|

محمد علی زم: پيش از آن كه به بخش مغزافزاری بپردازم تبيين پنج نكته اقتصادی را ضروری می دانم:
نكته يكم: تنظيم و بهبود سخت افزارهای اقتصادی خود از موجبات بهره وری، توسعه و راهبردی كردن مغزافزارها و نرم افزارهای فرهنگی است. واقع مطلب اين است كه در طول 80 ـ 70 سال اخير اتفاق چندان مثبتی در رابطه با صنايع و توسعه تكنولوژی فرهنگی در كشور ما نيفتاده است. طرح ها و كارهای فرهنگی نظير پروژه «دارا و سارا» از اين بابت تولد سوخته ای خواهند داشت كه در گردونه صنعت و تكنولوژی تكليفشان روشن نشده و به اصطلاح دارای خط توليد مشخصی نيستند لذا بدون وجود رقيب قدری چون باربی و كن به خودی خود محكوم به شكست و فنا هستند.
نكته دوم: آنطور كه در يكی از خبرها خواندم درآمد اسباب بازی در جهان از درآمد توريسم (كه 600 ميليارد دلار است) بالاتر است. ما هنوز هيچ اطلاعات اقتصادی از حجم واردات اسباب بازی و عروسك ها از راه های مجاز و غيرمجاز نداريم. همچنان كه هنوز به رقم سرانه هزينه ملی در مصرف اسباب بازی و عروسك دسترسی نداريم. از اين رو اقتصاد حرفه ای «دارا و سارا» برای دست اندركاران آن مشخص نبوده و نيست و از نظر من هر فعل فرهنگی كه اقتصادش يافت نشده باشد محكوم به شكست و در راه ماندن است. نكته سوم: دنيای امروز، دنيای پيچيده رقابت هاست از اين رو سرعت، كيفيت و قيمت (ارزانی) از اصول اقتصاد رقابتی جهان است. ديگران نمی ايستند كه ما به آنها برسيم. آنها با سرعت رو به جلو حركت می كنند و زيرساخت های ملی خود را برای رقابت تدارك می بينند. روزی بود كه ما اجناس وارداتی تايوان و سنگاپور و چين را پس می زديم و می گفتيم تقلبی است و در جست وجوی مارك های اصلی آمريكايی و آلمانی و ژاپنی بوديم، در آن روزها به فكر توليد و اصلاح زيرساخت های اقتصاد رقابتی خود برنيامديم و از خلاقيت در توليد و سرمايه گذاری ارزان با دلارهای 8 ـ 7 تومان و پول های كم بهره جهان بازمانديم. نتيجه اينكه امروز مصرف كننده كالاهای چينی و تايوانی (به عنوان كالاهای موفق) هستيم. اگر به منظر فرهنگی از زاويه اقتصاد و صنعت و تكنولوژی نگريسته بوديم امروز می بايست بخش عمده ای از درآمد ما از ناحيه توليدات و صادرات اسباب بازی رقم می خورد. تحقيقات 8 ـ 7 سال پيش من مويد اين بود كه تايوان سالانه از اين بخش 15 ـ 14 ميليارد دلار صادرات دارد.
گرانی دارا و سارا در مقايسه با عروسك های پرتحركی كه مسافران ايرانی در دوبی و كيش خريداری می كنند و يا از طريق قاچاق وارد فروشگاه های شهر می شود گاه متجاوز از 700 تا 800 درصد است. باربی ارزان قيمت كه ديگر جای خود را دارد.
نكته چهارم: بسته بندی و تنوع و كيفيت آن در جهان امروز به تلفيقی از يك علم با صنعت و اقتصاد و هنر تبديل شده است. ما در كلان محصولات ملی ضعف بسته بندی داريم از اين رو ضعف عمومی بر بسته بندی كالاهای فرهنگی و از جمله عروسك های دارا و سارا نيز سايه انداخته است و از جاذبه آنان می كاهد.
نكته پنجم: فقدان شبكه توزيع و خدمات بازرگانی از رنج های اقتصاد ملی ماست. به كتابی در كتابخانه برخورد كردم كه سال انتشار آن شهريور 1320 بود و شمارگان نخست آن 2200 جلد بود. متأسفانه پس از گذشت شش دهه و افزايش جمعيت از حدود 20 به 70 مليون نفر هنوز تيراژ معمول كتاب در جامعه ما همان تعداد 2200 جلد است و بعضا نويسندگان بايد خود متكفل توزيع كتاب هايشان هم باشند. فقدان زنجيره توزيع و شبكه سراسری بازرگانی كالاهای فرهنگی كه تاكنون دولت بابت آن كلی هزينه كرده است و طرح های پرهزينه و نيم بند فراوان به اجرا درآمده است ضايعه ای است كه گريبانگير همه آثار فرهنگی و هنری و سينمايی و صوتی ما از جمله عروسك های دارا و سارا است.
ج ـ بخش مغزافزاری
نكته اول و آخر: متأسفانه مديريت كلان فرهنگی ـ اجتماعی انقلاب آنطور كه می بايست به ثروت عظيم و ذخيره ملی حافظه و استعداد دوره كودكی توجه نكرده و عمدتا كودكان را چون «بچه» هستند به حال خود رها كرده است. حال آنكه با توجه به اين دوره از زندگی (كودكی و نوجوانی) علاوه بر بهره مندی های فراوان از اين ثروت نهفته ملی، در هزينه های عمومی كه برای دوران بعد از آن (جوانی و...) می شود صرفه جويی های زيادی خواهد شد. علاوه بر آن بايد بخشی از ضايعات و آسيب های دوره جوانی و بزرگسالی را در اين واقعيت جست وجو كرد كه بچه های ما خوب بچگی نكرده اند. يعنی دوران بچگی را با مقتضيات لازمه اين دوره نگذرانيده اند. از اين رو بعضا مشاهده می كنيم بسياری از مردم ما حتی در بزرگسالی و سنين كهولت نيز همچنان منش و روش های دوران كودكی را همراه دارند و آن را در تعاملات اجتماعی خويش دخالت می دهند. خداوند متعال برای هر دوره از عمر كوتاه بشرويژگی ها و خصايصی را قرار داده است كه مخصوص آن دوره است و اين ويژگی ها اگر در دوره خاص خود مورد استفاده واقع نشده و از درون انسان استخراج نشود در وجود آدمی رسوب و در آينده نه چندان دور در جايی نقش خود را آشكار خواهد كرد. از اين رو روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی ما همواره در معرض مشاهدات غيرقابل پيش بينی و نامنتظر است و به راحتی نمی توان از روی افكار عمومی و شاخص های معمول وقايع را مورد برداشت و تحليل علمی قرار داد. به بيان ديگر بچه های ما خوب بچگی نمی كنند! به تبع آن جوان هايمان هم خوب جوانی نمی كنند و از اين رو جامعه در بزرگسالی و كمال دچار فعل و انفعالات نامعقول و يا نامطبوع می شود.
در مورد سارا و دارا بحث مغزافزاری اين است كه اين دو بزرگوار به ميدان آمده اند تا چه دردی را از جامعه محروم و مظلوم ايرانی دوا كنند؟ آيا آمده اند تا جلوی سلطه و تهاجم فرهنگ غرب را كه از كودكی به كمين انديشه های پاك و مستعد فرزندان اين وطن نشسته بگيرند؟ اگر چنين است پرداختن به سارا و دارا در كنار عدم سياستگذاری صحيح در مورد اينترنت و اصرار بر جلوگيری از راه اندازی شبكه های خصوصی تلويزيونی در داخل كشور مانند اين است كه در توفان بلا راه دودكش را ببنديم ولی در خانه را چهارطاق باز بگذاريم.
حتی اگر خوشبينانه بنگريم و قائل شويم كه به هر حال اگر ديگران درب های فرهنگ ملی را خوب نمی يابند دست كم ما نگهبانان خوبی برای دودكش اجاق فرهنگ باشيم باز جای صدها سوال مغزافزاری در مورد دارا و سارا كه كيستند و چه می كنند، چه اعتقادات و رفتارهايی دارند و سرگذشت های الگوسازشان چيست باقی خواهد ماند. تا زمانی كه صدها صفحه مطلب كارشناسانه در پاسخ به اين سوالات اوليه و بديهی تأليف و تدوين نشده و تكليف دارا و سارا برای كودكان ايرانی مشخص نگردد بسنده كردن بچه های ايرانی به بازی با عروسك های سارا و دارا بايد در نوع خود يك جهاد و ايثار ملی دانست. |