Persian Archive

• فرصت مغتنم
• فقط بعداد سقوط نكرد
• اسرار گورهای جمعی بغداد
• تكيه بر واقعيت ها
• مجلس و مصلحت
• مسير ايران با افغانستان
• سمفونی بتهوون سرود اتحاديه اروپا
• فيلم عروسی القاعده ای ها
• كاست صدام حسين
• تلويزيون اسلامی در آمريكا
• نشريات ضاله
• تحولات در حزب «همبستگی»
• راديويی برای عراقی ها
• همكاری اطلاعاتی تهران ـ باكو
• «بوش» و پارازيت ماهواره ای
• رايزنی درباره برنامه هسته ای ايران
• واشنگتن مطمئن نيست


پيمان عارف: حضور نظامی آمريكا در عراق و تشكيل حكومتی جديد در اين كشور پيامدهای بسياری را در منطقه و به ويژه در كشورهای عرب زبان و نيز همسايگان اين كشور سبب خواهد شد. كم و كيف اين تحولات در كنار موقعيت جديد اروپا نسبت به آمريكا و كشورهای منطقه و نيز راهكار های موجود ايران برای خنثی سازی تهديدها در گفت وگو با دكتر هرميداس باوند استاد روابط بين الملل مطرح شده است كه در پی می آيد.

موقعيت مخالفان اقدام نظامی آمريكا و انگليس عليه عراق چگونه بود؟

تنها يك گروه معتقد بودند كه قطعنامه های قبلی و محدوديت ها عليه عراق كافی است مضاف بر اينكه در مورد مناطق امن، آمريكا پيگير بود كه محدوديت ها رعايت شود و در طول اين ده سال در قبال برخی از اقدامات عراقی ها، برخوردهای مستمری را شاهد بوديم. اما البته كسان ديگری هم بودند كه بر رويه قبلی تأكيد می كردند و معتقد بودند هرگونه اقدامی بايد با همراهی دوستان آمريكا به خصوص اتحاديه اروپا و ديگران همراه باشد و به تأييد شورای امنيت سازمان ملل برسد. اين موضوع به شورای امنيت ارجاع و در نهايت به قطعنامه 1441 منتهی شد. قطعنامه ای كه تمامی كشورها حتی سوريه هم با آن موافقت كردند. در قطعنامه ،1441 در بند اول آن تصريح می كند كه دولت عراق ناقض اصول اساسی قطعنامه های شورای امنيت بوده و هست و بر اين موضوع تأكيد هم می كند. در بند دوم نيز تصريح شد كه اين آخرين فرصتی است كه به عراق داده می شود و در بند سوم هم پيش بينی می كند كه گزارشی طی يك ماه در مورد سلاح های كشتارجمعی و تجهيزات ديگری مثل موشك هايی كه فراتر از 150 كيلومتر برد دارد، تهيه و به شورای امنيت ارائه شود كه اين گزارش مفصل در بيش از يازده هزار صفحه به شورای امنيت تسليم شد. بعد از ارائه اين گزارش دو تفسير و يا دو نگرش جديد در شورای امنيت پديدار شد. آمريكا و انگليس معتقد بودند كه گزارش مبهم، ناحق و گمراه كننده است. بنابراين عراق ناقض اصول اساسی قطعنامه 1441 است، و ضرورت منطقه ای اين نقض و عدم رعايت آن ايجاب می كند كه اقداماتی عليه عراق انجام شود.

در حالی كه تفسير ديگر می گفت كه بايد باز هم فرصت به عراق داده شود، به خصوص اينكه دو گزارش بازرسان سازمان ملل و آژانس بين المللی انرژی اتمی حكايت از اين داشت كه تا حدودی عراق با بازرسان همكاری كرده است و بايد زمان بيشتری برای آنان در نظر گرفته شود. در عين حال گفته می شد كه براساس قطعنامه ،1441 استفاده فوری و فوتی از زور مجاز نيست. اين دو تفسير متفاوتی بود كه ارائه می شد. آمريكا می گفت كه نيازی به پيگيری مسئله نيست و طرف مقابل معتقد بود كه هرگونه تصميمی دال بر استفاده از عمليات قهری بايد با توسل به قطعنامه جديدی انجام شود. نهايتا بحث اعلام ضرب الاجل از سوی آمريكا مطرح شد و واشنگتن اعلام كرد كه برای امنيت مردم خويش هر اقدامی را كه مقتضی بداند انجام می دهد. به اين ترتيب عمليات نظامی عليه عراق شكل گرفت.

اگر ژاك شيراك نمی گفت كه هرگونه قطعنامه عليه عراق را وتو خواهد كرد اقدام نظامی عليه عراق حداقل هايی از پشتوانه حقوق بين الملل را همراه داشت.

هم ژاك شيراك و هم روسيه ابتدا سعی كردند موضع كم و بيش بی طرفی را اتخاذ كنند اما بعد از اينكه فرانسه و آلمان موضع نسبتا متفاوت و مخالفی را اتخاذ كردند، روسيه هم تا حدودی تغيير روش داد و همگام با آنان ظاهر شد. مجموعه اين جبهه گيری ها برای آمريكا غيرقابل پيش بينی بود، البته موضع فرانسه تازگی نداشت. فرانسه پيشتر هم ابتدا موضع نسبتا مستقلی داشت ولی نهايتا با آمريكا همراه و همگام می شد ولی نكته ای كه موضع فرانسه را تقويت كرد و بيشتر بازتاب داشت، همراهی آلمان و فرانسه و نهايتا روسيه در اين مسئله بود.

يعنی هسته اروپا؟

بله، يعنی رويدادی كه اولين بار سبب مقابله جويی در شورای امنيت و بعضی كشورهای اتحاديه اروپا در مقابل آمريكا می شد و از سوی ديگر اختلالی در ناتو بر سر مسئله تركيه به وجود آورد. عكس العمل های اخير آمريكا حاكی از آن است كه می خواهد برخی از كشورها را تهديد كند و حتی فرانسه را مد نظر دارد. فرانسه نيز برای رفع اين بحران در شورای امنيت پيشنهاد كرد كه تحريم ها عليه عراق بايد لغو بشود ولی آمريكايی ها آنچنان استقبالی از اين پيشنهاد نكردند. پاول وزير خارجه آمريكا اذعان داشت كه آمريكا لازم می داند اقداماتی را در قبال فرانسه در پيش بگيرد.

آيا اين وضعيت به تشكيل ارتش اروپايی منجر می شود؟

مشكلات بين آمريكا و برخی از كشورها و به خصوص كشورهای اتحاديه اروپا در ناتو تشديد شده است. برخی كشورهای اروپا از جمله فرانسه و آلمان به اين فكر افتاده اند كه حركت جديدی را آغاز كنند تا اتحاديه اروپا به خصوص از لحاظ بعد امنيتی قائم به خود باشد. البته اين نگرش در آغاز جنگ سرد پديدار شده بود. يعنی فكر می كردند كه با فروپاشی شوروی، ضرورت وجودی نهادهای امنيتی از جمله «ناتو» بی رنگ شده و بايد در پرتو شرايط جديد خط مشی متفاوتی را اتخاذ كرد. ولی چند عامل سبب شد كه نه تنها ناتو جايگاه تضعيف شده ای نداشته باشد بلكه نقش فراتر و مهم تری را در نظر بگيرد. كشورهای كوچك اتحاديه اروپا مانند هلند و لوكزامبورگ از سلطه قدرت های بزرگ مثل آلمان و فرانسه نگران بودند و حضور آمريكا را يك دريچه برای آرامش و اطمينان اروپا می دانستند. از سوی ديگر كشورهای جدا شده از بلوك شرق كه نگران احيای سلطه روسيه بودند؛ ادامه ناتو و ورود به ناتو را تضمينی برای آينده خويش تلقی می كردند و بالاخره بحران بالكان و عدم توانايی كشورهای عمده اروپا در حل و فصل اين معضل منطقه ای و ورود نهايی آمريكا و سروسامان دادن به اين بحران، همه و همه ادامه حيات ناتو و حتی گسترش آن را مورد تأييد قرار داد. البته «ناتو» از نظر قلمرو و ماهيت فعاليت تغييراتی را در پيش گرفت. مكانيسم های جديدی مثل مشاركت در صلح يا ايجاد شورای آتلانتيك شمالی كه بعدها تبديل به يورو آتلانتيك كانسل شد. بنابراين اتحاديه اروپا با اينكه در پيمان ماستريخت، پيش بينی كرده بود كه با احيا و تقويت اتحاديه اروپای غربی به عنوان بازوی امنيتی عمل كند؛ ولی در شرايطی كه اشاره شد پيگير اين هدف نشد يعنی اينكه تقريبا ناكام ماند. بنابراين نهايتا مصلحت را در اين ديدند كه هسته كوچكی مثل نيروی واكنش سريع ايجاد كنند. ولی بعد از اين شكافی كه پديدار شد؛ به نظر می رسد، اتحاديه اروپا، آلمان و فرانسه و ديگران تلاش می كنند تا پيش بينی متوقف شده موجود در پيمان ماستريخت را به شكلی جديد احيا كنند و پيگير اين قضيه باشند.

البته اين رويكرد در آينده تحقق می يابد و بدون ترديد در وضع موجود جهان بی اثر نخواهد بود. مضاف بر اينكه آمريكا در بازسازی عراق و ترتيبات سياسی جديد در عراق قصد دارد سازمان ملل دخالت مستقيم نداشته باشد بلكه نقش جانبی ايفا كند. كشورهايی مانند فرانسه و آلمان كه مايلند از طريق سازمان ملل وارد اين مسائل بشوند عملا در امر مشاركت در بازسازی و همكاری در ترتيبات سياسی و آينده عراق با مشكلاتی مواجه می شوند. اين شرايط به نوبه خود اين اختلال را تشديد می كند يعنی شكافی كه ابتدا در ماجرای برخورد با عراق به وجود آمد تا حدودی تشديد می شود. بنابراين از ديدگاه بين المللی بايد اذعان كرد كه اين رويداد زمينه ساز تغييراتی نسبی در آناتومی نظام بين المللی خواهد شد.

يعنی با توجه به قطعنامه 1441 در پيوند با قطعنامه های پيشين، معتقديد كه جنگ عليه عراق را به جای «توسل به زور»بايد توسل به زور مشروع بدانيم؟

بعد از 11 سپتامبر آمريكا با تأكيد بر استراتژی دفاع از خود در چارچوب عمليات پيشگيرانه، اين حق را برای خود قائل شده است. اما رويداد عراق پيامدهای متفاوتی را در پی داشت. بعد از طرح مسئله عراق در شورای امنيت و شرايطی كه متعاقبا پديدار شد، عقب نشينی آمريكا يك شكست بزرگ در داخل آمريكا و نيز در نظام بين الملل محسوب می شد. بنابراين مسئله برای آمريكا حيثيتی بود. اين كشور راهی به جز پيگيری اقداماتی كه مدنظر داشت پيش رو نمی ديد ولی چند نكته بسيار مهم بود. نخست آنكه عكس العمل منفی دوستان سنتی آمريكا، به خصوص كشورهای مهم اتحاديه اروپا مثل آلمان، فرانسه، روسيه و حتی بلژيك و ديگران و دوم موضع سازمان ملل در قبال آمريكا. در اين ميان عكس العمل افكار عمومی جهانيان در اكثر كشورها نوعی همبستگی در مخالفت با جنگ را به نمايش گذاشت. به اين ترتيب پديده جديدی در نظام بين المللی رخ داد كه بدون ترديد بيش از گذشته بر تصميم گيری های دولت ها تاثيرگذار خواهد بود. اين پديده پيشتر در قبال آثار منفی پديده جهانی شدن و طی برگزاری اجلاس گروه هشت و اجلاس صندوق بين المللی پول در سياتل، مونترآل، واشنگتن، پراگ و نقاط ديگر رخ داد. همبستگی مردم در كشورهای جهان به خصوص در جنگ عراق با هيجان بيشتری ظاهر شد. مجموعه اين رويدادها نشان داد گو اينكه آمريكايی ها به استفاده از استراتژی نرم افزاری در برخورد با كشورها تاكيد دارند اما استفاده از سخت افزاری مثل جنگ دال بر اين است كه آمريكا مقبوليت گذشته را در دنيا ندارد. بنابراين آمريكايی ها تلاش می كنند تا در آينده در استفاده از قدرت نظامی زياده روی نكنند و حتی شايد از به كارگيری قدرت نظامی پرهيز كنند. به خصوص برای تحقق و ايجاد ارزش های دموكراتيك و نرم افزاری از برخورد نظام پرهيز می كنند. از اين لحاظ درست است كه در كوتاه مدت، لطمه ای به اعتبار سازمان ملل وارد و شكافی بين آمريكا و دوستانش به وجود آمد وليكن در بلندمدت تجربه عراق و عكس العمل جهانيان با اشكال مختلف آن سبب می شود كه در مورد استفاده از قدرت نظامی ترديدهای جدی ای ايجاد شود. با توجه به اين واقعيت، تمايل به اعاده حيثيت سازمان ملل متحد محتمل است. برخی معتقدند كه اين رويكرد از طريق تجديد نظر در ساختار سازمان ملل تحقق می يابد. البته بايد يادآور شد كه كميسيون تجديد نظر و اصلاح منشور، سال هاست كه فعال است ولی اعضای دائمی شورای امنيت مخالف اين اقدام بودند.

اين تغييرات در چه سطحی مطرح است؟

برخی معتقدند نمايندگی برای عضويت دائمی شورای امنيت بايد نمايندگی قاره باشد نه كشورها، اما معتقدم كه آنها روی عضويت دائم و حق «وتو» تاكيد دارند، تغيير تعداد اعضا، شايد تغيير چندانی در ماهيت قضايا به وجود نياورد.

در حال حاضر چه مسائلی در منطقه مورد توجه قرار دارد؟

دو مسئله در خاورميانه بعد از پايان عمليات نظامی عليه عراق مطرح است. مسئله اول بازسازی عراق است كه در اولويت قرار دارد و همان طور كه اشاره شد، كشورهايی بودند كه سرمايه گذاری های قابل توجهی در عراق داشتند و قراردادهايی هم با حكومت صدام منعقد كرده بودند، به خصوص روسيه، فرانسه و تا حدودی ايتاليا و حتی برخی از كشورها مثل اندونزی و مالزی كه در قالب كنسرسيوم های بين المللی سرمايه گذاری كرده بودند ولی از طرف ديگر سازمان ملل متحد بر آن است كه در امر بازسازی، حضور فعالی داشته باشد. كشورهای معظمی كه در قطب های اقتصادی جايگاهی دارند، مانند كشورهای اروپايی بر آن هستند تا در امر بازسازی حضور داشته باشند ولی تا اين لحظه آمريكا اعتقاد دارد كه نقش سازمان ملل بايد بسيار جانبی و حاشيه ای باشد و دوم اينكه دولت هايی كه موضع مخالف در مورد آمريكا اتخاذ كرده بودند نبايد نقش و جايگاه ويژه ای داشته باشند و حتی برخی بر آن هستند كه قراردادهايی كه رژيم بعثی عراق با برخی از دولت ها منعقد كرده است آن چنان كه بايد و شايد در جهت منافع مردم عراق نبوده و اين موارد بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد. استراتژی آمريكا برای حفظ و كنترل نظام انرژی بين المللی، كه آن را به عنوان آناتومی نظام اقتصادی بين المللی تلقی می كنند نيز قابل توجه است.

آمريكا بر آن است كه بر كانون های استراتژيك انرژی جهان، به ويژه در قطب يا كانون خليج فارس و دريای خزر نفوذ مسلطی داشته باشد. بنابراين با توجه به اينكه منابع نفتی عراق صد و دوازده ميليارد پيش بينی شده است، از ديدگاه آمريكايی ها نوعی كنترل بر منابع نفتی عراق مورد توجه قرار دارد. آمريكا نياز روزافزونی به واردات نفتی دارد كه البته از منابع مختلف ونزوئلا تامين می شود و بر آن هستند كه شايد در آينده قسمتی از نياز خود را از طريق عراق تامين كنند. ضمن اينكه آمريكا تلاش می كند، وابستگی قبلی به عربستان را كاهش دهد تا دست بازتری در تجديد ساختار بعضی از كشورها داشته باشد. نكته سوم نيز تسلط بر كانون انرژی به عنوان اهرم فشار در قبال رقبای اقتصادی مثل اتحاديه اروپا، ژاپن و چين است. و بالاخره به نظر عده ای، تضعيف اوپك و ايفای نوعی كنترل كننده عرضه و تقاضای بين المللی نفت نيز محورهای ديگر هدف آمريكاست. بنابراين آمريكا مايل نيست ديگران مشاركت موثر و قابل توجهی در امر بازسازی داشته باشند و اولويت با آمريكا و انگلستان و ديگر كشورهايی است كه مورد تاييد آمريكا هستند.

آمريكا در مورد ترتيبات سياسی عراق چه برنامه ای دارد؟

با توجه به ساختار اجتماعی و سياسی عراق تلاش بر اين است كه سلطه سنتی اهل تسنن كه حدود 20 ميليون از جمعيت عراق را تشكيل می دهند به شكلی متحول شود تا مشاركت موثر همه گروه های قومی و نژادی و فرقه ای تامين شود. بنابراين ظاهرا برقراری نوعی نظام دموكراتيك مدنظر قرار دارد و اولين الگويی كه به نظر می رسد، با توجه به ساختار اجتماعی و سياسی عراق موردنظر است؛ يك نوع فدراسيون است كه مورد تقاضای كردها هم بوده است. الگوی ديگری هم مطرح است كه هدف آن استقرار دولت نسبتا مقتدر است. نظامی ائتلافی از گروه های مختلف برمبنای شيوه های دموكراتيك، و بالاخره يك احتمال بسيار بعيد اين است كه شاهد نوعی تجزيه عراق باشيم كه البته بسيار بعيد است. آنها اعلام كرده اند كه به هيچ وجه خواهان تجزيه عراق نيستند و می خواهند تماميت ارضی عراق حفظ شود.

اين ترتيبات چه تاثيری بر كشورهای منطقه دارد.

بدون ترديد ساختار ترتيبات سياسی مورد نظر در كشورهای همسايه بی اثر نخواهد بود. سامان دادن ترتيبات سياسی در عراق امر آسانی به نظر نمی رسد. از ديدگاه كردها، آنان از وضع سال های گذشته بسيار راضی هستند چون 13 درصد درآمد نفتی عراق به آنها اختصاص داشت و آنها هم با تركيه روابط تجاری داشتند و مقداری هم قاچاق نفت و يا تجارت كالا با ديگر همسايگان داشتند. بنابراين خواهان منافع بيشتر هستند نه منافع كمتر. يعنی نوعی از خودگردانی كه الان از آن برخوردار هستند، به نحوی بايد برای كردها حفظ بشود. از سوی ديگر در مورد سنی ها از زمان عثمانی ها حاكمان ولايات از اهل تسنن تعيين می شدند. دوران قيموميت و استقلال از سال 1932 به بعد آنها جايگاه مسلطی در نظام سياسی عراق داشتند و حاضر هستند كه تغييراتی را در نظام جديد پذيرا بشوند ولی مايل نيستند كه تغييرات آن چنان باشد كه جايگاه و يا نقش حاشيه ای را عهده دار بشوند ولی نكته مهم در مورد شيعيان آن است كه شصت درصد و شايد هم بيشتر جمعيت عراق را تشكيل می دهند ولی به دو دليل به نظر می رسد كه از اين زاويه ترتيبات جديد با مشكل روبه رو شود، نكته اول اين كه همسايگان عراق مثل تركيه، اردن، سوريه، عربستان و كويت مايل نيستند، شيعيان جايگاه مسلطی در نظام آينده داشته باشند. نكته دوم اين كه شيعيان به گروه های نسبتا متفاوتی تقسيم شده اند و موانع ارزشی نسبتا مختلفی را مطرح كردند و از اين نظر گروهی طرفدار نظام سكولار هستند و برخی ديگر بر آن هستند تا نظامی كه ايجاد می شود رنگ و رخسار مذهبی داشته باشد. طرفداران صدريه، گروهی كه طرفدار آيت الله سيستانی، مدرسيه، حكيميه و يا مجلس اعلا و يا الهوه و يا الدعوةالاسلاميه هستند اينها هم نگرش های متفاوتی دارند.

در اين تحولات كشورهای منطقه چه وضعی خواهند يافت و در روابط ايران با كشورهای منطقه چه تحولی ايجاد می شود؟

روابط بسيار حسنه آمريكا و تركيه كه دچار اختلال شده است و تا حدی تشديد می شود. پاكستان نيز پذيرای خواست های آمريكا شده است ولی به نظر می رسد كه اين رويكرد برای آمريكا كافی نيست. آمريكا می خواهد، قدرت هسته ای پاكستان را به شكلی عقيم كند و اين مسئله را به شكلی پيگيری خواهد كرد. بنابراين ما می بينيم، دولت هايی كه رقيب منطقه ای ايران بودند و از نزديكی با آمريكا، بهره می بردند و در خط مشی های منطقه ای خودشان با اعتماد بيشتر عمل می كردند، امروزه دچار اختلالات و يا وضع انفعالی با آمريكا شده اند. در شرايط جديد بدون ترديد توجه آمريكا به سوی ايران جلب خواهد شد. ايران در پرتو حوادث جديد جايگاه ويژه ای را در قبال استراتژی فعلی آمريكا احراز كرده است. منتها اين موضوع به كيفيت مناسبات ايران با آمريكا بستگی دارد. آمريكا در مورد ايران خواستار آن است كه: تغييرات مسالمت آميز درون ايران كه مورد درخواست اكثريت مردم است و دچار بن بست و توقف شده است تحقق يابد. آمريكا می خواهد، اجازه داده شود كه اصلاحات مورد تقاضای اكثريت مردم ايران روند متداول و طبيعی خودش را طی كند. اما درصورتی كه ايران اين تغييرات را به نحو مسالمت آميز نپذيرد، آمريكا تلاش می كند تا جمهوری اسلامی را تحت فشارهای بسيار متنوع و شديدتری قرار دهد. به نظر من شرايط جديد منطقه به نفع ايران است؛ مصالح و منافع ملی اقتضا می كند كه در يك ارزيابی كلی از تحولات منطقه و جايگاهی كه ايران در نگرش استراتژيك كلان آمريكا و ديگران پيدا كرده، بر آن باشد كه با تغييراتی به خصوص متناسب با خواست اكثريت مردم، موضع مساعد و مثبتی اتخاذ كند و با توجه به اين كه در رويدادهای قبلی ما فرصت هايی را از دست داديم؛ اين بار با يك ارزيابی صحيح و همه جانبه، اجازه ندهيم اين فرصت از دست ايران خارج بشود، در غير اين صورت فكر می كنم كه ما تحت فشارهای مداوم و بسيار متنوع و شديد قرار خواهيم گرفت و اين پروسه ديالكتيك داخلی ايران تحت فشارهای مكانيكی خارج قرار خواهد گرفت.

منظورتان تحول در ساخت قدرت است. درمورد سوريه و كره شمالی چطور؟

سوريه در آينده نزديك رابطه خود را با آمريكا ترميم می كند. قرائن و شواهد آن هم پديدار شده است. در كره شمالی هم مذاكرات جدی و سيستماتيك آغاز شده و بنابراين مسئله كره شمالی هم گريزناپذير منتفی خواهد شد. مذاكراتی انجام می شود و امتيازاتی به كره شمالی از نظر مالی خواهند داد. در اين ميان ايران باقی می ماند. بوش در پيام خود از اشاره مجدد به ايران و قرار گرفتن در محور شرارت خودداری كرد، بنابراين آن موضوع مربوط به دوران يكسال قبل از آن بود. تحولات جديد هم به نوبه خود وضعيتی را به وجود آورده كه پيگيری اين قضيه به عنوان محور شرارت بی رنگ می شود، بنابراين در چنين وضعيتی توجه آمريكا به سوی ايران به عنوان يك واحد ژئوپولتيك و ژئواكونوميك جلب خواهد شد. به همين دليل من بر اين باور هستم كه آمريكايی ها در مورد ايران از قدرت نظامی استفاده نخواهند كرد.


خالد الخيل: آنچنان كه رئيس جمهور پيشين عراق قبل از جنگ وعده داده بود، مغول دوران پای ديوارهای بغداد خودكشی نكرد آن كه دست به خودكشی زد خود رژيم عراق بود. اين كار را نه در بيرون ديوارهای بغداد كه در قلب آن شهر و دقيقا در ميدان «الفردوس» انجام داد. اتفاقی كه افتاد چه بود؟ می گويند خودكشی رژيم عراق يا سقوط آن بسيار سريع تر از آن اتفاق افتاد كه پيش بينی می شد. واقعيت اين است كه بسيار سريع تر از آن چيزی بود كه اعراب آرزو می كردند و عكس آن را انتظار داشتند. بعضی ها آرزو می كردند آنچه را در ام القصر و بصره و ناصريه اتفاق افتاد سرآغاز يك مقاومت مردمی باشد. چقدر زيبا و اميدبخش بود اگر چنين می شد. مقاومت مردمی با ماهيت خود شورشی است بر ضد شكستن و فروپاشيدن ناگهانی. چون از خاك و تاريخ و انسان اين سرزمين دفاع می كند و پيش از آن از حق اين مردم برای زندگی و آزادی و امنيت. اما آيا چنين مقاومتی می توانست در چارچوب رژيمی چون رژيم عراق و حزب بعث تصور شود؟ يادم می آيد، غسان سلامه وزير فرهنگ لبنان كه فردی روشنفكر و محقق بود و به حزب بعث وابسته نبود، پيش از سقوط بغداد در يك كنفرانس تلويزيونی به اعتراض گفت: اگر مقاومتی در عراق صورت نگرفت چه خواهد شد؟ اين پرسش دردناكی بود و در بطن آن به پوشالی بودن وضعيت داخلی تمام كشورهای عربی اشاره داشت. در آشفته بازار جنگ غافل شديم كه اولين خط مقاومت از داخل عراق و پيش از شروع جنگ آغاز می شود و فراموش كرده بوديم كه چنين خطی اساسا در عراق وجود ندارد. دليلش اتفاقاتی است كه در طول جنگ رخ داد به خصوص پيش از سقوط بغداد. با سرعتی برق آسا، طی سه هفته رژيمی سقوط كرد كه بيش از سی سال با تمام توان بشری و مالی و طبيعی اش ساخته شده بود. با فروپاشی رژيم، مقاومت هم با سرعتی برق آسا سقوط كرد. بدتر از آن فروپاشی نظام امنيتی شهرها بود و آن حالت غارت و هرج و مرجی كه به وجود آمد. از آنجا كه ادارات دولتی و نه مكان های خاص هدف اساسی اين غارت بود، عكس العمل مردم را نسبت به حكومت نشان می داد. يعنی آشكار شد كه مردم تمايل دارند آنچه را سال ها تحت چكمه های امنيتی رژيم در سينه حبس كرده بودند، بيرون بريزند. انتقام گرفتن از تصاوير صدام حسين و مجسمه هايش بارزترين وجه اين قضيه بود.

اين ها يعنی چه؟ يعنی خيلی چيزها. اولا يعنی كسی كه در ام القصر و بصره مقاومت می كرد نه عناصری از مقاومت مردمی بلكه عناصری از رژيم بودند. سقوط بغداد بدون هيچ مقاومتی، شاهدی بر اين ادعاست. دوم يعنی اين كه تمام تصاوير و مجسمه هايی را كه صدام حسين در خيابان ها و ميادين و ساختمان ها نقش كرده بود جز بر احساس تنفرد و تحقير مردم نيفزوده بود و در اين عبرتی است برای آن هايی كه عبرت می گيرند. چون كشورهای عربی متعددی وجود دارد كه در و ديوارهايش پر از تصاوير و مجسمه های رئيس و رهبر آن كشور است؛ دمشق و تريپولی نمونه اش. سوم يعنی ناديده گرفتن حقوق ملت ها از نظر آزادی و عدالت و مساوات، باعث می شود تا حكومت ها مهم ترين منابع قدرت خود را از كف بدهند. يعنی مشروعيت خود را از دست داده و به همين خاطر در لحظات بحرانی ديگر ملت ها دليلی برای گردآمدن بر دور چنين حكومت هايی در خود نمی بينند. در فاصله بين انتظار داشتن و آرزوداشتن است كه فاجعه فرهنگ عرب خود را می نماياند. تقريبا از همين جا بود كه اين سوال تكرار می شد؛ چرا بغداد دست از مقاومت كشيد و چنان كه انتظار می رفت يا آرزو می شد مقاومت نكرد؟ آخر مقاومت برای كه؟ آخر مقاومت برای چه منظوری؟ هيچ كس نمی داند، به هر حال مقاومتی صورت نگرفت. روشن بود كه ملت عراق تصميم خود را پيش از جنگ گرفته بود. به نظر آن ها اين جنگ، جنگ با رژيم بود نه آن ها. چه بسا ملت عراق به اين نتيجه رسيده بود كه مقاومتش جز در خدمت رژيم حاكم بر اين كشور نخواهد بود. اينك اين سوال باقی می ماند: پس چرا صدام حسين تصميم به مقاومت گرفت يا مواجهه رودررو را پذيرفت؟ او كه نمی توانست با آمريكا برخوردی نظامی داشته باشد. او نمی توانست با ملتش هم آشتی كند. با كشورهای همسايه نيز نمی تواست رابطه خوبی برقرار سازد. توان آن را نيز نداشت كه تحريم های بين الملل را بردارد. بالاتر از اين ها، از دوازده سال پيش آشكار بود كه جنگ دوم خليج فارس (1991) آخرين رودررويی آمريكا و عراق نخواهد بود. آشكار بود كه ايالات متحده، عراق را هدفی استراتژيك برای خود در منطقه قرار داده است. ناوگان پنجم آمريكا در خليج فارس مستقر بود و مناطق پرواز ممنوع بر جنوب عراق اعمال شده بود و اين بهانه ای روزانه برای تجسس و حتی حمله به عراق بود. يكی از اهداف اصلی آمريكا در سازمان ملل متحد محكم كردن تحريم های اعمال شده بر عراق بود. به اين ترتيب هر گونه منفذی را برای گفت وگو با رهبران عراق مسدود كرد. سپس حوادث 11 سپتامبر پيش آمد و از نظر داخلی و بين المللی شرايط برای اجرای يك نمايشنامه امنيتی آماده شد و در پی آن استراتژی حمله پيشگيرانه به هر دشمنی كه می تواند تهديدی برای امنيت آمريكا محسوب شود، به اجرا گذاشته شد.

رهبری عراق از اين همه چه می فهميد؟ سياست های اين رهبری طی دوازده سال گذشته نشان می داد كه چه بسا اطلاع داشت سياست منطقه ای آمريكا به سمت يك رودررويی تعيين كننده با رژيم او پيش می رود اما در عين حال كوشيد تا با تهوری توجيه ناپذير با موضوع برخورد كند. سياست های داخلی و خارجی رژيم همين را نشان می دهد. به خصوص اظهارات تمام رهبران عراقی پيش از جنگ. اظهاراتی كه به نحو بارزی تحريك كننده و حتی تهديدكننده بود. در درون، رژيم سعی نكرد هيچ اصلاحاتی را پديد آورده يا راه آشتی را در پيش گيرد. شايد اطمينان داشت كه سرنخ های امنيت داخلی را چون در دست دارد، احتياج به چيز ديگری نيست. در خارج نيز جز اين حرفی برای گفتن نداشت كه از اعراب بخواهد برای پيشگيری از وقوع جنگ تلاش كنند. اما بدون اين كه چيزی ارائه دهد تا كمكی به اين موضوع باشد و يا توجيهی برای ايفای چنين نقشی از سوی ساير كشورهای عرب باشد. آشكار بود كه رهبری سياسی عراق بر لبه يك پرتگاه ايستاده است و تنها انتظار می كشد با دخالتی بين المللی و منطقه ای جلوی جنگ گرفته شود. با اين همه چرا رژيم عراق اين رويكرد را انتخاب كرد چرا و چگونه عراق و امت عربی به اراده فردی يك نفر دل بستند؟روز سقوط بغداد، بی ترديد يك روز تاريخی بود و كسی كه اين حادثه را چنين انتخاب كرد، خود صدام حسين بود. يك روز تاريخی بود، چون يك بار ديگر بغداد به دست نيروهای اشغالگر و مهاجم سقوط كرد و پذيرای حكومت نماينده جديد عموسام شد. اما تاريخی بودن اين روز به اين خاطر بود كه شاهد سقوط يكی از برجسته ترين رژيم های عربی معاصر بود. رژيمی كه نمونه ای بود از بدترين ويژگی های يك رژيم عربی در طول نيم قرن: ديكتاتوری، فردپرستی، استبداد، قبيله گرايی، فساد و در كنار اين ها حكومتی نظامی، اطلاعاتی محكم و بی سابقه. اين ها عناصر زيرساخت اين رژيم بود. اما روبنای آن مركب بود از فرهنگی مبتنی بر تركيبی از همين صفات و نمايش آن ها به صورت ارزش هايی كه در رفتار رهبران اين رژيم در داخل و خارج نشان داده می شد؛ طلبكار بودن، پرده دری، به كار بردن زبانی فرودست و نشان دادن حالتی از بی باكی مرز ناشناس. آيا سقوط رژيم عراق هشداری است نسبت به پايان يافتن مرحله ای كه اين گونه رژيم ها در آن متولد شده و آغاز مرحله ای تازه؟

دو نكته اين پرسش را مطرح می سازد: يكی اين كه سقوط رژيم عراق بر اثر تحولات درون جامعه عراقی يا درون اين رژيم سياسی عربی اتفاق نيفتاد. اگر هر كدام از اين حالت ها به وجود آمده بود، تغييری بود كه به دست عراقی ها يا اعراب حاصل شده بود. مسئله دوم اين كه اين تحول در اثر دخالت نيروهای خارجی و مطابق با دستورالعمل سياسی آن ها پديد آمد. چنين تغييری در معرض مشكلات فراوانی خواهد بود. راهكارهای دفاع فرهنگی نخستين مسئله ای است كه در چنين مواقعی تحريك می شود. از اين رو جامعه برای دفاع از هويت فرهنگی و شخصيت خود منزوی می شود و در خود فرو می رود و اين مسئله ای طبيعی است. اما معمولا رژيم های سياسی از اين منزوی شدن طبيعی سوءاستفاده كرده و آن را به يك نيروی سياسی سرسختانه تبديل می كنند تا به وسيله آن از بقای خود بر قدرت و مقاومت در برابر تغييرات حفاظت شوند. اين گونه رژيم ها، از اين هويت اولين خط دفاعی را برای خود می سازند و آن را به پناهی ملی و امن در مقابل تهاجم خارجی تبديل می كنند. از طرف ديگر از كاركرد آن نه تنها برای بقای سياسی خود بلكه برای بقای هر چيز، بدون تغييری واقعی در تركيب كلی رژيم تحميل شده بر اثر حمله خارجی، استفاده می كنند. عراقی ها سال ها بود آرزوی تغيير سياسی را داشتند. رفتارهای آنان پس از سقوط رژيم نيز همين را نشان می داد. اعراب نيز، يا اكثريتشان، احساس می كردند ناپديد شدن رژيم عراق به نفع اعراب است. اما نه عراقی ها و نه اعراب بدون دخالت خارجی قادر به انجام چنين كاری نبودند. پيش از اين نيز منافع اعراب ايجاب می كرد كه نيروهای عراقی از كويت خارج شوند ولی بايد آمريكا می آمد تا هم صدام را از كويت اخراج می كرد و هم رژيمش را از عراق بر می داشت. از اين رو، روز سقوط بغداد يك روز تاريخی بود. چون در آن روز يك بار ديگر اعراب و عراقی ها كنار كشيده و مسئوليت های خود را به آمريكايی ها و انگليسی ها واگذار كردند. در عين حال اين روز برای خاطره اعراب روزی گيج كننده است. روزی كه از يك طرف به خاطر سقوط رژيم بغداد شادی آور و به خاطر حضور نيروهای خارجی حزن آور بود. هيچ كس نمی داند پس از اين چه خواهد شد.

حداقل تا اين زمان آشكار است كه امور در دست كسانی است كه ارتش های خود را برای سرنگونی رژيم صدام حسين فرستادند. با اين همه پرسش هايی ذهن را به خود مشغول می كند: چرا آزادی عراق توسط عراقی ها صورت نگرفت؟ چرا توسط توده های عراقی نشد؟ آيا می توان همين پرسش را از عقل عربی و فرهنگ سياسی اعراب پرسيد: چرا اين آزادی توسط اعراب صورت نگرفت. آيا آگاهی سياسی اعراب تا آنجا گسترده است كه پرسيده شود آيا عراق به اقدامی عربی برای آزادی از چنگ رژيم حاكم بر آن احتياج نداشت؟ سنت های عربی می گويد اين پيشينه ای خطرناك دارد. هرگز اتفاق نيفتاده كه اعراب از يك رئيس جمهور عربی بخواهند كناره گيری كند. اما به نظر می رسد همين سنت های دست و پاگير بود كه در چنين حالتی باعث شد تا سقوط رژيم عراق به دست ارتش آمريكا و انگلستان صورت گيرد. آيا آنچه اتفاق افتاد يك آزادسازی واقعی بود؟ واكنش ملت عراق چنين می گويد. سكوت رسمی اعراب نيز همان را تاييد می كند. بغداد سقوط كرد. آری، اما چه چيزی همراه با بغداد سقوط كرد؟ چقدر آرزومندم حق با من باشد كه گفتم سقوط بغداد آخرين نشانه از سقوط نظام منطقه ای اعراب بود.

الحيات


عراقی ها روز يكشنبه گذشته عاقبت پس از سال ها سكوت خود را شكستند و كسانی كه از محل تدفين مخالفان قتل عام شده رژيم صدام توسط دستگاه های امنيتی اين رژيم اطلاع داشتند بستگان درگذشتگان را به دو تل خاكی در نزديكی نجف هدايت كردند. در خاك برداری از اين دو نقطه ده ها جسد كه اكثرا چيزی جز اسكلت از آنها بر جای نمانده بود نمايان شد. علاوه بر نجف در دهكده ای زراعی در 90 كيلومتری جنوب بغداد هم گورجمعی ديگری كشف شده كه متضمن بقايای صدها نفر از مخالفان صدام است. بستگان افراد ناپديد شده كه تعدادشان طی حدود سه دهه گذشته به هزاران نفر رسيد به محل تدفين جمعی مخالفان صدام شتافتند تا شايد از بستگان و دوستان خود خبر و نشانه ای بيابند. حيدر محمد الاطوان زمانی كه پس از سركوب شورش عمومی 1991 شيعيان عراق در جنوب دستگير شد 29 سال داشت. دستان او را بستند، بر چشمانش، چشم بندی نهادند و سپس در يكی از بازداشتگاه های سری رژيم عراق گلوله ای از پشت سر به گردن او شليك شد. صباح اميرمحمد التميمی 19 ساله بود و امناعلی هم چون او 19 سال داشت. بقايای اين سه نفر كه هنوز اوراق هويتی شان سالم مانده بود در كاوش از گور جمعی در 15 كيلومتری شمال غرب نجف از زيرخاك بيرون كشيده شد. علاوه بر اجساد در لابه لای خاك قبور پوكه فشنگ هم يافت شد كه نشان می داد برخی از قربانيان در محل تدفين مورد اصابت گلوله قرار گرفته و اعدام شده اند.

در اولين دور جست وجوها 20 جسد از زيرخاك بيرون آورده شد كه حداقل ده تن از آنان شناسايی شدند. 47 جسد ديگر هم كشف شد كه تعدادی از آنها زن بودند. ظاهرا اكثر اين قربانيان در محل تدفين به خط رديف شده و هدف شليك مستقيم گلوله قرار گرفته بودند. دقيقا مشخص نيست در محل دورافتاده و پرتی كه گور جمعی در آن كشف شده چند محل تدفين ديگر وجود دارد و جست وجوها برای يافتن اجساد جديد كماكان در جريان است. هيچ كس به درستی نمی داند چه تعداد گورجمعی در نقاط مختلف عراق وجود دارد همان طور كه آمار دقيقی از تعداد مفقودان عراقی طی دوران 24 ساله حاكميت صدام در دست نيست. گروه های حقوق بشر می گويند عراق مملو از گورهای جمعی است. دسترسی به اين نقاط در دوران حاكميت صدام ناممكن بود و حتی نزديك شدن به اماكن تدفين جمعی مخالفان صدام هم ممنوع بود. گورهای جمعی كشف شده در روز يكشنبه گذشته را به قيام جمعی شيعيان عراق در سال 1991 مرتبط می دانند. در دوره زمانی كوتاهی گروه های شبه نظامی شيعه كنترل بخش اعظم جنوب عراق را به دست گرفتند ولی اندكی بعد ارتش عراق با تجهيزات نظامی كامل به رويارويی با شورشيان برخاست و شورش عمومی شيعيان طی چند روز سركوب شد. گفته می شود پس از اين عمليات سركوب هزاران شيعه عراقی به قتل رسيدند و اجساد آنان در گورهای جمعی دفن شد.

روز يكشنبه پس از آنكه پنج تن از بستگان افراد مفقود شده خاك برداری از يكی از اماكن مظنون به جای دادن اجساد كشته شدگان در خود را آغاز كردند يكی از زارعان محلی به شرط آنكه هويت اش برملا نشود پذيرفت جای گورهای جمعی را به بستگان پريشان مفقودشدگان نشان دهد. او ادعا كرد شاهد كشتار افرادی بوده كه با چشمان بسته در برابر نظاميان مسلح قرار داده شده و به طور جمعی به قتل رسيده اند. او می گويد در ماه های آخر 1991 به دفعات شاهد تكرار اين صحنه بوده است. تنها چند كيلومتر آن سوتر از گورجمعی اول تفنگداران دريايی آمريكا نقطه ای را كه دو جسد مضمحل شده كشف شده بود را به محاصره خود درآورده بودند. دهان يكی از اجساد با چفيه ای قرمزرنگ بسته شده و ظاهرا چشمانش هم قبل از مرگ با پارچه ای رنگين پوشانيده شده بود. برخی اجساد مثل الاطوان، التميمی و علی كارت های شناسايی به همراه داشتند اما اكثر اجساد كه جز استخوان ها و لباس هايشان دچار فساد و پوسيدگی شديد شده بودند هيچ نشانی كه شناسايی آنان را ممكن كند به همراه نداشتند. تنها راه برای شناسايی اين افراد رويت آنان توسط آشنايانی است كه به ياد دارند آنان درست قبل از مفقود شدن چه لباسی به تن داشته اند. اجساد پس از آنكه از خاك بيرون آورده شدند در كفن های سفيدرنگ پيچيده شده و برای تحويل به بستگان شان به نقطه ای ديگر منتقل شدند. مشكل اينجا بود كه حتی آنانی كه كارت شناسايی به همراه داشتند به دليل مخدوش شدن نوشته ها و نفوذ آب به جلد محافظ كارت های شناسايی به راحتی قابل شناسايی نبودند. گفته می شود كه برنامه ريزی و اجرای عمليات خاك برداری از گورهای جمعی توسط مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق صورت گرفته است و ظاهرا همين گروه قطعه ای ويژه را در قبرستان نجف كه شهدای قيام 1991 نام گرفته را برای تدفين اجساد كشف شده در نظر گرفته است.

ديده بان حقوق بشر از گروه های فعال در زمينه آزادی های مدنی و حقوق بشر كه بلافاصله پس از فروپاشی رژيم صدام در عراق نمايندگانی به اين كشور اعزام كرد، تخمين می زند طی دوران 24 ساله حاكميت صدام حدود دويست هزار شهروند عراقی مفقود شده اند. به اعتقاد فعالان سياسی و گروه های فعال در زمينه حقوق بشر، گورهای جمعی كشف شده به همان اندازه اسناد محرمانه دستگاه های اطلاعاتی امنيتی عراق كه در گوشه گوشه اين كشور كشف شده اند می تواند برای آينده سياسی عراق مشكل ساز باشد. تحقيق در مورد اين گورها و افشای محتوای اسناد محرمانه كشف شده می تواند آتش خشم و دشمنی را در عراق برافروزد. پيش از اين اواسط ماه آوريل نيز يك گورجمعی بزرگ در اطراف كركوك كشف شده بود. كشف اين گور موجب شد افراد مطلع از وجود 7500 محل تدفين بی نام و نشان در اطراف اين شهر خبر دهند. گورهای جمعی شمال عراق محل تدفين اكراد معارض است كه توسط نيروهای عراقی تيرباران شده يا زنده زنده دفن شدند.


نادر كريمی جونی: فرود نيامدن موشك های اسكاد عراقی در سرزمين های اشغالی و به عبارت ديگر كشيده نشدن جنگ ايالات متحده با عراق به اين سرزمين ها، هرچند شهروندان فلسطينی و اسرائيلی را به تداوم زندگی اميدوار ساخت اما تقريبا به همان اندازه و شايد بيشتر، تل آويو را در بهره برداری از شرايط پس از پيروزی قوای ائتلاف ناكام گذاشت. از اوايل سپتامبر 2002 كه لحن رهبران كاخ سفيد نسبت به حكمران بغداد تندتر شد و تندروهايی همچون پل ولفوويتز و كوندوليزا رايس از ضرورت سرنگونی صدام حسين سخن به ميان آوردند بدون ترديد سياستمداران اسرائيلی و در رأس ايشان شائول موفاز وزيرجنگ دولت شارون نقش مهمی در تندتر كردن حملات لفظی عليه عراق و نزديك كردن منطقه به جنگ ايفا كردند. پيش بينی های مرحله ای موفاز درباره تاريخ آغاز جنگ عليه عراق و اظهارات خصمانه سيلوان شالوم وزير خارجه دولت ائتلافی شارون از سوی بسياری از تحليلگران امور خاورميانه به عنوان جنگ روانی اسرائيل عليه اعراب مورد انتقاد قرار گرفت و برخی رهبران عرب مانند حسنی مبارك به اسرائيل برای عدم بهره برداری از شرايط منطقه خاورميانه هشدار دادند. در اين باره برخی از ناظران مسائل خاورميانه پيش بينی می كردند همانطور كه در جنگ متحدين عليه عراق در جريان آزادسازی كويت، رفتار نسنجيده صدام حسين و برخی رهبران عرب مانند ياسر عرفات منافع زيادی را عايد تل آويو ساخت و صهيونيست ها توانستند قرارداد صلح را با استفاده از موقعيت های به دست آمده به فلسطين تحميل نمايند اين بار و پس از موفقيت ايالات متحده آمريكا در سرنگونی دولت صدام حسين نيز مجددا اسرائيل خواهد توانست با فرصت طلبی، منافع خويش را از آب های گل آلود خاورميانه صيد نمايد. بر اين اساس به نظر می رسد اين بار نيز دولتمردان تل آويو احتمالا با همين هدف برای شروع جنگ روزشماری كرده و از اقدامی تشنج آميز كه حكومت های عرب را در به تأخير انداختن جنگ ياری دهد احتراز جسته اند، در اين باره وايس گلاس، رئيس دفتر نخست وزير اسرائيل طی مصاحبه ای در 9 فوريه 2003 تصريح كرده بود كه اسرائيل در حال حاضر ضرورت برقراری آرامش در منطقه را درك می كند تا ايالات متحده بتواند كار صدام را يكسره كند چون بركناری حاكميت كنونی بغداد نيز در راستای منافع ملی اسرائيل است.

البته دولتمردان صهيونيست در اين راستا تمهيدات ديگری نيز انديشيده بودند مثلا برای عادی سازی اوضاع درسرزمين های اشغالی، برخلاف سال 91 كه تنها يهوديان به باسك های ضدگازهای سمی مجهز شده بودند، تل آويو اين بار تصميم گرفت تا هم يهوديان و هم فلسطينی ها را به ماسك های ضدگازهای شيميايی مجهز نمايد. عدم جانبداری رهبران حكومت خودگردان از دولت عراق و اتخاذ نوعی سياست بی طرفی از سوی شخص ياسر عرفات نه تنها عواقب آنچه كه در سرزمين های اشغالی می گذشت و از جمله تقديم حمله شهادت طلبانه جهاد اسلامی در نتانيا به ملت عراق، را متوجه دولت خودگردان نكرد بلكه تداوم روند عادی حكومت در مناطق خودگردان و معرفی محمودعباس (ابومازن) به عنوان نخست وزير فلسطين باعث شد تا صهيونيست ها از فراهم آمدن شرايطی مناسب برای تحقق منافعشان، در پس از پيروزی نيروهای ائتلاف، نااميد شوند و به تلافی حمله فلسطينی ها در شهرنتانيا، به مناطق فلسطينی نشين حمله نمايند. باز نشدن پای اسرائيلی ها به منازعات جنگ از ديگر عواملی بود كه فرصت بهره برداری از تحولات عراق را از مقامات اسرائيلی ربود؛ برخلاف جنگ اول خليج فارس كه صدام حسين با شليك چند موشك به خاك اسرائيل درصدد عربی كردن جنگ برآمد و در نتيجه اين اقدام نسنجيده، صهيونيست با مظلوم نمايی از اوضاع بهره برداری كردند، در جنگ اخير هيچ گلوله ای به سمت اسرائيل شليك نشد و تل آويو با دور ماندن از منازعات، عملا امكان لفاظی و بهره برداری از شرايط را نيافت. البته در اين ميان برخی عوامل حاشيه ای مانند بروز اختلاف ميان رهبران آمريكا و انگلستان با كشورهای اروپايی و نزاع داخلی قدرت های بزرگ و. . . نيز وجود دارد كه علل پيش گفته را تكميل می نمايد. در عين حال زمان به رهبران صهيونيست آموخته است كه از قرار دادن همه تخم مرغ های خويش در يك سبد پرهيز كنند و به اين دليل در تمامی مدت جنگ مقامات اسرائيلی از بيان اظهارات صريحی كه مخالفان جنگ مانند آلمان و فرانسه را ناخرسند سازد پرهيز كردند، اين امر سبب شد تا تل آويو عملا از صحنه اصلی جنگ و در نتيجه از بهره برداری از عوايد آن فاصله بگيرد.

البته اسرائيلی ها نيز مصممند كه به آمريكا و انگلستان اجازه ندهند تا با معامله بر روی منافع اسرائيل، رضايت افكار عمومی مسلمين را جلب نمايد وبه اين دليل رهبران تل آويو با مشاهده فضای ضدجنگ در ميان ملت ها و دولت های جهان و واكنش های تند مسلمانان نسبت به حملات نيروهای ائتلاف، بارها بر جدايی مسئله حمله به عراق از فرآيند صلح خاورميانه تأكيد كرده اند و افزون بر اين شارون پيش از سقوط بغداد با بيان اينكه دولت تل آويو در پانزده مورد با طرح صلح جورج واكر بوش موسوم به راهنمای مسير موافق نيست اعلام كرد كه رئيس دفترش، داب وايس گلاس، را برای ابلاغ نظريات تل آويو به واشنگتن اعزام می كند. هرچند تحميل خوشبينانه اين تحولات، از احتمال پديد آمدن افق های روشن در حل منازعه خاورميانه حكايت می كند اما سابقه رفتار خشن و بند بازی های مكرر دولت شارون در مقابل فلسطينيان و يادآوری اين نكته مهم كه حزب ليكود و شخص آريل شارون با وعده سركوب گروه های فلسطينی و مهار انتفاضه پيروزی خود در انتخابات گذشته را تجديد كردند، اين افق های احتمالی را تيره می نمايد به ويژه آنكه، شارون مجددا به ابومازن يادآور شده كه تعهدات اسرائيل در قبال طرح صلح راهنمای مسير در صورتی محقق خواهد شد كه دولت خودگردان در جهت مبارزه با تروريسم ـ و به عبارت بهتر سركوب گروه های فلسطينی مبارز ـ گام های عملی بردارد. بر اين پايه شايد مناسب تر آن باشد كه رهبران كشورهای عرب و بالاخص دولت خودگردان به جای تكيه بر اميدهايی نه چندان واقعی، به واقعيت های جاری توجه نمايند واقعيت هايی كه بارها ساكنان فلسطينی سرزمين های اشغالی را آزرده خاطر ساخته است.


رضا انصاری راد: به ياد داريم كه مطبوعات نقش عمده ای در انتخابات مجلس ششم بازی كرد و بسياری از نمايندگان اصلاح طلب كه وارد مجلس شدند يا خود مطبوعاتی بودند و يا حمايت جامعه مطبوعاتی در موفقيت شان برای انتخابات مجلس بسيار موثر بود. به همين دليل جامعه مطبوعاتی كه از مصوبه مجلس پنجم در جريان قانون مطبوعات دل آزرده بود، اميد داشت مجلس ششم اصلاحيه ای را برای آن تصويب كند. اين اميد چندان هم دور از آبادی نبود و نمايندگان اصلاح طلب اين اصلاح را آماده كرده و در دستور كار مجلس قرار دادند، اما آن اميد تحقق نيافت و اصلاحيه مذكور از دستور كار مجلس خارج شد. پس از اين حادثه بازداشت آقاجری به دليل سخنرانی در دانشگاه بوعلی سينا همدان رخ داد. او به دليل اهانت به مقدسات محكوم به اعدام شد. او در اعتراض، شكايتی به كميسيون اصل نود ارائه كرد و كميسيون هم براساس شرح وظايف خود به بررسی اين شكايت پرداخت و بعد از طی مراحل كاری كميسيون گزارشی تهيه و تصويب كرد، كه براساس آيين نامه كميسيون به هيات رئيسه مجلس تحويل داده شد تا در اولين جلسه خود در دستور كار قرار داده و اقدام به قرائت آن كند. اما چندين بار اين گزارش از دستور كار مجلس خارج و از قرائت آن خبری نشد. در اين ميان گفته شد كه دوستان و هم حزبی های آقاجری كه در مجلس و هيات رئيسه مجلس حضور دارند مصلحت انديشی كرده و گزارش را از دستور كار خارج ساختند.

هر چند اسم روند اين ماجرا با ماجرای اصلاح قانون مطبوعات متفاوت بود اما نتيجه اش مانند همان زمان شد و اكنون جريان لايحه پيوستن ايران به كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان مطرح است كه آقای كروبی در پی اعتراض يكی از اعضای فراكسيون زنان، خروج اين لايحه را از دستور كار مجلس به نامه دو تن از روحانيون بلندمرتبه قم و مصلحت انديشی رئيس كميسيون فرهنگی مجلس نسبت داده است. بنابراين بايد از نمايندگانی كه ورودشان به مجلس مديون مردم است پرسيد مجلسی كه مصوبات آن از طريق عدم تاييد شورای نگهبان، مصلحت انديشی و... از چرخه خارج می شود در اين ميان اگر قرار باشد بخواهند به ملت گزارش دهند و پاسخگو باشند چه جوابی خواهند داشت. وقتی تمام امور كشور از جمله امر تقنين در اختيار قريب به سيصد نفر از نمايندگان مردم به عنوان نماينده يك جامعه شصت ميليونی قرار دارد و با مصلحت انديشی اينچنين تغيير می كند، ختم راه كجا خواهد بود. در چنين شرايطی چگونه می توان از ديگران انتظار داشت كه شان و جايگاه مجلس را رعايت كنند. آيا از قانونی كه به خاطر مصلحت انديشی كوتاه مدت نقض شد می توان اميد داشت كه جامعه را به سر منزل مقصود برساند و كسانی كه چنين می كنند می توانند مدعی باشند كه جريان مردمسالاری و احترام به قانون را رهبری می كنند؟ بنابراين شايد بهتر باشد طرحی ديگر دراندازيم و مصلحت را جايگزين قانون كنيم تا همگان راحت باشند و مردم هم خيالشان راحت شود.


ترجمه اكبر حسينی نيا: منتقدين لشكركشی آمريكا به افغانستان بارها اظهار داشته اند كه صاحبان صنعت نفت آمريكا كه با صرف مبالغ هنگفت در انتخابات رياست جمهوری اين كشور از جورج دبليو بوش حمايت كردند مدت های مديدی است بر آنند تا از افغانستان به عنوان كريدوری جهت انتقال منابع انرژی كشورهای ساحلی دريای خزر به خليج فارس استفاده نمايند. اما به نظر می رسد اين انتقادها چندان بی جا نباشد. زيرا عبور خطوط لوله از منطقه بی ثبات قفقاز (خط لوله باكو ـ جيحان) يا ايران دشوار و گران است پس مسير جنوب شرقی يعنی افغانستان گزينه ای مناسب و جذاب خواهد بود. بزرگ ترين مزيت آن اين است كه به شرق تنگه پررفت وآمد هرمز منتهی می شود. وزارت انرژی آمريكا در گزارشی كه چند روز قبل از حوادث تروريستی 11 سپتامبر 2001 منتشر ساخت، می آورد: «آنچه سبب شده تا افغانستان در مسئله انرژی اهميتی ويژه بيابد موقعيت خاص جغرافيايی آن به عنوان مسير ترانزيت بالقوه جهت صدور منابع انرژی آسيای مركزی به دريای عمان است.» از اين رو درست در ميانه دهه 90 كنسرسيوم نفتی «يونوكال» طرح ساخت دو خط لوله انتقال منابع نفت و گاز تركمنستان از طريق افغانستان را ارائه داد. اين شركت آمريكايی كه از وجود حامد كرزای به عنوان مشاور استفاده می كرد در نظر داشت سالانه حدود 20 ميليارد مترمكعب گاز و 350 ميليون بشكه نفت خام به پاكستان تشنه منابع انرژی ارسال نمايد.

بدين ترتيب در 21 اكتبر 1995 در نيويورك قراردادی به امضای صفر مراد نيازف، رئيس جمهوری تركمنستان، و مدير «يونوكال» رسيد. دولت آمريكا نيز به طور جدی از طرح های «يونوكال» حمايت كرد. اما در افغانستان، طالبان پيروز ميدان جنگ های داخلی و خونين در آستانه فتح كامل كشور قرار داشت. از ميان كسانی كه به پيروزی اين گروه تحت حمايت پاكستان و عربستان سعودی اعتقاد راسخ داشت می توان به بيل كلينتون، رئيس جمهور وقت آمريكا، اشاره كرد. طوری كه وقتی طالبان در سپتامبر 1996 شهر كابل را تصرف كرد يكی از سخنگويان كاخ سفيد شادمان از اين اقدام آن را به منزله استقرار ثبات در هندوكش ارزيابی كرد. پس از اين تاريخ نمايندگان «يونوكال» دائم با يك فروند هواپيمايی كه سازمان ملل در اختيارشان گذاشته بود به كابل می رفتند و طرح های نفتی خود را تبليغ می كردند. طی اين سفرها آنها به مقامات طالبان وعده دادند كه از محل اخذ عوارض گمركی و حق ترانزيت 300 تا 500 مليون دلار نصيب اين رژيم خواهد شد. در فوريه و نوامبر سال 1997 هيأت هايی از طالبان به دعوت كنسرسيوم «يونوكال» به واشنگتن و هوستون سفر كرده و با نمايندگان دولت و مديران شركت يونوكال به گفت وگو نشستند. اما با حمله موشكی ايالات متحده به اردوگاه های آموزشی سازمان القاعده در افغانستان در 1998 و نيز شدت يافتن جنگ ميان طالبان و نيروهای ائتلاف شما «يونوكال» مجبور شد برنامه های خود را متوقف سازد.

منبع: اشپيگل


سمفونی بتهوون سرود اتحاديه اروپا

اتحاديه اروپا كه با 480 ميليون نفر جمعيت و 20 زبان زنده دنيا برای تبديل شدن به بزرگترين بلوك در دنيا تلاش می كند اكنون در پی تنظيم مارش ويژه اتحاديه است. در روزهای اخير اين مسئله، به موضوع بحث برانگيزی مبدل شده است. اتحاديه اروپا آخرين بخش سمفونی نهم بتهوون به نام «ستايش شادی» را برای مارش برگزيده است اما از آنجا كه جملات رسمی در آن وجود ندارد، اعضای اتحاديه نمی توانند آن را يك صدا بخوانند. به همين خاطر اتريش تصميم دارد برای سرودن شعر مارش مسابقه ای ترتيب دهد. اتحاديه اروپا، ماه مه آينده از ايرلند گرفته تا استونی شامل 25 كشور خواهد بود. و پس از آمريكا، اروپا صاحب بزرگترين اقتصاد جهان خواهد شد اما با وجود آنكه اروپايی ها با حفظ حكومت های خود مالك پرچم نيروهای صلح مشترك خواهد بود به نظر می رسد مردم آن دليلی برای جشن گرفتن اين اقتدار ندارند. حتی آنا پالاسيو وزير خارجه اسپانيا در اين باره می گويد: «ما اروپايی ها هنوز تجلی نيافته ايم. » به نظر وال استريت ژورنال، شايد كريستف ليت اتريشی برای يگانه تر كردن روح اروپا سعی در برگزاری شعر مارش دارد. به اعتقاد صاحبنظران اجرای سرود دسته جمعی و مشترك تنها راه متحد كردن مردم اتحاديه است. ليت 53 ساله، در 16 سالگی كمك های چشمگيری به تشكيل اتحاد جوانان اروپا در لينز كرده و اكنون مدير يوروچمبرز «Eurochambers » است كه 1600 اتاق تجاری محلی اروپا را گردهم آورده است. اكنون يكی از مسائل بحث برانگيز موضوع زبان شعر است. يورگو پاپاندرو وزير خارجه يونان با پرسش اينكه آيا همين سرود به زبان های مختلف قابل اجرا خواهد بود، نگرانی اش را ابراز كرده است. «بله» ليت دراين باره می گويد: «ما معتقديم كه برای اجرای اين سرود نبايد انتظار داشت همه لاتين ياد بگيرند. » حالا اروپايی ها سعی دارند شعری را بيابند كه علاوه بر بيان روح يگانه اروپا پيام دوستی نيز برای جهان باشد.

فيلم عروسی القاعده ای ها

نوار عروسی مربوط به دو نفر از اعضای القاعده نيز پيدا شد. به گزارش روزنامه های آلمانی اين فيلم مراسم عروسی القاعده ای ها سال 1999 در مسجدی در هامبورگ ضبط شده است و می تواند اشاره ای به محل زندگی گروهی از ايشان باشد. مقامات آمريكايی نيز بر اين باورند كه 4 عضو القاعده ای كه در جشن شركت داشته اند از برنامه ريزان حمله يازدهم سپتامبر هستند اما در نهايت برای انجام آن با اسامه بن لادن ديدار كرده اند.

كاست صدام حسين

به نظر می رسد پس از نوارها و فيلم های مربوط به بن لادن اكنون نوبت به كاست و صدای ضبط شده صدام حسين رسيده است. سوال صدام كجاست؟ پاسخ داده نشده و بسياری از كسانی كه اخبار مربوط به عراق را دنبال می كنند شايد بيش از هر چيزی مشتاق خبر گرفتن از حال رئيس جمهور سابق و مرد جنجال برانگيز سال هستند، در همين راستا روزنامه سيدنی مورنينگ هرالد استراليا مدعی شد كه نواری را مربوط به صدای صدام حسين به دست آورده اند. اين روزنامه با بيان اينكه صدام می خواسته نوار را به مركز تلويزيون الجزيره در قطر برساند نوشته است كه در نوار رهبر سابق حزب بعث از مردم خواسته تا عليه آمريكا جنگ پارتيزانی ترتيب دهند. اين روزنامه مدعی است كه اين كاست را با كمك زبان شناس استراليايی و بيش از ده عراقی مورد بررسی قرار داده و به اين نتيجه رسيده اند كه صدای ضبط شده مربوط به صدام است. به نوشته روزنامه در اين نوار 15 دقيقه ای صدای خسته صدام جلب توجه می كند.

تلويزيون اسلامی در آمريكا

فعاليت برای تأسيس شبكه تلويزيونی متعلق به مسلمانان كه به زبان انگليسی در كانادا و آمريكا پخش خواهد شد آغاز شد. موزاميل حسن(Muzzamil Hasan) يكی از تجار نيويوركی اين شبكه كه (Bridges TV) نام گرفته را تاسيس كرده و سعی دارد سال 2004 پخش برنامه هايش را آغاز كند. حسن با اشاره به اينكه برنامه های اين شبكه شامل اخبار، ورزش، طنز، برنامه كودك و فيلم های مختلف خواهد بود گفت: «با توجه به اينكه در آمريكا و كانادا به ترتيب هفت و يك ميليون مسلمان تنها با آبونه شدن تلويزيون های عرب، اردو و هندی زبان اسلامی می توانند شاهد برنامه های دلخواهشان باشند،وجود شبكه انگليسی زبان اسلامی نيز ضروری است.» وی با بيان اينكه شبكه هايی مثل الجزيره و زی تی وی و. . . تنها برای مهاجران مسلمان قابل استفاده است اظهار داشت اكنون بچه های مسلمانی كه در آمريكا به دنيا آمده و به زبان انگليسی حرف می زنند نمی توانند از اين شبكه ها استفاده كنند. حسن به همراه عمر امانت شريكش در شبكه بيش از يك ميليون دلار سرمايه گذاری كرده است. مؤسسان شبكه ابراز اميدواری كرده اند كه اين شبكه پايه گذار همبستگی بيشتر بين مسلمانان آمريكايی و ارتباط بهتر ايشان با مسلمانان غيرآمريكايی باشد. عمر امانت با وجود آنكه در بورس وال استريت موفقيت های بسياری كسب كرده معتقد است كه مسلمانان از موقعيت های كاری مناسب در آمريكا دور نگهداشته می شوند. وی با بيان اين نكته می گويد: «دريافتم كه بهترين راه برای پايان دادن به پيش داوری ها و قضاوت های غلط در مورد مسلمانان ايجاد رسانه ای مطابق فرهنگ مسلمانان و هماهنگ با پيشرفت های روز است و اين می تواند قدمی برای اشاعه فرهنگ اسلامی به جهان باشد. »

نشريات ضاله

در جريان نمايشگاه مطبوعات كه از اوايل هفته گذشته آغاز به كار كرده، غرفه ای نيز به «نشريات ضاله» اختصاص داده شده است. اين نشريات متعلق به نيروهای اپوزيسيون خارج از كشور هستند. اين غرفه را دادستانی كل كشور راه اندازی كرده است.

تحولات در حزب «همبستگی»

حزب همبستگی در پی تجديد سازمان خود برآمده است. در اين باره، خبرنگار «همشهری» مطلع شد كه قرار است «الياس حضرتی» رئيس فراكسيون همبستگی جای خود را با «محمدرضا خباز» عوض كند. البته برای انجام اين تغيير و تحول به رای اعضای فراكسيون نياز است كه گويا مشكلاتی در اين زمينه وجود دارد، ظاهرا مخالفت های حضرتی با دبيركل حزب در جريان انتخابات شوراها و حمايت بی دريغ خباز از اصغرزاده عامل اصلی اين تصميم گيری بوده است.

راديويی برای عراقی ها

شنيده ها حاكی از آن است كه صدا و سيما نسبت به راه اندازی يك شبكه راديويی برای مردم عراق اقدام كرده است. اين خبر هفته گذشته از سوی منابع پارلمانی منتشر شد اما «عزت الله ضرغامی» معاون پارلمانی صدا و سيما در برابر پرسش خبرنگاران در اين باره، ابراز بی اطلاعی كرد. وی در عين حال گفت كه شبكه تلويزيونی «العالم» كه توسط صدا و سيمای ايران برای عراقی ها برنامه پخش می كند، طرفداران زيادی دارد.

همكاری اطلاعاتی تهران ـ باكو

«محمد جعفرلی» يكی از مسئولان وزارت امنيت ملی جمهوری آذربايجان اخيرا در حاشيه همايشی در باكو گفته كه نهادهای اطلاعاتی ايران و جمهوری آذربايجان با يكديگر همكاری می كنند. وی افزوده كه ميان تهران و باكو توافق نامه امنيتی امضا شده و نهادهای اطلاعاتی دو كشور همكاری در چارچوب آن را ادامه می دهند.

«بوش» و پارازيت ماهواره ای

گفته می شود جمعی از ايرانيان خارج از كشور نامه ای خطاب به «جورج بوش» رئيس جمهوری آمريكا امضا كرده اند و در آن، با اشاره به تبعات منفی انتشار امواج پارازيت ماهواره ای در ماه های اخير در ايران ابراز نگرانی نموده اند. اين امواج بر روی شبكه های ماهواره ای فارسی زبان منتشر می شود و اعتراض نمايندگان مجلس را به دنبال داشته است. قرار است خاتمی نيز هفته آينده گزارشی در اين باره دريافت كند. ظاهرا نامه مذكور به بوش، توسط 284 هزار تن از ايرانيان خارج از كشور و به شكل تومار اينترنتی امضا شده است. گفته می شود بوش قول پيگيری موضوع را داده است. از سوی ديگر گفته می شود كه دولت آمريكا قصد دارد كمك های مالی به شبكه های ماهواره ای ايرانی اختصاص دهد.

رايزنی درباره برنامه هسته ای ايران

نمايندگان روسيه و آمريكا در جريان نشست خود در مسكو درباره برنامه های هسته ای ايران رايزنی كردند. بنا بر اعلام وزارت انرژی هسته ای روسيه الكساند روميانتسف وزير انرژی هسته ای روسيه و جان بولتون ديپلمات آمريكايی در اين باره اتفاق نظر دارند كه ايران در حال حاضر تعهدات خود را در قبال آژانس بين المللی انرژی هسته ای نقض نكرده است. جان بولتون نيز ترجيح داده است، با اين موضع وزارت انرژی هسته ای روسيه مخالفت نكند. سفارت ايالات متحده آمريكا در مسكو اعلام كرد، جان بولتون قصد دارد در مدت اقامت خود در روسيه با مقامات روسی درباره مسئله عدم گسترش سلاح های كشتارجمعی گفت وگو كند. همچنين موضوع امنيت استراتژيك و خلع سلاح هسته ای از ديگر محورهای گفت وگوهای جان بولتون با مقامات روسی است. ايالات متحده به شدت از بابت تلاش احتمالی ايران برای توليد نيروی هسته ای نگران است. اين در حالی است كه ايرانی ها بارها تأكيد كرده اند، برنامه های هسته ای آنها صلح آميز است و زير نظر آژانس بين المللی انرژی هسته ای قرار دارد. واشنگتن روند همكاری های هسته ای ايران و روسيه را با نگرانی دنبال می كند. خبرگزاری آلمان گزارش داده كه هم اكنون روس ها در شهر بوشهر در سواحل خليج فارس سرگرم تكميل يك نيروگاه هسته ای هستند. كار احداث اين نيروگاه بيش از سه دهه پيش توسط شركت زيمنس آلمان آغاز شده بود. اين نيروگاه مورد بازرسی قرار می گيرد و دارای كاربری نظامی نيست. محمدالبرادعی رئيس آژانس بين المللی انرژی هسته ای در ماه فوريه از تأسيساتی در شهر نطنز در مركز ايران ديدن كرده است كه گفته می شود برای غنی سازی اورانيوم در نظر گرفته شده است.

واشنگتن مطمئن نيست

ايالات متحده آمريكا كه سرگرم سبك و سنگين كردن اقدام عليه كره شمالی است، درباره برنامه های هسته ای ايران نيز بر سر دوراهی قرار گرفته است. به گزارش خبرگزاری رويتر در اين خصوص ريچارد آرميتاژ، معاون وزير امور خارجه آمريكا اظهار داشت كه دولت بوش مطمئن نيست با خطر هسته ای كه اكنون با آن مواجه است، چگونه برخورد كند. يكی از راه هايی كه كارشناسان در اين باره پيشنهاد كرده اند، اين است كه با ايجاد شوق و انگيزه ايران را از پيگيری برنامه های هسته ای اش منع سازند. آنها قرارداد موافقتی را كه دولت كلينتون در سال 1994 با كره شمالی منعقد كرد، در مورد ايران نيز قابل اجرا دانسته اند، اما يك مقام ارشد آمريكايی اعلام كرد اين قرارداد در همه جا قابل اجرا نيست. ايران يكی از 187 كشوری است كه معاهده منع توليدات هسته ای را به امضا رسانده و بارها تأكيد كرده است كه برنامه های هسته ای اش صلح آميز و در جهت مصرف در امور اقتصادی می باشد، اما آمريكا با اين امر مخالف است و ادعا دارد كه ايران به دنبال توليد تسليحات كشتارجمعی است. در بخش پايانی اين تحليل آمده است: «ايالات متحده سال های طولانی است كه از روسيه می خواهد تا همكاری هسته ای خود را با ايران متوقف كند و اين در حالی است كه روسيه در ساخت نيروگاه اتمی بوشهر كه برای اهداف صلح آميز طراحی شده است با ايران همكاری می كند. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو