Persian Archive

• راه ايران
• سی سال استحاله
• پايان امنيت در سعودی
• بر جا مانده
• نتايج رايزنی
• ايران و لبنان در بستر تاريخ
• مايكل لدين كيست
• مرگ در سرزمين ايمان
• ابطال چارچوب های دوم خرداد
• كنفرانس آتن
• هنوز يك سنگ هم پرتاب نشده
• بازگشت به رتبه 169


فرشاد محمودی: بيروت، باغ زيتون، كاخ فياضيه، ضيافت شام به افتخار هيأت عالی رتبه در نخستين سفر يك رئيس جمهور ايرانی به لبنان. مقامات لبنانی نهايت سعی خود را به كار بردند تا پذيرايی بی كم و كاست فراتر از رسوم ديپلماتيك برای محمد خاتمی و هيأت همراهش به عمل آورند. اين پذيرايی هنگامی كه خاتمی پا به منامه پايتخت بحرين گذاشت بيشتر خود را نشان داد چرا كه با فرود هواپيمای حامل رئيس جمهور ايران، وليعهد بحرين به همراه وزير مشاور در امور خارجه و اقتصادی راهی كاخ سفيد شد. محمد خاتمی پيش از انتخاب به عنوان پنجمين رئيس جمهور ايران، سفری به لبنان داشت كه طی آن با سخنرانی در مقر جنبش فرهنگی در «انطلياس» اول بار نظريه گفت وگوی تمدن ها را مطرح كرد، اما اين تنها جنبه خاطره انگيز سفر رئيس جمهور ايران به بيروت نبود چرا كه حزب الله لبنان با دعوت از مردم در ورزشگاهی در بيروت جشن ملی برای خاتمی برگزار كرد كه استقبال مردم و هلهله و شادی آنها يادآورسال های نخست رياست خاتمی و استقبال مردم ايران از وی بود. خاتمی در اين مراسم به زبان عربی برای لبنانی ها سخنرانی كرد تا با اين كار اثر سخن اش را بيشتر كند. هنگامی كه مجری تلويزيون المنار اين حركت خاتمی را خارج از رسوم ديپلماتيك و نشانه صميميت رئيس جمهور ايران خواند معلوم شد كه خاتمی از عهده چنين كارهايی چه خوب برمی آيد. خاتمی در اين سخنرانی گفت كه در مقطع حاضر هيچ كس خواهان اوجگيری بحران در خاورميانه نيست. درواقع سخنرانی خاتمی در ورزشگاه بيروت، به نوعی بازتاب دهنده علت سفر رئيس جمهور در مقطع حاضر بود. شب قبل از سفر رئيس جمهور ايران به لبنان، محمدعلی ابطحی معاون وی و ادوارد وكر معاون مادلين آلبرايت وزير امور خارجه وقت آمريكا در يك گفت وگوی تلويزيونی در شبكه الجزيره شركت كرده بود كه طی آن معاون سابق به زبان ديپلماسی بسيار روشن خواسته های آمريكا از ايران را عنوان كرده بود: كمك به حزب الله را متوقف كنيد و سياست خود را درباره صلح خاورميانه تغيير دهيد. خاتمی پيش از عزيمت برای سخنرانی در ورزشگاه بيروت با سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان ملاقات كرده بود اهميت اين ديدار چنان بود كه تلويزيون المنار شب هنگام از اين ديدار به عنوان ملاقاتی تاريخی ياد كرد. خاتمی هم پس از گفت وگو با نصرالله در مصاحبه با تلويزيون حزب الله گفته بود كه بين اين گروه و دولت ايران هيچ اختلاف نظری وجود ندارد. اگر يكی از دلايل سفر خاتمی به لبنان پاسخ به ديدار چند سال پيش «اميل لحود» رئيس جمهور اين كشور به ايران بود مهمترين دلايل اش ديدار از كشوری بود كه حزب الله در آزادسازی آن از اشغال نيروهای اسرائيلی نقشی تعيين كننده داشت و هنوز هم در مرز لبنان و اسرائيل حضور نظامی دارد. سفر سوريه نيز چنين اهميتی داشت. پس از فروپاشی رژيم صدام حسين و پيروزی آمريكايی ها در اجرای طرح شان در عراق، سوريه چندی هدف حملات تبليغی آمريكا قرار گرفت. كمك به رشد تروريسم پايه اين اتهام بود. اما همه داده ها نشان می دهد كه اساس اين حمله بر نابودی ائتلاف استراتژيك ايران و سوريه به عنوان مقدمه ای برای بيرون راندن ايران از منطقه درگيری اعراب اسرائيل متمركز است. در صحنه لبنان كه نقطه ضعف سوريه محسوب می شود رخدادهای ريز و درشتی از جمله ترور شخصيت ها به وقوع می پيوندد كه توجه ويژه كاخ سفيد و رژيم اسرائيل را در پی دارد. اين ترورها با سرخوردگی دستگاه امنيتی سوريه و لبنان برای يافتن سرنخ هايی جهت جلوگيری از انفجارها و ترورهای انجام شده كه صرفا با هدف جداسازی سرنوشت لبنان و سوريه انجام گرفته همزمان شده است.

فشارهای وارده بر سوريه برای جدا شدن از ائتلاف با ايران، اكنون از مرحله اشاره و تلويح به مرحله تهديد رسيده است. اگر بيش از اين فشار از طريق كانال های ديپلماتيك و پنهان صورت می گرفت اكنون جنبه تبليغی پيدا كرده و بی هيچ تعصبی بايد گفت كه عامل همه اين اعمال فشارها اسرائيل است. در همين جا است كه می توان اهميت سفر خاتمی به اين دو كشور را دريافت به خصوص آنكه سفر دوم خاتمی يعنی سوريه، سفری غيررسمی بود كه به گفته مقامات ايران در خلال فرصتی كه رئيس جمهور بين دو سفر لبنان و يمن داشت انجام گرفت. درواقع ديدار خاتمی از لبنان و سوريه مذاكرات سه جانبه سوريه لبنان و حزب الله را به مذاكراتی چهارجانبه ميان آنها و مقامات ايرانی، پيرامون موضع گيری در قبال اسرائيل بدل كرد. گمان بسياری از تحليل گران ايرانی پيش از سفر خاتمی به لبنان اين بود كه رئيس جمهور ايران در اين سفر خواهد كوشيد حزب الله را به خويشتنداری بيشتری فرابخواند. به نظر می رسيد مهمترين رسالت خاتمی در لبنان همين بود چرا كه وی در ديدار با نصرالله نه تنها نامی از حزب الله نبرد بلكه مقاومت مردم لبنان عليه اشغالگری را ستود و اعلام كرد كه ايران تنها حامی يك گروه معين نيست بلكه به طور كلی به جنبش پايداری ملت لبنان برای كسب استقلال و صلح ياری می رساند. درواقع ياری رساندن ايران به اين گروه های مبارز يك ياری رسانی سنتی است كه با پيروزی انقلاب آغاز شد آن هنگام كه حكومت نوپای اسلامی با دعوت از تمام گروه های مبارز اسلامی به تهران اعلام كرده بود كه از حمايت مادی و معنوی ايران برخوردار می شوند. علی اكبر محتشمی پور كه بعدها سفير ايران در لبنان شد در پايه گذاری حزب الله لبنان يكی از اصلی ترين اين گروه ها نقش اساسی داشت.

حمايت ايران از جنبش حزب الله لبنان از ابتدای انقلاب تا سال 1379 يك حمايت اصولی و معنوی بود كه دليل اصلی آن پيوندهای ايدئولوژيك ميان حكومت و اين جنبش بود اما با مرگ حافظ اسد و خروج نيروهای اسرائيلی از جنوب لبنان سياستگذاری ها بايد تغيير می كرد. به نظر می رسد كه اين امر تا تهديد سوريه و ايران از سوی آمريكا اتفاق نيفتاد تا اينكه سفر رسمی خاتمی به لبنان و سفر غيررسمی اش به سوريه فصل تازه ای در اين روابط گشود. به سال هايی نه چندان دور آن هنگام كه سرنوشت سوريه در دستان حافظ اسد بود رابطه سه جانبه تهران، دمشق و حزب الله تعريف ديگری داشت. در موضوع اسرائيل حافظ اسد بر اين اعتقاد بود كه بايد ميان كشورهای عرب درگير در منطقه وحدت نظر پديد آيد و به همين خاطر با هرگونه تفرقه و افتراق ميان اعراب كه اسرائيل مجدانه در پی آن بود مخالفت می كرد. اسد اين مخالفت زيركانه را در هنگام جنگ ميان اردن و سازمان آزاديبخش فلسطين و هم در هنگامه امضای قرارداد كمپ ديويد در نظر داشت گرچه خود در نهايت به همين راه افتاد. اين چنين بود كه سياست حافظ اسد در قبال تجاوز عراق به ايران نيز ماهيتی متفاوت با ديگر كشورهای عربی داشت كه آن هنگام حس ناسيوناليستی عربی شان منطقه را آكنده كرده بود. اسد اعتقاد داشت كه جنگ عراق عليه ايران توجه كشورهای عربی را از خطر واقعی اسرائيل به تهديد كاذب ايران جلب می كند به همين علت هم در برابر عراق و شعارهای ناسيوناليستی و تلاش های صدام برای ايجاد جبهه متحد عربی عليه ايران و تبديل جنگ به نبردی ميان اعراب با عجم ها ايستادگی كرد. اسد بارها به صراحت اعلام كرد كه نه تنها از ناحيه ايران خطری متوجه جهان اعراب نيست كه وقوع انقلاب در ايران بيش از هر چيز به نفع كشورهای عربی و تقويت موضع شان در قبال اسرائيل تمام خواهد شد.

البته اين سياست اسد به تامين منافع شخصی وی نيز كمك می كرد. تعهدات ايران به ارسال نفت به سوريه از جمله اين منافع بود در عين حال موضع سوريه در مخالفت جنگ با ايران به ديگر موضوعات تسری نمی يافت و حافظ اسد در قبال بسياری از مسائل مربوط به جهان عرب خط مشی ناسيوناليستی به كار می گرفت چنانكه در تمام قطعنامه های اتحاديه عرب عليه ايران درباره جزاير سه گانه، اسد به نفع اعراب رأی داد و موضع گيری كرد. شايد به همين جهت است كه عليرغم روابط حسنه تهران و دمشق برخی از سياستمداران و صاحب نظران بر اين باورند كه اين روابط تا به امروز يك طرفه بوده و بيشتر به نفع سوريه تمام شده است بدهی های ريز و درشت سوريه به ايران را در شمار اين رابطه يك طرفه می توان تفسير كرد چنانكه سفير سوريه در تهران در آستانه نخستين سفر خاتمی به سوريه در سال 79 در مصاحبه درباره بدهی دولت سوريه به ايران به يك خبرنگار ايرانی گفته بود آن قرض هايی كه می گوييد در آن حجم نيست كه شما تصور می كنيد. ايران در كشورهای ديگر مثل آمريكا و اسرائيل هم پول طلبكار است پس چرا روی مسئله سوريه و 700 ميليون دلار تاكيد می كنيد، در ارتباط با موضع مان در قبال ايران و در كنار شما بودن صدها برابر اين مبلغ ضرر كرده ايم. حضور دكتر محسن نوربخش رئيس كل وقت بانك مركزی در ميان همراهان خاتمی در نخستين سفرش به سوريه حاكی از آن بود كه يكی از محورهای گفت وگو، چگونگی بازپرداخت بدهی های سوريه به ايران است، اما اينك در سومين سفر خاتمی به سرزمين سوری ها وضعيت تفاوت كرده است. نه حافظ اسد بر سرنوشت سوريه تكيه زده است و موضوع بازپرداخت بدهی های سوريه مطرح است و نه حتی دكتر نوربخش زنده كه حضورش باعث يادآوری بدهی های دمشق باشد. شرايط منطقه تفاوت كرده. خاتمی در حالی مهمان سوريه و لبنان شد كه كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا به تازگی خاك اين كشورها را ترك كرده و با ارسال پيامی به بيروت و صنعا كه سومين مقصدش بود خواستار تأكيد اين دو كشور، بر مبارزه با تروريسم شد در حالی كه در گزارش سالانه وزارت امور خارجه كه چندی پيش منتشر شد آمريكا در اقدام نمايشی ايران را متهم كرده بود شايد به همين علت خاتمی در سخنرانی اش در فرودگاه بيروت اظهار تأسف كرد كه در هنگامی با مردم لبنان سخن می گويد كه منطقه در يك شرايط ناپايدار قرار دارد.

از نكات جالب توجه سفر خاتمی به لبنان يكی هم لغو ديدار او از جنوب اين كشور بود. محلی كه زمانی در اشغال نيروهای اسرائيلی قرار داشت و مركز رويارويی حزب الله و اسرائيل بود. در حالی كه ديدار از اين منطقه در برنامه سفر خاتمی پيش بينی شده بود به توصيه برخی از مسئولان هيأت همراه اين ديدار هرگز انجام نشد. شايد به دليل برقراری توازن در ديدارها و شخصيت ها بود كه باعث شد خاتمی ديدار با علامه سيدمحمدحسين فضل الله از مراجع تقليد شيعه را نيز لغو كند چرا كه به نظر نمی رسيد رئيس جمهور مشكل كمبود وقت يا بی تفاوتی نسبت به علامه داشته باشد كه بارها پيش از رياستش با او ديدار كرده بود. مرجع تقليدی كه خط كشی پررنگی با حزب الله و دبير كل آن سيدحسن نصرالله دارد. در جريان ديدار خاتمی از اين كشورها دو اتفاق جالب توجه نيز رخ داد اول اينكه جورج دبليو بوش، با ارسال مدارك لازم برای شركت در انتخابات سال آينده مبارزه برای انتخابات مجدد خود را آغاز كرد و دوم اينكه آمريكا نقشه راه را رسما تحويل سوريه داد. آغاز رسمی انتخابات رياست جمهوری آمريكا می تواند پيام مهمی برای كشورهای منطقه به همراه داشته باشد. رئيس جمهور بوش برای اينكه بتواند در انتخابات سال آينده پيروز شود البته اين موفقيت نه همچون دوره قبل كه قاطعانه باشد بايد سرگرم امور داخلی ايالات متحده شود. به هر روی جورج بوش تجربه تلخ پدر را همراه دارد كه عليرغم پيروزی در جنگ اول خليج فارس صندلی رياست جمهوری پس از آن را با شكست در انتخابات به بيل كلينتون دموكرات واگذارد. در آن زمان هم مانند برهه فعلی، اقتصاد آمريكا به دردسر افتاده بود و تلقی رأی دهندگان آمريكايی اين بود كه رئيس جمهور بيش از اندازه برای امور خارجه وقت گذاشته و مسائل داخلی را به فراموشی سپرده است.

پس به احتمال زياد فرزند رئيس سابق و رئيس جمهورفعلی كه عليرغم ضعف اقتصادی كشورش محبوبيتش پس از يازدهم سپتامبر به شدت افزايش يافته اشتباه پدر را تكرار نخواهد كرد و سرگرم امور داخلی خواهد شد. شايد پيگيری سرانجام نقشه راه مهم ترين مشغوليت سياست خارجی جورج بوش و تيم همراه او در كاخ سفيد تا پايان دوره اول رياستش باشد. همين موضوع می تواند كمی خيال تهديدشدگان را راحت كند و از جمله سوريه كه به فاصله چند ساعت پس از خروج خاتمی از پايتختش شاهد تحويل شدن رسمی نقشه راه بود. سرگرم شدن تيم جنگجوی كاخ سفيد به مسائل داخلی و فعال شدن كشورها در روند صلح خاورميانه می تواند فرصت خوبی برای سوری ها باشد كه از ابتدا هم از مدافعان روند صلح بودند از اين رو سفر خاتمی در زمان مناسبی تدارك ديده شده بود. هم سوری ها از زير موج تهديدات اسرائيل رستند و هم لبنان به مشاركت در نقشه راه دعوت شده است از همين رو بحث بر سر سياست های آينده حزب الله لبنان كه ثمره مشترك همگرايی ايران و سوريه در دفاع از منافع اين دو كشور در لبنان است می توانست انجام گيرد تا ايران نيز كمی از فشارهای آمريكا بكاهد. رابطه سوريه و لبنان ديرزمانی است كه حول مسائل و منافع تاريخی و جغرافيايی و امنيتی در كشور درهم تنيده است. بر همين اساس است كه در دوران اشغال لبنان حتی اگر سوريه منافع ايدئولوژيك مانند ايران نداشت نمی توانست به تحولات و مناسبات حاكم بر لبنان بی تفاوت باشد. همين درهم آميختگی باعث شد تا سوريه در هنگامه بروز بحران داخلی در لبنان به طور گسترده در مسائل اين كشور درگير شود و نسبت به گروه های متخاصم موضع خاص خود را اتخاذ كند. سوريه زمانی از مسلمان ها و فلسطينی ها و زمانی از مسيحی ها حمايت كرد و به اين نوسان برای برقراری موازنه در ساختار داخلی لبنان ادامه داد. اما اين سياست ها با روی كار آمدن بشاراسد شكلی تازه به خود گرفت و متناسب با شرايط روز منطقه شد. اينك به نظر می رسد ايران نيز در چگونگی مواجهه خود با اين مسائل يك تجديدنظر و بازنگری كرده است. اسرائيل از جنوب لبنان خارج شده رژيم صدام توسط آمريكايی ها سقوط كرده، و وضعيت خاورميانه به دليل تغيير رژيم ها همچنان غيرقابل پيش بينی است. سوريه از چالش و رويارويی لفظی بزرگ با آمريكا در حال خارج شدن است توجه اصلی لبنان و به خصوص سوريه نيز در همين تغييرات معطوف است.

شايد سوريه و شخص بشار اسد در ديدار با خاتمی به او نشان داده باشد كه روابط سوريه و آمريكا مراحل بسيار دشوارتری را نيز به رغم همه خطراتی كه خاورميانه را تهديد می كند پشت سر گذاشته اند و اين موضوع نيز حل خواهد شد و روابط اين دو كشور دچار آسيب جدی نخواهد شد اما پرسش اصلی اين است كه آيا بهای اين پيروزی بی سروصدای نفوذ سنتی ايران در لبنان و سوريه است كه تحت پوشش مراسم قدردانی و بزرگداشت ملی برای خاتمی صورت گرفت. جواب اين پرسش را در شرايطی غيرقابل پيش بينی منطقه تاريخ می دهد ولی با توجه به عزم جمهوری خواهان برای فتح مجدد كاخ سفيد، سرگرم شدن بوش به امور داخلی تنفس كوچكی برای كشورهای منطقه است تا قبل از شروع دور دوم رياست بوش بر آمريكا به قول محمد خاتمی بهانه ها را از دست جنگ افروزان بيرون آورند. بر اين اساس می توان چارچوب تازه ای در رابطه مان با كشورها ترسيم كنيم كه ضمن حفظ موازين دوستی منافع كشور فارغ از تعهدات قبلی تأمين شود. در قبال مسئله لبنان و مناقشه اعراب روشن است كه ايران دارای منافع استراتژيك نيست نه مرز مشترك با اسرائيل داريم و نه قصد رويارويی نظامی. همچنين گرچه نقش ايران در حمايت معنوی از حزب الله لبنان بلاترديد است ولی روند امور در سال های اخير به حزب الله استقلال رأی داده، تا با پشتوانه اعتبار خود تصميم گيری كند يا دست كم همچون تشكيلات خودگردان فلسطين با زبان روز جهان سخن بگويد. به ويژه پس از مذاكرات اجلاس مادريد كه احتمال انعقاد قرارداد صلح ميان سوريه و اسرائيل قوت گرفت اين گمان در حزب الله تقويت شد كه يكی از موارد توافق خلع سلاح حزب الله است اين فرض سبب شد تا حزب الله برای اتخاذ يك خط مشی مستقل بيش از پيش تلاش و با ورود به يك ائتلاف انتخاباتی جای خود را محكم تر از گذشته استوار كند. خروج نيروهای اسرائيل در سال 79 از لبنان، ائتلاف انتخاباتی حزب الله و مستقل تر شدن اين گروه در تصميم گيری و سياست ورزی كه با حمايت معنوی ايران انجام می شد می تواند پيام مثبتی برای تهران داشته باشد. در اين شرايط كه وضعيت قابل پيش بينی نيست و اكنون كه حزب الله موفق به تمرين رسالت خود كه همانا بيرون راندن اسرائيل از لبنان شده و در شرايطی كه تهران تنها به دليل حمايت شدن از حزب الله بار اتهام سنگين تلاش برای دستيابی به سلاح كشتارجمعی را در حجم وسيع تبليغی متحمل شده است، زمان مناسبی فرا رسيده كه برای به زمين گذاشتن اين بار خود را آماده كنيم. به نظر می رسد كه محمد خاتمی در سفر خود به لبنان و سوريه گوشه ای از اين بار را به زمين گذاشت.


محمدجواد روح: «هواپيما همچنان در آسمان بغداد سرگردان بود و خلبان ملتمسانه تقاضای فرود می كرد. جواب نامشخص برج مراقبت، او را كلافه كرده بود. او بيش از هر كس به خطری كه هواپيما را تهديد می كرد، واقف بود. خستگی و وحشت رمق او را گرفته بود و صدايش در ميكروفن بی سيم می لرزيد. برج مراقبت در تماس دائم با هواپيما بود و از خلبان هواپيما می خواست كه هويت مسافران را به برج اطلاع دهد. خلبان هر پيغامی را كه از برج می شنيد، برای ما بازگو می كرد. ما از خلبان خواستيم كه در پاسخ به برج مراقبت فقط به گفتن اينكه «چند مبارز ايرانی در هواپيما هستند» اكتفا كند. . . خلبان، مانند غريقی كه به هر چيز چنگ می اندازد، از برج مراقبت، عاجزانه كمك طلبيد و فرمان برج را كه می گفت «هر چه زودتر از حريم هوايی عراق خارج شويد» ناشنيده گرفت. »1

سرنوشت گروهی كه بعدها «مجاهدين خلق» نام گرفت و در چهارراه حوادث تاريخی رويگردانی از ملت، «منافقين» شد به نحو شگفت انگيزی با «عراق» گره خورده است. از همان ابتدا، از همان زمانی كه اين گروه هنوز نامی نداشت و اعضای آن، تنها خود را «عضو يك سازمان مخفی» می دانستند، اين سايه عراق بود كه گويی آنان را به بازی های سرنوشت و انتخاب های ناگزير وامی داشت. روايتی كه «محسن نجات حسينی» عضو سابق سازمان در خاطرات خود به آن پرداخته، نقطه آغاز گره خوردن سرنوشت عراق با اين گروه مسلح است. آنها آمده بودند تا پس از دوره ای از فعاليت مخفی 5 ساله كه بيشتر شامل آموختن مسائل تئوريك بود، نخستين گام را به سوی مبارزه مسلحانه بردارند. هدف آنها ارتباط پيدا كردن با گروه «الفتح» وابسته به ساف بود تا آموزش و وسايل نظامی لازم برای اين نوع از مبارزه را از آنان دريافت كنند. مجموعه ای از حوادث شگفت انگيز و دور از انتظار2 باعث شد تا گروه اعزامی به دبی كه از آنجا راهی لبنان بود، گرفتار شود و برای آنكه تشكيلات مخفی از طريق اين افراد بازداشت شده، افشا نشود، آنها هواپيمايی را كه از طريق آن به ايران بازگردانده می شد را ربودند و در نهايت در فرودگاه بغداد فرود آمدند.

هنوز می توان صدای گوينده برج مراقبت كه می گفت: «هر چه زودتر از حريم هوايی عراق خارج شويد» را از فراز تاريخ و در موضع گيری سخنگوی كنگره ملی عراق شنيد كه اخيرا خواستار خروج «تروريست های مخالف ايران» از خاك عراق شده بود. اما داستان اين گروه ادامه دارد. شايد همچنان با «مخفی كاری»، با هدف «بقای سازمان» و با ابزار «مبارزه مسلحانه». . .

«مخفی كاری»، «بقای سازمان» و «مبارزه مسلحانه» عباراتی است كه در سطر به سطر خاطرات اعضای سابق سازمان می توان آن را يافت. آن زمان كه اين تشكيلات، در حد مجموعه ای از خانه های تيمی مخفی شده در نقاط مختلف تهران بود و اعضای آن دانشجويانی كه مدام، سر در كتاب های روشنفكران اسلامی و تئوری های ماركسيستی داشتند، هر يك از اين ويژگی های نخستين «تشكيلات مخفی» ـ كه آن زمان هنوز نامی بر خود نداشت ـ بر سه دهه تاريخ سازمان به شكلی جدی تاثيرگذار بوده و سرشتی خاص را بر اعضای خود تحميل كرده است.

نطفه نخستين سازمان در زندان بسته شد. «محمد حنيف نژاد»، «سعيد محسن» و چند تن ديگر از جوانان عضو نهضت آزادی، همراه با سران اين تشكيلات در اوايل بهمن 41 دستگير شده و به زندان افتاده بودند. اين جوانان، زندان را فرصتی يافتند تا در آن راهی كه نهضت آزادی برای مبارزه با رژيم شاه انتخاب كرده بود، يعنی «مبارزه سياسی» را مورد نقد و بررسی قرار دهند. جمع بندی جوانان آن بود كه «مبارزه سياسی در فضای اختناق پليسی مورد ترديد است و بايد راهی ديگر يافت. » راهی كه يافته شد، «مبارزه قهرآميز» بود. جوانان اين راه را با پيران نهضت آزادی در ميان گذاردند. وقتی استقبالی نديدند، خود دست به كار ايجاد تشكيلاتی تازه شدند. البته سران نهضت آزادی، مخالفت صريحی نيز با اين رويكرد جوانان نداشتند. «لطف الله ميثمی» خود نقل می كند كه دو تن از ماموران رژيم شاه در سال 51 به مهندس بازرگان و دكتر يدالله سحابی گفته بودند كه هدف ما اين است كه نهضت آزادی را از آنها جدا كنيم. [چون] اينها می خواهند كار مسلحانه بكنند. بازرگان پاسخ داده بود: «شما قانون را رعايت نمی كنيد و نتيجه جبری آن، حركات تند است و ما نمی توانيم آن را محكوم كنيم. اين عكس العمل، نتيجه كار خود شماست. »

هدف اصلی بنيانگذاران سازمان، ايجاد يك «سازمان انقلابی حرفه ای» بود. آنها با بررسی شيوه مبارزات گذشته به اين نتيجه رسيدند كه داشتن تشكيلات بزرگ با اعضای زياد در يك فضای پليسی غيرممكن است. در نتيجه به سمت ايجاد هسته های محدود با عضويت افرادی كه توانايی سازماندهی هدايت و پيشبرد مبارزه را داشته باشند، حركت كردند. عضوگيری محدود و براساس شناخت كامل از تك تك اعضا، گام نخست در جهت مخفی نگاه داشتن سازمان بود. مطالبی كه نجات حسينی در كتاب خاطرات خود آورده، نشان می دهد كه ابعاد مخفی كاری تا چه حد گسترده بوده است: «من، ما و امثال ما همراه گروهی ناشناخته و بی نام و نشان به دنبال گمشده ای كه آزادی و برابری بود، به راه افتاده بوديم. اينكه اسم گروه چيست، رهبر آن كيست، در كجا و در چه زمانی آغاز به كار كرده است و چند نفر عضو دارد، همه پرسش هايی بی پاسخ بود و ما به خاطر حفظ امنيت تشكيلات به خود اجازه طرح آن را نمی داديم.» او نقل می كند كه در خانه های تيمی، «هيچ كس نبايد بيش از سه نفر از ياران تشكيلاتی را می شناخت». به طوری كه در خانه محل سكونت وی، «با ابداع يك سيستم الكترونيكی، رفت و آمد را به اين خانه و در درون خانه از اتاقی به اتاق ديگر يا به دستشويی و آشپزخانه، كنترل می كرديم. به طوری كه در يك آن، بيش از يك نفر در خارج از اتاق ها نمی ماند و احتمال برخوردهای ناخواسته، كاهش می يافت. »

اغلب اعضای خانه های تيمی دانشجو بودند و آن هم دانشجويان شهرستانی. چرا كه قطع پيوند عاطفی با همه بستگان و دوستانی كه عضو سازمان نبودند، يك «ضرورت تشكيلاتی» محسوب می شد و اين برای دانشجويان تهرانی كه در ميان خانواده های خود بودند، مشكل بود. نجات حسينی می گويد: «آنچه به خاطر حفظ امنيت يك سازمان مخفی ضروری به نظر می رسيد، ظاهرا مغاير با رشد و پرورش عواطف انسانی بود. ما وظيفه خود را تلاش برای بهبود زندگی همگان می دانستيم. آنچه كه از ديد ديگران، بدرفتاری با آنها به شمار می رفت، از ديدگاه ما، ضرورتی برای پيشبرد فعاليت يك سازمان مخفی به حساب می آمد كه در نهايت به نفع همه مردم جامعه و از جمله به نفع نزديكان ما نيز بود. بدين ترتيب، ناخواسته. . . تماس ما با جامعه ای كه در آرزوی تغييرش بوديم، محدود می شد. » مخفی كاری تنها با روابط شخصی و پيوندهای عاطفی در تعارض نبود. در سال های نخست تشكيل سازمان های مخفی، اعضا اغلب ناچار می شدند كه حتی در بحث های علنی سياسی درگير نشوند تا مبادا تفكر سياسی آنها شناخته شود. عضويت در سازمان اما الزامات ديگری نيز جز مخفی كاری داشت. آموختن مباحث ايدئولوژيك كه آميخته ای از اسلام و ماركسيسم بود، در كنار پرورش روحی و فكری دو اصل اساسی بود كه در خانه های تيمی پيگيری می شد. اين فرآيند آموزش و پرورش به «كادرسازی» می انجاميد.

در بخش آموزشی، مطالب تئوريك در حوزه های ايدئولوژيك، سياسی، اجتماعی، اقتصادی، تشكيلاتی و امنيتی ارائه می شد. در حوزه ايدئولوژيك آشنايی با قرآن و نهج البلاغه محوريت داشت. «لطف الله ميثمی» تعريف می كند: «حنيف نژاد خطبه «متقين» (همام) نهج البلاغه را برايم خواند كه زندگی مرا متحول كرد. هر جايی كه می رفتم، نهج البلاغه را باز می كردم و آنچه از اين خطبه آموخته بودم، بازگو می كردم. . . كار مدونی كه سازمان انجام داده بود، خيلی مرا جذب كرد. قبلا می گفتم كه بايد عمل كرد و كار تئوريك فايده ای ندارد؛ ولی در اين چند سال آنها كار متراكم عظيمی كرده بودند. كتاب های شناخت، راه انبيا، راه بشر، تكامل، اقتصاد به زبان ساده، مبارزه چيست؟، چشم انداز پرشور و. . . مدون شده بود. روی قرآن و نهج البلاغه كار زيادی كرده بودند. كتاب هايی درباره عمل، درباره تضاد و ساير كتاب های انقلابی را خوانده و نقد و بررسی كرده بودند. . . »

اما بعد پرورشی در بخش كادرسازی از اهميت بالاتری برخوردار بود. ايجاد و تقويت روحيه مخفی كاری كه در رفتار و گفتار اعضا به عنوان يك «اصل تشكيلاتی» نهادينه شده بود، بخشی از كار پرورشی را تشكيل می داد. «انتقاد از خود» يكی از اصول ديگر برای پرورش اعضا بود. هر عضو سازمان لازم بود هر از چند گاه نظير يك گناهكار مسيحی كه به نزد كشيش می رود و اعتراف می كند، در جمع اعضای تشكيلاتی حاضر شود و خطاهای خود را برشمارد و پيمان ببندد كه ديگر آنها را تكرار نخواهد كرد. انتقادها موضوعات مختلفی را شامل می شد. تلف كردن وقت، خوردن يك غذای غيرضروری، هوس نوشيدن يك چای معطر، وسوسه داشتن يك چيز تجملی، احساس مالكيت بر چيزی، افكار جنسی، راحت طلبی و خواب زياد و يا دل بستن به چيزی كه به كار تشكيلاتی لطمه می زد، نمونه هايی از انتقادهايی بود كه اغلب اعضا از خود مطرح می كردند. در كنار «انتقاد از خود»، امكان «انتقاد از ديگران» نيز وجود داشت. يعنی هر عضو می توانست انتقادهايی كه در مورد عضو ديگر وارد می دانست، مطرح كند. اما «انتقاد از ديگران»، هيچ گاه به «انتقاد از سازمان» يا «انتقاد از رهبران» تبديل نمی شد. چرا كه در ابتدای تشكيل سازمان، اصولا هر عضو جز با يكی دو تن ديگر ارتباط نداشت و حتی ـ همان طور كه پيش از اين، از نجات حسينی نقل شد ـ اعضا نمی دانستند كه «رهبر تشكيلات» چه كسی است. نكته دوم آن بود كه حجم گسترده مطالب تئوريك و داده ها از سوی رأس هرم سازمان، هر عضو را در همان ابتدای ورود، چنان دچار «خودكم بينی» می كرد و چندان تحت تاثير «هژمونی سازمانی» قرار می گرفت كه ديگر هر آنچه مطرح می شد، درست می پنداشت و بی كم و كاست می پذيرفت. در چنين ساختاری، «انتقاد از ديگران» كه در حالت طبيعی، می تواند به طرح دموكراتيك مطالبات نيروهای پايينی يك سازمان تبديل شود، كاركردی بيشتر از «عيب جويی» و «تخريب» اعضای هم سطح پيدا نمی كرد. به عبارتی، اعضا برای كسب جايگاه و پايگاهی مستحكم تر در سازمان، امكان «انتقاد از ديگران» را به فرصتی برای «حذف رقبا» تبديل می كردند. اين كاركرد منفی به تدريج و با گسترش سازمان و شكل گيری رقابت های سياسی ـ ايدئولوژيك درون آن گسترش يافت. در اين ميان، افراد و جرياناتی كه به كادر رهبری و مركزيت سازمان نزديك تر بودند و دريافتن ايرادها و لغزش های احتمالی جريان رقيب، استادی بيشتری از خود نشان می دادند، توانستند به خوبی از اين امكان استفاده ببرند و «تصفيه های ايدئولوژيك» رقبای خود را به يك «سنت سازمانی» تبديل كنند.

يكی ديگر از اصول حوزه پرورشی، «جامعه گردی» بود. اين اقدام با هدف آشنايی با واقعيت های جامعه صورت می گرفت و طی آن، اعضا در قالب گروه های دو تا سه نفره به مناطق فقيرنشين تهران يا شهرستان ها عزيمت می كردند و به طور ناشناس با افراد و خانواده های محروم و تنگدست به گفت وگو می نشستند و گزارش هايی برای استفاده ساير اعضا نيز تهيه می كردند. اين اصل سازمانی، هر چند هدفی انسانی و عدالتجويانه را تعقيب می كرد، اما در عمل به تقويت تحليل های طبقاتی و ايجاد نوعی نگاه منفی و موضع ستيزه جويانه نسبت به طبقات بالای جامعه منجر می شد. روندی كه ديدگاه های ماركسيستی را در سازمان تقويت می كرد و گاه باعث می شد كه حتی اعضای اسلامگرا را به نقد برخی مواضع اقتصادی علما وادارد كه به زعم آنان، نوعی دفاع از سرمايه داری محسوب می شد. چنان كه «محمد حنيف نژاد» از اينكه يكی از مفسرين، يك آيه قرآنی مربوط به ثروت را تنها در مورد «گنج يافته شده »به كار می برد، انتقاد داشت.

مجموعه اين موارد با هدف «كسب خصلت های انقلابی و از بين بردن خصلت های غيرانقلابی» صورت می گرفت تا اعضا از نظر روحی، روانی و فكری بر ضرورت مبارزه قهرآميز و مسلحانه با رژيم شاه، برانداختن وضع موجود و حركت به سوی وضعيت مطلوب واقف شوند و بنا بر يكی از شعارهای سازمان، دريابند كه «نيروی پيشتاز در اين نبرد بايد خود را مسلح كند و پيامش را با شليك گلوله ها درهم آميزد تا آن را به گوش ملتی دربند، برساند. » شعاری كه سلسله حوادث سال های 50 تا 54 تا حد زيادی مانع از تحقق آن شد. جرقه آغاز حركت مسلحانه در سال 50 زده شد. در اوايل اين سال، جمعی از چريك های فدايی خلق كه در جنگل های سياهكل سنگر گرفته بودند، شناسايی و طی عملياتی توسط ساواك بازداشت و اكثر اعضای آن اعدام شده بودند. فداييان خلق از نظر ديدگاه و اهداف سياسی و نيز سبك مبارزه چندان تفاوتی با سازمان نداشتند. چنان كه «حسين بشيريه» در كتاب «جامعه شناسی سياسی ايران» هر دو جريان را در اردوگاه چپ در سال های نخست پس از انقلاب قرار می دهد. او مجاهدين خلق را در قالب «احزاب چپ گرای اسلامی» جای می دهد كه پس از انقلاب اسلامی ،57 خواهان ملی كردن صنايع و سرمايه ها، تشكيل ارتش خلقی و استقرار شوراها بودند. بشيريه هرچند فداييان را در قالب «احزاب و گروه های سوسياليست و ماركسيست» پس از انقلاب تقسيم بندی می كند، اما خواست های آنها را تشكيل شوراهای كارگری و دهقانی، انحلال ارتش شاهنشاهی و ملی كردن كليه سرمايه های صنعتی و مالی معرفی می كند كه بسيار با مطالبات مجاهدين شباهت دارد.

ضمن آنكه «سازمان پيكار» كه در واقع طيف ماركسيست سازمان مجاهدين را پس از استحاله ايدئولوژيك سال 54 تشكيل می داد، پس از انقلاب در كنار گروه هايی نظير چريك های فدايی تعريف می شد. به هر شكل، ماجرايی كه به از ميان رفتن هسته اصلی فداييان در اوايل سال 50 منجر شد، در جمع آنها نيز تأثير گذاشت. اين بحث به سرعت درون سازمان مطرح شد كه: «ما می گوييم بايد عمل كرد، ولی آنها زودتر از ما عمل كردند. » تاكتيكی كه ارائه شد، «شكستن تور پليسی در شهرها» بود. آنان اعتقاد داشتند كه «تا تور پليسی نشكند، هيچ استراتژی ای عملی نخواهد شد. » به همين دليل، اين ايده مورد حمايت قرار گرفت كه اعضای سازمان تعدادی از مأموران ساواك و رجال رژيم پهلوی را ترور كنند و برخی اماكن را آتش بزنند تا رژيم ناچار حكومت نظامی اعلام كند و با مردم درگير شود. سازمان در نظر داشت با شلوغ شدن شهرها و در اصل، مشغول نگاه داشتن نيروهای امنيتی و انتظامی ارتش در شهرها، نيروهای خود را به كردستان انتقال دهد و در آن جا با دريافت سلاح هايی كه از مرز تركيه و عراق دريافت می كرد، هسته مركزی مبارزاتی خويش را سامان بخشد و در ضمن، از نيروهای كرد عضوگيری كند. اين طرح ها البته عملی نشد. چرا كه ساواك از طريق نفوذ دادن فردی به نام «الله مراد دلفانی» عضو سابق حزب توده به درون تشكيلات آنها و نيز در نظر گرفتن دقيق افراد مرتبط با وی، توانست برخی از خانه های تيمی اصلی سازمان را بيابد و اطلاعات دقيقی را از تحركات شان كسب كند.

كسب اين اطلاعات از وجود يك سازمان مخفی، ساواك را به دستگيری اعضا و متلاشی كردن آن راغب ساخته بود. چرا كه زمان برگزاری جشن های 2500 ساله شاهنشاهی نزديك بود و دستگاه امنيتی شاه در نظر داشت تا هرگونه سازماندهی يا تشكيلات ماجراجو و خطرساز را تا قبل از آغاز جشن ها سركوب كند تا محمدرضا پهلوی بتواند تصويری از ثبات ايران و اقتدار خويش را به ميهمانان جشن نمايش دهد. در نتيجه، اول شهريور ماه 50 تيم های ضربت ساواك با يورش به 5 خانه تيمی سازمان مخفی اعضای آن را دستگير كردند و اطلاعات دقيق تری را از اين سازمان بی نام و نشان كسب كردند. تلاش های بعدی سازمان از جمله اقدام به گروگان گيری «شهرام شفيق»پسر اشرف پهلوی با هدف مبادله او با اعضای دستگير شده سازمان نيز ناكام ماند و تنها حاصل آن، بازداشت جمعی ديگر از اعضای سازمان به جرم شركت در عمليات گروگان گيری بود. در فاصله دو ماه، تقريبا سازمان مخفی متلاشی می شود. 30 مهر ماه ،50 ساواك با كنترل شديد رفت وآمدهايی كه به منزل يكی از اعضای سازمان می شد، محل يك خانه تيمی را پيدا می كند كه حنيف نژاد در آن مستقر بود. در سپيده دم اين روز، نيروهای ساواك از در و ديوار به درون خانه می ريزند و حنيف نژاد را دستگير می كنند. در پايان مهرماه سال ،50 از ميان چهارده عضو كادر مركزی تنها سه تن خارج از زندان بودند. «تراب حق شناس» و «حسين روحانی» در مأموريت خارج از كشور بودند و در داخل، تنها «احمد رضايی» از موج بازداشت ها جان سالم به در برده بود. رضايی جمع آوری نيروهای پراكنده سازمان متلاشی شده را آغاز كرد اما او نيز چندان نپاييد. چرا كه در يازدهم دی ماه 1350 و در جريان يك قرار تشكيلاتی، در محاصره نيروهای ساواك قرار می گيرد و با خوردن سيانور و انفجار نارنجك خودكشی می كند. سازمان كه ديگر عملا نيرويی در خارج از زندان نداشت، سازماندهی مجدد خود را با تركيب سه نفره كميته مركزی مركب از «رضا رضايی»، «كاظم ذوالانوار» و «بهرام آرام» آغاز می كند. در خارج از كشور نيز اعضای سازمان تلاش هايی را آغاز می كنند و از جمله نخستين بيانيه رسمی اين تشكل مخفی با امضا توسط حسين روحانی، محمود شامخی و تراب حق شناس نگاشته و متن آن توسط بخش فارسی راديو عراق پخش می شود. تا نام سازمان نيز برای نخستين بار از عراق به گوش برسد و حلقه ای ديگر از سرنوشت گره خورده عراق و اين گروه تكميل شود. پيش از انتشار اين بيانيه، رژيم شاه سازمان مخفی را در ابتدا به عنوان «اعضای نهضت آزادی» می شناخت و سپس تعبير «ماركسيست های اسلامی» را برای آنها به كار می برد.

به هر شكل، نخستين حركت سازمان مخفی برای اعلام حضور در عرصه ستيز با رژيم حاكم، حاصلی جز دستگيری اعضای اصلی آن نداشت. 11 عضو كادر مركزی كه در ميان دستگيرشدگان بودند، در اسفندماه 1350 در دادگاه علنی محاكمه شدند كه به دنبال اظهارات تند متهمان در دادگاه، پس از چند جلسه ساير محاكمان غيرعلنی شد. از اين جمع در نهايت 9 تن اعدام شدند و 2 تن به حبس ابد محكوم گشتند كه يكی از آن دو، «مسعود رجوی» سركرده منافقين بود. برادر او، كاظم، كه در سوئيس به سر می برد با رايزنی های گسترده عده ای از حقوقدانان و استادان دانشگاه اين كشور را واداشت تا در نامه ای از شاه خواستار لغو احكام اعدام شوند. در نتيجه، حكم اعدام بر رجوی و بهمن بازرگانی جاری نشد. برادر بازرگانی، محمد، خود از اعضای اعدام شده كادر مركزی بود كه بنا به پيگيری های خانواده بازرگانی، برادر دوم به حبس ابد محكوم شد. «ناصر صادق»، «علی باكری»، «محمد بازرگانی»، «علی ميهن دوست»، «محمد حنيف نژاد»، «سعيد محسن»، «علی اصغر بديع زادگان»، «محمود عسگری زاده» و «رسول مشكين فام» اعدام شدگان نخستين كادر مركزی سازمان بودند كه حكم چهار نفر نخست در 30 فروردين 51 و پنج تن ديگر در چهارم خردادماه اين سال اجرا شد.

پی نوشت:

جزئيات حوادثی كه منجر به ربودن هواپيما و فرود آن در بغداد شد در كتاب «برفراز خليج فارس» نوشته محسن نجات حسينی قابل دسترس است.


يك مقام ارشد آمريكايی چندی پيش به طور محرمانه از عربستان سعودی ديدار كرده بود تا از مقامات اين كشور بخواهد تمهيدات امنيتی در حداقل يكی از مجتمع های مسكونی رياض كه هفته گذشته هدف حمله قرار گرفت را در اسرع وقت افزايش دهند. به گزارش شبكه خبری CNN يك مقام ارشد دولت آمريكا در گفت وگو با اين شبكه اعلام داشته استيو هادلی معاون مشاور امنيت ملی كاخ سفيد تعطيلات آخر هفته را پس از دريافت اطلاعاتی كه مويد قطعی بودن حملات تروريستی بود به عربستان سعودی رفت و از مقامات اين كشور خواستار افزايش محسوس تمهيدات امنيتی برای بازدارندگی در برابر چنين حملاتی شد. دوشنبه گذشته سه مجموعه مسكونی محل اقامت آمريكايی ها و ساير اتباع غربی توسط بمبگذاری انتحاری و با خودرويی كه مواد منفجره در آن جاسازی شده بود هدف حمله قرار گرفت. 34 تن از جمله هشت آمريكايی در اين حمله كشته شدند. بر اساس اظهارات منابع نزديك به دولت بوش امير عبدالله نخست وزير، شاهزاده سعودالفيصل وزير امور خارجه و امير نايف وزير كشور عربستان سعودی در ملاقات روز شنبه با هادلی حضور داشتند. به گفته اين مقام ارشد سفر هادلی تنها يك روز به طول انجاميد و مقامات عربستان سعودی گفتند اطلاعات ارائه شده را مورد بررسی قرار خواهند داد. رابرت جوردن سفير ايالات متحده در عربستان سعودی هم روز چهارشنبه گفت ايالات متحده از سعودی ها خواسته بود تمهيدات امنيتی مجموعه های مسكونی كه امريكاييان در آن اقامت دارند، تقويت شود اما اين خواسته هيچگاه برآورده نشد.

امير بندر بن سلطان سفير عربستان سعودی در واشنگتن نفس طرح درخواست افزايش تمهيدات امنيتی در يكی از اماكنی كه هدف حمله قرار گرفت را تاييد كرده است. او به CNN گفت آژانس های امنيتی عربستان سعودی نقطه ای كه آمريكاييان تقويت وضعيت امنيتی آن را خواستار شده بودند مورد بررسی قرار دادند اما به اين نتيجه رسيدند كه تمهيدات امنيتی موجود در محل كافی است. امير بندر بن سلطان گفت: «گواه اين ادعا كشته شدن دو محافظ اين نقطه در جريان حمله بود.» او با اظهار تاسف از مرگ دو نگهبان افزود: «موانع فيزيكی مانع از افزايش شمار قربانيان و آسيب رسيدن به كسانی كه داخل مجموعه بودند، شد.» نعيل الجبير از سخنگويان سفارت عربستان سعودی در واشنگتن گفت: «هر آنچه ايالات متحده به عنوان عنصری امنيتی خواستار شده بود، برآورد شد.» سعودالفيصل، وزير امور خارجه سعودی روز چهارشنبه اعتراف كرد قبل از حملات كاستی های امنيتی ای وجود داشته است و گفت: «ما بايد از اشتباهات خود درس بگيريم» اما جبير می گويد هشدارها در مورد احتمال وقوع حملات تروريستی در پادشاهی سعودی گنگ تر از آن بوده كه بتواند مانع از حملات دوشنبه شب گذشته شود. او گفت: «به غير از موارد مشخص محافظت از همه مجتمع های مسكونی عربستان سعودی كاری دشوار است.»

هشدار در مورد حملات تروريستی آينده

وزارت امور خارجه آمريكا به همه پرسنل آمريكايی و خانواده هايشان كه حضورشان در عربستان سعودی ضرورت ندارد و خواسته است در پرتو حملات اخير خاك عربستان سعودی را ترك گويند و مقامات آمريكايی به CNN گفتند اطلاعاتی در دست دارند كه نشان می دهد حملات تروريستی ديگری برای اجرا در آفريقا، آسيا و خاورميانه طراحی شده است. اهداف ممكن است ساختمان های اداری مثل سفارتخانه ها و كنسولگری ها و همچنين اهداف كم اهميت تر را نيز شامل شود اما هيچ يك از اين اخبار و اطلاعات، دقيق و قابل استناد نبوده است. مقامات ايالات متحده می گويند در زمينه حملات تروريستی سه گانه رياض به شبكه القاعده ظنين هستند. از بين هشت آمريكايی كه جان باختند هفت نفر از كارمندان شركت دفاعی مقاطعه كار آمريكايی موسوم به Vinnell Corp بودند كه در حال آموزش دادن اعضای گاردملی عربستان سعودی است.وزارت امورخارجه اول ماه مه هشدار داده بود كه گروه های تروريستی در حال برنامه ريزی برای حمله به منافع ايالات متحده در عربستان سعودی هستند. امير عبدالله نخست وزير عربستان سعودی به بوش قول داده دولت او در زمينه تحقيق در مورد اين حملات با ايالات متحده همكاری خواهد كرد. الجبير گفت: «اين نبردی طولانی خواهد بود و ما خود را برای اقدامی درازمدت آماده كرده ايم.» او افزود: «كشتار غيرنظاميان و تخريب اقامتگاه های آنان غيرقابل قبول است و ما عزم داريم آنانی را كه در پس اين حملات هستند به سزای اعمالشان برسانيم.» دولت بوش ادعا دارد عربستان سعودی شريكی تمام عيار در نبرد با تروريسم بوده است اما برخی مقامات دولتی می گويند حملات دوشنبه را بايد ندای هشداردهنده به سعودی ها دانست.

آری فلچر سخنگوی كاخ سفيد در اين رابطه گفت: «بی شك هنگامی كه يك ملت قربانی تروريسم می شود بايد به ارزيابی و بررسی مجدد هر آنچه آن كشور را به آن مقطع و مرحله رهنمون داشته، بپردازد.» او افزود: «قطعا آنان تا قبل از آنكه هدف حملات قرار گيرند گمان داشتند آنچه انجام می دهند كفايت می كند.» گروهی از بازجويان آمريكايی روز پنجشنبه گذشته و پس ازمشكلی اداری كه آنان را در آلمان معطل و زمين گير كرد وارد رياض شدند تا در تحقيقات مربوط به بمبگذاری های اخير شركت كنند. الجبير می گويد اين گروه نتوانست در عربستان سعودی فرود آيد چون پرواز آنها قبل از ظهر هماهنگ نشده بود. زمانی كه پرواز آنها سه ساعت بعد تاييد شد محدوديت های مربوط به زمان پرواز برای خدمه پروازی آنان را ناچار كرد سفر خود را تا پنج شنبه به تاخير اندازند. فلچر در اين رابطه گفت: «تاخير در پرواز ربطی به صدور مجوز از سوی سعودی ها نداشت بلكه مسئله به محدوديت زمان پرواز، كادر هوايی و كسب مجوز پرواز مربوط می شود.» گروه اعزامی آمريكا تعداد انگشت شماری از عوامل اف بی آی به علاوه تعداد نامشخصی از نمايندگان وزارت امور خارجه و نهادهای اطلاعاتی را در برمی گيرد. يكی از مقامات دولت بوش تصريح كرده است ايالات متحده خواستار شفافيت در همكاری های ضدتروريستی سعودی ها با ايالات متحده شده اند كه البته به نظر می رسد اين همكاری ها درحال افزايش است. در همين حال يك مقام ديگر دولت آمريكا می گويد در ماه های اخير همكاری بين مقامات ايالات متحده و عربستان سعودی در زمينه های نظامی و اطلاعاتی عالی بوده است. مقامات ايالات متحده می گويند دولت آمريكا مطمئن است كه سعودی ها تمهيدات امنيتی كافی را در محل جنايت به كار گرفته اند تا امكان جمع آوری ادله و شواهد كافی فراهم آيد اما منابع نزديك به نهادهای قضايی فدرال اظهار می دارند هر تاخيری می تواند جمع آوری ادله و شواهد قابل استناد را مختل كرده و شانس مصاحبه به موقع با شاهدان بمبگذاری ها را از بين ببرد.

ظن به القاعده

مقامات آمريكايی و سعودی می گويند به نظر می رسد حملات روز دوشنبه كار القاعده باشد. مقامات عربستان سعودی به خبرنگاران گفتند آنها به يكی از اعضای سعودی تبار القاعده به نام خالد محمدمسلم الجهانی ظنين هستند كه رهبر گروه مهاجمان به رياض بوده است. مقامات ايالات متحده اعلام داشته اند اطلاعات كافی برای قبول اين احتمال در اختيار ندارند اما اين گزينه را از نظر دور نخواهند داشت. مقامات ايالات متحده می گويند بر اين باورند كه الجهانی اخيرا در عربستان سعودی بوده و احتمالا در اجرای حملات نقش كليدی داشته است اما نهادهای امنيتی آمريكا در جست وجوی هسته های ديگر القاعده هستند. در ضمن جنگ آمريكا در افغانستان به سال 2001 اف بی آی با صدور پيام هشداری درصدد كسب اطلاعات در مورد الجهانی برآمد. اين جست وجو با كشف نواری در يكی از خانه های امن القاعده در كابل كه الجهانی در آن به تصوير كشيده شده بود آغاز شد. در اين نوار كه از سوی وزارت دادگستری ايالات متحده در ژانويه 2002 منتشر شد الجهانی در حالی كه كلاشينكفی به دست دارد و از آمادگی خود برای انجام حملات انتحاری سخن می گويد ديده می شود. هفته گذشته دولت عربستان سعودی فهرستی از 19 مرد كه هفده تن از آنان سعودی تبار هستند و مظنون به طراحی حملات تروريستی اند را منتشر كرد. القاعده دشمن دولت عربستان سعودی و حضور ارتش آمريكا در اين كشور است. از نوزده عامل هواپيماربايی حملات يازدهم سپتامبر 15 نفر از اتباع عربستان سعودی بودند.


بازداشت طارق عزيز معاون نخست وزير عراق توسط نيروهای آمريكايی از برجسته ترين اخباری بود كه پس از فتح بغداد از سوی مهاجمان آمريكايی منتشر شده است. عزيز يكی از شاخص ترين چهره های رژيم صدام بود كه به ادعای مقامات آمريكايی بازداشت او كمك زيادی به گشودن اسرار پس پرده حاكميت صدام خواهد كرد. عزيز 67 ساله متولد 1936 و در نزديكی موصل واقع در شمال عراق است. او در خانواده ای نسبتا فقير رشد يافت و پدرش گارسون بود. طارق عزيز جوان كه در دانشگاه بغداد ادبيات انگليسی خوانده بود در اين شهر ماند و برای خود شغلی به عنوان خبرنگار دست و پا كرد و ديری نپاييد كه در روزنامه حزب بعث مشغول به كار شد. فعاليت های مطبوعاتی راه را برای انتخاب او به عنوان وزير اطلاع رسانی هموار كرد. عزيز در سال 1977 به عضويت شورای فرماندهی انقلابی، عالی ترين مرجع سياستگذاری و تصميم گيری در حزب بعث درآمد و به رغم آنكه كماكان وزير اطلاع رسانی عراق بود عملكرد او به عنوان ميانجی و مذاكره كننده ارشد عراق آنچنان محسوس بود كه او را وزير امور خارجه در سايه عراق می پنداشتند. گفته می شود برقراری روابط نزديك با ايالات متحده و جلب حمايت واشنگتن از عراق در دوران هشت ساله جنگ ايران و عراق و ايجاد پيوندهای اقتصادی قوی با اتحاد جماهير شوروی سابق هم از دستاوردهای تلاش های طارق عزيز بوده است.

در مورد عزيز تنها يك نكته وجود داشت كه او را از ساير مقامات ارشد عراقی حاكميت صدام حسين جدا می كرد. او مسيحی بود و شايد همين نكته باعث شده بود صدام ترجيح دهد او را به وزارت امور خارجه عراق بگمارد. انتصاب او تا زمان حمله آمريكا به عراق در سال 1991 و درگرفتن اولين جنگ خليج فارس محقق نشد. در سال 1984 و زمانی كه طارق عزيز هنوز وزير اطلاع رسانی عراق بود با تلاش های او روابط ديپلماتيك آمريكا با اين كشور از سرگرفته شد و او اولين مقام عراقی بود كه پس از سال ها به واشنگتن سفر كرد و در كاخ سفيد با رونالد ريگان رئيس جمهور وقت ايالات متحده ديدار و گفت وگو كرد. سال های آخر جنگ سال هايی سراسر التهاب برای بغداد بود. عراق در عرصه جنگ توان مقابله با رزمندگان ايرانی را از دست داده بود و با طولانی و فرسايشی شدن جنگ، صدام وزير اطلاع رسانی كابينه خود را مامور رايزنی با قدرت های خارجی و جلب نظر آنان برای ترغيب تهران به آتش بس كرد. طارق عزيز حدفاصل سال های 1984 تا 1988 تقريبا به تمامی پايتخت های اروپايی و هر جايی كه گمان می رفت، می تواند در حمايت از عراق و ترغيب تهران به پذيرش قطعنامه پايان جنگ نقش ايفا كند سفر كرد و به دفعات با جيمز كلی معاون وزير امور خارجه وقت آمريكا ديدار و گفت وگو كرد. گفته می شود اندكی قبل از آغاز يورش نظامی آمريكا به عراق، طارق عزيز كه برای شركت در نشستی محرمانه به ژنو سفر كرده بود از پذيرش نامه جورج بوش خطاب به صدام حسين سر باز زد كه اين اقدام نشان اجتناب ناپذير بودن جنگ تلقی شد. گذشته عزيز سراسر فراز و نشيب بوده است. بسياری از صاحبنظران تداوم همكاری اين عراقی مسيحی با حاكميت خودكامه صدام حسين را از معدود موارد استثنا در حكومتی می دانند كه رقابت ها و دشمنی ها باعث می شد به استثنای عده ای محدود از اعضای محفل داخلی حاكميت صدام، محبوبيت و دامنه قدرت ساير دست اندركاران حاكميت خيلی زود دچار فراز و نشيب شود.

عزيز را فردی سرسخت، جدی و بااراده ای پولادين توصيف می كنند كه به ندرت عنان رفتارهای خود را از دست می داد. تصاوير متعددی كه او را در حال كشيدن سيگار برگ نشان می داد مويد عمق دوستی او با ساير اعضای حاكميت صدام و اطمينان عزيز از خدشه ناپذير بودن جايگاهش حكايت داشت. معاون نخست وزير عراق طی دوران تقريبا بيست ساله همكاری اش با رژيم صدام نه تنها توانست از دشمنی ها و رقابت های محافل داخلی حزب بعث به سلامت گذر كند كه به ادعای حزب بعث دوبار از تلاش هايی كه برای ترور او صورت گرفت جان سالم به در برد. بعثی ها تاكيد داشتند ترور نافرجام سال 1980 عزيز توسط گروه های راديكال تحت الحمايه ايران انجام شده است. نقش طارق عزيز به عنوان وزير امور خارجه و سخنگوی دولت عراق در جنگ خليج فارس آنچنان برجسته بود كه روزنامه آمريكايی نيويورك تايمز به او عنوان سمبل رژيم عراق را اطلاق كرده بود. اين روزنامه شنبه اين هفته در گزارشی با اشاره به نقش طارق عزيز در ساليان جنگ ايران و عراق و پس از آن در جنگ 1991 خليج فارس، انتصاب او به عنوان معاون نخست وزير را به منزله متزلزل شدن جايگاه كليدی او در حزب بعث دانسته است. شبكه خبری CNN در گزارشی كه در مورد طارق عزيز و نقش او در حاكميت بعثی ها منتشر كرد از او به عنوان ابزار برقراری ارتباط حزب بعث با جامعه مسيحيان عراق ياد كرد و با توجه به سمت هايی كه او تاكنون در بخش های مختلف حاكميت عراق به عهده داشت او را برجسته ترين و ارشدترين مقام عراقی دانست كه تاكنون به اسارت نيروهای آمريكايی در بغداد درآمده است.


رامين دادنيا: سقوط رژيم صدام حسين در عراق از يك منظر آغاز تحولات جديد در سرزمين های عربی به شمار می آيد. حكومت های عرب منطقه هريك از پيشينه تاريخی و فرهنگی خاصی برخوردارند و بنابراين متصور است كه تغييرات در اين كشورها تابعی از شرايط سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فعلی اين كشورهاست. اعراب ناچارند كه هرچه سريع تر آهنگ اصلاح ساختارهای خويش را با شرايط جديد جهان و روند كلی جهانی شدن تنظيم نمايند. تهديدهای صريح آمريكا عليه سوريه و لبنان و انتقادهای كم رنگ تر از ساير حاكميت های كشورهای عربی نشانگر آن است كه واشنگتن قصد دارد از نزديك نظاره گر و هدايت كننده تغييرات در سرزمين های عربی باشد. خواست اول آمريكا از كشورهای عرب پايان دادن به حركت های تند و مخالفت های صريح اعراب عليه اسرائيل است. اعراب سال ها در روابط خود با آمريكا تلاش كردند كه حمايت واشنگتن از اسرائيل را به نفع خويش كاهش دهند و ثابت كنند كه اعراب با برخورداری از منابع غنی نفت، جمعيت بيشتر، توان اقتصادی بالا و قدرت تاثيرگذاری گسترده در منطقه و جهان، اهميت بيشتری نسبت به يهوديان ساكن اسرائيل دارند. اما تمامی اين تلاش بی نتيجه ماند چرا كه اعراب با تاخير دريافتند كه قدرت يهوديان در ساختار حاكميت سياسی و اقتصادی آمريكا بيشتر از آن است كه قابل رقابت با قدرت سياسی و اقتصادی اعراب باشد و بنابراين آمريكا هيچ گاه نمی تواند در حمايت خويش از يهوديان به سمت اعراب چرخش كند. با اين وجود شواهد نشان می دهد كه تمامی اين تلاش های اعراب در نهايت به تعاملی رسيده است كه طی آن آمريكا ترجيح می دهد در تحولات جديد جهانی، تعادل و بالانسی را در رابطه خود با اعراب و يهوديان ايجاد كند.

تعادلی كه تا حدی به انتظارهای اعراب از آمريكا پاسخ دهد و آنها را به پذيرش نظم نوين جهانی و همكاری برای استقرار اين نظم متقاعد كند و در عين حال منافع يهوديان را نيز محفوظ نگاه دارد. از اين زاويه تمامی حركت های منطقه را تا حدود بسياری می توان پيش بينی كرد. چنانچه «نقشه راه» نيز از سوی آمريكا با هدف استقرار صلح ميان اعراب و اسرائيل طراحی شده و واشنگتن اميدوار است با ايجاد صلح ميان فلسطينيان و اسرائيل به بخشی از خواست ها و انتظارهای اعراب از آمريكا پاسخ دهد. با ترسيم چنين شرايطی تحول در رابطه ميان اعراب و ايران قابل تأمل است. سفر جديد سيد محمد خاتمی رئيس جمهور ايران به كشورهای عرب منطقه از جمله سوريه و لبنان را می توان نقطه آغاز دور جديد رابطه ايران با كشورهای عرب منطقه توصيف كرد.رابطه ايران با كشورهای عربی قبل و بعد از انقلاب اسلامی همواره فراز و نشيب های بسياری را شاهد بوده است. درواقع رابطه ميان اعراب و ايران از ريشه های تاريخی بسياری برخوردار است كه پرداختن به آن خود مقوله ای جداگانه و مفصل به شمار می آيد. در دو دهه گذشته اعراب شاهد دو رويكرد متفاوت از سوی جمهوری اسلامی ايران در تنظيم روابط با كشورهای عرب منطقه بوده اند. رويكرد دهه اول انقلاب به دوری اعراب از ايران و تيره شدن روابط ميان كشورهای عرب منطقه با جمهوری اسلامی منجر شد كه اوج آن حادثه خونين مكه در سال 1366 بود كه طی آن ماموران انتظامی عربستان با زائران ايرانی در جريان راهپيمايی برائت از مشركين درگير شدند. پايان جنگ عراق عليه ايران و تغييرات جديد در سياست خارجی ايران سبب شد تاايران سياست گسترش دوستی با كشورهای عرب را پيش بگيرد.

تنش زدايی ميان كشورهای عرب منطقه با ايران با روی كار آمدن دولت خاتمی و بهبود رابطه ايران و عربستان به اوج خود رسيد و فصل جديدی در روابط خارجی ايران با كشورهای منطقه گشوده شد. در تمامی اين سال ها جمهوری اسلامی ايران حمايت از مردم فلسطين را يكی از محورهای سياست خارجی خويش قرار داد و در اين راستا از جنبش های مردمی در سرزمين های اشغالی و لبنان حمايت كرد. با اين وجود سطح روابط ميان كشورهای عرب منطقه و ايران هيچ گاه به حد مطلوب نرسيد و تهران همواره از قطعنامه های اجلاس شورای همكاری كشورهای حاشيه خليج فارس گلايه داشت چرا كه در اين قطعنامه ها همواره در كنار تاكيد كشورهای منطقه بر آزادی سرزمين های اشغالی از دست اسرائيل نامی نيز از جزاير سه گانه ايران به ميان می آمد و چنين ادعا می شد كه اين جزاير (تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسی) به امارات متحده عربی تعلق دارد. در مجموع اينك شرايط منطقه موجب شده است كه تمامی كشورهای منطقه روابط جديدی را با يكديگر پايه ريزی كنند. از يك سو پيش بينی می شود روابط كشورهای عربی با يكديگر و نيز با قدرت های جهان متحول خواهد شد و از سويی يك بار ديگر فصل نوينی در روابط ميان ايران و كشورهای عرب منطقه گشوده می شود كه سرآغاز آن را می توان سفر رئيس جمهوری ايران به كشورهای عرب منطقه توصيف كرد. سفری كه در نهايت ترسيم كننده آينده حمايت ايران از حركت های فلسطينيان در سرزمين های اشغالی و جنبش هايی چون حزب الله لبنان است. اكنون مقامات بلندپايه سه كشوری كه مورد تهديد آمريكا قرار گرفته اند يعنی ايران، سوريه و لبنان در ديدار با يكديگر به رايزنی هايی پرداخته اند كه نتايج آن خط تحولات جديد در منطقه را ترسيم می كند.


پيشينه تاريخی ايران و لبنان به سده ششم پيش از ميلاد و اواخر دوره فينيقيه باز می گردد. «كوروش» پادشاه سلسله هخامنشی در جريان فتوحات خود در اواسط سده ششم پيش از ميلاد منطقه «بين النهرين» (عراق) و سرزمين شامات شامل سوريه، لبنان و فلسطين را به تصرف درآورد. ايرانيان در آن هنگام توانستند بدون خونريزی و يا آسيب رساندن به شهرها كه رسم سپاهيان كشورگشای آن زمان بود و همچنين با احترام گذاشتن به باورهای دينی، به سرعت شهرهای بيروت، جبيل، طرابلس، صيدا، صور، بعلبك و مناطق ساحلی سوريه و فلسطين را تصرف كنند. سپاهيان كوروش برای جنگ با روميان و مصريان كه به مناطق زير نفوذ ايران چشم دوخته بودند نيروی دريايی قدرتمندی را در شهر ساحلی صور به وجود آوردند. هخامنشيان تا سال 331 پيش از ميلاد و حمله «اسكندر مقدونی» به ايران بيشتر سرزمين شامات را در دست داشتند و اين وضعيت تا پيش از ظهور اسلام ادامه داشت. با به قدرت رسيدن «معاويه بن ابی سفيان» به عنوان والی منطقه شامات در سده نخست اسلامی، اين منطقه جنگ های بسياری ميان مسلمانان و روميان به خود ديد كه سرانجام با اخراج و كوچ اجباری روميان و تحكيم موقعيت ايرانيان در اين منطقه منجر شد. روابط علمای شيعه جبل عامل در جنوب لبنان با ايران به سده هشتم هجری قمری به دوره حاكميت سربداران در خراسان باز می گردد. به همت علمای جبل عامل، مذهب تشيع در ايران در دوره صفويه به عنوان مذهب رسمی اين كشور شناخته شد كه بايد از آن به عنوان مهمترين دستاورد مهاجرت علمای جبل عامل به ايران نام برد.

رقابت دو سلسله عثمانی و صفويه كه يكی مظهر اقتدار اهل تسنن و ديگری كانون تشيع شده بود سبب شد تا شيعيانی كه خارج از ايران به ويژه در لبنان به سر می بردند مورد ستم حاكمان عثمانی قرار گيرند و همين امر عامل ديگری بود كه روند مهاجرت علمای جبل عامل به ايران را شدت بخشيد. با سرنگونی حكومت عثمانی و تقسيم خاورميانه در چارچوب توافق «سايكس پيكو» كه به مرزبندی های جغرافيای سياسی كنونی منجر شد، شيعيان لبنان به تدريج حساسيت گذشته خود را نسبت به حكومت سنی مذهب عثمانی از دست داده و بيشتر به موضوعاتی مانند پان عربيست و مبارزه با استعمار انگليس و فرانسه توجه نشان دادند. در دوران انقلاب مشروطه ايران، علمای جبل عامل از مشروطه خواهان جانبداری كردند و در مجله «العرفان» كه در عراق به چاپ می رسيد مقاله هايی از روحانيون جبل عامل در دفاع از انقلاب مشروطه نوشته شد. تأسيس رژيم صهيونيستی در فلسطين و روی كار آمدن رژيم پهلوی در ايران كه كوشيد ميان ايرانيان و عرب ها فاصله بيندازد و آن را تعميق بخشد سبب شد تا روابط ملت های عرب به ويژه شيعيان لبنان با مردم ايران تا حدودی كمرنگ شود.

رژيم گذشته ايران از يك سو در پی تقويت پيوندهای خود با حاكميت سياسی در لبنان بود و از ديگر سوی كوشيد تا بين شيعيان اين كشور نيز پايگاهی داشته باشد. عضويت ايران و لبنان در پيمان «سنتو» سبب نزديك شدن بيش از پيش شمعون و شاه شد از همين رو شاه در سال 1956 ميلادی و پس از جنگ سوئز، از لبنان ديدار كرد اما مورد استقبال شيعيان به ويژه روحانيان اين كشور قرار نگرفت. پيمان سنتو كه از سال ها پيش قوت خود را از دست داد سرانجام در 1979 با خروج ايران پس از برقراری نظام جمهوری اسلامی و سپس تركيه و پاكستان، از ميان رفت. در اواخر سال 1959 علامه شرف الدين درگذشت و طبق وصيت ايشان و به دعوت شيعيان لبنان امام موسی صدر به اين ديار هجرت نمود و رهبری شيعيان را به عهده گرفت.

امام صدر با تأييد آيت الله بروجردی از ايران به لبنان قدم نهاد، در شهر صور رحل اقامت افكند و بی درنگ بعد از ورود فعاليت های همه جانبه خود را آغاز كرد و اين فعاليت ها آنقدر دامنه اش گسترده شد كه حيات سياسی ـ اجتماعی و اقتصادی جنوب لبنان و شيعيان را زير تأثير عميق قرار داد تا آنجا كه به جرأت می توان لبنان را به دو برهه تاريخی قبل و بعد از آمدن امام صدر تقسيم كرد. تلاش های امام صدر در شرايطی صورت می گرفت كه شعله های آتش جنگ داخلی در لبنان آغاز شده بود. در همين سال جنوب لبنان مورد تجاوز ارتش رژيم صهيونيستی قرار گرفت و به دنبال آن سازمان ملل قطعنامه 425 را تصويب كرد كه ناظر بر خروج ارتش اسرائيل از اين كشور و استقرار نيروهای پاسدار صلح سازمان ملل در جنوب لبنان شد. در اين بين ايران نيز يك گردان نظامی در چارچوب نيروهای پاسدار صلح به جنوب لبنان اعزام كرد. اين نيرو همزمان با پيروزی انقلاب اسلامی در ايران از اين كشور خارج شد. در اوج جنگ داخلی و تنها چند ماه پيش از پيروزی انقلاب اسلامی در ايران امام موسی صدر در جريان سفر رسمی به ليبی، ناپديد شد و از آن زمان تاكنون هيچ اثری از او به دست نيامده است. با ناپديد شدن امام صدر، شيعيان لبنان مهم ترين حامی و مدافع خود را از دست دادند. با پيروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 به رهبری امام خمينی(ره) جمهوری اسلامی ايران كمك به آرمان فلسطين و ياری رسانی به شيعيان لبنان را سرلوحه سياست های راهبردی خود قرار داد و از هيچ كوششی برای حمايت سياسی، اقتصادی و معنوی به مردم لبنان دريغ نكرد.

تجاوز نظامی اسرائيل نيز در سال 1982 ميلادی به لبنان آغاز شد و شهروندان لبنانی خواستار كمك فوری ايران به لبنان شدند كه به دنبال آن يك هيأت بلند پايه نظامی از ايران به سوريه اعزام شد تا نحوه كمك ايران و مقابله با تهاجم را بررسی كند. تا پيش از ورود سپاه پاسداران به لبنان، وضعيت روحی و روانی مردم لبنان به شدت تضعيف شده بود و بر اثر پيشروی های سريع ارتش اسرائيل بسياری از ساكنان مناطق اشغال شده، پرچم سفيد بر پشت بام خانه های خود برافراشته بودند. با استقرار سپاه در بقاع، تنها آمادگی نظامی برای رزمندگان حاصل نشد. بلكه انتقال افكار و ديدگاه های انقلاب اسلامی و امام خمينی(ره) نيز به صورت گسترده ای فراگير گشت. جوانان مبارز شيعه لبنان با الهام گرفتن از بسيجيان ايران، گروهی را به نام «حزب الله» برای مقابله با نظاميان متجاوز رژيم صهيونيستی تأسيس كردند. حزب الله در سال 1984 ميلادی رسما اعلام موجوديت كرد و در جريان 18 سال مبارزه توانست در سال 2000 ميلادی و برای نخستين بار در تاريخ جنگ های اعراب و اسرائيل، طعم تلخ شكست را به اين رژيم بچشاند. اين حزب اكنون دارای 12 نماينده در مجلس نمايندگان لبنان است. در چارچوب مناسبات رسمی ميان دو كشور، «الياس هراوی» رئيس جمهوری سابق اين كشور در سال 1997 ميلادی از تهران ديدن و در آوريل سال 2000 نيز اميل لحود رئيس جمهوری كنونی لبنان به تهران سفر كرد و مورد استقبال مقام های ايران قرار گرفت.


ترجمه بهمن دارالشفايی: اكثر آمريكايی ها حتی نام مايكل لدين را هم نشنيده اند. ولی اگر جنگ خاورميانه ای ايالات متحده گسترش پيدا كند، تماما نتيجه تلاش های اوست. لدين با درجه دكترای تاريخ و فلسفه از دانشگاه ويسكانسين، عضو موسسه سرمايه گذاری آمريكا (وابسته به محافظه كاران) است. او كارمند سابق پنتاگون، وزارت امور خارجه و شورای امنيت ملی است و به عنوان همكار رابرت مك فارلين، رئيس شورای امنيت ملی، در ماجرای معروف به ايران ـ كنترا درگير بود. ماجرايی كه او در كتاب «ماموريت خطرناك: روايت يك خودی از ماجرای ايران ـ كنترا» شرح داده است. تاثيرگذارترين كتاب او در سال گذشته و با نام «جنگ بر عليه فرماندهان ترور: چرا اتفاق افتاد. اكنون در چه موقعيتی هستيم. چگونه پيروز خواهيم شد» است. نظرات لدين همه روزه توسط ريچارد چنی، دونالد رامسفلد و پل ولفوويتز تكرار می شوند. نظرات او چگونگی تغيير فلسفه حاكم بر سياست خارجی آمريكا بعد از فاجعه 11 سپتامبر 2001 را تبيين می كند. او اعتقاد دارد كه در پروژه گسترش دموكراسی، خشونت، سرنوشت آشكار آمريكاست. در نتيجه، توجيه فلسفی اشغال عراق توسط آمريكا بر عهده اوست. مايكل لدين اين روزها درخواست تغيير رژيم های دور و بر عراق را مطرح می كند. او در گردهمايی سياسی مربوط به موسسه يهودی فعاليت های امنيتی ملی (JINSA)، در يك سخنرانی با عنوان «زمان توجه به ايران ـ مادر تروريسم جديد» اعلام كرد: «زمان برای ديپلماسی به پايان رسيده است. اكنون نوبت ايرانی آزاد، سوريه ای آزاد و لبنانی آزاد است.» اين سخنرانی در 30 آوريل ايراد شد. او اخيرا به همراه گروهی ديگر از محافظه كاران، مركز دموكراسی در ايران (CDI) را تاسيس كرده است. مركزی كه فعاليت هايش بر روی تغيير رژيم در ايران متمركز خواهد بود.

سخنانی كه از قول لدين نقل می شود، نشان دهنده تفكرات عجيب و غريب او درباره موضع آمريكا در مورد خشونت است. او در كتاب خود به نام «ماكياولی در رهبری جديد: چرا قوانين آهنی ماكياولی امروز همان قدر مهمند كه 5 قرن پيش بودند؟» می نويسد: «تغيير ـ شامل تغييرات خشونت بار ـ سرشت و روح تاريخ انسان است.» او همچنين در يك مقاله تاثيرگذار در نشنال ريويو می نويسد: «نابودی خلاقانه نام ديگر ماست. ما اين كار را به طور خودكار انجام می دهيم... اكنون دوباره زمان آن رسيده كه انقلاب دموكراتيك را صادر كنيم.» لدين، به نيروی محرك فلسفی در اقدامات اخير محافظه كاران جديد و عمليات نظامی روزافزون آنها تبديل شده است. كتاب او با نام «پرده برداری از آزادی: چگونه ايالات متحده انقلاب دموكراتيك جهانی را رهبری كرد، جنگ سرد را برد و جلو رفت» كه در سال 1996 چاپ شد، اولين اشتباه محافظه كاران جديد را آشكار می كند: آمريكا جنگ سرد را نبرد، اين اتحاد جماهير شوروی بود كه بر اثر سنگينی خودش، بدون شليك حتی يك تير فروريخت. اگر واقعا ايالات متحده پيروز شده بود، بايد در جاهايی كه پيش از آن كمونيسم رايج بود، نهادهای دموكراتيك از همه جا سبز می شدند. براساس نظر لدين عراق و سوريه اولين كشورهايی هستند كه اين اتفاق بايد در موردشان می افتاد. روندی كه برای رسيدن به اين هدف طی شود، روندی خشونت بار به نام «جنگ تمام عيار» است. لدين می نويسد: «جنگ تمام عيار نه تنها نيروهای نظامی دشمن را نابود می كند بلكه جامعه دشمن را به نقطه ای از تصميم گيری می رساند كه آنها تغيير در گرايش های فرهنگی را با ميل و رغبت می پذيرند... حفظ جان شهروندان اولويت اول جنگ تمام عيار نيست... هدف جنگ تمام عيار، تحميل هميشگی اراده شما بر مردم ديگر است. در نتيجه، لدين هم وزارت امور خارجه و هم سازمان ملل را به خاطر ترجيح دادن راه حل های ديپلماتيك به درگيری، سرزنش می كند. او سازمان سيا را نيز به خاطر كلی گويی درباره شواهدی كه می تواند منجر به محكوم كردن «دشمنان آمريكا» و توجيه عمليات نظامی شود، مورد انتقاد قرار می دهد.

لدين در 6 مه در مجله تورنتو گلوب اندميل نوشت: «من كسی را نمی شناسم كه بخواهد جنگ با ايران و سوريه را شروع كند، ولی من فكر می كنم اكنون نشانه های روشنی وجود دارد كه ما بايد در برابر آنها از خودمان دفاع كنيم.» با وجود نفوذ زياد لدين در واشنگتن، او مورد توجه ويژه رسانه های گروهی قرار نگرفته است. البته او بعضی وقت ها در رسانه های مرتبط با محافظه كاران از قبيل شبكه تلويزيونی فاكس ظاهر می شود. نظرات او برای بسياری از آمريكايی ها افراطی به نظر می رسد. آنها ترجيح می دهند به آمريكايی فكر كنند كه تنها وقتی مورد هجوم واقع شد، به خشونت دست می زند و هميشه در قبال ديگر ملت ها، اهداف نوع دوستانه را دنبال می كند. مشخص است كه هنوز تصميم نهايی درباره حمله نظامی به ايران، سوريه و لبنان گرفته نشده است. اما لدين سابقه قابل توجهی دارد. او در سال های دهه ،90 درخواست حمله به عراق را مطرح می كرد و تهاجم 19 مارس آمريكا، تحقق كامل پيش بينی های او بود. حملات او به سيا و وزارت امور خارجه، نقش به سزايی در كنار گذاشته شدن اين دو سازمان امنيتی از فرآيند تصميم گيری در مورد عراق بازی كرد. حملات او به ايران، به دولت بوش كمك كرد تا از هر گونه نزديكی با تهران اجتناب كند. اگر همه كارها دست لدين بود، ما امروز به ايران حمله كرده بوديم. با توجه به شور و اشتياق لدين و تاثير او بر نظاميان، آمريكايی ها نبايد از به وقوع پيوستن اظهارنظرهای لدين شگفت زده شوند.

پاسيفيك نيوز سرويس


مرگ در سرزمين ايمان

عبدالله در ماه ژوئن گذشته ارتش آمريكا را ترك كرده بود. پس از آن او برگه درخواست كار خود را به شركت وينل فرستاده بود. پس از سه روز عبدالله كه يك نظامی سابق ارتش آمريكا بود توسط اين شركت استخدام شده و در ماه جولای روانه عربستان شد. همسرش می گويد عبدالله از اينكه به اسلام گرويده بود هيجان زده بود. او هميشه می خواست حج به جای آورد و اوايل امسال موفق به اين كار شده بود. او از قول عبدالله نقل می كند: «مردم از همه ملت ها و نژادها و فرهنگ ها به حج آمده بودند و با هم بسيار صميمی بودند.» عبدالله كه عاشق اسلام، تاريخ باستان و بسكتبال بود يكی از هشت آمريكايی بود كه در بمب گذاری روز دوشنبه مجتمع خارجی ها ـ توسط افراطيون اسلامی ـ در رياض كشته شدند. دوست عبدالله توانست جسد متلاشی شده را از روی خالكوبی های روی آن شناسايی كند. بيوه عبدالله در حالی كه دختر هفت ساله اش را به بغل دارد می گويد: «او به عربستان رفته بود، او اسلام را در آغوش گرفته بود» و در حالی كه اشك از چشمانش جاری می شود می گويد: «برای من غم انگيز است كه او با دستان كسانی كشته شد كه ايمانشان را به آغوش گرفته بود.» او می گويد آخرين بار هفته قبل با شوهرش صحبت كرده بود و عبدالله از او پرسيده بود كه آيا كارت تبريك روز مادر كه برايش فرستاده بود به دست او رسيده است. كارت تبريك به دست او نرسيده بود. دوشنبه عبدالله دوباره با همسرش تماس گرفته بود اما او به كلاس رفته بود. زن نيز چند بار سعی كرده بود با شوهرش تماس بگيرد اما هر بار اين پيام تكرار می شد «خطوط مشغول است». مشكل زن با شنيدن خبر انفجار بيشتر گره خورد. ديروقت روز سه شنبه يكی از دوستانشان از رياض تماس گرفت؛ با اين خبر غمبار كه «او از انفجار جان سالم به در نبرد». كارت روز مادر در آن روز به دست زن رسيد. زن كه خود به اسلام در نيامده بود گفت كه شوهر او به هيچ وجه آدم دگمی نبود و اصلا به او اصرار نكرده بود كه از او تبعيت كند. او قبل از در آمدن به اسلام قرآن، تورات و انجيل را مطالعه كرده بود. آنچه او را به اسلام جذب كرده بود آن بود كه در اسلام همه برادر خطاب شده اند. زن عبدالله به دخترش «اماری» گفت كه پدر مرده است، اما دختر هنوز نتوانسته است اين مسئله را بپذيرد. جسد چنان متلاشی شده بود كه زن ترديد داشت آيا به شيوه ايمانی كه عبدالله به آن در آمده بود قابل شست وشو و كفن باشد. زن به ياد می آورد كه عبدالله سه هفته قبل كتابچه ای را در خصوص چگونگی مراسم به خاكسپاری در اسلام برای او فرستاده و از او خواسته بود آن را در خانه نگهداری كند و مطالعه كند. كتابچه اكنون روی ميز قهوه خوری قرار داشت.

ابطال چارچوب های دوم خرداد

«عليرضا علوی تبار» عضو شورای سردبيری روزنامه توقيف شده «صبح امروز» در يادداشتی كه در سايت های خبری منتشر شده، چهار علت را در ابطال چارچوب كلی حركت اصلاح طلبان دوم خردادی در خصوص «در اختيار گرفتن نهادها و مراكز انتخابی موجود در حكومت و پيش بردن اصلاحات دموكراتيك با استفاده از امكانات و اختيارات قانونی اين نهادها و مراكز» موثر دانسته است. به نوشته علوی تبار، گمان اصلاح طلبان دوم خردادی آن بود كه اولا «نهادهای انتخابی در كشور ما دارای اختيارات قانونی هستند كه اين اختيارات برای آنها امكان عمل را هر چند محدود فراهم می سازد»، ثانيا «نهادها و مراكزی در نظام سياسی ايران وجود دارد كه هنگام تعارض از قربانی شدن كل يك نظام سياسی جلوگيری خواهند كرد. »، ثالثا «نهادهای غيرانتخابی همزيستی با نهادهای انتخابی طرفدار دموكراسی را بپذيرند و به نوعی به تقسيم حاكميت با آنها رضايت دهند» و «رابعا ظرفيت حكومت برای پذيرش اصلاحات دموكراتيك بسيار بيشتر از آن باشد كه جريان های راست مدعی آن هستند. » علوی تبار معتقد است كه اين چارچوب ذهنی به نقطه پايان رسيده و اكنون زمانی است كه «همه جريان ها طرفدار دموكراسی با محوريت مهار قدرت با قدرت همسنگ» حركت تازه ای را شروع كنند.

كنفرانس آتن

«كنفرانس آتن» طی روزهای 21 الی 24 ارديبهشت ماه با حضور استادان و كارشناسان موسسات مطالعاتی، سياسی و اقتصادی و تعدادی از استادان دانشگاه های ايران و برخی مقامات از جمله محسن رضايی دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار شد، به دنبال آن بود كه اخبار غيررسمی در خصوص انجام ملاقات هايی با مقامات آمريكايی در حاشيه اين كنفرانس از سوی سايت های خبری منتشر شد. در همين زمينه سايت «امروز» گزارش داد كه در حاشيه اين كنفرانس در خصوص طرح «نقشه راه» (Road map) ملاقات و مباحثی صورت گرفته است. اين سايت به نقل از «محسن رضايی» اعلام كرد كه «آمريكا تنها می تواند با جناح راست ميانه ايران همكاری نمايد و بقيه جريان های سياسی داخل كشور ظرفيت لازم را برای اين كار ندارند» همچنين سايت «بازتاب» كه به رضايی نزديك است، گفت وگويی را با «صادق زيباكلام» استاد دانشگاه تهران و از جمله شركت كنندگان در اين كنفرانس انجام داد. وی در خصوص برنامه های اين كنفرانس گفت: «دو سخنرانی توسط آقای رضايی در جلسه عمومی انجام شد. وی در سخنرانی اول به بررسی تبعات درازمدت حمله خارج از چارچوب سازمان ملل به عراق بر اين سازمان و شورای امنيت پرداخت و تحليل خود را از مشكلات آينده آمريكايی ها در عراق بيان كرد. وی در سخنرانی دوم به بحث ثبات در خليج فارس و ارائه يك مدل امنيتی در منطقه بدون حضور ابرقدرت های خارجی اشاره كرد. زيبا كلام درباره نشست های حاشيه كنفرانس اظهار داشت: «جلسات خاصی در حاشيه كنفرانس برگزار نشده اما در مواقع تنفس، ناهار و شام، گفت وگوهايی بين بنده و آقای رضايی با اساتيد فلسطينی، عراقی و مصری در مورد مباحث كنفرانس انجام شد. »

هنوز يك سنگ هم پرتاب نشده

در ميان اعضای شورای مركزی جبهه مشاركت، «محمدكيانوش راد» نماينده اهواز از معدود كسانی است كه همچنان با گزينه «استعفا» مخالفت می كند و در مقابل آن، راهكار بيان «علت های اصلی مشكلات اصلاح طلبان از تريبون مجلس» را توصيه می كند. وی در گفت وگويی با خبرنگار «همشهری» ايده خود را بيشتر توضيح داده است. او می گويد: «علی رغم وجود فشارها و موانع بسيار بر سر راه مجلس، هنوز در دوره ششم يك سنگ هم به طرف پارلمان پرتاب نشده است.» كيانوش راد اضافه می كند: «استعفا به شكل محدود می تواند يك روش برای طرح مسائل باشد اما استعفای گسترده با هدف تعطيل كردن مجلس، نسخه كارآمدی نيست چرا كه ما نمی دانيم در آينده چه حوادثی اتفاق می افتد. به همين خاطر، خالی كردن سنگر مجلس كار دقيق و سنجيده ای نيست. ما نمی توانيم برای مقابله با اقتدارگرايان وظيفه خود را بر زمين بگذاريم و بعد هم بخواهيم مبارزه كنيم. جز آنكه پس از استعفا بخواهيم سكوت و حاشيه نشينی را برگزينيم. » اين عضو فراكسيون مشاركت تاكيد دارد: «بايد حرف ها را زد و با كنار گذاشتن تعارفات و رودربايستی های موجود، علل اصلی ممانعت از تحقق اصلاحات را بيان كرد. چرا كه استفاده از تريبون مجلس برای بيان اين مسائل، حمايت دوباره مردم و دانشجويان از جريان اصلاحات را نيز به دنبال خواهد داشت.»

بازگشت به رتبه 169

آمار و ارقام منتشره از سوی يونسكو حاكی از آن است كه به دنبال توقيف مطبوعات اصلاح طلب در سه سال گذشته، ايران بار ديگر به وضعيت مطبوعاتی خود قبل از دوم خرداد بازگشته است. «ماشأالله شمس الواعظين» سخنگوی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات كه اخيرا گزارش سالانه خود را درباره وضعيت مطبوعات ايران منتشر كرده است، مطبوعات ايران در سال های 77 تا 79 جايگاه ايران را در جدول رده بندی توزيع سرانه مطبوعات ارتقا دادند. به طوری كه به رتبه يكصدوچهل و ششمين كشور جهان دست يافت، اما به دنبال توقيف های پياپی در جدول يونسكو بار ديگر به رتبه 169 بازگشته است و درخواست تداوم اين وضعيت، احتمال دارد از وضعيت سال 76 هم عقب تر برود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو