Persian Archive

چندين نسل متوالی است كه كودكان سرزمين من از اوان نونهالی با عروسك های موطلايی و چشم سبز يا چشم آبی آشنا شده و به آن ها انس می گيرند. عمده پدران و مادران، بی آن كه به الگوپذيری و قهرمان طلبی فرزندان خود بينديشند هر آن چه را كه خود دوست می دارند ويا به دست می آورند در دسترس فرزندانشان قرار می دهند و با اين كار خود الگوهای ذهنی آينده اين خردسالان را با صبغه سبز و آبی برای چشم و طلايی برای مو رنگ آميزی می كنند. اين عجيب نيست كه بسياری از دختران نوجوان و جوان ما با عدسی های رنگی چشمان سياه و زيبای خود را كه ده ها قرن الهام بخش شاعران ايرانی در توصيف زيبايی زنانه بوده است به رنگ های آبی و خاكستری و عسلی و سبز در می آورند و موهای مشكی و مطهر خود را كه صدها سال چون قناره قلب عاشقان را بر خم طره خود می آويخته پسرانه كوتاه كرده و به رنگ های طلايی و آفتابی و نقره ای جلوه می دهند چون بسياری از پسران و مردان آينده ما هم در انتخاب همسر خود لعبتكان دوران كودكی را به عنوان الگو پيش رو قرار داده و به دنبال عروس هايی به زيبايی عروسك می گردند. اين گونه است كه مصرف رنگ موهای بور و طلايی در كشور ما بيش از بسياری از ديگر نقاط دنياست و با اين كه نوعا در همه جای دنيا زنان مسن برای پوشاندن موی سپيد خود به رنگ مو روی می آورند اين پديده «عروسك آفرين» اين همه مورد استقبال نوجوانان و جوانان ايرانی است. از همان اوايل فعاليت در حوزه هنری مراقب زندگی و عملكرد عليا مخدره ای به نام «باربی» بودم. از دوستانی كه با آن سوی مرزها می رفتند و می آمدند خواهش می كردم حكايت های باربی را برايم جمع آوری و تعريف كنند. اگر هر چند سال يك بار سفری دست می داد بخش جدی و مهمی از وقتم را به مداقه در فروشگاه هايی كه كالاهای فرهنگی و اسباب بازی می فروختند اختصاص می دادم...


تنها يك گروه معتقد بودند كه قطعنامه های قبلی و محدوديت ها عليه عراق كافی است مضاف بر اينكه در مورد مناطق امن، آمريكا پيگير بود كه محدوديت ها رعايت شود و در طول اين ده سال در قبال برخی از اقدامات عراقی ها، برخوردهای مستمری را شاهد بوديم. اما البته كسان ديگری هم بودند كه بر رويه قبلی تأكيد می كردند و معتقد بودند هرگونه اقدامی بايد با همراهی دوستان آمريكا به خصوص اتحاديه اروپا و ديگران همراه باشد و به تأييد شورای امنيت سازمان ملل برسد. اين موضوع به شورای امنيت ارجاع و در نهايت به قطعنامه 1441 منتهی شد. قطعنامه ای كه تمامی كشورها حتی سوريه هم با آن موافقت كردند. در قطعنامه ،1441 در بند اول آن تصريح می كند كه دولت عراق ناقض اصول اساسی قطعنامه های شورای امنيت بوده و هست و بر اين موضوع تأكيد هم می كند. در بند دوم نيز تصريح شد كه اين آخرين فرصتی است كه به عراق داده می شود و در بند سوم هم پيش بينی می كند كه گزارشی طی يك ماه در مورد سلاح های كشتارجمعی و تجهيزات ديگری مثل موشك هايی كه فراتر از 150 كيلومتر برد دارد، تهيه و به شورای امنيت ارائه شود كه اين گزارش مفصل در بيش از يازده هزار صفحه به شورای امنيت تسليم شد. بعد از ارائه اين گزارش دو تفسير و يا دو نگرش جديد در شورای امنيت پديدار شد. آمريكا و انگليس معتقد بودند كه گزارش مبهم، ناحق و گمراه كننده است. بنابراين عراق ناقض اصول اساسی قطعنامه 1441 است، و ضرورت منطقه ای اين نقض و عدم رعايت آن ايجاب می كند كه اقداماتی عليه عراق انجام شود...


«ويرجينيا وولف» سينما را دوست نداشت. گمانش اين بود كه سينما را ابداع كرده اند تا ادبيات و داستان نويسی را كم كم نابود كنند. حالا می دانيم كه اين گمان، از بدبينی او می آمده است. «وولف» سينما را دوست نداشت، چون شيفته ادبيات بود و درست در همان سال هايی كه سينما داشت رشد می كرد و می خواست به جايی برسد، يادداشتی نوشت و همه آنچه را كه درباره اين ابداع مدرن می دانست به زبان آورد و در نهايت با لحنی خشن و تندخويانه رسما اعلام كرد كه دشمن اين ابداع است و آن را هيچ وقت دوست نخواهد داشت. «وولف» در بيست و هشتم مارس ،1941 پس از آنكه يادداشتی را برای شوهر محبوبش «ليونارد» گذاشت، قدم زنان داخل رودخانه شد و آنقدر جلو رفت كه ديگر آب تا بالای سرش آمد و چشم هايش را بست. آن يادداشت پايانی اين جوری شروع می شد: «دوباره زد به سرم، ديوانگی ام گل كرد. . . » سالی كه او چشم هايش را بست، سينما به مرتبه ای رسيده بود كه ديگر نمی شد ناديده اش گرفت و داستان نويسان هم برای كار به هاليوود مراجعه می كردند... اسمش را شايد بشود گذاشت تقدير، يا هر چيز ديگر، فرقی نمی كند. مهم اين است كه سينما كابوس او را واقعی كرد و كاری كرد كه زندگی او روی پرده برود و مردم تماشايش كنند. «ساعت ها» كار درخشان و غبطه برانگيز «استيون دالدری» اقتباسی است درست و اساسی از رمانی به همين نام نوشته «مايكل كانينگهام» كه جايزه پولتيزر را هم از آن خودش كرده و كتاب پرفروشی است. «ساعت ها» به نوعی مربوط به رمان «خانم دالووی» است، چهارمين رمان «وولف» كه در سال 1925 منتشر شد و به شدت او را مشهور كرد...


اريخ عادت تكرار دقيق رويدادهای گذشته را ندارد. اما به نظر می رسد قصد دارد در خاندان بوش چنين چيزی را امتحان كند. بوش پسر كم و بيش در همان مسيری قدم گذاشته، كه بوش پدر پيموده بود: از اندوور (Andover) و ييل (Yale) گرفته تا صنعت نفت، از مشاغل دولتی گرفته تا پست رياست جمهوری و از كاخ سفيد تا خليج فارس. آيا در پايان كار نيز شباهت هايی وجود خواهد داشت؟ با اينكه در حال حاضر بوش دوم از دستاوردها و ثمرات پيروزی در جنگ با عراق شادمان است اما نگرانی هايی در داخل آمريكا در مورد وضعيت نامطلوب اقتصاد اين كشور وجود دارد و همين موضوع است كه ترديد درباره تكرار تاريخ را غيرممكن می سازد. آيا او دومين بوشی نخواهد بود كه در مسير تصاحب جام پيروزی بين النهرين، در كپتول (كاخ سفيد) ناپديد می شود؟ امكان تحقق چنين رويدادی است كه چپ های آمريكا را به هيجان می آورد و در مقابل راست گرايان را به شكوه وامی دارد. كارشناسان مسائل سياسی معتقدند: از ديدگاه رأی دهندگان آمريكايی مسائل داخلی همواره مهم تر از امور سياست خارجی ايالات متحده هستند (برای اطمينان بيشتر بد نيست از روح وينستون چرچيل و بوش پدر نظرخواهی شود) بدون ترديد آنها به ارقام هشداردهنده ای كه پيرامون جورج بوش دوم را احاطه كرده اند، اشاره خواهند كرد. از زمانی كه بوش پسر بر صندلی رياست جمهوری آمريكا تكيه كرده است، آمريكاييان 2 ميليون شغل را از دست داده اند در حالی كه كلينتون 23 ميليون شغل خلق كرد و بوش پدر نيز 2/5 ميليون شغل به وجود آورد...


يك دهه پيش باشگاه های حرفه ای فوتبال ژاپن گرد هم آمدند تا جی ليگ (J-Leage) يا ليگ حرفه ای ژاپن را بنيان گذارند. از آن روز حركتی در بطن جامعه ژاپن آغاز شد كه به محبوبيت روزافزون فوتبال در سرزمين آفتاب تابان انجاميد. حالا ديگر در ميان نسل جوان اين كشور پرداختن به «بازی زيبا» يا تماشای آن مهجور نيست و تب فوتبال با برگزاری جام جهانی در ميان آنان همه گير شده. هرچند احساسات مردم ژاپن در خلال جام 2002 بيشتر به خاطر ميزبانی يك تورنمنت جهانی فوتبال بود و عمدتا فوتبال ملی اين كشور را در بر می گرفت ولی افزايش چشمگير حضور هواداران فوتبال باشگاهی ژاپن در استاديوم ها از تابستان گذشته به اين سو نشان از رونق گرفتن فوتبال در مقابل محبوب ترين ورزش ژاپن، بيسبال دارد...



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو