Persian Archive

• شيفته كلمات هستم
• نمی توان شانس را خريد
• استقلال، شرط نجات
• جای پای كهن شهرزاد
• شهر كابوس
• ماجراهای هری پاتر هندی
• سريع ترين كتاب جهان
• شكسپير در آمريكا
• ماجراهای خانه آقای تهرانی
• طرح های نساخته احمدجو
• «نفس عميق» پاييز اكران می شود
• ۱۴ فيلم كوتاه و پيامی به بشريت
• اظهارنگرانی بنی اعتماد
• سينما ستاره خاموش شد


حامد صفايی تبار: به هر حال اين دوره ای بود كه من بعد از كلنجار رفتن با كلمات در قوالب كهن و بعد از «اتود»هايی چند از شعر نيمايی كه نمونه های آن را در اولين كتاب من «زوايا و مدارات» می توان ديد، بايد به اين دوره می رسيدم (به دوره ای كه همه فصل هايش زمستانی بود و فضا و زبان خاص خود را داشت) و بعد هم از اين دوره رد می شدم و به مرزی می رسيدم كه چشم اندازی شفاف داشت. فضايی كه زبانی ساده می طلبيد. همين زبانی كه در شعرهای سپيد سال های اخير من می بينيد كه البته همه آنها هنوز چاپ نشده است. راهی كه طی شدنش بسيار دشوار بود و رسيدن به آن بيش و كم مطلوب. شعری روشن و با زبانی پاك و فضايی جذاب، كه البته گاهی هم بر مرز و لبه باريك رمانتيك راه می رود. شعری كه همنشينی نوين كلمات بی هيچ تصنعی در فضای آن ديده می شود و هر كلمه در آن با نيروی جاذبه ای خاص است كه در حركت از كنار انبوه كلماتی كه بر مدار ذهن من می گردند، بهترين و مناسب ترين واژه ها را جذب می كند و اين البته حاصل همان مصاحبت ها و مراقبت هايی بوده است كه با كلمه و در كلمه داشته ام. «همان كه مرا تا به اين حد از تربيت ذهنی رسانده است. . . »

حقوقی در ادامه بحث ساختاری اش از شعر به «حركت شعر» نيز اشاره می كند و می گويد: «به هر حال همين آشنايی با كلمات و مناسبت مجاورت آنها در هر سطر شعر كه براساس همان جاذبه ای كه قبلا اشاره كردم در كنار همديگر می نشينند و خود به خود يك شيوه بيانی ويژه را نمايش می دهند، جذب كلمات با همديگر و بعد جذب تركيبات و بعد جذب سطرها و در آخر بندهای شعر و ارتباط همه آنها با همديگر، كه سرانجام «ساخت» خاص شعر را نشان می دهند. در حقيقت همان معماری كلام كه براساس ارتباط عمودی سطرها صورت می پذيرد. و اين اصلی است كه به اصطلاح نيروی مولد آن همان «حركت» است. نيرويی كه مرا در شعر من به حركت می آورد و من خود همراه حركت شعر، حركت می كنم و البته اين يك اصل اساسی است كه اگر فرصت شد در جای خود به آن اشاره خواهم كرد. اما فعلا اين حركت، «به معنای حركت ذهن شاعر در مسيری است كه هر چه كمتر انحراف داشته باشد، نشان از ميزان تربيت ذهنی بيشتر شاعر دارد. اشكال اساسی شعر امروز ما اين است كه شاعر وقتی از جايی شعر خود را آغاز می كند و به سرايش شعر مشغول می شود، به دليل همان نداشتن تربيت ذهنی از خط اصلی جدا می افتد و در جايی شعر را تمام می كند كه معلوم نيست چرا و اساسا آن «آغاز» چه شد و اين «پايان» چه ربطی به آن «آغاز» دارد. قضيه همان «تفنگ» معروف است. تفنگی كه در توصيف صحنه اول داستان از آن اسم برده می شود، ولی تا پايان داستان در هيچ جا به كار نمی آيد. اخيرا شعری بلند خواندم به نام «سايه های نياسرم» در كتابی به همين نام از «كيوان قدرخواه» شاعر همشهری ام.

در همان صفحه دوم يا سوم شعر، دو يا سه كلمه يا بهتر است بگويم دو يا سه شی، ضمن خواندن مرا متوقف می كنند و ناگهان متوجه می شوم كه آن دو سه تعبير كه در آغاز شعر مرا متوجه خود كردند، بر مدار ذهن شاعر نه تنها حضور دارند بلكه جزو كليدهای شعر هستند. اين است كه بعد از توقف باز برگشتم به آغاز شعر و روی آن دو سه تعبير مكث كردم و با ذهنی آماده تر به خواندن شعر ادامه دادم. آن دو سه تعبير هم اگر يادم بيايد. . . بله در دنباله اين «تركيب»ها بود: گربه كور ـ روبنده سياه و شايد «خواهران پلنگ» كه مدام در جای جای شعر پيدا می شدند و به هر حال نشان می دادند كه بر مدار حركت ذهن شاعر حضور دارند. و البته چون اين كتاب را من اخيرا خواندم اين مثال به يادم آمد بی اينكه بخواهم فعلا از حد ارزشی اين شعر سخن بگويم. ولی به هر حال قضيه، قضيه همان «تفنگ» است و اين نشان می دهد كه در شعرهای روايی هم مثل يك داستان كوتاه اما با منطق خاص شعر، «ساختار» وجود دارد، و يك شعر «ساختمند» فقط آن نيست كه در آن بيش از هر چيز «معماری كلام»، خود را نشان دهد، معماری ای با عالی ترين مهندسی و در عين ظرافت و مناسبت. خلاصه كنم اينها چيزهايی است كه در شعر امروز در حد متعارف آن هم كمتر ديده می شود به هر حال هر شعر «ساختمند» كامل بايد مدخل داشته باشد، «درآمد» و «دررفت» داشته باشد، مركز ثقل داشته باشد، نمای بيرونی يا شكل ظاهری و نمای درونی يا شكل ذهنی داشته باشد و. . . »

حقوقی در دنباله اين حرف ها در مورد اصل «ساخت» و «تأويل» در شعر امروز ادامه می دهد: «می دانيد! ما در شعر معاصرمان در حدود سی چهل اثر، كه چهار پنج تا هم از نيماست و در داستانمان هم بيش از ده ـ دوازده داستان كوتاه و پنج شش رمان قابل تفسير بيشتر نداريم. می گويم «تفسير» و نه «تأويل»، كه در سطح جهان هم، شايد جز در آثار حدود بيست شاعر و داستان نويس نتوان به دنبال تأويل رفت. آثاری مثل «اوليس» جويس، «در جست وجوی زمان های گمشده» پروست، «آناباز» سن ژون پرس، «سرزمين هرز» اليوت يا برخی از آثار داستايوفسكی، كافكا، هولدرلين، فلوبر، مالارمه، والری، اكتاويو پاز، فاكنر و. . . و. . . و. . . حالا آيا خنده دار نيست وقتی می بينيد فلان شاعر جوان دست به تأويل (البته به خيال خود) شعر شاعری همچون خود می زند؟!...» حقوقی در يك دوره از دوره های شعر خود با استفاده از كلمات ويژه روايت يا كلمات روايی مشخص، حتی تا حد استفاده از اعلام و نام و نشان ها، شعرهايی را به وجود می آورد كه شايد از خط كلی و آن چه كه خود او شعر ساختاری می نامد، فاصله می گيرد. مجموعه «از بامداد نقره و خاكستر»، شايد از اين نظر برجسته ترين مجموعه او باشد. مجموعه ای مملو از اسامی شاعران و نويسندگان و كتاب های شعر و داستان، نام سياستمداران و حاكمان، نام مكان های تاريخی و جغرافيايی كشورها و عنوان های ديگر كه همه در متن شعر می آيند. البته اين گونه استفاده از زبان همراه با اشارات و ارجاعات مختلف در مجموعه های بعدی او به مراتب كمتر می شود و به نظر می رسد كه اين دوره به پايان رسيده است و حالا آغاز حركت زبان به طرف سادگی است. خود او در اين باره می گويد:

«. . . بله. همين طور كه شما گفتيد از اين مجموعه به بعد، اين نوع بهره برداری از زبان به تدريج رنگ می بازد و در واقع در مرز شعر سپيد ديگر كاملا بيرنگ می شود. همان طور كه قبلا هم اشاره كردم، من دوره های شعری مختلف داشته ام و بوده اند كسانی (و هم هستند) كه به اين همه دوره های تجربی برای يك شاعر اعتقاد نداشته اند و ندارند. كه به نظر من اين اعتقاد درستی نيست. دلايل زيادی هم دارد. يكی اينكه شاعرانی كه در كارشان هيچ دوره متمايزی ديده نمی شود، معمولا شاعرانی هستند كه به كارهای خود قانع و چه بسا راضی اند و لاجرم دليلی نمی بينند كه دست به امكانات مختلف زبان يا تجربه های گوناگون شعری بزنند و به نظر من اين رضايت و قناعت خود مهم ترين دليل توقف و درجا زدن آنهاست. و دليل ديگر اينكه اين تنها من نيستم كه دوره های مختلف شعری داشته ام، نيما هم داشته است: دوره شعر سنتی، دوره شعر نيمايی و دوره كمال، كه همان شعرهای ده سال آخر عمر اوست. يا شاملو: دوره اول تا «هوای تازه» دوره دوم سال هايی كه محصول كار او «هوای تازه» و «باغ آينه» بود و دوره سوم به دوره شعرهای عاشقانه آيدا و دوره آخر كه از «ابراهيم در آتش» تا پايان عمر او طول می كشد. يا «فروغ» كه دو دوره مشخص شعری دارد كه همه می دانند. يا «آتشی» كه كارهايی كه اكنون می كند از نظر فضا و زبان با كارهای شاخص «آهنگ ديگر» مثل «اسب سپيد وحشی» متفاوت است.

و اصل همين تفاوت هاست كه در دوره های مختلف شعری هر شاعر، از پويايی او و از حساسيت او به مصالح شعر و تفكر او به نفس شعر و توجه او به سنجش امكانات زبان و. . . و. . . حكايت می كند و شما اين تفاوت را در نوع شعرهای «فصل های زمستانی» و نوع شعرهای «از بامداد نقره و خاكستر» و شعرهای سپيد ده سال اخير عمر شاعری من به وضوح می بينيد بنابراين اگر من به تجربه های شعری از نوع شعرهای موزون روايی «از بامداد نقره و خاكستر» دست زدم، بايد می زدم. البته با توجه به دوره هايی كه قبل از اين دوره طی كرده بودم، تا دوره بعد كه به سال های توجه به شعر سپيد می رسد. هفت هشت دوره شعری كه نتيجه تفكر و توجه مداوم نسبت به كلمه و كلام و به زبان و زبان شعر و حساسيت بيش از حد من به ابعاد مختلف هر واژه، چه در حوزه زبان و چه در حوزه «شعر» بوده است. واژه ها از نظر معنی ها و بارهای مختلف و طنين و آهنگ كلمات و مناسبت هرچه بيشتر «دال» و «مدلول». مثلا از همين يك نظر «دال و مدلول»، بگذاريد به يك مورد از اين حساسيت اشاره كنم. ما ايرانی ها به منظری كه تا چشم كار می كند، آب است و آب، می گوييم «دريا». اين «دريا»، يك واژه است يك «دال» كه به «مدلول» خود دلالت می كند. برای اين «مدلول» همه زبان ها يك يا چند واژه دارند. واژه هايی كه به معنی «دريا»ی ماست. «بحر»، «Sea»، «Meer»، «Mer»، «Mar»، «Mare» و. . . كه به نظر من با توجه به توسع و تموج و صدای آب و جريان سيال آن و به خصوص اصل آن در پارسی كهن: «Derayap» هيچ كدام زيبندگی و برازندگی واژه پارسی «دريا» را ندارند. نگوييد هم كه اين ناشی از تعلق به زبان مادری است، نه، چون در مورد مدلول «آب» اين عنصر سيال هم با توجه به جريان سياليت آن، هيچ كدام از «دال»های «آب»، «سو» «water»، «waser»، «eau»، «Acqua» در زبان های مختلف همچون همين واژه «Acqua» نيست. شايد بگوييد اين حساسيت را بايد روی كل زبان داشت و نه هر واژه به صورت مجرد. بله بايد بگويم اما اين حساسيت را من روی «تركيب»ها و به طوركلی روی كل زبان هم دارم. يعنی حساسيتی كه در برخی از شاعران امروز ما هم هست. مثلا در «ضياء موحد» در توجه به نحوه های كاربردهای گوناگون زبان يا شاملو و اخوان و سيمين در جريان طبيعی نحو زبان، جريانی كه مثلا در شعرهای اخير باباچاهی از خط طبيعی خود منحرف شده است. . . »

حقوقی در دنباله همين بحث حساسيت روی كلمات، درباره نحوه روبه رو شدن خودبا كلمات كه از نوعی ديگر است مثلا شعر بلند «خروس هزار بال» و شعرهای سوئيسی و بامداد نقره و خاكستر از فرط اسما گوناگون، واقعا احتياج به دايرةالمعارف و فرهنگ های متعدد دارد، می گويد: «اولا چه اشكالی دارد كه يك شعر هم مثل يك متن مهم ادبی، خواننده را وادار به رجوع به مآخذ كند. منتهی مشروط بر اينكه شعر چنان حركتی و چنان جاذبه ای داشته باشد كه مخاطب را مثل يك اثر موسيقايی تا آخر شعر بكشد و ببرد. به عبارت ديگر اين جاذبه او را از توقف بر روی تك تك اسما و اعلام ناآشنا متوقف نكند ولی وقتی قرائت شعر به پايان رسيد آنگاه اگر خواست به مراجع و مآخذ هم توجه كند ـ نمونه عالی اين نوع شعر «سنگ آفتاب»، «اكتاويوپاز» است كه ما وقتی می خوانيمش به راحتی از روی كلمات يا اشارات خاص شعر رد می شويم. مثلا وقتی به اين اسم ها می رسيم: «ملوسنيا»، «لورا»، «ايزابل»، «پرسه فونه» كشش شعر اجازه توقف به ما نمی دهد و در واقع بعد از تمام شدن شعر است كه به جست وجوی آن اسم ها می رويم با اين سوال كه «پاز» به چه علت و اعتباری به آنها اشاره كرده است آيا اين ها موجودات تاريخی اند؟ اسطوره ای اند؟ و اصولا كه بوده اند؟ و در چه موقعيتی و با چه خصوصيتی. . . بنابراين در مورد «خروس هزار بال» كه شما قبلا اشاره كرديد بايد بگويم اين شعر در موقعيتی خاص و در يك حالت منفعلانه انفجاری در سال های آغاز جنگ، تنها در طول يك شب، نوشته شده است. اگرچه شما بيشتر به شعرهای «از بامداد نقره و خاكستر» و اسما و اشارات بيش از حد آن اشاره داريد. همين طور كه آقای «عنايت سميعی» هم از همين زاويه به شعرهايی مثلا از نوع شعر «1888» انتقاد داشت. در هر حال هرچه بوده است برای من حكم يك تجربه لازم را داشته. . . . »

حقوقی با وجود انتقادهايی از اين نوع از تجربه ای كه كرده اظهار رضايت می كند، زيرا به فاصله كوتاهی از نوع شعرهای مجموعه «از بامداد نقره و خاكستر» فاصله می گيرد و به تجربه فضايی ديگر دست می زند و اين بار با جرأت و جسارت بيشتر، اصولا وزن نيمايی را رها می كند و به صورت كاملا جدی به شعر سپيد روی می آورد. خود درباره اين گرايش می گويد: «اتفاقا توجه من به شعر سپيد و به خصوص نخستين نمونه آن بسيار اتفاقی و بی هيچ تصميم قبلی بود. راه هايی رفته بودم كه بايد يك روز در نهايت به اين آب و هوا، به اين فضا و به اين سرزمين می رسيدم. قضيه از اين قرار بود كه درست در همان هفته اول كه به دارآباد آمده بودم، يك روز صبح از پنجره روبه رو چشمم به دسته ای كبوتر افتاد كه در شكل هندسی دور می زدند. همين منظره موجب شد كه من در يك شعر كوتاه در واقع يك منظومه ترسيم كنم و احساس كنم كه چقدر راحت می توانم شعر بنويسم. به هر حال همين طور كه اشاره كردم حاصل آن همه تجربه های شعری بايد به اينجا می رسيد. از اتودهای «زوايا و مدارات» تا شعرهای ذهنی ـ عينی موزون و آهنگين «فصل های زمستانی» و «شرقی ها»، تا سال شصت و دو و سرايش «خروس هزار بال» كه بيش يا كم با همين زبان و در اوج طنطنه وزن بود و از اين نظر، در واقع پايان اين دوره شعری من محسوب می شود و در سال شصت و چهار در سوئيس با شعرهايی كه اگر چه همچنان با اوزان نيمايی است اما زبانی و فضايی ديگر دارد، و شما نمونه هايش را در مجموعه «دالان های بلند عصر» می بينيد، كه همراه با كتاب «از بامداد نقره و خاكستر» كه در تهران از سال شصت وپنج تا سال شصت و هفت نوشته شده يك دوره ديگر از دوره های شعر من است و دقيقا به منزله پلی است ميان شعرهای موزون و مطنطن دوره قبل و «شعرهای سپيد» و ساده دوره بعد كه چنانكه اشاره كردم نخستين آنها در آذرماه سال شصت و نه در دارآباد با ديدن منظومه كوچك و كوتاه كبوترها نوشته می شود كه تا امروز هم ادامه دارد و شما نمونه های گوناگون آن را در مجموعه های «از دل تا دلتا» و «گنجشك ها و گيلاس ها» و «اندوهيادها» ديده ايد و بعد در مجموعه چاپ نشده «شعرهای ساحلی» هم خواهيد ديد. البته در اين ميان به يك تجربه ديگر هم دست زدم كه از جهت زبان روايی و نوشتن به شكل نثر يعنی بی توجه به مصراع بندی معمول و مطلوب من با آن شعرهای سپيد كوتاه متفاوت است و به همين علت نام مجموعه ای را كه حاوی اين شعرهاست، «سطح های شعر در سطرهای نثر» گذاشته ام. . . »

حقوقی هميشه جزو شاعران منتقد يا منتقدان شاعر محسوب می شده. شاعری كه شعر و مبانی تئوريك آن را به خوبی می شناخته و درباره آن بسيار نوشته است. بر همين مبنا او وقتی از «شعر سپيد» می گويد فورا به سراغ تعريف خود از «شعر سپيد» و تفاوت آن با گونه های ديگر شعر می رود و می گويد: «در مورد شعرهايی كه از اوزان عروضی نيمايی عاری اند و حتی از نوع شعر «سپهری» كه با همان وزن نيمايی است منتهی چون چند مصراع مستقل را كه قاعدتا بايد در چند سطر جداگانه نوشته شود آنها را در يك سطر به صورت پيوسته می نويسد، و جز نوع وزن شعر «فروغ»، كه جای بحث درباره چگونگی آن در اين گفت وگو نيست، بايد گفت كه شعرهای عاری از وزن هم، همه به يك گونه نيستند. بعضی ها صرفا «نثر شاعرانه»اند و بعضی «شعر منثور» در حدی والاتر؛ و بالاتر از اين هر دو، «شعر سپيد»، كه به نظر من كامل ترين اين نوع شعرهاست. همان «Blankverse» كه با توجه به تفاوت آن با Freeverse از نظر من قاعده مندتر و در واقع عنوان مناسب تری است برای شعرهای ساختمند، از نوع شعرهای سپيد «شاملو» يا شعرهای اخير «مفتون امينی» يا همين شعرهای اين سال های من. شعرهای سپيدی كه بی هيچ كلمه زائد با زبانی پاك و طبيعی و با «ساختی» منسجم و استوارند. . . »

«گنجشك ها و گيلاس ها» در ميان اشعار حقوقی شايد زيباترين و محكم ترين دفتر به چاپ رسيده از او باشد كه با تعاريف او از شعر سپيد انطباق دارد. پرهيز از كلمات و سطور اضافه و يكدستی زبان و آرامش و سكون درونی كه در كل شعرهای اين مجموعه ديده می شود. «گنجشك ها و گيلاس ها» مجموعه اشعار عاشقانه اوست كه در فاصله سال های هفتاد تا هفتاد و پنج سروده شده است. خود او درباره نام اين مجموعه می گويد: «. . . البته قبلا بگويم من خودم شعرهای مجموعه «از دل تا دلتا» را قوی تر و عميق تر از «گنجشك ها و گيلاس ها» می دانم و اما علت انتخاب نام اين مجموعه. من در اين مورد در مقدمه كتاب نوشته ام. نوشته ام كه اين نام، برگرفته از دو سطر شعرهای عاشقانه شاملو برای «آيدا» است: بوسه های تو / گنجشگكان پرگوی باغند، كه به صدای متداوم «ماچ»، شباهت دارد: جيك جيك متداوم گنجشك های كوچك. . . » حقوقی در اين كتاب هم با اينكه از دايره های واژگانی گذشته اش بيرون آمده اما باز هم گاه گاه از كلماتی استفاده می كند كه گويی منفك از شعر، به هستی خود می رسند. شايد اين هم از آثار همان سابقه ذهنی قصيده سازی و مثنوی گويی مطنطن اوست. كلماتی مانند «زودا»، «شيسار» «سيمتار» و يا استفاده از لغات يا عبارات لاتينی و ايتاليايی و. . . خود در اين باره می گويد:

«من بارها اينجا و آنجا نوشته ام و در همين گفت وگو هم چند بار به مسئله حساسيت و حتی آن حالت شيفتگی ام نسبت به كلمات از جنبه های مختلف گفته ام. منتهی در نظر من اين تركيب ها امثال «شاهشيب» و «شيبسار» يا «نسيمياد» و «همياد» از مقوله طنطنه كلام نيست. همچنان در مورد عبارات لاتينی، كه آمدن اين ها هم در متن شعر، به همان حالت شيفتگی و حساسيت روی كلمات مربوط می شود. كلمات از ابعاد مختلف، به خصوص بار آهنگين و ايجاز كيفی آنها در جريان روان و روح جاری شعر. خصوصيتی كه گاه ممكن است در يك عبارت يا يك تركيب غيرفارسی بيشتر متجلی شود.


بابك كمانگری: 1 - سال 68 وقتی پاتال و آرزوهای كوچك اكران شد نسل ما ـ كسانی كه آن زمان ده دوازده ساله بودند ـ احتمالا اكثرشان اين فيلم را در سينماها ديده اند. موج فيلم های متوسط ژانر كودك از همان زمان آغاز شد كه البته ديری نپاييد روبه سقوط رفت و تاكنون اين روند نزولی را طی می كند. اما بحث ما بر سر ژانر كودك و مشكلات بی رويه اين نوع سينما نيست بلكه نكته ای كه از آن فيلم در ذهن من ـ به عنوان يك سينما روی پيگير ثبت شده جدای از محتوای فيلم ـ كه چيزی برای گفتن نداشت ـ و سطح كيفی آن ـ كه در حد متوسط بود ـ حضور كيانيان در يكی از نقش های فيلم ـ كه در قامت يك شخصيت نوجوان در آمده بود ـ همذات پنداری مرا برانگيخت. بازی او در ياد ما مانده است. با اين كه فيلم را فقط يك بار و آن هم حدود 14 سال پيش ديديم اما نوعی شيطنت و در عين حال بی قيدی در حركات او ـ بازی اش ـ ديده می شد كه تا سال ها از فيلم پاتال نه فقط آن عروسك عجيب ـ كه قاعدتا بايد فقط آن عروسك در يادها می ماند ـ بلكه شخصيت كيانيان در آن فيلم به نوعی يك تصوير دائمی را در ذهن من ثبت كرد كه تا حدودی بعدها داشت بازسازی می شد.

2 - احمدرضا درويش در كيميا، بهترين بازی ها را از بازيگران پرمايه موجود در سينمای آن زمان می گيرد. شكيبايی در دو نيمه فيلم كاری می كند كه اعضای هيات داوران ناچار به اهدای سيمرغ بلورين به او می شوند. او در نيمه اول پرسونای آشنايش را كه از هامون با او مانده تكرار می كند ولی در نيمه اول شكيبايی سعی دارد اندوه درونش را با ظاهری آرام لاپوشانی كند، با توجه به اين كه او شخصا بازيگری برونگرا و پر سر و صدا است نيمه دوم كيميا، شايد مهم ترين بازی شكيبايی را در خود نهفته دارد. رضا كيانيان هم چنان يك بازيگر دوم تمام عيار است، دقت كنيد در سكانسی كه پدر (شكيبايی) برای ديدن دخترش می آيد و در آشپزخانه با حضور كيانيان و بيتا فرهی قرار است اضطراب و نگرانی خانواده برای از دست دادن فرزند نمايش داده شود. بازی كيانيان هر چند در فيلم زير سايه بازی فوق العاده شكيبايی و فرهی قرار می گيرد اما در اين سكانس به خوبی حضور يك بازيگر مكمل را معنی می بخشد. او در حالی كه قصد دارد به نوعی فرهی را آرام كند اما حركات هيستريك او و تدوين خوب تدوينگر فيلم در اين سكانس، به خوبی اضطراب را در می آورد و آن را به تماشاگر القا می كند. بازی كيانيان و حضور او در جای جای اين سكانس نه تنها اضافی و زايد به نظر نمی رسد بلكه يكی از اركان مهم موفقيت اين سكانس شده است گرچه همين حضور موثر در بقيه صحنه های فيلم نيز تكرار می شود.

3 - سال 74 را بايد برای تلويزيون، سال هجوم سريال های پليسی دانست. يكی از پربيننده ترين آن سريال ها، مجموعه «شليك نهايی» ساخته محسن شامحمدی بود كه رضا كيانيان ايفاگر يكی از نقش های اصلی آن بود. به ياد دارم كه سريال شروع خوبی داشت و با دستبرد يك گروه سارقين حرفه ای به يك منزل آغاز می شد و با بازی های نسبتا خوب سياوش طهمورث، سيروس گرجستانی و رضا كيانيان يك مجموعه سرگرم كننده را به وجود آورد كه هر هفته بيننده های زيادی را پای تلويزيون می كشاند. اين سريال شايد تنها سريالی بود كه از طريق يكی از نشريه های تخصصی سينما مدت ها قبل و در عين پخش آن تبليغ می شد و حتی آگهی ها و عكس های تبليغاتی آن را در عطف چند صفحه آن نشريه می شد مشاهده كرد. گرچه بازيگر اول آن داريوش فرهنگ بود كه نقش افسر آگاهی را ايفا می كرد ولی تيپ كيانيان در آن سريال با چهره فتوژنيك او و همچنين تحول تقرييا منطقی و قابل قبولی كه در حين سريال دچارش شده بود شايد محبوبيت بيشتری را برای او رقم می زد. آرايش خاص موی او كه بسيار مشابه موج فراگير آرايش موی جوانان آن سال ها بود نيز بر اين محبوبيت تاثير بيشتری گذاشت. او نقش يك خلافكار حرفه ای و باهوش را تقريبا قابل قبول و قابل اعتماد ايفا كرد بر اين ادعا صحه بگذارد كه می توان از او در آينده كارهای قابل قبول تری مشاهده كرد.

4- اما سال 76 سال اوج كيانيان بود او كه تا آن لحظه، زمينه های مختلف هنری را در عرصه بازيگری در نقش های متنوع (پاتال و آرزوهای كوچك، درد مشترك، كيميا، سينماسينماست)، در نويسندگی فيلمنامه (پاتال و آرزوهای كوچك و دمرل)، طراحی صحنه (سايه های هجوم، ايليا نقاش جوان، مهريه بی بی، درد مشترك و سينما سينماست) تجربه كرده بود، اين بار به گونه ای در آژانس شيشه ای بازی كرد كه تصويرهای قبلی از تكنيك بازيگری را در اذهان به هم ريخت و خود، نوع جديد تيپ سازی بدون در غلتيدن به ورطه بازی های اغراق آميز Over act را پايه ريزی كرد. جالب اينجا است كه او از همين فيلم، پا به دنيای پرتنش بازيگردانی گذارد. گويا آتيلاپسيانی كه شايد از اولين بازيگردانان سينمای ايران باشد ـ او در سال 70 بازيگردان فيلم مسافران بود ـ قرار بود برای فيلم آژانس شيشه ای نيز هم انتخاب بازيگر كند هم بازيگردانی. اما به علت سفر خارج از كشوری كه پيش رو داشت توفيق اجباری برای كيانيان بود كه بتواند مسئوليت بازيگردانی را به عهده بگيرد. بازيگردانی يا Coach در سينما، يك مقوله تخصصی محسوب می شود كه با گذشت بيش از ده سال از مورد اين پديده قاعدتا می بايست تكليف پذيرش يا رد آن از سوی سينما و سينماگران روشن شده باشد، اما برخورد دوگانه سينمای ايران با اين حرفه باعث شده كه هنوز بلاتكليف باشد. اما كار Coach كيانيان در آژانس شايد نمونه يك كار قابل قبول محسوب شود. اجرای دلپذير پرستويی و رضايی و حتی بادران كه همگی جايزه های اصلی را از جشنواره دريافت كردند موكد اين ادعاست.

چيزی كه ممكن است اشتباه شود اين است كه بازيگردانی به اين شكل نيست كه كسی بيايد و به يك بازيگر بگويد كه چگونه بازی كند، چون يك بازيگر ـ دقت شود واژه بازيگر به تمام مفهوم كلمه ـ خود بلد است چگونه بازی كند اما در خيلی از موارد مثل رابطه بازيگر و كارگردان، ايجاد درك نقش توسط بازيگر و خيلی از اين ارتباط های فراگير و يا دوبعدی شايد بازيگردان بتواند به بازيگر كمك كند. كيانيان در اين مورد در مقاله خود در مجله فيلم شماره 274 می نويسد: «كار بازيگردانی به دليل اين كه مستقيما با دنيای نقش ها و روابط آن ها سر و كار دارد از تحليل و فهم فيلمنامه آغاز می شود. در تمرين های تئاتر هم مدت زمانی صرف تحليل و تجزيه می شود. پس از پشت سر گذاشتن اين مرحله، بازيگران بايد در بستر و زمينه فيلمنامه به شناخت هر يك از شخصيت ها و در اين دو مورد با كارگردان به توافق برسند و سپس كار خود را آغاز كنند. در آژانس شيشه ای و روبان قرمز تمرين های بازيگردانی پس از همين روند شروع شد. حاتمی كيا هر چند روز به ما سر می زد و در مورد آنچه اتفاق افتاده بود جدل می كرديم و به نتيجه ای مشترك می رسيديم او می رفت و ما ادامه می داديم. در هر دو مورد براساس يافته های ما در تمرينات حاتمی كيا بارها فيلمنامه را عوض كرد. موارد تازه به دست آمده را وارد می كرد و اضافه ها را دور می ريخت. روند كشف و شهود و يافتن مواد و ابعاد تازه برای نقش ها تا روز آخر فيلمبرداری ادامه داشت. فيلمنامه آژانس شيشه ای با اين كه در طول تمرين بارها تغيير كرد و بعد چاپ شد اما با فيلم تفاوت هايی دارد كه گاه چشمگير است و اين تفاوت ها مربوط به خلاقيت های بازيگران در طول مدت فيلمبرداری است، چرا كه موتور درونی بازيگران روش و نقش ها متولد شده بودند و هر نقش می توانست در ابعاد يك زندگی، زندگی كند. »

ادامه دارد


مينا اكبری: جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان بر اساس انگاره های رايج در مديريت فرهنگی كشور راه اندازی شد. بر اساس اين انگاره ها برای تثبيت جايگاه هر حركت فرهنگی نيازمند حمايت، ايجاد شور و انگيزه در ميان هنرمندان و دست اندركاران ضروری است. مسئولان سينمايی وقت به دنبال نياز فرهنگی كشور به توليدات خاص در زمينه كودكان و نوجوانان راه حل ايجاد انگيزه برای فيلمسازان را در راه اندازی يك جشنواره فيلم های ويژه كودكان و نوجوانان ديدند. بر اين اساس جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان به راه افتاد تا هم محلی برای تشويق و ترغيب فيلمسازان به ساختن آثار ويژه كودك و نوجوان باشد و هم بتواند پنجره ای برای مشاهده آخرين دستاوردهای اين سينما در جهان تلقی شود. بر اين اساس نطفه جشنواره اصفهان با انگيزه حمايت از سينمای كودك و نوجوان ايران بسته شد. وابستگی اين جشنواره به سينمای كودك و نوجوان كشور تا آن جا پيش رفت كه دوره های موفق جشنواره دقيقا همزمان با سال هايی است كه سينمای كودك و نوجوان ايران رونق داشت. در اين سال ها فيلم های كودك و نوجوان ميزان قابل توجهی از توليدات سينمايی ساليانه را تشكيل می دادند. اغلب آثار پرورشی را اين گروه از توليدات تشكيل می دادند و به نظر می رسيد كه مسئولان سينمايی توانسته اند با سياست های حمايتی سينمای كشور را به سمت توليد اين گونه آثار هدايت كرده و نتيجه بگيرند. اختصاص سينماهای خاص به نمايش فيلم های كودكان و نوجوانان در اين سال ها تضمين اقتصادی ديگری برای تهيه كنندگان به وجود می آورد تا گرايش به توليد آثار كودكان و نوجوانان افزايش يابد. جشنواره اصفهان در طول اين سال ها در كنار موفقيت داخلی اين فيلم ها و موفقيت خارجی گونه های خاص سينمای كودك و نوجوان و سابقه درخشان ايران در توليد فيلم های كودكان و نوجوانان به اوج خود رسيد. در اين چند سال همه چيز در اوج است، آنچنان اوج كه وجه بين المللی جشنواره اصفهان و جشنواره فيلم فجر را تحت الشعاع درخشش خود قرار داد.

اصفهان با جلوه های زيبای تمدن ايرانی به پايتختی برای سينمای كودك و جهان تبديل شد و همه از اين جريان راضی بودند. اين رويای زيبا، با پشت سر گذاشتن دوران كودكی جشنواره به آرامی شكوه و جلال خود را از دست داد. مسئولان تعويض شده و مسئولان جديد در حالی كه سعی می كردند كه روال برپا شده در مورد سينمای كودك و نوجوان را حفظ كنند، اما كاهش شديد استقبال از فيلم های كودكان و نوجوانان ايرانی و گرايش مخاطبان به ديگر انواع فيلم های ايرانی و فروكش كردن تب ساخت فيلم های ويژه كودكان و نوجوانان در ميان فيلمسازان همه چيز را به سمت و سويی برد كه اينك با آن مواجه هستيم. يك جشنواره با دست خالی كه هر سال خالی می شود مثل مغازه ای كه هر سال نسبت به سال قبل كالای كمتری برای عرضه دارد. فيلم ها تكراری و پخش ها غيرجذاب بدون هيچ شور و هيجانی. چنين رويداد بی هيجانی چگونه می تواند انگيزه ساز سينماگرانی باشد كه قرار است با فيلم های خود برای يك نسل نيازمند به توليدات فرهنگی، تحفه قابل قبول عرضه كنند. پاسخ دادن به اين سوال كه چرا جشنواره فيلم اصفهان نتوانست انگيزه كافی و عميق برای تداوم توليد و گسترش نگرش های ساخت و عرضه برسينمای كودك و نوجوان شود، كار مشكلی نيست.

جشنواره فيلم اصفهان براساس مجموعه ای از نگرش های حمايتی مسئولان سينمايی كشور در دوره ای خاص از تاريخ سينمای ايران راه اندازی شد. در كنار آن سياست ها اوج گرفت و با پايان آن سياست ها كه همزمان با تعويض مسئولان حامی و مبدع آن سياست ها بود، افول كرد. بقيه مسئولان سينمايی كشور تلاش های خود برای احيای جشنواره را براساس همان مدل مسئولان اوليه سازماندهی كردند. به عبارت ديگر همه دنبال يك حمايت از فيلم های كودكان و نوجوانان بودند تا با حضور چند فيلم جديد ايرانی جشنواره جانی بگيرد. اين توجه فقط معطوف به بخش ايرانی جشنواره می شد و ساليانه بر اساس نياز يا حتی بدون احساس نيازی چند فيلم كودك و نوجوان به سفارش يا بدون سفارش توليد می شوند تا در نتيجه هم سينمای كشور دارای چند فيلم از اين قماش باشد و هم جشنواره چنته ای خالی نداشته باشد. نتيجه اين نگرش به جشنواره اصفهان كار را به جايی رسانده است كه هر از چند گاهی به نظر می رسد كه جشنواره كودك و نوجوان يك سنت روی دست مانده است كه جز خرج هزينه های گزاف برای سينمای فقير ما رهاورد ديگری ندارد. بحث هايی كه هرساله بر سر محل برگزاری جشنواره رايج می شود تا نكات گوناگون كه نشان دهنده نگرش متزلزل به جشنواره اصفهان دارد، و به خوبی افشا می كند كه بود و نبود جشنواره اصفهان نزد مسئولان كلان فرهنگی كشور به راحتی زير سؤال می رود و هر بار دليلی چون بودجه يا دلايل مشابه می تواند، برگزاری اين رويداد را نفی كند.

ريشه چنين وضعيتی وابستگی شديد جشنواره فيلم اصفهان به فراز و نشيب های توليد فيلم كودكان و نوجوانان در كشور است. در حالی كه نوسانات توليد سينمايی در كشور ما به شدت وابسته به سياست های نه چندان بلندمدت سينمايی و تعويض مسئولان سينمايی كشور است، نتيجه چيزی جز اين نمی شود كه هر سال برای برگزاری جشنواره فيلم اصفهان همه چيز از ابتدا و از يك سكون شروع و نيازمند زمينه سازی و پاسخگويی و توجيه می شود. بياييد داستان را به شكل ديگری مرور كنيم، ما در كشوری زندگی می كنيم كه در آن همه ساله جمعيتی نزديك به يك ميليون نفر تحصيلات ابتدايی خود را آغاز می كنند. اين جمعيت به اضافه مجموع جمعيت كودك و نوجوان كشور نيازمند خوراك فرهنگی مناسب با شرايط اجتماعی، فرهنگی كشور هستند. با درنظر گرفتن كليه نيازهای رايج بايد ويژگی های مذهبی و آرمان های انقلابی را در توليد آثار خاص برای اين گروه از مخاطبان در نظر بگيريم. با اين همه نياز و اين همه ويژگی ما نيازمند يك جريان موثر و تاثيرگذار هستيم كه از درون سينمای كودك و نوجوان كشور را هدايت زيربنايی و ساختاری كند. هدايت با توجه به تجربه های گذشته بايد عميق و متداوم و در شكل اجرايی مستقل در جريان های سينمايی و سياست های مقطعی باشد. نياز كودكان ايران زمين به خوراك فرهنگی مناسب مقوله ای نيست كه با رفت و آمد مديران و نگرش های گوناگون به فراموشی سپرده شود. تا زمانی كه اين نياز و شرايط حساس آن به يك جريان تبديل نشود حاصل اين بحث، نتيجه كارآمدی نخواهد بود چون به عبارت ديگر جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان بايد به عنوان يك نماد مستقل سينمايی دارای بودجه و اساسنامه مشخص و يك برنامه ريزی بلندمدت برگزاری خود را از سر بگيرد. بايد وابستگی جشنواره را به نوسانات توليد قطع كرد. جشنواره بايد آن چنان روی پای خود بايستد كه از درون شور و هيجان و انگيزه به وجود آورد. تا زمانی كه جشنواره اصفهان به عنوان اهميت حركت فرهنگی انجام می شود و از حركت سينمايی كشور جدا نشود نتيجه عميقی حاصل نخواهد شد.

شهر اصفهان به عنوان دومين شهر بزرگ كشور با حضور بزرگترين صنايع و جذاب ترين و عميق ترين جاذبه های تمدن ايرانی به خوبی می تواند اين استقلال را روح و غنا ببخشد. نتيجه اين استقلال از لحاظ مديريتی و اجرايی را می توان اين گونه برشمرد.

1 ـ جشنواره همه ساله براساس يك برنامه درونی برگزار می شود كه ارتباطی با توليدات داخلی در محتوا نخواهد داشت.

2 ـ اعتبار بين المللی جشنواره دچار خدشه نخواهد شد و اين اعتبار بين المللی باعث همگرايی توليدكنندگان داخلی به سمت اين اعتبار خواهد شد.

3 ـ جشنواره به عنوان يك نهاد مستقل می تواند منابع مالی خود را به چرخه اقتصاد با صرفه تبديل و از اين رهاورد حامی سينمای كودك و نوجوان كشور باشد

.

4 ـ بازار بين المللی فيلم های كودكان و نوجوانان در اصفهان به رونق اين جشنواره ابعاد تازه ای خواهد داد. رويدادی كه در شكل كنونی نگرش به جشنواره تقريبا به فراموشی سپرده شده است.

5 ـ در راستای اهداف مركزگريزی جشنواره اصفهان با استقلال خود خواهد توانست نتيجه آشكاری بر اشتغال زايی فرهنگی جلوه فرهنگی روزآمدی و كارآمد در كنار جلوه های فرهنگی سنتی و قديمی به اين شهر خواهد بخشيد.

نكات و ويژگی های ديگر روال اجرايی استقلال جشنواره اصفهان را می توان از قانون شروع كرد، به بودجه رسيد و در نهايت آن را از شكل تنزل فعلی بيرون آورد. نگذاريم اين رويداد فرهنگی مورد نياز كشور آن چنان در تنگناهای مديريتی فرهنگی كشور كوچك شود كه فراموش كردنش آسان و بدون دردسر باشد.

*مقاله ارائه شده به همايش هم انديشی سينمای كودك و نوجوان در ايران امروز


ترجمه ليلا موسی زاده: د. بثينه شعبان، محقق، ناقد، ديپلمات سوری و نيز استاد ادبيات تطبيقی زبان انگليسی دانشگاه «دمشق» پرورش يافته محيطی روستايی است و از اينكه اهالی ساده روستاها مجالی برای بيان آرا و نظريات خود ندارند احساس ناراحتی می كند. شعبان همچنين به عنوان نويسنده زن تحقيقات فراوانی پيرامون موضوع زن عرب، حقوق، ادبيات و تاريخ در روزنامه ها، مجلات و گاهنامه های عربی و خارجی كه به موضوع زنان اختصاص دارد، به دو زبان عربی و انگليسی منتشر كرده و در هريك از آنها به بررسی جايگاه اجتماعی، دينی و سياسی زن عرب پرداخته است. دو كتاب «صد سال داستان سرايی زن عرب» و «زن عرب در قرن بيستم» از جديدترين آثار او به شمار می آيند. متن زير مصاحبه ای است كه مجله «الكويت» با «د. بثينه شعبان» در مورد فعاليت های ادبی او، به ويژه تحقيقات و نوشته های او در خصوص موضوع زن عرب و سابقه داستان سرايی، انجام داده است.

چرا شما در كتاب خود، كه به بررسی ميراث داستان سرايی عرب اختصاص دارد، تنها بر داستان سرايی زن عرب تكيه كرده ايد و آن را «صد سال داستان سرايی زن عرب» ناميده ايد. آيا اين كار نوعی جبهه گيری در برابر مردان نيست؟ يا اينكه درصدد اثبات پيشگام بودن زن عرب در داستان سرايی بوده ايد؟

قطعا تلاش من در جهت كشف ميراث كهن داستان سرايی عرب هيچ گونه نگاه و حركت ناقدانه ای را در بر نداشته و تنها به منظور كشف ميراثی است كه سال ها مورد غفلت واقع شده بود و هيچ گاه تصور نمی كردم كه طی بررسی موضوع مذكور به حجم زيادی از داستان هايی به قلم زن عرب دست پيدا كنم و اين موضوع را كه زن عرب سال ها پيش از مردان قدم در عرصه داستان سرايی نهاده است روشن كنم. اما در مورد انگيزه تحقيق در مورد ميراث داستان سرايی و نقطه آغاز آن بايد بگويم در يكی از كنگره های ادبی، كه در كشور «تونس» و به منظور بحث و بررسی داستان ها و قصص عربی تشكيل شده بود، ده ها مقاله در اين مورد ارائه شد اما من تنها كسی بودم كه به داستان هايی كه به قلم زنان عرب نگاشته شده بود پرداخته و در اين زمينه مقاله ارائه داده بودم، وقتی دليل بی توجهی به داستان های نويسندگان زن عرب را جويا شدم برخی از ناقدان و محققان شركت كننده در اين كنگره گفتند داستان هايی كه زن عرب به آنها پرداخته است در چارچوب موضوعاتی نظير ازدواج، فرزندان يا خانواده محصور است و در آنها به مسائل مهمی اشاره نشده. اما من به عنوان يك نويسنده زن عرب تصميم گرفتم به هدف روشن شدن موضوع و با روحيه يك محقق واقعی و به دور از نفی يا اثبات چيزی بلكه صرفا برای كشف حقيقت به بررسی داستان هايی بپردازم كه نويسندگان زن عرب آنها را تأليف كرده اند. پس از بررسی و تحقيق فهميدم ده ها بلكه صدها داستان از اين نوع وجود دارد كه به فراموشی سپرده شده و ناقدان و نويسندگان از آنها غفلت كرده اند و احساس كردم نوعی جانبداری غيرعمدی از داستان های نويسندگان مرد ديده می شود. بنابراين با اعتقاد به اينكه قواعد نقد ادبی بايد بر دستاوردهای ادبی به شكلی متساوی و بدون توجه به نويسندگان زن يا مرد آن اعمال شود تصميم گرفتم با كشف و توجه به داستان هايی كه زن عرب نوشته است، در اين زمينه توازن برقرار كنم و به اين ترتيب نويسندگان زن عرب نيز نقش و جايگاه حقيقی خود را در زمينه داستان سرايی بيابند و هدف من نيز از بررسی اين موضوع تنها كشف ميراث داستان سرايی زنان بوده است نه يك جنبش ناقدانه.

با توجه به گفته های شما در خصوص داستان سرايی زن عرب، وضعيت نويسندگی و ابتكار موضوعی زنان عرب را در قرن 21 چگونه ارزيابی می كنيد و نويسندگان زن عرب چقدر توانسته اند در نويسندگی خود ابتكار نشان دهند و پيشرفت كنند؟

زن روايت كننده اصلی تاريخ و اجتماع است و جای پای كهن او از دورانی بسيار دور و در داستان «شهرزاد» ديده می شود. بنابراين تفكر ناقدان مبنی بر اينكه زنان سال ها پس از مردان پا به عرصه داستان سرايی نهاده اند تفكر اشتباهی است. در تمام تمدن ها، ملت ها و آداب سراسر جهان زنان هستند كه قصه های شفاهی را به خاطر سپرده و روايت كرده اند. اكنون اين سوال مطرح است كه چگونه ناقدان و به عبارت بهتر نويسندگان و ناقدان مرد معتقدند پس از اينكه اين داستان های شفاهی به صورت مكتوب درآمد حلقه اتصال آن با زنان گسسته شد و زنان هيچ رابطه ای با آن ندارند؟! تلاش من در جهت كشف حقيقت ميراث داستان سرايی زنان و به دنبال آن كشف پيشگامی زنان بر مردان، هيچ ارتباطی به موضوع رقابت بين دو جنس زن و مرد نداشته؛ چون من شخصا معتقدم كه زندگی زن و مرد چه در زمينه ادبيات يا حيات اجتماعی بر مبدا تكامل استوار است: به اين معنی كه زن و مرد هر دو در يك جهان زندگی می كنند و برای زيبايی جهان و استمرار اين زيبايی درك و تفاهم و تكامل بين آنها اجتناب ناپذير است. بنابراين هدف من از بررسی موضوع ريشه های داستان سرايی زن عرب تنها خدمت به ادبيات زنان نبوده بلكه فراتر از آن و در واقع به منظور برطرف نمودن نقص اساسی در نقد عربی و خدمت به ادبيات ناقدانه عرب بوده است. من معتقدم زن عرب 15 سال پيش از داستان «زينب» از «حسين هيكل» نوشتن داستان را آغاز كرده بود و اين حقيقت را در كتاب خود اعلام كرده ام و برای اثبات آن هم دست كم 13 داستان از اين نويسنده ها را به عنوان نمونه آورده ام كه همه آنها پيش از انتشار اولين داستان عربی نگاشته شده و مهم اين است كه نسل های كنونی و آينده ما بدانند اولين كسی كه گام در مسير نوشتن داستان نهاد چه كسی بوده و چه چيزی نوشته است.


عليرضا آشوری: 1ـ سينمای كودك و نوجوان يعنی چه؟ يعنی فيلمی كه شخصيت هايش كودك باشند؟ در اين صورت طبل حلبی فولكر شلندروف هم فيلم كودك است. فيلمی كه به معضلات و مشكلات كودكان بپردازد؟ يا فيلمی كه مخاطب كودك و نوجوان داشته باشد؟ گزينه اول قطعا صحيح نيست. می ماند دو مورد بعدی كه هر دو جای بحث و صحبت دارد. كودكان و نوجوانان به هر حال مشكلات خاص خود را دارند كه طيف وسيعی از مشكلات عاطفی، جسمی، روانی و. . . را در برمی گيرد. مسئله اصلی اينجاست كه مخاطب چنين فيلمی چه كسی است. آيا كودكان هستند يا بزرگسالان؟ به عنوان مثال فيلم مشق شب عباس كيارستمی را در نظر بگيريد. قرار است مخاطبان اين فيلم؛ بچه ها باشند يا والدين آنها و اوليای مدرسه؟ مورد دوم منطقی تر به نظر می رسد. اما اگر بخواهيم از زاويه ديگری بررسی كنيم می ماند اين گزينه كه فيلمی، فيلم كودك و نوجوان است كه مخاطب كودك و نوجوان داشته باشد. منطقی است كه اين مورد اخير پذيرش عمومی تری داشته باشد. بنابراين اگر اين تعريف را بپذيريم آن وقت فيلم های بسياری خود به خود از چرخه سينمای كودك و نوجوان خارج می شوند كه بسياری از فيلم های كيارستمی، پوراحمد و خيلی فيلمسازان ديگر را هم شامل می شود. اين مسئله خاص ايران نيست. سری فيلم های جنگ ستارگان را در نظر بگيريد. به جرات می توان گفت حدود 40 درصد از تماشاگرانی كه برای ديدن اين فيلم ها بليت خريدند و به سينما رفتند، بچه های سنين 15-10 سال بوده اند.

ولی آيا مقولات پيچيده مربوط به قدرت و تباهی برای چنين سنينی مناسب است؟ من نمی دانم ولی قطعا دو فيلم هری پاتر در اين زمينه فيلم های معقول تری به شمار می روند. در حالی كه كميك استريپ های بتمن صرفا برای مخاطب كودك و نوجوان ارائه می شود. فيلم بتمن ساخته تيم برتون نامناسب برای زير 11 سال تشخيص داده می شود و داد و هوار كارگردان صاحب سبك آن به هوا بلند می شود. اين فيلم مال كودكان است ولی مناسب بودن اين فيلم برای گروه سنی كودك و نوجوان سوالی همانند فيلم های جنگ ستارگان را به ذهن متبادر می كند. حالا كمی كلی تر به قضيه نگاه كنيم. معتبرترين شركت فيلمسازی در عرصه سينمای كودك و نوجوان از جنبه دارا بودن مخاطبان اين رده سنی شركت والت ديزنی است. اصولا والت ديزنی مترادف است با مخاطب كودك و چون اصلی ترين توليد اين كمپانی انيميشن است اين تصور در عامه مردم شكل گرفته كه مخاطبان كارتون كودكان هستند ولی به هر حال بايد پذيرفت كه هر كارتونی نمی تواند مخاطب كودك و نوجوان داشته باشد. مثل فيلم ديوار ساخته آلن پاركر كه 60-50 درصد آن انيميشن است. حتی خود كمپانی ديزنی هم در زمينه ساخت كارتون های خود بعضا با چالش های بزرگی روبه رو شده است مثل كارتون گوژپشت نتردام كه واقعا سنگين تر از آن است كه برای مخاطب كودك مناسب باشد ولی در دست كارگردانان كمپانی ديزنی به يك ديو و دلبر جديد تبديل شده است. تازه همه اين حرف ها مربوط به جايی است كه برای هر چيزی درجه بندی خاصی دارند و نه ايران كه همه فيلم هايی كه در سينماها اكران می شود را هر گروه سنی می تواند به راحتی ببيند.

2ـ در جشنواره امسال فيلم فجر شاهد نمايش انيميشنی از كشور ژاپن بوديم به نام شهر اشباح و اين طور كه از شنيده ها برمی آيد اين كارتون قرار است برای نمايش در ايران خريداری شود (شايد هم شده باشد). سابقه ذهنی بدی كه از كشور ژاپن به عنوان كشوری كه فله ای كارتون می سازد يكی از يكی مزخرف تر، باعث می شود تا در ذهن تماشاگر، نديده نسبت به اين كارتون دافعه ايجاد شود. ولی اين بار واقعا ژاپنی ها گل كاشته اند. شهر اشباح كه با نيم نگاهی به داستان های قديمی و اسطوره ای ساخته شده با تخيلی افسارگسيخته، ماجرايی واقعا حيرت آور را به تصوير می كشد. ساختار عجيب و اتفاقات دور از ذهن و غريبی كه در اين كارتون رخ می دهد بعيد است كه كسی را تحت تاثير قرار ندهد. ماجراهای اين كارتون در شهر اشباح و در ميان تعداد زيادی موجود خيالی ترسناك رخ می دهد و بايد گفت حوادث اين كارتون به خوبی هيجان انگيز و بعضا ترسناك است كه با ماليخوليايی ترين آثار ترسناك زنده برابری می كند. تاكنون هم استقبال قابل توجهی از اين فيلم در اروپا و آمريكا به عمل آمده است ولی همان سوال كذايی ابتدای اين نوشته اينجا باز هم مطرح می شود. آيا واقعا اين كارتون برای كودكان مناسب است؟ حوادث ترسناك و كابوس های وحشتناك اين كارتون آيا تاثير مخربی برای كودكان به همراه نخواهد داشت؟ اينجا ديگر بحث فيلم های خشن آرنولد نيست. بحث كارتونی است كه شخصيت اصلی اش هم يك كودك بوده و می تواند بدترين كابوس های شبانه را به ذهن مخاطب كم سن و سال خود القا كند. نگارنده در حدی نيست كه به اين پرسش ها پاسخ مناسبی دهد. اميدوارم صاحب نظران و مسئولين پاسخی مناسب داشته باشند.


ماجراهای هری پاتر هندی

ظاهرا هندی ها روياهايشان را بر هر واقعيتی ترجيح می دهند. انگار هندی ها دوست دارند در رويا زندگی كنند و همه چيز زندگی شان را به رويا نزديك كنند. حتی اگر يك داستان خيالی در عالم واقعيت منتشر شود، آنها باز هم می خواهند همين خيال را از فانتزی ذهن خودشان رد كنند و هندی اش كنند. حالا ماجرا از چه قرار است؟ ماجرا از اين قرار است كه با ترجمه غيرقانونی «هری پاتر و سنگ آتش»، كه صدای جی. كی. رولينگ را در آورده، هندی ها خودشان هری پاتری اختراع كرده اند و نامش را خود خونتو گذاشته اند. ماجراهای زندگی خونتو در كلكته می گذرد. شخصيت های ديگری هم در كتاب حضور دارند كه از قصه های ادبی بنگال گرفته شده اند. ناشر خلاق اين كتاب دليل چاپ اين قصه را تاخير زياد رولينگ برای چاپ جلد پنجم ماجراهای هری پاتر عنوان كرده. البته در اين ميان وكلای رولينگ هم بيكار نشسته اند و پرونده ای برای شكايت از اين ناشر هندی راه انداخته اند ولی متاسفانه هزاران جلد از اين كتاب به فروش رفته، آن هم در بزرگ ترين نمايشگاه كتاب كلكته كه بزرگ ترين رويداد ادبی در بنگال است. نويسنده كتاب هم از اينكه كتاب را از قفسه های كتابخانه ها بيرون كشيده اند حسابی ناراحت است. او معتقد است كه استفاده از قهرمانان قصه های بنگالی به جای شخصيت های هری پاتر اين ماجراها را برای بچه ها و خوانندگان هندی جذاب تر كرده است. البته اين اولين باری است كه ماجراهای هری پاتر با چنين اتفاقی روبه رو شده. ظاهرا هری پاتر چينی و هری پاتر روسی هم در كتاب فروشی ها همچنان به فروش می رسد. البته هری پاتری روسی دختر است.

سريع ترين كتاب جهان

فكر بكری به سر نويسنده های آلمانی زده كه قرار است روز جهانی كتاب اين فكر بكر را عملی كنند. چهل نفر از نويسنده های آلمان قرار است روز چهارشنبه ـ روز جهانی كتاب ـ دورهم جمع شوند و سريع ترين كتاب جهان را بنويسند. قرار است هر كدام از اين نويسنده ها دو صفحه از اين كتاب را بنويسند و ظرف 12 ساعت اين كتاب را در هزار نسخه چاپ كنند. اين اقدام هم از اين حيث كه ركوردی در نوع خودش محسوب می شود جالب است و هم از اين نظر كه اين برنامه مراسمی است برای دعوت به كتابخوانی. برگزاركنندگان اين برنامه می گويند قرار نيست كتاب پرفروشی بنويسيم فقط می خواهيم نشان بدهيم كه ادبيات در دسترس آدم ها است. يكی از نويسنده های اين پروژه می گويد انگار دوباره می خواهم به مدرسه بروم، انگار كه موضوع انشا به من داده باشند، فقط آخر كار به آدم نمره نمی دهند. در واقع اين از آن دست تجربه هايی است كه ممكن است فقط يك بار در زندگی يك نويسنده اتفاق بيفتد. بعد از اين كه هر نويسنده ای صفحه مربوط به خود را تمام می كند ويراستار آن را ويراش می كند و بعد به چاپخانه فرستاده می شود. بعد از پايان كار جشنی هم البته برگزار می شود.

شكسپير در آمريكا

هم زمان با فارغ التحصيل شدن نسل جديدی از آمريكايی ها در رشته تحصيلی ويليام شكسپير، مشهورترين نمايشنامه نويس انگلستان، نمايشنامه هايش در بيش از 100 شهر ايالات متحده آمريكا برگزار خواهد شد. اين برنامه هم زمان با 439امين سالگرد تولد ويليام شكسپير است. اين برنامه كه بزرگ ترين تور شكسپير در آمريكا تاكنون است در سپتامبر 2003 آغاز می شود و تا نوامبر 2004 ادامه خواهد داشت. چهار نمايش «رويای شب نيمه تابستان»، «اتللو»، «ريچارد سوم» و «رومئو و ژوليت» توسط شش گروه حرفه ای در بيش از 100 شهر، 50 ايالت آمريكا برگزار خواهد شد. هزينه برگزاری اين مراسم حدود سه ميليون دلار است. يكی از دلايل برگزاری اين مراسم تشويق جوانان به آثار ويليام شكسپير است. اين گروه ها در 1000 مدرسه نيز برنامه اجرا می كنند. يكی از مسئولان اين برنامه در پاسخ به سوال خبرنگاری كه از او پرسيد چرا به جای شكسپير يك نمايشنامه نويس آمريكايی را انتخاب نكرده اند گفت، شكسپير جزيی از فرهنگ آمريكا است. در خانه هر آمريكايی و در كنار هر انجيلی مجموعه ای از آثار شكسپير وجود دارد.

ماجراهای خانه آقای تهرانی

به زودی مجموعه طنز تلويزيونی «ماجراهای خانه آقای تهرانی» به جای پاورچين از شبكه پنج صدا و سيما پخش می شود. به گزارش خبرنگار ما قرار است از روز اول خرداد ماه يك مجموعه طنز تلويزيونی با نام موقت ماجراهای خانه آقای تهرانی به كارگردانی رضا عطاران به جای پاورچين كه توانست به موفقيت خوبی در ميان مردم دست يابد پخش شود. در اين مجموعه منوچهر نوذری، رضا شفيعی جم، يوسف تيموری، رضا عطاران و شهاب عسگری بازی می كنند.

طرح های نساخته احمدجو

امرالله احمدجو طرح های نساخته خود را امسال يكی پس از ديگری جلوی دوربين خواهد برد. احمدجو كه مجموعه تلويزيونی تفنگ سرپر را روزهای دوشنبه از شبكه اول در حال پخش دارد قصد دارد چند طرح تلويزيونی جديد را كار كند. او در گفت وگو با خبرنگار ما گفت: چند فيلمنامه سينمايی و چند سريال تلويزيونی در دست دارم. سريال ها يكی «تولد» نام دارد كه در گروه فيلم و سريال شبكه اول تصويب شده و يكی ديگر هم «صحرايی» است كه متعلق به شبكه سوم است. او درباره موضوع اين سريال ها گفت: موضوع «تولد» جنگ ايران و عراق و «صحرايی» درباره اعراب جاهلی است؛ آن زمان كه نوزادان دخترشان را زنده به گور می كردند و ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان. احمدجو در ادامه افزود: سريال ديگرم «اسفنديارخان فاتح كوهستان» است كه هنوز متولی خاصی ندارد ولی سينمايی اش را مدرسه كارگاهی فيلمنامه نويسی حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامی سفارش داده برايشان نوشته ام.

«نفس عميق» پاييز اكران می شود

«نفس عميق» به كارگردانی پرويز شهبازی كه در بخش مسابقه بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر حضور داشت و جايزه بهترين فيلمنامه را گرفت، در بخش «دو هفته كارگردانان» جشنواره كن شركت دارد. امير سماواتی تهيه كننده «نفس عميق» در گفت وگويی اظهار داشت: «پروانه نمايش اين فيلم طی چند روز آينده داده می شود و تصميم داريم فيلم را در فصل پاييز به نمايش عمومی در بياوريم.» او به حضور «نفس عميق» در بازار فيلم جشنواره كن اشاره كرد و گفت: «موقعيت سينمای ايران در بازارهای جهانی به دليل موضوعات خاصی كه فيلمسازان به آن می پردازند خوب است ولی سينمای ايران در سال های گذشته موقعيت بهتری داشت چون هم اكنون تعداد فيلم هايی كه متقاضی حضور در جشنواره های بين المللی هستند، زياد شده است و زمانی كه بحث عرضه و تقاضا پيش می آيد بر فروش فيلم تاثير خواهد گذاشت.» او در پايان حضور بين المللی «نفس عميق» را در جشنواره ها و ساير كشورها منوط به برگزاری جشنواره كن دانست.

فيلم كوتاه و پيامی به بشريت

چهارده فيلم كوتاه از توليدات انجمن سينمای جوانان ايران، برای انتخاب اوليه، به دبيرخانه سيزدهمين جشنواره بين المللی فيلم های مستند، كوتاه و انيميشن «پيامی به بشريت» روسيه فرستاده شد. به نقل از روابط عمومی انجمن سينمای جوانان ايران، اين جشنواره از 25 خرداد تا 1 تير، در شهر سن پترزبورگ روسيه بر پا می شود و فيلم هايی در آن به نمايش در می آيد كه در قطع های 16 ميلی متری و 35 ميلی متری ساخته شده باشد. در جشنواره سن پترزبورگ، فيلم ها در سه بخش مسابقه بين الملل، مسابقه اولين فيلم حرفه ای، مسابقه ملی و بخش های ويژه به نمايش در می آيند.

اظهارنگرانی بنی اعتماد

رخشان بنی اعتماد از آينده سينمای ايران اظهار نگرانی كرد. بنی اعتماد در گفت وگو با ماهنامه دنيای تصوير گفت: نگرانی من بر سر فيلم های ساخته شده نيست، بلكه نگرانی من بيشتر به خاطر فيلم هايی است كه هنوز ساخته نشده اند. متأسفانه سينمای ما نتوانسته همپای تحولات اجتماعی مان حركت كند. در حالی كه علی الظاهر، اين رسانه بايستی هميشه چند قدم از جامعه جلوتر باشد. او در قسمت ديگری از اين مصاحبه از صرف انرژی برای بيان مشكلات و انتقاد از آنها، اظهار خستگی و سرخوردگی كرده و می گويد: همين قدر كه توانستم، بعد از اين همه وقت وانتظار، فيلم مستند «روزگار ما» را در چنين شرايط محقری نشان بدهم، باز هم جای شكر و اميدواری است.

سينما ستاره خاموش شد

سينما ستاره واقع در خيابان وليعصر تهران (پايين تر از ميدان منيريه) تعطيل شد. فواد نور، رئيس انجمن سينماداران، در گفت وگويی ضمن تاييد اين خبر، توضيح داد: سينما ستاره از سينماهای قديمی تهران به علت فرسودگی و ضرر مالی تغيير كاربری داده و به جای آن يك مجموعه سينمايی در گوهردشت كرج در حال احداث است. وی افزود: سينما ستاره به دليل قدمت ساختمانش كه در حدود 70-60 سال است، از مدت ها پيش از وزارت ارشاد تقاضای تغيير كاربری كرده بود و در اين تغيير كاربری در نظر گرفته شده است، به جای اين سينما با مشاركت آقای زارعی كه در كرج مشغول احداث يك مجموعه دو سالنه است يك سالن ساخته شود. وی افزود: دانش، مدير سينما ستاره، نامه تغيير كاربری اش را گرفته بود و مهيا بود كه سينما ستاره را در فرصتی مقتضی كه تقريبا آخر تابستان امسال بود تعطيل يا تخريب كند ولی به علت زيانی كه سينما می داد ديگر نتوانست بيش از اين طاقت بياورد و سينما را بست. نور در پايان گفت وگو افزود: اين مجموعه دو سالنه هم اكنون به جای سالن سينمايی ساويز كه تخريب شده در حال احداث است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو