Persian Archive

• گره کور
• فيلترينگ دارازدايی
• پايان ۴۶ سال قلم زدن
• ارسباران در آستانه نابودی
• ايرانيان موفق
• هيچ فايده ای ندارد


مينا شهنی – احمد سميعی:‌صدای اره برقی به گوش نمی رسد اما سرخی رنگش در دست يك كارگر معمولی حضورش را به رخ می كشد. درختان باغ انگار از خاطره صدای اره برقی وحشت كرده اند. همه ساكت و به صف ايستاده رو به آسمان تا تكليف شان معلوم شود. باغ ملك با سی و چند هكتار مساحت دارد ذره ذره از بين می رود. باغبانش غصه دار است. ديگر حتی حاضر نيست به درختان نگاه كند. می گويد هر درخت برای من حكم يك فرزند دارد. به اجازه چه كسی فرزندان مرا آرام آرام از پای در می آورند، خشك می كنند، می سوزانند، با اره برقی تكه تكه شان می كنند. باغبان مريض شد، پير شد و شكست. نمی خواست باور كند كه باغ «آقا» دارد از بين می رود. «آقا» هميشه سفارش درختان را به مش رحمان باغبان می كرد و مش رحمان از هفتاد سال پيش تاكنون فكر می كند مهم ترين كارش رسيدگی به درختان باغ است و كار ديگری ندارد. مش رحمان حالا غصه می خورد و بيمار است. بند بند تنش برای درختان باغ درد می كند. تاب ديدن باغ را ديگر ندارد. دستش به جايی بند نيست. رفته به كاخ سعدآباد و باغبانی می كند. ديگر نمی تواند روزها و ساعت ها در باغ قدم بزند. خشك شدن درختان را نمی تواند ببيند.

حكايت پرماجرای باغ ملك

مرحوم ملك احتمالا تصور نمی كرد روزی بر سر يك تكه از دارايی بيكرانش چنين غوغايی به پا شود، نام باغ ملك همه جا بپيچد و درباره اش نظر بدهند و يكی برای نابودی اش تلاش كند و يكی به فكر درختان باشد. مردم از آپارتمان های سر به فلك كشيده خسته شده اند، جايی برای تفرج و تفريح می خواهند. باغ ملك يكی از همان جاهاست. جايی كه هر كسی خستگی فكرش را يكی دو ساعتی در آن می تكاند و روحش را با صدای باد كه می پيچد در برگ های درختان آرام می كند. باغ ملك در ميان خيابان دربند، حاشيه مسيل گلابدره و باغ شاطر قرار گرفته و تعداد قابل توجهی درخت در خود جای داده است. هر چند كه امروزه از درختان ميوه در باغ ملك خبری نيست و به گفته يكی از ساكنان محل بيشتر درختان ميوه از بی آبی خشك شده اند. حكايت آتش سوزی هايی كه در باغ رخ داده حكايتی تكراری است. هر يك گناه آتش سوزی را به گردن ديگری می اندازد. مالك باغ كه آن را در سال 79 از ورثه مرحوم ملك خريده اعتقاد دارد كه هيچ سودی در آتش سوزی متوجه او و ساير مالكين باغ نخواهد شد. طاهری می گويد: «همه از وجود باغ خبر دارند و ما با آتش زدن آن نمی خواهيم از خود يك متهم بسازيم.» اما آنچه تاكنون رخ داد چند بار آتش سوزی است كه آثار آن هنوز به راحتی ديده می شود. تنه های سوخته درختانی كه به زمين مانده و سياهی دوده ای كه تن برخی از درختان ايستاده را پوشانده و كريه كرده است.

شهرداری باغ را می خرد؟

در نيمه مهر ماه سال گذشته شهرداری منطقه يك تهران با صادر كردن اطلاعيه ای اعلام كرد، با پيگيری های منطقه و مشاركت شهروندان اعتبار مورد نياز برای تملك باغ ملك تامين و اين باغ به بوستان عمومی تبديل می شود. به گزارش ايسنا در اين اطلاعيه آمده است: در راستای اجرای لايحه قانونی حفظ و گسترش فضای سبز شهر به جهت توسعه سرانه های خدماتی و ضرورت نگهداری درختان، فضاهای سبز و باغ ها، اين منطقه آمادگی خود را نسبت به تملك باغ ملك با تامين نقدينگی مورد نياز و طی مراحل قانونی و مطابق با آرای صادره از مراجع صالحه و كارشناسی لازم اعلام كرده است. شهرداری منطقه يك تصريح می كند كه باغ ملك در زمره آثار ثبت شده ميراث فرهنگی است و در طرح كاربری فضای سبز شهرداری منطقه يك قرار دارد كه با صدور حكم از مراجع ذی صلاح، شهرداری منطقه آماده تبديل باغ ملك به بوستان عمومی آزاد برای استفاده شهروندان است.

كارشناسی محل

باغ ملك كارشناسی شد و قيمت سی و پنج ميليارد ريال بهای ملك تعيين شده. اين باغ براساس طرح تفصيلی شهر تهران دارای كاربری فضای سبز اعلام شده در چارچوب لايحه قانونی نحوه خريد و تملك اراضی برای اجرای برنامه های عمومی و عمرانی مصوب سال 1358 و مقررات ماده 9 اين قانون انجام شد. مدت كوتاهی باغ ملك در اختيار شهرداری منطقه يك قرار گرفت و عمليات تبديل باغ به بوستان عمومی آغاز و با سرعت از سوی شهرداری پيگيری شد تا آن جا كه مردم انتظار داشتند كه سيزده بدر سال نو (1382) را در باغ ملك بگذرانند. مدت كوتاهی نگذشته بود كه شهرداری منطقه يك اعلام كرد مالكين باغ تاكنون از امضای توافقنامه واگذاری اين باغ به شهرداری با قيمت تعيين شده توسط كارشناس خودداری كرده اند. شهرداری اعلام كرد كه وكيل مالكين در شهريور سال 1381 موافقت خود را برای واگذاری باغ به قيمت كارشناسی اعلام كرده است. اما پس از گذشت چند ماه مالكين حاضر به امضای موافقت نامه نشده اند.

پيچ وخم های تازه

اول اسفند سال 1381 در حالی كه عمليات احداث پارك در باغ ملك انجام می شد، طی حكمی از سوی شعبه 512 مجتمع قضايی شميران اين عمليات متوقف شد. روابط عمومی شهرداری منطقه يك اعلام كرد: با آنكه حسب دستور مجتمع قضايی شميران و طی تشريفات قانونی، باغ ملك در تاريخ 24 آذر ماه 1381 توسط نماينده مجتمع قضايی شميران به شهرداری تحويل و مراتب واگذاری صورتجلسه شد، اكنون و پس از مدت كوتاه با حكم شعبه 512 مجتمع قضايی شميران از عمليات احداث پارك در اين باغ جلوگيری و محل ياد شده پلمب شده است. شهرداری منطقه هيچ پاسخی به اين پرسش كه اين حكم با چه دليلی صادر شده، نداده است و با اظهار اين نكته كه مبلغ سی و پنج ميليارد ريال تعيين شده را به حساب قوه قضاييه واريز كرده، تصاحب باغ ملك را حق خود می داند.

چرا عمليات احداث پارك متوقف شد

بنا به اظهارات برخی منابع مطلع انجام كارشناسی برای تعيين قيمت باغ ملك برخی نكات رعايت نشده است. گفته می شود تمامی كارشناسانی كه برای تعيين قيمت باغ اظهارنظر كرده اند از سوی شهرداری تعيين شده بودند. حال آنكه شهرداری می گويد كه اين كارشناسان براساس ضوابط تعيين شده يعنی يك كارشناس از سوی مالك، ديگری از سوی شهرداری و سومی مرضی الطرفين بوده است. بنابر اين اطلاعات، قيمت تعيين شده برای باغ ملك بسيار كمتر از بهای واقعی آن اعلام شده است. از سوی ديگر گفته شده كه وكيل مالكين حق فروش ملك را نداشته و وكالتی در اين زمينه خاص نداشته است، پس موافقت وكيل برای فروش ملك بی اساس است.

بهايی نزديك به 70 ميليارد ريال

باغ ملك مجددا مورد كارشناسی قرار گرفته و بهايی تقريبا دو برابر بهای قبلی برای آن در نظر گرفته شده است. يعنی بهايی نزديك به هفتاد ميليارد ريال برای تملك آن تعيين شده است كه گفته می شود تنها شرط تملك باغ ملك توسط شهرداری پرداخت مبلغ هفتاد ميليارد ريال از سوی شهرداری به مالكين است. مدير روابط عمومی شهرداری منطقه يك می گويد: وكيل با ارائه وكالتنامه معتبر به شهرداری معرفی شده و وكالتش دارای محدوديت نبوده است. پس توافق وكيل مشكل حقوقی نداشته است. داوودی می افزايد: «در مورد اخير كه به معنای كارشناسی مجدد و پرداخت بهايی بيشتر از سوی شهرداری است، تاكنون هيچ اطلاعاتی به شهرداری ارائه نشده است و شهرداری منطقه يك هيچ اطلاعی در اين زمينه ندارد.»

اين گره كور

گره كور باغ ملك چگونه گشوده خواهد شد؟ شهرداری از وضعيت به وجود آمده ناراضی است، اما می گويد درباره شرايط جديد هيچ اطلاعی ندارد. مالك از توافق قبلی كه با وكيل انجام شده شكايت به دادگاه برده است و بهای بيشتری می طلبد. باغ ملك دارد از بين می رود، ذره ذره؛ هفته گذشته وقتی با زحمت از يك راه سخت وارد باغ ملك شديم، درخت تنومندی بريده شده ديديم كه آثار زبری اره و خاك بر جای مانده از تلاش اره روی مقطع بريده شده اش نشان می داد كه هنوز 24 ساعت از قطعش نگذشته است. كارگرانی كه اره در دست داشتند و به اين سوال كه برای چه كسی كار می كنند و درختان را می برند، پاسخ نمی دادند و فقط كارشان را می كردند، جابه جايی تنه های بريده شده درون باغ.


معصومه ناصری: محبوب ترين هديه تولدی كه هفته پيش دختر 5 ساله دوست من گرفت و تا آخر جشن تولد از آن دل نكند يك جفت سی دی بود، يك كارتون تقريبا يك ساعته باربی و يك سی دی از كليپ های Aqua كه در بازار به وفور پيدا می شود. كليپ هايی كه عروسك باربی در شكل و شمايل انسانی اش در آن نقش بازی می كند و آهنگ های بسيار شاد می خواند. اين روزها بعد از يك هفته دختر 5 ساله آن قدر تكرار اين كليپ ها را تماشا كرده كه متن انگليسی آن را بدون اينكه چيزی از معنا و مفهوم آن سر دربياورد تكرار می كند و می خواند. در طول نمايشگاه كتاب با قدم زدن در سالن كتاب های كودك و گذشتن از ميان غرفه عريض و طويل كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان به سارا و دارای خودمان برخوردم و حالا مجبورم پوست لطيف عروسك باربی را به ياد بياورم و جنس نه چندان دلچسب عروسك های خودمانی را و البته بقيه تفاوت های از زمين تا آسمان اين دو عروسك را. با ورود عروسك های سارا و دارا بسياری از رسانه های خارجی كه درباره آنها خبر يا گزارش منتشر كردند از تمايل مسئولان ايرانی برای رقابت با باربی نوشتند ولی انگار اين رقابت مثل بسياری از حوزه ها در اين زمينه هم دشوار يا بهتر بگويم غيرممكن است. آن قدر غيرممكن كه طفلكی سارا برای به چشم آمدن در پايان تيزرهای تبليغاتی تلويزيونی درست مثل مادموازل های فرانسوی و انگليسی قرن نوزدهم دامنش را با كمی افاده می گيرد و زانوهايش را خم می كند!

اين عروسك های چينی با صورت گرد و موهای مشكی شرقی ناخواسته وارد بازار رقابتی شده اند كه نه زمينه های روشن در ذهن مشتری های احتمالی برای آنها فراهم است نه از كيفيت مطلوبی برخوردارند كه بتوانند بازار را به نفع خود بشكنند. سارا و دارا بيشتر از آنكه برای بچه هايی ساخته شده باشند كه در عصر دارا و سارازدايی به دنيا آمده اند و در كتاب های درسی شان به جای اين اسم ها پسرها با امين همذات پنداری كرده اند كه با ميخ و تخته سروكار دارد و دخترها با اكرم كه با آش رشته برای پدر و مادرهايی توليد شده اند كه جايی دور در نوستالژی هايشان سارا و دارا قدم می زنند!چند ماه پيش كه به يكی از آژانس های پست بين الملل سر زده بودم جوانی آمده بود تا دو جفت سارا و دارا به مقصد تورنتو برای خواهرزاده هايش پست كند. جوان صد و پنجاه هزار تومان پرداخت تا مطمئن باشد 48 ساعت بعد عروسك ها به دست خواهرزاده هايش می رسد.

مطمئنا سفارش اين عروسك ها بيش از آنكه كار خواهرزاده های كوچكش باشد تمايل مادر آنها برای پيوند خوردن با تصويرهای كودكی خودش بوده است. وگرنه بازنگرداندن دارا و سارا و مجبور كردنشان به تقليد رفتار قرن نوزدهمی بچه های غربی نمی تواند جايی برای اين عروسك ها در دل بچه های ايرانی باز كند. در روزهايی كه به زعم سياستمداران تنها چاره برای ممانعت از اتفاقی كه سال ها است افتاده و مديران فرهنگی كشور از آن بی خبر بوده اند فيلترينگ سايت های اينترنتی است در روزگاری كه بدون اين كه كسی از ما اجازه بگيرد دنيا به دهكده كوچك كوچكی تبديل شده كه رفتن از اين سو به آن سوی آن تنها با يك كليك ممكن است فرستادن «دارا»ی كوچك به جنگ دنيای فانتزی و سرگرمی و اسباب بازی جهان و توقع حفظ پشت جبهه از سارا آن قدر غيرواقع بينانه است كه بستن سايت های اينترنتی!

كسانی هم كه پای چنين تصميم هايی را امضا كرده اند لازم نيست دست به يك تحقيق كامل و گسترده بزنند كافی است كمد اسباب بازی های بچه های كوچك شان را باز كنند و نگاهی به آن تو بيندازند. اين يادداشت البته در ذم توليد عروسك های دارا و سارا نيست بلكه در ذم دستورالعمل ها و بخشنامه هايی است كه مديران كانون پرورشی را ناچار كرده با كمترين پشتوانه مطالعاتی وارد عرصه ای بشوند كه از هم اكنون چشم انداز تيره و تاريك آن پيداست.


دكتر نوشيروان كيهانی زاده در «روزنامك» اول بهمن ماه گذشته اعلام كرده بود كه در پايان چهل و ششمين سال روزنامه نگاری مستمر، از خردادماه 1382 بر فعاليت حرفه ای خود نقطه پايان خواهد گذارد. به اين مناسبت گفت و شنيدی با او داشتيم كه خالی از فايده نيست.

منظور شما از فعاليت حرفه ای در روزنامه گاری چيست؟

اين، تعريف من نيست. «روزنامه نگاری حرفه ای» به معنای نوشتن برای يك رسانه در حوزه و يا رشته معين و به صورت مستمر در قبال دريافت دستمزد است و روش كار، «عمومی نويسی» است كه لازمه اش بی طرف بودن و... است. من به اين فعاليت خود از خرداد ماه (چند روز ديگر) پايان خواهم داد و از آن پس روزنامه خودم را خواهم نوشت.

متوجه منظورتان نشدم، آيا می خواهيد نشريه بدهيد؟

به من پروانه نداده اند كه نشريه عمومی منتشر كنم. از هفدهم خرداد مانند بسياری از روزنامه نگاران ديگر تحت همان عنوانی كه در سال 1359 پروانه گرفتم و بعدا لغو شد و از تجديد آن تا به امروز - با همه اصرار من - خودداری شده است در اينترنت روزنامه ای منتشر خواهم كرد كه در دست تهيه است و نشانی آن انتخاب شده و لوگو و توضيحات در اين نشانی قرار دارد و در دسترس است. اين روزنامه «خبر» نخواهد داشت و عمدتا به بررسی حرفه ای رسانه ها كه كتاب و عكس متحرك «فيلم» هم از آن دسته اند خواهد پرداخت كه يك راهنما برای همكاران باشد. می دانيد كه روزنامه صرفا اينترنتی جنبه خصوصی دارد - نظير نامه سرگشاده - يعنی حاوی نظر فرد است، پس حرفه ای محسوب نمی شود و چون بيننده آن بابت خواندن، پولی پرداخت نمی كند از شمول اصول روزنامه نگاری حرفه ای خارج است و «سرور» آن را از خارج از ايران انتخاب كرده ام تا ماهيت بين المللی داشته باشد. اين صفحه جدا از «تاريخ در اين روز است» كه سايت ديگر و جداگانه من در اينترنت است كه مختصری از آن در صفحه آخر «همشهری» در ستون روزنامك نقل می شود. سايت تاريخ برای هميشه باقی خواهد بود و دائما نوسازی خواهد شد. اين سايت كه به فارسی و انگليسی است از لحاظ جامعيت، در اينترنت نظير ندارد؛ بيشتر مطالب دارای عكس است و در آينده ممكن است عكس متحرك هم به آن اضافه شود.

آيا اداره دو سايت روزانه شما را خسته نخواهد كرد؟

ابدا، روزنامه نگاری در عين حال يك عشق است كه عاشق آن نمی تواند برای مدتی طولانی بدون آن و دور از آن به زندگانی عادی ادامه دهد. وقتی ويروس روزنامه نگاری وارد بدن يك فرد شود و جا خوش كند بيرون شدنی نخواهد بود و ما راهی جز ادامه آن - البته به شكلی ديگر - نداريم.

آيا در مطبوعات مطلب ديگری از شما خواهيم ديد؟

خواهيد ديد، به صورت مصاحبه، نظر خودم و از اين قبيل؛ نه به شكل موظف و مستمر و در برابر دريافت حق التحرير.

با اين سابقه طولانی، نظر شما درباره مطبوعات ايران چيست؟

گمان نمی كنم كه ما هيچ گاه به مفهوم واقعی كلمه روزنامه كامل و جامع داشته ايم. سرمايه و سازنده روزنامه «روزنامه نگار» است و ناشر خوب و حرفه ای روزنامه نگار خوب به وجود می آورد و ما هيچ گاه ناشر حرفه ای نداشته ايم. پيش از انقلاب، روزنامه ها متعلق به چند نفر انگشت شمار بودند كه چون مشغله ديگری از جمله عضويت پارلمان داشتند، آن طور كه بايد به روزنامه خود نمی رسيدند. پس از انقلاب جز يك سال اول، مطبوعات به صورت خاص درآمده اند يا متعلق به دولت و موسسات هستند و يا سياستمداران كه از روزنامه به صورت پلكان و گاهی هم حربه استفاده می كنند و... ما بايد در كنار اين روزنامه ها، روزنامه تعاونی و يا صرفا حرفه ای هم داشته باشيم تا موازنه برقرار باشد. در مطبوعات جاری ما بی توجهی به امر «خبرگيری» مشاهده می شود، اخبار داخلی از منابع دولتی گرفته می شود و اخبار خارجی از چند منبع معدود بيگانه و بدون دوباره نويسی و حذف نكات تبليغی و زائد. تعجب من در اينجا است كه اين روزنامه ها با اين ضعف حرفه ای به فروش می رسند. تا يك متاع خريدار داشته باشد، سازنده آن درصدد مرغوب ساختن اش برنخواهد آمد. خواننده بايد از ناشر بخواهد كه متاع روزنامه اش را بهتر كند و اين خواستن را به صورت توجه به روزنامه كمی بهتر اعلام كند تا ميان روزنامه ها بر سر عرضه متاع بهتر رقابت ايجاد شود و خوانندگان بهترين روزنامه را انتخاب كنند و ديگران بكوشند خود را به پای «بهترين» برسانند تا خواننده و در نتيجه آگهی و پول داشته باشند.

شما در ده سال اخير هم ناشر حرفه ای نديده ايد؟

ناشر علاقه مند ديدم كه يكی از آنان حذف شد ديگری هم دارد می رود. در جريان روزنامه ايران از پيش از انتشار آن بودم. دكتر وردی نژاد بيش از توان يك انسان برای راه اندازی و به سطح مطلوب رساندن آن تلاش كرد؛ شش ماه تمام نخوابيد. نگران بود كه با آن همه زحمت؛ به دليل دولتی بودن روزنامه به تيراژ لازم نرسد. با چه زحمتی روزنامه نگاران تيراژساز قديم و جديد را برايش دست و پا كرد، آن را به صورت يك روزنامه آموزش عمومی درآورد و همه مسئوليت ها را پذيرفت و ديديم كه نتيجه چه شد، بچه اش (روزنامه ايران) را از دست اش گرفتند و... حالا هم مهندس عطريانفر در همين وضعيت قرار گرفته است. پيروزی همشهری، تنها در اين نبوده است كه نخستين روزنامه رنگی ايرانی بود؛ بلكه در اين بود كه اين روزنامه در طول عمر خود يك سردبير كل داشت. به عبارت ديگر روش و سبك روزنامه يكنواخت باقی ماند، خبر جنجالی بدآموز (جنايی) ننوشت و... ده سال شبانه روز برای يك روزنامه كار كردن، غم آن را خوردن و در فكر آن بودن زحمتی است بسيار زياد. جامعه بايد قدر اين زحمت را بداند. مهندس عطريانفر از جمله معدود روزنامه نگاران بعد از انقلاب است كه من احساس می كنم ويروس روزنامه نگاری وارد وجود او شده و بيرون آمدنی نيست. بنابراين ناچار است تا پايان عمر در اين حرفه باقی بماند.

در كشورهای ديگر با چنين افرادی چگونه رفتار می كنند؟

گفتم؛ كار روزنامه بوروكراسی (كار اداری) نيست كه يك مدير را بشود به آسانی خوردن آب تغيير داد. اين، يك كار احساسی و مهارت ويژه است و با قلب و سلسله اعصاب آدم سروكار دارد. به علاوه با رفتن يك سردبير روش روزنامه و وضعيت مطالب تغيير می كند و خواننده از دست می دهد. در كشورهای ديگر، سردبير كل يك روزنامه را جز به خواست خود او، پيری، بيماری ممتد و يا خلاف بزرگ تغيير نمی دهند و تازه وی را به عضويت شورای عالی مديريت روزنامه منصوب می كنند و يا عنوان سردبير ممتاز می دهند كه شغلی تشريفاتی و مشورتی است، ولی قلب شكن نيست.


ارسباران در آستانه نابودی

نشت مواد شيميايی ناشی از استخراج معدن مس سونگون ارسباران در آذربايجان شرقی، رودخانه ارس و جنگل های منطقه حفاظت شده ارسباران را با يك فاجعه زيست محيطی مواجه ساخته است. به گزارش قلم سبز ايران به رغم شكايت سازمان حفاظت محيط زيست و درخواست اين سازمان از مراجع قضايی مبنی بر توقف فوری فعاليت شركت مذكور بهره برداری از اين معدن همچنان ادامه دارد. اين گزارش حاكی است سفره های آب زيرزمينی منطقه در اثر نشت اين مواد آلوده شده است. همچنين به دنبال انفجارهای پی درپی و فعاليت ماشين آلات سنگين تاكنون اراضی وسيعی از جنگل های ارسباران تخريب شده كه با تشديد فرسايش و انتقال خاك شسته شده به رودخانه ارس خسارات جبران ناپذيری به زيستگاه های آبی منطقه وارد آمده است. گفتنی است صدور دستور توقف فعاليت شركت مس سونگون از سوی مراجع قضايی منوط به پرداخت بيش از يك ميليارد ريال به عنوان خسارات احتمالی است كه به دليل عدم امكان تامين اين بودجه توسط سازمان حفاظت محيط زيست فعاليت اين معدن هنوز متوقف نشده است.

ايرانيان موفق

درصد ايرانيان دارای مدارك فوق ليسانس در آمريكا چهار برابر درصد آمريكايی ها است. در ميان جامعه ايرانی مقيم آمريكا 1/16درصد مدرك فوق ليسانس دارند حال آنكه در كل جامعه آمريكا دارندگان مدرك فوق ليسانس تنها 7/4 درصد كل جمعيت را تشكيل می دهد. به علاوه 3/30 درصد ايرانيان مقيم آمريكا دارای مدرك ليسانس هستند اما دارندگان مدرك ليسانس در آمريكا 1/13 درصد است. گفتنی است درصد صاحبان مشاغل تخصصی نظير پزشكان و وكلا در جامعه آمريكا 7/1 درصد است و اين در حالی است كه 8/4 درصد ايرانيان مقيم آمريكا به اينگونه مشاغل اشتغال دارند.

هيچ فايده ای ندارد

مديرفنی يك شركت ISP معتقد است كه خيلی راحت امكان دور زدن نرم افزارهای فيلترينگ وجود دارد و در آينده بسيار نزديك با دسترسی آسان به اينترنت از طريق ماهواره های نصب شده در نزديك زمين با استفاده و نصب كارت های كوچك در لپ تاپ ها بدون نياز اتصال به ISP يا سيستم های ديگر فيلترينگ تاثير نخواهد داشت.وی اضافه كرده است كه اينترنت، IP يا پورت های مختلفی دارد و دليلی وجود ندارد كه تنها از يك كانال محدود شده به آن دسترسی به سايت های محدود يا فيلتر شده با اين اقدام امكان پذير باشد. وی استفاده از نرم افزارهای فيلترينگ خارجی را موجب پايين آمدن امنيت كشور دانست و تصريح كرد: ايجاد نرم افزار فيلترينگ داخلی برای استفاده از سطح ملی ضروری به نظر می رسد زيرا ممكن است كه تهيه كنندگان چنين نرم افزارهايی راه فرار آن را نيز در كشور پخش كنند و در نتيجه نرم افزار عملا كاربردی نخواهد داشت.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو