشتند. تاكنون حامد كرزای از مخالفت كردن با جنبش های گوناگون محلی كه اغلب دولت ملی را ناديده می پندارند اجتناب می كرد.

مقامات ديپلماتيك در كابل می گويند، كرزای تنها زمانی می تواند كار كند كه آمريكا از او حمايت كند. با اين حال دو نفر از كسانی كه در ليست سياه كرزای به عنوان رئيس آگاهی قندهار و مزار شريف هستند، دو شخصيت با نفوذی هستند كه آمريكا از آنها به عنوان نماينده در جنگ عليه القاعده استفاده كرد. سياست آمريكا اين بوده است كه در جنگ های داخلی افغانستان كه حداقل به دولت كنونی وفادار هستند مداخله نكند. اما اين اواخر نيروهای سازمان ملل در افغانستان اظهار داشته اند كه تغيير و تحول عظيمی در رفتار آمريكايی ها مشاهده كرده اند. اين وضعيت جديد وقتی كه نيروهای سازمان ملل حجم عظيمی از مهمات را در 42 كاميون متعلق به زادران يكی از حاكمان شرق افغانستان ضبط كردند، به روشنی نمايان بود. زادران كه يك عامل آمريكايی به حساب می آمد، به گفته منابع آمريكايی در حال فروش مهمات به نفع القاعده بوده است. نظاميان آمريكايی تصور می كنند، بعضی از موشك های القاعده كه در حال حاضر به پايگاه های نظامی آمريكا در كويت اصابت می شود، از زادران خريده شده است. آمريكايی ها اكثر مهمات ضبط شده را از بين بردند و بقيه را به نيروهای ملی نظامی جديد افغانستان دادند. حتی بدون انبار زادران، بازماندگان القاعده و طالبان قدرت جنگيدن را دارند. نظاميان آمريكا توانسته اند تعدادی از انبارهای مهمات را در ناحيه شرق افغانستان كشف كنند، ولی طالبان و القاعده هنوز فعال هستند و مهماتشان روز به روز افزايش می يابد تا تهيه پول، مخفی كردن مهمات و جاسوسی حركات سربازان آمريكايی را برعهده بگيرند. طالبان ادعا كرده است كه در بيشتر مكان های ايالت پكتيا مخفيانه هيأت هايشان را دوباره تشكيل داده اند. اين اواخر طالبان و القاعده مجهزتر و شرورتر شده اند. به عنوان مثال يك انبار سوخت در پايگاه نظامی آمريكارا مورد هدف قرار دادند. هيچ تلفاتی در برنداشت، ولی اين بار اولی بود كه چنين حمله ای ثبت شد. شش روز بعد ساعت 10 صبح به وقت محلی موشكی به پايگاه هوايی آمريكا اصابت كرد. بعد از سقوط طالبان اين اولين حمله طالبان و القاعده در روز روشن بود. در پی شليك های آتش، آمريكايی ها مداركی يافته اند كه حاكی از نقشه های جاه طلبانه بيشتر طالبان و القاعده بود. طی جست وجوی بيشتر از 160 غار كوه های عادی كه در نزديكی قندهار واقع شده اند، نيروهای آمريكايی 6 انبار بزرگ مهمات و مواد غذايی كشف كردند. به گفته سخنگوی نظامی آمريكا، اين نشانگر آن است كه مزدوران طالبانی از منطقه به عنوان مقر درازمدت استفاده می كردند.

عمليات اكتشاف به اين شكل آغاز شد كه بعد از اينكه نيروهای آمريكايی به خاطر مسدود بودن جاده متوقف شدند با ياغی مضطربی مواجه شدند و قلعه نظامی مجهز طالبان و القاعده را با بيش از 60 مرد در كوه ها كشف كردند. زمانی كه آمريكايی ها به طرفشان شليك كردند، آنها به سرعت متفرق شدند. هليكوپتر و هواپيماهای بمب افكن آمريكايی 36 ساعت در منطقه گشت زنی كردند. يك فرمانده افغانی كه در عمليات شركت كرده بود، اظهار داشت 22 ياغی كشته و 13 تا اسير شدند. تا آخر آن هفته نيروهای آمريكايی هنوز در حال تعقيب ياغيانی بودند كه از كوه ها بالا می رفتند. تمام مداركی كه حاكی از افزايش قدرت ياغيان بود در ويرانه بعد از عمليات پيدا نشد. حملات ديگر نشانگر ضعف دولت مركزی رئيس جمهور حامد كرزای است. اصابت بمب به اتوبوسی در جنوب افغانستان حداقل 18 كشته غيرنظامی در برداشت. منابع افغانی اعضای سابق طالبان و القاعده را در اين حمله مسئول می دانند و شايد يك چريك كهنه كار از جنگ افغانستان با شوروی و يا اصلا گلبدين حكمتيار كه به نظر می آيد در اين روزها در حال محكم كردن قدرت خود در بين شورشيان است. پليس سه مظنون به عضويت در گروه القاعده را در كابل دستگير كرد.بعد از دستگيری مظنونين اعتراف كردند كه قصد داشتند سفارت مجهز آمريكا را منفجر كنند. سفارتی كه توسط نيروهای برقراری صلح بين المللی استفاده می شود. عبدالرازق، فرمانده متفق افغانی می گويد: «طالبان و القاعده به پاكستان فرار كرده بودند و حالا دارند برمی گردند. » طالبان و القاعده باعث ايجاد شغل نيز شده اند. نيروهای آمريكايی در قندهار به تازگی متوجه شده اند كه حمله موشكی به پايگاه باگرام در ماه ژوئن توسط يكی از عوامل افغانی خودشان بوده است. به گفته عوامل طالبان كه با فرمانده شان در ارتباط هستند، مستمری ماهانه او عقب افتاده بود و القاعده از فرصت استفاده كرد و به او پول نقد پيشنهاد كرد. در حال حاضر به گفته دستيار فرمانده قندهار او در زندان پايگاه نظامی آمريكا در ساحل گوانتانامو در كوبا حبس است.

دستگير كردن عواملی كه اين حملات را مرتكب می شوند هدف آمريكايی ها است، ولی اين هدفی غيرممكن است. بعد از آن كه پايگاه نظامی كمپ سالرنو يكسری موشك باران ها را تحمل كرد، فرماندهان پايگاه هوايی تصميم گرفتند هليكوپتر و توپخانه ای را با 520 نيروی محلی در بالای دره های كوه كه شايعه بوده كه قبلا مقر القاعده بوده و مشروف به پايگاه نظامی است مستقر كنند. اما لحظه موعود كه فرا رسيد، تنها يك سرباز چند شليك و فرار كرد. او را هيچ گاه دستگير نكردند. بديهی است كه اين آرزوی ديرينه آمريكا است برای كشور افغانستان كه توسط نيروهای ملی نظامی خود اداره شود، ولی سازمان دادن به اين نيرو ثابت كرده است كه اين پروژه ای كند و مشكل است. گروه های محلی حاضر نيستند، سرباز و سلاح به عنوان كمك به نيروهای ملی نظامی بدهند، چون ممكن است روزی بر عليه شان استفاده شود. نيروهای ملی نظامی در حال حاضر از 1200 سرباز تازه كار، بی تجربه و فقير متشكل شده است. يك نظامی آمريكايی با تاكيد می گويد: «آنها هنوز آماده نيستند كه ضمام امور را در دست بگيرند. » به دليل عدم اقتدار اين نيروها، افغانستان برای آمريكا پروژه درازمدتی است. ديويد جانسون، هماهنگ كننده سياست آمريكايی بوش در افغانستان می گويد: «ما مدت زمان ارزشمندی بايد آنجا بمانيم. » ژنرال مه يرز اظهار می كند، اجماعی در واشنگتن در حال رشد است كه نيازهای افغانستان ملزم به تعهد بيشتر آمريكا است. در نوار شرقی افغانستان كه به مرز پاكستان ختم می شود، گروه های القاعده و طالبان هنوز فعال هستند.

مه يرز می گويد: «ماموريت اصلی آمريكا بايد نظامی بماند، ولی در سه چهارم بقيه كشور شايد وقت آن رسيده كه تقدم را عكس كنيم و بازسازی را شروع كنيم. اين موضوعی است كه ما الان در دولت در حال مناظره آن هستيم. » وی ادامه می دهد كه بازسازی افغانستان نمی تواند «تنها تلاش آمريكا» باشد و نياز به «كمك های بيشتر از جامعه بين المللی» است. اما از آنجايی كه جنگ توسط واشنگتن اداره شد، بايستی او نيز اول برای بازسازی افغانستان پيش قدم شود. برقرار كردن امنيت با كم كردن تهاجمات شورشيان و افراطيون، امتياز دوم برای بازسازی تاسيسات زيربنايی و اقتصادی است. ملا خاكزار می گويد تازه از قندهار برگشته است، جايی كه چايخانه ها پر از مردان جوان است. مردانی كه از نفرت نسبت به آمريكا صحبت می كنند.او از آنها پرسيده است: «چرا اينجا هستيد؟» و آنها در پاسخ به سوال او گفته اند، هيچ كار و شغلی نيست، چه كاری غير از اين می توانستند انجام دهند. او در ادامه اضافه می كند: «تنها زمانی كه آنها از سياست صحبت می كنند، وقتی است كه بيكار هستند. هر افغانی بيكار رئيس جمهور افغانستان است. » يا احتمالا سرباز جديدی برای دشمن است. گرچه اوضاع آشفته عراق و افغانستان باعث پيروزی نظامی آمريكا در اين كشورها شد، اما واقعيت اين است كه آمريكا بايد برای حفظ موقعيت منافع خود به شعارهايی كه به خاطر آنها به اين سرزمين ها حمله كرده است عمل كند وگرنه در باتلاقی فرو خواهد رفت كه تاريخ آن را فراموش نخواهد كرد، همچنان كه روس ها با اين تجربه تلخ از افغانستان خارج شدند.


زمين مهم ترين عنصر در اختلافات موجود بين فلسطينيان به عنوان ساكنان تاريخی و مالكان سرزمين های فلسطينی با اشغالگران اسرائيلی است و در بطن اين مناقشه شهرك های يهودی نشين قرار دارند. اهميت شهرك های يهودی نشين تا بدان جاست كه از اين شهرك ها تحت عنوان دماسنج روابط دو طرف و مانع اصلی تشكيل كشور مستقل فلسطينی ياد می شود. در حالی كه فلسطينيان تاكيد دارند ساخت شهرك های يهودی نشين و ايجاد پست های نگاهبانی ارتش كشور يهود برای حفاظت از اين شهرك ها زندگی آنان را مختل می كند، اسرائيلی ها ادعا دارند اين قسم گلايه ها بی پايه و اساس است و مطالبات فلسطينيان را برخورداری از «زمين خالی از سكنه برای مردمی فاقد زمين» می خوانند.آغاز عمليات ساخت وساز در سرزمين های اشغالی در جنگ ،1967 در نوار غزه و كرانه باختری به ژوئن آن سال باز می گردد. دولت كشور يهود به بهانه فراهم آوردن سرپناه مناسب برای يهوديانی كه به كشور يهود مهاجرت می كردند درصدد ايجاد مجموعه های مسكونی در سرزمين اشغالی برآمد. طی ساليان بعد ايجاد شهرك های يهودی نشين با سرعتی لاك پشت وار ادامه يافت كه با به قدرت رسيدن ايهود باراك از حزب ليكود اين روند تسريع شد. اسرائيلی ها ادعا دارند اين شهرك ها به اعاده صلح كمك می كنند. چرا كه برای فلسطينيان اشتغال زايی شده و تندروهای فلسطينی را به جهت جلوگيری از ادامه ساخت وسازها به سازش با اسرائيل ترغيب می كند اما فلسطينيان در مقابل اين شهرك ها و راه های ارتباطی ساخته شده برای تسهيل دسترسی به آنها را مختل كننده زندگی خود می پندارند. در بين مناطق مختلف فلسطينی، بيت المقدس جايگاه ويژه ای دارد و ساخت وسازها در اين منطقه هميشه حساسيت برانگيز بوده است. تنش های مداوم دو طرف بر سر تعيين آينده بيت المقدس، سازمان ملل متحد را واداشت تا سوم دسامبر 2002 با صدور قطعنامه ای كه 130 كشور به آن رای مثبت دادند، دو كشور در مخالفت با آن رای دادند و 10 رای ممتنع كه ايالات متحده نيز در زمره آنها بود اسرائيل را از هرگونه اقدامی برای اعمال قوانين خود در بيت المقدس منع كند و تلاش های كشور يهود برای تحت كنترل در آوردن بيت المقدس را باطل و فاقد وجاهت قانونی دانست.

در طرح اخير بوش، رئيس جمهور آمريكا برای اعاده صلح به خاورميانه تلاش شده مسئله شهرك های يهودی نشين به شكلی بينابين حل و فصل شود. در اين طرح در دوره انتقالی تا زمان تشكيل كشور فلسطين قلمرو فلسطينی به دو بخش A و B تقسيم شده كه يك بخش به كنترل كامل نيروهای امنيتی فلسطين درآمده و بخش دوم تا زمان تشكيل كشور مستقل فلسطينی توسط نيروهای اسرائيلی مديريت و كنترل خواهد شد. تعداد شهرك های يهودی نشين 139 و مجموع جمعيت آنها در كرانه باختری و نوار غزه حدود 208 هزار نفر برآورد می شود. پراكندگی اين شهرك ها و تعدد آنها معرفی همه آنها را ناممكن كرده است اما نكته حائز اهميت آنكه دربين 139 شهرك يهودی نشين تنها نوزده شهرك بيش از دو هزار نفر جمعيت دارند. از اين ميان چهارده شهرك بين 2 تا 10 هزار نفر، چهار شهرك بين ده تا بيست هزار نفر و تنها يك شهرك در حدود 50 هزار نفر جمعيت دارد. مقامات كشور يهود ادعا دارند با افزايش حملات رزمندگان فلسطينی عليه شهرك های يهودی نشين جمعيت اين شهرك ها طی يك دهه گذشته كاهش داشته و اينكه افزايش كل تعداد شهرك نشينان به دليل ايجاد شهرك های يهودی نشين جديد است. اين در حالی است كه آمار و ارقام موجود از واقعيت های ديگری حكايت دارد. بر اساس جدولی كه از سوی بنياد صلح خاورميانه در ماه دسامبر سال گذشته ميلادی منتشر شد پنج شهرك اسرائيلی با جمعيت بالای دو هزار نفر به عنوان نمونه آماری مطرح شده كه در آن ميان شهرك آريل كه در سال 1990 ميلادی جمعيتی در حدود هشت هزار نفر داشت در پايان سال 2001 ميلادی جمعيتش بالغ بر 16 هزار نفر بوده است. اسرائيلی ها اصرار دارند ساخت وساز در مناطق فلسطينی نشين هيچ مغايرتی با معاهده اسلو ندارد. به ادعای مقامات كشور يهود نه بيانيه اصولی 13 سپتامبر 1993 و نه معاهده تكميلی موسوم به اسلو دوم كه 18 سپتامبر 1995 منعقد شد عاملی محدودكننده در زمينه ساخت وساز شهرك های يهودی نشين در نوار غزه و كرانه باختری تلقی نمی شود.

براساس بند 31 معاهده دوم اسلو مسئله شهرك های يهودی نشين در گفت وگوهای نهايی دو طرف قبلی از تشكيل كشور مستقل فلسطينی مورد بحث و گفت وگو قرار خواهد گرفت. مقامات كشور يهود با اين ادعا كه معاهده اسلو تداوم ايجاد شهرك های يهودی نشين را ممنوع نكرده و به بهانه ايجاد برابری جمعيتی در سرزمين های فلسطينی در برابر توقف ساخت وسازها مقاومت كرده و ايجاد شهرك های يهودی نشين هنوز هم ادامه دارد. آماری كه در مورد تعداد شهرك نشينان كرانه باختری و نوار غزه مطرح می شود، تعداد قابل توجه شهرك نشينان در حواشی بيت المقدس را كه براساس برخی تخمين ها تعدادشان به حدود دويست هزار نفر می رسد را شامل نمی شود. آرونسون از مقامات وزارت دفاع اسرائيل تأكيد دارد شهرك های يهودی نشين از اركان امنيت اسرائيل هستند. اكثر ساكنان شهرك ها مسلح شده اند و اجازه دارند در دفاع از خود به سوی مهاجمان شليك كنند. سكونت در شهرك های يهودی نشين تلفيقی از وحشت و كشتار است. حملات انتحاری دو سال و اندی گذشته رزمندگان فلسطينی عليه شهرك نشينان موجب شده روند عادی زندگی در اين شهرك ها مختل شده و شهرك نشينان برای تضمين امنيت خود نسبت به تشكيل كميته های دفاعی و برقراری گشت های مسلحانه اقدام كنند. تداوم حملات دو طرف عليه يكديگر و كشته شدن شهرك نشينان موجب به وجود آمدن نوعی احساس انزجار دوجانبه بين فلسطينيان و اسرائيلی ها شده تا آنجا كه شهرك نشينان هدف قرار دادن مهاجمان را حق مسلم خود می دانند و در برخی موارد بستگان قربانيان حملات انتحاری راسا دست به انجام حملات مسلحانه عليه مراكز جمعيتی فلسطينيان در مجاورت شهرك ها می زنند. در طرح صلح جديد خاورميانه گروه چهارجانبه موسوم به نقشه راه هم آينده شهرك های يهودی نشين بی آنكه با عباراتی دقيق تعريف شود به گفت وگوهای دو طرف موكول شده است و اين در حالی است كه نيروهای دفاعی كشور يهود مراحل اجرايی ساخت حفاظ حايل بين دو طرف كه عملا فلسطينيان را به انزوا می كشاند، آغاز كرده اند.


محمدجواد روح: اعدام ها و موج دستگيری ها، باعث تحولاتی مهم در سازمان شد. نخست آنكه جلسات تشكيلاتی و سياسی گروهی از اعضا كه در زندان به سر می بردند، درون زندان ها ادامه يافت. رجوی و بهمن بازرگانی كه دو عضو باقی مانده از كادر مركزی اول بودند، رهبری تشكيلات را در زندان به دست گرفتند. يكی از ويژگی های اين دو رهبری تشكيلات، ايفای نقش پررنگ تر از قبل در تصميم گيری ها و سياست گذاری ها بود. در كتاب خاطرات «لطف الله ميثمی» می خوانيم: «متأسفانه سازمان های روشنفكری ما دچار اين عارضه هستند كه در آنها، رهبران نسبت به توده ها، جايگاه برتری دارند. سازماندهی رجوی در زندان، همين گونه بود. عده ای هم واسطه بودند و گوش به زنگ كه از بالا چه طرحی می آيد كه آن را به افراد پايين برسانند و آنها هم اجرا كنند.» ميثمی از كسانی است كه اعتقاد دارد «خود كم بينی در برابر اين همه كار ايدئولوژيك كه توسط رهبران سازمان انجام شده بود، تلويحا منتی بر سر اعضا بود و جريان انتقاد از رهبری سازمان را متوقف می كرد.» به نظر می رسد كه اين تحليل، امری كلی بود كه به خاطر ساخت و برنامه ريزی عمومی سازمان از همان ابتدا وجود داشته است. اما در شرايط خاص، نظير دوره پس از دستگيری ها و اعدام های 50 و ،51 اين مسئله تشديد می شود. چرا كه اعضای جديد فاصله ای بعيد با اعضای باسابقه و بقايای كادر مركزی اول داشتند كه احساس «خود كم بينی» آنها نسبت به رهبری سازمان را افزايش می داد. ضمن آنكه پس از ماجرای سياهكل، گرايش اقدام به عمليات درون سازمان تقويت شد و حتی افرادی نظير حنيف نژاد كه تا آن زمان مدافع كار تئوريك طولانی مدت بر روی اعضا در مقابل عمل زدگی بودند، از كوتاه شدن دوران آموزش تئوريك استقبال می كردند و می گفتند: «حالا كه ايمان عملی نسبت به مبارزه پيدا شده و مبارزه به صورت يك جريان درآمده و در بين مردم پايگاه پيدا كرده است، بهتر است اين دوره [آموزش تئوريك] را كوتاه كنيم.»

طبيعی بود كه در اين شرايط اعضای جديد بار علمی محدودتری داشته باشند و در نتيجه تأثيرپذيری آنان از هژمونی علمی و تئوريك رهبری سازمان و افرادی در حد رجوی در زندان بيشتر از حد معمول باشد. علاوه بر اين، وی دارای ويژگی های شخصی بود كه حتی در حالت معمول نيز، گاه او را از افرادی چون حنيف نژاد يا سعيد محسن بالاتر نشان می داد. لطف الله ميثمی كه به همراه سعيد محسن، حنيف نژاد و سركرده منافقين در يك خانه تيمی سكونت داشته، در مورد ويژگی های رجوی می گويد: «من از روز اول جذب او شدم. خيلی خوش خنده و خوش اخلاق بود... خوش قريحه و خوش بيان بود و ذهن فعالی داشت. مدتی كه گذشت؛ خصوصيات ديگری هم از او ديدم. مثلا خوردن بی رويه. چپ و راست می رفت و خرده خوری می كرد. يا در هر موقعيتی، مسئله ای به ذهنش می رسيد، سوال می كرد و به شرايط طرف مقابل توجه نداشت... برای وی رشد خودش مطرح بود. هرجا به بن بستی می رسيد، به حالت فكری و موقعيت ديگران كاری نداشت؛ بلافاصله سوالش را مطرح می كرد. در اين زمينه، خيلی پررو و جسور بود. يكی از دلايل رشد سريع او، جسارتش بود. در هر حالتی، كمبودهای خودش را جبران و برطرف می كرد... كمد كتاب ها را نشان می داد و می گفت: «اين كمد را می بينی، جواب همه سوال ها داخل آن است. درش را باز كن و ببين. وقت خودت را زياد تلف نكن.»... حنيف می گفت: «رشد او، بادكنكی است. در اثر زيادی مطالعه، غرور پيدا كرده است.» [حنيف نژاد] به اصغر [بديع زادگان] انتقاد می كرد كه چرا كم كتاب خوانده و دچار خود كم بينی شده است و از [رجوي] انتقاد می كرد و می گفت كه غرور او، ضربه می زند.»

با اعدام 9 عضو مركزيت سازمان، ديگر كسانی چون حنيف نژاد نبودند كه به اعضای «خود كم بين» و كم مطالعه ای چون «بديع زادگان»ها بگويند كه راه حل مشكل شما مطالعه و كار تئوريك بيشتر است و نه خودباختگی. اتفاق مهم ديگر درون زندان، مرزبندی اعضاء با ديگر زندانيان سياسی بود. چنانكه خط انفصال پررنگی ميان آنها با زندانيان مذهبی سنت گرا وجود داشت. در حالی كه اين مرز به خاطر نزديكی ساختار تشكيلاتی، استراتژيك و تا حدودی ايدئولوژيك با گروه های ماركسيستی كمرنگ تر بود. در اين ميان، افرادی چون رجوی كه به گفته اعضای سازمان «توان بالايی در عضوگيری داشتند» در جهت جذب ساير زندانيان سياسی به ويژه طيف های ماركسيست حركت كردند. اعضای سازمان با تكيه بر كار ايدئولوژيكی كه انجام داده بودند و مطالعات در حوزه ماركسيسم و اسلام، شانس بالايی را در جهت جذب مخالفان اسلام گرای شاه از يك سو ماركسيست ها از سوی ديگر، قائل بودند. گرچه به نظر می رسد كه در عمل، اين سازمان بود كه از اين دوگانگی ايدئولوژيك ضربه ديد و در نهايت به دو شاخه ماركسيست و مذهبی تقسيم شد. اما تحول ديگری كه پس از حوادث 50 و 51 درون سازمان رخ داد، شناخته شدن تشكيلات در نزد افكار عمومی بود. از اين پس، به تدريج دانشجويان و دانش آموزان به سازمان پيوستند و با گذراندن دوره های كادرسازی كه كمتر از قبل بار تئوريك و بيشتر جنبه «پرورش سازمانی» داشت، به عضويت آن درمی آمدند و در قالب های متفاوت از اقدامات انتحاری گرفته تا حضور در تظاهرات به حمايت از سازمان می پرداختند. در اين زمان، دوره تازه ای از فعاليت سازمان شروع شده بود كه به عقيده اعضای آن، كاملا با دوره نخست تفاوت داشت. اين تفاوت ها نه تنها درون زندان و با گسترش استيلای رهبری مركزی كه حتی شامل كادرهای خارج از كشور نيز می شد. پس از تحولات ايدئولوژيك سال 54 كه تا مرز ترور شهيد «مجيد شريف واقفی» و «صمديه لباف» اعضای اسلام گرای مركزيت وقت تشكيلات توسط «تقی شهرام» و «بهرام آرام» از جناح ماركسيست پيش رفت، «عليرضا سپاسی آشتيانی» و سپس «محمد يزدانی» برای آموزش تحولات ايدئولوژيك به خارج از كشور رفتند. «محسن نجات حسينی» كه در جريان آن مسائل قرار دارد، نقل می كند: «سپاسی آمده بود تا عناصر سازمان را در بخش خارج از كشور، در جريان تغيير ايدئولوژی قرار داده، آنها را هدايت و يا تصفيه كند...


دكتر حسين دهشيار: توفيق در تحقق خط مشی ها و الگوهای مطلوب در حيطه بين المللی، ضرورت پيش بينی ماهيت فرايندهای در حال قوام و درك محيط عملياتی را به گونه ای وسيع طلب می كند. اين دو تمايز در خلا شكل و قوام نمی يابند بلكه حيات آنان بر بستر چارچوب های ارزشی منسجم، توضيحات مفهومی و نگرش ژئواستراتژيك تجلی می يابد. جديت و قطعيت آمريكا برای تغيير رژيم در عراق با مخالفت طيف وسيعی از كشورها و گروه ها روبه رو شد. روسيه به عنوان وسيع ترين و چين به عنوان پرجمعيت ترين كشور جهان با حمله آمريكا به عراق به مخالفت برخاستند و با توجه به اينكه اين دو كشور از اعضای دائمی شورای امنيت و دارای حق وتو هستند، اصولا رهبران آمريكا برای گرفتن قطعنامه دوم اقدام نكردند. مخالفت روسيه به عنوان كشور كمونيست سابق و چين به عنوان كشور كمونيست كنونی با واكنش شديد آمريكا روبه رو نشد و اين كشورها روابط اقتصادی و سياسی استحكام و پويايی خود را به جهت نگرش های متفاوت در حال اضمحلال نيافتند. از روسيه و چين به خاطر الزامات استراتژيك و تضاد منافع انتظاری جز اين نمی رفت كه آمريكا را در جهت رسيدن به هدفش ملزم به تقبل هزينه بيشتری كنند. افزايش هزينه ها به اين مفهوم است كه منفعت های سياسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی كه برای آمريكا به وجود خواهد آمد به همان نسبت كاهش يابد و همين منجر به كاهش هزينه های متصور برای روسيه و چين خواهد بود. واقعيت حاكم بر وجود تضاد منافع و مشروعيت رقابت، رهبران آمريكا را قادر به درك سياست های اين دو كشور كرد. بر اساس اين واقعيات بود كه واكنش تصميم گيرندگان آمريكايی كاملا متعارف و متناسب با عملكرد دو قدرت برتر نظام بين الملل گرديد. آنچه مخالفت با جنگ عراق را تمايز و ويژگی اعطا كرد عمق ضديت فرانسه و آلمان و مخصوصا فرانسه با سياست های عراقی آمريكا بود. اين مخالفت هنگامی برجسته تر می شود كه فرانسه و آلمان از اعضای نوزده گانه اتحاديه ناتو و متحدين نزديك آمريكا در طول جنگ سرد در برابر همفكران ولاديمير پوتين در دفتر سياسی حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروی بودند. گروه های محافظه كار در آلمان كه تجسم آن حزب دموكرات مسيحی است با تصميم آمريكا برای حذف نظامی صدام حسين موافقت كامل داشت و در طول انتخابات آلمان هم اين سياست را ادامه داد.

گروه های چپی به راهبری گرهارد شرودر رهبر حزب سوسيال دموكرات و يوشكا فيشر قدرت جمهوری حزب سبز به شدت با جورج دبليو بوش و تيم او در مورد عراق مخالفت كردند. فيشر حتی تا آنجا پيش رفت كه در كنفرانس امنيتی كه دونالد رامسفلد هم در آن شركت داشت مستقيما وزير دفاع آمريكا را كه به شدت عصبانی بود به چالش طلبيد و اعلام كرد كه درخصوص توضيحات شما برای حمله به عراق «من متقاعد نشده ام». اگر برای روسيه و چين دلايل ژئواستراتژيك، ژئوپلتيك و ژئواكونوميك در مخالفت با آمريكا تعيين كننده بوده و نقش محوری داشته در مورد آلمان و فرانسه موضوع فراتر از اينها بود. مخالفت روسيه و چين از طريق چانه زنی و بده بستان قابل كنترل بود چرا كه مبتنی بر دادن و گرفتن امتياز است و اين ضرورت حيات سياسی است، مخصوصا برای كشورهايی كه از جايگاه بين المللی هم برخوردار هستند. درخصوص مخالفت آلمان جدا از اين دلايل كه هميشه در رابطه بين كشورها به عنوان متغيرهای مطرح حضور دارند موضوع تفاوت نگاه ارزشی و ايدئولوژی حاكم بر انديشه رهبران و ساختار قدرت است. چپ های آلمان به عنوان نماد چپ در اروپا و مخصوصا يوشكا فيشر كه به عنوان يك چپ راديكال نقش برجسته ای در مخالفت با آمريكا در دهه هفتاد و اوايل هشتاد بازی كرده بود می بايستی برای حفاظت از ارزش های سوسياليسم اروپايی، آمريكا را به چالش می گرفت. بدين روی است كه اينان برای تداوم حيات سياسی خود و تداوم حضور جناح چپ در مسند قدرت در آلمان، مخالفت با سياست عراقی آمريكا را به موضوع محوری و اصلی انتخابات آلمان تبديل كردند. خاستگاه ارزشی متفاوت محافظه كاران جديد و سوسياليست های اروپايی راهی جز مخالفت برای رهبران آلمان باقی نمی گذاشت هر چند كه آگاه به بی ثمری مخالفت خود بودند. تضاد ارزشی، آمريكا و آلمان را در دو سوی متفاوت جاده قرار دارد.

مخالفت ژاك شيراك وسيع تر و قاطع تر بود با وجود اينكه او نماينده جناح محافظه كار گليست در فرانسه است و رهبران آمريكا هم در طيف سياست جزو محافظه كاران محسوب می گردند، در فرانسه اكثر گروه های سياسی از محافظه كار گليست گرفته تا كمونيست ارتدوكس با آمريكا به مخالفت برخاستند و نزديك به هشتادوپنج درصد مردم فرانسه در نظرخواهی ها با سياست آمريكا مخالف بودند. در حالی كه در آلمان جناح محافظه كار موافق آمريكا بود، در فرانسه حتی محافظه كاران هم مخالفت با آمريكا را ضروری و مطلوب يافتند. چرا؟ مخالفت فرانسه جدا از دلايل متداول در صحنه روابط بين الملل كه در مورد روسيه و چين صدق می كرد ماهيت كاملا فرهنگی داشت. فرانسه به دلايل فرهنگی می بايستی در برابر آمريكا قرار بگيرد چرا كه قبول سياست های آمريكا در تحليل نهايی به مفهوم پيروزی فرهنگ آنگلوساكسون و ارزش ها و تلقيات آن است. علت اجماع گسترده در فرانسه برای مبارزه با آمريكا بدين مفهوم است كه فرانسويان از تمامی طيف های سياسی درك كرده اند كه هر حركت آمريكا كه در جهت منافع اين كشور انجام گيرد به مفهوم از دست دادن موقعيت و منزلت سياسی و فرهنگی فرانسه در جهان است. بدين روی است كه مخالفت فرانسه كاملا احساسی و مملو از شعارهای مبتنی بر احترام به ارزش های انسانی، مفاهيم نهفته در دموكراسی و حقوق انسان ها بود. از زمان خروج فرانسه از شاخه نظامی ناتو و گرايش های ملی گرايانه شارل دوگل تا مخالفت ژاك شيراك با كمك نظامی ناتو به تركيه برای حفاظت از اين كشور در جنگ عراق، اين به وضوح مشاهده می شود كه رقابت آمريكا و فرانسه برخاسته از جايگاه در حال نزول فرانسه در صحنه سياست و فرهنگ و ارتقای مقام و جايگاه آمريكا در عرصه سياست و فرهنگ است. فرهنگ آمريكايی كه در نظر فرانسويان كاملا عاميانه و توده ای است امروزه فرهنگ غالب و مستقر است و اين چيزی است كه هميشه به دنبال خود نفوذ سياسی را هم به دنبال خواهد داشت. اين واقعيت تلخ و نگران كننده است كه فرانسه را به خصومت با آمريكا سوق داد و اين تضاد فرهنگی محققا شكل دهنده سياست های فرانسه در قبال آمريكا همچنان در آينده خواهد بود.


مافيا و تلفن همراه

وزارت كشور ايتاليا استفاده از تلفن همراه را در اتاقك های رأی گيری ممنوع كرد. با وجود اعتراض بسياری از نمايندگان مجلس، وزارت كشور ايتاليا اعلام كرد كه به دلايل امنيتی هيچ كس زمانی كه برای نوشتن رأی وارد باجه رأی گيری می شود حق استفاده يا به همراه داشتن تلفن همراه را نخواهد داشت. قرار است اين قانون در انتخابات 25 ماه مه شهرداری های ايتاليا اجرا شود. مقامات ايتاليا نگرانند كه اعضای مافيا با استفاده از تلفن های همراه به ويژه نوع تصويری آنها در برگزاری انتخابات آزاد اختلال ايجاد كرده و با برقراری ارتباط با رأی دهندگان و تهديد ايشان، مانع تصميم گيری مردم شوند.

مرگ آوازخوان صدام

داوود قيصی آوازخوان مخصوص صدام حسين و يكی از هنرمندان موسيقی شناخته شده عراق از سوی افراد ناشناس كشته شد. سامرداش همسايه قيصی در گفت وگو با خبرنگاران در عراق اظهار داشت كه شخص ناشناسی كه از ساعت 18/30 دقيقه شنبه در مقابل خانه داوود حضور داشت سرانجام در يك لحظه زمانی كه داوود به باغچه خانه اش آمد به او حمله كرده و او را به ضرب گلوله كشت. گويا قيصی 50 ساله در طول جنگ بازيگران، نقاشان و ديگر هنرمندان عراق را برای حمايت از نظاميان و سربازان بعثی تشويق می كرده است. به گفته سامر پس از آنكه رژيم بعثی صدام حسين رئيس جمهور سابق عراق در 9 آوريل سقوط كرد همه دوستان داوود به وی پيشنهاد كردند كه خانه اش و حتی عراق را ترك كنند. اما وی نپذيرفت.

پينوكيو در راه ميليونر شدن

عكس جيسون بلر خبرنگار نيويورك تايمز كه چندی پيش به خاطر گزارش اخبار دروغين از اين روزنامه اخراج شد بر جلد نيوزويك جای گرفت. پس از آنكه مشخص شد 36 خبر از 73 خبر بلر در نيويورك تايمز ساختگی بوده است بسياری از روزنامه ها و مجلات دنيا خواهان برقراری ارتباط و مصاحبه با اين پينوكيوی خبری شدند. بلر 27 ساله نيز از فرصت استفاده كرده و 1 ميليون دلار برای هر مصاحبه خواستار شد. اما در نهايت پذيرفت كه از طريق پست الكترونيكی با مجله نيوزويك ارتباط برقرار كنند. مجله نيوزويك هم به رغم اينكه بسياری از سوالاتش بی جواب ماند نوشته ای طولانی با تيتر بمب تايمز در مورد بلر نوشت. طبق نوشته نيوزويك، يكی از دلايل پيشرفت و معروفيت بلر تغيير دبيرتحريريه نيويورك تايمز در سپتامبر 2001 بود. در اين سال هووارد رينز دبير تحريريه روزنامه شد و تغييرات چشمگيری را در روند مجموعه به وجود آورد. رينز به سرعت تعداد زيادی نويسنده و خبرنگارانی را با قلم درخشان در روزنامه مطرح كرد. حتی برخی از اين روزنامه نگاران كه درواقع خبرنگارانی با تجربه سه ماهه بودند توانستند، جايزه پوليتزر را به روزنامه اختصاص دهند. بيشتر اين گزارش ها در مورد 11 سپتامبر بود. بلر كه خبرنگاری بلندپرواز با مشكلات روانی و شخصيتی و اعتياد به سيگار و الكل بود فلسفه مدير جديد را كشف كرد و از همين طريق نيز به سرعت تبديل به خبرنگاری مشهور شد اما شهرتی بی سرانجام. او در دورانی كه در دانشگاه خبرنگاری مريلند مشغول به تحصيل بود مدام از نوشته های دوستانش كپی برداری می كرد و حتی از هر طريق ممكن موقعيت ايشان را نيز در دانشگاه به خطر می انداخت. بارها همكارانش از رفتارهای وی شوكه شده بودند و او را به عنوان موجودی خطرناك می شناختند. با اين وجود بلر نتوانست از دانشگاه فارغ التحصيل شود اما با ادعای زياد خواهان ورود به بوستون گلوب و واشنگتن پست شد كه مورد پذيرش قرار نگرفت. و وقتی كه در سال 1998 كارش را در نيويورك تايمز آغاز كرد مطبوعات همسو به مسئولان روزنامه هشدار دادند كه بلر خطرناك است ولی نيويورك تايمز توجهی به هشدارها نكرد. بلر در فاجعه 11 سپتامبر به بهانه مرگ عموزاده اش مرخصی گرفت اما بعد پاورقی ای در اين مورد نوشت كه كسی ندانست منابع خبری بلر چه كسی يا كجاها بود كه بعدها معلوم شد اين نوشته نيز كپی برداری از نوشته های يكی از خبرنگاران خارجی بوده است. آخرين بار هم مطلبی را كه متعلق به يك روزنامه محلی در مورد عراق بود ربوده و با امضای خود به چاپ رساند كه اين بار به خاطر رو شدن تقلب هايش مجبور به ترك نيويورك تايمز شد. بلر اكنون معروف تر از قبل است و منش ويژه ای برای خود دارد. اما همزمانی رسوايی خبرسازی تقلبی بلر با زير سوال رفتن مطبوعات آمريكايی در طول جنگ عراق لطمه بزرگی را به رسانه های خبری آمريكا وارد كرد.

وزير مستعفی در پشت صحنه سياسی

اظهارنظرها درباره استعفای جنجالی خانم كلر شورت از كابينه بريتانيا همچنان ادامه دارد. خود او بعد از استعفا، در گفت وگو با گاردين اعلام كرد كه ترجيح می دهد در پشت صحنه به خدمت ادامه داده و حزب كارگر را از زيان های ناشی از سياست های ديكتاتورمآبانه تونی بلر حفظ كند. به نظر او حزب كارگر اين قابليت را دارد كه به روش ديگری اداره شده و به ارزش هايش پايبند باشد. اما او در طول مصاحبه اش با گاردين و فايننشال تايمز اشاره ای به همدستش در تلاش برای تغيير نخست وزير در دو سال گذشته نكرد. گوردون براون وزير دارايی انگليس در زمان اجرای برنامه خانم شورت برای مبارزه با فقر جهانی، كمك زيادی به او كرده بود. او به گاردين گفت، بلر در مقابله با جورج بوش ناموفق بوده است. «او مانند برگ درخت انجير عمل كرده است. برگ درخت انجير از جای خود تكان نمی خورد. » خانم شورت اولين عضو كابينه است كه استعفا می دهد. به نوشته گاردين از 21 نفری كه در سال 1997 به همراه تونی بلر وارد كابينه شدند، امروز فقط 8 نفرشان باقی مانده اند.

گنجشك، درخت و استعفا

هفته نامه «يالثارات الحسين» ارگان انصار حزب الله در بسياری از مطالب شماره اخير خود تهديد اصلاح طلبان به استعفا را سوژه قرار داده و با آن برخورد كرده است. اين برخورد از همان تيتر نخست آغاز می شود كه در آن آمده: «قهر، خروج از حاكميت، استعفا، بلوف ممنوع! خدمت به مردم چه شد؟» اين نشريه در يادداشت هفته خود ضمن مقايسه اصلاح طلبان با «ابوالحسن بنی صدر» نخستين رئيس جمهوری اسلامی ايران كه مجلس اول به عدم كفايت او رأی داد و او ناگزير به فرار از مملكت شد، اما با رفتن او تغييری در اوضاع سياسی كشور رخ نداد، استعفای اصلاح طلبان و خروج آنها از حاكميت را به پرواز گنجشكی مانند كرده است كه بر درختی نشسته بود و به آن می گفت خودت را محكم نگهدار كه می خواهم پرواز كنم. درخت گفت من اصلا نفهميدم تو كی بر شاخ و برگ من نشستی كه برای پر گرفتنت خود را محكم بگيرم.

موضع اپوزيسيون

در ميان راهكارهايی كه از سوی مخالفان «استعفا» مطرح شده، موضع يك سايت اينترنتی وابسته به اپوزيسيون خارج از كشور هم جالب توجه است. سايت «پيك نت» كه در محافل سياسی به عنوان ارگان طيفی از فعالان حزب توده در اروپا شناخته می شود، در مطلبی خواستار «تهاجم»! به جای استعفا شده و خبر داده كه در «مجامع و محافل سياسی حاكميت» اين ايده در حال تقويت است. سايت مذكور فهرستی از افراد را نيز منتشر كرده كه به نوشته آن نامزد عضويت در مجمع تشخيص مصلحت جديد خواهند بود. شايد اگر خوانندگان «حاشيه ايران» نيز از اين ليست مطلع شوند، متعجب شوند. برخی اسامی درج شده در فهرست عبارتند از: «پرويز ورجاوند، ابراهيم يزدی، عليرضا افشاری، احمد باطبی، اكبر گنجی، ناصر زرافشان، شادی صدر، عليرضا جباری، ابراهيم اصغرزاده، محمد مجتهد شبستری، محمود دولت آبادی، احمد منتظری و عبدالكريم سروش»!

«استعفا» به سود مردم است

«احمد ناطق نوری» نايب رئيس «فراكسيون اقليت» مجلس در واكنش به اظهارات سران فراكسيون اكثريت مجلس در مورد استعفا گفته است: «چقدر در اين انقلاب و جامعه نقش داشته اند كه حالا می خواهند استعفا دهند. ادعای آنها، صرفا يك بلوف سياسی بيش نيست، ولی اگر هم استعفای آنها صورت بگيرد اين امر، به سود مردم خواهد بود و ما قطعا از اين امر نيكو استقبال می كنيم.»

چرا عده ای بخل می ورزند

سايت «بازتاب» كه در محافل سياسی به عنوان ارگان اينترنتی «محسن رضايی» دبير مجمع تشخيص مصلحت شناخته می شود، در ستون يادداشت خود مطلبی دارد با عنوان «نگاهی ديگر به ديدار از دانشگاه». اين مطلب به تحليل ديدار 7 ساعته اخير مقام معظم رهبری با دانشجويان و استادان دانشگاه شهيدبهشتی می پردازد و در بخشی از آن اطلاعات قابل توجهی از سازماندهی اين ديدار ارائه می دهد. در اين بخش آمده است: «از يك هفته پيش از حضور رهبر انقلاب اسلامی در دانشگاه شهيد بهشتی، خبر حضور ايشان در دانشگاه مطرح شد. جلسات متعددی برای ترتيب دادن استقبال و برنامه ها تشكيل شد. كيفيت غذای سلف دانشجويی مطلوب تر از گذشته شد. بخش هايی از خيابان های دانشگاه آسفالت گرديد. اساتيد سوال كننده مشخص و محورهای سوالات محدود شد. به همه اساتيد تذكر داده شد كه از سوالات تند، حتی صنفی و دانشگاهی و اعتراض به عملكرد وزارت مربوطه و مديريت دانشگاه، پرهيز كنند و بالاخره عنوان شد كه دانشجويی غير از دانشجويان شهيد بهشتی حق حضور در مراسم را ندارند و... اما صبح روز بازديد، وسايل نقليه، تعدادی از خواهران و برادران را از دانشگاه های ديگر، به دانشگاه شهيد بهشتی آوردند. اين افراد بخشی از سالن را پر كردند و بسياری از دانشجويان مشتاق ديدار از دانشگاه شهيد بهشتی پشت در ماندند. در جلسه اساتيد سوالات بسياری كه به مجموعه دانشگاهی بی ارتباط بود، از جمله «حق ويزيت پزشكان» پرسيده شد. در جلسه دانشجويان نيز تركيب كاملی از دانشجويان شهيد بهشتی ديده نمی شد و به عنوان مثال كسانی كه حتی از جلوی درب اين دانشگاه رد می شدند، چنين جلوه ای از دانشجويان اين دانشگاه را تصور نمی كردند.» يادداشت نويس «بازتاب» در پايان مطلب خود پرسيده است: «به راستی زمانی كه رهبر انقلاب، حاضر می شوند با وجود مشغله های زياد حكومتی و انبوه فعاليت های كاری، وقت قابل توجهی و حتی وقت نماز اول وقت را در حالی كه كسالت نيز دارند به دانشگاه و دانشجويان اختصاص می دهند، چرا عده ای بخل می ورزند و يك ارتباط صميمی، بی واسطه و سودزا را به سمت تصنعی بودن پيش می برند؟»

محكوم و قابل محاكمه

هفته نامه «شما» ارگان موتلفه اسلامی در آخرين شماره خود به نقل از «حميدرضا ترقی» عضو شورای مركزی اين تشكل نوشت: «مدتی است مرعوبين تسليم پذير نفوذ كرده در حاكميت به ويژه مجلس و مطبوعات و جريان های سياسی تازه به دوران رسيده و در مسند قدرت و خارج از حاكميت، به عنوان عوامل بيگانه و ستون پنجم دشمن تلاش می كنند مرعوبيت خود را در قبال آمريكا كه ناشی از خودفروشی و وامدار شدن به دلارهای آمريكايی است به عموم جامعه تعميم داده و با نظرسازی های دروغين اين مرعوبيت را همه گير جلوه داده و راه را برای سلطه دوباره آمريكا هموار سازند.» ترقی افزود: «هيچ ترديدی نبايد داشت كه اين عوامل مرعوب در هر جايی كه هستند عامل تجاوز دشمن تلقی شده و بايد با آنها شديدا برخورد شود و تمام كسانی كه در دستگاه های مختلف اجرايی و تقنينی و قضايی با نارضايی تراشی و تشكيك در مشروعيت نظام و بدبين سازی مردم به نظام برای ايجاد شكاف بين ملت و نظام تلاش می كنند و با تهاجم به فرهنگ دينی و مذهبی جوانان به پشتوانه مردمی نظام آسيب می رسانند. در هر سنگری كه هستند اعم از مطبوعات و رسانه ها و كتاب و فيلم و هنر، عوالم همكاری دشمن تلقی گرديده و در پيشگاه مردم محكوم و قابل محاكمه خواهند بود.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو