Persian Archive

آقای نويسنده را در هتل لاله ملاقات كرديم. صندلی های نرم، قهوه قابل تحمل و كلمات كه هی می آمدند و می رفتند. اورهان پاموك كه سال های ابتدايی پنجمين دهه بودنش را تجربه می كند، از آن دست نويسندگانی است كه ذهن تو را می فهمند و با روايت تو حركت می كنند. اين نويسنده كه اعم آثارش از پرفروش ترين های تركيه و اروپا بوده اند به دعوت نشر ققنوس (ناشر آثارش) به تهران آمد و در روزهای نمايشگاه كتاب، از تهران ديدن نمود. پاموك را با دو كتاب می شناسيم: قلعه سفيد و زندگی نو، اين دو رمان كه اولی با نام دژ سپيد هم ترجمه شده است در ايران با استقبال قابل توجه قشر كتاب خوان روبه رو شد و همين يكی از دلايل دعوت نويسنده ای بين المللی مانند پاموك گرديد. مصاحبه ما با اورهان پاموك چند ساعت به درازا انجاميد و جمع ما به همراه ارسلان فصيحی مترجم آثار پاموك كوشيد تا درباره وضعيت كلی ادبيات او و همچنين كشورش به گفت وگو بنشيند. اينجا هتل لاله است و نويسنده مقابل رويت نشسته است: بحث را با جريان های روشنفكری تركيه آغاز می كنيم. با توجه به تعريف وطنی اين مقوله و اين جريان روشنفكری كه نقطه محوری كانون نويسندگان ايران است. آيا می توانيم اين وضعيت را در كشوری مانند تركيه نيز مشاهده كنيم. آيا در اين منطقه پر از تضاد روشنفكری مانند ايران جريانی غيردولتی و پيشرو است...


كميسيون اصل 90 كه در پنج دوره گذشته مجلس شورای اسلامی يكی از كميسيون های ثابت بود در اوايل تشكيل مجلس ششم با خطر انحلال روبه رو شد. زيرا فقط دو نفر كانديدای عضويت در اين كميسيون بودند، ولی مجلس چاره ای نداشت جز اينكه 15 نماينده را وادار به عضويت در اين كميسيون كند. كسانی كه نمی خواستند جزو اين 15 نفر باشند راه حلی انديشيده و طرح های انحلال كميسيون و سپردن وظايف آن به ديگر كميسيون ها را تقديم مجلس كردند، اما اين طرح ها به تصويب نرسيدند. مشكل تشكيل نشدن كميسيون اصل 90 در ابتدای مجلس ششم، كم كم شكل حادتری به خود می گرفت كه سران اصلی ترين گروه سياسی حاضر در مجلس، تصميم گرفتند كه خودشان اين مشكل را حل كنند. به همين جهت چهار نفر از اصلی ترين اعضای حزب مشاركت (رضا خاتمی، محمد نعيمی پور، علی شكوری راد و علی تابش) از عضويت در ديگر كميسيون ها استعفا كرده و به كميسيون اصل 90 پيوستند و آن را از انحلال رهايی دادند. اين چهار نفر عضو هيأت رئيسه مجلس نيز بودند. شروع به كار كميسيون مصادف بود با زمان بستن مطبوعات و دستگيری تعدادی از روزنامه نگاران، نخستين شكايت واصله به اين كميسيون از سوی خانواده های اين زندانيان بود. مجلس ششم كه با شعار اصلاحات سياسی تشكيل شده بود بلافاصله برای بررسی اين شكايات كميته ای در كميسيون اصل 90 تشكيل داد. اين شكايات بهانه ای شد كه اعضای كميسيون از قوه قضاييه بخواهند تا زمينه ديدار آنها را با زندانيان فراهم كند. در چند نوبت ديدار انجام شد و گزارش آن در اختيار رسانه های گروهی قرار گرفت. نقش محمد دادفر نماينده ای كه برای نخستين بار وارد مجلس شده بود به عنوان مخبر كميسيون در ارائه گزارش فعاليت های كميسيون تأثير زيادی بر تثبيت جايگاه آن داشت...


چهارم تا چهاردهم ماه مه سال جاری، نمايشگاه عكسی در شهر دمشق برپا شد. موضوع نمايشگاه امسال، كه سه سال از برگزاری آن می گذرد، پرتره بود. در ميان دعوت شدگان به اين نمايشگاه نام دو عكاس ايرانی هم به چشم می خورد؛ «عباس كوثری» و «رضا معطريان». گرچه پرداختن به نمايشگاه موضوع اصلی گفت وگو ميان ما بود، ولی ترجيح می دهم از اين فرصت استفاده بهتری ببرم و درباره اين دو نفر و عكس هايشان بيشتر بنويسم. وقتی عكس «ابراهيم يونسی» در روزنامه فتح چاپ شد، كمتر كسی به اين مسئله فكر می كرد كه اين عكس به اندازه مطلب تاثيرگذار خواهد بود. متاسفانه در ايران هميشه مطلب آماده است و به دنبال عكسی می گردند تا در كنارش چاپ كنند. «عباس كوثری» خالق اين عكس، فعاليت اش را از سال 73 با روزنامه تهران تايمز آغاز كرد و اين كار را تا سال 76 ادامه داد. پس از دوم خرداد و انتشار روزنامه های متعدد، عكاسی را در روزنامه های جامعه، توس، زن، صبح امروز، انتخاب، فتح، جام جم ادامه داد. قصد اغراق كردن ندارم ولی بی شك او از درك و شعور بالايی در زمينه عكاسی برخوردار است. گرچه هر فردی چارچوب و سليقه ای شخصی دارد و او هم از اين قاعده مستثنی نيست ولی نمی توان منكر نگاه گرافيكی وی در عكاسی شد. نگاه از بيرون در زمان عكاسی، خصيصه او است. سوژه در عكس هايش به تنهايی اهميت ندارد. در اين چند سال اخير به دليل توجه عكاس به فرم، عكس ها ويژگی های يك اثر فرماليستی را به خود گرفته اند، اما در برخی موارد به فراخور موضوع، عكس ها از اين قضيه مستثنی می شوند و اين نشان دهنده حركت تناوبی عكاس است مابين عكس های فرماليستی و موضوعی. «رضا معطريان» از اين قاعده پيروی نمی كند، گرچه از لحاظ موقعيتی اين دو نفر خيلی به يكديگر شبيه هستند ولی نوع عكاسی اين دو نفر بسيار متفاوت است. فرم در عكس های معطريان هم نقش بسزايی دارد ولی كاركرد اين فرم، برخلاف عكس های كوثری، هميشگی و بيان كننده ذهنيت عكاس است.


«به سهم خود هنوز نتوانسته ام هيچ اقدام شايسته ای برای كشورم انجام دهم.» اين جمله را «سيدمحمد بهشتی» رئيس سازمان ميراث فرهنگی كشور چندی پيش بر زبان آورد. «سيدمحمد بهشتی» چند سال است كه رياست ميراث فرهنگی كشور را عهده دار است و پس از سال ها حرفی زد كه حكم آب پاكی داشت، روی دست مردم. بهشتی گفت هنوز سهمش را نپرداخته است. سال ها از رياست او می گذرد و همه انتظار دارند اتفاق مهمی در ميراث فرهنگی كشور رخ بدهد. وی پيش از رياست سازمان ميراث فرهنگی كشور مديريت بنياد سينمايی فارابی را برعهده داشته و اتفاقا به نظر بسياری از صاحبنظران در شناساندن سينمای ايران به جهان موفق بوده تا آنجا كه پس از رفتنش از بنياد فارابی نگرانی برای جايگاه بنياد پشت سرش باقی ماند. اكنون، بهشتی، امسال را سال ويژه ای برای ميراث فرهنگی كشور قلمداد كرده است، زيرا به اعتقاد وی ميوه بسياری از فعاليت های سال گذشته، امسال به بهره برداری می رسد. چندی پيش او در نشست سالانه مديران سازمان ميراث فرهنگی كشور در بابلسر با اشاره به تشكيل وزارت ميراث فرهنگی و گردشگری، سال 82 را سال بسيار مهمی برای ميراث فرهنگی كشور توصيف كرده و معتقد است: لايحه تشكيل وزارت ميراث فرهنگی و گردشگری در مجلس شورای اسلامی مطرح شده است كه بررسی و تصويب آن در سال جاری می تواند باعث ارتقای جايگاه ميراث فرهنگی كشور شود. بهشتی در بخش ديگری از سخنانش ميوه درخت سازمان ميراث فرهنگی كشور را پژوهش ذكر كرده و خطاب به مديران سازمان ميراث فرهنگی اعلام كرده: «بايد در اين سال علاوه بر حفظ و احيای بناهای تاريخی، چهره ای پژوهشی از بخش ميراث فرهنگی كشور به نمايش بگذاريم.» او كه ميزان تخريب آثار تاريخی كشور در 50 سال اخير را صدها برابر تخريب ناشی از حمله مغول ها به ايران می داند می گويد: «ما بيش از آنكه به تشديد مجازات های قانونی برای مقابله با غارت و تخريب ميراث فرهنگی محتاج باشيم به تغيير ذهنيت مديريت كشور در مواجهه با اين امر نياز داريم...


سال (به گمانم) ،74 در همايشی كه از طرف وزارت علوم (آموزش عالی آن زمان) برگزار شده بود، برای نخستين بار دكتر حسين عظيمی را ديدم. با طمأنينه، شمرده اما با تأكيد از توسعه ناهمزمان دفاع می كرد. اين واژه را كه نخستين بار از زبان وی می شنيدم بيانگر رشد ناهمزمان عناصر توسعه بود به طوری كه رشد يك عنصر روی اجزای ديگر تأثير گذاشته و آنها را به دنبال خويش متحول كند. (اين تئوری در آن جمع، نوعی توجيه و تأييد دانشگاه آزاد اسلامی محسوب می شد. ) بعدها كه دكتر عظيمی را بيشتر شناختم، مباحث مختلف مرتبط با توسعه را از زبان ايشان شنيدم يا به قلمش خواندم. آن روزها بازار بحث هايی از قبيل «توسعه»، «جامعه در حال گذار» و. . . همان قدر داغ بود كه دو سه سال بعد از آن، بازار واژگانی همچون «جامعه مدنی». اما واقعيت اينجا بود كه در باور من نه «توسعه»ای كه در روزنامه های ما مورد بحث قرار می گرفت و نه جامعه مدنی كه سوغات رئيس جمهوری بعدی بود، هيچ كدام با لباسی كه كتاب های علمی و بحث های تئوريك بر تنشان پوشيده بودند، وارد محافل عمومی و مردمی نشدند. حالا بعد از گذشت شش سال از آن روزها به اين نتيجه می رسم كه اين تصورات چندان هم به خطا نمی رفتند و جامعه مدنی وقتی تبلور می يابد كه نهادهای مردمی خودخواسته، خودجوش و پيگير و مداوم به بسط «حوزه های عمومی» و «نهادهای مدنی» بپردازند، درحالی كه در اين چند سال كمتر نهاد مدنی، حزب، رسانه و حتی NGO ای را ديده ايم كه به نوعی يك سرش به حاكميت ربط پيدا نكند و به گمانم اشتباه نمی گويم كه اين نوزاد در اين شرايط يا زود به دنيا آمد يا كبودی اش از ديرزايی بود. اما آنچه در پی می آيد گفت وگويی است كه در همين راستا با دكتر حسين عظيمی از نظريه پردازان اقتصادی معاصر ايران ـ كه شادروان باد ـ انجام داده بودم و بخشی از آن سال 77 ـ 76 به چاپ رسيد. و در مجالی كه دست داد (والبته بعد از چندسال) آن را دوباره پرداخته و به طور كامل در اختيار روزنامه همشهری قرار دادم.


ابتدا در همان سال تاسيس، ،1929 O.N.D كيه وو بر آن نام نهادند. O.N.D سرواژه گرفته شده از نام مركب يك سازمان با وظايف ياری رساندن به پيشرفت ورزش جوانان بود. اتفاقا چهل سال از عمر اين باشگاه گذشت ولی بهبودی در وضعيت كلی آن برای حضور در دسته های بالاتر از هشتم و نهم ايتاليا ديده نشد. البته برای كسی هم اهميت نداشت! آنها تيمی برخاسته از روستايی در نزديكی های ورونا محسوب می شدند، روستايی به نام كيه وو كه از كلمه ای لاتين به نام كليووس برگرفته شده بود. تمام اميال آن منطقه در موفقيت های تيم اول ورونا تنيده شده بود و بی توجهی ها به اين تيم ناشناخته طبيعی به نظر می رسيد. اما روزگار تغيير كرد و با گسترش شهر اصلی، كيه وو نيز به جزيی از شهر بدل شد تا نطفه اتفاقات بعدی بسته شود و افزايش طرفداران روندی روزافزون به خود بگيرد. در آغاز، ديدارها در ورزشگاه اختصاصی بوتاگيزيو كه ورزشگاهی ويرانه بود برگزار می شد. در واقع اين آلونك حقير پايگاهی شد برای باشگاه و هوادارانشان. آن چنان كه اكنون با صعود اين تيم به سری A و شانه به شانه شدن با بزرگان، اين مكان به عنوان يادبودی خاطره انگيز و يكی از نمادهای تاريخی باشگاه نام برده می شود. با شكل گرفتن هويت، پيشرفت نيز حاصل شد، كيه وو در فصل 1975 به «Promozione» كه دسته ششم به شمار می رود، صعود كرد و سپس لوئيجی كامپدلی، يك تاجر موفق محلی در صنعت غذايی و به ويژه شركت «پاندوری» بر مسند مديريت باشگاه نشست. تزريق سرمايه های كامپدلی و مديريت دلسوزانه اش مانند گرفتن كيك كريسمس از دست بابانوئل، حال و هوای ديگری به باشگاه دميد. چنان كه بسياری صعود كيه وو به سری C2 و سپس C1 در 1989 را حاصل تفكرات اين رئيس جديد كه به باشگاه، همچون جواهر خانوادگی ارزشمندی می نگريست، دانستند. با راهيابی كيه وو تا دسته سوم، بوتاگيزيو كنار گذاشته شد و به جای آن ورزشگاه بنتگودی ورونا كه از آن تيم ورونا هلاس بود، برای ميزبانی مسابقات كيه وو اجاره شد و از اين سو دشمنی های دو همشهری مانند آتش از زير خاكستر بيرون زد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو