|

ترجمه كاوه فيض اللهی: اليزابت وربا (E.Vrba) هميشه می دانست كه دانشمند خواهد شد. مدرك ليسانس او در دانشگاه كيپ تاون آمار رياضی و جانورشناسی بود. دكتر وربا كه اكنون استاد ديرين شناسی و زيست شناسی دانشگاه ييل است، موضوع كار و پژوهش خويش را بر اساس دو اصل مهم توصيف می كند: زمين و حيات با هم تكامل يافته اند و هيچ چيز در زيست شناسی معنا و مفهومی ندارد مگر در پرتو تكامل. فرضيه جنجالی «ريتم جانشينی» (turnover-pulse) او به پژوهش درباره تأثير تغييرات اقليمی گذشته روی تكامل كلان، به ويژه رويدادهای دوران ساز در تكامل انسان، و بحث های مربوط به آن جان تازه ای بخشيده است. لاری ميچل (L.Mithchel) با دكتر وربا در دفترش در موزه تاريخ طبيعی پيبادی در ييل به گفت وگو نشسته است.
• • •
• می توانيد در برقراری ارتباط ميان تكامل و تنوع به ما كمك كنيد؟
به نظر من بهترين شاهد تكامل، تنوع موجودات زنده، توزيع صفات در ميان گونه ها و الگوهای سلسله مراتبی تنوع است. برای مثال تمام اشكال حياتی DNA و RNA دارند و تمام يوكاريوت ها دارای هسته و اندامك هستند. اين ويژگی های مشترك را می توان آفرينش يك قدرت بالاتر دانست يا به طور علمی نتيجه تكامل حيات روی يك شجره واحد به شمار آورد. اين فرضيه بسيار ساده است اما شواهد موجود در تأييد آن كاملا قاطع هستند.
• اگر ممكن است بعضی از مهم ترين بخش های كارتان از زمان شروع تحصيلات تكميلی را برايمان تعريف كنيد.
در سال 1966 من و شوهرم در پرتوريا (آفريقای جنوبی) زندگی می كرديم و من به دنبال موضوعی برای تز دكترايم بودم. به ياد دارم كه روزی دوست قديمی ام باب برين (B.Brain) به من گفت، «خب ببين، اين همه سنگ پر از سنگواره های غارهای ترانسوال اينجاست كه هنوز بايد پاك شوند. كار سختی است و هيچ كس نمی خواهد انجامش دهد. » من كه از نظر پول در مضيقه بودم، پرسيدم، «می توانی در ازای اين كار چيزی به من بدهی؟» و او پاسخ داد، «نه. دست كم نه در ابتدای كار. » هنوز كمی پول برايم باقی مانده بود، از اين رو گفتم 6 ماه اين كار را انجام خواهم داد تا ببينم می توانم از عهده اش برآيم يا نه و سپس واقعا به ديرين شناسی علاقه مند شدم! همانطور كه می بينيد من با موادی از بعضی از مشهورترين بسترهای سنگواره ای در جنوب آفريقا، به ويژه از نظر سنگواره های مربوط به تكامل انسان كار می كردم. بعضی از نمونه های سنگواره ای كه اينجا روی ميز كارم می بينيد قالب پلاستيكی سنگواره های واقعی به دست آمده از دو غار هستند كه خودم آن جا حفاری كرده ام. نام بعضی هايشان را می توانيد تشخيص دهيد: يك اوسترالوپيته كوس تنومند كه گاهی Paramthropus ناميده می شود و يك اوسترالوپيته كوس ديگر كه محققان فكر می كنند به دودمان جنس Homo (جنس انسان امروزی ـ م) نزديك تر باشد؛ يعنی .Australopithecus africanus
• سن اين سنگواره ها چقدر است؟
اين نمونه از Australopithecus africanus احتمالا در حدود 2/5 ميليون سال پيش زندگی می كرد و Paranthropus كه با سنگواره های Homo پيدا شده بايد در حدود 1/8 ميليون سال قدمت داشته باشد. در آن قطع زمانی دو دودمان اصلی وجود داشت و می توان آنها را در نهشته های جنوب آفريقا و نيز شرق آفريقا در كنار يكديگر ديد.
• اصطلاح «دودمان» از نظر تكاملی دقيقا چه معنايی دارد؟ آيا دودمان چيزی است متفاوت يا اختصاصی تر از يك رشته فرزندان يك نيای خاص؟
دودمان آن طور كه بسياری از ما اكنون اين اصطلاح را به كار می بريم، مترادف كلاد يا گروه تك نيايی است ـ يعنی يك گونه اجدادی و تمام فرزندان آن. برای مثال، منظور ما از دودمان جنس Homo آن است كه نيای مشتركی وجود دارد كه به Homo و تعدادی ازفرزندان آن تعلق دارد. پس از آن نخستين Homoی اجدادی، ممكن است انشعاب های بسياری پديده آمده باشند برای مثال به Homo habilis، Homoتerectus،
Homoتneanderthalensis
و Homo sapiens.
كل اين كلاد يا گروه تك نيايی، از يك نيای واحد، دودمان جنس Homo ناميده می شود. اصطلاح دودمان می تواند در مورد يك گونه واحد (از جاندارانی كه توليدمثل جنسی دارند) نيز به كار رود. برای مثال، يك دودمان واحد می تواند از زمان آغاز گونه Homo sapiens تا زمان حاضر باشد.
• كانون پژوهش های شما روی استفاده از شواهد سنگواره ای در تحليل آثار رويدادهای اقليمی و تكتونيك (زمين ساختی) روی تنوع گونه ها متمركز بوده است. اگر ممكن است در اين باره بيشتر توضيح دهيد.
ما به فرآيندهای تكاملی كلان، گونه زايی و تغيير تكاملی در ارتباط با ديرين اقليم ها و ديرين زمين شناسی بسيار علاقه منديم. به عبارت ديگر ما در آثار سنگواره ای به دنبال شواهدی از ارتباط ميان ريخت شناسی، تبارزايی و الگوهايی از رابطه گونه های سنگواره و تغييرات عمده در محيط فيزيكی نظير اقليم هستيم. چرا بعضی از دودمان ها اصلا به سختی تغيير می كنند در حالی كه دودمان های ديگر گرايش های بلندمدت چشمگيری نشان می دهند؟ من به ويژه به شرايط محيطی تجمع های پستانداران سنگواره و تأثيرات محيط روی تكامل انسان علاقه دارم.
• لطفا فرضيه «ريتم جانشينی»تان را توضيح دهيد.
اگر بخواهيم به زبان ساده بگوييم، ايده ريتم جانشينی من يعنی آنكه تغييرات فيزيكی عمده روی زمين، نظير رانش اقليمی و تكتونيسم (عدم ثبات پوسته جامد زمين ـ م)، علت اصلی دوره هايی هستند كه طی آنها تغييرات مهمی در حيات جانوری و گياهی يك پهنه رخ می دهد. به عبارت ديگر، ريتم های محيطی با افزايش ناگهانی در گونه زايی و انقراض همبستگی دارند، با دوره های خاصی در تاريخ زمين كه گونه های بسياری ناپديد شده و گونه های بسياری ظاهر می شوند. از آنجا كه موضوع اصلی مورد علاقه من تكامل انسان است، در آثار سنگواره ای به دنبال الگوهای تبارزايانه (فيلوژنتيك) در گونه های ديگری كه با نياكان اوليه ما هم عصر بودند گشتم. با كار در آفريقا دريافتم كه آنتيلوپ ها (گروهی از پستانداران زوج سم و عمدتا آفريقايی ـ م) در همان چينه هايی كه نياكان اوليه مان، يعنی اوسترالوپيته كوس ها را پيدا می كنيم، سهم بزرگی ـ 60 تا 80 درصد ـ از سنگواره های پستانداران را تشكيل می دهند. آنتيلوپ ها شاخص های خوبی برای ديرين اقليم ها هستند. برای مثال، بعضی شواهد در آثار سنگواره ای نشان می دهند كه در حدود 2/5 تا 3 ميليون سال پيش بسياری از گونه های آنتيلوپ كه ساكن درختزارهای مرطوب آفريقای جنوبی بودند ناپديد شده و گونه های جديدی جای آنها را گرفتند كه در نواحی خشك تر و بازتری كه ساوانا می ناميم زندگی می كردند. گذشته از اين شواهد سنگواره ای تقريبا در همان زمان اشاره به شكوفايی (افزايش گونه ها همراه با تنوع و اشغال زيستگاه های جديد ـ م) گونه های آدمسانان در ساواناهای آفريقا دارد. پيش بينی می كنم كه درباره تكامل كلان هرچه بيشتر بدانيم، درخواهيم يافت كه ريتم های بازگشتی با شدت های مختلف بخش مهمی از تاريخ حيات را تشكيل می دهند.
• به نظر می رسد كه ايده ريتم جانشينی كاملا شبيه مفهوم تعادل منقطع است.
تعادل منقطع در مقاله ای به سال 1972 توسط الدرج و گولد به وضوح مطرح شد (مقاله ای تحت عنوان «تعادل منقطع: آلترناتيوی برای تدريج باوری تباری» كه در كتابی به نام «مدل های ديرين زيست شناسی» به ويراستاری شاپف (T.Schopf) به چاپ رسيد). تعادل منقطع و ريتم جانشينی تنها از بعضی جهات به هم شباهت دارند و از ساير لحاظ اساسا با هم تفاوت دارند. شباهت ها عبارتند از آنكه هر دو می گويند گونه زايی در اغلب موارد در جمعيت های كوچك ناهمجا رخ می دهد («گونه زايی ناهمجا» يعنی گونه زايی در جمعيت هايی كه به لحاظ جغرافيايی از هم جدا هستند). هر دو الگويی از تغيير ريختی را در يك دودمان خاص در طول زمان پيش بينی می كنند كه بريده بريده و عمدتا در ارتباط با گونه زايی (يعنی در ارتباط با انشعاب در دودمان) است.
• آيا ممكن است بعضی از بحث های اخير درباره ريتم جانشينی را به اختصار بازگو كنيد.
همانطور كه هر دانشمندی می داند، اختلاف نظر طبيعی است و ايده ريتم جانشينی بحث های بسياری را برانگيخت. بحث های رايج عمدتا درباره زمان سنجی رويدادها و در بعضی موارد درباره روش هايی است كه در تعيين اينكه آيا ريتم ها واقعا رخ داده اند يا خير به كار می رود. هميشه اطلاعات جديدی به دست می آيند كه اطلاعات قبلی را به چالش می طلبد اما نكته مهم آن است كه پژوهش همواره رو به جلو نگه داشته شود. چيزهای بسياری مانده است كه بايد درباره رويدادهای تكاملی كه منجر به پيدايش تنوع حيات شده ياد بگيريم، خيلی بيشتر از چيزهايی كه اكنون می دانيم.
• به نظر می رسد اغلب دانشمندان روی يك شاخه كوچك از موضوعات تحقيقاتی كار می كنند. اما كار شما طيف وسيعی از موضوعات را در بر می گيرد.
ديدن متخصصان رشته های مختلف، هريك با ايده ها و اطلاعاتی بسيار زياد، كه به خاطر حرف نزدن با هم خود را محدود می كنند، واقعا تأسف بار است. هنگامی كه از اين مرز عبور می كنيد و می گوييد، «به من بگو به چه چيزی دست يافته ای» و آنها می گويند، «خب، به اين نگاه كن»، ناگهان درمی يابيد، آه، اين به كاری كه دارم انجام می دهم كاملا مربوط است! از ابتدا ذهنم را طوری تربيت كردم كه اگر به موضوعی علاقه مند شدم، تمام توانم را به كار گيرم تا ته و توی آن را درآورم، حتی اگر در آن زمينه به اصطلاح آموزش نديده باشم. گذشته از هر چيز، مگر آموزش چيست؟ به هر حال بايد از جايی شروع كرد. من به تكامل همزمان زمين و حيات بسيار علاقه مندم، بنابراين چاره ای نداشته ام جز آنكه درباره زمين شناسی و اقليم ها و نيز ديرين شناسی چيزهايی ياد بگيرم. اكتشافات بزرگ همواره در فصل مشترك رشته های مختلف صورت می گيرند. چارلز داروين با خواندن اثر مالتوس به جمعيت شناسی توجه يافت. علاوه بر اين او آثار يك اقتصاددان يعنی آدام اسميت ـ كه با كارهای خودش تفاوت اساسی داشت ـ و آثار يك آماردان بلژيكی، يعنی آدولف كتله (A.Quetelet) را نيز در نظر داشت. و سپس از اين ميان ايده انتخاب طبيعی ظهور كرد. مثال های بسياری وجود دارند كه نشان می دهند افرادی كه در فصل مشترك ها كار می كنند، به چشم اندازهای متفاوتی دست می يابند. مثل سوار شدن بر يك قايق و رفتن به سمت ديگر رودخانه است، در حالی كه سعی می كنيد از آنجا ببينيد چه شكلی است. من هميشه به دانشجويانم می گويم كه بايد ذهنشان را باز نگه دارند و سعی كنند چيزهای مختلفی را ياد بگيرند. من از آنها می خواهم كه بيش از يك نوع مهارت داشته باشند. من به كارهای بين رشته ای اعتقادی راسخ دارم و معتقدم همانجايی است كه تمام هيجان ها نهفته اند.
• بوم شناسان به هنگام صحبت كردن از چارلز داروين، دوست دارند ادعا كنند كه او از خودشان بوده است، در اين باره چه فكر می كنيد؟
بله، كاملا درست است. مهمترين دستاورد داروين انتخاب طبيعی است، كه از نظر او نتيجه برهمكنش ميان جانداران، ويژگی های اختصاصی شان و محيط است. اين همان هسته مركزی بوم شناسی است. گذشته از اين، داروين صرفا يك فيلسوف راحت طلب و خانه نشين نبود. او به طبيعت رفت و برهمكنش ها را مورد مشاهده قرار داد. او در مورد دنيای زنده و محيط ديد بسيار گسترده ای داشت.
• آيا برای دانشجويانی كه در ابتدای راه علوم حياتی هستند توصيه يا پيشنهادی داريد؟
فكر می كنم كه نخستين و مهمترين چيز، عشق به كاری است كه انجام می دهند. منظورم آن است كه پدر و مادرشان آنها را برای پيش رفتن هل ندهند يا تحت تاثير افكار همسالانشان نباشند. نپرسند كه «آيا پولی در اين كار هست؟ آيا خواندن اين رشته می تواند كاری برايم دست و پا كند؟» بلكه نخست از خود بپرسند «آيا عاشق آن هستم؟ آيا قلبم برايش می تپد؟» اجازه ندهند كه آنها را از دور خارج كنند و هرگز نگران دشواری های راه نباشند. فقط با تمام توان تلاش كنند. دشواری ها و موانع هميشه هستند و ناتوانی خود فرد در تمركز و دقت و تعهد به خويش كمترين آنها نيست. شايد اين بزرگترين مانعی باشد كه شخص بايد بر آن غلبه كند. دانشجوی زيست شناسی بايد به خودش يك قول بدهد: من عاشق زيست شناسی هستم، آن را می خواهم و زيست شناسی شايسته آن هست. اين همان چيزی است كه تمام انرژی خود را برايش صرف خواهم كرد.
Campbell, N.A.& Co.1999. Biology. Benjamin/Cummings |