Persian Archive

• به كام آمريكا
• آخرين غرش ها
• انتظار از رسانه ملی
• هراس آمريكا از حزب الله
• جنگ عراق و رونق تسليحاتی اسرائيل
• مجمع واسطه ها
• دو بال
• تبليغ بدون كراوات
• راديچ در دادگاه جنايت جنگی
• عمليات قهرمانانه قلابی
• تحقيق و تفحص از مجلس
• راهپيمايی 30 هزار نفره
• جلسه مهم دوم خردادی های مجلس
• انتشار «منشور جمهوريخواهی»
• تكرار حوادث 78


صادق زيبا كلام: در نخستين سال های قرن بيست و يكم جهان اسلام دو حركت ضدآمريكايی را تجربه كرده است. نخستين آن رويارويی اسامه بن لادن و گروهی از مسلمانان اصول گرا كه عمدتا عرب بودند با آمريكا بود. دومی رويارويی رژيم عراق به رهبری صدام حسين با آمريكا بود. بسياری در ايران هيچ يك از دو جريان فوق را چندان اصيل نمی پندارند. بن لادن، طالبان و القاعده را شماری در ايران با ديده شك و ترديد نگريسته و آن را ساخته و پرداخته آمريكا می دانند. نهايتا آنكه تاريخ مصرف آنان سپری شد و «ارباب» تصميم گرفت به زندگی آنان خاتمه دهد. مشابه اين ديدگاه در خصوص صدام حسين نيز وجود دارد. اينكه او نيز شريك و دست پرورده آمريكا بود و زمانی كه «تاريخ مصرف» او نيز به سر آمد، همچون بن لادن و طالبان، صدام نيز نيست و نابود گرديد. اما واقعيت آن است كه هر دو اين جريانات به شدت ضدآمريكايی بودند و مشكوك و مظنون دانستن آنان بيش از آنچه كه معلول واقعيت باشد، معلول ذهنيت «توهم توطئه»گرای ما است البته ضدآمريكايی بودن بن لادن يا صدام از نظر مبنا متفاوت بود. بن لادن مسلمانی اصول گرا و معتقد است كه ضديت و دشمنی اش با آمريكا متأثر از باورهای عميق و ريشه دار مذهبی اش است.

اما صدام فاقد اعتقادات مذهبی است. ضدآمريكايی بودن او معلول مجموعه ای از تفكرات ناسيوناليستی، جهان سومی و ضدامپرياليستی بود. نكته ديگری كه پيرامون ضدآمريكايی بودن صدام و بن لادن می بايستی مطرح كرد مسئله نارضايتی و عدم محبوبيت آمريكا در ميان بسياری از جريانات سياسی، روشنفكری و تا حدودی در ميان افكار عمومی مردم عادی در جهان اسلام و كشورهای عربی است. ريشه اين عدم محبوبيت بازمی گردد به حمايت آمريكا از اسرائيل و نزديكی سنتی واشنگتن با بسياری از رژيم های استبدادی حاكم در جهان اسلام. اگرچه كه هم صدام و هم بن لادن پرچم ضديت با آمريكا را برافراشتند و به نام ضديت با آمريكا وارد مبارزه شدند، اما تفاوت مبنايی مهمی ميان انگيزه آنان در ضديت با آمريكا وجود دارد. همانطور كه اشاره شد، در جهان اسلام و در ميان اعراب يك نارضايتی ريشه دار در قبال آمريكا وجود داشته. اين نارضايتی در درجه اول بازمی گردد به حمايت واشنگتن از اسرائيل كه انزجار ريشه داری را در ميان مسلمانان به وجود آورده. به علاوه حمايت سنتی واشنگتن از بسياری از رژيم های غيردموكراتيك در جهان اسلام عامل ديگری در جهت انزجار از آمريكا شده است. عليرغم اشتراك در بهره برداری از فرهنگ و احساسات ضدآمريكايی در جهان اسلام، اما بايستی اذعان داشت كه انگيزه های بن لادن و صدام متفاوت بود. انگيزه صدام در به كارگيری ضديت با آمريكا بيش از آنچه كه يك اعتقاد باشد، يك تاكتيك بود. در حالی كه بن لادن با همه وجود اعتقاد به مبارزه با آمريكا داشت. صدام از بد حادثه و لاعلاج به سمت و سوی ضديت با آمريكا سوق داده شد، در حالی كه بن لادن آگاهانه به اين جمع بندی رسيده بود كه بايد با آمريكا درافتاد.

صرفنظر از نيت غايی، واقعيت آن است كه هر دو آنان در مقابل آمريكا ايستادند و به نام مبارزه با آمريكا «جهاد كردند. » پرسش اساسی آن است كه مبارزات ضدآمريكايی آنان چه ضربه يا زيانی را متوجه آمريكا كرده و چه دستاوردی داشته است؟ واقعيت آن است كه هر طور كه به مبارزات ضدآمريكايی بن لادن و صدام بنگريم، دستاورد آن مبارزات به جز ضرر و زيان و خسارت های سنگين به مسلمانان چيز ديگری نبوده است. نگاهی گذرا به بيلان عملكرد اين دو جريان ضدآمريكايی به نحو حزن انگيزی مبين آن است كه مجموعه ضربه ای كه از ناحيه هر دو به آمريكا وارد گرديد، در مقابل ضرباتی كه به جهان اسلام وارد شد، مقايسه ميان نيش پشه با زهر افعی است.از سال 1358 كه كمونيست ها به كمك اتحاد شوروی سابق قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و مبارزات مردم افغانستان به نام اسلام با ماركسيست ها آغاز شد، پای بن لادن به تدريج به آن منطقه باز شد. كار بن لادن در ابتدا خلاصه می شد در ارسال كمك به مجاهدين و مبارزينی كه عليه حكومت كمونيستی در افغانستان به مبارزه برخاسته بودند. او تعلق به يكی از ثروتمندترين خاندان سعودی داشت و همه ثروت خود را در راه جهاد در افغانستان به كار گرفت. اينكه بن لادن دقيقا از كی ضد آمريكايی می شود چندان روشن نيست. از آن مهم تر اسباب و علل و انگيزه های ضد آمريكايی شدن بن لادن است. دست كم تا زمان سقوط رژيم كمونيستی در افغانستان در سال ،1372 همكاری گسترده ای ميان بن لادن، آمريكا، عربستان و پاكستان وجود داشت. به علاوه در مقاطعی كه روابط ميان ايران و عربستان به شدت تيره بود، هم واشنگتن و هم رياض به بن لادن به عنوان جريانی كه می تواند وزنه بالقوه ای در مقابل اسلام گرايی ايران باشد می نگريستند. آنچه مسلم است از يك مقطعی بن لادن به تدريج عليه حكومت عربستان و مهم تر از آن، به شدت عليه آمريكا تحريك شده و به آن كشور به عنوان بزرگترين دشمن اسلام و مسلمين می نگرد. شواهد موجود حكايت از آن می كند كه با به قدرت رسيدن حكومت مجاهدين در افغانستان در سال ،1372 بن لادن با تمام توان مصمم می شود كه ثروت و امكانات شخصی خود، خاندانش و عربستان را در جهت بازسازی افغانستان به كار گيرد.

عدم موفقيت حكومت مجاهدين در افغانستان به نظر می رسد كه تأثيرات مهمی را در بن لادن به وجود می آورد. به قدرت رسيدن طالبان سبب می شود تا توجه بن لادن به تدريج از ساختن جاده، بندر، سد و كارخانه در افغانستان، به سمت و سوی جهاد با بزرگترين دشمن اسلام يعنی آمريكا جلب شود. او كه از نفوذ و قدرت بی چون و چرايی در دستگاه طالبان برخوردار بود، فرصت استثنايی پيدا می كند تا جهاد بين المللی اش را عليه آمريكا به راه اندازد. از اينجا به بعد را ديگر همه می دانيم چه می شود. چندين فقره انفجار و بمب گذاری عليه اهداف نظامی، سفارتخانه ها، تاسيسات و پايگاه های نظامی عربستان و آمريكا در داخل و برون از آمريكا، اهم فعاليت های بن لادن را تشكيل می دهند. شواهد موجود حكايت از آن می كند كه قبل از انفجارهای 11 سپتامبر دستگاه های اطلاعاتی آمريكا متوجه عمق خطر بن لادن شده بودند. 11 سپتامبر تير خلاص را در كاسه صبر رهبران آمريكا شليك كرد و با خود پايان بن لادن و طالبان را به همراه آورد. دستاوردهای ضديت بن لادن با آمريكا خلاصه می شود در نابودی برج های دوقلو تجارت جهانی، تخريب سفارتخانه های آمريكا در نايروبی و دارالسلام، چندين فقره انفجار در پايگاه های آمريكايی در عربستان، انفجار در بدنه ناو جنگی آمريكا در عدن و يكی، دو فقره بمب گذاری در داخل خاك آمريكا. تلفات نيروی انسانی جهاد ضد آمريكايی بن لادن شامل 3 الی 4 هزار نفر آمريكايی غيرنظامی و در حدود 50 نفر نظامی آمريكايی می شود.

در مقابل اين «دستاوردها» (فرض بر اين است كه از ديد بن لادن و همفكرانش اينها دستاورد هستند)، صدمات و ضرر و زيان هايی كه بر جهان اسلام وارد شد به هيچ روی قابل قياس با آن «دستاوردها» نيست. نخستين دستاورد بن لادن هجوم گسترده نظامی آمريكا و متحدينش به افغانستان بود. در اينكه تهاجم نظامی آمريكا به افغانستان موجبات آزادی مردم افغانستان از استبداد وحشتناك طالبان را فراهم كرد، ترديدی نيست. اما برای اصول گرايان حمله آمريكا به افغانستان بسيار گران تمام شد. آنان مهم ترين و اساسی ترين پايگاه خود را كه حكومت و كشور افغانستان بود از دست دادند. در كمتر از ده روز بن لادن و يارانش كه تا ديروز حاكميت بی چون و چرا بر كابل و بيش از هشتاد درصد خاك افغانستان را داشتند آواره كوه و كمر و دشت و بيابان شدند. صدها ميليون دلار دارايی های آنان توسط حكومت های غربی ضبط و مصادره گرديد. هزاران تن از نيروهای زبده اصول گرا در جريان بمباران های سنگين آمريكايی ها كشته شدند. صدها تن اسير آمريكايی ها شده و سر از بازداشتگاه گوانتانامو در آوردند. شبكه های پيچيده ای كه اصول گرايان با زحمت و مراقبت های زياد طی ساليان متوالی ايجاد كرده بودند يكی، پس از ديگری شناسايی شده و افراد و اعضای آنان در كشورهای اروپايی و آمريكا يا گرفتار شده يا متواری و دربه در شدند و بالاخره می بايستی به آنچه كه شايد بتوان آن را مهم ترين لطمه اصول گرايان دانست اشاره داشت. اساسی ترين لطمه اصول گرايان عبارت بود از فضای ضداسلام گرايی كه در غرب به وجود آمد. بعد از 11 سپتامبر در همه دنيا از جمله در خود كشورهای اسلامی ضديت وحشتناكی عليه مسلمانان اصول گرا شكل گرفت. به نام مبارزه با تروريسم، تشكل ها و سازمان های مسلمان اصول گرا در همه جای دنيا مورد يورش سنگين حكومت ها و رژيم های سياست اعم از دموكراتيك و غيردموكراتيك قرار گرفت. بسياری از رژيم های عربی و حكومت های كشورهای اسلامی موج برخاسته از مبارزه با تروريسم را فرصت مغتنمی شمرده و به قلع و قمع گسترده اسلام گرايان پرداختند.

به تعبير «اريك رولو» در كمتر مقطعی آزادی های مدنی و دموكراسی اينچنين مورد تعرض قرار گرفت بدون آنكه صدای اعتراض عليه آن بپا خيزد و سرانجام می بايستی به نتايج اسفبار عملكرد بن لادن در خود آمريكا اشاره داشت. ساده ترين تعريفی كه از تبعات ضدآمريكايی بودن بن لادن در داخل آمريكا می بايستی ارائه داد آن است كه 11 سپتامبر سبب شد تا تندروترين، نظامی ترين و دست راستی ترين جريانات درون حاكميت آمريكا توانستند سكان رهبری سياسی كاخ سفيد را در دست گيرند. حتی در اوج جنگ ويتنام نيز «عقاب ها» نتوانسته بودند اينچنين بی محابا به اعمال قدرت بپردازند. ضديت بن لادن با آمريكا سبب شد تا رئيس جمهوری كه به زحمت به كاخ سفيد راه يافته و از محبوبيت پايينی برخوردار بود ـ به طوری كه حتی نتوانسته بود يك چهارم آرای رای دهندگان را هم به دست آورد ـ ظرف چند هفته محبوبيتش 200 درصد افزايش يابد. در اوج بمباران محبوبيت جورج بوش كه تا قبل از 11 سپتامبر پايين تر از 30 درصد بود به بالای 70 درصد رسيد. چنين محبوبيتی از زمان كندی در سال 1341 بی سابقه بود. محبوبيت جورج بوش حتی از بيل كلينتون كه يكی از محبوب ترين روسای جمهوری آمريكا در 50 سال اخير بود نيز بالاتر رفت. در يك كلام، ضديت بن لادن با آمريكا توانست عالم و آدم را عليه مسلمانان بسيج نمايد. اگر آمريكا ستيزی بن لادن از روی انتخاب و اعتقاد قلبی بود، صدام از بد حادثه به ضديت با آمريكا هل داده شد. اما حاصل كار يكسان بود. بن لادن تاج و تخت افغانستان را از كف داد و صدام تاج و تخت عراق را. بن لادن آمريكايی ها را به افغانستان كشاند و صدام آنان را وارد عراق كرد. نه القاعده اصولگرا توانست ضربه و لطمه ای به آمريكا وارد سازد و نه بعثيون ناسيوناليست ـ سوسياليست ضدامپرياليست. هر دو آنان به نام آمريكا به مبارزه برخاستند اما نتايج مبارزه شان در عمل به كام آمريكا شد. شايد در اين ميان به تنها نكته ای كه بتوان دل خوش كرد آزادی مردم افغانستان و عراق از زيريوغ ستم رژيم های خودكامه بود. اما آيا راه ديگری برای استقرار دموكراسی در افغانستان و عراق به جز ويرانی با موشك های كروز وجود نداشت؟


نسرين عليزاده: نقشه راه ارائه شده است، اما رهبر فلسطين منزوی است و نفوذش را از دست داده است، آيا هنوز هم مسئول است؟ هيچ نمادی، فرسايش تدريجی و مداوم قدرت ياسر عرفات را گوياتر از فرماندهی از هم گسيخته وی در رام الله (كه به مقاطعه شناخته شده) منعكس نمی كند مجتمعی كه سه مرتبه توسط تانك ها و بلدوزرهای اسرائيلی ويران شد. اين مجموعه در قرن گذشته مسكن افسران بريتانيايی بود و بعدها محل استقرار ارتش اسرائيل و امروزه با وجود ساختمان های ويران و اتومبيل های درهم كوبيده شده، شبيه بيغوله ها است. هفده محافظ نخبه عرفات در يك ساختمان سست بنيان زندگی می كنند. آشپزان و متصديان امور در هر اتاق تا بيست نفر می خوابند، زيرا محل سكونت قبلی آنان در ساختمان ديگر ويران شده است. با حمله اسرائيل در سال گذشته حتی محل كار خود عرفات نيز منهدم شد. در عرض شانزده ماه، عرفات حتی برای يك بار يك محوطه خاكی هم در اختيار نداشت. اگر چه افسران اسرائيلی بيان كردند كه وی آزاد است، حق وی برای بازگشتن را تضمين نكردند. عرفات موجوديت خود را در چارچوب يك افسر سختگير محدود می كند. يك مسجد كوچك در طبقه اول و يك سالن گردهمايی در يك راهروی طويل. نوفال نمروح، مشاور ياسر عرفات كه به طور منظم وی را ملاقات می كند، می گويد: «عرفات مردی است قوی، اما انزوا وی را تضعيف كرده است. » عرفات بايستی وضعيت دردناك خويش را تشخيص دهد. پس از حمله به عراق، توجه آمريكا و اروپا برای يافتن راه حلی برای كشمكش های طولانی و تلخ فلسطين و اسرائيل معطوف گشته است. اين قضيه نه تنها يك موضوع حساس سياست خارجی ـ به ويژه برای نخست وزير بريتانيا، تونی بلر ـ است بلكه يك اولويت برای تلاش غرب در جهت اصلاح در خاورميانه است.

هفته گذشته، واشنگتن نقشه راه را ارائه داد، طرح صلحی سه ساله كه با ايجاد يك دولت فلسطينی به اوج رسيد. در يك لحظه چشمگير، زمانی كه رهبر ديرين و نماد آرمان فلسطين می بايست در كانون صحنه قرار گيرد، دريافت كه به پس پرده رانده شده است. پايداری و اقتدار وی تا حدی خدشه دار گشته است، بنابراين ايالات متحده و حكومت اسرائيل بيش از اين با عرفات معامله نخواهند كرد، وی می بايستی از كنترل صلاحيت كارگزاری های اصلی (مانند امور مالی و امنيت) صرفنظر نمايد و آنان را به يك گروه جديد و عمل گراتر كه توسط ابومازن رهبری می شود، واگذار نمايد. در سال 74 عرفات به طور كامل ناتوان نشده بود ـ وی هنوز هم رهبر جنبش فلسطين است. اما تلاش اسرائيل در جهت محروم ساختن وی بيش از آنچه كه مردم انتظار داشتند تحقق يافت. يك ديپلمات غربی كه هنوز عرفات را در رام الله ملاقات می نمايد، اين گونه بيان می كند: «به زبان آوردن اينكه عرفات در دهه های اخير در ضعيف ترين وضعيت قرار دارد، اغراق آميز نيست. » در حال حاضر بسياری شاهد تغيير رژيم در قلمرو فلسطين هستند، همانند پيگيری طبيعی اين فرآيند درافغانستان و عراق.

عرفات نقشه راه، برای مذاكرات صلح را پذيرفته است، در حالی كه آريل شارون آن را مشروط كرده است. علاوه بر اين، عرفات با تعدادی از خواسته های ايالات متحده، شامل اصلاحات اساسی مالی مواجه شده است. واشنگتن مصمم است كه با ابومازن به تنهايی كنار آيد و اين امر واكنش شديدی را از سوی فردی كه هنوز خود را تنها صدای مردم فلسطين می پندارد برانگيخت. مارك هلر، دانشمند سياسی در مورد مطالعات استراتژيك در تل آويو (در مركز Jaff) می گويد: «آنچه كه ما برای اولين بار خواهان حصول آن هستيم جدايی ميان عرفات و آرمان فلسطين است. » حتی تازه كاران مسائل خاورميانه می دانند كه شرط بندی بر سر نابودی عرفات نابخردی است. رهبر فلسطين در بسياری از موارد از وضعيت غالب بازگشته است، گرچه نظر مساعد مردم فلسطين در مورد عرفات، حدود 30 درصد كاهش يافته است، اما وی هنوز هم از مقام بنيانگذار (پدر ملت) برخوردار است. حتی منتقدان نيز می گويند وی تنها رهبری است كه می تواند فلسطينيان را در جهت قبول سازش با اسرائيل سازماندهی نمايد. اگرچه اين مرتبه، نيروها و محيطی كه برعليه وی صف آرايی كرده اند، غالب هستند. اين عوامل نه تنها شامل شارون و جورج دبليو بوش می شود، بلكه پيامدهای جريان 11 سپتامبر و جنگ عراق را نيز شامل می گردند. مورد ديگری كه مطرح است، سن عرفات است. اگر حكومت ستيزگرای شارون همچنان پيش رود و احتمالا هم چنين می شود، قبل از آنكه اسرائيلی ها به انتخابات بعدی برسند، عرفات هفتاد و هشت ساله خواهد شد. آيا عرفات دريافته است كه زمان وی سپری شده؟ آيا اين عقب نشينی های ظاهری تنها در جهت تلاش وی برای تصريح مجدد بر آرمان فلسطين است؟ مشاوران عرفات بيان می كنند كه وی برای ايجاد يك دولت واقعی فلسطينی در تمام ساحل غربی و نوار غزه شامل اورشليم شرقی با خرسندی قدرت و موقعيتش را مبادله خواهد كرد. بنابراين در برخی شيوه ها، ماهيت تلاش برای صلح جديد توسط ايالات متحده مد نظر است و اينكه عرفات فردی نيست كه اصلاحات معنی دار فلسطينی را ايجاد نمايد.

برخی مقامات عالی رتبه ايالات متحده معتقدند كه عرفات اگر دريابد كه اين طرح به ارتقأ وضعيت وی كمك نمی كند آن را برهم خواهد زد. در حالی كه عرفات و ابومازن ماه گذشته را با مشاجره بر سر انتصاب كابينه جديد سپری كردند وزارت خارجه ايالات متحده پيامی را برای اروپائيانی كه ميانجی بودند ارسال كرد. معاون كالين پاول بيان كرد كه: وزير خارجه در تمام تماس هايش با اروپائيان به آنان گوشزد كرد به عرفات اعلام كنند كه تكرار خطای مجدد به معنای پايان روابطشان با وی است. » بنا به گفته معاون وزير خارجه، نگرانی شديد واشنگتن اين است كه حتی عرفات كم قدرت، توانايی خراب كردن كارها را دارد. عرفات به سختی قابل پيش بينی است. وزير سابق دادگستری اسرائيل يوسی بيلين می گويد: رهبر فلسطينی ـ همانند فيدل كاسترو، جمال عبدالناصر و مائو ـ برآمده از اسطوره نسل هاست. وی به نشانه های خستگی در عرفات تأكيد می كند و می گويد، عرفات بعد از آنها (كاسترو، ناصر، مائو) خود را سرمشق قرار داد و خويش را از شمار آنان در نظر گرفت. وی اضافه می كند كه در ساختار فكری عرفات تغييری ايجاد نشده است. بيلين، فردی كه عرفات را نه آشتی جو می داند و نه تروريست، تصريح می كند كه تاكتيك های عرفات در PLO و تمايل وی به كاربرد خشونت از دلايلی است كه موجب درگيری فلسطينيان گشته است. بعد از گذشت سی سال و پس از پيامدهای حمله 11 سپتامبر، خشونت فلسطينی تأثيرات معكوسی داشته است. اكثر تحليلگران بيان می كنند كه اين اعمال به آرمان آنان آسيب وارد كرده است. هفته گذشته، پس از چند ساعتی كه ابومازن به عنوان نخست وزير منصوب شد در اثر حملات انتحاری سه نفر به هلاكت رسيدند. واقعيت اين بود كه سربازان اسرائيلی، شش فلسطينی را در همان روزهای اخير در نوار غزه كشته بودند. هلر می گويد: «11 سپتامبر، تحمل هرگونه تروريسم را كاهش داد. » وی اضافه می كند كه: «من فكر نمی كنم عرفات آنقدر باهوش باشد كه اين واقعيت را درك كند. »

چهار ماه پس از حملات 11 سپتامبر، اسرائيل يك محموله تسليحاتی فلسطينيان را توقيف و اين قضيه روابط عرفات و ايالات متحده را خدشه دار كرد. پرسش مهم اين است كه تا چه ميزان اهرم عرفات در ارتباط با گروه های نظامی كارآيی دارد. با انزوای عرفات در ساحل غربی، حماس در غزه به صورت فزاينده ای قدرتمند شده است. هفته گذشته، پس از يورش اسرائيل به غزه، حماس درخواست ابومازن را مبنی بر كنار گذاشتن سلاح را نپذيرفتند و همچنان به ادامه كشمكش های نظامی متعهد شدند. اگر ابومازن تصميم بگيرد كه با اجبار، گروه ها را خلع سلاح نمايد، احتمال حمايت عرفات را از دست خواهد داد. روزی كه عرفات در سمت نخست وزيری سوگند خورد، دستور كاری را به منظور ايجاد يك شورای امنيت ملی با رياست خودش، امضا كرد. تحليلگران اين رويداد را مواجهه نخست وزير با حيطه نظامی عرفات می دانند. عرفات همواره در جهت انباشت قدرت و ترسانيدن حريفان گام برداشته است. برخی مورخان فلسطينی بيان می كنند كه اين رهيافت در روزهای آغازين جنبش وی در جهت ممانعت دولت های عرب در فائق آمدن بر PLO لازم بود. از سوی ديگر، برخی منتقدان معتقدند كه دغدغه فكری عرفات در مورد حفظ موقعيت خويش، با بازگشت به غزه به منظور رهبری و هدايت يك حكومت واقعی فلسطينی به تدريج زيان بخش شده است. عبدالجواد صالح می گويد: «عرفات نمی تواند انتقاد را تحمل كند، به ويژه اگر نام خودش پيش كشيده شود. » افرادی كه در جهت تغيير يا مهار عرفات تلاش كرده اند، متحمل هزينه های سنگينی شده اند. در سال ،1999 صالح و نوزده تن از سياستمداران و دانشگاهيان، عرفات را به خاطر فساد در دستگاه دولت خودمختار فلسطينی محكوم كردند. بعد از گذشت مدت زمانی كوتاه، همزمان با اعتراضات در خارج از شهر اريحا، صالح فرا خوانده شد و توسط اعضای سرويس اطلاعاتی عرفات به ضربات شلاق سپرده شد.

حاميان عرفات می گويند، چنين پيشامدهايی بدون اطلاع عرفات اتفاق می افتد. در واقع انجام آنچه كه عرفات می داند و آنچه كه نمی داند، آنچه كه آغاز می شود و آنچه كه تحقق می يابد در هر حال اتفاق می افتد و برای ديپلمات ها، چالش دشواری است. شارون می گويد، عرفات مسئول تمام اقداماتی است كه توسط حماس و جهاد اسلامی صورت پذيرفته است، اما عرفات حتی آگاهی از بمب هايی كه توسط گروه فتح حمل شده بود را انكار می كند. شارون اميدوار است كه عرفات بر اثر هزاران زخم سطحی از پای درآيد. عرفات در طول كشمكش با ابومازن بر سر شكل بندی حكومت جديد فلسطين، روحيه خود را بالا برد. افسران عرب و اروپايی كه تا به حال با رهبر فلسطين صحبت نكرده بودند، در اين ماه ها هر روز با وی تلفنی گفت وگو می كردند و وی را برای مصالحه تحت فشار قرار می دادند. اما شارون زمانی كه اعضای گروه چهارگانه ـ ايالات متحده، اتحاديه اروپا، سازمان ملل و روسيه ـ هفته گذشته برای ارائه نقشه راه به رام الله رفتند، بر اين امر پافشاری كرد كه طرح صلح توسط ابومازن و پرسنل وی به اجرا درآيد نه عرفات. بيلين معتقد است خويشتنداری عرفات موثر بودن ابومازن را بدون آنكه بازيچه ايالات متحده و اسرائيل باشد، دشوار می سازد و حتی غيرممكن.

وی اضافه می كند، عرفات تنها فردی است كه می تواند به توافقنامه صلح ميان اسرائيل و فلسطين را شكل دهد. روزی كه ابومازن خواستار اجرای طرح صلح باشد در جهت تضمين رضايت مردم فلسطين، نيازمند امضای عرفات نيز است. با تمام اين تفاسير، عرفات در اين قضيه سهيم می شود. معاونان می گويند عرفات يك روال هميشگی غيرمنعطفی را تعقيب می كند. هر روز، صبحانه رأس ساعت 00: 9 با مشاوران ديدار می كند. محمد دايه، محافظ ديرين عرفات می گويد، وی از صرف غذا به تنهايی، بيزار است، اگر هيچ فردی اطرافش نباشد، از ما می خواهد كه به وی ملحق شويم. وی برگه ها را مرور می كند و تا ظهر گردهمايی ها را برپا می كند، سپس برای خواندن نماز به مسجد می رود، بعدازظهر استراحت می كند، پس از استراحت بعدازظهر تا ديروقت به كار مشغول است. دايه ـ فردی كه پدرش محافظ عرفات بود تا زمانی كه در بمباران تونس توسط اسرائيل، كشته شد ـ می گويد: عرفات همواره در تلاش است. پس از سقوط هواپيمای عرفات در سال ،1992 وی به رغم درد ناشی از لخته شدن خون در سرش كه تقريبا به اندازه يك قوطی كوكاكولا بود، به كار ادامه می داد. هلر می گويد: عليرغم تمام خطاهای عرفات، حداقل می توان گفت وی فلسطينيان را به تاريخ جهان بازگرداند. اما برای مردم فلسطين صلح را به ارمغان نياورد و اين هدفی است كه اكثريت مردم در هر دو طيف كشمكش، خواستار تحقق آن هستند. »

ايهود باراك می گويد: زمانی كه من اولين بار عرفات را در سال 1996 ملاقات كردم، از تضاد ميان ظاهر انقلابی - لباس فرم و تفنگ وی - و حالت نرم سخن گفتن وی متحير شدم. وی كم بنيه به نظر می رسيد، از لحاظ فيزيكی ظاهری كم توان داشت، اما مطابق پرونده های اطلاعات اسرائيل، وی يك تروريست تمام است. من، وی را در مذاكرات كمپ ديويد و ديگر مكان ها ملاقات كرده بودم. به تدريج دريافتم كه يك چيره دست سياسی است، يك بازيگر است و يك رهبر. عرفات، مرد گذشته ها است. اما، مردم فلسطين هنوز هم برای وی شادمانی می كنند و هورا می كشند. بروز كشمكش قبل از شكل گيری حكومت ابومازن بيانگر اين مطلب است كه وی هنوز هم دارای قدرت است. وی به عنوان نماد زنده ای از جنبش ملی فلسطين ماندگار است. اما از زمان حملات 11 سپتامبر 2001 و جنگ عراق فصل جديدی در تاريخ خاورميانه گشوده شده است. بنابراين، در عرض يك تا دو سال، معتقدم كه عرفات، حركت خويش به سمت تاريخ را آغاز خواهد كرد. وی در صعود از چالش رهبری تاريخی خويش شكست خورده و بنابراين به يك خاستگاه تراژدی برای مردمش مبدل گشته است. ارائه «نقشه راه» صلح يك آسيب بالقوه برای عرفات بوده است. اين طرح بلافاصله پس از اينكه عرفات وادار به پذيرش زمامداری سه گانه ابومازن، محمد دهلان و سلام فياد شد، ارائه گشت. ابومازن، نخست وزير فلسطين، عرفات را از برخی قدرت های اجرايی محروم خواهد كرد. دهلان، وزير امنيت داخلی گمان می رود كه حماس و جهاد اسلامی را همانند گردان شهدای اقصی تحت فشار بيشتری قرار دهد و فياد وزير امور مالی، در جهت دست يافتن به اموال فلسطينيانی كه به حساب های شخصی رهبران فلسطين جاری شده است، تلاش خواهد كرد و نيز ايجاد نهادهای شفاف و پاسخگو.

آنان زمان راحت و بی دردسری را پيش رو نخواهند داشت. به اين دليل كه تمايل عرفات در راستای موفقيت آنان قرار ندارد. اگر اين افراد اصلاحات را انجام دهند و به سمت آشتی با اسرائيل گام بردارند، فلسطينيان متعجب خواهند شد از اينكه چه كسی مسئول جان هزاران فردی است كه بر سر تلاش بی ثمر برای ديكته كردن راه حل سياسی برای اسرائيل و فلسطين، گذاشته شده است. مادامی كه عرفات قدرت را در دست دارد هيچ گونه صلح اسرائيلی - فلسطينی وجود نخواهد داشت. روند صلح اسرائيل - فلسطين يك متاركه دردآور است كه جامه عمل می پوشد. به منظور بهره مندی هر دو طيف، اسرائيل بايستی ايده ای اميدبخش برای موفقيت را ارائه دهد، توافقات غيرقانونی مرزها بايستی از ميان برود، مقررات حقوقی بايستی توسط همه پيروی گردد، شيوه ها بايد در راستای آسايش در زندگی روزمره فلسطينيان باشد.


فعاليت رسانه های جمعی در ايران طی سال های گذشته با چالش های بسيار مواجه شده است. در عين حال اين حوزه در جهان با توجه به فناوری های جديد بسيار گسترش يافته است. با وجود پيدايش شبكه های ماهواره ای، راديوهای خارجی و سايت های اطلاع رسانی بر روی شبكه اينترنت، كماكان مطبوعات و شبكه های راديويی و تلويزيونی داخلی همچنان از جايگاه و نقش ويژه ای در حوزه اطلاع رسانی در كشور برخوردار است. با اين وجود رقابت های سياسی در ايران و موقعيت قرار گرفتن هريك از اين رسانه ها سبب شده است كه فعاليت صدا و سيما در كنار مطبوعات مورد نقدهای بسيار قرار بگيرد. اصلاح طلبان منتقد جدی عملكرد سازمان صدا و سيما هستند و محافظه كاران اكثرا حامی عملكرد صدا و سيما و منتقد عملكرد مطبوعات متعلق به اصلاح طلبان محسوب می شوند. به هرحال صدا و سيما و مطبوعات با انتقادها دست و پنجه نرم می كنند و از اين منظر از يك ويژگی مشترك برخوردارند. جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق پيامدهای بسياری را در منطقه و داخل كشور به دنبال داشت. اصلاح طلبان عملكرد صدا و سيما را در انعكاس اخبار جنگ مورد نقد قرار دادند و اين عملكرد را مخالف با ديپلماسی بی طرفی ايران در جنگ توصيف كردند. در اين ميان تعامل سازمان صدا و سيما با دستگاه ديپلماسی كشور نيز قابل تأمل است.

محسن امين زاده معاون آسيا و اقيانوسيه وزارتخانه و عضو شورای نظارت بر سازمان صدا و سيما ـ شورايی مركب از نمايندگان سه قوه ـ درخصوص عملكرد سازمان صدا و سيما و وضعيت فعلی نظارت بر اين سازمان از سوی شورای نظارت می گويد: البته، مدتی است كه ترجيح داده ام درباره شورا و صدا و سيما در رسانه ها كمتر صحبت كنم، انتقادهای زيادی به صدا و سيما دارم اما ترجيح می دهم اين انتقادها را در جلسات شورای نظارت مطرح كنم. درباره تاثير آن مطمئن نيستم اما عده ای می گويند كه اين روش به پاسخگوتر شدن صدا و سيما كمك می كند. به خصوص كه يكی از شيوه های معمول صدا و سيما اين است كه وقتی در معرض انتقاد و سوال قرار گيرد به جای پرداختن به اصل موضوع و پاسخگويی، مسئله را به عنوان يك اقدام سياسی و جناحی مطرح می كنند، شورای نظارت در قياس با آنچه در قانون اساسی آمده هنوز هم شورايی ناموفق و ناكارآمد است، شايد بتوان گفت كه موفق ترين دوره شورای نظارت از زمان تشكيل، همين دوره كنونی شورا با حضور نمايندگان جديدی از مجلس و دولت است. اما باز هم كارآيی آن به عنوان يكی از معدود شوراهای مندرج در قانون اساسی متناسب با شأن قانونی آن نيست.

وی اضافه می كند: واقعيت اين است كه عليرغم جايگاه ارجمند شورای نظارت بر سازمان صدا و سيما، در قانون اساسی، اين شورا متاثر از عوامل زيادی، بسيار تضعيف شده است. شما شورای نظارت را با شورای نگهبان مقايسه كنيد. هر دو در قانون اساسی جايگاه مهمی دارند و وظيفه نظارتی بر عهده دارند. اختيارات و قدرت عمل شورای نگهبان را با شورای نظارت بر سازمان صدا و سيما مقايسه كنيد تا روشن شود كه تا چه حد شورای نظارت از جايگاه شايسته خود فاصله دارد. قوانين موضوعه نيز مشكل را حل نكرده اند و خلاء نظارتی جدی در قوانين هم وجود دارد اما به هر حال در حد همين قوانين هم صدا و سيما برای همكاری مشكل دارد، صدا و سيما همواره تلاش كرده و می كند كه تا حد ممكن تحت نظارت واقعی هيچ نهادی درنيايد. موضعگيری های تند صدا و سيما در برابر انتشار نتايج تحقيق و تفحص صدا و سيما توسط مجلس شورای اسلامی نيز مويد همين مسئله است.

امين زاده در خصوص عملكرد صدا و سيما در جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق نيز انتقادهايی را مطرح می كند و می گويد: به نظر من عملكرد صدا و سيما در قبال تحولات عراق با اهدافی مبهم بود. وزارت امور خارجه نسبت به اين مسئله منتقد بود. در شورای نظارت هم به طور جدی اين مسئله مورد بحث قرار گرفت و انتقادات مفصلی به برنامه های صدا و سيما وارد شد. انتقادات تندتری نيز در مجلس شورای اسلامی و مطبوعات مطرح شد، شورای عالی امنيت ملی مصوباتی داشته كه صدا و سيما مدعی است در چارچوب آن عمل كرده است. اما طبعا انتخاب شيوه ها و روش ها بر عهده صدا و سيما بوده و البته جدی ترين انتقادات نيز نه نسبت به چارچوب كلی مواضع، بلكه نسبت به شيوه ها ابراز شده است. به نظر می رسد كه مهمترين عامل اعمال اين روش ها مانند موارد مشابه، سليقه خاص صدا و سيما بوده است. اينها از جمله مواردی است كه شورای نظارت بايد قضاوت كند. بايد نسبت به صحت يا ضعف های كار با امكاناتی كه در اختيار دارد، ارزيابی داشته و نهايتا نظر بدهد، قرار است به دليل اهميت اين مسئله در آسيب شناسی صدا و سيما، به سفارش شورای نظارت اين عملكرد طی يك پژوهش مورد بررسی علمی قرار گيرد، روش ها و علل اعمال روش ها بررسی شود و در حد امكان عملكرد صدا و سيما در اين حادثه، حتی با عملكرد رسانه های قوی منتقد حمله آمريكا به عراق هم مقايسه شود و ميزان تاثيرگذاری فعاليت های صدا و سيما و تاثيرات مثبت و منفی شيوه های صدا و سيما، به لحاظ عملكرد رسانه ای و كارآيی روش ها، ارزيابی شود.

وی در مورد اينكه آيا اعتراض های طرح شده پاسخ و يا پيامدی داشته است می گويد: قبل از آنكه آنان جوابی بدهند مرحله جنگ پايان يافت و معلوم شد كه حق با آنانی بوده كه منتقد بوده اند. ولی به هر حال آنان جوابی ندادند. اميدوارم لااقل اين بار از تحولات درس گرفته باشند. در عين حال امين زاده ارزيابی خود را از نتايج تحقيق و تفحص اخير مجلس شورای اسلامی از صدا و سيما چنين بيان می كند: اقدام بسيار با ارزشی است و به عقيده من تحولی در رابطه با صدا و سيما محسوب می شود. اين اولين بار طی دوره رياست فعلی سازمان است كه يك نظارت واقعی در مورد صدا و سيما اعمال شده و اين نهاد تا حدی در معرض پاسخگويی قرار گرفته است. واقعيت اين است كه حتی قوانين و مقررات خاص صدا و سيما هم فرصت زيادی برای فرار اين نهاد از نظارت دايمی فراهم كرده است و به خصوص در زمينه های مالی و اجرايی صدا و سيما پاسخگويی بسيار محدودی داشته است.

درواقع مطابق آنچه در قانون اساسی تعريف شده بخش مهمی از اين نظارت مداوم، بر عهده شورای نظارت است كه عملا به دليل عدم موفقيت شورا اين خلأ بسيار جدی تر هم شده است. به هر حال صرف نظر از محتوای كار كه با ارزش است، نفس اقدام، تحول مهمی است كه می تواند نتايج پر باری داشته باشد. شورای نظارت هم مصمم است كه با ايجاد يك كميته تخصصی، نظارت دايمی خود را بر مسائل مالی و اجرايی سازمان نيز اعمال كند. عضو شورای نظارت بر عملكرد سازمان صدا و سيما از سوی ديگر، فعاليت های انجام شده در سازمان صدا و سيما را قابل توجه می داند و اضافه می كند: كارهای خوبی در صدا و سيما در زمينه های هنری و توليد صورت گرفته است. نوآوری های صدا و سيما در اين ايام چشمگير است و تحرك سازمان در گسترش كار چشمگير و قابل توجه بوده است. اصولا انتقادها در اين زمينه ها كمتر است. مهمترين حوزه هايی كه مملو از خطاست حوزه های سياسی است. بعضی وقت ها احساس می شود كه اين حوزه ها نه به شكل شايسته يك رسانه ملی بلكه به شكل انتشار يك رسانه حزبی اداره می شود. شيوه های اطلاع رسانی، موضع گيری، اولويت گذاری و بسياری از رويه ها متاثر از چنين مشكلی است.

البته درباره گسترش كار صدا و سيما نيز انتقاداتی مطرح می شود كه حتما نياز به بررسی های جدی دارد. يك انتقاد در مورد گسترش ظرف بدون توان گسترش محتوی است. منتقدين می گويند كه اگر توسعه امكاناتی فنی ارتباطات در دنيا، امكان ساده تر و ارزانتر تكثير شبكه ها را فراهم كرده بايد ما بدون اينكه هيجان زده شويم ظرف را متناسب با محتوای كارمان گسترش دهيم. يا می گويند اگر 4 برابر كردن شبكه ها نتواند مخاطب ما را لااقل دو برابر كند بايد نسبت به گسترش ترديد كرد. يك نگاه انتقادی ديگر هم می گويد كه اگر مديری با 1000 ريال هزينه 800 ريال كار انجام دهد و مدير ديگر با 5000 ريال هزينه 2000 ريال كار انجام دهد ميزان محصول مدير دوم نشانه كيفيت كار او نيست. بلكه به عكس راندمان كار دومی نصف اولی است يا می گويند كه سرعت رسانه های رقيب بسيار بيشتر از سرعت كار صدا و سيمای ماست و ما عملا به دليل عدم امكان رقابت در محتوا و جذب مخاطب، دايم افزايش ظرف هايمان را به نمايش می گذاريم ولی در عمل فاصله ما با رقيبان دايم بيشتر می شود. يا می گويند عملكرد ما پاسخگوی نسل جوان نيست و اين برای جامعه ای كه هشتاد درصد جمعيت زير 40 سال دارد خطرناك است زيرا آنان را به سوی رسانه های بيگانه سوق می دهد، اما به هر حال بايد بيشتر روی جوانب اين انتقادها و پاسخ های آن كار كرد.


ترجمه مسعود رجبی: محمد حمود به همراه برادران و دوستانش پس از آنكه در اوايل دهه نود ميلادی به آمريكا رسيدند خيلی زود با جامعه آمريكا قاطی شدند. آنها زود شغل پيدا كردند، ازدواج كردند و برای خود در محلات متوسط نشين خانه خريدند. هيأت منصفه يكی از دادگاه های فدرال سال گذشته حكم داد كه اين افراد به طور مخفيانه يكی از پيچيده ترين هسته های تأمين مالی تروريسم را در سال های اخير در آمريكا تشكيل داده بودند. اين شبكه به حزب الله لبنان كمك مالی می كرد؛ سازمانی كه قبل از حملات يازده سپتامبر گروه القاعده به آمريكا در صدر سازمان هايی قرار داشت كه آمريكايی ها را مورد هدف قرار داده بودند. هسته مذكور توسط حمود رهبری می شد. او كه سی ساله و اهل لبنان است توانسته بود بيش از دو ميليون دلار از طريق قاچاق سيگار به دست آورد. حمود سيگارها را از كارولينای شمالی می خريد و برای فرار از ماليات آن را در ديترويت می فروخت. حمود بخشی از درآمد اين كار را به خريد تسليحات پيشرفته نظامی و قاچاق آن به داخل خاك لبنان اختصاص می داد تا عليه اسرائيل مورد استفاده قرار گيرد. يكی از مقامات دولت آمريكا می گويد كه صدها عضو حزب الله در خاك ايالات متحده حضور دارند كه اگرچه همه آنها دست به اقدامات خشن نمی زنند اما بسياری از آنها خواهان تشكيل يك حكومت اسلامی در لبنان هستند. مقامات آمريكايی معتقدند زيركی گروه حمود در كاری كه انجام می دادند نشان دهنده اين خطر است كه حزب الله اگر بخواهد می تواند در خاك آمريكا اقدامی انجام دهد. اين مورد همچنين منجر به آن شد كه اف بی آی در اقدامات خود برای شناسايی افراد حزب الله در آمريكا سرعت عمل به خرج دهد. يكی از مسئولين اف بی آی می گويد كه تاكنون بيش از بيست هسته فعاليت حزب الله در آمريكا شناسايی شده اند. متخصصان و تحليلگران امور خاورميانه معتقدند در صورتی كه دولت بوش بخواهد ايران و سوريه را مورد تعرض قرار دهد حزب الله قادر است در داخل خاك آمريكا و خارج آن به منافع اين كشور ضربه بزند. اخيرا روابط آمريكا با سوريه در نتيجه اين اتهامات كه سوريه به مقامات ارشد عراقی كمك كرده است تا از دست نيروهای ائتلاف بگريزند رو به تيرگی نهاد. همچنين كالين پاول وزير خارجه ايالات متحده به بشار اسد هشدار داد كه از كمك به گروه های افراطی فلسطينی دست بردارد.

اما در خصوص خطرات احتمالی حزب الله نگرانی بيشتر از جانب ايران است و اينكه اين كشور در قبال بازسازی عراق توسط آمريكا چه واكنشی نشان خواهد داد. مگنس رانستورپ مدير مركز مطالعات خشونت سياسی دانشگاه سنت آندرو اسكاتلند با ذكر اين نكته می گويد در صورتی كه آمريكا نتواند نظر طرف های ايرانی را جلب كند خطر حزب الله به طور تصاعدی افزايش خواهد يافت. حزب الله در سال تاسيس خود در 1982 ميلادی با انجام يك عمليات انتحاری در مقر فرماندهی تفنگداران دريايی آمريكا در بيروت در همه جای دنيا شناخته شد. اين عمليات به مرگ 241 نفر انجاميده بود. در 1985 ميلادی افراد حزب الله با ربودن يكی از پروازهای خطوط هوايی لبنان يك عضو نيروی دريايی آمريكا را كشتند. در طول دهه نود حزب الله چندين غربی از جمله چند تن از اتباع آمريكا را ربود. رانستورپ می گويد تاكنون حزب الله دليلی نديده است كه شريان مالی خود را به خطر اندازد اما اگر حزب الله تصميم بگيرد كه آمريكايی ها را مورد هدف قرار دهد محاسبه سود و زيان از طرف آن ها بسيار عقلانی خواهد بود. رانستورپ می گويد خطر حزب الله دلهره آور است. حزب الله صرفا يك سازمان مشخص نيست كه بتوان با آن درگير شد. آن ها به خاطر ارتباطاتی كه با برخی كشورها دارند می توانند برای آمريكا ويرانگر باشند. اكنون اف بی ای نگران آن است كه بين حزب الله و القاعده پيوندهايی برقرار شود. در كتاب «درون القاعد»، نويسنده اظهار می كند كه اسامه بن لادن سال ها قبل برخی از عقايد دينی خود را ناديده گرفت و روابطی را بين سازمان سنی القاعده و گروه شيعی حزب الله برقرار كرد. در عين حال تحليلگران معتقدند كه حزب الله از آن جايی كه در خاك آمريكا درآمدهايی دارد و همچنين تلاش می كند تا به يك بازيگر سياسی تبديل شود تا حدی با ارتش جمهوری خواه ايرلند قابل مقايسه است. سوال اينجا است كه آيا حزب الله همانند ارتش جمهوری خواه ايرلند به تدريج به راه حل سياسی روی خواهد آورد يا آنكه برای آغاز حملات خود منتظر فرصت مناسب است.

يواس ای تودی


اسرائيل در تجهيز ارتش آمريكا با انواع و اقسام سلاح ها از موشك گرفته تا هواپيما و دستگاه های كنترل و نظارت و تا دستگاه های مخابراتی در ميدان جنگ اخير مشاركت داشت. اگر آمريكا در جنگ دوم خليج فارس (1991) تاكيد داشت كه به لحاظ مسايل سياسی از سلاح های اسرائيلی استفاده نكند، اين بار به شكلی آشكار و بی پروا از سلاح های ساخت اسرائيل استفاده كرد. حتی نيروهای آمريكايی اتيكت روی سلاح ها را كه ثابت می كرد ساخت اسرائيل است برنداشتند و آن ها را همان طور كه بود به طرف شهرهای عراق پرتاب كردند. تلويزيون عراق در چهارمين روز جنگ بود كه اعلام كرد بقايای موشكی اسرائيلی را در بين موشك های پرتاب شده به سوی بغداد يافته است. تلويزيون عراق با نشان دادن تصاوير مربوط به اين موشك گفت بر روی قطعاتی از آن نوشته است «ساخت اسرائيل». پس از اتمام جنگ آمريكا بر ضد عراق نيز روزنامه اسرائيلی «يديعوت أحرنوت» بر ملا كرد كه صنايع نظامی اسرائيل گروهی از هواپيماهای پيشرفته بدون خلبان را در اختيار آمريكا گذاشت. از اين هواپيماها برای گمراه كردن و فريب دستگاه های رادار و موشك اندازهای ضدهوايی استفاده شد.

آريه اجوزی در همين روزنامه نوشت: هواپيماهای اف 18 آمريكا به طوری گسترده از اين هواپيماهای كوچك بدون خلبان استفاده كردند. تا امروز هواپيماهای كوچك اسرائيلی ديگری از نوع «تالد» طی يك معامله تسليحاتی به قيمت 50 ميليون دلار در اختيار نيروهای آمريكايی گذاشته شده است. اين هواپيماها نيز ساخت اسرائيل بوده و می توان آن ها را به قصد گمراه كردن و فريب دادن ضدهوايی ها از هواپيما پرتاب كرد. زيرا به طور مشابه سازی هواپيمايی را بر رادارهای دشمن نشان می دهد. «تالد»، 182 كيلوگرم وزن دارد و طول آن به 23/2 متر می رسد و برد آن تا يكصد كيلومتر است. يك مدل پيشرفته تر از «تالد»، «ايتالد» نام دارد كه مجهز به يك موتور مخصوص بوده و برد آن سه برابر می شود. نيروهای آمريكايی موجود در عراق مجهز به هواپيماهای شناسايی مدل «هانتر» هستند كه آن ها هم ساخت اسرائيل است. نيروهای آمريكايی وقتی به منطقه خليج فارس رسيدند مجهز به موشك های اسرائيلی مدل «بوب آی» بودند كه شركت اسلحه سازی «رافايل» آن ها را توليد می كند. امروزه اين موشك ها در آمريكا هم ساخته می شود كه زير نظر يك شركت مشترك آمريكايی ـ اسرائيلی (بين رافايل و لوكهيد مارتن) توليد می شود و بمب افكن های غول پيكر ب 52 از اين موشك ها استفاده می كنند. تسليحات هوايی آمريكا بر اين موشك ها نام «AGM-14» گذاشته و چندی پيش نيروی هوايی آمريكا ميليون ها دلار برای خريد موشك های «بوب آی» ساخت اسرائيل هزينه كرد. برد اين موشك به 80 كيلومتر می رسد و برای انهدام هدف های موجود در كنار تجمع های مسكونی استفاده می شود.

برای كسب اطلاعات مخابراتی در جنگ خليج فارس ارتش آمريكا از هواپيماهای بدون خلبان اسرائيلی استفاده كرد كه از دو نوع مختلف بود. يكی از همان نوع «هانتر» و ديگری كه از آن پيشرفته تر بود از نوع «پرداتورش». هواپيماهای «هانتر» ساخت اسرائيل است كه طول آن به 5/7 متر و طول بال ها به 9 متر می رسد. اين هواپيماها دارای دو موتور محرك اند كه امكان 12 ساعت ماندن در فضا را به آن ها می دهد و مجهز به دستگاه های تصويربرداری بسيار پيشرفته است كه تصاوير گرفته شده را فورا به مركز فرماندهی عمليات ارسال می دارد. چند هفته پيش از شروع جنگ، نيروی هوايی آمريكا تعدادی از هواپيماهای «هانتر» را به ماموريت های شناسايی بر فراز خاك عراق فرستاد. هنگامی كه خلبانان آمريكايی از زمين كنده شده و با هواپيماهای خود به سوی اهداف دشمن يورش می آورند، به خاطر احتمال سقوط هواپيمای آن ها توسط ضد هوايی های عراق و به خاطر اين كه در صورت خطر خلبان فرصتی برای نجات و يا اسير نشدن داشته باشد، هر خلبان مجهز به دستگاه ارتباطی خاص بود كه شركت اسرائيلی «اسپكتر ـ لنيك» آن را توليد می كند. اين دستگاه به خلبان امكان آن را می دهد تا در صورت سقوط هواپيمايش به نحوی عمل كند كه گروه های نجات بتوانند به سرعت او را پيدا كنند. اين دستگاه حتی در صورتی كه خلبان بی هوش شده يا آسيب ديده باشد به طور اتوماتيك كار می كند چون به لباس خلبان وصل شده است. همچنين نيروی هوايی آمريكا، خلبانان خود را مجهز به كلاه های مخصوص ساخت اسرائيل كرد كه به خلبان امكان آن را می دهد تا از طريق دوربين ويژه ای كه بر آن نصب شده سلاح موجود در هواپيما را هدايت كند. اين كلاه ساخت شركت اسرائيلی «البيت معرنوت» است و با كمك يكی از شركت های آمريكايی در ايالات متحده توليد می شود. شركت تكنولوژی ليزر اسرائيل نيز دستگاه هايی را توليد و در اختيار نيروهای آمريكايی گذاشت كه با كمك اشعه ليزر می تواند اهداف را تعيين و توپ ها را با انداختن نورليزر بر روی اهداف هدايت كند.

اما در خودروهای زرهی و نفربرهای مورد استفاده سربازان آمريكايی هم ادوات ساخت اسرائيل وجود داشت. اين خودروها مجهز به تابلوهای حفاظتی خاصی بودند كه حاوی مواد آتش زا بود و هنگامی كه يك موشك ضد تانك به اين خودروها می خورد تابلوها منفجر می شد و مانع آن می گشت كه موشك خودرو را سوراخ كند. اين تابلوها توسط شركت اسرائيلی «رافايل» ساخته شده بود. همچنين اكثر دستگاه های ارتباطی ـ تاكتيكی مورد استفاده نيروهای آمريكايی برای گفت وگو بين افراد، توسط شركت اسرائيلی توليد می شود. كارشناسان اسرائيلی معتقدند كه اين دستگاه ها از نظر شنود و رديابی در طول جنگ، ارتباطات مطمئنی را برای آمريكايی ها فراهم می كرد. حتی نيروهای انگليسی شركت كننده در جنگ عراق از بعضی سلاح های توليد اسرائيل استفاده می كردند. ارتش بريتانيا در خليج فارس مجهز به توپ هايی بود كه دستگاه های انهدام اتوماتيكی داشت و صنايع نظامی اسرائيل آن ها را توليد كرده بود. چون هر موشكی حاوی ده ها بمب با تخريب شديد است و تعدادی از اين بمب ها ممكن است منفجر نشود. اين امر می تواند جان نيروهايی كه اين موشك ها را پرتاب می كنند در معرض خطر قرار دهد. از اين رو دستگاه انهدام اتوماتيك موجود در موشك ماموريت او را انجام می داد. همين چندی پيش باطری هايی در اختيار ارتش آمريكا در عراق گذاشته شد كه ساخت كارخانه «الكترونيك وول» بود و طی معامله ای 5/2 ميليون دلاری خريداری شده بود تا دستگاه های ارتباطی را به كار اندازد.

الاهرام


شهرام رستگار: مجمع روحانيون مبارز در تازه ترين نشست شورای مركزی خويش خواستار رايزنی رهبران مجمع با رهبران جناح محافظه كار برای ايجاد همدلی ميان جناح ها و برقراری ثبات سياسی و اجتماعی در كشور شده است. به گفته آگاهان سياسی در اين نشست، شورای مركزی اين مجمع تصميم گرفته است به محافظه كاران پيشنهاد كند تا با مدارا با برخی چهره های اپوزيسيون داخل كشور و تحمل آنها به عنوان يك عنصر اجتماعی از افزايش بحران های داخلی جلوگيری نمايد و از احتمال بروز زيان های سياسی در كشور پيشگيری كند. به اعتقاد اين آگاهان اعضای شورای مركزی مجمع روحانيون بر اين باورند در صورت انعطاف پذيری محافظه كاران بر سر يكسری از مسائل داخلی از جمله عدم محكوميت فعالان ملی - مذهبی، تصويب لوايح دوگانه رئيس جمهوری و نرمش در برابر آمريكا می توان از ادامه تهديدهای آمريكا برای تغيير نظام های سياسی در خاورميانه و استقرار سلسله نظام های سكولار در منطقه كاست. لذا اين مجمع صراحتا خواستار طرح اين موضوع از طريق مذاكره و گفت وگو با سران جناح مقابل شده است. در مجلس نيز برخی از سران مجمع از جمله مهدی كروبی رئيس مجلس و دبير مجمع به همراه مجيد انصاری و محتشمی پور و ساير نمايندگان نزديك به مجمع نقش فعالی در مذاكره با شورای نگهبان و اعضای مجمع تشخيص مصلحت از يكسو و اصلاح طلبان خواستار برپايی رفراندوم و يا استعفای دسته جمعی ايفا كنند.

آنان از يكسو بايد جناح مقابل را متقاعد كنند تا قدری از مواضع خويش كوتاه بيايند و امتيازاتی به طرف مقابل بدهند و از سوی ديگر بايد اصلاح طلبان نااميد از همه چيز را قانع كنند تا دست از حركات تند نظير برپايی رفراندوم و يا استعفای دسته جمعی بردارند و به حل و فصل مسائل از طريق مذاكره رو آورند. برخی ناظران مجمع روحانيون را متهم می سازند كه با مطرح كردن بحث چنين مذاكراتی درصدد ناكار كردن ايده رفراندوم و كمك به جناح مقابل برای فرار از فشاری است كه اصلاح طلبان مدت ها است بر آنها وارد ساخته اند تا بلكه حداقل امتيازی كسب كنند و موقعيت خويش را در مجلس بعدی تثبيت نمايند. به اعتقاد اين ناظران چنين دفع الوقتی نوعی فرصت سوزی ارزيابی می شود. برخی ديگر از آگاهان نيز كوتاهی مجمع روحانيون را ناشی از سهم غالب اين گروه در قدرت به نسبت ساير گروه های دوم خردادی ارزيابی می كنند. در يك نگاه كلی دو قوه از قوای سه گانه كشور در اختيار مجمع روحانيون مبارز قرار دارد.

وزارت كشور كه تعيين كننده ترين وزارتخانه دولت محسوب می شود در اختيار موسوی لاری عضو مجمع روحانيون مبارز قرار دارد و بسياری ديگر از مرتبطان با اين مجمع در موقعيت های مهمی قرار گرفته اند اما ناظران ديگری نيز بر اين باورند كه ساير احزاب دوم خردادی نيز به تناسب مجمع روحانيون مبارز در قدرت سهيم هستند. آنان معتقدند كه علت رفتارهای اخير را بايد در ساختار فكری آنان و نوع رفتار سياسی آنان ارزيابی كرد. اين ناظران معتقدند كه مجمع روحانيون مبارز در نظام جمهوری اسلامی نقش و جايگاه ويژه ای نه تنها در ميان نيروهای دوم خردادی بلكه در كل نظام دارد و همواره كوشيده است تا نقش پدرانه ميان نيروهای دوم خردادی ايفا نمايد. به اعتقاد برخی آگاهان اين نسبت ميان نيروهای سياسی به اصطلاح معمم و مكلا در ميان جناح مقابل متفاوت است. در ميان آنها نيروهای مكلا هستند كه همواره پيشرو و تصميم ساز بوده اند و تنها از معممين خود به عنوان نماد بهره برداری می نمايند.


محمد حسين زاده: نظريه های موفق در سياست خارجی را می توان در دو استراتژی عنوان كرد. استراتژی اول مربوط به نظريه همزيستی مسالمت آميز بود كه توسط آقای هاشمی رفسنجانی در زمان رياست جمهوری ايشان مطرح شد و به عنوان يكی از اصول مهم ديپلماسی عملی با موفقيت به اجرا در آمد و اين استراتژی در زمان آقای خاتمی با شعار (گفت و گوی تمدن ها) توانست جايگاه جهانی موفقيت آميزی به دست آورد به طوری كه در سايه آثار و نتايج مثبت اين استراتژی فضای تنفسی بسيار مناسب و مساعد برای ايران در جهان به وجود آمد. نظريه دوم مربوط به ايده جديدی بود كه توسط سفير وقت جمهوری اسلامی ايران در رياض مطرح شد. اين تئوری كه توسط آقای محمدعلی هادی به عنوان «دوبال» شهرت يافت توانست بعدها به يك استراتژی مهم در ديپلماسی ايران با عربستان و ديگر كشورهای عربی حاشيه جنوبی خليج فارس تبديل شود.

به اعتقاد آقای هادی ايران و عربستان همانند دو بال يك پرنده كه همان جهان اسلام است، می توانند با بالا بردن ديوار اعتماد و اطمينان و كاهش موارد اختلاف و تقويت نكات قوت در روابط بين دو كشور فضای همكاری و فعاليت های مختلف مثبت را به وجود آورند و در نهايت از اين شيوه جهان اسلام را به سمت كاهش موارد اختلاف و تفرقه و در نتيجه به نوعی وحدت مواضع هدايت كنند. البته بايد گفت كه در زمان طرح اين تئوری انتقادات فراوانی نسبت به اين نظريه و واضع آن از سوی منتقدان و تحليلگران داخلی مطرح شد ولی با سفر آقای هاشمی رفسنجانی به عربستان كه به دعوت ملك عبدالله صورت پذيرفت تئوری «دوبال» از انزوا خارج و اهميت آن نزد آگاهان سياسی منطقه بيشتر نمايان گشت به طوری كه بعدها تاكتيك های ارائه شده در نظريه مذكور به عنوان دستورالعمل اجرايی در ديپلماسی جمهوری اسلامی ايران در حوزه خليج فارس مورد استفاده مسئولان سياست خارجی قرار گرفت و از منظر ديگر بايد گفت كه نتايج مثبت اين دو استراتژی پس از گذشت بيش از يك دهه همچنان در عرصه سياست خارجی قابل توجه است.

* دانشجوی كارشناسی ارشد علوم سياسی


تبليغ بدون كراوات

جورج بوش رئيس جمهور آمريكا كه سفری را در جهت تبليغ برنامه های اقتصادی اش قبل از انتخابات به ويژه كاهش ماليات ها به ايالات مختلف كشورش آغاز كرده است، در اين راستا تنها به سخنرانی اكتفا نكرده و از ابتكارات ديگری نيز برای افكار عمومی و رسيدن به اهدافش استفاده كرده است. يكی از اين ابتكارات فريبنده توجه بسياری را در سخنرانی 13 مه بوش در ايالت اينديانا پليس جلب كرد چرا كه در پشت سر رئيس جمهور آمريكا جز چند تن از ماموران ويژه و برخی چهره های معروف، بقيه بدون كراوات و با يقه باز نشسته بودند. بوش در سخنرانی اش با بيان اينكه تمام سعی دولتش حمايت از طبقه متوسط و فقير جامعه است گفت كه كاهش ماليات ها فقط به نفع ثروتمندان نيست بلكه منافع تمام اقشار جامعه بخصوص فقرا را نيز دربر دارد. گرچه كسانی كه پشت سر بوش نشسته بودند به ظاهر افراد معمولی بودند اما همگی جزو مقامات و ثروتمندان اين ايالت بودند كه بوش به آنها دستور داده بود كه كراوات هايشان را درآورند. به اعتقاد تحليلگران كاخ سفيد در سايه اين حركت بوش سعی داشته نشان دهد كه پشت سر رئيس جمهور آمريكا انسان های معمولی به عنوان پشتيبان قرار گرفته اند. نكته جالب اينكه برايان بوسما رهبر جمهوريخواه و از نمايندگان اينديانا قبل از آمدن بوش با كراوات در مجلس اين ايالت سخنرانی كرده اما بعد كت، كراوات و دستمال ابريشمی جيبی اش را درآورده و به محل سخنرانی رئيس جمهوری رفته است. بوسما در پاسخ به خبرنگارانی كه علت اين كار وی را پرسيده اند گفته است وقتی كاخ سفيد از شما بخواهد كراواتتان را درآوريد مطمئنا دليلش را نخواهيد پرسيد!

راديچ در دادگاه جنايت جنگی

از زمان تشكيل دادگاه جنايات جنگی سازمان ملل برای رسيدگی به پرونده جنگ يوگسلاوی در لاهه هلند، اسامی بسياری در ليست متهمان قرار گرفته است كه بايد برای محاكمه در دادگاه حضور يابند. چندی پيش ميروسلاو راديچ فرمانده ارشد صرب نيز به اين دادگاه احضار شد. راديچ پس از 8 سال زندگی مخفيانه ماه گذشته خود را تسليم مقامات صرب كرده بود. او در جنگ جزء ستاد فرماندهی ژنرال مايل (Mile) مركسيچ بود كه مدت ها شهر وكووآر كروواسی را تحت محاصره قرار داده بودند و مدام آن را بمباران می كردند. مركسيچ نيز كه مانند راديچ تحت پيگرد بود سال گذشته در دادگاه لاهه حاضر شده و ادعا كرده بود كه بی گناه است. وسلين سليواسانين ديگر متهم پرونده قتل عام وكووآر هنوز تحت تعقيب قرار دارد. اين سه نفر در سال 1991 با حمله به بيمارستان وكووآر بيش از 200 نفر از افرادی كه صرب نبودند را به صحرايی در اطراف شهر برده و بسياری از آنها را به رگبار بسته و در گور دسته جمعی دفن كرده اند.

عمليات قهرمانانه قلابی

آيا جنجال نجات جسيكا لينچ آمريكايی كه در اولين روزهای جنگ عراق اسير سربازان بعثی شد و سپس توسط نيروهای آمريكايی از بيمارستانی در شهر ناصريه نجات پيدا كرد را به خاطر داريد؟ عمليات سربازان آمريكايی درست مثل فيلم های هاليوودی سرشار از جسارت سربازان، فداكاری برای نجات دوست و پايانی قهرمانانه بود اما خبرنگار BBC كه برای تحقيق درباره اين عمليات و چگونگی نجات جسيكا با دكترها و شاهدان عينی در بيمارستان صحبت كرده است ثابت كرد كه وقايع آن طور كه آمريكايی ها ادعا داشتند نبوده است. به گفته دكترها و پرستاران سربازان عراقی مدت ها قبل از آنكه نيروهای آمريكايی وارد بيمارستان شوند آنجا را ترك كرده بودند، جسيكا تحت مداوا بوده و حالش بهتر شده بود و پزشكان عراقی پيش از آغاز عمليات اعلام كرده بودند كه می خواهند جسيكا را به آمريكايی ها تحويل دهند اما سربازان آمريكايی بدون توجه به حرف های دكترها به آنها تيراندازی كرده بودند. پس از هشت روز آمريكايی ها با حالتی قهرمانانه در حالی كه از بمب دودزا استفاده می كردند وارد بيمارستان شده و مثلا جسيكا را از دست دشمن نجات دادند و حتی با دوربين های ديد در شبشان فيلم نيز گرفته اند. حسن يكی از پزشكان جسيكا با بيان اينكه تنها دست و پای جسيكا شكسته بود و برخلاف ادعای آمريكايی ها هيچ جای زخم چاقو و گلوله بر بدنش وجود نداشت گفت: «جسيكا در بيمارستان وضع خوبی داشت و در تنها اتاق خصوصی بيمارستان بستری شده بود. » به نظر می رسد سربازان آمريكايی دوست داشتند مثل استالونه وجكی چان از سخت ترين موانع برای نجات دوستشان بگذرند اما موانع خيالی! دكتر عنمار عدی يكی ديگر از پزشكان بيمارستان در اين باره گفته است كه آمريكايی ها مثل فيلم های جنگی هاليوود با فريادهای برو - برو - برو (go - go - go) وارد بيمارستان شدند. اما اصلا دليلی برای اين كار نبود چرا كه كسی جلوی ايشان را نگرفته بود.

تحقيق و تفحص از مجلس

«حميدرضا حاجی بابايی» از اعضای فراكسيون اقليت مجلس اخيرا از بروز زمزمه هايی مبنی بر انجام تحقيق و تفحص از عملكرد نمايندگان دوره ششم پارلمان خبر داده و گفته: «تحقيق و تفحص از مجلس بايد حول دو محور اصلی شكل بگيرد؛ يكی اينكه قانونگذاری در مجلس طی سه سال گذشته، چه روندی داشته و چه طرح هايی پيگيری شده و به چه نتايجی رسيده است. ديگر اينكه مقايسه ای شود بين مجلس ششم، با دوره های پيش و از طرفی بحث نظارت در مجلس - كه از وظايف مهم است - تا چه حد موفق بوده و در اين قالب، عملكرد هر يك از نمايندگان بررسی و مشخص شود كه هر يك از نمايندگان تا چه اندازه در ارائه طرح ها و تصويب لوايح تأثير داشته اند. » بايد ديد زمزمه های اين تحقيق و تفحص كه «اتفاقا» پس از انتشار تحقيق و تفحص بحث انگيز از صدا و سيما مطرح شده، چه شعاع و گستره ای دارد و چه دلايلی ممكن است در آن دخيل باشد؟

راهپيمايی 30 هزار نفره

هفدهم ارديبهشت ماه يك راهپيمايی در اعتراض به تقسيم خراسان در شهر بيرجند برگزار شده كه به گفته نماينده اين شهر، جمعيتی 30 هزار نفره در آن شركت داشته اند. با اين حال، موضوع در رسانه ها منعكس نشد، چنان كه بسياری پس از دو هفته از آن مطلع نبودند. اين وضعيت، صدای «مهدی آيتی» نماينده بيرجند را در آورده و او در گفت وگويی به انتقاد از رسانه ها و به ويژه صدا و سيمای استان خراسان پرداخته است.

جلسه مهم دوم خردادی های مجلس

قرار است جلسه مجمع عمومی فراكسيون دوم خرداد مجلس ظهر امروز در محل پارلمان تشكيل شود. ناظران پارلمان اين نشست را از دو جهت با اهميت ارزيابی می كنند. نخست آنكه جلسه مجمع عمومی پس از مدت ها وقفه برگزار می شود. اين وقفه چنان طولانی بوده كه حتی امكان انتخاب رئيس و اعضای جديد هيأت رئيسه نيز از يكسال قبل تاكنون فراهم نشده است. دومين موضوعی كه به اهميت اين جلسه می افزايد موضوعاتی است كه قرار است در آن مورد بررسی قرار گيرد. اين موضوع، چيزی نيست جز مسئله بحث انگيز تصميم گيری در مورد چگونگی تقابل نمايندگان اصلاح طلب با رد لوايح خاتمی از سوی شورای نگهبان. جلسه فراكسيون دوم خرداد در حالی برگزار می شود كه سران بزرگترين فراكسيون زيرمجموعه آن يعنی فراكسيون مشاركت، طی دو هفته اخير بر گزينه «استعفا» پافشاری كرده اند. در مقابل، اعضای فراكسيون كوچك اما ذی نفوذ روحانيون مبارز، همچنان بر چانه زنی و رايزنی تاكيد دارند. هر چند كه رئيس اين فراكسيون، «مجيد انصاری»، هفته قبل انحلال كميته «تفاهم با شورای نگهبان» را اعلام كرد. محافل پارلمانی می گويند در مجمع عمومی فراكسيون دوم خرداد، نمايندگان مشاركتی اين فرصت را دارند كه از خلأ موجود در نزد روحانيون مبارز استفاده كنند. اين خلا، نبود يك گزينه مشخص نزد روحانيون برای شرايط كنونی است. آنها در حالی كه خود شكست راه هايی چون رايزنی و تفاهم با شورای نگهبان را پذيرفته اند اما همچنان با استعفا و يا حتی رفراندوم مخالفت می كنند، بی آنكه راهكار ديگری ارائه دهند. منابع آگاه می گويند: نگرانی هايی وجود دارد مبنی بر آنكه در اين جلسه، جو كلی فراكسيون به سمت ارجاع لوايح به مجمع تشخيص مصلحت تغيير كند و در اين صورت، شكاف های آشكاری در آن شكل گيرد.

انتشار «منشور جمهوريخواهی»

به تازگی اطلاعيه ای به نام «جمهوريخواهان ايران» در سايت های اينترنتی منتشر شده كه اصول فكری اين گروه جديد را مشخص كرده است. در متن منتشر شده با اشاره به تلاش های صورت گرفته در ايران برای رسيدن به دموكراسی و بيان اينكه حركت اصلاح طلبان نتوانسته حقوق اساسی مردم را تامين كند، اصول ده گانه ای زير عنوان ديدگاه های اين گروه آمده است. نام بيش از 380 تن در زير اين منشور به چشم می خورد كه بيشتر آنان از نويسندگان يا روزنامه نگاران مقيم خارج از ايران هستند. علاوه بر اين، نام «جامعه ايرانيان آزاديخواه برلين»، «تلاشگران جامعه باز (فرانكفورت)» و «جامعه ايرانيان دموكرات - كلن» نيز در زير اين منشور وجود دارد. در مقدمه اين متن آمده است كه حركت اصلاح طلبانه دوم خرداد اگر چه دستاوردهايی مانند گشايش فضای مطبوعاتی و كمك به انزوای «جناح های اقتدارگرا» با خود داشته است، اما نتوانسته است حقوق اساسی مردم و آزادی های فردی و اجتماعی را تثبيت كند. اين منشور سپس می افزايد كه اصلاحات تدريجی و قانونی به ميانجی مجلس و قوه مجريه، بدون تكيه به نيروی سازمان يافته مردم و تغييرات بنيادی به سرانجام نخواهد رسيد. مهمترين موضوع از ديدگاه جمهوريخواهان مسئله مردم سالاری است كه آنها مناسب ترين شكل تحقق آن را در ايران نظام جمهوری پارلمانی بر اساس تفكيك قوای سه گانه و تضمين حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مندرج در اعلاميه جهانی حقوق بشر می دانند. در پايان اين متن خبر داده شده كه در اجلاسی كه به زودی برگزار می شود، پيشنهادهايی در تكميل اين متن مورد بررسی قرار می گيرد و درباره گام های بعدی تصميم گرفته خواهد شد.

تكرار حوادث 78

يك عضو فراكسيون اقليت مجلس پيش بينی كرده كه پروژه استعفای نمايندگان اصلاح طلب مجلس همزمان با سالگرد حوادث 18 تيرماه صورت می گيرد. «رجب رحمانی» در گفت وگو با روزنامه «جمهوری اسلامی» با اشاره به نقش «بهزاد نبوی» و «سيد محمدرضا خاتمی» در اين زمينه گفته است: «آنها از يك سال قبل به دنبال پروژه استعفا و خروج از حاكميت نظام بوده اند و مسلما تاريخی كه برای اين منظور تعيين نموده اند تداعی كننده حوادث تيرماه سال 78 و تكرار آن است. » افزوده است: «تكرار حوادث و اين كه آنها بخواهند مجددا دانشجويان را به صحنه بكشانند، چندان بعيد به نظر نمی رسد. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو