Persian Archive

• ماجرای يك تشنج
• اين جنگ آزادی بخش نيست
• ترور يك آيت الله زاده؟
• نهضتی كه حذب نشد
• عموصدام ماهيگير
• پليس در نقش مافيا
• شهرها به رنگ پرچم ها
• ۱۲ ميليون گم شده
• دولت «متخاصم»
• راهگشای همه پرسی
• تشكر كتبی آمريكايی ها از ايران
• تا اين لحظه هرگز
• مذاكره بر سر حق مردم
• «ميوه و تره بار» هم سياسی شد
• در انتظار «خبرهای رضايت بخش»


زهرا ابراهيمی: به نظر می رسيد تجربه جنگ آمريكا عليه عراق كه در آخرين روز اسفند ماه سال 81 آغاز و در تمام طول مدت تعطيلات نوروزی ايران ادامه داشت و پس از سه هفته پايان يافت، نقش ترديدناپذير مردم در دفاع يا عدم دفاع از حاكميت مستقر در يك كشور را به اثبات رسانده باشد. انتظار اين بود كه جناح های سياسی كشور به ويژه محافظه كاران به اين نكته مهم به ويژه در شرايط حساس كنونی و تهديدات خارجی عليه كشورهای منطقه از جمله ايران در سال جديد توجه كنند و به آنچه كه خواست مردم نام دارد تن داده و تجديد نظر اساسی در خط مشی گذشته خود بنمايند. اما آنچه كه در جلسه علنی روز سه شنبه بيست و چهارم فروردين ماه رخ داد و نخستين برخورد جناح محافظه كار با اصلاح طلبان در سال جديد بود نشان داد كه ظاهرا تصميمی در جهت رفع نواقص گذشته و جذب افكار عمومی ندارند و احتمالا جريان اصلاح طلبی در آينده نيز سرنوشت بهتری نسبت به گذشته نخواهد داشت.

كسانی كه از دوم خرداد سال 76 تلاش بی وقفه ای را برای تضعيف تنها پايگاه قدرت اصلاح طلبان يعنی مردم و افكار عمومی آغاز كرده بودند پس از انتخابات شوراها، نتيجه تلاش های خود را در كاهش محبوبيت و نااميدی از اصلاح طلبان ديدند هر چند كه ظاهرا برای آن ها مهم نبوده و نيست كه اگر جناح اصلاح طلب نظام پايگاه خود را در ميان مردم از دست بدهد چه جريانی جايگزين آن ها خواهد شد. بعيد است كه جناح محافظه كار بتواند ادعا كند كه توانسته نظر مردم را به خود جلب كند. برخورد محافظه كاران با اصلاح طلبان زمانی آغاز شد كه گزارش كميسيون اصل 90 مجلس در مورد پرونده شكايت ابراهيم يزدی از دستگاه قضايی، در دستور كار قرار گرفت. كميسيون اصل 90 گزارش ديگری را نيز پيش از گزارش مربوط به ابراهيم يزدی، به تصويب رسانده و به هيات رئيسه فرستاده بود تا طبق آيين نامه، خارج از نوبت در دستور كار جلسه علنی قرار گيرد. اين گزارش مربوط به پرونده شكايتی هاشم آقاجری از قوه قضاييه بود. يك بار اين گزارش در نخستين هفته پس از تعطيلات عيد نوروز در دستور كار مجلس قرار گرفت ولی هيچ گاه خوانده نشد، در هفته بعد اساسا اين دستور حذف شد. پس از حذف اين گزارش، گزارش مربوط به ابراهيم يزدی آماده شد و به هيات رئيسه ارسال گرديد تا اقدام متقضی در خصوص آن انجام شود. در نخستين جلسه علنی كه در هفته آخر فروردين ماه تشكيل شد علی شكوری راد نماينده تهران كه جزو نمايندگانی نيست كه دائما تذكر می دهند، برخاست و اجازه گرفت تا طبق قانون وظايف هيات رئيسه را متذكر شود. او با اشاره به ماده 116 آيين نامه داخلی به هيات رئيسه يادآوری كرد كه آن ها وظيفه دارند گزارش های آماده شده كميسيون اصل 90 را خارج از نوبت در دستور كار قرار دهند تا خوانده شود. شكوری راد در توجيه علت گنجاندن چنين ماده ای در آيين نامه از سوی قانونگذار، گفت كه چون شأن كميسيون اصل 90 شأن مجلس است و اين كميسيون از سوی كل نمايندگان وظيفه اجرای اصل 90 قانون اساسی در پيگيری شكايات شهروندان از طرز كار قوای سه گانه كشور را دارد لذا مصوبات و گزارش های آماده شده آن از اين شكايات به دليل ارتباط با حقوق عامه مردم خارج از نوبت بايد خوانده و به اطلاع عموم رسانده شود.

وی آن گاه به گزارش مربوط به شكايت هاشم آقاجری اشاره كرد كه در دستور كار قرار داشته ولی حذف شده است. مهدی كروبی كه رياست جلسه آن روز را بر عهده داشت، گفت كه علت خارج كردن اين گزارش از دستور كار مجلس در نظر گرفتن مصلحت شخص هاشم آقاجری بوده است. كروبی در آن جلسه نگفت كه چه مصالحی باعث خارج شدن گزارش از دستور كار شده است ولی بعد از جلسه نمايندگان گفتند كه مذاكراتی برای انتقال هاشم آقاجری از زندان همدان به تهران در جريان است و نخواندن گزارش امتيازی برای دستگاه قضايی بود تا آنان با اين انتقال موافقت كنند. ظاهرا نظر خانواده آقاجری هم با اين تصميم موافق بوده است. بلافاصله بعد از پايان اين جلسه، اطلاعيه ای از سوی اداره قوانين مجلس بر روی برد نصب شد مبنی بر اين كه دو گزارش مربوط به هاشم آقاجری و ابراهيم يزدی در دستور كار اين هفته مجلس قرار داشته ولی به اشتباه چاپ نشده است. كروبی هنوز سفر خوزستان خود را آغاز نكرده بود كه اين اطلاعيه بر ديوار مجلس نصب شد. روز سه شنبه بيست و ششم فروردين ماه پس از پايان نطق های قبل از دستور بهزاد نبوی كه جانشين كروبی شده بود اعلام كرد كه گزارش كميسيون اصل 90 در خصوص شكايت ابراهيم يزدی از قوه قضاييه خوانده شود. علی شكوری راد عضو كميسيون اصل 90 مجددا تذكر داد و گفت كه گزارش مربوط به هاشم آقاجری مقدم بر گزارش ابراهيم يزدی است و لذا طبق آيين نامه اول آن گزارش بايد خوانده شود. بهزاد نبوی گفت كه فرقی نمی كند و گزارش بعدی در جلسات بعد خوانده می شود. او به گونه ای برخورد كرد كه شكوری راد تذكر درست خود را ادامه ندهد، ظاهرا هنوز بر سر خواندن گزارش آقاجری توافق نشده بود و مصلحت وی ايجاب می كرد كه خواندن آن به تعويق افتد. بهزاد نبوی آن گاه طبق معمول از مخبر كميسيون اصل 90 خواست تا پشت تريبون آمده و گزارش را بخواند اما مخبر در جلسه نبود، او به بيرون رفته بود، مشخص بود كه داود حسن زادگان قصد ندارد عامل خواندن گزارشی شود كه به نفع نهضت آزادی است. او در انتخابات شوراها به عنوان عضو هيات مركزی نظارت بر انتخابات، يك بار نشان داده بود كه حاضر به قبول صلاحيت اعضای اين گروه برای شركت در انتخابات نيست و بر سر اين نظر خود از سمت عضويت در هيات مركزی نظارت هم استعفا كرده بود.

معمولا وقتی مخبر كميسيون در جلسه حاضر نباشد از نايب رئيس و يا يكی ديگر از اعضای هيات رئيسه كميسيون دعوت می كنند كه گزارش را بخواند در اين مواقع رئيس كميسيون تنها كسی است كه برای خواندن گزارش پشت تريبون دعوت نمی شود. اما تركيب اعضای هيات رئيسه كميسيون به گونه ای بود كه هيچ يك از اعضای آن حاضر به خواندن گزارش نبودند. «محمدعلی شيخ» نايب رئيس اول هميشه از اتخاذ مواضع سياسی پرهيز می كند، «سيد حاجی محمد موحد» نايب رئيس دوم از جناح اقليت است، «رجب رحمانی» منشی اول نيز عضو فراكسيون اقليت است و طبيعی است كه هيچ كدام گزارش مزبور را نخوانند. «غلامعلی كوهساری» نماينده جوانی كه به تازگی به جای برادر فقيدش كه در حادثه سقوط هواپيمای وزير راه و ترابری در استان گلستان جان باخت به مجلس آمده است، جوان تر از آن بود كه بتواند عامل خواندن گزارشی در خصوص نهضت آزادی شود. در نتيجه، «حسين انصاری راد» رئيس كميسيون اصل 90 كه معتقد است «گروه نهضت آزادی مسالمت جو، قانونگرا، متدين و خدمتگزار است»، برخاست و پشت تريبون مجلس رفت تا گزارش را بخواند. در همين اثنا بهزاد نبوی با تعلل هايی نشان داد كه ترجيح می دهد «سيد محمد رضا خاتمی» در زمان قرائت گزارش رياست جلسه را بر عهده گيرد، رضا خاتمی مسلط به آيين نامه داخلی است و هميشه جلسات مجلس در زمان رياست او دارای نظم خاص و پيشرفت در بررسی دستور جلسات است. بهزاد نبوی كه شخصيتی فعال و قوی در انجام لابی های سياسی پشت پرده دارد، قادر نيست در برابر مخالفان موضع قاطعی بگيرد. در حالی كه رضا خاتمی شخصيتی «برش دار» بوده گاه موجب نارضايتی نمايندگان را فراهم می كند. هر چند كه ناظران بر جلسات علنی به ويژه خبرنگاران كه هر روز بايد مذاكرات مجلس را پيگيری كنند مطمئن هستند كه رضا خاتمی قادر به جمع كردن حوادثی است كه در مجلس رخ می دهد.

بهزاد نبوی تا آمدن رضا خاتمی به جلسه علنی، اجازه داد «موسی قربانی»، از اعضای شاخص جناح اقليت مجلس، تذكر قانونی خود را در مورد گزارش مزبور بدهد. قربانی گفت كه براساس اصل 90 قانون اساسی و ماده 116 آيين نامه داخلی، گزارش های كميسيون اصل 90 در صورتی قابل ارائه به جلسه علنی هستند كه محتوای آن مربوط به عموم مردم باشد در حالی كه گزارش اخير شخصی بوده و شكايت يك نفر از يك حكم دادگاه است. بهزاد نبوی تذكر قربانی را وارد ندانست و گفت: «محتوای گزارش از مصاديق نقض حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی است و نقض اين حقوق هم اثر عمومی دارد. » پس از پايان اين تذكر، نبوی جلسه را به خاتمی واگذار كرد و خود بيرون رفت. حسين انصاری راد شروع به خواندن گزارش كرد: «آقای دكتر ابراهيم يزدی به عنوان «دبير كل نهضت آزادی» طی شكوائيه شماره 1797 مورخ 81/6/14 نسبت به مفاد دادنامه بدوی مورخ 81/2/26 صادره از شعبه محترم 21 دادگاه انقلاب اسلامی تهران در محكوميت 41 نفر از وابستگان رسمی و غيررسمی «نهضت آزادی» و عدم حضور هيات منصفه مصادره اموال موسساتی كه طرف شكايت در پرونده نبوده اند، ضبط اموال برخی از اشخاص و غيرمستند بودن رای صادره و. . . اعلام شكايت نموده و درخواست رسيدگی كرده است و متعاقب دعوت كميسيون نامبرده و آقايان خسرو منصوريان، سيد عليرضاهندی، محمد توسلی، هاشم صباغيان و سيدمحمد علی دادخواه وكيل تعدادی از متهمين در جلسه مورخ...»

پس از خواندن اسامی اعضای نهضت آزادی بود كه به ناگاه نماينده سلسله و دلفان همان طور كه عليه گزارش كميسيون فرياد می زد به سوی تريبون رفت، پس از او عبدالرحيم بهاروند نماينده خرم آباد آمد، او گزارش را از زيردست انصاری راد كشيد و آن را پاره كرد. بلافاصله رضا خاتمی رئيس جلسه، نسخه ديگری از گزارش را به انصاری راد داد. وی هم دوباره بدون توجه به داد و فريادهای نمايندگان جناح اقليت شروع به خواندن كرد، انگار فقط می خواست مردم از راديوی مجلس گزارش را بشنوند. ادامه كار انصاری راد خشم محمدی را افزايش داد و او هم همانند بهاروند نزديك تريبون آمد و گزارش را از زير دست انصاری راد گرفت و پاره كرد. بلافاصله جبارزاده منشی هيات رئيسه گزارش ديگری را به انصاری راد داد، در اين لحظات جلسه به هم ريخته بود، عده ای دور حداد عادل جمع شدند تا در مورد عكس العملی كه جناح اقليت بايد از خود نشان دهد بحث كنند. حداد عادل، علاءالدين بروجردی و احمد ناطق نوری اعضای هيات رئيسه فراكسيون اقليت سريعا جلسه تشكيل دادند. گمان ها بر اين بود كه بحث خروج از جلسه و آبستراكسيون مطرح است، هنوز جلوی تريبون درگيری و داد و فرياد بود، عده ای از نمايندگان خود را جلوی تريبون رسانده و ديواری درست كردند تا ديگر كسی نتواند گزارش را پاره كند. رضا خاتمی هم از نمايندگانی كه نظم جلسه را بر هم زده بودند می خواست كه سر جای خود بنشينند و بگذارند هيات رئيسه به قانون عمل كند. او گفت كه نمی تواند براساس سليقه مخالفين عمل كند و از آن ها خواست كه اگر نمی خواهند گزارش را بشنوند، جلسه را ترك كنند. خاتمی تهديد كرد كه اگر بر هم زدن نظم جلسه ادامه يابد نمايندگان را توبيخ خواهد كرد. انصاری راد مجددا شروع به خواندن كرد، قربانی درخواست دادن تذكر كرد، خاتمی به او اجازه تذكر داد و هر چه به انصاری راد گفت كه خواندن گزارش را متوقف كند او در اين شلوغی همان طور ادامه می داد. خاتمی بالاخره فرياد زد و گفت: «آقای انصاری راد صبر كنيد. » «مرتضی شيرزادی» نماينده گيلانغرب هم در همين اثنا شروع به دادن «شعار مرگ بر نهضت آزادی» كرد. قربانی نماينده قائنات كه در بين اعضای جناح اقليت، معمولا استدلال های قانونی محكم تری را در تذكرات خود بيان می كند پس از اين كه ديد تذكر اوليه اش مورد قبول رئيس جلسه قرار نگرفت، گفت: «قوای سه گانه كشور زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت اداره می شوند و همه می دانند كه حضرت امام طی حكم صريحی در پاسخ وزير كشور وقت (علی اكبر محتشمی) فرمودند كه نهضت آزادی نبايد رسميت يابد. مشروح آن نامه را هم همه شنيده اند، در حالی كه اكنون از تريبون رسمی مجلس شورای اسلامی برخلاف نظر صريح حضرت امام، در حال دادن مشروعيت و رسميت به نهضت آزادی هستند. » قربانی گزارش كميسيون اصل 90 را موجب وهن مجلس و خلاف اصل 57 قانون اساسی دانست.

رضا خاتمی هم اخطار دوم او را وارد ندانست و گفت كه كميسيون تنها يك حكم دستگاه قضايی را بررسی كرده و در مورد موافقت يا مخالفت اين حكم با قوانين عادی كشور نظر داده است. نايب رئيس مجلس كه تلاش جناح اقليت را برای غيرقانونی بودن قرائت گزارش به دليل محتوای شخصی آن، مشاهده كرد، گفت: «اگر بخواهم در اين مورد (عمومی بودن محتوای گزارش) از مجلس رای بگيرم كه وضع بدتر می شود»، خاتمی گفت كه در زمان امام هم اجازه ندادند يك نفر از اين ها (اعضای نهضت آزادی) به زندان بيفتد. وی از نمايندگان جناح اقليت خواست تا خواندن گزارش را تحمل كنند، «احمد ناطق نوری» نايب رئيس فراكسيون اقليت نيز برخاست و تذكر داد. تذكر او در مورد «عمومی نبودن محتوای گزارش» بود. رضا خاتمی خواست تا ميكروفن ناطق نوری كماكان بازگذاشته شود تا وی بتواند به سوال های او جواب دهد. خاتمی پرسيد: «چه كسی بايد تشخيص دهد كه موضوع گزارش مربوط به عموم است يا خصوصی است؟» احمد ناطق نوری پاسخ داد: «مجلس، زيرا تفسير قوانين عادی با مجلس است نه هيات رئيسه. » رضا خاتمی در پاسخ وی گفت: «روال كار تاكنون اين گونه بوده كه كميسيون و هيات رئيسه مسئول تشخيص اين امر بوده اند ولی اگر شما صلاح می دانيد من از كل مجلس رای گيری كنم. » احمد ناطق نوری كه مطمئن بود اگر رای گيری شود اكثريت مجلس، خواندن گزارش را قانونی خواهند دانست، گفت: «اگر ابهامی داريد بايد رفع ابهام كنيد. در حالی كه در اين مورد كاملا مشخص است كه گزارش نبايد خوانده شود. » خاتمی تذكر ناطق نوری را وارد ندانست و به انصاری راد گفت كه به خواندن گزارش ادامه دهد. در حالی كه تشنج همچنان ادامه داشت، «رسول مهرپرور» نماينده درگز در اعتراض به عملكرد محمدی نماينده سلسله و دلفان با او درگير شد.

«ابوالفضل شكوری» نماينده زنجان نيز به نزد «علاءالدين بروجردی» رفت و نسبت به عملكرد جناح اقليت اعتراض كرد، «محمد شاهرخی» نماينده پل دختر كه عضو جناح اقليت است خطاب به رضا خاتمی گفت: «پس از بنی صدر هم حمايت كنيد!» در اين اثنا، جلسه فوق العاده و فوری فراكسيون اقليت هم تمام شده و تصميم آنها اين بود كه جلسه را ترك نكنند. به نظر می رسيد از نظر قانونی و حقوقی هيچ دليلی برای نخواندن گزارش كميسيون اصل 90 وجود نداشت. بالاخره مجلس آرام شد و انصاری راد سريعا اقدام به خواندن متن كامل گزارش كرد. پس از پايان يافتن گزارش 13 صفحه ای كميسيون اصل 90 تذكرات نمايندگان مخالف ادامه يافت. «داود حسن زادگان» مخبر كميسيون اصل 90 كه حاضر نشد گزارش را بخواند در تذكر خود يك بار ديگر موضوع مقدم بودن گزارش «هاشم آقاجری» را مطرح كرد و گفت كه «قرار بوده اين گزارش خوانده شود نه گزارش ابراهيم يزدی.»«رجب رحمانی» نماينده تاكستان و عضو فراكسيون اقليت نيز تذكر حسن زادگان را تكرار كرد و گفت كه گزارش آقاجری مقدم بوده است. پس از پايان جلسه علنی، خبرنگاران به سراغ «غلامعلی حداد عادل» رئيس فراكسيون اقليت رفتند تا موضع وی را جويا شوند. وی عكس العمل دوستان خود را «طبيعی» خواند و توضيح داد: «با نظری كه امام در مورد نهضت آزادی داشتند، چنين واكنشی طبيعی بود. » وی پاره كردن گزارش را «تصميم فراكسيونی» ندانست. اين در حالی بود كه رسول مهرپرور اقدامات اعضای فراكسيون اقليت را به تصميم رئيس فراكسيون منتسب كرد و گفت كه نمايندگان برای انجام اقدامات خود از وی اجازه گرفتند. محمدی كه از عناصر اصلی بروز تشنج در مجلس بود وقتی از زبان خبرنگاران شنيد كه مهرپرور چه گفته است، پاسخ داد: «... صد تا هم ... كه چنين حرف هايی را زده است. ما می دانيم كه انصاری راد طرفدار بنی صدر بوده و كارنامه اش برای همه ما روشن است».

«ناصر قوامی» رئيس كميسيون قضايی مجلس پس از شنيدن اين جملات محمدی گفت: «آن هايی كه از بنی صدر حمايت كرده و عليه رهبری، هاشمی رفسنجانی و شهيد بهشتی سخنرانی می كردند امروز از طرفداران داغ ولايت شده اند. در حالی كه نوار آن سخنانشان هم موجود است. » حسين انصاری راد رئيس كميسيون هم پس از پايان جلسه به خبرنگاران گفت كه در شرايط بحرانی كنونی بيش از هر زمان ديگر به وحدت ملی نياز داريم و گروه نهضت آزادی كه به تقوا، ديانت و حساسيت در مورد مصالح كشور پای بند هستند اولی تر از هر گروه ديگری برای دخالت در سرنوشت كشور هستند. و اما «طلايی نيك» نماينده بهار و كبودر آهنگ كه از دوستان نزديك «محسن رضايی» است و هميشه سعی می كند حد وسط را رعايت كند، اقدام هيات رئيسه در گنجاندن گزارش كميسيون اصل 90 را در دستور هفتگی مجلس، «نشان دهنده سوءتدبير و يا داشتن مقاصد خاص» عنوان كرد و گفت: «تغيير دستور مجلس صرف نظر از اشكالات قانونی، نشان داد كه هيات رئيسه در نقش تدابير حاكميتی نظام، مسئوليت خود را به طور شايسته انجام نمی دهد. » نماينده شاخص ديگری كه از اعضای مجمع روحانيون و افراد نزديك به رئيس مجلس نيز هست، به شدت از عملكرد هيات رئيسه در خواندن گزارش كميسيون اصل 90 انتقاد كرد و گفت كه هيات رئيسه در غياب كروبی سوءاستفاده كرده و گزارش را در دستور كار قرار داده است. اين نماينده با اطمينان گفت كه «اگر كروبی بود قطعا نمی گذاشت گزارش خوانده شود. » اين نماينده عضو فراكسيون جبهه دوم خرداد به اين سوال های خبرنگاران پاسخ نداد كه «چرا وقتی شرايط سياسی به ويژه در رابطه با سياست خارجی حساس می شود همه تنها از اصلاح طلبان انتظار درك اين شرايط و كوتاه آمدن از خواست هايشان را دارند؟ چرا جناح اقليت مجلس شرايط بحرانی را در نظر نگرفت و حاضر نشد خواندن يك گزارش 15 دقيقه ای قانونی را تحمل كند؟»

موضوع گزارش تا روزهای بعد هم ادامه يافت. روز بعد از قرائت گزارش، نهضت آزادی با صدور بيانيه ای از گزارش كميسيون اصل 90 تشكر كرد و اقدامات كميسيون اصل 90 در رسيدگی به شكايات افراد را يكی از «درخشان ترين برگ های كارنامه مجلس ششم» معرفی و آن را «مايه افتخار» دانست. در اين نامه نهضت آزادی مدعی شد كه نامه تاريخی حضرت امام در پاسخ به نامه حجت الاسلام علی اكبر محتشمی پور وزير كشور دولت مهندس موسوی به دست خط مرحوم «سيداحمد خمينی» بوده و امام آن را ننوشته است. نهضت آزادی خواستار موضع گيری محتشمی در اين مورد شده بود، اما محتشمی در برابر سوال های خبرنگاران راجع به اين موضوع سكوت كرد و حرفی نزد، اگرچه وی هيچ گاه از موضع گيری عليه نهضت آزادی ابا نكرده بود ولی اين بار سكوت كرد. در هفته اول ارديبهشت ماه هيأت رئيسه مجلس، گزارش كميسيون اصل 90 در مورد هاشم آقاجری را كه از نظر محتوا و لحن بسيار تندتر از گزارش مربوط به ابراهيم يزدی بود، در دستور كار قرار داد. اما همان طور كه انتظار می رفت مهدی كروبی از قرائت گزارش در جلسه علنی جلوگيری كرد. او برای ختم غائله رئيس كميسيون اصل 90 را به دفتر خود دعوت كرد و از او خواست تا از «خير اين گزارش» بگذرد. ظاهرا به كروبی رسانده شده بود كه اگر اين گزارش خوانده شود، جناح اقليت عكس العمل شديدتری نسبت به قبل نشان خواهد داد. انصاری راد تبعيض در اجرای قانون را نپذيرفت و بر خواندن گزارش آقاجری اصرار كرد. انصاری راد با اينكه تحت فشارهای سياسی از سوی جناح مقابل قرار گرفت و حتی فرزندش متهم شد كه اعمال خلاف قانون انجام داده است، از مواضع خود دفاع نمود و گفت: هيچ ارتباط تشكيلاتی و گروهی با نهضت آزادی ندارد و فقط در جلسات سخنرانی و يا مراسم ترحيم فوت شدگان آنها شركت می كند زيرا اين گروه و اعضای آن به ويژه مهندس بازرگان و دكتر سحابی را از بهترين مسلمانان و خدمتگزاران مملكت می داند. انصاری راد تأكيد كرد كه محتوای گزارش به نفع يا عليه هركس باشد، مصوبه كميسيون بوده و بايد خوانده شود. او وجود تقاضا از سوی آقاجری برای خواندن يا نخواندن گزارش را رد كرد و گفت: «بيش از دو ماه است كه گزارش به هيأت رئيسه داده شده ولی از خواندن آن جلوگيری می شود و اين به معنای نقض قانون می باشد. » مهدی كروبی هم در پاسخ به سوال های خبرنگاران بر «مصلحت» نخواندن گزارش آقاجری تأكيد كرد. وی گفت: «در اين مورد پافشاری نخواهم كرد.»

كروبی موضوع سوءاستفاده از غيبت خود توسط ساير اعضای هيأت رئيسه و خواندن گزارش مربوط به ابراهيم يزدی را رد كرد و گفت: «آنها مسئوليت دارند و كارشان طبيعی و قانونی است. » شيخ قدرت عليخانی كه وابسته به فراكسيون مجمع روحانيون مبارز بوده نيز در سخنرانی پيش از دستور خود تهديد كرد كه اگر گزارش آقاجری خوانده شود، او نامه عباس عبدی را كه از زندان برای دوستانش نوشته از پشت تريبون مجلس خواهد خواند. رضا خاتمی كه رياست جلسه را به عهده داشت از وی خواست كه به هنگام خواندن نامه بگويد آن را از چه طريقی به دست آورده و عبدی در چه شرايطی آن را نوشته است. عليخانی روز يكشنبه 31 فروردين ماه با درآوردن نامه ای از جيب خود گفت كه آن را آماده كرده تا به محض خواندن گزارش آقاجری او هم نامه عبدی را بخواند. در آخرين هفته فروردين ماه نيز گزارش آقاجری خوانده نشد، بايد منتظر ماند و سرنوشت آن را در آينده ديد.


ترجمه مهرداد واعظی نژاد - بهمن دارالشفايی: اين راه زودتر از آنچه تصور می شد به بيراهه می رود. تا همين جا ارتش آزاديبخش آمريكا به نيروی اشغالگر تبديل شده و شيعيان تهديد به قيام عليه آنها كرده اند. آنها می خواهند جنگ آزاديبخش خودشان را به راه بياندازند. شب ها در هر سنگر شيعيان شهرك صدر (صدام سابق) 14 مرد با سلاح های خودكار مستقر می شوند. حتی تفنگداران آمريكايی هم از برخوردها اين افراد در امان نيستند. ديروز يك سرباز آمريكايی بر سر مردی كه قصد داشت از سيم های دور يكی از واحدهای پياده نظام عبور كند فرياد می زد: «برو كنار! از جلو چشمم دور شو!» ديدم كه چهره مرد از عصبانيت سرخ شد و جواب داد: «الله اكبر! الله اكبر!» اينك آمريكايی ها يك «پيام برای شهروندان بغداد» صادر كرده اند. اطلاعيه ای كه روح آن استعماری و لحنش نيز خشك است. «لطفا در ساعت های بين نماز مغرب و نماز صبح از خانه های خود خارج نشويد. در اين ساعت ها نيروهای تروريستی مرتبط با صدام حسين و همين طور جنايتكاران در سطح شهر پراكنده اند... لطفا در طول اين ساعت ها خانه های خود را ترك نكنيد. همچنين خواهشمند است در كليه ساعت های شبانه روز با احتياط كامل به پايگاه های نظامی نيروهای ائتلاف نزديك شويد...»

بنابراين به ميليون ها عراقی دستور داده شده كه از غروب تا سحر در خانه های خود بمانند، در حالی كه نه آب دارند و نه برق. انگار كه در كشور خود زندانی هستند. اين، اعلام حكومت نظامی به دستور لشگر اول تفنگداران آمريكايی است بدون آنكه نامی از حكومت نظامی برده شود. يك زن عرب به من گفت: «اگر من يك عراقی بودم، حتما با خواندن اين اطلاعيه دست به عمليات انتحاری می زدم. » و آنچه همه بغدادی ها از علمای شيعه گرفته تا بازرگانان سنی می گويند اين است كه آمريكا فقط برای نفت آمده و در آينده نزديك - خيلی نزديك - بايد مقاومت چريكی شروع شود. بدون شك آمريكا اين گونه حمله ها را «نفس های آخر ژريم صدام» يا «فعاليت های جنايتكارانه» خواهد ناميد. اما حقيقت چيز ديگری است. اخيرا مقامات آمريكايی برای توقف درگيری ها در شهر مقدس نجف با يكی از روحانيون مبارز شيعه گفت وگو كردند. من پيش از شروع مذاكره با اين روحانی حرف زدم و او به من گفت: «تاريخ در حال تكرار است. » او از حمله بريتانيا در سال 1917 حرف می زد. حمله ای كه برای انگليسی ها فاجعه بار بود. نشانه های افول از هر سو ديده می شود و نشانه ای از توجه آمريكا به قول های «دموكراسی» و «آزادی» نيست. عراقی ها می پرسند چرا آمريكا به همه اعضای كابينه عراق فرصت داد تا فرار كنند؟ و حق با آنها است. نه تنها هيولای بغداد و دو پسرش، عدی و قصی، بلكه طه ياسين رمضان معاون رئيس جمهور، طارق عزيز قائم مقام نخست وزير، دكتر هاشمی مشاور مخصوص صدام، وزيران دفاع، بهداشت، اقتصاد و بازرگانی، حتی محمد سعيدالصحاف وزير اطلاع رسانی، كسی كه سال ها پيش، در روزهايی كه هنوز با خبرنگاران خودمانی نشده بود، مامور خواندن اسامی «برادرانی» بود كه در تصفيه بعد از انقلاب صدام اعدام می شدند. بستگان زندانی ها قبل از هر بار ظاهر شدن صحاف قرص واليوم می خوردند.

مسائل ديگری نيز وجود دارد كه يقينا مردم بغداد و شهرهای بزرگ ديگر به سادگی از كنار آنها نمی گذرند. دستگاه عريض و طويل امنيتی كه صدام دور خود ايجاد كرده بود، اتاق های شكنجه و نظام اداری عظيمی كه زيربنای آنها بود را در نظر بگيريد. پرزيدنت بوش قول داد كه آمريكا برای حقوق بشر در عراق مبارزه می كند و مجرمين و جنايتكاران جنگی را به پای ميز محاكمه خواهد كشاند. اما تمام 60 مقر فرماندهی پليس مخفی عراق در شهر بغداد و حتی محوطه هشت كيلومتر مربعی سرويس اطلاعاتی اين كشور خالی است. من به بسياری از اين مكان ها سر زدم. اما هيچ نشانی از اين كه حتی يك افسر تحقيقات انگليسی يا آمريكايی به بازديد اين مكان ها آمده باشد، وجود ندارد. چه رسد به اينكه كسی در لابه لای اسناد و مدارك بی شمار تلنبار شده در اين جا به جست وجوی اطلاعاتی مشغول باشد يا با زندانيانی كه به شكنجه گاه های سابق خود برمی گردند، صحبت كند. آيا اين كمبودها از سر تنبلی است؟ يا اينكه عمدی در كار است. نمونه ديگر قرارگاه امنيتی قاسميه در كنار رود دجله است. اين عمارت زيبا زمانی متعلق به يك ايرانی تبار بوده كه در دهه هشتاد از عراق به ايران بازگردانده می شود. شايد در نگاه اول سه قلاب بزرگی كه در سقف هر اتاق كار گذاشته شده يا كاغذهای قرمز رنگی با عكس فوتباليست ها كه برای جلوگيری از ديده شدن درون اتاق به پنجره ها چسبانده شده، توجه بيننده را به خود جلب نكند. اما كف اتاق ها، فضای باغ و حتی روی پشت بام پر از اسناد و اطلاعات مربوط به اين جهنم زمينی است. اسنادی كه فاش می كند رئيس مركز شكنجه فردی به نام هاشم التكريت بوده و معاون او رشيدالنبابی نام داشته است. محمد عيش جاسم، زندانی سابق به من نشان داد كه چگونه سروان عمراليساوی او را از سقف آويزان كرده چون فكر می كرده او عضو حزب الدعوه است. او گفت: «آنها دست های مرا از پشت بستند و با همان دست های بسته مرا از مچ بالا كشيدند. بعد طناب را رها كردند تا شانه من در اثر برخورد به زمين بشكند. » قلاب های داخل سقف درست مقابل ميز سروان اليساوی قرار دارد. من می دانم اين يعنی چه، اتاق شكنجه و دفتر كار از هم جدا نبودند، اتاق شكنجه همان دفتر كار بود. وقتی مرد يا زن زندانی بالای سر او از درد فرياد می كشيد، سروان اليساوی ورقه ها را امضا می كرد، به تلفن ها جواب می داد و بنا بر محتويات صندوقچه اش، در حالی كه منتظر اعترافات زندانی بود، سيگار می كشيد.

آيا اين مردان هيولا بودند؟ بله! آيا آمريكايی ها آنها را گرفته اند؟ نه! آيا آنها الان برای آمريكايی ها كار می كنند؟ بله، به احتمال زياد. حتما بعضی از آنها در بين گردن كلفت های امنيتی سابقند كه هر روز صبح جلوی هتل فلسطين صف می بندند به اين اميد كه واحد امور شهری نيروهای آمريكايی دوباره استخدامشان كند. نام محافظان مركز شكنجه قاسميه در بغداد، در كاغذهايی كه روی زمين پخشند، ثبت شده است: احمد حسن علوی، عقيل شهيد، لقمان عباس، محمد فياض. اما آمريكايی ها زحمت پيدا كردن اينها را به خود نداده اند. بنابراين آقايان علوی، شهيد عباس و فياض اجازه دارند كه به كار برگردند. اوراق شناسايی زندانی روی ميزها و داخل قفسه ها باقی مانده است. چه بر سر وحيد محمد، مجيد طه، صدام علی يا لازم حمود آمد؟ خانمی با چادر سياه به مركز شكنجه نزديك شد. چهار برادر او به آنجا برده شده بودند و وقتی او برای پرس وجو از وضعيت شان به آنجا مراجعه كرد خبر اعدام هر چهار تای آنها را به او دادند. سپس به او دستور داده شد آنجا را ترك كند و او هيچ گاه جنازه آنها را نديد. زندانی های سابق به او گفتند يك گور دسته جمعی در صحرای خدير وجود دارد ولی هيچ كس - و به خصوص اشغالگران جديد بغداد - علاقه ای به پيدا كردن آن ندارند. «بله! آمريكا از شر صدام خلاص شد اما عراق متعلق به ماست. نفت ما متعلق به ماست. ما مليت خود را حفظ خواهيم كرد. اينجا عراق باقی خواهد ماند. آمريكايی ها بايد بروند. » اگر آمريكايی ها و انگليسی ها می خواهند ماهيت مخالفت مذهبی در اينجا را بفهمند، بهتر است سری به پرونده های بايگانی سرويس مخفی صدام بزنند. من گزارشی پيدا كردم به شماره 7481 به تاريخ 24 فوريه امسال درباره اختلاف بين شيخ محمد يعقوبی و مقتدا صدر، نوه 22 ساله محمد صدر كه بيش از دو دهه پيش به دستور صدام اعدام شد. اما باز هم بديهی است كه هيچ كس زحمت خواندن و يا حتی پيدا كردن اين مطالب را به خود نداده است. پس از خاتمه جنگ جهانی دوم، انگليسی های آشنا به زبان آلمانی به همراه افسرهای اطلاعاتی آمريكا، تمامی مدارك موجود در هزاران دفتر گشتاپو را در سراسر آلمان غربی زيرورو كردند. روس ها نيز همين كار را در محدوده جغرافيايی خودشان انجام دادند. اما اين بار و در مورد عراق، انگليسی ها و آمريكايی ها به سادگی همه مدارك و اسناد را ناديده گرفتند. در خود بغداد مكان وحشتناك تری هم وجود دارد كه لازم است آمريكايی ها از آن بازديد كنند: مركز فرماندهی كل دستگاه اطلاعاتی. ساختمانی عظيم به رنگ خاكستری كه توسط آمريكايی ها بمباران شد و تعدادی ساختمان و واحد اداری ديگر كه لبريز از فايل های اطلاعاتی و كاغذهای نمابر است. اينجا جايی است كه زندانيان سياسی ويژه صدام برای بازپرسی های وحشيانه آورده می شدند. جايی كه الكتريسيته نقشی اساسی در مراحل بازجويی بازی می كرد. اينجا جايی است كه فرزاد بازفت خبرنگار آبزرور را هم پيش از اعدامش برای بازجويی آوردند. اين ساختمان همچنين دارای يك اقامتگاه - برای خانواده شكنجه گران - و يك مدرسه است كه در آن دانش آموزی مطلبی در مورد نمايشنامه «در انتظار گودو» اثر «ساموئل بكت» آن هم به زبان انگليسی نوشته بود. همچنين يك بيمارستان كوچك و خيابانی به نام «خيابان آزادی» در اين مجموعه قرار دارند. اينجا مخوف ترين مكان در تمام عراق است.

در اطراف اين مجموعه، تصادفا يكی از دانشمندان هسته ای عراق را در حال قدم زدن ديدم. او يكی از همكاران رئيس سابق فيزيك هسته ای عراق يعنی دكتر شهرستانی بود. او به من گفت: «هيچ وقت نمی خواستم اين مكان را ببينم و ديگر هرگز به اينجا برنخواهم گشت. » او عقيده داشت كه وحشيانه ترين و پليدترين اعمال دنيا در اين مكان صورت گرفته است. مشخص بود كه مقامات امنيتی رژيم صدام تمامی ساعات آخر را مشغول ريز ريز كردن ميليون ها برگ سند و مدرك بودند. در قسمت پشتی يكی از ساختمان ها، تعداد زيادی كيسه زباله سياه رنگ پيدا كردم كه انباشته از خرده های هزاران برگ كاغذ بود. واقعا نبايد اين خرده كاغذها برای ترميم و برملا شدن ناگفته هايشان به واشنگتن يا لندن برده شوند؟ حتی در همان اسناد پاره نشده هم اطلاعات بسياری موجود است. اما در اين مورد هم آمريكايی ها تلاشی نكرده اند - يا نمی خواهند - كه كنكاشی در اين كاغذها بكنند. اگر اين زحمت را به خود می دادند، نام ده ها تن از مقام های ارشد اطلاعاتی عراق به دست می آمد. كسانی كه هويتشان از پيام های تبريكی كه هر بار به مناسبت ترفيع درجه برای يكديگر ارسال می كردند قابل تشخيص است. اكنون - برای مثال - سرهنگ عبدالعزيز سعدی كجاست، يا سروان عبدالسلامه سلاوی، يا سروان سعداحمدالعياش، سرهنگ سعدمحمد، سروان مجيد احمد، و بسياری نام های ديگر. شايد هيچ گاه نفهميم يا شايد اساسا قرار نيست بفهميم. عراقی ها حق دارند بپرسند كه چرا آمريكايی ها به دنبال اين اطلاعات نيستند؟ و خواستشان كاملا بجاست هنگامی كه می خواهند بدانند چطور تمام كابينه صدام - تك تك نفرات آن - از دستشان گريخته است؟ دستگيری برادر ناتنی صدام يا ابوعباس فلسطينی كه آخرين اقدام خشونت آميزش به 18 سال پيش برمی گردد، پاسخگوی خواست مردم عراق نيست.

و اما يك سوال ديگر كه در ذهن عراقی ها شكل گرفته و من هم پاسخی برای آن ندارم: در هفته آخر حمله، نيروهای آمريكايی چهار بمب 2000 پوندی بر منطقه مسكونی المنصور بغداد ريختند. آمريكايی ها ادعا می كنند كه فكر می كردند صدام در اين منطقه مخفی شده است. به گفته يكی از مقامات مركز فرماندهی، آنها می دانستند كه اين اقدام بدون ريسك نخواهد بود. با اين وجود منطقه مزبور را بمباران كرده و 14 غيرنظامی را كه بيشتر آنها اعضای يك خانواده مسيحی بودند، كشتند. آمريكايی ها می گويند تا زمانی كه آزمون های قانونی از محل بمباران انجام نشود، نمی توانند درباره كشته شدن يا نشدن صدام مطمئن باشند. اما اين گفته، دروغ است. من دور روز پيش به اين محل رفتم. حتی يك مامور آمريكايی يا انگليسی به خود زحمت نداده بود از خرابه های بمباران بازديد كند. در واقع وقتی من به آنجا رسيدم، بوی گندی فضا را پر كرده بود و خانواده ها بقايای يك كودك را از ميان آوار بيرون می كشيدند. هيچ مقام آمريكايی به خاطر اين كشتار وحشتناك عذرخواهی نكرده است. مطمئنا كودكی كه من در زير پوششی از پلاستيك سياه ديدم، صدام حسين نبود. اگر آنها به اين محل سرزده بودند - آن طور كه اعلام می كنند - دست كم اين كودك را پيدا كرده بودند. اكنون ديگر ويرانه ها به زيارتگاه مردم بغداد تبديل شده اند. آتش، ساختمان همه وزارتخانه های شهر - البته غير از وزارت كشور و وزارت نفت -، دفاتر سازمان ملل، سفارتخانه ها و مراكز خريد را فراگرفته است. من 35 ساختمان را ديدم كه هم اكنون طعمه حريقند و اين آمار بيشتر هم می شود. ديروز من در نزديكی وزارت نفت بودم كه تعدادی از سربازان آمريكايی با جديت از آن محافظت می كردند. بعضی از آنها به خاطر دودی كه از ساختمان مجاور، يعنی وزارت آبياری كشاورزی، بلند می شد پارچه روی دهانشان گرفته بودند. مشكل بتوان باور كرد آنها متوجه نبودند كه كسی ساختمان كناری را آتش می زند. بعد از آن، من آتش ديگری را 3 كيلومتر دورتر كشف كردم. وقتی به آنجا رفتم، ديدم كه شعله های آتش از همه پنجره های دانشكده علوم كامپيوتر وزارت آموزش عالی به بيرون زبانه می كشد. همان جا يكی از تفنگداران آمريكايی روی لبه ديواری نشسته بود. او گفت مسئول حفاظت از بيمارستان كناری است و نمی دانست چه كسی ساختمان بغلی اش را آتش زده چون «تو در يك لحظه نمی توانی به همه طرف نگاه كنی. »

اكنون مطمئنم كه آن تفنگدار نه شوخی كرد و نه دروغ گفت - چون احتمالا آمريكايی ها اين قصه را باور نمی كنند، اين تفنگدار سرجوخه تد نايهولم از هنگ سوم، دسته چهارم بود و من به نامزدش جسيكا در آمريكا زنگ زدم و سلام عاشقانه تد را به او رساندم. مسئله ای خطرناك - و عميقا نگران كننده - در مورد گروه هايی كه ساختمان های بغداد از جمله كتابخانه های بزرگ و بايگانی های دولتی را آتش می زنند، وجود دارد. آنها از غارتگران نيستند. غارتگرها زودتر می آيند. آتش افروزان ديرتر و عموما با اتوبوس های آبی - سفيد پيدايشان می شود. من يكی از اين اتوبوس ها را بعد از اينكه سرنشينانش وزارت بازرگانی را آتش زدند، تعقيب كردم. آن اتوبوس از شهر بيرون رفت. نظر رسمی آمريكا اين است كه غارت به دليل انتقام است. - توضيحی كه روز به روز كم مايه تر می شود - و آتش سوزی ها نيز به وسيله «بقايای رژيم صدام» و «جنايتكاران» كه در اطلاعيه حكومت نظامی از آنها ياد شده بود، آغاز می شوند. ولی مردم بغداد باور نمی كنند كه حاميان سابق صدام عامل اين آتش سوزی ها باشند، من هم باور نمی كنم. غارتگران از وحشی گری پول عايدشان می شود ولی آتش افروزان بايد پول گرفته باشند. سرنشينان آن اتوبوس ها به وضوح مستقيما به طرف هدفشان می روند. اگر صدام پول آنها را از پيش داده بود، آنها آتش سوزی ها را آغاز نمی كردند. لحظه ای كه او ناپديد شد، آنها بايد پول را به جيب می زدند و كل عمليات را فراموش می كردند.

اين آتش افروزان كيستند؟ يك روز من يكی از آنها را تشخيص دادم. مرد ميانسالی با صورت نتراشيده و تی شرت قرمز. وقتی او برای دومين بار من را ديد، كلاشينكوفش را به سويم نشانه رفت. او از چه می ترسيد؟ او برای كه كار می كرد؟ چه كسی از نابود شدن زيربنای فيزيكی كشور و ميراث فرهنگی آن سود می برد؟ چرا آمريكايی ها اين روند را متوقف نمی كنند؟ همان طور كه گفتم اتفاق های ناخوشايندی در بغداد در حال وقوع است و بايد سوال های جدی از حكومت ايالات متحده پرسيده شود. به عنوان مثال چرا دونالد رامسفلد وزير دفاع هفته پيش اعلام كرد كه هيچ غارت و ويرانی گسترده ای در بغداد اتفاق نيفتاده است؟ سخن او دروغ بود. ولی او چرا اين را گفت؟ آمريكايی ها می گويند نيروی كافی برای كنترل آتش سوزی ها ندارند. اين نيز واقعيت ندارد. اگر آنها سرباز كافی ندارند، پس صدها سرباز تمام روز در باغ های بنای يادبود جنگ ايران - عراق چه می كنند؟ يا صدها سربازی كه در باغ های كاخ رياست جمهوری اردو زده اند؟ بنابراين مردم عراق می پرسند چه كسی در پشت از بين رفتن ميراث فرهنگی آنها است: غارت گنجينه های باستانی از موزه ملی، سوختن تمام اسناد عثمانی، پادشاهی و جمهوری، كتابخانه قرآنی و بسياری زيرساخت های ملی كه ما اعلام كرده ايم می خواهيم برايشان ايجاد كنيم.

آنها می پرسند چرا هنوز برق و آب ندارند؟ چه كسی خراب شدن، تجزيه شدن، سوختن، از تاريخ تهی شدن و نابود شدن عراق را می خواهد؟ چرا آنها دستورات حكومت نظامی را به وسيله به اصطلاح «آزاديبخش»هايشان صادر كردند؟ نه تنها مردم بغداد بلكه شيعيان نجف و ناصريه - جايی كه ديروز 20 هزار نفر به اولين تلاش آمريكا برای منصوب كردن حكومت دست نشانده اعتراض كردند - نيز همين سوال ها را می پرسند. اكنون غارت در موصل شروع شده است. جايی كه هزاران نفر به حاكم طرفدار آمريكا، بعد از آنكه قول داد آمريكا در اتصال مجدد برق كمك كند، اعتراض كردند. برای يك گزارشگر، پيش بينی سرنوشت بد آسان است. به ويژه بعد از جنگی وحشيانه كه فاقد هر گونه حقانيت بين المللی بود. اما در خاورميانه، فاجعه در انتظار خوش بينان است. به ويژه خوش بينان دروغينی كه با بهانه های ايدئولوژيك و ادعاها و تهمت های غلو شده اخلاقی، مانند سلاح های كشتارجمعی كه هنوز ثابت نشده، ملت های نفتی ثروتمند را مورد حمله قرار می دهند. بنابراين پيش بينی من ترسناك است. جنگ «آزاديبخش» آمريكا پايان يافته است. جنگ عراق برای آزاد شدن از آمريكايی ها در حال شروع است. به بيان ديگر، داستان واقعی و ترسناك تازه شروع شده است.

اينديپندنت


ترجمه مسعود رجبی: اين كه عبدالمجيد خويی در عرصه نيروهای معارض عراق يك تازه وارد بود مسئله ای است كه برای همگان روشن است. قبل از مهاجرت خويی به انگلستان در پايان سال 1993 ميلادی در رسانه های مربوط به معارضين عراقی خبری از او به چشم نمی خورد و طرح يا پيشنهادی كه عليه حاكميت سابق عراق از طرف او مطرح شده باشد وجود ندارد. شايد اين مسئله نتيجه ماهيت برخوردهای سركوبگرانه رژيم صدام با مخالفين بوده است. به هر حال شناخت ميزان تاثير و نفوذ عبدالمجيد خويی در ميان شيعيان يا نيروهای معارض عراقی بدون در نظر گرفتن نظام مرجعيت در ميان شيعيان ناممكن است. ظهور مرحوم عبدالمجيد خويی در عرصه نيروهای معارض عراق و همچنين حذف شدن ايشان از اين عرصه را می توان در پيوند كامل با نظام مرجعيت شيعی دانست. بر همه شيعيان واجب شرعی است كه از يكی از علمای بزرگ كه به مرحله اجتهاد رسيده اند تقليد كنند. هر قدر كه يك عالم از نبوغ، تقوا و پرهيزكاری بيشتری برخوردار باشد پيروان او بيشتر خواهند بود. پس از مرگ يك مرجع مقام او به يكی از نخبه ترين شاگردانش منتقل می شود. مرحوم ابوالقاسم خويی پدر عبدالمجيد يكی از اين مراجع بزرگ شيعه بود كه پس از رحلت مرجع بزرگ شيعه، آيت الله شهيد ابوالحسن اصفهانی در دهه سی ميلادی به مقام مرجعيت رسيد. او تا هنگام وفاتش در سال 1993 ميلادی مرجع بزرگ شيعيان باقی ماند. همان گونه كه آشكار است ورود به مقام مرجعيت نزد شيعيان برای همه واجدين شرايط آزاد بوده و هيچ مرجعی نمی توانست آن را به خود اختصاص داده و ديگران را از اين كه خود را به عنوان مرجع اعلام نمايند باز دارد.

با ظهور امام خمينی به عنوان يكی از مراجع شيعه در دهه هفتاد ميلادی و پيروزی نهضت او عليه شاه ايران مفهوم جديدی از مرجعيت شيعی پديدار شد كه بر ريشه های عميق و كهن تفكر شيعی مبتنی بود. در اين مفهوم جديد مرجع علاوه بر بيان احكام شرعی وظيفه رهبری سياسی مقلدان خود را نيز بر عهده داشت. به عبارت ديگر در اين نگرش جديد فتاوی مرجع صرفا به مسائل اخلاقی و احكام خريد و فروش و طهارت و خمس و زكات و ازدواج و طلاق و. . . خلاصه نمی شد. بلكه علاوه بر اين مسائل، موضع گيری های او ، احكام حكومتی و مسائل مربوط به جنگ و صلح و ماليات و ساير مسائل بين المللی روز را نيز در بر می گرفت. در اين وضعيت جديد طبيعی بود كه شيعيان در ملاك های ارزشگذاری برای مراجع خود دچار ديدگاه های متفاوتی شوند. برخی از شيعيان طرفدار مراجعی شدند كه در امور سياسی دخالت نمی كردند و برخی نيز مراجعی را كه در امور سياسی فعال بودند برگزيدند. از اين رو مرحوم ابوالقاسم خويی به طور مستمر آماج نقد كسانی بود كه عدم دخالت او در سياست را برای يك مرجع عيب می دانستند. عبدالمجيد هم شهرت پدر خود را كه او بيش از شصت سال استمرار داشت و هم اموال او را به ارث برده بود، اموالی كه او به لحاظ قانونی و نه به لحاظ شرعی (در ديدگاه شيعه) وارث آن شده بود. اما اموال و شهرتی كه مرحوم به ارث برده بود كافی نبود تا شيعيان از او پيروی و تقليد كنند. همان طور كه گفتيم شرط مرجعيت رسيدن به مرحله اجتهاد بود، از اين رو مرجعيت آيت الله ابوالقاسم خويی پس از او به شاگردش آيةالله سيدعلی سيستانی رسيد. اگر چه به لحاظ قانونی اموال مرجع سابق به پسرش منتقل شد اما از نظر شرعی چون عبدالمجيد به مرحله اجتهاد نرسيده بود حق تصرف اموال پدر را نداشته و اين اموال بايد در راه مصالح شيعيان صرف می شد، به اين صورت نزاع بين عبدالمجيد خويی و آيت الله سيستانی بالا گرفت، نزاعی كه حتی ترور خويی نيز آن را حل نكرد.

طرفداران آيت الله سيستانی با عبدالمجيد روابط خصمانه ای داشتند و حتی يك روز قبل از ترور او يكی از نزديكان آيت الله در سايت خبری فارسی زبان بازتاب گفته بود كه «خويی تخم تفرقه را بين علمای شيعه می پراكند و به گونه ای رفتار می كند كه گويی با شيعيان عراق همراه نيست و از شورش مردم عراق عليه نيروهای آمريكايی جلوگيری می كند. » صرف تصرف اموال پدر توسط عبدالمجيد نبود كه در ذهن شيعيان سوالات بزرگی ايجاد كرده بود بلكه مهاجرت او به لندن و داشتن روابط بسيار عميق با مقامات بريتانيايی نيز مزيد بر علت شده بود. از اين رو می توان گفت كه عبدالمجيد وزنه ای در ميان عامه شيعيان محسوب نمی شد. به هر حال وقتی او طرفداری خود از سقوط رژيم صدام را اعلام كرد موضع نيروهای معارض عراقی جز استقبال از او نمی توانست چيز ديگری باشد. در عين حال هر يك از نيروهای معارض موضع خاص خود را در اين خصوص داشتند. گروه های معارض شيعی كه اكثرا در زهدان نظريه مرجعيت سياسی پرورش يافته اند در خصوص كسی كه به يك مرجعيت محافظه كارانه و عدم دخالت مراجع در امور سياسی همانند پدر اعتقاد داشت منفی بود. از اين رو گروه های شيعی با عبدالمجيد روابط گرمی نداشتند. گروه های معارض ملی گرا نيز با دخالت يك روحانی در مسائل سياسی مخالف بودند. از اين رو خويی برای پيوستن به نيروهای معارض عراقی شورای شيعه را در ابتدای سال جديد تشكيل داده بود.

خويی در نشست معارضين عراقی در لندن نقش بسيار فعالی بازی كرده بود و اگر چه در نشست اربيل حضور نداشت اما شخصيت او و تلاش بسيار زياد او موجب شده بود كه به عنوان عضو شورای مدنی اداره شهرهای عراق انتخاب شود. در خصوص ترور خويی حدس و گمان های بسياری مطرح شده است. در هر حال ممكن است كسانی كه واقعا دست به ترور زده اند در ورای اين حدس و گمان ها قرار داشته باشند. بر هيچ كس پوشيده نبود كه خويی روابط عميقی با بريتانيايی ها داشت و شايد هدف از ورود سريع او به عراق آن بود كه رهبری توده مردم را ـ به خصوص دينداران را كه در حوزه علميه نجف تبلور يافته اند ـ بر عهده بگيرد و نقش بارزی را در آينده عراق بازی كند. اگر خويی در قيد حيات بود و در انجام كاری كه در پی آن بود موفق می شد در واقع اين امر به معنای در حاشيه قرار گرفتن احمد چلبی يكی ديگر از رهبران معارض بود. چلبی مورد حمايت آمريكايی ها است و با ترور خويی راه برای او كاملا باز شده است تا آنكه زمام امور عراق را بعد از يك دوره طولانی حكومت نظامی در عراق به دست بگيرد. البته اين امر منوط به آن است كه او نيز به سرنوشت خويی گرفتار نشود.

الجزيره


شهرام رستگار: قرائت گزارش كميسيون اصل نود درباره روند رسيدگی قضايی به اتهامات نهضت آزادی و شماری از اعضای آن شايد مهمترين رويدادی بود كه در سال جديد برای احزاب سياسی در ايران قابل تأمل بود. اقدامی كه شايد به استثنای نخستين دوره مجلس پس از انقلاب كه نهضت آزادی رهبر فراكسيون اقليت آن را توسط مرحوم مهدی بازرگان برعهده داشت بی سابقه بوده است. به اعتقاد ناظران، مجلس ششم در فروردين ماه سال جاری از گروهی سخن گفته است كه سال ها پس از پيروزی انقلاب به عنوان يك تشكل ضدانقلابی و سازشكار نزد افكار عمومی و توسط تريبون های رسمی نظام معرفی شده است و آن گروه نيز همواره بر اپوزيسيون بودن و مخالفت با حاكميت موجود تاكيد داشته است اما اكنون گويا صف بندی های گذشته از ميان رفته است و بخشی از اعضای مجلس نظام از گروهی دفاع می كند كه دستگاه قضايی آن را منحل اعلام كرده و بسياری از اعضای آن را به اتهام اخلال در نظم و امنيت داخلی به حبس های طويل المدت محكوم ساخته است. اكنون نهضت آزادی نيز به يكی از كانون های اختلاف ميان دو جناح سياسی در كشور تبديل شده است. درگيری اعضای فراكسيون اقليت با رئيس كميسيون اصل نود به خاطر قرائت اين گزارش از تريبون مجلس تا مدت ها نقل محافل خبری بود و نشان از حساسيت بالای اقليت نسبت به پرونده نهضت آزادی داشت. به اعتقاد برخی ناظران نگرانی آنها ايجاد ائتلافی است كه مدت ها است پس از دوم خرداد ميان نيروهای ملی ـ مذهبی و نيروهای دوم خرداد ايجاد شده است. اين ائتلاف گرچه رنگ سياسی و حزبی به خود نگرفته است اما از نظر نظری و اعتقادی به ويژه تفاهم بر سر دستاوردهايی چون ضرورت اصلاحات سياسی، دفاع از حقوق مدنی و آزادی های اساسی و. . . بروز داشته است.

محافظه كاران همواره در چند سال اخير كوشيدند تا با استناد به برخی مستندات مطرح نظير اظهارات حضرت امام پيرامون نهضت آزادی از نزديك شدن اين دو جريان به يكديگر جلوگيری كنند. به اعتقاد برخی آگاهان سياسی محافظه كاران به تنهايی با گروه های ملی ـ مذهبی به ويژه نهضت آزادی مشكل خاصی ندارند بلكه در مقاطعی حاضر به همكاری سياسی و تاكتيكی با اين جريان نيز هستند. اين آگاهان با استناد به همكاری برخی اعضای نهضت آزادی با دولت آيت الله مهدوی كنی كه پس از ترور رئيس جمهور و نخست وزير وقت به رياست موقت كابينه برگزيده شد و همچنين پالس هايی كه اخيرا برخی رهبران نهضت آزادی به محافظه كاران نشان داده اند نظير طرح وفاق و ارسال نامه های سرگشاده به برخی شخصيت های آنها و يا استقبال رهبر فراكسيون اقليت محافظه كار در مجلس يعنی دكتر غلامعلی حداد عادل از دكتر ابراهيم يزدی دبيركل نهضت آزادی هنگام ورود وی از آمريكا به كشور چنين نتيجه گيری می كنند كه در شرايطی كه رقبای دوم خردادی در صحنه نباشند چه بسا امكان ايجاد ائتلاف های سياسی ميان اين جريان ها نيز به وجود آيد. بنابراين با چنين رويكردی كه بيشتر رويكرد نخبگان دوم خردادی نسبت به نهضت آزادی است مجلس دوم خرداد با چه تحليلی از خويش برای نهضت آزادی هزينه می كند. بسياری از ناظران معتقدند كه دفاع فراكسيون دوم خرداد از نهضت آزادی را بيشتر بايد از اين زاويه نگريست كه آنها دغدغه حذف شعارهايی را دارند كه با اعلان آنها بر سر كار آمده اند و حربه را از دست ساير رقبا گرفته اند.

به اعتقاد اين ناظران بسياری از اين بازداشت ها و دستگيری ها در آستانه دومين كانديداتوری آقای خاتمی رئيس جمهوری شكل گرفت زيرا اگر قصد برخورد با نيروهای ملی ـ مذهبی بود در زمان اقتدار بيشتر امكان آن بيشتر بود. اما در انتخاباتی كه تمامی اهرم های اجرايی و نظارتی را برعهده داشتند صلاحيت چهار كانديدای متعلق به اين جريان را تأييد كردند. اصلاح طلبان درون مجلس خود نيز اعلام كرده اند كه اقدامات كميسيون اصل نود درواقع دفاع از مرام و تشكيلات نهضت آزادی نيست بلكه دفاع از حقوقی است كه گروه يا فردی می تواند در نظام جمهوری اسلامی از آن بهره مند شود و گزارش نقض حقوق و ايراد در روند قضايی پرونده ای است كه منجر به لكه دار كردن حيثيت دولت و نظام سياسی شده است. زيرا نهضت آزادی به استناد قانون قبل منحل شده است. اما پرسشی كه پيش روی بسياری از آگاهان سياسی قرار دارد وضعيتی است كه نهضت آزادی با بيش از چهل سال سابقه دارد. به جز چندماه كه پس از فروپاشی آن رژيم به قدرت رسيد، دوباره به كنار رفت و هم اكنون نيز با حاكميت كنونی سرستيز دارد. ستيزی مسالمت جويانه كه هيچ گاه با خشونت توأم نبوده است. نهضت آزادی گروهی سياسی است كه هنوز حزب نشده اما به راستی اين گروه پير چه روزی از نهضت به سازمان و تشكيلات سياسی تبديل خواهد شد؟ به اعتقاد برخی آگاهان شيرازه نهضت آزادی و گروه های مشابه آن قرار گرفتن در موقعيت اپوزيسيون است و بهتر است آن را يك O.G.N سياسی ناميد. درواقع تفاوتی ميان نظام های سياسی از نظر يك O.G.N سياسی وجود ندراد زيرا نهضت آزادی ذاتا علاقه مند به دست گرفتن قدرت نيست و انتقاد كردن را بيشتر می پسندد.


عموصدام ماهيگير

بيش از دو هفته است كه از سقوط صدام حسين می گذرد اما هنوز بسياری از خبر روزنامه ها و برنامه شبكه های مختلف جهان بر زوايای ناشناخته زندگی اين عنصر مستبد متمركز شده است چرا كه در طول سال های اقتدار صدام هيچ كسی نمی توانست به اين موارد دسترسی پيدا كند. چند روز پيش ژول سولر مستندساز فرانسوی در مصاحبه با شبكه تلويزيونی سی. ان. ان مدعی شد كه طبق مدارك و شواهد به دست آمده در كاخ های بغداد، صدام عاشق ماهيگيری بوده و برای اين كار هم بركه های بزرگی را درست كرده بود اما نكته جالب اينجاست كه وی برای صيد ماهی به جای تور يا قلاب از نارنجك استفاده می كرده است. سولر با بيان اين موضوع اظهار داشت: «صدام وقتی برای صيد ماهی به آبگير می رفت نارنجكی را به وسط آب پرتاب می كرد كه با اين كار بعد از چند دقيقه صدها ماهی مرده روی آب شناور می شد.» اين مستندساز فرانسوی برای ساخت فيلمی درباره معماری عراق به اين كشور سفر كرده است. وی برای اين فيلم كه نامش را «عمو صدام» گذاشته، با بسياری از معماران عراقی و حتی برخی از برادرزاده و خواهرزادگان صدام مصاحبه كرده است.

پليس در نقش مافيا

چندی پيش روزنامه مسكو تايمز در يك نظرسنجی از مردم و توريست ها در روسيه، نكته عجيب و جالبی را آشكار كرد: «بزرگترين خطری كه توريست ها را در روسيه تهديد می كند نيروی پليس است. » طبق اين گزارش پيش از روی كار آمدن پوتين هر گاه شخصی برای انجام كار تجاری وارد مسكو می شد اولين سوالی كه می پرسيد اين بود: «مافيا هنوز هم هست يا نه؟» چرا كه در نخستين روزهای گشايش مغازه ای هر چند كوچك در قسمتی از شهر، مردانی شبيه مافياهای ايتاليا با هيكل درشت، كت و شلوار مشكی و عينك دودی به سراغ صاحب مغازه آمده و مدعی می شدند كه اين محل متعلق به آنهاست و اگر او بپذيرد كه هر ماه مقرری ويژه ای به آنها پرداخت كند ايشان نيز وی و مغازه اش را از هجوم ديگر گروه های مافيايی حفاظت خواهند كرد! بنابراين مغازه دار وحشت زده چاره ای جز اين كه سرتسليم فرود آورد نداشت. اما بعد از روی كار آمدن پوتين، دولت وی مبارزه ای جدی را با اين گروه ها آغاز كرده و تا حدود زيادی نيز موفق شد. ليكن به گزارش مسكو تايمز جای آنها را نيروی پليس گرفته است. طبق ادعای اين روزنامه، از زمانی كه پوتين رئيس جمهور روسيه شده است پليس ها صاحب قدرت بی حد و حصری شده اند. آنها علاوه بر اينكه اجازه شليك بدون دستور را دارند مانند ماموران دارايی نيز عمل می كنند و حتی هر از گاهی ضمن تهديد توريست ها و تجار خارجی، آنها را ربوده و از بستگان يا دوستانشان اخاذی می كنند. همچنين به گفته مسكو تايمز بعضی اوقات پليس ها برای تحت فشار گذاردن شخص، در جيب يا كيفش بسته ای هروئين گذاشته و به همين خاطر فرد را در مقابل آزادی اش مجبور به پرداخت رشوه ای هنگفت می كنند.

شهرها به رنگ پرچم ها

خانه های موصل و كركوك رنگارنگ می شوند. بنا به گزارش شبكه خبری ان. بی. سی، با وجود آنكه قرار بود نيروهای آمريكايی كنترل اين دو شهر را خود به دست گيرند اما بازهم كشمكش ميان نيروهای حزب اتحاديه ميهنی كردستان به رهبری طالبانی، حزب دموكرات كردستان به رهبری بارزانی و تركمان های ساكن اين شهرها ادامه داشته و از چند روز پيش هواداران هر گروه خانه های خود را به پرچم های احزاب شان مزين كرده اند. طرفداران طالبانی و بارزانی به ترتيب پرچم های سبز و زرد و تركمان ها هم پرچم آبی بر فراز خانه هايشان آويخته اند. همچنين در اين شهرها تركمان ها و كردها به خانه هايی كه در زمان صدام از آنها گرفته شده و در اختيار عرب ها گذارده شده است وارد می شوند و اگر اعراب حاضر به خروج از خانه ها نشوند با اسلحه تهديد می شوند. طرفداران هر گروه پس از اخراج اعراب از خانه ها پرچم حزب شان را بر ديوار آن خانه می آويزند و حتی برخی در و پنجره ها را نيز با همان رنگ، نقاشی می كنند. به گزارش ان. بی. سی، سربازان آمريكايی شهر را از چند كيلومتری كنترل می كنند اما در داخل شهر حضور ندارند.

۱۲ ميليون گم شده

كماندوهای ارتش آمريكا پنجشنبه هفته گذشته اعلام كردند كه 12/3 ميليون دلار از دارايی يكی از سران بعث كه توسط سربازان آمريكايی در يكی از محله های شلوغ و كثيف بغداد كه مخفيگاه اموال بوده كشف شده، ربوده شده است. به گفته مقامات ارتش، اكنون بازجويان، تحقيقات خود را برای كشف حقيقت آغاز كرده اند و فرماندهان نيز به سربازان دستور داده اند كه ديگر دنبال مقادير بيشتری از اين اموال مخفی شده كه تاكنون حدود 656 ميليون دلار از آن در صندوقی كنار كلبه ها يافت شده، نباشند. يكی از فرماندهان با اشاره به اينكه چندی پيش 3 صندوق آلومينيومی توسط 5 سرباز آمريكايی كه ساعاتی قبل از ديگران در محل حضور داشتند پيدا شده بود ليكن اين سربازان موضوع را به فرماندهانشان گزارش نكرده بودند. علاوه بر اين بيش از 780 ميليون دلار در ساختمان های مهر و موم شده محله مركزی بغداد كه گويا مخفيگاه اموال برخی مقامات بعثی بوده يافت شده است. هنوز بازجويی از سربازان به خصوص 5 سرباز مشكوك ادامه دارد ولی اين سربازان از چگونگی گم شدن 12 ميليون دلار اظهار بی اطلاعی می كنند.

دولت «متخاصم»

«حسين ميرمحمد صادقی» سخنگوی سابق قوه قضاييه در يادداشتی كه روزنامه «ايران» آن را درج كرد، به كار رفتن صفت «دولت متخاصم» را در مورد ايالات متحده آمريكا از سوی دستگاه قضايی ايران مورد تأييد قرار داد. وی در اين يادداشت نوشته: «در برخی از پرونده های امنيتی، دولت خصم به معنی دولتی كه لزوما با ايران در حال جنگ باشد دانسته نشده است. از جمله در پرونده معروف يهوديان متهم به همكاری با رژيم اسرائيل عليه جمهوری اسلامی ايران كه چند سال پيش در شيراز مورد رسيدگی واقع شد، قاضی محكمه اتهام برخی از متهمان را محرز دانست. در حالی كه بديهی است دولت ايران هيچ گاه با رژيم اسرائيل در حال جنگ نبوده است. . . می توان نتيجه گرفت كه در قوانين ايران، منظور از دولت خارجی متخاصم لزوما دولتی نيست كه با ايران در حال جنگ مسلحانه به سر می برد. بلكه منظور دولتی است كه روابط آن دولت با ايران دوستانه يا بی طرفانه نبوده بلكه خصمانه است. » پس از طرح موضوع «دولت متخاصم» در كيفرخواست پرونده نظرسنجی، «عباس عبدی»، وكيل و همچنين نيز رئيس كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس اظهار داشته بودند كه چون ايران و آمريكا در حال جنگ با يكديگر نيستند، نمی توان مدعی همكاری موسسه «آينده» با «دولت متخاصم آمريكا» شد. ظاهرا معاونت حقوقی رئيس جمهوری نيز به پرسشی در مورد متخاصم بودن آمريكا پاسخ منفی داده و گنجاندن اين عبارت در كيفرخواست را نادرست خوانده است.

راهگشای همه پرسی

كميسيون تدوين آيين نامه داخلی مجلس در نشست سه شنبه گذشته خود، كليات اصلاح موادی از آيين نامه مجلس برای برگزاری همه پرسی را تصويب كرده است. گفته می شود با تصويب اين اصلاحات، راه برای برپايی همه پرسی در مورد لوايح خاتمی كه خواست اكثريت نمايندگان مجلس است، گشوده می شود.

تشكر كتبی آمريكايی ها از ايران

روزنامه «اعتماد» در شماره پنج شنبه خود خبر داد كه «شنيده ها حكايت از ابراز رضايت كتبی آمريكا از سياست بی طرفی ايران در جنگ آمريكا عليه عراق و نامه تشكرآميز آن به مقامات ايران از طريق سفارتخانه حافظ منافع كشور (سوئيس) دارد. » اين روزنامه اطلاعات بيشتری در اين باره منتشر نكرده است.

تا اين لحظه هرگز

«كمال خرازی» هفته گذشته در گفت وگويی با شبكه تلويزيونی «العربيه» به سوالات موجود در مورد روابط ايران و آمريكا پاسخ داد. وی در پاسخ به اين پرسش كه «آيا ايران قصد فراموش كردن گذشته خود با آمريكا و گشودن دور تازه ای از روابط و برقراری روابط ديپلماتيك با آمريكا را دارد؟ »گفت: «تا اين لحظه، هرگز. زيرا آمريكا آمادگی نوع روابطی كه متكی بر احترام متقابل ميان كشورها باشد، ندارد و مشكل هم در اصل همين است. »

مذاكره بر سر حق مردم

روزنامه «ياس نو» كه مدير مسئولی آن را «محمد نعيمی پور» رئيس فراكسيون مشاركت مجلس برعهده دارد، در سرمقاله شماره پنج شنبه خود هشدار داد كه در جريان مذاكرات شكل گرفته در مورد نظارت استصوابی «بر سر حقوق ملت، چانه زنی نشود. » در اين سرمقاله آمده است: «آنچه امروز ميليون ها چشم ايرانيان نظاره گر آن است ميزان وفاداری و پايمردی اصلاح طلبان بر سر دفاع از حق انتخاب مردم است. ممكن است بخش هايی از مردم به واسطه ضعف اصلاح طلبان و فقدان اهرم های قدرت كافی برای استيفای حقوق ملت، از آنان دلگير باشند اما اين دلگيری به هر حال با واقع بينی نسبت به شرايط موجود و امكانات محدود، قابل برطرف كردن است.» نزديك ترين روزنامه به جبهه مشاركت در پايان سرمقاله خود تأكيد دارد: «به نظر نمی رسد مردم نه به نمايندگان خود در مجلس و نه به هيچ شخص حقيقی و حقوقی ديگری اين وكالت را داده باشند كه حق طبيعی آنان را به ديگران واگذار كنند.»

«ميوه و تره بار» هم سياسی شد

«علی امامی راد» از اعضای فراكسيون اقليت مجلس در نطق پيش از دستور روز سه شنبه مجلس گفت: «انتظار داريم اعضای شورای اسلامی شهر تهران، در آغاز فعاليت خويش، گزارشی از زيرمجموعه های اين شورا را ارائه كنند. » وی با اشاره به اينكه سازمان ميادين ميوه و تره بار از زيرمجموعه های شهرداری است، افزوده: «م ـ س از اعضای هيأت مديره سازمان ميادين ميوه و تره بار است. با توجه به حضور عناصر سياسی و درآمد بسيار بالای سازمان مذكور و حرف و حديث هايی كه مردم درباره سوءاستفاده های كلان مالی افراد سياسی و احزاب صاحب نفوذ می زنند، بايد تهيه گزارشی شفاف از سازمان مذكور در اولويت قرار گيرد.»

در انتظار «خبرهای رضايت بخش»

روزنامه «جام جم» ارگان سازمان صدا و سيما درباره رايزنی های موجود بر سر لايحه اصلاح قانون انتخابات در سرمقاله پنج شنبه خود نوشت: «در مورد قانون انتخابات مجلس به نظر می رسد اشكالات فراوان موجود در مصوبه مجلس، راهی غير از اصلاحات اساسی توسط نمايندگان محترم در مصوبه خود باقی نمی گذارد. اين ضرورت در مواد مربوط به «نظارت استصوابی» بيشتر خودنمايی می كند. مصوبه مجلس، در واقع حق نظارت استصوابی را به كلی از شورای نگهبان سلب كرده و بخش های زيادی از آن را در اختيار دستگاه مجری انتخابات قرار داده است. اين كار تقريبا در هيچ نقطه ای از جهان سابقه ندارد و امتياز اين ابتكار به نام مجلس ششم ثبت شده است. » در پايان اين سرمقاله پيش بينی شده: «شايد در روزهای آينده در اين زمينه خبرهايی رضايتبخش منتشر شود. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو