Persian Archive

• طبقه گمشده
• عروسک های چشم آبی سرزمين من
• کشور جديد, سنت های جديد
• سازمان مهاجرت در ايران
• فقط پارك گلستان سند دارد
• معاينه اجباری در فرودگاه
• ماهنامه دختران و مديرمسئول جديد


مينا شهنی: «با اين حال اين واقعيت وجود دارد كه هم اكنون ۸/۲ ميليارد نفر در دنيا از 2 دلار در روز كمتر درآمد دارند.» «فرانچسكو باستالی» نماينده مقيم برنامه عمران ملل متحد در ايران در مرداد ماه سال 1381 با بيان اين مطلب درباره وضعيت توسعه انسانی در ايران گفت: «متأسفانه مشكلات سياسی موانعی در راه توسعه اقتصادی ايران ايجاد كرده است.» گزارش توسعه انسانی 2002 سازمان ملل متحد رتبه ايران را از نظر توسعه انسانی دربين 173 كشور جهان در پله 98 ارزيابی كرده است. براساس گزارش توسعه انسانی 2002 سازمان ملل متحد كمبود اطلاعات، ارزيابی پيشرفت كاهش فقر در جهان را با مشكل مواجه كرده است. اما رشد اقتصادی كند بسياری از مناطق جهان نشان می دهد كه در صورت ادامه روند فعلی رهايی دنيا از گرسنگی به 130 سال وقت نياز دارد. آمار ارائه شده از سوی مركز آمار ايران نشان می دهد كه ۶/۱۴ درصد جمعيت شهرنشين و ۸/۱۶ درصد سكنه روستاهای ايران در فقر مطلق زندگی می كنند. براساس استانداردهای بين المللی فقير به كسانی گفته می شود كه دارای درآمد سرانه يك دلار در روز هستند و جمعيتی بالغ بر ۲/۱ ميليارد در جهان را در بر می گيرد. مدير دفتر امور اجتماعی سازمان مديريت و برنامه ريزی به استناد آمار اعلام شده از سوی مركز آمار ايران تعريف ارائه شده از خط فقر مطلق را كه بر مبنای ميزان مصرف روزانه كالری و انرژی مورد نياز هر فرد تعيين می شود را براساس آخرين آمار خط فقر برای هر خانوار شهری 85 هزار تومان و برای هر خانوار روستايی 58 هزار تومان در نظر گرفته است. بر اساس آمار هم اكنون حدود 15 درصد جمعيت كشور زير خط فقر مطلق زندگی می كنند. هرچند كه از ميزان خط فقر نسبی هيچ آمار و اطلاع دقيق و رسمی در دسترس نيست.

طبقه فقير و متوسط دوشادوش

بروز و افزايش فقر در جامعه از شمار طبقه متوسط می كاهد، طبقه ای كه می بايست حكم موتور توسعه و حركت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سياسی جامعه را برعهده گيرد، هر روز نحيف تر و ناتوان تر می شود. امروز طبقه متوسط هر چند از لحاظ فرهنگی رشد قابل توجهی داشته است اما حتی با وجود آمارهای ريز و درشتی كه هر از چند گاهی از سوی بانك مركزی مبنی بر رشد سرمايه گذاری ملی منتشر می شود، طبقه متوسط فشرده و فشرده تر شده و بر حجم و بدنه طبقه زيرين جامعه ـ طبقه زير خط فقر ـ افزوده تر می شود. به اعتقاد صاحبنظران طبقه متوسط جامعه كه به تعبيری بار همه رفتارهای سياسی، تحولات فرهنگی و اجتماعی، نوگرايی و جنبش های گوناگون را بر دوش دارد و به نظر می رسد تصميم گيرنده ترين بخش جامعه محسوب می شود، اين در تنگنای مشكلاتی كه بی تأثير از تنش های اقتصادی نيست، ضربه پذير شده است. طبقه متوسط ايران كه از گروه های گوناگون معلمان، مهندسان، كارمندان، كارگران متخصص، تكنسين ها، پزشكان و تمام اقشار تحصيل كرده و روشنفكر تشكيل شده هر چند بيشترين تعداد افراد جامعه را شامل می شود هم اكنون سوی زير خط فقر سر می خورد و پايين می رود. گروه های گوناگون طبقه متوسط از فروپاشی به پايين بيزارند و از حركت به سمت بالا و پيشروی به سوی بازتوليد ثروتشان استقبال می كنند. بنابراين طبقه متوسط به ثبات اجتماعی و سياسی احتياج دارد تا از فروپاشی خود به سمت پايين جلوگيری كند و در نتيجه اين نيروی اجتماعی، محافظه كار است. طبقه متوسط نتيجه خروج جامعه از حالت سنتی به حالت مدرن و امروزی و پيدايش تقسيم كار و برخی تغيير و گوناگونی چشمگير اجتماعی و اقتصادی است. جمعيت رشد كرد، مناسبات اجتماعی روزافزون شد و تأثيرات خود را در رشد ابزار توليد نشان داد. رشد ابزار توليد زمينه ساز ايجاد كارخانه ها و مسائل رو به رشد شهرنشينی شد و انحصار را از طبقه حاكم بر جامعه بازستاند. قدرت ميان طبقه متوسط جامعه تقسيم و جامعه مدنی متولد شد. جامعه مدنی نيز به نوبه خود زمينه ساز رشد و گسترش فرهنگ، آموزش و رشد آگاهی در ميان قشرهای مختلف جامعه و به ويژه طبقه متوسط شد و همين ماجرا شكاف های عميق طبقاتی را پوشاند و جامعه را از دو قطب ـ طبقه صاحبان ابزار و طبقه فاقد ابزار ـ قدری خارج كرد. دكتر نادر سالارزاده استاد جامعه شناسی دانشكده علامه طباطبايی می گويد: «در ايران با وجود اينكه در شرايط و شيوه توليد به لحاظ صنعتی ضعيف هستيم اما طبقه متوسط همچنان رو به رشد و گسترش است.» دكتر سالارزاده با تأكيد بر اينكه هيچ تعريفی برای طبقه متوسط ايران در شرايط حاضر وجود ندارد می افزايد: «هيچ گونه تحقيقی انجام نشده و در زمينه ميزان، حجم و گستردگی طبقه متوسط در ايران فاقد هرگونه آمار و تحقيق هستيم.» از سوی ديگر دكتر نادر نوروزی جامعه شناس و مدرس دانشگاه با اشاره به اينكه طبقه متوسط در ايران را بايد در يك دوره پيش از انقلاب و يك دوره پس از انقلاب مورد بررسی قرار داد تا ميزان رشد و يا پس گرايی اين طبقه مشخص شود می گويد: «بحران جمعيتی در دهه 60 بر بار تكفل طبقه متوسط و طبقه زيرين يا فقير جامعه افزوده است وگرنه نان آوران و افراد شاغل همان تعداد هستند و تغيير قابل توجه و چندان مثبتی در ميزان طبقه متوسط ديده نمی شود.»

اين جامعه شناس می افزايد: «در حال حاضر جمعيت ايران «در تله جمعيتی فقر» گرفتار آمده است. حتی اگر نرخ مواليد رو به كاهش رود ممكن است تا مدت ها جمعيتی كه هر ساله به جامعه افزوده می شود نسبت به سال قبل چندان تقليلی نيابد و اين همان فرآيندی است كه به عنوان «تله جمعيتی فقر» از آن ياد می شود. دكتر نوروزی معتقد است كه ايران اكنون در عمق اين تله گرفتار شده است. وی با اشاره به نقل و انتقالات جمعيت از مناطق و بخش های محروم و عقب افتاده جغرافيايی و اقتصادی به مناطق برخوردار و بخش های مدرن و دارای بازده اقتصادی اشاره كرده و تأكيد می كند: «اين عوامل دست به دست هم داده اند تا جمعيت زير خط فقر افزون تر شود و از استانداردهای زندگی متوسط فاصله گيرند.» به هر ميزان امنيت اقتصادی بيشتر برقرار شود، وضعيت طبقه متوسط بهتر می شود و از سرازير شدن آن به زير خط فقر جلوگيری می كند. كشور ما به دليل وابستگی شديد به صادرات نفت و قيمت آن در بازارهای جهانی بسيار آسيب پذيرتر از ساير جوامع توليدی و صنعتی است. بحران های اقتصادی در تمام طبقات و اقشار اجتماعی تأثيرگذار است ولی در جامعه توليدی، حركت طبقات اجتماعی متأثر از اقتصاد تك محصولی است و همين قضيه وضعيت و جايگاه طبقه متوسط در كشور ما را بغرنج می كند. محمد عليزاده اقتصاددان و كارشناس ارشد سازمان مديريت و برنامه ريزی با تأكيد بر اينكه رشد جمعيتی در دهه 60 و مشخص شدن تأثيرات اين رشد فزاينده جمعيت و جوان شدن جمعيت كشور تأثير بسياری بر طبقه متوسط و تنگناهای رشد اين طبقه دارد می گويد: «مردم معمولا به طور يكسان و مشابه تحت تأثير پيامدهای منفی و مخرب ناشی از نابسامانی ها و آشفتگی های اوضاع اقتصادی قرار نمی گيرند.» او بر اين باور است كه قشرها، گروه ها و طبقات فقير و محروم و آنها كه مزدبگير و حقوق بگير هستند و از رهگذر ركود، تورم و كسادی با ناملايمات زيستی و معيشتی زيادتری مواجه می شوند از دسترسی به نيازهای ابتدايی مورد لزوم بازمی مانند.

وی می گويد: «افراد خانوارهای مزدبگير و حقوق بگير بيشتر از آن رو از وضعيت بد اقتصادی آسيب می بينند و در معرض ابتلا به ناهنجاريهای اجتماعی قرار می گيرند كه به منابع كسب و كار و معيشت و يا ثبات دوام متكی نيستند آنها سرمايه ای جز عرضه و فروش توانايی ها و قابليت های كاری خود برای گذران زندگی در اختيار ندارند و از اين رو ناگزيرند برای بقای خود به كسانی تكيه كنند كه صاحب سرمايه و وسايل كار و منابع توليدند و اين گرايش با جامعه ای كه مدعی داشتن طبقه متوسط است ناهمخوان است.» از سوی ديگر دكتر جمشيد پژويان، اقتصاددان وجود و حجم طبقه متوسط را متأثر از يك نوع پيوستگی در نحوه روند توزيع، درآمد و امكانات جامعه دانسته و درباره تشخيص طبقه متوسط در هر جامعه ای می گويد: «از ديدگاه اقتصادی طبقه ای كه در وسط جامعه قرار گرفته و در طبقه فقير و غنی جامعه قرار ندارد، اقشار مختلف طبقه متوسط را تشكيل می دهد.» اين استاد دانشگاه با اشاره به اقتصاد كنونی ايران و براساس يافته های اقتصادی مطرح شده می گويد: «در مورد اقتصاد ايران گفته می شود به تدريج و به دليل اينكه توزيع درآمد تغيير كرده و درآمد سرانه پايين آمده و فقر افزايش پيدا كرده، درصد طبقه فقير و غنی گسترده تر شده و منجر به كاهش و كوچك تر شدن طبقه متوسط شده است.» دكتر پژويان تأكيد می كند: «اين احتمال وجود دارد كه عده ای از طبقه متوسط به دليل بحران های اقتصادی افت درآمد پيدا كنند و به سمت گروه فقير بروند و اين شكاف درآمدی بين طبقات، فاصله های قابل مشاهده ای می اندازد.»

چه بايد كرد

مسئله مهم درباره طبقه متوسط اين است كه دارای جايگاهی در كل جامعه است. عمدتا گروه كاركنان و دستمزدبگيران تشكيل دهنده طبقه متوسط هستند و در تصميم گيری ها، رأی گيری ها و انتخابات نقش قابل توجهی دارند و به همين دليل است كه دولت بايد حساسيت و توجه ويژه ای به اين طبقه داشته باشد. از سوی ديگر گروه متوسط در جامعه كه در چرخه توليد قرار می گيرند كسانی هستند كه خود كارآفرين نبوده و به وسيله كارآفرينان و كارفرمايان هدايت می شوند. در واقع مديريت كشور و مديريت بخش خصوصی آنها را هدايت می كند و به هر ميزان اين مديريت كارآمدتر باشد اين گروه هم می تواند دارای كارآيی بيشتری باشد. با توجه به اينكه برای پويايی اقتصاد كشور نيازمند امنيت اجتماعی اقتصادی طبقه متوسط و نقش فعال آن در عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سياسی هستيم بايد از پيوستن درصدی از طبقه متوسط به طبقه فقير جامعه جلوگيری كرده و حجم اين طبقه را گسترش دهيم. فقر و رشد خزنده و نامحسوس آن در بسياری از اقشار طبقه متوسط يكی از بحران های پديده آمده است كه با تصحيح سياست های مالی و پولی برای كاهش فقر می توان از فقدان توسعه جلوگيری كرد. عوامل اجتماعی، سياسی، فرهنگی و چگونگی سياستگذاری دولت ها كه بر توزيع درآمد موثر می افتند و نيز عوامل خارجی و فشارها يا تسهيلات بين المللی، بر جريان رشد و توسعه موثرند. شماری از عوالم مانند جابه جا كردن منابع، سياست های تشويق و ترغيب در سرمايه گذاری سياست های كنترل توزيع درآمد همراه با افزايش اشتغال آثاری جدی بر كاهش فقر و توانمندتر شدن طبقه متوسط جامعه می گذارد.


محمد علی زم: پيش از آن كه به بخش مغزافزاری بپردازم تبيين پنج نكته اقتصادی را ضروری می دانم:

نكته يكم: تنظيم و بهبود سخت افزارهای اقتصادی خود از موجبات بهره وری، توسعه و راهبردی كردن مغزافزارها و نرم افزارهای فرهنگی است. واقع مطلب اين است كه در طول 80 ـ 70 سال اخير اتفاق چندان مثبتی در رابطه با صنايع و توسعه تكنولوژی فرهنگی در كشور ما نيفتاده است. طرح ها و كارهای فرهنگی نظير پروژه «دارا و سارا» از اين بابت تولد سوخته ای خواهند داشت كه در گردونه صنعت و تكنولوژی تكليفشان روشن نشده و به اصطلاح دارای خط توليد مشخصی نيستند لذا بدون وجود رقيب قدری چون باربی و كن به خودی خود محكوم به شكست و فنا هستند.

نكته دوم: آنطور كه در يكی از خبرها خواندم درآمد اسباب بازی در جهان از درآمد توريسم (كه 600 ميليارد دلار است) بالاتر است. ما هنوز هيچ اطلاعات اقتصادی از حجم واردات اسباب بازی و عروسك ها از راه های مجاز و غيرمجاز نداريم. همچنان كه هنوز به رقم سرانه هزينه ملی در مصرف اسباب بازی و عروسك دسترسی نداريم. از اين رو اقتصاد حرفه ای «دارا و سارا» برای دست اندركاران آن مشخص نبوده و نيست و از نظر من هر فعل فرهنگی كه اقتصادش يافت نشده باشد محكوم به شكست و در راه ماندن است.

نكته سوم: دنيای امروز، دنيای پيچيده رقابت هاست از اين رو سرعت، كيفيت و قيمت (ارزانی) از اصول اقتصاد رقابتی جهان است. ديگران نمی ايستند كه ما به آنها برسيم. آنها با سرعت رو به جلو حركت می كنند و زيرساخت های ملی خود را برای رقابت تدارك می بينند. روزی بود كه ما اجناس وارداتی تايوان و سنگاپور و چين را پس می زديم و می گفتيم تقلبی است و در جست وجوی مارك های اصلی آمريكايی و آلمانی و ژاپنی بوديم، در آن روزها به فكر توليد و اصلاح زيرساخت های اقتصاد رقابتی خود برنيامديم و از خلاقيت در توليد و سرمايه گذاری ارزان با دلارهای 8 ـ 7 تومان و پول های كم بهره جهان بازمانديم. نتيجه اينكه امروز مصرف كننده كالاهای چينی و تايوانی (به عنوان كالاهای موفق) هستيم. اگر به منظر فرهنگی از زاويه اقتصاد و صنعت و تكنولوژی نگريسته بوديم امروز می بايست بخش عمده ای از درآمد ما از ناحيه توليدات و صادرات اسباب بازی رقم می خورد. تحقيقات 8 ـ 7 سال پيش من مويد اين بود كه تايوان سالانه از اين بخش 15 ـ 14 ميليارد دلار صادرات دارد. گرانی دارا و سارا در مقايسه با عروسك های پرتحركی كه مسافران ايرانی در دوبی و كيش خريداری می كنند و يا از طريق قاچاق وارد فروشگاه های شهر می شود گاه متجاوز از 700 تا 800 درصد است. باربی ارزان قيمت كه ديگر جای خود را دارد.

نكته چهارم: بسته بندی و تنوع و كيفيت آن در جهان امروز به تلفيقی از يك علم با صنعت و اقتصاد و هنر تبديل شده است. ما در كلان محصولات ملی ضعف بسته بندی داريم از اين رو ضعف عمومی بر بسته بندی كالاهای فرهنگی و از جمله عروسك های دارا و سارا نيز سايه انداخته است و از جاذبه آنان می كاهد.

نكته پنجم: فقدان شبكه توزيع و خدمات بازرگانی از رنج های اقتصاد ملی ماست. به كتابی در كتابخانه برخورد كردم كه سال انتشار آن شهريور 1320 بود و شمارگان نخست آن 2200 جلد بود. متأسفانه پس از گذشت شش دهه و افزايش جمعيت از حدود 20 به 70 مليون نفر هنوز تيراژ معمول كتاب در جامعه ما همان تعداد 2200 جلد است و بعضا نويسندگان بايد خود متكفل توزيع كتاب هايشان هم باشند. فقدان زنجيره توزيع و شبكه سراسری بازرگانی كالاهای فرهنگی كه تاكنون دولت بابت آن كلی هزينه كرده است و طرح های پرهزينه و نيم بند فراوان به اجرا درآمده است ضايعه ای است كه گريبانگير همه آثار فرهنگی و هنری و سينمايی و صوتی ما از جمله عروسك های دارا و سارا است.

ج ـ بخش مغزافزاری

نكته اول و آخر: متأسفانه مديريت كلان فرهنگی ـ اجتماعی انقلاب آنطور كه می بايست به ثروت عظيم و ذخيره ملی حافظه و استعداد دوره كودكی توجه نكرده و عمدتا كودكان را چون «بچه» هستند به حال خود رها كرده است. حال آنكه با توجه به اين دوره از زندگی (كودكی و نوجوانی) علاوه بر بهره مندی های فراوان از اين ثروت نهفته ملی، در هزينه های عمومی كه برای دوران بعد از آن (جوانی و...) می شود صرفه جويی های زيادی خواهد شد. علاوه بر آن بايد بخشی از ضايعات و آسيب های دوره جوانی و بزرگسالی را در اين واقعيت جست وجو كرد كه بچه های ما خوب بچگی نكرده اند. يعنی دوران بچگی را با مقتضيات لازمه اين دوره نگذرانيده اند. از اين رو بعضا مشاهده می كنيم بسياری از مردم ما حتی در بزرگسالی و سنين كهولت نيز همچنان منش و روش های دوران كودكی را همراه دارند و آن را در تعاملات اجتماعی خويش دخالت می دهند. خداوند متعال برای هر دوره از عمر كوتاه بشرويژگی ها و خصايصی را قرار داده است كه مخصوص آن دوره است و اين ويژگی ها اگر در دوره خاص خود مورد استفاده واقع نشده و از درون انسان استخراج نشود در وجود آدمی رسوب و در آينده نه چندان دور در جايی نقش خود را آشكار خواهد كرد. از اين رو روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی ما همواره در معرض مشاهدات غيرقابل پيش بينی و نامنتظر است و به راحتی نمی توان از روی افكار عمومی و شاخص های معمول وقايع را مورد برداشت و تحليل علمی قرار داد. به بيان ديگر بچه های ما خوب بچگی نمی كنند! به تبع آن جوان هايمان هم خوب جوانی نمی كنند و از اين رو جامعه در بزرگسالی و كمال دچار فعل و انفعالات نامعقول و يا نامطبوع می شود. در مورد سارا و دارا بحث مغزافزاری اين است كه اين دو بزرگوار به ميدان آمده اند تا چه دردی را از جامعه محروم و مظلوم ايرانی دوا كنند؟ آيا آمده اند تا جلوی سلطه و تهاجم فرهنگ غرب را كه از كودكی به كمين انديشه های پاك و مستعد فرزندان اين وطن نشسته بگيرند؟ اگر چنين است پرداختن به سارا و دارا در كنار عدم سياستگذاری صحيح در مورد اينترنت و اصرار بر جلوگيری از راه اندازی شبكه های خصوصی تلويزيونی در داخل كشور مانند اين است كه در توفان بلا راه دودكش را ببنديم ولی در خانه را چهارطاق باز بگذاريم. حتی اگر خوشبينانه بنگريم و قائل شويم كه به هر حال اگر ديگران درب های فرهنگ ملی را خوب نمی يابند دست كم ما نگهبانان خوبی برای دودكش اجاق فرهنگ باشيم باز جای صدها سوال مغزافزاری در مورد دارا و سارا كه كيستند و چه می كنند، چه اعتقادات و رفتارهايی دارند و سرگذشت های الگوسازشان چيست باقی خواهد ماند. تا زمانی كه صدها صفحه مطلب كارشناسانه در پاسخ به اين سوالات اوليه و بديهی تأليف و تدوين نشده و تكليف دارا و سارا برای كودكان ايرانی مشخص نگردد بسنده كردن بچه های ايرانی به بازی با عروسك های سارا و دارا بايد در نوع خود يك جهاد و ايثار ملی دانست.


ترجمه مسعود رجبی :بخش اول اين گزارش پنج شنبه گذشته چاپ شد، بخش دوم و پايانی آن را می خوانيد:

•••

ليتل می گويد: «اين فوران احساسات نوع نگرش پناهندگان را به ايام كريسمس تغيير می دهد. آنها از هر سنتی كه آمده باشند حال و هوای كريسمسی كه در اينجا تجربه می كنند آنها را متحير می كند؛ مهاجرين از ديدن انواع غذاها، هديه ها و دعوت هايی كه از آنها می شود ـ آن هم از طرف افرادی كه آنها را نمی شناسد و يا بسيار كم آنها را می شناسند ـ شگفت زده می شوند. پس از مدتی زندگی در خشونت و ترس ديدن مهربانی غريبه ها برای اين افراد به طور ويژه ای آموزنده است. چنين سخاوتی در سراسر كشور چه برای هديه دهندگان و چه برای هديه گيرندگان حس خوبی به همراه دارد. اما ويژگی فصلی بودن اين ايام برای كسانی كه با پناهندگان كار می كنند مشكلاتی پديد می آورد. آقای ميك كه يكی از اين افراد است می گويد: «در فصل تعطيلات كريسمس همه افراد بی نهايت در خود احساس سخاوت می كنند. اين مسئله بيش از اندازه جالب است. اما از طرف ديگر بايد گفت كه آنها در كل اوقات سال به چنين سخاوتی نيازمندند». ماه گذشته سيمون در سخنانش برای مهاجرينی كه تازه وارد آمريكا شده اند با ذكر تاريخی از روز شكرگزاری به آنها اطمينان داد كه شرايط مناسبی خواهند يافت، هر قدر هم كه سازگاری هايی كه آنها بايد با فرهنگ آمريكايی بپذيرند، دشوار باشد. او گفت: «مهاجرانی كه در گذشته به آمريكا آمده اند با شرايط بسيار سخت تری مواجه بودند. پناهندگان هميشه در فقر اسكان می يابند و سال های اوليه برای آنها سال های بسيار سختی است». مهاجران به همراه جشن های جديدی كه در آمريكا برپا می دارند آداب و رسوم وطن خود را نيز تجديد می كنند. ساكنين شهری كه كامپس در ونزوئلا در آن زندگی می كرد از يك عروسك به عنوان سمبل عيسای نوزاد استفاده می كردند. شب كريسمس همسايگان با گردهم آمدن در منزل يكی از خانواده ها به عيسای نوزاد احترام می گذاشتند و به صرف كيك و ميوه می پرداختند. شب بعد از اين عيسای نوزاد به خانه ديگری برده می شد و جشن در آن منزل برگزار می شد. اين كار تا شب هفتم ژانويه ادامه می يافت و در آن شب عروسك به كليسا برده می شد. كامپس می گويد: در ونزوئلا در شب كريسمس بسياری از مردم هالاكاس می خورند.

هالاكاس يك غذای سنتی است كه ميان برگ های موز پيچيده می شود. يك خوار و بار فروشی اسپانيايی در پراويدنس برگ های موز می فروشد و كامپس از اين رو می تواند به سنت آشپزی خود ادامه دهد. خانواده پر تعداد او كه عبارتند از شوهر و پنج پسرش در كريسمس به او خواهند پيوست. كاساهون كه اهل اتيوپی است توضيح می دهد كه در كشورش به هنگام كريسمس نسل قديم به كليسا می روند، دعا می كنند و با دوستان و خانواده خود غذا درست می كنند و می خورند. برعكس جوان ها جشن و شادمانی می كنند و اغلب آنها به كليسا نمی روند و به جای آن در پارتی شركت می كنند. يك مهاجر اهل ليبريا می گويد كريسمس در ليبريا فصل پوشيدن لباس های نو و ديدار از دوستان است. او كريسمس را يك جشن روحانی بزرگ و جشنی برای كودكان می داند و می افزايد: «ما در اين ايام سعی می كنيم كودكان را شاد كنيم. مردم ليبريا نيز كريسمس را زمانی برای صلح و آشتی می دانند. اگر در خانواده مشكلی وجود داشته باشد به هنگام تعطيلات كريسمس به حل آن می پردازند و اختلافات را رفع می كنند. شما نبايد با مشكلات گذشته وارد سال جديد شويد». او می گويد در كريسمس اگر زن و شوهری به فكر جدايی باشند كريسمس زمان مناسبی برای آنها برای سخن گفتن و اعتراف به اشتباهات است. هم خانواده زن و هم خانواده شوهر در اين زمان برای رفع مشكل حضور پيدا می كنند. كريسمس زمان بخشش است ما اغلب سعی می كنيم از كودكان برای برقراری صلح و آرامش بين زوجين استفاده كنيم زيرا كودكان ميوه های ازدواج هستند. به خاطر كودكان هم كه شده زن و شوهر بايد صلح و سازش كنند و به راه راست در آيند. ليم بوی اهل ويتنام است و در چهارم سپتامبر گذشته به همراه همسر و سه فرزندش به بوستون آمد. او كريسمس را موسم سپاسگزاری های ويژه می داند. او بيش از يازده سال در اردوگاه های باز پروری ويتنام به سر برد و خانواده اش مدت های بسيار طولانی منتظر ماندند تا به آمريكا برسند. او می گويد: «در ويتنام آزادی يك رويا است. خانواده من از مردم و دولت آمريكا سپاسگزارند». يك كارمند شهرداری در چلسی به خانواده بوی يك درخت كريسمس هديه می دهد. خانواده بوی در كريسمس بوقلمون خواهند پخت و به سنتی كه در موطن خود از آن لذت می بردند ادامه خواهند داد. بوی می گويد در ويتنام بوقلمون شب كريسمس بسيار اهميت دارد تا جايی كه هر كسی حتی اگر تنها پول خريد يك بوقلمون را داشته باشد پول خود را برای اين كار پرداخت خواهد كرد. آنها در كليسا نيز شركت خواهند كرد و امور مذهبی در اين كليسا توسط كشيش های ويتنامی انجام می شود.

حتی مسلمانان نيز گاه برخی از جنبه های سكولار تعطيلات ايام كريسمس را می پذيرند. محمد دادرس كه به همراه همسر و پنج فرزندش در آگوست 2001 ميلادی به بوستون آمد از يك درخت كريسمس تزيين شده لذت می برد. او می گويد «سال گذشته كودكان ما هدايايی نيز دريافت كردند، مقداری اسباب بازی و لباس. او كه قبلا در كابل يك جراح ارتوپد بود اكنون در شيفت شب يك مركز تكثير كار می كند. هرچند كه مهاجران با مشكلات بسياری مواجه می شوند اما وقتی از احساساتشان در خصوص وطن دومشان صحبت می كنند چشمانشان برق می زند و چهره هايشان خندان است. كامپس با شادی می گويد: من كريسمس در آمريكا را به شدت دوست دارم. من عاشق كريسمس برفی هستم، وقتی ترانه های آن را می شنوم احساس می كنم كه در صلح و آرامش هستم. من عاشق آنم كه برای همه افراد خانواده و دوستانم هديه كريسمس بخرم و چهره های آنها را ببينم. او می افزايد: مردم آمريكا هم مهربان هستند. آنچه كه من در آمريكا عاشق آن هستم قلب بزرگی است كه هركس آن را دارا است.


سازمان مهاجرت در ايران

مسئولان از طرح تشكيل سازمان مهاجرت با هدف تمركز در سياست گذاری و برنامه ريزی در امور مهاجران و پناهندگان خارجی خبر دادند و گفتند كه اين سازمان با يك هزار نفر نيرو و پرسنل، بعد از تاييد سازمان مديريت و برنامه ريزی ايران آغاز به كار خواهد كرد. مدت ها بود كه ضرورت وجود اين سازمان در كشور احساس می شد ضمن آن كه تشكيلاتی مشابه اين در ديگر كشورهای جهان در سطح وزارت و سازمان وجود دارد. امسال بايد 500 هزار مهاجر افغان در چارچوب برنامه بازگشت سه جانبه ايران را به مقصد افغانستان ترك كنند و 400 هزار نفر از افغان های مجرد فاقد خانوار نيز به كشورشان بازگردانده می شوند. احمد حسينی مديركل امور اتباع و مهاجران خارجی در وزارت كشور اعلام كرده است كه هم اكنون در ايران دوميليون و يكصد و پنج هزار خارجی شامل يك ميليون و نهصد هزار افغان و 200 هزار عراقی و پنج هزار نفر از ديگر مليت ها اقامت دارند و قرار است پرونده مهاجران افغان تا پايان سال 1383 بسته شود. اين درحالی است كه مدتی قبل عنايت الله نظری وزير عودت مهاجران در دولت انتقالی از ذكر موعدی برای بازگشت تمام افغان های ساكن ايران اظهار بی اطلاعی كرد. وی تاكيد كرده بود كه تذكر يك موعد مشخص برای بازگشت تمام افغان ها از ايران به اصل داوطلبانه بودن بازگشت مهاجران لطمه وارد می كند و خلاف توافق نامه سه جانبه ميان اين كشور، سازمان ملل و دولت افغانستان است. طبق برنامه سه جانبه بازگشت پيش بينی می شود كه در سال جاری حدود 500 هزار مهاجر افغان خاك ايران را ترك كنند و دولت افغانستان و سازمان های بين المللی ترتيبات پذيرش آنها را در نظر گرفته است. تاكنون از مهاجران مجرد در توافق نامه ها نامی برده نشده بود و اين اولين اظهارنظر يك مقام مسئول پيرامون بازگشت 400 هزار نفر از افغان های مجرد و فاقد خانوار است.

فقط پارك گلستان سند دارد

از مجموع بيش از 90 منطقه تحت حفاظت سازمان حفاظت محيط زيست تنها سند مالكيت پارك ملی گلستان در اختيار اين سازمان است. ظاهرا سازمان حفاظت محيط زيست طبق قانون فقط مديريت و حاكميت مناطق چهارگانه را در اختيار دارد و مالكيت اين مناطق با دولت است. بنابراين كليه اراضی كه به نام دولت است تا به امروز سند آن در اختيار منابع طبيعی بوده است و سازمان حفاظت محيط زيست نيز به جز پارك ملی گلستان سند هيچ يك از اراضی تحت الحفظ خود را در دست ندارد. معاون دفتر حقوقی و امور مجلس سازمان حفاظت محيط زيست معتقد است يكی از علل وجود مشكلاتی از قبيل مشكل پارك ملی سرخه حصار عدم ذكر نام سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان دستگاه متولی و بهره بردار در سند مالكيت اين اراضی است كه می تواند در آينده نزديك باز هم باعث وقوع مشكلاتی از اين دست شود. طبق ماده 69 قانون برنامه سوم توسعه اراضی كه دولت مالك آن است ولی به طرق قانونی در اختيار وزارتخانه ها و دستگاه های ديگر قرار گرفته است بايد بعد از اين نام دستگاه بهره بردار يا متولی اين اراضی در سند مالكيت آنها ثبت شود.

معاينه اجباری در فرودگاه

دولت ايتاليا اعلام كرد: مسافرانی كه از كشورهای آلوده به بيماری سارز وارد فرودگاه های اين كشور می شوند به صورت اجباری معاينه خواهند شد تا هركس مشكوك به ابتلا به اين بيماری تشخيص داده شود در قرنطينه بستری شود. ايتاليا نخستين دولت عضو اتحاديه اروپاست كه چنين اقدامی در مقابله با بيماری سارز را آغاز می كند. اين كشور نتوانست ساير دولت های عضو اتحاديه اروپا را به در پيش گرفتن اقداماتی سختگيرانه تر عليه اين بيماری قانع كند. در ساير كشورهای عضو اتحاديه اروپا مسافرانی كه از كشورهای آلوده به بيماری سارز می آيند تنها بايد پرسشنامه ای را پر كنند كه در آن درباره جاهايی كه به آن سفر كرده اند سؤال شده است. وزير بهداشت ايتاليا می گويد احمقانه است اگر كنار بنشينيم و كاری نكنيم در حالی كه كابوس سارز بر اروپا سايه انداخته است.

ماهنامه دختران و مديرمسئول جديد

همسر يكی از مسئولان نظامی مجله ای به نام دختران منتشر كرد. در سرمقاله نخستين ماهنامه فرهنگی اجتماعی دختران نوشته شده: نشريه دختران برای اين آمده كه تصوير واقعی و روشن دختران ايرانی را نشان دهد. در اين نشريه مسابقه انتخاب دختر برتر آگهی شده است. شركت كنندگان بايد خصوصيات دختر برتر را به همراه معرفی يك دختر خاص با عكس و مشخصات او و علت انتخاب برای دفتر مجله بفرستند. گفتنی است اخيرا مجله ای با عنوان زن شرقی نيز منتشر شده كه در صفحه طنز آن با عنوان «آيين جوانی كردن» آمده است: ـ هرگونه خنديدن ـ اعم از پوزخند يا لبخند ـ در ملاءعام يا خاص برای دختران جوان ممنوع است. ـ انجام هرگونه اعمال ورزشی اعم از كوهنوردی، دوچرخه سواری، پياده روی، دويدن و غيره در ملاءعام و مكان عمومی ممنوع است. ـ هرگونه نشستن و آه كشيدن و آبغوره گرفتن و نگاه رمانتيك انداختن به خصوص در مدرسه و اردوهای دانش آموزی توصيه می شود و...



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو