|

مريم افشنگ: • از مجموعه داستانی «صدا» تا رمان «نفرين خاكستری» چيزی حدود چهار سال می گذرد. اين مدت روی اين رمان كار می كردی؟
در اين مدت چند داستان كوتاه نوشتم كه در مجله های ادبی چاپ شد و مدتی هم روی طرح اين رمان كار می كردم. تقريبا از سال 79. البته پيش ترها حدود سال 70 روی طرح يك رمان ديگر كار كرده بودم كه به نتيجه ای نرسيده و چاپ هم نشد.
• از چه منابعی برای شناخت جن و عفريت و الهه استفاده كردی؟
همه ما از بچگی درباره جن و افريت زياد شنيده ايم يا خوانده ايم. اين عناصر در فرهنگ شفاهی و مكتوب ما وجود دارند و در حقيقت می توان گفت كه در حافظه جمعی ما حضور دارند. منابع من همين داستان های شفاهی، قصه های مادربزرگ ها و تا حدودی هم داستان های مكتوب بوده است مثل هزار و يك شب. البته در داستان های شفاهی اين عناصر تا حدودی كاركرد فانتزی دارند و كمی هم كاركرد ايجاد ترس و وحشت. برای من بيشتر استفاده از بخش فانتزی اين عناصر مهم بوده است.
• ولی تو در كتاب دست به طبقه بندی جن ها و عفريت ها زده ای؟
به نظر من اگر ساختاری به اين نوع قصه ها نگاه كنيم می بينيم كه در تمام قصه هايی از اين نوع موجودات دارای رده بندی هستند. يعنی اين كاری نيست كه من ابداع كرده باشم. مثلا در هزار و يك شب مرتبه افريت ها از جن ها بالاتر است و يا عفريت ها توانايی هايی دارند كه جن ها ندارند و. . . اما شايد چيزی كه بيشتر مد نظر من بود طبقه بندی اين موجودات از نظر زمينی بودن و غيرزمينی بودن شان بود؛ من سعی كرده ام كه با اين طبقه بندی حالت های متفاوت روحی انسان ها را بيان كنم.
• فكر نمی كنی بخش اول رمان يعنی همان «سايكو رمان» خيلی بيشتر و بهتر از بخش دوم پرداخت شده است؟
نظرهای متفاوتی درباره بخش اول و دوم رمان وجود دارد. عده ای معتقدند كه بخش اول بهتر از بخش دوم است و عده ای بر عكس. . . برخی نيز معتقد بودند كه شايد بهتر بود اين دو بخش با برش هايی مخلوط و درهم تنيده می شد. اما من فكر می كنم استفاده از تكنيك های قطع و وصل و رفت و برگشت ها يك زمانی خيلی «نو» بود اما الان به خاطر كثرت استفاده شايد كمی تكراری شده است به همين دليل سعی كردم از روش های قديمی تر استفاده كنم. يا در واقع به ظاهر قديمی تر. روش هايی كه زمانی در داستان نويسی متداول بوده ولی در حال حاضر زياد به كارگرفته نمی شود. مثل استفاده از نامه برای پيش بردن ماجرا يا شخصيت پردازی. . .
• فكر می كنی واقعا لازم بود در اين حجم شصت صفحه ای انرژی برای تاريخچه زندگی «ايشا» بگذاری؟
بله، فكر می كنم لازم بود. به دليل اينكه در همين تاريخچه است كه شخصيت «ايشا» شكل می گيرد. قصد من اين بوده كه نشان دهم نيروهايی كه از گذشته ما بر ما اعمال می شود گاهی اوقات بسيار قوی تر و واقعی تر از اتفاقاتی است كه در زندگی روزمره برايمان می افتد. به نظر من تمام اتفاقاتی كه در «سايكو رمان» می افتد به نوعی در شكل دهی به شخصيت «ايشا» مؤثرند.
• به نظر می آيد بخش دوم رمان شتاب زده تر از بخش اول است. به نوعی وسواسی كه در بخش اول وجود داشته در قسمت دوم ديده نمی شود.
همان طور كه قبلا گفتم نظرات مختلفی درباره اين دو بخش وجود دارد. من فكر می كنم بخش اول به دليل اينكه فرم خطی تر و پيوسته تری دارد برای عده ای جذاب تر بوده يا به قول شما باوسواس بيشتری پرداخت شده ولی بخش دوم به دليل فرم پيوسته و غيرخطی ای كه دارد برای عده ای مسئله ساز شده. به هر حال خواننده در بخش دوم بايد از ميان نامه ها اطلاعات را به دست بياورد و كمی بيشتر زحمت بكشد.
• بخش جذاب رمان مربوط به گرگی است كه درون ايشا وجود دارد اين توهم و اين گرگ از كجا به وجود آمده و چرا درنده خويی اين گرگ متوجه مردان بود؟
گرگ در حقيقت بخشی از شقاق شخصيتی «ايشا» است. يعنی همان دو شخصيتی بودن «ايشا» و من فكر می كنم تقريبا همه دچار شقاق شخصيتی يا چندشخصيتی هستيم البته كم و بيش. كسانی كه از نظر روان شناسی چندشخصيتی هستند معمولا زمانی كه دچار ترس يا انفعال می شوند بخشی از وجودشان يا يكی از شخصيت های شان به خواب می رود و شخصيت ديگری كنترل اعمال شان را به دست می گيرد. من در اين داستان «گرگ» را جايگزين يكی از شخصيت های «ايشا» كرده ام و در مورد اين كه چرا درنده خويی اين گرگ متوجه مردان است بايد بگويم كه فكر می كنم همه ما از بچگی از يكسری چيزها می ترسيم كه به مرور زمان اين ترس ها از بين می روند يا تشديد می شوند و يا. . . ولی فكر می كنم يكجور ترس پنهان از مردها در وجود تمام زن ها هست. فكر می كنم گرگ شخصيت «ايشا» نوعی واكنش در برابر اين ترس است.
• چرا از نثر شكسته برای نوشتن داستان استفاده كردی؟
فكر می كنم در شكسته نويسی لحن ريتم زبان خيلی بهتر شكل می گيرد. هر چند كه عده ای معتقدند كه به هر حال خواننده شكسته می خواند حتی اگر ما كلمات را كامل بنويسيم ولی من فكر می كنم وقتی كه شكسته می نويسيم لحن و ريتم زبان را بهتر انتقال می دهيم يا در حقيقت تثبيت می كنيم يعنی خواننده با همان صدايی كار را می خواند كه ما نوشته ايم. شايد با شكسته نويسی مشكلات زيادی از نظر نگارش برای خودمان فراهم می كنيم ولی به نظر من ارزش اش را دارد. شما فكر می كنيد اگر «چوبك» داستان هايش را با لهجه شكسته جنوبی ننوشته بود، كارهايش به همين خوبی بود؟ من فكر می كنم كه لهجه تهرانی هم اين قابليت را دارد و حيف است كه لحن و ريتم اين لهجه ناديده گرفته شود.
• مشغول نوشتن چه كاری هستی؟ آيا كاری در دست چاپ داری؟
يك رمان جديد نوشته ام و در حال حاضر مشغول بازنويسی اش هستم. فضای اين رمان فكر می كنم با كار قبلی ام خيلی فرق دارد. تقريبا رئال است و شخصيت ها هم بيشتر متعلق به نسل بعد از انقلاب هستند. جوان های دهه شصت به بعد. تفكرشان، اعتقادات شان و زندگی شان و ديالوگی كه با نسل های پيش از خود برقرار می كنند. |