Persian Archive

• راهی جز دموكراسی نيست
• بحران در عراق، انگليس ستيزی در ايران
• بازسازی گهواره تمدن
• جهان عرب پس از صدام
• ايران و عراق، تضاد مشترك
• سيلی بر دموكراسی
• «مدل ايرانی» مطرح نيست
• تعطيلی دفتر خبری سازمان ملل
• باز هم ماجرای «نيك براون»
• سوخت اصلاح ناپذيری
• استقبال از «رفراندوم»
• ايرانی ها سخت گيرتر از آمريكايی ها
• عسگراولادی و زندانيان سياسی
• قهرمان قلابی
• سانسور دوساعته
• بوش عاشق صحاف بود
• آشتی پرخرج


حسين رضوی: تهديدهای سران ايالات متحده عليه ايران اواخر هفته گذشته بار ديگر افزايش يافت. موضوعی كه اين بار مطرح شده «نفوذ عوامل ايرانی در عراق» است. واشنگتن می گويد كه «رفت و آمدها»يی را در جنوب عراق ملاحظه می كند كه هدف آن تقويت جريانی است كه به زعم سران آمريكا، تقويت «بنيادگرايی دينی» در عراق را پيگيری می كند. دور تازه تهديدهای واشنگتن عليه تهران درست در زمانی صورت می گيرد كه گروهی در ايران، پس از سقوط سريع حاكمان بغداد آشكارا به استقبال از تظاهرات و اعتراضات مردم عراق و به ويژه شيعيان رفته بودند. آنها خبر می دادند كه مردم عراق بلافاصله پس از رهايی از چنگ ديكتاتور بغداد، «حكومت اسلامی» را برگزيده اند و با «دموكراسی غربی» و «ليبراليسم»، مخالفت می كنند. رسانه های اين گروه با پوشش گسترده به اخبار گفته ها و موضع گيری های اعضای مجلس اعلای انقلاب اسلامی، نويد می دادند كه «اصل ماجرا» در اربعين حسينی رخ خواهد داد. تظاهرات نجف و شهرهای مذهبی مركز و جنوب عراق چنان طيف های تندروتر را شادمان ساخته بود كه مايه نگرانی برخی چهره های ميانه روتر شد. آنها هشدار می دادند كه مبادا از شوق اين حوادث، به استقبال «خطرهای حساب نشده» برويم و سياست بی طرفی فعال را زيرپا گذاريم. در همين زمينه، «امير محبيان» تحليلگر روزنامه «رسالت» به همفكران خود توصيه كرد كه روابط خود با مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را پنهان نگاه دارند و از ايجاد «حساسيت های نابجا» خودداری كنند. اين در حالی بود كه اظهارات رئيس و مسئول سياسی مجلس اعلا و خبرهايی كه از «استقبال گسترده مردمی از عبدالعزيز حكيم» در نجف حكايت می كرد، در صفحات برخی روزنامه ها و در عين حال شبكه های تلويزيون منعكس می شد. در اين شرايط بود كه اولين «اربعين بدون صدام» فرا رسيد و شيعيان عراقی امكان يافتند تا دور از سايه ديكتاتور پس از بيش از سه دهه، از نقاط مختلف راهی كربلا شوند. اين پديده هر چند موضوعی مذهبی و اجتماعی بود اما از طرف هيأت حاكمه آمريكا، سوژه ای سياسی شد تا نگران از نفوذ ايران، تهديدهای خود را متوجه تهران سازد.

گزارش بحث انگيز «واشنگتن پست»

تهديدهای آمريكا عليه ايران، همزمان با مقاله ای در «واشنگتن پست» گسترش يافت كه ابعاد نگرانی مقامات كاخ سفيد از «بنيادگرايی در عراق» را منعكس می ساخت. اين روزنامه در شماره چهارشنبه هفته گذشته نوشت: «در حالی كه تقاضاهای شيعيان عراق برای به عهده گرفتن نقشی غالب در آينده آن كشور بالا می گيرد، مقام های دولت بوش می گويند از آنجا كه تاكنون توانايی های سازمان شيعيان را جدی نگرفته بودند، برای مقابله با ظهور يك دولت بنيادگرای اسلامی مخالف آمريكا در آن كشور آمادگی ندارند. » در اين مقاله كه مورد توجه تحليلگران و رسانه های مختلف جهانی قرار گرفت، آمده بود: «مقام های آمريكايی گفته اند توجه آنان چنان به برنامه ريزی برای سرنگون كردن صدام حسين معطوف بود كه از درك آمال و اقتدار شيعيان غافل ماندند و اكنون بيم آن می رود كه احساسات پر حرارت شيعيان كه به خاطر مراسم عاشورا اوج گرفته است، در قالب يك دولت بنيادگرای مذهبی تبلور يابد. » به نوشته اين روزنامه، «اين مسئله كه آمريكا فاقد هرگونه روابط ديپلماتيك با ايران است اوضاع را پيچيده تر می كند چرا كه آمريكا از نيات و اهداف دولت ايران در عراق بی خبر مانده است. » واشنگتن پست نوشت: «از انقلاب سال 1979 ايران، يكی از اهداف اصلی و استراتژيك آمريكا، مهار بنيادگرايی شيعه بود. در دهه ،1980 آمريكا به عنوان مانعی در برابر ايران از صدام حسين حمايت می كرد. اما در سال جاری، ساقط كردن صدام حسين، هدف بسيار حياتی و مهم برای دولت بوش محسوب می شد. »

بنا به اين گزارش، محتوای اطلاعات امنيتی كه در هفته جاری به سطوح بالای دولت جورج بوش می رسد، نشان می دهد شيعيان ظاهرا بسيار سازمان يافته تر از آن هستند كه تاكنون گمان می رفت. اين روزنامه نوشت: «دولت بوش اميدوار است جنگ در عراق به تشكيل دموكراسی در هلالی از كشورهای منطقه شامل ايران، عراق، سوريه، مناطق تحت اشغال اسرائيل و عربستان سعودی منجر شود. اما مقام های دولت در عين حال می گويند كه جنگ ممكن است به بالا گرفتن تب تمايل به تشكيل حكومت اسلامی بر اين هلال دامن بزند. » اين روزنامه به نقل از يك ژنرال سه ستاره آمريكا نوشت: «اين يك پروژه 25 ساله است. همه اتفاق نظر داشتند كه اين يك قمار بزرگ است وعاقبت آن به هيچ وجه روشن نيست. » اين روزنامه به نقل از يك مقام ارشد دولت بوش نوشت: «نمی خواهيم به بنيادگراهای ايرانی اجازه دهيم در عراق جای پا باز كنند. ما در جست وجوی روحانيون ميانه روتر و انتقال آنها به موقعيتی هستيم كه در آن اعمال نفوذ كنند.» به نوشته اين روزنامه: «اين مسئله كه شيعيان عراق، عرب هستند و به همين دليل با شيعيان ايرانی تفاوت دارند، به مقام های آمريكايی اميد می دهد كه حس ملی گرايی در ميان عراقی ها و همچنين سابقه مقاومت در برابر يك حكومت واحد شيعه، نفوذ ايران را خنثی كند.» به گزارش واشنگتن پست، «برخی تحليلگران اطلاعاتی آمريكا و كارشناسان امور عراق می گويند پيش از جنگ به دولت بوش هشدار داده بودند تا زمانی كه جانشين مناسبی برای صدام نيافته اند نبايد در ساقط كردن او شتاب به خرج دهند، اما اين نگرانی ها يا به كل ناديده گرفته شد يا به آنها اهميت كافی نشان داده نشد. » واشنگتن پست اشاره كرد كه دولت آمريكا از پنج سال قبل در تلاش بود به مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق نزديك شود اما اين تلاش ها عمدتا ناكام ماند. اين گروه كه ارتباط نزديكی با دولت ايران دارد، نشست اخير رهبران سياسی و مذهبی عراق برای بحث درباره آينده سياسی عراق را تحريم كرده بود.

خلاصه مواضع سران آمريكا و پاسخ ايران

بلافاصله پس از اين گزارش تهديدهای آمريكا آغاز شد. «جورج دبليو بوش» رئيس جمهوری آمريكا در اين رابطه روز پنج شنبه به شبكه خبری ان بی سی گفت: «اميدواريم ايران اجازه دهد تا عراق به جامعه ای آرام و امن تبديل شود؛ بر اين اساس از ايران خواسته ايم كه انتظارات ما را محترم بشمارد. » وی با ابراز اميدواری نسبت به پاسخگويی ايران به درخواست های آمريكا، اعلام كرد: «از ايران به طور رسمی خواسته ايم كه در عراق دخالت نكند و از كشورهای ديگر هم خواسته شده تا ايران را به اين مسئله ترغيب كنند. » بوش در پاسخ به اين سوال كه «آيا اگر تهران چنين درخواست هايی را رد كند، آمريكا چه موضعی خواهد داشت؟» اظهار داشت: نه، تنها انتظاری كه ما داريم اين است كه با ما همكاری كنند و ما در همين راستا با كشورهای ديگر برای ترغيب ايران به همكاری، دست به كار خواهيم شد. بوش گفته كه در تماس های خود در چهارشنبه هفته گذشته با «تونی بلر» نخست وزير انگليس و «خوزه ماريا ازنار» نخست وزير اسپانيا از آنها خواسته تا پيام او را در اين زمينه به ايران ابلاغ كنند. «جی گارنر» ژنرال بازنشسته آمريكايی نيز كه از سوی جورج بوش مسئوليت دولت عراق را عهده دار است، از آنچه كه «مشكل سازی ميان شيعيان عراق از سوی ايران» ناميد، ابراز نگرانی كرد و گفت: «نيروهای تحت رهبری آمريكا، اعمال نفوذ از خارج عراق را تحمل نخواهند كرد. »

«آری فلشر» سخنگوی كاخ سفيد نيز روز چهارشنبه اعلام كرده بود كه آمريكا با آنچه وی «مداخله خارجی در روند حركت عراق به سوی دموكراسی» توصيف نمود مخالفت خواهد كرد. وی ايران را متهم كرد كه عوامل نفوذی را به داخل عراق می فرستد تا بخش های شيعه نشين اين كشور را بی ثبات كنند. «وينست بروكس» فرماندهی نيروهای آمريكايی مستقر در عراق كه در قطر استقرار دارد نيز اعلام كرده كه برای جلوگيری از نفوذ عوامل ايران به خاك عراق، بخشی از تفنگداران دريايی را مامور گشت زنی در مرز اين دو كشور كرده است. در واكنش به اين اظهارات، «كمال خرازی» وزير خارجه ايران روز پنج شنبه در كنفرانس خبری مشتركی كه به همراه همتای فرانسوی خود در تهران داشت، از اظهارات مقام های آمريكايی مبنی بر مداخله ايران در امور عراق ابراز تاسف كرد. وی گفت: «خيلی جالب است كه آمريكايی ها عراق را اشغال كرده اند و به همسايه عراق تهمت دخالت در اين كشور می زنند. آمريكا بهتر است به جای اتهام زدن، به همكاری روی آورد و از نقش ايران در عراق استقبال كند، چرا كه ايران می تواند نقش مثبتی در عراق داشته باشد. » به دنبال اظهارات خرازی، «كالين پاول» وزير امور خارجه آمريكا در مصاحبه با تلويزيون لبنان از اظهارات همتای ايرانی خود استقبال كرد اما در عين حال ابراز اميدواری كرد كه اين گفته موضع تمام جناح های حكومت ايران باشد. وی گفت: «فكر می كنم بسيار تاسف آور خواهد بود كه در اين زمان پس از آزادی عراق ما ناگهان شاهد ورود عناصری به داخل بخش جنوبی عراق برای ايجاد شرايطی باشيم كه وضعيت بسيار بی ثباتی را به وجود آورد. ما درك می كنيم بين دو سوی مرز رفت و آمدهايی در جريان است و دو ملت از نظر تاريخی به هم نزديك هستند ولی نمی خواهيم شاهد آن باشيم كه كشوری بر صحنه غالب شود و بر نقطه ای از عراق نفوذ كند. » وی در پايان افزود كه آمريكا قصد ندارد باعث هرگونه رخنه به داخل ايران شود و دليلی هم برای اين كار وجود ندارد. شنبه اين هفته هم، «دونالد رامسفلد»، وزير دفاع آمريكا بار ديگر بر موضع كشورش در اين مورد تاكيد كرد. وی در يك كنفرانس خبری در واشنگتن در پاسخ به سوالی در اين مورد گفت: «به يك گروه اقليت كه مدعی تبديل عراق به ايران است، اجازه چنين كاری داده نخواهد شد.» هم زمان با اين تهديدها، تحليلگران بين المللی به امضای توافقنامه ميان بقايای سازمان مجاهدين خلق (منافقين) با نيروهای آمريكايی برای خلع سلاح اعضای اين گروه اشاره كردند و اين پيش بينی را مطرح ساختند كه آمريكا قصد دارد با طرح تهديدهای تازه و نيز استفاده از اين نيروها، فشار خود بر ايران را افزايش دهد. ضمن اينكه استقرار نيروهای نظامی آمريكا در بخش هايی از نقاط مرزی ايران و عراق و حضور واحدهای گشتی در اين مناطق به نوعی نشان دادن چنگ و دندان آمريكا به ايران تحليل می شود.

دموكراسی به جای استفاده ابزاری

گسترش تهديدهای آمريكا، آشكارا ناشی از نفوذی است كه شيعيان عراقی در ساختار اجتماعی اين كشور دارند. سران ايالات متحده نگران اين مسئله هستند. آنها در عين حال، اين تلاش را آغاز كرده اند كه تهديد موجود ناشی از نفوذ شيعيان را به فرصتی برای تحقق هم زمان دو خواسته تبديل كنند. از يك طرف، زمينه نفوذ و استقرار نيروهای آمريكايی در عراق را گسترش دهند و از سوی ديگر، تهديدهای خود را كه چند هفته ای متوجه سوريه بود، عليه ايران مطرح كنند تا برنامه كلی «تغيير سياست های ايران و سوريه از طريق استقرار در عراق» پيگيری شود. در اين شرايط، موضع گيری های مبتنی بر احساس و تلاش برای استفاده سياسی از مسائل اجتماعی و مذهبی عراق از سوی برخی جريانات داخل ايران، حاصلی جز زمينه سازی برای تحقق سريع تر اين خواست آمريكا را ندارد. به نظر می رسد، مسائل كنونی عراق در شرايطی می تواند به نفع ايران رقم بخورد كه روندی طبيعی و متناسب با شرايط اجتماعی اين كشور را طی كند تا شيعيان عراق نيز به اندازه وزن و جايگاه مؤثر خود در آينده اين كشور سهيم شوند. اين خواست تنها با تاكيد و پافشاری به دموكراسی تحقق می يابد.


دكتر صادق زيبا كلام:‌ يكی از پی آمدهای تحولات بحران عراق افزايش جو ضدآمريكايی و انگليسی از جانب برخی محافل سياسی در ايران بوده است. رسانه های وابسته به اين محافل بالاخص ظرف چند هفته گذشته تلاش وسيعی در دامن زدن به احساسات ضدانگليسی داشته اند. ترتيب چندين فقره تظاهرات در مقابل سفارت انگلستان به نام «كارگران» و «دانشجويان»، نوشتن، مقالات ضدانگليسی و تلاش در حمله به سفارت از جمله اقدامات اين محافل بوده است. مخالفين انگلستان در تبليغات شان عليه اين كشور سعی داشته اند تا تعمدا عواطف و احساسات مردم را برانگيزند. طرح مسائلی نظير بدرفتاری با مردم مسلمان عراق، بی حرمتی به اماكن مقدس شيعيان، فشار بر علما و مراجع حوزه علميه نجف و ساير حوزه ها، ايجاد اختلاف ميان شيعيان و دامن زدن به رقابت های شيعه و سنی از جمله اتهامات انگلستان ظرف هفته های اخير بوده است. جدای از موارد بالا، اتهامات اساسی تری نيز از سوی اين محافل متوجه انگلستان شده است از جمله اينكه انگلستان در پی تغيير نقشه سياسی خاورميانه است و هدف از اين طرح نيز تقويت و گسترش صهيونيسم است. مخالفين انگلستان می خواهند با يادآوری تشكيل اسرائيل و نقش تاريخی بريتانيا در آن واقعه به مخاطبين خود اين گونه القا نمايند كه يك بار ديگر لندن بر آن است تا در نقشه جغرافيايی خاورميانه دست برده و فاجعه ديگری برای مسلمانان ايجاد نمايد.

ريشه اين تخاصم در كجاست و چرا اين جريانات كه بعضا شامل برخی از لايه های راديكال می شود اين چنين سعی دارند تا عواطف و احساسات دينی مردم را عليه انگلستان برانگيزند؟ پاسخ به اين سوال پيچيده بوده و در عين حال دربرگيرنده برخی از ملاحظات تاريخی است. اما صرفنظر از آنكه اسباب و علل و انگيزه آنان در دامن زدن به احساسات ضدانگليسی چه است، در خصوص پيامدهای اين تلاش ها برای منافع ملی ايران كمتر می توان ترديدی داشت. در فضای فعلی منطقه و تحولات سرنوشت ساز عراق، هر حركت و تلاشی كه در جهت خدشه دار ساختن روابط ميان تهران و لندن صورت گيرد قطعا به زيان منافع ملی ايران تمام خواهد شد. انگلستان نه تنها متحد اصلی استراتژيك آمريكا است بلكه از اهميت قابل ملاحظه ای نيز در اتحاديه اروپا برخوردار است. به سخن ديگر، تيرگی ميان روابط تهران - لندن نه تنها بر روی نقش و جايگاه ايران در آينده عراق تاثيرگذار خواهد بود بلكه بر روی مناسبات ميان ايران و اتحاديه اروپا هم تبعات منفی خواهد داشت.

لندن تاكنون در قبال اين تحريكات از جمله حمله به سفارت از خود خويشتن داری نشان داده است. انگلستان نه تنها واكنش نسبت به اين تبليغات و تلاش در جهت فراگير كردن شعار «مرگ بر انگليس» از خود نشان نداده بلكه رهبران آن كشور بر عكس سياست نزديكی با ايران را دنبال كرده اند. جك استراو وزير خارجه انگلستان در قبال تهديدات واشنگتن عليه ايران و سوريه واكنش بسيار صريح و روشنی نشان داده و به دفاع از ايران و سوريه در قبال آن تهديدات برخاست. معاون وزير خارجه انگلستان در ديدارش از تهران و سفير آن كشور در ملاقات هفته گذشته اش با رئيس مجلس بر روی همكاری ميان ايران و متفقين (آمريكا و انگلستان) تاكيد داشته و خواهان نزديكی تهران و لندن شدند. اما مخالفين انگلستان كه خير و صلاح و منافع ملی كشور برايشان بلاگردان بغض تاريخی شان از بريتانيا شده چندان به اين تحولات و اهميت استراتژيك نزديكی ميان تهران - لندن توجه ای نداشته و سخت مشغولند تا شعار «مرگ بر انگليس» را ترجيع بند شعار «مرگ بر آمريكا» نمايند. قاعده دموكراسی البته ايجاب می نمايد كه هر جريان سياسی بتواند آزادانه ابراز نظر سياسی نمايد. اين قاعده «فرشته» وش يقينا شامل بيان احساسات و موضع گيری ضد انگليسی هر گروه و جريانی از جمله چنين عناصری نيز می شود. اما سه نكته مهم را بايستی به «انگليس ستيزان» يادآور شد. نخست آنكه درست است كه قاعده دموكراسی حكم می كند كه آنان در بيان احساساست ضدانگليسی از «آزادی بيان» برخوردار باشند اما همان قاعده نيز حكم می كند كه مخالفين اين سياست نيز بتوانند در رسانه هايی كه بعضا تعلق به دولت دارد يعنی از بودجه عمومی تامين می شود اين سياست را به چالش بكشند. ثانيا، به مخالفين انگلستان می بايستی يادآور شد كه گذشت زمانی كه داشتن مواضع ضدانگليسی حكايت از ترقی خواهی و انقلابی گری می كرد، امروزه ترقی خواهی و انقلابی گری در تلاش در جهت تامين حقوق مدنی شهروندان تجلی يافته. ثالثا، به انگليس ستيزان می بايستی يادآور شد كه صرف نظر از آنكه در گذشته چه اتفاقاتی افتاده، امروزه تلاش در ايجاد تيرگی ميان تهران ـ لندن قطعا به زيان منافع ملی ايران اسلامی تمام خواهد شد.


غلامرضا رضايی نصير: از همان زمان كه سومری ها اولين تمدن بشری را در منطقه بين النهرين بنا نهادند با تناقض بين دو عامل روبه رو بودند: از يكسو حاصلخيزی فوق العاده دره های دجله و فرات و از سوی ديگر طغيان های غيرقابل پيش بينی اين دو رود. قرن ها بعد خلفای عباسی با ساختن كانال ها، سدها و درياچه های مصنوعی اين تناقض را حل كردند و دوران هزار و يك شب را برای اين منطقه به ارمغان آوردند. بغداد، پايتخت خلفای عباسی مهد علم و تجارت شد و تنها كنستانتينوپل (استانبول فعلی)، پايتخت بيزانس مانع از آن می شد كه بزرگ ترين شهر دنيا باشد. اما با هجوم سربازان هولاگو، نواده چنگيز خان مغول به بغداد، سيل خون خيابان های اين شهر را فرا گرفت و از آن پس مهد تمدن روز خوش به خود نديد. پايتخت مغول ها در تبريز بود و توجهی به بغداد نمی كردند، در نتيجه شهرها رو به زوال رفت و زندگی قبيله ای بر اين منطقه حكمفرما شد. بصره نيز كه نقطه ای استراتژيك برای تجارت دريايی محسوب می شد با كشف راه كوتاه تر دماغه اميد نيك توسط پرتغالی ها، اهميت خود را از دست داد. از قرن شانزدهم تا اوايل قرن بيستم عراق بين امپراتوری عثمانی و سلسله صفوی در ايران دست به دست می گشت و همواره دستخوش جنگ بين اين دو دولت نماينده مذاهب سنی و شيعه بود. تا اينكه با فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول سروكله انگليسی ها پيدا شد. قبل از جنگ، جنبش های استقلال طلبانه عربی در جهان عرب پا گرفته بود و رهبران اين جنبش ها، از جمله خاندان هاشمی به اميد كسب استقلال، در دوران جنگ عليه امپراتوری عثمانی به انگلستان كمك می كردند. اما پس از جنگ در سال 1920 جامعه ملل سرزمين های تحت سلطه ترك های عثمانی را بين كشورهای پيروز جنگ تقسيم كرد و بين النهرين به انگليسی ها رسيد.

انگليسی ها بدون توجه به مرزهای طبيعی و تقسيمات قومی و قبيله ای محدوده كشور عراق را تعريف و پادشاهی هاشمی را به اين كشور تحميل كردند. آنها قانون اساسی و پارلمان عراق را به ميل خود طراحی كردند و برای مقابله با طبقات شهرنشين و ملی گرا بر قدرت شيوخ قبايل تكيه كردند؛ هر جا هم كه منافع بريتانيا به خطر می افتاد به قدرت نظامی خود متوسل می شدند. در سال 1927 كشف حوزه های عظيم نفتی در نزديك كركوك اوضاع عراق را تا حد زيادی بهبود بخشيد، اما با خود تناقض جديدی به همراه آورد. عراقی ها امتياز نفت خود را به شركت نفت عراق كه يك شركت چندمليتی به رهبری انگليسی ها بود اعطا كردند. در سال 1932 با خاتمه يافتن حاكميت رسمی انگلستان بر عراق اين كشور به طور كامل مستقل شد و عراق جديد متولد گرديد، هر چند تا سال ها بعد زير سيطره بريتانيا بود. در سال 1958 «افسران آزاد» به رهبری سرتيپ عبدالكريم قاسم و سرهنگ عبدالسلام عارف و با الهام از جمال عبدالناصر در مصر، سلطنت هاشمی را با كودتايی سريع سرنگون ساختند و از آن به بعد موج كودتاهای پی درپی كشور را فرا گرفت. تا اينكه در سال 1968 بعثی ها به رهبری احمد حسن البكر به قدرت رسيدند. يازده سال پس از آن صدام حسين سكان قدرت را در دست گرفت و يكی از سفاك ترين رژيم های تاريخ بشر را بر مهد تمدن بشری مستولی ساخت. آنچه در دوران حكومت صدام، نه تنها بر مردم عراق بلكه حتی بر همسايگان اين كشور رفت، داستانی است پرآب چشم كه مجال پرداختن به آن در اين مقال نيست. هر چه بود گذشت و طومار رژيم بعثی صدام حسين درهم پيچيده شد.

اكنون ملت عراق برای بازسازی و رسيدن به دموكراسی و توسعه پايدار، همچون آغاز تمدنش با تناقضاتی ديگر روبه رو است. تناقض اول از نفت نشأت می گيرد؛ داشتن ذخاير عظيم نفتی نعمتی است بی حساب، به خصوص زمانی كه قيمت هر بشكه نفت حدود 25 دلار و هزينه توليد آن حدود 2/5 دلار باشد. ديك چنی، معاون رئيس جمهور آمريكا نيز وجود منابع نفت عراق را - كه پس از عربستان رتبه دوم را در جهان داراست - «مزيتی چشمگير» برای استقرار دموكراسی در اين كشور دانست. اما متاسفانه بايد گفت عكس اين قضيه صدق می كند: اول اينكه اين منابع چشم طمع امپرياليست ها را از هم می دراند. جدای از آن حتی اگر كشورهای نفت خيز بتوانند در مقابل قدرت های امپرياليستی مقاومت كنند و حتی با فرض محال كه اين قدرت ها چشم طمع خود را ببندند، خود نفت مثل ديگر منابع طبيعی می تواند مانعی در برابر ايجاد جامعه مدنی و دموكراسی باشد. مسئله اينجاست كه كشورهای دارای منابع طبيعی فراوان احتياجی به اين ندارند كه چارچوبی از قوانين و سياست ها را برای توليد و رشد اقتصادی و در نتيجه ظهور يك طبقه متوسط تدوين كنند؛ كافی است خاك را بكاوند و به گنج برسند. از سوی ديگر دولت در اين كشورها برای تامين هزينه هايش به ماليات مردم وابسته نيست. وقتی دولت پولش را از مردم بگيرد، مردم نيز در مقابل خواستار چيزهايی مثل صداقت، پاسخگويی، شفافيت و در نهايت دموكراسی از سوی دولت می شوند. اين رابطه بين ماليات مردم و پاسخگويی دولت اساس دموكراسی های غربی را تشكيل می دهد.

اما نفت بر قدرت هيأت حاكمه می افزايد زيرا هميشه پول كافی برای ارتش، پليس و نيروهای امنيتی وجود دارد. برای مثال بودجه نظامی سالانه عربستان سعودی بر حسب درصدی از توليد ناخالص داخلی اين كشور 13 برابر ايالات متحده آمريكا است. نكته ديگر اينكه نفت امكان رسوخ فساد در تمامی جنبه های جامعه را فراهم می سازد. در اين گونه كشورها مردان اقتصاد نه براساس ايده های تازه ای كه دارند يا ميزان تلاششان، بلكه براساس روابط و آشنايی با صاحبان قدرت سياسی ثروت می اندوزند. البته اين گفته ها به اين معنا نيست كه كشورهای نفت خيز برای رسيدن به دموكراسی بايد چاه های نفت خود را ببندند و از اين ثروت خدادادی استفاده نكنند. هر چه باشد كشورهايی مثل نروژ، كانادا و استراليا يا مناطقی مثل آلاسكا نيز نفت دارند. نكته مهم جلوگيری از تسلط يافتن كامل دستگاه های غيرانتخابی بر اين ثروت است. اما در مورد عراق فعلا خطر اول مهم تر است چرا كه چشم طمع قدرت های خارجی در اينجا باز باز است. از هم اكنون رسانه های غربی پر از مقالاتی است در اثبات اينكه عراقی ها خود نمی توانند نفت خود را اداره كنند و بهترين مرجع برای اين كار فعلا و تا زمانی كه خود آنها بتوانند! ايالات متحده آمريكا است. دابی لانگن كمپ، استاد مدرسه حقوق دانشگاه تولسا نيز مجوز حقوقی آن را صادر كرده است. وی می گويد: «طبق قوانين بين المللی، ذخاير نفتی دارايی غيرمنقول دولت محسوب می شوند، در نتيجه قدرت های اشغالگر حق دارند از فروش نفت حوزه های موجود عايدی كسب كنند، اما حق مالكيت بر خود دارايی های زيرزمينی را ندارند. » طبق نظر ايشان يك نيروی اشغالگر احتمالا اين حق را ندارد كه برای بهره برداری سريع تر از ذخاير نفتی عراق چاه های جديدی احداث كند و مطمئنا حق ندارد دارايی های نفتی عراق را از طريق خصوصی سازی به شركت های خارجی بفروشد. با اين همه در مطبوعات آمريكايی سخن از خصوصی سازی و فروش يا اجاره ذخاير نفتی عراق به شركت های خارجی، به بهانه استفاده بهينه از اين ثروت برای مردم عراق و به نفع آنان! كم نيست. عامل متناقض ديگر، تنوع و گوناگونی قومی و مذهبی عراق است. در شرايط مناسب اين گوناگونی می تواند از عوامل قدرت يك كشور - ملت محسوب شود اما در مورد عراق می تواند به مانعی جدی در برابر استقرار دموكراسی تبديل گردد. جمعيت 25 ميليون نفری عراق متشكل از 15 تا 20 درصد كرد، 15 تا 20 درصد عرب های سنی و حدود 60 درصد عرب شيعه است. در كنار آنها اقليت های كوچك تركمن، آشوری و مسيحيان ديگر نيز وجود دارند.

در سال های اخير تقسيمات و اختلافات مذهبی، قومی و قبيله ای عراق شديدتر هم شده است. در بخش اعظم نيم قرن گذشته عراقی ها در وهله اول خود را عراقی و سپس سنی يا شيعه دانسته اند. حزب بعث در آغاز به دليل گرايش های سوسياليستی خود مذهب، قبيله گرايی و قومی گرايی را امری ارتجاعی قلمداد می كرد، اما در ده سال اخير، صدام حسين به شدت وفاداری مذهبی و قبيله ای را ترغيب می كرد. صدام از رهبری سكولار، تبديل به رهبری شد كه مسجد می ساخت، تجمعات قبيله ای به راه می انداخت و در اين تجمعات می رقصيد و تير در می كرد. البته اين حركات صدام تلاش مذبوحانه ای برای كسب مشروعيت بود، اما در عين حال همين تلاش نشانگر برد گرايش های مذهبی و قومی ـ قبيله ای در جهان عرب است. مردم در مواجهه با رژيم هايی چون رژيم صدام كه در اساس غربی، سوسياليستی و سكولار هستند، نجات خود را در مذهب يا تكيه بر پس زمينه های قومی و قبيله ای خود می بينند. از سوی ديگر تاريخ در سال های اخير نشان داده است كه دموكراسی های جوان در برخورد با درگيری های قومی و مذهبی بسيار ضعيف عمل كرده اند. مشهورترين مثال در اين زمينه يوگسلاوی سابق است. فروپاشی كمونيسم مبارزه ای بی امان را برای كسب قدرت دامن زد. انتخابات زودرس باعث رشد ملی گرايی در بين صرب ها و كروات ها شد و در پی آن پاكسازی قومی و جنگ بروز كرد. طی سال های دهه ،1990 بسياری از ناظران با حيرت اتفاقات حوزه بالكان را می نگريستند آنها از خود می پرسيدند مگر نه اين است كه دموكراسی با خود مدارا و هماهنگی بين اقوام مختلف را به وجود می آورد؟ واقعيت اين است كه پاسخ سوال آنها منفی است.

سياستمداران برای پيروزی در انتخابات به آرای مردم احتياج دارند و در جوامعی كه از اقوام و مذاهب متعدد تشكيل شده اند و در عين حال سنت تساهل و مدارا در آنها ريشه نگرفته، ساده ترين راه برای كسب آرا توسل به همين گرايش های مذهبی و قومی است. در اين جوامع معمولا وقتی يك گروه به قدرت می رسد مانع از ورود اقوام ديگر به حوزه قدرت می شود. در نتيجه مخالفت ها نيز به افراط گرايی و گاه به خشونت می گرايد. حتی در كشور هندوستان با دارا بودن يك دموكراسی جاافتاده، بنيادگرايان هندو شكلی افراطی از ملی گرايی را دنبال كرده اند كه اقليت مسلمان آن كشور را به وحشت می اندازد و عمدتا بر آرای هندوهای تندرو تكيه دارد. سال گذشته دولت محلی گجرات كه بنيادگرايان هندو رهبری آن را به دست داشتند به پليس اجازه داد در قتل عام و پاكسازی قومی هزاران مسلمان اين ايالت همكاری كنند. نتيجه اين شد كه حزب حاكم در انتخابات به پيروزی چشمگيری دست يافت. با اين همه، اكنون عراق در آستانه دورانی جديد از تاريخ خود قرار گرفته است. بايد ديد سرنوشت گهواره تمدن بشری با اين تناقضات جديد چگونه رقم خواهد خورد.

منابع:

The hard path to new nationhood, Economist, 19 April.2003

Rebuilding Iraq: A Huge challenge,Washington post,19 April.2003

How to Wage the . Peace,Newsweek,21 April.2003


بر روی گاهنامه لحظات تاثيرگذار خاورميانه، عرب ها ورود به دوره جديدی را تجربه كردند. هشتم آوريل 2003 روزی بود كه ارتش ايالات متحده وارد بغداد شد، شهری كه صدام حسين قول داده بود در آن مقاومتی تاريخی در برابر مهاجمان كافر را به نمايش بگذارد. ديری نپاييد كه معلوم شد اين ادعاها چيزی جز بلوف نبوده است. تصاويری كه برای ميليون ها دستگاه تلويزيون در سراسر جهان عرب از عربستان سعودی گرفته تامراكش مخابره شد چون نمك پاشيدن بر زخم بود. اين تصاوير آلام اعراب، چون مقاومت و بی لياقتی ای كه به دليل ناكامی های گذشته احساس می كنند را دو چندان كرد و موجب شد بسياری در جهان عرب از خود بپرسند چرا نمی توانند مانع از تحميل اراده غرب به سرنوشت خود شوند و چرا از قدرتی جمعی و تاثيرگذار برخوردار نيستند. هيچكس به صدام علاقه نداشت اما تصور دفاع قهرمانانه او در بغداد نوعی احساس غرور به اعراب می داد. آن هم در بغداد، شهری كه نماد روزهای پرتلالو و افتخار گذشته جهان عرب و يادآور جنگجويان عرب مسلمان نام آور و دليری چون صلاح الدين ايوبی است. جنگ عراق تنها جهان عرب را نلرزاند و موجب فرو ريختن كاخ آرزوهايشان نشد. درست در زمانی كه جنگ پشت دروازه های بغداد در جريان بود نبردی از سنخی ديگر هزاران كيلومتر آنسوتر صورت می گرفت. سيصدهزار آمريكايی عراقی تبار با نگرانی وضعيت موطن خود را دنبال می كردند.

در آخرين روزهای جنگ عراق، ديترويت شهری كه هميشه از آن به عنوان مامن اعراب آمريكايی ياد می شود صحنه تظاهرات گسترده مخالفان جنگ عراق بود. اعلان نارضايتی آنان از ادامه جنگ تنها بازتاب جنگ در جامعه عراقی تبارهای آمريكا نبود. آنان در درون خود دچار شكاف و اشتقاق شده بودند. در حالی كه برخی از مخالفان صدام كه پس از آغاز سركوب گسترده مخالفان صدام در جنوب عراق درحدود يك دهه قبل به خاك سعودی گريخته و از آنجا به ايالات متحده آمده بودند با خوشحالی از سقوط صدام می گفتند اما اكثريت عراقی تبارهای مقيم آمريكا آنانی هستند كه قبل از به قدرت رسيدن صدام در عراق به ايالات متحده مهاجرت كرده اند. اينان موافق اقدام نظامی عليه عراق نبودند. اختلاف نظر بر سر يورش نظامی آمريكا و متحدانش به عراق تنها جامعه عراقی های آمريكا و ديگر عرب های آمريكايی را متاثر نكرد بلكه در منطقه هم موجی از ترديد و نگرانی به وجود آورد. شبكه خبری NBC آمريكا در تحليلی يكی از مهمترين تبعات اشغال عراق برای كشورهای منطقه را به سعودی ها نسبت می دهد. ابهام در مورد آينده حاكميت آل سعود از يكسو و وضعيت 15هزار نيروی آمريكا مستقر در اين كشور از سوی ديگر از جمله مسائلی هستند كه سعودی ها را نگران كرده اند. سيزده سال قبل و در اوج مخاصمات منطقه خليج فارس كه با حمله نظامی صدام به كويت تكميل شد آمريكاييان موفق شدند شاه مردد و نگران عربستان سعودی را متقاعد كنند كه صدام پس از كويت به عربستان سعودی چشم دوخته است و از اين رهگذر مجوز استقرار نيروهای آمريكايی در اين كشور را اخذ كردند. اكنون فرماندهان نظامی آمريكا قصد دارند عراق را به پايگاه منطقه ای ارتش آمريكا تبديل كنند و به همين دليل احتمال خارج كردن نيروهای آمريكايی از عراق به موضوعی داغ در واشنگتن تبديل شده است.

طی بيش از يك دهه گذشته نيروهای آمريكايی به رغم آنكه حضورشان در سرزمين های مقدس و در مجاورت حرمين امن واكنش های منفی ای را در جهان عرب و ديگر كشورهای اسلامی برانگيخت برای تضمين امنيت منابع نفتی سعودی و جلوگيری از تحركات مشكل آفرين احتمالی عراق در خاك سعودی ماندند اما اكنون احتمال خروج آنها از سعودی هم به همان اندازه استقرارشان در عراق مقامات عربستان سعودی را نگران می كند. سقوط حاكميت صدام و اشغال نظامی عراق از وجوه مختلفی اعراب و خصوصا حكام كشورهای عربی را دچار مشكل می كند. كشورهايی چون مصر كه داعيه رهبری جهان عرب و حمايت از پان عربيسم را در سر داشتند و خود را رهبر جهان عرب می دانستند اكنون با وضعيتی نابهنجار مواجه اند. آينده نامعلوم بازار نفت، ايراد اتهامات رنگارنگ به كشورهای عربی و تهديد سوريه و درآينده وضعيت آينده عراق به اين نگرانی ها دامن می زند. برخلاف اشغال ژاپن در سال 1945 كه پس از پايان جنگ با انتصاب مك آرتور به عنوان حاكم نظامی ژاپن برای 6/5 سال به طول انجاميد فعاليت گارنر در عراق نمی تواند دوام چندانی داشته باشد. مردم ژاپن حاكميت مك آرتور را معتبر و مشروع می دانستند حال آنكه نه مردم عراق و نه كشورهای مسلمان منطقه حكومت گارنر را به رسميت نمی شناسند و احتمالا از همكاری با دولت او اجتناب خواهند ورزيد. در عراق وضع كاملا متفاوت از ژاپن سال 1945 است.

در جنگ دوم جهانی، ژاپن با تمامی توان خود در جنگ شركت كرد اما شكست خورد. در نبرد عراق حاكميت صدام در مقابل توان نظامی آمريكا به زانو درآمد. مردم ژاپن، تسليم بی قيد و شرط اين كشور كه با رضايت امپراتور اعلام شده بود را پذيرفتند اما مردم عراق هر چند دل خوشی از صدام نداشتند اما خواهان اشغال كشورشان هم نيستند و بی دليل نيست شعار اصلی آنها اين است كه نه صدام می خواهند و نه نيروهای اشغالگر آمريكايی را. دولت آمريكا با اين ادعا كه حاكميت صدام تهديدی برای امنيت ملی اين كشور است خاك عراق را هدف حملات نظامی خود قرار داد اما اكنون با سرنگونی صدام ديگر دليل موجهی برای ادامه حضور نظاميان آمريكايی در اين كشور وجود ندارد. بوش رئيس جمهور آمريكا دو ماه قبل و پيش از آغاز يورش نظامی آمريكا به عراق در نطقی كه در موسسه آمريكن انترپرايز، از موسساتی كه مامن محافظه كاران تندروی امريكايی است گفته بود آمريكا به تصميم ملت عراق برای تبيين آينده خود احترام می گذارد. بوش در نطق مذكور گفت آمريكا خود را متعهد به بازسازی عراق می داند و تا هر زمان لازم باشد نيروهای آمريكايی در اين كشور خواهند ماند. تناقض اظهارات بوش در همين جا آشكار می شود. از يكسو زمامداران آمريكا ادعا دارند - عراق پس از صدام، دموكراتيك خواهد بود و ملت عراق خود آينده اش را مشخص می كند و از سوی ديگر از باقی ماندن ارتش آمريكا در عراق تا هر زمان لازم باشد سخن به ميان آمده است و دقيقا مشخص نيست جمع بين اين دو چگونه ممكن است.


بيژن خواجه پور: ايرانی ها احساسات ضد و نقيضی درباره وضعيت جاری در عراق دارند. هم دولت و هم مردم ايران از پايان حكومت ستمگر صدام حسين خوشحال هستند. به علاوه ايرانی ها نيز همچون عراقی ها و كردها، متحمل جنايات فجيع صدام حسين شده اند. با اين حال، بسياری از نگرانی ها و سطوح اصطكاك، شادمانی ايران از افول صدام را خدشه دار می كند. ايران به عنوان يكی از بزرگ ترين و پرجمعيت ترين كشورهای خاورميانه، به شدت نيازمند ثبات در منطقه است. هر گونه احساس بی ثباتی، توسعه سياسی واقتصادی ايران را تضعيف و تنش های داخلی و بين المللی آن را تشديد می كند. از اين نقطه نظر، ايران تنها در صورتی می تواند از حكومت تازه عراق فايده ببرد كه تماميت ارضی آن كشور حفظ شود. هر گونه تجزيه عراق به تنش های تازه منطقه ای منجر می شود كه از نقطه نظر ايران در بهترين حالت، عاملی مزاحم فرض خواهد شد. اصرار ايران بر اين كه حكومت عراق نه توسط نيروهای تحت فرماندهی آمريكا در بغداد، بلكه بايد توسط مردم آن كشور تعيين شود، قابل درك است. هيچ كس ترديدی ندارد كه حضور درازمدت نظامی آمريكا در عراق بی ثباتی در منطقه را تحريك خواهد كرد. برای بسياری از استراتژيست های ايران، اين مسئله كه حتی دولت رسمی عراق نيز قطعا هوادار آمريكا خواهد بود، نگرانی زيادی پديد می آورد. هر چند ايران با بسياری ديگر از دولت های حامی آمريكا در منطقه همزيستی مسالمت آميز داشته است، اين احتمال وجود دارد كه يك حكومت قدرتمند طرفدار آمريكا از ايران دوری كند. چنين رژيمی برای ايران تهديدی بالقوه خواهد بود.

مهم ترين مسئله برای ايران نحوه توسعه ساختار قدرت داخلی در عراق است. يكی از منافع آشكار ايران در عراق تضمين نقشی فعال برای شيعيان عراق در ساختار نوظهور قدرت در آن كشور است. رژيم صدام متشكل از پيرامون يك گروه محدود سنی از تكريت بود كه ساير گروه ها، به ويژه شيعيان را سركوب می كرد. شيعيان در عراق و ايران در اكثريت هستند و می توانند تاثير زيادی بر مشروعيت يك حكومت تازه مردمی بگذارند. ايران آشكار از مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به رهبری آيت الله باقر حكيم حمايت كرده است. اين سازمان احتمالا نقش مهمی در تشكيل يك حكومت تازه در عراق بازی خواهد كرد. سپردن نقشی در رهبری عراق به شيعيان مسلما تنش ميان تهران و بغداد را به حداقل خواهد رساند. هر چند روشن است كه هر حكومتی در عراق بر سر كار آيد ناگزير به سوی منافع آمريكا نيز متمايل خواهد بود. يك موازنه واقع گرايانه ميان منافع رقيب، شايد از طريق ائتلافی از نيروهای گوناگون سياسی چنانچه در افغانستان ديديم، ممكن است. اهميت نهادهای مذهبی در عراق از هم اكنون در زمينه های مختلف آشكار شده است و روحانيون در خلاء سياسی ناشی از سقوط صدام نقش حياتی در حل مسائل بومی ايفا كرده اند. با اين حال قتل عبدالمجيد خوئی، فرزند آيت الله العظمی خوئی مرجع فقيد عراق، در روز 10 آوريل در نجف اين واقعيت كه چهره های مذهبی در فرآيندبازسازی سياسی عراق هدف قرار خواهند گرفت را آشكار می كند. هنوز معلوم نيست انگيزه قتل خوئی كه توسط گروهی انجام شد چه بوده است، اما ماهيت فجيع قتل او دال بر به كارگيری عوامل بالقوه مخرب برای پيش بردن رقابت های جناحی و قبيله ای در جو سياسی نوظهور عراق است. با اين حال، ايران دلايلی برای خوش بينی نسبت به افزايش حضور شيعيان در امور سياسی و محلی عراق دارد. بازگشايی نجف و كربلا می تواند سرمايه عظيم حوزه های علميه اين شهرها را بار ديگر فعال كند.

ظهور مجدد نجف به عنوان مركز مطالعات مذهبی شيعه رويداد فرخنده ای برای روحانيون ايران خواهد بود و برخی از آن ها ممكن است به اين شهر نقل مكان كنند. با اين حال، نجف پس از احيا همچنين می تواند به كانونی برای انتقاد سياسی از ايران بدل شود. اين انتقادها می تواند به اصلاحات منجر شود، اما ايران از نزديك علائم خصومت های قومی را دنبال خواهد كرد. ايران و عراق دارای جوامع متكثر قومی هستند كه حول يك دولت مركزی ملی سازمان يافته اند. هر نوع تغيير در سياست های رسمی نسبت به گروه های قومی، به ويژه كردها، تاثير موج مانندی بر ايران خواهد داشت. در بدترين حالت، تجزيه عراق به تشكيل يك كشور كردی كه باعث ايجاد تنش های تازه در منطقه خواهد شد، منجر می شود. از نظر ايران حتی يك دولت نسبتا خودگردان فدرال برای گروه های قومی عراق می تواند دردسرساز باشد. هر چند ايران تلاش كرده است به تقاضاهای قومی برای آزادی های گسترده تر فرهنگی پاسخ گويد، واقعيات تازه در عراق می تواند به تقاضاهای تازه و در نتيجه به پرسش های پويای تازه قومی در ايران منجر شود. همچنين جذب دوباره عراق در اقتصاد جهانی می تواند تاثيری چند بعدی بر ايران داشته باشد. عراق بازاری طبيعی برای محصولات ايران است. انگيزه ايران برای تشويق صادرات تنها در صورتی كه بازار عراق باز باشد به ثمر خواهد رسيد. شركت های ايرانی همچنين از موقعيت بالقوه ای برای شركت و بهره برداری از فرآيند بازسازی عراق برخوردارند.

توسعه بخش های نفتی عراق نيز تاثير حياتی بر ايران خواهد داشت. اگر عراق در مقايسه با قراردادهای بيع متقابل ايران، شروط سودآوری به سرمايه گذاران خارجی عرضه كند، اين مسئله می تواند از علاقه جهانی به پروژه های نفتی ايران بكاهد. به هر ترتيب، ناراحتی ايران از چند واقعيت ادامه خواهد يافت، كه نخستين آن ها قدرت نمايی تازه آمريكا برای تغيير رژيم در منطقه خليج فارس است. در دوره های بحرانی، سياستمداران ايرانی توانايی زيادی در نشان دادن واكنش های عملی به نمايش گذاشته اند. چنين واكنش هايی اكنون بار ديگر از تهران، چه در زمينه حل چالش های مربوط به عراق و چه در زمينه تقويت حضور خود در روابط بين المللی سر خواهد زد. انتظار تهران از كليه طرف های درگير در مقطع فعلی اين است كه نقش كليدی آن در بحران عراق را به رسميت بشناسند. فرآيند همكاری می تواند با بحث درباره بازگشت برخی از اسرای جنگی ايران، كه صدام هرگز آن ها را رها نكرد، آغاز شود. با گشايش درهای همكاری، فرصت های تازه ای ظهور خواهد كرد.

* اقتصاددان و تحليلگر مسايل ايران ـ مقيم نيويورك


دكتر حسين دهشيار: در محدوده سياست آنچه نگرش های فلسفی و مباحث تئوريك را وجه تمايز اعطا كرده است نقش و جايگاه انسان هاست. جوهره حيات سياسی برخاسته از ماهيت تصوير ترسيم شده از مردم به وسيله حكومت، نقش مردم و نيز اعتباری است كه مردم در تعامل با حكومت برای خود قائل هستند. وجه اشتراك اوباسانجو، رئيس جمهور نيجريه، پرجمعيت ترين كشور آفريقايی، فيدل كاسترو، رئيس جمهور كوبا تنها كشور كمونيست در قاره آمريكا و صدام حسين رئيس جمهور سابق عراق به عنوان بی كفايت ترين فرمانده كل قوا در جهان عرب در اين است كه هر سه دموكراسی را مغلوب شمرده اند، جدا از اينكه چه دلايلی آنان را به سوی پذيرش سوق داد، هم سويی تلقيات در سه قاره متفاوت به وسيله سه رهبر كاملا متمايز نشان از اين دارد كه آنچه مطرح است تنها تداوم قدرت است. اوباسانجو با شكست محمد وبوهاری نماينده مسلمانان شمال نيجريه و كسب بيش از 66 درصد آرا اقتدارگرايی قبيله ای و مذهبی را موجه ساخت. فيدل كاسترو با بسيج مردم برای انتخاب نمايندگان قوه مقننه، اقتدارگرايی فرهمند را حيات داد و صدام حسين با كسب بيش از 99 درصد آرای مردم در انتخابات چند ماه گذشته اقتدارگرايی فردی را توجيه ساخت. دموكراسی به مفهوم رای دادن در كشورهای فردگرا و تك حزبی، ابزاری در جهت ستمگری و خفقان است. دموكراسی تنها ايجادكننده «مشروعيت بخش» است و بدين روی در تمامی اشكال آن فرايندی برای استقرار افراد منتخب و رهبران است. دموكراسی به عنوان يك روش انتخاب، لزوما قدرت نواز است. آنچه به دموكراسی ماهيت می بخشد در واقع می بايستی عملكرد آن در رابطه با حيطه حقوق و آزادی های فردی باشد. دموكراسی همرزم ساختار قدرت در هر جامعه ای است و بدين روی تنها برای مشروعيت بخشيدن به موضع قدرتمندان عمل می كند.

دموكراسی نقطه اتكا صاحبان قدرت و چارچوبی است كه آنان برای دور نگه داشتن عوام از قدرت، حكومت را دستمايه قرار می دهند. دموكراسی ماهيت اقتدارزا دارد و سرشت اقتدارستيزی در راستای منافع افراد فاقد قدرت را دارا نيست. آنچه سبب ساز گرايش قدرت طلبان به سوی انتخاب دموكراسی به عنوان يك روش حكومتی می گردد، ماهيت هزينه مطلوب آن است. فضای حاكم بر صحنه جهانی و ملاحظات داخلی در سطحی فروتر، نخبگان سياسی را متقاعد كرده كه توسل به روش های دموكراتيك، حيات بخش قدرت بدون به كارگيری خشونت است. در كشورهايی از قبيل ليبی، كوبا، نيجريه، كويت و بسياری از كشورهای همرديف دموكراسی از اين لحاظ ارحج تشخيص داده شده است كه برای انتخاب يا مشروع ساختن راس هرم مناسب است. از اين لحاظ رژيم های ناهماهنگ باارزش های غيرنخبه ای به دموكراسی متوسل می گردند كه حق رای به مفهوم حاكميت مردم نيست بلكه تنها مشروعيت بخش به شخص منتخب است و اين به نيكی توضيح گر اين واقعيت است كه چرا رژيم های اقتدارگر دموكراسی را ديگر به چالش نمی گيرند. با توجه به اينكه دموكراسی تنها روش تدوين قانون است و واقعيت قدرت را به نقادی نمی گيرد، اين فرصت را برای مردم فراهم نمی آورد كه حقوق طبيعی را صيانت و آزادی های الزامی برای ماهيت بخشيدن به حيات شهروندی را ابتياع نمايند. آنچه ضروری است، دموكراسی نيست چرا كه اقتدارگرايان با تمسك به آن حق حيات و حق رفاه را در كنار حق آزادی به مغاك گرفتار كرده اند... در دموكراسی رابطه اجبار حق و رابطه قدرت و قانون مخدوش گرديده است.

بدين روی می بايستی نگاه را از دموكراسی برگرفت و آن را معطوف به حيطه آزادی ها كرد. دموكراسی بيگانگی از مراكز قدرت را پاس نمی دارد، در حالی كه آزادی در تمامی ابعاد آن تمامی كليت ها را به بازبينی می گيرد. در قلمرويی كه آزادی شهروندان يك «بايد» است و ماهيت نهادينه دارد، تحليل تضادها در جامعه در رابطه با قدرت شكل می گيرد و تحليل ها ماهيت قومی، زبانی، نژادی، دينی و منطقه ای ندارند. آن دسته از قلمروهای سياسی كه در آنها مردم بهره مند از آزادی های حقه انسانی هستند، حاكميت قانون گريزناپذير است و بدين روی دموكراسی به عنوان يك فرآيند لازم در يك چارچوب قانونمند مبتنی بر احترام به حقوق شهروندان حضور می يابد. دموكراسی يا به عبارتی ديگر رأی دادن در فضايی كه شهروند حضور ندارد و آزادی های طبيعی محترم نيست تنها به تداوم اقتدار و تشديد انسان ستيزی منجر می گردد. تنها انسان های آزاد هستند كه دموكراسی را در بستر آزادی های حاكم بر جامعه غنا و اعتبار می دهند. رابطه شهروند و قدرت حاكمه براساس توانايی صرف در رأی دادن نيست و تنها منجر به خمار فكری و ارزشی مردم می گردد. دموكراسی به حاكميت اكثريت منتهی می گردد، اما اين اكثريت به جهت ماهيت غيرانتقادی و قدرت پرور خود لزوما انسان ستيز است. تنها در بطن گستردگی آزادی های انسانی است كه رأی دادن معنا و محتوا می يابد.

در قلمرويی كه آزادی ها همه گير هستند محققا دموكراسی حضوری ملموس و تعيين كننده دارد اما در جوامعی كه آزادی های فردی مدون نگشته اند و لزوم پايبندی به آنها برای صاحبان قدرت سياسی جلوه ندارد دموكراسی تنها يك عملكرد دارد؛ نوين سازی و مشروع نمودن اقتدارگرايی. آنچه در يك جامعه، رفاه مادی، آرامش معنوی و تبلور انسانيت را امكان پذير می سازد سلطه ايدئولوژيك و يا ارزش های مشترك نيست، بلكه گستردگی آزادی ها است. انسان آزاد قدرت ستيز، رفاه طلب و دغدغه دار اجتماع می گردد. وفاق در جامعه تنها در صورتی نضج و رشد می يابد كه انسان های آزاد در كنار هم زيست كنند و حكومت ملزم به دفاع از آزادی های فردی و انسانی باشد. دموكراسی توجه را به سرچشمه قدرت معطوف می كند اما آزادی نگاه را معطوف به محدوديت حكومت می كند. در فضايی كه قدرت محدوديت قانونی دارد، رأی دهندگان در رابطه با آزادی های خود به رأی دادن می پردازند چرا كه ساختار قدرت در جامعه تابع خواست آنان و زنجير به وسيله قانون است. آزادی هدف و غايت است و دموكراسی تنها می بايستی در خدمت آزادی باشد چرا كه آزادی هديه خداوند به انسان ها است.


«مدل ايرانی» مطرح نيست

نيروهای مختلف سياسی در عراق، پياده شدن سيستمی نظير «جمهوری اسلامی» در اين كشور را مورد ترديد قرارمی دهند. «محمد باقر حكيم» رئيس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در اين باره گفته: «ما قادر به مقايسه مردم عراق و ايران نيستيم. ساختار شخصيت مردم عراق با ايرانيان متفاوت است. ما نبايد انقلاب ايران را عينا، در عراق پياده كنيم. لزومی ندارد كه رژيم عراق در دست مردم مذهبی باشد.» «رشيد قوی ليب» عضو شورای رهبری حزب كمونيست عراق نيز راهپيمايی اربعين در كربلا را به معنی درخواست تشكيل حكومت اسلامی در عراق ندانسته و گفته: «بعد از 35 سال جو سركوب و اختناق كه حتی در آن نيروهای شيعه هم نمی توانستند مراسم مذهبی خود را به جای آورند، اين گونه مراسم كاملا طبيعی بود. حتی طبيعی بود كه عده ای خواستار حكومت اسلامی باشند، اما من هرگز نشنيده ام كه مردم خواستار دولتی اسلامی براساس مدل ايران باشند. همه مردم عراق خواستار يك كشور مستقل هستند.» سيد «محمد حسين فضل الله» نيز اظهار داشته: «تصور نمی كنم كه موضوع حكومت دينی، اكنون، در عراق مطرح باشد. در طول تاريخ مرجعيت شيعه، كشمكشی ميان آنان بروز نكرده و بيشتر مراجع شيعه هم غيرعرب بوده اند. خودداری شيعيان عراق، از شركت در موقعيت های سياسی كه اشغالگران بر آن نظارت دارند، بيانگر مخالفت آنان با مشروعيت بخشيدن به اشغالگری است.»

تعطيلی دفتر خبری سازمان ملل

يك راديو فارسی زبان خارج از كشور خبر داده كه با درخواست وزارت اطلاعات، قرار است دفتر خبری سازمان ملل در تهران تعطيل شود. اين دفتر كه از يك سال پيش فعاليت خود را آغاز كرده بود، خبرهای مختلفی در عرصه های سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را از ايران جمع آوری و برای تهيه بولتن داخلی سازمان ملل آن را آماده می سازد. سازمان ملل چنين دفاتری را در نقاط مختلف دنيا دارد. گزارش های دفتر خبری سازمان ملل، در جريان سفر اخير گزارشگران حقوق بشر به تهران مورد استفاده آنها قرار گرفته بود.

باز هم ماجرای «نيك براون»

روزنامه «آفتاب يزد» كه نزديك ترين روزنامه به رئيس مجلس محسوب می شود، روز شنبه در يادداشتی به پاسخگويی از انتقادهای يك روزنامه جناح مخالف خود پرداخت كه به ديدار كروبی با سفير انگليس اعتراض كرده بود. اين روزنامه، ديدار كروبی با سفير انگليس را «تاييدكننده ديدگاهی كه معتقد به نفوذ انگليس ها در ساختار ديپلماسی ايران است» دانسته بود. آفتاب يزد در پاسخ به اين انتقاد نكاتی را متذكر شده و از جمله نوشته: «با توجه به برخی سوابق امر، اين اتهام غيرمنصفانه بيش از عناصر وابسته به جناح چپ، در ميان مردم متوجه برخی نزديكان جناح راست است.»

سوخت اصلاح ناپذيری

«علی تاجرنيا»، عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس در مورد جمع بندی فراكسيون دوم خرداد مجلس برای موضع گيری در صورت رد لوايح خاتمی گفته: «جريان اصلاح طلب و مردم، به اين نتيجه رسيده اند كه مماشات و رفتار اصلاح طلبانه در مقابل مجموعه ای كه می خواهد با خواست مردم مخالفت كند، فايده ای ندارد. حركت اصلاحات و چهره ها و جريانات، سوخت پروژه هايی شدند كه به نوعی، به اصلاح ناپذيری، كمك می كنند.»

استقبال از «رفراندوم»

«اكبر اعلمی» نماينده تبريز هم خبر داده كه از ميان سه گزينه «استعفای دسته جمعی»، «رفراندوم» و «ادامه وضع موجود» اغلب نمايندگان اصلاح طلب از به همه پرسی گذاشتن لوايح خاتمی حمايت می كنند. او اين مطلب را براساس يك نظرسنجی دانسته كه اخيرا در مورد چگونگی موضع گيری جناح اكثريت در صورت رد لوايح از سوی شورای نگهبان توسط فراكسيون دوم خرداد انجام شده است. در اين حال، روزنامه «جمهوری اسلامی» در خبری از «توزيع محدود فرم های نظرسنجی ميان نمايندگان اكثريت» خبر داد و نوشت كه هدف از اين اقدام آن است كه «آنها قصد دارند گزينه «استعفا» را به عنوان نتيجه نظرسنجی اعلام نمايند. » اين روزنامه افزوده كه «رسيدن به اين گزينه فقط برای تبليغ و وارد كردن فشار سياسی بر شورای نگهبان است و نه استعفا.»

ايرانی ها سخت گيرتر از آمريكايی ها

در روز كمك به مردم عراق، بزرگ ترين محموله اهدايی از سوی دفتر آيت الله سيستانی در قم، در حين عبور از ايران با مشكلات زيادی مواجه شده است. سايت «بازتاب» با اعلام اين خبر به نقل از يكی از مسئولان دفتر آيت الله سيستانی نوشت: «اين كمك ها كه توسط 21 كاميون برای مردم عراق فرستاده شده در بين راه با سخت گيری های متعدد روبه رو شده است اما همراهان كمك ها پس از رسيدن به عراق، طی تماس هايی كه از كربلا و نجف داشته اند، اظهار كرده اند كه در داخل عراق مشكلی نداشته اند و از سوی سربازان آمريكايی هيچ مشكلی برای آنها به وجود نيامده و عبور كاروان در داخل عراق بدون سخت گيری بوده است. »

عسگراولادی و زندانيان سياسی

«حبيب الله عسگراولادی»، دبير كل موتلفه اخيرا گفته: «آزادی های سياسی در ايران، تضمين شده است. ولی اگر افرادی در آزادی بيان، رعايت مصالح و منافع ملی را نكنند و با دشمن همگرايی كنند، طبق قوانين كشور متخلف هستند. » وی در پاسخ به جريان طيفی از فعالان جريان اصلاح طلب كه معتقدند برای اينكه خطر آمريكا را كاهش دهيم، بايد زندانيان سياسی را آزاد كنيم، گفت: «اولا تعداد زندانيان به اصطلاح سياسی در ايران، بسيار كم است، ثانيا اين زندانيان، اغلب به جرم اهانت به مقدسات الهی و اعتقادات مردم به زندان افتاده اند، ثالثا جرم ديگر آنها همگرايی با آمريكا است. لذا ربطی به اين ندارد كه رهايی آنها خطر آمريكا را كاهش دهد يا افزايش ندهد. »

قهرمان قلابی

قهرمان عراقی هم قلابی از آب درآمد. هنوز چند روزی از آغاز حملات آمريكا به عراق نگذشته بود كه خبرنگار تلويزيون عراق در ميان هلهله و فرياد شادی مردم اعلام كرد كه پيرمردی كشاورز با تفنگ معمولی خود يكی از هلی كوپترهای آمريكايی را سرنگون كرده است. وی در حالی كه تفنگش را بالا و پايين می برد با هيجان و افتخار از پيروزی خود سخن می گفت و مردم هم در اطرافش با رقص و پايكوبی زنده باد صدام می گفتند. اما چندی پيش همين مرد دوباره در مقابل دوربين های تلويزيونی ظاهر شد و اين بار به خبرنگاران خارجی گفت كه وی هرگز چنين كاری را نكرده است. او در اين باره اظهار داشت: «روزی من لاشه هلی كوپتر آمريكايی را در مزرعه پيدا كردم و بلافاصله به سربازان بعثی خبر دادم فرمانده آنها هم گفت كه هلی كوپتر را از محلش جابه جا نخواهند كرد و سپس از من خواست تا در مقابل دوربين بگويم كه اين هلی كوپتر را با تفنگ خودم زده ام. » اگرچه اظهارات قبلی او چندان با منطق سازگار نبود و ادعای وی مبنی بر اينكه گلوله را به شيشه های هلی كوپتر آپاچی كه ضدگلوله هستند شليك كرده است نادرست بودن ادعايش را نشان می داد، ليكن اعتراف چند روز قبل پيرمرد، از يك سو خيال كارخانه سازنده و مهندسان طراح آپاچی را راحت كرد و از سوی ديگر دغدغه خلبانان آمريكايی را كاهش داد.

سانسور دوساعته

جمهوری آذربايجان روز 24 آوريل پخش برنامه های شبكه تلويزيونی روسيه را به مدت دو ساعت قطع كرد. برنامه های تلويزيون رسمی روسيه (RTR) در بسياری از جمهوری های كوچك بازمانده از اتحاد جماهير شوروی پخش می شود و مردم اين كشورها سال هاست از اين كانال استفاده می كنند. اما چند روز پيش، پس از اينكه قرار پخش فيلم آرارات ساخته اتم اگويان اعلام شد جمهوری آذربايجان در توافقی دوجانبه ميان تلويزيون باكو و روسيه، پخش برنامه های كانال را در طول پخش فيلم قطع كرد چرا كه اين فيلم در مورد وقايع سال 1915 و مسئله قتل عام ارامنه توسط ترك ها بود. گرچه اكنون سال ها از آن دوران می گذرد، مسيحيان ارامنه در جهان به ياد كشته شدگان آن روزها مراسم و آيين خاصی همراه با تظاهرات و اعتراض به ترك ها و آذری ها برگزار می كنند. در مقابل آذری ها و ترك ها نيز هرگز حاضر به پذيرش مسئوليت وقايع مذكور نبوده و نيستند و همواره در سالگرد آن يعنی 24 آوريل در كشورهايی مانند تركيه و آذربايجان تمهيدات نظامی خاصی برای جلوگيری از تظاهرات ارامنه در نظر گرفته می شود.

بوش عاشق صحاف بود

«الصحاف واقعا كلاسيك بود. من واقعا او را قبول داشتم. » جورج بوش رئيس جمهور آمريكا كه برای بازديد از كارخانه تانك سازی به اوهايو سفر كرده بود در سخنرانی خود از الصحاف وزير اطلاع رسانی عراق و مردی كه پس از سقوط رژيم صدام بلافاصله به نامش سايتی اينترنتی ساخته شد و عروسك هايش در مدتی كوتاه در صدر اسباب بازی های پرفروش جای گرفت نيز سخن به ميان آورد. بوش با اشاره به رفتار خاص الصحاف گفت: «من شيفته طرز برخورد او با مردم عراق و توانايی های ويژه وی بودم. » رئيس جمهور آمريكا در ادامه اظهار داشت كه هرگاه قرار بود الصحاف در مقابل دوربين های خبری ظاهر شود با اشتياق به تماشای سخنرانی اش می نشستم و از اينكه می گفت از آمريكايی ها خبری نيست لذت می بردم.

آشتی پرخرج

هيلاری كلينتون همسر رئيس جمهور سابق آمريكا از چاپ كتابی در مورد مشكلات زندگی مشتركش با كلينتون و مسائلی كه با او داشت، منصرف شد. پس از گذشت سال ها از عنوان شدن موضوع فساد اخلاقی بيل كلينتون و تيره شدن روابطش با همسرش، باز هم برخی مواقع اين موضوع در روزنامه های آمريكايی مطرح می شود و نام سناتور هيلاری كلينتون هنوز در ليست مطرح ترين افراد جهان جای دارد. برخی ناشران پس از پايان دور رياست جمهوری كلينتون در سال 2000 به هيلاری پيشنهاد كردند كه در مورد زندگی نامه خود و مشكلات اخلاقی همسرش كتابی را نوشته و منتشر كند. هيلاری نيز برای اين كار توافقنامه ای 8 ميليون دلاری را با انتشارات سيمون و شوستر امضا كرد. اما در يك لحظه تمام آرزوهای انتشارات برای كتابی كه پيش بينی می شد پرفروش ترين كتاب جهان شود بر باد رفت و پس از اينكه رابطه بيل و هيلاری بهتر شد، هيلاری از اين كار صرفنظر كرد. پيش از اين خانم كلينتون تصميم داشت با نوشتن اين كتاب تمام انحرافات اخلاقی و فساد زندگی بيل كلينتون را نمايان كرده و از او در مقابل سال هايی كه به خاطر حفظ آبروی كاخ سفيد و موقعيت رئيس جمهور سكوت كرده بود، انتقام بگيرد. اما با بهتر شدن رابطه اش و آشتی مجدد با بيل از اين كار چشم پوشی كرد. مديران انتشارات سيمون و شوستر از تصميم خانم كلينتون بسيار عصبانی هستند و هنوز برای حل اين معضل تلاش می كنند. همچنين بيل كلينتون هم كه قرار بود كتابی درباره خاطرات 8 سال رياست جمهوری در كاخ سفيد و مردان سياسی جهان كه با او در ارتباط بودند، نوشته و در مقابل 12 ميليون دلار دريافت كند، اعلام كرد كه كتاب را نخواهد نوشت. با اين كار به نظر می رسد اين سال، دو انتشارات بزرگ آمريكايی به خاطر آشتی بيل و هيلاری كلينتون متحمل زيان هنگفتی خواهند شد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو