Persian Archive

• گربه شرودينگر
• برزخ مرگبار
• افسردگی
• شناسايی مقصر واقعی
• شاتل های فضايی ايمن نيستند
• به قدمت هزار و چهارصد سال


جيم ويلسون - ترجمه سليمان فرهاديان: محققين گمان می برند به زودی می توانند راه حلی برای يكی از غامض ترين مسائل فيزيك جديد بيابند: يافتن راهی برای اعدام گربه شرودينگر. گربه خيالی شرودينگر از سال 1935 تاكنون با دانشمندان لجبازی كرد و آنان را سردرگم كرده است. هيچ كس تنفر گربه دوستان را در سال 1935 از ياد نمی برد چرا كه در آن سال از يك گربه برای انجام آزمايشی جهت بيان وضعيت های دشواری كه در تئوری كوانتوم به وجود می آيد استفاده شد. اروين شرودينگر (Erwin Schrodinger) فيزيكدان اتريشی تئوری كوانتوم را ارائه كرد و در توسعه آن نقش بسيار موثری ايفا كرد. تئوری كوانتوم كه اغلب از آن به عنوان يكی از موفق ترين تئوری های علمی نام می برند ـ چرا كه بدون آن فاقد ليزر، سلاح های هسته ای و بسياری از اختراعات ديگر بوديم ـ برای ما توضيح می دهد كه طبيعت در سطوح زير اتمی چگونه رفتار می كند. در سطوح زيراتمی قواعد فيزيك كلاسيك كه هر روزه آن ها را تجربه می كنيم، اعتبار و كارآيی خود را از دست می دهند. برای مثال می توان گفت ذرات زير اتمی در يك آن می توانند در دو مكان مختلف باشند، ديگر آنكه به نظر می رسد می توان اطلاعات را سريع تر از سرعت نور منتقل كرد. قواعد حاكم بر دنيای كوانتوم آنچنان عجيب است كه حتی آلبرت اينشتين هم دست هايش را به علامت تسليم بالا برد و گفت: «اگر فيزيك كوانتوم، صحيح باشد، آن وقت بايد اذعان كرد قوانين جهان بسيار عجيب است. » حتی خود شرودينگر هم از تفسير يافته های خود ناخرسند بود و با تاسف بسيار به يكی از همكاران خود گفته است: «از اين كه در مورد تئوری كوانتوم كار می كند چندان راضی نيست. »

مسئله ای كه اينشتين، شرودينگر و فيزيكدانان پس از آن ها را تا اين حد متحير كرد تقابل اين مشاهدات با واقعيت ها بود. مطابق تئوری كوانتوم، ذرات فقط وقتی وجود دارند كه بتوان آن ها را «مشاهده» كرد. هر چند كه تجربيات هر روزه ما چيزی خلاف اين را بيان می كند. در ابتدای كار توصيف شرودينگر از تابع موج ـ مفهومی رياضی كه موقعيت و حركت های ممكن ذرات را بيان می كند ـ بسيار عجيب به نظر می رسيد. نه سال بعد وی آزمايش گربه را طراحی كرد تا بتواند توسط اين آزمايش اختلاف بين واقعيت های ملموس توسط انسان و واقعيت های دنيای كوانتوم را كه خود خالق آن بود بيان كند. در اين «آزمايش ذهنی» كه گاهی اوقات از آن به عنوان آزمايشی خيالی نيز نام می برند، شرودينگر گربه ای را درون يك جعبه در بسته قرار داد. در اين جعبه اسلحه ای كشنده كه ماشه ای حساس دارد و يك اتم راديواكتيو هم قرار دارند. احتمال آنكه اتم راديواكتيو طی مدت يك ساعت از خود پرتوی ساطع كند 50 درصد است. اگر اتم راديواكتيو تجزيه شود، انرژی آزاد شده طی اين فرآيند، ماشه اسلحه را خواهد كشيد. می توان گفت بعد از گذشت يك ساعت با برداشتن در جعبه می توان دريافت آيا گربه زنده است يا مرده. اما شرودينگر نظر ديگری دارد. وی می گويد عجله نكنيد. طبق قواعد مكانيك كوانتوم، گربه تا زمانی كه كسی در جعبه را باز نكرده و مشاهده ای انجام نداده است، در حال زنده و مرده قرار دارد. اين مفهوم در مكانيك كوانتوم به عنوان اصل بر هم نهی كوانتومی quantum) (SuperPosition ناميده می شود.

اين امر با نحوه عملكرد جهان در مقياسی كه برای بشر قابل درك است، مغايرت دارد. شايد احمقانه به نظر برسد اما شرودينگر خاطرنشان می سازد، وجود اصل بر هم نهی از لحاظ رياضی ضروری است، تا تئوری كوانتوم بتواند پيش گويی های دقيق خود را از عملكرد جهان در سطح زيراتمی ارائه دهد و طی بيش از نيم قرن گربه مرده و زنده شرودينگر با فيزيكدان لجبازی می كرد و بنابراين لازم بود به طور دقيق دريابيم كه چگونه حوزه كوانتوم با جهان قابل درك توسط انسان مرتبط می شود. شخص غيرمطلع و كم حوصله ممكن است در مورد سرنوشت نهايی گربه شرودينگر بگويد: «ساده است، در جعبه را برداريد و نگاهی به داخل آن بياندازيد تا دريابيد گربه هنوز زنده است يا مرده. » اما فيزيكدانان معتقدند اين كار هم نمی تواند جواب نهايی را در اختيار ما قرار دهد، چرا كه مطابق قواعد مكانيك كوانتوم خود عمل «مشاهده» باعث می شود كه گربه به يكی از حالت های «زنده» يا «مرده» تبديل شود. در بهار سال 1997 تيمی از دانشمندان فرانسوی «ENS» در پاريس گام های بلندی را برای نزديك كردن حوزه های بزرگ مقياس كه برای بشر قابل درك است با سيستم های در مقياس كوانتومی برداشتند. آنان روشی را پيشنهاد كردند كه توسط آن بتوان بدون برداشتن در جعبه از سرنوشت گربه مطلع شد. در طرح آنان ذره ای زير اتمی كه نقش موش را بازی خواهد كرد از مقابل گربه عبور می كند و آنان می توانند نتيجه اين عمل را مشاهده كنند.

جعبه ای كه گربه در آن قرار دارد حفره كوچكی در خود دارد كه از جنس آينه ابررسانا است. در شروع آزمايش يك اتم از ميان ميدان انرژی با فركانس ريزموج عبور می كند. در نتيجه اتم ضربه ای به گربه داخل جعبه وارد می سازد. اتم دومی كه پس از آن وارد می شود، نقش موش را بازی می كند. اتم دوم بر اثر عبور از حفره حاوی گربه تغيير حالت پيدا می كند، كه نحوه تغيير حالت آن بيانگر حالت برهم نهی است. هنوز هم زود است كه درباره حوادث صورت گرفته در داخل جعبه اظهارنظر كنيم. يافته های اوليه گروه ENS بيانگر آن است كه حالت زنده و مرده كه لازمه تئوری كوانتوم است، فقط برای مدت كوتاهی دوام دارد. به گفته گروه ENS به وسيله اين آزمايش می توان شرح داد كه چرا اجسام بزرگ هيچ گاه در حالتی غير از همين حالتی كه برای ما آشناست، وجود ندارند. بنابراين اكنون می توان گربه شرودينگر را مرخص كرد يا اگر بخواهيد از شرش خلاص شويد، ابزاری را كه بتوان توسط آن حالت زنده و مرده گربه شرودينگر را تحقيق كرد بين حوزه های كوانتومی و مقياس های قابل درك برای بشر ارتباط برقرار كرد، می توان نسل جديدی از تجهيزات الكترونيك، كامپيوترها و ابزارهای امنيت ارتباطات را ساخت. پيش از اين نيز فيزيكدانان ژنو آزمايشاتی را انجام دادند كه توسط آن مشخص شد اين امكان وجود دارد كه بتوان از مفاهيم كوانتوم استفاده كرد و مشكل ترين مسائل عصر جديد ـ همانند حفاظت از اطلاعات مالی طی عبور از شبكه ارتباطات راه دور ـ را حل كرد. مبانی نظری استفاده از كوانتوم برای ساخت تجهيزات ايمنی مدت ها پيش از آنكه كسی از تجارت الكترونيك صحبتی به ميان آورد، مطرح شد. در دهه ،1920 شرودينگر اظهار كرد در تئوری كوانتوم امكان ساخت يك زوج فوتون ـ بسته های تفكيك ناپذير انرژی ـ «درهم تنيده» وجود دارد. اين فوتون ها چنان درهم تنيده اند كه با دانستن حالت يكی از فوتون ها می توان حالت فوتون ديگر را به طور آنی دريافت.

عبارت «آنی» اينشتين را با دردسر مواجه ساخت، چرا كه اين عبارت به طور تلويحی بيان می كرد، می توان سيگنال ها را سريع تر از سرعت انتقال داد. اينشتين اين مفهوم نامتعارف را با عبارت «كنش شبح وار از راه دور» توصيف كرد. از آنجايی كه تجهيزات دقيقی برای آزمايش وجود نداشت، اين ايده ها تا سال 1982 در بن بست گرفتار بود. آلن اسپكت از اعضای ENS توانست تغييرات در يك زوج فوتون درهم تنيده را كه به اندازه يك زمين فوتبال فاصله داشتند اندازه بگيرد. هنگامی كه محققين كارهای وی را مورد بررسی قرار دادند، حدس زدند احتمالا وی شاهد يك «اثر جايگزيده» (Localized effect) بود كه به علت فاصله زياد از مقدار آن كاسته شده بود. برای تشريح اين مطلب كه «كنش شبح وار از راه دور» اينشتين چگونه عمل می كند دكتر نيكولاس گيسين و همكارانش در دانشگاه ژنو طرحی را اجرا كردند، كه طی آن تماس تلفنی را در شبكه های فيبر نوری تله كام سوئيس به انجام رساندند. آنان در آزمايشگاه ژنو يك زوج فوتون درهم تنيده را به وجود آوردند. بعد اين دو فوتون را از هم جدا ساخته يكی را به شمال و ديگری را به جنوب فرستادند، به طوری كه فاصله نهايی آن دو حدود 12 كيلومتر بود. گروه ENS يك تحليلگر سيگنال را در هر انتهای اين مسير قرار دادند. هر وقت كه فوتونی به تحليلگر سيگنال می رسيد احتمالی برای شمارش آن وجود داشت. هنگامی كه داده های حاصل از اين دو تحليلگر را با يكديگر مقايسه كردند، با شواهد قانع كننده ای مواجه شدند كه بيان می داشت هر فوتونی «می داند» آيا فوتون ديگر همزاد وی شمارش شده است يا خير. البته هنوز هم محققين بر اين باورند كه نمی توان از كوانتوم به عنوان يك واسطه برای ارتباطات سريع تر از سرعت نور استفاده كرد. اما بعضی ها حدس می زنند با استفاده از نتايج اين آزمايش می توان دريافت كه آيا يكسری از اطلاعات مشخص توسط افراد غيرمسئول مورد بازبينی قرار گرفته است يا خير. اگر چنين سيستم هايی به واقعيت بپيوندد، گربه شرودينگر می تواند زندگی دوباره ای را از سر بگيرد و رد موش هايی را كه در شبكه ها به اين طرف و آن طرف سرك می كشند پيدا كند.

Popular mechanics


جان وايت فيلد - ترجمه زينب همتی: شمپانزه ها و گوريل ها در غرب آفريقا در يك برزخ مرگبار ميان شكارچيان و ويروس ابولا قرار گرفته اند. در نزديكی شهرها و روستاها شكارچيان آن ها را از پای در می آورند و در مناطق دورافتاده تقريبا همه افراد آن ها به وسيله ويروس ابولا از بين می روند. پيتر والش (P.Walsh) اكولوژيست دانشگاه پرينستون در نيوجرسی آمريكا در مقاله ای كه اين هفته در نشريه نيچر چاپ شده است گزارش می دهد كه طی 20 سال گذشته 50 درصد از جمعيت گوريل ها و شمپانزه ها به دليل شكار قاچاق و غيرقانونی و ويروس ابولا كاهش پيدا كرده است. والش معتقد است كه وضعيت حفاظتی اين دو گونه می بايست از «گونه در خطر انقراض» به «گونه شديدا در خطر انقراض» انتقال يابد. از مدت ها قبل اكولوژيست ها و مسئولين حفاظت از حيات وحش می دانستند كه شكار قاچاق عامل عمده كاهش جمعيت انسان ريخت ها در مناطق نزديك به شهرها بوده وليكن دامنه تاثيرات ويروس ابولا بر جمعيت اين حيوانات غافلگيركننده بوده است برای نمونه در يك منطقه دورافتاده كه در آن شكار قاچاق تقريبا گزارش نشده از سال 1991 تاكنون 90 درصد جمعيت شمپانزه ها و گوريل های آن به دليل ويروس ابولا از بين رفته است. همه متخصصين بر سر اين موضوع توافق دارند كه جمعيت اين جانوران در حال كاهش است ولی جان اوتز (J.Oates) از دانشگاه سيتی نيويورك و نويسنده برنامه عمل اتحاديه بين المللی حفاظت از طبيعت (IUCN) برای انسان ريخت های آفريقايی معتقد است كه تغيير وضعيت حفاظتی اين جانوران از «گونه در خطر انقراض» به «گونه شديدا در خطر انقراض» در حال حاضر نادرست و كمی زود به نظر می رسد. او معتقد است هنوز معلوم نيست كه اين كاهش ها در جمعيت انسان ريخت ها در سراسر آفريقا تجربه شده باشد. علاوه بر اين تفاوت دقيق در كاهش جمعيت شمپانزه ها و گوريل ها نامشخص است.

مقامات رسمی در گابن، جايی كه اين مطالعات در آنجا صورت گرفته است، می گويند كه شمپانزه ها و گوريل ها در آنجا تحت حمايت قانونی هستند و حداكثر تلاش صورت می گيرد تا از شكار آن ها ممانعت به عمل آيد. پيرنگاوورا (P.Ngavoura) مدير منابع آب، جنگل ها، ماهيگيری و محيطزيست گابن می گويد: «جمعيت انسان ريخت ها در اين منطقه در سال های اخير با ثبات بوده است. » والش و همكاران او از طريق شمارش استراحتگاه شبانه شمپانزه ها و گوريل ها توانسته اند تخمين جمعيت توامی را برای آن ها فراهم آورند. در كنگو نيز همانند گابن گوريل ها به شدت در حال از دست دادن جمعيت خود هستند. جمعيت گوريل ها در كنگو دومين جمعيت جدا افتاده اين انسان ريخت در آفريقای غربی است. اكولوژيست ديگری از دانشگاه كاليفرنيا در ديويس معتقد است كه اپيدمی ابولا ممكن است ناشی از تراكم بالای انسان ريخت ها باشد. الكساندر هاركورت (A.Harcourt) كه يك پريمات شناس از دانشگاه كاليفرنياست می گويد: «تراكم معمولی برای گوريل ها يك فرد در هر 2 كيلومتر مربع است. وليكن در برخی از اين مناطق در هر كيلومتر مربع ممكن است تا 10 گوريل وجود داشته باشد. » متخصص ديگری از انستيتو جانورشناسی لندن به نام اندرو كانينگهام (A.Cunningham) معتقد است كه تغييرات ايجاد شده توسط انسان در محيط جنگلی منجمله بريدن درختان تنومند باعث شده است كه سطح تماس انسان و انسان ريخت ها افزايش يابد. الگوی مرگ و مير نشان داده كه شيوع ابولاعامل اصلی اين مرگ و مير بوده است. اين محقق معتقد است كه ويروس ابولا در يك مخزن ناشناخته ـ احتمالا يك خفاش ميوه خار يا پستانداران كوچك ديگر ـ قرار گرفته است.

گسترش بيماری

ويروس ابولا زمانی از انسان ريخت ها به انسان منتقل می شود كه يك شكارچی انسان ريختی را شكار و گوشت آن را بخورد و يا اين كه يك انسان با جسد يك انسان ريخت آلوده تماس حاصل كند. مسئولين حفاظت از محيطزيست در گابن تلاش می كنند از طريق آموزش، شكارچيان و مردم عادی را از تماس با لاشه انسان ريخت ها برحذر دارند. از دسامبر سال 2001 تا مارس سال 2002 شيوع ابولا در گابن 50 نفر تلفات به همراه داشته است. اين تلفات معمولا در مناطق دورافتاده، جايی كه انسان ريخت ها به اين ويروس آلوده بوده اند، صورت گرفته است. براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی شيوع مجدد ابولا در كنگو 120 نفر را به كشتن داده است. ريچارد روگيرو (R.Ruggiero) مامور سرويس حيات وحش و شيلات آمريكا معتقد است: «مخاطره جدی ديگر توسط كسانی است كه گوشت شكار را در شهرها می فروشند.در مقياس جهانی وضعيت بسيار خطرناك است. » او در ادامه می گويد: «من تصور می كنم كه در تمامی شهرهای آفريقای غربی گوشت انسان ريخت ها به فروش می رسد و از اين طريق امكان تماس مردم شهرنشين با ويروس ابولا به وجود خواهد آمد. » اقداماتی كه می توان برای كنترل اين بيماری صورت داد شامل موارد ذيل است:

قرنطينه كردن جمعيت های آلوده
دور كردن انسان ريخت ها از مناطق آلوده
شكار واز ميان بردن انسان ريخت های آلوده

گری نيبل (G.Nabel) مدير مركز تحقيقات واكسن بهداشتی از انستيتو بين المللی ايالات متحده آمريكا در بتسدای مريلند معتقد است كه مطالعات صورت گرفته در مورد ايجاد واكسن آزمايشگاهی و به كارگيری آن در ميمون ها نتايج مثبتی به بار آورده و ممكن است طی چند سال آينده برای استفاده در مورد انسان نيز به كار رود. در صورت موفقيت اين واكسن، می توان از آن برای انسان ريخت ها نيز استفاده كرد. نيبل می گويد: «بسيار خوشحال خواهيم شد اگر بتوانيم از اين واكسن برای كمك به انسان ريخت ها استفاده كنيم. »

Nature,7Apr.2003


دكتر محمود بهزاد: افسردگی بيماری بسيار شايع عصر ما است. سالی 50 هزار آمريكايی بدان مبتلا می شوند. اين كه تعداد مردم مبتلا به بيماری ها، از جمله افسردگی از منابع آمريكايی ذكر می شود به اين دليل است كه ايالات متحده آمريكا كشور آمارها است و تهيه آمار رويدادهای مختلف از اصول اوليه آگاهی به حساب می آيد. در حدود نيمی از مبتلايان به افسردگی يا از بيماری خود بی خبرند يا بيماری آن ها چيزی ديگر تشخيص داده شده است و افسردگی در تمامی جهان روندی فزاينده دارد. جالب اينجاست زادگان بعد از جنگ جهانی دوم (1936 تا 1945) بيش از زادگان سال های قبل به افسردگی دچار شده اند. افسردگی بيماری ای اختصاصی نيست بلكه در همه سن ها، همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بيماری ساده ای نيست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی كسان به صورت هايی ظاهر می شود كه ما عموما آن ها را افسردگی نمی شناسيم. افسردگی پس از آنكه با موقعيت درمان شد غالبا باز می گردد. افسردگی مسايل گوناگونی به همراه دارد. غير از مسائل پزشكی و اندوه كه بسيار شايع است فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعيض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بيند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بيمارانی را كه وضعی درمان پذير دارند به دوری از ديگران يا موسسات يا به سوی مرگ سوق می دهد. خبرهای خوشی درباره افسردگی نيز وجود دارند؛ بيشتر انواع افسردگی قابل درمان اند. خبر خوش تر اين كه هر سال بر انواع درمان توفيق آميز افزوده می شود. داروهای جديد و درمان های بهتر كه سعی دارند مبتلايان را از انزوا خارج سازند، همه و همه تلاش هايی هستند برای كاهش سنگينی بار افسردگی بر دوش جامعه. Depression كه غالبا افسردگی بالينی، اختلالات خلق و خوی يا اختلالات عاطفی ناميده می شود، بيمار را دچار آشفتگی انديشه، آشفتگی عاطفی، تغيير رفتار و بيماری های جسمانی می كند. افسردگی بالينی، از ديدگاه عملكردهای اجتماعی بيش از ديگر بيماری های مزمن، بيمار را ناتوان می كند. افسردگی كبير بيش از بيماری های مزمن ششی، التهاب مفصل و ديابت ناتوان كننده است. افسردگان يك نشانگان (Syndrom) يعنی مجموعه ای از علامات مرضی (Symptoms) مختلف است. ملاك های تشخيص افسردگی عبارتند از:

1- افسرده بودن خلق و خوی در بيشتر روزها، تقريبا هر روز.
2 - كاهش آشكار علاقه يا ميل به همه نوع فعاليت در زندگی.
3 - كاهش يا افزايش قابل توجه وزن بر اثر كاهش يا افزايش اشتهای غذا خوردن.
4 - بی خوابی يا پرخوابی در غالب شب ها.
5 - افزايش يا كاهش اعمال روانی حركتی يا فعاليت های ذهنی.
6 - خستگی يا كاهش انرژی.
7 - احساس بی ارزشی يا گناهكار بودن.
8 - كاهش توان انديشيدن يا تمركز ذهن و تصميم گيری.
9 - انديشيدن به مرگ (نه ترسيدن از آن) و به خودكشی بدون داشتن طرحی برای آن يا اقدام به خودكشی با طرحی از پيش ريخته.

داشتن حداقل 5 علامت مرضی ياد شده برای ابتلای به افسردگی كبير كافی است ولی علامات مرضی 1 و 2 بايد جزء آن 5 علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ يك عزيز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی همه علامات مرضی اين بيماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است. متاسفانه هيچگونه آزمون هورمونی يا خونی يا پاسخی معين به نوع درمان برای تشخيص افسردگی وجود ندارد. آنچه وضع مبتلايان به افسردگی را پيچيده می كند اين است كه برای درمان به پزشكان غيرمتخصص مراجعه می كنند، حال آنكه بايد به روانپزشكان رجوع كنند. مثلا به غيرروانپزشكان از درد بازگشتی، پشت درد، شكم درد، خستگی مزمن، بی خوابی يا سوءهاضمه خود گله می كنند. معلوم شده است كه 70 تا 90 درصد مراجعه كنندگان به پزشك برای رفع «نشانگان روده تحريك پذير ـ اختلال بسيار شايع معدی روده ای كه خصوصيتش دفع مكرر مدفوع شل است ـ نيز به ناراحتی های مربوط به روانپزشكی كه عموما افسردگی است مبتلا هستند. غير روانپزشكان به راحتی اين علامات را اشتباهی می گيرند. در گزارشی كه سال 1986 انتشار يافت گروهی از متخصصان دستگاه گوارش، متوجه شدند كه پزشكان غيرمتخصص تقريبا هميشه، افسردگی را ناديده گرفته و اختلال معدی روده ای تشخيص داده اند و به آزمون های غيرلازم و حتی جراحی دست زده اند. افسردگی اقسام گوناگون دارد، مثلا افسردگی بالينی به حالتی می گويند كه علامات مرضی شديد دارد و به مدتی دراز باقی می ماند و نياز به درمان دارد. شايع ترين نوع اين افسردگی، كبير است كه نوعی از آن افسردگی ماليخوليايی نام دارد كه علامتش بی علاقگی و بی توجهی به همه نوع فعاليت ها است و هيچ گاه از چيزی دلخوش نمی شود، حال آنكه بيشتر مبتلايان به افسردگی كبير معمولی گاهی شاد و دلخوش می شوند و موقتا فعال می گردند.


شناسايی مقصر واقعی

براساس يك مطالعه جديد چگونگی حمايت بدن از گسترش ويروس ايدز شناسايی شد. ويروس ايدز از طريق همان سلول های ايمنی و پيام رسان های شيميايی كه برای مبارزه با بيماری و آگاهی قسمت های ديگر بدن ارسال می شوند به تمامی نقاط بدن گسترش می يابد. يافته های جديد ممكن است در مبارزه عليه ايدز موثر واقع شوند پژوهشگران توانسته اند چگونگی آلودگی سلول های T به ويروس و تغييرات ايجاد شده در آنها برای گسترش ويروس را كشف كنند. سلول های T اولين خط دفاعی بدن در مقابل ميكروب های خطرناك بوده و برای مقابله با آلودگی سلول های ايمنی، پيام هايی را ارسال می دارند. سلول های دندريتی گروهی از سلول های ايمنی هستند كه در مقابل هر نوع ويروس، اولين واكنش را از خودشان می دهند. تصور می شود كه اين سلول ها، ويروس ها را در ميان زوائد خود گير انداخته و آنها را از ميان می برند. وليكن نتايج به دست آمده از بررسی صورت گرفته نشان می دهد كه اين سلول ها به هنگام اولين تماس با ويروس ايدز به طور كامل آن را از بين نمی برند. در مقابل ويروس به راحتی سوار بر اين سلول ها شده و بسيار سريع تر از گذشته در بدن گسترش می يابد. دانشمندان اميدوارند كه بتوانند نتايج يافته های خود را در مورد پاتوژن های ديگر همانند ويرس ابولا و باكتری توبركلوزيس به كار گيرند.

شاتل های فضايی ايمن نيستند

يك سياستمدار آمريكايی معتقد است كه پرواز شاتل فضايی بسيار خطرناك است. جو بارتون ( J.Barton) عضو برنامه هوانوردی و فضايی كميته خانه علوم می گويد كه اين 113 پرواز شاتل فضايی به قيمت جان 14 فضانورد تمام شده است. او از دولتمردان آمريكايی خواسته است كه وسيله فضايی جديد و مناسب تری را طراحی يا شاتل فضايی را به گونه ای تغيير دهند كه بتواند بدون سرنشين پرواز كند. بارتون كه عضو حزب جمهوريخواه آمريكا است معتقد است نرخ تصادف، تصادف در هر 6/25 پرواز شاتل است و اين به سادگی قابل قبول نبوده و از نظر تكنيكی غيرممكن است كه بتوان اين نرخ را بهبود بخشيد. او معتقد است كه آژانس فضايی می بايست از شاتل صرفنظر كرده و تمامی نيرويش را صرف يافتن يك راه مناسب برای پرواز به فضا كند. بارتون می گويد: «اگر ما چنين نرخی را در مورد نبردهای هوايی نيز داشته باشيم اين مسئله انزجار و خشم عمومی را برخواهد انگيخت. پس از دو انفجار صورت گرفته اكنون وقت آن رسيده است كه دست از سفينه های فضايی بكشيم و درصدد ساخت يك فضاپيمای جديدتر و ايمن تر برآييم. » شاتل فضايی كلمبيا در تاريخ اول فوريه 2002 پس از ورود به جو زمين منفجر شده و تمامی 7 سرنشين آن كشته شدند. در سال ،1986 شاتل فضايی چلنجر بلافاصله پس از پرتاب از مركز فضايی كندی منفجر و تمامی 7 سرنشين اين شاتل فضايی نيز كشته شدند.

به قدمت هزار و چهارصد سال

كوزه ای كه تصور می شود حاوی ارگان های حياتی يك جسد موميايی شده قديمی مصری است توسط دانشمندان مورد آزمايش قرار گرفت. كوزه كانوپيك (Canopicjar) - نوعی گلدان دارای در - كه قدمت آن به هزار و چهارصد سال قبل از ميلاد مسيح برمی گردد توسط باستان شناسان دانشگاه بيرمنگام باز و محتويات داخل آن برای آزمايش و تشخيص به دست پاتولوژيست ها سپرده شده. به هنگام موميايی كردن نوعا چهار كوزه كانوپيك برای نگهداری قسمت های مختلف بدن يك فرد - همانند جگر، ريه ها، روده و معده - استفاده می شده است. اين ارگان ها پس از موميايی شدن در زير خاك دفن می شدند. دكتر گيليان شفرد (G.Shepherd) از دانشگاه بيرمنگام معتقد است اگر چه تعداد زيادی از چنين كوزه هايی تا به امروز باقی مانده اند وليكن تعداد بسيار كمی از آنها حاوی محتويات اوليه خود بوده اند. او گفت كه دانشمندان انستيتو باستان شناسی و تاريخ باستان كه يك ماده چرمی و بسيار محكم كه ظاهرا به يك تكه گوشت خشك شده می ماند را از درون كوزه خارج و برای انجام آزمايش به بيمارستان ملكه اليزابت فرستاده اند. كارشناسان هيروگليف معتقدند كه اين ماده چرمی شكل متعلق به افرادی است كه پويا (Puia) ناميده می شدند. اين افراد طی دوره پادشاهی جديد قريب به هزار و چهارصد سال قبل از ميلاد مسيح مرده اند. دكتر شفرد می گويد كه كارشناسان كوزه را مورد بررسی قرار داده و متوجه چيزهايی در قسمت پايينی آن شده اند. پژوهشگران معتقدند كه بقايای موجود در كوزه از نظر ظاهری با جگر يا ريه ها تشابهاتی را نشان می دهد. شفرد می گويد: «در صورتی كه يافته های به دست آمده كاملا از نظر علمی تصديق شوند ما می بايست بررسی های بيشتری را انجام دهيم شايد از اين طريق بتوانيم به DNA مردمان پويا دسترسی پيدا كنيم. در اين صورت ما صاحب اطلاعات ارزشمندی در خصوص مردم پويا و نحوه زندگی آنها خواهيم شد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو