Persian Archive

• مسافر اعماق
• روشنگری در سايه
• تاريخ مناقشه
• فيلم نويسنده - بازيگر
• نامه های باد
• اسلام و دنيای جهانی شونده
• پليس زبان
• مدرنيته ايرانی و نگرش جنسيتی
• تدوين زيتون شكسته آغاز شد
• اشك سرما در اروميه و تهران
• صدور پروانه برای گاهی به آسمان نگاه كن
• جشنواره فيلم آسيا پاسيفيك در شيراز
• پرستويی و خانواده يك قهوه چی مرحوم
• جشنواره فيلم كوتاه موج افتتاح شد
• قهر سينمای ايران با ادبيات ايرانی


حامد صرافی زاده: جشنواره فيلم فجر امسال، جشنواره خوبی نبود (البته اين جمله تكراری را سال هاست كه در نوشته های دوستان منتقد به صورت های مختلف می خوانيم. ) حداقل می توان گفت به غير از دو سه فيلم، بقيه آثار چندان دوستداران سينما را برای ديدنشان تحريك نمی كردند. «نفس عميق» يكی از همان دو سه فيلمی بود كه همه بدجوری می خواستند در روز نمايشش آن را ببينند. شلوغی سينمای مطبوعات در روز نمايش فيلم و تشكيل شدن صف های طولانی در اطراف سينماهای نمايش دهنده «نفس عميق» بيش از هر چيزی نشانگر اشتياق تماشاگران بود. يادداشت كوتاه منتقد فهيم سينمای ايران ـ ايرج كريمی ـ درباره فيلم، گفت وگوی ماهنامه فيلم با پرويز شهبازی، شايعات و حرف های درگوشی و احتمال عدم نمايش عمومی آن از جمله دلايل تحريك كننده ای بود كه تقريبا بيشتر سينمادوستان را برای ديدن فيلم در جشنواره حريص می كرد. فيلم در جشنواره به نمايش درآمد و خوب يادمان است كه بعد از تمام شدن آن منتقدانی كه در سينما استقلال جمع شده بودند چند دقيقه به تشويق فيلم پرداختند، برای فيلم چند نمايش اضافی در نظر گرفته شد (نمايش هايی كه برای فيلمی مثل نفس عميق به هيچ وجه از لحاظ اقتصادی سودمند نيستند) و آنطور كه يادم هست آخرين فيلم نمايش داده شده در جشنواره «نفس عميق» بود كه در سانس 11 شب سينما سپيده به روی پرده رفت. به هر حال فيلم با واكنش بسيار خوبی از طرف منتقدان روبه رو شد و طيف وسيعی از ايشان با آرا و ديدگاه های كاملا متفاوت و متضاد با فيلم همراه شده و از آن لذت بردند.

البته مثل هميشه چند نفر هم با فيلم ارتباط برقرار نكردند و بعضی ها هم كه كار هميشگی شان غر زدن است بعد از تمام شدن جشنواره، ساز مخالفشان را كوك كردند و نقدهای منفی شان را به چاپ رساندند. می خواستم در همان روزها به بهانه بهترين فيلمی كه در جشنواره ديدم با پرويز شهبازی گفت وگويی انجام دهم. با او تماس گرفتم و با برخورد بسيار گرم او روبه رو شدم، پس از كلی حرف و بحث درباره فيلم و حواشی آن، شهبازی گفت كه چندان تمايلی برای گفت وگو ندارد و دلش نمی خواهد با حرف های پيش از نمايش عمومی جلوی معانی مختلفی كه از فيلم برداشت می شود را بگيرد. البته او يك نكته ديگر را هم متذكر شد و آن اين بود كه خيلی ها منتظرند تا دوباره «بچه بد» سينمای اين سال ها را پيدا كرده و او را ادب و دق و دلی همه مشكلات موجود را سر او خالی كنند و حالا نمی خواست با حرف هايی كه می زند گزك دست بقيه بدهد و خودش با دست خودش جلوی نمايش فيلمی كه با اگر و اما همراه بود را برای هميشه بگيرد. من هم كه حس كردم حق كاملا با اوست، از اصرار دست برداشتم و گفت وگو را به زمان نمايش فيلم موكول كردم. پس از انتخاب «نفس عميق» در جشنواره كن، فرصت بسيار مناسبی برايم فراهم شده بود. معطل نكردم و مجددا با او تماس گرفتم و بالاخره قبول كرد گفت وگوی كوتاهی با او انجام دهم.

«نفس عميق» تقريبا در يك سكوت خبری مطلق ساخته شد (رويه ای كه اكثر فيلمسازان ايرانی در پيش گرفته اند) شهبازی دليل آن را آرامش فكری و دور شدن از حواشی و دغدغه هايی كه فيلم را تحت تأثير قرار می داد، ذكر كرد. او حتی به ما گفت سال قبل نيز از جشنواره كن پيغام هايی دريافت كرده بود كه اگر می تواند فيلم را به جشنواره برساند، اما ترجيح داده فيلم را با آرامش خاطر بسازد، از ساخت فيلمش لذت ببرد، هنگام تدوين فيلم با خيال آسوده با مرحوم مينويی و دوستان ديگری مثل موئينی و ايمانی پينگ پنگ بازی كند و. . . و فيلم را اول برای جشنواره فجر و ايرانی ها آماده كند تا بعد به فكر كن باشد. شايد همين آرامش بود كه جايگاه فيلم را يك سر و گردن بالاتر از فيلم های هول هولكی اين جشنواره قرار داده است.

شهبازی برخلاف فضای كلی فيلمش، آدم بشاش و سرزنده ای است و دقيقا مثل فيلمش كاملا اميدوار و روشن به آينده می نگرد. همين است كه می توانيد با او ساعت ها به گفت وگو بنشينيد. با اين وجود سعی كرديم گفت وگوی ما بيشتر معطوف به جشنواره كن و حواشی «نفس عميق» باشد تا خودش. هر جا كه می خواستيم به مضمون و شخصيت های فيلم نزديك شويم شهبازی ترجيح داد بحث را عوض كند يا از پاسخ دادن امتناع بورزد. باز هم به دو دليل: يكی به خاطر عدم نمايش عمومی فيلم و ديگر تحريك اشتياق تماشاگران برای ديدن آن. خود من هم فكر می كنم شايد حداقل كاری كه مطبوعات می توانند برای فيلم هايی از اين دست بكنند پديد آوردن فضايی مثبت برای ديدن فيلم و تشويق مردم به تماشای چنين فيلم هايی است. البته اگر بتوانند! كارگردان «نفس عميق» ترجيح می دهد تا سال 84 فيلمی نسازد. راستش را بخواهيد خودش فكر می كند فعلا انرژی لازم را برای ساخت فيلم ندارد و اصلا هميشه، همين طور فيلم می سازد. وقفه ای يكی دو ساله بين ساخت فيلم هايش ايجاد می كند تا هم بازتاب ها را بررسی كند و هم با توانايی دوچندانی به سر فيلم بعدی برود.

«نفس عميق» قرار نيست آينه تمام نمای جامعه ما باشد. فيلم درباره روابط چند جوان است كه بعضی هايشان به ته خط رسيده اند و گروهی ديگر نسبت به هر چيزی بی تفاوت شده اند. خوب كه چشم باز كنيم اين آدم ها در اطراف ما كم نيستند. حداقل دو تن از دوستان صميمی ام بدجوری دچار بی وزنی، يأس و استيصال شده اند. كم نيستند جوانانی كه در خلا روزگار می گذرانند. فكر می كنم همه ما يكی دو تا از اين دوستان داشته باشيم.

چقدر حضور در جشنواره كن برای شما اهميت دارد؟

شكل فيلمسازی من، روند طبيعی خودش را طی می كند. همكاران و دوستان نزديك من از حضور نفس عميق در كن تعجب نمی كنند. من جزو اكتشافات سينمای ايران نيستم. اين از من. اما، كن به بازار فيلم كمك می كند و اين بااهميت است.

بازتاب ها هم برايتان مهم است؟ منظورم واكنش هايی است كه در آنجا صورت می گيرد.

بله مهم است. بازتاب آن از منظر فرهنگ های ديگر هيجان انگيز است.

يعنی برای ساخته شدن اثر بعدی تان اين بازتاب ها تأثيرگذار است؟

من فكر می كنم در من اثر خودش را می گذارد. اينكه يك فيلم چقدر بين مردم و محافل فرهنگی پذيرفته شود، روی كارهای بعدی كارگردان اثر می گذارد.

شما اين ديدگاه را قبول داريد كه گزينش فيلم ها را ناشی از يك سری سياست ها می دانند يا فكر می كنيد خود فيلم ها واجد يك سری ارزش ها هستند؟

نمی توانيم مطلق در اين زمينه نظر بدهيم. به نظرم نسبی است. يعنی درست نيست كه بگوييم هر فيلمی كه مثلا در جشنواره كن پذيرفته می شود، حتما واجد يك رشته معيارهای هنری بالاست و از آن طرف هم نمی توانيم بگوييم كه صرفا جنبه سياسی دارند و با منطق تئوری توطئه حضورشان را توجيه كنيم. به هر حال هر جشنواره ای سياست های فرهنگی خاص خودش را دارد.

چون اين ديدگاه وجود دارد كه می گويند مثلا فيلم آقای شهبازی چون نگاه تلخی داشته برای كن انتخاب شده.

نمايش فيلم در جشنواره فجر اين نگاه را تلطيف كرد. نظراتی را كه ديدم درباره فيلم داده بودند، اين نگاه را كه داريم فيلم سياهی می بينيم، رد كرد.

پس خوشحال هستيد كه فيلم اول در جشنواره فجر به نمايش در آمد، بعد در كن. بدين ترتيب جلوی حرف ها هم گرفته شد.

فقط به خاطر حرف ها نه، من اصلا علاقه داشتم فيلم در جشنواره نمايش داده شود و خيلی علاقه دارم كه در سينماهای ايران نمايش داده شود. به هر حال اولين مخاطب فيلم خود ايرانی ها هستند. در نظر بگيريد وقت زيادی صرف شده تا بازيگری با لهجه ويژه برای سكانسی از فيلم انتخاب بشود، خوب خارجی ها كه متوجه اختلاف لهجه نمی شوند و زيرنويس های فيلم را می خوانند يا در برخی كشورها دوبله می شود. پس منظور، تماشاگر داخلی بوده. تماشاگری كه ظرافت های زبان فارسی را می داند و از اختلاف لهجه ها سر در می آورد.

فيلم تان درسكوت خبری ساخته شد، علتش چه بود؟

علتی ندارد. اين يك روش است كه نخواهيم بی خود برای فيلم جو بسازيم. چون به هر حال نگرانی هايی وجود دارد. من فكر می كنم كه جار و جنجال، نگرانی ها را بيشتر می كند.

نفس عميق در بخش دو هفته كارگردان های كن است. آيا برای شما مهم است كه فيلم در بخش مسابقه نيست؟

طبيعتا اگر در بخش مسابقه بود، خب بهتر بود. من از معيارهای آنها باخبر نيستم. بايد ديد واقعا چه آثاری با چه كيفيتی به جشنواره عرضه شده اند. خوب تر بود فيلمی كه از دل سينمای ايران بيرون آمده و به هر صورت به مسائل ايران می پردازد در بخش مسابقه می بود. البته حضور فيلم خانم مخملباف در بخش مسابقه بسيار با اهميت است و حتما فيلم در حدی از استاندارد بوده كه در كنار آثار بزرگان سينما در كن نمايش داده می شود. اما می خواهم بگويم كه شايد برای انتخاب فيلم ها در بخش های مختلف پارامترهايی وجود دارد كه خيلی به خود اثر مربوط نمی شود. ساده ترين آنها سابقه فيلمساز در كن، مليت يا موضوع يك فيلم است.

شما تا به امروز سه فيلم ساخته ايد، مسافر جنوب، نجوا و نفس عميق، دو فيلم اول ديده نشده و سومی هم كه فعلا مشخص نيست. فيلمسازی كه دارد فيلم سومش را می سازد بايد نقدی بر فيلم های قبلی اش شده باشد. چه از جانب مخاطب و چه از طرف منتقدان و همكارانش. همان طور كه گفتيد اينها عواملی هستند برای خط دهی فيلم سوم. می خواهم ببينم برای ساخت فيلم سوم اين انرژی را از كجا كسب كرديد؟

فيلم مسافر جنوب به اندازه ای خودش ديده شد و در برخی از محافل فرهنگی داخل و خارج نمايش هايی هم داشت و خب، جوايزی هم گرفت. «نجوا» هم در جشنواره هيجدهم نمايش داده شد و نظراتی را به همراه آورد و در چند فستيوال خارجی هم با تماشاگرانش به تبادل نظر پرداختم، اما خب متاسفانه اين فرصت به وجود نيامد كه اين دو فيلم به اكران عمومی دربيايند. شايد هم اگر اين اتفاق می افتاد الان من ديگر نفس عميق را نساخته بودم. شرايط اين گونه بود. من بايد فيلم سومم را می ساختم و مسافر جنوب و نجوا پايه نفس عميق بودند. نفس عميق فيلم اول كارگردان نيست. اما اگر منظورت از انرژی پول است، بايد بگويم كه در هيچ كجای دنيا پول قلنبه ای برای فيلمسازان وجود ندارد كه مثلا بروند از حساب بانكی بردارند و فيلم بسازند. منهای عده ای خاص با روابط خاص، همه به دنبال پول فيلم شان می دوند. من هم بالاخره توانستم سر آقايان شجاع نوری و سماواتی كلاه بگذارم!

نفس عميق در چه موقعيتی شكل گرفت. از نظر حسی در چه موقعيتی بوديد؟

اگر منظورت روند توليد فيلم است من از ساخت فيلم خيلی لذت بردم و خيلی هم خسته شدم. خيلی از من انرژی گرفت.

فيلمنامه چطور بود؟ نوشته شده بود يا طرح بود؟

نه، فيلمنامه داشتم چون من فيلمنامه را به شكل كلاسيك اش می نويسم و به آن اهميت می دهم.

نفس عميق چندبار بازنويسی شد؟

صد بار! به طوری كه نوشتن اش يك سال طول كشيد.

به نظرم فيلم خيلی تحت تاثير نگاهتان به اجتماع بوده، اين طور نيست؟

بله، مربوط به واقعياتی از اجتماع می شود. كسی را كه نقش منصور را بازی می كند، از نزديك می شناسم، او در واقع برادرزاده من است مدت ها در دفتر خود من بود. من اين بچه ها را از نزديك می شناسم.

تغييراتی كه در اين بازنويسی ها انجام گرفت، در مورد روابط فيلم بود يا آدم های جديدی اضافه شدند.

بيشتر مربوط به ساختار فيلمنامه بود وگرنه سه تا شخصيت داشتم كه در فيلمنامه بودند و موقع فيلمبرداری زنده می شدند.

ديالوگ ها نوشته شده بود يا بازيگرها بداهه كار می كردند؟

نه، دقيقا ديالوگ نوشته شده بود و به استثنای موارد خاص، دقيقا ديالوگ های فيلم را می گفتند. بعضی از كلمات كه مثلا تكيه كلام واقعی كسی بود، به ديالوگ اضافه می شد.

به كار با نابازيگرها علاقه داريد؟

منظورت اين است كه چرا با حرفه ای ها كار نمی كنم؟

نه منظورم اين نبود. چون فضا جور ديگری نمی طلبد.

من دلم می خواهد اين سوال را از من بپرسی. ببين، در فيلم مسافر جنوب پسری چهارده ساله نقش اصلی را بازی می كرد. ما بازيگر چهارده ساله حرفه ای كه نداريم. در فيلم نجوا هم دو سه تا بچه هفت، هشت، ده ساله بازی می كنند و من حرفه ای هايی با اين سن و سال نمی شناسم. در اين فيلم هم كه بچه ها نوزده، بيست سال دارند. پس اگر شما هم بخواهيد بسازيد، بايد بگرديد و از بين مردم بازيگران تان را انتخاب كنيد. فكر نمی كنم درست باشد يك حرفه ای سی، سی و پنج ساله را با گريم به جای آنها جا بزنيم.

خب يعنی شما هم ممكن است فيلمنامه ای بنويسيد كه بخواهيد با بازيگر حرفه ای كار كنيد؟

حتما چرا كه نه؟

خط قرمزی مشخص نكرده ايد كه با بازيگر حرفه ای كار نكنيد؟ چون بعضی ها اين خط قرمز را برای خود دارند.

اصلا، مگر من عضو حزبی هستم كه اجازه ندهند با بازيگر حرفه ای كار كنم؟ من هر وقت هر كاری دلم خواست انجام می دهم. ممكن است فيلمی بسازم كه دوست داشته باشم دوستان عزيز من كه بازيگران بسيار خوبی در سينمای ايران هستند، در آن بازی كنند. خط قرمز مربوط به احزاب، دسته ها و جمعيت هاست؛ مال ما نيست.

جدا از منصور، شرايط اجتماعی ای كه در آن روزانه تنفس می كنيم هم در نوع نگاه تان تاثير داشت؟

به هر حال تاثير دارد. من و تو در اين جامعه زندگی می كنيم.

دو شخصيت ديگر از كجا آمده اند، آيدا و كامران؟

آنها زاييده شرايط موجود اجتماعی اند.

می خواهم ببينم آنها را هم مثل منصور می شناختيد؟

بد نيست بدانی كه كامران در زندگی واقعی دوست صميمی منصور است و اصلا منصور او را به من معرفی كرد. مريم پاليزبان هم فردی بسيار زود آشنا است. همكارم در گروه كارگردانی آقای رضا ميهن دوست او را معرفی كرد و من يك روز ديدم كسی كه دنبالش هستم وارد دفتر كارم شد و روی صندلی نشست.

چرا آدم های فيلم تان از خانه فرار می كنند؟ خانه و خانواده جايی است كه بايد به آدم ها آرامش بدهد ولی گويا در فيلم شما اين طور نيست. آيا نگاه تان به خانه و خانواده اين گونه است؟

نمی خواهم در اين مورد حرفی بزنم. بگذاريد فيلم معنای خود را پيدا كند و من خودم را به آن وصل نكنم. شايد بشود بعد از نمايش عمومی آن حرف هايی زد، اگر لازم شد.

در مورد تمرين با بازيگرها بگوييد. فيلمنامه را می خوانند؟

نه!

يعنی فيلمنامه در ذهن نويسنده و كارگردان بوده؟

نه، روی كاغذ هست. گفتم كه نوشته شده. حتی می شود جلدش گرفت و فروخت. اما اين كه بدهيم آن ها بخوانند، نه.

يك مقدار از كار با بازيگرها بگوييد.

اگر بخواهی از روش كار من سر در بياوری، تشريحش سخت است. چون من شيوه مشخصی برای كار با بازيگر ندارم. بعضی وقت ها دعوا می كنم. بعضی وقت ها شايد برويم با هم چيزی بخوريم. بعضی وقت ها هم برايشان بازی می كنم. به موقعيت های مختلف و آدم های مختلف بستگی دارد.

تدوين را خودتان انجام داده ايد. فيلم چه قدر روی ميز تدوين شكل گرفت؟

نه، شكل فيلم در فيلمنامه معلوم بود. تدوين شايد پنج درصد در ساختمان كار تغيير ايجاد كرد.

چرا خودتان فيلم را تدوين كرديد؟

برای اين كه بيكار بودم. بعد از فيلمبرداری واقعا بايد چه می كردم؟

از همان اول تصميم داشتيد خودتان فيلم را تدوين كنيد؟

بله، واقعا تصميم گرفته بودم اين كار را بكنم.

فكر نمی كرديد كس ديگری هم غير از خودتان می توانست كار را تدوين كند؟

چرا، به نظرم خيلی ها می توانستند. اما نتيجه كار معلوم نبود. تحمل ريسك آن را نداشتم. ممكن بود آن چيزی كه من می خواهم با درصد كمی تغيير در بيايد. ولی به هر حال من راه آسان تر را انتخاب كردم. خودم بريدمش، خودم به هم چسباندمش و خودم هم لابد تماشايش می كنم.

اميدوارم كه اين طور نشود. وضعيت اكرانش به چه صورت است؟

به بهترين نحو اكران می شود.

در مورد تبليغات چه كار می كنيد؟ چون خيلی مهم است.

سياست پخش كننده اين را تعيين می كند. پخش كننده ها خودشان مناسبات تبليغ را بهتر می شناسند.

ببينيد! آقای عياری از كارگردان هايی است كه سينمای ايران به او مديون است. اما اين آدم هيچ وقت به حقی كه می بايد به آن برسد، نرسيده. نمونه آخرش فيلم خوب بودن يا نبودن بود كه در مناسبات پخش قربانی شد.

به حرفت ايمان دارم.

نمی ترسيد نفس عميق به اين سرنوشت دچار شود؟

ترس از پخش هميشه وجود دارد، اما اگر تخصصی نگاه بشود می بينيم كه كارگردان دخالت چندانی در پخش ندارد و دستش به جايی نمی رسد. نه اين كار را می شناسد و نه وقتش را دارد. به نظر می رسد تهيه كننده بيشتر بايد دلش برای سرمايه اش بسوزد.

جايزه جشنواره فجر برايتان مهم بود يا نه؟

بله، چرا مهم نباشد؟

از اين جهت می گويم كه جايزه كارگردانی را نگرفتيد و فقط جايزه فيلمنامه را گرفتيد.

اگر من بگويم چرا جايزه كارگردانی را به من ندادند، ميركريمی ناراحت می شود و او دوست من است.

اصلا از تقسيم جوايز جشنواره راضی بوديد؟

به نظرم ملايم بود. خوب بود. من خودم هم جايزه گرفتم، چه بگويم؟

فيلم های ديگر را هم ديديد؟

فرش باد را ديدم كه فيلم پركار و خوبی از آب در آمده بود. شب های روشن را هم ديدم. خوشبختانه آن هم فيلم خوبی بود.

فيلم زياد نگاه می كنيد؟ سعی می كنيد با سينمای روز دنيا ارتباط داشته باشيد؟

زياد كه نه، فيلم هايی كه به نحوی توصيه شده باشند را حتما می بينم. اما به هر حال بايد فيلم را روی پرده سينما ديد. سال ها قبل كه مراكزی برای نمايش وجود داشت هفته ای دو سه فيلم می ديدم.

ميانه تان با ادبيات چطور است؟

بهتر از فيلم و سينماست. مخصوصا با شعر بيشتر محشورم.

به عنوان آخرين سوال، قرار شده كه در تهران هفت سينما فيلم های خارجی را نشان بدهند فكر می كنيد اين عملكرد صحيح است؟

در اين زمينه من تحت تاثير نظرات دوست عزيزم آقای شجاع نوری هستم. ايشان با نمايش فيلم خارجی موافق مشروط است. من اگر حرف های ايشان را بازگو كنم ممكن است حق مطلب ادا نشود. اين را از زبان خود او بشنويد.


فرهاد فتاحی: آيا مسئله «روشنگری» اهميت ويژه اش را در خودآگاهی اجتماعی معاصر دنيای عرب از دست داده است؟ يا خير، اين خودآگاهی پيوسته نيازمند احيا و بازپروری مجدد است؟ آيا اين خودآگاهی كه هم اكنون واپس رفته و تاريخ را هم با خود به دوران ماقبل مدنيت منتقل كرده، درست نظير دورانی كه در آن بنيان های فكری موروثی و مذهبی و قبايلی بر آن حاكم بود، اكنون می تواند دوباره به وسيله روشنفكر امروز عرب احيا گردد؟ به تعبير ديگر روشنفكران امروز عرب می توانند باب گفت وگو را كه روشنفكران ديروز در دورانی موسوم به «عصر رنسانس» گشوده بودند و به طرز فاحشی از بين رفت، دوباره باز كنند؟ مسئله روشنفكری صرفا يك ساخت ايدئولوژيك و مربوط به اروپا نيست، بلكه يك رستاخيز نوعی و درونی در خودآگاهی بشری به مفهوم عام آن است كه در سطحی جهانی او را مورد خطاب قرار می دهد. از اين رو بايد گفت كه اگر شيرازه معرفت شناسی روشنفكری را كه امروز دم از انقلاب می زند، جهشی روشنگرانه فرا نگرفته باشد برای او چه باقی خواهد ماند؟ همچنين برای هر گونه خودآگاهی اجتماعی پيشرو كه حاوی يك خودآگاهی وجودی عميق و توام با جهش های ويژه در خرد انسان معاصر نباشد ـ كه پيش درآمد آن مسئله روشنفكری است ـ چه چيزی بر جای خواهد ماند؟

ماركسيسم در درونمايه خود حايز نوعی از عقلانيت بود كه توان رخنه در خودآگاهی اجتماعی اعراب را داشت، خودآگاهی ای كه پيش از ماركسيسم مرده و در روابطی وابسته به دوران ماقبل مدنيت متلاشی گشته بود. برای اين ايدئولوژی مسئله روشنفكری بسيار اهميت داشت و فی نفسه يكی از مهم ترين سرچشمه های آن محسوب می شد. اما همين ايدئولوژی فقط توانست اثری كمرنگ و حاشيه ای برخودآگاهی اجتماعی جهان عرب بگذارد. زيرا تفسير عربی از ماركسيسم، آن را به يك انديشه ماوراء طبيعی تبديل كرد كه عقيده مندی و باورها و نمادهای دينی و مذهبی بر آن حاكم گشته و روح نقادانه اش را خاموش ساخت. همين امر موجب شد تا ماركسيسم را از جوهره ديالكتيك تهی ساخته و به نوعی عقيده مسخ شده تبديل نمايد.

عقيده ای كه با ابزارهای معرفتی حاكم بر اين جوامع همرنگ گشته و برای توليدات فكری و فرهنگی اش به همان ابزارهای معرفتی ماوراءالطبيعی كهن آسيايی روی آورد. به بيان ديگر، يك ماركسيست عرب، ماركسيسم را آنچنان با ويژگی های اعتقادی و آسيايی پنهان در «ناخودآگاه معرفتی»اش درآميخت كه اين «ناخودآگاه» انگيزه اصلی معرفتی اش تلقی شده و موجب گشت تا هر انديشه ای را به عقيده ای خشك و منجمد و متعصب كه خالی از هر گونه تعقل و پرسمان است تبديل نمايد. به همين خاطر، ماركسيست عربی، ماركسيسم را در اصول اش كه روشنفكری يكی از لايه های اصلی معرفت شناسانه آن است فرا نگرفت، بلكه به طور خلاصه و موجز آن را به صورت نوعی استالينيسم مبتذل و مشوش فرا گرفت. در اين باره، اگر جايز باشد تا از اصطلاحات خاص در مورد «عقل آفرينشگر» يا فاعل و «عقل آفرينش يافته» استفاده كنيم، می توان گفت كه روشنفكر ماركسيست عرب، ماركسيسمی را اخذ كرد كه به مثابه «عقل آفرينش يافته» بود و در برابر بنيادهای فكری و نظامی مبتنی بر «ناخودآگاه معرفتی» خاص آسيايی تسليم گشت. در حالی كه ماركسيسم در جوهره خود «تعقلی آفرينشگر» و خلاق بود و يارای آن را داشت تا از سيستم ايستا و نظام معرفتی مسلط بر اين جوامع عبور كند. به اين ترتيب، ماركسيسم در كشورهای عربی از يك «عقل آفرينشگر» و سازنده به يك «عقل آفرينش يافته» و كنش پذير و از يك ديالكتيك علمی در بالاترين درجه از خردورزی به يك عقيده خشك سقوط كرد كه از لحاظ معرفت شناسی با آنچه حاكم و مهيا بود سازگاری و تفاهم داشت به همين دليل، خودآگاهی سوسياليستی اعراب روحيه نقد را داشت اما از روح نقادی تهی بود. همان روحی كه می پرسد و در مبانی عميق ماقبل مدنيت موجود در انديشه اجتماعی اعراب ترديد می نمايد.

و همين امر بود كه موجب شد تا توهم اقتصادی خاصی بر ذهنيت يك ماركسيست عرب تسلط يافته و بر مبنای همين توهم، سوسياليسم را در مراحلی به يك نظريه مبتذل آسيايی مبدل كند. نظريه ای كه بعدها نام «راه رشد غيرسرمايه داری» را بر خود نهاد و دولت های جديد عربی را به دولت های مستبدی تبديل كرد كه تمامی روابط حاكم بر جوامع شرقی را در پشت شعارهای «انقلابی» و «تند» از نو احيا كردند.به اين ترتيب، در دولتی كه به راه رشد غيرسرمايه داری معتقد گشت «مالكيت عمومی و ملی» به طوری بنيادين با «مالكيت» موجود در عقايد ماورايی آسيايی پهلو به پهلوی هم قرار گرفت. اما تجربه خلق های ستم كشيده آشكار ساخت كه «راه رشد غيرسرمايه داری» منهای «دموكراسی» و منهای ميراث عقلانيت دوران روشنگری چيزی جز «عصری كردن» دولت های مستبد و قديم شرقی نيست. به همين دليل اين گونه دولت ها، دولت هايی جديد نيستند. بلكه بازسازی و احيای همان دولت های شرقی كهن و نمونه های عصری شده از همان ها هستند. بی ترديد، لازمه پيروی از ماركسيسم در جهان عرب اين است كه باب گفت وگوی عميق بين ماركسيسم عرب و مسئله روشنگری باز شود و به راستی اين چگونه پيروی از ماركسيسم است كه يكی از برجسته ترين نظريه پردازان ماركسيست عرب، به طور مثال جمهوری عربی يمن دموكراتيك را پيشرفته تر از جامعه ايالات متحده آمريكا تلقی می كرد. زيرا در نظر او، اين كشور «در راه عبور از مرحله سرمايه داری و در حال زمينه سازی روابط پيشرفته سوسياليسم است، حال آنكه ايالات متحده آمريكا همچنان در مرحله سرمايه داری قرار دارد»! 1

در صورتی كه لنين ـ كه خود يك بلشويك بود ـ بلشويسم را تداوم زنده ای از نسل دوران روشنگری فرانسه می دانست. او با صراحت و تندی، آن هم 6 سال پس از برپايی انقلاب اكتبر هشدار می داد كه: «آن هايی كه يكسره در فضای فرهنگی پرولتاريايی جولان می دهند. . . كار دشوار و عاجلی كه پيوسته بايد ما به آن دست يازيم اين است كه خود را به سطح تمدن عادی در اروپای غربی برسانيم. » يعنی «. .. سطح بالايی از فرهنگ» و «پيشرفت كنيد و تمدن را كسب نماييد، البته ما در تمدن و شهرنشينی كنونی نواقصی را می بينيم و طرح می كنيم اما فقط با وجود داشتن مقدسات سياسی لازم نمی توانيم يكباره به سوسياليسم دست يابيم. »2 يك روشنفكر عرب خود را بی ترديد در برابر چنين رسالت روشنگرانه ای می يابد. درست شبيه به آنچه يك روشنفكر بزرگ فرانسوی در قرن 18 خود را در برابر آن می يافت. زيرا اين روشنفكر نيز در ابتدا خود را با نظريه حكومت برای حكمرانان روبه رو می ديد و آن را به وسيله معرفت شناسی ايدئولوژيك اش درهم نورديد. اما خودآگاهی اجتماعی ملت های قرون وسطايی عرب به شكل فريبنده همين نظريه را بازسازی نموده و در دهه های 80 از قرن بيستم برای حكومت مطرح ساختند. به گونه ای كه اين خودآگاهی كه روزگاری لباس تعقل خلاق را بر تن داشت امروزه به عقيده ای مبدل شده است كه تنها توجيه گر خواست ها است.

براين مبنا، گفتمان جاری و فراگير اصول گرايان را هرگز نبايد به روشنفكران بزرگ مسلمانی نظير محمد عبده و سيد جمال الدين اسد آبادی و عبدالرحمن كواكبی كه هيچ كس در صحت و درستی ايمان و اسلام آنان ترديدی ندارد منسوب ساخت. بلكه بايد آن را به شخصيت متفكر عرب نسبت داد: زيرا او مهم ترين كسی بود كه رابطه بين «اسلام» و «روشنگری» را از هم گسست. همينطور رابطه بين دين و دموكراسی را. زيرا می گفت: «درست نيست كه كلمه دموكراسی را بر نظام سياسی اسلام اطلاق كنيم. بلكه درست تر آن است كه در اين باره كلمه تئوكراتيك را به كار بريم. » بنابراين به عقيده او «دموكراسی عبارت است از شيوه ای از حكومت كه قدرت در آن در اختيار مردم به طور عام است .»3 از اين رو گفتمان كنونی را بايد از شبهات او دانست. اما همه اين ها به اين سوال منجر می شود كه بالاخره در يك دولت اسلامی حق حاكميت با كيست؟ به خصوص در دولتی كه مودودی آن را به يك حكومت تئوكراتيك دينی تعبير می كند، آيا اين حق حاكميت از آن مردم خواهد بود يا خير؟ به اين خاطر، برخلاف شيوه روشنفكران مسلمانی كه با تاكيد برشايستگی ذاتی و ماهوی اسلام سعی در اثبات قدرت اين دين و توانايی تطبيق آن با «روح عصر» را داشتند، گفتمان اصول گرايان بر آن است تا ارتباط اسلام را با روشنگری و مفهوم خاصی كه از انسان ارائه می دهد قطع كنند. بر اين اساس است كه «سعيد حوری» يكی از برجسته ترين رهبران اصول گرای دهه هفتاد، با تاكيد بسيار، مدعی می شود كه «آزادی يك شعار يهوديت است و با اسلام تناقض دارد. زيرا يهوديت و پيروانش آن را علم كرده تا دنيا را به وسيله آن فريب دهند. . . اما در عوض مسلمانان مردم را به اين حقيقت دعوت می كنند كه افراد بشر آزاد نيستند، بلكه آنها بندگان خدای عزوجل بوده و در برابر او بازخواست می شوند.

از همين رو است كه «حوری» منادی «ريشه كنی»، آن هم «بدون دلسوزی و ترحيم»، «تجددگرايان و آزاديخواهان اصلاحگر و روشنفكران» و حتی «وطن پرستان و انسان گرايان و مدافعان دموكراسی»4 می شود و از آن هم فراتر رفته تا آنجا كه «امت» را به طور كلی در «گمراهی و شرك» ديده و آن را به يك ميدان جنگ تفسير می نمايد. چنين پديده كه محصول نظر افرادی نظير «حوری» بود موجب شد تا خود آگاهی هزاران تن از جوانانی را كه داوطلبانه به استقبال مرگ شتافتند مسموم كرده و ده ها تن از متجددان و آزاديخواهان روشنفكر و اصلاح گرا را به بهانه «تصفيه فيزيكی و فكری» به قتل برساند. با اين روند، آينده سياه و دردناك كه وعده می شود چگونه خواهد بود؟ و گفتمان كنونی اصول گرايان چگونه انحطاطی تيره و «آسيايی» را برای خودآگاهی اجتماعی مردم بشارت می دهد. مودودی با اصول گرايی اش بر كسانی چون «علی عبدالرزاق» و. . . پيروز شد. زيرا علی عبدالرزاق پيروانی نيافت تا راهش را ادامه دهند و ديدگاه هايش را در يك فضای اسلامی سالم و «چند صدايی» از نو طرح نمايند. شايد مودودی زمانی پيروز شد كه علی عبدالرزاق سكوت كرد، شايد هم پيروزی او بر مبنای شكست علی عبدالرزاق باشد. عبدالرزاق ـ در اينجا از او به عنوان سمبل كلی روشنفكری اسلامی ياد می كنيم ـ رهبری بود بدون پيرو، زيرا «ميهن پرستان» ميراث او را ارج ننهادند و حتی برعكس، اين «تئوكرات ها» بودند كه ميراث او را با خود بردند و او را كه يك شيخ روشنفكر دانشگاه الازهر بود از دايره اسلام اخراج نمودند.

به اين ترتيب بايد گفت روشنفكر عرب به طوری حساب شده نارو خورده و مهدور الدم گشته است. ديگر آن زمان گذشته است كه روشنفكری غيردينی چون «فرح انطون» با مسلمانی چون محمد عبده به گفت و گو و بحث می نشست و جهان غرب در چهره «ارنست رنان» با شرق مسلمان در چهره كسی چون سيدجمال الدين اسد آبادی سخن می گفت. ظاهرا ايدئولوژی هايی همچون ماركسيسم، ناسيوناليسم و ليبراليسم و. . . همگی در برانگيختن خودآگاهی اجتماعی ناكام مانده اند. زيرا همه اين ايدئولوژی ها نه تنها نتوانستند روند روشنگری را در بين اعراب تداوم بخشند بلكه برعكس آن را به نام ايدئولوژی اعتقاداتی و ايمانی (چه در قالب ماركسيسم و چه ناسيوناليسم) به روندی ويرانگر مبدل ساختند. برنامه كاری روشنفكران دنيای عرب موسوم به «عصر رنسانس» به مفهوم تاريخی آن بسيار پيشرفته تر از برنامه كاری امروز روشنفكران عرب بود. با اين وجود آيا هم اكنون يك روشنفكر عرب قادر خواهد بود مسير پيشتازان روشنفكری را تداوم دهد؟ آيا آن را دوباره جست وجو و كشف خواهد كرد؟ و آيا مفهوم الهام گرفتن از آن را درك می كند؟ و در آخر اين كه، آيا قادر خواهد بود روشنفكری نو در شرايط جديد كنونی باشد؟ خودآگاهی موجود اعراب به چه ميزان نقد و تشكيك و پرسمان احتياج دارد؟ و چه قدر نيازمند «روشنگری» است، آن هم در جهانی كه برای دومين قرن از پيروزی روشنگری در اروپا جشن يادبود برپا می شود؟ پس بياييد «رنسانس» را از نو مطالعه كنيم و از آن پاسخ های مناسب برای مقابله با دولت ها بجوييم كه دير يا زود بر پشته ای از كشته ها فرا می رسند.

منبع: الناقد ـ شماره 16

پی نوشت ها:

1 - به نقل از پيرامون مشكلات فرهنگ و انقلاب در جهان سوم، نوشته طيب تيزينی، چاپ دمشق.

2 - نقل قول هايی از لنين برگرفته از «گزيده ها»ی او به عربی است.

3 - توضيح بيشتر اين مباحث را می توان در كتاب ديدگاه اسلام و رهنمود آن درباره سياست و قانون مودودی، چاپ دارالفكر دمشق يافت.

4 - به نقل از كتاب جندالله نوشته سعيد حوری، چاپ قاهره كتابی كه هزاران نسخه از آن به طور رايگان و بر مبنای يك استراتژی خاص توزيع گرديد.


بهمن دارالشفايی: از زمان ظهور موج جديد يكتاپرستی در اواسط قرن هفتم ميلادی از عربستان، 11 سپتامبرهای زيادی در تاريخ درگيری های غرب و اسلام وجود دارد. بسته به اينكه شما در كدام طرف بوديد، اين لحظات تبديل به شكستی سنگين يا پيروزی نهايی عدالت، پايان تاريخ يا طلوعی دوباره می شدند. طی قرن ها پيروزی مسلمانان با ساختن مسجدالاقصی و مسجد صخره (جايی كه حضرت محمد(ص) در شب معراج درآنجا فرود آمد) تحكيم شد. تا زمانی كه امپراتورهای مسيحی اروپا و بيزانس توسط دين نوپا از پا درآمده بودند، فاتحان مسلمان دليل كافی داشتند كه باور كنند تاريخ با آن هاست... تاريخ اسلام پر از تحولات فراوان نمادين است كه طی آنها موازنه قدرت از سويی به سوی ديگر تغيير مكان می داده است. بعضی ناسيوناليست های اسپانيايی شكست نيروهای مسلمان از مسيحی ها در نبردی در كووادونيا در شمال اسپانيا در سال 722 ميلادی را نقطه شروعی بر شكست های مسلمانان می دانند... نبرد پويتيه كه طی آن جلوی پيشروی اعراب در فرانسه گرفته شد نيز اهميت نمادين مشابهی برای ملی گراهای فرانسوی دارد. اين تلاش های تمدن مسيحی، كامل ترين بيانش را در قرن دوازدهم ميلادی در اشعار حماسی رونالد پيدا كرد كه در آن تلاش های مذبوحانه شارلمانی، امپراتور فرانسه، برای پس گرفتن اسپانيا از سربازان مسلمان در 778 م. تشريح شده است. تاريخ اسلام و غرب پر است از جنازه های مردان دو جبهه. در 1099 م. زمانی كه سربازان مسيحی، اورشليم را تسخير كردند، خيابان های شهر از خون 40 هزار سرباز مسلمان و يهودی رنگين شد.

بر طبق كتاب های تاريخ اعراب، سربازان مسيحی قربانيان خود را مثله می كردند و بر روی اجساد آنها به پايكوبی مشغول می شدند. سقوط قسطنطنيه توسط تركان عثمانی، هفته ها تخريب كليساهای مسيحی را در پی داشت. تسليم گرانادا كه آخرين منطقه تحت سلطه مسلمانان در اسپانيا بود، به فرديناندو ايزابل، حكمرانان مسيحی، كه در سال 1492 م. رخ داد، هنوز هم زخمی بر پيكره مسلمانانی است كه رويای سلطه دوباره مسلمين بر آندلس را در سر می پرورانند. شكست سنگين ناوگان دريايی ترك ها در لپانتو در 1571 م. نقطه ديگری در بلندپروازی های امپراتوری اسلامی است. اما در سال 1683 م. زمانی كه عثمانی ها به دروازه وين رسيدند، 100 هزار نفر را به قتل رساندند. كتاب «كفار» نوشته اندرو ويت كرافت (چاپ انتشارات پنگوئن / وايكينگ) با صراحت سير خونين روابط اسلام و غرب را تشريح می كند. حوزه بررسی كتاب بسيار گسترده است. (عنوان فرعی كتاب، نبرد بين اسلام و غرب از 638 م ـ 2002 م است). رويكرد كتاب نيز متمايل به شرق است: اين كتاب حاصل كار يك غربی است كه شديدا تحت تأثير فرهنگ و تاريخ خارق العاده اسلامی است. كتاب قطور ويت كرافت به بخش هايی در مورد اندلس، خاورميانه، بالكان و امپراتور عثمانی تقسيم شده و به وضوح در نظر دارد حرف آخر را درباره تاريخ فرهنگی برخورد تمدن ها بزند. او تقريبا به هدفش رسيده است. دانش او درباره تأثير اسلام بر هنر و ادبيات غربی بسيار وسيع است، اما در بعضی جاها وسواسی می شود. ورود بعضی عناصر در تئوری او قابل قبول به نظر نمی رسد، ولی تلاش او برای ميان بر زدن بدگويی ها، كلمات حاوی نفرت در قلب روابط بين اسلام و غرب، و رسيدن به درك بهتری از تاريخ نفرت دوجانبه قابل تقدير است.

ناشران با توجه روزافزون به تاريخ اسلام كه در پی وقايع اخير گسترش يافته، عكس العمل سريعی نشان داده اند. صليب و هلال نوشته ريچارد فلچر و چاپ انتشارات پنگوئن (آلن لين)، لحن ملايم تری از «كفار» دارد اما به همان اندازه حاوی اطلاعات دقيق و جالب است. گزارش های او درباره استنباط اوليه انگليسی ها از مسلمانان جالب توجه است. پيش از سال 716. م، سال سقوط ليسبون توسط ارتش اسلام، بيده Bede مورخ انگليسی از تهديد مسلمانان و كسانی كه آنان را «دشمنان كليسا» توصيف كرده بود، به خوبی آگاهی داشت. دانستن اين نكته آموزنده است كه سربازان مسيحی جنگ های صليبی، با اينكه توانايی تحميل زيان های سنگين بر شهرهای مسلمانان را داشتند، اما در اصل دمل های چركينی بر روی قدرت اقتصادی و فرهنگی عظيم ممالك اسلامی به حساب می آمدند. وجوه تشابه القاعده و امپراتوری آمريكا، بديهی است. زندگينامه حضرت محمد(ص) نوشته بارنابی راجرسون و چاپ انتشارات پنگوئن يك شگفتی است. اين كتاب، خيلی كامل تر از مقدمه يك جهانگرد بر زندگی يك پيامبر بزرگ است. از همه مهم تر اينكه، راجرسون می داند كه بازسازی تاريخی زندگی حضرت محمد(ص) به علت نبود شواهد قوی با مشكل مواجه می شود. تا 100 سال بعد از رحلت ايشان، هيچ گزارشی از زندگی او نوشته نشده است.

يكی از بهترين كتاب هايی كه اخيرا منتشر شده اند، «راهنمای كلی تاريخ اسلام» نوشته جاستين وينتل و چاپ انتشارات پنگوئن است. اين كتاب به صورت يك وقايع نگاری نوشته شده كه نقل قول هايی از متون مقدس اسلام درباره مفاهيم مورد بحث در جای جای آن گنجانده شده است. اين كتاب، يادداشتی غنی درباره اهميت هر يك از درگيری ها در گزارش روابط اسلام و مسيحيان طی 13 قرن «بدگويی» است. پرقدرت ترين قسمت كتاب از گزارش رابرت فيسك درباره قتل عام 1700 فلسطينی در دو اردوگاه آوارگان توسط شبه نظاميان مسيحی لبنانی گرفته شده است. «جنايتكاران تازه خارج شده اند. زنی جوان روی زمين خوابيده است. او طوری به پشت خوابيده كه گويا دارد حمام آفتاب می گيرد و خونی كه از پشتش می آيد، هنوز خشك نشده است. صورتش آرام است و چشمانش بسته، درست مانند يك قديسه. تنها سوراخ روی شانه و لكه های روی زمين، گويای مرگش بود.» آخرين 11 سپتامبر برای دنيای اسلام 19 سال پيش در همين روزها اتفاق افتاد و نامش صبرا و شتيلاست.

منبع: آبزرور 18 مه 2003


پرستو هنرمند: آثار سينمايی عموما متعلق به كارگردان ها هستند و اين امضای كارگردان است كه به فيلم هويت می بخشد، خواه اين امضا زيبا باشد خواه بدخط ! به هر حال بر پيشانی هر فيلم عبارت فيلمی از. . . همواره مشاهده می شود. اما اتفاق می افتد كه فيلمی به جای اينكه متعلق به كارگردان باشد از آن بازيگر است. هر گاه (كازابلانكا) را به خاطر می آوريم بی اراده به ياد همفری بوگارد می افتيم و نه مايكل كورتيز. حضور بوگارد در اين فيلم آنچنان تاثيرگذار و تعيين كننده است كه در ذهن ما حضور پرصلابت و خيره كننده او حك شده و نقش می بندد و يا فيلم سكوت بره ها كه بی اغراق متعلق به آنتونی هاپكينز است.بهروز افخمی می گفت: فيلم روز فرشته فيلم من نيست بلكه به عزت الله انتظامی تعلق دارد. . . و خيلی آثار ديگر كه بازيگری خاص به سبب نقش آفرينی ويژه و پررنگ فيلم را از آن خود كرده است. اين ويژگی به خصوص در مورد برخی فيلم ها از چند بازيگر شاخص و مقتدر همچون جك نيكلسون، آل پاچينو، داستين هافمن و چند تای ديگر مصداق می يابد. اما اتفاق افتاده است كه فيلمی زيرسايه و تسلط نويسنده قرار می گيرد و هيچ عنصری حتی كارگردانی آن را تحت الشعاع قرار نمی دهد.

در سينمای ايران اين اتفاق خصوصا در سينمای جدی بسيار نادر است حتی بر اساس فيلمنامه هايی از عباس كيارستمی و بهرام بيضايی نيز فيلم های موفق و قابل اعتنايی توسط ديگران ساخته نشده است. در ژانر كمدی اما نمونه هايی داشته ايم كه آخرين آنها فيلم دنيا ساخته مهدی مصيری است كه سال ها قبل فيلم اكشن ضعيف آخرين خون را ساخت.فيلم دنيا بيش از آنكه فيلم كارگردان باشد فيلم نويسنده است و تا حدودی البته فيلم بازيگر. فرهاد توحيدی در فيلم ها و سريال هايی كه بر اساس فيلمنامه هايش ساخته شد نشان داد كه سينمای كمدی و طنز موقعيت را خوب می شناسد و با به كارگيری از ذوق و استعداد طنزپردازانه می تواند از داستان تكراری و دلبستگی يك مرد مسن به زنی جوان لحظه های دلپذيری فراهم كند و اين حديث كهنه را با عينكی تازه ببيند. اين بار نقش شوهر آهو خانم را محمدرضا شريفی نيا ايفا می كند. به احتمال بسيار زياد توحيدی در حين نگارش اين فيلمنامه به شريفی نيا نظر داشته و جامه هايی بر قامت او دوخته است.

برخی از فيلمنامه نويسان چنين عادتی دارند و كاراكتر مورد نظر را در قالب بازيگری می بينند. شريفی نيا پس از وليد در نقش مردان نظرباز جا افتاد و پس از آن همواره در چنين نقش هايی بهترين بود! هر چند نقشی كه توحيدی نوشته است جای كار بسيار داشت و انتظار باز هم بيشتری از ايفاگری نقش حاج عنايت را می طلبيد ولی به هر حال در فيلم دنيا زوج توحيدی - شريفی نيا فيلم را مال خود كرده اند و اگر توفيقی در كار است در وهله اول مديون توحيدی و در مرحله بعد مرهون شريفی نياست. اما نويسنده صرفنظر از خلق موقعيت ها و ديالوگ های جذاب و كميك به مقوله عشق سطحی نگريسته و آدم ها را تك بعدی تجسم كرده است. در اغلب آثار سينمايی ما سهل انگاری و دوری از تفكر عميق در تعريف و تبيين پذيری بالقوه عشق موجب ضعف در ساختار و پردازش اينگونه فيلم ها شده است. فيلمسازان پيش از آنكه به جنبه احساسی توجه نشان دهند به وجه فيزيكی آن می پردازند و نهايتا اين نفی عشق است و نه ستايش آن. حاج عنايت هم عاشق می شود و در راه اين عشق ترساگونه بسيار تاوان پس می دهد و در نهايت هيچ. . . و شايد تطهيری در زيرباران كه از شدت تكرار ديگر اثر و ثمری ندارد.

آيا تعريف من ايرانی از عشق همين است؟ آيا عنايت به پوچی می رسد؟ آيا نمی توان از عشق به تعالی رسيد؟ چرا بايد به همين سادگی از عشق بگذريم؟ و آن دختر، دنيا بی هيچ احساسی و تنها تفكرات كاسبكارانه هر چند كه در پی حقی بود ولی آيا می توان بی هيچ حس و عاطفه ای تنها معشوق بود. . . به هر حال اين فيلم در عشق بسيار كم می آورد و ای كاش نويسنده كمی فراتر از ارائه يك نمايشنامه كميك پيش می رفت و اينگونه محقر به عشق نمی نگريست. در ساختار هم ما با مشكلاتی مواجهيم. لوكيشن های محدود و نماهای بسته ما را به ياد سريال های تلويزيونی می اندازد كه تلاش در نمايشی ارزان دارند. شلختگی در نورپردازی، گريم، طراحی صحنه و لباس هم مشهود است. خطوط چهره حاج عنايت از هر سكانس به سكانسی ديگر فرق می كند و آن شكم برآمده ای كه تصنعی بودنش را مدام به رخ می كشد. با همه اين تفاصيل فيلم دنيا اثر جذابی است كه با پرداختن به آدم های متظاهر كه شايد بر حسب عادت و يا مصلحتی اين چنين اند، توانست مخاطبين وسيعی را جذب كند. اين فيلمنامه می توانست در دستان فيلمسازی ديگر بسيار مقبول تر و سينمايی تر باشد. از يك فيلمنامه بد نمی توان فيلم خوبی ساخت ولی بايد به فيلمسازی كه از يك فيلمنامه خوب فيلم بدی می سازد جايزه داد.


مينا اكبری: فيلم ساختن كار سختی است و ساختن فيلم اول اعلام نبرد به همه.از تاييد تا تصويب، از تصويب تا تحويل، از تحويل تا تنظيم. اين پله های سربالا برزخی عظيم است كه نفس هر دونده ای را آن چنان می گيرد كه اگر جانش را بگيرند به مراتب خوش تر است. حالا همه می دانيم كه برای مسئولان سينمايی كشورمان تحمل كردن تمايلات نسل جوان فيلمساز؛ برای شخم زدن واقعيت ها و زيرورو كردن آرمان ها سخت است. اما آيا اين امر غيرممكن نيز هست؟ فقط كافی است به اطرافمان نگاهی بكنيم. هر جوانی كه ايده ای نو دارد و حرفی از جنس زمان خود، بايد كفش آهنين به پا كند و صبر ايوب داشته باشد و البته گنج قارونی در جيب تا بتواند در اين وانفسا حرف خود را به كرسی بنشاند. فيلمساز جوانی كه به قول مجيد مجيدی نمی خواهد نوشابه تحويل گرفتن اش را فقط بيگانگان باز كنند. او وقتی درباره پيرامون خودش، دنيای خودش، موطن خودش و واقعيت های خودش حرف می زند و فيلم می سازد؛ چرا بايد دلخوش تحسين كسانی باشد كه از آن سوی آب ها با چمدان حمايت خود می آيند؟ در دورانی كه صاحبان نگاه ديدگاه های خود را به گوشه صندوقچه می اندازند و بيكاران گوشه گود نشسته، رياكاری را پيشه خود كرده اند؛ اگر جسارت و بی پروايی جوانان را به هر بهانه ای حذف كنيم، حاصل آن چه خواهد شد جز سكوت و رياكاری؟

اگر آن دوست مدير كه رياست اش به چهار بهار نمی رسد به اين نكته ايمان بياورد كه تيغ جراحان سينما چه دردی از نهال نازك قد برافراشته فيلمساز می برد و چه خيانتی به تاريخ سراسر فراز و نشيب سينمای متفاوت ايران می كند ديگر اين همه رفتن، آمدن و به نفس انداختن فيلمسازان جوان برای او چه معنايی خواهد داشت؟ هر سال كه بگذرد شمار فيلمسازان تازه نفس بيشتر می شود و آنها كه دستپاچه از حضور اين همه نام شده اند به جای دستی برای هدايت و لبخندی برای حمايت به تنها ابزارشان پاك كن های محوكننده رجوع می كنند. بياييم منصف باشيم و به جوان های دست پرورده نسل انقلاب و جنگ اندكی اعتماد كنيم. آنها برای رسيدن به هوای تازه به منافذ كوچكی دل خوش كرده اند. كار سختی نخواهد بود تحويل گرفتن جوانانی كه می خواهند روی خاك خود تنفس كنند تا عميق تر شوند.در سرزمين ناب ترين استعدادهای جوان، شايسته نيست فقط دلخوش آدم های نشانه دار باشيم.


اسلام و دنيای جهانی شونده

انتشارات دانشگاه استنفورد در ماه جاری ميلادی كتابی را درباره نقش اسلام در جهانی شدن منتشر كرده است. نويسنده كتاب، توماس. دبليو. سيمونز، موضوع را از ديدگاهی تاريخی بررسی كرده است. سيمونز تمايلات پيچيده تاريخی و ژئوپولتيك را در تاريخ اسلام بازشناسی كرده است و كوشيده تا زمينه تاريخی را با اسلام معاصر پيوند زند. ويژگی كتاب اين است كه می خواهد اين گرايش های تاريخی را به نحوی شرح دهد كه به فهم واقعه 11 سپتامبر و وضعيت مسلمانان بعد از آن حادثه كمك كند. نويسنده به بررسی موضوعاتی می پردازد چون نقش جهانی ساز و جهان گير اسلام در هزاره اول ظهور آن؛ تحولات جهان اسلام در سده های گذشته از هزاره دوم؛ اسلام سياسی معاصر؛ و جريان ميانه رو و معاصر اسلامی. سيمونز به مقايسه حركت های راديكال در جهان اسلام با حركت های راديكال پيش از آن در روسيه می پردازد و سعی می كند چالش هايی پيش روی اسلام گرايان، مشكلاتشان و گرايش های تجددگرا در اسلام معاصر را نشان دهد.

پليس زبان

دايان راويچ(Diane Ravitch) كه مورخ تاريخ آموزش و پرورش آمريكا است در ماه ميلادی اخير كتابی را با انتشارات آلفرد. ای. ناف منتشر كرده است كه به چگونگی تأثير گروه های مختلف در شكل گيری و سانسور كتاب های درسی در آمريكا می پردازد. تأليف كتاب های درسی در آمريكا دولتی نيست و به انتخاب و توصيه گروه های آموزشی و معلمان كتاب هايی كه در سرفصل های تعيين شده نوشته شده اند در كلاس ها تدريس می شود. راويچ در اين كتاب كه «پليس زبان» نام دارد The Language Police: How pressure Groups Restrict what students learn به اين می پردازد كه «چگونه گروه های فشار آموخته های دانش آموزان را محدود می كنند. » «پليس زبان»ی كه راويچ در اين كتاب توصيف می كند شامل گروه های مختلفی از دست راستی ها و دست چپی ها می شود: گروه هايی چون مسيحيان بنيادگرا يا در مقابل آنها فمينيست ها. همه گروه های صاحب نفوذ به دنبال آن هستند تا آن چه را كه به زعم آنان «زبان موهن» در كتاب های درسی است بزدايند. به اين ترتيب زبان، واژه ها و تصاويری كه به زعم آنها توهين آميز است بايد از كتاب های درسی حذف شوند. راويچ كه خود عضو هيأت آزمون فدرال آمريكا بوده است نشان می دهد كه اين اعمال نفوذهای سياسی از چپ و راست چطور بر آزمون ها و افت كيفی دانش آموزان اثر می گذارد.

برای مثال مسيحيان می خواهند عنوان های مربوط به تكامل يا اشكال زندگی های خانوادگی غيرسنتی از كتاب ها حذف شود و فمينيست ها و معتقدان به تكثر فرهنگی اصرار دارند كه تصاوير و زبانی كه به زعم آنان جنسيت گرا يا نژادگرا است، از كتاب ها كنار گذاشته شود. راويچ نشان می دهد كه اين گروه ها چگونه با نفوذی كه در ايالت هايی چون كاليفرنيا و تگزاس دارند ـ ايالت هايی كه بيشترين خريداران كتاب های درسی در آنها زندگی می كنند ـ توانسته اند با محدود كردن محتوای كتاب های درسی بر وضعيت آموزش و پرورش آمريكا تأثير بگذارند. تحليل جدلی راويچ از اعمال نفوذ گروه های مختلف فقط برای كسانی كه اين «تصحيح های» سياسی را اعمال می كنند رسوايی به بار نمی آورد؛ او ناشران را هم به دليل اين خودسانسوری ها گناهكار می داند. راويچ كه استاد تعليم و تربيت در دانشگاه نيويورك است به اين می پردازد كه چگونه در بخش بزرگی از كتاب های درسی ناشران تحت فشار هستند كه نه تنها موضوعات مختلف را از كتاب ها حذف كنند بلكه تحت فشار قرار می گيرند تا لحن كتاب ها را هم عوض كنند. به عقيده راويچ اين فشارها صحت گفتار مطالب تاريخی را مخدوش می كند. خانم راويچ استدلال می كند كه چگونه كتاب های درسی فراگير در آمريكا تحت تأثير اتخاذ چنين روش هايی و تعديل های اعمال شده از سوی گروه های رقيب كم محتوا می شوند. او مثال می آورد كه چگونه يك قطعه از كتاب درسی كه می گفت سوخت های فسيلی عامل اصلی گرم شدن محيط زيست جهانی هستند از سوی ويراستاران كتاب های درسی در ايالت تگزاس حذف شد چون: در آن ايالت اين موضوع و محدود كردن استفاده از سوخت های فسيلی را نپذيرفته بودند يا مثال ديگری می آورد كه چگونه قطعه ای درباره جغدها از كتابی ديگر حذف شد چون جغد برای يكی از قوميت های ساكن آن منطقه تابو محسوب می شد. كتاب راويچ شامل فهرستی از لغات ممنوعه برای كتاب های درسی، كليشه های ممنوعه، موارد استفاده ممنوعه و عنوان هايی است كه منع شده اند.

مدرنيته ايرانی و نگرش جنسيتی

چندی است كه كانون فرهنگی ايده در استكهلم سوئد برنامه هايی به صورت جلسه سخنرانی پرسش و پاسخ برای بررسی روند مدرنيته و تقابل سنت و مدرنيته در ايران برگزار می كند. از سخنرانان پيشين اين كانون می توان به سخنرانی سيدجواد طباطبايی اشاره كرد كه به زوال انديشه سياسی در ايران پرداخته بود و به سير رابطه بين شرع و عقل طی تاريخ تحول انديشه اسلامی. سخنران ديگر ماشاءالله آجودانی بود كه درباره اين صحبت كرد كه تجدد و مدرنيسم غربی با نقد سنت و با تحول آن به وجود آمد. درحالی كه در ايران روند رويكرد به مدرنيسم متاثر از رويكرد به ايدئولوژی های مختلف و عمدتا به دور از نقد سنت شكل گرفت. برنامه جديد اين كانون، قرار است شنبه 3 خرداد (24 مه) به تاثير نگرش جنسيتی در روند مدرنيته ايرانی بپردازد. اين جلسه قرار است با سخنرانی و پرسش و پاسخ فيروزه مهاجر و محمد توكلی و نيز حضور چندتن از صاحب نظران ديگر برگزار شود.

تدوين زيتون شكسته آغاز شد

صداگذاری سريال «مسافر ری» ساخته «داوود ميرباقری» توسط «محسن روشن» و تدوين فيلم «زيتون شكسته» ساخته «محمد درمنش» توسط «حسين زندباف» در استوديو صدای حوزه هنری آغاز شد. به گزارش ستاد خبری حوزه هنری: پيش از اين كار ميكس فيلم سينمايی «قناری» ساخته «سيد عباس اردكانی» توسط «عباس رستگارپور» و تدوين سريال «مسافر ری» توسط زنده ياد «مهرزاد مينويی» نيز در اين استوديو انجام شد. در استوديو صدای حوزه هنری كار صداگذاری، ميكس، تدوين و ترانسفر فيلم ها و سريال های تلويزيونی و كليپ صورت می گيرد.

اشك سرما در اروميه و تهران

علی لقمانی، درباره فعاليت های اخير خود در حيطه سينما گفت: مشغول كار در پروژه سينمايی «اشك سرما» به كارگردانی عزيزالله حميدنژاد هستم.اين فيلمبردار سينمای ايران در گفت وگو با خبرنگار ايسنا افزود: در اواسط كار هستيم، مقداری از لوكيشن كار در اروميه و اطراف آن بود. پس از اتمام نماهای مربوط به موقعيت های آن جا، بقيه كار را در تهران فيلمبرداری خواهيم كرد. گفتنی است تهيه كنندگی اشك سرما به عهده شركت سينمايی آفاق فيلم است.

صدور پروانه برای گاهی به آسمان نگاه كن

براساس اعلام اداره كل نظارت و ارزشيابی، فيلم های «گاهی به آسمان نگاه كن» به كارگردانی كمال تبريزی و تهيه كنندگی مشترك محمدرضا تخت كشيان و عروج فيلم و «رويای جوانی» به كارگردانی نادر مقدس و تهيه كنندگی رسول ملاقلی پور، مجوز اكران عمومی دريافت كردند. شورای مذكور همچنين پروانه نمايش عمومی فيلم «سيزدهمين سلحشور» به كارگردانی مشترك مايكل گرايتن و جان مك تيرنان محصول سال 1999 كشور آمريكا را صادر كرد. گفتنی است قرار است فيلم «رويای جوانی» تابستان امسال به نمايش درآيد.

جشنواره فيلم آسيا پاسيفيك در شيراز

پس از 30 سال يك جشنواره بين المللی فيلم در شهريور ماه با حضور ده ها كارگردان مطرح قاره آسيا، در شيراز برگزار می شود. به گزارش ايسنا، مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس با بيان اين مطلب در جمع خبرنگاران گفت: برگزاری اين جشنواره يك حادثه مهم در حوزه سينما است چرا كه هم برای اولين بار است كه اين جشنواره در ايران برگزار می شود و هم جشنواره مذكور فقط در پايتخت های كشورهای آسيايی برگزار می شود اما به دليل سابقه فرهنگی شيراز برای اولين بار در شهری غير از پايتخت های آسيايی برگزار می شود. او در پايان اظهار داشت: اين جشنواره به همت استانداری فارس، بنياد سينمايی فارابی، شهرداری شيراز و بنياد فارس شناسی و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس برگزار می شود.

پرستويی و خانواده يك قهوه چی مرحوم

جديدترين فيلم كامبوزيا پرتوی با نام «خانواده يك قهوه چی مرحوم» هفته گذشته در قهوه خانه ای واقع در مرز ايران و تركيه كليد خورد.در اين فيلم پرويز پرستويی، فرشته صدرعرفائی، نيكوس پايادوپولوس، اسويتا ميخايليشينا و وانجوس كنستانتين به عنوان بازيگر حضور دارند. «خانواده يك قهوه چی مرحوم» داستان زنی به نام ريحان است كه پس از مرگ همسرش با خواستگاری برادرشوهرش مواجه می شود. او تصميم می گيرد كه. . . . برخی از عوامل فيلم عبارتند از: مدير فيلمبرداری: محمدرضا سكوت، مدير توليد: مرتضی متولی، صدابردار: محمد مختاری، طرح صحنه: فرهاد فارسی، تهيه كنندگان: امير سمواتی، بهروز هاشميان.

جشنواره فيلم كوتاه موج افتتاح شد

دومين جشنواره فيلم كوتاه موج، ديروز در جزيره كيش آغاز به كار كرد. به گزارش روابط عمومی خانه سينماگران جوان در مراسم افتتاحيه اين جشنواره كه با حضور بيش از 25 فيلمساز بخش مسابقه جشنواره و چهره هايی چون محمود كلاری، سعيد ابراهيمی فر، تهمينه ميلانی، محمدرضا اعلامی، اصغر توسلی، مهتاب كرامتی، نيكی كريمی، محمدرضا فروتن و. . . در تالار حافظ دانشگاه كيش برگزار شد، محمد انوری زاده دبير جشنواره ضمن ارائه آمار و ارقام فيلم های جشنواره تاكيد كرد كه خانه سينماگران جوان تلاش می كند به دور از كليشه های رايج، بستری برای انديشه های نو فراهم نمايد. دومين جشنواره فيلم كوتاه موج با نمايش 34 فيلم در بخش مسابقه و با حضور ميهمانان ويژه خود تا روز جمعه 26 ارديبهشت در جزيره كيش ادامه خواهد داشت.

قهر سينمای ايران با ادبيات ايرانی

سينمای ايران پس از انقلاب به شكل ديگری از ادبيات استفاده می كند و اين خط قرمزها و شرايط هستند كه قصه ای تازه را در فضايی تازه می آفرينند. زاون قوكاسيان نويسنده و منتقد سينما در دومين روز از سمينار موضوع سينمای ايران، با عنوان «سينما و ادبيات» در مشهد گفت: سينمای ما با ادبيات قهر كرده است و با اينكه در ايران حدود 250 نويسنده وجود دارد ولی هيچ كدام از آثار آنان به فيلم برگردانده نشده و البته يكی از دلايل آن اقتصادی است چرا كه كارگردانان سعی می كنند كتابی با فيلمنامه خود داشته باشند. او با اشاره به وضعيت فيلم های كوتاه و ادبيات در كشور گفت: خوشبختانه جسارت در فيلمسازان كوتاه بيشتر است و ارتباط تنگاتنگی بين فيلم كوتاه و ادبيات و مخصوصا شعر ايجاد شده و اميدوارم بتوانيم تاثير آن را پس از آنكه اين فيلمسازان، حرفه ای شدند، ببينيم.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو