Persian Archive

• ۱۵ سال تاخير
• رابطه با عراق
• وجدان پس از جنگ
• تدارك اسرائيل برای جنوب عراق
• زمزم و دموكراسی ايرانی
• هشت سوال از تامی فرانكس
• همواره تروريست
• دوره دوم بوش با جنگ های ديگر
• آمريكا مقصر است
• مسائل حاشيه ای و خدمت رسانی
• عزت انسانی
• بازدارندگی به جای تنش زدايی
• استقبال از «همه پرسی» و «استعفا»
• صدا و سيما بهتر بود
• صدام و تروريست های آفريقايی
• نفوذی های PKK
• القاعده در لندن
• غذاهای آماده در عراق
• ناپديد شدن گردشگران


اكردم ديداری: ساعت 2 بعدازظهر 27 تير 1367 بود كه راديو اعلام كرد: «جمهوری اسلامی ايران قطعنامه 598 شورای امنيت را قبول كرده است. » از آن زمان 15 سال گذشته است و طی تمام اين سال ها خواسته ايران، «محكوم كردن عراق به عنوان متجاوز، مسئول و آغازگر جنگ» و «دريافت غرامت به عنوان قربانی تجاوز» بوده است؛ خواسته ای كه اينك با فروپاشی حكومت صدام حسين و در آستانه بازسازی و تشكيل دولت جديد در عراق، رنگ و نمو تازه ای به خود گرفته است. «مبادله اسرای جنگی» را شايد بتوان تنها بندی از مفاد قطعنامه 598 دانست كه تقريبا به طور كامل اجرا شده است به طوری كه يك هفته قبل از آغاز جنگ در عراق نيز 941 اسير عراقی و 349 اسير ايرانی به عنوان آخرين بازماندگان اسرای طرفين، مبادله شدند اما با گذشت پانزده سال، مفاد ديگر اين قطعنامه همچنان بر روی كاغذ باقی مانده است. رژيم صدام برچيده شده است، دولت ديگری در عراق در حال شكل گيری است، زمان در حال سپری شدن است، آيا زمان دريافت غرامت از عراق كه بالغ بر هزار ميليارد دلار برآورد شده، فرا نرسيده است؟

مطالبه حقوق ملی

سه ماه پيش در حالی كه شمارش معكوس برای آغاز جنگ در عراق و برچيده شدن رژيم صدام آغاز شده بود، ناجی صبری وزير خارجه وقت عراق قصد سفر به تهران را داشت. يكصد نماينده مجلس شورای اسلامی، كمال خرازی وزير امور خارجه كشور را تهديد به استيضاح كردند. سفر لغو شد همچنان كه استيضاح نيز از دستور كار نمايندگان مجلس خارج شد. 20 مورد به عنوان دلايل استيضاح وزير امور خارجه مطرح شده بود كه از جمله آن می توان به موضوع «اجرا نشدن قطعنامه 598 سازمان ملل متحد» و «پرداخت نشدن غرامت جنگ» اشاره كرد. در همان زمان برخی اخبار غيررسمی حاكی از آن بود كه مقامات دولت ايران تصريح كرده اند در صورتی با سفر ناجی صبری به تهران موافقت می شود كه عراق شروط ايران درباره مسئله غرامت جنگی، اسيران و ديگر مسائلی كه در سفر قبلی وی مطرح شده بود، بپذيرد. اما دولت بغداد، به اين درخواست ها ترتيب اثر نداده بود. نورالدين پيرموذن يكی از امضاكنندگان طرح استيضاح وزير امور خارجه نيز در همان زمان گفته بود كه «معتبر شناختن مجدد قرارداد 1975 الجزاير از سوی صدام، عذرخواهی وی از ملت ايران، رعايت دقيق قطعنامه 598 و پرداخت غرامت از سوی عراق و آزادی بی قيد و شرط تمامی اسيران ايرانی در عراق، چهار شرط نمايندگان مجلس برای انجام هرگونه سفر مقامات دو كشور است. » امضاكنندگان طرح استيضاح خرازی معتقد بودند كه صدام با ترفندهای سياسی، منافع ملی ايران را به «بازيچه» گرفته و وزارت امور خارجه ايران نيز برخورد «منفعلانه» از خود نشان داده است. منتفی شدن استيضاح وزير امور خارجه در آن مقطع زمانی خاص، گرچه «مصلحت تلقی می شد اما از اهميت و ضرورت پاسخگويی و رفع ابهامات در تعلل و تاخير در بازستاندن حقوق ملی، نكاسته بود. هشت سال جنگ، خسارت های عميق انسانی، اقتصادی و نظامی بر ايران وارد كرد. خسارت هايی كه گرچه در بعد اقتصادی و نظامی در اعداد و ارقام ميليارد دلاری متوقف و مسكوت مانده اما همچنان در بعد انسانی، قربانی می گيرد. در زمان پذيرش قطعنامه 598 ملت ايران به خوبی می دانستند كه هر جنگی را پايانی است و نمی توان انتظار داشت كه جنگ دو كشور برای هميشه تداوم يابد. اما همين ملت، امروز به درستی نمی دانند كه به چه دليل حقوق انسانی و اقتصادی آنان كه طی هشت سال جنگ مورد خدشه قرار گرفت، مطالبه و استيفا نشده است؛ حقوقی كه نه فقط متعلق به نسل ديروز و امروز بلكه متعلق به نسل فردا است.

بهترين زمان برای دريافت غرامت

26 دی ماه 81 بهزاد نبوی نايب رئيس مجلس شورای اسلامی در گفت وگويی اظهار داشت كه «بعضی از دوستان ما ممكن است تصورشان اين باشد كه دولت عراق به ما بد كرده و جنگی هشت ساله را به ما تحميل كرده و تغيير چنين دولتی كاملا به سود جمهوری اسلامی ايران خواهد بود. اين تصور، صحيح نيست. همان طور كه امام بعد از پذيرش آتش بس فرمودند «ما همان طور كه در جنگ جدی بوديم در صلح نيز جدی هستيم.» ما جنگی با دولت عراق نداريم كه حالا يكی ديگر بخواهد از طرف ما بجنگد. تصور اينكه دولت جديدی در عراق روی كار بيايد و ما بتوانيم از آن دولت، غرامت جنگی بگيريم، تصور باطلی است. هر كس كه قدری عميق تر فكر كند، می داند كه اين تصور، غلط است. » بهزاد نبوی در حالی اين اظهارات را بيان می كرد كه طبق اعلام سازمان ملل، مطالبه غرامت جنگ حق طبيعی ايران است و در صورت خودداری عراق از پرداخت غرامت، ايران اين حق بين المللی را دارد كه با شكايت به دادگاه لاهه و با حكم اين دادگاه، اموال اين كشور را توقيف كند. به اعتقاد اعظم ناصری پور عضو كميسيون عمران مجلس شورای اسلامی علاوه بر خسارت های هشت سال جنگ، «ركود در اسكله ها، تبادلات مرزی، بازرگانی و همچنين خسارت های زيست محيطی نيز از جمله آسيب هايی است كه در جريان جنگ اخير به ايران وارد شده و بايد برای تامين غرامت آن نيز اقدام شود. » وی معتقد است كه اگر در گذشته، عدم تبعيت حكومت بعثی عراق از قوانين بين المللی باعث شد كه ايران اين موضوع را به طور جدی دنبال نكند اما اكنون، بهترين زمان برای پيگيری بحث غرامت است و با توجه به آنكه سازمان ملل، اتحاديه اروپا، ژاپن و ساير كشورهای بزرگ خواهان ايفای نقش در بازسازی آينده عراق هستند، اين موضوع بايد به طور جدی دنبال شود. وی با تاكيد بر اينكه ايران بايد در اين زمينه ديپلماسی بسيار قوی داشته باشد، تصريح می كند كه «حكومت آينده عراق بايد با نظارت سازمان ملل، غرامت جنگ هشت ساله را به ايران پرداخت كند. »

كوتاهی دستگاه ديپلماسی

پس از پذيرش قطعنامه ،598 كميسيونی جهت بررسی مفاد اين قطعنامه تشكيل شد. داود هرميداس باوند يكی از اعضای اين كميسيون می گويد: «قطعنامه 598 در برگيرنده چند موضوع از جمله آتش بس، بازگشت نيروهای ايرانی و عراقی به مرزهای شناخته شده بين المللی، مبادله اسرا با توافق طرفين، تشكيل كميسيونی جهت بررسی بروز منازعه با توافق طرفين، بازسازی مناطق ويران شده و مسئله همكاری های منطقه ای بود. مسئله دريافت غرامت نيز يكی ديگر از اصول قطعنامه بود. مضاف بر اينكه آقای خاوير پرز دكوئيار دبيركل وقت سازمان ملل متحد در گزارش نهايی به شورای امنيت اذعان كرد كه عراق آغازگر جنگ بود. اما در تمام اين سال ها ايران پيگيری جدی ای در اين زمينه انجام نداد. حتی پس از بحران دوم خليج فارس زمانی كه عراق به كويت حمله كرد و كميسيون غرامت كويت از عراق به اهتمام شورای امنيت سازمان ملل متحد تشكيل شد، متاسفانه ايران موضوع دريافت غرامت خود از عراق را مطرح نكرد. در حالی كه در همان زمان در نشريات تايم و نيوزويك نيز اشاره شده بود كه ايران می تواند هواپيماهايی را كه عراق به ايران فرستاده به عنوان جزء كوچكی از غرامت، پس ندهد اما به هر حال در زمينه مطالبه غرامت كوتاهی و تاخير صورت گرفته است و دلايل اين تاخير نيز روشن نيست. »

به گفته وی «گرچه عراق اعلام كرد كه اگر ايران از دريافت غرامت چشم پوشی كند، آماده است كه قرارداد 1975 را به رسميت بشناسد اما بايد گفت كه عهدنامه 1975 يك عهدنامه پايدار و معتبر است و به موجب حقوق بين الملل، عهدنامه های مرزی، دائمی و غيرقابل تغيير هستند و لغو يك جانبه آن از يك طرف به هيچ وجه به اعتبار آن لطمه نمی زند. ضمن آنكه دريافت غرامت، حق ايران است. و يك مسئله مجزا است و اين حق هميشه برای ايران محفوظ است. » اين كارشناس سياست خارجی تصريح می كند كه «طبق كنوانسيون جانشينی دولت ها، هر دولتی مسئول تعهدات دولت قبلی خود است و اگر چه دولت صدام از بين رفته و دولت جديدی در عراق بر روی كار خواهد آمد اما اين موضوع تاثيری در مسئله دريافت غرامت ايران از عراق ندارد و دولت جديد نيز مسئول و متعهد در پرداخت اين غرامت است. » به اعتقاد باوند «دستگاه ديپلماسی كشور در زمينه دريافت غرامت از عراق، شديدا كوتاهی كرده و از اين جهت در خور سرزنش است. » وی تصريح می كند كه «هرگونه كوتاهی و تاخير بيشتر در دريافت غرامت از عراق نفرين نسل آينده را به همراه خواهد داشت و اين موضوع از چنان اهميتی برخوردار است كه كوتاهی و قصور در مطالبه آن پذيرفتنی نخواهد بود.»


محمد باريكانی: منتقدان شما معتقدند كه نگرانی شما از رفراندوم به اين دليل است كه می خواهيد امتياز برگزاری رفراندوم و رابطه با آمريكا را به نفع خود به ثبت برسانيد؟

ما اصلا در رابطه با آمريكا ادعايی نداريم كه بخواهيم از اين موضع به موضوع و رفراندوم نگاه كنيم بلكه حرف ما اين است كه در حفظ منافع كشور اين پيشنهاد مناسب نيست وگرنه اگر گروه های ديگر می خواهند با آمريكامذاكره كنند بروند و اين امتياز را به نفع خودشان به ثبت برسانند ولی اين طور نبايد به مسئله نگاه كرد.

واقعا ديپلماسی كشور اين قدر بی حساب و كتاب است كه در صورت برپايی رفراندوم شما قدرت چانه زنی خود را در سياست خارجی از دست بدهيد؟

من نمی خواهم بگويم ديپلماسی مان حساب و كتاب دار هست يا نه آن بحث ديگری است ولی در يك كشور با ديپلماسی حساب و كتاب دار هم، شما نمی بينيد كه در مسائل مهم سياست خارجی شان رفراندوم بگذارند. البته كشورهايی داريم در اروپا كه رفراندوم می كنند كه عضو اتحاديه اروپا بشوند يا نه. عضو اتحاديه اروپا شدن از تصميمات سياست خارجی نيست بلكه پيوستن به يك بلوك جديد جهانی است كه تمام حاكميت را تحت تاثير قرار می دهد و بخشی از تصميم گيری ملی را به يك نهاد بين المللی منتقل می كند كه خارج از دسترس دولت ملی است ولی با اين وجود شما يك كشور اروپايی را پيدا كنيد و به من نشان دهيد كه در يك مسئله سياست خارجی اش رفراندوم برگزار كرده باشد.

شما گفتيد كه تركش های كمتری از قضيه عراق تازه اگر خوب عمل كنيم ايران را خواهد گرفت آيا اين تركش ها اصلاحات اساسی، تعديل رفتار بخش های افراطی و در پايان رعايت بيشتر حقوق بشر نيست؟

اگر خلاصه بخواهيم بگوييم در حال حاضر اثرات اين تركش ها را می بينيم. اگر به رای مردم تمكين كنيم و به گونه ای نباشد كه يكی بتواند انتخاب شود و ديگری از حق انتخاب شدن محروم شود حقوق بشر را هم رعايت كرده ايم ولی نكته مهم اين است كه مسئولين تمكين به رای مردم را بپذيرند و رای مردم در همه جا پذيرفته شود حتی در مواردی كه مخالف ميل آنها است. اگر رای مردم را هر كجا كه موافق ميل خودمان بود بپذيريم كه ديگر رای مردم را نپذيرفته ايم بلكه رای خودمان را پذيرفته ايم. مردم در مواقعی مخالف ما رای می دهند كه اگر آن را پذيرفتيم و به مقابله برنيامديم آن موقع است كه واقعا به مردم احترام گذاشته ايم.

رای مردم به اصلاحات بالا بود ولی با حوادثی كه رخ داد شاهد گزارش های منفی محافل حقوق بشر از ايران بوديم.

بله به هر حال دوم خرداد از فرصت های تاريخی بود كه متاسفانه از دست رفت و نگذاشتند از آن استفاده شود ولی اميدواريم تجربه هايی كه در گذشته كرديم باعث شود كه بار ديگر فرصت ها را از دست ندهيم چون اگر برخوردهای قهری پس از دوم خرداد 76 باز هم ادامه يابد، خيلی نبايد به آينده اميدوار بود.

تداوم فشارها و برخوردهای قهری افراطيون در شرايط خطير فعلی به كجا می انجامد؟

در صورت تداوم اين روند وضعيت از اين هم كه هست بدتر می شود و عاقلانه تر اين است كه اين گونه نشود. اگر اين روند تداوم يابد آن وقت مقتضيات خودش را دارد و پافشاری بخش های افراطی جز اينكه تهديدات را بيشتر كند ديگر هيچ فايده ای ندارد.

پيش از جنگ هنگام سفر مقامات عراقی به تهران شما گفتيد كه با همين صدام حسين و حكومت او در عراق منافعی داريد كه بايد آنها را مرتفع سازيد. با اين ژنرال گارنر آمريكايی و احتمالا دولت حامی آمريكا در عراق آينده چه خواهيد كرد؟

ما با دولت خارجی در عراق نمی توانيم ارتباط زيادی داشته باشيم و به هر حال تلاش ما و ديگر كشورهای منطقه بايد اين گونه باشد كه دوره حضور آمريكايی ها در عراق تا جايی كه می تواند كوتاه تر باشد. معاون وزير خارجه بريتانيا به من گفت كه تلاش ما در منطقه برای اين است كه حاكميت آمريكايی ها 90 روز در عراق بيشتر نباشد و البته ما هم انتقاداتی به آنها داشتيم و به آنها گفتيم كه تصميم شان به كلی اشتباه است. به هر حال بنده معتقدم كه آمريكايی ها با توجه به تجربياتی كه دارند هيچ گاه عراق را به حاكم خارجی نمی سپارند و اوضاع به دست عراقی ها سپرده خواهد شد. درست است كه آنها می گويند دوره حضورشان 90 روز طول می كشد ولی در صورتی كه سازمان ملل و كشورهای منطقه فعال شوند اين دوره كوتاه تری شود. شايد هم طولانی تر از آنچه به ما گفتند باشد ولی به هر حال اين دوره برای ما دوره بسيار پيچيده تری است چون پذيرفتن يك دولت خارجی در عراق كار راحتی نيست كه ما بگوييم، می توانيم با آن ارتباط داشته باشيم و اين مشكل را خيلی ديگر از كشورهای منطقه هم دارند ولی چون بيشتر از در مسالمت با آمريكايی ها و پذيرفتن نظرات آنها برمی آيند به نوعی با آن ارتباط برقرار خواهند كرد ولی در كل اين دوره برای، ما دوره مشكل و پيچيده ای است.

شما زمانی می خواهيد امتياز دهيد و طرف مقابل آن را از شما می پذيرد ولی مواقعی هست كه هيچ امتيازی از سوی نيروی مقابل شما پذيرفته نمی شود. به عنوان مثال در عراق اين اتفاق افتاد و ديگر آمريكايی ها امتيازات عراق را از صدام نپذيرفتند.

سياست آمريكايی ها حتی پيش از حوادث 11 سپتامبر براندازی دولت عراق و سرنگونی صدام بود ولی حوادث سپتامبر اين قضيه را تسريع كرد و چون آمريكايی ها به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد در عراق تغييراتی ايجاد كنند ديگر هر گونه نرمشی از سوی صدام بی فايده بود و مورد قبول آنها واقع نمی شد. در مورد ايران اين گونه نيست و در ايران خودمان تصميم گيرنده ايم البته ممكن است مسير به گونه ای طی شود كه در تحولات خودمان تصميم گيرنده باشيم و قدرت انتخاب با ما باشد كه در اين صورت اگر درست عمل كنيم و يك حكومت مردمسالار واقعی ايجاد نماييم تمام تهديدها برطرف خواهد شد حال انتخاب با ما است.ممكن است اين كار را نكنيم و راه های غيرعقلانی را دنبال كنيم كه در اين صورت به نقطه ای می رسيم كه ديگران برای ما انتخاب می كنند و انتخاب شان را به ما تحميل می كنند و ما هم آن قدر ضعيف می شويم كه تحميل را می پذيريم. عراق درست به اين نقطه رسيده بود ولی ايران تا نقطه تحميل فاصله زيادی دارد ولی ممكن است با انتخاب راه های غلط اين دوره به سرعت طی شود.

آيا در حال حاضر هم گروه هايی هستند كه در پی مذاكرات پنهان با آمريكا باشند؟

در اين مورد اطلاعی ندارم و از هر گونه مذاكره با آمريكايی ها بی اطلاع هستم ولی اگر می خواهيم مذاكره با آمريكا را در پيش بگيريم اين امر نبايد پنهانی باشد و با پنهانكاری چيزی به دست نخواهيم آورد و بی نتيجه است. در اين مورد هر تصميمی بايد با اطلاع مردم باشد كه در صورت تصميم درست مردم هم پشتوانه خوبی برای آن خواهند بود و كسانی كه در پی پنهانكاری هستند بازنده اند.

جلوگيری از ورود نيروهای بدر به عراق در راستای تذكر نيروهای ائتلاف به ايران و تركيه نبود و آيا اين همكاری نيست؟

به هر حال آنها مدتی در ايران بوده اند و ايران هم به آنها كمك كرده است ولی امروز ديگر تصميم با خودشان است كه در صحنه سياسی و آينده عراق چه نقشی داشته باشند. ما نه بايد جلوی اينها را بگيريم و نه بايد بی خودی آنها را هل دهيم بلكه بايد تنها به آنها نظر مشورتی دهيم. اما اگر اقدامشان به نحوی شد كه برای ما مشكل ايجاد كرد اين بحث ديگری است. نيروهای سپاه بدر هم از سال ها قبل در عراق حضور داشته اند ولی در شرايط بحرانی زمانی كه درگيری ايجاد شده بود و رژيم بعث هم بر سر كار بود استفاده از آنها چندان غيرمنطقی به نظر نمی رسيد.

آقای ميردامادی مگر در همين افغانستان گروه رم و آقای كرزای بر سر كار نيامد و مگر همين آقای كرزای كه از حمايت آمريكا هم برخوردار بود به مجلس شما در ايران نيامد و مورد استقبال قرار نگرفت. حالا اين حكومت آمريكايی فردا بر سر كار آيد پس اين حرف ها كه برخی می زنند و اعلام می كنند كه همكاری ايران با حكومت آينده عراق مشروط بر اين كه چه كسی بر سر كار آيد برای چيست؟

تصور بنده اين است كه هر حكومت جديدی كه در عراق بر سر كار آيد ما با آن ارتباط خواهيم داشت منتهی اين ارتباط ممكن است حداقل و حداكثر داشته باشد يعنی در شرايطی در حداقل ارتباط و در شرايطی در حداكثر ارتباط خواهيم بود بنابراين با حكومت آينده ارتباط داشته و نگرانی چندانی از سوی آنان نخواهيم داشت.

سقوط رژيم صدام چه پيامی برای كشورهای منطقه در پی داشته است؟

تحولات عراق نقطه شروع تحولات وسيعی در منطقه خواهد شد و ما ممكن است نپسنديم ولی اين واقعيتی است كه تحقق خواهد يافت و كشورهای منطقه را به سمت تحولات درونی می برد. البته احتمال اينكه تحولات آينده با برخوردهای نظامی باشد بسيار كم است. يعنی فشارهای بين المللی همراه با فشارهای آمريكا بدون به كارگيری قدرت نظامی باعث تحولات درونی در كشورهای منطقه خواهد شد خصوصا در كشورهايی مانند سوريه و حوزه خليج فارس به خصوص آن دسته از كشورهايی كه دارای حكومت های غيرمنتخب و بدون پشتوانه مردمی هستند دستخوش بيشترين تغييرات خواهند شد.

با وجود شكست اصلاح طلبان در انتخابات شوراها و خيلی قبل تر شكست محافظه كاران فكر می كنيد در صورت عملی كردن بحث رفراندوم از سوی حكومت مردم پای صندوق ها حاضر شوند؟

اين مسئله به هيچ وجه قابل پيش بينی نيست. چه كسی پيش بينی می كرد كه در انتخابات شوراها 12 درصد بيايند و رای دهند پس قابل پيش بينی نيست. از سويی انتخابات شوراها در ميان مردم حالتی پيدا كرده و مردم خيلی رغبتی به حضور در پای صندوق های رای ندارند ولی در انتخابات رياست جمهوری و مجلس شورای اسلامی قضيه متفاوت خواهد شد و به شكل قبلی نخواهد بود. با اين وجود در مورد رفراندوم نمی توان اظهارنظر كرد چون موضوع مهمی است و بايد با دقت بيشتری مورد بررسی قرار گيرد.


هنری كيسينجر: در زمانی كه نگاه ها متوجه بازسازی عراق گشته، ايالات متحده آمريكا با مشكل بزرگی مواجه شده و آن نحوه برخورد با ماهيت ساختاری دگرگون شونده پيمان آتلانتيك شمالی (ناتو) است كه در خلال مرحله ديپلماتيك پيش از شروع جنگ با عراق علائم آن آشكار شد. زيرا فرانسه و آلمان، دو هم پيمان نيرومند آمريكا در قاره اروپا، تمام جهان را عليه سياستی اتخاذ كردند كه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در پيش گرفته بود و حتی برای اجرای آن حاضر بود زندگی آمريكايی ها را نيز به خطر اندازد. اين شكاف باعث شد تا برای نخستين بار پس از جنگ سرد روسيه به اين شكل آشكار در برابر ايالات متحده بايستد. اكنون می بينيم پيرامون نقشی كه قرار است سازمان ملل متحد پس از جنگ در عراق بر عهده گيرد همان جدال با هم پيمانان تكرار می شود. قطعا تداوم اين رويكردها منجر به از هم پاشيدن ناتو می شود كه برای نيم قرن نقطه محوری در سياست خارجی آمريكا بوده است. تنشی كه در پی حملات تروريستی يازده سپتامبر تحت شعار يك جانبه گرايی يا جمع گرايی پديد آمد به صورت نوعی خشم ظهور پيدا كرده است.هنگامی كه ايالات متحده به جنگ خود با تروريسم، رنگی نظامی بخشيد، همبستگی اصولی خاصی را كه مبتنی بر قربانی بودن آمريكا شكل گرفته بود تضعيف شد. پس با طرح استراتژی های آماده سازی و پيشگيری كاملا از ميان رفت. استراتژی اتخاذ شده توسط آمريكا برای مقابله با تهديدات امنيتی گروه هايی كه هيچ خاكی برای دفاع از آن نداشتند و می كوشيدند به هر قيمتی پيروزی خود را كامل كنند بسيار مهم بود. اين نگرانی ها هم زمان بود با تلاش گروه های تروريستی برای دستيابی به سلاح های كشتار جمعی اما اين استراتژی روندی برعكس تحكيم اصل يك حاكميت مطلقه را پيدا كرده و در نتيجه جنگ را فقط به عنوان نوعی از پاسخگويی به تجاوزات يا حملات در آستانه وقوع توجيه می كرد. از اين رو به رغم همه اين اصول، كه در گفتمان های رسمی وجهه ای داشت، هم پيمانان اروپايی اين احتمال را مطرح كردند كه ايالات متحده در صدد تعديل اين اصول اساسی به صورت يك جانبه است.

اما آمريكا، حتی در شرايط بحرانی پس از 11 سپتامبر علاقه شديدی به تضمين اين امور نداشت و حتی توجه زيادی نسبت به مشورت هايی نشان نداد كه گاه متمايل می شد تا آن را توجيه اخلاقی كند. همين تمايل بود كه فرانسه و آلمان را بر آن داشت تا به مقابله با پيمانی برخيزند كه در طول جنگ سرد زبانزد عام و خاص گشته بود. در رابطه با اين دو كشور خاص، اعلام آنكه در شورای امنيت برضد ايالات متحده رای خواهند داد امری بی سابقه بود. اما اين اقدام در برابر فشارهای فراوانی كه دو كشور ياد شده بر بعضی از دولت ها برای مقابله با سياست آمريكا وارد كرده و به طور كلی پيمان های نيم قرن گذشته را ناديده انگاشتند چيزی نيست. آن ها حتی از اين هم فراتر رفته و اين احساس را در بين سران كشورهای اروپای شرقی پديد آوردند كه همكاری آن ها با آمريكا در اين جنگ تلاش های آن ها را برای ورود به اتحاديه اروپا با مانع مواجه خواهد كرد. در اوج اين چالش، وزرای امور خارجه فرانسه و آلمان از همتای روسی خود (دشمن سابق پيمان ناتو) خواستند در پاريس در كنار آن ها قرار گيرد و در همان حال سياست برتر پيمان نيم قرن خود را به باد تمسخر گرفتند. اين برخورد يادآور برخورد كاردينال ريشيليو در قرن هفدهم بود كه با امپراتوری هابسبورگ می جنگيد و می كوشيد تا با ايجاد شكاف در پيمان های اروپای ميانه به نحوی برخورد كند كه فرانسه برجسته شود.

اما اين ها متعلق به دوران پيش از تروريسم و سلاح های كشتار جمعی بود. در آن زمان فرانسه امكان آن را داشت كه از طرح خود بدون انعطاف حمايت و پشتيبانی كند. با اين وصف اگر اصول اساسی اين هم پيمانی به خاطر فقدان تهديدی مشترك تضعيف نشده بود، خشم گرفتن نسبت به شيوه ها و طرح های آمريكا نمی توانست هرگز به اين انقلاب ديپلماتيك منجر شده و با نسل جديدی از حاكمان در اروپا رشد يابد. نسلی كه در خلال جنگ سرد متولد گشته و دستاوردهای آن را گنج بادآورده می پندارد. واقعيت اين است كه اين نسل در طول جنگ جهانی دوم در آزادسازی اروپا مشاركتی نداشته و شاهد بازسازی آن طبق «طرح مارشال» نبوده است، اما در برابر اين دستاوردها، آنچه را به خاطر می آورد اعتراض های ضد جنگ ويتنام و استقرار موشك ها در اروپا و آلمان است. كشورهای بزرگ اروپايی نتوانستند خود را پشت سر گليسم گرد آورند كه منادی يك هويت اروپايی به دور از ايالات متحده بود تا آنكه بحران عراق فرا رسيد. بحرانی كه به ژاك شيراك امكان آن را داد تا حداقل به طور موقتی هم شده آلمان را با خود در صف گليسم اروپا همراه سازد. شيراك از بيمناكی منزوی شدن گرهارد شرودر طی تبليغات صلح طلبانه و دشمنانه اش با ايالات متحده آمريكا سوءاستفاده كرد و توانست آلمان را فريفته و به صف خود آورد. عملی كه هيچ كدام از صدر اعظم های آلمان نكرده بودند. پس هر دو به مشخص كردن نقاط اختلاف بين اروپا و ايالات متحده پرداختند. اين انقلاب ديپلماتيك اروپا را به دو بخش تقسيم كرد: يكی كشورهايی كه می كوشند تا با مقابله با آمريكا يك هويت اروپايی به دست آورند و گروه دوم مركب از كشورهايی كه تامين اين هدف را از طريق همكاری با آمريكا تحقق يافته می بينند.

اين شكاف های فزاينده، كودتايی بهنگام را در موضع مسكو نيز پديد آورد. زيرا ولاديمير پوتين تقريبا همزمان بود با آمدن جورج بوش. پوتين سعی كرد فروپاشی عظيم در جايگاه بين المللی روسيه پس از جنگ سرد را به تاكيد و تمركز بر اقتصاد داخلی و تلاش برای پر كردن بقايای جايگاه روسيه به عنوان يك ابرقدرت از طريق مشاوره با ايالات متحده به ويژه پيرامون مسئله بنيادگرايان اسلامی تبديل كند. همنوايی خارجی روسيه برای برخی از آمريكايی ها امری حيرت آور بود، به خصوص آن هايی كه تجربه تلخ فقدان جايگاه اين كشور به عنوان يك ابرقدرت و تحليل رفتن امپراتوری اش را می شناسند. آن هم در زمانی كه روسيه بديل ديگری نداشت تا ضعف هايش را بدان منتسب سازد. اين نكته ای بود كه در ابطال قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی و توسعه پيمان ناتو تا مرزهای روسيه آشكار شد. چه بسا بی توجهی آمريكا به انجام مشاوره ها كه روسيه احساس كرد می تواند جايگاه از دست رفته اش را با پذيرش پيشنهادی كه فرانسه و آلمان ارزانی داشتند تا در مسئله عراق در مقابل ايالات متحده بايستد، جبران نمايد. او در همان حال سعی كرد قوميت گرايی روسيه را به جنبش در آورده و بديل تازه ای را پديد آورد كه بر آمريكا و مقاصدش تكيه نداشته باشد. درست شش ماه پس از انضمام سه جمهوری شوروی سابق به ناتو بود كه پوتين آن را فرصت خوبی برای اثبات پوچ بودن ناتو يافت و با ايستادن در كنار فرانسه و آلمان به موضعی روی آورد كه به نوعی خروج از وصايت سياسی آمريكا محسوب می شد.

ليكن استمرار رويكردهای كنونی در روابط بين كشورهای عضو پيمان ناتو، به تغيير اصول اساسی نظام بين المللی منجر می شود. زيرا اروپا به دو گروه تقسيم خواهد شد كه تفاوت بين آن ها را نحوه همكاری با ايالات متحده تعيين می كند. ماهيت پيمان ناتو تغيير يافته و به يك گاری برای كسانی تبديل خواهد شد كه می خواهند در روابط خود بر اين پيمان تاكيد ورزند. اما سازمان ملل متحد كه ابزاری سنتی برای دفاع از دموكراسی ها است و آن ها را از تجاوزگری مصون می داشت، به تركيبی مبدل خواهد شد كه می كوشد از طريق يكسری ائتلاف ها نظرياتش را در مورد نحوه ايجاد يك موازنه برای مقابله با ابرقدرت آمريكا به اجرا در آورد. جدال بر سر نحوه اداره عراق پس از جنگ اين مخاطرات را نشان می دهد. از اين رو به نفع آمريكا است كه پس از يك دوره تامين امنيت و جست و جوی سلاح های كشتار جمعی تصميم به ايفای يك نقش انفرادی در منطقه ای در قلب جهان اسلام نگيرد بلكه بر اين نكته پافشاری نمايد كه كشورهای ديگر برای مشاركت در اين كار دعوت شوند. آمريكا بايد اين كار را از كشورهای هم پيمان شروع كند و سپس به سراغ كشورهای ديگر برود. در عين حال بايد نقش مهمی به سازمان ملل متحد بدهد، به ويژه به نهادهای فنی و بشردوستانه آن، اما سخنان وزير امور خارجه فرانسه درباره حضور آمريكا در عراق كه آلمان نيز به طور ضمنی آن را تاييد كرد، مادام كه از طريق يك روند ديپلماتيك مانند آنچه پيش از جنگ اتفاق افتاد مورد موافقت قرار نگرفته باشد فاقد مشروعيت است و اين شكاف را توسعه خواهد داد. بنابراين مرحله پس از جنگ در عراق، نبايد فقط براساس يك اصل بين المللی بنا شود، در اين رابطه بايد همچنان بر زشت بودن استفاده از «جمع گرايی» به عنوان يك شعار يا سوءاستفاده از سازمان ملل متحد به عنوان يك نهاد برای منزوی كردن ايالات متحده تاكيد ورزيد.

به هر حال آنچه باقی می ماند اين كه ضرورت دارد برای بازگرداندن آب ها به آسياب نهايت تلاش صورت گيرد. روح دوباره بخشيدن به روابط در سايه پيمان ناتو برای كارآمد ساختن نهادهای بين المللی و نيز اگر جهان بخواهد از فروغلتيدن در سراشيب سياست های زورمدارانه ای كه در قرن نوزده حاكم بود ضرورت بسياری دارد. لازمه روح دوباره بخشيدن به اين روابط اين است كه اين روابط بر مبنای احساس نسبت به يك سرنوشت مشترك بنا شود به جای اين كه سعی شود تا فقط اين پيمان به يك چتر امنيتی گسترده مبدل گردد. اگر چنين زمينه مشتركی وجود نداشته باشد و اگر ديپلماسی ماقبل جنگ عراق، نمونه رايج باشد، ايالات متحده خود را ناگزير خواهد يافت تا به طرف ايجاد ائتلاف های خاص در درون ناتو دست بزند تا بتواند پيوندهای لازم را نگه دارد و اين پايانی غم انگيز بر يك مشاركت نيم قرنی خواهد بود.

اكنون زمان آن رسيده كه به جدال پيرامون «يكجانبه گرايی» در مقابل چندجانبه گرايی پايان داده شود و در عوض به جدال بر سر جوهر انتقال يابد. دشمنان اروپاييان نيز در اين مجادلات اخير بايد از تحريك رسانه های كشورهايشان دست بردارند و دولت كنونی آمريكا را به صورت كسی كه تشنه جنگ است به تصوير نكشند و اين طور وانمود نسازند كه ايالات متحده مانعی بر سر اهداف اروپا و نه شريكی در تحقق همان اهداف است. از سوی ديگر سياست آمريكا نيازمند آن است كه شكاف بين فلسفه همه جانبه ای كه در سطح روسا قرار می گيرد و شيوه های ديپلماتيك كوتاه مدتی كه روز به روز تعيين می شود پر سازد. بايد مشاوره های پر حجمی با اين شركا برقرار شود تا تعهد بيشتری نسبت به همديگر و به خصوص در رابطه اهداف ميان مدت به وجود آيد و به سرعت تلاش شود تا اصلی كارآمد برای منع گسترش سلاح های كشتار جمعی و پيشبرد جهان گرايی و تسريع در بازسازی خاورميانه قرار داده شود. اين مسايل احتياج به پايه ای وسيع تر از منطقه پيمان ناتو دارد قطعا محور آلمان ـ روسيه ـ فرانسه يك محور موقتی است. زيرا محاسباتی كه پوتين را به تلاش برای نزديكی روسيه به آمريكا واداشت همچنان باقی است و بارها در اظهارات رئيس جمهور روسيه پيرامون بحران عراق بيان شده بود. روسيه عراق را يك حالت خاص می بيند و از اين رو برايش همكاری روسيه و آمريكا اهميت بيشتری خواهد داشت. چالش در اين خواهد بود كه اين تعهدات به روسيه يك شخصيت مشترك اعطا كند كه كمتر بر مشاوره های از پيش تعيين شده تكيه داشته باشد. مهم اين است كه طی يكسری گفت وگوهای سازمان يافته، پيرامون مسايل جهانی بحث و تبادل نظر شود. كاری كه كوندوليزا رايس مشاور امنيت ملی با رئيس جمهور پوتين داشت اين نخستين گام در اين راه بود. در اين ميان دولت چين دولتی است كه بر سر عراق كمتر جنجال به پا كرد. روند اصلاحات درونی كه هنوز به اتمام نرسيده و تغيير در رهبری باعث شد تا چين برای يك صلح طولانی و به دور از تنش ها به خود فرصتی بيشتر بدهد. براين اساس، دولتی كه برخی از روزهای اول دولت بوش آن را دشمن استراتژيك تلقی می كردند آهسته آهسته به شريكی سازنده در درازمدت تبديل شد. اگر آمريكا بتواند با چين پيرامون مشكل اتمی كره شمالی به يك موضع مشترك برسد و محاسبات اشتباه پيرامون تايوان را برطرف سازد اين اتفاق خواهد افتاد. برتری نظامی آمريكا در امور بين المللی و در آينده ای قابل رويت، يك حقيقت آشكار است و سياست های مربوط به توازن قوا هرگز آن را تغيير نخواهد داد. اما در عين حال ايالات متحده بايد تلاش كند سلطه جويی خود را تغيير دهد تا در چارچوب يك توافق بين المللی قرار گيرد. اما اگر ايالات متحده با هم پيمانان اروپايی خود با همان حالت برخورد كند، اين جدال بين «يكجانبه گرايی» و «چندجانبه گرايی» هرگز خبرهای خوشی را به همراه نخواهد داشت.

الشرق الاوسط


مقامات سوريه تمهيدات مربوط به صدور ويزا برای اتباع عراقی را سخت تر كردند. دولت سوريه در تلاشی آشكار برای كاستن از فشار آمريكا به مراجع امنيتی اين كشور دستور داد تمام عراقی هايی كه فاقد رواديد معتبر اقامت در سوريه هستند از خاك اين كشور اخراج شوند. روزنامه اسرائيلی هاآرتص كه اين مطلب را دوشنبه اين هفته منتشر كرده ادعا می كند اقدام سوری ها، تلاشی مصالحه جويانه برای احتراز از تداوم ايراد اتهامات مربوط به پناه دادن به مقامات فراری عراقی به دمشق است. هاآرتص تاكيد می كند سوريه سعی دارد در آستانه سفر پاول به اين كشور از شدت تنش ها بكاهد. اين در حالی است كه روز شنبه همين هفته هياتی از كنگره آمريكا وارد دمشق شد تا با بشار اسد رئيس جمهور سوريه ديدار كند. اين هيأت سه نفره مركب از نيك راهال، نماينده دموكرات ويرجينيای غربی، موريس هينچی دموكرات از نيويورك و دارل عيسی جمهوريخواه كاليفرنيايی لبنانی تبار است كه در ديدار با اسد در مورد مناقشه جاری بين دو كشور و طرح صلح خاورميانه ای گروه چهارگانه بحث و گفت وگو خواهند كرد.

راهال پيش از ترك واشنگتن در گفت وگويی تلفنی با نيويورك تايمز گفته بود مذاكرات روز يكشنبه با اسد حول محور وضعيت جاری در خاورميانه بر پايه دوستی پايدار با سوريه متمركز خواهد بود. او ضمن ابراز مخالفت خود با اتهاماتی كه در زمينه دستيابی به تسليحات كشتارجمعی، پناه دادن به فراری های رژيم صدام و حمايت از گروه های تروريستی به دمشق وارد می آيد ابراز اميدواری كرد گفت وگوهای رودررو با مقامات سوری تنش های بين دو طرف را كه راهال از آن تحت عنوان سوءتفاهمات قابل رفع ياد كرد، برطرف شود. هفته جاری، هفته ای پرتحرك و سراسر خبر در عراق و تمامی خاورميانه خواهد بود. اعمال فشار آمريكا برای آغاز به كار هر چه سريع تر كنفرانس صلح خاورميانه با هدف به تصويب رساندن طرح صلح بوش، آغاز كار گارنر در عراق، همايش بزرگ شيعيان عراق در سالروز اربعين در كربلا و سفر پاول به سوريه همه از شدت گرفتن روند تحولات و تلاش آمريكا برای كنترل اوضاع در عراق و تمامی خاورميانه حكايت دارد. روز شنبه كريستين ساينس مانيتور در حالی از ورود گارنر، حاكم نظامی منتصب آمريكاييان به عراق خبر داد كه بسياری از رسانه های غربی آشكارا از برگزاری مراسم اربعين در كربلا ابراز نگرانی كردند. اين روزنامه با تاكيد بر اينكه گارنر اشتياقی ندارد رياست موقت عراق را به عهده گيرد به نقل از او ابراز اميدواری می كند برخلاف دوران حاكميت 6/5 ساله مك آرتور بر ژاپن پس از مغلوب شدن ژاپنی ها در جنگ دوم جهانی، دوران حاكميت او كوتاه باشد. روزنامه اسرائيلی هاآرتص در مقاله ای تحليلی كه شنبه اين هفته منتشر شد با اذعان به تظاهرات گسترده عليه حضور نظاميان آمريكايی در عراق، اين اعتراضات را گواهی به تهديدی دانسته كه لحظه به لحظه نزديك تر می شود و واشنگتن بايد با آن روبه رو شود. هاآرتص با يادآوری اينكه عراقی ها درست زمانی كه از كمبود آب، غذا و دارو رنج می برند، شانه به شانه يكديگر و بدون اختلاف بين شيعه و سنی يكصدا عليه اشغالگری آمريكا فرياد اعتراض سر می دهند نوشت در كشوری كه تقريبا هر مرد يك اسلحه در اختيار دارد وضعيت جاری را بايد به جد خطرناك دانست.

اين روزنامه رژيم اشغالگر قدس می نويسد به رغم آنكه هيچ اختلافی بين شيعه و سنی در عراق وجود ندارد مهم ترين خطری كه آمريكا را تهديد می كند همين مسئله است. جالب اينجاست كه به رغم جملات آغازين تحليل هاآرتص در ميانه اين نوشته موضوع نه بر مخالفت عراقی ها با حضور نظاميان آمريكايی در عراق كه به احتمال و استقبال از درگرفتن اختلاف بين شيعه و سنی متمركز شده است. طرح مسائلی چون احتمال درگيری بين شيعه و سنی را هم بايد گام اول در ايجاد اختلاف بين عراقی ها با هدف جلوگيری از به قدرت رسيدن شيعيان در عراق و افزايش دوره حضور نظاميان آمريكايی در اين كشور و نيز تداوم وضعيت جنگی در اين كشور دانست. چنانكه باز هم مناقشات در عراق تداوم يابد آمريكا فرصت خواهد يافت به ايران از يك سو و به عنوان رهبری معنوی شيعيان و به مصر و سعودی از دگر سو به عنوان حامی و راهنمای سنی های عراقی اتهام مداخله در عراق را وارد آورد. فاكس نيوز در گزارشی كه روز جمعه اين هفته منتشر كرد ادعا می كند مراسم مذهبی شيعيان در كربلا به منزله آزمونی برای قدرت آمريكاست و اينكه آيا نيروهای آمريكا قادرند نظمی را كه مدنظر دارند، در عراق حاكم كنند يا خير. خوابی كه واشنگتن برای عراق ديده به تركيبی متعادل از آرامش و خشونت در اين كشور نيازمند است. خشونتی كه قابل كنترل باشد و امنيتی كه بستری برای انجام طرح های آمريكا در عراق و خاورميانه به وجود آورد. اولين نشانه اين طرح ها در گزارش روز يكشنبه روزنامه آبزرور به منصه ظهور رسيد. آبزرور در گزارش دور از انتظار خود از آغاز رايزنی های مقامات رژيم اشغالگر قدس برای ايجاد خط لوله نفتی عراق - اسرائيل خبر داد. اين روزنامه تصريح می كند طرح های ساخت خط لوله نفتی به تازگی تسخير شده از عراق به اسرائيل موضوع گفت وگوهای تل آويو، واشنگتن و چهره های بالقوه دولت آينده عراق است. اين طرح بازسازی خط لوله قديمی و انتقال نفت عراق به سواحل اسرائيل را در دستور كار خود دارد كه از زمان تشكيل كشور يهود در سال 1948 بلااستفاده مانده است.

انتشار اين مطلب مويد پيش بينی های يك سال قبل فصلنامه واشنگتن است كه در مقاله ای برنده اصلی جنگ عراق را نه آمريكا بلكه اسرائيل دانسته بود. ناگزير كردن فلسطينيان به پذيرش طرح صلح خاورميانه ای بوش، انتقال نفت و مهم تر از آن مازاد آب شيرين سطحی عراق به اسرائيل، كه به شدت با كمبود آب روبه روست حداقل منافعی است كه جنگ عراق برای رژيم اشغالگر قدس به ارمغان خواهد آورد. جنگ در عراق تقريبا پايان يافته است اما طرح های آمريكا برای اين كشور به مراتب گسترده تر از تحت كنترل درآوردن ذخاير نفت و منابع آبی عراق است. واشنگتن پست شنبه اين هفته افشا كرد مقامات نظامی آمريكا در حال بررسی طرح هايی برای انعقاد قرارداد استفاده نيروی هوايی آمريكا از پايگاه های هوايی عراق طی دوره ای طولانی هستند كه با روی كارآمدن دولت عراق به امضا خواهد رسيد. اين برنامه ها تلاش آمريكا برای فراهم آوردن زمينه اجرای اپيزودهای بعدی طرح های آمريكا برای خاورميانه است.


قاسم طولانی: سياست آمريكا در قبال مسلمانان به ويژه پس از حوادث تروريستی يازدهم سپتامبر خواسته و ناخواسته به گونه ای بوده است كه به تشديد احساسات ضدآمريكايی در كشورهای اسلامی منجر شده است. به طوری كه در بسياری از كشورهای اسلامی و به ويژه كشورهای عربی تحريم كالاهای آمريكايی به عنوان واكنشی در برابر سياست های آمريكايی ها مورد توجه قرار گرفت كه البته اين مسئله حداقل از نظر اقتصادی يك برنده ايرانی داشت و آن هم شركت نوشابه سازی زمزم بوده است. اين شركت توانست با استفاده از جو ضدآمريكايی در برخی از كشورهای اسلامی و عربی محصولات خود را كه به نوعی كپی محصولات آمريكايی است، با اين تفاوت كه تنها يك نام ايرانی و اسلامی دارد، در اين كشورها و به ويژه در عربستان سعودی به فروش برساند. البته از آنجايی كه متاسفانه سقف آرزوهای ما ايرانی ها معمولا بسيار كوتاه است، مديران شركت مزبور به همان بازار كشورهای عربی بسنده كرده و تلاش چندانی در جهت گسترش حضور خود در ساير نقاط جهان نكردند. در حالی كه اين امكان برای آنها وجود داشت كه در ديگر كشورها حتی كشورهای اروپايی نيز بتوانند، سهم قابل توجهی از بازار را از آن خود كنند. در حالی كه مديران زمزم به فروش بی سابقه كالاهای خود در عربستان دلخوش بودند، يك شركت عربی از الگوی اين شركت تقليد كرده و محصولاتی را با مارك مكه كولا روانه بازار كرد. مكه كولا به دليل بازاريابی خوب و حرفه ای خود توانست در اروپا نيز به فروش بالايی دست يابد. البته قصد اين نوشتار به هيچ رو پرداختن به مسائل اقتصادی نيست. اما مورد زمزم نشان داد كه در صورت ارائه آلترناتيوی شايسته برای محصولات و الگوهای آمريكايی به ويژه در فضای كنونی، می توان نسبت به موفقيت آن اميدوار بود.

همچنين تجربه زمزم نشان داد كه ايران از توانايی های بالقوه ای برای رقابت با الگوهای آمريكايی در جهان اسلام دارد، كه البته تاكنون از اين توانايی هيچ استفاده موثری نشده است. پتر شول لاتور كارشناس برجسته مسائل خاورميانه و روزنامه نگار بزرگ آلمانی بر اين اعتقاد است، كه آنچه هم اكنون آمريكايی ها در عراق و تمام منطقه در پی دستيابی به آن هستند، دموكراسی با مارك «ساخت آمريكا» بر روی آن است. عصر جديد ملزومات خاص خود را دارد كه مهم ترين آن مردمسالاری است. برای همين است كه آمريكايی ها اين بار برای تحكيم حضور خود در منطقه از در دموكراسی وارد شده اند. در اين شرايط تنها كاری كه می توان برای مقابله با نفوذ روزافزون آمريكا در منطقه انجام داد، به كار انداختن نسخه بومی دموكراسی است. آمريكايی ها به خوبی می دانند كه اگر قرار باشد، در خاورميانه همه چيز براساس اراده جمعی مردم منطقه شكل گيرد، چه سرنوشتی در انتظارشان خواهد بود. از اين رو تاكنون رژيم های نزديك به آمريكا اجازه نداده اند، چنين اتفاقی بيافتد. اما از آنجايی كه روش های مستبدانه حكمرانان كشورهای عربی منطقه در درازمدت برای آمريكايی ها قابل اتكا نيست، آنها اين بار می خواهند، با نوعی دموكراسی ظاهری كه نمونه ای از آن را در عراق پياده خواهند كرد، به تدريج جو ملتهب منطقه را به نفع خود تغيير دهند. اما همان گونه كه زمزم توانست محصولات رنگارنگ كوكاكولا و پپسی را در كشورهای عربی عقب براند، ارائه يك الگوی موفق از دموكراسی ايرانی می تواند، چالشی جدی پيش روی دموكراسی ساخت آمريكا در منطقه قرار دهد. ايران می تواند بدون نياز به حمايت از اين گروه يا آن گروه در كشوری مانند عراق و تنها با ارائه الگويی عملی بر روند اوضاع در كشورهای هم جوار نيز تاثير گذار باشد.

بدين ترتيب مهم ترين حربه آمريكايی ها كه همانا به راه انداختن جنگ برای دموكراسی است رنگ خواهد باخت. حداقل نفعی كه اين كار دارد، آن است كه آمريكايی ها را وادار می كند از اين پس برای مقابله با دموكراسی جنگ كنند! با توجه به آنچه گفته شد، به نظر می رسد، بزرگ ترين برندگان به بن بست رسيدن اصلاحات در ايران آمريكايی ها خواهند بود. اگر نگرانی مخالفان مردمسالاری در ايران از دست دادن قدرت نباشد، در خوش بينانه ترين حالت می توان تصور كرد كه آنها بر اين گمان هستند كه چنانچه به طور كامل به خواست مردم گردن نهند، دين آسيب می بيند. بدون شك حتی اگر تمام موانع بر سر راه تحقق مردمسالاری در ايران برطرف شود، دموكراسی ايرانی، دموكراسی سازگار با آموزه های دينی و متفاوت با نوع آمريكايی آن خواهد بود كه صد البته با توجه به ويژگی های بومی آن در منطقه بسيار مورد توجه قرار خواهد گرفت. به عبارت ديگر دموكراسی ايرانی در مقايسه با دموكراسی آمريكايی در منطقه از مزيت رقابتی برخوردار خواهد بود. از آن جايی كه مذهب در روح جمعی مردم ايران حضور دارد، اراده جمعی آنان هيچ گاه در مقابل مذهب قرار نمی گيرد. حتی تن دادن به مردمسالاری پايدار شدن مذهب را به دنبال خواهد داشت. در حالی كه ايستادن در مقابل اراده مردم با نام دين چهره دين را خدشه دار می سازد. همان گونه كه اشاره شد، نهادينه شدن دموكراسی در كشور به گسترش دايره نفوذ ايران در منطقه می انجامد و كشور را در مقابل تهديدهای احتمالی مصون می دارد. البته اين بار ديگر فرصت چندانی برای از دست دادن نداريم. پيش از آنكه آمريكايی ها بتوانند، آنچه را كه می خواهند، در منطقه عملی كنند، ما بايد ابتكار عمل را در دست بگيريم. چرا كه اين بار آمريكايی ها در پی آنند كه خود «مكه كولا» را برای مردم منطقه به ارمغان آورند. آن وقت شايد مردم ايران هم بخواهند، آن را امتحان كنند.


اكنون پس از پايان يافتن جنگ خليج فارس 2 سؤالات بی شماری در ذهن بسياری از كسانی كه وقايع جنگ را دنبال می كردند وجود دارد كه شايد بيش از هر كس ديگری ژنرال تامی فرانكس بايد پاسخگوی آن باشد. در شماره قبل اولين سؤال روزنامه نگار روزنامه اسليت چاپ شد اينك بقيه سؤالات را می خوانيد.

سوال دوم: برای رسيدن به عراق، لشكر سوم پياده آمريكا بايد از تنگه كربلا عبور می كرد، راه باريكی كه بسياری از افسران آمريكايی می ترسيدند برای آنها گلوگاهی باشد و احتمال می دادند كه درآنجا مورد حملاتی ـ احتمالا حملات شيميايی ـ از سوی فداييان و گارد رياست جمهوری قرار گيرند. اما گذشتن از تنگه كربلا برای آمريكايی ها مثل آب خوردن بود، يا حداقل هيچ گزارشی در مورد جنگ در اين تنگه مخابره نشد. چه اتفاقی افتاد؟

سوال سوم: با توجه به اينكه لشكر سوم پياده و اولين نيروهای اعزامی تفنگداران نسبتا به راحتی وارد بغداد شدند، دقيقا وظيفه ای كه برای لشكر چهارم پياده در جنگ در نظر گرفته شده، چه بوده است؟ شايد يادتان باشد كه قرار بود لشكر چهارم از پايگاهی در تركيه به عراق حمله كند و جبهه شمالی را تشكيل دهد، البته اين مربوط به پيش از آن می شود كه پارلمان تركيه اجازه آمريكا از پايگاه های تركيه را رد كند. لشكر چهارم چه می خواست بكند كه اين هزينه را توجيه كند؟ از شمال به داخل بغداد هجوم آورد؟ چاه های نفت شمالی را به منظور جلوگيری از درگيری بين ترك ها و كردها اشغال كند؟ همانطور كه معلوم شد وجود آنها برای هيچ يك از اين موارد لازم نبود. از اين نظر می توان گفت كه حق با رامسفلد بوده است: اين دو لشكر زرهی و پياده كه ژنرال ها گفته بودند لازم است، ضروری نبوده اند. اما در ابتدا قرار بوده است اين لشكرها چه كنند؟

يكی از كارهايی كه لشكر چهارم پياده می توانسته انجام دهد ـ و هنوز هم می تواند، هر چند كمی دير ـ حفظ نظم در بغداد است. مسلما يكی از سوالات مهم در مورد برنامه های پس از جنگ پنتاگون اين است كه چرا به سربازان آمريكايی دستور داده نشده تا جلوی غارت ها را بگيرند يا برای وزارتخانه ها، بيمارستان ها و موزه ها نگهبانان بيشتری بگمارند؟ پس از آنكه فرودگاه بغداد برای آمريكايی ها امن شد، می توانستند اين نيروها را مستقيما وارد صحنه كنند. البته بی نظمی بعد از صدام تا ميزان معينی اجتناب ناپذير بود، در كوزوو و افغانستان نيز پس از خاتمه جنگ هرج و مرج قابل ملاحظه ای به وجود آمد. اما بلافاصله سربازان آمريكايی متخصص در امور كشوری به آن كشورها اعزام شدند. آيا طرح جنگی پنتاگون اعزام چنين سربازانی را برای عراق پس از صدام در نظر نگرفته بود؟

هرچند پنتاگون هرگز مايل نيست در مورد سوال پنجم بحث كند، اما بالاخره كسی بايد ميزان تلفات غيرنظامی را محاسبه كند. تعداد نهايی هر چقدر هم كه باشد، مطمئنا با توجه به مقدار بمبی كه بر سر بغداد و ديگر شهرهای عراق فرو ريخته شده، به طرزی باورنكردنی كم خواهد بود. اما همانطور كه حتی افراد خوشبين پيش بينی می كردند، همه چيز به صورت بی نقص پيش نرفته است. موشك ها منحرف شدند، اهداف به اشتباه تعيين می شدند و در اين ميان جان مردم از دست می رفت. در عمليات توفان صحرا يك بار بمب های آمريكايی به سنگری اصابت كرد كه تصور می شد پناهگاه مقامات عراقی باشد اما در حقيقت حدود 300 نفر از مردم غيرنظامی عراق در آن جمع شده بودند؛ همه اين سيصد نفر جان خود را در اين بمباران از دست دادند. اما حداقل وزارت دفاع با پذيرش اين اشتباه و توضيح آن عذرخواهی كرد. ما در اين جنگ اظهار ندامتی بابت مرگ غيرنظاميان نشنيده ايم. در مورد انفجار بازار بغداد چه توضيحی وجود دارد؟ آيا انحراف يك موشك كروز باعث آن شده است؟

سوال ششم يك سوال خيلی نظامی است: نقش تكنولوژی پيشرفته در اين جنگ چقدر بوده است؟ بيش از 1100 بمب هوشمند در جنگ دوم خليج فارس فرو ريخته شده كه عمدتا بمب های JDAM هدايت شونده با GPS ماهواره بوده اند. اما تا چه ميزان اهداف از طريق هوا و تا چه اندازه از روی زمين و توسط سربازان يا نيروهای ويژه مشخص می شده اند؟ اگر هم كه بخش اعظم بمب ها از طريق ماهواره و از آسمان هدايت شده اند چرا به سربازان گارد رياست جمهوری عراق اجازه داده شده كه به هنگام نزديك شدن سربازان آمريكايی به پايتخت، از شمال عراق به نواحی جنوب بغداد نقل مكان كنند؟

يك مسئله مهم نظامی كه هرگز در هيچ سخنرانی ای مورد بحث قرار نخواهد گرفت، به نقش نيروهای عمليات ويژه مربوط می شود. با اين همه سوال هفت را می توان بدون نقض قوانين امنيتی پاسخ داد. ما می دانيم كه «سربازان سايه»، نامی كه برای نيروهای عمليات ويژه به كار می رود، پيش از آغاز جنگ به دنبال موشك های اسكاد و به منظور نابودی آنها پيش از آنكه صدام آنها را به سمت اسرائيل نشانه رود به داخل صحرای غرب عراق هجوم آوردند. اما صدام هرگز با موشك های اسكاد به اسرائيل يا كشور ديگری حمله نكرد. آيا دليل اين امر اين بود كه نيروهای عمليات ويژه موشك های اسكاد را يافته و آنها را نابود كرده بودند؟ يا اينكه اصلا صدام موشك اسكادی نداشته كه بخواهد دست به چنين حمله ای بزند؟ آيا امكان دارد كه صدام موشك جديدی نخريده يا نساخته باشد؟

در نهايت به سوال هشتم و مهم ترين سوال می رسيم: آيا صدام حسين سلاح كشتارجمعی در اختيار داشته است؟ اگر چنين است اكنون اين سلاح ها كجا هستند؟ آيا در زيرزمين پنهان شده اند؟ آيا به سوريه انتقال يافته اند؟ آيا واقعا به شكل سلاح بوده اند؟ به عبارت ديگر آيا طوری فشرده شده اند كه در كلاهك يك توپ يا موشك جای بگيرند يا بتوان آنها را از يك وسيله نقليه هوايی بدون سرنشين به صورت اسپری پخش كرد؟ يا اينكه صرفا مواد شيميايی و ميكروبی بوده اند كه قرار بوده است بعدا به صورت سلاح در بيايند؟ دليل اصلی بوش برای به راه انداختن اين جنگ سلاح های كشتارجمعی صدام بوده است، مسلما او بايد بتواند اين دليل خود را توجيه كند.

اسليت


همواره تروريست

«گری سيك»، عضو سابق شورای امنيت ملی آمريكا اين برداشت كه حملات آمريكا به پايگاه های منافقين نشانگر تغيير مواضع آمريكا نسبت به اين گروه است را رد كرده و گفته است: «دولت آمريكا ساليان درازی است مجاهدين خلق را سازمان تروريستی لحاظ كرده و اين موضع را علی رغم آن حفظ كرده است كه تعداد زيادی از نمايندگان كنگره، به ويژه در جناح محافظه كار از مجاهدين اعلام حمايت كرده و خواستار حذفشان از فهرست سازمان های تروريستی بوده اند. وزارت خارجه آمريكا در دولت های مختلف از برآوردن اين درخواست خودداری كرده است و همچنان به اين روند ادامه می دهد». او در گفت وگويی با بی بی سی، حملات هوايی اخير به پايگاه های منافقين در عراق را مؤيد اين اصل دانسته كه آمريكا آنان را همواره سازمانی تروريستی تلقی كرده و می كند.

دوره دوم بوش با جنگ های ديگر

سايت «بازتاب» در گزارشی خبر داده: «هرچند سوريه هدف بعدی آمريكا اعلام شده ولی يك باند متنفذ در آمريكا تلاش می كند، ايران گزينه اصلی حركت نظامی آمريكا پس از عراق باشد. » اين سايت افزوده: «ريچارد پرل، رئيس سابق شورای مشورتی پنتاگون و داگلاس فيشر مشاور ارشد دونالد رامسفلد از چهره های سرشناس اين باند سياسی هستند. اين باند سياسی هفته گذشته در جلسه ای در كاخ سفيد تأكيد كردند، بهترين فرصت برای جبران شكست 1979 يعنی سقوط شاه، اشغال سفارت آمريكا، بحران گروگانگيری و. . . فراهم شده است. در اين جلسه ديك چنی، پل ولفوويتز، دونالد رامسفلد، ريچارد آرميتاژ، اليوت آبرامز و زلمای خليل زاد حضور داشتند و دستور جلسه، حسابرسی ايران بوده است. » بنابراين گزارش، «نقض حريم هوايی ايران در جنگ عليه عراق و اصابت چندين موشك به ايران كه حتی كشته و زخمی نيز در بر داشت، كاملا عمدی و برای محك زدن واكنش جمهوری اسلامی بوده است. » به گزارش منبع خبری «بازتاب»، افراد ياد شده، حمله به ايران را ضروری می دانند ولی بيشتر آنان معتقدند، بايد اين كار در دوره دوم رياست جمهوری بوش صورت گيرد.

آمريكا مقصر است

«جميله كديور» نماينده تهران در گفت وگويی كه خبرگزاری فارس آن را منتشر كرده، از سياست تنش زدايی خاتمی دفاع كرده و گفته: «سياست تنش زدايی متكی به مشروعيت قابل ملاحظه مردمی توانست سياست های مرحله ای خود را در پيش بگيرد و بر اين اساس توفيق قابل ملاحظه ای داشته است... اگر بخواهيم به صورت مصداقی، شواهد موفقيت سياست تنش زدايی را نام ببريم، رابطه با كشورهای اروپايی است كه به صورت قابل ملاحظه ای نسبت به گذشته مستحكم تر و گرم تر شده است. اگر هم تا به امروز نتوانستيم گام مثبتی برداريم، آمريكا مقصر بوده است. »

مسائل حاشيه ای و خدمت رسانی

رئيس قوه قضائيه در جلسه سران دستگاه قضايی گفته: «پرداختن دستگاه ها و قوای سه گانه كشور به مسائل حاشيه ای خلاف جهت خدمت رسانی به مردم است. مسائل حاشيه ای باعث ركود اقدامات و از بين بردن امكانات و نااميدی مردم شده است كه بايد از آن دوری كرد. »

عزت انسانی

«كاظم جلالی» از سران فراكسيون مستقل مجلس در نطق پيش از دستور خود در جلسه روز يكشنبه مجلس به انتقاد از دستگاه قضايی پرداخت و گفت: «دستگاه قضايی بايد به وضع اسفبار دادگاه های خود برسد. وضعيت دادگستری ها فارغ از مسائل سياسی، عزت انسانی را هدف می گيرد.»

بازدارندگی به جای تنش زدايی

انتقاد مخالفان دولت خاتمی از سياست تنش زدايی اين روزها بالا گرفته است. «عبدالحسين روح الامينی» عضو شورای مركزی جمعيت ايثارگران در اين باره گفته: «متأسفانه ناكارآمدی و ناهماهنگی در بدنه اجرايی وزارت خارجه ريشه دوانده و جز چند سفر تشريفاتی كه نتيجه آن از قبل مشخص بوده، محصول ديگری از اين دستگاه عريض و طويل مشهود نمی باشد ما بايد از موضع اقتدار سياست بازدارندگی را در پيش بگيريم تا با نام تنش زدايی به كام دشمنان گام برنداريم.» «محمد كاظم انبارلويی» عضو شورای سردبيری روزنامه رسالت نيز گفته: «تأكيد ما به صلح گرايی باعث نمی شود، دشمنانی كه در اتاق جنگ خود برای ما نقشه كشيده اند، يك قدم عقب بنشينند. ما تنها بايد حق بودن خود را با نفی هرگونه خشونت اثبات كنيم اما در عين حال بايد به فكر دفاع همه جانبه به ويژه در امر نظامی نيز باشيم. »

استقبال از «همه پرسی» و «استعفا»

سايت «رويداد» خبر داده كه چهارشنبه هفته گذشته فرم نظرسنجی راجع به سرنوشت دو لايحه رئيس جمهوری در بين نمايندگان توزيع شد كه در آن نظر آنها در خصوص نحوه ادامه رسيدگی به دو لايحه پرسيده شده است. سه گزينه فرم نظرسنجی عبارت بود از: «به روال سابق عمل شود»، «در صورت عدم تصويب، لوايح به رفراندوم گذاشته شود» و «در صورت عدم تصويب، نمايندگان اقدام به استعفا كنند».

صدا و سيما بهتر بود

«رسول منتجب نيا» سخنگوی مجمع روحانيون مبارز از مواضع اصلاح طلبان در جنگ آمريكا و عراق انتقاد كرده و گفته است: «نتايج فعاليت صدا و سيما و جناح منتقد دولت كه جهت گيری آنها به محكوم كردن اين جنگ و اميدوار ساختن مردم استوار بود را می توان بهتر از سايرين ارزيابی كرد. . . در شرايطی كه همه جهان راهپيمايی های خودجوش و مردمی را عليه جنگ برگزار می كردند، در ايران به دليل عدم مشاركت احزاب و گروه های سياسی راهپيمايی برگزار شد كه گروه های اصلاح طلب در آن حضور نداشتند. »

صدام و تروريست های آفريقايی

رژيم صدام حسين با گروه های تروريستی آفريقا در ارتباط بوده است. براساس گزارشات و اطلاعاتی كه اولين بار شواهدی در مورد ارتباط عراق با برخی گروه های تروريستی شمال آفريقا ارائه داد مذاكرات افسران ارشد استخبارات عراق با نمايندگان اين گروه ها افشا شده است. براساس يكی از اين سندها ارتباطات عراقی ها حتی به جنوب اين قاره هم گسترش يافته بود. روزنامه شيكاگو سان تايمز روز يكشنبه در گزارشی ادعا كرد فلاح حسن الربدی از ديپلمات های عراقی در نايروبی در حال گفت وگو با نمايندگان نيروهای ائتلاف دموكراتيك از گروه های شورشی اوگاندا بوده كه اين گروه نيز با ساير سازمان های تروريستی ضدغربی فعال در مركز و شرق آفريقا در تماس بوده است. اين روزنامه به نقل از يكی از مقامات ارشد استخبارات عراق ادعا می كند رژيم صدام درصدد ارائه كمك های تسليحاتی به طيف وسيعی از گروه های مبارز در مقياسی جهانی بوده است.

نفوذی های PKK

يك گروه 35 نفره از اعضای وابسته به حزب كارگران كردستان عراق موسوم به پ كاكا از شمال عراق به داخل تركيه نفوذ كرده و با دستوراتی كه برای حمله به منافع ايالات متحده، اسرائيل، بريتانيا، اسپانيا و استراليا دارد قرار است سلسله عملياتی در خاك تركيه انجام دهد. دايره مديريت ضدتروريسم پليس تركيه در رابطه با ورود اين گروه به قلمرو تركيه و خطری كه از جانب آنها متوجه امنيت اين كشور است، به همه زيرشاخه های خود هشدار داده است. سايت اينترنتی Turks كه اين خبر را منتشر كرده ادعا می كند اين گروه با منابع مالی و تسليحاتی كافی برای انجام وظيفه ای كه به عهده اش گذارده شده تجهيز شده است. در ادامه با اشاره به خودداری ترك ها از اعزام نيرو به شمال عراق مقارن با سقوط حاكميت صدام، اين تصميم اشتباه خوانده شده است. اين قسم اخبار را می توان زمينه سازی ترك ها برای اعزام نيرو به شمال عراق دانست.

القاعده در لندن

روز دوشنبه اين هفته برخی مطبوعات انگليسی ادعا كردند يكی از واحدهای وابسته به گروه القاعده طرحی برای حمله موشكی به يك فروند جت تجاری در فرودگاه هيث رو لندن در دست داشته اند. در اين برنامه قرار بود پنج موشك به سوی اين هواپيمای خاص شليك شود كه دولت انگليس با دريافت اين گزارش هزاران نيروی پليس را بسيج كرده و در اطراف فرودگاه اصلی لندن مستقر كرد روزنامه پر تيراژ انگليسی سان با انتشار اين خبر ادعا می كند دولت از افشای ماهيت واقعی اين حمله اجتناب می كند و تنها اعلام داشته گزارشاتی در مورد احتمال انجام حملاتی از سوی هسته های وابسته به القاعده مقارن با يكی از اعياد اسلامی در لندن دريافت داشته بود كه با آماده باش نيروهای پليس اين حمله هيچ گاه انجام نشد.

غذاهای آماده در عراق

در حالی كه گروه های امدادرسان پشت مرزهای عراق در انتظار صدور مجوز ورود به خاك اين كشور از سوی مقامات نظامی اشغالگر هستند، شركت های بزرگ عرضه مواد غذايی آماده مثل Pizza Hut، و Burger King در برخی شهرهای بزرگ عراق و از جمله بصره شعبات موقت داير كرده اند. آغاز به كار شعبات اين شركت ها كه در زمره معتبرترين و معروف ترين عرضه كنندگان مواد غذايی آماده در جهان هستند با استقبال شايان سربازان نيروهای ائتلاف اشغالگر روبه رو شده است. روزنامه استراليايی سيدنی مورنينگ هرالد كه اين خبر را منتشر كرده با يادآوری اينكه شعبات اين دو شركت در حاشيه پايگاه های نيروهای آمريكايی، استراليايی و انگليسی در عراق داير شده از نارضايتی برخی نظاميانی می گويد كه احداث حمام و دستشويی های كافی را به مراتب ضروری تر از غرفه های عرضه مواد غذايی آماده دانسته اند.

ناپديد شدن گردشگران

مذاكرات برای آزادی حداقل بخشی از گردشگران غربی ای كه طی دو ماه گذشته در صحرای الجزاير ناپديد شده اند در حال انجام است. پس از هفته ها ناكامی در تجسس های گسترده برای يافتن اين مفقودشدگان اكنون به نظر می رسد اين گردشگران كه متشكل از چهارده آلمانی، ده استراليايی، چهار سوئيسی، يك هلندی، يك سوئدی و يك نروژی هستند به اسارت مختار بالمختار، از رهبران گروه شورشی كوچكی كه در صحرای الجزاير مخفی شده است، درآمده اند. بالمختار كه نام مستعار بلاعون يا يك چشمی را هم يدك می كشد يكی از داوطلبانی بوده كه در دوران نوجوانی در مبارزه با اشغالگران ارتش سرخ در افغانستان جنگيده و يك چشمش را از دست داده است. او اكنون در صحراهای جنوب الجزاير فعال است و معمولا گردشگران را به اسارت می گيرد اما تاكنون هيچ كس را به قتل نرسانده و هميشه با دريافت مبلغی برای آزادسازی زندانيان موضوع حل و فصل شده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو