Persian Archive

• دموكراسی اجباری
• مصونيت در محاق
• اتحاديه اروپا تعهد می گيرد
• استدلال های موجود
• جبران بی تدبيری
• ماهيت امپراتوری آمريكا
• كره ای ها حق شناس
• بازجويی شكارچی جادويی
• بيانيه حقوق بشر آماده شد
• هر استعفا، يك جنجال يا شايد بازداشت
• اگر كروبی اجازه دهد
• اگر كروبی اجازه دهد
• اعلام حكم ملی ـ مذهبی ها
• «شيعه معتدل» عليه «اسلام سياسی»
• احضار به خاطر «ايليوشين»
• خواست جوانان ايرانی


فريد مرجايی، ترجمه: غلامرضا رضايی نصير: به هنگام تهاجم بريتانيا به عراق در سال ،1917 وقتی نيروهای انگليسی وارد بغداد شدند، ژنرال سر استنلی مود اطلاعيه ای منتشر كرد با اين مضمون: «ما نه به صورت فاتحان بلكه به صورت نيروهای آزاديبخش به اينجا آمده ايم تا شما را از شر نسل های استبداد رهايی بخشيم. » دولت بوش با تشبيه اشغال نظامی عراق و اشغال آلمان و ژاپن در دوران پس از جنگ جهانی دوم، ادعا می كند كه اين امر به برقراری دموكراسی ليبرال در عراق خواهد انجاميد. اما بسياری از تحليلگران اين مقايسه را محل ترديد می دانند و آن را چيزی جز تبليغات ايدئولوژيكی نيروی نومحافظه كار درون دولت آمريكا تلقی نمی كنند. آنها مدعی اند كه نقشه آمريكا برای دولت جديد عراق به گونه ای شك برانگيز شبيه طرح بريتانيا برای اين كشور پس از جنگ جهانی اول است و هدف آن چيزی جز تقويت هژمونی استراتژيك آمريكا بر جهان نيست. طرح آمريكا ايجاد يك دولت دموكراتيك مصنوعی را هم در بر می گيرد، اما هدف نهايی ايجاد ساختاری است كه متمايل به اسرائيل و ايالات متحده باشد. در اوايل قرن بيستم تی ئی لارنس، معروف به لارنس عربستان، مأموريت داشت با انتصاب و حمايت از مقامات محلی كه در خط وی بودند، طرح های استعماری بريتانيا را در شبه جزيره عربستان جا بيندازد؛ با اين هدف كه نقشه خاورميانه را از نو ترسيم كند. چرچيل كشور عراق را از بخشی از سرزمين های امپراتوری عثمانی ايجاد كرد و فيصل هاشمی را پادشاه آن خواند. هدف بريتانيا در دست گرفتن كنترل عراق و منابع طبيعی آن بود. شاه فيصل كه بسيار جوان بود، چاره ای نداشت جز اينكه طرفدار بريتانيا باشد؛ در واقع اين نوری السعيد و نايب السلطان عبدالله بودند كه سياست عراق را به نفع سياست های استعماری می چرخاندند.

اما تاريخ لزوما خود را تكرار نمی كند. سياستگزاران جنگ طلب و طراحان نظامی آمريكا حق داشتند كه حمله به عراق را پيش از تابستان داغ اين منطقه آغاز كنند. اما آنها چيزی از «اربعين» نمی دانستند، وگرنه مطمئنا اجازه می دادند تا اين مراسم تمام شود و سپس حمله خود را آغاز می كردند. برخی معتقدند كه گرد آمدن بيش از يك ميليون نفر در كربلا برای اجرای مراسم سنتی عزاداری آن هم به صورت سازماندهی شده روند سياسی عراق را تغيير داده است. به نظر می رسد كه اين [عمليات] «بهت و شوك» تنها واقعه بسيار مهم روی داده در عراق پس از صدام باشد. می توان ادعا كرد كه شب اربعين «ليلةالقدر» نوينی برای عراق به شمار می رود، شبی تعيين كننده كه همه چيز را در عراق تغيير داد. كرگ اسميت، خبرنگار اعزامی نيويورك تايمز كه در صحنه حضور داشت گويا طلسم شده بود؛ او می نويسد: «با فرا رسيدن شب، هيجانی وصف ناپذير خيابان را فرا گرفت. » كاملا روشن بود كه در زير سروده ها، شعارها، و كلمات حاكی از ايمان روح سياسی خفته ای بيدار می شد. پس از واقعه «اربعين» ديگر مفاهيم سياست و روابط قدرت در عراق به كلی تغيير كردند. همانطور كه پروفسور جوان كول متذكر می شود: عراق رويايی «نومحافظه كاران» با عراق واقعی در صحنه نبرد روبه رو می شود. مقامات آمريكايی با ترديد، تلويح و در عين حال فوری از اين تحولات غيرمنتظره يادداشت برمی دارند. با اين همه، اگر در اين برهه حياتی با اين قدرت نويافته مذهب در عراق با احتياط و بخردانه برخورد نشود، می تواند به صورت شمشيری دو لبه عمل كند (در اين مورد در ادامه بيشتر توضيح خواهم داد).

در پاسخ صريح به اين تحولات غيرمنتظره، سياستگزاران آمريكايی آشكارا تلاش خواهند كرد تا روند حوادث را برهم زده، آن را جهتی دوباره بخشند. روزنامه واشنگتن پست مورخ 29 آوريل 2003 می نويسد كه اين فوران قدرت مردمی شيعه مقامات آمريكايی را وامی دارد تا در اين مبارزه برای پر كردن خلاء قدرت به دنبال متحدانی برای خود باشند. دانا پريست از روزنامه واشنگتن پست چنين ادامه می دهد: سيا چند روحانی شيعه طرفدار آمريكا را در آستين پرورانده است، اما تعداد آنها زياد نيست و معلوم نيست تا چه مدت چنين باقی خواهند ماند. سيا اميدوار است آنها را تحت حمايت خود به شهرهايی انتقال دهد كه بتوانند در آنجا پايگاهی سياسی ايجاد كنند. برای آمريكايی ها يك نيروی ديگر كه می توان آن را در مقابل قدرت شيعه و توان بسيج مردمی آن به كار گرفت (احيای) حزب بعث است. وقتی مقامات آمريكايی از بازگشت كاركنان دولت بر سر كار صحبت می كنند، در وهله اول منظورشان حاميان حزب بعث است، چرا كه در دوران حكومت صدام داشتن يك شغل دولتی عملا مستلزم طرفداری از بعثی ها بوده است. الكس استنديش، تحليلگر نشريه جينز اينتليجنس دايجست (مورخ 16 آوريل 2003) می گويد كه در سراسر نبرد برای «تغيير رژيم» عراق به رهبری آمريكا، عموما فرض بر اين بوده است كه برداشتن صدام حسين دربرگيرنده برچيدن و انحلال حزب بعث نيز هست. اما به هم ريختن نظم عمومی واشنگتن را مجبور ساخته تا با بخش هايی از حزب بعث كه بر نيروهای امنيتی تسلط داشته اند، سازش كند. در نتيجه تصميم ائتلاف آمريكايی برای فراخوانی اعضای پليس و كارمندان دولت به سر كار و در عمل ابقای سطوح محلی حزب بعث در مقام های سابقشان جنجالی برانگيخت. خطر هرج و مرج تمام عيار و صدمات بيشتر به زيرساخت های كشور اهداف بلندمدت سياسی را تحت الشعاع قرار داده است.

استنديش، تحليلگر اينتليجنس می گويد شك نمی توان داشت كه بهترين وضعيت عراق پس از صدام برای واشنگتن تداوم يك دولت مركزی عمدتا سنی در بغداد و تفويض برخی اختيارات به كردها در شمال و شيعيان در جنوب است. وی ادعا می كند كه تفويض قدرت های منطقه ای به اين صورت هم از نفوذ ايرانيان در دولت ملی می كاهد و هم احساسات جدايی طلبانه كردها را تحت كنترل درمی آورد. پيش از تحليل دولت موقت نوظهور در عراق بايد به معرفی تحولات و بازيگران در پس زمينه پرداخت. روزنامه آبزرور، چاپ لندن به تاريخ 20 آوريل 2003 از گفت وگوهايی بين واشنگتن، تل آويو و چهره های احتمالی دولت آينده عراق درباره ساخت يك خط لوله نفتی از عراق تازه فتح شده به اسرائيل خبر می دهد. اين طرح در بر گيرنده بازسازی يك خط لوله نفتی قديمی است كه از زمان پايان حاكميت انگليسی ها در فلسطين در سال 1948 غيرفعال بوده است. اين طرح باعث می شود آمريكا با دور زدن عربستان سعودی منبعی بی پايان و به راحتی قابل دسترسی به نفت ارزان عراق داشته باشد. يك مقام سابق سيا به آبزرور گفت رويای برخی از مشاوران دولت بوش - و طرفداران جنگ با عراق - تامين امنيت اسرائيل و منابع انرژی برای آمريكا بوده است (همان). به گفته فايننشال تايمز (30 آوريل ،2003 ص 4) اولين بار ژوزف پاريتسكی، وزير زيرساخت های ملی اسرائيل آشكارا از احيای اين خط لوله سخن گفته بود. اين وزير اسرائيلی گفته بود كه بازسازی اين خط لوله هزينه های انرژی اسرائيل را به ميزان 25 درصد كاهش خواهد داد. طرح كشيدن يك خط لوله از عراق به غرب ايده هنری كيسينجر بود، كيسينجر همچنين قهرمان طرح آمريكايی كشيدن خط لوله ای از عراق به بندر عقبه در اردن، درست در مقابل بندر اسرائيلی عيلات در اواسط دهه 1980 بود، يعنی زمانی كه صدام حسين يكی از متحدان اصلی آمريكا محسوب می شد.

اكنون رامسفلد می خواهد اين خط لوله را راه اندازی كند و ساخت آن را به شركت بكتل واگذارد كه چند هفته پيش دولت بوش قراردادی چند ميليارد دلاری برای بازسازی عراق با آن منعقد كرد. اين موضوع در يكی از يادداشت های اخير روزنامه نيويورك تايمز نيز مطرح شد. هربرت می نويسد كه در دسامبر 1983 رامسفلد برای ملاقات با صدام به بغداد سفر كرد. طی اين سفر وی با احتياط موضوع خط لوله نفتی به عقبه را از طريق خاك اردن مطرح كرد. اما در نهايت به دلايل اقتصادی اين پيشنهاد پذيرفته نشد، زيرا به لحاظ تجاری برای عراقی ها به صرفه نبود. نيروهای نومحافظه كار هرجا كه با منافع شان جور در می آمده است متحدانی در مجتمع های صنعتی نظامی و برخی شركت ها دست و پا می كردند، ليتون مك كارتنی كتابی در مورد شركت بكتل منتشر كرده است. روابط نزديك اين شركت با آژانس مركزی اطلاعات آمريكا (سيا) در سرنگونی برخی دولت های خارجی كه با هدف های تجاری آمريكا ناسازگار تلقی می شده اند، تاثير داشته و به اين شركت اجازه داده است كه برای بهره برداری از فرصت های تازه و عقد قرارداد با رژيم های دست نشانده، در زمان مناسب هميشه در مكان مناسب باشد (ص 115). روابط نزديك بين آلن والز معاون سيا و جان سيمپسون، مشاور مالی شركت بكتل، روابط بين بكتل و سيا را تسهيل كرده است. روابط بين بكتل و سيا به همكاری هايی در زمينه گردآوری اطلاعاتی منجر شد كه به سرنگونی مصدق در ايران در سال 1953 و سوكارنو در اندونزی و جانشينی آنها با رژيم های طرفدار غرب محمدرضا پهلوی و سوهارتو در اين دو كشور انجاميد. (ص 119)

برخی از چهره های مطرح شركت بكتل در زمان های مختلف اعضای دولت آمريكا بوده اند كه از بين آنها می توان به موارد زير اشاره كرد: كاسپر وينبرگر مشاور كل سابق بكتل، وزيردفاع ريگان بوده است؛ جورج شولتز رئيس سابق و عضو هيأت مديره فعلی بكتل، وزيرخارجه ريگان بود؛ ويليام كيسی رئيس كميسيون ارز و اوراق بهادار در دوران نيكسون، مدير تبليغاتی ريگان و رئيس سيا در دوران رياست جمهوری ريگان مشاور بكتل بوده است؛ در ضمن ريچارد هلم، سفير آمريكا در ايران و مدير سيا در زمان نيكسون سرانجام مشاور بكتل شد.

اشغال؛ بازسازي؛ رژيم جديد

روزنامه مصری الاهرام مورخ 24 آوريل 2003 می نويسد با توجه به اينكه هيچ دولتی در عراق وجود ندارد، هيچ كس حقی بر نفت آن ندارد - نمی توان نفت اين كشور را در حال حاضر فروخت زيرا خريدار ممكن است از طرف احزاب بسياری كه ادعای حاكميت بر عراق را دارند مورد شكايت قرار گيرد. بنابراين جی گارنر بايد هر چه سريعتر دولت موقت را تشكيل دهد، به رسميت شناختن آن را از سوی سازمان ملل تضمين كند و اداره نفت را به شركت ملی نفت عراق بازگرداند. در اجلاس سالانه بهاری صندوق بين المللی پول و بانك جهانی در واشنگتن، عراق موضوع اصلی بحث ها بود. بدهی های خارجی عراق، پول های مربوط به قراردادهای امضا شده و خسارات جنگ خليج فارس در سال های 1990 و 1991 به حدود 250 تا 300 ميليارد دلار بالغ می گردد. از آنجا كه به نظر می رسد واشنگتن مصمم است به طور انحصاری ماهيت دولت پس از جنگ عراق را تعيين كند، قدرت های اروپايی به طور قابل دركی از چشم انداز آنچه ممكن است بزرگترين تمديد بدهی های خارجی در تاريخ لقب گيرد، نگران هستند. از پاييز گذشته داگلاس فيث، رامسفلد و پل ولفوويتز - نومحافظه كارانی كه رهبری غيرنظامی پنتاگون را به عهده دارند - نهايت تلاش خود را به كار گرفته اند تا مطمئن شوند سياست آينده عراق تحت نظارت وزارت دفاع شكل خواهد گرفت نه وزارت خارجه. بدين طريق پروژه دولت موقت عراق و بازسازی اين كشور عمدتا تحت نظارت پنتاگون خواهد بود و وزارت خارجه آمريكا در آن نقش چندانی نخواهد داشت. وزارت خارجه آمريكا دارای بخشی است به نام «امور خاور نزديك»، اما مشاوران نومحافظه كار در كاخ سفيد و پنتاگون به اين كارشناسان منطقه ای لقب «عربيست»!! [يعنی طرفدار عرب ها] داده اند. با يك من سريش اين لقب را نمی توان به كارشناسان وزارت خارجه چسباند، هدف آنان در بلندمدت كمك به منافع استراتژيك آمريكا و تفوق آن در منطقه است. اما مقامات نومحافظه كار آنقدر راست و طرفدار اسرائيل هستند كه شيشه عينك هايشان آنها را «عربيست»!! می بيند.

پنتاگون در نظر دارد عراق را تحت نظارت فائقه جی گارنر، ژنرال بازنشسته ای كه روابط نزديكی با صنايع نظامی اسرائيل و نومحافظه كاران غيرنظامی وزارت دفاع دارد، بازسازی كند. تشكيلات گارنر عنوان «اداره بازسازی و كمك های بشردوستانه» را بر خود دارد. اين تشكيلات با نظارت داگلاس فيث، معاون پنتاگون در امور سياست دفاعی و دستيار سابق ريچارد پرل ايجاد شده است. در سال های ميان دهه 1990 گارنر فرمانده بخش دفاع فضايی و استراتژيك ارتش آمريكا بود كه مسئوليت كمك ارتش به برنامه ضدموشكی «جنگ ستارگان» را به عهده داشت. گارنر در اين مقام بر برنامه ناتيلوس كه سلاحی ليزری برای شليك به سوی موشك های كوتاه برد در حال پرواز بود، نظارت می كرد. اين سيستم به طور مشترك توسط شركت آمريكايی TRW و چندين شركت اسرائيلی، از جمله صنايع هوايی رافائل و تاديران اسرائيل ساخته می شد. بعدها گارنر در شركت كاليفرنيايی اس وای تكنولوجيز در ساخت سيستم دو ميليارد دلاری دفاع موشكی پيكان (Arrow) كه منابع مالی جهت توليد و آزمايش آن را پنتاگون تامين كرده بود، با مقامات نظامی اسرائيل همكاری نزديكی داشت. هفته نامه انگليسی زبان فوروارد اخيرا عنوانی داشت با اين مضمون: «ژنرال طرفدار اسرائيل بر بازسازی عراق پس از جنگ نظارت خواهد كرد. » در زمان همكاری با پيمانكاران و شركت های دفاعی، گارنر توجه موسسه يهودی امور امنيت ملی (JINSA) را به خود جلب كرد. JINSA يك موسسه پژوهشی است كه بسياری آن را نماينده جناح راست اسرائيل می دانند. در بين موسسان و اعضای هيأت مديره JINSA تعدادی از افسران سابق ارتش آمريكا و نومحافظه كارانی كه در كشاندن آمريكا به جنگ با عراق نقشی فعال ايفا كرده اند، به چشم می خورند. از آن جمله می توان به ريچارد پرل، مقام سابق پنتاگون و موسسه آمريكن اينترپرايز (AEI)؛ مايكل لدين، كارشناس امور خاورميانه و يكی ديگر از دانشمندان AEI؛ جيمز وولسی، مدير سابق سيا؛ و جين كركپاتريك، نماينده دولت ريگان در سازمان ملل نام برد.

در نيروی ضربت اداره بازسازی، معاونت گارنر را مايكل مابز به عهده دارد، مردی كه جنبه های سياسی بازسازی عراق را اداره كرده و بر اساس مقاله دريفوس، به احتمال قوی مسئول انتخاب عراقی های حاضر در دولت جديد خواهد بود. مابز فارغ التحصيل مدرسه حقوق دانشگاه شيكاگو است و پيش از پيوستن به گروه ضربت گارنر، دوست و شريك مايكل داگلاس در شركت حقوقی شان و مشاور ويژه او بوده است. گزارش ها حاكی از آن است كه رابرت ريلی، رئيس «صدای آمريكا» نيز برای اهداف تبليغاتی و روابط عمومی به گروه ضربت خواهد پيوست. شايعاتی وجود دارد مبنی بر اينكه قرار است عربستان سعودی تجزيه شده، نفت آن مصادره شده و اوپك منحل گردد. ماكس سينگر، يكی از بنيانگذاران موسسه نومحافظه كار و پرنفوذ هودسن، بارها عنوان كرده است كه ايالات متحده به دنبال برچيدن پادشاهی سعودی از طريق تشويق و ترغيب جمهوريخواهان فراری در استان نفت خيز شرقی (كه شيعيان بسياری را در خود جای داده است) و حجاز غربی است.

بررسی يك دولت آمريكايی در عراق

به محض آنكه يك دولت عراقی تشكيل شود، می توان با امضای يك توافقنامه حضور آمريكا را به بهانه لزوم حفظ ثبات و امنيت در عراق مشروعيت بخشيد. اين امر آمريكا را در وضعيت بهتری قرار خواهد داد، زيرا می تواند چنين وانمود كند كه يك نيروی اشغالگر نيست. بنابراين كاملا روشن است كه ماهيت دولت آينده عراق برای سياستگزاران شاهين واشنگتن، اهميتی حياتی دارد. بركسی پوشيده نيست كه غيرنظاميان پنتاگون دائما با مقامات وزارت خارجه و سيا بر سر سياست عراق درگير بوده اند و بخشی از اين درگيری حول نقش كنگره ملی عراق بوده است. غيرنظاميان وزارت دفاع و متحدان نومحافظه كارشان به شدت از كنگره ملی عراق و احمد چلبی، رهبر آن، حمايت می كنند. اما وزارت خارجه آمريكا و سيا چلبی را بی كفايت، غيرقابل اعتماد و فاقد پشتيبانی مردم می دانند. ديويد مك، معاون موسسه خاورميانه و يكی از معاونان سابق وزير خارجه در امور خاور نزديك كه برخوردهای زيادی با افسران نظامی و مخالفان سياسی عراقی داشته است، می گويد: «اين فرمولی برای ايجاد يك رژيم دست نشانده در عراق است. » به گفته وی چلبی نفت عراق را دودستی تحويل شركت های چندمليتی آمريكا خواهد داد.

جيمز ئی اكينز، سفير سابق آمريكا در عربستان سعودی می گويد: «آنچه آنها در ذهن دارند خصوصی كردن شركت ملی نفت عراق و تكه تكه كردن و تقسيم آن بين شركت های نفتی آمريكايی است. » اكينز می افزايد كه برخی به فراتر از آن يعنی به سناريوهايی برای تجزيه عربستان سعودی، مصادره نفت آن و انحلال سازمان كشورهای صادر كننده نفت می انديشند. اين سناريو از صرفا «تغيير رژيم» فراتر می رود و نظم نوين جديدی را برای جهان رقم می زند. در سال های آغازين دهه 1970 بسياری از كشورهای حوزه خليج فارس و كشورهای عضو اوپك صنايع نفت خود را ملی كردند و شركت های چندمليتی را از كشور خود بيرون راندند. اين نيروهای جديد امپرياليستی / مداخله گر اميدوارند روند ملی كردن را وارونه كنند و آنچه را از دست داده اند بازپس گيرند. احمدچلبی در يك خانواده با نفوذ در بغداد به دنيا آمد. در زمان سلطنت هاشمی در عراق، پدربزرگ چلبی در 9 پست مختلف در كابينه عراق انجام وظيفه كرده بود؛ پدر وی نيز يكی از افسران كابينه و رئيس تشريفاتی سنای عراق بود. پس از كودتای افسران ارتش در سال 1958 و سرنگونی شاه فيصل دوم خانواده چلبی به تبعيد رفتند. در آمريكا او به دانشگاه شيكاگو رفت و در آنجا با آلبرت ولستتر، رياضيدان و يكی از استراتژيست های دانشگاه شيكاگو آشنا شد. بسياری ولستتر را تئوريسين و پدرخوانده جنبش نومحافظه كاری آمريكا می دانند. در سال ،1985 ولستتر كه در طرح های هسته ای و استراتژيك پنتاگون در دوران جنگ سرد نقشی اساسی داشت، چلبی را به پرل كه در آن زمان معاون وزير دفاع در امور امنيت بين المللی و يكی از دستياران مهم ولستتر بود، معرفی كرد. زلمای خليل زاد و پل ولفوويتز نيز از افراد تحت الحمايه ولستتر بودند. به دليل حضور لئو اشتراوس در دانشگاه شيكاگو، گفته می شود كه نومحافظه كاران تحت تاثير فلسفه غيردموكراتيك و ستيزه جويانه اشتراوس بوده اند.

دريفوس در مقالاتش نشان می دهد گروهی كه چلبی و كنگره ملی عراق او را مطرح می كنند، اعضای معمول موسسات نومحافظه كاری از قبيل موسسه آمريكن اينترپرايز (AEI)، بنياد هريتيج و اعضای آنها هستند كه در مقامات بالای وزارت دفاع جای گرفته اند: مثل پيتر رادمن، ريچارد پرل، داگلاس فيث و ديويد ورمسر. از جمله حاميان چلبی موسسه سياست خاور نزديك در واشنگتن (WINEP) و موسسه يهودی امور امنيت ملی (JINSA) هستند. شوشانا براين، مدير پروژه های ويژه JINSA، جايی كه از سال 1997 چلبی ميهمان مكرر جلسات هيأت مديره، سمينارها و ديگر مراسم بوده است، می گويد: «چلبی كسی است كه او را بهتر از همه می شناسيم. » براين اخيرا اظهار داشته است كه«بعيد نيست كه اين پايان كار اوپك باشد. » مطبوعات اسرائيل و AIPAC، گروه فشار طرفدار اسرائيل نيز از كنگره ملی عراق كه رهبرانش چلبی و كنعان مكيه بارها از دفاتر آيپك ديدار كرده اند، راضی و خشنود به نظر می رسند.

در سال 1989 چلبی مدير پترا بانك در امان پايتخت اردن بود؛ سخنگوی كنگره ملی عراق اعتراف می كند كه چلبی از اين موقعيت خود برای دادن اطلاعات مربوط به معاملات تجاری عراق به سيا استفاده می كرده است. روز ششم آوريل مقامات پنتاگون ترتيبی اتخاذ كردند تا سربازان آمريكايی چلبی را به جنوب عراق اسكورت كنند. در حقيقت سال گذشته ارتش آمريكا بدون سر و صدا مشغول آموزش عناصری از كنگره ملی خلق عراق برای عمليات غيرنظامی در اردوگاه های مجار بوده است؛ هر چند اخيرا به نظر می رسد كه آنها در مورد پذيرش چلبی و كنگره ملی از سوی مردم عراق دچار ترديد شده اند. احمد چلبی همواره مجيز صنعت نفت را گفته است. استراتژيست های نومحافظه كار مثل بنياد هريتيج، JINSA, AEI اميدوارند نفت عراق را خصوصی كرده آن را به شركت های غربی و عمدتا شركت های آمريكايی تحويل دهند. اواخر سپتامبر آريل كوهن از بنياد هريتيج در مقاله ای با عنوان «آينده عراق پس از صدام: نقشه ای برای دخالت آمريكا» طرحی تقريبا كامل را برای خصوصی سازی نفت عراق ارائه می دهد. طبق اين طرح سه شركت مجزا برای جنوب عراق، منطقه اطراف بغداد و حوزه های كركوك در شمال ايجاد می شود و علاوه بر آن شركت های ديگر اداره خطوط لوله نفت، پالايشگاه ها و توسعه گاز طبيعی عراق را عهده دار خواهند شد. دريفوس در نوشته هايش اظهار نگرانی می كند كه يك دولت عراقی بدون حمايت مردم بومی و بدون مشروعيت يادآور رژيم ويتنام جنوبی خواهد بود كه برای مدت های طولانی به حمايت نظامی آمريكا احتياج خواهد داشت.

نتيجه گيری

قيموميت سياسی به معنای كسب مشروعيت برای تشكيل دولت خواهد بود. اكنون عراق دوره ای حساس و تعيين كننده را می گذراند. حداقل دو عامل وجود دارد كه نيروهای مردمی و مشاركت سياسی - مردمی را در عراق به چالش می طلبد، يكی از آنها صرف پول توسط آمريكا برای توسعه و ايجاد اشتغال است و ديگری استراتژی اشتباهی است كه رهبران مذهبی اتخاذ كرده اند. بسيار ضروری است كه اين رهبران اينگونه جلوه نكنند. در غير اين صورت ممكن است شأن و جايگاه سنتی آنان به مثابه «داوران اجتماعی» خدشه دار گردد. به علاوه بسيار مهم است كه آنها با اتخاذ مواضع افراطی و جزمی، پايگاه حمايتی خود را محدود نسازند و بدين ترتيب بخش هايی از جامعه را از اطراف خود برانند. تنها با اتخاذ چنين استراتژی پيچيده ای است كه آنها می توانند آلترناتيوی جذاب و قابل اتكا را در برابر يك حكومت آمريكايی قرار دهند. پس از يك ربع قرن عراقی ها فرصت يافته اند تا مراسم مذهبی و فرهنگی خود را آزادانه اجرا كنند. با اين همه ممكن است روحانيون عراقی نخواهند شعارها يا خواسته هايی را مطرح كنند كه ديگر بخش ها را به حاشيه رانده يا با آنها بيگانه سازد؛ ممكن است نخواهند خواسته های سياسی را كه ممكن است برتری طلبانه تعبير شوند، مطرح كنند، مسلما اين امر ستون پنجم آمريكايی را ميانه رو جلوه می دهد و آنها را نزد مردم قابل قبول تر می سازد.

استراتژی انتخابات به روشنی نشان می دهد كه در اغلب موارد احزاب سياسی مخاطبان را هدف قرار می دهند كه از قبل گرايش خود را مشخص كرده اند و گروه هايی از رای دهندگان را كه هنوز تصميم نگرفته اند، با عدم توجه به نگرانی های آنها، ناديده می گيرند و با اين كار عملا آنها را به رقيب [كه در اين مورد خاص ستون پنجم آمريكايی است] وا می گذارند. شعارهای افراطی بسياری از لايه های ميانی اجتماعی را به هراس می اندازد و آنها را به سوی اردوگاه رقيب سوق می دهد، در ضمن تشكيل ائتلاف را دشوار می سازد. از آن گذشته، يك دستور كار افراطی می تواند پيشرفت های حاصل شده و امتيازات به دست آمده را به خطر اندازد. ممكن است در عراق واقعا نيروهای مستقل مردمی وجود داشته باشند كه خواستار دموكراسی به نفع عراقی ها باشند و در عين حال با سلطه يك دولت منصوب آمريكا مخالف باشند، اين گروه های اجتماعی ممكن است در عين حال با سلطه كامل مذهب بر حكومت چندان موافق نباشند. رهبران مذهبی عراق نمی توانند اين بخش از جامعه را ناديده بگيرند و آنها را به دامن اردوی مخالف بيندازند و از اين طريق قدرت بالقوه خود را تضعيف سازند.


بدرالسادات مفيدی: بعد از فيصله يافتن ماجرای بازداشت حسين لقمانيان نماينده همدان كه در اوايل زمستان سال 80 حدود سه هفته وقت و توان مجلس را به خود اختصاص داد و التهاب و ناآرامی هايی را در افكار عمومی و رسانه های جمعی دامن زد، ديگر هر گونه برخورد قضايی با نمايندگان بسيار بعيد می نمود اما احضار موسوی خوئينی نماينده تهران به دادگاه در هفته گذشته اين محاسبه را بر هم زد و نشان داد كه همچنان بحث مصونيت نمايندگان موضوع اصل 86 قانون اساسی در معرض ترديد جدی قرار دارد. مسئله لقمانيان كه به جهت ايراد يك نطق قبل از دستور از تريبون مجلس تحت پيگرد قرار گرفته بود، در آن زمان با خروج كروبی از مجلس و كوتاه آمدن قوه قضاييه به نحوی مرتفع گرديد. ليكن احضار نماينده ای ديگر پس از يك سال و چند ماه، از عميق بودن ريشه اين مسئله حكايت می كند و به نظر می رسد بيشتر ناشی از وجود دو نگاه متفاوت به موضوع مصونيت نمايندگان در حاكميت باشد كه بعضا در مواردی هم منجر به تنش هايی عميق ميان روابط دو قوه مقننه و قضاييه البته از بدو تشكيل مجلس ششم شده است. جالب اين جا است كه احضار و جلب نمايندگان به دليل اظهارات آنان چه در داخل مجلس و چه در خارج آن از سوی دستگاه قضايی طی پنج دوره قبلی قانونگذاری بی سابقه بوده است. حتی احضار نمايندگان در مورد جرايم غيرمرتبط با وظايف نمايندگی در اين ادوار نيز از طريق هيات رئيسه و با رعايت شئونات نمايندگی و بدون علنی كردن اتهامات آنان صورت می گرفت ولی از آغاز دوره ششم مجلس هر چند وقت يكبار نماينده ای به خاطر نطق پيش از دستور يا تذكرات آيين نامه ای و يا حتی سوال از مسئولين ذی ربط مورد بازخواست قرار می گيرد. البته اين در حالی است كه به موجب اصل 86 قانون اساسی «نمايندگان مجلس در مقام ايفای وظايف نمايندگی در اظهار نظر و رای خود كاملا آزادند و نمی توان آن ها را به سبب نظراتی كه در مجلس اظهار كرده اند يا آرايی كه در مقام ايفای وظايف نمايندگی خود داده اند تعقيب يا توقيف كرد. »

در عين حال بخشی از اين وظايف نمايندگی در اصل 84 قانون اساسی آمده است كه بر حسب آن «هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی كشور اظهارنظر نمايد. » ماده 75 آيين نامه داخلی نيز كه تصويب دوسوم نمايندگان مجلس را به همراه خود دارد، وظايف نمايندگی را شامل نطق های قبل از دستور، بحث های داخل دستور، بحث های جلسات كميسيون ها و اظهارنظراتی كه برای اعمال اصل 84 قانون اساسی صورت می گيرد و ساير موارد نظارتی و قانونی می داند. اما ظاهرا ديدگاهی اين اصول روشن قانون اساسی و قانون آيين نامه مجلس را بر نمی تابد و معتقد است نماينده مجلس در اظهارات خود هيچ فرقی با ساير شهروندان ندارد. قاضی مرتضوی كه احضار موسوی خوئينی توسط او انجام گرفته است، طی مصاحبه ای مورخ 80/1/8 با ايرنا تفسيری از اصل 86 قانون اساسی يعنی بحث مصونيت نمايندگان ارائه می دهد. او می گويد: «دايره شمول اين اصل را قانونگذار از توهين، اهانت و ايراد تهمت و افترا خارج نموده و اساسا هيچ فردی نمی تواند ادعا كند كه ارتكاب جرايم مذكور داخل در محدوده وظايف خاص نمايندگی است و يا اگر نماينده ای به فردی كه حرمت شرعی دارد توهين و اهانت كند، مصونيت از تعقيب كيفری داشته باشد. » سپس وی اظهار می كند كه اساسا «قانونگذار در قانون اساسی و حتی قوانين عادی برای احدی مصونيت در ارتكاب جرم قائل نشده است. »

به نظر می رسد اين اظهارات در حالی قابل قبول باشد كه طبق قانون اساسی مشروطه نمايندگان مجلسين شورا و سنا از مصونيتی كامل برخوردار بودند و امكان تحت تعقيب قرار دادن آنان حتی در مورد اتهامات غيرمرتبط با وظايف نمايندگی وجود نداشت اما با كمی تامل در قانون اساسی جمهوری اسلامی می توان به صراحت مشاهده كرد كه مصونيت نمايندگانی از حالت عام قانون اساسی مشروطه خارج و به مصونيت در قبال ايفای وظايف نمايندگی منحصر گرديده است. ضمن آنكه اگر مقصود از آزادی اظهارنظر نماينده در اصل 86 قانون اساسی اظهاراتی بود كه برای هر شهروندی طرح آن مجاز بود كه ديگر نيازی به ذكر اين اصل در قانون اساسی نبود و اساسا بحث «مصونيت» وقتی مطرح می شود كه نماينده در اظهارات خود مربوط به تمام مسائل داخلی و خارجی كشور آزاد باشد. از سوی ديگر در خصوص بحث نسبت ناروا و يا هتك حرمت توسط نماينده نيز قانونگذار راهكاری انديشيده كه جای پاسخگويی را برای فرد يا دستگاه توهين شده قرار داده است. چنان كه به موجب ماده 76 آيين نامه داخلی مجلس اگر به تشخيص هيات رئيسه نماينده ای در سخنان خود در جلسه علنی به كسی نسبت ناروا داده و يا هتك حرمت نمايد، فرد مزبور می تواند در دفاع از خود به صورت مكتوب به اتهام وارده پاسخ گويد و در ضمن اين پاسخ در جلسه علنی قرائت هم خواهد شد.

از سوی ديگر علت اين كه قانون چنين مصونيتی را به نماينده داده است را می توان در اصل 84 قانون اساسی جست وجو كرد كه نماينده را در برابر تمام ملت مسئول دانسته و به وی حق اظهار نظر در همه مسائل داخلی و خارجی كشور را داده است و جالب اينجا است كه شرط هم نگذاشته كه تمامی اين اظهارنظرها بايد صحيح باشد. مشخص است كه اين مصونيت از آن جهت است كه نماينده جرات و جسارت لازم را برای برخورد با مسائل كشور داشته باشد و احدی نتواند در اين زمينه متعرض او شود. البته هيات رئيسه مجلس در برخورد با اين اقدامات دست به اقدامات بازدارنده ای زد كه برگزاری نشست های مشترك ميان مسئولين عالی رتبه مجلس و قوه قضاييه را می توان از جمله آن ها دانست. هر چند كه اين نشست ها نيز مدتی است به دلايل نامشخص تشكيل نمی شود ولی احتمالا احيای مجدد آن می تواند اشكالات موجود را كاهش دهد و در عين حال منجر به اصلاح برداشت ناصواب از اصول مصرح 84 و 86 قانون اساسی و نيز ماده 75 قانون آيين نامه داخلی مجلس گردد.


كريس پاتن، كميسر سياست خارجی اتحاديه اروپا از فراهم ساختن مقدمات امضای يك قرارداد بازرگانی و همكاری فراگير با ايران خبر داد. به گزارش خبرگزاری كار ايران از برلين كريس پاتن، كميسر سياست خارجی اتحاديه اروپا اعلام كرد، اين اتحاديه از ايران به عنوان نخستين كشور تعهد می گيرد كه از سلاح های شيميايی، ميكروبی و هسته ای استفاده نكند. پاتن كه در حاشيه اجلاس وزرای امور خارجه كشورهای عضو اتحاديه اروپا در جزيره كاسته لوريزو در يونان سخن می گفت، اعلام كرد اتحاديه اروپا در حال حاضر سرگرم فراهم ساختن مقدمات امضای يك قرارداد بازرگانی و همكاری فراگير با ايران است و از اين رو ايران نخستين كشوری خواهد بود كه بايد به اتحاديه اروپا تعهد بدهد، كه از سلاح های شيميايی، ميكروبی و هسته ای استفاده نكند. وزرای امور خارجه اتحاديه اروپا در اجلاس يونان خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی و امنيتی اين اتحاديه را مأمور ساختند كه پيش نويس استراتژی امنيتی اتحاديه اروپا را برای ارائه در اجلاس سران در روز بيستم ژوئن سال جاری آماده سازد. بدين ترتيب وزرای امور خارجه اتحاديه اروپا از خود در مقابل پيامدهای حمله آمريكا به عراق واكنش نشان داده اند. اروپا به دنبال آن است كه نقشی تأثيرگذارتر در تحولات جهانی برعهده گيرد. يكی از محورهای مهم استراتژی امنيتی اتحاديه اروپا مبارزه با تروريسم و مقابله با گسترش و به كارگيری سلاح های كشتارجمعی است.

وزرای امور خارجه كشورهای عضو اتحاديه در اولين دور گفت وگوهای خود در اين باره آمادگی خود را برای استفاده از زور عليه كشورهايی كه در زمينه جلوگيری از گسترش سلاح های غيرمتعارف با اتحاديه اروپا همكاری نكنند، اعلام كردند. البته ديپلمات های اتحاديه اروپا در اين باره گفتند كه شرط استفاده از زور عليه كشورهای متخلف توسط اتحاديه اروپا صدور مجوز لازم از سوی سازمان ملل متحد است، كه اين وجه تمايز ميان آمريكا و اتحاديه اروپا خواهد بود. با اين حال مقامات اتحاديه اروپا اعلام كردند كه در وهله نخست سعی خواهند كرد از ابزارهای ديپلماتيك برای جلوگيری از گسترش و به كارگيری سلاح های كشتارجمعی استفاده كنند. برای اين منظور وزرای امور خارجه كشورهای عضو اتحاديه اروپا پيشتر از خاوير سولانا خواسته بودند، گزارشی مفصل درباره وضعيت كشورها و مناطق مختلف جهان در ارتباط با سلاح های كشتارجمعی ارائه كند.


مجموعه حوادث روزهای اخير در ايران، اين گمان را تقويت كرده است كه به رغم هشدارهای بخشی از نيروهای درون حاكميت، طيف ديگر كه دست بالا را در فرايند تاثيرگذاری بر معادلات سياسی در چارچوب نظام دارد، در تلاش برای ايجاد موج تازه ای است كه نتيجه آن بسته تر شدن فضای سياسی و تنگ تر شدن عرصه فعاليت های سياسی و اجتماعی است. در حالی كه پيش از اين حدس زده می شد به دنبال حمله نظامی نيروهای تحت رهبری آمريكا به عراق سقوط رژيم صدام حسين، اين امكان به وجود خواهد آمد كه به ويژه دست كم تا مدتی پيگيری سياست های سختگيرانه صرف نظر شود، رويدادهای جاری تصويری متفاوت از اين پيش بينی را به نمايش گذاشت. براساس اظهارات برخی از وكلای مدافع نيروهای ملی ـ مذهبی، گمان نمی رود، پس از مدت ها تأخير در صدور احكام متهمان ملی ـ مذهبی، اكنون قصد صدور حكم تبرئه و يا تعيين مجازات هايی سبك برای آنان وجود داشته باشد. فعالان ملی ـ مذهبی كه در سه سال گذشته درگير اين پرونده بوده و مدتی را در زندان گذرانده اند، اعلام كرده اند كه حكم دادگاه هرچه باشد، فاقد وجاهت قانونی است. با اين همه به نظر نمی رسد هشدارهای اصلاح طلبان درون حاكميت مبنی بر پيامدهای ناگوار اقدامات سختگيرانه برای كل نظام، تاكنون مورد قبول جناح مقابل قرار گرفته و موجبات تغييراتی حتی اندك در رويكرد سياسی آنان در موقعيت كنونی را فراهم ساخته باشد. مهمترين استدلالی كه به آنها عرضه شده، بر اين مبنا استوار است كه در شرايطی كه آمريكا حضور نظامی خود را در اطراف ايران كامل كرده و بر شدت تهديدات خود عليه جمهوری اسلامی افزوده، تنها راه مقابله با اين تهديد، ميدان دادن به نيروهای فعال، كاستن از برخوردهای تند و در يك كلام گشودن فضای سياسی كشور است.

طرفداران اين فرضيه، ترميم رابطه آسيب ديده ملت و نظام و بازسازی اعتماد مردم به مسئولان را اصلی ترين پشتوانه هرگونه اقدامی می دانند كه جمهوری اسلامی در روزهای دشوار نيازمند آن است. چهره هايی از جناح مقابل، گرچه در سخنان خود، خصوصا پس از سقوط رژيم صدام حسين، چنين استدلالی را پذيرفته اند و همراه با اصلاح طلبان سخن از آن گفته اند كه بدون اتكا به مردم، هيچ حكومتی قابل دوام نيست؛ اما در عمل تعبيری متفاوت از «اتكا به مردم» و رابطه ملت و نظام به دست می دهند. در اين تلقی كه بسيج مردم در شرايط بحرانی در راستای اهداف اعلام شده از سوی نظام، مهم ترين و محوری ترين مفروض آن است، آزادی های سياسی، مطبوعاتی و حتی اجتماعی و فرهنگی، پديده ای مزاحم تلقی می شود كه تنها نتيجه اش، تضعيف توانايی حاكميت در بسيج توده های مردم است. چنين ديدگاهی، نه تنها سخت گيری های داخلی را تجويز می كند، بلكه وجود ميزانی از خصومت و تنش در روابط خارجی را تا آنجا كه اصل موجوديت را تهديد نكند، مطلوب می داند و از آن در معادلات سياسی خود بهره می گيرد. اما به باور اصلاح طلبان، هشدارهای داده شده افق دورتری را در نظر دارد؛ چرا كه چنين سازوكاری همواره نتيجه بخش نيست. بر اين اساس، تغييرات عمده در صحنه سياست های منطقه ای و بين المللی از يك سو و مشكلات داخلی و مسائل قابل توجيهی نظير بافت جمعيتی ايران از سوی ديگر، از مهم ترين دلايلی هستند كه نه تنها ناكارآمدی سياست های مبتنی بر انسداد و فروبستگی ميدان سياست را قابل پيش بينی می سازند، بلكه حامل اين هشدار نيز هستند كه اين رويكرد می تواند بر شدت و سرعت جريان های غيرقابل كنترل بيفزايد. با اين همه، هيچ يك از اين دلايل، برای قانع كردن كسانی كه برآيند كلی حركت نظام را تعيين می كنند، كافی نبوده است و همين مسئله بر اين نگرانی در بخشی از اصلاح طلبان به عنوان نيروهای سهيم درقدرت افزوده كه چه بسا، زمانی واقعيت، به صورت عريان و نه پيچيده در جدل های كلامی، چهره خود را بنماياند.

منبع: BBC


رامين رئوفی: كمتر از يك ماه ديگر چهارمين سالگرد واقعه 18 تير فرا می رسد. حادثه ای كه از سوی بسياری تحليلگران مسائل ايران در شمار 10 حادثه و رخداد مهم بعد از انقلاب توصيف می شود. ماجرا زمانی رخ داد كه از يك سو تصويب اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس پنجم، محدوديت های جديدی برای فعاليت روزنامه نگاران ايجاد می كرد و از سوی ديگر صدور حكم توقيف موقت روزنامه سلام، فضای حاكم بر جامعه اميدوار به اصلاحات را ملتهب كرده بود. جرقه های ياس نسبت به آينده اصلاحات زده شده بود و جنبش دانشجويی با برخورداری از هيجان بالا نسبت به استقرار اصلاحات خود را محاصره شده احساس می كرد و خشم، واكنش دانشجويانی بود كه قادر نبودند قرار گرفتن ماشين اصلاحات در سراشيبی نزول را مشاهده كنند. پيشتر وقوع قتل های سياسی نگرانی جامعه را برانگيخته بود و افشاگری آغاز شده در مورد برملا ساختن ريشه های آن نتوانسته بود شتاب لازم را برای حركت رو به جلو جريان اصلاحات ايجاد كند. در مقابل وضعيت گروه های فشار نيز چندان تعريفی نداشت. اعضای اين گروه ها در تحولات رخ داده خود را در آستانه سقوط می ديدند و انسجام گذشته آنها مورد تهديد قرار گرفته بود. ريزش هواداران آنها و انشعاب های جديد در بدنه گروه فشار، كارايی و كاركرد گذشته آنان را مخدوش ساخته بود، درواقع دو طرف يعنی جنبش دانشجويی و گروه های فشار به شدت خشمگين بودند و احساس ناامنی می كردند.

نياز آنها نشان دادن قدرت خويش به جامعه بود. توقيف سلام اين فرصت را برای قدرت نمايی دو طرف فراهم آورد. هر دو اين جريان در خط مقدم جبهه خويش قرار داشتند. جنبش دانشجويی اميد، پيشرو و خط شكن جبهه اصلاحات خوانده می شد و در طرف مقابل گروه های فشار بخشی از صف نخست مخالفان اصلاحات را تشكيل می دادند. آن شب (پنج شنبه 18 تير سال 1378) كوی دانشگاه ناآرام بود.دانشجويان پيشتر حضور در خيابان اميرآباد شمالی را برای اعتراض های صنفی تجربه كرده بودند. حركتی كه به علت كثرت آن برای ساكنان اين خيابان و رهگذران معابر اطراف كوی دانشگاه عادی شده بود. آنها بی تفاوت بودند چرا كه هر بار ديده بودند اتفاق خاصی رخ نمی دهد. دانشجويان عصبانی با ريختن به خيابان و بيان خواسته های خود با صدای بلند، هيجان خويش را تخليه می كردند. نهايتا ساعتی طی می شد و دانشجويان خسته به تدريج روانه خوابگاه بزرگ دانشگاه تهران می شدند. در گزارش هايی كه بعدها از اين واقعه منتشر شد آمده بود كه ماموران نيز به اين حركت عادت كرده بودند. مدير كوی دانشگاه نيز ديگر می دانست كه نهايت اعتراض دانشجويان 2 تا 3 ساعت بيشتر به طول نمی انجامد. بنابراين برای ماموران انتظامی و مسئولان خوابگاه نيز اعتراض آرام دانشجويان پذيرفته شده بود. كمی سخنرانی و نصيحت و شايد ابراز همدردی دانشجويان خشمگين را آرام می ساخت.

اما آن شب داستان به گونه ای ديگر رقم خورد. اعتراض دانشجويان سياسی بود و ظاهرا كسانی بدشان نمی آمد ضرب شستی به دانشجويان نشان دهند. همه شواهد حاكی است كه طرف مقابل از حتمی بودن واكنش اعتراض آميز دانشجويان مطلع بود. حركت جوانان از بلوك ها آغاز شد و وقتی به خيابان اصلی كوی رسيدند، آماده باش گروه های فشار رويت شد و آن رفت كه تكرار حديث آن برای جامعه مأيوس از استقرار اصلاحات ديگر چندان جذابيتی ندارد. اما اين يادآوری در شرايط حاضر از آن لحاظ قابل تامل است كه مشاهده می شود خسارت های ناشی از تحميل آن حادثه به جامعه كماكان ادامه دارد و هر سال در نتيجه آن بی تدبيری بزرگ و شايد بی تدبيری های بزرگتر بعدی كه در جريان برخورد با عاملان آن واقعه رخ داد، بروز می يابد. در چند سال گذشته هر بار با فرا رسيدن سالگرد واقعه 18 تير اعتراض هايی در محيط های دانشگاهی نسبت به آن نامهری رخ می دهد كه بعضا به خيابان ها كشيده می شود و در نتيجه ناآرامی و زد وخوردهای پراكنده را سبب می شود. اپوزيسيون خارج از كشور البته از اين فرصت بهره برداری می كند و هر سال زمان تدارك اعتراض در اين روز را به عقب می كشد.

چنانچه امسال به مراتب زودهنگام تر از سال های گذشته هفته هاست كه بروز اعتراض در اين روز را تبليغ می كند. عمق بی تدبيری در رويارويی با آن واقعه و زاويه بسيار محدود ديد مخالفان در تدارك آن برخورد سبب شده است كه هر سال فرصت مناسبی برای مانور اپوزيسيون و تهييج جامعه برای حركت های راديكالی بی نتيجه فراهم آيد. البته مسببان آن حادثه از چنان پتانسيلی برخوردارند كه می توانستند حوادث مشابه ديگری را در جامعه ايجاد كنند و قدرت خويش را به نمايش بگذارند و آنگاه هر روز جامعه در سالگرد خشونتی بی منطق، خشونت ديگری را تحمل می كرد كه شايد سنگينی تكرار آن نظام را تهديد كند. امروز روز ديگری است و نگرانی مسئولان از حضور نظامی آمريكا در مرزهای دوسوی كشور پوشيده نيست. سالگرد حادثه 18 تير هنوز فرا نرسيده است و فرصت باقی مانده زمانی است برای يك بار مرور ديگر كارنامه دوره اصلاحات از آغاز تاكنون، پرسش مطرح اين است كه آيا امروز نيز بی تدبيری ها كماكان ادامه می يابد يا آنكه مخالفان اصلاحات اكنون دريافته اند كه برای جبران آن بی تدبيری های گذشته زمان به نفع آنها حركت نمی كند. بنابراين پرسيده می شود كه فرصت های موجود تا چه اندازه برای جبران اشتباهات گذشته مغتنم شمرده می شود.


دكتر حسين دهشيار: آنچه به پديده ها و واقعيات در عرصه روابط بين الملل ويژگی اعطا می كند، تمايز آنان با ديگر پديده ها و ميزان نافذ بودن آن ها است. البته درجه تمايز و تاثيرگذاری در خلأ حادث نمی شود بلكه برتافته از ظرفيت های داخلی و چگونگی رابطه نيروها در سطح جهانی است. آنچه امروزه به وضوح شاهد آن هستيم شكل گيری امپراتوری آمريكا است كه در بستر هژمونی اين كشور اشغال پذير شده است. اين امپراتور از دو ويژگی برخوردار است كه شايد كمتر امپراتوری تاريخی از آن به طور توامان برخوردار بوده است. از امپراتوری يونان گرفته تا امپراتوری شوروی گسترش قلمرو جغرافيايی از اهميت فراوان به دلايل متعدد مخصوصا ژئواستراتژيك برخوردار بوده است. از نظر محافظه كاران جديد كه متوليان ايجاد امپراتوری آمريكا هستند تفكر گسترش ارضی از بقايای دوران ماقبل صنعتی و صنعتی است. همان گونه كه IBM از بقايای دوران جنگ سرد بود و می بايستی در برابر منطق گسترش تكنولوژی موشكی و سپر دفاع ضدموشكی منسوخ شود. گسترش ارضی به لحاظ تحولات تكنولوژيك عملا فاقد مزايايی است كه در گذشته بر آن مترتب بود. در عين حال به جهت حاكميت ارزش های ليبرال بر روابط بين كشورها، هزينه های انسانی، معنوی و مادی كه برای تصرف فيزيكی سرزمين های ديگر ضروری است از تمامی جهات فزون تر از بهره های احتمالی چنين سياستی است. حضور فيزيكی در سرزمين های ديگر از اين روی بايد انجام گيرد كه ايجادكننده نفوذ و ساختار تصميم گيری و تاثير بر رفتار ساكنان آن می گردد. اما از نظر محافظه كاران جديد آنچه منجر به شكل گيری توانايی در تاثيرگذاری و نفوذ در رهبران و مردم ديگر ممالك است ميزان توانمندی های نرم افزاری و سخت افزاری كشور خواهان نفوذگذاری است و حضور فيزيكی به جهت هزينه های آن از مدار توجه می بايستی دور گردد. با توجه به اين واقعيت است كه زمان شروع حمله به عراق، رهبران آمريكا مداوما تاكيد كرده اند كه خواهان حضور مداوم در عراق نبوده و پس از تشكيل حكومت مركزی در اين كشور سريعا به ترك كشور اقدام خواهند كرد. در اين راستا بود كه به استثنای دو صحنه كه به جهت برانگيخته شدن احساسات سربازان آمريكايی، پرچم اين كشور به اهتراز درآمد در طول مدت جنگ دستور اكيد به آمريكاييان داده شده بود كه از اهتراز پرچم اين كشور خودداری شود.

متغير ديگری كه امپراتوری آمريكا را متمايز از ديگر امپراتوری ها می كند ارزش هايی است كه رهبران و مردم اين كشور در بطن اشاعه نفوذ خود درصدد جهانشمول نمودن آن هستند. امپراتوری يونان در قالب احترام به مفهوم دموكراسی و اشاعه آن قوام يافت. آنچه اين امپراتوری را از ديگر امپراتوری های هم عصر خود متمايز ساخت محوريت مفهوم دموكراسی در حيات جامعه يونانی بود. اين امپراتوری اثرگذار و نافذ بود چرا كه عنصر حيات دهنده آن امروزه مشروعيت جهانی دارد، همان گونه كه ارزش هايش در قبل از ديدار مسيح از نظر كيفی كاملا برجسته بود. امپراتوری روم نضج گرفت و چندين قرن عامل تعيين كننده در عرصه روابط بين المللی شد چرا كه از تمايزی برخوردار بود كه آن را كاملا در سطحی متفاوت از ديگر امپراتوری های معاصر خود قرار داد. محوريت امپراتوری روم حاكميت و احترام به قانون بود. در بطن محوريت اقتدار قانونمندی بود كه از نظر كيفی امپراتوری روم در سطحی قرار گرفت كه تفوق خود را طی چند سده بر سرتاسر جهان اعمال كند. آنچه امپراتور يونان و روم را از ديگر امپراتوری ها متمايز ساخته است قدرت سخت افزاری آنان نبود. محققا ديگر امپراتوری ها نيز از قدرت نظامی فراوان برخوردار بودند كه موفق به سلطه بر ديگر كشورها گرديدند. در مورد اين دو امپراتوری بايد توجه را به ماهيت قدرت نروم افزاری معطوف كرد. قدرت يونان و روم ناشی از نيروی نظامی آن ها نبود بلكه تا حدود زيادی شكل گيری امپراتوری براساس برتری ارزشی آنان بود. آن ها چيزهايی را محور سياست خود در داخل قرار دادند كه مشروعيت اقوام خارجی را نيز تامين كرد. آنان صحبت از ارزش های جهانشمول و همه گير كردند و در قالب و با استناد به آن ارزش ها، سلطه گری و استثمار را توجيه كردند. بدين جهت هزينه های استثمار و سلطه را كاهش دادند و توجيه اخلاقی برای سياست های خود ايجاد كردند.

امپراتوری آمريكا به مانند يونان و روم متمايز است به اين معنا كه با امپراتوری شوروی قابل مقايسه نخواهد بود. محافظه كاران جديد كه در توجيه حمله به افغانستان و ضرورت حذف صدام حسين صحبت از جهانشمولی آزادی كرده اند. برای اينان آنچه در سياست آمريكا محوريت دارد اين است كه آزادی های سياسی، اقتصادی و فرهنگی جهانشمول گردد. اگر وجه تمايز امپراتوری يونان تلاشی برای دموكراسی و روم تلاش برای حاكميت قانون است، برای آمريكاييان هدف از شكل دادن امپراتوری اشاعه مفاهيم آزادی طلبانه ليبراليسم است. به مانند يونان و روم كه امپراتوری ها در جهت استثمار و بهره وری از منابع مادی و انسانی ديگر جوامع شكل گرفتند، امپراتوری آمريكا هم در همين جهت شكل گرفته است اما برخلاف آن دو محوريت اين امپراتوری آزادی ليبرال است. در قالب اين مفهوم يعنی آزادی و آزادی خواهی است كه رهبران آمريكا به توجيه سياست ها و اهداف خود می پردازند و به عملكرد خود در كشورهای ديگر ماهيت اخلاقی می بخشند. محققا امپراتوری آمريكا بسيار از نظر زمانی كوتاه تر از امپراتوری های يونان و روم خواهد بود اما به مانند آن امپراتوری ها، ارزش اصلی شكل دهنده آن يعنی محوريت آزادی برای هميشه باقی خواهد ماند و جهانشمول خواهد شد. امروزه دموكراسی و قانون گرايی از اصول بديهی هستند كه ثمرات امپراتوری های يونان و روم هستند و ضرورتا در آينده در كنار اين دو مفهوم، شاهد اين خواهيم بود كه آزادی هم بديهی شمرده شود. امپراتوری هايی بعد از سقوطشان همچنان تاثيرگذار و نافذ بوده اند كه مفاهيم انتزاعی را در شكل دادن به سياست های داخلی و خارجی خود اولويت دادند. دموكراسی، قانون مندی، آزادی مفاهيم انتزاعی و ذهنی هستند و قدرتمندی هر سه امپراتوری ذكر شده بر بطن اين مفاهيم پا گرفت. امپراتوری آمريكا متمايز است چرا كه بر پايه مفهوم انتزاعی آزادی شكل گرفته است و بدين روی هم كلاس امپراتوری يونان و روم محسوب می شود.


ترجمه مهرداد واعظی نژاد - بهمن دارالشفايی: شايد سخنرانی «محور شرارت» بوش و اظهار تنفرش از كيم، بحران جاری را تشديد كرده باشند ولی مطمئنا موجب آن نشده اند. اولا، كره شمالی برنامه پنهانی غنی سازی اورانيوم برای توليد سلاح هسته ای را خيلی زودتر از سر كار آمدن بوش شروع كرده بود. از ،1997 دانشمندان هسته ای پاكستان با پيونگ يانگ رفت و آمد داشتند. آن ها در ازای دريافت سيستم موشكی، تكنولوژی غنی سازی اورانيوم را برای پيونگ يانگ فراهم می كردند. ثانيا پيش از رسوايی های اكتبر 2002 و با وجود عبارات منفی بوش درباره كره شمالی، ايالات متحده يك سلسله پيشنهاد برای ايجاد تعهد بين دو طرف ارائه كرد. اين پيشنهاد شامل يكسری تشويق ها و نيز اعلام اشتياق ايالات متحده به ملاقات «در هر زمان، هر مكان و بدون هيچ پيش شرطی» بود. به علاوه، حكومت بوش بعد از آنكه كره شمالی ثابت كرد آغازكننده جنگ با متحدين آمريكا نخواهد بود ابتكارات مختلفی را كه به عنوان تلاش هايی برای متوقف كردن تعهدات آنها ـ تجديد نظر در توافقنامه همكاری و فشار برای احيای قراردادها ـ در نظر گرفته بود، رها كرد در مقايسه با پيشرفت های هيجان انگيز دولت كلينتون در رابطه با كره شمالی، وضعيت تهاجمی بوش، توسط بعضی رسانه ها به عنوان يك تغيير غم انگيز تعبير شد ولی تلاش های آمريكا برای برقراری زمينه عقد قراردادها، از بين نرفت.

عكس العمل كره شمالی چه بود. آن ها از شركت در گفت وگوی دوطرفه با آمريكا خودداری كردند. آن ها واشنگتن را متهم كردند كه در مذاكرات، دست بالا را می گيرد و از بالا برخورد می كند. ثالثا، هيچ نشانه ای از نپذيرفتن وضعيت سخت تر در اظهارات و سياست های آمريكا بعد از اكتبر 2002 ديده نمی شود. احساس كره شمالی از لحن مبتكرانه استراتژی جديد امنيت ملی و نشريه وضعيت هسته ای آمريكا، تنها می تواند ترس های اين كشور را افزايش دهد. ولی خودداری بی قيد و شرط بوش از گفت وگو با كره شمالی، به وجود آورنده بحران نبود. دولت آمريكا فكر می كند كه كره شمالی آن قدر رژيم غيرقابل اعتمادی است كه مذاكره با آن، معادل رشوه دادن است. آيا نبايد ابتدا پيونگ يانگ نشانه ای از پذيرفتن بعضی چيزها بروز دهد، سپس آمريكا علاقه مند شود درباره انگيزه هايی از جمله تضمين امنيتی، انرژی و كمك اقتصادی بحث كند؟ ايالات متحده، بايد سربازانش را از كره جنوبی نمك نشناس خارج كند هنوز نه. تظاهرات گسترده، كوكتل ملوتوف هايی كه به داخل پايگاه های آمريكا پرتاب می شوند و سربازان آمريكايی كه در خيابان های سئول زخمی می شوند، خشم كنگره و روزنامه های بزرگ را در برابر كره جنوبی برانگيخته است. در حالی كه كره شمالی به مرز هسته ای شدن رسيده است، آمريكا از امواج ضدآمريكايی گيج شده است. آن ها در برابر نسل جديدی از كره ای ها كه به برنامه «60 دقيقه» تلويزيون Cbs می گويند بوش از كيم خطرناك تر است، دولا راست می شوند و نيز نگران گزارش هايی هستند مبنی بر اين كه روموهيون، رئيس جمهور جديد كره جنوبی در جوانی رسما يك ضدآمريكايی بوده است.

بيشتر كره ای ها، احساسات پيچيده ای درباره آمريكا دارند. بعضی از آن ها مسلما ضد آمريكايی هستند ولی بيشتر آن ها حق شناسند. كره جنوبی يكی از قوی ترين متحدان آمريكا در طول تاريخ بوده است. هنوز اين تصور كه نگرانی كره ای ها از سياست های آمريكا و حضور نيروهای آمريكايی در اين كشور تنها عكس العملی احساساتی است، تصوری خام است. به عنوان مثال تصور كنيد كه اهالی واشنگتن از فشار شديد اقتصادی هزاران سرباز خارجی كه حق اوليه مالكيت در قسمت مركزی پايتخت كشور را به انحصار خود در آورده اند، چه احساسی خواهند داشت؟ اين كاری است كه سربازان آمريكايی در سئول انجام می دهند. اما خروج شتابزده نيروهای آمريكايی، جواب اين نگرانی حاكم بر اقيانوس آرام نيست. مخصوصا در زمانی كه اتحاد آمريكا و كره جنوبی به نقطه نامعلومی وارد می شود. كره شمالی اعلام پيروزی خواهد كرد و آمريكا، نفوذش را در يكی از پوياترين مناطق اقتصادی جهان از دست خواهد داد. (پيامدی كه آمريكا نه می خواهد و نه از عهده اش بر می آيد. ) اينچنين خروجی در طولانی مدت راه را برای سلطه در منطقه چين هموار خواهد كرد. شايد بعضی از كره ای ها از نقش بيشتر چين استقبال كنند (نظری جاهلانه و احساساتی). با تكيه به چين نبود كه كره جنوبی دوازدهمين اقتصاد بزرگ دنيا و يكی از پرجنب وجوش ترين ليبرال دموكراسی های جهان شد. راه های ديگر غير از اتحاد، نه برای كره جنوبی و نه برای آمريكا جذاب نيستند. سئول ناچار خواهد بود هزينه دفاعی ناچيزش را (كه حدود 3 درصد توليد ناخالص داخلی و كمتر از اسرائيل و عربستان است) افزايش دهد. واشنگتن، حضورش، سرتاسر شرق آسيا را به خطر خواهد انداخت. زيرا خروج نيروهای آمريكايی از شبه جزيره كره، به اين سوال دامن خواهد زد كه علت حضور نيروهای آمريكايی در ژاپن چيست؟ تجديد نظر در خصوص حضور نظامی آمريكا در كره، طی 5 سال آينده محتمل است ولی خروج نيروها و از بين بردن اتحاد خير.

فارين پاليسی


بازجويی شكارچی جادويی

پنج هزار برگه مربوط به بازجويی های سناتور جف مك كارتی از زندانيان زمان جنگ سرد منتشر شد. گويا مك كارتی در زمان جنگ سرد تعداد زيادی را به اتهام همكاری با شوروی و تلاش برای گسترش كمونيسم مورد بازجويی قرار داده بود و از آنها به وسيله ترساندن و تحت فشار گذاردنشان اعتراف می گرفته است. همچنين اين سناتور آمريكايی شاهدان را تهديد می كرده كه اگر به سوالات وی پاسخ ندهند آنها را نيز زندانی خواهد كرد. اكنون پنجاه سال از آن دوران می گذرد اما هنوز هم بسياری به ياد دارند كه مك كارتی به عنوان گرداننده گروه «شكار جادويی» زندگی تعداد زيادی از اشخاص مظنون به همكاری با كمونيسم را نابود كرده است. متون كشف شده حاكی از آن است كه سناتور قبل از آغاز جلسات دادگاه متهمان، شاهدان آنها را مورد بازجويی و شكنجه روانی قرار می داده است. بسياری از كسانی كه در مظان اتهام مك كارتی قرار می گرفتند شغل شان را از دست داده و حتی برخی از آنها تحت فشارهای وارده خودكشی می كردند. در اين پنج هزار صفحه تكنيك های وحشتناك مك كارتی برای اعتراف گرفتن از متهمان و شاهدان آشكار شده است. او مدام با بيان اين كه توصيه های وی كاملا دوستانه است به بازداشت شدگان هشدار می داده كه اگر راست نگويند زندانی و شكنجه خواهند شد. نكته جالب اينكه كسانی كه از تهديدات مك كارتی نترسيده اند هرگز در دادگاه نيز حاضر نشده اند. مورخان معتقدند كه برگه های مكشوفه راه را برای درك بسياری از مسائل سری دوران مك كارتی باز خواهد كرد. سناتور مك كارتی پس از روی كار آمدن آيزنهاور رئيس جمهور سابق آمريكا از كار بر كنار شد و دوران سياهی كه منجر به محكوميت و نابودی صدها انسان بی گناه شده بود نيز با رفتن وی پايان يافت.

بيانيه حقوق بشر آماده شد

كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد پيش نويس متن بيانيه خود در مورد ايران را تهيه كرده است كه در آن جمهوری اسلامی به دليل نقض حقوق بشر محكوم شده است. سايت خبری «رويداد» با اعلام اين مطلب افزود كه اين بيانيه حاصل كار هيأت حقوق بشر در امور بازداشت های خودسرانه است كه چندی پيش به تهران آمده بودند و گزارشی در اين زمينه تهيه كردند.

هر استعفا، يك جنجال يا شايد بازداشت

در حالی كه پافشاری جمعی از نمايندگان مجلس به ويژه اعضای فراكسيون مشاركت برای «استعفای دسته جمعی» از پارلمان در روزهای اخير افزايش يافته، يك روزنامه مخالف اصلاحات خبر داد كه «بهزاد نبوی» كارگردان اين پروژه است. «سياست روز» نوشت: «شنيده ها حاكی است چريك پير در يكی از نشست ها، پيشنهاد داده است 20 نفر از نمايندگان به ترتيب استعفا دهند و با اعلام هر استعفا، يك جنجال در مجلس ايجاد شود. چريك پير گفته است هر چند روز يك نفر استعفا می دهد و وقتی حرارت استعفای او خوابيد، نفر بعدی استعفا می دهد. ما هم روی قضيه خوب مانور می دهيم. من خودم هم به عنوان نفر آخر استعفا خواهم داد. تعدادی از حاضران جوان جلسه از سخنان چريك پير حمايت كرده اند و حتی گفته اند كه حاضرند اولين داوطلب اجرای پروژه باشند.» در اين حال، منابع خبری گزارش داده اند كه احتمال برخورد با نمايندگان مستعفی وجود دارد. گفته می شود اغلب اين نمايندگانی كه احتمال استعفای آنها وجود دارد، پرونده دارند و در حال حاضر به خاطر مصونيت پارلمانی احكام صادره آنها اجرا نمی شود.

اگر كروبی اجازه دهد

«علی اصغر رحمانی خليلی» نماينده بهشهر كه به عنوان نماينده رئيس مجلس در دادگاه غيرعلنی عبدی و قاضيان، حضور داشت، خبر چاپ شده در برخی روزنامه ها به نقل از وی، مبنی بر «تاييد وجود اسناد محرمانه در پرونده عبدی» را تكذيب كرد و گفت: «وجود اين اسناد به معنای وقوع جرم نيست و موضوع مهم، اثبات يا عدم اثبات موضوعيت اسناد محرمانه می باشد.» رحمانی خليلی گفت كه اگر كروبی اجازه دهد، در مورد اين دادگاه مصاحبه خواهد كرد. وی اين مطلب را در پاسخ خبرنگارانی مطرح كرد كه می پرسيدند: «مدعی العموم عليه متهمين مصاحبه كرد، چرا شما حقايق دادگاه را بيان نمی كنيد؟»

اگر كروبی اجازه دهد

«علی اصغر رحمانی خليلی» نماينده بهشهر كه به عنوان نماينده رئيس مجلس در دادگاه غيرعلنی عبدی و قاضيان، حضور داشت، خبر چاپ شده در برخی روزنامه ها به نقل از وی، مبنی بر «تاييد وجود اسناد محرمانه در پرونده عبدی» را تكذيب كرد و گفت: «وجود اين اسناد به معنای وقوع جرم نيست و موضوع مهم، اثبات يا عدم اثبات موضوعيت اسناد محرمانه می باشد.» رحمانی خليلی گفت كه اگر كروبی اجازه دهد، در مورد اين دادگاه مصاحبه خواهد كرد. وی اين مطلب را در پاسخ خبرنگارانی مطرح كرد كه می پرسيدند: «مدعی العموم عليه متهمين مصاحبه كرد، چرا شما حقايق دادگاه را بيان نمی كنيد؟»

اعلام حكم ملی ـ مذهبی ها

طبق اخباری كه هفته گذشته به نقل از فعالان ملی - مذهبی منتشر شد، متهمان اين پرونده كه طيفی از اپوزيسيون قانونی - مذهبی جمهوری اسلامی را تشكيل می دهند، امروز بايد برای دريافت احكام خود از دادگاه بدوی به شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران مراجعه كنند. اين پرونده از آخرين روزهای سال 79 و با بازداشت دسته جمعی 21 فعال سياسی در منزل «محمد بسته نگار» داماد مرحوم آيت الله طالقانی آغاز شد و پس از بازداشت ،محاكمات متهمان به تدريج تا اوايل زمستان سال گذشته انجام شد اما احكام دادگاه تاكنون اعلام نشده است. 15 متهم پرونده ملی - مذهبی ها كه در آن افرادی چون عزت الله سحابی، محمد بسته نگار، عليرضا رجايی، محمد ملكی، رضا رئيس طوسی و حبيب الله پيمان حضور دارند، هفته گذشته اطلاعيه ای درباره احكام دادگاه صادر كردند و در آن از عدم حضور هيأت منصفه در اين محاكمه ها انتقاد كردند. در اين حال، يكی از متهمان پرونده در گفت وگو با خبرنگار «همشهری» احتمال داد كه در صدور احكام بار ديگر تاخير روی دهد. به گفته وی، برخی متهمان اين پرونده هنوز احضاريه ای از سوی دادگاه برای حضور در جلسه امروز، دريافت نكرده اند.

«شيعه معتدل» عليه «اسلام سياسی»

راديو بی بی سی هفته گذشته گزارشی در مورد بازگشت روحانيون شيعه عراقی به كشورشان و تاثير آن بر ايران منتشر كرد. در بخشی از اين گزارش، تحليلگر اين راديو فارسی زبان گفته: «روحانيون شيعه عراقی كه بعد از سقوط صدام حسين از ايران به كشورشان بازمی گردند، همانند شيعيان ديگر در سراسر جهان درباره اين پرسش اساسی كه اسلام تا چه حد در امور سياسی دخالت دارد، با هم تفاوت نظر دارند. بعضی از آنان كه در بيش از بيست سال اخير در ايران به سر برده اند، به دليل روابط نزديكشان با حاكميت جمهوری اسلامی، از نوع حكومت ايران كه روحانيون در آن نقش اساسی دارند، حمايت می كنند. ولی برخی منابع نزديك به جامعه روحانيون شيعه عراقی در شهر مذهبی قم در ايران می گويند كه اكثريت آنان مخالف دخالت روحانيون در امور دولتی هستند. زندگی در ايران به آنان اين امكان را داده است كه با كاستی ها از نزديك آشنا شوند.

احضار به خاطر «ايليوشين»

گفته می شود، مديرمسئول هفته نامه «عصر ظهور» چاپ كرمان كه در شماره آخر خود از سوءمديريت در سپاه به خاطر سقوط هواپيمای ايليوشين انتقاد كرده بود، احضار شده و نسخه های اين هفته نامه از دكه های روزنامه فروشی در كرمان جمع آوری شده است.

خواست جوانان ايرانی

روزنامه تاگس اشپيگل در تحليلی درباره وضعيت داخلی ايران پس از جنگ عراق نوشته است، جوانان ايرانی تنها به دنبال اصلاحات هستند. به گزارش خبرگزاری كار ايران از مونيخ روزنامه تاگس اشپيگل در مقاله ای به قلم «آندره آنوسه» خبرنگار خود در تهران به بررسی پيامدهای جنگ عراق در ايران پرداخته است. گزارشگر تاگس اشپيگل می نويسد، جوانان ايرانی از محمد خاتمی رئيس جمهور اصلاح طلب كشورشان انتظار داشتند به وعده های خود درباره انجام اصلاحات جامه عمل بپوشاند، اما او نتوانست كاری انجام دهد. اكنون بيشتر جوانان ايرانی اميدوارند در شرايط جديد منطقه ای بستر مناسبی برای پيشبرد اصلاحات در ايران فراهم شود. شايد شرايط به نفع اصلاح طلبان ايرانی تغيير كند. تاگس اشپيگل به نقل از چند جوان در تهران آورده است، مسئله نامشروع بودن و خودسرانه بودن حمله آمريكا به عراق بحث ديگری است، آنچه برای ايران اهميت دارد، جنبه های مثبت تغييرات منطقه ای است. از نگاه خبرنگار تاگس اشپيگل در تهران نوع نگاه ايرانی ها به حمله آمريكا به عراق و سرنگونی صدام حسين با نگاه اعراب به شدت متفاوت است. در بيشتر كشورهای عربی حمله آمريكا به عراق به عنوان تحقيری برای اعراب و حس ناسيوناليستی آنها به شمار می آيد. از اين رو بيشتر شهروندان كشورهای عربی از همان آغاز به شدت مخالف حمله آمريكا به عراق بوده اند. تاگس اشپيگل در ادامه ديدگاه های «داود هرميداس باوند»، استاد علوم سياسی و روابط بين الملل دانشگاه تهران را درباره تحولات تازه منطقه منعكس كرده است. اين روزنامه به نقل از هرميداس باوند نوشته است، بيشتر ايرانی ها تنها به پيامدهای جنگ عراق در كشورشان علاقه مند هستند، نه چيز ديگر. خيلی ها بر اين عقيده هستند، كه اصلاحات در ايران به بن بست رسيده است و از اين رو وجود يك نيروی محرك می تواند در به حركت انداختن دوباره روند اصلاحات چاره ساز باشد. به باور هرميداس باوند، هنوز نمی توان با قاطعيت گفت كه كدام گروه سياسی در ايران به واسطه حمله آمريكا به كشور همسايه تقويت می شود. ولی حضور نيروهای آمريكايی در پشت مرزهای ايران به خودی خود گروهی را مضطرب ساخته است. آنها به تدريج درمی يابند كه تغييرات اجتناب ناپذير است. از اين رو شايد محافظه كاران به برخی از اصلاحات شتاب بيشتری ببخشند. اما چنانچه هرج و مرج در عراق همچنان تداوم يابد، و درگيری های بيشتری ميان نيروهای آمريكايی و عراقی ها صورت پذيرد در آن صورت محافظه كاران ايرانی تقويت خواهند شد. تاگس اشپيگل در ادامه گزارش خود از تهران به سراغ ابراهيم يزدی رفته است. ابراهيم يزدی بر اين باور است كه حضور آمريكايی ها در كشور همسايه اولين نشانه های تغييرات را در ايران به دنبال داشته است. چندی پيش حدود 250 نفر از فعالان سياسی و روزنامه نگاران ايرانی با انتشار بيانيه مشتركی خواستار انجام اصلاحات فوری در بخش های مهم و آزادی زندانيان سياسی و همين طور رفع توقيف از مطبوعات شده بودند. به اعتقاد يزدی چنين حركتی در گذشته قابل تصور نبود. اما با اين حال ابراهيم يزدی بر اين باور است كه حضور آمريكايی ها در منطقه نمی تواند برای ايران دموكراسی به همراه آورد. يزدی می گويد: دموكراسی نوزادی است كه خود ما بايد آن را به دنيا آوريم.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو