|

محمود فرجامی
• پس به نظر او امر مقدس و معنوی فراتر از عقيده و باور است؟
بله و اضافه می كند كه هرگاه از دين مردمان ياد می كنيم، هر دينی كه باشد، از اين نكته ياد می كنيم كه آنان به سرچشمه ای فراطبيعی باور دارند، هر سرچشمه ای كه باشد، نمی توانيم بگوييم كه آنان اشتباه می كنند. زيرا به قول او «يك نماد دينی استوار به عقيده نيست و اشتباه در قلمرو عقايد رخ می دهد. » مثلا مادری كه كودكی را به فرزندی می پذيرد و او را با مهر مادرانه در آغوش می گيرد و می فشارد، اشتباه نمی كند او عقيده ندارد كه آن كودك فرزند اوست، اينجا چيزی مهم تر از عقيده در كار است، زندگی با كودك در جهان، كودكی كه اكنون «مال اوست» بارها مهم تر از اين «واقعيت» است كه كودك نسبت خونی با او ندارد. عقيده به «واقعيت» در اينجا جای خود را به «راه تازه در جهان بودن» داده است. كاری ابلهانه خواهد بود كه بگوييم او اشتباه می كند، يا می انديشد كه كودك را خود به دنيا آورده است. به همين اندازه ابلهانه خواهد بود كه به او هشدار دهيم كه به واقعيت پشت كرده و كودك به راستی «بچه او نيست». آنچه درباره يك مومن اهميت دارد اين واقعيت است كه او زندگی با خداوند يا نيروی فراطبيعی را برتر از هر نوع زندگی ديگری می داند و همين امر كار او را فراتر از عقيده می برد و هيچ كس نمی تواند بگويد او اشتباه می كند. ويتگنشتاين، فريزر را به اين دليل كه آيين «انسانی ديگر» را عقب مانده می داند بارها وحشی تر از وحشيانی كه توصيف شان می كند می خواند ايمان دينی براساس عقيده به چيزی شكل نمی گيرد بلكه برگزيده می شود تا «نگاهی ديگر به جهان از منظری ديگر» شكل دهد. تجربه دينی، تجربه ای عادی و معمولی نيست. ما تجربه ای ديگر از جهان داريم كه آن را در قالب اصطلاحاتی چون روح و امر قدسی بيان می كنيم. همه انسان ها ايمان خود را نه بر پايه عقيده بلكه براساس «مكاشفه جهان ديگر» بنا می كنند و همين مكاشفه است كه تجربه دينی و درونی ناميده می شود. ويتگنشتاين تجربه دينی را به عنوان تجربه «احساس ايمنی مطلق» يا تجربه «احساس مطلقا ايمن» توصيف می كند و آن را در مقاله «گفتار درباره اخلاق» اين گونه توضيح می دهد كه «منظور من از احساس ايمنی مطلق آن حالت روحی و درونی است كه در آن حالت انسان تمايل دارد بگويد من در امانم، هر چيزی كه رخ دهد، هيچ چيزی نمی تواند به من آسيبی برساند. » به نظر ويتگنشتاين تجربه ای كه از طريق ايمان دينی برای انسان به وجود می آيد بيان ناپذير است و امری ورای ادراك آدمی است و مسئله ای اسرارآميز است كه با مباحث كلامی قابل توجيه و تبيين نيست.
• آقای دكتر اكوان... اجازه دهيد سوالی را صريحا بپرسم: دين و ايمان برای ويتگنشتاين چگونه تعريف می شود؟ و آيا درصدد تعريفی جديد از دين است؟
برای ويتگنشتاين دين بخشی از قلمرو رازآميز mystical ارزش است و به همين سبب ناگفتنی است. به نظر او برخلاف واقعيات ممكن، دين را نمی توان با قضايای معنادار بيان كرد بلكه فقط می توان آن را مانند اخلاق با اعمال و رفتار حالات نشان داد. ويتگنشتاين در كتاب «درس ها و گفت وگوها» تصويری از دين عرضه می كند كه بسيار تاثيرگذار بوده است. همين امر سبب شد تا به عنوان فردی Fideist (ايمان گرا) شناخته شود. ويتگنشتاين درصدد اين نيست كه برای دين معيار خاصی ارائه كند و مكرر اظهار می دارد كه هيچ سهمی در ايجاد چنين معياری ندارد. بلكه آنچه پيشنهاد می كند الهياتی است در برابر ملحدان، يعنی فهم و شناخت دين از بيرون به عنوان پديده ای انسانی كه نه می توان آن را خطا و بی اساس شمرد و نه بی معنا. ويتگنشتاين در «درس ها و گفت وگو» تلاش می كند روشن كند كه تفسير او از دين موجب بی اعتباری دين نيست. می نويسد «نمی خواهم مومن را تحقير كنم و يا سخنی بگويم كه او خود نگفته است.» او برخلاف مومنانی چون پاسكال و كيركه گارد مدافع مسيحيت نيست و خود را شخصی دين دار معرفی نمی كند چنان كه «ملكوم» از او نقل می كند كه گفته است: «من آدمی مذهبی نيستم اما به ناچار و بدون آنكه بخواهم هر مسئله ای را از ديدگاه دينی می بينم. » ويتگنشتاين دين را به عنوان صورتی از زندگی می دانست كه خودش در آن مشاركتی نداشته اما با آن همدل و سخت مجذوبش بود.
• حلقه دين و بسياری از پوزيتيويست ها سخت مجذوب ويتگنشتاين بودند و اكثر آنها يا از اساس دين و ايمان را غيرعلمی می دانستند و يا درصدد تعريفی علمی از آن بودند. خود ويتگنشتاين در اين باره چه نظری دارد؟
ويتگنشتاين تحت تاثير كيركه گارد هرگونه تبيين عقلانی و علمی از ايمان دينی را نمی پذيرد و كسانی كه می كوشند تا ايمان دينی را به روش علمی و يا با برهان و استدلال توجيه و تبيين كنند نابخرد می نامد. برای ويتگنشتاين ايمان دينی نوعی اعتماد trust است كه با عقل و تجربه قابل اثبات و ابطال نيست. بر طبق نظر او مومنان از آن حيث كه مومن اند درباره باورشان به صورتی كه عالمان يا مورخان در خصوص نظريه هايشان استدلال می كنند عمل نمی كنند. ويتگنشتاين ديانت را يكی از صورت های زندگی تلقی می كرد. به نظر او اين ادعا كه انسان ها در فرهنگ علمی نمی توانند بيم و اميدهای دينی را بپذيرند ادعايی بيهوده و بی معنا است. معتقد است آنهايی كه معتقدند ايمان دينی نتيجه نوعی نگرش ابتدايی و خرافی به دين است خود گرفتار خرافه ابتدايی شده اند. برای ويتگنشتاين ايمان دينی نه عقلانی است و نه غيرعقلانی بلكه مقدم بر عقل (Prerational) است. ايمان دينی يك نظريه نيست بلكه نوعی تعهد و نگرش خاص نسبت به عالم و زندگی است. ويتگنشتاين مانند كانت می كوشد تا دين را از تعدی علم و مابعدالطبيعه حفظ كند اما برخلاف كانت معتقد است كه دين حتی از اخلاق هم مستقل است. ويتگنشتاين معتقد است كه اعتقادات دينی جزء هيچ كدام از باورهايی كه مردم در زندگی روزمره و عالمان در پژوهش های علمی خود دارند نيست بلكه حوزه آنها كاملا مستقل و مجزا است. به نظر او اين ديدگاه مورد تاييد و قبول مومنان حقيقی است. كسانی كه در ايمان خود پافشاری می كنند و حاضر نيستند به هيچ عنوان از آن دست بردارند، همين دليل محكمی در مقابل مخالفان است مبنی بر اينكه نمی توان ايمان را با دلايل عقل و شواهد تاريخی يا علمی در شخص ايجاد كرد يا از شخص مومن آن را گرفت. ويتگنشتاين تاكيد می ورزد كه قوی ترين دلايل مخالفان اعتقاد دينی نمی تواند هيچ گونه تزلزلی در ايمان مومنان به وجود آورد. چرا كه اعتقاد دينی از سنخ هيچ اعتقاد ديگری نيست. اعتقاد دينی شكلی از زندگی است كه با ديگر شكل های زندگی متفاوت است.
همين امر سبب می شود كه انسان برای رسيدن به آن اعتقادات از هر نوع فداكاری دريغ نورزد. به تعبير ديگر، ثبات و استحكام باور دينی از عقل و استدلال نشات نمی گيرد تا مبتنی بر دليل و مدرك باشد بلكه به اعتقاد ويتگنشتاين باور دينی مبتنی بر تصويری است كه با آن تصوير زندگی و حيات دينی انسان ها شكل می گيرد. او در مقاله «درس گفتار درباره ايمان دينی» شخصی را فرض می كند كه به روز جزا باور دارد و همين اعتقاد را راهنمای زندگی خود قرار می دهد. به نظر ويتگنشتاين آنچه او دارد می توان آن را ايمان راسخ ناميد. ويتگنشتاين معتقد است كه او با عقل و استدلال و يا با توسل به دلايل و مبانی متداول اعتقاد آن را بيان نمی كند بلكه با شيوه زندگی خود می تواند باورهای دينی را نشان دهد. يعنی اين اعتقاد كه روز جزايی خواهد بود می تواند همه چيز را در زندگی او نظم دهد. بنابراين مومن تصويری از باورهای دينی دارد كه اين تصوير به شكلی از زندگی منجر می شود و او در اين شيوه زندگی آن باورها را توجيه و تبيين می كند كه در شيوه زندگی ديگری نمی توان آن را توجيه و تبيين كرد. اعتقاد به روز جزا كه مبتنی بر كيفر و پاداش الهی است حاصل نحوه نگرش و تصويری است كه مومن از عالم دارد به نظر ويتگنشتاين اعتقادات دينی فرا - عقلی و فرا - منطقی هستند و اشخاصی كه تلاش می كنند باورهای دينی را با استدلال و منطق اثبات كنند يا می كوشند تا براساس استدلال و منطق از باورهای دينی دفاع كنند يا آن را انكار و رد كنند به نظر ويتگنشتاين قابل نكوهش و مذمت هستند. او معتقد است كه عمل آنان بر اين فرض بی معنا مبتنی است كه اعتقادات دينی مانند يك فرضيه علمی يا مسئله عقلی است. او به شدت با آنان كه سعی می كنند اعتقادات دينی را با روش علمی اثبات كنند مخالفت می كند و اعتقاداتی را كه به شيوه علمی به اثبات رسيده باشد نه تنها اعتقاد نمی داند بلكه جزء خرافات به شمار می آورد و در همين رابطه درباره كشيشی به نام «پدر اوهارا» Father O;Hara كه می كوشيد باورهای دينی را با دلايل علمی اثبات كند می گفت: «من با قاطعيت اوهارا را غيرمنطقی می نامم و بايد بگويم كه اگر ايمان دينی اين است پس همه آن خرافات Superstition است. »
• يعنی ويتگنشتاين معتقد است هيچ ارتباطی ميان تعقل و ايمان نيست؟
خير، اما معتقد است كه ايمان دينی موضوع و متعلق تفكر عقلانی نيست بلكه حاصل شهود قلبی و عشق و اعتماد است. ايمان دينی فی نفسه نوعی ارتقا و تعالی است نه اينكه نتيجه ارتقا و تعالی باشد. ويتگنشتاين در كتاب «فرهنگ و ارزش» Culture and Value می گويد: «يك متفكر دينی صادق و درستكار مانند يك «بندباز» است گويی او تقريبا بر روی چيزی جز هوا قدم نمی گذارد. تكيه گاه او كمتر قابل تصور است اما او واقعا بر روی آن راه می رود. » در اين تمثيل ايمان دينی به عمل «بندبازی» تشبيه شده است كه جايگاه مستحكمی ندارد. اما چه چيزی موجب می شود كه در ايمان دينی مومنان تزلزلی ايجاد نشود. ويتگنشتاين معتقد است كه تكيه گاه ايمان دينی نمی تواند عقل يا استدلال عقلی باشد بلكه آنچه سبب می شود تا ايمان دينی از ثبات و استحكام برخوردار باشد عشق و اعتماد است. ويتگنشتاين چنين اعتقادی را «ايمان راسخ» می نامد و در همين كتاب ايمان دينی را به حركت بر روی لبه پرتگاه تعبير می كند. اما مومن اعتماد دارد هرگز از لبه پرتگاه سقوط نمی كند.
• آيا او تعريفی هم برای ايمان دينی دارد؟
تعريف نه، اما سه ويژگی برای ايمان دينی بيان می كند. 1- ايمان دينی امری مخاطره آميز است. 2 - تكيه گاه ايمان دينی عشق، اعتماد و تعهد است. 3 - ايمان دينی امری يقينی، راسخ و پايدار است. ويتگنشتاين مخصوصا به ويژگی سوم بسيار اصرار می ورزد.
• جالب اينجاست كه با دفاع جانانه و عارف گونه ای كه او از دين می كند، پوزيتيويست ها - كه خود را متاخر از ويتگنشتاين می دانند - سخت ترين ضربات را به دين و دينداران وارد می كنند! واقعا آنها چه می گفتند و نظر ويتگنشتاين در اين باره چه بود؟
به نظر پوزيتيويست ها معيار قضايای معنادار و بی معنا مطابقت يا عدم مطابقت آن ها با تجربه حسی است. يعنی اگر با روش تجربی نتوان قضيه ای را اثبات يا ابطال كرد بايد آن را جزو قضايای بی معنا به حساب آورد. آنان با اتكا به اين معيار قضايای مابعدالطبيعه، اخلاق و دين را كنار گذاشتند. زيرا معتقد بودند كه هيچ راه تجربی برای تعيين صدق يا كذب ادعاهای مابعدالطبيعی، اخلاقی و دينی يافت نمی شود و در نتيجه اينگونه قضايا بی معنا هستند. تفاوت پوزيتيويست ها و ملحدان در اين است كه ملحدان معتقدند قضايايی كه درباره مسائل دينی مطرح می شود قابل فهم است اما صادق نيستند يعنی ما به ازای واقعی ندارند. در صورتی كه پوزيتيويست ها می گويند چنين قضايايی بی معنا و مهمل اند. مخالفان پوزيتيويست ها استدلال می كردند كه اگر ادعای آن ها را بپذيريم اولا قضيه هايی كه خودشان مطرح می كنند بی معنا است زيرا هيچ راه تجربی برای اثبات آن ها وجود ندارد، ثانيا در علوم طبيعی و رياضی نيز قضايايی وجود دارد كه با روش تجربی قابل اثبات و ابطال نيست اما معنادار هستند. كواين برای دفاع از نظريه پوزيتيويست ها در مورد صدق قضايای رياضيات و منطق به نظريه «قرارداد» متوسل شد. اما اين ديدگاه هم نتوانست در برابر اعتراض مخالفان مقاومت كند و با اشكالات عديده ای مواجه شد. در مقابل برای توجيه قضايای معنادار نظريه ديگری عنوان شد به نام نظريه كاربردی معنا كه تحت تاثير ويتگنشتاين متاخر است. ويتگنشتاين معتقد بود كه معيار معنادار بودن يك قضيه ابطال پذيری و يا اثبات پذيری نيست بلكه «كاربرد» است. ويتگنشتاين می گويد وقتی می توانيم معنای يك قضيه را بفهميم كه بدانيم كاربرد آن در زندگی ما چيست.
هرگاه به نقش و كاربرد قضيه در زندگی پی برديم به معنای آن نيز پی خواهيم برد. ديدگاه ديگری كه در مقابل نظريه پوزيتيويست برای توجيه معنادار بودن قضايا مطرح شد متعلق به حوزه تاويل يا تفسير است. اين حوزه در قرن 19 ميلادی با آرای شلاير ماخر پابه عرصه وجود نهاد و سپس آرا و افكار ديلتای در بسط و گسترش آن نقش مهمی را ايفا كرد. متفكران روش تاويل بر خلاف پراگماتيست ها و پوزيتيويست ها معتقد بودند كه علوم تجربی و علوم انسانی از يك روش، متابعت نمی كنند بلكه هر كدام از آن ها برای قضايای خود معيار خاصی دارند. يكی از مسائل مهم در فلسفه دين اين است كه زبان دين چه نوع زبانی است؟ به بيان ديگر آيا زبان دين همان زبان رايج ميان مردم است؟ يا زبان ديگری است كه با ديگر حوزه ها متفاوت است. درباره اين كه زبان دين زبان خاصی است ميان فيلسوفان دين و متكلمان، اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند كه زبان دين زبانی نمادين است و برخی ديگر آن را زبانی تمثيلی می دانند و گروهی نيز به جنبه كاركردی زبان دين نظر دارند. ويتگنشتاين و عده ديگری از فيلسوفان دين كه زير نفوذ ويتگنشتاين هستند معتقدند كه زبان دين زبانی خاص و ممتاز است و با زبان ديگر حوزه ها نبايد اشتباه شود. ديدگاه ديگر اين است كه درباره زبان دين نمی توان حكم كلی صادر كرد و گفت مثلا زبان دين نمادين يا تمثيلی و يا غيره است. بلكه معتقدند كه زبان دين زبانی مختلط است به اين معنا كه دين از زبان و شيوه های مختلف برای بيان قضايای خود استفاده می كند بنابراين نوعی تفصيل، قائل شده اند.
• ممكن است درباره اين «خاص بودن زبان دين» بيشتر توضيح دهيد؟
چنان كه گفته شد ويتگنشتاين متاخر از نظريه «تصويری معنا» صرف نظر می كند و به نظريه «بازی های زبانی» معتقد می شود. برای ويتگنشتاين متقدم تنها زبان با معنا، زبان تصويری است كه بر طبق آن زبان، عالم را متمثل می سازد. ولی در دوره دوم از تفكر خود زبان را مانند بازی های گوناگون می داند كه هيچ امر مشتركی در ميان آن ها نمی توان يافت. او توصيه می كند كه در جست و جوی معنا نبايد بود بلكه بايد توجه خود را به كاربردهای زبان معطوف كرد. هر يك از بازی های زبانی معيار خاص خود را دارد. اين بازی های زبانی در هر شكل زندگی معنای مخصوصی دارند بنابراين شكل زندگی دينی زبان خاص خود را اقتضا می كند. براساس ديدگاه ويتگنشتاين اگر ما در شكل زندگی دينی وارد نشويم و نگرش دينی پيدا نكنيم و در عالم مومنان شريك نشويم به هيچ وجه قضايا و حقايق دينی را نمی توانيم بفهميم. او معتقد است كه ملحد نمی تواند زبان مومن را درك كند برای اين كه فهم زبان دينی مستلزم داشتن احوال دينی است و چون ملحد دارای احوال دينی نيست در نتيجه از درك زبان دينداران عاجز و ناتوان است. به اعتقاد ويتگنشتاين آنچه سبب پيدايش منازعات ميان دينداران و متفكران ديگر حوزه ها شده اين است كه هر دو گروه از زبانی واحد استفاده می كنند و اين اشتباه بزرگی است. اشتباه كسانی كه بازی های زبان دينی را مانند بازی زبان فلسفی يا علمی لحاظ می كنند و در نتيجه تلاش می كنند تا حقايق دينی را ارزيابی عقلانی يا تجربی كنند و چنين تلاشی در واقع ناديده گرفتن خصوصيت زبان دينی است. حاصل اين كه ويتگنشتاين زبان دين را زبانی مستقل از ديگر حوزه ها می داند.
• خاستگاه اين ديدگاه ويتگنشتاين كجاست؟
مبنای اين ديدگاه ويتگنشتاين نظريه ديگری است به نام نظريه اصالت ايمان يا ايمان گرايی (Fideism) كه بر طبق آن نظام اعتقاد دينی در معرض ارزيابی عقلی يا علمی قرار نمی گيرد. به نظر آنان هر نوع استدلال به پيش فرض های خاصی مبتنی است و كسی كه به هيچ نوع پيش فرضی پايبند نيست بحث برهانی و استدلالی با او غيرممكن است و آنچه به عنوان پيش فرض يك برهان پذيرفته شده است ممكن است خود نتيجه استدلال و برهان ديگری باشد. اما اين روند نمی تواند تا بی نهايت ادامه يابد بلكه بايد به پيش فرض هايی بنيادی برسيم كه بدون استدلال عقلی پذيرفته ايم. بنابراين از ديدگاه ويتگنشتاين و دينداران معتقدند كه اين پيش فرض های بنيادی در خود نظام اعتقاد دينی است و از بيرون بر آن نظام تحميل نمی شود. بر اين اساس ويتگنشتاين عقيده دارد كه اعتقاد و ايمان دينی بايد مستقل از ديگر حوزه های فكری باشد.
• و آخرين پرسش درباره «خدا» است اين بزرگ ترين دغدغه فيلسوفان. . .
اظهارات ويتگنشتاين درباره خدا بسيار مختصر و پيچيده است و در اين فرصت نمی توان همه آن ها را مورد بررسی قرار داد. در اين جا درباره يكی از اظهارات او درباره خدا به اختصار سخن می گوييم. در كتاب يادداشت ها (Notebooks)، ويتگنشتاين درباره خدا چنين اظهار نظر می كند كه: «معنای زندگی همان معنای عالم است كه می توانيم آن را خدا بناميم. دعا تفكر درباره معنای زندگی است. من نمی توانم رويدادها و حوادث عالم را مطابق اراده و خواست خود پيش ببرم. من كاملا ناتوان هستم. من تنها می توانم خود را مستقل از عالم و بنابراين به معنايی مسلط بر آن كنم، تنها تا آن جا كه از هر گونه تاثير بر رويدادها و حوادث عالم صرف نظر كنم. » به نظر ويتگنشتاين خدا معنای زندگی و يا معنای عالم است. اين عبارت او از سه قسمت تشكيل شده است، اول اين كه مراد ويتگنشتاين از «معنای زندگی» چيست؟ دوم اين كه مقصود او از معنای عالم چيست؟ و چرا معنای زندگی و معنای عالم مترادف هستند. سوم اين كه چرا معنای زندگی و معنای عالم با خدا يكی است. ظاهرا آن گونه كه از اظهارات ويتگنشتاين بر می آيد معنای زندگی و معنای عالم به معنی هدف دار بودن نيست و منظور او از معنای عالم و معنای زندگی تبيين علمی اين دو مسئله هم نيست. از نظر او معنای عالم نمی تواند در درون عالم باشد بلكه بايد صرفا بيرون از عالم باشد.
ولی به نظر ويتگنشتاين اخلاق، زيباشناختی، مابعدالطبيعه نيز بيرون از عالم قرار دارند اما اين ها هيچ كدام به تنهايی معنای عالم نيستند. اما به نحوی می توانند معنای عالم باشند. يعنی هر كدام از اينها می توانند به عالم معنا بدهند ولی ارزش تبيين كنندگی آنها جامع و كامل نيست. بنابراين برای تبيين عالم به چيزی ديگر، لازم است كه بتواند عالم را به طور كامل تبيين كند و آن همان خدا است. از اين رو فقط خداست كه به عالم معنا می دهد يعنی خدا معنای عالم و معنای زندگی است و منظور او از «خدای پدر» می تواند اين باشد كه او هنگام خلق عالم، ما را خلق كرده است و ما همان طور كه به پدر طبيعی خود بستگی داريم به او نيز وابسته ايم و فقط اوست كه دلواپس سعادت و خوشبختی ما است. می توان تلقی ويتگنشتاين را اينگونه تبيين كرد كه همان گونه كه پدر می تواند مفهوم اطمينان، اعتماد به نفس و پايداری را به ما القا كند خدا هم می تواند چنين نقشی در زندگی ما داشته باشد. خدای ويتگنشتاين همان پدر آسمانی مسيحيت يا خدای رحيم يهوديت نيست. خدای مسلمانان يعنی الهه نه از اين جهت كه رحمان است بلكه از اين جهت كه تقدير به دست او است و علت هر چيزی است كه واقع می شود از هر خدايی به خدای ويتگنشتاين نزديك تر است و می توان گفت كه خدای ويتگنشتاين خدايی دينی است. اين معنا را اظهارات ويتگنشتاين درباره دعا تاييد می كند. (دعا تفكر درباره معنای زندگی است.) بايد يادآور شد كه دعا در اين جا به معنای معمولی آن يعنی درخواست نيست. اما دعا به هر صورتی كه باشد يك عمل دينی است. بنابراين درخواست، استغاثه و تضرع معنای اصلی دعا است اما عالی ترين شكل دعا نيست. كسانی كه درباره دعا بحث كرده اند معتقدند كه تامل يا نظر كردن عرفانی عالی ترين شكل دعا است و در اين نوع دعا هيچ نيازی به درخواست نيست. چنين دعايی عبارت است از تامل يا نظر كردن به ذات خدا و وصال او. حال اگر خدا معنای زندگی و معنای عالم است چرا تفكر درباره معنای زندگی نبايد دعا باشد. به نظر ويتگنشتاين ايمان به يك خدا به معنای درك مسئله معنای زندگی است و ايمان به خدا به معنای فهميدن اين حقيقت است كه زندگی دارای معنايی است. |