Persian Archive

• نگرانيم
• برزخ خطا و جبران
• هند در معاملات آمريکا و چين
• دولت سازی مبتنی بر زور
• مأموران صدام در الجزيره
• عصبانيت بوش از سماجت خبرنگاران
• سوالات تكراری در مورد عراق
• نقطه ضعف برلوسكونی
• چرا گفتيد: «اميدوارم»
• ايران لقمه ای گلوگير
• آب از آب تكان نمی خورد
• هديه را پس بفرستيد
• سفرای جديد
• بخش های «ناخوانده» يك گزارش
• تشكر «خزعلی» از «حسنی»
• ارتباط در خفا
• تشكيل دولت جديد يمن و سفر خاتمی
• تحريك تركيه
• اروپا مانع است
• بمب های كوچك هسته ای


فرشاد محمودی: يك بار ديگر من به سوال مربوط به سخنرانی بوش برگردم، با اين نگاه به نظر شما آن اظهارات چه توجيهی دارد؟

هيچ توجيهی ندارد. همچنان در آمريكا تندروهای نظامی گرا و صهيونيست ها نقش بسيار محوری دارند و تأثير عميقی درسياست خارجی آمريكا به خصوص در اين منطقه می گذارند. اين رفتار هم محصول همين پديده ها بود. در يازده سپتامبر سال 2001 شايد يك ساعت بعد از حمله تروريستی به برج های نيويورك، از اولين افرادی كه به تحليل پديده پرداختند باراك و ساير مقامات اسرائيل بودند. آنان اصرار داشتند كه هدف مشخص است. ايران و سوريه است. اين خط را آنان برای ماه ها دنبال كردند. حمله به افغانستان و موضع آمريكا و ما در مورد مسائل افغانستان بسيار آنان را نگران می كرد. اتهام حمايت ما از تروريسم كاملا مورد ترديد قرار گرفته بود و ما بسيار راحت تر از گذشته درباره تروريسم دولتی اسرائيل و حقوق مردم فلسطين با ديگران گفت وگو می كرديم. به همين دليل هم اسرائيلی ها ماجرای كشتی كارين ـ آی را شكل دادند تا فضا را در مورد ما تغيير دهند. آنان مدعی شدند كه ما توسط اين كشتی برای اولين بار داخل سرزمين های اشغالی اسلحه فرستاده ايم. آنان به طرز گسترده ای سراغ همه مخالفان و موافقان ما در عالم رفتند و گفتند كه ايران از شرايط افغانستان سوءاستفاده كرده و كاری كرده كه تاكنون سابقه نداشته است. اين قصه ساختگی نمی تواند توجيه كننده اظهارات موهن آقای بوش باشد، اما مويد آن است كه دعوای ما و آمريكا در دنيا برای خيلی ها نان دارد و آنان علاقه مندند كه اين تنور داغ بماند.

سياستی كه ما در بحران عراق در پيش گرفته ايم در همين مسير قرار دارد؟

ما مخالف جدی حمله آمريكا به عراق بوديم و در حقيقت نگران ماجراجويی های يكجانبه گرای آمريكا بوديم. اما به هر حال عليرغم اين مخالفت جدی سياست بی طرفی در پيش گرفتيم. صرفنظر از اينكه اين سياست كاملا درست بود، هيچ كس نمی توانست جز اين سياست را در كشور دنبال كند. در واقع اگر اعتراضی هم به سياست خارجی بود نسبت به بعضی نرمش های جزئی ما با رژيم صدام بود. واقعيت اين است كه مردم ما از سقوط رژيم صدام خوشحال شدند و دلشان می خواست كه چنين اتفاقی درعراق بيفتد. هيچ رئيس حكومتی به اندازه صدام در حق مردم ما ظلم و جنايت نكرده است. همه گرفتاری های ما پس از انقلاب با جنگ خانمان سوزی آغاز شد كه صدام آتش آن را برافروخت. جوانان ما در اوايل انقلاب با روحيه بالا به فكر ساختن كشور بودند اما حمله عراق به ايران همه آرزوها را به باد داد و فرصت های زيادی از ايران گرفته شد. جوانانی كه بايد در راه سازندگی قدم برمی داشتند، راهی جنگی شدند كه هشت سال باارزش را از ما گرفت و هزينه اقتصادی و انسانی زيادی را تحميل كرد. در واقع صدام نماينده همه آنانی بود كه نمی خواستند انقلاب اسلامی به سرانجامی برسد. بنابراين مردم ما قبل از اينكه به شكل سقوط صدام فكر كنند از نفس اين حادثه استقبال كرده اند. البته در مرحله بعد نگرانی هم واقعی است. نسبت به اهداف آمريكا، نسبت به تمايلات تندروها در واشنگتن، نسبت به آنچه در عراق می گذرد و نسبت به آينده عراق نگرانيم. ما در عراق منافع داريم. عراق همسايه بزرگ ما با مرزهای طولانی است كه برای حفظ آن مرزها خون بسياری ريخته شده است. اينكه چه كسی در آن سوی مرزها حكومت می كند با منافع و امنيت ملی ما ارتباط مستقيم دارد. بنابراين ما خواهان نقش طبيعی خودمان در روند تحولات عراق هستيم. اگر رژيم صدام جنايتكار بوده ما بيش از هر كشوری جنايات او را مهار كرده ايم و از اين منظر خسارت ديده ايم. همه معارضان صدام از دوستان ما هستند و هيچ كشور ديگری چنين رابطه ای با اين معارضين نداشته است. چه آنان كه در ايران مهمان ما بودند و چه آنان كه در اروپا يا جای ديگر ساكن بودند. چه شيعه و چه سنی، چه كرد و چه عرب و... ما به شكلی با همه اينها رابطه صميمانه داشته ايم و اين نيروها می روند كه ساختار حاكميت آينده عراق را شكل دهند. ما موثرترين كشور منطقه در رابطه با تحولات عراق بوده ايم و طبعا بايد نقشی متناسب با آن هم در شكل گيری آينده عراق ايفا كنيم. طبعا جامعه بين المللی و آمريكا نيز نمی توانند چنين نقشی را انكار كنند و ناديده بگيرند، هر چند كه مايل به آن نباشد.

چه ساختاری در عراق مورد نظر ماست؟

ما خواهان دموكراسی در عراق هستيم. هيچ كس ديكتاتوری ديگر را به هر شكلی در عراق تحمل نمی كند. ساختاری مردم سالار كه بر اساس رأی برابر مردم عراق تعيين شود، به اعتقادات مردم احترام بگذارد و برای مردم عراق آزادی و توسعه و برای منطقه صلح و دوستی و امنيت را به ارمغان بياورد، حكومت مناسبی است. حكومتی كه دوستی با همسايگان عراق را طلب كند و در پی ماجراجويی و بحران سازی نباشد. اميدواريم هر چه سريع تر دولت قانونی متشكل از رهبران عراقی در بغداد مستقر شده و حضور نيروهای خارجی نيز پايان يابد.

آيا در دوره شش ماهه منتظر می شويد تا ببينيد چه اتفاقی می افتد؟

به هر حال اين دوره بايد تا حد ممكن كوتاه شود. فكر می كنم آمريكايی ها هم تدريجا به خاطر مشكلات موجود به اين نظر برسند. وقتی من با استراليايی ها هم صحبت می كردم آنان نيز بر ضرورت كوتاه كردن اين دوره انتقالی تأكيد می كردند. اصولا بايد تلاش شود كه با استقرار هر چه سريع تر دولت عراقی حضور نظاميان نيز پايان يابد و برای اين مرحله بايد با همكاری همه طرف های موثر هر چه سريع تر دولت انتقالی و روند همه پرسی و تعيين قانون اساسی و انتخاب و استقرار دولت منتخب مردم شكل بگيرد. طبعا ما علاقه مند هستيم كه اين مراحل تحت نظر سازمان ملل باشد و اصولا جايگاه طبيعی اين امور سازمان ملل متحد يا ساختاری متشكل از كشورهای موثر منطقه و خارج منطقه زير نظر سازمان ملل متحد است.

به عقيده شما آيا مصالحه ای بين آمريكا و صدام يا نزديكان صدام بوده است؟

تطميع بخشی از نيروهای دشمن و جذب آنان جزئی از جنگ است و احتمال اينكه افرادی يا فرماندهی با آمريكا كنار آمده باشند وجود دارد. اما اگر تصور شود كه اين كنار آمدن ها عامل شكست صدام بوده است، اصلا درست نيست. صدام يك شكست نظامی قطعی در برابر توان تكنولوژيك آمريكا خورده است. هواپيماهای عراق زمين گير شدند. موشك های عراق همه پس از شليك منهدم شدند، نيروهايی كه با آمريكا درگير شدند همه از راه دور نابود شدند و آمريكا نهايتا حدود 120 كشته داد كه نيمی از آنها در اثر اشتباهات خودشان كشته شدند. اينها واقعيات جنگ عراق است. يكی از آرزوهای نظامی گرايان آمريكا نمايش همين توانايی ها بود كه موفق به نمايش آن شدند. پس از سال ها كه اين توان نظامی بالا هيچ كاربردی و مزيتی برای آمريكا نداشت، در اين جنگ مزيت اين تكنولوژی به نمايش درآمد.

آيا می توانم از اين نتيجه بگيرم كه تقويت توان نظامی تأثيری در كاهش تهديد ندارد؟

به هر حال ارتقای توان دفاعی لازم است. اين توان بخشی از طمع ورزی ها را كنترل می كند. به خصوص اگر اين توان محصول تلاش و موفقيت صنعتگران و متخصصان خودمان باشد، حتما باارزش است. اما اگر برای مصونيت در برابر دشمن و به خصوص آمريكا به سلاح متكی باشيم حتما شكست می خوريم. نمايش توان نظامی حتی ممكن است به آمريكا در توجيه ديگران برای ضرورت حمله خود كمك كند. قدرت ملی ما قبل از هر چيز به مردم متكی بوده است. آنچه بازدارنده بوده و می تواند باشد انسجام ملی ماست. لذا اگر قرار باشد نگران چيزی باشيم دقيقا استحكام پيوندهای ميان مردم و مردم و حكومت است. در خرداد سال 1376 قبل از آنكه سياست خارجی دولت جديد كارآمدی خود را نشان دهد، مشاركت مردم و رأی آزاد آنان به آقای خاتمی در كاهش تهديدات موثر بود. امروز هم يكی از مواردی كه ممكن است ديگران را به طمع بيندازد عدم مشاركت مردم در شهرهای بزرگ در انتخابات شوراهاست. چيزی كه به شدت در برون مرزها مورد توجه موافقان و مخالفان ما قرار گرفته است. اگر قرار است كاری در داخل بكنيم مهم ترين آنها توجه به پيام مردم در انتخابات شوراها و تلاش برای اصلاح روندی است كه به اين عدم مشاركت منجر شده است. تكرار چنين پديده ای در انتخابات بعدی حتما تأثير خيلی بيشتری دارد.

پيشنهادی هم ايران داد و برگزاری رفراندوم را مطرح كرد. البته بعضی اوقات اين گونه تصور می شود كه وزارت خارجه اصلا طرح را پيگيری نمی كند و فراموش شده است. چگونه می شود راهكاری عملی برای وضع موجود پيدا كرد؟

رفراندوم قبل از حمله چيز ديگری بود كه دوره اش هم تمام شد، ولی در آينده بايد اين همه پرسی اتفاق بيفتد. به هر حال برای تاييد قانون اساسی همه پرسی بايد در آنجابرگزار شود.

زير نظر سازمان ملل؟

مكانيزم ها بايد تعريف شود سازمان ملل مناسب ترين است. حالا تصويب قانون اساسی

احتياج به رفراندوم دارد كه اين مسائل خيلی طبيعی است و بايد اتفاق بيفتد. آن موردی كه ايران مطرح كرد راه حلی برای جايگزينی عمليات نظامی بود. يعنی اين كه جامعه جهانی راه حل غيرنظامی را دنبال كند دوره اش تمام شد. اما اين كه در عراق بايد انتخابات صورت گيرد، بله، در ساختار دموكراتيك جديد بسيار طبيعی است و بايد اتفاق بيفتد.

منظور اين است كه طرح چنين ديدگاه هايی چقدر به پيشروی سياست خارجی كمك می كند و ناديده گرفتن آن تا چه ميزان موجب انزوا و انفعال می شود؟

همه آن هايی كه تلاش كردند جنگ صورت نگيرد، راه حل های مختلف ارائه كردند، البته راه حل ها به جواب نرسيد برای اين كه آمريكا مصمم بود عمليات نظامی انجام دهد. اين كه ما يا بخشی از نظام ارزيابی مان اين بود كه اين عمليات نظامی اتفاق خواهد افتاد و احتمال وقوعش خيلی زياد است، توجيهی برای توقف تلاش ما نبود. ما بايد تلاش می كرديم و كه اگر راه حل قابل قبولی پيدا می شد، بسيار مهم بود و طبعا پيشنهاد راه حل و بيان طرح در اين شرايط يك ريسك محسوب می شود ولی متقابلا اگر راه حل غيرنظامی پيدا می شد منافع بسيار بزرگی داشت.

اين اواخر به نظر می آيد كه رابطمان با تركيه پيشرفت كرده، می خواستم ارزيابی شما را در اين رابطه بدانم. به خصوص بعد از سركار آمدن دولت اسلام گرا به رهبری حزب عدالت و توسعه.

البته ما سعی كرديم روابطمان با تركيه متاثر از مسائل داخلی اين كشور نباشد. اين كه چه كسی نخست وزير است و چه كسی رئيس جمهور نبايد تاثيری در روابط ما داشته باشد و كم و بيش هم اين روش دنبال شده است. يعنی به هر حال روابط ما اگر گاهی هم شده از يك حدی پايين تر نيامده و طرفين نمی خواهند اين روابط تيره بشود. در واقع مرز ايران و تركيه چند صد سال است كه به همين شكل بين اين دو ملت باقی مانده است. خيلی از مرزها در دنيا از جمله كشور ما تغيير كرده، اما مرز ما با تركيه ثابت مانده است. اين برای طرفين مهم است. بنابراين طرفين تلاش و عزمشان متقابل است و می خواهند كه مرزهای دو كشور و مرزهای صلح و دوستی برای دو كشور باقی بماند و اين نكته مهمی است. طرفين می خواهند به امنيت مشترك دو كشور بينديشند و در اين راه قدم برداشته اند در سال های اخير در مسير اعتمادسازی امنيتی بيشتر گام برداشته ايم. شايد در سال 1376 شرايط بدی داشتيم. سفير ما از تركيه اخراج شد و ما هم سفير تركيه را اخراج كرديم و روابطمان تنزل پيدا كرد و بسياری از پروژه ها و طرح هايی كه ما با تركيه داشتيم متوقف شد. لحن مطبوعات عليه يكديگر بسيار تند شد و چند ماهی مطبوعات تركيه مملو بود از مسائل مختلف عليه ايران. بعدها حوادث مرزی اتفاق افتاد. حوادثی كه منجر به كشته شدن چند تن از شهروندان ايرانی شد و همه اين ها مسائلی بود كه در دو كشور بحران زا شده بود. ما تلاش دو طرفه كرديم و در اين رابطه ابتكارات زيادی را دنبال كرديم تا اعتمادسازی امنيتی نهادينه شود. كه در نهايت منجر به تقويت همكاری نهادهای ذی ربط در دو كشور شد.

اين مسائل بعد از روی كارآمدن دولت جديد بود.

كدام دولت؟

دولت جديد تركيه.

خير. اين مسئله بعد از روی كار آمدن دولت آقای خاتمی آغاز و دنبال شد. ارتباط مجدد و روابط دوجانبه، اعزام سفرا، فعال شدن كميته های امنيتی هر دو كشور و بعد هم تحرك در روابط اقتصادی. موضوع مهمی كه برای آن تلاش شده توسعه پايدار روابط اقتصادی است ما روابط اقتصادی خوبی داريم و سعی كرده ايم روابط اقتصادی را تقويت كنيم. بخش خصوصی هر دو كشور علاقه دارند كه با هم كار كنند و اين تمايل قابل توجه است و ظرفيت متقابلی برای كار وجود دارد، كه همه اين ها زمينه های خوب مستحكم شدن روابط بين دو كشور است. من به گسترش روابط اقتصادی خوشبين هستم و اين خوشبينی من در سفری كه با آقای عارف به تركيه داشتيم خيلی بيشتر شد بحث صدور گاز به تركيه و ترانزيت گاز از طريق تركيه به اروپا، موضوعات مهمی است. تركيه نياز به انرژی دارد و متقابلا احساس می كند، بيش از اين كه امروز هست می تواند روابط اقتصادی با ايران داشته باشد. البته يك نگرانی هم در تركيه وجود دارد. تركيه زمانی صادرات انبوهی به ايران داشته، اقتصاد ما تعقل پيدا كرد و اكنون خيلی از اين كالاها در ايران توليد می شود. بعضی از آن ها حتی كيفيت بهتری هم نسبت به كالاهای تركيه دارد. ما صادركننده سنتی مواد شوينده و محصولات بهداشتی بوديم و در مقطعی خاص به دليل تحولاتی از جمله جنگ واردكننده شديم. اين كمبود جبران شد و شاهد افت صادرات تركيه به ايران بوديم و صادرات ما به تركيه رشد كرد مقامات ترك نگران موازنه تجاری هستند و ما به آنان اطمينان داده ايم كه در شرايط مساوی به لحاظ كيفيت ترجيح می دهيم از تركيه واردات داشته باشيم تا كشوری كه خريدار كالای ما نيست.

ديدگاهی می گويد بعد از روی كارآمدن دولت اسلام گرا در تركيه، ايران هم يك مجموعه خط قرمزها را رعايت می كند تا موجب تضعيف شدن دولت اسلام گرای تركيه نشود. اين امر تا چه حد درست است؟ چقدر ما سعی می كنيم سياست دوری و دوستی را در پيش بگيريم؟ و خيلی اين صميميت را تبليغاتی نكنيم؟

به هر حال دولت ها هر چه قدر روابط صميمانه ای با هم پيدا كنند، دولت هايی هستند كه در كشور خودشان به دنبال منافع ملی خويش هستند. دولت تركيه الگويی است كه مربوط به تركيه است. تفاوت ها و شباهت هايی با الگوی ما دارد اين الگو در چارچوب تركيه تعريف خودش را دارد. تفاوت های اين كشور با ايران ساختاری است. همچنان كه تفاوت های تركيه با كشورهای ديگر چنين است. روابط دولت ها با فرض پذيرش اين اختلاف ها و تفاوت ها است. يعنی تفاوت ها نمی تواند چيزی را تغيير دهد. آنچه مهم است منافع ملی دو كشور، منافع مشترك به عنوان محور تفاهم بين كشورها است. اصل مسئله اين است كه هر دولتی كه بر تركيه حاكم باشد ما در چارچوب منافع مشترك و عدم دخالت در امور ديگر و احترام متقابل بايد بتوانيم رابطه مان را حفظ كنيم. ما نمی خواهيم مسائل مان متاثر از اين باشد كه كدام حزب در تركيه حاكم می شود. البته وقتی حزبی، كه با ما ديدگاه نزديك تری دارد دولت حاكم می شود، طبعا با چنين دولتی روابط صميمی تری می توانيم برقرار كنيم. ولی اين دولت صميمی نيز در پی مصالح كشور خودش است.

دوستی و صميميتی كه بين ايران و تركيه رشد كرده، آيا در كشورهای ديگری از جمله آذربايجان كه رابطه خوبی با تركيه دارند اثر گذاشته است؟

تاكيد می كنم كه بازسازی روابط با تركيه دائمی و آغاز دوستی مربوط به دولت جديد نيست و متاثر از سياست چند ساله ما در رابطه با تركيه است. ما با دولتی كه با او احساس صميميت نمی كرديم، مشكلات خودمان را به حداقل رسانديم و زمينه های همكاری را افزايش داديم. انتقال گاز ايران به تركيه در دوران آقای اجويت تحقق يافت. نخست وزيری كه هيچ گاه به ايران نيامد و ديدار متقابلی هم در آن زمان انجام نشد. انتقال گاز جزو امتيازات دولت اجويت محسوب می شد و او هم اين مسئله را به عنوان اقدام مثبت دولتش تبليغ كرد. اين واقعيت های روابط اقتصادی با تركيه است از خط لوله گاز. ما و تركيه هر دو منقطع می شويم و روابط اقتصادی ماندگار نمی تواند از دولت ها و تغيير دولت ها تاثير بگيرد، اما به طور طبيعی مثلا آقای گل و آقای اردوغان روابطشان با ما صميمی تراست و ما هم از اين مسئله خوشحاليم. مهم اين است كه ما برای تمام رهبران تركيه به عنوان رهبران همسايه احترام قائل هستيم و می خواهيم با همه آن ها رابطه صميمانه ای داشته باشيم، حتی با مقامات نظامی آن ها. ركودی كه در اين زمينه فكر می كنيم بايد از بين برود و صميميت ها شكل بگيرد، نه به خاطر اين كه ما اختلاف نظری با تركيه نداريم. به هر حال آن ها عضو ناتو هستند. با اسرائيل رابطه خوب دارند و ما مخالف آن هستيم بلكه به دليل پيوندهای ميان ما و تركيه كه به دوستی های ديرينه و همسايگی بدون بحران طی قرن ها مرتبط است آن ها همسايه ما محسوب می شوند و پيوندهای فرهنگی حتی ميان نظاميان بسيار زياد است. علائق مشترك زياد داريم.

يكسری مشكلات هم با آذری ها بر سر سياست های دوگانه ای كه آن ها در قبال ايران داشتند، سياست های دوگانه ای كه آن ها در قبال ايران داشتند، بحث پان آذريسم و بعضی از تمايلات استقلال خواهانه و ... آن ها در ديدارهايشان با ايرانی ها صحبت از همكاری و دوستی می كنند اما عملا در كشور خودشان فضا را برای پان تركيست ها باز و بازتر می كنند. آقای علی اف رئيس جمهور آذربايجان در كلام همراه ايرانی ها است اما در داخل كشور طور ديگری عمل می كند. ما چگونه با اين قضايا كنار می آييم؟

چند سالی مسئوليت حوزه كشورهای مشترك المنافع در ساختار وزارت خارجه جزو اروپا بود. اما به خاطر سنخيت بسيار زيادی كه با كشورهای همسايه غيرعرب وجود داشت، اين ها در كنار هم قرار گرفتند. يعنی كشورهای مشترك المنافع هم آمدند مجموعه آسيا، اقيانوسيه و مشترك المنافع كه عملا همسايگان غيرعرب آسيايی و اروپای شرقی دركنار هم اداره می شوند. آسيا و تركيه و اوكراين و روسيه و آسيا در يك مجموعه قرار گرفتند در دوره ای كه مسئوليت اين حوزه را تثبيت كنند. اشتباهات قابل توجهی هم من بر عهده دارم. تلاش شده تا به سمت اعتمادسازی و صميميت بيشتر با اين كشورها حركت كنيم. به هر حال اين كشورها، در حال تحول هستند. كشورهايی هستند كه می خواهند، هويت خودشان را تثبيت كنند. اشتباهات قابل توجهی هم دارند كه ناشی از عوامل مختلفی از جمله مسائل داخلی آنان است. بايد آنان را درك كرد و حد و اندازه آنان و اشتباهاتشان را شناخت و از بزرگ كردن اين اشتباهات و ناديده گرفتن زمينه های تفاهم چيزی را حل نمی كند. به خصوص ما كه در موضع يك كشور بزرگ منطقه قرار داريم، بايد سعی كنيم تا دولت ها را به سمت تفاهم سوق دهيم، اختلافات را كم كنيم و اشتباهاتی كه از آنها سر می زند را تذكر دهيم و به سمت اصلاح پيش رويم. رقيبان و مخالفان ما در دنيا و در منطقه بسيار علاقه مندند ايشان كشورها را از ما دور كنند و حتی از آنان بر عليه ما بهره بگيرند لذا تدابير ما بايد با درك درست همه اين جوانب باشد. در مورد آذربايجان با درك جوانب. با واقع بينی اين تلاش صورت گرفته و خوشبختانه ارتباطات صميمانه ای بين آقای علی اف و آقای خاتمی در سال اخير ايجاد شده و اين ها كمك می كند به تقويت روابط. به نظر من، در روابط آذربايجان به سمت بهبود و صميميت گام برداشتيم. البته ما يك مسئله بسيار مهم با كشورهای حاشيه دريای خزر داريم و آن هم حل مسئله خزر است كه مسئله مهمی است و به منافع ملی ما و كشورهای ديگر مربوط است. در اين زمينه هم گفت وگوهای خوبی را با آذربايجان انجام داده ايم. كشورهای حاشيه دريای خزر نياز دارند كه با ايران رابطه صميمانه ای داشته باشند و ما هم هيچ دليلی نداريم تا با اين كشورها رابطه صميمانه ای نداشته باشيم. هر چه كه اين كشورها به سمت آرامش بروند، خطاهايشان هم كمتر می شود. به هر حال اين كشورها بازارهای اقتصادی خوبی برای كشور ما هستند و فرصت هايی برای ما وجود دارد. آن ها هم كالاهايی دارند كه ما بدان نياز داريم، مثلا ما از خيلی از كشورها می توانيم با قيمت مناسبی برق بخريم يا نفت و فرآورده با قيمت مناسب بخريم و نفت و انرژی خودمان را با قيمت بهتر صادر كنيم. توليدكننده غله و پنبه هستند و نياز دارند كه از مسير ترانزيت ما برای صادراتشان استفاده كنند كه اين ها زمينه همكاری را به وجود می آورد و منافع متقابل خوبی هم دارد و ما از همه اين ها استقبال كرديم. البته در اين ميان روسيه كشور مهمی است كه روابط ماندگار و عميقی را با اين كشور پايه ريزی كرده ايم و علاقه مند هستيم تا روابط اقتصاديمان را با اين كشور گسترش دهيم. فكر می كنم كه مسير خوبی در ارتباط با كشورها طی می كنيم نه به اين معنی كه مسائل مان با اين كشورها حل شده است چرا كه به هر حال اختلاف نظرها وجود دارد

آقای خرازی پيشنهاد تازه ای را برای ثبات و امنيت منطقه ارائه كرده اند كه اسم آن را سه به اضافه سه گذاشتند كه سه كشوری است كه آقای خرازی تشريف بردند يعنی آذربايجان، گرجستان و ارمنستان به اضافه روسيه و تركيه و ايران. با توجه به حضور ناتو در منطقه و گرايشات متفاوت اين كشورها بر سر اين موضوع چقدر بحث شده و تا چه حد عملی است؟

ما معتقديم كه در تحولات قفقاز به دليل همسايگی اين كشورها با ايران منافع داريم و امنيت ملی مان تاثيرپذير است از رشد تحولات قفقاز. سه كشور مسائل خودشان را دارند و سه همسايه قدرتمند ايران، تركيه و روسيه هم هستند و ما فكر می كنيم كه اين تركيب مناسبی است تا بتوانيم درباره امنيت منطقه گفت وگو و همكاری كنيم. اينكه تا چه حد اين پيشنهاد تحقق پيدا كند، به هر حال وقتی يك پيشنهادی مطرح می شود همه بايد نظر بدهند. چارچوب خوبی است و تبعا ما گفت وگو خواهيم كرد اما وقتی اين مسئله تحقق پيدا می كند كه همه كشورها بپذيرند.

به روسيه اشاره كرديد. وزير انرژی اتمی روسيه، از قبل اعلام كرد كه ما همكاری های خيلی شفافی با ايران داريم و اين زير نظر آژانس است ولی بعد گويا سياست تازه ای را در پيش گرفتند و پس از حمله آمريكا به عراق گفتند فعاليت های ايران در انرژی هسته ای شفاف نيست.

در واقع وزير انرژی روسيه كه معمولا به خاطر رابطه با ايران در معرض انتقاد قرار می گيرد، اين بار آمده توضيح داده كه كمپانی های ديگری هم كار می كنند كه ربطی به روسيه ندارند و خواسته با اين بيان بگويد، نوعی سياست دوگانه يا استاندارد دوگانه در اعمال فشار به كمپانی های روسی وجود دارد. پيشرفت های اخير هسته ای ما با همكاری روسيه اتفاق نيفتاده بلكه يك كار داخلی است و اين مسئله همان قدر كه برای كشورهای ديگر غيرمنتظره بوده برای روسيه هم غيرمنتظره بود. ما هيچ دليلی كه سياست روسيه تغيير كرده باشد نداريم و اين موضوعی است كه در چارچوب منافع ملی و استقلال روسيه بدان نگاه می شود و روسيه حق خودش می داند و مصمم است كه با صنايع هسته ای ايران همكاری كند و اين همكاری را توسعه دهد.

اين مسئله چند بار تكرار شده و به نظرم می آيد كه بعضی اوقات اين سر نخ را به دست آمريكايی ها می دهند كه اين بازی را به راه بيندازند و با سياست ريسك پذيری كه دارند بردشان را مقابل آمريكا قوی تر كنند.

اگر منظور شما اين است كه روسيه با اين اظهارات سعی می كند كارش را با ما ادامه داده و در عين حال فشارهای آمريكا را هم كم كنند ممكن است و بعيد نيست. اما اگر منظورتان اين است كه فشارهای آمريكا واقعی نيست من اين را درست نمی دانم. آمريكا تلاش كرده كه همكاری هسته ای روسيه و ايران را متوقف كند و موفق نشده است. اجرای قرارداد هسته ای با ايران برای روسيه حيثيتی است و روسيه واقعا براساس اصول و استقلال خودش مصمم است كه اين همكاری را ادامه دهد و زير بار فشارهای آمريكا نرود و ما هم اين موضع را ارج می نهيم. البته ممكن است روسيه از اين كه ما چرخه سوخت را خودمان داشته باشيم خوشحال نباشد چون سوخت نيروگاه های ما بدون اين چرخه شديدا وابسته به خريد دائم از روسيه بود و در شرايط جديد نيازی به خريد از روسيه نخواهد بود. اما از سوی ديگر موفقيت ما در پيشرفت علمی در زمينه هسته ای ممكن است فشار به روسيه را كاهش دهد. زيرا تا قبل از اين عزم آمريكا بر اين قرار داشت كه كشورهای ديگر را قانع به عدم همكاری با ما بكند و مصمم بود كه مانع دستيابی ما به توان علمی هسته ای بشود. اما وقتی ما با توان داخلی به پيشرفت های مهم هسته ای دست يافته ايم طبعا همكاری روسيه با ما از اولويت قبلی برای آمريكا برخوردار نيست و آمريكا طبعا به فكر تعامل با خود ما بايد بيفتد.


دكتر خالد الطراولی:‌غداد سقوط كرد و با آن بسياری از تصورات و ديدگاه ها و تحليل های روشنفكران و تحليلگران عرب نيز فروريخت. روشنفكران عرب با ورود آمريكايی ها به بغداد - پايتخت خلافت عباسی - بدون مقاومتی قابل ذكر دچار دهشت و شگفتی و ناكامی عجيبی شدند. درواقع دهشت آنها پيش از آن بود كه توده ها شگفت زده شوند. گرچه در مورد اين مقاومت تقريبا ناياب ارتش عراق و احتمالا معاملات پنهان و فروپاشی بی سابقه يا فقدان يك ايمان واقعی به چنين مقاومتی حرف های بسياری زده شده اما اين مسئله ايجاب می كند تا در موردش درنگ شود چرا كه يكی از دامچاله های فكری و تحليلی خاصی است كه روشنفكران عرب در آن افتادند. مطالعه تعدادی از روزنامه ها و مجلات عربی از همان آغاز حمله به عراق نشان می دهد كه در اكثر مقالات و تحليل ها، موضع گيری های عاطفی و توأم با همدردی برادرانه بر عقلانيت و واقعيت نگری غلبه دارد و آنها را به كلی تحت الشعاع قرار داده است. دغدغه متهم شدن به اينكه در صفوف مهاجمان قرار گرفته و ترس از اينكه چنين حرف هايی ممكن است به مواضعی بر ضد خلق عراق تعبير شود، روشنفكران عرب را بر آن داشت تا از زوايای قلم خود بسياری مسائل را درهم آميخته و مخلوط كنند و در نتيجه ديدگاهی مغشوش نسبت به واقعيت ها داشته و جرأت و جسارت يك تحليل راهگشا و تعيين كننده را نداشته باشند. بسياری از روشنفكران ما آن ستم بی محابا و رنج مضاعفی را كه ملت عراق در آن به سر می برد نديدند كه اينك به صورت يك فرياد و غارت و عصيان خود را نشان می دهد، گويا مردم وحوشی زندانی در پشت پرده های آهنينی بوده و مدت هاست گرسنگی و بی اعتنايی و تحقير ديده اند. روشنفكران ما شيفتگی اين ملت حتی جرقه هايی از آزادی و رهايی را درك نمی كردند، به گونه ای كه وزش نسيم و معانی آزادی را از ياد برده و خود را در يك هرج و مرج بی پروا انداختند چرا كه ديده بودند درهايی باز شده و شعاع هايی از نور تابيدن گرفته است. روشنفكران عرب ميزان اشتياق اين ملت را به خروج از آن سال های آتش كه هر تر و خشكی را در عراق سوزاند درك نمی كردند. آنها برايشان قابل درك نبود كه چگونه ممكن است آزادی با اتكا به تانك و توپ و مسلسل و با ريزش بمب های خوشه ای فرود آيد! از اين رو روشنفكران عرب در يك وادی و توده های مردم عراق در يك وادی ديگر به سر می بردند. يك روشنفكر عرب نمی فهميد كه نخستين دغدغه يك شهروند عراقی نجات خود و خانواده اش از چنگال های يك رژيم ديكتاتوری است كه سال ها بود بر سينه اين ملت پنجه افكنده و هيچ راهی برای مقابله با آن نمی يافت. هرگونه مقاومتی در برابر اين رژيم يا به شكست انجاميد و يا نيروهای مخالف، بعضی مردند، بعضی تبعيد گشتند و بعضی در زندان ها ماندند و سكوت و ترس بر همه جا حاكم گشت. اما يك شهروند عراقی عقلانيت به خرج می داد و واقع نگر بود. استراتژی ساده ای داشت و شعارش اينكه «ما را از اين كابوس نجات دهيد، بعد خود را از هر كابوس خارجی كه بخواهد جايگزين آن شود نجات خواهيم داد. »

به نظر يك شهروند عراقی مقاومت در برابر يك مهاجم خارجی آسان تر از مقاومت در برابر يك ديكتاتور وطنی خواهد بود. به اعتقاد او هر چقدر هم كه زمان طول بكشد، بالاخره آن آمريكايی «آزاديبخش» به اجبار يا دلخواه خاك عراق را ترك خواهد كرد و اين سرزمين به صاحبانش بازگردانده خواهد شد. تاريخ معاصر عراق بهترين آموزه برای اين امر است. در آغاز قرن گذشته، عراقی ها از سربازان انگليسی استقبال كردند تا از بندگی ترك های عثمانی نجات يابند. اما سه سال پس از آن بود كه بر عليه اين استعمار جديد قيام كردند و كشور خود را پس گرفتند. بياييد يك لحظه تصور كنيم كه اگر مردم عراق مقاومت می كردند و صدام در حكومت باقی می ماند حال و آينده ملت عراق چگونه بود؟ آيا صدام دست از آن طغيان و جبروتش برمی داشت و اجازه می داد تا كشور دموكراتيزه شده و مردم آزاد شوند؟ يا آنكه بر غرور و نخوت او افزوده می شد و بيشتر آنها را به بند و بندگی می كشاند؟ اينها پرسش های ساده ای است و حيرت آور اينكه در اكثر تحليل ها و ديدگاه های روشنفكران عرب به آنها پرداخته نمی شد. يك روشنفكر عرب دچار تناقض وحشتناكی شده بود كه چگونه با اشغال عراق مخالفت كند كه خوشايند رژيم حاكم بر اين كشور نباشد؟ چگونه می توانست با جنگ مخالفت و در بقای يك رژيم ديكتاتوری سهيم نباشد؟ پاسخ يك روشنفكر عرب به اين مسائل ناقص و درهم برهم بود. می گفتند پذيرش ديكتاتوری صدام بهتر از پذيرش اشغال پايتخت خلافت و غارت ثروت های آن است، اما به اين نظر فورا پاسخ داده می شد داغی آتش را فقط كسی احساس می كند كه دستی بر آن دارد. يا اين نظر كه يك تغيير ريشه دار و باثبات بايد از درون باشد زيرا نيروی خارجی به دنبال اهداف و منافع خودشان هستند. اما عراقی ها پاسخ می دادند اگر اين تغيير از درون امكانپذير نباشد آيا نمی توان از خارج كمك گرفت؟ اينها بخشی از معضلات روشنفكران عرب بود كه در بين چكش عاطفه و احساس و سندان يك واقعيت تلخ قرار گرفته بودند.

آنها هم برای راحتی خود و به تبع افكار عمومی كشورهايشان در پی احساسات افتادند و از واقعيت ها دور گشتند. اين بود كه روشنفكران عرب اين بار اشتباه كردند و در مورد اين حادثه بيش از آنكه به عقل توجه كنند به احساسات اهميت دادند و در آرزوی پيروزی اين امت و وقوع يك «معجزه» نشستند. آنها به جای تاثير گذاشتن بر توده ها و دريدن پرده تصورات غلط آنها خود تحت تاثيرشان قرار گرفتند و رابطه آنها با مردم وارونه شد. شايد چون می ديدند كه خواننده شان حقيقت را برنمی تابد آنها نيز از افشای حقيقت منصرف شده و «عافيت» پيشه كردند حتی در اين ميان كسانی بودند كه از شجاعت صدام و ايستادگی او در كنار «مردم»اش صحبت می كردند و می گفتند كه او كشورش را ترك نمی كند و همانجا خواهد مرد، مگر هفت تيرش را به كمر ندارد؟! اما واقعيت خلاف اين روياپردازی ها را نشان داد و ملت عراق در ميدان جنگ و در برابر بمباران و غارت های بعدی تنها ماند. شكست عراق روشن و قابل انتظار بود. نه فقط به دلايل مادی و اينكه تفاوت زيادی در نفرات و تجهيزات طرفين وجود داشت. بلكه به خاطر سنت ها و قوانينی كه نمی توان آنها را كتمان كرد يا از آنها چشم پوشيد زيرا عنصر معنوی يك طرف كاملا مفقود بود حال هر چه می خواهد گفته شود. ملت عراق با رهبرانش هيچ تفاهمی نداشت و نمی توانست از آنها پشتيبانی كند. زيرا ملتی ستم كشيده و شكنجه شده و رنج ديده و تبعيدی بود. هرگز مردم به جنگ آنچنان نمی نگريستند كه رژيم حاكم بر بغداد می نگريست. آنها احساس نمی كردند كه اين جنگ به آنها مربوط می شود. سرنوشت جنگ از پيش معلوم بود زيرا اساسا جنگی نبود! اما يك روشنفكر عرب از قضيه ای دفاع می كرد كه ابعادش توخالی گشته بود. مسئله ای كه خود عراقی ها از آن دست شسته بودند. چون نزديك تر بودند و ابعاد مختلف آن را احساس می كردند. بنابراين مردم عراق در تشخيص خود به راه صواب رفتند و روشنفكران عرب دچار خطا گشتند.

روشنفكران عرب بين واقع نگری در تحليل و تصورات خود و يك تعهد خودبه خودی و ساده نسبت به كل امت عربی خلط كردند. به گمان آنها واقع گرايی در نوشتن، موجب واكنش تند توده ها می شد و حتی آنها را در مقابل مردم قرار می داد. آنها فراموش كردند كه برای پر كردن اين شكاف جرأت و جسارت بايد و حتی اگر مقابله ای هم رخ داد به نفع آينده اين امت و سلامتی آن خواهد بود. اين گفتمان ناقص كه روشنفكران در طول جنگ آمريكا بر ضد عراق اتخاذ كردند يك اشكال بزرگ را در رابطه با نقش تغييردهنده اين چنين روشنفكرانی در كشورهايشان و در برابر بحران ها و روزهای تلخ و شيرين آنها نشان می دهد. آيا او به دنبال احساس و عاطفه خواهد افتاد و می رود تا گذشته و حال را به صورت آرزوها و خواهش ها تحليل كند يا اينكه عقل را بر كار خويش غالب كرده و با عاطفه و احساس خود به مقابله بر خواهد خواست تا به خصوص وقتی بفهمد اين احساسات بود كه راه ها را مغشوش نشان داد و شمع های خودآگاهی را خاموش كرد وبينی اش را پر از باد پيروزی های غيرمعقول ساخت كه بيشتر به معجزه و كارهای خارق العاده شبيه بود؟ استفاده كارآمد از اين وضعيت، چه شكست باشد و چه پيروزی، نقطه ای تعيين كننده در سرنوشت حال و آينده اين امت است و جنگ با عراق يكی از همين اتفاقات بود. امت اسلامی در طول تاريخ خود پيروزی های بسياری داشته اما چون از آنها خوب استفاده نكرده به زودی آثار آن محو گشته است. نبرد «عين جالوت» يكی از اين پيروزی ها بود. پس از اتمام دوران عباسيان، امت اسلامی بر لبه يك پرتگاه ايستاده بود و می رفت تا به دست مغول ها به حياتش خاتمه داده شود. اما نبرد «عين جالوت» تعيين كننده بود كه پيروزی را به همراه داشت. متأسفانه، بعد از آن به خوبی استفاده نشد و ركود اين امت و عقب ماندگی اش همچنان استمرار پيدا كرد در حالی كه جهان می رفت تا تجربه انقلاب صنعتی را پشت سر گذارد. استفاده از تجربه عراق پس از جنگ، وظيفه ای است كه بايد روشنفكر عرب آن را از ابتدا خوب بفهمد. بايد از فرضيه شكست نظامی خود را خلاص كرد تا بتوان از اين وضعيت به صورت تمدنی بهره برد. زيرا تمام سنت ها و ابعاد آن همچنان پابرجاست.

در اين باره به نظر می رسد روشنفكران عرب بايد به نكات زير توجه جدی كنند: 1 - تاكيد بر رنج های مردم عراق به خاطر سركوب رژيم سابق و كشتار و اسارت و تحريم هايی كه به خاطر آن رژيم بر ملت عراق تحميل شد. 2 - حمايت از گروه های مخالف عراقی چه در داخل و چه در خارج و شناساندن برنامه ها و طرح ها و افراد و باز كردن زمينه ها برای نقد و ارزيابی آنها. به نظر می رسد روشنفكر عرب به طور كلی اين وظيفه را فراموش كرده باشد. 3 - تاكيد بر غير اخلاقی بودن اين جنگ تا مهاجمان بدانند كه نمی توانند به استيلای خود بر ملت ها ادامه دهند. بی توجهی به مشروعيت بين المللی قابل فراموش كردن نيست. آنها بايد بدانند كه دستشان برای انجام هر كاری باز نيست. در اين باره روشنفكران عرب - بيش از دو مورد اول - قلم فرسايی می كنند اما اكثرا خالی از تصوراتی واقعی است. توجه داشته باشيم كه واقعی بودن، اراده و قدرت و علم می خواهد و روشنفكران عرب برای آنكه بتوانند در اين شرايط سخت نقشی داشته باشند بايد آگاهی و ادراك گسترده ای نسبت به زوايايی داشته باشند كه معمولا فراموش می ماند. به هر حال، اگر متحد و يكپارچه كردن اين امت و بالا بردن روحيه آنان وظيفه ای است كه كمك و ياری همه را می طلبد، آگاهی بخشی و فرونيفتادن در يكسری توهمات دروغين و پوچ نيز يك تكليف شرعی است كه كل ساختمان تمدنی اين امت را در نظر می گيرد.

الشرق الأوسط


در سايه جنگ با عراق، افزايش تنش ها با ايران و احتمال رويارويی نظامی ايالات متحده با كره شمالی، ناديده انگاشتن شكل گيری موسسه نظريه پردازی ديگری در واشنگتن آسان به نظر می رسد اما موسسه جديدالتأسيس خط مشی استراتژيك كه مشتركا توسط هند و ايالات متحده تأسيس شده موسسه ای است كه بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. پرداختن به فعاليت اين موسسه می تواند به آشكارسازی هدف بعدی آمريكا يعنی مهار چين كمك كند. اين موسسه كه از زيرشاخه های مركز راست گرای افراطی خط مشی امنيتی است نتيجه ديدارهای محرمانه و بی سروصدای مقامات دو طرف و مانورهای مشترك نظامی ارتش آمريكا و هند است. در ماه مه سال گذشته ميلادی داگلاس فيث معاون وزير دفاع در امور خط مشی دفاعی و يكی از جنگ طلب ترين اعضای وزارت دفاع و محفل نزديكان به دونالد رامسفلد وزير دفاع ايالات متحده ميزبانی نشست گروه خط مشی دفاعی برای ترسيم استراتژی دفاعی مشترك بين هند و ايالات متحده را برعهده داشت. آنچه اين گروه بدان پرداخت طراحی گشت های دريايی مشترك در تنگه استراتژيك مالاگا، كارگاه های آموزشی دفاع در برابر موشك های بالستيك و همكاری در زمينه تكنولوژی دفاعی را شامل می شد. در ضمن پيگيری برنامه ها هدف اين كنفرانس براساس اسناد نهايی آن، ايجاد و حفظ امنيت و ثبات در آسيا وفراسوی مرزهای اين قاره عنوان شد. پی. آر. چاری از موسسه مطالعات منازعه و صلح در دهلی نو با اشاره به واژه ايجاد ثبات می گويد منظور چگونگی رويارويی با چين و مهار اين كشور است.

چين هميشه از عوامل نگران كننده برای اعضای موسسات نظريه پرداز واشنگتن بوده است. همانطور كه لويه ريچاردسون از موسسه هادسن به فايننشال تايمز گفت: «هند از قدرت اقتصادی و توان نظامی كافی برای رويارويی با تأثيرات نامطلوب قوت گرفتن چين به عنوان قدرتی منطقه ای و جهانی برخوردار است. هند در زمره معدود متحدان بالقوه ماست كه برای مهار چين همه نگاه ها به سويش دوخته شده است. » اين تحليلی است كه در يكی از مدارك طبقه بندی شده اخير وزارت دفاع ايالات متحده كه در يكی از گزارش های نشريه جيننر ديفنسن افشا شد نيز به آن اشاره شده است. در اين گزارش تصريح شده چين جدی ترين تهديد برای منافع و امنيت هند و ايالات متحده است و در آينده بايد به اين كشور به مثابه رقيبی اقتصادی، نظامی نگريست. در اين سند همچنين به نقل از يكی از دريادارهای نيروی دريايی ارتش ايالات متحده كه نامش ذكر نشده آمده هند و ايالات متحده، چين را تهديدی عليه خود می پندارند، هرچند كه در مورد اين تهديد آشكارا مطلبی طرح نمی شود. در ادامه سند مذكور به بررسی روابط ايالات متحده با متحدان سنتی اش در آسيا چون كره شمالی و ژاپن پرداخته شده و آمده است كه اكنون اين اتحادها شكننده شده اند و هند بايد به عنوان بخش حياتی از استراتژی ايالات متحده ظاهر شود. روابط نظامی بين دو كشور شكوفا شده و به برگزاری مانور مشترك نظامی مالابار چهار منتج شد. در اين مانور دو طرف به طور هماهنگ گروه های رزمی شامل ناوشكن ها، ناوها، كشتی های تداركاتی، زيردريايی ها، هواپيماها و ده ها هزار نيروی عمل كننده را هدايت و فرماندهی كردند. نيروی دريايی هند برنامه ای سی ساله برای تقويت توان آتش خود در دريای چين جنوبی در دست دارد.

براساس مطلبی كه اخيرا در تايمز مالی منتشر شد هند درصدد است با تقويت همكاری های نظامی خود با ايالات متحده تسليحات نظامی آمريكا را خريداری كرده و با تقويت صنايع نظامی خود اندك اندك به جايگزينی برای صنايع تسليحاتی چين در سطح منطقه و جهان تبديل شود. روابط بين دو طرف پس از آنكه هند در جنگی مرزی به سال 1962 مغلوب چين شد هميشه پرتنش بوده است و دولت واجپايی به طور مداوم و منظم چين را به پشتيبانی از برنامه تسليحاتی پاكستان متهم می كند. جاسوانت سينگ وزير امور خارجه هند ژانويه سال جاری ميلادی گفت: «اخبار موثق و تكراری كه در مورد صدور تكنولوژی هسته ای و موشكی چين به پاكستان گزارش می شود موجبات نگرانی عميق ما را فراهم آورده است. » او افزود سرعت بهبود روابط هند و چين مايه نااميدی اش بوده است. بی شك اين روابط با توجه به اينكه چينی ها گمان دارند هندی ها در حال تبانی با كاخ سفيد برای مهار چين هستند بعيد است بهبود پيدا كند. تقريبا بلافاصله پس از آنكه دولت بوش به قدرت رسيد جايگاه چين را از شريك استراتژيك در دولت كلينتون به رقيب استراتژيك تغيير داد. كميسيون، مرور روابط و وضعيت امنيتی چين و ايالات متحده دولت بوش را اعلام داشت. چين در راستای رقابت مستقيم با ايالات متحده در زمينه نفوذ در آسيا قرار گرفته و اينكه اين روند در بدترين شرايط ممكن است به درگرفتن جنگ ختم شود. هنگامی كه بوش سال گذشته كره شمالی را به به كارگيری تسليحات هسته ای تهديد كرد همين تهديد را در مورد چين در صورت بروز جنگ بين چين و تايوان به كار برد. دولت بوش تحريم های وضع شده عليه هند به دليل نقض معاهده جامع منع آزمايشات هسته ای در سال 1998 رفع كرد و فروش تسليحات به هند را از سر گرفت. حتی انتخاب رابرت بلك ول به عنوان سفير اعزامی آمريكا به هند يعنی رابرت بلك ول هم زنگ های خطر را در پكن به صدا درآورد.

بلك ول از اعضای پرجوش و خروش تيم مشاوران سياست خارجی جورج بوش بود كه اكثرشان از مخالفان معاهده منع توليد موشك های ضدبالستيك موسوم به ABM بودند و از به كارگيری سيستم دفاع ملی موشكی حمايت می كردند. چينی ها از ديرباز بر اين باور بوده اند كه سيستم دفاع ملی موشكی كه اكنون در آلاسكا در حال نصب و راه اندازی است با هدف رويارويی با آنان تدارك ديده شده است. پيوستن به استراتژی دولت بوش برای مهار چين ممكن است دقيقا همان چيزی نباشد كه هندی ها خواستارش هستند. چين قدرتی در حال ظهور در آسيا است كه ششمين اقتصاد جهان را به خود اختصاص داده است. اين در حالی است كه هيچ گاه گواه مستدلی در مورد تهاجمی و جاه طلبانه بودن سياست های چين وجود ندارد. اين كشور لااقل در شبه جزيره كره در قالب ميانجی صلح ظاهر شده است. در همين ضمن رقابت نظامی با چين برای توده مردمی هند دردآور خواهد بود. هند سالانه 14 ميليارد دلار صرف هزينه های دفاعی خود می كند و اين در حالی است كه نيمی از كودكان اين كشور دچار سوءتغذيه هستند و 350 ميليون نفر از اتباع هندی شب ها گرسنه سر بر بالين می گذارند. يك سوم جمعيت يك ميليارد نفری هند بی سواد هستند و اين كشور تنها 1/9 درصد از كل توليد ناخالص داخلی خود را صرف آموزش می كند كه اين نصف درصدی است كه اكثر كشورهای جنوب شرق آسيا در اين زمينه هزينه می كنند.

به نظر می رسد بار فقر و بی سوادی بيش از گسترش نفوذ چين در آسيا موجبات بی ثباتی هند را فراهم آورد و در همين حين هند شكی ندارد كه اتحاد نظامی با ايالات متحده درها را به روی اعطای كمك های مالی بلاعوض آمريكا باز می كند. كمك های خارجی آمريكا طی يك دهه گذشته سيری نزولی داشته و مشكلات اقتصادی آمريكا كه با جنگ عراق دوچندان شده است بی شك روند كاهش كمك ها را تسريع خواهد كرد.


دكتر نوذر شفيعی: «دولت سازی مبتنی بر زور» اصطلاحی است كه به ويژه پس از حمله آمريكا به عراق رايج شد ولی پيش از آن در بوسنی و هرزگوين، صربستان و افغانستان چنين الگويی تجربه شده است. منظور از دولت سازی مبتنی بر زور، ايجاد ساختارها و نهادهای سياسی جديد در يك كشور از طريق اعمال قوه قهريه است. در خلال اين فرآيند دولت پيشين با كليه نهادها و ساختارهايش از بين می رود و الگوی جديدی از ساختار سياسی جايگزين آن می شود. سوالی كه در اينجا مطرح می شود آن است كه دولت سازی مبتنی بر زور چگونه صورت می گيرد؟ به عبارت ديگر چه شرايطی بايد فراهم گردد تا دولت سازی مبتنی بر زور تحقق يابد؟ از تجربيات موجود به نظر می رسد مجموعه ای از عوامل، عناصر و شرايط بايستی پديد آيد تا فرآيند دولت سازی مبتنی بر زور شكل گيرد.

الف) نظام بين الملل: سوال اين است كه دولت سازی مبتنی بر زور در چه مدلی از نظام بين الملل امكان پذير است؟ به عبارت ديگر چه نوع از ساختار يا نحوه توزيع قدرت در نظام بين الملل بايد وجود داشته باشد، تا امكان عملی شدن دولت سازی مبتنی بر زور بيشتر باشد؟ به نظر می رسد دولت سازی مبتنی بر زور در شرايطی امكان پذير است كه نظام بين الملل تك قطبی يا سلسله مراتبی بوده، به گونه ای كه قدرت برتر در نظام بين الملل قادر باشد شرايط خود را (به طور مسالمت آميز يا قهرآميز) بر ساير بازيگران تحميل نمايد. البته اگر برای نظام بين الملل ساختاری چندقطبی نيز متصور باشيم، شرط لازم برای دولت سازی مبتنی بر زور آن است كه اجماع بين الملل حاصل شود. با اين وجود اگر يكی از قطب های قدرت بتواند بدون در نظر گرفتن نقش ساير قطب ها به اقدامات يك جانبه ای برای دولت سازی مبادرت ورزد و بازيگران ديگر نيز نتوانند در اين مسير مانعی ايجاد كنند، در آن صورت نمی توان گفت كه نظام بين الملل چندقطبی بوده است. زيرا خصيصه نظام چندقطبی آن است كه قطب ها بتوانند همديگر را تعديل كرده، مانع از انجام اقدام توسط يكی از قطب ها شوند به گونه ای كه آن اقدام بتواند موجب بروز تحول اساسی در يك محيط ملی، منطقه ای و بين المللی گردد.

ب) محيط داخلی: سوالی كه در اين جا مطرح می شود اين است كه مقتضيات محيطی داخلی دولت سازی مبتنی بر زور بايد چگونه باشد؟ محيط داخلی كشوری كه در آن دولت سازی صورت می گيرد بايستی فاقد اجماع بوده و آن كشور با محيط بين الملل (به ويژه قطب برتر قدرت) سازگاری نداشته باشد. به عبارت ديگر تعارض در داخل و ناسازگاری با خارج می تواند شرايط لازم را برای دولت سازی مبتنی بر زور فراهم سازد.

ج) انگيزه: قدرت مسلطی كه قصد دولت سازی مبتنی بر زور را دارد بايد از انگيزه های كافی برای اين كار برخوردار باشد. معمولا آن دسته از انگيزه هايی باعث دولت سازی مبتنی بر زور می گردد كه در قلمرو سياست (High Politics) باشد.

د) منازعات ديپلماتيك: دولت سازی مبتنی بر زور معمولا با يكسری منازعات ديپلماتيك توام است. اين منازعات قبل از توسل به زور شروع و در حين توسل به زور و نيز بعد از توسل به زور ادامه می يابد. شدت و ضعف منازعات ديپلماتيك به ميزان تعارض منافع بازيگران بستگی دارد. با اين حال مهم ترين مسئله آن است كه توسل به زور تا چه حد از توجيهات حقوقی لازم برخوردار باشد. در حالی كه دولت سازی در افغانستان، بوسنی و هرزگوين و صربستان تا حد زيادی از مشروعيت حقوقی لازم برخوردار بودند، مورد عراق چنين ويژگی ای را نداشت و به همين دليل سطح منازعات سياسی بسيار بالا بود.

هـ) دوره بازسازی: اين دوره، دوره ای است كه به رغم اختلافات موجود ميان بازيگران دخيل در بحران، هر يك سعی می كند سهمی از بازسازی را از آن خود كند. معمولا، بازيگرانی كه مخالف توسل به زور بوده اند، برای مشاركت در بازسازی با مقاومت بازيگران مهاجم مواجه می شوند. منظور از بازسازی، ساخت نهادهای سياسی، حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و... جديد بر ويرانه های ساختارهای فروپاشيده است. بازسازی سياسی با مشخصه نوع، شكل و ماهيت سياست و حكومت، بازسازی حقوقی با مشخصه پليس، ارتش، نيروهای انتظامی، دستگاه قضايی و. . . بازسازی اقتصادی با مشخصه ساخت، ترميم و توسعه زيرساخت های اقتصادی و. . . جلوه گر می شود. اگر چه هر يك از اين وجوه بازسازی برای بازيگران دخيل در بحران مهم است اما بازسازی سياسی از اهميت بيشتری برخوردار است چرا كه بازسازی سياسی می تواند منافع پايدارتری را برای بازيگران در پی داشته باشد. در بازسازی سياسی، اصولا قدرت های موثر در بحران در پی نفوذ، وابستگی و سلطه هستند. به همين دليل هر يك از آنها سعی می كنند يكی از سه نوع الگوی رفتاری زير را در پيش گيرند:

مشاركت، مقاومت، مشاركت و مقاومت

به عبارت ديگر همكاری، تعارض، و همكاری توام با تعارض سه الگوی رفتاری هستند كه كشورهای ذی نفوذ در بحران از خود بروز می دهند. در پيش گرفتن هر يك از اين رفتارها به قدرت و توانايی كشورها برای تاثيرگذاری بر وضعيت موجود بستگی دارد. اگر كشوری در محاسبه توانايی خود و ديگران دچار اشتباه شود و رفتاری را پيش گيرد كه با قدرت و توانش همخوانی نداشته باشد، دچار شكست می شود. علاوه بر اين بايد توجه داشت بازسازی سياسی اصولا سه مرحله را طی می كند و هر يك از بازيگران بايستی در هر يك از اين مراحل در راستای منافع ملی خود رفتار خاصی از خود بروز دهد. به عبارت ديگر هر يك از مراحل مختلف بازسازی سياسی مقتضيات رفتاری خاص خود را دارد. اين مراحل عبارتند از:

حكومت موقت، حكومت انتقالی، حكومت دائم. حكومت موقت حكومتی است كه بلافاصله پس از پايان جنگ زمام امور را به دست می گيرد. پس از جنگ، حساس ترين وضعيت برای بازيگران، دوره حكومت موقت است. در اين مرحله عدم دقت، حساسيت و برخورد عقلايی با تحولات ممكن است به حذف يك بازيگر از صحنه تحولات بيانجامد. اگر بازيگران در اين مرحله خوب عمل نمايند پاداش آن را در دو مرحله بعدی دريافت خواهند كرد. حساسيت اين مرحله در آن است كه قاعده بازی مشخص نيست، نوعی وضعيت هرج ومرج گونه حاكم است، تحولات سياسی ثبات لازم را پيدا نكرده است، خطوط دوستی و دشمنی ها مشخص نيست، برخوردها قهری و حذفی هستند و. . . در اين مرحله توجه بازيگران معطوف به كسب سهم در ساختار سياسی جديد است. برای اين منظور هر يك از بازيگران تلاش می كنند با در پيش گرفتن يكی از سه نوع الگوی رفتاری ياد شده، به رخنه و نفوذ در ساختار سياسی جديد بپردازند.


مأموران صدام در الجزيره

روزنامه ساندی تايمز چاپ انگليس چندی پيش مدعی شد كه برخی از مأموران صدام حسين رئيس جمهور سابق عراق به تاروپود تلويزيون الجزيره نفوذ كرده بودند. به نوشته اين روزنامه مدارك به دست آمده در بغداد آشكارا اين موضوع را اثبات كرده و اسناد دال بر حضور سه مأمور وزارت اطلاعات عراق (استخبارات) در الجزيره است. مسئولان شبكه الجزيره ضمن اعتراض به اين شايعات، ادعای ساندی تايمز مبنی بر هدايت و اداره اين شبكه توسط مأموران اطلاعات و امنيت عراق را رد كرد. طبق نوشته روزنامه مدارك به دست آمده در استخبارات در يكی از شهرهای عراق حاكی از آن است كه محمد العلی مدير الجزيره در سال های 2002 ـ 1999 با استخبارات عراق ارتباط گسترده ای داشته است. علاوه بر اين طبق اين اسناد، در آن سال ها مأموران اطلاعات و امنيت عراق در آخرين لحظات از پخش برنامه ای درباره قتل عام حلبچه در شبكه الجزيره ممانعت كرده اند.

عصبانيت بوش از سماجت خبرنگاران

چندی پيش زمانی كه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا برای تفريح و بازی گلف به خانه دوستش رفته بود از سوالات مكرر روزنامه نگارانی كه در آنجا حضور داشتند خشمگين شد. بوش كه مهمان رونالد بتس دوست دوران دانشگاهش در ويلايی در شهر سانتافه ايالت نيومكزيكو بود در حال حاضر شدن برای بازی گلف به خبرنگاران سمجی كه مرتب از او سوال می كردند گفت: «به سوالاتتان پاسخ نخواهم داد. » عصبانيت رئيس جمهور آمريكا زمانی بيشتر شد كه او می خواست اولين ضربه اش را به توپ بزند چرا كه در اين هنگام يكی از خبرنگاران پرسيد: «آيا ابومازن نخست وزير فلسطين را همزمان با آريل شارون نخست وزير اسرائيل به واشنگتن دعوت خواهيد كرد يا نه؟» بوش در پاسخ به اين خبرنگار گفت: «نشنيديد چه گفتم. به هيچ سوالی جواب نخواهم داد. اما شما سماجت می كنيد. از اينكه بدون توجه به حرف من شانس خودتان را امتحان كرديد متشكرم. » بعد از آن در حالی كه چوب گلف را بالا برده بود حركتی نمايشی انجام داد به طوری كه گويی برای ضربه به توپ خبرنگاران را به جای سوراخ زمين گلف نشانه گرفته است. »

سوالات تكراری در مورد عراق

جنگ عراق تمام شد اما بسياری از مسائل قبل از جنگ هنوز هم در روزنامه ها و ديگر رسانه ها مطرح می شود. «سلاح های كشتارجمعی عراق كجاست؟» روزنامه اينديپندنت باز هم همان سوالی را تكرار كرد كه قبل از جنگ عراق تاكنون به طور مداوم پرسيده است. فايننشال تايمز نيز از مقامات آمريكايی در مورد چگونگی اداره عراق بازخواست كرده و واشنگتن و لندن را به بی مسئوليتی در قبل و بعد از جنگ متهم كرده است. روز دوشنبه 22 ارديبهشت خبر جالبی در صحنه داخلی اينديپندنت چاپ شد: «بازرسان تسليحاتی آمريكا بی آنكه اثری از سلاح ها پيدا كنند به خانه شان بازمی گردند. » با اين جمله به نوعی پاسخ سوالی را كه در ابتدای مقاله پرسيده بود، داد. به نوشته اين روزنامه هنوز صحت دليل اصلی لندن و واشنگتن برای حمله به عراق به اثبات نرسيده و اين طور به نظر می رسد كه به اثبات نيز نخواهد رسيد. با وجود توجيه های مختلف بوش و بلر گويی روزنامه نگاران و خبرنگاران دنيا قانع نشده و با طرح سوال های تكراری سعی دارند اعتراض خود را نسبت به عدم صداقت سياستمداران آمريكا و انگليس نشان دهند.

نقطه ضعف برلوسكونی

بزرگ ترين ضعف برلوسكونی حساسيت وی به كم مو بودن وسط سر و پشت گردنش است. سيلويو برلوسكونی نخست وزير ايتاليا كه هفته گذشته به اتهام پرداخت رشوه به وكلای يك شركت دولتی برای خريد اين شركت در دادگاه ميلان حضور داشت، در طول بازجويی و ايراد دفاعيه اش به فيلمبرداران و عكاسان اجازه نداد كه رودررو فيلمبرداری كنند يا عكس بگيرند. بدين ترتيب عكاسان و فيلمبرداران خبری نيز مجبور شدند پشت سر وی قرار گرفته و فيلم و عكس بگيرند غافل از آنكه برلوسكونی به نمايان شدن تاسی سرش شديدا حساسيت دارد. پس از آنكه اين عكس ها و فيلم ها در روزنامه ها و شبكه های تلويزيونی ايتاليا چاپ و پخش شد، نخست وزير ايتاليا خشم خود را نسبت به اين موضوع ابراز كرد. جالب آنكه عكس برلوسكونی بر جلد مجله پاناروما كه صاحب امتيازش نيز خودش است به صورت روتوش شده چاپ شده است.

چرا گفتيد: «اميدوارم»

روز گذشته خبری در اين ستون درج شد، مبنی بر حمايت «محمدعلی ابطحی» معاون پارلمانی خاتمی از ايده «خروج از حاكميت». روز يكشنبه در مجلس اتفاقی افتاد كه نشان داد، او از حاميان اصلی استعفای اصلاح طلبان است. در اين روز، ابطحی در راهروی مجلس وقتی با «مهدی كروبی» دبير مجمع روحانيون روبه رو شد، خطاب به وی گفت: «روزنامه ها نوشته بودند كه شما گفته ايد مذاكرات شورای نگهبان و مجلس مثبت بوده و به نتايج آن اميدواريد. چرا چنين اظهارنظری كرديد در حالی كه می دانيد اين گونه نيست؟» كروبی در پاسخ ابطحی گفت: «من گفتم اميدوارم، می خواهيم كميته ای تشكيل دهيم و تلاشمان اين است كه كميته به نتيجه برسد. بالاخره ما به اميد زنده ايم. » محمدعلی ابطحی گفت: «اميدواری من در حد مصاحبه است و خروج از حاكميت را حق اصلاح طلبان می دانم. »

ايران لقمه ای گلوگير

«علی اكبر ناطق نوری» در جمع نمايندگان ولی فقيه در بسيج گفته: «حادثه 11 سپتامبر را خود آمريكايی ها به راه انداختند تا اهدافشان را در قالب نظم نوين جهانی اجرا كنند. در همان موقع، عده ای در داخل كشور بحث رابطه با آمريكا را مطرح می كردند. الان هم كه آمريكا عراق را تصرف كرده، عده ای در مجلس و غيرمجلس بحث از فرصت سوزی و فرصت سازی می كنند. [در حالی كه] آمريكا به هيچ چيز كمتر از براندازی جمهوری اسلامی قانع نيست... [البته] آمريكا نمی تواند به ايران حمله نظامی كند و ايران هم لقمه ای نيست كه در گلوی آن ها گير نكند.»

آب از آب تكان نمی خورد

«محمدرضا فاكر» عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفته كه استعفای نمايندگان هيچ اثری ندارد، غير از اين كه آبروی خودشان را می برند. وی كه با ايسنا مصاحبه كرده، به خبرنگار اين خبرگزاری قول داده كه «آب از آب تكان نمی خورد و مردم نسبت به اين عمل نمايندگان هيچ واكنشی نشان نمی دهند.»
هديه را پس بفرستيد

روزنامه «ايران» روز دوشنبه در صفحه «ادب و هنر» خود خبری دارد كه از نظر سياسی قابل توجه است. اين روزنامه خبر داده: «پس از قرائت گزارش هيأت تحقيق و تفحص مجلس و اعلام تخلف 525 ميليارد تومانی صدا و سيما، تا اين لحظه بسياری از ناشران و اهل قلم اظهار می دارند آن عده از اهل قلم كه در مراسم «چهره های ماندگار» و تجليل از آنان يك دستگاه خودروسواری هديه گرفته اند، بايد آن را به سازمان صدا و سيما پس بفرستند.»

سفرای جديد

با شروع فصل تغيير و تحولات در وزارت امور خارجه سفيران جديد ايران در كشورهای مختلف نيز كار خود را آغاز می كنند. در تازه ترين تحول بهمن طاهريان مباركه كه پيش از اين در سمت های سفير ايران در برزيل، نيجريه، كارشناس ارشد در امور سياسی و مشاور سياسی حوزه معاونت آسيا و اقيانوسيه در وزارت امور خارجه مشغول به كار بود به سمت سفير ايران در جمهوری اوكراين منصوب شده است. پيش از اين حميدرضا آصفی سخنگوی وزارت خارجه از وقوع تغيير و تحولات سخن گفته بود. پيش بينی می شود سفرای جديد ايران در چندين كشور ديگر نيز طی روزهای آينده معرفی شوند.

بخش های «ناخوانده» يك گزارش

قرار است طی روزهای آينده مجلس جلسه ای غيرعلنی تشكيل دهد و در آن به بخش هايی از گزارش تحقيق و تفحص از صداوسيما كه از تريبون مجلس قرائت نشد، پرداخته شود. روزنامه «ياس نو» با درج اين خبر افزوده كه «سازمان های نظارتی چون ديوان محاسبات اعلام آمادگی كرده اند كه گزارش هايی را در اين زمينه به مجلس ارائه دهند تا در جلسه غيرعلنی خوانده شود. » پيش از اين، رئيس هيأت تحقيق و تفحص گفته بود كه گزارش مجلس بخش هايی محرمانه دارد.

تشكر «خزعلی» از «حسنی»

«ابوالقاسم خزعلی» عضو مجلس خبرگان رهبری اوايل اين هفته به اروميه رفته و در مصلی امام خمينی اين شهر گفته: «جو جلسه مناسب نيست كه من بگويم برخی از جوانان به چه انحرافاتی افتاده اند. ديروز در جامعه مدرسين می گفتند فيلمی وجود دارد از يكی از دانشگاه ها. فيلمی سه ربع ساعته كه دختران و پسران در آن می رقصيدند. به وزير علوم می گويم: شما وزير رقصيد يا وزير علوم عالی؟» او ادامه داده: «بايد بكوشيد. دارند رقص ياد می دهند. رمان های زشت ياد می دهند. خانم های ما حركت كنيد. اينها را تارومار كنند. به كسانی كه طی اين سال ها در دانشگاه ها يا جاهای ديگر به روی كار آمده اند، كنند. اينها كف روی آبند. شما می مانيد.» وی همچنين از «غلامرضا حسنی» امام جمعه اروميه به عنوان «شمشير اسلام» ياد كرده و خطاب به او گفته: «شما امام جمعه محترم، آن روزی كه همه می ترسيدند بيرون بيايند، شما با اسلحه حركت می كرديد. من از شما متشكرم. »

ارتباط در خفا

«الهه كولايی» مخبر كميسيون سياست خارجی و امنيت ملی مجلس با انتقاد از روابط محرمانه تهران ـ واشنگتن گفته است: «بخش هايی از حكومت اين اجازه را دارند كه ارتباط مستقيم با آمريكايی ها را داشته باشند، هرچند كه در بيان روابط شان با آمريكا به جای آمريكا واژه ائتلاف را به كار ببرند. در حال حاضر به جای اينكه به فكر منافع ايران، پی گيری قرارداد ،1975 كنترل كانون های تروريستی و غرامت 8 ساله جنگ تحميلی باشيم، به صورت پنهانی، در خفا و بدون اعلام آشكار با آمريكا مذاكره می كنيم. »

تشكيل دولت جديد يمن و سفر خاتمی

دولت جديد يمن امروز كار خود را آغاز می كند و اين در حالی است كه خاتمی رئيس جمهوری تا چند روز ديگر وارد صنعا پايتخت يمن می شود. «عبدالقادر با جمال» نخست وزير اين كشور كه 27 آوريل گذشته از سوی مجلس نمايندگان يمن جهت تشكيل كابينه جديد معرفی شده بود، ليست اعضای هيأت دولت را معرفی كرده است. به نوشته روزنامه القدس العربی چاپ لندن اين تغييرات چندان گسترده نيست و تنها به «تعديل كابينه» خلاصه می شود. اكثريت اعضای مجلس نمايندگان يمن از حزب حاكم هستند و به همين جهت تمايل چندانی به تغييرات گسترده در دولت از خود نشان نداده اند.

تحريك تركيه

«جوفر بلاك» هماهنگ كننده مبارزه با تروريسم جهانی در وزارت خارجه آمريكا اعلام كرد ما از تركيه خواسته ايم، تلاش گسترده ای را برای فشار شديد عليه ايران آغاز كند. وی با قرار دادن ايران، سوريه و كره شمالی در رأس تروريسم جهانی با تروريست خواندن حزب الله، حماس و جهاد اسلامی گفت كه ايران از اين گروه ها پشتيبانی می كند و ما از تركيه می خواهيم كه برای تعيين مرز اين پشتيبانی ها، عليه ايران وارد عمل شود. به نوشته روزنامه جمهوريت چاپ تركيه «بلاك» كه سال ها در سازمان جاسوسی آمريكا (سيا) فعاليت می كرده با تأكيد بر اينكه مبارزه با تروريسم به عراق محدود نمی شود و همه كشورهای خاورميانه را در بر خواهد گرفت گفت: آمريكا هنوز كارهای مهمی در خاورميانه در پيش رو دارد كه شامل كشورهايی می شود كه راهبرد جدی برای مبارزه با ترورسيم اتخاذ نكرده اند.

اروپا مانع است

«آندره آس بورو» استاد سياست بين الملل دانشگاه فرانكفورت در گفت وگو با خبرگزاری كار ايران در آلمان تصريح كرد، اروپا نبايد به آمريكا اين اجازه را بدهد، كه عليه ايران وارد جنگ شود. «آندره آس بورو» كه از كارشناسان مطرح روابط بين الملل در آلمان است و در دهه شصت از بنيانگذاران يكی از مهم ترين جنبش های دانشجويی به شمار می رفت، هم اكنون نيز تلاش های صلح طلبانه خود را ادامه می دهد. وی از تلاش اروپا به منظور تضمين گرفتن از ايران برای صرفنظر كردن از سلاح های شيميايی، هسته ای و ميكروبی به عنوان پيش شرطی برای گسترش روابط با اين كشور استقبال كرده و خاطرنشان ساخت، اگر اروپايی ها در اين زمينه موفق شوند، ايالات متحده ديگر هيچ بهانه ای برای اقدام عليه ايران در دست نخواهد داشت. سخنگوی كميته حقوق اساسی و دموكراسی آلمان گفت كه اروپا به شدت از اين مسئله نگران است كه مبادا ايالات متحده ايران را به عنوان هدف بعدی خود مورد تهاجم قرار دهد. به اعتقاد آندره آس بورو به راه انداختن جنگ تبليغاتی آمريكايی ها عليه ايران در خصوص فعاليت های هسته ای اين كشور با اين هدف صورت گرفته است. در اين شرايط اروپاييان درصدد برآمده اند كه در مورد ايران پيش دستی كرده و با ترغيب اين كشور به صرفنظر كردن از سلاح های كشتارجمعی هرگونه بهانه ای را از آمريكايی ها بگيرند. با اين حال آندره آس بورو در پاسخ به اين پرسش كه آيا تلاش اروپا در اين زمينه نوعی رقابت جويی با ايالات متحده است، گفت: اروپايی ها اين كار را در چارچوب دكترين جديد امنيتی خود انجام می دهند، ولی اين دكترين تازه به اين معنا نيست كه اروپا می تواند آمريكا را از حمله احتمالی به يك كشور ديگر بازدارد. به اعتقاد استاد علوم سياسی دانشگاه فرانكفورت تنها كاری كه از دست اروپايی ها برمی آيد، استفاده از روش های غيرنظامی است. آنها بايد بر جنبش طرفدار صلح در جهان تكيه كنند و در عرصه های سياسی و بين الملل نيز همكاری نزديك تری با كشورهای فقير جهان داشته باشند و از نيروی آنها در اين راه استفاده كنند.

بمب های كوچك هسته ای

طرح توليد سلاح های هسته ای كوچك برای استفاده عليه كشورهايی چون ايران مراحل نهايی خود را در آمريكا طی می كند. به گزارش خبرگزاری كار ايران از برلين، تهديد هسته ای آمريكا عليه ايران و سوريه وارد مرحله خطرناكی شده است. هفته نامه اشپيگل در نسخه اينترنتی خود از تصويب پيش نويس طرح توليد سلاح های هسته ای كوچك در آمريكا در روز جمعه گذشته در يكی از كميته های مهم مجلس سنای آمريكا خبر داد. بر اساس اين طرح پانزده و نيم ميليون دلار صرف كارهای تحقيقاتی به منظور توليد يك بمب كوچك هسته ای خواهد شد كه كارايی ويژه ای دارد. اين بمب كه قدرت تخريبی آن شش برابر بيشتر از بمب هيروشيما است، در اعماق زمين فرو رفته و سپس منفجر می شود. بر اساس اين طرح سياست هسته ای آمريكا دگرگون خواهد شد. در طول جنگ سرد سلاح های هسته ای ماهيت بازدارنده داشتند. اما اكنون اين سلاح ها كارايی خود را تا حدود بسيار زيادی از دست داده اند. چرا كه در حال حاضر كمتر كشوری احتمال حمله هسته ای آمريكا را عليه خود جدی می گيرد. اما با توليد سلاح های هسته ای تاكتيكی احتمال استفاده از آنها نيز بيشتر می شود. بدين ترتيب يك بار ديگر سلاح های هسته ای به ابزاری واقعا بازدارنده تبديل می شود. آمريكايی ها اعلام كرده اند كه در صورت لزوم از اين سلاح ها عليه كشورهايی چون ايران، ليبی، كره شمالی و سوريه استفاده خواهند كرد. واشنگتن پيشتر اعلام كرده بود، چنانچه نيروهای آمريكايی در وضعيت دشواری قرار گيرند يا با استفاده از سلاح های شيميايی و ميكروبی مورد حمله واقع شوند، ايالات متحده آمريكا در استفاده از سلاح های هسته ای درنگ نخواهد كرد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو