Persian Archive

• روياهای شيرين فرهاد
• ورزش سياسی كوبا
• تعارف ديپلماتيك
• خداداد در تبعيد
• سر پيری و معركه گيری
• ما آزادی می خواهيم
• فولاد داغ می شود


سعيد آجرلو : روزنامه زوددويچه سايتونگ آلمان در وصف كلاوس تاپ مولر سرمربی سابق باير لوركوزن می نويسد: تاپ مولر سيزيف عصر ما بود. او مثل سيزيف سنگ عظيمی را از كوه بالا برد، اما در چند قدمی قله، سنگينی سنگ بر او غلبه كرد و مجددا به سمت پايان سرازير شد. كلاوس تاپ مولر هيچ گاه چيزی نبرده است، هميشه در چند قدمی پيروزی بود، پيش از آنكه همه چيز سرازير شود، همانند سنگ سيزيف. اما تنها انسان هايی كه فكر نمی كنند، او را يك مربی كوچك و ضعيف می دانند. چون او تنها مربی ای است كه حداقل به طور موقت تيمی را می سازد كه هوادارانش را به رويا فرو می برد. همين روزنامه نتيجه می گيرد كه عصر تاپ مولر با يك شكست شخصی به پايان رسيد، يك مربی سمپاتيك كه با ظهورش شور و شوق زيادی را در ميان فوتبال دوستان سراسر جهان ايجاد كرد.

21 مه ،2001 بايرلوركوزن پس از يك فصل پرفراز و نشيب و تعويض سرمربی، كلاوس تاپ مولر را به عنوان سرمربی جديد معرفی می كند. تاپ مولر پس از 14 هفته با كسب 36 امتياز در صدر است و ركورد جديدی را برقرار می كند. اولين قهرمانی در بوندس ليگا هرگز تداوم اين صدرنشينی نبود، در فاصله دو هفته به پايان مسابقات، لوركوزن مقابل نورنبرگ شكست خورد تا از قهرمانی بی نصيب بماند و آن را دودستی تقديم «وست فالنی ها» كند. دو هفته اول ماه مه سال 2002 يعنی دقيقا يك سال پس از حضور تاپ مولر در لوركوزن، او بايد حياتی ترين روزهای عمر خود را سپری كند. قهرمانی بوندس ليگا، جام حذفی آلمان و ليگ قهرمانان اروپا می توانند از مولر، يك قهرمان ملی بسازند، او می توانست در عرض 15 روز پس از يك فصل ارائه فوتبال مدرن و زيبا و شناور كه به عقيده كارشناسان در آلمان از سبكی نو و سنت شكن برخوردار بود، به يك اسطوره معجزه گر تبديل شود. اما او در هر سه ناكام ماند و از آتش قهرمانی تنها تلی از خاكستر نصيبش شد. با اين وجود در ماه آگوست به عنوان بهترين مربی آلمان برگزيده شد. مقامی كه می توانست قلب جريحه دار او را كمی تسلی ببخشد. تاپ مولر پس از هفته های آغازين مه ،2002 ديگر روز خوش نديد. او به علت كسب نتايج ضعيف، با وجود صعود لوركوزن به نيمه نهايی جام حذفی ظهر يكشنبه، 16 فوريه توسط راينر كالموند اخراج می شود و «بای آرنا» را با تمام شادی ها و غم ها به خدا می سپارد. داستان زندگی كلاوس تاپ مولر دقيقا شبيه يك خواب پرفراز و نشيب است. اينكه صبح دست تو را بگيرند و با خوش آمدگويی فراوان به بالاترين نقطه موجود ببرند و بعدازظهر در حالی كه تو خودت را برای اوج نشينی آماده كردی، به نحوی باورنكردنی و معماگونه به زمين پرت شوی. اين مثل يك رويای عقيم و تكميل نشده است. همه چيز برای تاپ مولر شجاع و جاه طلب مثل يك خواب بود، خوابی كه ابتدايی شيرين دارد و انتهايی رعب آور. در ابتدا همگی از بازی جسورانه و شجاعانه آنها تقدير كردند، اما در انتها مثل روزنامه «تاكس سايتونگ» نوشتند: «خرابه ای از يك تيم فوتبال كه بيشتر با خودش جنگيد، با بازی ملال آور، بدون قدرت و بی روحيه، ضعيف و عصبی. »

ولی انگار پشت اين فراز و نشيب سريع يك قانون نااميدكننده مستور باشد: «يك قانون كه طی آن در بازی های مهم، بايد هميشه تيم دوم باشد و تاپ مولر مربی اين تيم دوم. » تاپ مولر مطمئنا در ادامه خاطرات قشنگ و نازنين دوران طلايی خود را مرور خواهد كرد. آن روزهايی كه روزنامه ها چنين تيم او را وصف می كردند: «پيش از ابديت، تا نيم سال پيش، شاگردانش همانند چند كودك درون زمين شلوغ می كردند، لوسيو نوزاد بزرگ جثه، راملو شاگرد ممتاز بلوند و نويل دانش آموز عاطفی با صورت يك دلقك غمگين. با اين حال می بردند و زندگی زيبا و آسان بود.» خاطرات او البته ادامه تلخی دارد، ولی چاره ای نيست داستان تاپ مولر سكه ای است كه دو رو دارد: او به يكباره فقط می باخت. در آغاز به رئال مادريد و بعدها به كوتبوس، به يكباره در گوشه زمين تنها می ايستاد، تاپ مولر سيزيف آلمان بود، با آن سنگ های سنگين كه هيچ گاه به نوك قله نرسيد. در ايران شايد شبيه تاپ مولر، كسی كه مثل او جاه طلب، اهل ريسك باشد، يك نفر پيدا شود، يك مربی كه مثل مولر تا توانسته نايب بوده است. فرهاد كاظمی شايد تاپ مولر عصر ما باشد و در نتيجه سيزيف. او اگرچه مثل تاپ مولر موهای مجعد ندارد و يا سيگار برگ نمی كشد، اما مانند او تاكنون فقط يك نايب بوده است.

فرهاد كاظمی شبيه تاپ مولر يك مربی رويايی است با آرزوهای فراوان و البته نيابت های متوالی. برای اثبات ادعای خود لازم است تا كارنامه كاظمی را مرور كنيم. او در استقلال رشت اين شانس را داشت كه به ليگ آزادگان صعود كند، اما در روز آخر توفيق يار او نشد و تنها نصيبش اندوهی بود كه از يك شكست می ماند. در تيم بهمن برای دو بار طعم نيابت را چشيد. بار اول در حالی افتخار قهرمانی شكوه انگيز ليگ كشور از او سلب شد كه فيروز كريمی ميراث ارزشمندی را برای او به جا گذاشته بود. اما كاظمی كمی برای قهرمان شدن جوان بود. او به قاعده مستوری كه برايش نوشته شده در آستانه رسيدن به اوج، ناكام ماند. در بهمن، اما حديث نيابت او تكرار شد. او در فينال جام حذفی، برای سومين بار به دومی قناعت كرد. اين بار مقابل استقلال تهران. البته او اين بار از بی عدالتی ناليد و خود را مستحق اين شكست ندانست. در همان روز مقابل دوربين حاضر شد و به لطف حافظه ای كه تحفه سال ها مداحی او بود، يك بيت شعر در مدح عدالت خواند و خاطره ای فراموش نشدنی از خود به جای گذاشت. چهره درهم كاظمی كه از لبخندهای معنادار او اصالت می گيرند، نه فقط به خاطر اين شكست كه معلول كابوسی بود كه او پيش چشمانش تصور می كرد: «نيابت هميشگی. » آيا او بايد هميشه دوم باشد، آن هم در حالی كه قهرمانی در چنگش قرار گرفته است؟با اين حال كاظمی اين نيابت ها را حكمت خداوند می داند، هرچند كه يك شانس بزرگ دارد كه تاپ مولر نداشت. مولر در عرض 15 روز، سه قهرمانی مهم را از دست داد، در حالی كه كاظمی نيابت ها را با فاصله درك كرده است. بهمن بعد از آن فينال نحس، منحل شد و جای خود را به پيكان داد.

فرهاد كاظمی با حضور در پاس، از حلقه صنعتی ها بيرون رفت. اين حضور با موفقيتی همراه نبود. مقصد بعدی خراسان بود و باز هم شبحی كه از آن به عنوان قانون مستور برای كاظمی ياد كرديم. او اين بار در جام حذفی مقابل پيروزی قرار گرفت و در حالی كه تا آخرين لحظات برنده ديدار بود، مغلوب علی پروين شد تا زخم قديمی اش سرباز كند. او مستحق اين شكست نبود اما رفيق نيابت، چرا. هر چند كه اين رفاقت برای او لذتبخش نباشد. برای همين است كه می گويد: «من می خواهم بگويم، حركت به دور دايره بسته نوعی مرگ است، بايد محافظه كاری را كنار گذاشت. شما ببينيد دانمارك و يا فرانسه وقتی از پشت شيشه بيرون می آيند و حصارها را می شكنند، قهرمان اروپا و جهان می شوند، آنها چون شجاعت داشتند و نوآوری كردند، به نتيجه رسيدند. »جوان بلندپروازی كه از همان عنفوان جوانی در كوچه پس كوچه های جواديه علاقه خود را به مربيگری عيان كرده بود، هيچ گاه به طور كامل مزد جاه طلبی های خود را دريافت نكرد، اگر هم چيزی بود، نسيه بود وگرنه حتما می شد در كارنامه او سراغی از قهرمانی گرفت. فايننشال تايمز آلمان (FTD) برای تاپ مولر می نويسد: او برای يك فصل هم كه شده، فطرت و سبك بازی بايرن كه از دهه هفتاد بر فوتبال آلمان حكومت می كند را به عنوان فوتبالی خسته كننده و متكبرانه و البته كارا برملا ساخت.

فرهاد كاظمی مثل تاپ مولر يك سنت شكن رمانتيك است كه قادر است مرز تمام قوانين تيم های بزرگ و مقتدر را بشكند و شما را به رويا فرو برد. وقتی تيم جوان او قادر است فقط در كمتر از نيم ساعت، بنيان استقلال را از پای بست ويران كند و برای سه بار تيم آنها را تحقير كند و يا اينكه علی پروين را برای بيش از نيم فصل در حسرت صدرنشينی نگاه دارد، پس حتما او يك مربی رويايی است. اما رويای او هميشه ادامه خواهد داشت. كسی نمی تواند تضمين كند كه او هميشه در قله باشد. حتی كاظمی خود اين واقعيت را قبول دارد. او می داند كه آدم های اهل ريسك و جاه طلب هميشه در قله نيستند، نابودی هميشه در مجاورت آنها است. او مثل تمام مربيان سنت شكن همواره در خطر غيب شدن قرار دارد. هيچ كس نمی تواند ثابت كند كه در آلمان، دشمن اصلی تاپ مولر، بكن باوئر يا اولی هوينس بوده اند، اما می شود حدس زد كه قيصر آلمان هيچ گاه نمی تواند تحمل كند كه اقتدار و محبوبيت تيم تحت اختيارش بايرن مونيخ، بازيچه جاه طلبی های يك مربی سنت شكن و مبدع قرار گرفته است. تيم بارتز نويسنده فايننشال تايمز در يكی از مقالات ضدبايرنی خود با تمجيد از تاپ مولر می نويسد: «اين مدرس فوتبال احتمالا تنها به عنوان پديده معاصر ما در خاطره ها باقی می ماند. او واقعيت فوتبال خسته كننده بايرن را كه در بيننده بيشتر پشيمانی و خستگی ايجاد می كند تا شادی، آشكار كرد. اين مرد كه يك لانه پرنده روی سر دارد با آن كراوات های زشتش، همه ابر تيم ها را مضحكه دست خود كرده بود. هرچند تنها برای يك فصل. تيم او فقط رو به جلو بازی می كرد و فقط اين برايش اهميت داشت كه يك گل بيشتر از حريف به ثمر برساند. او انتظاراتی را در همه به وجود آورد كه نتوانست آنها را برآورده كند و در برابر معقوليت سرد رئال و بعدا بايرن درهم شكست. »

اينكه تاپ مولر با الگوهای هجومی و دوست داشتنی مدل جديدی از فوتبال را برای آلمانی ها تصور كند اصلا به مذاق مديران بلندپايه فوتبال آلمان خوش نمی آيد. آنها حتما سعی می كنند تاپ مولر و استراتژی هايش را به عنوان شوخی برای مردم تعريف كنند و اجازه ندهند كه تاريخ برای آنها دوباره تكرار شود. سعی در كمدی كردن تاريخ برای بار دوم موجب شد كه راينر كالموند (مدير بايرلوركوزن) مايه های افتخار فصل پيش خود از جمله زی روبرتو و ميشائل بالاك را به حراج گذارد و مربی موفق خود را بر مبنای «تئوری ساندويچ» تحت فشار قرار دهد. تاپ مولر بر اساس اين تئوری، كه دو تهديد بالايی و پايينی را برای منگنه كردن فرد مورد نظر متصور می شود، از بالا و پايين تحت فشار قرار گرفت. از بالا دشمنانی مثل قيصر داشت و از پايين خانه ای محقر و فقيرانه، پس پشت سر هم می باخت و همچنان می باخت تا روزی كه چمدانش را بست و از بای آرنا رفت.

اين شايد، عاقبت انسان هايی است كه می خواهند يكنواخت نباشند. جاه طلبی هميشه پر از فايده و سود نيست. روی ديگر سكه جاه طلبی سقوط است. پرت شدن به دره ای كه تصور انتهايش هم وحشتناك است. از همه مهم تر اينكه بعضی جاه طلبی ها يك رويای شخصی است. پس تمام شدن آن چندان سخت و دور از ذهن نيست. بلندپروازی اگر بی پشتوانه باشد، دوام ندارد و اگر دوام نيابد، تبديل به استراتژی و مكتب نمی شود. تنها چيزی كه توليد می شود حبابی است كه ممكن است بسيار زود ناپديد شود. اگر ميل به قله نشينی برگرفته از خواسته ای جمعی و مشترك نباشد، حتما به تو مجال تاختن نخواهد داد، حتی اگر بسيار محبوب و دوست داشتنی باشی. حتی اگر حرف های تازه تو نشان از ادامه جاه طلبی داشته باشد: ما هنوز آن چيزی كه می خواهيم، نيستيم، سپاهان می تواند حتی به قهرمانی در جام باشگاه های آسيا و جهان فكر كند. چرا بايد يك مربی ايرانی در دنيا مطرح نباشد و از كشورهای خارجی دنبال اين مربی نيايند. ما بايد از لحاظ فنی به جايی برسيم كه سراغ مربيان ايرانی را بگيرند، در اين راه بايد جاه طلب هم بود با محافظه كاری نمی شود، فرياد بلند سر داد. اين نوع رجزخوانی قطعا موجب خواهد شد كه بسياری از آدم ها عليه گذشته خود شورش كنند و به سمت پيشاهنگ جديد متمايل شوند. اين موضوع برای فرهاد كاظمی تهديدساز است. همانطور كه تاپ مولر را آزار داد. هرچند تئوری ساندويچ برای كاظمی مصداق كامل نداشته باشد. ممكن است، او از بيرون رقبای فراوانی داشته باشد، اما از سوی لايه های زيرين تهديدهای زيادی متصور نيست. شاهد ادعای ما به حمايت همه جانبه و اعلام رضايت مدير عامل فولاد سپاهان از او برمی گردد. «ساكت» در خصوص تمديد قرارداد فرهاد كاظمی با اين باشگاه می گويد: قرارداد اين مربی با تيم فوتبال سپاهان تمديد شده و اين مربی سال آينده نيز هدايت تيم فوتبال سپاهان را به عهده خواهد داشت.

ساكت ادامه می دهد: هنوز بين طرفين در مورد مسائل مالی بحثی انجام نشده، اما در زمان معين مبلغ قرارداد از سوی باشگاه فولاد مباركه اعلام خواهد شد. فرهاد كاظمی بازی برای ماندن در حلقه بزرگان را ادامه می دهد، او برای تثبيت خود بازی با كلمات را آغاز كرده است. چند هفته قبل او به طور قطعی از ماندن در سپاهان سخن گفت، در حالی كه به تازگی آهنگ جدايی سر داده است. مسعود رضاييان مديرعامل فولاد خوزستان تعبير جالبی از فرهاد كاظمی دارد: «او شخصيت ماندن ندارد، مديران فولاد و بازيكنان اين تيم می دانند كه فرهاد كاظمی بيش از يك سال نمی ماند. رضاييان گرچه تازه وارد است، اما مدير باهوشی است، او درست می گويد، فرهاد كاظمی هميشه در حال رفتن است، سبك كاری او شبيه مردانی است كه هميشه دوست دارند خانه جديد بسازند، به زياد ماندن عادت ندارند و چمدان های خود را برای رفتن آماده كرده اند. شايد فرهاد كاظمی اين نكته را می داند كه تئوری ساندويچ بی رحم است و بايد از افتادن در اين دام فرار كرد او باهوش تر از تاپ مولر است.

در هندسه فوتبال ايران، فرهاد كاظمی، امروز در جايی نشسته كه به هر كسی آن را عاريت نمی دهند. او در خانه ای مسكن گزيده است كه حتی اگر قشنگ ترين خانه شهر هم باشد، امن ترين خانه نيست. او حالا مثل بندبازی است كه روی لبه بند قرار دارد، تعادل سخت ترين كار است و به تبع تثبيت. فرهاد كاظمی كارنامه ای دارد پر از نيابت كه هميشه او را افسرده می كند و سری كه سودای بالانشينی دارد و البته تهديدهايی كه او را در امان نخواهد گذاشت. او برای اينكه از كابوس نيابت رهايی يابد، نياز به فرصت دارد، فرصتی كه هيچ گاه نصيب تاپ مولر نشد. مولر وقتی به زمين افتاد، همه به او نيشخند زدند و گفتند كه اين جزای روزهايی است كه ما را مضحكه می كردی (گو اينكه كسی اين مضحكه را به طور واضح نديد).فرهاد كاظمی در آستانه توفيق تازه ای قرار دارد كه می تواند پايانی باشد بر كابوس های قديمی او. او در آستانه قهرمانی ايران، شانه هايش را به نشانه خوشحالی ستون دست هايی خواهد كرد كه به نشانه قهرمانی احتمالا بالا می روند و يا اينكه در آستانه اين شادی شيرين، همه چيز وارونه می شود و صورت او از شرمندگی با دست هايش پوشيده خواهند شد. هر كدام از اين اتفاق ها، صورت بندی جديدی را برای آينده شغلی كاظمی موجب خواهند شد. او اگر قهرمان شود، كابوس ها تمام می شود و او برعكس مولر، اين بخت را داشته كه زخم های قديمی اش را ترميم كند و اگر قهرمانی دود شود، كاظمی می ماند و يك كوه بدون قله و يك جام افسوس. اين اتفاق اگر حادث شود كاظمی بايد با دو چالش مقابله كند؛ يكی پايان عصر نيابت و ديگری تئوری ساندويچ. اجازه بدهيد ما در اين ميان، پيش بينی نكنيم و همه چيز را به زمان بسپاريم. كار ما فقط تحليل رويدادهاست و نه چيز ديگری. فرهاد كاظمی برای ماندن در هندسه فوتبال كشور و مبتلا نشدن به سرنوشت تاپ مولر چند راه خواهد داشت:

الف) فرهاد كاظمی به حلقه ارباب پا خواهد گذاشت. او دشمن عادت است، دشمن يكنواختی و رفيق تحول و دگرگونی. رفيق جاه طلبی و او هرگز علاقه ندارد كه به سرنوشت استاد قديمی خود دچار شود. وی يقينا به فرجام فيروز كريمی علاقه مند نيست. فيروز كريمی برای دو سال با پاس قهرمان شد و بر قله آسيا نشست و بعد هيچ و يا اينكه دكتر ذوالفقارنسب علی رغم دو سال قهرمانی در ليگ كشور همراه سايپا ديگر هيچ گاه نتوانست خرق عادت كند. معجزه هميشه تكرار نمی شود كه اگر می شد، ديگر معجزه نبود. فيروز كريمی كجا در حلقه ارباب است و يا ذوالفقارنسب. اما علی پروين در اين حلقه ماندگار است و يا منصور پورحيدری، علی فتح الله زاده يك مدير عملگراست و به همين دليل برای فرهاد كاظمی پيغام فرستاده است. او به گفته خودش از سال ها قبل خواهان كاظمی بوده، كاظمی جوان و نه مانند حالا پخته و با تجربه. امروز فرهاد كاظمی در آستانه 42 سالگی قرار دارد، و اين بخت را دارد كه بر سكوی آبی ها بنشيند، درست مقابل علی پروين. آنها فراوان يكديگر را دوست می دارند. پيوستن او به استقلال، موجب خواهد شد تا از بالا تهديدی برای او متصور نباشد. او شايد بتواند در استقلال جاودانه شود، هر چند كه محبوبيت او خسران فراوانی برای بزرگان استقلال همراه خواهد داشت. به هر حال در چند ماه آينده چانه زنی كاظمی و مديران و واسطه های استقلال همچنان ادامه خواهد داشت.

ب) كاظمی برای آينده خود پاس را انتخاب خواهد كرد. اين گمانه ای است كه فرهاد كاظمی به شدت نسبت به آن ابراز تمايل می كند. كاظمی از يك سو مايل است تا به يك تيم مقتدر و مرجع نزديك شود تا از تئوری ساندويچ در امان باشد و از ديگر سو می داند كه حفظ پايه های قدرت در تيم های محبوب پايتخت كار آسانی نيست. پس كاظمی بايد به پاس روی خوش نشان دهد. اما نبايد اين واقعيت را فراموش كرد كه جدايی كاظمی و پاس به دليل اختلاف سليقه جزيی و ناچيز نبوده است، بلكه از يك اختلاف عميق نشات می گيرد. پيش بينی درباره آينده اين همكاری كار سختی نيست، زيرا هيچ يك از دو طرف از اصول خود عدول نكرده اند. به دوباره شدن اين همكاری نبايد زياد خوشبين بود.

ج) ممكن است فرهاد كاظمی از اصفهان كوچ كند و مهمان شهر ديگری شود و دوباره داستان سپاهان را تكرار نمايد. اين احتمال هم وجود دارد. اگر چنين رفتاری از سوی كاظمی رخ دهد، بايد او را يك مربی جاه طلب محافظه كار دانست. رگه هايی از تعديل در چنين رفتاری ديده می شود. خود او البته، در جمع نقيضين سابقه دارد، وقتی عنوان می دارد؛ من يك مربی مدرن، سنتی هستم. او حتما برای برخی تفكرات پارادوكسيكال اش توجيه دارد، حتما. فرهاد كاظمی تا اينجای كار، گوشه ای از تاريخ تاپ مولر را تجربه كرده، حتی شرايط مشابهی با لوييجی دل نری يا چند سال قبل هكتور كوپر را دارد، او در اين وضعيت بايد عاقلانه تصميم بگيرد. ماندن در سپاهان، آغاز يك ريسك بزرگ است. آغاز يك مبارزه با امپراتوری های فوتبال كشور. رفتن از سپاهان اما شايد نشانه هوشياری كاظمی باشد، او برای اينكه تمام تاريخ تاپ مولر را تجربه نكند، بايد از سپاهان برود و اگر بخواهد در حلقه ارباب جای بگيرد، می تواند تجربه كوپر را تكرار كند و به يك تيم بزرگ كوچ كند. فرهاد كاظمی در روزهای آينده بايد يك تصميم مهم اتخاذ كند، هر چند كه اين تصميم در گرو قهرمان شدن يا نشدن سپاهان در دومين دوره ليگ برتر است.شايد نوشته يكی از نويسندگان آلمان در آخرين روزهای مربيگری تاپ در لوركوزن برای كاظمی راهگشا باشد و برای كاظمی ها. برای تمامی آنهايی كه بايد در كنار جاه طلبی های خود كمی تدبير هم داشته باشند: «ناكامی ها شايد به خاطر ارتفاع زياد كوهی باشد كه بايد فصل پيش از آن بالا رفته بود كه تاپ مولر هميشه خود را باور داشت، به پايين نگاه نكرد و از حقيقت فاصله گرفت.»

منبع: همشهری جهان، ص ،27 81/12/10


آران

سيستم

نيم بيشتر افتخارات كوبا در رقابت های المپيك به رشته بوكس تعلق دارند. از المپيك مونيخ (1972) تا به امروز بوكسورهای كوبايی 27 مدال طلا برای كشورشان به ارمغان آورده اند. بوكس آنقدر در ورزش كوبا نقش پررنگی داشته كه حتی دولت كوبا حاضر نشد برخلاف ساير دولت های سوسياليستی دو دوره المپيك 1984 (لس آنجلس) و 1988 (سئول) را تحريم كند زيرا بيم اين داشت به روند افتخارآفرينی بوكسورهايش خللی وارد شود. در رقابت های هفتگی كوبا كه جمعه شب ها در مجموعه ورزشی غير سرپوشيده «ترخو»ی هاوانا برگزار می شوند، بوكسورهای درجه 3 يا 4 كه در اعماق جدول رنكينگ فدراسيون بوكس كوبا قرار دارند سعی می كنند هر طور شده راهی به جمع پيشتازان بيابند. اين بوكسورها هم مثل ساير مردم عادی از خدمات اجتماعی حكومت سوسياليستی مثل خانه، آموزش و بهداشت رايگان بهره مندند. «خوسه اورينته مارتينس» رئيس فدراسيون بوكس كوبا می گويد: «در كشور ما، جنگيدن برای پول مهم ترين مسئله نيست. حتی جنگيدن برای مدال. آنچه به حساب می آيد خود شخص و خود قهرمان است. قهرمانان ما به رينگ بوكس پا نمی گذارند مگر اينكه پيش از آن تحصيلاتشان را به پايان برده باشند و خود را برای يك زندگی مطلوب پس از پايان يافتن دوران قهرمانی شان آماده ساخته باشند. زيرا آنها پس از دوران حرفه ای، شهروندان عادی محسوب خواهند شد. داستان های تأسف آوری از قهرمانان پيشين بوكس جهان وجود دارند كه نشان می دهند سال های پايانی زندگی آنها مملو از انحرافات و بيماری ها بوده اند. ما نمی خواهيم قهرمانانمان تنها با كوله باری از افتخارات بازنشسته شوند بلكه می خواهيم آنها پس از كندن دستكش ها زندگی پرارزش و پرثمر و تازه ای را آغاز نمايند. »

البته امروزه برای اكثر كوبايی ها داشتن يك زندگی خودكفا و آبرومندانه كار بسيار سختی است. قهرمانان بوكس كوبا در عرصه عمومی ورزش حرفه ای را مذمت می كنند كه چگونه در آن يك ورزشكار توسط رقيبش نابود می شود و يا اينكه سيستم ورزشكاران را مثل گله های رمه خريد و فروش می كنند. اما همين بوكسورها در دنيای شخصی شان سعی می كنند از همتايان حرفه ای شان در خارج تقليد كنند يا برای به دست آوردن پول سربند، دستكش و پيراهن خود را به هوادارانشان بفروشند. بيرون استاديوم «ترخو» يك قهرمان ملی سابق بوكس كه امروز در 38 سالگی كاملا شكسته شده، در حالی كه نفس نفس می زند سعی می كند يك خبرنگار خارجی را متقاعد كند كه داستان زندگی اش را تنها در ازای 5 دلار بخرد. او با اين پول يك بطری الكل ديگر خواهد خريد. يكی از سطح بالاترين اماكن ديدنی كوبا موزه انقلاب در بخش قديمی هاوانا است. بيرون اين عمارت كه كاخ رياست جمهوری نيز محسوب می شود يك تانك «SAV» كه روزگاری در جريان جنگ خليج خوك ها توسط شخص فيدل كاسترو مورد استفاده قرار گرفته بود پارك شده و سربازان گارد رياست جمهوری به حالت خبردار تانك و پرچم نيمه افراشته كوبای انقلابی را احاطه كرده اند.

در محوطه جلويی كاخ نيز نمادهايی از پيروزی های كاسترو به چشم می خورند. يكی از آنها سندی از سال 1962 است كه به «فرمان ملی 83 ـ آ» اختصاص دارد. مطابق اين فرمان كاسترو ورزش حرفه ای را مخالف قانون دانسته بود. البته اين فرمان شامل تمام ورزشكاران نمی شود و در بعضی مواقع اصول ورزش حرفه ای در مورد قهرمانان درجه يك پياده می شود. مثلا «تئوفيلو استونسون» دارنده سه عنوان قهرمانی بوكس سنگين وزن المپيك در يك ويلای فاخر كه دولت تا آخر عمر به او بخشيده با ناز و نعمت زندگی می كند. در فراهم آوردن چنين زندگی اشرافی برای «تئوفيلو» و ساير قهرمانان سطح اول كوبايی دو رويكرد در نظر گرفته شده: «پاداش به خاطر خدمات و افتخارات پيشين»، «سياست بيمه سازی قهرمانان در قبال حوادث آينده». «آنخل ايلگسياس» معاون انستيتوی ملی «ورزش، تربيت بدنی و بازآفرينی» اين تناقض ميان قهرمانان و مردم عادی را چنين توجيه می كند: «در همه جای دنيا قهرمانان زندگی بهتری نسبت به عموم مردم دارند. در ايالات متحده قهرمانان همه ميليونر هستند. اين يك پديده جهانی است. ما كوبايی ها از سياره ای ديگر نيامده ايم. بنابراين بايد به اين تفاوت ها توجه كنيم. به خصوص كه آمريكا درست بيخ گوش ماست و ممكن است قهرمانان ما به مقايسه هايی ميان خود و سوپراستارهای يانكی بپردازند. »


تعارف ديپلماتيك

معمولا رسم بر اين بود كه سفرای كشورهای مختلف برای برقراری روابط ديپلماتيك به ساير ممالك جهان مسافرت می كردند، اما اخيرا زمينه های ديگری نيز برای فعاليت ايشان به وجود آمده است. به طور مثال ديدار سفرای ژاپن و كره جنوبی با بهرام افشارزاده دبيركل كميته ملی المپيك از جمله اين ديدارهاست. در اين ديدارها به طرز خيلی خودمانی تعداد ورزشكاران اعزامی ايران را به المپيك معرفی كرده است. ظاهرا دبيركل محترم هنوز رسانه ها و مطبوعات را برای در جريان گذاشتن مردم از مسائل ورزشی قابل نمی دانند و پيشتر علاقه مند به اطلاع رسانی به خارجی ها هستند. البته سفير ژاپن هم در راستای روابط ديپلماتيك وعده اعزام يك مربی ژاپنی را به ايران داده است، به سلامتی.

خداداد در تبعيد

بيچاره خداداد عزيزی كه مجبور است تمام مدت محروميتش از فوتبال را در كشور بد آب و هوا و بيابانی قطر بگذراند. معلوم نيست فدراسيون فوتبال چه پدركشتگی با اين ستاره پرفروغ و حماسه ساز ملبورن دارد كه در اين سال های آخری خداداد را آلاخون والاخون كرده و به قطر ـ كه مثل تبعيدگاه است ـ فرستاده. چرا بايد كاری كنيم كه امثال خدادادها مجبور شوند جلای وطن كنند و به كارهای سخت و پرمشقت مثل فوتبال بازی كردن و ميليون ها پول گرفتن بيفتند. به هر حال اميدواريم خداداد هر چه زودتر به آغوش وطن بازگردد و بازيكنان بی ادب ايرانی را كه به خانواده اش بدوبيراه می گويند ادب كند.

سر پيری و معركه گيری

«آندره آغاسی» تنيس باز برجسته آمريكايی شنبه شب با غلبه بر «يورگن ملزر» از اتريش در مرحله نيمه نهايی رقابت های تنيس آزاد هوستون (آمريكا)، نام خود را به عنوان مسن ترين پيشتاز جدول رده بندی بهترين تنيس بازان مرد جهان ثبت كرد. به گزارش خبرگزاری رويترز از هوستون، تگزاس، آغاسی 32 ساله روند پيروزی های خود را با كسب بيست و دومين پيروزی اش طی 23 سال مسابقه در سال جاری پی گرفت. وی اظهار داشت: اين موفقيت ها نتيجه تمرينات بسيار فشرده و طاقت فرسا، اراده ای راسخ و انگيزه قوی است. وی كه در مرحله نيمه نهايی مسابقات 380 هزار دلاری تنيس بين المللی هوستون مقابل ملزر قرار گرفته بود، موفق شد در دو ست پياپی و با نتيجه 6 بر 4 و 6 بر 1 حريف اتريشی خود را مغلوب كرده و به ديدار پايانی اين مسابقات راه يابد. در ديگر ديدار مرحله نيمه نهايی كه شب گذشته برگزار شد، «اندی روديك» با نتيجه 3 بر 2 «اوليوير موتيس» از فرانسه را مغلوب خود كرد تا در ديدار پايانی به مصاف تنيس باز هموطن خود آغاسی برود. آغاسی، صاحب هشت عنوان قهرمانی در رقابت های جايزه بزرگ تنيس، نخستين بار در سال 1995 در صدر جدول رده بندی بهترين تنيس بازان مرد جهان قرار گرفت. وی هم اكنون به جای «ليتون هيوويت» تنيس باز صاحب نام و جوان استراليايی به صدر جدول صعود كرده در حالی كه آخرين بار در سپتامبر سال ،2000 در اين مكان قرار داشت. آغاسی اظهار داشت: به تدريج كه سن افزايش می يابد، مهارت ها و قوای بدنی بازيكن رو به ضعف می نهد و او به آرامی پی می برد كه از شانس كمتری برای قهرمانی برخوردار است. صاحب عنوان قهرمانی تنيس آزاد ويمبلدون كه يكی از چهار رقابت جايزه بزرگ تنيس جهان است، در سال 1997 برخلاف انتظار همگان به رده 141 جدول رده بندی سقوط كرد اما تا پايان سال 1998 موفق شد خود را تا مكان ششم جدول بالا بكشد. وی در سال 1999 به عنوان قهرمانی در پيكارهای تنيس جايزه بزرگ آمريكا و فرانسه دست يافت و نام خود را به عنوان پنجمين تنيس باز جهان ثبت كرد كه موفق شده است به قهرمانی در چهار مسابقه جايزه بزرگ تنيس (ويمبلدون، استراليا، فرانسه و آمريكا) دست يابد.

ما آزادی می خواهيم

چشم حسود كور و گوش شيطان كر، ان شاءالله تا چند روز ديگر چشمان ما به جمال بی مثال ورزشگاه آزادی روشن خواهد شد. ظاهرا ورزشگاه آزادی فقط به 15 روز ناقابل هوای آفتابی نياز دارد. اين هواشناسی بی معرفت هم كه هر چی پيش بينی می كند ابری از آب در می آيد. اصلا همه اش تقصير اين زمستان است كه دست از اضافه كاری برنمی دارد و حال همه ما را گرفته. بابا ما آزادی می خواهيم! توضيح مديريت مجموعه: چمن آماده بهره برداری است، پيست تارتان در حال نصب است. اسكوربورد را سفارش داديم و صندلی ها هم آماده شكستن و پرتاب كردن است. باقی بقايتان.

فولاد داغ می شود

بالاخره شرايط كار در آرامش برای وينكو بگوويچ مربی كاردان و زحمتكش فولاد خوزستان پيش آمد. اين طور كه پيداست مديرعامل جديد باشگاه فولاد يعنی رضاييان از طرفداران پروپاقرص اين كروات احساساتی است و شديدا علاقه مند به تداوم حضور وينكو در اهواز است. از سوی ديگر خبر دعوتنامه باشگاه های اروپايی مثل شالكه و پارما برای به خدمت گرفتن حسين كعبی نيز مايه شادكامی خوزی هاست. با اين اوصاف می توان به موفقيت فولاد و اوج گيری مجدد اين باشگاه اميدوار بود. البته شايد تا زمان تصدی مديرعامل بعدی!



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو