|

دكتر نوشيروان كيهانی زاده در «روزنامك» اول بهمن ماه گذشته اعلام كرده بود كه در پايان چهل و ششمين سال روزنامه نگاری مستمر، از خردادماه 1382 بر فعاليت حرفه ای خود نقطه پايان خواهد گذارد. به اين مناسبت گفت و شنيدی با او داشتيم كه خالی از فايده نيست.
• • •
• منظور شما از فعاليت حرفه ای در روزنامه گاری چيست؟
اين، تعريف من نيست. «روزنامه نگاری حرفه ای» به معنای نوشتن برای يك رسانه در حوزه و يا رشته معين و به صورت مستمر در قبال دريافت دستمزد است و روش كار، «عمومی نويسی» است كه لازمه اش بی طرف بودن و... است. من به اين فعاليت خود از خرداد ماه (چند روز ديگر) پايان خواهم داد و از آن پس روزنامه خودم را خواهم نوشت.
• متوجه منظورتان نشدم، آيا می خواهيد نشريه بدهيد؟
به من پروانه نداده اند كه نشريه عمومی منتشر كنم. از هفدهم خرداد مانند بسياری از روزنامه نگاران ديگر تحت همان عنوانی كه در سال 1359 پروانه گرفتم و بعدا لغو شد و از تجديد آن تا به امروز - با همه اصرار من - خودداری شده است در اينترنت روزنامه ای منتشر خواهم كرد كه در دست تهيه است و نشانی آن انتخاب شده و لوگو و توضيحات در اين نشانی قرار دارد و در دسترس است. اين روزنامه «خبر» نخواهد داشت و عمدتا به بررسی حرفه ای رسانه ها كه كتاب و عكس متحرك «فيلم» هم از آن دسته اند خواهد پرداخت كه يك راهنما برای همكاران باشد. می دانيد كه روزنامه صرفا اينترنتی جنبه خصوصی دارد - نظير نامه سرگشاده - يعنی حاوی نظر فرد است، پس حرفه ای محسوب نمی شود و چون بيننده آن بابت خواندن، پولی پرداخت نمی كند از شمول اصول روزنامه نگاری حرفه ای خارج است و «سرور» آن را از خارج از ايران انتخاب كرده ام تا ماهيت بين المللی داشته باشد. اين صفحه جدا از «تاريخ در اين روز است» كه سايت ديگر و جداگانه من در اينترنت است كه مختصری از آن در صفحه آخر «همشهری» در ستون روزنامك نقل می شود. سايت تاريخ برای هميشه باقی خواهد بود و دائما نوسازی خواهد شد. اين سايت كه به فارسی و انگليسی است از لحاظ جامعيت، در اينترنت نظير ندارد؛ بيشتر مطالب دارای عكس است و در آينده ممكن است عكس متحرك هم به آن اضافه شود.
• آيا اداره دو سايت روزانه شما را خسته نخواهد كرد؟
ابدا، روزنامه نگاری در عين حال يك عشق است كه عاشق آن نمی تواند برای مدتی طولانی بدون آن و دور از آن به زندگانی عادی ادامه دهد. وقتی ويروس روزنامه نگاری وارد بدن يك فرد شود و جا خوش كند بيرون شدنی نخواهد بود و ما راهی جز ادامه آن - البته به شكلی ديگر - نداريم.
• آيا در مطبوعات مطلب ديگری از شما خواهيم ديد؟
خواهيد ديد، به صورت مصاحبه، نظر خودم و از اين قبيل؛ نه به شكل موظف و مستمر و در برابر دريافت حق التحرير.
• با اين سابقه طولانی، نظر شما درباره مطبوعات ايران چيست؟
گمان نمی كنم كه ما هيچ گاه به مفهوم واقعی كلمه روزنامه كامل و جامع داشته ايم. سرمايه و سازنده روزنامه «روزنامه نگار» است و ناشر خوب و حرفه ای روزنامه نگار خوب به وجود می آورد و ما هيچ گاه ناشر حرفه ای نداشته ايم. پيش از انقلاب، روزنامه ها متعلق به چند نفر انگشت شمار بودند كه چون مشغله ديگری از جمله عضويت پارلمان داشتند، آن طور كه بايد به روزنامه خود نمی رسيدند. پس از انقلاب جز يك سال اول، مطبوعات به صورت خاص درآمده اند يا متعلق به دولت و موسسات هستند و يا سياستمداران كه از روزنامه به صورت پلكان و گاهی هم حربه استفاده می كنند و... ما بايد در كنار اين روزنامه ها، روزنامه تعاونی و يا صرفا حرفه ای هم داشته باشيم تا موازنه برقرار باشد. در مطبوعات جاری ما بی توجهی به امر «خبرگيری» مشاهده می شود، اخبار داخلی از منابع دولتی گرفته می شود و اخبار خارجی از چند منبع معدود بيگانه و بدون دوباره نويسی و حذف نكات تبليغی و زائد. تعجب من در اينجا است كه اين روزنامه ها با اين ضعف حرفه ای به فروش می رسند. تا يك متاع خريدار داشته باشد، سازنده آن درصدد مرغوب ساختن اش برنخواهد آمد. خواننده بايد از ناشر بخواهد كه متاع روزنامه اش را بهتر كند و اين خواستن را به صورت توجه به روزنامه كمی بهتر اعلام كند تا ميان روزنامه ها بر سر عرضه متاع بهتر رقابت ايجاد شود و خوانندگان بهترين روزنامه را انتخاب كنند و ديگران بكوشند خود را به پای «بهترين» برسانند تا خواننده و در نتيجه آگهی و پول داشته باشند.
• شما در ده سال اخير هم ناشر حرفه ای نديده ايد؟
ناشر علاقه مند ديدم كه يكی از آنان حذف شد ديگری هم دارد می رود. در جريان روزنامه ايران از پيش از انتشار آن بودم. دكتر وردی نژاد بيش از توان يك انسان برای راه اندازی و به سطح مطلوب رساندن آن تلاش كرد؛ شش ماه تمام نخوابيد. نگران بود كه با آن همه زحمت؛ به دليل دولتی بودن روزنامه به تيراژ لازم نرسد. با چه زحمتی روزنامه نگاران تيراژساز قديم و جديد را برايش دست و پا كرد، آن را به صورت يك روزنامه آموزش عمومی درآورد و همه مسئوليت ها را پذيرفت و ديديم كه نتيجه چه شد، بچه اش (روزنامه ايران) را از دست اش گرفتند و... حالا هم مهندس عطريانفر در همين وضعيت قرار گرفته است. پيروزی همشهری، تنها در اين نبوده است كه نخستين روزنامه رنگی ايرانی بود؛ بلكه در اين بود كه اين روزنامه در طول عمر خود يك سردبير كل داشت. به عبارت ديگر روش و سبك روزنامه يكنواخت باقی ماند، خبر جنجالی بدآموز (جنايی) ننوشت و... ده سال شبانه روز برای يك روزنامه كار كردن، غم آن را خوردن و در فكر آن بودن زحمتی است بسيار زياد. جامعه بايد قدر اين زحمت را بداند. مهندس عطريانفر از جمله معدود روزنامه نگاران بعد از انقلاب است كه من احساس می كنم ويروس روزنامه نگاری وارد وجود او شده و بيرون آمدنی نيست. بنابراين ناچار است تا پايان عمر در اين حرفه باقی بماند.
• در كشورهای ديگر با چنين افرادی چگونه رفتار می كنند؟
گفتم؛ كار روزنامه بوروكراسی (كار اداری) نيست كه يك مدير را بشود به آسانی خوردن آب تغيير داد. اين، يك كار احساسی و مهارت ويژه است و با قلب و سلسله اعصاب آدم سروكار دارد. به علاوه با رفتن يك سردبير روش روزنامه و وضعيت مطالب تغيير می كند و خواننده از دست می دهد. در كشورهای ديگر، سردبير كل يك روزنامه را جز به خواست خود او، پيری، بيماری ممتد و يا خلاف بزرگ تغيير نمی دهند و تازه وی را به عضويت شورای عالی مديريت روزنامه منصوب می كنند و يا عنوان سردبير ممتاز می دهند كه شغلی تشريفاتی و مشورتی است، ولی قلب شكن نيست. |