Persian Archive

• اسرار گور
• انسداد اينترنتی
• هسته ای شدن
• خطر جنگ داخلی در فلسطين
• سند سلب مشروعيت
• آچمز نشويم
• سياست قدرت و احراز سلطه
• به همسرش قول داده است
• مانور نظامی مثل فيلم هاليوودی
• جان اف كندی نيز فساد اخلاقی داشته
• اولين سياهپوست در كابينه انگليس
• روسيه به دنبال هم درد می گردد
• دولتی ها بر مجلسی ها اولويت دارند
• «استعفا» از چی؟
• نامه دوم خردادی ها به مقام معظم رهبری
• گزارش مجلس، كتاب صدا و سيما
• تسخير يا تروريسم
• آزادی اولين وكيل زندانی


هنگامه شهيدی: ای كاش خبر درست نباشد!... بايد به جست وجو ادامه داد... ميانه كنكاش در خاك فردی دستش به تكه پارچه ای برخورد می كند و به همراهانش می گويد: «آری درست است، همين جاست.» «ادامه دهيد»... اين بار انگشتان قوی تر و سخت تر می جويند. طاقت نيست كه با تكه آهنی بر تن عزيزانشان بكوبند. هركس در گوشه ای چيزی يافته است. بايد ادامه داد. به يكباره زمين دهان باز می كند و صدای فريادهای جگرسوز فضا را در بر می گيرد. خدايا باور نمی كنم... هزار جنازه در كيسه های پلاستيكی بسته شده و كيسه ها روی خاك كنار هم در چندين رديف قرار داده می شود. جمعيت در 5 كيلومتری «حله» موج می زند. اينجا بيش از پانصد نفر گم گشته شان را می جويند...

ـ نه اين برادر من نيست...

ـ بياييد نگاه كنيد اين يك پسربچه سه ساله است...

ـ هويت اين جنازه كجاست؟ او همسر من است؟...

زنان مشكی پوش عرب با چادرهايی بر سر مويه كنان بر سر و روی خود می كوبند...

ـ خدايا اين چه صحنه ای است؟...

ـ مگر جرم اينها چه بوده است؟...

ـ ای خدا، چرا ما بايد اين ها را به چشمانمان ببينيم؟...

ـ ای جهانيان به عراق بياييد و جنايت صدام را ببينيد. . .

صدها نفر در بيابان «حله» حيران و سرگردانند. بيل مكانيكی زرد رنگی مشغول كندن گورهای فوری است. پيرزنی شيوه كنان بر سر و رويش می كوبد. عزيزی از دست داده است. اينجا همه به دنبال عزيزان خود می گردند. . . زن مويه می كند: مادر، مادر... من مادری بخت سياهم... نمی دانم اين چشمان چگونه طاقت ديدن دارد... مرا هم با او ببريد... زن جوان تر بالای سرش ايستاده است. پيرزن انگشتانش را در خاك هايی كه روی آن نشسته فرو می برد و خاك در مشت بر سر و روی خود می كوبد. . . زن جوان دستانش را می گيرد. . . ديگری می گويد بگذار راحت باشد، خاك سردش می كند. .. دختری روی زمين نشسته است و با پارچه ای در دست اشك هايش را پاك می كند. زنی ديگر زارزار می گريد. دلش می سوزد. مگر آسان است جگرگوشه ای را به سينه خاك سپردن بی آنكه رويش را برای آخرين بار ديده باشی؟ جنازه ها را از كيسه ها خارج می كنند. اين با مراسم ديگر فرق دارد. اين ها همگی استخوانند نه لاشه. هر اسكلتی در پتو، پارچه يا لباس هايی كه با آن كشته شده اند پيچيده شده است. . . مردی با شناسنامه ای در دست نزديك می آيد. گم شده او «جبار قاسم» است.

ـ ببين اين هويت اوست، كجا را جست وجو كنم؟ او را به سمت سيم خاردارهايی كه جمعيت پشت آن قرار دارد راهنمايی می كنم. جلوتر از سيم های خاردار تويوتای استيشن سفيد رنگی ايستاده است كه از داخل ماشين 8 برگ كاغذ بر روی شيشه ها چسبيده است. اينها اسامی جنازه هايی است كه در اين مكان موجود است و جمعيت به دنبال اسم مفقودان خود می گردند. . . به راهم ادامه می دهم. پيش از اين جنازه های زيادی را ديده بودم. اما ديدن اين همه اسكلت به يك باره تجربه ای جديد بود. با گام برداشتن در اطراف يك كپه خاك بيش از اين نتوانستم ناباوری خود را پنهان كنم. چشمانم به يكباره سياهی رفت. من از آن آدم هايی نيستم كه از ديدن خون يا جنازه به وحشت می افتند. در جست وجوی ديواری هستم تا دستانم را بر آن تكيه دهم. در اين بيابان ديواری وجود ندارد. با ديدن صحنه ای به يكباره زانوانم به كلی خميد. دستانم را روی خاك می گذارم و با زانو خود را جلوتر می كشم. جمجمه ای كوچك در كنار جمجمه ای بزرگ تر كه از بقايای موهای بلندش می توان فهميد مادری است كه كودكش را در آغوش دارد و درهم خشكيده اند. پاهايم توان ندارد. با كمك همكارم از جا بلند می شوم و روی تپه خاك هايی می نشينم كه تا دقايقی ديگر گودال های حفر شده را خواهد پوشاند. . .

استخوان های سفيد از داخل پتوها و پارچه ها بيرون زده اند. چنگال های مكانيكی همچنان مشغول دريدن زمينند، بدون هيچ احساس و عاطفه ای. . . كلی آن سوتر مردان دستكش در دست در جست وجوی اوراق هويت جنازه ها هستند. هركدام از داخل هر كيسه تكه ای می يابند. . . تسبيح، دمپايی، گل سر، شناسنامه، تكه كاغذ آدرس. . . خانواده ها در انتظار تحويل گرفتن قبر و اجساد عزيزانشان هستند تا روح آنها را به آرامش ابدی برسانند. . . بيل آهنی همچنان مشغول است. . . به خاك فرو می رود و بيرون می آيد. . . مرد جوانی برايم می گويد كه از سال 1991 به اين سو خانواده های اين قربانيان از آنان خبر نداشته اند و حكومت صدام حسين هم از سرنوشت آنها اظهار بی اطلاعی می كرد.

اين مردم هيچ گاه نخواهند توانست خاطرات دهشتناك قيام سال 91 را به فراموشی بسپارند. درست بلافاصله پس از شكست سنگين ارتش عراق در جنگ سال 91 بر سر كويت بود كه مردم سراسر عراق در شمال و جنوب اين كشور عليه رژيم صدام حسين قيام می كنند و پس از سركوب شديد از سوی دولت عراق حدود دويست هزار نفر از شيعيان عراق به ايران گريختند. در جريان قيام سال 1991 كه در نزد ملت عراق به «انتفاضه» مشهور است كنترل بخش اعظم كشور به دست نيروهای مردمی افتاد و از 18 استان، 14 استان سقوط كرد. در مدت زمان كوتاهی اكثريت شهرهای مهم عراق از جمله بصره، نجف، كربلا در جنوب و شهرهای استراتژيك شمال به دست نيروهای مردمی افتاد اما پس از اين مرحله اتفاقی افتاد كه در ذهن تمام عراقی ها زنده است. آنچه پس از قيام مردم عراق به عنوان يك سياست سركوب دائمی از سوی صدام حسين به مورد اجرا گذاشته شد تلخ تر بود. جنازه های كشته شدگان چندين روز داخل كوچه و خيابان رها شده و شمار زيادی از آنها خوراك سگ های ولگرد شده بود و تازه پس از اين فجايع نوبت به اعدام ها رسيد. اكنون كمتر خانواده ای را می توان در عراق پيدا كرد كه صدام حسين عضوی از آن را اعدام يا زندانی نكرده باشد...

از جمعيت می پرسم چگونه متوجه شديد كه اين افراد را در اين مكان و در يك گور جمعی دفن كرده اند؟ يكی از آنها پاسخ می دهد: انسان هايی كه در خدمت رژيم صدام بودند يا برای امرار معاش يا از سر ترس و يا هر چيز ديگری مجبور به اطاعت از مافوق (بعثيون) بودند تا جنازه ها را از زمين بردارند و به گورها منتقل كنند، همان ها پس از ده سال سفينه های بدخبری برای مردم «حله» و «نجف» بودند و خبر مرگ هزاران نفر را به ما دادند... ـ آنها بالاخره به مردم گفتند كه حكومت صدام آنها را در خيابان ها به رگبار بسته و خانواده ها و زن و بچه همه با هم در اين گورها وجود دارند، بعد هم ما را بردند و اين مكان را به ما نشان دادند. ما هم نبش قبر كرديم و يكی يكی آنها را در آورديم تا به صورت اسلامی و شرعی هر كدام را داخل يك قبر قرار دهيم... ـ دو هزار جنازه در اينجا بوده ولی تنها هويت 600 نفر مشخص شده است. مردم دنيا بايد بيايند و جنايات صدام حسين را در عراق ببينند...

. . . به بارگاه مقدس اميرالمومنين كه می رسيم جمعيت تشييع كننده ای را كه در مسير حرم ديده بوديم وارد صحن می شوند. تابوت ها روی دستان مردم می چرخند. صدای شيون و فرياد می آيد و ندای الله اكبر و لااله الاالله در فضای حرم طنين انداز است. صحن بارگاه مملو از جمعيت است. شهدای انتفاضه 1991 دو شب قبل در حوالی نجف از گورهای جمعی بيرون كشيده شده اند كه صدام دستور تيرباران جمعی آنها را صادر كرده بود. زائران حرم با خانواده های قربانيان همنوايی می كنند. همراه با سيل جمعيت وارد صحن می شويم. تابوت ها در كنار يكديگر روی زمين قرار می گيرند و جمعيت برای آنها نماز به پا می كنند. دقايقی بعد تابوت هايی ديگر روی دستان جمعيت وارد صحن می شوند. شهدا را دور ضريح اميرالمومنين طواف می دهند و مردم در گوشه ای ايستاده و برای آنها اشك می ريزند... همان شهدايی كه ديروز در حرم علی(ع) طواف داده شدند، آماده تدفين می شوند. مردی شناسنامه دو جوان را نشانم می دهد. از ديروز به امروز باز می گردم... شناسنامه دو برادرش را در دست دارد كه يكی از آنها مدتی در ايران اسير بوده است. می گفت بعد از اسارت رژيم بعث به او مقداری پول داده است كه او قبول نكرده بود و بسياری افراد بودند كه رژيم به خانواده های آنها گفته بود كه آنها به ايران فرار كرده اند، اما اكنون متوجه شده اند كه در گورهای جمعی مدفون شده اند. در گوشه ای مردانی با لباس های محلی عرب و پارچه های چهارخانه سياه و سفيد بر سر در حال جست وجو هستند. نزديك تر كه می شوم كيسه ای را نشانم می دهد و می گويد او از بستگان من است. می گفتند در زندان «رضوانيه» است به آنجا می رفتيم، می گفتند در زندان «كفل» است. دوباره به آن جا می رفتيم، می گفتند در زندان «ديوانيه» است. . . خلاصه ده سال است كه داريم می گرديم و الان شناسنامه اش را درون اين كيسه پيدا كرده ايم. . .

او كه اشك در چشمانش حلقه بسته بود ادامه می دهد: فردی كه از عمال رژيم صدام بود در سال 1998 به من گفت هزار دينار بده تا بگويم جايش كجاست. هزار دينار را كه دادم گفت او مرده است. گفتم قبرش را نشانم بده گفت نمی دانم كجاست. باز هم فكر می كردم دروغ باشد اما حالا. . . آن سوتر مردی فرياد می كشد همه بستگانم در اين زندان ها بودند. بياييد اين جنازه ها را ببينيد همه كس و كار و فاميل من هستند. ما اصلا هيچ وقت فكر چنين جنايتی را نمی كرديم. ما در زندان ها دنبال اينها می گشتيم. خانم! اين عكس را می بينی؟ اين شناسنامه را می بينی؟ او زمان جنگ كويت گم شد... مرد ديگری در ميان حرف او می دود...

ـ ما ده سال می گشتيم تا اينكه اسم او را در ليست مفقودين پيدا كرديم. در تمام اين مدت دنبال «سهيل ابوزينب» می گرديم اما متأسفانه پيدا نكرديم. حتی به كويت هم رفته و در آنجا دنبال او می گشتيم گفتند در كويت گم شده است و پيدايش نكرديم. صدام كه رفت تمام زندان ها را گشتيم. زندان هايی كه آزاد شدند را يكی يكی ديديم تا بالاخره او را اينجا پيدا كرديم. . . پيرمردی جلو می آيد و ورقه بزرگی را نشانم می دهد كه با خودكار آبی جدول بندی شده بود. اسامی بستگانش هم در آن درج شده بود می گفت ده سال است دنبال آنها می گردد و اكنون هم آنها را در اين گور جمعی يافته است. . .

- همه ما می گفتيم آنها ايران هستند و دنبال آنها در ايران می گشتيم. . . جمعيت بيشتری به دورم حلقه می زند و يكی يكی ليست هايشان را نشان می دهند. يعقوب، حسن، ابراهيم، ابوتراب، عماد، ابوجعفر. . .

- اين قانون صدامی، عفلقی و جنگلی است. . . چشمانم سياهی می رود، زمانی كه برگ شناسنامه كودكی دو ساله را در دستانم می گذارند؛

عماد جواد - نام مادر فاطمه

- می بينی خانم؟ اين كودك چه گناهی داشته است؟ او هنوز هم شيرمادر می خورد

- مسئولين احزاب و معارضين يا كنار بكشند يا بگذارند ما خودمان از اعضای كادر حزب بعث انتقام بگيريم. والله نمی خواهيم آشوب به پا شود وگرنه خودمان می دانيم چه كنيم. زنی در حال شيون و زاری است. با انگشت می شمرد و فرياد می زند: بچه ام، خواهرم، مادرم، بچه خواهرم. . . اين خاك مقدس را بر سر می ريزم. اينها به بازار رفته بودند. اينها گناهی نداشتند. مرد همراهشان نبود. گناه اينها چيست؟ چه كسی بايد پاسخگو باشد؟ دنيا بايد برای اين جنايت كف بزند و آنهايی كه به صدام و صدامی ها كمك كرده و می كنند هم به خودشان آفرين و دست مريزاد بگويند... به سمت ماشين استيشن كه اسامی به روی آنها نصب شده می روم. جمعيت همچنان مشغولند. . . كپی شناسنامه قاسم كريم محسن كه پسری كوچك بود در دست مردی بود و نام او را در ليست جست وجو می كرد. دل دل می كرد كه نامش در ليست نباشد می گفت حاضر است به مفقود بودنش اميدوار باشد تا اينكه نام او در ليست بيابد و برای هميشه نااميد گردد. . .

- هنگاره هاشم، عباد كشكول، عباس عبدالرضا، مراد شاكر، عبدالله حيدرخان، عماد احمد. . . همه اسامی را می خوانند و جست وجو می كنند. يكی می گويد چند روز قبل هم گور دسته جمعی اطراف بصره كشف شده بود كه اجساد يكصدوبيست نفر در آن وجود داشت و تنها اجساد دوازده تن از قربانيان شناسايی شده است. اين اجساد كسانی است كه همزمان با اعدام محمدصادق صدر از روحانيون برجسته شهر بصره در سال 1999 اعدام شده اند و دستگاه های امنيتی رژيم صدام مخالفان را بازداشت كرده و بسياری از آنها را بدون محاكمه اعدام كرده اند. . . ديگری اضافه می كند: صدها گور بی نام و نشان هم در قبرستان «القره» در 30 كيلومتری بغداد كشف شده است و در اين گورها نزديك هزاران جنازه از فعالان سياسی مخالف صدام حسين بوده است. . . ماه قبل هم صدها جمجمه و استخوان و تكه های لباس نظامی در كيسه های پلاستيكی بسته شده بود كه در نزديكی يك پايگاه نظامی متروك توسط انگليسی ها كشف شد. . . دوباره به ميان جمعيت بازمی گردم. شناسنامه هايی با كاغذ قهوه ای رنگ كهنه از داخل كيسه های پلاستيكی خارج می شوند. كارت های شناسايی، دو عصا از داخل كيسه يكی از جنازه ها خارج می شود. مطمئنا آن فرد معلول بوده است. . . مردی كيسه ای را به دست می گيرد و به كنار تاكسی «پاساد برزيلی» منتقل می كنند، به كمك دو نفر آن را داخل تابوتی سياه رنگ كه روی سقف ماشين بسته است می گذارد، دست هايش ياری نمی كند كه كيسه را از زمين بلند كند. اين از سنگينی جنازه نيست، استخوان كه وزنی ندارد. . . ديگران به او كمك می كنند و روی تابوت را با پارچه ای صورتی رنگ می پوشانند. ماشين حامل جنازه دختر جوانی است كه می بايد به خانه بخت می رفت. . . صدها چشم نگران با دلهره ای مرگ آورگذر زمان را به انتظار نشسته اند. بيابان مدت هاست كه بارش قطرات باران را بر تن خود لمس نكرده است. امروز دل آسمان گرفته، باران كه نه، دلش می خواهد به حال زمينی كه اين گونه دهان گشوده است خون بگريد. . .


محبوبه روزبه: پس از آنكه پروژه تكثر و تنوع در حوزه مطبوعات طی دوره اصلاحات با موانع بسيار برخورد كرد و از سرعت اين چرخ كاسته شد، سايت های خبری به مدد فناوری نوين اينترنت فضای مساعدی را برای اطلاع رسانی يافتند و در نتيجه فايل جديدی در حوزه اطلاع رسانی به ويژه برای فعالان سياسی گشوده شد كه از محدوديت های حوزه مطبوعات فارغ بود و ظرف مدت كوتاهی مخاطبان بسياری يافت و از قدرت تاثيرگذاری برخوردار شد اما ظاهرا اين بار نوبت سايت های خبری است. در تاريخ 170 ساله مطبوعات ايران، فقط سال های انگشت نگاری را می توان يافت كه در آن «آزادی بيان» و «چندصدايی» بروز و ظهور يافته است. از همين رو است كه نه احزاب و گروه های سياسی در ايران و نه مطبوعات هيچ گاه نتوانسته اند دريچه ها و روزنه های روشن اطلاع رسانی متكثر را كه در مقاطع خاصی گشوده شده، حفظ كنند و حيات آن را استمرار و قوت بخشند. گشوده شدن هر روزنه ای، ولو كوچك و كم نور تحقق جريان آزاد اطلاعات و اخبار به واسطه سال ها «انسداد»، همواره نوعی احساس «رهايی» را در عرصه سياسی ـ مطبوعاتی ايجاد كرده است؛ احساسی كوتاه و گذرا كه به سرعت در محاق «انسداد» فرو رفته است و انتظاری دوباره برای تجربه احساس «رهايی». انتظاری كه با تاوان و هزينه های زيادی قبل از تجربه دوباره آن احساس، همراه است. تاوانی كه امروز نيز می توان آن را به خوبی در مواجهه با سايت های خبری مشاهده كرد. شعار «تكثرگرايی» و «آزادی مخالف در بيان» ظرف يكسال پس از طرح وعده آن در سال ،76 رفته رفته گرفتار انسداد مطبوعاتی و پس از آن، سياسی شد و نتيجه آن شد كه جهش ميليونی در تيراژ مطبوعات با توقيف، به شدت فرو افتاد. پس از آن، تداوم اعمال و محدوديت برای انتشار روزنامه های جديد توسط طيف مطبوعاتی سياسی اصلاح طلبان، اين گروه را بر آن داشت تا از طريق تاسيس سايت های اينترنتی، تاثيرگذاری خود بر افكار عمومی و محافل قدرت را ادامه دهند. در مقابل، گروه های سياسی مخالف اصلاحات نيز به اين عرصه ورود كردند و آن ها نيز سايت هايی را برای اشاعه نظرات خود راه اندازی كردند و به اين ترتيب چالش و درگيری احزاب و گروه های سياسی كه تا پيش از آن در عرصه مطبوعات تجلی می يافت، در عرصه سايت های اينترنتی نموديافت.

اتفاق جالب، اين بود كه مخاطبان چالش و درگيری ميان گروه های سياسی داخل حاكميت ديگر فقط محدود به حوزه جغرافيايی ايران نبود. مخاطبان سايت های اينترنتی اعم از محافظه كار، اصلاح طلب و اپوزيسيون داخلی، فراتر از مرزهای ايران بود. ضمن آنكه راه اندازی سايت های فارسی زبان توسط گروه های سياسی و اپوزيسيون خارج از كشور و همچنين راه اندازی سايت های فارسی زبان توسط شبكه های خبری جهانی، اين امكان را برای مخاطبان و كاربران فراهم ساخته بود كه از زوايا و نگاه های متفاوت يك موضوع را مورد بررسی قرار دهد و به قضاوتی برخاسته از اطلاع از ديدهای متفاوت برسد و به اين ترتيب نه تنها، سايت های اينترنتی منبع كسب اطلاع مخاطبان ايرانی و جايگزين روزنامه های توقيف شده شد بلكه همين سايت ها، به عنوان يك منبع خبری غيررسمی، مورد توجه روزنامه ها قرار گرفت و هم اكنون كمتر روزنامه ای را می توان يافت كه اخبار سايت های اينترنتی را منعكس نكند. تمام اين ماجرا از يكسو و درج برخی اخبار محرمانه در برخی سايت ها كه از رانت های اطلاعاتی و سياسی برخوردارند، دغدغه ای را در بخش هايی از حاكميت ايجاد كرد كه به فكر تدوين قانون و اعمال نظارت بر اين حوزه موثر در اطلاع رسانی بيفتند. از يكسو كميته ای در قوه قضاييه تشكيل شد تا به بررسی جرايم اينترنتی بپردازد و از سوی ديگر، شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه ای را ناظر بر «اينترنت» تدوين كرد كه براساس آن، كميته ای سه نفره متشكل از وزارت اطلاعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان صدا و سيما مسئول تعيين سايت ها و پايگاه های ممنوع و غيرمجاز شدند و وزارت پست و تلگراف و تلفن نيز مامور اجرايی اين كار شده است. به طوری كه احمد معتمدی وزير پست و تلگراف و تلفن طی روزهای گذشته از فيلترگذاری 100 سايت غيرمجاز اينترنتی در حوزه مسايل غيراخلاقی و همچنين سياسی خبر داد.

از سوی ديگر گفته می شود كه ليست 15 هزار سايت به طور محرمانه برای اعمال فيلترينگ در اختيار مراكز ICP (مراكز دارای پهنای باند و ارائه كننده خدمات به مراكز ISP) قرار گرفته و تجهيزات برخی ISPها نيز به دليل عدم اعمال فيلترينگ پلمپ شده است. لذا مراكز ICP در ايران 8 مركز گزارش شده است. انتقاد نسبت به فيلترگذاری سايت های اينترنتی كه امروز به موضوع مورد بحث در محافل سياسی ـ مطبوعاتی و عرصه عمومی تبديل شده، مشخصا معطوف به فيلترگذاری سايت های خبری ـ سياسی است. ضمن آنكه برخی نمايندگان مجلس با اشاره به اين كه تنها مرجع اصلی قانون گذاری، پارلمان است، مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص اينترنت و پيرو آن تشكيل كميته سه نفره برای بررسی موضوع پايگاه های غيرمجاز را فاقد وجاهت قانونی می دانند. فارغ از تمام اين مسايل، حقوقدانان معتقدند كه پديده اينترنت هم در جهان و هم در ايران از چنان تازگی برخوردار است كه هر گونه قانون نويسی درباره آن نيازمند سير زمان است. به طوری كه به گفته كامبيز نوروزی: «در قانون گذاری برای پديده های جديد نبايد شتاب به خرج دهيم و تصور كنيم كه جامعه الزاما آن گونه كه قانون گفته، حركت كند. موضوع اينترنت، موضوع بسيار جديدی است و بايد در تنظيم نظام حقوقی ناظر بر آن با تامل رفتار كنيم و اين اجازه را بدهيم كه سازمان اجتماعی خود قواعد رفتار و حركت در اين عرصه را بشناسد و عرف شكل گيرد. » وی تاكيد دارد كه «اگر چه تمام فضاها در اينترنت نظارت پذير است اما دستورپذير نيست و براساس منطق و مبانی علم حقوق، حكومت قانونی وضع نمی كند كه در مناسبات اجتماعی نقض شود و در نظم اجتماعی نيز موثر نباشد. » از سوی ديگر حسام الدين آشنا پژوهشگر ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) معتقد است كه «حاكميت، اگر بخواهد می تواند همه سايت ها را مسدود كند اما پس از آن يك بازی «تام و جری» راه می افتد. . . هنگامی كه برای سايت های نام و نشان دار، انسداد و محدوديت ايجاد شود، سايت های بی نام و نشان متولد خواهند شد و در اين صورت ديگر كسی مسئوليت محتوايی را كه توليد كرده، نمی پذيرد به ويژه آنكه ايجاد سياست های جديد كار دشواری نيست و هر روز در جهان صدها و بلكه هزاران سايت جديد ايجاد می شود تا آنجا كه در حقيقت هر فردی می تواند برای خود يك سايت ايجاد كند و كنترل سايت های جديد با شتاب موجود افزايش آنها اقدامی دشوار و بی نتيجه محسوب می شود. . .

با اعمال محدوديت و ايجاد انسداد در دسترسی به سايت ها ما با يك پديده استثنايی در تاريخ رسانه ها در جهان مواجه خواهيم شد و آن، اين است كه در فضای سايبر، نويسنده و خواننده يكديگر را خواهند شناخت و «خودی» محسوب خواهند شد و فقط حاكميت است كه «غيرخودی» تلقی خواهد شد. پس بهتر است كه تصميم گيری دراين حوزه را عقب تر بيندازيم.» وی می گويد: «از نظر ماهيت سياستگذاری در مبانی، آنقدر كه پرسش درباره حق آزادی بيان، آزادی انتشار و آزادی دسترسی به اطلاعات مهم است، پرسش از حامل اين محتوا مهم نيست. در واقع اگر سياست يك دولت ـ ملت تحقق آزادی های مذكور باشد به يك شيوه با رسانه های سنتی، جديد و جهانی برخورد می كند و اگر سياستش محدودسازی آزادی های نامبرده باشد به شيوه ای ديگر. » به تصور وی «ايران آزادترين كشور در حوزه دسترسی به اينترنت است. چون هيچ تصميمی در اين زمينه صورت نگرفته است و در عين حال ظرف يك هفته می تواند بسته ترين كشور در حوزه اينترنت شود. » وی می گويد: «امكان فنی نظارت و كنترل بر سايت های اينترنتی وجود دارد. اما به لحاظ فنی دشواری های بسياری دارد. كشورهايی مثل عربستان نيز اين كار را كرده اند، هم اكنون نيز بهترين سيستم های فيلترگذاری را اسرائيل عرضه می كند. ما هم می توانيم با يك بخشنامه چندخطی آدرس ميليون ها سايت را در پهنای باندی كه ارائه می دهيم، مسدود كنيم اما با اين گونه عملا توسعه موضوع اينترنت، مهار می شود. » وی می افزايد: «آزادی بيان در فضای اينترنت در كشور ما بيش و پيش از آنكه نياز به نظارت داشته باشد به حمايت نياز دارد. ما هنوز برای انتقال پيام خود در محيط بين المللی تمرين نكرده ايم. . . در حوزه بيان سياسی نيز به خاطر فقدان آزادی و احساس رهايی كه به دنبال ظهور اينترنت در ما ايجاد شده، دچار بی مبالاتی در بيان و بددهنی شده ايم. . . ما به قانون نياز داريم اما قانونی حمايت كننده و نه محدوده كننده. »


ترجمه سجاد جعفريان: در حالی كه ايران عضو پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای است و بارها اعلام كرده است كه تلاش برای دستيابی به انرژی هسته ای را با اهداف صلح طلبانه و صرفا برای تامين منبع انرژی دنبال می كند، اما ادعاها در مورد تلاش ايران برای دستيابی به سلاح اتمی هر روز بيشتر از گذشته توسط رسانه ها مطرح می شود. اخيرا مركز بين المللی تحقيقات استراتژيك لندن گزارشی درباره فعاليت های هسته ای ايران منتشر كرده كه اطلاعات ارائه شده در آن قابل توجه است. متن گزارش صرفا جهت اطلاع رسانی و آشنايی با مواضع خارجی در قبال حق طبيعی ايران در دستيابی به انرژی هسته ای در پی می آيد.

به نظر می رسد ايران در آستانه فعاليت های هسته ای و دستيابی به آنها است. چند سالی بيشتر از فاش شدن امكانات ايران برای توليد اورانيوم غنی شده كه برای ساخت چند محصول هسته ای در سال كاربرد دارند، نمی گذرد. تهران ادعا می كند كه وجود كارخانه های هسته ای - كه زير نظر سازمان منع گسترش سلاح های هسته ای فعاليت می كنند - برای تحقق برنامه های هسته ای غيرنظامی، امری حياتی است. پس از سال های 74 - 1973 و بحران وضعيت نفت، ايران به برنامه های دستيابی به قدرت هسته ای روی آورد. پيشرفته تر كردن كارخانه های چرخه سوختی برای توليد اورانيوم و پلوتونيوم غنی شده - كه دو تركيب ضروری و لازم برای ساخت سلاح های هسته ای می باشد - دليلی بر اين گفته است. زمانی كه آلمان و فرانسه برای فروش امكانات هسته ای به ايران با يكديگر رقابت می كردند، دولت كارتر توانست دولت های اروپايی را - به خاطر افزون طلبی های ناشی از ساخت سلاح های هسته ای - از فروختن اين امكانات به ايران، منع كند. انقلاب ايران در سال ،1979 برنامه های هسته ای ايران را به كلی مختل كرد. انقلاب باعث شد دانشمندان اتمی از كشور خارج شوند و قراردادهای هسته ای ايران با آلمان ـ مبنی بر ساخت طرح هسته ای بوشهر ـ و با فرانسه ـ كه در حال ساخت مجموعه ای تحقيقاتی برای كشف پتانسيل های هسته ای در اصفهان بود ـ به هم بخورد. در دهه ،80 تهران تلاش برای بازسازی برنامه های هسته ای را از سر گرفت، اما آمريكا توانست دولت های اروپايی را برای تحميل تحريم های هسته ای ضد ايران با خود همگام كند. دليل آمريكا اين بود كه ايران سعی دارد به بهانه پيشرفت قدرت هسته ای غيرنظامی، دست به ساخت سلاح های هسته ای بزند.

در اين اوضاع، ايران به سمت روسيه و چين رفت. در سال 1992 روسيه با تكميل طرح كارخانه هسته ای بوشهر موافقت كرد و چين متعهد شد كه دو رآكتور هسته ای برای ايران تهيه بكند. مسكو و بيجينگ حتی مذاكراتی را در جهت تهيه اطلاعات و امكانات ساخت مواد هسته ای، با يكديگر انجام دادند. سال 1995 دولت كلينتون، روسيه را تحت فشار قرار داد تا قرارداد ساخت كارخانه گاز مركزگريز اورانيوم غنی شده را به هم بزند و همكاری های ديگر خود را در زمينه ساخت مجتمع هسته ای بوشهر محدود كند. اما ادامه همكاری های مسكو با ايران باعث به وجود آمدن دلخوری سياسی درازمدت بين مسكو و واشنگتن شد. در سال ،2000 مسكو با ناديده گرفتن تحريم های ،1995 قول فروش رآكتورهای قوی تری را به ايران داد. در سال ،97 واشنگتن توانست با بيجينگ بر سر قطع همكاری با ايران به توافق برسد كه اين توافقنامه، شامل توقف ساخت دستگاه های تبديل اورانيوم ـ كه در اصفهان در حال انجام بود ـ می شد. به رغم تمام تلاش های آمريكا، ايران توانست قدم به قدم پيشرفت كند كه اين پيشرفت ها را مديون دانشمندان و امكانات روسی بود. در سال ،1998 واشنگتن تحريم هايی را به دو شركت تحقيقاتی روسی كه در ساخت آب سنگين (دوتريوم) با ايران همكاری داشتند، تحميل كرد. آب سنگين در نوعی رآكتور كه سوخت آن اورانيوم طبيعی است و برای توليد سلاح های پلوتونيومی استفاده می شود، مورد استعمال قرار می گيرد. در سال 2000 آمريكا با مداخله در سياست های روسيه، مانع فروش امكانات و دستگاه های ليزری برای ساخت اورانيوم غنی شده به ايران شد و پس از آن دولت بوش نيز به تلاش برای توقف همكاری روسيه با ايران و جلوگيری از انتقال مخفيانه و غيرسازمانی تكنولوژی و مواد به ايران، ادامه داد.

انقلاب و قوت قلب

آگوست ،2002 زمانی بود كه قدرت هسته ای ايران به طور علنی فاش شد. اين عمل به وسيله گروه مخالفی به اسم «گروه مقاومت ملی ايران» با دادن اطلاعاتی درباره دو كارخانه هسته ای كه پيشتر از آن نام برده نشده بود ـ و جزئياتی درباره كارخانه های تهيه و ساخت امكانات و مواد هسته ای، انجام شد. يكی از آنها كارخانه ای در نزديكی اراك، برای ساخت محصولات آب سنگين است و كارخانه دوم، كه هنوز در حال ساخت است، در نزديكی شهر نطنز قرار دارد. از اين كارخانه به عنوان يك سازمان زيربنايی برای توليد سوخت های هسته ای استفاده می شود. در دسامبر ،2002 يك موسسه علمی ـ امنيتی آمريكايی توانست جزئيات بيشتر و عكس های ماهواره ای از اين دو كارخانه به دست آورد و گفته شده كه از كارخانه نطنز به احتمال قوی به عنوان محلی برای توليد گاز مركزگريز اورانيوم غنی شده استفاده می شود. با وجود اين اطلاعات، رئيس جمهور ايران ـ محمد خاتمی ـ در 9 فوريه اعلام كرد كه ايران، كارخانه های اصفهان و كاشان برای تهيه اورانيوم طبس و توليد سوخت برای برنامه های هسته ای غيرنظامی، ايجاد شده اند و نه چيز ديگر. او برای اثبات ادعای خويش از محمد البرادعی ـ سرپرست آژانس بين المللی انرژی اتمی ـ برای بازديد از كارخانه نطنز، در تاريخ 21 و 22 فوريه، دعوت كرد. در طول سفر البرادعی، خاتمی متعهد شد كه كارخانه ها و ماشين ها را برای بازديد و حتی آخرين اطلاعات ساخت كارخانه های هسته ای را در اختيار بازرسان قرار می دهد و همچنين تضمين كرد كه با ايجاد امنيت بيشتر، توانايی تحقيقاتی و بازرسی بيشتری به آنها بدهد. براساس اظهارات اين آژانس، ايران توانايی قابل ملاحظه ای در ساخت اورانيوم، از طريق فرايند گاز مركزگريز غنی شده دارد. اورانيوم طبيعی از معادنی در ساغند استخراج شده و برای تغيير به اورانيوم «هگزا فلوريد» مواد گازی شكلی كه گازهای مركزگريز را تغذيه می كنند به اصفهان برده می شود و گردش اين گازها به دور خود، با سرعت بالا و تبديل به ايزوتوپ های جداگانه سنگين تر و يا سبك تر اورانيوم توليد می شود. در كارخانه گازهای مركزگريز نطنز، ايران بدنه ای متشكل از 160 دستگاه تقريبا پيشرفته را مونتاژ و سوار كرده است و گفته می شود، اين صنعت از تكنولوژی پاكستان تبعيت كرده است. ايران امكانات مختلف افزايش اين دستگاه ها را تا 1000 عدد دارد و برنامه افزايش آنها را تا 5000 عدد در سال 2005 دارد.


فهمی هويدی: فقط به يك معجزه احتياج است تا از وقوع يك جنگ داخلی در فلسطين پيشگيری كند. چون تمام شواهد حاكی از آن است كه چنين جنگی در خواهد گرفت و از مقابله بين دولت ابومازن و گروه های مقاومت فلسطينی هيچ گريزی نيست. در واقع دولت او چنان كه بارها از پيش اعلام كرده اساسا برای متوقف كردن انتفاضه تشكيل شده است. ابومازن بارها مخالفت خود را با انتفاضه اعلام كرده و اصطلاح «نظامی شدن انتفاضه» را مطرح نموده است. وی به طور ضمنی حق مقاومت را در استفاده از سلاح ساده ای كه برای مقابله با اشغالگران در اختيار دارد رد كرده است. مسئول برقراری امنيت در چنان دولتی محمد دحلان است كه دشمنی عميقی با مقاومت دارد و برای ارزيابی نقش او تنها همين بايد كافی باشد كه اسرائيل به كرات اعلام كرده می خواهد وزارت كشور در دولت ابومازن به او سپرده شود. احتياجی به توضيح نيست كه اگر خشنودی آمريكا و اروپا و اسرائيل از دولت جديد فلسطين دلايل متعددی داشته باشد به طور يقين نخستين علت آن اميدواری نسبت به پايان دادن به انتفاضه و خلع سلاح كردن گروه های فلسطينی توسط اين دولت است. در اين باره هيچ رازی برای مخفی شدن نيست، زيرا بازی كاملا آشكار جريان دارد به ويژه آنكه پس از اشغال عراق بسياری از نقاب ها فرو افتاد. ديگر اسرائيلی ها و آمريكايی ها ناچار نيستند كه دور بزنند يا حرف ها را در لفافه پيچيده و در سخن گفتن از اهداف و مقاصدشان لاپوشانی كنند. اگر شما هم ترديد داريد می توانيد مقاله ای را مطالعه كنيد كه يكی از روزنامه های چاپ لندن آن را منتشر كرد و يكی از بزرگ ترين تيترهايش اين بود: اسرائيل بر طبق دستورالعملی كه ابومازن تعيين می كند با تروريسم مبارزه خواهد كرد. با اين صراحت و يكباره! مسئله ای كه نشان می دهد هر چه درباره تشكيل يك دولت جديد و تاسيس پست نخست وزيری به منظور تحقق «اصلاحات فلسطينی» گفته می شد از پايه دروغ بوده و به دوران ماقبل اشغال عراق مربوط می شده است. وقتی بازی آشكار شد، ديگر واهمه ای از اين نيست كه امور به اسامی واقعی اش توصيف شود. اين اعلام صريح ابومازن و گروه او است كه برای هدف كاملا متفاوتی آمده اند و آن روزنامه چاپ لندن نيز به همان اشاره داشت. به بيان ديگر، اين دولت در نظر اسرائيلی ها چيزی بيش از يك دستگاه امنيتی جديد نيست كه وظيفه دارد تا انتفاضه را سركوب و اسرائيل را از نگرانی ها و دردها و چالش های ناشی از آن راحت سازد.

«الوف پن» تحليل گر سياسی روزنامه «هاآرتص» همين معنا را تكرار كرده و می گويد شيوه ای را كه اسرائيل در جنگ با «تروريسم فلسطينی» در پيش گرفته، تكيه بر «دستورالعمل»ی دارد كه ابومازن آن را طرح می كند و اسرائيل هم در آن مشاركت خواهد داشت. طرحی كه مبتنی بر تجديد بنای دستگاه های امنيتی فلسطين خواهد بود. بنابراين متوقف كردن انتفاضه و سركوب سازمان های مقاومت و خلاص كردن اسرائيل از كابوس وحشتناكی كه در اعماق خود به خاطر عمليات شهادت طلبانه احساس می كرد، برنامه ها و وظايف دولت جديد است. برنامه هايی كه اسرائيل تاكيد دارد تا هر چه سريع تر پياده شود و حتی می توان اين ها را سنگ بنای طرح «نقشه راه» دانست، چون بقيه هر چه هست حاشيه و فرعيات است. فرعياتی كه هدفش كارگردانی جشن ريشه كنی مقاومت و متوقف كردن انتفاضه است. حتی در اين حاشيه ها، عادی سازی روابط با تمام كشورهای عربی مهم نيست. چون پس از «نقشه راه» درست خواهد شد. زيرا مسئله «توقف فوری انتفاضه مسلحانه و تمام اشكال خشونت بر ضد اسرائيلی ها در هر جايی» اولين قدم در نخستين مرحله است و بايد حتی پيش از فردا، يعنی همين امروز، انجام شود ولی عادی سازی كامل در مرحله سوم و بين سال های 2004 و 2005 قرار می گيرد. انتفاضه و عمليات شهادت طلبانه، نخستين تهديد واقعی اعراب نسبت به پروژه صهيونيسم از ابتدای تاسيس دولت اسرائيل تاكنون بوده است. اين حرف من نيست، بلكه ديگران می گويند و پيشاپيش آن ها توماس فريدمن. اين تنها انتفاضه بود كه نهادهای نظامی اسرائيل و شخص آريل شارون را در تنگنای بزرگی گرفتار كرد. زيرا پس از جنگ وحشيانه ای كه اسرائيلی ها بر ضد فلسطينی ها به راه انداختند و تحت شعار «بگذار تا ارتش پيروز شود» بود و پس از آنكه شارون به انتخاب كنندگانش وعده داد طی يكصد روز بر انتفاضه چيره خواهد شد، دو سال می گذرد بدون اين كه او بتواند به وعده اش وفا كند. پس از همه اين مراحل دولت اسرائيل هيچ راه حلی پيدا نكرد جز اين كه ماموريت را به خود فلسطينی ها واگذار كند. بگذار تا در آنچه او شكست خورد، اين پيروز شود. اين نيز حرف من نيست. چون «حيمی شالوت» يكی از تحليل گران روزنامه «معاريو» درباره دولت ابومازن همين معنا را می گويد: «به مجرد آنكه دولت جديد فلسطين بتواند خودش مسئله «تروريسم»! را حل كند، اسرائيل عملا و به طور يكجانبه شكست «مشت آهنين» خود را اعلام می كند. اين دولت خالصا دست راستی شارون است كه رسما اعتراف می كند تنها فلسطينی ها قادر هستند ماموريت خلاصی يافتن از انتفاضه را انجام دهند. متاسفانه ابومازن هم در اطمينان بخشيدن به اسرائيلی ها و آمريكايی ها كوتاهی نكرد. چون هنوز دولتش از مجلس قانونگذاری فلسطين رای اعتماد نگرفته بود كه حتی در مقابل اين مجلس اعلام كرد «تروريسم» را با هر منشايی كه می خواهد داشته باشد تحمل نمی كند و اين كه مسئله امنيتی در راس دستورالعمل دولت او قرار دارد و اين دولت خواهد كوشيد تا «تحريك» را متوقف و به هرج و مرج در اختيار داشتن سلاح پايان دهد. جز سلاح های «قانونی» كه هيچ چيز باقی نماند.

من وقتی سخنان او را در روز(2003/4/30) در روزنامه «الشرق الاوسط» می خواندم باورم نمی شد. حتی در وهله اول فكر كردم اشتباهی چاپی رخ داده و اسم ابومازن را به جای اسم آريل شارون گذاشته اند. چون او هم وقتی به قدرت رسيد گفت مسئله امنيتی در راس كارهای دولتش قرار دارد. وقتی مطمئن شدم كه اين كلام ابومازن است نه ديگری، پيش خود گفتم چيزی را كه حتی يك شهروند عادی از نخست وزير دولت فلسطين انتظار دارد اين است كه از پايان اشغالگری و كاهش مشكلات و رنج های مردم فلسطين و بازسازی مناطقی كه ارتش اسرائيل آنها را منهدم ساخت و مبارزه با فساد و آزادسازی هزاران فلسطينی كه در زندان های اسرائيل بازداشت هستند صحبت كند. چون مسئله امنيت در واقع امنيت اسرائيل و سربازان و شهرك نشينان است و به وظايف دولت فلسطين كه به اندازه كافی خودش مشكلات دارد ارتباطی پيدا نمی كند. از شگفتی ها اينكه در همان حال كه نخست وزير دولت فلسطين اولين حرف هايش را به اين مضمون بيان می كرد نخست وزير اسرائيل بسته ای پيغام آغشته با خون فلسطينی را برای او فرستاد. در همان روز يك مسئول برجسته «جبهه خلق» و دو نفر از رهبران «گردان شهدای الاقصی» وابسته به جنبش فتح كشته شدند. روزی كه او طرح نقشه «نقشه راه» را تحويل گرفت اسرائيل كشتاری را در غزه به راه انداخت و طی آن 14 فلسطينی را كشت و در همان حال وعده هايی را كه برای عقب نشينی از شهرهای فلسطينی داده بود پس گرفت، وعده ای كه گفته بود پس از تاييد دولت ابومازن به آنها وفا خواهد كرد. كمااينكه دادگاه عالی اسرائيل استفاده از موشك های موسوم به «فلاشط» كه از نظر بين المللی تحريم شده است را برای ارتش اشغالگران و بر ضد فلسطينی ها مجاز شمرد. هنگامی كه طی سه روز اين حوادث اتفاق می افتاد (و درست پس از رای اعتماد به دولت ابومازن)، رسالت اين دولت بخشی از سياست همان بازی آشكار تلقی شده و به اقتضای آن دست اسرائيل برای سركوب فلسطينی ها باز شد. فلسطينی هايی كه دولت ابومازن مامور شده بود تا همزمان آنها را به زنجير كشيده و خلع سلاح كند تا راه در برابر دولت اسرائيل باز شود و بتواند ماموريتش را انجام دهد. راهی كه جز با خون فلسطينی ها فرش نمی شود و اجساد تكه پاره فلسطينی ها آن را احاطه كرده است.

اين صحنه ها، در پی اشغال عراق به نمايش گذاشته شد، به خصوص آنكه اسرائيل آسوده خاطر شد كه در منطقه توازن قوا به نفع او رقم خورده و ميدان كاملا برای او خالی مانده است. تحريك كردن سوريه و درخواست بستن دفاتر مقاومت و عدم حمايت از آنها يا از حزب الله لبنان و حذف رابطه اش با ايران در همين زمان اتفاق می افتد. دولت فلسطين تامين امنيت اسرائيل را در اولويت برنامه های خود قرار داده است و از اين رو «نقشه راه» هدف اش قانونی جلوه دادن توقف و ريشه كنی انتفاضه است. به بيان ساده تر، اسرائيل باشتاب خواست ميوه اشغال عراق را در فلسطين بچيند و قربانی كردن مقاومت به دست خود فلسطينی ها يكی از نخستين ميوه ها است. از طرف ديگر حماس به طور رسمی اعلام كرد دست هايی را كه قصد خلع سلاح اش را داشته باشند قطع خواهد بود. با اين وصف اگر ابومازن خواسته باشد در ماموريت خود موفق شود، جنگ داخلی فلسطينی ها امری قطعی است و اين اسرائيل خواهد بود كه برنده نهايی می شود. به هر حال موفقيت اسرائيل به معنای انتحار فلسطينی ها است و شكست او، موفقيت و نجات آنها. تنها راه برای دور كردن كابوس يك جنگ داخلی همين است.

الشرق الاوسط


فرزانه روستايی: تك تك جنازه هايی كه از گورهای جمعی عراق بيرون آورده شدند شهروندان جامعه ای بودند كه به گفته مونتسكيو با توافق جمعی و با رضايتی نسبی حقوق ناشی از تابعيت خود را به حاكميتی به نام حزب بعث واگذار كردند تا به نيابت، به تدبير منزلی بپردازد كه در شمال آن كردها و در جنوب شيعيان تابعيت عراقی خود را بر دوش می كشيدند. قرار بود حاكمان حيات بهتری از جمله آموزش و بهداشت و تغذيه و آسايش بيشتری را فراهم آورند و نگهبان آزادی های سياسی، اجتماعی، فرهنگی كل كسانی باشد كه شناسنامه عراقی داشتند. قرار بود حاكمان عراق خود را نمايندگان شهروندان و كارمندان عالی دولتی به صورتی نسبی منتخب به حساب آورند. قرار بود آنها انتظام امور سياسی اقتصادی خود را در معرض نظارت و قضاوت همگان قرار دهند، تفكيك و استقلال اهرم های قضايی، مقننه، و اجرايی را به عنوان اساسی ترين ركن اداره امور پذيرا باشند. بايد حقوق مخالفان را به رسميت می شناختند و آنان را به عنوان حلقه های زنجيره اداره ادواری دولت به حساب می آوردند. قرار نبود منتقد قدرت يا حتی مدعيان قدرت را عامل بيگانه برانداز و توطئه گر معرفی نمايند.

قرار نبود انديشمندان، روزنامه نگاران، نويسندگان و فعالان سياسی زندانی سياسی باشند و پس از محاكمه در دادگاه های فرمايشی بعث به جوخه اعدام سپرده شوند. مطبوعات و رسانه ها نبايد دچار سانسور و سركوب می گرديدند و كنترل های دولتی بر آنان اعمال می گرديد. قرار نبود كسی خود را جاودانگی بخشد، رياست جمهوری مادام العمر از مخيله رئيس دولت بگذرد و نيز نمی بايد فرزندان دولتمردان حاكم خود را نسل برتر بدانند و امتياز ويژه ای به آنان تعلق گيرد. جنازه های ناشناسی كه امروز از گورهای جمعی عراق مكشوف می گردند هنگامی كه هنوز گلوله ای حق حيات آنان را مصادره نكرده بود شهروندانی با اوراق هويت بودند كه بايد سرانجام خوش فرزندان خردسال خود را شاهد می شدند و دستيار پدر و مادر پير و ناتوان خود می گرديدند. با شكسته شدن و نقض تعهداتی كه حاكميت از تابعان پذيرا شده بود، از آن همه حق شهروندی جز استخوان پاره هايی بی نام و نشان در كيسه های پاره چيزی باقی نمانده است.

ديروز نظام بين الملل در تدارك و جدل بر سر صدور مجوز سرنگونی رژيمی بود كه بر پوسته ای از تفاسير و روابط ناشی از حقوق بين الملل مشروعيت را به دنبال خود می كشيد. امروزه با كشف هر گور جديد مشروعيت سابق نظامی كه پيش از 25 سال بر عراق حاكم بود بيشتر نقض می گردد. جمجمه هايی كه ديگر آثار جنسيت زن و مرد برخود ندارند به فراخنای تاريخ فرياد می زنند كه: مشروعيت نداشت و استواری اش از توانايی هدايت سركوبی سازماندهی شده ناشی می شد. كاش ابزار سركوب حاكمان اقتدارگرای بعث فقط ناقدان قدرت و رقيبان و مدعيان حاكميت را شامل می گرديد. استخوان های پوسيده مادران و شيرخوارانی كه هر دو با يك گلوله كشته شده اند سخن از آن دارد كه مدعيان و تشنگان قدرت بی حد و حصر قتل عام زنان و كودكان معصوم را وسيله ارعاب و تثبيت و تحكيم قدرت هرچه انحصاری تر خود قرار می دهند. كشف گورهای انبوه زنان و مردانی كه تا يك دهه پيش اميد به طلوع خورشيد فردا در رگ های آنان جريان داشت انقلابی در برخی از مفاهيم حقوق اساسی و حقوق ناشی از عضويت در نظام بين الملل را پديد آورد. براساس مفاهيم قبلی، هرحكومتی كه توانايی اعمال حاكميت در مرزهای تعريف شده را دارا بود به عنوان حاكميتی مشروع مورد شناسايی قرار می گرفت و امكان اين را می يافت تا به عنوان يك كشور، نماينده ای به سازمان ملل اعزام كند. امروزه اين مفهوم در معرض تجديدنظری اساسی قرار گرفته است.

براساس ديدگاهی كه در حال شكل گيری است، مبنای مشروعيت نظام های سياسی در نظام بين الملل حاكميت محدود شده در حوزه مرزها يا دارا بودن نمايندگی رسمی در سازمان ملل نيست. تجربه باقی مانده از رايزنی پيرامون بحرانی به نام عراق شكل دهنده تدريجی اين مفهوم است كه رضايت عمومی ـ و البته رضايتی نه از سر ترس و نه ناشی از تبليغات رسانه های دولتی ـ اساسی ترين ملاك ارزيابی مشروعيت يك عضو جامعه جهانی است. شرايط جاری در عراق كه طی كمتر از دو ماه كليه حقوق عمومی، خصوصی و روابط و منافع ناشی از آن با چرخشی 180 درجه ای مواجه شده نمايانگر آن است كه حتی حفظ ثبات ظاهری نيز نمی تواند مبنای قابل اعتنايی برای پذيرش مشروعيت نظام های سرپا باشد. افشای اسناد عينی سركوب و نقض 25 ساله حقوق بشر در عراق و پايمال كردن پی در پی حقوق سياسی و اجتماعی تابعان گويای اين است كه فقط رابطه منطقی حاكمان و شهروندان و جابه جايی مداوم و مسالمت آميز مدعيان قدرت و شفافيت هرگونه رابطه سياسی و اقتصادی كه با حاكميت اتصال می يابد تنها عاملی است كه مشروعيت سياسی حكومت ها را تعريف می كند.


فرخ ارفند: آچمز واژه ای تركی است كه معنی آن در فارسی «باز نمی شود» است و معنای لغوی آن در شطرنج حمله ای است عليه يك سوار كه سواری ديگر را از حمله محافظت می كند. سواری كه آچمز است محدود شده و هنگام حركت كيش خواهد شد! بعد از حمله طالبان به دفتر فرهنگی ايران در افغانستان مقاله ای به نام «چرا تاريخ به جای مردم قضاوت می كند.» در هفته نامه آبان به چاپ رسيد كه در آنجا از عدم توانايی حس لامسه سياست خارجی سخن به ميان آمده بود. به تعبيری ناتوانی لمس كردن پديده های پيرامون خويش، ناپديدايی پديده های متنوع را باعث می شود. سياست خارجی ايران از ديرباز گرفتار اين مسئله بوده است. مثلا در دوران رياست جمهوری چائوشسكو در رومانی حركت های ضدحكومتی به طور وسيع قابل لمس بود اما متاسفانه از رئيس جمهوری آن كشور برای سفر به ايران دعوت به عمل آمد. او حين برگشت به كشور خود با كودتا بر كنار شد و سر او بالای «دار» ديده شد. هدف اين نوشتار بررسی تز جديد آمريكا در منطقه و واكنش های احتمالی سياست خارجی ايران و نتايج ممكنه است. در ماجرای حمله نيروهای طالبان به مزار شريف با توجه به اينكه در چند قدمی دفتر فرهنگی ايران طالبان ديده می شدند اما وزارت خارجه آن وضعيت حساس را درك نكرد. به هر حال به دنبال اين كاستی های آشكار امروز سياست خارجی به سوی يك حالت آچمز حركت می كند. فروپاشی شوروی آغاز تحول جهانی بود. واقعه 11 سپتامبر ويزای گسيل نيروهای آمريكا به منطقه شد. بعد از شمال و شرق ايران نوبت به عراق و غرب ايران رسيد.

«نوآم چامسكی» زمانی بزرگ ترين نقش را در حمايت از تروريست ها و كشورهای ديكتاتور در قبال نفوذ شوروی (كمونيست) و تحولات منطقه برای آمريكا قائل بود. اما اينك اشتباهات كشورهای منطقه به ويژه گروه های راديكال زمينه حضور نيروهای آمريكا در منطقه را سبب شده است و با ديپلماسی ضعيف نمی توان از وضعيت پيش آمده خارج شد. تا به امروز حركات و گفته های تكراری هيچ سودی جز پايمال شدن منافع ملی به ارمغان نداشته است. از جمله اين حركات نسنجيده حمايت از حكمتيار بود آن هم در زمانی كه اكثر كشورها او را به عنوان خطری در منطقه و حتی جهان قبول داشتند. او در ايران بود. عين همين ماجرا در شناسايی طالبان رخ داد. به واقع يك بار ديگر گويی صحنه درگيری تكرار شده اما اين بار اسامی تغيير كرده است يعنی عراق به جای افغانستان. به دنبال اين جنگ و فشارهای گسترده آمريكا دو كشور از كشورهای مدنظر آمريكا يعنی سوريه و كره شمالی بعد از مدت ها با آمريكا تن به مذاكره دادند. سياست شام در اين بين دلال گونه بود و حتی مسئله تمايل به مذاكره با اسرائيل را مطرح كرد.

عدم حمايت از صدام و اطرافيان او مورد بعدی بود. كنترل تسليحاتی كره شمالی هر چند در ابتدای امر قرار دارد اما در سمت و سوی «امنيت جهانی» است. با اين اوصاف با كنار كشيدن اين دو كشور تنها كشوری كه زير ذره بين آمريكا می ماند ايران است. در اين ميان به كارگيری سياست های تكراری و يا ايجاد تصوير ناصواب از خود، چه بسا شرايط را دشوارتر سازد. بنابراين به سياست ايران در قبال عراق بعد از جنگ و برخی حمايت ها از معارضين عراقی نقدهايی وارد است. هر چند ابهامات مطرح شده در اين خصوص چند بار از طرف وزارت خارجه تكذيب شده و حتی وزير امور خارجه ناچار به ارائه توضيحاتی شده اما مشكل به طور كامل برطرف نشد. در مقابل آمريكا نيز نيروهای خود را در مرز ايران مستقر كرد و ورود و خروج افراد در مناطق مرزی را تحت كنترل درآورد. مسئله بعدی به حضور مجاهدين خلق (منافقين) در عراق باز می گردد. اين گروه در اوايل انقلاب از خط انقلاب جدا شده و به يكی از مخالفان اساسی حكومت ايران تبديل شد.

طی حضور آنان در عراق حملاتی از آنان متوجه ايران شد كه اوج حملات سازمان يافته آنها به عمليات مرصاد در اواخر جنگ هشت ساله باز می گردد. اين جسارت با حمايت صدام حسين از آنان تحقق يافت. سرنگونی صدام فرصت مناسبی بود تا مسئله حضور منافقين در خاك عراق پايان يابد. اما باز بروز برخی اشتباهات سبب شد تا حضور آنان در عراق ادامه يابد و آنها حمايت آمريكا را نصيب خود كردند و چه بسا اين بار به سلاح های غربی مجهز شوند. در اين رهگذر نگاهی به سياست كشورهای مخالف جنگ قابل تامل است. آلمان، فرانسه و روسيه سه كشوری بودند كه قبل از جنگ بر ادامه بازرسی های سازمان ملل و نقش بشردوستانه و خونسردی آمريكا تاكيد داشتند. اين فشار تا حدی بود كه در شورای امنيت و ناتو شكافی ايجاد شد اما با پايان يافتن سريع جنگ، آلمان اولين كشوری بود كه به آمريكا تبريك گفت. اين بار درگيری سه كشور به خاطر عدم حمله به عراق نبوده بلكه تلاش برای ورود شركت های تجاری اقتصادی با بازوی سازمان ملل هدف بود.

به واقع مخالفت دولتمردان كشورهای مذكور نه از برای حركات شبه دوستانه بلكه برای اولا: تقويت پايگاه مردمی خود و ثانيا به خاطر مسائل اقتصادی بود. عراق طی دوران جنگ بيشترين كمك های نظامی و مالی عليه ايران را از اين كشورها دريافت كرد. بالطبع يكی از دلايل عمده مخالفت كشورهای مذكور می توانست نگرانی از وضعيت بدهی های بيش از اندازه عراق در حين جنگ احتمالی و يا بعد از آن باشد. اين كشورها اگر می دانستند كه جنگ در زمانی كوتاه پايان می يابد به طور مستمر رويكردی ديگر اتخاذ می كردند تا نقش بيشتری در بازسازی عراق ايفا كنند. آمريكا بعد از واقعه 11 سپتامبر چه در افغانستان چه در عراق و حتی سوريه و كره شمالی تاكتيك های متفاوتی را در راستای تز جديد خود به اجرا درآورد. شايد اتخاذ مواضع تند در زمان دموكرات ها از جمله كلينتون مشكلی ايجاد نمی كرد اما در زمان جمهوريخواهان كه هميشه خوی نظامی گری دارند، چنين رويكردی خطرناك است.

دكترين آمريكا بعد از 11 سپتامبر متحول شده است. هر چند آمريكا زمانی خود حامی و به وجودآورنده حركت های تند بود اما امروز سياستی ديگر را در پيش گرفته و حكومت های دارای پايگاه های مردمی را ترجيح می دهد به تعبيری به جای ارتباط با دولت های راديكال سعی در ارتباط با ملت ها دارد. از سوی ديگر شايد زمانی نفوذ شوروی و يا اتحاديه اروپا مهم بود اما اينك شرايط دگرگون شده است. شواهد حاكی است مسئله اسرائيل و فلسطين با قطع حمايت های خارجی از گروه های مسلح تا حدی فروكش می كند. در باب اقتصادی نفت مهم ترين محصول كشورهای خاورميانه از شكل حربه سياسی به شكل سابق يعنی اقتصادی برمی گردد. هژمونی سازمان ملل كاملا تقليل يافته و به شكل حاشيه ای و در حد ميانجيگری تبديل می گردد. بنابراين با شرايط پيش آمده بازنگری در ديپلماسی ايران ضروری است.


عباس شريفی: 1) متعاقب اعلام طی شدن كانال سوئز توسط جمال عبدالناصر در چهارمين سالگرد انقلاب مصر، بحران بزرگی در خاورميانه بروز كرد. بحرانی كه به اشغال مصر توسط اسرائيل و سپس فرانسه و انگليس انجاميد. عبدالناصر در اين اقدام خود را پيرو مصدق (زعيم شرق) و ادامه دهنده راه او ناميد. . . پس از اين كه بحران برطرف شد و قوای انگليس و فرانسه خاك مصر را تخليه كردند و جای خود را به سربازان پاسدار صلح ملل متحد دادند؛ پرزيدنت «آيزنهاور» در پنجم ژانويه 1957 در آستانه دومين دوره رياست جمهوری خود لايحه ای به كنگره آمريكا پيشنهاد كرد كه به «دكترين آيزنهاور» مشهور است. او در قسمت نخستين دكترين خود چنين بيان می كند: ... تمايل روسيه برای تسلط بر منطقه خاورميانه از منافع اقتصادی خود آن كشور سرچشمه نمی گيرد. روسيه نه از كانال سوئز به طور موثر استفاده می كند و نه به نفت خاورميانه كه بزرگ ترين منبع ثروت طبيعی آن منطقه را تشكيل می دهد احتياجی دارد و نمی تواند برای آن بازاری تهيه كند. در واقع شوروی خود يكی از بزرگ ترين صادركنندگان محصولات نفتی به شمار می آيد. تنها دليل علاقه شوروی به خاورميانه استفاده از «سياست قدرت برای احراز سلطه است» با در نظر گرفتن اين كه روسيه هدف خود را اشتراكی كردن جهان اعلام داشته است به سهولت می توان به آرزوهای آن دولت برای تسلط فوری بر خاورميانه پی برد و... اين كه با گذشت 46 سال از اين نظريه می توان با سياستی كه دولت آمريكا در پيش گرفته به جای شوروي؛ آمريكا را در متن بالا جای داد. آمريكا برای دموكراسی در عراق می جنگد چرا كه دموكراسی مساوی است با سلطه آمريكا بر منطقه. البته منفعت مردم عراق و آمريكا در اين جنگ همسو و هم جهت شده بود و آن منفعت چيزی نبود جز سرنگونی صدام حسين، بزرگ ترين ديكتاتور معاصر. اين كه آيا اين همسويی منافع ادامه خواهد داشت يا خير نيازمند گذر زمان است و نيازمند تعريفی جديد از استقلال.

2) بايد گفت با حمله آمريكا بار ديگر مكتب رئاليسم جديد بود كه جايگاه خود را در روابط بين الملل تثبيت كرد. رعايت موازين حقوقی و ارزش های اخلاقی و انسانی، احترام به حاكميت ملی و برابری ملت ها، رفع اختلافات به صورت مسالمت آميز و. . . از اصول مكتب ايده آليسم (آرمانگرايی) است. اصولی كه ناكارآمدی آن با گذشت 20 سال از جنگ جهانی اول و شروع جنگ جهانی دوم اثبات شد. در حال حاضر اين مكتب رئاليسم است كه به صورت مكتب غالب در روابط بين الملل حكمفرما است. مكتبی كه آن را با بايدها و نبايدها كاری نيست. با واقعيت سر و كار دارد و با هست و نيست مواجه است. مكتبی كه مهم ترين اصل آن «قدرت محوری» است و آمريكا با در اختيار داشتن همين اصل و محور بنيادين است كه توانايی آن را دارد كه بدون توجه به نظر منفی كشورهای مخالف جنگ و يا نظر سازمان ملل و مخالفت افكار عمومی، سياست خود را به پيش ببرد. در واقع اعتبار هر كشور را در صحنه جهانی ميزان قدرت آن كشور تعيين می كند. اين قدرت به آمريكا خصلتی انقلابی داده است و يا به عبارت ديگر اين خصلت انقلابی قدرت در چارچوب مرزهای داخلی آمريكا محصور نمی ماند و از جمله ويژگی های اين قدرت انقلابی جهانی عمل كردن است. اين كه آيا آمريكا می تواند همچنان ركورد برتر خود را در مسابقه قدرت حفظ نمايد يا خير؛ نيازمند گذر زمان است.


به همسرش قول داده است

ژنرال تامی فرانكس فرمانده جنگ های عراق و افغانستان حكم ترفيع خود را نپذيرفت. به گزارش روزنامه ديلی تلگراف ژنرال فرانكس ترفيع اش را به خاطر قولی كه به همسرش درباره بازنشسته شدنش داده بود رد كرده است. به نوشته اين روزنامه، فرانكس از فضای سياسی واشنگتن، كشمكش مقامات ارشد حكومت بر سر قدرت و دودوزه بازی های سياسی متنفر است. البته به اعتقاد برخی ديگر از تحليلگران شايد اين عمل فرانكس اعلام نارضايتی وی نسبت به سياست های كاخ سفيد در جنگ باشد.

مانور نظامی مثل فيلم هاليوودی

آمريكا در حال آماده شدن برای مانور ضدعمليات تروريستی است. پس از يازدهم سپتامبر سازمان امنيت ملی آمريكا همواره سعی داشته تا مردم و فضای شهر را در مقابله با خطر حملات تروريستی آماده كند اما اين بار به ويژه پس از بمب گذاری ها و عمليات انتحاری در عربستان سازمان امنيت ملی آمريكا يكسری مانورهای ضدترور بيولوژيك و راديواكتيو را آغاز كرده است. اين مانورها كه تا حدود زيادی شبيه عمليات كماندوها در فيلم های تخيلی است هزينه ای بسيار بيشتر از پرخرج ترين فيلم های هاليوودی خواهد داشت. اولين مانور با انفجار بمب ميكروبی خيالی در شهر سياتل ايالت واشنگتن آغاز شد و مسئوليت اين انفجار را گروه تروريستی خارجی به نام «GLODO » به عهده گرفت. در اين عمليات كه مانند سناريوی 200 صفحه ای يك فيلم هاليوودی ترتيب داده شده بود هزاران نفر شركت داشتند. طبق سناريو اولين مانور تروريست ها علاوه بر منفجر كردن بمب 100 نفر را هم بايد می كشتند. نكته جالب اين كه بر لباس ها و صورت پليس ها و ماموران آتش نشانی كه در عمليات حضور داشتند خون و زخم های مصنوعی ديده می شده است. دور بعدی عمليات در شهر شيكاگو ايالت ايلينويز انجام خواهد شد.

جان اف كندی نيز فساد اخلاقی داشته

جان اف كندی رئيس جمهور سابق آمريكا كه در سوء قصدی جانش را از دست داد نيز مانند كلينتون فساد اخلاقی داشته است. رابرت دالك (Dellek) نويسنده آمريكايی در كتاب اخير خود ((An Unfinishe d Life كه به زودی وارد بازار خواهد شد مواردی از انحرافات اخلاقی كندی را ذكر كرده است. دالك، كندی را به برقراری رابطه با منشی 19 ساله كاخ سفيد كه استعداد چندانی نيز در كارهايش نداشته است متهم كرده اما نام اين منشی را فاش نكرده است. به نوشته دالك، كندی اين منشی را حتی به ميهمانی ها و سفرهای رسمی با خود همراه می كرده است. در دنيای سياسی آمريكا با وجود مسائل بسيار، مشكل اخلاقی سران به مانند گناهی غيرقابل بخشش است. به طوری كه اگر فساد اخلاقی كانديداهای شركت در انتخابات مختلف آمريكا پيش از برگزاری انتخابات مطرح شود به معنای شكست قطعی كانديدا خواهد بود. جان اف كندی تاكنون به عنوان يكی از رئيس جمهورهای محبوب آمريكا مطرح بود اما معلوم نيست پس از ورود كتاب دالك به بازار قضاوت مردم درباره او چه خواهد بود!

اولين سياهپوست در كابينه انگليس

برای اولين بار در تاريخ انگليس يك وزير سياهپوست در كابينه اين كشور جای گرفت. خانم والری آموس 49 ساله سياهپوست و با اصليت گويانايی جانشين كارل شورت وزير توسعه بين الملل كه به خاطر اعتراض به سياست های تونی بلر نخست وزير انگليس از كابينه اخراج شده بود، شد. آموس كه به خاطر دفاع از حقوق زنان و زمينه سازی فعاليت های بيشتر زنان در جامعه شناخته می شد ماه مارس گذشته به خاطر انتقادهای تند از سياست های رابرت موگابه رئيس جمهور زيمبابوه نيز مشهورتر شد. والری زمانی كه انگليس كارنامه حقوق بشر زيمبابوه را بررسی می كرد موگابه را به تحجر و استبداد محكوم كرد. آموس قبل از گمارده شدن بر پست وزارت به عنوان نماينده وزير بلر در آفريقا مشغول به كار بود و قبل از آغاز جنگ نيز آنگولا، كامرون و گينه را كه از اعضای آفريقايی شورای امنيت سازمان ملل بودند قانع كرد تا به سياست ها و طرح های انگليس و آمريكا رای مثبت دهند.

روسيه به دنبال هم درد می گردد

روسيه كه در آشفتگی حمله انتحاری چچنی ها در نزديكی گروزنی كه به كشته شدن 54 نفر منجر شد به سر می برد سعی دارد به نوعی اشتراك هايی ميان اين حادثه و بمب گذاری های رياض بيابد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از مسكو، روسيه با اعلام ارتباط حملات چچنی ها و حوادث اخير عربستان خواهان همكاری جامعه بين الملل در حل معضل چچن شد. ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه نيز در همين راستا اظهار داشت كه شباهت و هم زمانی حملات نشان دهنده حضور دست های پشت پرده مشترك در اين حوادث است. به اعتقاد تحليلگران عكس العمل مقامات روسيه بيشتر برای برقراری ارتباط نزديك تر با كاخ سفيد و مشاركت در جنگ های بعدی آمريكا عليه تروريسم است.

دولتی ها بر مجلسی ها اولويت دارند

روزنامه «آفتاب يزد» در يادداشتی پيرامون موضوع «استعفا» موضع نمايندگان مجلس و اعضای كابينه را در اين زمينه مورد بررسی قرار داده است. اين روزنامه نزديك به «مهدی كروبی» نوشت: «اگر كسی به دليل ناتوانی خود، كارشكنی ديگران و يا مشكلات ساختاری امكان انجام وظيفه نداشته باشد، يكی از راه ها استعفا و كناره گيری است. اما بايد اين دوستان توضيح دهند كه چه اتفاق جديدی افتاده كه امروز به ياد استعفا افتاده اند؟ به نظر می رسد اشكالاتی كه امروز به آن اشاره می شود، حداقل از دو سال پيش مشخص شده بود و لذا برخی نمايندگان می توانستند با استعفا از مسئوليت خود، اولا مردم را در جريان شرايط قرار دهند و ثانيا راه را برای كسانی باز كنند كه معتقد بودند در همين شرايط می توان كار كرد. قطعا ميزان حضور مردم در پای صندوق های رأی و نوع انتخاب آنان پيام روشنی به دستگاه های حكومتی می داد كه مردم كدام ديدگاه را بيشتر قبول دارند. » اين روزنامه درباره رويكرد مسئولان دولتی به قضيه «استعفا» نوشته است: «شرايط برای مسئولان دولتی نسبت به نمايندگان مجلس متفاوت است. چند ماه پيش، برخی مسئولان دولتی اعلام كردند كه لوايح پيشنهادی رئيس جمهور حداقل های مورد نياز برای انجام وظايف دولت است و لذا اين مسئولان می توانند ادعا كنند رد لوايح شرايط جديدی پيش پای آنان قرار داده است. » «آفتاب يزد» تأكيد كرده كه «اگر بنا بر استعفا باشد، مسئولان اجرايی انتخابات و برخی شخصيت های ديگر دولتی كه وظيفه آنان به نحوی مرتبط با اين لوايح است، در اولويت نخست استعفا هستند. . . و نگه داشتن كشور در شرايط بلاتكليفی و تكرار ادعاهای استعفا نيز مشكلی را حل نمی كند. » ستون «حاشيه ايران» يادداشت «آفتاب يزد» را از آن رو به شكل تقريبا كامل درج كرد كه با توجه به نزديكی اين روزنامه به كروبی و مجمع روحانيون، آن را دارای اهميت می داند. به ويژه آنكه رئيس مجلس اواخر هفته گذشته، اعلام كرده بود كه به زودی در اين باره سخنرانی مهمی خواهد داشت. محافل آگاه پارلمانی به خبرنگار «همشهری» گفته اند: «گرچه كروبی از مخالفان استعفا است اما پيش بينی می شود كه او به شكل توصيه ای و نه مخالفت جدی با برنامه نمايندگان طرفدار استعفا سخن خواهد گفت. » رويكردی كه در يادداشت «آفتاب يزد» هم به چشم می خورد.

«استعفا» از چی؟

«حبيب الله عسگراولادی» دبير كل موتلفه هفته گذشته در پايان نشست شورای مركزی اين حزب درباره موضوع «استعفا» گفته: «قهر با كی؟ استعفا از چی؟ مگر می توان با مردم قهر كرد؟ مگر می شود سوگندی كه برای خدمت خورده اند، نقض شود. » «اسدالله بادامچيان» معاون عسگراولادی هم به نمايندگان توصيه كرده كه «استعفا ندهند، از اين حرف ها هم نزنند و تسليم قانون باشند. »

نامه دوم خردادی ها به مقام معظم رهبری

سايت خبری «رويداد» وابسته به جبهه مشاركت به نقل از يك منبع پارلمانی خبر داده كه نامه ای سرگشاده از سوی نمايندگان دوم خردادی مجلس خطاب به مقام معظم رهبری تهيه شده است. در اين نامه با تحليل شرايط منطقه و ضرورت اعتمادسازی مردم به نظام گفته شده كه ضروری است بين دو گزينه «ادامه وضعيت موجود و تشديد خطرهای خارجی» و يا «كمك به اعتمادسازی مردم و حل مشكلات موجود بين نيروهای نظام» يكی انتخاب شود.

گزارش مجلس، كتاب صدا و سيما

سازمان صدا و سيما در پاسخ گزارش تحقيق و تفحص مجلس اقدام به انتشار كتابی كرده كه در آن به جزءجزء موارد آن پاسخ داده است. عنوان اين كتاب «تحقيق يا غوغا» است و توسط «معاونت اداری و مالی» سازمان صدا و سيما منتشر شده است.

تسخير يا تروريسم

وكلای 52 ديپلمات آمريكايی كه از 13 آبان 58 به مدت 444 روز در سفارت اين كشور در تهران گروگان بودند، با ارسال درخواستی به دادگاه تجديدنظر فدرال آمريكا خواستار «تروريست» شناخته شدن اين اقدام كرده اند. اين درخواست پس از تصويب قانون ويژه ای در سنای آمريكا صورت می گيرد كه مطابق آن، به گروگان ها اجازه داده می شود تا دعواهای آنها به حالت اوليه بازگردد. دادگاه بدوی، اقدام گروگان گيری ايرانی را تروريستی ندانسته بود.

آزادی اولين وكيل زندانی

محكوميت اولين وكيل از جمع وكلای زندانی، اين هفته پايان می يابد. «عبدالفتاح سلطانی» كه وكالت جمعی از متهمان پرونده ملی ـ مذهبی را عهده دار بود، به خاطر شكايت قاضی پرونده به چهار ماه حبس محكوم شده بود كه اين محكوميت آخر ارديبهشت پايان می گيرد. «محمدعلی دادخواه» وكيل متهمان نهضت آزادی نيز احتمالا تا اواخر تابستان آزاد می شود. اما محكوميت طولانی «ناصر زرافشان» وكيل خانواده قربانيان قتل های زنجيره ای تا 4 سال ديگر ادامه دارد. دادخواه و سلطانی كه از سوی دادگاه بدوی به 5 سال محروميت از شغل وكالت نيز محكوم شده بودند، در دادگاه تجديدنظر از اين مجازات مبرا شدند تا پس از آزادی بتوانند به فعاليت حرفه ای خود ادامه دهند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو