Persian Archive

• قدر سياه
• تاريخچه ورزش و سياست -۱
• بحران در فوتبال اسپانيا
• تقلب در دو و ميدانی
• شوماخر خط و نشان می كشد
• عشق بدون معشوق


ترجمه‌ آران: قديم ها منچستر يونايتد يك هافبك دفاعی داشت به اسم «رمی موزس» كه به سال 1981 از وست برومويچ ابتياع كرده بود. آن زمان هنوز وست برومويچ شمايلی از سرسختی دهه هفتادش همراه داشت و همچنان به داشتن بازيكنان سمج شهره بود. در اولدترافورد موزس توسط هم تيمی هايش به لقب «سگ مصب» مفتخر شده بود و وقتی يك روزنامه نگار محلی علت را از آنها جويا شد گفتند: «چون سگ مصب همه جا هست!» نمی دانم چرا اين هفته صفحات وب ها و روزنامه های مختلف را كه باز می كردم ياد «رمی موزس» افتادم، نه به خاطر اينكه نام «بكام» همه جا بود. برعكس، رسانه های ما سر عقل آمده بودند و به جای «بكام» بالاخره روی اين سوال مهم كه جانشين روی كين در منچستر يونايتد چه كسی خواهد بود متمركز شده بودند، البته اگر پيدا كردن يك جانشين برای كسی مثل كين ممكن باشد. «گنارو گتوسو» گاو جنگنده ميلان آخرين هدف محسوب می شد اما چند روز جلوتر صحبت از «كلود ماكه له له» سياه دونده رئال مادريد بود. البته رمی موزس به خوبی هيچ يك از اين دو نبود اما خب به هر حال همان كار آنها را می كرد. اسپانيايی ها به چنين بازيكنانی «سگ شكاری El Perro de Caza» می گويند، هافبك هايی كه وسط زمين دست به كارهايی كثيف می زنند، مثل «خراب كردن» بازی حريف و «دزديدن» و «حمل كردن» توپ برای عزيز دردانه هايی كه كنار دستشان بازی می كنند و بايد انرژی خود را برای كارهای خلاقانه تر حفظ نمايند. رسانه ها و مردم اغلب اين زحمتكشان را تحويل می گيرند اما هيچ وقت كسی جايزه سالانه فيفا را دستشان نمی دهد. بازيكنی مثل كين هم از آن رو ارج وقرب بيشتری يافت كه قدرت تهاجمی و ثقل شخصيتی اش را با كارهای مزبور تلفيق كرد، وگرنه در كل چنين بازيكنانی حكم جاشوهايی را دارند كه در اعماق موتورخانه كشتی در عرق و روغن غوطه می خورند تا آن بالا ملوانان سپيدجامه روی عرشه زيبا جلوه كنند. آنها نمايندگان نسلی پرورش يافته از بازيكنان فوتبال هستند كه در حد انتظار ستايش نمی شوند اما جالب است بدانيد اخيرا روزگار بر وفق مرادشان شده است.

زيدان و رونالدو هر دو طی روزهای اخير كلود ماكه له له را در زمره مهم ترين بازيكنان رئال ارزيابی كرده اند. پی بردن به اينكه آيا رئالی ها می خواهند از شرش خلاص شوند يا حقيقتا قصد دارند او را نگه دارند به عهده خودتان ولی نگاه مشتاقانه فرگوسن به ماكه له له چشم انداز روشنی را ترسيم می كند. بله! ماكه له له حقيقتا مهم ترين مهره رئال مادريد است چرا كه بدون حضور او ستاره های تيم رويايی در حسرت توپ می مانند. همان اتفاقی كه در چهارشنبه سياه دل آلپی برای سپيدپوشان افتاد و اعتبار خط هافبك دويست ميليون دلاری تنها به خاطر فقدان يك پول سياه به نام «كلود ماكه له له» بر باد رفت. البته قضيه به همين سادگی ها هم نيست. در سطوح مختلف لاليگا سگ های شكاری زيادی وجود دارند و اتفاقا در كار خودشان هم استادند.

اما آنها بايد بيش از اين مورد تمجيد قرار بگيرند و بيشتر از اين صيقل بخورند. ديه گو ناتئو در سانتاندر يك نمونه قابل توجه است حتی اگر زوج او اسماعيل خيلی تك بعدی و فيزيكی باشد. «خوسيكو» در ويارئال همسايه والنسيا به تنهايی ميانه زمين را با تلفيق دو فاكتور جنگندگی و خلاقيت اداره می كند همانطور كه «گونسالو كولسا» در وايادوليد اين وظيفه را برعهده دارد. اما هر چقدر هم كه آنها بازيكنان خوبی باشند موقعيت تيم هايشان در رده های نازل لاليگا ثابت می كند كه كمپلكس های دوگانه يا سه گانه ميانه ميدان بسيار بهتر جواب می دهند. بدون شك هيچ مربی لايقی اهميت يك سگ شكاری در ميانه ميدان را منكر نمی شود، با اين حال افكار عمومی ممكن است قدر چنين موجود نازنينی را ندانند. مثلا سياه قصه ما فقط بدين خاطر توسط اهالی برنابئو به حساب نمی آيد كه عادت دارد گاهی اوقات توپ را لو دهد اما همه چيز نسبی است. زيدان، گوتی و فيگو توپ را لو نمی دهند، اين درست، ولی نمی شود كلود بيچاره را گناهكار دانست. وقتی آقايان ستاره پاس های عمقی 30 متری را وسط تماشاگران می فرستند ديگر نبايد كلود نگون بخت را مسئول جمع كردن خرابكاری های آنان قلمداد كرد. چه می شود كرد؟ در باشگاه های بزرگ واكنش عمومی مهم تلقی می شود، خصوصا در اسپانيا و صدالبته در رئال مادريد.

همچنين اگر از زاويه ای ديگر نگاه كنيم با اين سوال مواجه می شويم كه دقيقا منظور ما از «هافبك» چيست؟ پاسخ مطلوب حداقل در فصل جاری لاليگا مبتنی است بر فرم عمومی خط هافبك در تيم های اسپانيايی، يعنی چيدن يك جفت بازيكن در زمين كه خيلی سخت و خشن عمليات ميانه زمين را سازماندهی كنند ـ به اصطلاح ميانداری كنند ـ و دو بازيكن تكنيكی به موازات آنها در راست و چپ، كه در روزگار قديم بايد حتما «بال ـ Winger» ناميده می شدند اما در حال حاضر از آنها به عنوان «دپارتمان طراحی» ياد می شود. مزيتی كه در چنين شكلی از خط ميانی وجود دارد و مورد توجه بيشتر تيم های اسپانيايی نيز قرار گرفته، قابليت ايجاد تعادل ميان زشت و زيبای فوتبال يا «Beauty and the beast» است. رئال مادريد بزرگ ترين خراب كننده بازی رقيبان محسوب می شود. پس بخشی از مشكلات اين فصل آنها ـ اگر بتوان حقيقتا آن را مشكل ناميد ـ به بخش خلاقه هافبك رئال كه نقش بسيار تعيين كننده ای دارد مربوط می شود. زيدان همان چيزی است كه اسپانيايی ها «چهار چرخ متحرك ـ Four-Wheel drive» می گويند و دقيقا با تعريف يك بازيكن آزاد سنخيت دارد، پس ساده انگارانه است اگر او را «هافبك ميانی» خطاب كنيم. بزرگ ترين ويژگی زيدان توانايی او در توپ گيری، ايجاد جريان رو به جلو از هر نقطه زمين و تاثيرگذاری مثبت بر روند كار تيم است. بنابراين دل بوسكه برای تثبيت نيروی محركه بی مانند تيمش هرازچندگاهی فلاويو يا كامبياسو را با نتايجی متفاوت وسط زمين با ماكه له له تركيب می كند تا از زيدان حمايت كنند. در حال حاضر گوتی كه به طور غيرمتعارف جايش را عوض كرده، كنار دست سياه قصه ما بازی می كند و ظاهرا همه راضی هستند. چيزی كه يك سگ شكاری را از هافبك های دفاعی يا «هافبك های جنگنده معمولی» متمايز می سازد، تنها دوندگی زياد و شم بالای او برای شكار توپ های سرگردان يا آدم های پا به توپ نيست. اين درست كه سگ های شكاری بزرگترين تخريب كنندگان بازی رقيب به شمار می روند، اما در عين حال بزرگترين حاميان «بازی زيبا» نيز محسوب می شوند. آنها خود را فدای خلاقيت ستاره های همبازيشان می سازند و اين چيزی نيست كه در فوتبال ستاره محور امروز قابل چشم پوشی باشد.

شكست سنگين رئال در دل آلپی بيش از هر چيز به عدم حضور چنين بازيكنی در زمين مربوط بود. فلاويو و كامبياسو در بهترين حالت هافبك هايی سختكوش هستند كه توانايی های نسبتا بالايی دارند اما هيچكدام نتوانستند تيمارگر خوبی برای نابغه فرانسوی باشند كه در معرض زخم ها و حملات هافبك های خشن قرار داشت. كسی كه نابغه فرانسوی را در بربگيرد و در هر لحظه خود را برای سرويس دادن به او مهيا كند. ما كه له له چنين كسی بود. حتی در بسياری مواقع كامبياسو و فلاويو بخشی از وظايف دفاعی را به زيدان و فيگو محول می كردند، و در مواجهه با امواج ابتدايی حملات يوونتوس پيش قدم نمی شدند.

اما ما كه له له نه تنها يك هافبك دفاعی تمام عيار بود بلكه می توانست زير فشار هافبك های حريف توپ را بگيرد، نگاه دارد و به طور سالم به زيزو، كارلوس، رائول يا فيگو تحويل نمايد تا بدين ترتيب هم در هنگام دفاع از برخورد مستقيم اين مهره های ارزشمند با بازيكنان حريف كه به فرسودگی روحی و جسمی آنها منجر می شد جلوگيری كند و هم در هنگام حمله آنها را در موقعيت روانی برتری نسبت به مدافعان حريف قرار دهد. قدر سگ شكاری سياه و محجوب رئال با اين شكست دانسته شد. پاتريك ويه را سمبل يك هافبك «چهار چرخ متحرك» تمام و كمال است. اين روزها او يك بار ديگر سروكله اش در صفحات روزنامه ماركا پيدا شده، پس به احتمال قوی هدف بعدی رئال خواهد بود و سؤال اين است كه با آمدن او ديگر جايی برای ما كه له له هست؟ سال گذشته وقتی شايعه پيوستن ويه را به رئال قوت گرفت يك روزنامه نگار انگليسی سعی كرد ليستی معتبر از بهترين هافبك های دفاعی دنيا جمع آوری كند تا بدين گونه ثابت كند دعوای آرسنال و رئال بر سر ويه را بی خودی است، زيرا مطابق ليست او رئال دو تن از پنج هافبك دفاعی برتر دنيا را در اختيار داشت: «ويه را، ما كه له له، كين، داويدز، هلگرا». آن موقع هلگرا هنوز اسير سياست مديران برنابئو مبنی بر پرهيز از خريد مدافعان نشده بود و يك ژنرال همه كاره در ميانه ميدان قلمداد می شد. كين هم مثل امروز به خداحافظی فكر نمی كرد و البته فوتبال هنوز با ايده آل های دوران پيش از جام جهانی اخير خوش بود. اما امروز اين حقيقت پذيرفته شده كه رئال و منچستر به عنوان بزرگترين نمايندگان فوتبال هجومی بيش از سايرين به سگ های شكاری بزرگ احتياج دارند. اين هزينه ای است كه آنها بايد برای صيانت از مردان خلاقشان بپردازند. بدون شك برخلاف نظر آن روزنامه نگار انگليسی دعوای ميان آرسنال و رئال برسر جذب ويه را يك دعوای زرگری نيست. رئال به او احتياج دارد و ما كه له له نيز نبايد نگرانی به دل راه دهد، زيرا او در تيم ملی فرانسه هم شانه با ويه رای بزرگ بازی كرده و می كند و هر دوی آنها در حمايت از زيدان يد طولايی دارند. ممكن است بكام پيراهن های زيادی برای رئال بفروشد اما اتفاق چهارشنبه سياه دل آلپی نشان داد رئال پيراهنی می خواهد كه فقط در قواره پاتريك است. با او آسمان رقبای رئال تيره و تار خواهد شد.


سهيلا قاسمی: «فلسفه ای كه می خواهد ورزش و سياست با هم ادغام نشوند استثنا و خائن است. پيكارهای ورزشی، امروزه به عنوان معيار بزرگی يك كشور به شمار می روند.» (هـ. آدفوپ، وزير امور خارجه نيجريه) ورزش هيچ وجه اشتراكی با سياست ندارد! واقعا اين طور است؟ بی طرفی ورزش برخاسته از اسطوره ها است و در درون خود ايدئولوژی ای را شكل می دهد. اين بار استقلال فرضی به معنی حياتی طولانی است. دوستداران جدايی ورزش و سياست به دنبال دفاع از مفهوم ورزش خالص هستند. ورزش مبتنی بر دوستی بين مردم كه جوهره دولت ها و جدا از جنگ های سياسی است. فردريك بايت می نويسد: «ورزش غالبا توسط ستايشگران و مدافعان همانند حقيقتی جهانی و فرهنگی غيرقابل تغيير معرفی شده است. » اين طرز تفكر ورزش را به عنوان چيزی خارج از زمان می داند كه با تكوين مغايرت دارد.

تولد ورزش

از دوران باستان و حتی شايد پيش از آن، بازی ها و فعاليت های فيزيكی وجود داشته اند. مشهورترين آنها بازی های المپيك است كه توسط يونانی ها و همچنين نبرد گلادياتورهای رومن به وجود آمده است. اما اساس و اهداف آن فعاليت ها با ورزش امروز كاملا تفاوت دارد. پيش از قرن نوزدهم هم در اروپا فعاليت های بدنی تفريحی (بازی های سنتی) انجام می گرفت. اما تولد ورزش از نظر تاريخی به نيمه اول قرن نوزدهم و كشور انگلستان برمی گردد. ورزش، آنچنان كه در اينجا تعريف می شود سيستمی نهادينه شده از فعاليت های فيزيكی، رقابتی، قانونمند و قراردادی است كه هدف از آن مقايسه عملكردها، تعيين بهترين رقيب يا فرد قهرمان و همچنين ثبت بهترين عملكرد يعنی ركورد است. با پيدايش جوامع كاپيتاليست صنعتی ورزش نيز پيشرفت كرده است. ورزش آن طوری كه مجله اختصاصی «Quel corps? » می نويسد «جوهری متعالی كه از قرن ها و شيوه های توليدی عبور كرده است» نيست. ورزش نيز در دورانی مشخص و با پيشرفت كاپيتاليسم يا تولد دوران صنعتی انگلستان به وجود آمده است. استفانو پيواتو در «شرط های ورزش» اين نظريه را توضيح می دهد: «به طور كلی ورزش به عنوان مجموعه قوانين، رسمی شدن بازی هايی كه قبلا وجود داشتند و مقرراتی كه بايد به آنها احترام گذاشت تعريف شده است و به ايدئولوژی تمام شده ای تبديل می شود كه تاريخ نويسان به عنوان يكی از مشخصه های دوران ملكه ويكتوريا از آن نام برده اند يعنی ورزش قهرمانی. سرعت، كمال، گذشتن از خود، تمايل به موفقيت و به خصوص روحيه رقابتی (روحيه ای كه قوانين ليبراليسم اقتصادی را تحريك می كند) از ورزش قهرمانی، برداری برای انتقال ارزش های آموزشی و اخلاقياتی منطبق با فرهنگ صنعتی ملت بريتانيا ساخته اند. »

توسعه ورزش

همه گير شدن ورزش با توسعه كاپيتاليسم و شيوه توليدی آن همراه است. در نيمه دوم قرن نوزدهم، دريانوردان انگليسی با حضور در بنادر اصلی اروپا ورزش را اشاعه دادند. (به عنوان مثال اولين باشگاه ورزشی فرانسه نيز توسط آنان در لوهاور تأسيس شد). همچنين خارجيانی كه در مراكز آموزشی بريتانيا به تحصيل می پرداختند عاملی برای گسترش ورزش بودند. كشورهای بسياری هم كه تحت سلطه ملت های اروپايی و در اصل مستعمره آنها بودند (به خصوص فرانسه و بريتانيا) با اين پديده برخورد كردند. امپرياليسم نيز كه به دنبال پيروزی مفهوم غربی جهان بود در گسترش و همه گير شدن ورزش نقش بسيار عمده ای داشت.

تولد استفاده سياسی

از پايان قرن نوزدهم، برخی افراد، احزاب يا دولت ها از ورزش برای رويارويی يا توسعه مفاهيم سياسی و ايدئولوژيكی خود استفاده كردند. بارون پيردو كوبرتن با احيای بازی های المپيك در سال 1896 به دنبال وسيله ای برای عملی كردن مفاهيم اشرافی جامعه و وضعيت های ملی گرايی آن بود. بازی های المپيك طی سال ها، اهميت بيشتری پيدا كردند. در جوامع اروپايی به هنگام دو جنگ جهانی، ورزش تبديل به يكی از شرط های اوليه شد. استفانو پيواتو در اين باره می نويسد: «احزاب سياسی و همچنين جنبش های فكری ورزش را به عنوان ابزاری ديدند كه به آنها امكان می داد جوانان را در كنار هم قرار دهند و به هم ملحق كنند. » می توان گفت كه از سال ،1919 ورزش به عنوان يكی از بخش های مطرح روابط ديپلماتيك در نظر گرفته شد و كم كم در استراتژی های سياسی دولت ها ريشه دواند. پير وليونل آرنو در كتاب «اولين تحريم های تاريخ ورزش» می نويسد: «برای نخستين بار دولت ها و كشورها درست پس از جنگ جهانی اول تلاش كردند از ورزش برای اهداف غيرورزشی خود استفاده كنند. ورزش به عنوان تنها ويترينی برای نمايش حيات و عظمت ملت ها باقی مانده بود و به اين ترتيب سياستمردان از آن به عنوان ابزاری برای تبليغ خود استفاده كردند. » به اين ترتيب در سال 1919 بازی های بين كشورهای متحد (به جای بازی های المپيك) انجام گرفت. در آغاز سال های دهه بيستم ديدارهای ورزشی با رويارويی ملت هايی كه پيروز جنگ بزرگ بودند برگزار شد. آلمانی ها و متحدينشان و همچنين كشورهای بی طرف مثل اتحاد جماهير شوروی از مسابقات كنار گذاشته شدند. در فرانسه وزير امور خارجه هدايت سياست های مطابق با ورزش را به عهده داشت.


بحران در فوتبال اسپانيا

درست است كه فوتبال باشگاه های اسپانيا جزو جذاب ترين مسابقات سراسری فوتبال در سراسر دنياست، اما غول بزرگ بحران مالی ممكن است دردسر بزرگی برای تيم های حاضر در دسته اول (پريمرا) و دسته دوم (سگوندا) به وجود آورد. نايب رئيس اتحاديه باشگاه های فوتبال اسپانيا يعنی خوان خوزه هيدالگو اعلام كرد كه جمع بدهی باشگاه های اسپانيا چيزی نزديك به 6/1 ميليارد يورو يا معادل 84/1 ميليارد دلار است. اين رقم بسيار وحشتناك چندی است كه به صورت مكتوب برای وزارت داخلی اسپانيا ارسال شده، اما شخص وزير يعنی ماريانو راخوی نخواسته تا دو روز قبل اين اعداد فاش شود. برای دولتمردان اسپانيا كه فوتبال را از اركان مهم اقتصاد می شمارند، اظهار چنين وضعيت نابسامانی به صلاح نبوده است. آنچه قابل تأمل است خطر از بين رفتن باشگاه های كوچك و نه چندان مشهور در عرصه فوتبال ملی است كه می تواند صدمات جبران ناپذيری به فوتبال اسپانيا وارد كند.

تقلب در دو و ميدانی

مدير باشگاه ذوب آهن اصفهان گفت: در مسابقه های دو و ميدانی بزرگسالان باشگاه های ايران در حق تيم اين باشگاه اجحاف شده است. «حسين كفعمی» ضمن اعتراض شديد به مسئولين برگزاری اين مسابقه ها گفت: در ماده 20 كيلومتر پياده روی اين مسابقه ها تقلب صورت گرفته و مسافت اين ماده استاندارد نبوده است. به گفته وی اين مسافت 1300 متر كمتر از حد استاندارد بوده است. مدير باشگاه ذوب آهن اصفهان اظهار داشت: در اين ماده به دلايل واهی يك ورزشكار آماده تيم ذوب آهن را از مسابقه خارج كردند تا اين تيم امتيازات لازم را كسب نكند. وی افزود: در اين ماده شاگردان مسئول برگزاری مسابقه حضور داشتند و هدف اين فرد از خارج نمودن ورزشكار ما اين بود تا شاگردانش بتوانند امتياز لازم را به دست آورند. كفعمی اظهار داشت: تيم ما با اختلاف يك امتياز قهرمانی را از دست داد در حالی كه حق ما قهرمانی بود. وی با اشاره به اينكه از سوی مسئولين برگزاری مسابقه ها اعلام شد در ماده 20 كيلومتر پياده روی دو نفر ركورد كشور را شكسته اند افزود: در اين راستا تقلب انجام شده و برای فدراسيون نيز محرز است و امتيازهای اين دو نفر نيز بايد سلب شود. به گفته مدير باشگاه ذوب آهن در چنين شرايطی فدراسيون دو و ميدانی تيم ذوب آهن را بايد قهرمان اعلام كند.

شوماخر خط و نشان می كشد

ميشائل شوماخر قهرمان سال گذشته مسابقات فرمول يك راننده برتر تيم مك لارن ـ مرسدس را به مبارزه طلبيده است. كيمی رايكونن برترين راننده مك لارن كه در حال حاضر در صدر جدول رانندگان ايستاده است، فقط چهار امتياز بيش از شوماخر دارد و احتمال آن می رود كه در مسابقات مرحله اخير كه طی ديروز و امروز برگزار شده، جايگاهش را در خطر ببيند. در اين مرحله از مسابقات كه در اتريش انجام می گيرد شوماخر اعلام كرده كه با روحيه و شرايط خوبی به اين كشور خواهد آمد. شوماخر در مرحله قبلی مسابقات در بارسلونا توانست مقام نخست را به دست آورد در حالی كه رايكونن به دليل تصادف از مسابقه كنار كشيد. شوماخر قبل از شروع مسابقه اخير گفت: «رايكونن فعلا صدرنشين است و من مهارت او را در رانندگی می ستايم، اما من می خواهم عنوانم را پس بگيرم.»

عشق بدون معشوق

اين مسئولان ورزش استان قم، چرا كاری نمی كنند؟ چرا زمين گلف درست نمی كنند؟ گلف، اين همه در قم طرفدار دارد. اين همه ورزشكار دارد. اين همه گلف باز دارد، اما زمين ندارد. نه، شوخی نيست. اين خبر ايرنا است كه «علاقه مندان گلف: زمين مانع رشد و ترقی اين رشته ورزشی در استان قم است. » خنده ندارد؛ اين هم يك خبر جالب و خواندنی است مثل بقيه خبرها. اما ای كاش نويسنده خبر و مسئولان ايرنا ورزشی از خود می پرسيدند چطور می شود اين رشته ورزشی در استان قم حتی يك متر هم زمين ندارد اما اين همه علاقه مند و گلف باز دارد؟ «اين ورزش در حالت مطلوب و مطابق با استانداردهای جهانی نياز به 40 هكتار زمين با 18 زمين بازی دارد اما برای ورزشكاران قم در حال حاضر حتی يك متر زمين نيز در نظر گرفته نشده است. » فكر می كنيد گلف چند زمين در كل كشور دارد؟ فقط يك زمين! آن هم در تهران كه چند سال قبل بنا به دلايلی ناقص شد. وقتی رشته ای در كل كشور فقط يك زمين دارد آن هم ناقص، خيل طرفداران گلف در قم چه معنايی دارد؟ اما اظهار فضل بعدی در مورد سرمايه گذاری برای ايجاد زمين گلف است؛ «فدراسيون گلف با سرمايه گذاری در اطراف قم و ايجاد زمينی برای گلف می تواند باعث ترقی و پيشرفت و افزايش بازيكنان در اين رشته شود. » يك نظر خواندنی ديگر: «مربی اعزامی در سال گذشته بر وجود استعدادهای عالی و وجود زمينه موفقيت تشكيل و فعاليت تيم گلف در استان قم تأكيد داشت اما نبود امكانات اين استعدادها را سرگردان كرده است. » جمله خانه خراب كن بعدی متعلق است به دبير هيأت گلف استان قم: «مشكل اساسی گلف، نداشتن زمين مناسب است.» اما جالب ترين نكته دعوت 8 گلف باز به مرحله دوم اردوی آمادگی تيم ملی گلف برای شركت در رقابت های آماتور تيمی آسيا و اقيانوسيه است. 3 نفر از اين 8 نفر از استان خوزستان هستند يعنی منوچهر نصيری از صنعت آب اهواز، محمدرضا شينی و جهانگير نصيری از مسجدسليمان و 5 نفر ديگر تهرانی هستند. اين مسابقات شهريور ماه در استراليا برگزار می شود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو