|

امير حسين ناصری : امروز چه كسی می تواند مدعی شود كه در پرسپوليس هيچ بحرانی وجود ندارد؟ چه كسی اتفاق ها، اختلاف ها، درگيری ها، احضار بازيكنان به كميته انضباطی باشگاه يا فدراسيون، سر باز زدن بازيكنان از مقررات باشگاه، حقوق های معوقه و. . . را می تواند جزو شرايط عادی باشگاه پرسپوليس تلقی كند؟ با وجود بحران امروز باشگاه پرسپوليس در ذهن كسانی كه به دور از تعصبات كور شرايط را تحليل می كنند، چه نقش می بندد؟ بحران های موجود، دليل بر چه ضعف هايی است؟ چه كسانی عامل آن هستند؟ آيا می توان بحران امروز باشگاه پرسپوليس را، شرايطی تحت كنترل عنوان كرد؟ اين گونه به نظر نمی رسد كه امروز پرسپوليس با چالشی مصنوعی دست به گريبان است؟
علی القاعده هر باشگاه يا تيمی در چنين شرايطی از هم می پاشد، نتيجه نمی گيرد، روز به روز بر ضعف عمومی اش افزون می شود، ولی چه عاملی باعث شده كه با تمام اين معضلات پرسپوليس همچنان به روزمرگی خود ادامه دهد؟ آيا هر شخص ديگری جز اكبر غمخوار مديرعامل بود، كادر فنی پرسپوليس اين گونه سكوت می كرد؟ هنوز يادمان نرفته كه در تمام سال های گذشته، وقتی پرسپوليس به شرايط دشوار مالی می رسيد، علی پروين و دستيارانش، باشگاه و مديريتش را به بی كفايتی و هر آنچه كه خود بهتر می دانيد متهم می كردند ولی امروز چه عاملی باعث شده كه علی پروين سكوت كند. هنوز از آن روزها فاصله نگرفته ايم كه اگر كسی به كادر فنی مورد علاقه پروين، نظری می داشت يا قصد ترميم كادر را در ذهن می پروراند چگونه مورد ترور شخصيتی قرار می گرفت، پس امروز چه دليلی وجود دارد كه علی پروين با آمدن هانس ديتر اشميت آلمانی، و رفتن ناصر ابراهيمی و ناصر محمدخانی از كادر فنی موافقت می كند؟ آيا همين علی پروين نبود كه يكی از مخالفان حضور هر مربی خارجی در كادر فنی به شمار می رفت؟ آيا همين فرد نبود كه حضور استانكو يا هر مربی خارجی ديگری را در نطفه خفه می كرد؟ آيا دليل «بچه ها از قيافه ناصر ابراهيمی خسته شده بودند» برای جدايی ابراهيمی قابل قبول است، آن هم از فردی چون علی پروين؟ اما چه افرادی در بحران امروز پرسپوليس چهره های برتر به شمار می روند؟
1ـ سازمان تربيت بدنی
شخصيت حقوقی سازمان پس از ماه ها درگيری باشگاه را به حكم قوه قضاييه در اختيار گرفت. كدام منطق امروزی می تواند پذيرای قبول مسئوليت بيشتر از سوی سازمانی باشد كه در جهت خصوصی سازی حركت می كند؟ سازمانی كه حتی اماكن ورزشی اش را كه قاعدتا برايش سودآور است به بخش خصوصی واگذار می كند، با كدام منطق برای گرفتن حكم مالكيت پرسپوليس آن قدر تلاش كرد؟ پرسپوليسی كه اگر كسی نداند، مسئولان سازمان می دانستند و می دانند كه امروز جز هزينه برای مالكانش چيزی ندارد. محسن مهرعليزاده، رئيس مجمع دو باشگاه پرسپوليس و استقلال است. مجمعی كه از سوی سازمان انتخاب می شود، و اين مجمع هيأت مديره را انتخاب و آنها مديرعامل را برمی گزينند. پس بافت دو باشگاه مزبور آن چيزی است كه سازمان به آن اعتقاد و ايمان دارد. پس چرا امروز در اين شرايط، علی كفاشيان مدعی است كه خرج باشگاه پرسپوليس را مديرانش بايد تامين كنند نه سازمان؟ پرسپوليس يا حتی استقلال امروز مانند طفلان عقب مانده ای هستند كه توانايی لقمه گرفتن در سفره پرنعمتی را ندارند، چه رسد به اينكه خود با كسب درآمد سفره ای را آماده پذيرايی كنند. وقتی علی كفاشيان مدعی است كه ديروز هم مديرانش خود هزينه های باشگاه را تامين می كردند آيا نبايد پرسيد كه چرا باشگاه را از اختيار كسانی كه توانايی تامين هزينه هايش را داشتند گرفتيد و به دست كسانی سپرديد كه. . . وضعيت امروز، خود توجيه كننده باقی مسائل است.
2ـ هيأت مديره و مديرعامل
بگذاريد به چند ماه قبل بازگرديم، جايی كه اكبر غمخوار در مصاحبه ای مدعی شد او هميشه مدير شرايط بحرانی بوده. به آن روزی كه ادعا بر اين بود، هيأت مديره پرسپوليس از افراد توانمند اقتصادی و سياسی انتخاب شده اند. پس امروز اين ادعاها كجای اين بحران قرار دارند؟ مگر غمخوار مدعی نبود كه بهترين قرارداد اسپانسر روی پيراهن را به لحاظ مالی برای پرسپوليس منعقد كرده، مگر حامد كاويانپور را با مبلغی حدود 400 ميليون به الوصل نداد و. . . بحث بورس هم از ديگر نكاتی است كه هرازچندگاهی برای انحراف اذهان عمومی مطرح شده و به سرعت فراموش می شود. حتی اگر بپذيريم كه بورس با شرايط جديد، پرسپوليس بدون پشتوانه مالی را بپذيرد، كدام منطقی می پذيرد كه طرفدار تيم سرخ پايتخت با اطمينان از اينكه اين تيم هزار تومان هم در سال سوددهی ندارد، سهام باشگاه پرسپوليس را بخرد؟
شايد غمخوار هنوز به اين استنباط نرسيده كه مديريت باشگاه ورزشی با مديريت جنگ يا بخشی در بنياد مستضعفان و جانبازان تفاوت دارد. مشكل كريم با باشگاه را بررسی كنيم. كريم باقری پس از رای كميته انضباطی فدراسيون در اولين بازی پرسپوليس روی سكوی تماشاگران نشست تا اين گونه به نظر رسد كه او و باشگاه به توافقاتی رسيده اند ولی دوباره بحث صدور رضايت نامه باقری در نشريات مطرح می شود كه اين ميدان خالی از بحران نباشد. آقای غمخوار، خود به كفايت مديريت پرسپوليس نمره بدهيد.
3ـ كادر فنی
علی پروين كه مدت هاست تلاش می كرد پرسپوليس به اختيار سازمان تربيت بدنی درآيد، امروز در مصاحبه هايش به طور مداوم تكرار می كند كه سازمان بايد هزينه های پرسپوليس را بپردازد و اگر نمی تواند بدهد خودمان اداره اش می كنيم. آقای پروين، شايعه 6 دستگاه پيكان را ما هم شنيده ايم، امروز در اين مورد چه نظری داريد؟ اما مهم ترين مسئله جبهه امروزی علی پروين است. تاكنون سابقه نداشته علی پروين در شرايط مشابه اين چنينی بر عليه مديريت باشگاه صحبت نكند. سكوت امروز پروين در برابر مديريت باشگاه چه دليلی می تواند داشته باشد؟ در مقابل محمود خوردبين در مصاحبه ای هيأت مديره را در برابر حل مشكلات مالی باشگاه ناكارآمد خوانده است. آيا محمود خوردبين اطلاع ندارد كه هيأت مديره سياستگذار است و مجری سياست های اتخاذ شده در اين جمع مديرعامل است؟ چرا ناصر ابراهيمی كه هميشه ساز مخالف را در برابر مديريت می زده، پس از استعفايش ـ شايد هم كنار گذاشتن اش ـ هيچ حرفی نزد؟
4ـ بازيكنان
بازيكنان، تهديد كرده اند كه چك هايشان را به اجرا می گذارند مصاحبه می كنند، در لفافه بر عليه مديريت باشگاه حرف می زنند و. . . اين گونه به نظر می رسد آنها هميشه زبان كادر فنی بوده اند، يعنی در بسياری موارد كه كادر فنی خود نمی خواست مسئله ای را مطرح كند، آنان مصاحبه می كردند و البته پس از كمی توبيخ از سوی مديريت معضل حل می شد. سه بازيكن پرسپوليس به كميته انضباطی باشگاه فراخوانده می شوند و در مقابل چشمان حيرت زده هواداران از حضور در جلسه انضباطی سر باز می زنند. آيا اين مسئله مويد قدرت برتر آنان در برابر مديريت باشگاه نيست. با وجود اين شرايط پرسپوليس شهر بی قانونی است كه در آن هر كسی بنا به مصالح شخصی هر حركت يا صحبتی را بر خود حق می داند و نتيجه همين است كه امروز شاهد آن هستيم.
5ـ مطبوعات
آنها بيشتر از بسياری می دانند چه اتفاقاتی درون پرسپوليس را به بحران كشيده. آنها خوب می دانند اما هيچ كدام توان به نقد كشيدن آن را در خود نمی بينند. چشم و زبان مردم هستند ولی ترس از شكايت، در دست نبودن مدارك معتبر و... آنان را به سكوت كشانده است. آنها هم امروز در شرايط بحرانی پرسپوليس حل شده اند. اما چرا كسی نمی نويسد به چه دليل تعداد تماشاگران پرسپوليس و هوادارانی كه حاضرند به استاديوم ها بيايند، اين قدر كاهش يافته است؟ مگر آنها مدعی نبودند كه مشكلات مديريتی دليل اصلی كاهش تعداد تماشاگران است، پس امروز چه اعتقادی برای ادامه اين معضل دارند؟ و تنها جوابی كه از همه آنها می شنوی سكوت است. سكوت! |