|

به هنگام تهاجم بريتانيا به عراق در سال ،1917 وقتی نيروهای انگليسی وارد بغداد شدند، ژنرال سر استنلی مود اطلاعيه ای منتشر كرد با اين مضمون: «ما نه به صورت فاتحان بلكه به صورت نيروهای آزاديبخش به اينجا آمده ايم تا شما را از شر نسل های استبداد رهايی بخشيم. » دولت بوش با تشبيه اشغال نظامی عراق و اشغال آلمان و ژاپن در دوران پس از جنگ جهانی دوم، ادعا می كند كه اين امر به برقراری دموكراسی ليبرال در عراق خواهد انجاميد. اما بسياری از تحليلگران اين مقايسه را محل ترديد می دانند و آن را چيزی جز تبليغات ايدئولوژيكی نيروی نومحافظه كار درون دولت آمريكا تلقی نمی كنند. آنها مدعی اند كه نقشه آمريكا برای دولت جديد عراق به گونه ای شك برانگيز شبيه طرح بريتانيا برای اين كشور پس از جنگ جهانی اول است و هدف آن چيزی جز تقويت هژمونی استراتژيك آمريكا بر جهان نيست. طرح آمريكا ايجاد يك دولت دموكراتيك مصنوعی را هم در بر می گيرد، اما هدف نهايی ايجاد ساختاری است كه متمايل به اسرائيل و ايالات متحده باشد. در اوايل قرن بيستم تی ئی لارنس، معروف به لارنس عربستان، مأموريت داشت با انتصاب و حمايت از مقامات محلی كه در خط وی بودند، طرح های استعماری بريتانيا را در شبه جزيره عربستان جا بيندازد؛ با اين هدف كه نقشه خاورميانه را از نو ترسيم كند. چرچيل كشور عراق را از بخشی از سرزمين های امپراتوری عثمانی ايجاد كرد و فيصل هاشمی را پادشاه آن خواند. هدف بريتانيا در دست گرفتن كنترل عراق و منابع طبيعی آن بود. شاه فيصل كه بسيار جوان بود، چاره ای نداشت جز اينكه طرفدار بريتانيا باشد؛ در واقع اين نوری السعيد و نايب السلطان عبدالله بودند كه سياست عراق را به نفع سياست های استعماری می چرخاندند... |