Persian Archive

به هنگام بحث درباره اقتصاد ايران فارغ از ديدگاه های مختلف درباره خوب يا بد يك برنامه به هر حال نتيجه عملكرد اقتصاد ملی در توليد سرانه مشخص می شود. بر اساس خوش بينانه ترين برآورد توليد سرانه ايران براساس قيمت های بين المللی درحدود 1500 دلار است، هرچند درگزارش توسعه انسانی سازمان ملل براساس مفروضات ديگر ارقام 5 هزار و 6 هزار دلار نيز مطرح شده است. اين ارقام البته خيلی جای بحث و گفت وگو دارد. برآورد گروه اقتصاددانان لندن در سال گذشته نشانگر آن است كه توليد سرانه سوئيس 40 هزار دلار، توليد سرانه ژاپن 39 هزار دلار، توليد سرانه آمريكا حدود 38 هزار دلار و متوسط توليد سرانه كشورهای صنعتی 32500 دلاراست. علت اين شكاف عظيمی كه بين توليد سرانه 1500 دلاری و 30 تا 32 هزار دلاری وجود داردچيست؟ آيا مردم آن ها نابغه هستند و ما كودنيم؟ آن ها تلاش كرده اند و ما تنبليم؟ آن ها منابع طبيعی دارند و ما نداريم؟ و يا اينكه داستان اساسا چيز ديگری است؟ همه می دانند كه ژاپن و سوئيس كه در صدر كشورها از نظر توسعه انسانی هستند از نظر منابع طبيعی جزء فقيرترين كشورها هستند!


ما مخالف جدی حمله آمريكا به عراق بوديم و در حقيقت نگران ماجراجويی های يكجانبه گرای آمريكا بوديم. اما به هر حال عليرغم اين مخالفت جدی سياست بی طرفی در پيش گرفتيم. صرفنظر از اينكه اين سياست كاملا درست بود، هيچ كس نمی توانست جز اين سياست را در كشور دنبال كند. در واقع اگر اعتراضی هم به سياست خارجی بود نسبت به بعضی نرمش های جزئی ما با رژيم صدام بود. واقعيت اين است كه مردم ما از سقوط رژيم صدام خوشحال شدند و دلشان می خواست كه چنين اتفاقی درعراق بيفتد. هيچ رئيس حكومتی به اندازه صدام در حق مردم ما ظلم و جنايت نكرده است. همه گرفتاری های ما پس از انقلاب با جنگ خانمان سوزی آغاز شد كه صدام آتش آن را برافروخت. جوانان ما در اوايل انقلاب با روحيه بالا به فكر ساختن كشور بودند اما حمله عراق به ايران همه آرزوها را به باد داد و فرصت های زيادی از ايران گرفته شد. جوانانی كه بايد در راه سازندگی قدم برمی داشتند، راهی جنگی شدند كه هشت سال باارزش را از ما گرفت و هزينه اقتصادی و انسانی زيادی را تحميل كرد. در واقع صدام نماينده همه آنانی بود كه نمی خواستند انقلاب اسلامی به سرانجامی برسد.


من اصولا در طول كار خودم را خيلی آزاد می گذارم و الهام هايی كه از بازيگران می گيرم، برايم فوق العاده حائز اهميت هستند. اصلا تا حدی نقش ها شبيه به بازيگرانشان می شوند. اما در مورد «از كنار هم می گذريم» قضيه تفاوت داشت، قصه اصلی كه من (در مجموعه ای كه هنوز آن را به چاپ نرساندم) تنها قصه ارس و پدرش بود كه از تهران به رشت می رفتند. اما رفته رفته اين شخصيت ها به فيلمنامه اضافه شدند. به هر حال حتی فيلمنامه ای كه نوشته شد هم با چيزی كه حال روی پرده می بينيد متفاوت است. به عنوان مثال شخصيت دو زن در آغاز يك زن و شوهر بودند و درست در آستانه فيلمبرداری به اين نتيجه رسيدم كه بايد هر دو آنها زن باشند. اما خب، به هر حال از يك زمانی به بعد شخصيت ها كاملا معلوم بودند و حتی كمتر بازنويسی در مورد آنها صورت گرفت.


اليزابت وربا (E.Vrba) هميشه می دانست كه دانشمند خواهد شد. مدرك ليسانس او در دانشگاه كيپ تاون آمار رياضی و جانورشناسی بود. دكتر وربا كه اكنون استاد ديرين شناسی و زيست شناسی دانشگاه ييل است، موضوع كار و پژوهش خويش را بر اساس دو اصل مهم توصيف می كند: زمين و حيات با هم تكامل يافته اند و هيچ چيز در زيست شناسی معنا و مفهومی ندارد مگر در پرتو تكامل. فرضيه جنجالی «ريتم جانشينی» (turnover-pulse) او به پژوهش درباره تأثير تغييرات اقليمی گذشته روی تكامل كلان، به ويژه رويدادهای دوران ساز در تكامل انسان، و بحث های مربوط به آن جان تازه ای بخشيده است. لاری ميچل (L.Mithchel) با دكتر وربا در دفترش در موزه تاريخ طبيعی پيبادی در ييل به گفت وگو نشسته است.


يوونتوس باشگاهی است كه به خاطر پيوندهايش با دو قشر هواداران نخبه و توده شهرت دارد. پيوندهايی كه مهمترين عامل موفقيت هميشگی اين باشگاه تورينی بوده اند. اما در حال حاضر نشانه هايی وجود دارند كه از ضعيف شدن آنها حكايت می كنند و شبهه سرگردانی يووه در خلاء احتمالی حاصل از فقدان پيوندهای مزبور از همين روست. بازی رفت رئال يوونتوس اگرچه با شكست نهايی بيانكونری پايان يافت اما بسياری معتقد بودند كه بانوی پير ايتاليا بهترين نمايش اروپايی خود در فصل جاری را در سانتياگو برنابئو ارائه داده است. البته اگر از جلوه های زشت ضد فوتبال به عنوان عنصر جداناشدنی كالچو يا فوتبال ايتاليايی بگذريم. سياه و سپيد رنگ های اشرافی فوتبال هستند. اساسا رنگ ها و نشان ها عناصر اصلی برجای مانده از بيرق های دوره فئودالی و سپس دوره بورژوازی اروپا هستند و بسياری از رنگ هايی كه بر پيراهن تيم های فوتبال اروپايی می بينيم مبنايی تاريخی يا محلی دارند. اما در اين ميان رنگ های سياه و سپيد كه نماد مطلق گرايی هستند سمبل اصول ايدئولوژيك اروپای قرن بيستم قلمداد می شوند كه می توان در اين مورد به طور خاص رنگ های طلايی، آبی آسمانی و بنفش و سرمه ای را افزود. رئال مادريد سمبل اشرافيت و قداست پادشاهی و ديكتاتوری اسپانيا بوده است، تاتنهام و آژاكس اميد يهوديان، مارسی نماد استقلال طلبی پروونس يا فرانسه مديترانه ای، پيراهن ايتاليا و آلمان دهه های سی و چهل سمبل فاشيسم، پيراهن انگلستان سمبل قداست امپراتوری بريتانيا و. . . امروز علی رغم فاصله زيادی كه از بحران های ايدئولوژيك و سياسی اروپا گرفته ايم هنوز هم می بينيم كه بسياری از تيم های بزرگ از رنگ های سياه، سفيد، سرمه ای و طلايی در تركيب رنگی لباس اصلی يا فرعی شان استفاده می كنند كه گرچه اين بار هدف تجاری است اما باز هم توجه به جلوه اشرافی و مطلق گونه اين رنگ ها صورت پذيرفته.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو