|

• چند درصد خوانندگان شما مديران رده ميانی هستند؟
اين درصدی كه شما می گوييد ما اين كار را نكرديم.
• شما كه الان گفتيد اين كار را كرده ايد؟
نه ما به اين شيوه عمل كرديم كه واكنش های اخبار و تيترها و كارهايمان را در هر روز با تلفن هايی كه به روابط عمومی ما و دفتر من و تحريريه می شود و فكس هايی كه برای ما فرستاده می شود بررسی می كنيم.
• اين تلفن هايی كه به فكس يا دفتر شما و تحريريه می شود و يا تلفنی كه فلان آقای وزير زده به همه روزنامه ها هم زده می شود. اينكه معيار درست آمارگيری نيست؟
ما هم می گوييم نمی شود. ما صدای سهامدار داريم می تواند هر حرفی كه دلش خواست بزند. . .
• اتفاقا يكی از دوستان می گفت زمانی كه يك روزنامه ديگر به تقليد از شما می خواست تريبون سهامداران را راه بيندازد می گفت راه بيندازيم كه سهامداران زنگ بزنند و بتوانيم از شركت های بورسی آگهی بگيريم.
خوب چرا نمی توانند چنين كنند تمام اينهايی كه هستند بلد نيستند اين كار را بكنند.
• الان شروع كرده اند.
پس كو چرا چيزی نمی بينيم.
• يواش يواش برندهای آقای جمشيدی انشأالله زياد می شود!؟
نه كسی نمی تواند بيايد. ما اول هستيم.
• چرا اين فكر را می كنيد. در مورد اول بودن نه در مورد اينكه بی رقيب خواهيد ماند.
معمولا هر روزنامه ای كه جديد درمی آيد نگاه می كنم. شماره اول به شما جواب می دهد كه اين روزنامه جواب می دهد يا نه.
• شماره اول روزنامه اين را نشان می دهد.
همان شماره اول من به شما می گويم كه اين روزنامه موفق می شود يا نه.
• از كجا می شود اين را فهميد. می خواهيم برای كسانی كه می خواهند روزنامه درآورند اين را منعكس كنيم.
اگر كسی بخواهد در حوزه روزنامه اقتصادی ما روزنامه درآورد مثل هر كار ديگر بايد يك نگاهی بكند. من همين طور دارم اين را نگاه می كنم كه... نگاه كنيد. اصلا هر كدام از صفحات ما را كه نگاه می كنيد همين طور پول ريخته است. مگر پول بد است.
• ما نگفتيم بد است.
يك روز دو تا روزنامه اقتصادی دنيای اقتصاد و حيات نو اقتصادی درآمد. من در خانه می گويم راننده ام بگيرد و بياورد و هر روز هم می آورد. متوجه شديد من تنها سردبيری هستم كه راننده هم دارم.
• خيلی خوب است. انشاءالله دوتا شود.
من روزنامه را گرفتم و نگاه كردم. اول بگويم اگر كسی می خواهد يك ساندويچ فروشی هم در خيابان بزند اولين كاری كه می كند بايد آن خيابان را بگردد و ببيند ساندويچ فروشی هست يا نيست. اگر هست معمولا بايد يك خيابان ديگر را انتخاب كند. اگر هم می خواهد آن خيابان را انتخاب كند بايد ساندويچ فروشی ای بزند كه از آن ساندويچ فروشی يا ساندويچ فروشی هايی كه آنجا هستند بهتر باشد. در روزنامه هم همين طور. اگركسی می خواهد روزنامه اقتصادی دربياورد بايد نگاه كند يك روزنامه اقتصادی وجود دارد به نام آسيا كه در خاورميانه كم نظير است. نگاه می كند اين روزنامه از نظر كمی و كيفی و موضوعات و تفسيرها چگونه است. بعد می آيد يك طرح می ريزد از اين بهتر يا متفاوت تر. ما ديديم دو تا روزنامه درآمدند. عين ما صفحه كامپيوتری گذاشتند. عين ما صفحه كشاورزی گذاشتند و صفحه بورس گذاشتند. ما 32 صفحه می دهيم به دوزبان و آنها 12 يا 16 صفحه می دهند به 75 تومان. خب چطور می تواند رقابت كند. اين شكست از همان روز اول معلوم است.
• شما هم در اوايل 80 تومان می فروختيد.
ما اين كار را می كرديم برای اينكه تك بوديم. الان چرا 80 تومان نمی كنيم. آن موقع من يكی و تنها بودم اگر 100 تومان هم می گفتم می خريدند.
• از گذشته و مبارزات خود تعريف می كنيد.
نه. البته اين را بگويم كه گذشته متعلق به گذشته است. ما از همه اين گاردهايی كه نسبت به هم می گيريم بيرون بياييم.
• مصاحبه می كنيم. گارد نيست. ما می خواهيم بياييم پيش شما ژورناليست شويم.
شما نمی توانيد بايد استعداد داشته باشيد. شما استعداد پولدار شدن نداريد . اولا به نظر من افراد بسيار نخبه پولدار می شوند افراد غيرنخبه پولدار نمی شوند. اين نظر من است چون من می روم پولدارها را می بينم. شما ممكن است نبينيد و از دور از آنها قصه شنيده باشيد. يك جوان ممكن است احساساتش بر عقلش تفوق داشته باشد. اما بعدها علمی تر و استدلالی تر كار می كند و به شيوه ديگری كار می كند. به نظر شما كجای اين ايراد دارد.
• يعنی به نظر شما تغيير كرديد و منطقی تر و علمی تر شديد؟
بله. ما به سن كمال رسيديم با حفظ جمال.
• انشاءالله كه هميشه همين طور باشيد. يك موردی كه من خيلی مشاهده كردم اين است كه شما در مورد انگلستان خبر زياد می زنيد در صفحه اولتان. جريان اين چيست؟
انگلستان كشور بسيار قشنگی است من چند بار سفر كرده ام و كشور بسيار دوست داشتنی است.
• فقط به همين دليل است كه مرتبا خبرهايش را در صفحه اول می زنيد.
به نظر من روزنامه رقيب ما آنجا منتشر می شود. فايننشال تايمز.
• يعنی شما فايننشال تايمز را رقيب خود می دانيد؟
بله. البته شوخی می كنم بايد بنويسيد كه شوخی است. كلك نزنيد.
• اگر ننوشتم ديگر روزنامه نگاری نمی كنم. يك بار شما خبری منتشر كرديد كه قرارداد مبادله خبر می كنيد. آثار اين در روزنامه شما ديده نمی شود؟
من هر كشوری كه می روم از روزنامه های آنها بازديد می كنم. فايننشال تايمز كه بوديم گشتيم كه آيا راهی وجود دارد كه همكاری كنيم يا خير. ديديم يك راهی وجود دارد كه برخی از مطالب آنها را همزمان با اينها چاپ كنيم. صحبت مقدماتی و توافقات اوليه را كرديم. بعد ديديم وقتی اعلام كرديم و می خواهيم بنويسيم رقم آن قابل توجه است از نظر پولی كه بايد به آنها بدهيم. هزاران پوند در سال می شود. گذاشتيم كه مقدمات كار روزنامه آسيا بگذرد و روزنامه آسيا دومين مرحله برنامه اش را كه فرامرزی است و می خواهد در منطقه يك روزنامه مطرح اقتصادی شود را ادامه دهد و بعد چنين كاری بكنيم.
• در افغانستان و امارات روزنامه شما هم فروش می رود؟
بله.
• چه تعداد؟
خيلی كم. در دبی زياد است. چون روزنامه ما را يكی از روزنامه های امارات توزيع می كند و حتی می گويد از روزنامه خود ما بيشتر فروش دارد.
• اين روزنامه را چطور هر روز به افغانستان می فرستيد؟
از مشهد می فرستند و همان روز نمی رسد.
• پس روزانه نيست. و علت انتشار پررنگ اخبار انگلستان علاقه مندی شما به آب و هوای آنجاست؟
انگلستان خيلی قشنگ تر از افغانستان است.
• با توجه به اينكه گفتيد سابقه فعاليت های اجتماعی و سياسی در قبل از انقلاب داشتيد و الان يك ژورناليست برتر حداقل در زمينه اقتصاد هستيد به قول خودتان، چطور است كه يكی از بديهی ترين اصول جامعه ايران را مورد توجه قرار نمی دهيد. آن ويژگی اين است كه در جامعه استبدادزده ايران افراد در آن جاهايی كه هستند از يك حد مشخصی نمی توانند بزرگ تر شوند و ضربه می بينند. در طول تاريخ ايران اين را هم ديده ايم. شما از اين نمی ترسيد كه اين قدر خودرا به رخ می كشيد و هر روز می خواهيد در صفحه اول باشيد و هر روز آوانگارد باشيد. از اين بابت احساس خطر نمی كنيد؟
خيلی های ديگر مثل شما از سر خيرخواهی چنين چيزی را به من می گويند اما من از اين موضوع ترسی ندارم. من معتقدم در هر كاری يا آدم بايد بالای بالا باشد يا از آن كار كنار برود.
• يعنی برای شما اصلا مهم نيست كه فشارهايی از سوی مراكزی خاص بر شما وارد شود؟
مراكز خاصی وجود ندارد.
• پس از چه می ترسيد؟
گفتم چنين حرفی را می گويند. مثل شما كه الان گفتيد مگر دليل آورديد.
• در اين جامعه فراوان بوده اند؟
منظورتان چيست كه فشار بياورند.
• يعنی با اين همه سابقه فعاليت سياسی و ژورناليستی كه داريد چنين چيزی نشنيديد.
من می گويم بسياری از دوستان مثل شما از سر خيرخواهی چنين چيزی را به من می گويند.
• اما به قول شما همين طوری می گويند.
نه. من توجه نمی كنم.
• يعنی آنها اشتباه می كنند؟
بله.
• نگرانی از اين بابت نداريد؟
حتی اگر درست هم باشد من معتقدم در كار ژورناليستی درصدی هم خطر وجود دارد. حداكثر اين می شود كه اين را برمی دارند. تا حالا كه برداشته اند چه شده است.
• پس شما فقط خطرهای مربوط به مسائل مطبوعاتی را شنيده ايد.
يعنی شما می گوييد آدم را می كشند؟ برای پول درآوردن كه كسی را نمی كشند. يك نگاهی می كنند آنهايی كه در همشهری يا روزنامه های ديگر هستند را می كشند. (با خنده)
• بله چون آنها ژورناليست نيستند و شما ژورناليست هستيد؟
فشارها كه است. ما بازجويی های مختلف هم داشته ايم. در جاهای مختلف در هيچ كجا هيچ چيز غير از آنچه كه الان آشكار است از ما نديدند و ما هيچ چيز پنهان نداريم.
• سوال من همين است كه چطور اين همه فشار بر شما بوده به قول خودتان بازجويی های مختلف هم داشته ايد، اما بلافاصله به شما يك مجوز نشريه جديد دادند و هيچ مشكلی هم برايتان پيش نيامد. اما اين موارد با درصد كمتری كه برای افراد مختلف اتفاق می افتد آنها دچار مشكل می شوند.
لطف الله.
• پس خدا فقط با شماست؟
حالا فعلا به من لطف كرده چه كار كنم. پس بزنم و بگويم چرا امتياز داديد.
• وقتی اخبار توقيف شد نگران نشديد؟
من اصلا نگران چيزی نمی شوم.
• چرا بعد از هفت شماره روزنامه شما را توقيف كردند؟
اصلا مهم نيست. چون لطف الله هست مهم نيست.
• می توانم بپرسم كه به هر حال ما هم جوان هستيم و آرزوهايی داريم برای اينكه به شما برسيم از جهت ژورناليستی و سرمايه مالی چه كار كنيم كه لطف خدا شامل حال ما هم بشود؟
بايد همه عشق و همه شور و همه مستی شويد. اگر شديد می رسيد.
• پس فقط خوبی ها را ببينيم و سفيدی.
ببينيد، بگو ماشاءالله. روزنامه بخش خصوصی، دفتر به اين خوبی و صاحبش به اين خوبی. . .
• الان از مصاحبه ما برداشت كرديد كه ما خلاف اين را می گوييم.
پس چرا سراغ روزنامه های ديگر نرفتيد.
• برای اينكه داريم از شما تعريف می كنيم. اما قرار نيست كه مستقيم بگوييم و فقط سفيدی را منعكس كنيم.
شما هر كاری بكنيد تعريف از من تمام می شود. كيهان اين همه كار را كرد همه به نفع من تمام شد.
• مثل همان كاری كه شما برای آقای خاموشی كرديد و به ضرر او تمام شد؟
بله.
• تيتر به نفع او زديد ولی به ضررش تمام شد.
من تيتر زدم كه همه كار می كنم و ريشم را می زنم اين به نفعش بود.
• نه اما خودشان و آنهايی كه سفارش را داده بودند فكر می كردند به نفعشان است؟
ما اصلا كاری به او نداريم. لطف الله سراغ او نمی رود سراغ من می آيد كه همه شور و همه عشق و همه مستی هستم.
• حتما اين شور و عشق و مستی را هم به تحريريه منتقل می كنيد؟ الان رابطه در تحريريه شما رئيس و مرئوس نيست؟
نه. پدرشان را درمی آورم. كسی از جايش تكان بخورد می كوبمش به ديوار. هرچه ما می فرماييم بايد همان باشد.
• فضا نمی دهيد كه خودشان خبر برای روزنامه بياورند؟
فضا می دهيم اما وقتی می گويم اين را نبايد بزنند نبايد بزنند. تمام شد.
• يعنی سانسورشان می كنيد؟
اصلا. |