Persian Archive

• سايه همسايه
• انتخاب ميان بمب و تركش
• اميد كمرنگ به تنش زدايی
• پايان شورای امنيت
• فكر می كنند نبرد پايان يافته است
• هشت سوال از تامی فرانكس
• ايران ،‌آمريكا و اسلام گرايی در عراق
• پرونده های جديد
• فشارهای «غيرنظامی» بر ايران
• نقش زدن بر آب
• بهرام كه گور می گرفتی همه عمر
• اقدام ايران
• آلمان ها و صدام
• ادعای جديد
• نمايشگاه حيرت انگيز مسكو
• پايگاه های هوايی آمريكا در عراق
• فرار نخبگان كره شمالی


نفيسه كوهنورد: از اجلاس استانبول تا اجلاس رياض، شايد يكی از بزرگ ترين تحولات منطقه در چند دهه اخير رخ داد. سقوط رژيم بعثی عراق به رهبری مردی كه سال های سال بر مسند قدرت استبدادی اش تكيه زده بود. استانبول شاهد آخرين نشست همسايگان عراق قبل از جنگ بود و رياض پذيرای ايشان پس از جنگ. گرچه شايد فاصله ميان دو اجلاس بيش از چند ماه نبود اما با اتفاقی كه افتاد گويی چندين سال از آن گذشته بود. در اين دو نشست برخی بر سر اختلاف ها، اشتراك نظر داشتند و بسياری از مسائلی كه بر روند اجلاس استانبول پيش از جنگ سايه افكنده بود در اجلاس رياض نيز وجود داشت. اما تاكنون كمتر سابقه داشته كه كشورهای همسايه عراق چنين احساس ضرورت كنند كه برای حل مشكل يك كشور ديگر نشستی مشترك تشكيل دهند، آن هم دو نشست در فاصله كمتر از سه ماه. تا پيش از اين، سوءتفاهم بين اين كشورها و نگرانی از نيات يكديگر موج می زد. همسايگان عراق به دو گروه عرب و غيرعرب تقسيم می شوند. در بين همسايگان عرب بيشترين پيوستگی منافع و مواضع بين كويت و عربستان ديده می شد. نيز سوءظنی كه اين كشورها به اهداف دو كشور غيرعرب ايران و تركيه داشتند مانع از آن می شد كه منطقه شاهد گردهمايی همسايگان عراق باشد. تنها مورد همكاری كشورهای دو سوی همسايگی عراق، به نشست های سه جانبه ايران، تركيه و سوريه در سال های پايانی دهه نود ميلادی برمی گشت كه حول محور جلوگيری از تبديل شدن مسائل شمال كردنشين عراق به يك معضل امنيتی دور می زد. حمله نظامی آمريكا و انگليس هزار و يك پيامد سوء داشت كه تحقير سازمان ملل و بی توجهی به افكار عمومی جهانی و مواضع كشورهای منطقه از جمله اين پيامدها است، اما اگر تنها چند دستاورد مثبت برای همسايگان عراق داشته باشد، يكی از آنها اين است كه كشورهای همسايه عراق را برای جلوگيری از شكل گيری سايه تهديدی كه از اين منطقه متوجه آنها می شود، در زير يك سقف كنار هم قرار داد.

پيش از جنگ

پنج شنبه 3 بهمن 81 وزيران خارجه 5 كشور همسايه عراق به همراه مصر در كاخ چراغان تركيه گرد هم آمده بودند. اجلاسی برای حل مسالمت آميز بحران عراق! منطقه در هاله ای از ترديد و ناامنی فرو رفته بود چرا كه هنوز هيچ چيز آشكار نبود. جنگ آغاز خواهد شد يا نه؟ كی؟ چگونه و هزاران سوال ديگر هر روز تكرار می شد. فريادهای ضدجنگ در سراسر جهان طنين داشت. در روز اجلاس، استانبول نيز شاهد يكی از اين تظاهرات بود. كسانی كه در مقابل كاخ چراغان جمع شده بودند با شعارها و پلاكاردهايشان از همسايگان عراق می خواستند تا نهايت سعی شان را برای جلوگيری از جنگ انجام دهند. گرچه پيشنهاد اجلاس منطقه ای برای حل بحران عراق ابتدا از سوی ايران مطرح شده بود، ترك ها از فرصت استفاده كرده و ابتكار را به دست گرفتند. عبدالله گل نخست وزير سابق تركيه سفری را به كشورهای منطقه آغاز كرد و پس از رايزنی با همسايگان در مورد عراق و حتی فرستادن نماينده برای گفت وگو با صدام، از اين كشورها دعوت كرد تا در سطح سران اجلاس استانبول به مذاكره بنشينند. اما در نهايت اجلاس با شركت وزرای خارجه كشورهای همسايه و مصر برگزار شد. اجلاسی كه از آن به عنوان آخرين فرصت صلح نام می بردند. البته همان زمان نيز ميهمانان اجلاس به اين واقعيت رسيده بودند كه به هرحال صدام رفتنی است و احتمال آغاز جنگ 99 درصد است، در واقع تلاش همسايگان برای 1 درصد باقی مانده بود. با وجود اين شركت كنندگان در اجلاس سعی داشتند به نوعی خود را به نتيجه ای مثبت اميدوار كنند. مروان معاشر وزير خارجه اردن در اين اجلاس با بيان اينكه نتايج اجلاس گامی برای ممانعت از جنگ خواهد بود گفت: «جنگ خطر بزرگی است به همين دليل آمريكا و عراق بايد به پيام كشورهای منطقه گوش فرا دهند. » محمد مبارك مشاور وزير خارجه مصر نيز پس از پايان نشست كارشناسان ارشد كشورها كه پيش از اجلاس در كاخ برگزار شد با ابراز اميدواری از نتيجه نشست اظهار داشت: «همه چيز به خوبی پيش می رود و ما اميدواريم بتوانيم آمريكا و عراق را به حل موضوع راضی كنيم. » اين اجلاس در شرايطی برگزار می شد كه برخی از كشورهای شركت كننده از جمله تركيه و عربستان سعودی در برزخی سخت قرار داشتند، چرا كه هر دو اين كشورها به عنوان پايگاه های آمريكا در منطقه هنوز تصميم قطعی برای همكاری يا عدم همكاری در جنگ نگرفته بودند. البته موضع عربستان از ترك ها روشن تر بود اما به دليل ترسی كه سعودی ها از احتمال قرار گرفتن در ليست سياه آمريكا داشتندآن را واضح بيان نمی كردند. فضای حاكم بر كشورهای عربی در اين دوران سنگين بود. از يك سو هيچ يك از اين كشورها غير از سوريه، از رژيم بعث حمايت نمی كردند و از دگرسو مداخله آمريكا در كشوری عربی برای همه ايشان هشداری بود كه به دغدغه در مورد ثباتشان در منطقه می افزود. اين پارادوكس ميان اعراب شايد يكی از دلايلی بود كه همان روزها هم تحليلگران بر اين باور بودند كه اين اجلاس نتيجه بخش نخواهد بود. چرا كه اين كشورها و كشورهای غيرعربی در ميان خود نيز با اختلافات بسياری مواجه بودند. مصر به عنوان كشوری كه سعی دارد نقش رهبری دنيای عرب را برعهده بگيرد از مداخله كشورهای غيرعرب در اين موضوع استقبال نكرده و حتی پيش از اجلاس نيز با بيان اينكه مسئله عراق معضلی عربی است تأكيد كرده بود كه كشورهای غيرعرب يعنی ايران و تركيه نبايد در اين موضوع دخالت كنند.

همچنين ناهماهنگی ميان كشورهای منطقه در جهت موضع گيری در مقابل آمريكا نيز از موانع اصلی به نتيجه رسيدن اجلاس بود. اردن از مدت ها قبل اعلام كرده بود كه در جنگ با نيروهای آمريكايی همكاری خواهد كرد. كويت نيز به بهانه اينكه كشورهای منطقه از اين كشور برای شركت در اجلاس دعوت نكرده اند، به آمريكا قول همكاری داد. شايد به قول ادوارد سعيد تنها موضوع مشترك ميان اين كشورها، ترس از تهديد امنيت منطقه بود، اما همين نيز كافی نبود چرا كه اين اشتراك نيز در پس رايزنی های پشت پرده كشورها با آمريكا رنگ باخت. يكی از مهم ترين مسائل اجلاس استانبول موضوع پذيرش تغيير رژيم عراق بود. در واقع اجلاس استانبول راهی بود برای رساندن پيام به رژيم بعث و مسئولين عراق و فرصتی برای آن كه عراق بدون مداخله نيروهای خارجی به نوعی مشكل را حل كند. حتی به اعتقاد برخی از تحليلگران پيام اجلاس حاكی از آن بود كه حضور آمريكا در عراق نيز پذيرفته شده است. به هر حال همانطور كه پيش بينی می شد جنگ آغاز شد. تركيه در آخرين لحظات به خواسته های آمريكا پاسخ منفی داد و عربستان سعودی نيز پس از فشارهای فراوان يكی از فرودگاه هايش را در اختيار آمريكا گذاشت. با ممانعت ترك ها، كويت مركز آغاز عمليات شد. بمباران ها و حملات موشكی آمريكا با شدت فراوان ادامه پيدا كرد و اگرچه آنطور هم كه برنامه ريزی شده بود رژيم بعث به سرعت سقوط نكرد ليكن سرانجام بغداد در 3 آوريل فتح شد. مجسمه های صدام توسط مردم پايين كشيده شد. پايان ديكتاتوری اما آغازی نامعلوم. برخلاف تصور آمريكايی ها به دست گرفتن اداره عراق چندان هم آسان نبود. گروه های مختلفی كه سال ها تحت تسلط و سركوب رژيم بعث قرار داشتند سر برآورده و اين بار در مقابل مهاجمان ايستادند. كردها در شمال و شيعيان در جنوب. در اين ميان كشورهای همسايه عراق خصوصا كشورهای عربی در شرايط ويژه ای قرار گرفتند. شرايط ابهام آميز آينده عراق و سرنوشت دولت جديد آن همه و همه دست به دست هم داد تا يك بار ديگر همسايگان اين كشور را گرد هم آورد.

پس از جنگ

وزرای خارجه كشورهای همسايه عراق در اولين نشست پس از جنگ در رياض گردهم آمدند تا اين بار در مورد سرنوشت عراق بعد از صدام به مذاكره بنشينند. از آخرين اجلاس پيش از جنگ تا اولين اجلاس بعد از جنگ شرايط بسيار تغيير كرده است. اما باز هم ابهام در آينده منطقه و عراق حاكم است. با گذشت بيش از يك هفته از سقوط صدام حسين هنوز دولتی بر سر كار نيامده و چنين موضوعی نيز بر معضل امنيتی منطقه افزوده است. روزنامه نگار عرب تبار رويتر در اين باره می نويسد: «هيچ يك از اين كشورها صدام را دوست نداشتند اما اكنون سعی دارند به نوعی خلاء ناشی از نبود وی را در عراق پر كنند. » در اين ميان تهديدات آمريكا عليه سوريه از سوی كشورهای عربی تهديدی جدی برای حكام اين كشورها شمرده می شود. و شايد به همين دليل است كه سعودالفيصل در سخنرانی افتتاحيه اجلاس با اشغالگر خواندن نيروهای آمريكايی اظهار داشت كه اين نيروها بايد هر چه زودتر منطقه را ترك كنند. از دگرسو به نظر می رسد كشورهای منطقه بيش از پيش به لزوم ايجاد اتحاد منطقه ای پی برده اند. شاهد آن نيز پذيرش اهميت نقش كشورهای غيرعربی ايران و تركيه از سوی كشورهای عربی است. هر چند كه پايه های چنين اتحادی به سبب ضعف مفرط موقعيت عرب ها شكننده است. اگرچه كشورهای همسايه در اين موضوع كه سرنوشت دولت عراق بايد توسط مردم آن كشور تعيين شود اتفاق نظر دارند ليكن اختلاف كشورها بر سر چگونگی چينش گروه های معارض عراقی در بدنه دولت جديد از موانع اصلی ايجاد اتحاد برای كمك در آينده عراق است. از ديگر سو نحوه انتقال قدرت و نوع حكومت جديد بغداد نيز پيش و پس از جنگ از مهم ترين مسائل مورد بحث كشورهای همسايه بوده است چرا كه برخی كشورها از سرايت الگوی جديد حكومت به كشورشان نگرانند. اين نگرانی به ويژه درميان كشورهای عربی كه سال ها به يك نوع حكومت خو كرده اند بيشتر است. از ديگر سو نحوه رابطه حكومت آينده با اين كشورها نيز تأثيرات جدی بر منافع اقتصادی و مسائل سياسی آنها خواهد گذارد. همچنين عربستان سعودی و بحرين به طور آشكار از قدرت گرفتن گروه های شيعه در جنوب عراق نگرانند. ايران و تركيه نيز دغدغه هايی در مورد كردهای شمال عراق و امكان تشكيل دولتی كردی دارند. اين نگرانی برای ترك ها به حدی است كه بارها آن را در اجلاس بيان كرده اند.

يكی از ديپلمات های عربستانی پس از اجلاس به خبرنگاران گفت: «همه كشورهای منطقه نگرانی های مشتركی دارند اما از نقش يكديگر نيز می ترسند اما شايد بهترين كار برای رفع اين ترس همكاری مشتركشان باشد. » يكی ديگر از مسائلی كه باعث اختلاف پنهانی در روابط اين كشورها و اتحاد آنها خواهد بود اختلاف بر سر نقش نيروهای آمريكايی در منطقه است. تركيه و اردن به عنوان هم پيمانان آمريكا در منطقه به نظر می رسد چندان نيز از ادامه حضور آنها در عراق نگران نيستند. اما در سوی ديگر سوريه و عربستان سعودی اكنون خود را بيش از گذشته در معرض خطر می بينند. عربستان كه زمانی يكی از متحدان آمريكا و پذيرای پايگاه های بزرگ آمريكايی ها در منطقه بود مدت هاست روابطش با كاخ سفيد تيره شده است. تهديدات نهان و آشكار واشنگتن برای بركناری حكومت سلطنتی آل سعود، دغدغه های اين كشور را بيشتر كرده است البته آمريكايی ها برای تحت فشار گذاردن سعودی هااز ابزار بهتری مانند نفت نيز بهره جسته اند. و اينك يكی از نگرانی های ديگر عربستان در مورد آينده عراق با موضوع نفت گره خورده است. ورود مجدد نفت عراق به شكل گسترده به بازار مطمئنا عربستان را تحت تاثير قرار خواهد داد و اين كشور ديگر يكه تاز بازار نخواهد بود. موضع گيری سعودالفيصل در اين مورد نيز آشكارا نشان دهنده نگرانی سعودی هاست: «نيروهای اشغالگر حق بهره برداری از نفت عراق را ندارند. » البته بحرين نيز در اين معضل با عربستان مشترك است با اين تفاوت كه فعلا به خاطر همكاری هايش با آمريكا امكان رايزنی های بيشتری را دارد. در سوی ديگر مصر با وجود مخالفتش با حضور انگليس و آمريكا در عراق به نظر می رسد چندان هم از اين موضوع ناخشنود نيست. چرا كه اين كشور به شكل پنهان از اشغال كشورها منافعی دارد: اشغال عراق و سوريه توسط نيروهای بيگانه مركز ثقل دنيای عرب را هر چه بيشتر به سوی قاهره سوق خواهد داد. شايد در اين بين موضع گيری ايران تنها موضع گيری شفاف ميان كشورهای منطقه باشد.

در اين ميان با وجود تبليغات رسانه های خارجی مبنی بر نگرانی ايران از تهديد آمريكا، كمال خرازی وزير خارجه كشورمان از ابتدا موضع ايران را مبنی بر مخالفت با حضور نيروهای بيگانه قبل و پس از جنگ بارها اعلام كرد. دكتر خرازی در اجلاس رياض با تأكيد بر اينكه هيچ دغدغه ای در مورد تهديدات كاخ سفيد ندارد، گفت: «عراق داستانی كاملا متفاوت بود. » همچنين ايران نيز بر ضرورت حضور تمام قوميت ها در حكومت آينده عراق با ديگر كشورها اتفاق نظر داشته و معتقد است كه اين امر بايد به انتخاب مردم گذارده شود. سوريه در ميان كشورهای شركت كننده در اجلاس از وضعيت خاصی برخوردار بود. هنوز آتش بمباران های آمريكا در بغداد خاموش نشده بود كه كاخ سفيد نوك پيكان را به سوی سوريه چرخاند. اين موضوع يكی از مهم ترين مسائل مورد بحث در اجلاس رياض بود. كشورهای منطقه اين بار با جديت بيشتری مخالفت خود را در اين باره با آمريكا اعلام كردند. عبدالله گل وزير خارجه تركيه پيش از اجلاس تأكيد كرد كه جنگ در عراق تمام شده و كشورهای منطقه به هيچ وجه ادامه را نخواهند پذيرفت. » از ديگر سو تهديد سوريه تأثيرات بسيار سوئی در خاورميانه خواهد داشت و به ويژه كشورهای عربی از تشديد بی ثباتی در منطقه به شدت هراس دارند. اما مهم ترين مسئله ای كه در مورد سوريه و تهديد اين كشور وجود دارد دخالت مستقيم وفشارهای بيش از حد اسرائيل به كاخ سفيد برای ادامه تهديدات است. اسرائيلی ها در پی بازتاب های منطقه ای و بين المللی رويداد يازدهم سپتامبر فرصت خوبی پيدا كردند تا واشنگتن را عليه دمشق تحريك كنند. اين تحريكات قبل از جنگ عراق و پس از آن نيز ادامه داشته و دارد. آريل شارون، نخست وزير اسرائيل به بوش اشاره كرد كه بايد نسبت به مشاركت سوريه در ائتلاف بين الملل بر ضد تروريسم عكس العمل نشان داد. در روزهای اخير نيز پس از فتح بغداد، تل آويو باز هم اين موضوع را به كاخ سفيد گوشزد كرد. از ديگرسو چندی پيش عبدالله گل سفرش رابه دمشق لغو كرد و جالب اينكه بلافاصله بعد از آن وزير خارجه اسرائيل به آنكارا سفر كرد. گرچه گل بر اين موضوع تأكيد كرده است كه دليل لغو سفرش مطرح شدن معضلی در شمال عراق بوده، وليكن به اعتقاد بسياری از تحليلگران گل از سوی تل آويو زير فشار قرار داشته است. همچنين تنها موردی كه آمريكايی ها پس از اجلاس به آن عكس العمل نشان داده اند احتمال نزديك شدن سوريه، ايران و تركيه به يكديگر است. مورتون آبراموويز سفير سابق آمريكا در آنكارا در مصاحبه ای با شبكه NTV تركيه با بيان اينكه آمريكايی ها به هيچ وجه از حمايت ترك ها از سوريه خرسند نيستند گفت: «ترك ها بايد موقعيت خود را مشخص كنند كه در آينده می خواهند در كنار سوريه و ايران جای گيرند يا در كنار غرب. »

تمام اين مسائل باعث شده است كه واقعيت هدف نهايی آمريكا از جنگ عليه عراق در ذهن كشورهای منطقه پررنگ تر بشود: حفظ امنيت و گسترش اسرائيل. البته آژير خطر اين معضل قبل از جنگ به صدا درآمده بود و عملا دراجلاس استانبول نيز همسايگان به اين مهم اشاره كرده اند كه آمريكا پس از جنگ به موضوع صلح خاورميانه خواهد پرداخت. در اجلاس رياض نيز دغدغه گسترش اسرائيل و حتی تأثير سياست های تل آويو در آينده عراق مطرح شد. برخی از تحليلگران بر اين باورند كه اسرائيل از ابتدا در پی ايفای نقشی در عراق و استفاده از ذخاير اين كشور برای قدرت گرفتن و تحت فشار قرار دادن هرچه بيشتر كشورهای منطقه است. يكی از روزنامه نگاران الحيات در اين باره می نويسد: «اسرائيل حتی به فكر اين است كه به گونه ای از ابزار كردها برای تحت فشار قرار دادن سوريه، ايران و تركيه استفاده كند و احتمال اين وجود دارد كه برای اين كار به تشكيل دولت كرد تحت سلطه خود كمك كند. » حضور بيشتر اسرائيل در منطقه و قربانی شدن فلسطين در بحبوحه حل مسائل عراق بدون صدام نه تنها خطری برای كشورهای منطقه محسوب می شود بلكه شكستی برای كشورهای عربی خواهد بود كه تاكنون نتوانسته اند هيچ راه حلی در اين باره ارائه دهند، به خصوص با توجه به اين كه كشمكش های ميان دول عرب و عدم هماهنگی شان مطمئنا تأثيرات سوئی در آينده عراق نيز خواهد گذاشت. به هر حال با وجود تمام اين معضلات در شرايطی كه ائتلاف هايی چون جنبش عدم تعهد، اتحاد عرب، سازمان كنفرانس اسلامی، شورای همكاری خليج فارس و... به دلايل گوناگون توان موضع گيری و اجرای سياست های لازم را در مواقع بحرانی ندارند برگزاری دو دوره اجلاس همسايگان عراق می تواند به ائتلافی تازه در منطقه بحران خيز خاورميانه كمك كند. البته اگر اين كشورها بتوانند بر اختلافات گذشته پای گذاشته و همان رنسانسی كه احمد ماهر وزير خارجه مصر در اجلاس استانبول گفته بود را در روابطشان طی كنند. از دگر سو به نظر می رسد همسايگان عراق به همراه مصر و بحرين ـ رئيس دوره ای اتحاديه عرب ـ به دليل تنوعی كه بر حوزه نفوذ سياسی خود دارند می توانند بيش از گذشته دست كم در آينده عراق كه با آينده منطقه نيز پيوندی تنگاتنگ پيدا كرده است اثر بگذارند.


محمد باريكانی : محسن ميردامادی رئيس كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی علاوه بر سوابق خود در تسخير سفارت آمريكا در تهران كه به گفته او هيچ گاه از اين كار پشيمان نخواهد شد اين روزها در مجلس و در كنار ديگر همفكرانش شرايط سختی را پشت سر می گذارند. تحولات صورت گرفته در عراق و بركناری صدام از حكومت عراق و پيش از آن تحولات صورت گرفته در افغانستان اين نگرانی را برای او و برخی سياستمداران ايرانی ايجاد كرده است كه تركش های تحولات عراق ساير كشورهای منطقه از جمله ايران را هم در برگيرد. در گفت وگويی كه با او داشته ايم ميردامادی راهكارهای برخورد با تهديدات موجود را مطرح كرد. وی همچنين تحولات آتی منطقه را مورد بررسی قرار داده است كه در پی می آيد.

به نظر می رسد در شرايط تهديدآميز فعلی و مسائل ايجاد شده در عراق سياستمداران ايرانی را دچار نگرانی كرده است، اين طور نيست؟

بايد گفت امروز در شرايط نسبتا خطيری قرار گرفته ايم كه در اين شرايط تصميم گيری بسيار مهم است و يك تصميم اشتباه می تواند كشور را دچار مشكلات كلی كند كه به راحتی نتوان از آن خارج شد، چون به اعتقاد من در شرايطی قرار داريم كه در بيست و پنج سال پس از انقلاب مشابه آن را نداشته ايم و اين يك واقعيت است حالا تعبيرش را هر طور كه می خواهيد به كار ببريد.

آيا شما هم در ملاقات های ديپلماتيك خود خصوصا با فرستادگان نيروهای ائتلاف دچار نگرانی شده ايد؟

خير اين طور نبود. مذاكره با ديپلمات ها چندان مشكل نيست ولی در نظام تصميم گيری كشور اين مشكل وجود دارد كه واقعا نمی دانيم در نهايت چه تصميماتی گرفته خواهد شد و بحثی هم كه ما داريم درست در همين نقطه است نه در مذاكرات رسمی. مشكل، پيدا كردن راه حل برای ثبات كشور است و هر كسی با توجه به برداشت خود از مسايل به ارائه راه حل می پردازد و در واقع نظر ديگران را هم قبول ندارد. به عنوان مثال طبيعتا بنده برای اين مشكل راه حلی به نظرم می آيد كه ممكن است تصميم گيرندگان كشور آن را نپسندند يا اصلا آن را راه حل ندانند. بنابراين مشابه خيلی از مقاطع ديگر در كشور كه دو ديدگاه مقابل يكديگر داشته ايم در اين برهه هم اين دو ديدگاه مخالف در مقابل يكديگر قرار گرفته اند. ولی چون شرايط بسيار خطيرتر و حساس تر است بايد توجه داشت كه آثار تصميم گيری ها عميق تر و درازمدت تر خواهد بود.

در مورد دو ديدگاه مخالف فعلی كمی توضيح دهيد.

دو ديدگاه اين است كه اصولا در برخورد با تحولات بين المللی و مشكلاتی كه در سطح بين الملل و منطقه ايجاد شده است بايد در حل مشكلات خودمان يا به روش نرم افزاری متوسل شويم و يا روش های سخت افزاری را سرلوحه كار خود قرار دهيم. به عبارت ديگر، آيا بايد با تكيه به مردم و رای آن ها مسايل را حل و فصل كرد و يا با سوءظن داشتن به آن ها يعنی اتخاذ شيوه سخت افزاری برای رفع مشكلات تصميم گيری كنيم. اين دو ديدگاه در حال حاضر در مقابل يكديگر قرار دارند و هر چه قدر هم كه در رابطه با تحولات منطقه خود را مصون نشان دهيم و بگوييم كه اين تحولات ارتباطی به ما ندارد و مشكلی ايجاد نمی كند عملا فرار از واقعيت است. يقينا تركش تحولات منطقه ما را هم خواهد گرفت و تازه اگر در سياست خارجی و داخلی مان خوب عمل كنيم تركش می خوريم و در صورت عملكرد غيرعقلانی ديگر تركشی به ما اصابت نمی كند بلكه اصلا ديگر سر و كارمان با بمب است. به هر حال اين وضعيت منطقه است و آمريكا به عنوان كشوری كه خود را قدرت بلامنازع می داند و حرفش اين است كه در ايجاد تغييرات مورد نظرش هيچ كشوری جلودارش نيست. حتی كشورهايی كه در گذشته متحد وی بوده اند چون فرانسه و آلمان و بسياری از كشورهای اروپايی را كه در دوران جنگ سرد هميشه همراه آمريكا بوده اند در صورت اختلاف نظر به راحتی كنار زده خواهند شد و آمريكا به تنهايی منافع خود را دنبال می كند. بنابراين نمی توان خيلی راحت از كنار تحولات جديد منطقه گذشت و گفت كه اين تحولات به ايران مربوط نخواهد شد.

با توجه به سخنانی كه گفتيد و دو نگاه متضاد مقابل يكديگر در كشور يا تفسيرهای شخصی از تحولات منطقه به نظر می رسد در نظام تصميم گيری كشور نوعی آشفتگی وجود دارد. با توجه به اين وضعيت آيا دولتمردان ايرانی قدرت تصميم گيری واحد در قبال تحولات را دارند يا تمام تصميم گيری ها به تحولاتی مرتبط است كه آمريكايی ها در منطقه رقم می زنند؟

قطعا قدرت تصميم گيری در داخل وجود دارد و نمی خواهم بگويم كه هرج و مرج در تصميم گيری ها وجود دارد ولی دو ديدگاهی كه در موردش بحث كردم واقعا عينی است و بايد ديد كه كدام يك قدرت تاثيرگذاری بيشتری دارد. چون در نظام تصميم گيری هر يك از اين دو ديدگاه روش های خاص خود را توصيه می كنند، يك گروه براساس حوزه سخت افزاری و گروه ديگر براساس حوزه نرم افزاری و هر يك هم راه حل خود را دارند. بنده معتقدم كه روش سخت افزاری ديگر به هيچ وجه جوابگو نيست و بايد به روش های نرم افزاری تكيه كرد.

ابزارهای دو روشی كه گفتيد كدامند؟

ببينيد. در حوزه سخت افزاری در شرايطی كه با يك دشمن خارجی روبه رو هستيم بايد به سمتی برويم كه خود را از لحاظ نيرو و توان نظامی و برخورد نظامی تقويت كنيم، در حقيقت می خواهيم پايه های قدرت خود را تحكيم كنيم. به هر حال زمانی كه تهديد می شويم بايد خود را قدرتمند كنيم تا تهديد خنثی شود. در اين ديدگاه قدرت عمدتا در قدرت نظامی تعريف می شود. اگر از لحاظ نظامی خود را قدرتمند كنيد بايد ببينيد كه در شرايط موجود مقابله سخت افزاری يا نظامی جواب می دهد يا خير كه بنده معتقدم اگر تمام سرمايه های كشور را هم جمع كنيم و به دنبال تسليحات برويم و بخواهيم كه با قدرت نظامی و تسليحاتی به مقابله با دشمن برويم اين روش تنها به هدر دادن سرمايه های كشور می انجامد زيرا نقطه قوت ما تسليحات نظامی نيست بلكه قدرت مردم است و امروز كه در مقابل تهديداتی بسيار جدی قرار گرفته ايم تنها كسانی كه می توانند از كشور دفاع كنند، مردم اند. در حال حاضر در تقابلی قرار گرفته ايم كه صندوق مهمات، صندوق های رای ما است و هر چه اين صندوق ها پر باشند به همان ميزان صندوق مهماتمان پر شده است و بالعكس. اگر شما بتوانيد 98 درصد صندوق های رای را پر كنيد، صندوق مهمات تان به همان ميزان پر شده است و اگر 20 درصد پر كنيد، 20 درصد مهمات داريد. حالا بايد انتخاب كرد كه كدام بهتر است؟ آيا می توانيم به نحوی عمل كنيم كه بيش از 80 درصد مردم اميدوار و دلگرم باشند و با اميدواری در تمام صحنه ها حاضر باشند و معيارشان هم همان رايی باشد كه مردم در صندوق ها می ريزند يا خير؟ آن چيزی كه در حقيقت می شود رويش حساب باز كرد در شرايط خطير فعلی تعداد رايی است كه در صندوق ها ريخته می شود كه اگر اين تعداد را به اندازه كافی داشته باشيم آن وقت قدرت نظامی و مهمات هم به اندازه كافی داريم.

براساس اخباری كه از جلسه غيرعلنی مجلس منتشر شد شما خودتان به رئيس جمهور تذكر داده ايد كه مردم را داريد از دست می دهيد و صندوق های رای در انتخابات شوراها هم شكستی برای اصلاح طلبان بود و پشتوانه مردمی شان را تقريبا از دست داده اند و صندوق های مهمات در وضعيت بدی قرار دارند...

در جلسه غيرعلنی مخاطب من رئيس جمهور نبود بلكه كل حاكميت بود. در مورد شوراها هم، بنده مسئله را اين طور نمی بينم كه يك جناحی برنده شده باشد و جناح ديگر بازنده بلكه در انتخابات شوراها شما هيچ برنده ای پيدا نمی كنيد و اين انتخابات به خصوص در شهرهايی مثل تهران و اصفهان و امثال آن كه ميزان مشاركت مردم بسيار پايين بوده يك باخت برای كل نظام بوده است. همه باخته اند منتها يك جناح با تفاضل گل بيشتری باخته و جناح ديگر با تفاضل گل كمتر، (مثل يك مسابقه است كه تيم ملی می بازد ديگر نمی شود گفت در چنين نتيجه ای مثلا قرمزها يا آبی ها بردند هر چند ممكن است يكی از آن ها كمی بهتر بازی كرده باشد بالاخره تيم ملی باخته است) من هم در اظهارات خود در مجلس گفتم كه اگر مسئولان نظام بخواهند راه حلی پيدا كنند كه از اين بحران سالم عبور كنند بايد اقدامی كنند، همين مردمی كه برگشته اند و از صندوق های رای نااميد شدند، اميدوار شده و پای صندوق ها بيايند. اگر مردم نااميد شدند و پای صندوق رای هم نيامدند يا به تعبير شما از اصلاح طلبان هم نااميد شدند و با شعارهای اصلاح طلبانه هم پای صندوق نيامدند يعنی اين ها عبور كرده اند و ديگر اميدوار نيستند و اصلا ديگر می روند به سمتی كه می گويند، خواسته هايمان ديگر اين موضوعاتی نيست كه شما می گوييد و تغييرات بنيادی تری می خواهيم كه ديگر اين مسئله برای همه باخت است. البته اين طور هم نيست كه نااميدی مردم مسئله ای غيرقابل ترميم باشد و در صورتی كه عملكردها اصلاح شود در يك پروسه و فرآيندی نااميدی مردم نيز ترميم خواهد شد و اتفاقا در شرايط فعلی كه با تهديد مواجهيم اگر خوب عمل كنيم نااميدی مردم سريع تر بر طرف خواهد شد، در غير اين صورت ديگر هيچ شانسی نداريم.

عملكرد خوب يعنی تعديل رفتار افراطيون در برخی دستگاه ها، تغيير قانون اساسی يا بازنگری در عملكردها؟

من در شرايط فعلی به تغيير قانون اساسی اعتقاد ندارم يعنی فكر نمی كنم اين كار مشكلات را حل می كند من می گويم اگر نتوانيم مردم را پای صندوق رای بياوريم آن وقت باور مردم اين می شود كه از صندوق های رای معجزه ای حاصل نخواهد شد و مشكلات شان را بر طرف نخواهند كرد. حل نشدن مشكلات از طريق صندوق رای يعنی اين كه اين سيستم و نظام هم نمی تواند مشكلاتشان را حل كند ديگر آن وقت از اين نظام و قانون اساسی هم عبور می كنند. البته اين كه می گويم نبايد به دنبال تغيير قانون اساسی رفت به معنای نبود ضعف و اشكال در قانون اساسی نيست چون قانون اساسی هم دستنوشته بشر است و بايد به تدريج شرايطی ايجاد شود كه ضعف و اشكالش هم برطرف شود. ولی زمانی می توان از اصلاح قانون اساسی سخن گفت كه قانون اساسی به طور كامل اجرا شود. مشكل امروز ما نداشتن قانون خوب نيست، بلكه عمل نكردن به قوانين است.در حال حاضر نه به قانون اساسی درست عمل می شود و نه به قوانين موضوعه يا قوانينی كه مجلس تصويب می كند شما می بينيد كه با قانون عادی مصوب سال 1339 كه مربوط به برخورد با اشرار و افراد شرور است روزنامه می بندند. اگر در آن قانون آمده كه آلت جرم بايد گرفته شود منظورشان قانونی است كه نوشته شده و با مراجعه به قانون معلوم می شود كه يعنی قمه و چاقو و اين طور حرف ها، پس آلت جرم مطبوعات كامپيوتر است و بايد كامپيوترها را گرفت يا قلم را بايد گرفت كه ديگر ننويسيد. وقتی به عنوان مثال با آن قانون اين طور برخورد می شود شما بياييد بهترين قانون را هم بنويسيد. در قانون اساسی آمده كه حاكميت از آن خدا است و مردم كه جانشينان خداوند بر زمين هستند حاكم بوده و بايد اراده آن ها حاكم باشد آيا اين ها اجرا می شود حالا شما بياييد بهترش را هم بنويسيد اين را بايد حل كرد. مشكل فعلی در اين برهه از زمان و ايراد اصلی ضعف قانون نيست بلكه عدم اجرای همين قانون است حالا شما بهترين قانون را هم كه در عالم می شود نوشت بنويسيد، نكته مهم اجرای قانون است. هشدارهای مقامات آمريكايی به سوريه از قبيل ضرورت رعايت حقوق بشر، خودداری از حمايت از گروه های مبارز لبنانی و فلسطينی، عدم دستيابی به سلاح های كشتار جمعی و. . . بسيار شبيه به تهديداتی است كه آن ها در برهه های مختلف نسبت به ايران داشته اند. ارزيابی تان از اين هشدارها چيست؟ در صورتی كه آمريكايی ها اين هشدارها را به مقامات سوريه داده باشند و مقامات آمريكايی مانند پاول اين سخنان را گفته باشد. نشانگر اين واقعيت است كه سرعت تحولات در منطقه بسيار سريع تر از آن چيزی است كه تصور می شود.

فكر نمی كنيد وزير خارجه آمريكا در سفری كه به سوريه خواهد داشت پيام های آمريكا را از طريق مقامات سوری به ايران برساند؟

پيام آوران آمريكا برای ما قطعا سوری ها نخواهند بود. آمريكايی ها اگر بنا باشد به كشوری مانند ما كه هيچ رابطه ای با آن ندارند پيامی بفرستند اين كار را از طريق كشورهای مورد اعتماد خود كه با آن كشور روابط نزديك تری دارند انجام می دهند. به عنوان مثال زمانی از طريق عمان به ايران پيام می داد و يك وقتی از طريق تركيه و پاكستان پيام های خود را ارسال می كرد. بنابراين آمريكايی ها اگر بنا باشد پيامی برای ما داشته باشند اين كار را از طريق سوريه انجام نمی دهند مگر اين كه بخواهند از اين طريق به سوری ها هم بفهمانند كه ببينيد ما به ايران هم چنين پيامی داده ايم كه بنده اين كار را بعيد می دانم.

مقامات ايرانی از يكسو اعلام می كنند كه از سقوط صدام بسيار خوشحالند ولی از طرف ديگر از نحوه سقوط ديكتاتور بغداد و كشورهای آزادكننده عراق اعلام انزجار می كنند اين دوگانگی چگونه قابل حل است؟ شما يا بايد از آزادی يك كشور خوشحال باشيد يا از تحولات عراق اعلام نارضايتی كنيد آيا اين يك تضاد نيست؟

در تحولات بين المللی معمولا فرصت و تهديد در كنار يكديگر قرار دارند شما در يك تحول ممكن است فرصت هايی را پيدا كنيد كه در صورت عدم استفاده به تهديد عليه خودتان تبديل شود و بالعكس در مواردی با تهديد مواجه می شويد كه در صورت عملكرد خوب به فرصت تبديل می شود بنابراين خوشحالی و نگرانی در بسياری از مسايل در كنار هم هستند. در تحولات افغانستان طالبان حكومتی بود كه ما آن ها را نمی پسنديديم و ترجيح می داديم كه حكومت ديگری در افغانستان جايگزين آن ها شود. اين اتفاق هم افتاد و ما هم در جهت حذف طالبان همراهی و كمك كرديم و تحليل مان هم اين بود كه هر حكومتی به جز طالبان در افغانستان برای ما بهتر است و اين گروه بايد هر چه سريع تر حذف شود. با اين وجود پس از حذف طالبان شديم محور شرارت كه تا پيش از آن نبوديم. محور شرارت شديم به دلايل متعدد از جمله اين كه به ما اتهام زدند كه القاعده را پذيرفته ايم و به دنبال تقويت تحركات نظامی در افغانستان هستيم. بنابراين همين افغانستانی كه برای ما يك فرصت بود تبديل به تهديد هم شد در صورتی كه می توانستيم به گونه ای عمل كنيم كه همه اش تبديل به فرصت شود. در بحث عراق هم همين طور است ولی قدری پيچيدگی آن بيشتر است. در عراق مسلما حذف صدام برای ما خيلی خوب است و پس از صدام ايران وضع بهتری خواهد داشت چون در بيش از نيم قرن گذشته مهم ترين تهديد خارجی ما در مرزهايمان رژيم عراق بود چه پيش و چه پس از انقلاب. تحولات امروز عراق به نحوی است كه حكومت آينده به هيچ وجه نمی تواند بيگانه با مردم باشد و آمريكايی ها هم بالاخره آنجا را ترك می كنند و بنابراين دولت آينده اگر صددرصد هم دموكراتيك نباشد و تنها بخش هايی از يك حكومت دموكرات را داشته باشد آن حكومت به دليل منافع مشترك زياد و اشتراكات دو كشور تهديدی جدی برای ما نخواهد بود.

ممكن است تهديدی شكل نگيرد ولی بسياری از منافع شما در آن كشور از دست خواهد رفت مثلا همين حالا كه ما با هم صحبت می كنيم شيعيان در عراق به جان هم افتاده اند و دولت موقت اين كشور هم تركيبی آمريكايی دارد؟

ببينيد در شرايط فعلی كه هيچ دولتی در عراق حاكم نيست كاملا طبيعی است كه گروه ها به جان هم بيفتند ولی اين مسئله مقطعی است. مگر در همين افغانستان كه گروه های مختلف در كنار يكديگر حكومت می كنند سال های طولانی با يكديگر نجنگيدند و همديگر را نكشتند؟ ولی شما می بينيد كه امروز در قالب يك دولت با يكديگر همكاری می كنند. در عراق هم به دليل عدم حاكميت نظم و دولت بيشتر شورشگران الان موقعيت اظهار وجود دارند تا هر كاری كه بخواهند انجام دهند. به عنوان مثال ترور آقای مجيد خويی يا افرادی كه دوروبرخانه آيت الله سيستانی جمع شده اند همگی اتفاقاتی هستند كه فقط در يك دوره هرج و مرج می تواند به وقوع بپيوندد و به محض اين كه حداقل نظم حاكم شود اين دوره تمام خواهد شد.

آقای هاشمی رفسنجانی از رفراندوم برای برقراری رابطه با آمريكا صحبت كرده اند ولی خود شما مخالفت كرده ايد. آيا در ماه های آتی شاهد اوجگيری رقابت های سياسی در كشور در اين زمينه نخواهيم بود؟

در خصوص سخنان آقای رفسنجانی اين طور نيست كه من بخواهم تحليل كنم البته شنيدم كه دفتر ايشان تكذيب يا اصلاح كرده است، اين كه در ايران چه اتفاقی خواهد افتاد يك مقداری قضاوت كردن زود است. همان طور كه گفتم دو ديدگاه وجود دارد من اميدوارم ديدگاه نرم افزاری بيشتر غالب شود و در صحنه عمل اين ديدگاه در پيش گرفته شود و اگر اين ديدگاه به كار گرفته نشود به هيچ وجه به آينده خوشبين نيستم.

اگرچه در سال های گذشته تقريبا همه آن چيزهايی كه اصلاح طلبان آرزوی آن را داشته اند برآورده نشده است ولی خود اصلاح طلبان در ميتينگ های سياسی خود مدام از بحث رفراندوم در موارد متعدد سخن گفته اند پس دليل مخالفت شما با پيشنهاد آقای هاشمی چيست؟

من كاملا موافق اين مطلب هستم كه حتی مسائل مربوط به سياست خارجی هم بايد با اتكا به خواست مردم باشد همان طور كه در عرصه سياست داخلی خواست مردم مهم است و بايد به طور كامل محقق شود در سياست خارجی هم مردم نقش تعيين كننده ای دارند. ببينيد مثالی غير از آمريكا برای شما می زنم، ما به عنوان يك كشور اسلامی و وفادار به ارزش های انقلابی مان هيچ گاه نمی توانيم نسبت به مسئله فلسطين بی تفاوت باشيم و جزو وظايف انسانی خودمان می دانيم كه از مردم فلسطين حمايت كنيم ولی دولت زمانی می تواند اين كمك را به درستی انجام دهد كه خواست مردم باشد و اگر زمانی مردم اين كمك را نخواستند و دولت علی رغم ميل آنها اقدام به كمك كند هرگز موفق نخواهند بود و تداوم اين روند تنها شكاف دولت - ملت را بيشتر می كند و مردم را نسبت به دولت بدبين تر و معترض تر خواهد كرد. دولت اگر می خواهد كار درستی كند بايد به نحوی عمل كند كه مردم خودشان پيشقدم شوند در مورد آمريكا هم همين طور، اگر دولت همواره مخالف تعامل و مذاكره با دولت آمريكا باشد و به نظر مردم در رابطه با آمريكا توجه نكند ممكن است از دو طرف تحت فشار قرار گيرد از يك سو آمريكايی ها فشار می آورند و می خواهند ارتباط داشته باشند و از سوی ديگر از جانب مردم تحت فشار خواهد بود و در نهايت ممكن است به تصميمی كه تمايلی به آن ندارد دست بزند. انتقادی كه بنده به بحث رفراندوم دارم در شيوه كار است وگرنه نظر مردم را می توان از طريق نظرسنجی هم پيدا كرد. به نظر من نظرسنجی از كارهای بسيار مفيدی است كه در صحنه سياست خارجی كشور می تواند صورت گيرد. البته همان موقع كه اين نظرسنجی انجام شد بنده به مركز پژوهش های مجلس گفتم كه نتايج را تنها برای مسئولان عالی رتبه نظام ارسال كنند و از انتشار عمومی آن خودداری شود. حالا اگر در رفراندوم نتيجه همانی شود كه مثلا هفتاد درصد مردم طرفدار مذاكره با آمريكا باشند پس از آن شما موظف به مذاكره با آمريكا خواهيد بود و بايد به خواست مردم عمل كنيد. چون مردم را آورده ايد به يك رفراندوم رسمی و اكثريت گفته اند كه طرفدار مذاكره اند پس شما حق نداريد كه اين مذاكره را انجام ندهيد. بدين ترتيب با اين اقدام تنها يك اهرم فشار جديدی در سياست خارجی برای خودمان ايجاد می كنيم و رفراندوم كردن يعنی خلع سلاح خودمان در يك مذاكره و چانه زنی در سياست خارجی كه هيچ سياستمدار باتجربه ای اين كار را انجام نمی دهد.


به دنبال سقوط رژيم صدام حسين در عراق و تحولات جاری در منطقه، بحث درباره چگونگی مواجهه ايران با آمريكا و سياست های آتی اين كشور در منطقه، بار ديگر به اصلی ترين موضوع در عرصه سياست ايران بدل شده و مقامات بلندپايه جمهوری اسلامی، ديدگاه های متفاوتی را در اين زمينه بيان می كنند. در تازه ترين دور چالش ها بر سر اين مسئله، سياست تنش زدايی محمد خاتمی، رئيس جمهوری كه از زمان انتخاب وی به رياست جمهوری در دوم خرداد سال ،1376 به عنوان سياست رسمی جمهوری اسلامی در پيش گرفته شد، مورد توجه قرار گرفته است. آقای خاتمی روز چهارشنبه، 27 فروردين (16 آوريل)، اگرچه به انتقاد خود از سياست های آمريكا در حمله به عراق و نيز تهديد ايران و سوريه از سوی اين كشور ادامه داد، اما در عين حال تاكيد كرد كه سياست تنش زدايی را در عرصه سياست خارجی شكست خورده نمی داند. وی گفت: «تنش زدايی ما صرفا متوجه آمريكا نبوده است؛ ما با آمريكا مشكلات بزرگی داريم، اگر چه هيچ وقت از تنش و ايجاد تنش بين خودمان و اين كشور استقبال نكرده ايم و اگر تنشی هم بوده، آمريكايی ها آن را ايجاد كرده اند. » خاتمی افزود: «سياست تنش زدايی يك سياست خاص و علمی است كه آثارش را به جا گذاشته است و نبايد اين سياست را فقط در رابطه با آمريكا ارزيابی كرد، بلكه در رابطه با اروپا و كشورهای همسايه نيز بايد ديد قبل از اين، روابط چگونه بوده و امروز چگونه است. » اين سخنان در حقيقت ناظر به بهبود قابل توجه مناسبات تيره ايران با كشورهای عرب منطقه و نيز اتحاديه اروپاست، كه اصلاح طلبان همواره از آن به عنوان يكی از موفقيت ها و دستاوردهای عمده خود ياد و نتايج مثبت آن برای كل نظام را گوشزد می كنند.

از سوی ديگر، اظهارات روز چهارشنبه رئيس جمهوری، پاسخی به انتقادات محسن رضايی، دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه روز سه شنبه، 26 فروردين، در جمع خبرنگاران از شكست سياست تنش زدايی سخن گفته بود. آقای رضايی، كه سال ها فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده داشت، از سياست های جمهوری اسلامی در سال های اخير در مقابل آمريكا، به عنوان سياست تنش زدايی يك طرفه ياد كرد و افزود: «اين سياست شكست خورده و با پاسخ مثبت آمريكايی ها مواجه نشده است. » وی تاكيد كرد: «اساسی ترين عنصری كه می تواند ايران را در هر جنگی موفق كند، آمادگی دفاعی است و تنها با پشتوانه دفاعی می توان ديپلماسی موفقی داشت. » اما اين اظهارات بلافاصله با واكنش رئيس جمهوری و نيز «عبدالله رمضان زاده»، سخنگوی دولت روبه رو شد. رمضان زاده، روز چهارشنبه با صراحت بيشتری به محسن رضايی پاسخ گفت و اظهار داشت: «ما تصميم گرفته ايم كه سياست ها كاملا منطبق بر منطق و بدون اقدام به هر گونه تحريك باشد، اما به نظر می رسد كه برخی هنوز ديدگاه های نظامی سابقشان را در سياست خارجی حفظ كرده اند. » وی افزود: «به نظر ما سياست تنش زدايی، منطقی و عقلانی است؛ بنابراين، اگر عده ای می گويند اين سياست شكست خورده، چه سياستی را می خواهند جايگزين آن كنند؟» چنين بحثی البته در سال های اخير بارها مطرح شده است. سال گذشته، پس از آنكه اصلاح طلبان درون حاكميت از تئوری استراتژی بازدارندگی سياسی به جای بازدارندگی نظامی برای مواجهه با آمريكا سخن گفتند، به سختی از سوی جناح محافظه كار مورد انتقاد قرار گرفتند و به مسائلی نظير ترس از دشمن، وادادگی سياسی، بی غيرتی و گام برداشتن در راه منافع آمريكا متهم شدند.

اما اكنون اصلاح طلبان می گويند در شرايط فعلی و در حالی كه آمريكا با تسلط بر عراق، عملا در تمامی كشورهای همسايه ايران، حضوری نظامی دارد و تهديدهای خود را نسبت به ايران افزايش داده، سخن گفتن از تقويت پشتوانه های دفاعی، می تواند اقدامی تحريك آميز تلقی شود و هزينه های سنگين و چه بسا پيش بينی ناپذيری را به نظام و كشور تحميل كند. خاتمی نيز در آخرين اظهارنظر خود، تاكيد كرد كه مخالفت ايران با آمريكا و دفاع از سياست های سوريه، كه هدف موج اخير تبليغات آمريكا به شمار می رود، به هيچ وجه جنبه نظامی ندارد. در دو هفته گذشته، مقامات مختلف جمهوری اسلامی، از راهكارهای گوناگونی كه می توانند در قبال آمريكا و حل مشكل 24 ساله مناسبات تهران - واشنگتن اتخاذ كنند، سخن گفته اند؛ اما تقريبا همه اين اظهارنظرها، با انتقاد جناح مقابل روبه رو شده است. اين مسئله به خوبی نشان می دهد كه پس از دو دهه سر دادن شعارهای تند و تبديل كردن مسئله ارتباط و يا حتی مذاكره با آمريكا به يكی از خطوط قرمز و اصلی نظام جمهوری اسلامی در حال حاضر، تا چه اندازه برای ايجاد تغييرات متناسب با موقعيت كنونی، با دشواری مواجه است. از نظر طيف اصلاح طلب حكومت، آنچه اكنون مهم و يا حتی حياتی است، آن است كه حاكميت، خود با داشتن ابتكار عمل بتواند راهی برای كاستن از شدت مخاصمه ميان جمهوری اسلامی و آمريكا بيابد و ناگزير نشود در وضعيتی به مراتب سخت تر، دست به انتخابی از ميان گزينه های كمتر بزند. اما شدت مخالفت پاره ديگر حاكميت كه اصلی ترين ابزارها در عرصه سياست خارجی را در دست دارد، عملا اميد به تحقق چنين امكانی را دست كم در اوضاع كنونی كمرنگ كرده است.

منبع: BBC


ترجمه رضا سادات : «چادرها جمع شده اند، كاروان بزرگ بشريت بار دگر به حركت درآمده است. » اين جملاتی بود كه ژان كريستين اسماتس در مورد تأسيس اتحاديه ملل بر زبان آورد. يك نسل بعد اين حركت جمعی به سوی حاكميت بين المللی قانون كماكان پويا به نظر می رسيد. در سال 1945 اين اتحاديه جای خود را به سازمان ملل متحد داد. تأسيس اين نهاد پرتحرك از سوی همه شخصيت ها مورد استقبال قرار گرفت و كوردل هال وزير امور خارجه وقت ايالات متحده از آن به عنوان كليد دستيابی به رفيع ترين آرزوها و مكنونات بشری ياد كرد. دنيا با سرعتی بيش از گذشته به حركت درآمده بود. عاقبت اوايل سال جاری اين كاروان به حال سكون درآمد و متوقف شد. با گسست تاريخی و دور از انتظار شورای امنيت سازمان ملل متحد مشخص شد تمامی تلاش ها برای ملزم كردن روی آوردن به قوه قهريه از طريق حاكميت قانون ناكام مانده است. به واقع در تمامی اين سال ها هيچ پيشرفتی حاصل نيامده بود.

اصول حاكم بر به كارگيری قوه قهريه كه در اساسنامه سازمان ملل متحد آمده و از طريق شورای امنيت اعمال می شد قربانی نيروهای ژئوپولتيكی شد كه قوی تر و پرتلاطم تر از آن بودند كه نهادی قانون گرا بتواند در برابرشان تاب آورد. قبل از آنكه سال 2003 ميلادی فرا رسد سوال اصلی ای كه فراروی كشورهايی قرار می گرفت كه استفاده از قوه قهريه را در نظر داشتند اين بود كه آيا چنين عملكردی قانونمند است يا نه. در مقابل در قرن نوزدهم تنها سوالی كه در چنين شرايطی پيش می آمد اين بود كه آيا به كارگيری زور وقوه قهريه عقلانی و بجا هست يا خير. آغاز پايان حاكميت سيستم امنيتی بين المللی به واقع اندكی قبل و روز 12 سپتامبر 2002 از راه رسيده بود. در آن روز جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در ميان بهت و شگفتی همگان پرونده طرح شده خود عليه عراق را به مجمع عمومی سازمان ملل آورد و از اين سازمان خواست به دليل ناكامی بغداد در اجرای خلع سلاح تسليحاتی، عليه اين كشور وارد عمل شود. بوش گفت: «ما با شورای امنيت سازمان ملل متحد برای تصويب قطعنامه های لازم همكاری خواهيم كرد. » اما همزمان هشدار داد چنانكه سازمان ملل در همكاری با آمريكا كوتاهی كند او به تنهايی عليه عراق اقدام خواهد كرد.

تهديد بوش يك ماه بعد از سوی كنگره آمريكا تكرار شد و مورد تأييد قرار گرفت. كنگره مجوز به كارگيری قوه قهريه عليه عراق بدون جلب نظر بدوی سازمان ملل متحد را صادر كرد. پيام آمريكا كاملا شفاف به نظر می رسيد. همانطور كه يكی از مقامات ارشد دولتی در آن زمان اين پيام را اين گونه بيان كرد: «ما به شورای امنيت نياز نداريم. » دو هفته بعد و در 25 اكتبر ايالات متحده به طور رسمی قطعنامه ای را پيشنهاد كرد كه به اين كشور اجازه می داد عليه عراق وارد جنگ شود. اين بار هم بوش هشدار داد رد اين پيشنهاد از سوی شورای امنيت مانع از اقدام عليه عراق نخواهد شد. او گفت: «اگر سازمان ملل عزم يا شجاعت كافی برای خلع سلاح صدام حسين را ندارد و اگر صدام حسين به خلع سلاح تن ندهد ايالات متحده رهبری ائتلاف خلع سلاح [او] را برعهده خواهد گرفت. » در پی رايزنی های پشت پرده گسترده شورای امنيت با تصويب به اتفاق آرای قطعنامه 1441 در هفتم نوامبر به تهديدات بوش پاسخ داد. اين قطعنامه عراق را ناقض عملی قطعنامه های قبلی معرفی می كرد، رژيم بازرسی های جديدی را به وجود آورد و يك بار ديگر به عراق هشدار داد در صورت عملی نشدن خلع سلاح تسليحاتی با تبعات و پيامدهای جدی كارشكنی خود روبه رو خواهد شد. اين قطعنامه به وضوح مجوز به كارگيری قوه قهريه را صادر نكرده و به همين دليل واشنگتن ناچار بود باری ديگر به شورای امنيت رجوع كند تا قبل از به كار بردن قوه قهريه از اين شورا كسب مجوز كند. رأی مثبت شورای امنيت به قطعنامه 1441 پيروزی ای شخصی برای كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا بود كه تلاش زيادی برای واداشتن دولت آمريكا اقدام از طريق شورای امنيت به خرج داده بود. ديری نپاييد كه ترديدهايی در مورد كارآمد بودن بازرسی های تسليحاتی جديد و ميزان همكاری عراقی ها به منصه ظهور رسيد. 21 ژانويه 2003 پاول شخصا اعلام داشت بازرسی ها كارآمد نيست. او پنجم فوريه باری ديگر به شورای امنيت رجوع كرده و ادعا كرد عراقی ها كماكان در حال مخفی كردن تسليحات كشتارجمعی خود هستند. فرانسه و آلمان با پافشاری بر اختصاص دادن زمانی بيشتر به بازرسی به اظهارات پاول واكنش نشان دادند. تنش بين متحدان كه پيش از آن نيز بالا بود افزايش پيدا كرد و شكاف ها هنگامی كه هجده كشور اروپايی بيانيه ای در حمايت از موضع آمريكا صادر كردند، تعميق شد.

چهاردهم فوريه بازرسان در برابر شورای امنيت قرار گرفتند تا اطلاع دهند پس از يازده هفته بازرسی در عراق هيچ گواهی در زمينه تسليحات كشتارجمعی عراق نيافته اند. ده روز بعد و در 24 فوريه ايالات متحده، بريتانيا واسپانيا پيش نويس قطعنامه ای را مطرح كردند كه شورا را به اعلام رسمی «ناكامی عراق در استفاده از آخرين فرصت خود براساس قطعنامه 1441» براساس فصل هفتم اساسنامه سازمان ملل متحد ترغيب می كرد. فرانسه، روسيه و آلمان باز هم پيشنهاد كردند به عراق فرصت بيشتری داده شود. 28 فوريه كاخ سفيد كه بيش از پيش بی قرار و خشمگين به نظر می رسيد هدف نهايی خود را برملا كرد. آری فلچر سخنگوی مطبوعاتی كاخ سفيد اعلام داشت هدف آمريكا ديگر صرفا خلع سلاح عراق نيست، بلكه اكنون تغيير رژيم در عراق را هم شامل می شود. دوره ای مملو از چانه زنی از پی آمد. عاقبت پنجم مارس فرانسه و روسيه تصريح كردند هر قطعنامه ای كه به كارگيری قوه قهريه عليه صدام را مجاز شمرد بلوكه خواهند كرد. روز بعد چين هم اعلام داشت قصد دارد همين موضع را اتخاذ كند. بريتانيا راهی مصالحه جويانه را پيشنهاد كرد اما پنج عضو دائم شورای امنيت نتوانستند در مورد اين پيشنهاد به اتفاق نظر دست يابند: در هنگامه رويارويی با تهديدی جدی كه صلح و ثبات بين المللی را به مخاطره افكنده بود شورای امنيت با بن بستی مهلك روبه رو شده بود.

بازی بزرگان

در اين مقطع همانطور كه بوش گفت دستيابی به اين استنتاج كاملا سهل و آسان بود كه ناكامی شورای امنيت و سازمان ملل در رويارويی با عراق موجب می شود اين نهاد جهانی به منزله مجموعه ای ناكارآمد و مجمعی مشاورتی و بی فايده به تاريخ بپيوندد و رنگ ببازد. در عالم واقعيت سرنوشت شورا مدت ها قبل رقم خورده بود. مشكل تنها درگرفتن جنگ دومی در خليج فارس نبود بلكه انشعاب يگانه قدرت جهانی به سوی اين رويكرد بود كه نمی تواند خود را با تعريفی كه برای فعاليت و عملكرد سازمان ملل تعريف شده انطباق دهد. اين در واقع بسط يكجانبه گرايی آمريكا ـ نه بحران عراق ـ بود كه در كنار رويارويی فرهنگ ها و ديدگاه های متفاوت نسبت به، به كارگيری قوه قهريه گام به گام اعتبار شورا را فرسايش داد. هرچند اين نهاد توانسته بود در دوران آرام و كم تلاطم لنگ لنگان همگام با تحولات به پيش رود و به وظايف خود عمل كند، ثابت شده بود نمی تواند در دوران پرالتهاب كارآيی چندانی داشته باشد. دليل اين ناكامی هيچ كشور منفردی نبود. علت اصلی روند نامناسب اشاعه، توسعه و تكامل سيستم بين المللی بوده است. در اولين گام كافی است تغيير در سياست قدرت ها را در نظر بگيريم. واكنش در قبال حركت خزنده ايالات متحده در جهت اعمال بازدارندگی از پيش قابل پيش بينی بود. ائتلاف رقبا ظهور يافته است. پس از پايان جنگ سرد فرانسوی ها، چينی ها و روس ها در حال تلاش برای بازگرداندن جهان به وضعيت چندقطبی و حال و هوايی متعادل تر بوده اند. هوبرت ودرين وزير امور خارجه اسبق فرانسه در سال 1998 رسما به پيگيری اين هدف اقرار كرد: «نمی توانيم بپذيريم. . . كه جهان به لحاظ سياسی تك قطبی باشد. » او افزود: «به همين دليل است كه ما برای خلق جهانی چندقطبی می جنگيم. » ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه به شكلی خستگی ناپذير برای دستيابی به اين هدف در تلاش بوده است. براساس اظهارات پيرله لوش كه در ابتدای دهه نود مشاور سياست خارجی شيراك بود رئيس او خواهان «جهانی چندقطبی كه اروپا در آن وزنه تعادل و خنثی كننده توان سياسی و قدرت نظامی ايالات متحده باشد» است. شيراك خود در اين مورد اين گونه توضيح می دهد: «هر جامعه ای كه در آن تنها يك قدرت برتر و بانفوذ وجود داشته باشد، هميشه خطرناك بوده و واكنش ديگران را برانگيخته است. » طی سال های اخير روسيه و چين هم نشان داده اند مشغوليت های اين چنينی دارند. به واقع اين هدف در قالب معاهده ای كه دو طرف در ژوئيه 2002 به امضا رساندند رسميت يافت. اين معاهده به وضوح عزم اين دو كشور برای ايجاد جهانی چندقطبی را به تصوير می كشد. آلمان هرچند دير به اين كاروان پيوست اما خيلی زود به يكی از شركای فعال رويارويی با هژمونی ايالات متحده تبديل شد. يوشكا فيشر وزير امور خارجه آلمان در سال 2000 گفته بود يكی از اصول اساسی اروپا پس از 1945 مقابله با جاه طلبی های سلطه طلبانه كشورهای منفرد بوده و هست. به رغم اين قسم مخالفت ها، واشنگتن آشكار كرده كه عزم دارد هرچه در توان دارد برای اعمال بازدارندگی مورد نظر خود انجام دهد. دولت بوش در سپتامبر 2002 جزوه ای منتشر كرد كه استراتژی امنيت ملی ايالات متحده را به تصوير می كشيد. اين جزوه هيچ ترديد و جای سوالی در مورد برنامه های آمريكا كه قصد دارد اجازه ندهد هيچ كشوری رقيب قدرت نظامی آمريكا شود بر جای نگذاشت. مناقشه انگيزتر آنكه اين جزوه همچنين مضمون دكترين بازدارندگی ای را طرح می كند كه به وضوح مغاير منشور سازمان ملل متحد است.

مرگ قانون

يكی از بسترهای ديگر اختلاف نظر كه موجب تضعيف سازمان ملل شده آنجايی است كه بايد قوانين بين المللی تبيين شوند. آمريكايی ها قوانين قهری و تصويب شده براساس موقعيت ها و شرايط را ترجيح می دهند. آنها ترجيح می دهند فضا برای رقابت باز باشد و قوانين را آخرين نقطه در تنظيم شرايط و روابط می پندارند كه در صورت شكست بازار بايد وضع شوند. اروپاييان در مقابل طرفدار قوانين پيشگيرانه هستند كه هدف جلوگيری از بحران ها و به نظم درآوردن شرايط پيش از معضلات را دنبال می كند. اين ديدگاه ايجاد ثبات و پيش بينی روند جريانات را مد نظر دارد، در حالی كه آمريكايی ها در آن سوی طيف با خلاقيت و هرج و مرج گاه به گاه احساس راحتی بيشتری می كنند.

در اين بين و بيش از هر چيز ديگر اين بار هم اختلاف نظر دو طرف در رفتارها و خصوصا لزوم متابعت از قوانين سازمان ملل در استفاده از قوه قهريه به چشم می خورد، عاملی كه بيش از ساير عوامل موجبات انقطاع در عملكرد سازمان ملل را رقم می زند. پس از 1945 استفاده از قوه قهريه به رغم مغايرت كامل با اساسنامه سازمان ملل متحد آن چنان شايع بوده كه می توان ادعا كرد رژيم مورد نظر اين نهاد دچار فروپاشی شده است. اين استنتاج را براساس اشكال و راه های متفاوتی تحت دكترين حقوق بين المللی و عرف حاكم به جامعه بين المللی می توان تعريف و تبيين كرد. نقض جمعی يك معاهده توسط تعداد بی شماری از اعضا در دوره ای طولانی را می توان به منزله شكست و ناكامی آن معاهده و سيستم دانست. اين موارد نقض را همچنين می توان عادتی عرف شده دانست كه به خلق قوانين جديد نانوشته ختم شده كه عملا جانشين قواعد و قوانين قبلی شده است. صرفنظر از اينكه چه فرمول و قاعده ای را برای تعريف بحران جاری به كار ببريم در صورت مسئله تغييری به وجود نمی آيد. ويتن اشتاين می گويد: «اگر می خواهيد بدانيد فردی متدين است يا نه از او سوال نكنيد، رفتار او را تحت نظر بگيريد.» بنابراين اگر شما می خواهيد بدانيد يك كشور چه قانونی را قبول دارد كافی است اين چنين عمل كنيد. چنانكه كشورها به واقع خواستار اين بودند كه روی آوردن به قوه قهريه از سوی يك كشور را در چارچوب قانون محصور كنند بايد هزينه نقض اين قانون را به مراتب بيشتر از هزينه متابعت از آن قرار می دادند. اما آنها چنين نكردند. با اين حال برخی تحليلگران اعتقاد دارند اقرار به مرگ حاكميت قوانين سازمان ملل متحد در زمينه به كارگيری قوه قهريه می تواند معادل كنار گذاشتن كامل حاكميت قانون باشد. اين تحليلگران با اشاره به اين واقعيت كه افكار عمومی بوش را وادار كرد به كنگره و سازمان ملل متحد روی آورد می گويند اين مسئله نشان می دهد، قانون بين المللی به بازی بزرگان شكل می بخشد. قوانين بين المللی دچار فروپاشی شده اند و به همين دليل عجيب و بهت آور نبود كه ايالات متحده در سپتامبر 2002 در اعلام سند مربوط به امنيت ملی خود كه به شكلی آشكار نشان می داد آمريكا ديگر قصد ندارد در به كارگيری قوه قهريه از قوانين بين المللی پيروی نكند، ترديد به خود راه نداد. كلمات قانونمند يا غيرقانونی بودن آنجا كه مسئله به استفاده از زور در سطح بين المللی مربوط می شود معنای خود را از دست داده اند.

فضايی پرالتهاب

اين ها مجموعه نيروهايی بودند كه اضمحلال شورای امنيت را رقم زدند. ساير نهادها هم با شرايطی مشابه روبه رو شده اند. يك نمونه بارز ناتو بود. هنگامی كه فرانسه، آلمان و بلژيك سعی كردند مانع از كمك به دفاع از حريم تركيه در صورت آغاز جنگ با عراق شوند، فرانسيس هسبورگ از مشاوران وزارت امور خارجه فرانسه پس از تحولات گفت: «به پايان ائتلاف آتلانتيك خوش آمديد. » به همين سياق منتقدان آمريكا وقتی عبارت «ما احساس دين و اجبار در توجه به ديدگاه های ساير دولت ها نداريم» را بشنوند، خواهند گفت چنين جمله ای بی شك توسط يك آمريكايی عنوان شده است. اما در واقع اين عبارتی است كه گرهارد شرودر صدراعظم آلمان دهم فوريه سال جاری ميلادی بر زبان آورد. اولين و آخرين حقيقت ژئوپلتيك اين است كه امنيت را بايد با قدرت جست. نهادهای قانون گرايی كه با روش های ديگر درصدد تحقق اين هدف هستند، نهايتا برچيده خواهند شد.

منبع: فارين افرز


عبدالعزيز رنتيسي* : به خوبی می دانم قلوب مسلمانان از دهشتی ناگهانی كه در بغداد اتفاق افتاد دردمند است. حادثه ای كه منجر به اشغال سريع و ناگهانی پايتخت هارون الرشيد بدون مقاومتی قابل ذكر شد. در اين ميان آنچه عمق اين زخم روحی را بيشتر كرد و دل ها را به لرزه درآورد اين بود كه ملت های عربی و اسلامی مشتاق روز پيروزی بوده و حتی برای آن لحظه شماری می كردند. كسانی كه با تاسف شديد بايد گفت سرنوشت خود را به سرنوشت صهيونيست ها و آمريكايی ها گره زده و خود نيز نمی دانند چه كرده اند. كسانی كه با بی صبری انتظار چنين لحظات دردآوری را داشتند به اين گمان كه در اين اشغالگری مصلحت يا منفعت ملی ارزشمندی باشد.

اما آيا پرده جنگ بر ضد عراق كنار رفت؟ آيا اين پايان نبرد است كه می بينيم؟ و آيا اين نبرد با شكست سنگين عراق پايان يافت؟ واقعيت دردناك اين است كه ما در شرايط ضربه و دهشت به سر می بريم و اين وسوسه ها پيدا می شود يا بعضی حدس و گمان ها زده می شود اما به زودی از خواب بيدار می شويم تا ببينيم آنچه كه اتفاق افتاد، تنها مرحله ای از اين نبرد بود نه تمام آن. تمام يقينی كه تا اينجا حاصل شده، اينكه رژيم عراق با همه خوبی و بدی هايش پايان يافت. اما اين به معنای پايان ملتی نيست كه از آن جز سرسختی نديده ايم. ملتی كه گذشته و اكنون آن گواهی می دهد تحقير و توهين را نمی پذيرد. از اين رو ملت عراق هرگز تسليم مهاجمان و حمله تحقيركننده آنها نسبت به اين كشور كهن نخواهد شد. كما اينكه جوان مسلمانی كه در شوق جهاد فی سبيل الله می سوزد به مهاجمان فرصت زيادی نخواهد داد. آری به زودی خواهيم ديد كسی كه امر بر او مشتبه شده بود، احساس می كند ورود مهاجمان فرصتی بود برای رهايی از رژيمی كه از آن تنفر داشت، اما به زودی اينها خواهند فهميد چيزی كه دچارش شده بودند پرده هايی بود كه بر چشمان آنها كشيده شده بود تا واقعيت را نبينند. فردا بايد اين پرده كنار رود تا حجم مصيبتی را كه بر ملت آنها وارد شده دريابند پس به زودی آتش انقلاب در رگ های آنها جوش خواهد آمد تا سلطه طلبی آمريكا و صهيونيسم شاهد باشند. آنها حتما برای احيای كرامت خود پيروز خواهند شد پس در خدمت اشغالگران آمريكايی جز آنهايی نخواهند ماند كه روح و وجدان خود در افروختند و به ملت شان خيانت كردند. ملت اينها را به حاشيه رانده و منزوی خواهد كرد، درست مثل آنچه در فلسطين اتفاق افتاد و مزدوران در غربتی كشنده در جامعه زندگی می كنند.

ملت عراق فردا از دست اين مهاجمان و مزدوران شان چيزهايی را خواهند ديد كه باعث می شود تا بر ضد اين دشمن ستمگر قيام كنند. دشمنی كه كودكان و پيران و زنان بی گناه را كشت. آيا عراقی ها حضور بيگانگان را تحمل خواهند كرد. كسانی كه آنها را محاصره كرده و دارايی های آنها را بر باد دادند و كودكانشان را كشتند و خاكشان را آلوده كردند و پس از آن، بندگی تحقيرآميز اشغالگران را بر آنها تحميل كردند. بزرگان ملت عراق هرگز اجازه نخواهند داد و ملت سلاح برداشته و مهاجمان را طرد خواهد كرد. آمريكا برای غارت ثروت های عراق آمده است. آمريكا هرگز اين جنگ را برای از بين بردن رژيم حاكم بر عراق به راه نيانداخت بلكه اين نفت بود كه آب از دهان آمريكا راه انداخت و دست به ريسك زد. مطالعات كارشناسان حاكی از آن است كه ذخاير نفتی عراق بزرگ ترين ذخاير نفتی جهان است. پس آيا عراقی ها سكوت خواهند كرد و همچنان تماشاچی آن خواهند بود كه ثروت های كشورشان به جيب آمريكا و صهيونيسم برود. آيا در حالی كه آمريكايی ها توان زراعی آنها را تخريب می كنند آنها همچنان سكوت خواهند كرد؟ آمريكا می خواهد عراق، اين كشور ثروتمند را عمدا به لقمه ای برای گندم آمريكا تبديل كند تا عراق برای هميشه مرهون فريبكاری سياسی اشغالگران باشد. آمريكا به عراق آمد تا ارزش ها و مفاهيم اسلامی را درعراق نابود كند. تا عراقی ها شيوه های آموزشی خود را كه از تمدن و عقيده و ارزش های اصيل خود گرفته بودند كنار زنند، آمريكا آمده است تا نسل های آينده عراق را آمريكايی كند و آنها را براساس فسق و فجور و بی بندوباری تربيت نمايد. آيا عراق مسيحی كردن يا يهودی كردن فرزندانش را تحمل خواهد كرد و در قبال آن همچنان ساكت خواهد نشست؟! آمريكا آمده است تا رژيمی مزدور را بر عراق حاكم كند. رژيمی كه حاضر باشد دست از فلسطين بكشد. حتی آماده باشد تا با دشمن صهيونيستی قرارداد صلح امضا كند و با آن روابط ديپلماتيك و امنيتی و فرهنگی و تجاری برقرار سازد. آيا عراقی ها خواهند پذيرفت، [به خصوص آن هايی كه در خانه ماندند و پس از حمله به كشورشان به استقبال آمريكايی ها برنخاستند] كه كشورشان با دشمن صهيونيستی صلح كند؟ آيا از اين كه پرچم رژيم صهيونيستی برفراز آسمان بغداد به اهتزاز درآيد خوشحال خواهند بود؟

آيا اگر اعراب موضعی مردد نمی گرفتند و در ارائه هرگونه حمايت به عراق ترديد نمی كردند آمريكا می توانست پيروز شود؟ آيا ملت عراق موضع رسمی بعضی از رژيم های عربی را فراموش خواهد كرد؟ حضور آمريكا در عراق، امروزه تهديدی خطرناك برای كل كشورهای عربی و اسلامی محسوب می شود. بلكه حتی می توان بدون اغراق گفت اشغال عراق، اشغال كل امت عربی از اقيانوس اطلس تا خليج فارس است زيرا از اين پس جزو شاهد وابستگی كامل و تام اعراب نسبت به آمريكا نخواهيم بود. آيا ملت های عربی می توانند از رژيم هايی كه در مدار آمريكا می چرخند و بر ضد منافع اين امت و نسل های آينده آن عمل می كنند چشم پوشی كنند. تمام اطلاعات موجود حاكی از آن است كه هنوز جنگ تمام نشده و مقاومت اسلامی به زودی شعله خواهد كشيد و ملت ها اين حمله آمريكايی صهيونيستی را بر نخواهند تافت. مقاومتی كه آمريكا را مجبور به فرار از سومالی و لبنان كرد، قادر است خاك عراق را از اين ننگی كه بر آن وارد شده پاك سازد. بگذار تا امروز آمريكايی ها و مزدورانشان قهقهه بزنند اما آن ها بايد بدانند كه به ياری خدا برای هميشه مدتی طولانی نخواهند خنديد. حتی اگر بگويم مقاومت اسلامی به زودی در تمام كشورهای عربی شعله ور خواهد شد، اغراق نكرده ام. كشورهای عربی كه چراگاه اشغالگران شده و آمريكايی ها آن را آلوده و ثروت هايش را به غارت برده و آزادی ها را در آن سلب كرده اند به زودی شاهد يك قيام خواهد بود. به ياری خدا پيروزی می رسد اما ما بايد لوازم آن را آماده سازيم چون بدون آن ها، پيروزی بسيار دشوار خواهد بود. همه حرف هايم اين بود، كسی كه فكر می كند نبرد تمام شده توهم كرده است، اين تازه اول نبرد است!

* از رهبران حماس

القدس العربی


ترجمه غلامرضا رضايی نصير : اكنون كه جنگ خليج فارس 2 تقريبا به پايان رسيده است و فقط اعلان رسمی پايان جنگ باقی مانده، بايد ديد چه زمانی ژنرال تامی فرانكس سخنرانی مبسوط خود را در مورد اين جنگ ايراد خواهد كرد. البته اين روال را ژنرال نورمن شوارتسكف، رئيس سابق ستاد مركزی فرماندهی آمريكا در عمليات توفان صحرا بنا نهاد. روز 27 فوريه سال 1991 با نزديك شدن جنگ نخست عليه صدام به پايان خود (هرچند هنوز به پايان نرسيده بود) ژنرال نورمن شوارتسكف در مركز مطبوعاتی ظهران در عربستان سعودی پشت تريبون رفت و سخنانی ايراد كرد كه به مادر همه سخنرانی ها (به تقليد از گفته صدام قبل از جنگ كه آن را مادر همه نبردها خوانده بود) معروف شد.

در اين سخنرانی بود كه شوارتسكف رازهای جنگ زمينی را برملا كرد: استقرار سربازان نيروهای ائتلاف در برابر گارد رياست جمهوری عراق و سپس به محض نابود شدن نيروی هوايی عراق و كور شدن دستگاه اطلاعاتی آن، تغيير جهت آنها به سمت غرب به طوری كه بتوانند عراقی ها را دور بزنند. احتمالا سخنان ژنرال تامی فرانكس در مورد جنگ خليج فارس 2 حاوی نكاتی به اين اندازه قابل توجه نخواهد بود، ه4ر چند بعيد نيست بار ديگر باعث شگفتی شود. اما با وجود اين همه خبرنگار و پوشش خبری بيست و چهار ساعته در مورد جنگ كنونی، هنوز هم سوالاتی در مورد اين جنگ وجود دارد و سخنرانی شوارتسكف دوم ممكن است به برخی از آنها پاسخ دهد. اما به همين دليل، احتمال كالبدشكافی جنگ دوم خليج فارس در ملاءعام وجود نخواهد داشت. برای مثال فرانكس بايد جواب دهد كه او و كادرش چگونه پس از يك هفته طرح جنگی خود را تغيير داده اند تا از پس مشكلاتی نظير ضربات ناگهانی، توفان شن و تيراندازی های غيرمنتظره فداييان صدام به خطوط تداركاتی برآيند. اين توضيحات می تواند يك مورد مطالعاتی بسيار جالب در مورد انعطاف عملياتی برای ارتش باشد. اما انتظار نداشته باشيد كه پاسخ اين سوال را، حداقل به طور رسمی دريافت كنيد، چرا كه درست در زمانی كه روند حمله به عراق كند شد و برخی از ژنرال های آمريكايی شروع به انتقاد از استراتژی آمريكا كردند، دونالد رامسفلد، وزير دفاع اين كشور و ژنرال ريچارد مايرز، رئيس ستاد مشترك اعلام كردند كه طرح جنگی آمريكا بسيار «عالی» و «هوشمندانه» بوده است. اكنون هر توضيحی در مورد بازنگری اين طرح آنان را دروغگو جلوه خواهد داد.

همين مسئله ما را به سوی سوال اول رهنمون می سازد: بين هفته اول و دوم جنگ چه اتفاقی افتاد؟ روز 27 مارس ژنرال ويليام والاس فرمانده نيروهای مسلح آمريكا در خليج فارس به خبرنگاران گفت: «شيوه مبارزه دشمن با آنچه ما انتظار داشتيم اندكی متفاوت است و اين به علت وجود نيروهای شبه نظامی عراقی است. » روز 29 مارس افسری كه نام خود را اعلام نكرده بود، به واشنگتن پست گفت كه جنگ در طول تابستان نيز ادامه خواهد داشت. روز سی ام، ژنرال مايرز اعلام كرد كه حمله به بغداد تا رسيدن نيروهای كمكی به تعويق خواهد افتاد. سپس ناگهان در روز اول آوريل سربازان آمريكايی به حومه بغداد رسيدند. دو روز بعد فرودگاه را اشغال كردند و روز بعد از آن داخل پايتخت عراق بودند. چه اتفاقی افتاده بود؟ آيا فداييان صدام به همين سادگی از حمله به خطوط تداركاتی منصرف شده بودند؟ چرا؟ آيا زمانی كه چند گردان آمريكايی در عمليات «جست وجو و نابودی» به داخل شهرهای ناصريه و نجف رفته بودند، تمام فداييان صدام را خانه به خانه و محله به محله كشته بودند؟ آيا چريك ها فقط در اين شهرها حضور داشته اند و تعدادشان همين بوده است؟ آيا تهديد فداييان با همين عمليات منتفی شده است؟

ادامه دارد


دكتر صادق زيبا كلام : تاريخ روابط ايران اسلامی و آمريكا ظرف 24 سال گذشته روايت تلخ فرصت های مناسبی است كه دو كشور می توانسته اند ديوار بی اعتمادی را پشت سر گذارده و به دو دهه اختلاف و دشمنی پايان دهند. اما در عمل همواره اين فرصت ها از كف رفته و در عوض بی اعتمادی و دشمنی رو به افزايش بوده است. تحولات عراق و سقوط رژيم صدام به شرحی كه خواهيم ديد يكبار ديگر فرصت مناسبی برای دو كشور پديد آورده كه به جای تداوم دشمنی های گذشته به سمت و سوی جلب اعتماد و همكاری حركت نمايند. نقطه آغاز اين نزديكی در تظاهرات گسترده ضدآمريكايی جمعه 29 فروردين مردم عراق نهفته است. واقعيت آن است كه آن تظاهرات همه را غافلگير كرد. كمتر تحليلگری پيش بينی كرده بود كه در نخستين نماز جمعه آزادی كه پس از سقوط صدام در شهرهای بزرگ عراق برپا می شود، هزاران نمازگزار آنچنان آشكارا مخالفت خود را با حضور آمريكايی ها در خاك ميهنشان به نمايش گذارند. پيام تظاهركنندگان خيلی ساده و روشن بود. آنان نه تنها استقبالی از آمريكايی ها نشان ندادند بلكه با خشم خواهان خروج آنان به عنوان اشغالگر از عراق بودند. اتفاقا ظهور اين تظاهرات هست كه دربطن خود نطفه نزديكی تهران و واشنگتن را حمل می كند. به سخن ديگر، تظاهرات اسلام گرايی روز جمعه عراقی ها می تواند «فرشته» نجاتی شود. آمريكايی ها يا بايد به تدريج به سركوب اسلام گرايان بپردازند يا آنكه به نوعی آنان را جذب و جلب نمايند. اولی كه نشدنی هست و برای راه حل دوم آمريكا به ايران نياز جدی و اساسی پيدا می كند.

عراق ظرف سی سال گذشته جامعه بسته ای بوده كه مردم آن به هيچ روی فرصتی برای نشان دادن احساسات سياسی و اجتماعی شان نداشتند. اختناق وحشتناكی كه بعثی ها در عراق ايجاد كرده بودند سبب شده بود تا نفس ها در سينه ها حبس شده و هيچ كس به درستی نداند كه مردم عراق چه می انديشند و چه می خواهند. سقوط صدام سبب شده تا مردم عراق پس از سه دهه سكوت اكنون بتوانند آزادانه فرياد برآورند كه چه می خواهند و چه نمی خواهند. اگرچه هنوز زود است كه به يك جمع بندی قاطعی پيرامون گرايش مردم عراق رسيد، اما تظاهرات روز جمعه حكايت از آن می كند كه اسلام و گرايش های مذهبی يكی از عمده ترين نيروهای سياسی و اجتماعی مردم عراق است. شايد با نگاهی به گسترش جريانات اسلام گرا در ساير كشورهای خاورميانه انسان منطقا می بايستی به اين جمع بندی می رسيد كه عراق استثنا نيست و در يك شرايط آزاد گزينه عراقی ها همچون گزينه ترك ها، مصری ها، فلسطينی ها، سوری ها و سايرين اسلام است اما اختناق و زندان بزرگی كه صدام در عراق ساخته بود سبب شد تا كمتر كسی بتواند به درستی درك كند كه در عراق چه می گذرد. اما اكنون كه درب های زندان عراق باز شده، مردم آن كشور آشكارا خواهان اسلام هستند. راستی را آن است كه اين پديده را هيچ كس پيش بينی نكرده بود. همه بخش ها از جمله نظرات و طرح های آمريكايی ها آن بود كه ژنرال گارنر يا يك مجموعه آمريكايی رهبری عراق را پس از سقوط صدام به دست خواهد گرفت و به تدريج با جذب و جلب رهبران عراقی متمايل به آمريكا در داخل و خارج از عراق، در نهايت رژيمی در عراق بر سر كار بيايد كه مشابه حامد كرزای در افغانستان باشد. تنها مشكل موجود آن بود كه نحوه همكاری ميان عراقی های داخل كشور با آنان كه از خارج و از تبعيد باز می گردند آيا به ميزان كافی خواهد بود يا خير. به علاوه آمريكايی ها مطمئن بودند كه چه رهبران عراقی در تبعيد و چه نخبگان سياسی در داخل نسبت به همكاری و حضور آمريكا در عراق توافق دارند و بالاخره آنكه آمريكايی ها تصور می كردند كه پس از سقوط صدام، مردم عراق از آنان به عنوان «فرشته» نجات استقبال خواهند كرد. اما تظاهرات روز جمعه بسياری از حدس و گمان ها، انتظارات، طرح ها و نقشه ها را نقش بر آب كرد. آخرين تصوری كه بر مخيله آمريكا و انگلستان (و خيلی از عراقی های در تبعيد) خطور كرده بود آن بود كه در نخستين تجمع آزادی كه عراقی ها پيدا می كنند آنان پرچم اسلام و الله اكبر را برافرازند و نه تنها به آمريكايی ها به چشم «فرشته» نگاه نكنند، بلكه به عنوان اشغالگر از آنان بخواهند كه خاك ميهنشان را ترك كنند.

تظاهرات روز جمعه آمريكا را در وضع بغرنجی قرار داده است. اگر آمريكا در شرايط فعلی خاك عراق را ترك كند، عراق در بستری از بی ثباتی، هرج و مرج، جنگ قدرت و رقابت های قومی و دينی و. . . می رود كه آينده اش را هيچ كس نمی تواند پيش بينی كند. كردها در شمال اعلام خودمختاری (اگر نگوييم استقلال) خواهند كرد؛ استقلال طلبی آنان بدون ترديد هجوم نظامی تركيه را به همراه خواهد آورد و به سرعت كانونی از بحران و ناآرامی كل منطقه شمال عراق را در خود فرو خواهد برد. بماند شيعيان و جريانات و نيروهای سياسی ديگر. اگر آمريكا از عراق خارج نشود، براساس آنچه كه روز جمعه اتفاق افتاد، تنش ميان آمريكايی ها و مردم عراق رو به افزايش خواهد گذارد. كمترين اتفاقی كه خواهد افتاد آن است كه مردم عراق به هيچ روی پذيرای حكومت ژنرال گارنر و ساير سناريوهای آمريكا و انگلستان نخواهند شد. در نتيجه هر روز شاهد تظاهرات و درگيری های بيشتری ميان مردم عراق و رژيم دست نشانده آمريكا در كشورشان خواهيم شد. تنها سناريوی عملی آن است كه آمريكايی ها تن به خواست مردم عراق دهند. اينجاست كه آن فرصت طلايی پيش می آيد، زيرا ايران می تواند همكاری كليدی داشته باشد. تظاهرات روز جمعه نشان داد كه جريانات اسلام گرا مهم ترين نيروهای سياسی عراق هستند.

ايران بدون ترديد از نفوذ معنوی زيادی در ميان علما و رهبران شيعه عراق برخوردار است. فراموش نكنيم كه شيعيان 60 الی 70 درصد جمعيت عراق را تشكيل داده و در مناطق جنوبی آن كشور اين رقم به 90 درصد هم می رسد. با كمك ايران نه تنها می توان جلوی بی ثباتی، هرج و مرج و تكه و پاره شدن عراق را گرفت بلكه به تدريج ثبات سياسی، امنيت و شرايط عادی را در آن كشور برقرار كرد. اين سناريو به گونه ای اجتناب ناپذير مستلزم ايجاد حس اعتماد و تنش زدايی ميان ايران و آمريكا است. آمريكا توانست غول ارتش صدام را ظرف سه هفته نابود نمايد. آمريكا توانست از صدها كيلومتر فاصله، به كمك بمب های هدايت شونده يك ساختمان يك طبقه را در داخل بغداد با خاك يكسان كند. هيچ كس منكر توان نظامی آمريكا نيست. اما مراجع شيعه و علمای سنتی عراق را نمی توان با بمب ده تنی و موشك كروز همراه ساخت. اين كاری است كه از دست ايران برمی آيد. همكاری ميان ما و آمريكا در عراق صرفا به نفع منافع ملی ايران و آمريكا نيست، بلكه در اين همكاری كليد آينده عراق نهفته است. دشمنی و رقابت موجود نه تنها به زيان منافع ملی است بلكه دود اين تنش اكنون به چشم مردم عراق نيز خواهد رفت. تجربه تلخ 24 سال دشمنی ميان ايران اسلامی و آمريكا به نحو حزن انگيزی حكايت از آن می كند كه بسياری از مشكلات و معضلات، در منطقه نتيجه مستقيم اين تنش بوده است. بدون حل مناقشات فی مابين نه تنها مشكلات عراق روزبه روز افزايش خواهد يافت بلكه كل منطقه روی صلح و ثبات و آسايش را نخواهد ديد.


پرونده های جديد

سايت خبری «رويداد» وابسته به جبهه مشاركت از اقدام عليه «حسين انصاری راد» و «محسن ميردامادی» روسای كميسيون های اصل 90 و امنيت ملی مجلس خبر داده است. بنابراين گزارش، اين اقدام، در واكنش به «اقدامات اين دو كميسيون از جمله به قرائت گزارش كميسيون اصل 90 در مورد شكايات نهضت آزادی و هاشم آقاجری از قوه قضاييه و نيز موضع گيری های صريح رئيس كميسيون امنيت ملی به دنبال حوادث عراق در هفته گذشته» صورت می گيرد. «رويداد» افزود: «در همين زمينه، مخالفان اصلاحات شكايتی را عليه انصاری راد تدارك ديده اند كه به نوشته «كيهان»، تحت عنوان «گروهی از طلاب نيشابوری» صورت گرفته است.»

فشارهای «غيرنظامی» بر ايران

معاون وزير دفاع آمريكا بار ديگر بر «سياسی» بودن فشارهای واشنگتن به تهران تاكيد كرد. «پل ولفوويتز» از چهره های تندرو در هيأت حاكمه آمريكا در مصاحبه ای با «فاكس نيوز» گفت: «برخورد با ايران بيشتر سياسی است تا نظامی. مقامات ايران بايد رفتارشان را با مردم خود بررسی كنند.»

نقش زدن بر آب

«عليرضا علوی تبار» تحليلگر سياسی اخيرا در يادداشتی كه سايت «امروز» آن را درج كرده درباره شرايط كنونی كشور نوشته است: «همه می دانند كه كشور نيازمند وحدت و وفاق است. اما وحدت و وفاق برای چه؟ اگر هدف وفاق و وحدت حفظ تماميت ارضی كشور، استحكام بخشيدن به حاكميت ملی و از ميان بردن موانع توسعه همه جانبه كشور باشد، آن گاه اين وفاق ارزش فداكاری و تحمل رنج و حتی چشم پوشی موقتی از برخی از خواسته های مشروع را نيز دارد. روشن است كه اين وفاق با همه ممكن نيست. وحدتی كه چنين اهدافی را دنبال می كند بايد با كسانی صورت گيرد كه در عمل پايبندی خود را به مصالح ملی نشان داده اند و ملت را برای خودش بخواهند. تجربه سال های اخير نشان داده است كه تلاش برای رسيدن به وحدت پيرامون مصالح ملی با محافظه كارانی كه می شناسيم، نقش زدن بر آب است.»

بهرام كه گور می گرفتی همه عمر

سايت ملی ـ مذهبی در يادداشت اين هفته خود با اشاره به اقدامات مخالفان اصلاحات از سال 76 تاكنون و تحليل بحران های هر 9 روز يك بار به اصلاح طلبان، به تحولات اخير منطقه اشاره كرده و نوشته است: «تحميل زيست در بحران به مردم به دليل بحران در زيستن خود، به نيروهای ضعيف تر، از خويش ممكن است. اما زمانی كه قدرتمندی ديگر آيد تا به دليل حل بحران خود، ديگری در خدمت خود بگيرد. زيستن در بحران كه شيوه يك جريان است برای آن جريان ضعيف تر بحرانی می شود. تجربه نشان داده كه در چنين حالتی، جريانات مزبور آچمز می كنند. يعنی قادر نخواهند بود كه تصميم درست و اصولی بگيرند. اين نوع آچمز كردن به معنی قفل كردن است يعنی به اقتضای تنبيه تاريخ و مكافات عمل، «بهرام كه گور می گرفتی همه عمر ديدی كه چگونه گور بهرام گرفت» رخ می دهد. تجربه صدام حسين در اين حالت تجربه بسيار خوبی است. وی لحظه ای حاضر به امتياز دادن می شد كه ديگر زمان مناسب آن گذشته بود. از همين روی آن قدرتمند در برابر ضعيفان، در برابر قدرتمندی ديگر، حتی مقاومت معمولی هم انجام نداد و در روز سه شنبه 1 آوريل ناگهان تمام قدرت حزب بعث يك باره آب شد. » در ادامه اين تحليل می خوانيم: «نمونه اين آچمز كردن را در برخورد با مصاحبه هاشمی مشاهده كرديم كه فشارها آن سان زياد بود كه هاشمی عقب كشيد. از سوی ديگر وقتی دبير شورای تشخيص مصلحت اعلام می كند كه ما چراغ سبز به آمريكا داديم اما آمريكايی ها به ما پاسخ ندادند يا اينكه خاتمی نيز اعلام می كند كه ما با آمريكا مشكل فراوان داريم، مجموع اين نظرات از آچمز كردن ناخواسته كه اصلاح طلبان و اقشار جامعه را نيز در آن حالت نگه داشته اند، خبر می دهند.»

اقدام ايران

«گراهام فولر» معاون سابق شورای اطلاعات ملی سيا اخيرا مدعی شده: «مقامات ايرانی از روی كار آمدن حكومت حامی آمريكا در كشور همسايه خود نگران هستند به ويژه آنكه در افغانستان چنين دولتی بر سر كار آمده است. مقامات ايران با دامن زدن به احساسات ميهن پرستانه مردم عراق به خصوص شيعيان اين كشور می خواهند اين باور را در مردم اين كشور به وجود آورند كه هر چند از شر رژيم عراق خلاص شده اند اما هم اكنون نيروهای آمريكايی اشغالگر محسوب می شوند و بايد هر چه سريع تر از شر آنها نيز خلاص شوند، اين چالشی است كه ايران فراروی آمريكا قرار داده است. »

آلمان ها و صدام

اسناد كشف شده در مقر مركزی استخبارات عراق در بغداد نشان می دهد سرويس جاسوسی آلمان در حال تلاش برای برقراری ارتباطاتی نزديك تر با همتای عراقی خود در ضمن دوران پرالتهاب يكسال گذشته بوده است. اين اسناد از ديدار 29 ژانويه 2002 بين يك مأمور اطلاعاتی ارشد آلمان به نام يوهانس ويليام هافنر و سرتيپ دوم طاهر جليل هبرش از مديران ارشد استخبارات عراق خبر می دهد. روزنامه انگليسی تلگراف روز شنبه با طرح اين خبر ادعا می كند جليل در اين ديدار به طرف آلمانی خود پيشنهاد داده در قبال كمك آلمان ها و برخورداری از اطلاعات جاسوسی قراردادهای وسوسه كننده و پرسود به شركت های آلمانی واگذار شود. او همچنين به هافنر پيشنهاد كرده بود در ازای ترغيب وزارت امور خارجه كشورش به گسترش سطح روابط دو طرف و ارتقای هيأت نمايندگی آلمان در بغداد به سطح سفارت از كمك های مالی سخاوتمندانه بغداد برخوردار شود.

ادعای جديد

ايالات متحده بر اين باور است كه حداقل هفت مقام ارشد عراقی اكنون در سوريه هستند كه يكی از آنها نفر هشتمی است كه در فهرست 50 نفره افراد تحت تعقيب آمريكا قرار دارد. ارشدترين مقام عراقی كه آمريكاييان مدعی حضورش در سوريه هستند كمال مصطفی عبدالله تكريتی رئيس گارد ملی و نيروهای ويژه گارد رياست جمهوری عراق است. روزنامه نيويورك تايمز در گزارشی به نقل از مقامات ارشد وزارت امور خارجه ايالات متحده ادعا می كند مقامات آمريكايی اسامی كسانی كه از ديدگاه آنان در سوريه هستند را به همتايان سوری خود ارائه كرده و خواستار اخراج آنان از عراق هستند. در همين حال نظاميان آمريكايی جست وجوهای خود برای يافتن مظنونين تحت تعقيب در عراق را افزايش داده اند و دامنه اين تجسس ها به مناطق مرزی عراق و سوريه كشيده شده است. لازم به يادآوری است ابراهيم العضاوی وزير دارايی صدام پريروز ديده شده است.

نمايشگاه حيرت انگيز مسكو

نمايشگاه ويژه ای به مناسبت شصتمين سالگرد تأسيس سازمان جاسوسی دوران جنگ دوم جهانی اتحاد جماهير شوروی موسوم به smersh در مسكو برپا شده است. سازمان جاسوسی و ضدجاسوسی روس ها در آن دوران آن چنان فعاليت پررمز و رازی داشت كه حتی پس از گذشت شصت سال باز هم داستان های دلهره آوری در مورد اين سازمان مطرح می شود. شبكه خبری بی بی سی با انتشار گزارشی در مورد اسمارشی كه مستقيما تحت نظارت استالين رهبر وقت اتحاد جماهير شوروی بود ارگان اطلاعاتی روس ها را مخوف ترين سلاح دوران جنگ آنان معرفی می كند. می گويند اسمارش كه نامش در زبان روسی از عبارت Smert shpionan يا مرده باد جاسوسان، به عاريت گرفته شده توسط شخص استالين نامگذاری شده بود.

پايگاه های هوايی آمريكا در عراق

ايالات متحده در حال برنامه ريزی برای برقراری روابط نظامی درازمدت با دولتی است كه در عراق به قدرت خواهد رسيد. براساس برنامه ريزی های پنتاگون اين روابط متضمن بندی مبتنی بر دسترسی ارتش آمريكا به پايگاه های هوايی عراق در درازمدت است كه به ادعای مقامات دولت بوش موجب افزايش توان نظامی و نفوذ سياسی آمريكا در منطقه پرمناقشه خاورميانه می شود. نيويورك پست با اشاره به مصاحبه برخی مقامات پنتاگون با اين روزنامه از دسترسی مستقيم نيروی هوايی آمريكا به فرودگاه بغداد، فرودگاه طلال در شمال و فرودگاه I-H در صحراهای خالی از سكنه غرب عراق خبر داده است. همچنين گفته می شود طرح هايی برای بازسازی و استفاده از فرودگاه بشور در نواحی كردنشين شمال شرق هم در دست است. پنتاگون ادعا دارد اين در خواست برای افزايش توان آمريكا در جهت مقابله با بحران های احتمالی آتی در عراق مطرح شده است.

فرار نخبگان كره شمالی

حدود بيست تن از نخبگان نظامی و علمی كره شمالی با گريختن از اين كشور به ايالات متحده و متحدان غربی اش پناهنده شده اند كه اين عمليات سری فرار از كره شمالی از طريق جزيره كوچك Naurn در اقيانوس آرام انجام شده است. گفته می شود اين گريز جمعی پس از وعده اعطای پناهندگی يازده كشور غربی به اين پناهجويان كره شمالی با قاچاق آنان به خاك چين روز شنبه اين هفته به مرحله اجرا درآمده است. روزنامه استريت تايمز ادعا می كند در بين افرادی كه اكنون گمان می رود در نقطه امنی در يك كشور غربی نگاهداری می شود يونگ ون ها، كسی كه از او به عنوان پدر برنامه تسليحات هسته ای كره شمالی ياد می شود هم حضور دارد. به ادعای استريت تايمز، يونگ بلافاصله پس از خروج از خاك كره شمالی و رسيدن به مقصد اطلاعات جامعی در مورد عملكرد كره شمالی ها ارائه كرده است كه چشم انداز جديدی در مورد فعاليت های هسته ای اين كشور در برابر ايالات متحده و متحدان غربی اش گشوده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو