Persian Archive

• غريبه های ايرانی
• استخاره ای برای مرگ
• شيوع وبا در بصره
• خودكشی قاتل


چندين نسل متوالی است كه كودكان سرزمين من از اوان نونهالی با عروسك های موطلايی و چشم سبز يا چشم آبی آشنا شده و به آن ها انس می گيرند. عمده پدران و مادران، بی آن كه به الگوپذيری و قهرمان طلبی فرزندان خود بينديشند هر آن چه را كه خود دوست می دارند ويا به دست می آورند در دسترس فرزندانشان قرار می دهند و با اين كار خود الگوهای ذهنی آينده اين خردسالان را با صبغه سبز و آبی برای چشم و طلايی برای مو رنگ آميزی می كنند. اين عجيب نيست كه بسياری از دختران نوجوان و جوان ما با عدسی های رنگی چشمان سياه و زيبای خود را كه ده ها قرن الهام بخش شاعران ايرانی در توصيف زيبايی زنانه بوده است به رنگ های آبی و خاكستری و عسلی و سبز در می آورند و موهای مشكی و مطهر خود را كه صدها سال چون قناره قلب عاشقان را بر خم طره خود می آويخته پسرانه كوتاه كرده و به رنگ های طلايی و آفتابی و نقره ای جلوه می دهند چون بسياری از پسران و مردان آينده ما هم در انتخاب همسر خود لعبتكان دوران كودكی را به عنوان الگو پيش رو قرار داده و به دنبال عروس هايی به زيبايی عروسك می گردند. اين گونه است كه مصرف رنگ موهای بور و طلايی در كشور ما بيش از بسياری از ديگر نقاط دنياست و با اين كه نوعا در همه جای دنيا زنان مسن برای پوشاندن موی سپيد خود به رنگ مو روی می آورند اين پديده «عروسك آفرين» اين همه مورد استقبال نوجوانان و جوانان ايرانی است. از همان اوايل فعاليت در حوزه هنری مراقب زندگی و عملكرد عليا مخدره ای به نام «باربی» بودم. از دوستانی كه با آن سوی مرزها می رفتند و می آمدند خواهش می كردم حكايت های باربی را برايم جمع آوری و تعريف كنند. اگر هر چند سال يك بار سفری دست می داد بخش جدی و مهمی از وقتم را به مداقه در فروشگاه هايی كه كالاهای فرهنگی و اسباب بازی می فروختند اختصاص می دادم.

به اين ترتيب زمانی كه باربی حدود بيست سال پيش - با آقا پسری زلف آويخته و چهارشانه و قد بلند به نام «كن» دوست شد نگران رفتار و روابط شان بودم و چند سال بعد كه با هم ازدواج كردند و صاحب دو فرزند - يكی دختر و ديگری پسر - شدند نفس راحتی كشيدم! بحث طراحی و ارائه عروسك های ملی را برای اولين بار در ابتدای دهه شصت در حوزه هنری مطرح كردم. به خاطر دارم كه در يكی از همان اولين جلسات گفتم كه داشتن يك عروسك ملی برای ملتی كه تصميم گرفته استقلال و اقتدار فرهنگی داشته باشد ضرورتی اجتناب ناپذير است. ليكن دشواری كار به سبب فقدان مغزافزار لازم به حدی بود كه بحث ها به بررسی نرم افزارهای لازم هم كشيده نمی شد چه رسد به سخت افزار و شكل و شمايل خود عروسك. معتقد بودم پيش از دستيابی به توليد و عرضه بايد ابتدا مغزافزار لازم تعريف شده سپس براساس آن نرم افزار مناسب طراحی شود و در نهايت به وجوه تكنيكی و هنری كه موجب خلق سخت افزار می شد بپردازيم. يك مثال ساده مقصود مرا از اين سه اصطلاح روشن می سازد. فرض كنيد در خودرويی نشسته و در حال حركتيم. مغزافزار پاسخ اين سئوال است كه: به كجا می رويم و برای چه می رويم؟ نرم افزار قوانين راهنمايی و رانندگی و دستور العمل های رانندگی و شيوه های استفاده از گاز و كلاژ و ترمز است به گونه ای كه اين خودرو به نرمی و در كمال امنيت راه را بپيمايد و سخت افزار قطعات خودرو هستند كه در يك تركيب سيستماتيك به هم متصل شده و چرخ ها را به حركت در آورده و بر سطح آسفالت به پيش می برند ماه ها در اين تلاش بودم كه به كمك همفكران و دوستانم تبيين كنيم برای چه عروسك ملی می خواهيم و كاربردهای عروسك ملی چيست؟ پس از آن می بايست ماجراها و قصه های متعدد زندگی آن عروسك را بر اساس پاسخ هايی را كه برای چيستی و چرايی اش به دست آورده بوديم به صورت رمانی با ورسيون ها و در سطوح سنی مختلف تنظيم می كرديم و بالاخره نوبت به قد و قواره و شكل و شمايلی كه با آن سناريوها می خواند می رسيد.

برای اين منظور شركتی مستقل به نام شركت اسباب بازی نشاط آفرين تأسيس كردم اما به دليل ناشناخته بودن بازار اقتصادی اين «كالا پديده» ضرورت موضوع برای بانك ها و سرمايه داران هرگز متقن نشد و تنها چالش های ما در پس پرده بازار حرفه ای و اقتصادی با گردآوری اطلاعات و گفتگو پيرامون صنعت و اقتصاد و بازار اسباب بازی و عروسك ادامه يافت. با عزميت برخی هنرمندان حوزه به كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان انديشه دستيابی به عروسك ملی به منصه ظهور رسيد و توليد عروسك های دارا و سارا - ولو با تاخير طولانی - آغاز شد. اما علی رغم سرمايه و تلاش هنگفتی كه پشتوانه تولد اين دو عروسك بود چنان كه انتظار می رفت مورد استقبال خانواده ها و بچه های ايرانی واقع نشد. چندی پيش يكی از دوستان قديم كه استاد نشانه شناسی فرهنگی (Semiology) بود و در آمريكای شمالی به سر می برد ضمن تبريك نوروز، تلفنی از من خواست تا چنانچه وقت دارم مقاله ای تطبيقی در مورد باربی و سارا بنويسم و برايش بفرستم و اطمينان داد كه از نظرات من تنها در حوزه های آكادميك استفاده خواهد شد و بدون موافقت من در نشريه يا روزنامه ای چاپ نخواهد شد. از او عذرخواهی كردم و توضيح دادم ذهنم پرمشغله تر از اين است كه بتوانم در اين موضوع مداقه و غور كنم. تلفن را كه قطع كردم ديدم دلمشغولی قديم دوباره به سراغم آمده و رهايم نمی كند. در يكی از روزهای تعطيل نوروز خستگی را بهانه كردم چند ساعتی انديشه ام را از صدها دغدغه فرهنگی كه اين اواخر هر روز به تعدادشان در ذهنم افزوده می شود فارغ كردم. در كتابخانه ام را بستم و حاصل، چند ورقی شد كه پيش رو داريد.

مناسب ديدم همزمان با ارسالشان برای آن دوست گرامی، هموطنان فهيم و سنجش گرم را نيز از نقطه نظراتم آگاهی دهم تا با نقد و نكته يابی آنان زمينه تبيين و تعديل اشتباهاتم را فراهم آورم. پيش از آغاز متن دست منتقدان خيرخواه را به گرمی می فشارم و از شنيدن هر انديشه و سخن نويی استقبال می كنم. تفاوت های سارا و باربی و دلايل كم توفيقی آن و موفقيت اين را به سه بخش اساسی تقسيم می كنم، يكی بخش سخت افزاری، دومی بخش نرم افزاری و بالاخره بخش مغزافزاری.

الف ـ بخش سخت افزاری:

نكته يكم: يك عروسك خوب، عروسكی است كه بتوان با آن به راحتی بازی كرد و به اصطلاح به سيری دل با آن ور رفت. باربی را می توان برهنه و بی لباس خريد. تنوع لباس های باربی به حدی است كه می توان از او از يك كارگر ساختمانی يا باغبان گرفته تا يك ملكه يا هنرپيشه ساخت و اين ها همه تنها به مدد لباس های متعدد ساده و گوناگونی است كه متناسب با حالات باربی و اتفاقات زندگی روزمره اش طراحی و عرضه شده است لباس های خوب فاخر و غير قابل انعطاف دارا و سارا مانع از وررفتن بچه ها با آن هاست. دارا و سارا در شكل كنونی خود بيشتر عروسك های زينتی هستند كه بايد سراغشان را در ويترين و سر طاقچه خانه ها گرفت. البته اگر در طاقچه های زندگی امروزی جايی برای آن ها مانده باشد.

نكته دوم: آناتومی و ساختمان بدنی باربی ساده و در عين حال متحرك است. اما سارا و دارا توان حركتی پيچيده باربی را كه در تمامی مفاصل (به جزء انگشتان پا) از الگوی انسانی تبعيت می كنند ندارند. تا آنجا كه من می دانم حركت انگشتان دست باربی از ابتدای دهه هشتاد ميلادی شروع شد و اين به دنبال فراگير شدن رقص هايی بود كه به تحرك سريع و پيچيده اعضای بدن نياز داشت. اين رقص ها كه با «رقص رعد» (Flash dance) در سال 1982 ميلادی شروع شد بلافاصله به دسته بندی جديدتری به نام «رقص شكسته»(dance break) تبديل شد و در نهايت به مدد حركات محيرالعقول سياه پوستی به نام مايكل جكسون و رقصی كه به نام خود او معروف شد به اوج خود رسيد. به هر تقدير باربی همراه با محبوبيت اين گونه رقص ها ساختمان بدنی خود را كامل كرد تا بتواند بازی كودكان با خود را «به روز» نگاه دارد. اگر يكی از كاركردهای عروسك و اسباب بازی را وسيله كمك آموزشی و يا ابزار توان بخشی برای كودكان بدانيم بايد اين وسيله در آناتومی، شكل ظاهری و حركات خلاق از چنان كيفيتی برخوردار باشد كه بتواند در صاحبان خردسال خود حس همذات پنداری ايجاد كند و اين به دست نمی آيد مگر به مدد انعطاف فوق العاده بدنی و حركات فيزيكی عروسك.

نمونه ديگر اين استفاده روانشناسانه از انعطافات بدنی را می توان در نسل نو كارتون های كودكان كه با شيوه های بيش از بيست و چهار عكس در ثانيه توليد می شود جستجو كرد. در اين كارتون ها - كه اتفاقا كارتون باربی و سيندرلا از جمله آن ها است - تلاش شده است تا با نمايش انعطاف بيشتر در حركات شخصيت های كارتون جذابيت فيلم و حس همذات پنداری در بينندگان افزايش داده شود. به هر تقدير اگر برای انعطاف حركات بدنی امتيازی در نظر بگيريم و مثلا نمره باربی را در اين زمينه پانزده از بيست بدانيم متأسفانه بايد به سارا و دارا گفت كه بروند و شهريور برگردند.

نكته سوم: در كنار تمام محاسن باربی، يكی از ايرادهای سخت افزاری و تكنيكی كه به او وارد است اين است كه باربی اصلی يك چهره بيشتر ندارد. يعنی باربی به عنوان نماد دختر يا زن آمريكايی تنها نشان دهنده درصد كوچكی از نژادهای گوناگونی است كه در آمريكا زندگی می كنند. البته او دوستانی با چهره های سياه پوست، خاور دوری، سرخ پوست و حتی آسيايی دارد ليكن خودش دارای فنوتيپ ثابت و تغيير ناپذيری است كه بيش از چهل سال است حتی مويش سفيد نشده است. همواره اميدوار بودم اين نقيصه كه نشان از سلطه جويی فرهنگی اقليت كوچكی در آمريكا دارد در مورد عروسك ملی ايران تكرار نخواهد شد ليكن در كمال تأسف با آن كه ايران سرشار از اقوام گوناگون است و حس چهره شناسی بعضا در ميان ايرانيان به قدری كاراست كه بسيار پيش می آيد كه از قيافه فردی می فهمند كجايی است و از چه فرهنگ و رفتاری آمده است اما سارا و دارا دارای چهره های ثابت هستند تنها از روی لباسشان می توان به تفاوت های قومی - نژادی آنان پی برد. كدام كودك بالای هفت هشت ساله در ايران نمی تواند چهره های شمالی، تركمن، ترك، كرد و بلوچ را از يكديگر تشخيص دهد؟ اگر سارا و دارا نماد كودك ايرانی بدون در نظر گرفتن تفاوت های قومی هستند چرا لباس هايشان قومی طراحی شده است و اگر هر يك نماد قومی از اقوام ايران هستند و با هدف ايجاد اتحاد در ذهن و قلب كودكان ايران طراحی شده اند به جز كودكان تهرانی كه در محيطی كاملا مختلط زندگی می كنند كدام بچه سيه چرده و آفتاب سوخته بلوچ يا كودك چشم كشيده و زرد پوست تركمن آن را صرفا به سبب لباسشان« خودی» خواهد انگاشت.

در مورد باربی اين مشكل با دوستان رنگ و وارنگ و ريز و درشت باربی و كن تا حدی حل شده است و همبازی باربی چنانچه دارای تفاوت ظاهری فاحش با عروسكش باشد، به جای هم ذات پنداری با باربی خود را دوست باربی خواهد انگاشت. طفلك دارا و سارا كه در كشوری با اين همه گوناگونی فرهنگ و قوم از داشتن دوست بی بهره اند و اميدوارند در هر منطقه بومی «خودی» انگاشته شوند.

ب ـ بخش نرم افزاری:

نكته يكم: عروسك و اسباب بازی حلقه های يك زنجيره كامل (آن هم در يك مدل سيستماتيك) هستند. واقعيت اين است كه ناتوانی ما در عرصه عروسك سازی به ضعف ما در شناخت زنجيره فرهنگ ملی باز می گردد. ما در زنجيره فرهنگ همواره از دو نقيصه عمده آسيب ديده ايم اول اين كه تبيين نمی كنيم چه محتوای فرهنگی را بايد برای كدام سن (از نونهالی تا كهنسالی) تدارك ببينيم. اگر هم به باور اين ضرورت رسيده و عزم و اراده بر انجام اين كار داشته باشيم نمی دانم كدام نهاد يا سازمان بايد مسئوليت پشتيبانی مطالعاتی، پژوهشی و فكری اين كار را بر عهده بگيرند.

دوم اين كه نمی دانم چه ابزارها و كدام وسايل برای انتقال ديدگاه های فرهنگی خود استفاده كنيم. باز چنان چه اين ابزارها را بشناسيم، برنامه ها و نرم افزارهای استفاده از آن ها برايمان ناشناخته است. ما چون فاقد سيستم ارزشيابی، رده بندی و درجه بندی امور محتوايي- به خصوص در عرصه های فرهنگی - هستيم طبيعتا فاقد شناخت چگونگی عرضه آن ها و نسبتشان با ابزارها و وسايل عرضه و انتقال می باشيم. در جهان امروز برای تربيت و بهره گيری از استعداد بی همتای انسان نرم افزارهای فراوان و متنوعی تدارك ديده شده است كه نسل من و نسل های پيش و پس از من از آن ها محروم مانده است.

نكته دوم: باربی و كن هر دو به روز هستند و نگاه به آينده دارند. اين نگاه به آينده از لوازم جانبی مورد استفاده آنان از تلفن همراه و كامپيوتر گرفته تا مدل ماشينی كه سوار آن می شوند كاملا هوايد است. بسياری از وسايلی كه آنان در زندگی روزمره خود از آن استفاده می كنند نياز به مهارت های تكنيكی و دانش تئوريك دارد.

به تازگی باربی هايی به بازار آمده كه به زبانی علاوه بر انگليسی نيز تكلم می كند. در كنار خيل عظيم لوازم جانبی و لواحق مدرن زندگی آنان برنامه ها و فيلم ها و سريال های تلويزيونی و سينمايی و بازی های كامپيوتری كه در مورد آنان ساخته شده و می شود هر روز منظره و بعد جديدی از زندگی آنان را به نمايش در آورده و در دسترس كودكان قرار می دهد. به اين ترتيب باربی و كن تنها بخشی از سمفونی عظيمی هستند كه به مدد هزاران قطعه مينياتوری لوازم زندگی و ده ها فيلم و سريال و صدها كتاب قصه و جزوه در ذهن كودكان جا افتاده و الگو می شوند. تا آن جا كه من در بازار سارا و دارا گشت و گذار كرده ام اين دو بلا ديده از ابتدايی ترين وسايل زندگی بی بهره اند و هر كجا پيش بيايد می خوابند و بر هر خودرويی كه دم دست باشد سوار می شوند. نگاه نرم افزاری دارا و سارا رو به گذشته دارد. اين دو سعی در حفظ سنت ها دارند و می خواهند ارزش های به ميراث رسيده را حفظ كنند اما تكليف كودك را در رويارويی با مدرنيسم روشن نمی كنند و در سكوت و با چشم های مهربان و خيس از اشك در مقابل تلفن همراه يا كامپيوتر جيبی يا دی وی دی و امثال آن مبهوت و منفعل می مانند.

نكته سوم: اگر دختری داشته باشيد و او روزی با عزم راسخ به شما اعلام كند كه تصميم گرفته مثل سارا زندگی كند شما چگونه او را در اين تصميم خود ياری خواهيد رساند؟ سارا چه می كند؟ چه وسايلی در اختيار دارد؟ از وسايلش چگونه استفاده می كند؟ اگر ناچاريد از ذهن خود كمك بگيريد و برای دختركتان قصه های زندگی سارا را تعريف كنيد پس فرق قصه با عروسك چيست؟ چرا اجازه نمی دهيد سارا هم مثل ننه نقلی يا خاله سوسكه يا عمو زنجيرباف در ذهن پاك كودكتان ساخته و پرداخته شود. باربی مشكل شما را حل كرده! از مسواك و خمير دندان و كيف مدرسه و دفترچه مشق گرفته تا ميز و كمد و تخت خواب و لباس و ملحفه همه را برايتان در سايز واقعی فراهم كرده است. حتی تلفن همراه و لوازم آشپزخانه واقعی باربی هم در دسترس و قابل خريد هستند. شيرينی هايش راكه ديگر هر كودكی در آمريكا بارها به دست خودش پخته و خورده است. اين سخت افزار در خدمت نرم افزاری است كه به يك سئوال ساده پاسخ می دهد: چگونه آمريكايی زندگی كنيم؟ سئوال من اين است كه آيا در پشت طراحی سخت افزاری عروسكی به نام سارا پاسخ اين سئوال مشخص شده و در جايی ثبت و ضبط شده است كه؛ چگونه ايرانی زندگی كنيم؟ به نظر می رسد سارا بيشتر بايد بتواند پاسخ دهد. چگونه تركمن زندگی كنيم؟ يا مثلا چگونه بلوچ زندگی كنيم؟اما آن چنان كه از توان ذهنی سارا بر می آيد تا او پاسخ اين سئوال ها را آماده كند باربی دست كودك شما را گرفته و با خود به جايی برده است كه سارا هم اگر رويش می شد لباسش را عوض می كرد و به دنبالشان می تاخت.

پنج نكته اقتصادی

پيش از آن كه به بخش مغزافزاری بپردازم تبيين پنج نكته اقتصادی را ضروری می دانم: نكته يكم: تنظيم و بهبود سخت افزارهای اقتصادی خود از موجبات بهره وری، توسعه و راهبردی كردن مغزافزارها و نرم افزارهای فرهنگی است. واقع مطلب اين است كه در طول 80 ـ 70 سال اخير اتفاق چندان مثبتی در رابطه با صنايع و توسعه تكنولوژی فرهنگی در كشور ما نيفتاده است. طرح ها و كارهای فرهنگی نظير پروژه «دارا و سارا» از اين بابت تولد سوخته ای خواهند داشت كه در گردونه صنعت و تكنولوژی تكليفشان روشن نشده و به اصطلاح دارای خط توليد مشخصی نيستند لذا بدون وجود رقيب قدری چون باربی و كن به خودی خود محكوم به شكست و فنا هستند


سعيده اسلاميه: هنوز هيچ كس فراموش نكرده است. اين ها را نمی شود از ياد برد. زمان كوتاه و حوادث عميق و تكان دهنده است. فقط در چند سال گذشته بارها مطبوعات پرده از جناياتی برداشت كه هركدام برای يك قرن هر كشوری كافی است. قتل های زنجيره ای، خفاش شب، قتل زنان مشهدی، ترور حجاريان و اين آخری قتل های محفلی كرمان، كه جز ترور حجاريان عنصر مشترك همه آنها مرگ بود و اين غير از اخبار تكان دهنده جنايت و سرقتی است كه زير آسمان اين كشور روی می دهد و منتشر می شود. در مواردی كه ذكر شد غير از خفاش شب انگيزه های سياسی با ته مايه هايی مذهبی خودنمايی می كند. كه گاه اين يكی بر آن ديگری پيشی می گيرد. انگيزه هايی كه از ديد عموم مردم و شرع و اسلام همخوانی ندارد اما هرچند مدت يك بار كسی تيزی برمی دارد و دست به جنايتی می زند كه به خيال خود به تكليفی عمل كرده باشد. قتل های محفلی كرمان كه فعلا آخرين آن است انگيزه ای جز پاك كردن زمين از فساد نداشته است. درست همان انگيزه ای كه سعيد حنايی را بر آن داشت كه با روسری به جان زنانی بيفتد كه برخی شان برای سير كردن شكم بچه هايشان كارگری می كرده اند.

آن سعيد ديگری كه ماشه بر سر حجاريان كشيد هم فقط قصد تنبيه او را داشت و نه ديگر هيچ و از ديگر سعيد نيز هيچ نمی گوييم كه زياد گفته اند. اما آنچه مهم است آن است كه عده ای اين اجازه را به خود می دهند با بهانه هايی اين چنينی دست به بدترين فجايع بزنند. در مواردی كه ذكر شد تنها سعيد حنايی پای چوبه اعدام رفت. كسی كه هنوز بسياری بر اين باورند كه او خود فقط يك قربانی است. متهمان ديگر پرونده ها يا تبرئه شدند و يا به حبس هايی محكوم شدند. اين جناياتی كه هركسی به خود اجازه و حق ارتكابش را می دهد شايد از آن ناحيه ناشی می شود كه به قانونی كه حتی به دست خود نوشته ايم عمل نمی كنيم. تمام متهمان پرونده های ذكر شده از شركت در محافل و مجالسی سخن می گويند كه كسان ديگر آمر بوده اند و اينان فقط مجريانی معصوم! مورد آخر كه مجريان قتل ها در نهاد انتظامی كه بايد خود مجری قانون باشد فعاليت داشتند راه را به اشتباه رفتند. مقتولان آخرين پرونده فقط با استخاره به وسيله تسبيح محكوم به مرگ شدند. اين بار دانه های تسبيح حكم امضای پای نامه احكام را داشته است. فقط با يك مرور ساده می توان دريافت كه بهانه ها كوچك و جان انسان ها بی اهميت تر از گردش دانه های تسبيح شده اند. داستان مرگ آيا پايان می پذيرد درحالی كه اين متهمان نيز مفسد فی الارض شناخته نشدند! و هنوز ريشه ای محكم دارند.


شيوع وبا در بصره

سازمان بهداشت جهانی می گويد كه به دليل وضعيت نامناسب بهداشتی شهر بصره در جنوب عراق، بيم همه گير شدن بيماری وبا در اين شهر می رود. از روز سه شنبه گذشته تاكنون بيش از 17 مورد وبا در دو بيمارستان اين شهر ثبت شده است. بروز وبا مقام های بهداشتی در شهر را چنان نگران كرده است كه خواستار برگزاری جلسه ای برای بحث درباره راه های پيشگيری از شيوع گسترده آن شده اند. هر چند وبا همواره و به ويژه در ماه های گرم در اين شهر وجود داشته است، شمار موارد گزارش شده طی 24 ساعت زنگ خطر را به صدا در آورده است. پزشكان در دو بيمارستان شهر می گويند كه 17 مورد وبا مشاهده كرده اند. وبا يك بيماری باكتريايی است كه در اثر آب آلوده پديدار می شود و گفته می شود بروز آن در اين مورد احتمالا ناشی از اختلال و خسارت وارده به شبكه آبرسانی است. بسياری از لوله های آب در جريان غارت پس از جنگ شكسته شد. به علت فقدان امنيت در خيابان ها، تعمير لوله های آب به كندی صورت گرفته است. سازمان بهداشت جهانی می گويد انتظار دارد وبا در شهر بصره شيوع يافته و احتمالا صدها نفر را مبتلا كند.

خودكشی يا قتل

دولت تركيه هم كم كم دنباله رو استراليا شده است. عليرعم هشدارهای قبلی و اعتراضات انجام شده در ارتباط با بی توجهی دستگاه دولتی تركيه و كميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در قبال پناهجويان ايرانی ساكن در اين كشور و در ادامه اين سركوب های دولتی يك بار ديگر خبر دردناكی منتشر شد. خبرها حاكی است علی سليمانی زاده پناهجوی 35 ساله ايرانی كه به اتفاق همسر و فرزند 7 ساله اش، مدت بيش از چهار سال را در اين كشور به عنوان پناهجو به سر برده بود بنا به اطلاع پليس تركيه به همسر وی، او در بازداشتگاه پليس در آنكارا ظاهرا اقدام به خودكشی كرده و جان خود را از دست داده است. همسر علی سليمانی زاده گفته است آخرين تقاضای آنان برای پناهندگی رد شده و آنان مجبور بودند ظرف دو هفته خاك تركيه را ترك گويند. علی سليمانی زاده برای اعتراض به اين حكم به قصد آنكارا از خانواده اش جدا می شود و ضمن مراجعه به نمايندگی كميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنكارا نسبت به حكم صادره اعتراض می كند كه با عكس العمل شديد روبه رو می شود و به دنبال آن به پليس تركيه تحويل داده می شود كه پليس دولتی تركيه ضمن ضرب و شتم شديد وی، او را به بازداشتگاه پليس در آنكارا منتقل می كند و سپس خبر خودكشی و مرگش توسط پليس شهر آفيون اعلام می شود. اين خبر خودكشی در حالی از سوی پليس تركيه اعلام شد كه همگان می دانند، كليه افراد بازداشتی قبل از ورود به بازداشتگاه مورد بازرسی كامل قرار می گيرند و هرگونه شيئی كه به نحوی می تواند در جهت اقدام به خودكشی مورد استفاده قرار گيرد حتی بند كفش از فرد بازداشتی گرفته می شود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو