Persian Archive

• قابل تحمل نيست
• رود تمدن
• جايی كه می رود
• قانونكذار بايد جوابگو باشد
• نه فقط بهشت، كه جهنم هم
• نقاشی و سينما، خسروجردی و مخملباف


علی معظمی: آنچه می خوانيد گفت وگويی است كه در اواخر پاييز 81 با حجت الاسلام والمسلمين سيدعلی اشكوری درباره نقد ايشان بر فتوای برابری ديه زن و مرد حضرت آيت الله صانعی كه در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. مصاحبه در «پژوهشكده امام خمينی و انقلاب اسلامی» انجام شد. آقای اشكوری در اين پژوهشكده فقه تدريس می كرد. مردی آرام بود كه پيش و بيش از من به آن چه می خواست در مصاحبه بگويد فكر كرده بود. مسئله برايش بيش از هر چيز مسئله ای فقهی بود و آن را در بهترين شكل به صورت اختلافی فقهی می دانست كه برايش راه حل هايی چون مناظره و داوری ساير فقيهان پيشنهاد می كرد. شاگردانش كه حاضر بودند از سابقه طولانی تحصيلش می گفتند و درجات اجتهادش. بعد از قسمت هايی از مصاحبه كه می خوانيد بسيار كوشيدم تا بحث را به بستری اجتماعی تر بكشانم؛ اگر موفق شده بودم شايد آن بخش را می خوانديد.

آقای اشكوری شما در مورد فتوای اخير در مورد تساوی ديه خدشه وارد كرده ايد؛ اول در مورد نقل قول از مقدس اردبيلی و دوم اينكه، استدلال هايی را آورديد كه چنين استنباطی اصولا نمی شود كرد. جدا از بحث فقهی ای كه اينجا مطرح می شود، يك مسئله ای وجود دارد: استدلالی هست كه استدلال قابل توجهی هم هست و آن اين كه می گويند بحث های فقهی از جمله بحث های تخصصی است كه نبايد آن را در حوزه عمومی مطرح كرد. ظاهرا شما رای تان اين گونه نيست كه نامه ای سرگشاده منتشر كرديد.

من در مقدمه آن نامه اين نكته را متعرض شدم، اولا كه چون اصل اين مسئله توسط صاحب فتوا به رسانه ها كشيده شد و در اختيار ايرنا هم قرار داده شد، به طبع جواب مقتضی هم مناسب بود در اين سطح داده شود. ثانيا، اين حق طبيعی ماست كه در چنين حالتی از مبانی استنباط فقه كهن دفاع كنيم. ثالثا خواسته اوليه اين جانب هم اين گونه نبوده. بلكه دلم می خواست اين موضوع به صورت ديگری حل بشود. بالاخره مسئله حساس است، و روند، روند بسيار ظريف بود كه بايد ابعاد آن واضح می شد. به دليل اينكه به اين مسئله ختم نمی شد و مسائل ديگری ممكن است در آينده پيش بيايد.

منظورتان چه روندی است؟

به عنوان يك روحانی و يك طلبه اين وظيفه به عهده من بود كه تا به مقدار ميسور كاری انجام دهم به قدر ميسور كاری كه از بنده برمی آمد، انجام دادم خدمتی بود كه بايد به فقه مذهب جعفری می كردم. زيرا كه مديون به اين فقه و مذهب هستم.

آقای اشكوری ما با يك استنباط فقهی مواجه هستيم. آيا بر استنباط های جديد در مورد ديه هم می شود اين لفظ را اطلاق كرد يعنی به نظر شما اگر مجتهدی به اين رای هم رسيده باشد، نبايد آن را ابراز كند؟

بسيار سوال جالب و به موردی است، ولی اگر اجازه بدهيد اين سوال يك جواب مفصلی دارد، كه خدمت شما عرض می كنم. شكی نيست كه باب اجتهاد از نظر اماميه، باز است و كارشناس مسائل فقهی، با كمال آزادی می تواند نظری را برای خودش انتخاب و آن را اعلام كند. ولی اين سوال مطرح است كه آيا اين آزادی برای يك كارشناس مسائل فقهی بی حد و حصر است و هيچ گونه چارچوبی ندارد؟ يقينا اين چنين نيست. زيرا فقيه آزاد است در يك چارچوب مشخص و معين، حقوق و مبانی فقه را، استنباط كند.

چارچوب كجا مشخص شده است؟

بر اساس معيارهای مشخصی كه، بر اساس آنها معيار فهم و برداشت از متون در اصول فقه و در مبانی استنباط، مشخص شده است. بر اساس معيارهای منطقی كه در جای خودش منقح شده، استنباط صورت می پذيرد و اين به معنی انحصار قرائت دينی در يك قرائت نيست. اينجا لازم است يك توضيح مختصری عرض كنم. روايتی از حضرت صادق صلواةالله آمده كه ايشان فرمودند كه رسول خدا(ص) در خطبه ای فرمودند كه خداوند سرزنده و شاداب بگرداند آن كسی كه سخن من را بشنود و سخن مرا دريابد و حفظ كند و اين سخن مرا به ديگران برساند ـ مورد استشهاد بنده از اين به بعد روايت است ـ نكته ای كه پيامبر تاكيد می فرمايد اين است: چه بسا كسی اين پيام من در اختيارش است، ولی محتوای پيام را درنيابد، پس اين پيام مرا به ديگری منتقل كند تا او پيام مرا دريابد...

اين چه ربطی به مسئله قرائت های مختلف دارد؟

الان می گويم... و چه بسا پيام مرا كسی دريابد، و به كسی منتقل كند كه او از حامل پيام بهتر بفهمد. اين گويای اختلاف است. . . يعنی ممكن است از يك روايت و يك متن دينی، برداشت ها و قرائت های مختلفی بشود. يك فقيه يك كارشناس يك برداشتی را در يك مرحله ای از يك روايت بكند، و از عين همان پيام، يك فقيه ديگری، يك برداشت بهتری بكند. پس ممكن است قرائت ها مختلف باشد.

ببينيد حالا در مورد همين حكم، هيچ چيزی غيرعادی به نظر نمی رسد. فقط به نظر می آيد كه اين روايت هايی را كه تا به حال به آنها استناد شده، برای حكم تنصيف ديه، معتبر نمی دانند. و حالا يك نقل قولی هم از مقدس اردبيلی آورده اند كه بيشتر حكم شاهد مثال را دارد. اصل حرفی كه می زنند در مورد عدم اعتبار روايات است. اگر كه فقيهی بر مبنای عدم اعتبار روايات، رای به تساوی بدهد، در چارچوب همان اصول و رواياتی كه شما می فرماييد، استنباط كرده، فقط نظرش با شما فرق می كند.

من می خواهم بگويم كه برداشت فقيه از منابع دينی قابل انعطاف است ولی اين قابليت بی حد و حصر نيست. برای روشن شدن مطلب و پاسخ به سوال شما، اگر اجازه دهيد سه نمونه فقهی را متذكر می شوم و دست روی يك به يك شاخه هايش می گذارم، و اين نمونه هم اتفاقا اهميت اجتماعی دارد. يكی در مورد شطرنج. من فروضی را كه می تواند فقيه در مورد شطرنج بگويد برايتان طرح می كنم و قابليت انعطاف دين را تا آن حدود مطرح می كنم. بعد ببينيم چه مقدار آن قابل انعطاف است می توانيم با آن كنار بياييم و از آن به بعدش را نمی توانيم و اين از اين جهت جالب است توجه بشود. اگر فقيهی فتوا به حرمت هرگونه بازی با شطرنج بدهد يعنی بگويد بازی با شطرنج مطلقا حرام است اين حكم قابل تحمل است، چرا؟ زيرا قابل دفاع و توجيه است. خوب اين صورت اول. حالا اگر فقيهی حكم به حرمت بازی شطرنج بدهد در صورتی كه بردوباخت در ميان باشد (پولی در ميان باشد) اين فتوا با آن فتوا فرق می كند آن مطلقا حرام است اين در صورتی كه برد و باخت در ميان باشد اين هم قابل دفاع و تامل است. تذكر اين نكته لازم است كه قابل تحمل بودن و قابل توجيه بودن مساوی با قبول كردن حكم نيست نه، ممكن است فقيه ديگری قبول نكند اما قابل تحمل هست؛ منظور اين است كه اين طور نيست كه همه بپذيرند. اما قابل تحمل است چرا چون قابل توجيه است. اگر فقيهی فتوا به حرمت بازی - صورت سوم - با آلات قمار دهد حتی بدون برد و باخت و شطرنج را از آلات قمار بداند اين حكم هم قابل تحمل است و همچنين جای دفاع و توجيه دارد. حالا اگر فقيه بازی با شطرنج را بدون برد و باخت در عين حالی كه از آلات قمار است جايز بداند. يعنی بگويد بازی با شطرنج در عين حال كه از آلات قمار است اشكالی ندارد اين هم قابل دفاع است.

اگر فقيهی بازی با شطرنج را جايز بداند مبنی بر اينكه در اين زمان از آلات قمار بودن خارج شده است چنانچه در مورد سوالی كه از مرحوم امام شده بود، امام فرمودند «در مفروض مسئله جايز است» اين هم قابل دفاع است. . . اصلا من تعمد دارم تدريج را كه اصلا چه جوری، اين طور نيست كه خطكشی مشخصی باشد كه بگويم هيچ برداشتی غير از اين برداشت نيست نه در بعضی از جاها برداشت های متعددی می تواند باشد و قابل دفاع و توجيه است. حالا اگر كسی بگويد كه بازی كردن با شطرنج به طور كلی جايز است. چنين فتوايی قابل تحمل نيست زيرا قابل توجيه نيست. چرا قابل توجيه نيست؟ زيرا چنين فتوايی به معنی ناديده گرفتن چندين روايت معتبر است كه تصريح به حرمت شطرنج دارد و مفروض ما اين است كه يكی از منابع فقه ما سنت است. سنت همين روايات است. اين يعنی زير پا گذاشتن منبع فقهی ما. اگر اجازه بدهيد من دو نمونه ديگر در مورد واضح شدن اين انعطاف دارم. چرا من شطرنج را انتخاب كردم زيرا از مسائل مورد ابتلا است بعضی اوقات بحث می شود. چرا؟! چون يك نكته ديگری هم دارد. چون بعضی ها می گويند امام هم بعضی از مطالب را طرح كرده است. (مثل مسئله شطرنج و...) اين حرف ها قياس مع الفارق است. بعضی از مسائل قابل انعطاف است. اما باز هم حدی دارد و پيش از آن ديگر جای كشش ندارد يعنی فتوا دادن به حليت مطلق بازی با شطرنج، يعنی ناديده گرفتن. خط كشيدن و رد كردن تمام آن روايات و آن چيزهايی كه در دلالت بر حرمت شطرنج دارد. يعنی منابع فقهی، يعنی مصدر تشريع، اين يك نمونه بود. اگر اجازه می دهيد مثال دوم و سوم را هم بيان كنم. مثال دوم در مورد غنا است. اگر فقيهی فتوا دهد كه غنا مطلقا حرام است: كه خيلی ها هم می گفتند. اين قابل تحمل است، و نيز قابل توجيه است. اگر فقيهی فتوا دهد كه غنای مطرح حرام است كه فتوای امام هم، اين است. كه باز هم قابل تحمل و توجيه است. اگر فقيهی فتوا بدهد كه غنا حرمت ذاتی ندارد، حرمت اش عرفی است. به خاطر منضماتش است، به خاطر محرمات ديگری كه در كنار غنا قرار می گيرد حرام است و خودش حرمت ذاتی ندارد، اين هم قابل تحمل انعطاف و توجيه است. ولی اگر كسی بگويد كه غنا مطلقا حلال است، و نه حرمت ذاتی و نه حرمت عرفی ندارد، اين سخن قابل تحمل نيست و زمينه دفاع هم ندارد و از ديدگاه يك متشرع هيچ گونه دفاع منطقی نمی تواند داشته باشد. چرا؟ زيرا اين مستلزم ده ها روايت كه دلالت صريح و صحيح بر حرمت غنا دارد را به كنار انداختن و همچنين دور انداختن است.

اگر شما به جايگاه آن فقيه نشسته باشيد كه قائل اطلاق به تحريم است قول دوم و سوم هم برای شما قابل تحمل نيست.

نه، اين طور نيست...

می خواهم بگويم كه اين قابل تحمل بودن يك ملاك واضحی نيست كه ما بتوانيم...

چرا، برای آن كارشناس قابل تحمل است، يعنی توجيه دارد. من الان در مثال سوم كه عرض می كنم شايد اين مطلب برای شما واضح تر شود. اين نكات فنی دارد. يعنی وجه فقهی دارد، كه ولو من كارشناس قبول ندارم ولی می شود برای آن يك وجه فقهی تراشيد.

شما خود را جای يك فقيهی بگذاريد كه قائل به اطلاق تحريم غناست، شما كه در اين جايگاه نشسته ايد، همه اين روايات را ديده ايد، همان قدر هم فقه و اصول می دانيد كه آن دو فقيه می دانند، اما نتيجه ای كه شما به آن رسيده ايد آنها نرسيده اند...

نمی خواهيم به آن نتيجه برسيم.

پس شما يك جايی می گوييد نتيجه ای كه آنها به آن رسيده اند، درست نيست، چون اگر بر نتيجه آنها صحه بگذاريد، آن وقت بايد راجع به فتوای خودتان تجديد نظر كنيد...

جواب اين طور نيست. گاهی حد انعطاف آن است كه هر فقيهی كه حتی اگر رای خودش هم اعتماد داشته باشد، احتمال صحت رای ديگران را می دهد؛ احتمال، زيرا ما كه به تمام ادله احاطه كافی نداريم. بالاخره قابل توجيه است؛ ممكن است اين اطلاق مراد نباشد... لذا می گوييم اگر چارچوب رعايت بشود و برداشت بر اساس چارچوب باشد، برای آن فقيه معذر است به اصطلاح اصولی. تا جايی كه من بتوانم كار شما را توجيه بكنم، ... من نمی توانم به فتوای شما عمل كنم، من به فتوای خودم و مرجع خودم بايد عمل كنم، اما تا جايی كه می توانم توجيه كنم، نمی توانم به شما انگ بزنم كه شما خلاف شرع گفته ايد، نه - بلكه احتمال صحت فتوای شما حتی اگر ضعيف باشد من می دهم.

خلاف شرع يعنی چه؟

خلاف شرع يك امر خيلی واضح است، چنين كه دارای هيچ گونه مناقشه ای نيست.

اگر فقيه چهارم كه قائل به اطلاق تحريم است. . .

نمی تواند، فقيه؛ نمی تواند قائل به اين چنين چيزی باشد...

اجازه بدهيد، اين همان مورد آخری بود كه غيرقابل تحمل واقع شد...

مورد آخر غير قابل تحمل اين نبود، اين بود كه می گويد غنا حرمت ذاتی ندارد و حرمت آن عرضی است. اين نهايتش است. اينكه بگوييد مطلقا حلال است، اين چه معنی می دهد؟! يعنی زيرپا گذاشتن تمام ادله. پس اين غيرقابل تحمل است.

من هم همين مورد را می گويم شما تا مورد سوم را قابل تحمل می دانيد؟

بله.

و مورد آخر را غيرقابل تحمل می دانيد...

چرا؟! چرای آن مهم است. فرض كنيد فتوای من كارشناس همان رای اول باشد، كه مطلقا حرام می داند، اما چرا همان مجتهدی كه فتوا داده است غنا مطلقا حرام است، می گويد من رای مرحوم فيض را كه می گويد حرمت اش ذاتی نيست، قابل تحمل می دانم؛ چون كه می گويد بالاخره درست است كه فتوای من اين است اما اين قدر مبانی استنباطی ما قابل كشش است، مصادر تشريع ما، برداشت ما، زمينه قرائت فقهی ما، اين قدر كشش دارد كه اين هم در آن بگنجد. البته فرضا كه من برداشت فيض را قبول ندارم، اما اين قدر كشش دارد كه منظور آن كنار گذاشتن و ناديده گرفتن روايات نيست، او به منابع فقهی عمل كرده است. برمبنای منابع فقهی اين گونه تفسير و برداشت كرده است. به خلاف رای چهارم كه قائل می شود كه مطلقا حلال است. يعنی چه؟ يعنی كلا، يعنی ده تا بيست تا روايت را يك دفعه بريزد كنار. نكته آن همين است.

شما اين فرض محال را كه می گويم در نظر بگيريد، فرض محال كه محال نيست؟ شما احاديث و سنت از معصومين داريد. كه برپايه آن حالا می آييد با اصولتان (كه اصول هم موضوعه اعتباريه هستند) استنباط می كنيد و رای به تحليل يا تحريم می دهيد. فقيهی می گويد كه من منابع و احاديثی را كه بررسی كردم، هيچ كدام را قوی نيافتم (فرض كنيم)، شما به اين فقيه نمی توانيد بگوييد كه تو غيرقابل تحمل هستی؟! او می گويد همان سنتی را كه شما می گوييد همان را من نقد می كنم...

جواب اين است كه گاهی يك حكمی، مستند واضح نيست، قابل مناقشه است، خب اين خروج از فرض است. اصل دليل اين مطلب دليل محكمی نيست. اما فرض اين است كه ادله ای وجود دارد... ببينيد برای روايت و صحت و سقم آنها معيارهايی است. و نمی توان گفت كه من دسته ای آنها را كنار بگذارم.

آن فقيه فرضی هم دارد در مورد همين حرف می زند. . .

آن معيارها ثبت شده و واضح است. اين طور نيست كه بدون معيار بگوييم. خوب ديگران هم هستند كه كارشناسی می كنند. لذا ما می بينيم كه بر اساس همين ضوابط، در جای ديگری فتوا می دهند. خوب سند اين روايت را در جای ديگری قبول دارند. چه طور می شود زير سوال برد. فرض بر اين است كه آنها را به عنوان منبع تشريع قبول دارند. اين سوال شما خروج از فرض است، روايت و سنت وقتی می گوييم سنت يعنی قطعی نه روايت بی پايه...

آيا بحث نمی شود در مورد قوت سنت صورت گيرد؟

می تواند صورت گيرد، اما اين هم جا دارد. يعنی اگر مسئله ای از وضوح كامل برخوردار باشد، اينكه ديگر جای بحث ندارد. اگر اجازه دهيد مثال سوم را هم عرض كنم. مثال سوم در مورد حجاب است. اگر فقيهی فتوا بدهد كه زن بايد تمام بدن خود را حتی صورت و دست خود را از نامحرم بپوشاند، اين قابل تحمل و توجيه است. (با ادله ای كه می شود استفاده كرد قابل توجيه است) ممكن است فقيهی آن را نپذيرد، اما چنين فتوايی قابل توجيه است. با انعطاف منابع در يك مرحله ای خوانايی دارد. حالا اگر فقيه ديگری بگويد زن بايد تمام بدنش را از نامحرم بپوشاند به جزوجه و كفين (دودست تا مچ). اين در صورتی كه زينت نكرده باشد. (مثلا سورمه نكشيده باشد) اين هم قابل دفاع و توجيه است. يعنی با منابع خوانايی دارد. اگر فقيهی بگويد كه زن می تواند وجه و كفين خود را، لازم نيست از نامحرم بپوشاند. حتی اگر انگشتری به دست دارد و يا سورمه ای كشيده. آرايش تا اين حد اشكالی ندارد. اين هم قابل توجيه و تحمل است. چرا؟ چون كه ممكن است فقيه ادعا كند كه در متعارف در زمان شرع اين مقدار آرايش متعارف بوده است. زن ها اندكی سورمه به چشم می كشيدند. اگر ممنوع بود، شارع متذكر می شد.

ببينيد من يك نكته را متذكر شوم اينجا جايز شمرده می شود، و به نظر هم درست می آيد، كه در تشخيص موضوع سنت و در تعبير سنت، به عرف زمان صدور سنت رجوع شود. تشخيص اينكه عرف زمان صدور سنت چه بوده، خود مندرج در سنت نيست...

بله از نظر تاريخی جای بحث دارد. لذا آيت الله مرحوم بروجردی به نقل شيخنا الاستاد دام ظله تاكيد داشتند كه فهم روايات، مبتنی بر فهم تاريخ صدور روايت است. تاريخ صدور روايات قطعا موثر است. يعنی شرايط چه بود، چرا می خواستند بگويند و امام معصوم ناظر بر چه چيزی بوده و جواب داده مهم بوده است. اما مرحله بعد؛ اگر فقيهی فتوا بدهد، برای زن كه گذشته از وجه و كفين، (كه دو دست تا مچ و صورت است) و پا (تا قوزك پا بالای قوزك پا) اشكال ندارد كه اين خلاف مشهور هم هست و شايد خلاف اجماع هم باشد. اما اين هم قابل تحمل و توجيه است. زيرا برای خودش يك وجهی می تواند داشته باشد چرا؟ چون بعضی ها از نظر بحثی به آن جايی داده اند و آن اين است كه می گويند آن مقدار پوششی كه برای زن در هنگام نماز لازم است، پوشاندن تمام بدن به غير از وجه و دو كفين دست و قدمين پا كه اشكال ندارد و آن را استثنا كرده اند و گفته اند پوشش نمازی پوشش غيرنمازی فرق نمی كند. البته بعضی ها اين موضوع را قبول ندارند. البته رواياتی هم وجود دارد كه قدمين را استثنا كرده است. اما اين انعطاف هم با اين حال قابل توجيه است. اما اگر كسی پيدا شود بيايد و بگويد كه اصلا زن لازم نيست در مقابل نامحرم خود را بپوشاند، اين ديگر قابل توجيه نيست. به خاطر اينكه مستلزم ناديده گرفتن روايات و آيات شريفه به طور كلی است. گاهی ممكن است فقيه به روايتی تمسك كند كه به نظر فقيه ديگری حجت نيست، يا اينكه نه اصلا منابع و روايات را بدون مبنا و ملاك كنار می گذارد. كه اين قابل تحمل و توجيه نيست. اين از اين جهت است.

بحث نظری كنيم: چون كه شما الان سه مثال با شقوق مختلف زديد. به نظر شما چه موقع قابل تحمل است؛ البته خارج از مثال؟

خارج از مثال؟ در صورتی كه با قواعد مسلم فقه و استنباط خوانايی داشته باشد. اگر خارج از فقه و استنباط باشد و خوانايی نداشته باشد، قابل تحمل نيست.

باشد، اين قواعد چه هستند؟

اين قواعد عبارتند از اصولی كه در باب خود منقح شده است مثلا اينكه فرض كنيد روايات حجت هستند، آيات و كتاب حجت هستند؛ در مورد تعارض چه بايد بكنيم؛ چگونه ترجيح بدهيم؛ اعتبار سند ميزان اش چيست؟

اين علم اصول است ديگر؟

بله، اين علم اصول است و مبانی اصول.

اين علم اصول ذاتا چيزی است از جنس منطق و نحو، اين علم اصول خودش تشريع نشده است...

نه خير، اين طور نيست كه تمام اش از جنس منطق و نحو باشد، مثلا از برداشت های عقلايی باشد. يكسری از آنها از برداشت های عقلايی است مثل ظهورات و استظهارات يا مبتنی بر ميزان های متعارف های عرفی، ولی يكسری از آنها از كتاب و سنت گرفته شده است. مثلا به استصحاب تمسك می كند و يا وقتی به برائت شرعيه تمسك می جويد. . .

خارج از استصحاب و استحسان و... زيرا كه اينها خودشان مبتنی بر سنت اند. خارج از اينها شما داريد گسترش منطقی می دهيد.

گسترش منطقی در برداشت از كلام مبتنی بر استظهارات و قواعد عرفی در برداشت است مثلا فرض كنيد از يك كلامی عموم بفهمد و يا از يك كلامی اطلاق بفهمد. از يك كلامی تقييد و از يك كلامی اختصاص، از يك كلامی حصر بفهمد. اينها به محاورات و گفت وگوهای جامعه برمی گردد. و در اين می شود اختلاف كرد. . . حدی برای اين موضوع وجود دارد.

حد نه بگوييم استدلالی بايد وجود داشته باشد.

يعنی اگر خارج از اين حد باشد استدلال ندارد ديگر يعنی بايد منطقی باشد.

حد از پيش متعين است. اما استدلال قابل ابداع است. درست است؟ و می تواند استدلال درستی باشد؟

اگر عرفی باشد بله و اگر خارج از متعارف باشد ديگر عرفی نيست.

عرف نگوييم، بگوييم عقل.

عرف می گوييم و نه عقل. چون كه استظهار مبتنی بر عرف عقلا است نه روش دقی عقلی. ما دقی عقلی را ميزان نمی دانيم ممكن است در يك ظهور به دقت عقلی احتمالات عقلی غيرعرفی وارد بشود ولی آنها را حجت نمی دانيم. اما ظهورات متعارف، كه عرف از اين كلام و ظاهر گرفته است معيار عقلا و عرف عام است و نه دقت های عقلی. اين در باب استظهارات است.

يكی علم اصول است، كه چون مسئله، مسئله استدلال است بايد پذيرفت كه خارج از آن چارچوب هايی از سنت است كه شما می خواهيد آن را استخراج كنيد. ديگر منبع سنت و حديث و كتاب است. ما الان در اين مورد خاص، به طور مشخص، با استدلالی سر و كار داريم، كه مثل خيلی از استدلال های سابق و استدلال های معاصر، نسبت به صحت اسناد خدشه وارد می كند. اين يك استدلال غيراصولی خارج از عرف نيست، اگر هم باشد اين استدلال دارای منطق است. يعنی اگر تا پيش از اين هيچ فقيهی در صحت اسناد هيچ حكمی مناقشه ای نكرده باشد، باز هم اگر پس از 1400 سال مناقشه ای می شد، پذيرفتنی بود. كما اينكه كه چنين استدلالی پيش از اين هم پذيرفته شده است.

من شما را ارجاع می دهم به اين نكته كه فرق هست بين استنباط خطا، و خطای در استنباط و اين به نظر شخص بنده و شايد بسياری از آقايان، اين خطای در استنباط نيست، كه از موارد انعطاف پذير است كه ذكر كردم، كه فقيهی يا كارشناسی كارشناس ديگر را تخطئه كند در اين حد كه بگويد در استنباط خطا كرده است، اين استنباط خطاست چرا؟ زيرا استنباط بر اساس آن معيارهای مشخص و ضابطه های مسلم فقهی صورت نگرفته است. يك وقت مناقشه در سند يك روايت، حق است ولی اگر ده ها روايت را ناديده بگيرد، يعنی فقيهی كارشناسی روايت را ناديده بگيرد، در صورتی كه خودش دقت كند و اعمال نظر كند می بيند كه اشتباه كرده، نبايد ناديده بگيرد بايد آنها را مدنظر بگيرد، لذا در باب اجتهاد يك اصلی را كه بحث می كند در علم اصول اين است كه آيا فقيه قبل از فحص می تواند فتوا بدهد يا نه، قبل از جست وجو ادله در مورد موضوعی، قبل از فحص اصلا حق فتوا دادن را دارد يا نه، يعنی برود فحص كند بببيند دليل هست يا نيست.

اگر دليلش لفظی است بر اساس دليل لفظی عمل كند. اگر نيست طبق قواعد اصول عمليه، بايد به ترتيب ديگری عمل كند. پس بنابراين فقيه لامحاله بر اساس اينكه برای خودش منابعی دارد، مگر اينكه منابع را زير سوال ببرد، اما اگر از اين چارچوب بيايد پايين و روايات و سنت را به عنوان منبع قبول كند و ميزان های، حجيت سنت را پذيرفته باشد، ميزان های پذيرفتن سنت، ميزان های پراكنده ای نيست. در موارد مختصری با هم اختلاف دارد. و الان در يك روايت مثلا فرض بفرماييد، عيسی بن عبيد هست محل مناقشه باشد خوب آيا روايت همين است يا ده تا روايت ديگر داريم كه در آن عيسی بن عبيد نيست و همه آنها همه ثقه هستند و خود اين آن كارشناس هم قائل به وثاقت است، يا مثلا فرض بفرماييد ادعای، عدم وجود روايات يعنی اطلاق كند كه رواياتی نداريم. حال آنكه اين مردم، اين عرف خاص و عام، اين روايات را بگذاريد در اختيارشان ببينيد اين اطلاق دارد يا ندارد، يا هست يا نيست. يعنی اين موازين، موازينی است كه پوشيده نيست. موازين واضحی است، لااقل در نزد كارشناسان واضح است. مثلا فرض بفرماييد من اين را ارجاع می دهم به همان مسئله. يك وقت يك فقيهی بر اساس استظهار يك خطايی می كند، اين قابل تحمل است. يك وقت است بر اساس قياس ظنی، قياس واضح البطلان كه روايات كثيره ای داريم، مثلا حجت نيست و باطل است. خوب اين حكم ارزشی ندارد. چرا چون اين بر اساس مبانی مذهب اهل بيت استنباط نشده است.

آن وقت به آن می گوييم استنباط اشتباه، درست است؟

بله.

و نمی گوييم تهاجم به مبانی فقهی؟

نه اين فرق می كند، وقتی استنباط اشتباه شد يعنی مبنا را... فرض كنيد كسی قياس را بياورد جزء استنباطات قرار دهد...

ما كه نمی دانيم فلان شخص چگونه و بر چه مبنايی استنباط كرده است (مثلا قياس). . .

نه عملا. عملا ما رواياتی را كه تا الان حجت بوده نه استظهار از روايت، نه كم و كاست آن مقداری كه قابل انعطاف است. اما فرض بفرماييد ميزان را تا الان قياس و استحسان را كه مسلما باطل است جزء ملاكات استنباط ما نبوده و مسلما هم نيست ما بياييم، قياس و استحسان را كه مسلما باطل است بياييم ملاك استنباط قرار دهيم...


اخوت ـ شما يك هنرمند اصفهانی هستيد و در اصفهان بزرگ شده ايد. غير از فضاهای آثار تاريخی از فضاهای مشخص اصفهان يك خاطره ای به هر جهت داريد. چه قدر به اين فكر كرده ايد كه آن اصفهانی را كه فرموديد 56 سال. . .

من متولد 1320 هستم. بيست و پنج دی ماه ،1320 الان 61 سالم تمام شده.

اخوت ـ يعنی در اين 60 سال اين اصفهان شصت ساله را آيا هيچ به فكر افتاده ايد كه به يك شكلی زنده اش بكنيد. نمی دانم تا چه حد حرفم مفهوم است؟ يعنی اصلا بحثم فضاهای تاريخی نيست. آن فضاهای نوستالژيك كه در طول اين عمر، مثلا فرض كنيد يك سكويی، يك دری، يك بازارچه ای، به هر جهت اينها توی ذهن هنرمند باقی مانده و ذهنيت هنرمند از اينها ساخته شده. آيا هيچ وقت فكر كرده ايد، از طريق عكس هايی كه در گذشته گرفته ايد يا اينكه جاهايی كه هنوز هست، يعنی آن اصفهان شصت ساله را، نه فقط اصفهان شصت سال پيش را، اين شصت سال اصفهان را، بخواهيد توی كتابی زنده اش بكنيد؟

اگر بخواهم اين كار را بكنم باز مسئله جامعه شناختی و مردم هست و آن چيزی است كه من در آن استعداد ندارم. ولی چيزی كه برای من دردناك است يعنی نوستالژيك كه فرموديد همه اش هست. اصفهانی كه من می شناختم و ما می شناختيم، متاسفانه حتی در اين بيست سال گذشته تخريب شده. من فكر می كنم اگر يكی از ما، بيست و پنج سال اصفهان نبود و امروز يك دفعه چشم هايش را باز كنند و بگذراندش وسط چهارباغ نتواند راهش را پيدا بكند. در صورتی كه در لندن و آمستردام و پاريس اين اتفاق نيفتاده. من چند سال پيش به مدرسه ای رفتم كه آنجا عكاسی ياد گرفتم. توی جنوب لندن. و دقيقا همه چيز همان طور بود ولی تغييرات جزيی داشت. پوسته تغيير نكرده بود، درون بهتر شده بود. ولی ما هميشه سعی می كنيم كه پوسته را تخريب كنيم و درون هم بهتر نشود. نمونه اش اين ساختمان عجيب و غريبی كه رو به روی شهرداری دارد و با اصرار، ساخته می شود كه هيچی در آن نيست. من معمار نيستم ولی به عنوان يك آدمی كه اينجا زندگی كرده اين ساختمان نه فرهنگ سنتی ما را دارد و نه چيز مدرن است و نه كاربرد به دردبخوری دارد. اميدوارم با كشيدن مترو، سی و سه پل خراب و چهارباغ هم سوراخ نشود.

اخوت ـ عكاسی با فيلمسازی به لحاظی با همديگر نزديك اند. شما گفتيد كه تو فيلم می شود اين كار را كرد به دليل اين كه می توانی دكور بسازی يا بازسازی بكنی. من هم می گويم تو عكاسی هم می شود اين كار را كرد. می شود دكور ساخت يا بازسازی كرد. ولی قوكاسيان به عنوان يك فيلمساز اگر بخواهد يك چنين فضاهايی را، يك چنين خاطره هايی را از فضا، بازسازی بكند صرفا نمی آيد دكور بسازد و مثل آن فضاها را بازسازی كند. شايد می گردد دنبال اين كه يك فضاهايی شبيه به آنجا را به اصطلاح پيدا بكند. يعنی بحث كشف و بديهه پردازی كه گفتم اينجا مطرح می شود. عكاس هم اگر چنين نگاهی را به رسميت بشناسد او هم نگاهش تغيير می كند. وقتی كه به اين باور برسد كه يك فضاهايی هست كه بايد من عكاس كشفش بكنم و از پشت پرده های غبار گرفته اين ها را در بياورم، خب نگاهش عوض می شود. يك جور ديگر به شهر نگاه می كند. به همين دليل اين را مطرح می كنم كه ببينم آيا شما هيچ وقت به اين انديشيده ايد كه بگرديد دنبال آن فضاهايی كه هنوز باقی مانده اش هست و خيلی ها نمی بينند؟ يك پنجره را اگر عكاس، به قول معروف، پيدا بكند؛ يا يك كوبه در، يك سكو، اجباری ندارد كه حتما يك بچه را هم بنشاند روی سكو. دور همان فضا. ولی می شود به وسيله اين ها اصفهان شصت ساله، يعنی شهر نه در يك مقطع تاريخی، بلكه در يك گذر تاريخی، در يك دوره تاريخی، بازسازی بشود. مقصودم اين است.

من مقصود شما را درك كردم. اين كاری است كه به هر حال شايد من قادر نيستم. ولی اين كه شما می فرماييد، من غير از پنج مجموعه ای كه منتشر شده، اقلا پنج ـ شش نمايشگاه گذاشته ام كه يكی از اين ها فقط درها و پنجره ها بوده. يكی فضاهای شهری غير از اصفهان بوده، كه آن هم باز برمی گردد به ديد من (كاشان، نطنز، نايين، يزد، كرمان، شيراز) اين ها مجموعه نمايشگاه هايی بوده كه من گذاشته ام. ولی اين كه می فرماييد، من با كامران عدل دوست هستم. سال ها است كه با هم دوست هستيم و او يك زمانی را در اصفهان گذراند. او نگاه ژورناليستی هم دارد برخلاف من. كتاب «آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند» موفق بوده. او خواسته اين كار را بكند.

اخوت ـ به نظر من هم موفق بوده ولی شما هيچ وقت نخواسته ايد اين كار را بكنيد. نه، اگر آدم سعی كند كارهايی را كه در ذاتش هست ادامه بدهد موفق تر است. من كارهای آقای كسرائيان را خيلی دوست دارم. به عنوان يك انسان از او خوشم می آيد. همين طور كامران عدل ولی ما آدم های متفاوتی هستيم و بهتر هم هست كه اين طور باشيم. هر كس نگاه خودش را داشته باشد.

قوكاسيان ـ آقای اخوت، راجع به زاينده رود، مثلا يك جايی هست كه بار می كنند، تو نصرآباد، تو تصوير، آدم هست. من هميشه فكر می كنم كه آقای بختيار باز هم ناخودآگاه به اين چيزها برمی گردد؛ ولی می گويد نيست. توی عكس هايش يك جايی هست كه آدم هست و دارند بار می كنند توی نصرآباد.

باز زاينده رود است كه اصل است آنها فرع هستند.

قوكاسيان ـ شما يك عكس از خشكی زاينده رود داريد؟

دو عكس.

قوكاسيان ـ آن را هم به عنوان يك سند آورده ايد؟ آخرين عكس آن وسطی است.

به عنوان يك هشدار كه دوست ندارم زاينده رود از بين برود و مردن زاينده رود مساوی است با مردن اين شهر.

قوكاسيان ـ يك نگاه تحقيقی هم توی اين مجموعه هست آقای اخوت. درست است؟

اخوت ـ تحقيقی به چه معنا؟ به معنای همين دوره های مختلف زاينده رود. كه اين به نظر من يك دوره طبيعی است. ما يك دوره خشكسالی داريم، يك دوره به اصطلاح ترسالی و دوره خشكسالی اش تمام شده و حالا دوره ترسالی را ظاهرا می گذرانيم. حالا تا چقدر می شود به اين گفت تحقيقی، چيزی كه برای من مهم است اين است كه ايشان زاينده رود را در وضعيت های مختلف، نه فقط در چهار فصل، بلكه در وضعيت های مختلف، تصوير كردند. از نظر فنی كه عكس ها بی نظير است. منتهی بيشتر پرداخته شده به نتايج. يعنی هيچ نگاهی توی اين مجموعه نمی بينيم. شايد هدف هم اين نبوده كه علل را ببيند. يعنی چه عللی موجب خشكی بستر زاينده رود می شود. يا مثلا آلودگی، گرچه به شكل نمادين به يك شكلی گفته شده.

توی چند عكس كه در گاوخونی گرفته شده تمام چيزهايی كه رسوب كرده تو فاضلاب نشان می دهد كه ريخته شده و توی متن هم هست. توی متن نوشتاری هست. اين كه شما می فرماييد زاينده رود يك سال های خشك داشته و بعد سال های پر آبی، كاملا صحيح است. ولی در اين سيستم و اين سيستمی كه ما داريم از آن يك بهره وری غلط می كنيم، نبوده. زاينده رود در يك منطقه خشك است و يك توانايی محدود دارد. حالا دارند از اين توانايی بيش از آنكه هست بهره برداری می كنند؛ و باعث می شود كه اين رود خشك شود. هر قدر هم كه آب داشته باشد. اصفهانی كه ما در آن بزرگ شديم سيصد هزار نفر جمعيت داشت. حالا شهرك های اطراف اصفهان شايد اين قدر جمعيت دارد. چهار تا كارخانه نساجی اينجا بود كه آبی مصرف نمی كرد. حالا دو كارخانه بزرگ ذوب آهن توی اصفهان هست. در ثانی اين آب را به يزد می فرستند، كه آنجا هم دو كارخانه ذوب آهن هست. اصلا هيچ حسابی نشده.

قوكاسيان ـ كاش اين كار برای چهار باغ شده بود يعنی چهار باغی كه اين همه تغيير كرده.

مگر جلفا، بيدآباد، شهشهان تغيير نكرده؟ من در يك بافت قديمی با يك دوست معماری چند روز پيش قدم می زدم. توی آمستردام، توی ماشريخ كه شهر قديمی هلند است شما می بينيد كه در فضای قرون وسطايی داری حركت می كنی. ولی همين طور كه گفتم پوسته را نگه داشته اند يك ساختمانی است كه مال سيصد سال پيش است. ولی امكانات رفاهی دارد، شوفاژ دارد ولی شما اگر در شهشهان راه بروی يكسری خانه هايی از همين خانه ها با پنجره آلومينيومی، با در آهنی می بينی و می گويند كه اين بافت قديم است! اصلا بافت قديم ديگر نيست. در حقيقت تحقير بافت قديم است. فقط كوچه های تنگی است كه يارو هم كه می خواهد با وانتش رد شود به در و ديوار می زند. چيزی از بافت قديم نمانده.

قوكاسيان ـ چيزی كه اين چند ساله توی زاينده رود به چشم خيلی می خورد آمدن پرندگان مهاجر است و شما از اين ها هيچ عكسی نداريد؟

چرا توی گاوخونی يكی دو تا عكس هست.

قوكاسيان ـ شايد سال های پيش نبوده ولی الان زياد هست وقتی پرندگان مهاجر می آيند. اوايل پاييز.

سال های پيش هم بوده ـ چون كه اين رودخانه آن زمان كه از اصفهان رد می شد آبش كنترل حالا را نداشت كه هميشه يك مقدار آبی رد می شود پرنده ها طرف گاوخونی بودند.

اخوت ـ در گاوخونی در ارديبهشت ماه، اگر اشتباه نكنم سال 48-،47 كه ورزنه بودم، ما مرتب به گاوخونی می رفتيم. در ارديبهشت ماه يا اواخر فروردين درياچه ايجاد می شود. نمی دانم گاوخونی را تا چه حد می شناسيد، گاوخونی يك مرداب است. در اواخر بهمن به بعد كه آب رودخانه زياد می شود يك درياچه ايجاد می شود روی جلگه. يعنی آب می آيد تا پای كوه سياه، بعد در اين درياچه، پهنه درياچه پر بود از نوزادان پرندگان مهاجر، يعنی سياه بود از نوزادان پرندگان آبی. منتهی بعدها به دليل اين كه سد زده شد و آب به آن صورت در اين فصول رها نمی شد كه آن درياچه به اين صورت دوباره ايجاد بشود، شايد همان پرنده ها هستند كه آمدند به بستر زاينده رود و اطراف اصفهان. وگرنه اين نبود كه مهاجرت جديدی به وجود بيايد. آب هميشه شور بود توی گاوخونی. به دليل كم آبی، آب پايين دست زاينده رود شور می شود.

من برای اين كتاب با آدم های مختلفی مصاحبه های طولانی كردم. منجمله با آقای مهريار، كه حالا سنی ازشان گذشته. داستان هايی از هفده ـ هجده سالگی اش می گفت از زاينده رود و گاوخونی و آن گاوخونی بسيار زيبا و عجيب كه در آن گراز وحشی هست و گورخر و چيز كشف نشده ای است. يك اكوسيستم پويايی است كه حالا همه اش از بين رفته.

اخوت ـ تمامش از بين رفته يا در حال از بين رفتن است. پيرمردهای ورزنه برای خود من تعريف می كردند از ورزنه تا گاوخونی چهار فرسخ است يعنی حدود بيست و پنج كيلومتر است و تمام شنزار، تمام بيابان خشك است.

يك مقداری شايد بوته های خار و گز داشته باشد. اين پيرمردها می گفتند بين ورزنه و گاوخونی جنگل درختان گز بود. عين جمله ای كه برای من می گفتند: می گفت جنگلی بود كه اگر ده متر دو نفر از هم جدا می شدند ديگر همديگر را پيدا نمی كردند. يعنی آن قدر انبوه بود. شايد يك مقدار گزافه می گفت؛ ولی به هر جهت اين چيزی بود كه من خودم شنيدم. منتهی بريدن اين درختان برای سوخت در دهه چهل كه روستاهای آنجا از هر گونه برق و گاز و نفت محروم بودند، يك امر ناگزير بود و اين بود كه سيستم را به سمت ناپايداری و نابودی برد. همين اتفاق، ما ترسمان اين است كه تو قسمت های ديگر بيفتد، مخصوصا در اطراف درياچه زاينده رود، اين اتفاق بيفتد كه الان دارند هشدار می دهند. با اين ويلاسازی هايی كه دارد آنجا می شود برداشت های نامناسبی كه می شود، هرز آب های كشاورزی كه پر از كود شيميايی و سموم است. اين ها است كه سيستم را ناپايدار می كند. برای من هميشه يك چيز جالب خود ناژوان بود حالا كه اين صحبت را می كنيد و می گوييد كه خاطرات كودكی، مثلا عكاسی را، چون خانه مان پل شيری بود و يك دوربين قوطی داشتم كه دايی ام به من داده بود. يك مقدار كه روی پل مارنان و آن طرف می رفتم دنيای ديگری بود، بيشه زاری بود و درختان گز رنگارنگ بودند. بهار كه می شد اين ها رنگ های مختلف داشتند استاد پورصفا يك نقاشی دارد كه من از او اين را پرسيدم و گفت آره، اين درست همان زمانی است كه می گويی. سال های 30. ما پل شيری كه بوديم خانه ما دو طبقه بود و به نظر خيلی بلند می آمد مثل بامی بود در آن منطقه. فضاهايی كه آدم ها داشتند، فضاهای زندگی، خيلی فرق می كرد. اين قدر شلوغ نبود. من از [خيابان] عباس آباد كه به مدرسه می رفتم دو تا ماشين پارك شده بود در طول عباس آباد كه می دانستی مال چه كسی است. يك دفعه رشد بی رويه جمعيت، [همه چيز را تغيير داد]. شايد هم كاری نمی شود كرد. شايد همه دنيا اين جور باشد. ولی غربی ها متوجه اين قضيه هستند. آنها زودتر انقلاب صنعتی كردند ولی ما يك فرهنگی داريم كه به فكر منافع آينده خود نيستيم. در تاريخ هنر ما هم متاسفانه هست. اين كه هيچ كدام از هنرمندان قديمی ما اسرار كارشان را ثبت نكردند، ياد ندادند، با خودشان به گور می بردند. حتی همين عكاسی كه من می خواستم ياد بگيرم، می پرسيدم از عكاس های خيابان چهارباغ، معمولا سعی می كردند، حالا نه اين كه اطلاعات زيادی هم داشته باشند، ولی سعی می كردند همان اندازه اطلاعات كم خودشان را يك جوری پنهان كنند. می گفتند بزرگ می شی می فهمی و از اين چيزها.

قوكاسيان ـ اولين عكس كتاب زاينده رود به خاطر عكسی كه از زرين كوب داريد اصلا با يك نوع نگاه ديگر آدم كتاب را شروع می كند. خود اين عكس شما را تحريك نمی كند. راجع به اين كه می خواهم يك مقدار از خود اين عكس برای من بگوييد. اين كه آدم ها بيايند توی كارهايتان. خود اين عكس برای من خيلی جالب بود.

تو اين قضيه ديدگاه های مختلف هست. يك عده می گفتند كه چرا اين را اينجا گذاشتی؟ اين است كه ديدگاه های آدم ها فرق می كند. من خط و روال خودم را رفتم. زرين كوب برای من يك شخصيت خيلی جالبی است. نه به خاطر آشنايی كه با او داشتم. آشنايی من با كارهايش شروع شد. بعد با خودش آشنا شدم و اين آشنايی ادامه پيدا كرد. هر وقت به تهران می رفتم زمانی كه زنده بود، می ديدمش. حالا هم سعی می كنم طوری بروم كه دوشنبه ای باشد كه بروم خانم دكتر زرين كوب را ببينم. به نظر من تنها مورخ ايرانی بود. وقتی شما از مورخين ايرانی چيز می خوانيد فرض كنيد مثلا كتاب «اصفهان» آقای [ جابر] انصاری، برای آن زمان خيلی عالی است كه اين چيزها را نوشته، ولی بيشتر داستان است. آن چيزی كه مورخ می گويد documented نيست. مستند نيست. ولی زرين كوب تنها مورخ ايرانی است، به نظر من، كه مثل فرنگی ها فكر می كند. مستند چيز می نويسد. وقتی كه شما كتابش را می خوانيد دقيقا استخراج كرده از منابع صحيح و يك بار به اصفهان آمده بود برای بزرگداشت اصفهان كه متاسفانه برگزار نشد و آشنايی ما از آن وقت شروع شد و گفت كه خيلی خوب می شد اگر يك كاری راجع به زاينده رود می كردی. در حالی كه با هم كنار زاينده رود صحبت می كرديم من اين عكس را آن زمان از او گرفتم. آن زمان من سعی كردم يك عكسی از زاينده رود و زرين كوب و پل بگيرم. بعد هم در طول حيات پربار خودش خيلی به من كمك كرد. خيلی اطلاعات و مطالب به من داد كه من توانستم اين كتاب را بنويسم. متاسفانه تا اين كتاب درآمد استاد فوت كرده بود.

اخوت ـ من برمی گردم به همان حرف تكراری و اميدوارم حوصله تان را سر نبرد. كتاب به فصل های مختلفی تقسيم شده دو تا از اين فصل ها می طلبد كه به اصطلاح به تيتری كه داده شده وفادارتر بايد از آب درآمده باشد. يكی رود و زندگی و يك رود و روستا. در رود و روستا هر چه تصوير می بينيم البته تصوير روستا هم هست ولی تصوير چشم انداز روستا است. يعنی آدم انتظار دارد كه عكاس برود توی روستا و نحوه معماری اين روستاها را جزء به جزء بدهد. جزئيات بدهد. در حالی كه همه اش چشم انداز روستا است. چشم انداز روستا در كنار رود و بستر رود. يكی اين است كه به نظر من جايش خالی است، حالا غير از زندگی و كوچه ها، خود معماری اين روستاها. خب شما بهتر از من می دانيد، چون بيشتر ديده ايد، كه روستاها در جاهای مختلف كنار زاينده رود هر كدام معماری خاص خودشان را دارند. معماری سنگ هست، معماری خاك، چوب و...

يكی اين است كه جايش خالی است؛ يكی هم تيتر رود زندگی، كه وقتی حرف زندگی هست باز نگاه می كنيم، می بينيم كه گرچه مثلا اين عكس دوچرخه فوق العاده قشنگ است؛ آدم نيست، اما حضور غايب آدم، يعنی آن نوستالژيك هست و فوق العاده قشنگ است، ولی بقيه اش نيست. يعنی بلافاصله عكس بعدی اش تابلوی «شنا ممنوع» و زاينده رود خالی است. ولی آدم می خواهد يك حسی بگيرد مثل عكس قبلی، يعنی دوچرخه. اين عكس حسی از زندگی به آدم می دهد. از زندگی كه هست و نيست. اين همان اصفهان گذشته ماست. ولی تو عكس های بعدی اين را نمی بينيد. [در اين عكس هم] در حقيقت باز يك نوستالژی راجع به اصفهان هست. زاينده رود خشك. يعنی اگر نگاه كنيم [در پشت] تابلوی شنا ممنوع، آب نيست.

اخوت ـ بله، منتهی بحثم حسی است كه عكس می دهد. يعنی واقعا چيزی كه نمی شود گفت. يك حسی است كه در اين عكس، الان ما نمی توانيم بگوييم صرف اينكه اين دوچرخه است و دوچرخه يك وسيله نقليه قديمی است، . . . فقط اين نيست. همين تكيه دادن دوچرخه به اين درخت. نحوه تكيه دادنش به تنه درخت و آن فضايی كه كنار اينجا هست. من پيش خود می گويم طرف چرخش را اينجا گذاشته، نيم ساعت بعد از گرفتن اين عكس پتويش را اينجا پهن می كند، تاس كبابش را باز می گذارد. يعنی چيزهايی كه نيست اما سايه ای، مزه ای از آن توی عكس هست. اين گم می شود در بقيه عكس ها.

يعنی تصوير واقعا تمام می شود. اين برداشت شخصی من است. می بينيم تو عكس بعدی نيست. بعد هم كه می بينيم آمده ايد دوباره توی هتل شاه عباس و بعد عالی قاپو. يعنی باز به جای زندگی تاريخ دارد مطرح می شود. در حالی كه تيتر اين فصل «رود و زندگی» است. خب رود تمدن در اين شهر آورده ديگر. فرمايش شما را من كاملا درك می كنم. يعنی با اين پندار، اين عكس ها را كه می گوييد اگر يك روز تشريف آورديد به دفترم بهتان نشان می دهم چقدر عكس گرفتم. تمام آن ساختمان ها [ی روستايي] را هم عكس گرفته ام. تمام آن معماری را هم عكس گرفتم. ولی وقتی كه نگاه كردم، من چندين هزار عكس را همه را نمونه زدم. از اين چندين هزار عكس، حدود هزارتايش را چاپ كردم از هزار تا عكس نزديك پانصد - ششصد تايش را جدا كردم. از آنها چهار صد تا برداشتم. بعد ديدم كه من باز مسئله دارم چون خودم اين كار را كردم. من هميشه عكس هايم را می دهم يك نفر انتخاب می كند. اينها را نعمت حقيقی انتخاب كرد. يعنی از آنها صد و ده - صد و بيست تعداد درآورديم. تمام اين روستاها را من جزء به جزء عكاسی كردم ولی حقير هستند. درست است كه شما فكری نسبت به آن داريد، ولی ساختمانی كه طاقش را درست كردند شايد برای يك كار تحقيقی قشنگ باشد؛ ولی يك دفعه اين كتاب را می آورد پايين. يا آن ديدی كه من نسبت...

اخوت ـ زيبايی هم تعاريف مختلفی دارد. شما می دانيد كه نقاشی امروز با معيارهای سنتی از زيبايی جور درنمی آيد. خيلی از نقاشی های مدرن را اگر با معيارهای سنتی ما به آنها نگاه بكنيم نازيباست. به قول يك كسی می گفت اين نقاشی های مدرن اصرار دارند كه هر چه زشت تر بكشند. يعنی معيار زشتی و زيبايی هم يك معياری است كه تغيير می كند.

يك معيار ثابت نيست. تعريف شما از زيبايی اين است كه ما در اينجا می بينيم لابد. الان شما اين موزيك های مدرن را كه جيغ و داد می كنند و تو سر هم می زنند، بعد هم خواننده سعی می كند اين جيغ های بی خود را با يك اپرايی كه پاواروتی بخواند، با موزيك بتهوون، [مقايسه كنيد]. من در دوران رمانتيك شايد زندگی می كنم. چند تا عكس در اين كتاب هست كه سعی كرده ام به نقاشی خيلی نزديك كنم. چون من ترنر را خيلی دوست داشتم. نقاش انگليسی قرن هجدهم كه نقاشی هايی كه می كرد بيشتر از آسمان بود و ابر. يك عكس اينجا دارم كه ناخودآگاه يادآوری كارهای ترنر شده و هيچ كار كامپيوتری و لابراتواری رويش نشده. هيچ تقلبی هم نكردم. فقط تنها استفاده ای كه من از كامپيوتر كردم سيم های برق را حذف كرديم.

اخوت - كادربندی را در همان لحظه كه عكس می گيريد، می كنيد يا بعد كه عكس را چاپ می كنيد؟

سعی می كنم كادربندی را تو كار عكاسی بكنم؛ ولی بعد ممكن است برش هايی را انجام بدهم. ولی هيچ وقت عكس نمی گيرم كه بعد درستش كنم. سعی می كنم عكس تو دوربين درست باشد. حالا يا افقی يا عمودی.

اخوت - رو نگاتيو بايد درست باشد. . .

بله، بايد درست باشد. اتفاقا اين بحث را به فتوكينا كه رفته بودم كه يك نمايشگاهی است از كارهای عكاسان حرفه ای كه بيشتر عكاسی است و وسايلش، بحث های خيلی جالبی بود. يكی همين قضيه كه هنوز هم همه اعتقاد دارند عكس بايد تو دوربين درست باشد نه اينكه شما به اميد اينكه كامپيوتر آمده با فتوشاپ بخواهيد درستش كنيد. نه، اينها همان هايی است كه اتفاق افتاده. ممكن است مثلا يكی بيايد رد شود در گوشه ای از عكس و من نتوانم [كنترل كنم]. ولی اين سايه ها همان سايه هايی است كه من می خواستم. ولی گاهی اوقات چندين بار می روم عكاسی. ولی اين مدتی كه برف آمده به نظرم برف خوبی نبود كه بشود عكاسی كرد.

قوكاسيان - چون هوا ناپايدار بود، به خاطر اين می گوييد؟

هم اين بود هم هوا آن طور مناسب نبود. بعضی عكس ها البته كوچك است. من دست طراح را آزاد گذاشتم. فكر كردم كه هر كسی بايد كار خودش را بكند.

اخوت - يعنی شما نبوديد كه بگوييد كدام عكس بزرگ باشد و كدام كوچك؟

نه، او يك مقدار عكس ها را خودش كوچك كرد؛ و بعد هم من فكر كردم كه شايد نا بجا بود. ولی به هر حال ديگر قضيه را گذاشتيم كه آزاد باشيم. چون يكسری كارهای خوب هم كرده وقتی كه يك نفر را محدود بكنی آن وقت كارهايش هم خراب می شود. اگر من بودم شايد بعضی از عكس ها را جابه جا می كردم. البته با هم صحبت كرديم. چيزی كه من می خواستم مردم ببينند نقش زاينده رود توی شهر است، كه اين كار خيلی سختی بود. آن قدر شهر هوايش كثيف شده كه شما وقتی كه هليكوپتر را كرايه می كنی، از تمام سيستم ها بايد رد بشود كه اجازه پرواز بگيری و پول هم داده ای، تا بلند می شوی می بينی كه چقدر وضعيت هوای شهر خراب است. اين چيزی است كه همه نمی توانند ببينند. مثلا اينكه زاينده رود چه شكلی از تو شهر رد می شود. ولی متاسفانه اين رنگ، رنگ طبيعی است كه ما از بالا می بينيم. تازه سعی كرده ايم يك مقدار تميزش بكنيم. پر از آلودگی است؛ و الان كم كم اين بيشه ها دارند تنك می شوند. زمانی كه ما بچه بوديم هر روز ابرها اين شكلی بود؛ و كم می شد اين طوری نباشد. حالا اگر يك روز يك طور بشود شاهكار است.


لايحه الحاق ايران به «كنوانسيون رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان» در آذر 80 طرح شد، در دی ماه همان سال به مجلس رفت، در اسفند 80 به تصويب كميسيون فرهنگی رسيد، در سال 81 در دستور كار صحن علنی مجلس قرار گرفت و ظرف كمتر از ده روز «به دليل برخی شبهات علما و مراجع به يك باره توسط هيأت رئيسه مجلس كنار گذاشته شد و اعتراض های زنان نماينده نيز كه اين عمل هيأت رئيسه را غيرقانونی تلقی می كردند به جايی نرسيد. . . اخطارهای قانون اساسی زنان نماينده درخصوص غيرقانونی بودن كنار گذاشتن اين لايحه كه طی سال گذشته هر از چند گاهی در صحن علنی مجلس داده می شد هم نتوانست هيأت رئيسه را در اين زمينه اقناع كند. آنان مرتبا قول پيگيری موضوع را می دهند اما هنوز خود به خوبی نمی دانند كه با وجود مخالفت علمای دين با اين لايحه چه بايد بكنند!» (بدرالسادات مفيدی، ياس نو، 81/12/28)

در قوانين مدنی ما حقوق زنان با مردان برابر نيست و هر تعبير و تفسيری كه از اين موضوع داشته باشيم واقعيت جز اين نيست. اين نابرابری را بحق بدانيم يا ندانيم چيزی نيست كه با بحث های اخلاقی يا نظاير آن درباره شان و منزلت زن توجيه شود؛ بحث نابرابری حقوقی برسر «هنجارهای سرد»ی است كه ساخت حقوقی روابط فردی و جمعی مردمان اين سرزمين «قرار است» بر مبنای آن شكل گيرد، بنابراين جستن مابه ازای نابرابری های برآمده از هنجارهای سرد در آموزه ها و توصيه های اخلاقی به مثابه تلاشی برای برساختن روابط هنجاری گرمی است كه ساخت های ثابت تر حقوقی از آن حمايت نمی كنند. درواقع نمی توان انتظار داشت كه ساخت های ثابت حقوقی روابط اجتماعی كه هم در شكل دهی مناسبات اجتماعی و هم در زمان بروز مشكلات در اين مناسبات مورد رجوع هستند، به نابرابری دلالت كنند ولی ما بخواهيم با نصيحت اخلاقی شأنی را كه اين نابرابری به پرسش گرفته است تثبيت كنيم. باری ما در مورد مسائل و وضعيت هايی كه شريعت و قانون مبتنی بر آن پيش روی مردمانی می گذارد كه مشمول آن قانون هستند با دو جنبه مجزا مواجه هستيم: اول مسئله توجيه، مبنا و استدلال هايی است كه پشتيبان قانون هستند و دوم سامانی كه در عمل، آن قانون به وجود آورده است و نسبتی كه مشمولان قانون با آن برقرار می كنند.

در موردی نظير موارد مربوط به بحث های قانون مدنی درباره زنان حساسيت های «علما» كه عملا در قانون گذاری موثرند متوجه وجه اول است. علمای دين اكثرا به گونه ای در اين موارد قضاوت می كنند كه گويی هر نوع به پرسش گرفتن وضعيت حقوقی موجود ـ كه مبتنی بر شريعت است ـ را پيش و بيش از هر چيز به پرسش گرفتن اصل شريعت می شمارند. اهل دين و فقها بر اين باورند كه بحث قانون در اصل بحث بر سر شريعت است؛ با چنين پيش فرضی آن چه مهم است وفاداری راست كيشانه به استنباطهای فقهی خواهد بود. بی آن كه بخواهيم وارد بحث دراز دامن نسبت شرع و قانون شويم تنها می خواهيم با عطف نظر به وضعيت كنونی زنان وجود مسئله ديگری را نيز در اين جا نشان دهيم: قانون گذار سوای منبع مشروعيت قانونی كه می گذراند بايد به مردمانی كه مشمول قانون هستند نيز نگاه كند. اگر امروز عسر و حرج برای زنان معنايی دارد و اهل شرع از آن چيز ديگری می فهمند؛ اگر امروز بسياری از زنان وضعيت هايی همچون نابرابری ديه را «نابرابری» می دانند و اگر قوانين طلاق را برآورنده «حقوق» خود نمی دانند اين ها همه و همه اين پرسش را در برابر قانون گذار می گذارد كه: برای چه كسی قانون وضع می كند؟

اگر امروز زنانی در شمار قابل توجه به اشكالی از زندگی رومی آورند كه حمايت قانونی از آن وجود نداشته باشد قضاوت اخلاقی در مورد آنان يا نكوهش ايشان چاره بهنجار آوردن جامعه نخواهد بود. می توان همواره قانون گريزان يا كسانی كه قانون را نمی خواهند نكوهش اخلاقی كرد و ممكن است نكوهش كنندگان هيچ گاه نكوهش خود را بيراه ندانند و همواره بر حال نافرمانان اسف بخورند يا بر آنان خشم بگيرند. اما اين ها هيچ كدام جامعه را به سامان نخواهد آورد: آن چه قرار است سامان جامعه ای را حفظ كند يا بسازد همان قانون است. مجازات البته برای حفظ قانون مفيد جامعه لازم است اما مجازات تنها ضامن اجرای قانون است نه جزء اصلی سازنده آن. اگر در جامعه ای بخشی از مردمان وضعيت خود را وضع آزاد و برابر با سايرين ندانند تنها قانون است كه می تواند به نحو مسالمت آميزی خواست آنان را چاره كند در غير اين صورت اگر آنان برای يافتن وضعيت بهتر يا حتی وضعيت «ديگر» به شيوه زندگی ای خارج از چارچوب قانون روی آورند نكوهش يا مجازات نه پاسخی به خواست آنان است نه تأمين كننده سامان جامعه؛ شايد اين اندازه به كار بردن واژه سامان بی هيچ توضيحی سفسطه نگارنده تلقی شود اما تنها چيزی كه كافی است در رد اين ايراد بگوييم اين است كه جامعه وقتی به سمت «بی سامانی» می رود پيش از هرچيز ثبات ساخت های قانونی و هنجارهای سرد آن به خطر می افتند.


«اگر قانونگذاران فتوای مشهور را نوشتند بايد جوابگو هم باشند. جوابگوی تبعيض و بقيه موارد و لابد فكر جواب هم نموده اند. »

ماهنامه زنان در شماره 96 خود (بهمن 1381) مصاحبه ای از رويا كريمی مجد را با حضرت آيت الله صانعی منتشر كرده كه در آن عمدتا به فتوای او درباره برابری ديه پرداخته است و البته اين بحث به مسائل كلی تری درباره عدل و برابری در فقه اسلامی و مصاديق آن هم كشيده شده است. آيت الله صانعی در پاسخ به سوالی در مورد چگونگی استنباط و دادن فتوا در مورد برابری ديه بحث را از حوصله يك گفت وگوی غيركارشناسی خارج دانسته و از جمله به كتاب زير چاپ خود، كتاب القصاص، ارجاع داده است. اما اشاره كرده است كه علت فتوای فقهای پيشين در مورد نصف بودن ديه در مورد قتل نفس اين است كه آنها احاديث مربوط به ديه جزايی را در مورد ديه حقوقی نيز اعمال كرده اند. اما به اعتقاد آيت الله صانعی: «به قول مقدس اردبيلی، ما يك روايت هم در اين باره نداريم بلكه فقها از روايات قصاص به اينجا هم تعدی كرده اند، و اين امر اجتهاد فقها بوده است. شما نگاه كنيد در كتاب وسايل الشيعه كه از كتب ثلاثه جوامع حديثی همانند بحارالانوار و وافی است، در بابی با همان عنوان كه ديه زن نصف ديه مرد است، همه رواياتی كه جمع نموده چهار حديث است كه دو حديث آن، يعنی نصف احاديث باب مربوط به عنوان باب نبوده و مربوط به قتل عمد و ديه جزايی است (حديث 2 و 4) و يك حديث هم (حديث 1) به حكم اطلاق (نه ظهور لفظی) شامل ديه حقوقی هم می شود. گرچه در ذيل، بحث از ديه جزايی است مضافا اينكه مسئله اطلاق با قدر متيقن مقام مخاطب هم مطرح است، ليكن حديث از جهت سند مورد مناقشه و اشكال های سه گانه است كه در جای خود كه در قتل خطايی است بيان نموده ام (كتاب القصاص) و نمی توان به آن اعتماد كرد. باقی ماند تنها يك حديث كه صحيحه است، يعنی حديث (3)، ليكن آن هم دارای ذيلی است كه برخلاف بقيه روايات است و معمول نبوده و ذيل هم به شكلی است كه به صدر و ابتدای حديث ضرر می زند، به علاوه كه ظهور حديث در خطای محض هم قابل خدشه است كه در جای خود بيان شده است.»

مصاحبه كننده سپس درباره تفاوت ديه جزايی و حقوقی توضيح می خواهد: «معروف است بين فقها كه اگر مردی زنی را بكشد و اوليای زن بخواهند مرد را قصاص كنند بايد نصف ديه او را بپردازند. به اين می گويند ديه جزايی» اما در مواردی كه عنصر معنوی جرم وجود نداشته باشد «ديه هم جزا نيست خسارت است. » و اين همان ديه حقوقی است كه «در اين مورد ـ ديه حقوقی ـ ما هيچ حديث معتبری نداريم.» به اين ترتيب اصل بحث آيت الله صانعی در مورد برابری ديه برمی گردد به احاديث مربوط به ديه جزايی. در اينجا ايشان بحث جالب تری را پيش می كشد: «الان نمی توانم اشاره كنم كه ديه جزايی را بنده با چه خصوصيتی جواب دادم، كه در مورد خودش حجت نيست چه رسد كه از كشتن عمدی به غيرعمدی سرايت دهيم. اما اجمال آن اين است كه بنده روايات ديه جزايی را مخالف قرآن می دانم و هر روايت مخالف قرآنی حجت نيست. روايات ضابطه دارد. سخنانی كه از پيامبر(ص)، از زهرا(س) و از ائمه معصومين(ع) نقل شده، اگر مخالف قرآن يا اصول و ضوابط مسلم بود، مخالف با عقل فطری و بديهی بود، معبتر نيست و ما بايد علمش را به اهلش برگردانيم.

بنده رواياتی را كه می گويد اگر مردی زنش را بكشد و اوليای زن بخواهند مرد را بكشند، بايد نصف ديه به مرد بدهند تا بكشند، اما عكسش كه اگر زنی مردی را كشت، زن را قصاص می كنيم و چيزی هم به او نمی دهيم ظلم می دانم. برداشت من اين است كه اين روايات با آياتی كه می گويد: «قوانين اسلام قوانين عدل است، در قوانين اسلام ظلم وجود ندارد» مخالف است. اين برداشتم از آيه شريفه «يا ايهاالناس انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل» است كه عالی ترين آيه در قرآن برای برابری حقوق انسان هاست. بنابراين من آن تبعيض را تفاوت عادلانه نمی دانم، بلكه ظلم می دانم.» به اين ترتيب آيت الله صانعی دريافت فقيه از ظالمانه يا عادلانه بودن موقعيت را مقدم بر فهم روايت می داند و البته ظاهرا اصول مربوط به عادلانه يا ظالمانه بودن را به قرآن برمی گرداند و رواياتی را كه مضامين خلاف عدل دارند را به دليل خلاف قرآن بودن رد می كند. «پس ضابطه اين است كه روايت خلاف قرآن صدقا و عدلا معتبر نيست وبنده آن روايات را با آياتی كه می گويد قوانين اسلام عدل است، و عدل اصل مسلم است كه جزو اصول دين است نه جزو فروع دين مطابقت كرده ام و ديده ام با آنها نمی خواند. »

آيت الله صانعی مسئله نصف بودن ديه زن را هم جزو مصاديق همين ناهمخوانی می داند: «به نظر بنده اين عدل نيست، ظلم است. توده مردم و عرف هم اين را ظلم می دانند. منتهی ممكن است كسی بگويد اين را كه خدا گفته قبول می كنم. لكن بحث آنچه را خدا گفته بايد از روايات درآورد. خب، آقای فقيهی به اين مطلب توجه نكرده و نفرموده، معذور هم بوده است. ديروز اصلا اين اشكال پيش نمی آمده كه شايد اين امر ظلم باشد چون زنی كشته نمی شده، تصادفی رخ نمی داده، اما وقتی مطرح می شود بنده می بينم همه مردم اين را ظلم می دانند. » به اين ترتيب ايشان بحث را به جايی می برد كه ديگر صرفا محل بحث روايی نيست. هرچند كه در مورد روايات ديه معتقد است كه «در همان روايات روايت معارض هم وجود دارد.»


ترجمه نوشين ديانتی: مارك شاگال با اينكه هيچ گاه كوبيست نبود، اما به كوبيسم ايمان داشت. نقاشی های آبستره می كشيد، اما از اينكه برچسب هنرمند آبستره بخورد، پرهيز می كرد و با اينكه پدر سوررئاليسم محسوب می شود، خود هيچ گاه سوررئاليست نبوده است. به بيان دقيق تر شاگال ـ نقاش متولد روسيه كه در فرانسه زندگی كرد و همانجا هم درگذشت ـ يكی از منحصربه فردترين هنرمندان قرن بيستم بود. او پس از مدتی وقت گذراندن در مدارس هنری مختلف، حركت خاص خودش را با واژگان و رنگ آميزی مخصوص به خودش، خلق كرد: نمادين، سرشار از رنگ و شاعرانه. و خودش تنها عضو اين حركت بود.

عموم مردم، هميشه سبك او را دوست داشتند. تصاوير شاد شاگال از عروس ها و حيوانات معلق، در ميان نمايشگاه روها از زمان اولين نمايشگاه مرور آثارش در 50 سال پيش محبوب بوده است. اما شاگال هميشه مورد علاقه دانشجويان هنر نبوده است: هيچ كس اين آرزو را در سر نداشت كه «شاگال ثانی» شود. منتقدين هنر مدت زيادی او را به عنوان يك سانتی مانتاليست كه خلاقيتش در سن 40 سالگی ته كشيد، كنار گذاشته بودند. اينك، يك نمايشگاه جديد ممكن است عقيده آنها را تغيير دهد. «شاگال: شناخته ها و ناشناخته ها» كه در گالری ملی پاريس (تا 23 ژوئن) برپاست، زندگی هنرمند را به پنج دوره تقسيم می كند: سال های روسيه، تئاتر يهودی، كتاب مقدس، گالری حكايات و سال های فرانسه. در اين نمايشگاه علاوه بر اينكه بيشتر آثار نمادين او ـ شامل تجديد خاطره شاد عروسی خودش، «تصوير دوگانه با يك ليوان نوشيدنی» ـ سهم زيادی دارند، نقاشی ها، طراحی ها و كلاژهايی از مجموعه های خصوصی هم وجود دارند كه تا به حال در معرض نمايش قرار نگرفته بودند. اين آثار كه بيشتر آنها مربوط به سال های 1930 به بعد هستند، كمك می كنند تا سير تكاملی شاگال را به عنوان يك هنرمند و يك مرد دنبال كنيم، و تاريكی و خشمی كه عده كمی از آن خبر داشتند را آشكار می كند.

شاگال در يك خانواده يهودی روستايی در ويتسيبسك روسيه در سال 1887 متولد شد و در ميان نه فرزند از همه بزرگتر بود. هنگامی كه او مدرسه مقدماتی يهوديان را به پايان رسانيد، مادرش به يك مقام مسئول رشوه داد تا به او اجازه بدهند به مدرسه دولتی برود كه برای يهوديان ممنوع بود. او در آنجا نواختن ويولن و طراحی آموخت و شيفته نوع زندگی طبقه بورژوا شد. شاگال در سال 1906 يك بورس تحصيلی برای آموزش در كنار نقاش مشهور لئون باكست در سن پترزبورگ به دست آورد. او شروع به بازآفرينی مناظری از زندگی جوانی اش در ويتسيبسك كرد ـ روستاييان، مزارع، زندگی روستايی ـ تصاويری كه در آثارش تا زمان مرگش در سال 1985 تكرار می شد. او در سال ،1910 يك كمك هزينه برای سفر به پاريس دريافت كرد. او بعدها گفت: «خاكی كه هنر من از آن تغذيه كرد، ويتسيبسك بود، اما هنر من به پاريس نياز داشت، همانقدر كه يك درخت به آب احتياج دارد.» بنابراين محبوبش، بلاروزنفلد، را در روسيه گذاشت، و به سوی دنيای هنر سنت شكن پاريس رفت، جايی كه می توانست آثار امپرسيونيست ونسان ون گوگ و پل گوگن را ببيند و با گيوم اپولينر شاعر همراهی كند. او در جامعه هنری كه لاروش ناميده می شد زندگی می كرد و كوبيست ها را بی چون و چرا پذيرفت. او در سال 1914 به ويتسيبسك بازگشت تا با بلا ازدواج كند و به صورت تفننی شروع به كار در مكتب سوررئاليسم كرد. در «بلا با يقه سفيد»، همسرش مانند يك غول بر فراز جنگل ايستاده است. «بر فراز ويتسيبسك» يك روستايی را با كيسه ای به دست نشان می دهد كه در آسمان روستای برف گرفته پرواز می كند.

اما در «شناخته ها و ناشناخته ها» شاگالی كه خيلی بيشتر مضطرب است هم به نمايش درآمده است. سه طرح با قلم و جوهر از شاهكارش؛ «افتادن فرشته» (1947 ـ 1923)، پريشان خاطری عميق، خرخر گاو نر و نعره های مرد ريشو را نشان می دهد كه در نقاشی نهايی به وسيله رنگ و زمان ملايم شده است. آثار بعدی، آشوب در زندگی شخصی اش را منعكس می كند، مرگ بلا در سال 1944 او را به طرف كشيدن «چشم سبز» سوق داد كه در آن، يك چشم غول پيكر خوف انگيز زنی را نگاه می كند كه دارد گاو آبی رنگی را می دوشد. شاگال بعضی از وحشت انگيزترين آثارش را پس از جنگ جهانی دوم كشيده است، كه پناهندگانی را نشان می دهد كه از يك روستای در حال سوختن، می گريزد. ممكن است شهرت شاگال برای نقاشی كردن بهشت روی زمين باشد، اما آنطور كه اين نمايشگاه نشان می دهد، او در تداعی كردن جهنم هم به همان اندازه خبره است.

24 مارس 2003


نقاشی و سينما، خسروجردی و مخملباف

محمد تاجيك: هفته گذشته در اين ستون، مطلبی از سوی محسن مخملباف به مناسبت برگزاری نمايشگاهی از آثار حسين خسروجردی نقاش معاصر در ونيز به چاپ رسيد. در اين مطالب كه در سايت اينترنتی محسن مخملباف قابل مشاهده است او به تمجيد از آثار خسروجردی پرداخته بود. به همين مناسبت گفت وگوی كوتاهی با خسروجردی انجام شده است. حسين خسروجردی در ابتدای اين گفت وگو می گويد: بی ينال (دوسالانه) ونيز، در حقيقت مهم ترين بی ينال آثار تجسمی در جهان است كه آخرين رويدادهای مهم هنرهای تجسمی شامل نقاشی، طراحی هنرهای مدرن (شامل ويدئو آرت، كارهای مولتی مديا، كانسپچوال آرت و...) را به نمايش می گذارد.

وی ادامه می دهد: تمامی هنرمندان شركت كننده به اين بی ينال دعوتی هستند. در اين نمايشگاه از كشوری مثل آمريكا تنها يك نفر حضور دارد. ولی برای اولين بار ايرانی ها در اين نمايشگاه ها حضوری گسترده دارند. اين در حالی است كه پيش از اين، مسئولان نمايشگاه، تا اين اندازه و قواره، نقاشی ما را قبول نداشتند ولی امسال در اين نمايشگاه، ايران حضوری چشمگير دارد. خسروجردی می گويد: كشورهايی كه از توان مالی خوبی برخوردارند هميشه غرفه هايی از اين نمايشگاه را به مبالغ هنگفتی خريداری می كنند. البته در ايران نيز قبل از انقلاب مسئولان تلاش كردند چنين كاری را بكنند ولی نتوانستند. وی می افزايد: عليرغم وجود اين غرفه ها، اين نمايشگاه با مديريت دقيق مسئولان آن برگزار می شود. خسروجردی در ادامه می گويد: مسئولان اين نمايشگاه برای گزينش آثار برتر، ارزيابی سخت و حرفه ای انجام می دهند تا آثاری كه قابليت های فراوانی دارند در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شود. به گفته اين هنرمند نقاش: مجموعه هنرمندان شركت كننده در اين نمايشگاه، نوآورترين هنرمندان معاصر را تشكيل می دهند و كارشناسان آثار تجسمی هنگام برگزاری اين بی ينال از سراسر جهان جمع می شوند و شايد بی ينال «ونيز» اتفاق نادری در جهان باشد كه حتی در نمايشگاهی مثل «نيويورك» نيز نمی افتد. خسروجردی ادامه می دهد: اين نمايشگاه از اواسط خردادماه سال جاری برگزار می شود البته مطبوعات اظهارات مخملباف را به گونه ای درج كرده اند كه گويا اين نمايشگاه اختصاصی آثار خسروجردی بوده و تمام شده است. اين در حالی است كه مخملباف مطلب خود را پيش از چاپ در كاتالوگ، در سايت خود قرار داده بود. وی درباره نحوه ارسال آثار به نمايشگاه می گويد: جلسات زيادی در زمينه ارسال آثار هنرمندان به اين بی ينال با حضور كارشناسان، هنرمندان و آقای سميعی آذر برگزار شد كه پس از اين جلسات با توجه به مجموعه آرا و بهروز دارش (مجسمه ساز)، دكتر نادعليان و من برای حضور در اين نمايشگاه برگزيده شديم. البته آقای كيارستمی هم انتخاب شد و قرار بود كه كارهای ويدئوآرت ارائه كنند كه منصرف شد.

دكتر نادعليان در اين نمايشگاه آثار ويدئوآرت يا مولتی مديای خود را به نمايش می گذارد. من آثار «ديجيتال لند آرت» را در اين نمايشگاه به نمايش می گذارم. وی درباره آثار خود می گويد: عليرغم آنكه كارهای قديمی من به نظر مدرن می رسد ولی سعی كرده ام كارهای تازه تری ارائه كنم و خلاقيت و ابتكار بيشتری به خرج دهم. خسروجردی می افزايد: همزمان با اين نمايشگاه، كتاب آثار اين نمايشگاه نيز منتشر می شود و شايد بزرگ ترين افتخار من اين است كه كارم در اين كتاب چاپ می شود. وی درباره اظهارات مخملباف درباره آثار او می گويد: «اين تعبير محسن [مخملباف] از نقاشی معاصر است، نقاشی كه می آيد دريچه ديگری به روی خود باز می كند و از يكی دو دهه پيش آغاز شده است. هم اكنون هنری مثل «نئوآرت» پديده قديمی است گرچه وقتی من در هنرستان درس می خواندم موضوع بسيار مهمی بود.» به اعتقاد خسروجردی در نقاشی معاصر هنرمندان به استفاده از امكانات وسيع تر و ابزار دقيق تر برای خلق آثار خود روی آورده اند و همين امر باعث شده است عرضه نقاشی از گالری و موزه ها خارج شود. وی می گويد: هنر «لندآرت» سال هاست در غرب روی داده است و چيز جديدی نيست ولی در ايران چيز آشنايی نيست و تنها در حوزه های تخصصی افراد با آن آشنايی دارند. وی درباره تعبير مخملباف از مرگ نقاشی می گويد: نقاشی در گذشته شاعرانه تر، عميق تر، باحوصله و وقت و دقت و انرژی بيشتری صورت می گرفت. در نقاشی معاصر تفاوت هايی ايجاد شده است. خسروجردی كه نظری مخالف مخملباف دارد، می گويد: رويكرد نقاشی به بهره برداری از تكنولوژی امروز باعث ضعيف، ناتوان و نحيف شدن نقاشی نشده است نقاشی معاصر امروز پيشتاز هنرهای ديگر است و پيش از اينكه سينما به هنر جديد روی آورد، نقاشی، معماری و موسيقی روی آورده بود. وی تأكيد می كند: در اروپا نقاشی هنر پيشرويی محسوب می شود و اتفاقات عجيب و غريبی در اين حوزه افتاده است و حتی تأثير بسياری بر هنرهای ديگر مثل معماری و موسيقی گذاشته است و حتی مجسمه سازی نيز امروزه به نقاشی نزديك شده و تفكيك آن از نقاشی، بسيار دشوار است. البته انتقاد آقای مخملباف بيشتر به هنر ديجيتال و سينمای ديجيتال است.

وی تأكيد می كند: من هنگام برخورد با پديده «ديجيتال آرت» سعی كردم بر كامپيوتر غلبه كنم. سعی كردم روح هنری نقاشی من بر خشونت تكنولوژيك و ابزارسالاری كامپيوتر غلبه كند. خسروجردی ادامه می دهد من هميشه سعی كرده ام كامپيوتر در ذيل كار من معنا پيدا كند. آنجايی كه ديجيتال و تكنولوژی بر احساسات و عواطف هنرمند غلبه می كند مورد نقد محسن [مخملباف] قرار گرفته است. وی می گويد: در دنيا، سينما فرزند نقاشی است. برخلاف ايران كه سينما فرزند ادبيات است. خسروجردی تأكيد می كند: عليرغم آنكه به راحتی امكان ورود به عرصه سينما را دارم ولی سعی می كنم كه بيشتر در عرصه نقاشی تلاش كنم چون در عرصه نقاشی همواره هنرمندان ما تا نيمه های راه آمده اند و كار را ناتمام گذاشته اند. بنابراين برای پيشرفت بايد تلاش بيشتری در نقاشی انجام دهيم. به گفته خسروجردی، دو آفت در زمينه نقاشی ايران وجود دارد. يكی كلكسيونرهايی كه وقتی هنرمندی كار جديدی را مطرح می كند نمی پسندند و باعث توقف آنها می شوند و ديگری نگاه عوام گرايانه كه به نقاشی آسيب می رساند. وی با مقايسه سينما و نقاشی در اين زمينه می گويد: «جهان هنرهای تجسمی، غنی تر، جدی تر و عميق تر از سينماست و در دام «عوام گرايی» نيفتاده است. حتی اگر قرار بود نقاشی همانند سينما خدمات سرگرم كننده ای ارائه دهد انتهايش به سريال های مبتذل تلويزيون نمی رسيد.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو