Persian Archive

• دموكراسی ژنوم
• صداهای تاثير گذار
• علت های افسردگی
• نزديك و دور از هم
• رديابی ايدز
• بازگشتی
• الكترود در چشم


ترجمه كاوه فيض اللهی:

سال ها پيش مسئولان كتابخانه دانشگاه آكسفورد متوجه شدند دانشجويی هست كه صبح اول وقت پيش از همه وارد سالن شده و شب آخرين نفری است كه گويی به ناچار و در واقع از كتابخانه بيرون انداخته می شود. علت اين رفتار غيرعادی برخلاف آنچه بسياری فكر می كردند، اين بود كه دانشجوی مذكور جايی برای اقامت نداشت و شب ها در ايستگاه راه آهن می خوابيد. ويليام هميلتون (W.Hamilton) در سال 1936 به دنيا آمد و در سال 2000 در اثر ابتلا به مالاريا درگذشت. به اعتقاد ريچارد داوكينز، هميلتون شايسته ترين نامزد عنوان برجسته ترين داروينی از زمان داروين تاكنون است. داوكينز می گويد بزرگترين آرزوی دست نيافتنی تكامل دانان ملاقات با داروين است كه امكان پذير نيست اما بخشی از اين آرزو با ديدن هميلتون برآورده شده است. هميلتون يكی از بزرگترين انديشمندان تكاملی معاصر است كه امكان درك رفتار اجتماعی در تمام جانداران را برای زيست شناسان فراهم كرد. در آينده درباره هميلتون مطالب بيشتری منتشر خواهيم كرد. متن زير گفت وگويی است كه در سال 1996 توسط فرانس رز (F.Roes) با هميلتون انجام شده است.

پيش درآمد برخی از ايده های شما درباره اين كه چگونه انتخاب طبيعی ممكن است شكلی از فداكاری را برگزيند، در نوشته های دهه 1930 رونالد فيشر (R.Fisher) در مورد بدمزه بودن بعضی حشرات آمده است.

فيشر دريافت كه اگر حشره برای آنكه شكارچی ياد بگيرد از خوردن آن خودداری كند عملا توسط شكارچی خورده شود، آنگاه هر چه كه حشره را در معرض ديد شكارچی قرار دهد آشكارا به زيان فردی است كه شكار می شود. بنابراين فيشر استدلال كرد تنها راهی كه اين نوع انتخاب می تواند عمل كند آن است كه حشرات مورد نظر گروه زی باشند، افراد گروه با هم خواهر و برادر باشند و شكارچی وقتی يكی را چشيد و آن را بدمزه يافت، دست از سر بقيه افراد گروه بردارد. در اين صورت ژن های حشره ای كه خورده می شود به طور غيرمستقيم ترويج می شود. گذشته از اين فيشر دريافت كه اين شكل چندان نيرومندی از انتخاب نيست ـ نه به آن نيرومندی كه اگر فرد خود شكلی از محافظت را دارا باشد. او به اين نكته نيز اشاره كرد كه اين انتخاب با سرعتی نيمه به پيش می رود [چرا كه خواهرها و برادرها تنها 50 درصد از ژن هايشان مشترك است] و اين يك جمله اوليه كليدی از اصل انتخاب در ارتباط با نزديكی خويشاوندی بود كه بعدها من آن را توسعه دادم.

در بخش دوم مقاله سال 1964 تان، «تكامل ژنتيكی رفتار اجتماعی»، رفتار پس توليدمثلی را در دو نوع بيد توصيف كرديد. آن پديده عمومی كه در آنجا به تصوير كشيده شد چه بود؟

متوجه شدم كه كسی درباره عمر پس توليدمثلی دو نوع از بيدها چيزی نوشته است. نويسنده دريافته بود كه حشره نهان ساز (خوب استتار شده) پس از آنكه تخم هايش را گذاشت معمولا خيلی زود می ميرد، در حالی كه حشراتی كه رنگ آميزی هشداردهنده ای دارند (مانند پروانه مونارك بدمزه) پس از تخم ريزی اغلب عمربلندی دارند. اين مورد را نيز می توان به شكل شسته رفته تری در چارچوب اصل خويشاوندی تفسير كرد. در مورد حشره نهان ساز، اگر خويشاوندی در آن اطراف حضور داشته باشد، به نفع بيد است كه به محض آنكه كار اصلی خويش را به اتمام رساند يعنی تخم هايش را گذاشت، فورا به زندگی خود پايان دهد. زيرا اگر بيد همان دوروبر بماند و شكارچی آن را تشخيص داده و بخورد، آنگاه اين يك گام در يادگيری شكارچی برای تشخيص بيدهای ديگر خواهد بود كه شايد آن هايی كه هنوز تخم هايشان را نگذاشته اند را نيز شامل شود. بنابراين اندكی پس از فراغت از تخم ريزی، با كشتن خويش عملا به خويشاوندانی كه در همسايگی زندگی می كنند، خدمت می كند. در مورد حشراتی كه رنگ آميزی هشداردهنده ای دارند دقيقا عكس اين حالت است. به اين ترتيب كه پس از تخم گذاری، در وضعيتی قرار می گيرد كه آزادانه با رنگ های هشداردهنده اش به هر كس كه بتواند هشدار می دهد. بنابراين بايد به زندگی خويش ادامه دهد و منتظر بماند و عملا خود را در معرض چشيده شدن توسط شكارچی قرار دهد، زيرا اين يك گام در آموزش شكارچی برای اجتناب از خوردن خويشاوندانش خواهد بود.

در بيدها هر دو جنس بال دارند، اما در بعضی حشرات ديگر يا نرها يا ماده ها بدون بال هستند. چرا؟

انتشار ژن يك پديده تكاملی بسيار حياتی است. برای يك حشره ماده از دست دادن بال ها بدون آنكه راه ديگری برای انتشار زادگانش داشته باشد، دير يا زود اشتباهی مرگبار خواهد بود. هرجا كه ماده ها بی بال شده اند، راه ديگری وجود دارد كه آن ها يا زادگانشان به كمك آن به مكان های ديگر انتشار می يابند. در رايج ترين روش آن ها در دوره پيش از بلوغ يعنی در دوره لاروی بسيار متحرك هستند. يا ممكن است سوار حشرات ديگر شوند يا آنكه از شاخه ای بالا روند و منتظر بمانند تا باد از آنجا آن ها را منتشر سازد. اغلب چنين لاروهايی موهای بلند دارند كه آن ها را قادر می سازند به نحو بسيار رضايت بخشی بر باد سوار شوند. در بعضی گونه ها ماده بی بال تقريبا بدون كم و زياد در آغوش نر بال دار حمل می شود. طی مدت اين پرواز نر با ماده جفت گيری كرده و سرانجام او را در مكانی مناسب برای تخمگذاری می اندازد. در مورد نرهايی كه بی بال می شوند نيز اگر نر بتواند يك ماده متحرك را تلقيح كند، آنگاه ديگر نبايد خيلی نگران بال هايش باشد، زيرا ژن هايش توسط آن ماده می توانند منتقل شوند. اين حالت اغلب در مواردی رخ می دهد كه نر بی بال با خويشاوندان نزديكش جفت گيری می كند. از اين رو فكر می كنم می توانيم برای بسياری از موارد خاص نوعی توضيح منطقی پيدا كنيم، اما تا جايی كه من می دانم، هيچ نظريه كاملا فراگيری وجود ندارد كه تبيين كند چرا در بعضی گروه ها نر بی بال است و در گروه های ديگر، ماده بی بال.

در سال 1975 به برزيل رفتيد تا زنبور انجير را بررسی كنيد. در آن سفر چه چيزی كشف كرديد؟

در واقع رفته بودم كه حيات را در چوب های فاسد بررسی كنم اما سرانجام به جای آن كارم به بررسی زنبور انجير كشيد. هر انجير برای خودش دنيای كوچكی است. نرهای بعضی گونه های زنبور انجير دهان ندارند و در نتيجه نمی توانند چيزی بخورند؛ اين زنبورهای نر فقط ماشين های جنگ و جفت گيری هستند ـ جانوری بسيار عجيب با زندگی بسيار كوتاه. نرها در اين سيستم گرده افشانی كه به طرزی باورنكردنی همزيستانه است، در شكل بالغ خود روی گل های انجير از تخم خارج می شوند و دم دست ترين و در واقع تنها ماده هايی كه می توانند با آن ها جفت شوند، ماده هايی هستند كه درون همان انجير از تخم خارج می شوند. نظريه می گويد كه اگر نرها با خواهرانشان جفت گيری كنند و خواهرانشان نيز قادر به ذخيره اسپرم باشند، آنگاه بايد انتظار داشت كه نسبت نرها به ماده ها به شدت افت كند. اگر مادر تعداد زيادی فرزند ماده و تنها تعداد اندكی نر كه برای لقاح خواهرانشان كافی باشند توليد كند، كارش را بهتر انجام داده است. به اين طريق او زادگان بيشتری از خود بر جای خواهد گذاشت.

چرا در بعضی گونه های حشرات نرها آن قدر می جنگند تا كشته شوند، در حالی كه در گونه های ديگر نرها معمولا تمايل دارند بلوف بزنند؟

در مورد زنبورهای انجير بلوف زدن درون انجير خيلی معنا ندارد، زيرا فرصتی نيست كه «امروز زنده بمانند و فردا بجنگند»، همه چيز در عرض چند ساعت به پايان می رسد و اگر زنبور حالا نجنگد و سعی نكند پيروز شود، شانس ديگری به او داده نخواهد شد. بلوف زدن را در سوسك شاخ گوزنی غول پيكر شيلی ديدم. در تمام تورنمنت هايی كه ميان نرها برگزار كردم، معلوم شد كه در نهايت سوسكی كه از نظر اندازه در رتبه دوم است پيروز می شود. اين نشان می دهد سوسك هايی كه «انبرك»هايشان از همه بزرگ تر است عملا آنقدر كه به نظر می آيند قوی نيستند و زندگی آن ها به نوعی است كه می توانم تصور كنم بلوف زدن مطلوب خواهد بود. سوسك های شاخ گوزنی عمر نسبتا بلندی دارند و گل های بسياری روی درختان هست كه می توانند آنجا ماده هايی را كه از راه می رسند ملاقات كنند، بنابراين تظاهر به بزرگ تر بودن از آنچه كه هست به اميد فراری دادن نر رقيب، ممكن است ارزش امتحان كردن داشته باشد. در اين صورت بلوف به صرفه خواهد بود.

شما در كارهايتان از رياضی بسيار استفاده می كنيد و جايی نوشته ايد، «به تجربه دريافته ام كه دانشگاهيان گاهی به عقل سليم واكنش مثبت نشان نمی دهند و در اغلب موارد بيشتر آن ها اگر در ابتدای بحث از ديدن معادلات رياضی مرعوب شوند، ديگر به بقيه صحبت ها گوش نمی كنند. »

ظاهرا معادلات بسياری از مردم را می ترسانند. اگر به قصد نمايش قدرت رياضی سراغ آن ها برويد، در غالب موارد مخاطب عقب نشينی می كند. در مورد من می توانيد آن را نوعی بلوف بناميد! اگر ايده ساده ای داريد آن را به زبان ساده بگوييد و رياضی را فراموش كنيد. اما من اغلب به اين علت از رياضيات استفاده می كنم كه برای مرتب كردن ايده هايم به آن نيازمندم. مغز من تا حدی غيرمنطقی است و تنها در صورتی می توانم همچنان مدت زيادی به غيرممكن باور داشته باشم كه آن را در آسياب رياضيات بگذارم.

برای درك نظريه تكامل به چه اندازه رياضيات و ژنتيك نياز داريد؟

دانستن مبانی ژنتيك قطعا لازم است. مندليسم استاندارد قديمی و مفيد همواره برای رفع نيازهای من به خوبی كفايت كرده است و ايده های مدرن در تصوير آن واقعا تغيير چندانی ايجاد نكرده اند. در حوزه رياضيات نيز فكر می كنم فقط لازم است چيزهايی درباره نظريه احتمال بدانيد تا بتوانيد طرز كار ژن ها در فرآيندهای تكاملی را درك كنيد.

يك سوال كلی: آيا موجودات زنده طوری رفتار می كنند كه گويی می خواهند ژن های خودشان را به نسل بعد منتقل كنند يا طوری رفتار می كنند كه گويی هريك از ژن هايشان می كوشد خود را احتمالا به بهای از بين رفتن ساير ژن های همان ژنوم تكثير كند؟

اين پرسش دشوار و بسيار عميقی است. انسان برداشت می كند كه ميان ژن های خودخواه تضاد وجود دارد، اما اين تضاد تا حد زيادی تحت الشعاع نوعی دموكراسی قرار می گيرد كه در ژنوم پديد آمده است. اين دموكراسی تضاد بين ژن ها را سركوب می كند و حاصل آن است كه جاندار عمدتا يكپارچه عمل می كند.

جايی نوشته ايد كه ايده های تكاملی «ظاهرا اين ويژگی نامطلوب را دارند يا گمان می شود دارند كه حلال چسب حياتی جامعه اند. »

چسبی كه من از آن صحبت كرده ام، اسطوره های گوناگونی است كه معمولا دانشمندان را كنار يكديگر نگه می دارد. افراد سنتی فكر می كنند كه اگر مردم به جای مثلا انجيل به تكامل «باور» داشته باشند، ديگر قادر نخواهند بود شرافت مطلق ـ يا احساسات گرم و نوع دوستانه نسبت به ديگران ـ را به عنوان «خير» قطعی تحسين كنند. فكر می كنم آنها در نشان دادن خطر مبالغه می كنند اما آنطور هم نيست كه هيچ خطری وجود نداشته باشد. خطری از اين نوع وجود دارد.

تكامل دانان با اين مسئله چگونه روبه رو می شوند؟

اگر كسی اعتقاد داشته باشد كه ما از جانوران تكامل يافته ايم ـ يعنی جانور هستيم ـ و همان رانه ها رفتار ما را تعيين می كنند، اين به آن معنا نيست كه ما به ناچار بايد خودخواه و غيرانسانی باشيم. هنگامی كه پيامدهای قوانين خويشاوندی و قوانين عمل متقابل را به طور كامل محاسبه كنيد، خواهيد ديد كه نتيجه در واقع نوع معتدلی از رفتار است كه از شرارت پرهيز می كند و در كنار هم نگه داشتن جامعه همانقدر موفق عمل می كند كه اسطوره های سنتی. در واقع تحت يك نظريه معقول بايد بتوانيم با پرهيز از خطاهای ساده دلانه گوناگون، خوشبختی بيشتری برای انسان به ارمغان بياوريم.

Natural History, Jun.2000


ترجمه زينب همتی: اگر می خواهيد كه با اقتدار به نظر برسيد مطمئنا داشتن صدای قوی و بااقتدار می تواند به شما كمك كند. وليكن اگر صدای شما ضعيف و نازك است دنبال اين نباشيد كه صدای خود را از طريق درس های آموزش صدا بهبود ببخشيد: به زودی روشی به بازار خواهد آمد كه اين امكان را به شما می دهد كه صدای خود را به همان صورتی درآوريد كه مايل هستيد از پشت يك ميكروفن شنيده شود. در مورد عده ای از افراد، داشتن صدای درست و حسابی زمينه ای برای كسب موفقيت بوده است. نخست وزير سابق انگلستان مارگارت تاچر، به منظور پايين آوردن زيروبم صدای خود آموزش ديده بود. اين مسئله موجب شده بود كه صدای او بسيار با اقتدار به نظر آيد. يوجی ساتو (Y.Sato) از دانشگاه هاسی (Hosei) توكيو می گويد: «صحبت كردن به شيوه ای كه بتواند عموم را تحت تأثير خود قرار دهد نيازمند صدايی است كه هم واضح و هم به خوبی گويای احساسات فرد باشد. » در همين راستا او به منظور كمك به بهبود صدای افراد يك سيستم پردازش صدا ابداع كرده است. اين سيستم به افراد اين امكان را می دهد كه صدای خود را به صورت شادتر، آرام تر يا مردانه تر حتی در مورد زنان ـ بهبود ببخشند. او كه در كنفرانس كاربرد كامپيوتر در علوم ژنتيك و تكامل در شهر نيويورك صحبت می كرد ابراز داشت كه سيستم او از يك الگوريتم ژنتيكی برای توسعه يك صدای بهبود يافته استفاده می كند.

نحوه كار اين سيستم بدين شكل است كه ابتدا از شركت كنندگان در آزمايش خواسته می شود كه تعدادی جملات تمرينی را بخوانند. پس از خوانده شدن اين جملات توسط هر فرد، سيگنال های صدای او با استفاده از الگوريتم تجزيه و تحليل شده بدين ترتيب مشخص می شود كه چه جنبه هايی از صدای او نيازمند تقويت يا اصلاح است تا بتواند تأثير مورد نياز را داشته باشد. برای همين منظور، اين سيستم به طور تصادفی مجموعه ای از كروموزوم های صدايی را ايجاد می كند (مراد از كروموزوم های صدايی، راه هايی است كه از طريق آن می توان صدا را تغيير داد). هر كروموزوم از سه ژن تشكيل شده است. هريك از اين ژن ها مسئول ايجاد تغييراتی در زيروبم صدا، رسايی و آهنگ آن هستند. كروموزوم های منفرد با توجه به منحنی صداهای ضبط شده مرتب شده و حاصل كار در اختيار تحليلگران قرار می گيرد تا آنها را براساس ويژگی های مورد نياز دسته بندی كنند. پس از آنكه گروه، صداهای جديد را دسته بندی كرد، سيستم مطلوب ترين كروموزوم های صدايی را انتخاب و ژن ها را ميان آنها معاوضه می كند تا نسل جديدی از كروموزوم ها ايجاد شود.

علاوه بر اين، سيستم می تواند به طور تصادفی ژن های ويژه ای را معاوضه كرده و تغييرات بالقوه جالبی را در آرامش، مردانگی و شادی صدا ايجاد كند. سيستم ساتو طی چندين نسل قادر بوده است كروموزوم های صدايی را ايجاد كند كه می توانند يك صدای ضعيف را به يك صدای واضح و بسيار بااقتدار تبديل كند. متاسفانه در حال حاضر سيستم ساتو قادر به بازسازی يك صدای تبديل شده نيست وليكن او به شدت مشغول بررسی اين مسئله است. علی رغم اين مسئله سيستم اخير ساتو از كفايت لازم برای جذاب تر ساختن حاشيه صوتی فيلم های تلويزيونی و داستان های بازی های كامپيوتری برخوردار است.

New Scientist, 20 Jul. 2002


دكتر محمود بهزاد: مكانيسم های دقيق ابتلا به افسردگی هنوز كشف نشده اند. با وجود اين چند عامل زيست شيميايی و روانی اجتماعی شناخته شده اند كه باعث افسردگی می شوند. ساختار زيست شيميايی و ژنتيكی بعضی از مردان و زنان چنان است كه در محيط های دارای عوامل محيطی و اجتماعی يكسان آسيب پذيری بيشتری نسبت به افسردگی نشان می دهند. علت های زيست شناختی افسردگی و شيدايی (Mania) ناشی از عملكرد نامناسب بعضی از ناقل های پيام عصبی - پيك هايی شيميايی در مغز كه پيام های الكتريكی را از يك نورون در محل سيناپس (فضای حدفاصل) به نورون ديگر می رسانند - است. اين پيام ها سبب ايجاد ارتباطات پيچيده متقابل نورون ها - كه به رفتارها و احساس ها و انديشه های ما شكل می دهند - می شوند. دانشمندان از سال ها پيش متوجه شده اند كه افسردگی با كمبود ناقل های پيام عصبی (نوراپی نفرين يا سروتونين) در سيناپس های مهم مراكز عصبی رابطه دارد و زيادی آنها با شيدايی در ارتباط است. پژوهشگران اخيرا متوجه شده اند كه يك ناقل ديگر پيام های عصبی (دوپامين) نيز در اختلالات خلق و خوی دخالت دارد. از آنجا كه حدود 100 ناقل ديگر پيام عصبی وجود دارد كه عملكرد آنها هنوز روشن نشده است، امكان دارد كه علت زيست شناختی افسردگی هنوز ناشناخته باشد.

علت های روانشناختی افسردگی گوناگون اند. استرس آغازگر افسردگی است. استرس های موجد افسردگی، رويدادهای بزرگ ناخواسته زندگی اند، مثل مرگ يك عزيز، نه رويدادهای جزيی مثل ترافيك شلوغ سرشب در شهر كه همواره با آنها روبه رو هستيم. استرس های زندگی را براساس شدت تاثير درجه بندی كرده اند. مقياس 37 درجه ای Rahe و Holmes مرگ همسر را ،100 طلاق را ،75 بيماری شخصی را ،53 ازدواج را ،50 آبستنی را ،39 تغيير مسئوليت كار را ،29 موفقيت چشمگير را ،28 تغيير اوضاع زندگی را ،25 مشكل داشتن با كارفرما را ،23 تغيير فعاليت اجتماعی را 18 ارزيابی كرده است. چنان كه در اين مقياس ديده می شود استرس های خوشايند هم می توانند از عوامل افسردگی باشند. ازدواج و آشتی بعد از جدايی، تنها عوامل استرس زا نيستند بلكه كسب موفقيت چشمگير، با آنكه بسيار خوشايند است، استرس زا است. پژوهش جديدی كه به وسيله Sidnyziso، استاد روانپزشكی دانشكده پزشكی دانشگاه كاليفرنيا (سان ديه گو) در مورد زنان و مردانی كه از هم جدا شده اند انجام گرفته معلوم ساخته است كه يك چهارم آنها دو ماه بعد از اين حادثه دچار افسردگی كبير شده اند و 14 درصد آنها در سال بعد همچنان در آن حال باقی مانده اند. Alan Romanovsky، روانپزشك دانشگاه «جان هاپكينز» از بررسی اطلاعات مربوط به 800 نفر متوجه شد كه 86 درصد افسردگی كبير با وقوع يك رويداد آغاز می شود ولی بقيه علتی ظاهری نداشته اند. روانشناسان بر اين باورند كه در نبود حمايت اجتماعی يا دوستان، گرايش به افسردگی تشديد می شود؛ به سخن ديگر وجود دوستان متعدد، فرد را از ابتلای به افسردگی حفظ می كند. اين امر به خصوص در مورد دانشجويان صادق است كه در دورانی بين خانواده خود و خانواده ای كه تشكيل خواهند داد به سر می برند. پژوهشگران دانشگاه تورنتو كشف كرده اند كه وجود حمايت اجتماعی به صورت افراد محرم راز مهم ترين عامل پيشگيری از ابتلای به افسردگی است.

نياز به حمايت اجتماعی برای سالخوردگان، كه همواره ناظر بيماری يا مرگ خويشاوندان يا دوستان اند، از عوامل خطر مهم است - زيرا تجربه هايی پر از استرس است. بعضی از پژوهشگران بر اين باورند كه نشانگاهی به نام «اختلال افسرده ساز شخصيت» وجود دارد كه افراد مبتلا به آن نسبت به خود و ديگران همواره بدبين اند، جهان به نظر آنها بی رحم و بی پشتيبان است و خود بی ارزش اند و آينده نوميدكننده است. به خاطر داشتن اين ديد منفی به زندگی، مستعد ابتلای به افسردگی اند. علت های افسردگی سالخوردگان بسيارند. تعدادی از بيماری های وابسته به سالخوردگی و دارو درمانی آنها، مثل داروهای ضد پرفشاری خون يا تسكين درد مفاصل، آغازگر افسردگی اند يا باعث تغيير خلق و خوی می شوند. مثلا پژوهشگران نشان داده اند كه يك چهارم تا يك سوم مبتلايان به بيماری آلزايمر، در طول بيماری خود از نظر بالينی افسرده می گردند. به خصوص وقتی متوجه می شوند كه بيماری آنها به صورتی مداوم پيشرونده است. اين گونه واكنش ها از علامات مرضی آلزايمر، مثل فراموشی و دشواری تمركز ذهنی، متمايزند. بسياری از استرس های بزرگ كه به افسردگی می انجامند غالبا در سالخوردگی رخ می دهند: مانند بيماری های مزمن و ناتوانی های تنی، گرفتاری های مالی، تغيير شيوه زندگی و بد هدفی در زندگی. گاهی مردانی كه در سراسر عمر خود فعاليت بسيار داشته اند در نتيجه ناتوانی در تطبيق خود با زندگی بازنشستگی دچار افسردگی می شوند.

نكته جالبی درباره افسردگی اين است كه دختران، بعد از سن بلوغ، بيش از پسران دچار افسردگی می شوند. دختران به دلايل بسيار كه با مقام زنان و وضع اجتماعی آنها در جامعه ما ارتباط دارد، نسبت به افسردگی آسيب پذيرترند. بعضی از بررسی ها معلوم ساخته اند، در حالی كه پسران از تغيير اوضاع بدنی خود در سن بلوغ خرسند می شوند، دختران غالبا از تغييرات جديدی كه در بدن آنها رخ می دهند دچار ناآرامی و ناخوشايندی می گردند. بر سر اينكه دختران كمرو و خجالتی مستعد ابتلای به افسردگی اند، اختلاف نظر وجود دارد. ولی اگر والدين آنها از نظر بالينی افسرده باشند، اگر به عواطف آنها توجهی نشود، اگر به درستی تربيت نشوند، احتمال ابتلای آنها به افسردگی زياد می شود. يك بررسی جديد وضع نوجوانانی را كه به خاطر افسردگی كبير در بيمارستان بستری شده اند، نشان داده است كه وقتی از محيط خانوادگی خود جدا می شوند، تمامی علامات مرضی افسردگی آنها از بين می رود.


نزديك و دور از هم

اجداد انسان مدرن با انسان های نئاندرتال 40 هزار سال قبل هيچ گونه هم گشنی نداشته اند. طبق جديدترين شواهد ژنتيكی به دست آمده، DNA انسان های نئاندرتال از DNA انسان های مدرن اوليه و انسان های امروزی متفاوت است. بنابراين به نظر می رسد كه هيچ گونه انتقال ژنی از سوی انسان های نئاندرتال به مخزن ژنی اروپاييان امروزی صورت نگرفته است. پژوهشگران همواره بر سر اينكه چه مقدار از شجره نامه انسان نئاندرتال با اروپاييان قرن بيست و يكم ارتباط دارد با يكديگر اختلاف عقيده داشته اند. عده ای عقيده دارند كه انسان های نئاندرتال و انسان های مدرن اوليه جمعيت های خويشاوندی بودند كه از هم گشنی آنها تنها يك گونه تكامل يافته است. عده ای ديگر بر اين باورند كه انسان های مدرن اوليه جايگزين انسان های نئاندرتال ابتدايی شده اند بدون آنكه هيچ گونه گشنيدگی بين آنها اتفاق افتاده باشد. دانشمندان پس از بررسی DNA انسان های مدرن اوليه 23 هزار تا 25 هزار سال و مقايسه آن با DNA انسان های نئاندرتالی كه در 29 هزار تا 42 هزار سال قبل می زيستند به اين نتيجه رسيدند كه انسان های مدرن اوليه به خوبی با طيف تغييرات ژنتيكی مشاهده شده در اروپاييان امروزی تناسب دارند وليكن از نظر رويدادنگاری از انسان های نئاندرتال فاصله دارند.

رديابی ايدز

جنگ در آفريقا ممكن است عامل اصلی پيشرفت و گسترش بيماری ايدز در اين قاره بوده باشد. طبق جديدترين شواهد به دست آمده در سال 1940 نسخه ای از ويروس ايدز باعث آلودگی انسان ها شده و بعدها اين بيماری با شروع جنگ در آفريقای غربی به صورت اپيدمی در آمده. ويروس HIV-2 ويروسی است كه باعث آلودگی انسان ها در آفريقای غربی شد در حالی كه ويروسی كه به سرتاسر دنيا منتقل شد HIV-1 است. يك تيم بين المللی از دانشمندان تاريخ تكاملی ويروس HIV-2 را از طريق مقايسه توالی ژنتيكی آن با ويروس اجدادی يافت شده در ميمون ها رديابی كردند. ويروس HIV-2 از ويروسی كه SIV-SM ناميده می شود تكامل يافته است. با برآورد تعداد موتاسيون های صورت گرفته در توالی ژنتيكی ويروس در طول زمان، دانشمندان قادرند كه ميزان بروز HIV-2 را پيگيری و زمان انتقال آن به انسان را به دست آورند. پژوهشگران دريافته اند كه دو نوع از ويروس HIV-2 كه به هنگام اپيدمی به وجود آمده اند ـ HIV-2A و HIV-2B ـ به نوبت طی سال های 1940 و 1945 به جمعيت انسانی وارد شده اند. اين ويروس بين سال های 1955 و 1970 در گينه به صورت اپيدمی درآمده است. با توجه به اينكه گينه بين سال های 1963 و 1974 درگير جنگ شد، به نظر می رسد كه برخی فاكتورهای مرتبط با جنگ همانند گسترش استفاده از آمپول های غيراستريل تأثيرات بسزايی در گسترش ويروس HIV داشته است.

بازگشتی دوباره

سمورهای آبی در حال بازگشت به نواحی ای هستند كه قريب به 50 سال پيش از آنجا رانده شده بودند. بررسی ها نشان می دهند نواحی ای كه در حال حاضر سمورها از آنها به عنوان زيستگاه خود استفاده می كنند طی 25 سال گذشته، 5 برابر شده است. دانشمندان پراكنش سمورها را در سرتاسر انگلستان طی سال های 2000 و 2001 بررسی كرده و دريافتند از سه هزار و سيصد و بيست و هفت ساحل رودخانه و تالاب مورد مطالعه در 1137 مورد (35 درصد) شواهدی از بازگشت و وجود سمورها به اين مناطق وجود دارد. اين در حالی است كه در 25 سال گذشته (79 ـ 1977) اين رقم به حدود 5/8 درصد می رسيد. در سال 1960 جمعيت سمورها در سرتاسر اروپا در نتيجه استفاده گسترده از سموم دفع آفات دچار كاهش شديدی شد. در اواسط دهه های 50 و 60 تنها جمعيت های كوچكی از اين حيوان در جنوب غربی انگلستان، آنجليای شرقی، قسمت هايی از ويلز و اسكاتلند باقی مانده بودند. بازگشت سمورها می تواند در نتيجه بالا رفتن كيفيت آب، بهبود ذخاير ماهی در نواحی محلی و تغيير در مديريت سواحل رودخانه بوده باشد.

الكترود در چشم

عمل پيوند چشمی كه به منظور بازگرداندن بينايی به نابينايان صورت گرفته بود در اولين آزمايش خود نتايج موفقيت آميزی به همراه داشت. نتايج به دست آمده حاكی از اين است كه شبكيه مصنوعی كار گذاشته شده در چشم به فرد نابينا اين امكان را می دهد كه بتواند تفاوت موجود بين فنجان و بشقاب را ببيند. شبكيه مصنوعی كاشته شده در چشم نابينايان يك قطعه سيليكون از جنس نقره و آلياژ پلاتين بوده و اندازه آن به 4 تا 5 ميلی متر می رسد و حاوی 16 الكترود است. بررسی های اوليه نشان داده اند كه بيماران توسط هر يك از 16 الكترود كاشته شده در چشم خود نور را دريافت می كنند. بيماران پس از دريافت شبكيه مصنوعی قادر بودند روشن و خاموش شدن چراغ و تاريك و روشن شدن محيط را درك كنند و در مواردی حتی ديده شده كه قادرند اندازه و شكل جنس داده شده به دست آنها را تشخيص دهند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو