Persian Archive

• جامعه مدنی زود خاك گرفت
• نرخ برابری دلار، يورو كليد متغير اقتصاد جهانی
• بازتاب « ائتلاف روی امواج»


آسيه امينی: سال (به گمانم) ،74 در همايشی كه از طرف وزارت علوم (آموزش عالی آن زمان) برگزار شده بود، برای نخستين بار دكتر حسين عظيمی را ديدم. با طمأنينه، شمرده اما با تأكيد از توسعه ناهمزمان دفاع می كرد. اين واژه را كه نخستين بار از زبان وی می شنيدم بيانگر رشد ناهمزمان عناصر توسعه بود به طوری كه رشد يك عنصر روی اجزای ديگر تأثير گذاشته و آنها را به دنبال خويش متحول كند. (اين تئوری در آن جمع، نوعی توجيه و تأييد دانشگاه آزاد اسلامی محسوب می شد. ) بعدها كه دكتر عظيمی را بيشتر شناختم، مباحث مختلف مرتبط با توسعه را از زبان ايشان شنيدم يا به قلمش خواندم. آن روزها بازار بحث هايی از قبيل «توسعه»، «جامعه در حال گذار» و. . . همان قدر داغ بود كه دو سه سال بعد از آن، بازار واژگانی همچون «جامعه مدنی». اما واقعيت اينجا بود كه در باور من نه «توسعه»ای كه در روزنامه های ما مورد بحث قرار می گرفت و نه جامعه مدنی كه سوغات رئيس جمهوری بعدی بود، هيچ كدام با لباسی كه كتاب های علمی و بحث های تئوريك بر تنشان پوشيده بودند، وارد محافل عمومی و مردمی نشدند. حالا بعد از گذشت شش سال از آن روزها به اين نتيجه می رسم كه اين تصورات چندان هم به خطا نمی رفتند و جامعه مدنی وقتی تبلور می يابد كه نهادهای مردمی خودخواسته، خودجوش و پيگير و مداوم به بسط «حوزه های عمومی» و «نهادهای مدنی» بپردازند، درحالی كه در اين چند سال كمتر نهاد مدنی، حزب، رسانه و حتی NGO ای را ديده ايم كه به نوعی يك سرش به حاكميت ربط پيدا نكند و به گمانم اشتباه نمی گويم كه اين نوزاد در اين شرايط يا زود به دنيا آمد يا كبودی اش از ديرزايی بود. اما آنچه در پی می آيد گفت وگويی است كه در همين راستا با دكتر حسين عظيمی از نظريه پردازان اقتصادی معاصر ايران ـ كه شادروان باد ـ انجام داده بودم و بخشی از آن سال 77 ـ 76 به چاپ رسيد. و در مجالی كه دست داد (والبته بعد از چندسال) آن را دوباره پرداخته و به طور كامل در اختيار روزنامه همشهری قرار دادم.

آقای دكتر، برای نخستين بار است كه در محافل سياسی، اجتماعی كشور ما و در پی آن در رسانه های عمومی بحث «جامعه مدنی» مطرح می شود و هنوز نه به لحاظ علمی و نه عملی تعريف مشخصی از آن نشده، لطفا پيش از هر بحثی، اول يك تعريف عملياتی و علمی از اين واژه ارائه كنيد.

در شناخت مفهوم جامعه مدنی، بايد بحث را از اينجا آغاز كرد كه انسان به ضرورت بايد در اجتماع زندگی كند و وقتی در اجتماع زندگی می كند، الزاما دستگاهی ايجاد می شود برای اداره امور آن جامعه كه ما اسم اين دستگاه را حكومت يا دولت می ناميم. طبيعی است كه دولت در اداره امور جامعه بايدها و نبايدهايی را مطرح كند. به عبارت ديگر محدوديت هايی را ايجاد می كند در زمينه رفتار اشخاص. يعنی يا ايجاد تحكم می كند يا ايجاد محدوديت. نكته ای كه اينجا مطرح می شود اين است كه آن دستگاه اداره كننده امور عمومی، باعث محدود كردن حقوق افراد می شود. مفهوم جامعه مدنی از اينجا مطرح می شود كه حد و حدود بين قدرت و اختيار دولت و حقوق مردم كجاست. به عبارتی دولت تا چه حد حق ايجاد محدوديت دارد. آيا حدودی وجود دارد كه دولت به بهانه اداره امور جامعه حق و حقوق مردم را پايمال كند يا نه؟ آنچه كه به طور مرسوم مطرح است اين است كه جامعه مدنی برمی گردد به آن مجموعه ای از حقوق مردم كه حتی دولت ها هم حق ندارند آن حقوق را محدود يا مخدوش كنند. برای ملموس شدن بحث مثالی می زنيم: «انسان ها حق دارند هر نوع تفكر و انديشه ای كه می خواهند، داشته باشند. اگر چنين حقی را به عنوان حق مدنی مردم بشناسيم، آن وقت هيچ دولتی و هيچ حكومتی حق ندارد انسان ها را به دليل اين كه جور خاصی فكر می كنند، مجازات يا دستگير كند و حتی تجسس كند در تفكرشان. يعنی اگر انسان ها آزاد باشند دولت اجازه ندارد كه تجسس كند آنها چگونه فكر می كنند. هركس هر جور كه دوست دارد می تواند فكر كند و هيچ دستگاه حكومتی حق ندارد كه محدوديتی در اين زمينه ايجاد كند. يا اگر حق و حقوق مردم در اين باشد كه بتوانند افكار خودشان را منتشر كنند، بنابراين دولت علی الاصول مجاز نيست كه هيچ كتابی را سانسور كند، يا قبل از چاپ بخواهد آن را حتی ببيند. چنين حقی به دولت تعلق نمی گيرد اين يك حق ريشه ای و اساسی است كه برای مردم محفوظ است. بنابراين هركسی حق دارد كه افكار خودش را در كتاب يا نشريه ای منتشر و آن را پخش كند. به اين دليل هم اين گونه حقوق را معمولا در متون قانون اساسی هر كشوری می آورند و قانون اساسی را هم همان طور كه می دانيد در پارلمان تصويب نمی كنند، قانون اساسی را معمولا به طور مستقيم خود مردم به صورت رفراندوم يا غيره تصويب می كنند و حقوقی در آنجا بيان می شود كه هم مردم و هم حكومت موظفند به رعايت آن.

با اين وجود، در جامعه ما واژه «جامعه مدنی» هنوز يك مفهوم انتزاعی است. با تكيه بر كدام نيروی مردمی قرار است كه جامعه مدنی تشكيل شود، مثلا آيا طبقات اجتماعی (به مفهوم جامعه شناختی آن)؟

طبق بحثی كه مطرح كردم، تك تك انسان ها در مقابل دولت و حكومت دارای چه حقوقی هستند. ببينيد دولت و حكومت خودش كه جان ندارد، انسان هايی در رأس آن قرار می گيرند كه به مفهوم دولت، جان می بخشند. انسان هم دارای خصلت هايی است مثل اين كه دنبال قدرت است، دنبال پول و سود خودش است. وقتی هم كه رئيس شد، ممكن است كه حقوق خودش را وسيله ای برای زور گفتن به مردم قرار دهد. حقوق جامعه مدنی، حقوقی است كه جلوی آن نوع رياست كسانی كه در پست رياست هستند را می گيرد.

منظور من اين است كه اگر به واژه جامعه مدنی در جوامعی كه خاستگاه اين واژه است، نگاه كنيم می بينيم كه گروهی، آن را يك نهاد اقتصادی در برابر نهاد سياسی قلمداد می كنند (يعنی تقويت بنگاه های اقتصادی در برابر حاكميت سياسی) و بيشتر روی روابط اقتصادی تكيه می كنند كه نتيجه اين تفكر هم ايجاد روابط اقتصادی آزاد است. افرادی هم مثل روسو آن را بيشتر يك جايگاه فرهنگی می دانند برای تكوين مسائل فرهنگی جامعه و گروهی هم بر روابط اجتماعی تكيه دارند. من می خواهم ببينم كسانی كه اين واژه را وارد ساختمان مفاهيم اجتماعی ـ سياسی جامعه ما می كنند، بر كدام نيرو تكيه دارند؟

من در مورد اين كه جوامع غربی خاستگاه جامعه مدنی هستند كمی ترديد دارم. چون واقعا آن را فرزند تمدن غرب نمی دانم.

منظور من تولد اين واژه در مباحث تئوريك است.

حتی در مورد آن نيز نمی پذيرم. اولين بحث در مورد جامعه مدنی اين است كه همه انسان ها در برابر قانون برابرند و اين را قبل از هابز يا انديشمندان غربی، اسلام مطرح می كند و قبل از اسلام هم خيلی از مكاتب ديگر مطرح كرده اند. جامعه مدنی چيزی نيست كه بستگی به عمر 300 ساله فرهنگ و تمدن غرب داشته باشد. اما مسئله اين جاست كه در بحث سيستم های اجتماعی در غرب بيشتر روی اين واژه كار شده است. و به نظر من بايد خاستگاه جامعه مدنی را فطرت انسان ها بدانيم. پس بهتر است (حتی در تعاريف علمی مان) مباحث را شرقی ـ غربی نكنيم. بنابراين نكته اول اين كه من آن را يك مفهوم غربی نمی دانم بلكه يك مفهوم انسانی می دانم. برای خودتان هم دردسر درست نكنيد. جامعه ما متأسفانه به دنبال اين است كه بگويد چی غربی است و چی شرقی.

آقای دكتر بحث های مكتوب علمی را كه ديگر نمی شود انكار كرد. بله، ما مسئله برابری حقوق انسان ها را در اسلام هم داريم. اما ما از يك تجربه در جوامع مختلف حرف می زنيم كه در برخی از آنها نتيجه اش در بحث های جامعه شناسی، تدوين شده و می خواهيم اين نتايج را با جامعه خودمان مقايسه كنيم. [چون به هر حال اين واژه پتانسيلی دارد كه اين پتانسيل همان تجربه جوامع مختلف است. ]

اين بحث علی الاصول در پايگاه های اوليه اش در حوزه های غيراقتصادی مطرح شد. چه در غرب، چه در شرق. وقتی به ،200 300 سال غرب هم برگرديد، می بينيد كه افرادی مثل جان استوارت ميل، هابز يا روسو، همه شان اول حقوق اجتماعی و سياسی انسان ها را مطرح می كردند. اول اين بود كه انسان ها زير فشار سياسی حاكم، نبايد خرد شوند و يكی از ابزار لازم برای تقابل با اين فشار سياسی، اقتصاد است. يعنی حقوق مدنی انسان ها الزاما بر حقوق سياسی تكيه ندارد، همان گونه كه الزاما بر حقوق اجتماعی و فرهنگی هم تكيه ندارد و جامعه مدنی مجموعه حقوقی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی است - كه البته به اعتبار اصالت وجودی اش آن را دارا است ـ كه باعث تشخص او در برابر دستگاه های حكومتی می شود. . . . و اما جامعه ما در شرايطی است كه ضرورت دارد تا اين بحث را بپذيرد. وقتی جامعه ای باسواد شده و دانش و شناختش از جهان بالا می رود، اين جامعه انسان هايی را پرورش می دهد، اين جامعه انسان هايی را پرورش می دهد كه به تدريج نسبت به حق و حقوق خودشان آگاهی پيدا كرده و آنها را می خواهند. جامعه ايران هم در مقطع فعلی به نظر من در شرايطی است كه اكثريت مردمش حق و حقوقشان را می شناسند و به دنبال دريافت آن هستند. ممكن است حكومتی مردم را محدود كند، ولی محدود كردنشان چون آن ها می فهمند يعنی سركوب اميال آنها، كه يك جايی بالاخره به يك انفجار می كشد. بنابراين اول بايد پذيرفت كه انسان به اعتبار اينكه انسان به دنيا می آيد و نه به اعتبار هيچ چيز ديگر، دارای حقوق مسلمی است. از جمله اينكه آزاد است در عرصه انديشه، بيان و اينكه بتواند صلح آميز و آزادانه در تظاهرات شركت كند، ايده هايش را منتشر كند و الی آخر. و نيز حق دارد كه به دنيا آمده و دارای وضعيت شغل مناسب (برای آينده) باشد و حق دارد كه به موقع دارای وضعيت مناسب زندگی و معيشت باشد.

اين روزها [منظور روزهای بعد از خرداد76] ما دو واژه «توسعه سياسی» و «جامعه مدنی» را با هم بسيار می شنويم. ما انتخاباتی را پشت سر گذاشتيم كه ممكن است نمود عينی مشاركت سياسی مردم باشد يعنی آن نوع مشاركت در حد يك تحول سياسی بود ولی می بينيم كه وقتی انتخابات تمام می شود، ما دوباره همان مسيری را كه از پيش می رفتيم، از سر می گيريم. برای به دست آوردن توسعه سياسی و نهادهايی كه تشكيل جامعه مدنی را محقق می كنند، راه های عينی ای كه پيشنهاد می شود چيست؟

ابتدا اشاره كنم كه بحث «جامعه مدنی» باعث «مشاركت» يكسان نيست و اشاره ای كه داشتيد به انتخابات اخير ايران، بايد آن را بيش از آنكه نشانه مشاركت مردم در سرنوشت سياسی شان بدانم، آن را نمونه اعمال حق مدنی شان بدانم و اين دو متفاوتند. مردم در شرايطی امكان پيدا كردند و مايل بودند كه پای صندوق بيايند و انتخابی را مطرح كنند كه اين كار را هم فارغ از اينكه مورد قبول هر كسی باشد يا نباشد انجام دادند. اينجا «حق» مطرح است نه مشاركت. در همه جوامع مدنی هم. . .

بدون مشاركت چگونه ممكن است اين حق، به دست بيايد؟

مشاركت، جزئی از حق است. ابزارش است ولی خودش نيست. مثل اينكه شما بگوييد من بدون چشم چگونه می توانم ببينم. خب نديدن شما معنی اش اين نيست كه در بيرون چيزی برای ديدن وجود ندارد. آن چيز وجود دارد شما اگر چشم داشته باشيد، می بينيد. در مورد رأی دادن و ندادن هم مشاركت غير از حق است. گاهی ما می گوييم مردم را به مشاركت تشويق كنيم. خب مشاركت چگونه؟ مشاركت متكی بر حق و درك آن حق مطرح است. حالا مردم رأی داده اند و حق طبيعی شان را در يك انتخاب، به دست آورده اند. ببينيم بعد از اين چه اتفاقی می افتد. آنچه كه در تجربه بشری است اين است كه ما يكسری، ابزار داريم كه به طور بالقوه می توانند تحقق جامعه مدنی را تضمين كنند. به عبارتی اگر آن ابزار وجود نداشته باشد، در هر مقطعی و به طور تصادفی ممكن است مردم خودشان را در چارچوب مثلا انتخاباتی مطرح كنند. بنابراين عمده، ايجاد اين ابزار است. در مجموع اينكه آيا جامعه مدنی در برابر حكومت دارای قدرت هست يا نه، و آيا جامعه مدنی كنترل كننده كافی برای حكومت هست يا نه، و آيا جامعه مدنی آنقدر قوی هست كه حق و حقوق اساسی مردم تضمين شود؟ همه اينها بستگی دارد به اينكه تا چه حد چهار دسته ابزاری كه ذكر خواهم كرد، در جامعه در اختيار دولت قرار بگيرد يا غيردولت. بنابراين درجه استفاده دولت از اين چهار دسته ابزار درمقابل درجه استفاده غيردولت از آن چهار دسته مشخص می شود كه تا چه حد جامعه مدنی يك عامل تصادفی در جامعه است يا يك عامل نهادينه شده. اگر تصادفی باشد يعنی يك بار در يك شرايط خاص يك انتخاباتی پيش می آيد و تمام می شود و بعد شرايط به وضعيت قبل از آن برمی گردد. اما اگر نهادينه شده باشد شرايط جديد، به تدريج قوام و قوت پيدا می كند و ادامه می يابد.

و اما چهار دسته ابزاری كه ذكر كرديد...

اين چهار دسته ابزار عبارتند از: 1 ـ زور سازمان يافته و مشروع؛ يعنی نيروهای نظامی و انتظامی. حالا بايد ديد اين نيروها چقدر در اختيار دولت است. 2 ـ اقتصاد يك كشور در اختيار حكومت است و تا چه حد در اختيار غيرحكومت يعنی جامعه مدنی است. 3 ـ سازماندهی های اجتماعی است كه بايد ديد تا چه حد نهادها و سازمان ها و تشكيلات اجتماعی در اختيار حكومت است. 4 ـ آخرين دسته مربوط است به جهان بينی و نگرش های فرهنگی كه تا چه حد در اختيار حكومت استو تا چه حد در اختيار مردم. دولت هايی كه هر چهار دسته ابزار را در اختيار خود بگيرند، در آن دولت ها جامعه مدنی معنی پيدا نمی كند. مردم هرچند ممكن است روی كاغذ حق و حقوقی پيدا كنند اما اين حق و حقوق همانطور كه قبلا هم اشاره كرديم، انتزاعی خواهد بود و در چنين جوامعی كه به آنها توتاليتر می گويند، اصلا جامعه مدنی معنی پيدا نمی كند. از سويی هم اگر اين ابزار در اختيار غيردولت باشد در اين جوامع نيروی نظامی و انتظامی معمولا در اختيار دولت است ولی سعی می كنند كه دستگاه قضايی را از حوزه اختيارات و تصميم گيری های دولت خارج كنند. اگر دستگاه قضايی كاملا از حكومت مستقل باشد، اينجا گزينه اول بخشی از شرايط نهادينه كردن جامعه مدنی را فراهم می كند. چنين دستگاه قضايی بايد مستقل از حكومت باشد، سريع و صريح باشد، مقتدر باشد و در مقابل هر مقامی از كشور با اقتدار رفتار كند، كارا، قانونمند، عادل و ارزان باشد. يعنی دسترسی عموم به آن آسان و ارزان باشد. اگر يك دستگاه قضايی با اين خصلت ها وجود نداشته باشد، شما نمی توانيد جامعه مدنی داشته باشيد. در مورد اقتصاد برخی از جوامع ابزار توليد در اختيار دولت است و مردم عمدتا حقوق بگير دولتند، در چنين جامعه ای نيز جامعه مدنی به سادگی شكل نمی گيرد. بايد سعی كرد تا حد ممكن در اقتصاد، دولت متكی به مردم باشد نه مردم به دولت. مثلا در اقتصاد ايران يكی از مشكلاتی كه ما داريم، اين است كه نفت عظيمی داريم كه ضمن اينكه به ما كمك می كند در اقتصاد، اما برای شكل گرفتن جامعه مدنی زيانبار است. زيرا درآمدهايی را در اختيار دولت قرار می دهد و او را مستقل می كند از مردم و در نتيجه در ايران به لحاظ اقتصادی يكی از پايه های جامعه مدنی سست است و آن وابسته بودن مردم به حقوق دولت است، به جای اينكه دولت، درآمد و حقوقش را از مردم دريافت كند. اگر درست به بودجه دولت ايران نگاه كنيم، خواهيم ديد كه ،70 80 درصد بودجه دولت ايران متكی بر نفت است و نه اقتصاد مملكت. اگر همه اقتصاد كشور را هم دولت به مردم واگذار كند، باز هم اين خطر هست كه با تكيه بر درآمد نفت جامعه مدنی را دچار مخاطره كند. حالا اگر علاوه بر نفت دولت بر ساير نهادهای توليدی جامعه هم احاطه داشته باشد كه وضع، بدتر هم می شود.

اما جدا از نهادهای اقتصادی، ساير نهادها و تشكيلات اجتماعی هم بايد در اختيار غيردولتی ها و غيرحكومتی ها باشد تا نيل به جامعه مدنی ممكن شود.

مثل رسانه ها يا مراكز آموزشی و علمی و. . .

حالا، توضيح می دهم؛ هر كاری وقتی در چارچوب تشكل و سازماندهی قرار می گيرد، قدرت می گيرد. بنابراين تشكل و سازماندهی يكی از ابزارهای قدرت است. مهم اين است كه اين ابزارها كلا دراختيار دولت است يا بخش محدودی از آن. مردم در جوامعی كه نمی خواهند حقوق طبيعی و انسانی شان مورد تعرض قرار بگيرد بايد بروند به سمت تشكيلات. سازمان و تشكيلات چند بخش است. يك بخش تشكيلات وزارتخانه ای است كه عمدتا در اختيار دولت ها است. اما تشكل های ديگری مثل شوراهای شهر، انجمن های صنفی و علمی، شهرداری ها، رسانه ها، حزب ها و انواع گروه ها و تشكل ها و NGOها و... نيز هستند كه عضو دارند، منابع مالی دارند، اساسنامه دارند و به دولت هم متكی نيستند. در مورد جهان بينی هم معمولا هرچه دولت بيشتر ادعا كند كه جهان بينی از خودش است و حق دارد كه او به مردمش جهان بينی بدهد، بيشتر از جامعه مدنی دور می شود. تجربه تاريخی نشان می دهد كه جامعه اش مثل جامعه كمونيستی شوروی ـ فارغ از اينكه ببينيم كسانی كه اين جامعه را سامان دادند و پايه گذاری كردند حسن نظر داشتند يا سوءنظر ـ در آن جامعه، هر چهار دسته ابزار را دولت به عهده گرفت. اقتصاد، قوای قضايی، نيروی نظامی و انتظامی تشكيلات اجتماعی و هم جهان بينی همه در دست دولت بود و انسان های كشور شوروی دارای حق و حقوقی فردی نبودند. جامعه مدنی در اين شرايط شكل نمی گيرد.

باز برگرديم به سوال قبلی، با توجه به اين دسته بندی كه شما برای تشكيل شدن جامعه مدنی آنها را برشمرديد، در جامعه ما آيا اين مشاركت سياسی (انتخابات) می تواند منجر به تحقق جامعه مدنی شود؟

ما بايد خيلی احتياط كنيم. در جامعه ايران در شرايط حاضر، هنوز جامعه مدنی نهادينه نشده. برای اينكه هنوز در دستگاه قضايی كشور بايد كارهای زيادی انجام شود تا خصلت های يك دستگاه قضايی كامل، قابل دسترسی برای عموم دارا شود. در اقتصاد ارزان و تشكيلات اجتماعی هم همين طور به عبارتی ما هنوز نمی بينيم كه اين داستان جامعه مدنی در كشور ما نهادينه شده باشد. لذا قطعا ضمن اينكه انتظار داريم و اميدواريم تغييراتی صورت بگيرد (بعد از اين انتخابات) ولی اصلا دچار خيال پردازی نشويم كه يك جامعه مدنی خيلی قوی ايجاد شود. ما فقط اميدواريم كه رئيس جمهوری و هيأت دولت آينده با تكيه ای كه بر جامعه مدنی داشتند، روی مسائل نهادی كار كنند.

شما به نهادها و تشكيلات اجتماعی اشاره می كنيد آيا اين مهم زمينه ای است برای فراهم كردن بسترهای لازم برای مشاركت سياسی يا توسعه سياسی، يعنی هويت پيدا كردن و تأثير گذاشتن خواست طبقات اجتماعی؟

من اصلا صحبت مشاركت را نمی پسندم. مشاركت مردم يعنی گويا ما داريم مردم را تشويق می كنيم بيايند، اين مشاركت، يك لعنت محترمانه سياسی است و به اين دليل من از آن ابا دارم. من از حق و حقوق مردم می گويم. اصلا به ما ارتباطی ندارد كه مردم را تشويق به مشاركت كنيم. همانطور كه ما حق نداريم جلوی مشاركت مردم را بگيريم. وظيفه ما اين است كه آن ابزار را ايجاد كنيم. ابزار كه ايجاد شد ديگر باقی حق مردم است. خواستند مشاركت می كنند، نخواستند نمی كنند. اما ما تصورمان اين است كه انسان ها مشاركت خواهند كرد. زيرا دوست دارند در سرنوشت خودشان شركت كنند.

ادامه دارد


ترجمه احد البرز: جنگ عراق بار ديگر اين نكته را يادآوری كرد كه تا چه اندازه بازار بين المللی ارز هنوز از اهميت ژئوپلتيك برخوردار است. با هر گام پيشروی نيروهای ائتلاف آمريكايی - انگليسی، بهای دلار افزايش يافت و با هر نشانه مقاومت سربازان عراقی، ارزش اسكناس سبز پايين آمد. اين نوسان ها همچنين نشان داد كه تا چه حد روند جهانی نرخ های برابری ارزها امروز ناپايدار است و دستكاری در قيمت يك ارز، در اقتصاد جهانی شده و تجارت آزاد، تا چه پايه می تواند به عنوان يك حربه تجاری ترسناك به كار رود. در چنين شرايطی، به عقيده عموم كارشناسان، تغيير قيمت دلار در برابر يورو طی ماه های آينده يكی از كليدهای متغير اقتصاد جهانی و به ويژه توزيع اين رشد به مناطق جغرافيايی و خاصه ميان ايالات متحده و اروپا خواهد بود. شدت ابهام و ناروشنی از آنجاست كه شرايطی كه مدت های طولانی بر بازار مبادلات ارز حاكم بود اكنون تغيير كرده است. از اواسط سال های 1990 تا شروع سال ،2001 وجه مشخصه بازار ارز رشد مداوم ارزش دلار و كاهش مستمر بهای ارزهای اروپايی بود. چند عامل در پيدايش اين پديده دخالت داشتند كه نخستين آنها تفاوت رشد اقتصادی در دو سوی اقيانوس اطلس به سود ايالات متحده بود. برتری كيفی آمريكا از رهگذر پيشرفت آن كشور در زمينه فناوری های نوين را نيز بايد بر آن افزود. رشد شتابان بورس «نزدك» نمايانگر اين برتری بود. اين رشد همچنين افزايش ارزش دلار را در پی آورد زيرا انبوه سرمايه های بين المللی راه ايالات متحده را در پيش گرفتند تا از رونق و شكوفايی فوق العاده آن بهره مند شوند.

واشنگتن با ناديده گرفتن اعتراضات صاحبان صنايع آمريكايی كه از افزايش بهای دلار ناخرسند بودند، از اين روند با تاكيد بر اينكه «يك دلار قوی به سود ايالات متحده است» پشتيبانی كرد. استدلال دولت واشنگتن اين بود كه يك پول نيرومند می تواند بهترين سپر حفاظتی در برابر تورم در يك اقتصاد رو به بحران باشد و به ويژه آنكه وسيله بسيار مناسبی برای جبران كسری عظيم تراز پرداخت های خارجی كشور با كمترين هزينه (با توجه به پايين بودن نرخ بهره وام های بلندمدت) به شمار آيد. سياست دلار نيرومند از تاييد ضمنی رهبران سياسی اروپا نيز برخوردار بود زيرا بسيار خشنود بودند كه در پرتو يورو ضعيف خواهند توانست رونقی به اقتصادهای خود بدهند. با فرو ريختن شاخص بورس «نزدك» و سرخوردگی اسفبار اقتصاد نوين و كاهش سير صعودی اقتصاد آمريكا، اين تعادل شكننده بازار بين المللی پول بود كه درهم شكست.ورشكستگی های به تقصير، استعفای مديران بلندپايه اقتصادی و مالی، ظهور تروريسم، ترديدها درباره استراتژی خزانه داری فدرال و پرسش ها در خصوص سياست اقتصادی جورج دبليو بوش نيز بر آن افزوده شدند. در نتيجه، نوعی بی اعتمادی نسبت به ايالات متحده و پول آن كشور در محافل مالی بين المللی پديدار شد. بنابراين دلار از حدود دو سال پيش در سراشيب سقوط افتاد تا چندی پيش كه يك رشد ناگهانی نشان داد.

قابليت رقابت

واشنگتن امروز تلاش چندانی برای مقابله با افت ارزش اسكناس سبز به كار نمی برد. در اوايل ماه مارس، جان اسنو وزير جديد خزانه داری آمريكا گفت: «من نگرانی خاصی از افول دلار ندارم. ارزش دلار كمی بالا و پايين خواهد شد. دلار در بازار است و در حد طبيعی نوسان می كند. » تحليل كارشناسان پولی از اين سخنان اين است كه كاخ سفيد استراتژی ارزی خود را تغيير داده است و از اين پس با كاهش ارزش دلار برای بالا بردن توان رقابت اقتصاد آمريكا موافق است. به باور ايالات متحده رهبران منطقه يورو قادر به مقابله با اراده واشنگتن نيستند زيرا نمی توانند در زمينه اقتصادی و پولی و نيز در حوزه سياست با يك صدا سخن بگويند. كاهش ارزش دلار با بالا بردن قابليت رقابت در عرصه قيمت ها، می تواند وسيله خوبی برای تحرك بخشيدن به اقتصاد ايالات متحده باشد كه دوره نقاهت خود را طی می كند و هنوز نتوانسته از زير بار فروريزی بازار بورس و نابودی ثروت های هنگفت ناشی از آن كمر راست كند. اقتصاددانان اضافه می كنند كه «ايالات متحده كم كم به تجربه درمی يابد كه يك كسری بودجه عظيم (6/5 درصد توليد ناخالص داخلی در سال 2002) با بازگشت به رشد بالای توليد ناخالص داخلی سازگاری ندارد. » از اين رو دولت بوش تصميم گرفته است ارزش دلار را پايين آورد تا بتواند دوباره سروسامانی به حساب های خارجی آمريكا دهد. اين تحليل درباره كاهش اجتناب ناپذير ارزش اسكناس سبز به دليل كسری فوق العاده بودجه آمريكا - علی رغم برتری همچنان پايدار ايالات متحده در زمينه رشد اقتصادی بر اروپا و ژاپن - اخيرا از سوی هورست كهلر مدير كل صندوق بين المللی پول و اندرو كراكت مدير كل بانك تسويه حساب های بين المللی نيز مطرح شد.

اگر اصل بر كاهش ارزش دلار باشد، آيا، با توجه به ماهيت افراطی بازارها، نبايد از افت شديد بهای آن ترسيد؟ پاسخ كارشناسان به اين پرسش منفی است زيرا «چنين افتی از هر جهت موجب بی ثباتی بيش از حد خواهد شد. ضرورت حفاظت بازارهای بورس در برابر كاهش ارزش دلار حتی مقامات مسئول در دولت آمريكا را بر آن خواهد داشت كه برای تثبيت قيمت های دلار دست به اقدامات مكرر زنند. » اما آيا مقامات پولی بين المللی، با توجه به آسيب هايی كه جنگ عراق به گروه 7 وارد كرده است، امروز از توان اثرگذاری كافی برای قبولاندن خواست های خود به عوامل دست اندركار بازار مبادلات ارز برخوردارند؟


بازتاب « ائتلاف روی امواج»

در پی درج گزارشی در شماره 3052 مورخ 28/2/82 «ويژه نامه» آن روزنامه با عنوان «ائتلاف روی امواج»، «داستان مناقصه موبايل اعتباری»، خواهشمند است دستور فرماييد در نخستين شماره ممكن، پاسخ شركت مخابرات ايرانی به چاپ برسد. نخست اينكه از ابتدا حدس زده می شد هر شركتی برنده اين مناقصه شود، رقبا عليه او اقدام خواهند كرد، اما هرگز به ذهن خطور نمی كرد، نشريه وزين همشهری در اين حد وارد ميدان شده و با آلوده كردن پيشينه حرفه ای خود، به طرفداری از بازنده مشخص بپردازد. به آگاهی همگان می رساند چنانچه در خبر ارسالی از روند اجرايی مناقصه و اعلام برنده نيز آمده بود، به منظور سرعت بخشيدن و هدايت روند مناقصه و نيز شفافيت آن، كليه مراحل اساسی زيرنظر كميته راهبردی با عضويت نمايندگان قوه قضاييه، قوه مقننه، سازمان مديريت و برنامه ريزی، وزارتخانه های امور اقتصادی و دارايی و اطلاعات، 2 تن از استادان بخش مخابرات دانشگاه ها، 3 نفر از معاونان وزارتخانه و به رياست وزير پست و تلگراف و تلفن پيش رفته و مورد تاييد قرار گرفته است. در مورد شركت تعاونی مجتمع صنعتی رفسنجان نيز قابل ذكر است كه در ميان شركت های حاضر شده در مناقصه اين تنها شركتی است كه بيش از 7 هزار عضو دارد و در آن سود كلانی نصيب فرد خاصی نمی شود. و بر اساس جدول شماره 2 چاپ شده در روزنامه همشهری نيز بيشترين درصد از درآمد ناخالص خود را به شركت مخابرات ايران اختصاص می دهد. از سوی ديگر هر شركتی كه بر اساس قانون ثبت شده، امكان حضور در مناقصه را داشته و نيز اسناد دريافت شده از شركت ها، بر اساس مقررات مناقصه بوده و هر شركتی كه نتوانسته تعهدات خود را تأمين كند، كنار گذاشته شده است.

چنانچه قبلا نيز يادآوری شد، اين مناقصه به دليل حساسيت بالا، زيرنظر كميته راهبردی پيش رفته، بنابراين در همه مراحل نظر دستگاه های محترم نظارتی روی آن اعلام شده است. با عنايت به پيشينه اين پروژه، در پاسخ به موارد ريز مورد اشاره گزارش، دلايل و قرائن مستدلی وجود دارد كه با تبيين پيشينه پروژه به بعضی از آنها اشاره می شود:

1 - با اظهار تاسف از نقص اطلاعات مورد استفاده در گزارش، آقای دكتر عليرضا بهرام پور مدير عامل شركت مخابرات ايران از زمان وزير قبلی به اين سمت منصوب نشده است. وی كه فردی علمی و با تخصص بالاست، رئيس يكی از دانشگاه های كشور بوده و به فاصله دو ماه از رای اعتماد مجلس محترم به دكتر «سيد احمد معتمدی» در اسفند ماه 1379 به مديرعاملی شركت مخابرات ايران برگزيده شده است.

2 - همان طور كه در مقدمه مطلب مندرج در آن روزنامه اشاره شده، مناقصه به صورت فراخوان عام بوده و نهايتا 8 شركت بر اساس ضوابط اعلام شده - كه تمامی شركت كنندگان از آن آگاهی داشته - انتخاب گرديده اند، و در نتيجه با توجه به مشخص بودن شاخص ها و عوامل تعيين كننده برنده مناقصه، روشن بودن روند آتی مناقصه، برخلاف اظهارات نويسنده می باشد.

3- حضور شركت های متعدد در مناقصات تحت شخصيت حقوقی مستقل به هيچ روی منع قانونی نداشته و سهامدار بودن يكی از شركت ها در يك يا چند شركت ديگر، مانع رقابت در مناقصه نخواهد بود؛ اين مطلب موضوع تازه ای نيست كه نويسنده به آن دست يافته باشد، بلكه اين مسئله در جلسات مختلف از جمله كميته راهبردی، مورد بررسی قرار گرفته و عدم ممنوعيت قانونی آن مورد تاييد بوده است و موارد متعدد از اين نوع در مناقصات ديگر نيز ديده شده است، به علاوه موارد ممنوعيت معامله و دخالت اشخاص حقيقی و حقوقی در معاملات دولتی در قانون «منع مداخله» مشخص گرديده و از طرفی، در قانون آيين نامه معاملات دولتی، منعی برای اين موضوع وجود ندارد، ضمن آنكه، علاوه بر اين سه شركت، پنج شركت ديگر در اين مناقصه حضور داشته و با عنايت به اينكه درصدهای پيشنهادی آنها به مراتب كمتر از سه شركت مورد بحث بوده، جای هيچ گونه شك و شبهه ای در اين زمينه باقی نمی ماند. همچنين اظهارات نويسنده محترم مطلب مبنی بر اينكه مديرعامل شركت ايرافون، رئيس هيأت مديره شركت مجتمع رفسنجان بوده يا می باشد، كذب محض است. و همان گونه كه پيش از اين نيز اشاره شد، سهامدار بودن شركت ها، مانع اصل رقابت در مناقصه نمی باشد و برنده مناقصه بر اساس مستندات و پيشنهادات ارائه شده، مورد ارزيابی قرار می گيرد.

4 - شركت مخابرات ايران، طی موارد اعلام شده در شرايط مناقصه و اعلام عمومی به تمامی شركت كنندگان در زمينه چگونگی انتخاب برنده، روند كاملا شفافی را تا پايان برگزاری مناقصه طی نموده است. و برابر مستندات ارائه شده توسط شركت تعاونی مجتمع صنعتی رفسنجان، كماكان شركت Tele2 به عنوان اپراتور اين شركت بوده و شركت مخابرات ايران از تكذيبيه مورد اشاره در آن مطلب، اطلاعی ندارد. علاوه بر آن شركت تعاونی مجتمع صنعتی رفسنجان، نامه ديگری از شركت Tele2 مبنی بر تاييد تفاهم نامه به شركت مخابرات ايران ارسال نموده است.

5 - شركت مخابرات ايران، شرايط مناقصه را طی جلسات متعدد و اعلام رسمی به شركت كنندگان در مناقصه، قبل از بازگشايی پاكات قيمت، نحوه ارزشيابی پيشنهاد مالی را كه عبارت از انتخاب برنده بر اساس بالاترين درصد پيشنهادی از درآمد - كه به اين شركت متعلق خواهد بود - به عنوان معيار ارزشيابی پيشنهاد مالی اعلام كرده است. و بر اساس اين معيار، نيازی به بررسی طولانی مدت بر اساس موارد اشاره شده در مطلب، نمی باشد. و نظر به اينكه درآمد حاصل از اين طرح بر اساس سرويس های آن بسيار متنوع می باشد، در طول بهره برداری از پروژه ميزان آن مشخص خواهد شد و از قبل، به صورت دقيق قابل پيش بينی نيست كه بتوان آن را اعلام عام كرد. بنابراين، شركت مخابرات ايران، بهترين و شفاف ترين راه حل را دريافت پيشنهاد بر اساس بالاترين درآمد ناخالص كه متضمن منافع مالی اين شركت بوده، تعيين نموده است. ضمنا برنده مناقصه بر اساس ضوابط و مقررات دولت جمهوری اسلامی موظف به پرداخت ماليات، بيمه و ساير كسورات برحسب مورد خواهد بود.

6 - شركت Coomviq بر اساس مستندات ارائه شده به عنوان پشتيبان مالی خارجی اين پروژه اعلام شده و سرمايه گذاری خارجی آن را تقبل نموده است. بنابراين، شركت مذكور بانك نبوده، بلكه يك شركت سرمايه گذار سوئدی است كه تخصص در سرمايه گذاری پروژه های مخابراتی دارد. لذا با توجه به اين مطلب پاسخ به بقيه سوالات در اين زمينه منتفی است.

7 - درخصوص پيوستن شركت الكاتل به جای شركت Tele2 كه نويسنده در پايان مطلب خود آورده است بايد گفته شود، اساسا شركت Tele2 به عنوان يك اپراتور در اين كنسرسيوم حضور دارد و ماهيتا با شركت الكاتل كه تامين كننده تجهيزات هست متفاوت بوده، بنابراين قابل جايگزينی نمی باشد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو