Persian Archive

• پشت پرده آهنين پيونگ يانگ
• تحول آشكار
• مشكلات كشترك ايران و تركيه
• تاوان خروج از دايره قدرت
• جممجمه ها مهمترند
• مطبوعات از مردم عقب افتاده اند
• در حاشيه دستگيری «سالی شيميايی»
• برلوسكونی در دادگاه
• آزادی شهردار قلابی بغداد
• شيرها مثل گربه شدند
• فيلم كمدی صحاف
• لشكر ناراضيان و اميد به «رهايی»
• خبری از كاهش تشنج نيست
• استعفای 50 نفره
• دور تازه مذاكرات
• مقدمات ظهور


ترجمه مهرداد واعظی نژاد - بهمن دارالشفايی: كره شمالی نه احمق است، نه در آستانه فروپاشی و نه درصدد به راه انداختن جنگ. اما حكومتی است خطرناك. اگر كره شمالی تهديدی برای همسايگانش و كشورهای ديگر به شمار می رود، مقابله با اين تهديد نيازمند صبر و آرامش بيشتر و هياهيوی كمتر است و همچنين نيازمند تمايلی از جانب آمريكا برای بررسی دقيق تر و درك حقايقی كه منشاء موضع گيری های فعلی كره شمالی است.

كره شمالی، جزو محور شرارت است

خير! تنها رابطه ای كه ميان كره شمالی و دو كشور ديگری كه جورج بوش به عنوان «محور شرارت» از آنها ياد كرد (يعنی عراق و ايران)، می توان يافت، مسائل مالی است. كره شمالی تكنولوژی موشكی به ايران فروخته است، همان گونه كه اين تكنولوژی را در اختيار كشورهای ديگری از جمله پاكستان و مصر ـ كه از متحدين ايالات متحده به شمار می روند ـ قرار داده است. اگر در سال 1940 قدرت های محور اوليه ـ ژاپن، آلمان و ايتاليا ـ رسما پيمان اتحاد بسته بودند، اين بار و در مورد اين محور جديد، كره شمالی و عراق مشاركتی فراتر از مبادله كالا با يكديگر ندارند. علاوه بر اين كره شمالی هيچ گونه آرمان مشترك مذهبی، ايدئولوژيك يا استراتژيك با عراق ندارد. دغدغه های كره شمالی فقط و فقط بر مسائل شبه جزيره كره متمركز شده و هرگز بر حيطه خاورميانه گسترش پيدا نمی كند. با آنكه كره شمالی از انجام فعاليت های كثيفی مانند فروش مواد مخدر و چاپ اسكناس جعلی ابايی ندارد، اما بايد اذعان داشت كه در 16 سال اخير، اين كشور درگير فعاليت های تروريستی نشده و هيچ گونه ارتباطی ميان كره شمالی و القاعده وجود ندارد. البته می توان ويژگی های مشتركی ميان عراق و كره شمالی برشمرد كه اصلی ترين آنها مخالفت و رابطه غيرمسالمت آميزشان با ايالات متحده آمريكاست. همچنين آنها دارای حكومت های متمركز هستند. با اين حال، با استفاده از همين معيارها، خيلی از كشورهای ديگر می توانند جزو محور باشند. مثلا چرا پاكستان و عربستان سعودی كه از متحدان آمريكا هستند، در اين محور قرار ندارند؟

يونگ ايل ديوانه، غيرقابل پيش بينی و مهارنشدنی است

نادرست. كيم به همان اندازه كه بی رحم و ظالم است، عاقل و حسابگر هم هست. ديكتاتورها می خواهند بيشتر عمر كنند و كيم هم از اين قاعده مستثنی نيست. او آن قدر از عقل بهره دارد كه جنگی به راه نيندازد. چرا كه می داند مقابله با آمريكا و كره جنوبی، عواقب مرگباری برای او در پی دارد. در واقع كيم هم نشان داده كه مانند پدرش كيم ايل سونگ مهارشدنی است: كره شمالی طی پنج دهه، جنگی به راه نينداخته است. ديكتاتورها بدون قابليت های پيچيده سياسی، عمر زيادی نخواهند داشت. كيم در شرايطی به قدرت رسيد كه ارزيابی های اطلاعاتی، بقای حكومت او پس از مرگ پدرش را منتفی می دانست. اما او علی رغم قحطی، سيل، فروپاشی اقتصادی و بحران اتمی كه گريبانگير دولت او بود و با وجود از دست دادن حاميان اصلی اش در چين و روسيه، دوام آورد.

در اين مدت هيچ كودتايی ـ چه نظامی، چه درباری ـ رخ نداده، ناآرامی گسترده اجتماعی وجود نداشته، هرج ومرج در ارتش ـ حداقل در ظاهر ـ ديده نشده و از تصفيه وسيع در ميان مقامات رسمی خبری نبوده است. علاوه بر اينها، تصميم كيم برای ادامه اصلاحات اقتصادی گواه ديگری است بر اينكه او توان زيادی در محاسبه سود و زيان دارد. اما جنبه عقلايی او چيزی از خطر بالقوه او نمی كاهد. تحت فرمان كيم، كره شمالی استراتژی بحران زايی و سپس تحميل گفت وگو و چانه زنی را در برابر آمريكا در پيش گرفته است. مسائل تحريك آميزی چون آزمايش های موشكی، هواپيماهای جاسوسی نامريی و ناديده گرفتن معاهدات بين المللی، موجب تمركز و توجه به كره شمالی می شود تا جايی كه آمريكا و هم پيمانانش ناچار می شوند لوازم ترغيب كره شمالی را به بازگشتن از منطقه خطرساز فراهم كنند. چنين رويه ای شايد خالی از خطر نباشد ولی در هر حال عقلانی است. اگر برگ برنده ای برای مذاكره نداری، منطقی است كه از اهرم خراب تر كردن وضعيت برای گرفتن حداكثر امتياز ممكن در هنگام چانه زنی استفاده كنی.

كره شمالی، آمريكا را در معرض تهديد مستقيم اتمی قرار داده است

خونسرد باشيد. بحران كنونی پيرامون مقاصد هسته ای كره شمالی از اكتبر سال گذشته آغاز شد. زمانی كه برنامه های مخفی پيونگ يانگ برای توليد اورانيوم غنی شده و به كارگيری آن در توليد بمب های هسته ای فاش شد، اين حركت كره شمالی به معنای نقض چارچوب همكاری توافق شده در 1994 بين كره شمالی و دولت كلينتون بود. در اين چارچوب، كره شمالی موافقت خود را با توقف برنامه های هسته ای و بازرسی بين المللی در ازای دريافت سوخت و البته دو رآكتور هسته ای غيرقابل گسترش اعلام كرده بود. برملا شدن اين برنامه ها، عكس العمل سريع و شديد آمريكا را از جمله در قطع صدور سوخت به اين كشور در پی داشت. در همين زمان، كره شمالی هم بازرسان بين المللی را اخراج كرد، از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای خارج شد و رآكتورهای هسته ای خود را مجددا راه اندازی كرد. با اين وصف بيم آن می رود كه به زودی اين كشور بسيار بيشتر از يكی دو بمبی كه تحليلگران اطلاعاتی آمريكا اعلام می كنند، در اختيار داشته باشد. اما آنچه در ميان همه هياهوها و زنگ خطرها مغفول مانده اين واقعيت است كه حتی اگر كره شمالی خود را به عنوان يك قدرت هسته ای مطرح كند، باز هم منطق بازدارندگی، تفكر غالب است. برای كره شمالی و ديگر كشورهايی كه در معرض خطر هستند، دستيابی به تسليحات هسته ای بيش از آنكه به دست آوردن يك اهرم فشار و اعمال زور باشد، عامل بازدارنده ای در برابر قدرت مسلح به سلاح هسته ای است. حتی اگر كره شمالی به سلاح های هسته ای مجهز شود، خطر واكنش ويرانگر ايالات متحده، مانع به كارگيری آنها می شود. آنچه مسلم است اين است كه كشورها، برخلاف گروه های مخفی تروريستی، نمی توانند از حمله های تلافی جويانه در امان بمانند.

اما در مورد تهديد موشكی كره شمالی برخی تحليلگران بر اين باورند كه كره شمالی در حال حاضر موشك های هسته ای دوربرد در اختيار دارد. اين باور نادرست است. دوربردترين موشكی كه كره شمالی تاكنون آزمايش كرده، موشك نودانگ است كه يك كلاهك 1500 پوندی را تا حدود 1300 كيلومتر حمل می كند. ضمن اينكه طبق خبرهای موجود، همين موشك هم تنها يك بار آزمايش شده است. موشك ديگر تائپو دانگ 2 است كه هنوز آزمايش نشده اما اسما كلاهكی چندصد پوندی داشته و برد آن 10 تا 15 هزار كيلومتر اعلام شده است. اين ميزان برد برای هدف قرار دادن سواحل غربی ايالات متحده نيز كافی است اما بدون آزمون های لازم، چنين موشكی به هيچ وجه قابل اطمينان نخواهد بود. واقعيت اين است كه كره شمالی می تواند هر هفته يك عمليات تروريستی يا يك انفجار بمب در مركز شهر سئول طراحی كند. می تواند از شبكه گسترده كره ای های مقيم ژاپن برای قاچاق تجهيزات هسته ای استفاده كند. با اين وصف چرا بايد كره شمالی يك موشك بالستيك با هزينه بسيار بالا توليد كرده و به سمت آمريكا شليك كند؟ در حالی كه قاچاق تسليحات هسته ای در يك كشتی باری به مراتب آسان تر و كم هزينه تر است. پاسخ در اين نكته نهفته كه مهم ترين خاصيت موشك های كره شمالی قدرت بازدارندگی آنهاست نه توان تهاجمی شان. تنها خطر بالقوه برای آمريكا، انتقال اين فناوری ها به كشورهای ديگر است. پيونگ يانگ نشان داده كه در فروش اسلحه به هر كس كه بهای آن را بپردازد، ترديد نمی كند. تسليحات هسته ای كره شمالی كه در ده ها هزار تونل زيرزمينی پنهان شده، ممكن است حتی در دقيق ترين جست وجوها نيز پيدا نشوند. اما تبادل مواد اوليه اتمی اقدامی بسيار خطرآفرين است. آن هم برای رژيمی كه بقای خود را بر همه چيز مقدم می داند. با در نظر گرفتن شرايط آمريكای پس از 11 سپتامبر و سياست پيشگيرانه آنها، كره شمالی بايد مطمئن باشد كه تبادلات احتمالی اش از چشمان ايالات متحده پنهان می ماند چون در غير اين صورت اقدامات تلافی جويانه آمريكا، خطرات جدی برای آنها در پی خواهد داشت.

كره شمالی به توافقنامه های بين المللی احترام نمی گذارد

تقريبا درست. بعد از اينكه كره شمالی در حدود نيم قرن به عنوان كشوری ياغی شناخته می شد، حالا به بعضی از تعهدات بين المللی اش عمل می كند. اين كشور عضو كنفرانس خلع سلاح، سلاح های بيولوژيكی و توافقنامه ژنو است. بعد از حمله های 11 سپتامبر ،2001 اين كشور دو توافقنامه ضدتروريستی سازمان ملل را امضا كرد. طی مذاكراتی برای دستيابی به چارچوب همكاری، ايالات متحده از كره شمالی خواست روابطش را با كره جنوبی گسترش دهد. پيونگ يانگ بالاخره كمال همكاری را انجام داد. (درست قبل از مرگ كيم ايل سونگ) تا هنگام نوشتن اين مقاله، كره شمالی حدود 4 سال است كه محدوديت قانونی آزمايش موشك های بالستيك را رعايت كرده است. با اين حال كره شمالی سابقه طولانی در انجام «نيرنگ های استراتژيك» دارد. يعنی امضا كردن توافقنامه ها به منظور كسب اعتبار و سپس عمدا به آنها عمل نكردن. به عنوان مثال روابط بين دو كره، پر از تعهداتی است كه كره شمالی به آنها احترام نگذاشته است. از جمله اعلاميه امحای سلاح های هسته ای در سال 1992 كه براساس آن كره شمالی پذيرفت از توسعه توان هسته ای خود صرف نظر كند. ممكن است آمريكا در اجرای توافقنامه همكاری كند عمل كرده باشد، اما كره شمالی با برنامه مخفی غنی سازی اورانيوم خود، به وضوح به روح توافقنامه وفادار نمانده است. هر چند ممكن است از كلمات توافقنامه تخطی نكرده باشد. ولی بهترين شاهد برای «نيرنگ استراتژيك» در ژوئن سال 1950 اتفاق افتاد: در شب آغاز جنگ كره، كره شمالی يك پيشنهاد صلح مفصل به كره جنوبی ارائه كرد.

فروپاشی سياسی و اقتصادی كره شمالی، حتمی و قريب الوقوع است

روی اين شرط نبنديد. مشاهده گران، از زمان سقوط ديوار برلين در سال ،1989 فروپاشی قريب الوقوع كره شمالی را پيش بينی كرده اند. وضعيت اقتصادی كشور بسيار بد است ولی نشانه های فروپاشی سياسی ديده نمی شود. بهترين شاخص پايداری رژيم اين است كه كنترل اجتماعی، هر چند نادرست، هنوز محكم و پابرجاست. اگر چه جريان پناهنده ها از كره شمالی، در حال افزايش است ولی مهاجرت داخلی گسترده ای وجود ندارد و نشانه های قابل ملاحظه ای از اعتراض نيز ديده نمی شود. بعضی شواهد نشان می دهد كره شمالی به طور جدی خواستار روابط عادی سياسی و اقتصادی با كره جنوبی و بقيه دنياست. تا دسامبر ،2002 كره شمالی بخشی از زمين های غيرنظامی شده حدفاصل كره شمالی و جنوبی (DMZ) را از مين های زمينی پاكسازی كرده است. جاده های هر كشور به وسيله خط آهن كيونك گويی به هم وصل می شوند. خط آهنی كه از كره جنوبی شروع شده و پس از عبور از كناره غربی DMZ به داخل كره شمالی می رود. همچنين پيونگ يانگ عمليات ساخت يك اتوبان چهار بانده را در كناره شرقی اين منطقه شروع كرده است. در جولای ،2002 حكومت مركزی رسما اقتصاد متمركز برنامه ريزی شده را رها كرد و اجازه داد كه قيمت ها و دستمزدها براساس قوانين بازار تعيين شوند. همچنين حكومت برای گسترش توريسم، سه منطقه ويژه اقتصادی ايجاد كرده و قوانين مربوط به مالكيت خارجی، اجاره زمين، ماليات ها و تعرفه های گمركی را اصلاح كرده است. اگر چه اين اصلاحات، موفقيت كمی داشته اند، ولی روز به روز برگشت ناپذيرتر می شوند. با وجود اينكه رژيم، ارتجاعی به نظر می رسد، دو منبع بالقوه برای شكاف در رژيم وجود دارد. اول، نتايج مختلف ابتكارات اخير كيم ـ مثلا تصميم او بر افزايش كنترل بر قيمت ها و اعتراف به اينكه كره شمالی در دهه ،1970 ژاپنی ها را می دزديده ـ او را در ميان رده های بالا به يك آزاردهنده بالقوه تبديل كرده است. دوم، روند اصلاحات می تواند شكاف هايی در پايه رژيم ايجاد كند. همان طور كه مونتسكيو اشاره كرده، انقلاب هنگامی كه شرايط مردم در بدترين وضعيت ممكن است، اتفاق نمی افتد بلكه هنگامی اتفاق می افتد كه اصلاحات، توقعاتی را ايجاد كند كه مردم برای عمل بر ضد سيستم احمق قبلی، به راه بيفتند.

چين، بيشترين نفوذ را بر كره شمالی دارد

بله. ولی خوشبختانه، چينی ها می توانند از آن استفاده كنند. اگر نفوذ يك كشور بر كره فقط و فقط تابع وابستگی كره شمالی به آن كشور از لحاظ مواد اوليه باشد، آن گاه چين برگ برنده را در اختيار دارد. 70 تا 90 درصد مصرف انرژی سالانه، 30 درصد كل كمك های خارجی و 38 درصد واردات كره شمالی از چين می آيد. پكن، نقشی بی سروصدا اما حياتی در مذاكرات دو كره تا اجلاس سران در ژوئن 2000 بازی كرد. همچنين با پذيرايی از كيم يونگ ايل در شانگهای در سال 2002 و پشتيبانی از ايجاد مناطق ويژه اقتصادی، بر تصميم كيم برای اصلاحات آزمايشی تاثير گذاشت. علی رغم وقايع اخير، مقامات وزارت خارجه چين هرگونه نفوذ چين بر كره شمالی را توضيحاتی از قبيل «كره شمالی به ما گوش نمی دهد، او به هيچ كس گوش نمی دهد» انكار می كنند. اما اعتراضات چين، نشان دهنده عدم تمايل اين كشور برای وارد آوردن فشار به همسايه خود است. سياست سنتی چين در كره شمالی اين بوده كه حكومت اين كشور را به صورت شناور به عنوان يك سپر ژئواستراتژيك در مقابل نفوذ آمريكا به مرزهايش حفظ كند. همچنين علاقه ای به دامن زدن به فروپاشی اين رژيم ندارد. زيرا اين اتفاق، ميليون ها پناهنده را به سمت مرزهای چين روانه خواهد كرد.

علايق ديگر چين، به زور آشكار می شوند. چين با وجود سلاح های هسته ای در جزيره كره مخالف است و در ماه ژانويه به خاطر پايبند نماندن به توافقنامه همكاری اعتراضی را تسليم مقامات سفارتخانه كره شمالی در پكن كرد. چين، هيچ سودی از كره شمالی مجهز به سلاح هسته ای نمی برد. تجهيز كره شمالی به سلاح هسته ای می توانست ژاپن را برانگيزد كه از كشوری كه تنها توانايی های دفاعی موشكی دارد به كشوری با موشك های بالستيك و سلاح های هسته ای تبديل شود. رهبران تايوان نيز وقتی می ديدند كره شمالی از اين راه امنيتش را به خوبی حفظ می كند، درصدد برمی آمدند به نيروی هسته ای مجهز شوند. تا هنگامی كه بقيه آسيا، نيروی حياتی اقتصاد چين را تامين می كند، اين كشور به سرازير كردن پول، غذا و سوخت به چاه ويل كره شمالی ادامه می دهد. هر چند كه چشم اندازی برای اصلاحات اساسی ديده نمی شود. با روی كار آمدن كادر رهبری جديد از جمله رئيس جمهور هو ژينتائو كه علاقه كمتری به روابط دوره جنگ سرد ميان پكن و پيونگ يانگ (معروف به لب و دندان) دارند، احتمال تغيير در سياست چين وجود دارد. يا شايد (البته به احتمال بيشتر) تامل پكن در ميانجيگری، تاكتيكی باشد. چون چين صبر كرد كه آمريكا، صدايش را برای كره شمالی بلند كند، سپس برای نزديك كردن نظرات و افزايش نفوذش وارد عمل شد.

DMZ هولناك ترين منطقه روی كره زمين است

بله، اگر می شد تنها با نگاه كردن كسی را كشت. هنگامی كه رئيس جمهور پيشين بيل كلينتون، مرز ميان دو كره را هولناك ترين مكان ناميد، اشاره استقرار انبوهی از نيروهای كره شمالی در اطراف DMZ داشت و همچنين به پايه های لرزان يك آتش بس موقت ـ و نه پيمان صلح ـ پنجاه ساله كه هنوز فی مابين دشمنان رخ داده كه در نتيجه آن 899 سرباز كره شمالی، 394 سرباز كره جنوبی و 90 سرباز آمريكايی كشته شده اند. تنش آنچنان بالا است كه در سال ،1976 ايالات متحده برای پيراستن يك درخت در DMZ ناچار شد يك گروه جنگی هوايی و تعدادی بمب افكن را بسيج كند. آرايش نظامی و نقشه های عملياتی هر طرف نشان دهنده آن است كه اگر خشونت عمده ای در منطقه آغاز شود، رشته ای از دشمنی های روزافزون، به سرعت از پی اش می آيند. در عمل، تا به حال اين مسئله اتفاق نيفتاده است. كره شمالی با دو مسئله روبه رو است. يكی ارتش مصمم كره جنوبی و مهم تر از آن، آرايش ارتش ايالات متحده كه در اوجش شامل 100 هزار سرباز و موشك های لانس دارای كلاهك هسته ای و حتی امروز شامل 37 هزار سرباز و نيروی هوايی مجهز سلاح هسته ای و امكانات ناوی است كه مداخله آمريكا در هر درگيری بين دو كره را تضمين می كند. توازن قدرت حفظ شده است چون هر جنگی، پيامدهای فاجعه باری برای هر دو طرف دارد.

كره شمالی حاضر است روی زياد شدن تهديدهای متوجه كمك های خارجی اش معامله كند. درست است كه بازها و فاخته ها هنوز در مورد اين مسئله به توافق كامل نرسيده اند؛ بازها، شكستن توافقنامه همكاری توسط كره شمالی را نشانه ای برای بی ميلی اين كشور به اين توافقات می دانند. فاخته ها شكستن همان عهدنامه را عكس العملی به اجرا نشدن عهدنامه توسط آمريكا می دانند و هنوز اعتقاد دارند كه پيونگ يانگ حاضر است در مقابل حمايت خارجی از اصلاحات اقتصادی، سلاح های هسته ای را تحويل دهد. اما اكنون برای بحث، يك اطلاعات اوليه وجود دارد. قبل از كلينتون هيچ راهی وجود نداشت كه آمريكا به كشوری كه 5 دهه با آن رابطه نداشته، فشار وارد كند. از ،1994 كره شمالی غذا، سوخت، كمك اقتصادی و رابطه سياسی نه تنها از كره جنوبی بلكه از ژاپن، اتحاديه اروپا، استراليا، كانادا و ديگر كشورها دريافت كرده است هويج كلينتون، چوب بوش شده است. كه به دومی اين امكان را می دهد تا سياست محكم تری اتخاذ كند و تهديد كند كمك هايی را كه روزی داده است، اكنون مضايقه خواهد كرد.

فارين پاليسی
ادامه دارد


حسين رضوی: دهمين دوره نمايشگاه مطبوعات از ابتدای اين هفته آغاز به كار كرده است. فضای حاكم بر اين نمايشگاه، آن طور كه خبرنگاران روايت می كنند، متفاوت با سال های پيش است. به ويژه در حوزه مطبوعات سياسی، اين مسئله بيشتر خود را نشان داده است. چنان كه برخی نشريات تندرو جناح مخالف اصلاحات كه در سال های قبل، غرفه های آن ها محل بحث و مجادله های شديد ميان شهروندان با ميهمانان ويژه اين غرفه ها بود، امسال غرفه ای نگشوده اند. روزنامه «كيهان» هم كه از غرفه های داغ و بحث انگيز نمايشگاه مطبوعات محسوب می شود خود خبر داده كه امسال از انتقادهای تند و پرخاش عليه اين روزنامه خبری نيست و مخاطبان برخورد ملايم تری داشته اند. در مقابل، گويا روزنامه های شاخص اصلاح طلب امسال با نقدهای تيز مواجه هستند. غرفه های مربوط به نشرياتی چون «روزنامه ياس نو» (ارگان غيررسمی جبهه مشاركت) و ماهنامه «آفتاب» (نشريه تئوريك اصلاح طلبان چپگرا) و نيز نشريه «نامه» (تريبون عمده ملی ـ مذهبی ها) از جمله ميزبانان بحث انگيز هستند. تصويری كه بی شباهت به فضای كلی عرصه سياست در ايران نيست. انتقادها از اصلاح طلبان و مواضع آن ها مطرح می شود و كمتر كسی ديگر، باب گفت وگو با مخالفان پرقدرت اصلاحات دموكراسی را می گشايد.

در واقع، فضای نمايشگاه مطبوعات در سال 81 تفاوت های آشكاری را با سال های نخستين پس از دوم خرداد نشان می دهد. در سال ،77 زمانی كه با انتشار روزنامه «جامعه» در زمستان اين سال فضای مطبوعات سياسی به سوی تحولی تاثيرگذار حركت می كرد، غرفه اين روزنامه محل حضور گسترده جوانانی بود كه مشتاق شنيدن صحبت های نويسندگان به حاشيه رفته در سال های قبل از دوم خرداد بودند. يك سال بعد، اين جوش و خروش افزون شده بود. گرچه جامعه به توس و سپس به «نشاط» تبديل شده بود اما حضور روزنامه هايی در قد و قامت خرداد و صبح امروز در اين دوره، به همراه سياسی تر شدن فضای جامعه و به ويژه دانشگاه ها، ابعادی گسترده تر به نمايشگاه بخشيد. در بهار ،78 نمايشگاه بين المللی تهران شاهد بحث های صريح انتقادی در غرفه های نشريات محافظه كار، بحث های اميدآفرين و با نگاهی رو به آينده در غرفه های نشريات اصلاح طلب و بحث ها و مناظره هايی قابل توجه در ميزگردها و نشست ها بود. حاصل اين بحث ها و اميدها با وجود فراز و نشيب های مهمی چون حادثه كوی دانشگاه در تيرماه ،78 در نهايت با پيروزی عمده اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم خود را نشان داد. انتخاباتی كه در آن، حضور در ليست ارائه شده از سوی روزنامه های اصلاح طلب مهم ترين برگ برنده كانديداهای پيروز پايتخت محسوب می شد.

اما فضای اميد و تاثيرگذاری مطبوعات درست در آستانه برگزاری نمايشگاه مطبوعات در ارديبهشت 79 فرو نشست. توقيف دسته جمعی روزنامه ها و نشريات طيف های مختلف جريان اصلاح طلب، باعث شد تا اصلا خبری از نمايشگاه نباشد. اين جمله كه «اكنون زمان برگزاری سوگواره مطبوعات است و نه جشنواره»، به ضرب المثلی در ميان اهالی مطبوعات اصلاح طلب تبديل شد. داستان غمبار سال 79 با عدم تصويب لايحه اصلاح قانون مطبوعات و سپس توقيف چندين روزنامه و نشريه ديگر از جمله «بهار»، «بيان»، «دوران امروز»، «هم ميهن» و «پيام امروز» ادامه يافت تا آنجا كه در آستانه سال ،80 از جريان های تاثيرگذار مطبوعاتی سال های 77 و 78 هيچ يك صاحب تريبون نبودند. پس از نوروز 80 با انتشار روزنامه نوروز، تلاش مجددی از سوی اصلاح طلبان برای بازتوليد فضای پيشين انجام شد. حزب مشاركت كه اين روزنامه را منتشر كرد، اميد داشت تا دست كم زمان انتخابات رياست جمهوری در 18 خرداد، تريبون آن برقرار بماند. «محسن ميردامادی» مدير مسئول اين روزنامه و رئيس كميسيون امنيت ملی مجلس بعدها به صراحت گفت كه در زمان آغاز به كار «نوروز»، بسياری از همكاران و همفكران نزديكش به او گفته اند كه اميد ندارند روزنامه او بيش از يك هفته دوام بياورد. با اين حال، نوروز حدود يك سال و نيم منتشر شد و در نهايت پس از محاكمه ای طولانی با بيش از 300 شكايت كه در بسياری از آنان تبرئه شد، در اوايل مرداد ماه 81 به توقيف 6 ماهه رفت و در اوايل بهمن همين سال، توقيف آن دائم شد. انتشار نوروز باعث شد تا برخی جريان های به حاشيه رفته مطبوعاتی نيز بار ديگر اميدوار به بازگشت شوند. انتشار بنيان كه مشی آن راديكال تر از نوروز بود، در كنار ضميمه ماهانه همشهری كه جمعی از روزنامه نگاران جوان اصلاح طلب را به دور خود گرد آورد، نمادی از اين اميدواری بود.

اما اين اميد، ديری نپاييد. بنيان در ابتدای زمان برگزاری جشنواره مطبوعات در سال 81 توقيف شد؛ آن هم درست در زمانی كه شعارهای «وفاق ملی» به دنبال تهديدهای بوش عليه ايران فضای سياسی كشور را پر كرده بود. ضميمه همشهری هم در آستانه اولين سال انتشار خود، با ممانعت انتشار مواجه شد. پس از آن، سلسله توقيف هايی در سال 81 رخ داد كه بی سابقه بود. روزنامه های «گلستان ايران» و «آينه جنوب» پس از يك هفته و روز نو كه جانشين نوروز محسوب می شد، قبل از انتشار توقيف شدند. «بهار» نيز كه محكوميت دو سال و نيم خود را گذرانده بود، تنها 16 شماره تحمل شد. «حيات نو» ديرپاترين روزنامه اصلاح طلب كه از اوايل سال 79 دوام آورده بود، نيز پس از موضوعی كه بر سر يك كاريكاتور درج شده در آن شكل گرفت، در اواسط زمستان 81 بالاخره توقيف شد. توقيف مجدد نوروز در آستانه پايان محكوميت شش ماهه هم، چنان بود كه گويی پس از تيم های «صبح امروز» و «جامعه» و نيز ملی - مذهبی ها، جبهه مشاركت نيز بايد از داشتن تريبون نااميد شود. هر چند كه بالاخره حزب اكثريت توانست با انتشار ياس نو به فعاليت مطبوعاتی بپردازد، اما خيلی زود روشن شد كه پس از اين آمد و رفت ها و بحران های زنجيره ای كه مطبوعات سياسی را گرفتار كرد، ديگر كمتر مخاطبی انگيزه دل دادن به يك روزنامه سياسی را دارد. چرا كه پيش بينی می كند چند روز بعد، بايد رشته پيوند را بگسلد. فاصله آشكاری كه ميان نوروز و ياس نو در جذب مخاطبان وجود دارد، در كنار نتايج انتخابات شوراها نشان داد كه فضای سياسی بهار 82 حتی با يك سال قبل از خود، فرسنگ ها فاصله دارد.

در نمايشگاه مطبوعات ،82 دو نكته قابل توجه است: اول آنكه، ميزان استقبال از نشريات سياسی فارغ از گرايش و سمت و سوی آن ها، آشكارا كاهش يافته است. دوم آنكه، گروهی كه هنوز به نمايشگاه مطبوعات سر می زنند و لابد هنوز از روزنامه خوانی دست نكشيده اند، گرايش سياسی خود را متحول كرده اند. آنان اين روزها هرجا كه چهره شناخته شده اصلاح طلبی حضور دارد و ميهمان غرفه ای است، او را آماج پرسش هايی صريح قرار می دهند كه اغلب پرسش شوندگان پاسخی جز سكوت يا توجيهاتی كه قانع كننده نيست، در مقابل آن ندارند. گويی كه ديگر اين پاسخ هم برای شهروندان تكراری شده كه «شما كه می گوييد اصلاحات بی فايده است، بگوييد به جای آن چه بايد كرد؟» آری، در نمايشگاه 82 اين نخبگان هستند كه می پرسند: «چه بايد كرد؟»


مجيد امينی : تاريخچه مناسبات ايران و تركيه در طول سده بيستم نشان می دهد كه با وجود حاكم بودن جو حسن نيت اين روابط نيز گهگاه با دشواريی هايی همراه بوده است. با وجود بی ثباتی داخلی موضع مشترك دو كشور در برابر اتحاد جماهير شوروی (سابق) و كمونيسم آنها را به صورت هم پيمانان پرارزش غرب درآورده بود و آن دو كشور را به نوعی همزيستی مسالمت آميز تشويق می كرد. به علت رقابت های شديد سياسی و امنيتی، اقتصادی، اجتماعی و مسلكی كه بين دو بلوك شرق و غرب در قالب جنگ سرد وجود داشت در نتيجه هر يك از دو بلوك مذكور با اولويت دادن به حفظ امنيت خود به ايجاد سيستم های سياسی امنيتی روی آوردند. در همين راستا كشور ايران و تركيه كه در بلوك غرب قرار گرفته بودند اعضای اصلی پيمانی را تشكيل دادند كه كمربند امنيتی آمريكا را در مقابل نفوذ شوروی كامل می كرد زيرا عراق و تركيه در فوريه 1955 پيمان بغداد را منعقد كردند و انگلستان، ايران و پاكستان در همان سال به پيمان مذكور پيوستند. عراق پس از انقلاب ژوئيه 1958 از پيمان خارج شد سپس مركز اين پيمان از بغداد به آنكارا منتقل گرديد و نام آن به سازمان پيمان مركزی يا سنتو تغيير يافت. اين پيمان در واقع اتصال دهنده پيمان سيتو به ناتو به شمار می رفت. با توجه به وقوع انقلاب اسلامی در سال 1979 و همچنين فروپاشی نظام دوقطبی مناسبات دو كشور وارد مرحله تازه ای شد زيرا تركيه و ايران دارای جهان بينی و ايدئولوژی های متفاوتی شدند كه احتمالا نمی توان آنها را با هم سازگار يافت. ليكن اين دو كشور با تمام اختلافات شان توانسته اند اراده خود را برای همزيستی مسالمت آميز در سده بيستم به نمايش گذارند. در حالی كه تركيه در خاورميانه و بالكان دارای منافع استراتژيك است در آسيای مركزی و قفقاز نيز با چشم انداز جديدی روبه رو است كه می تواند بخشی از منافع حياتی اش را تامين كند، از طرف ديگر منطقه آسيای مركزی و قفقاز برای ايران نيز حائز اهميت استراتژيك است و در واقع تركيه و ايران به رقابت برای كسب نفوذ بيشتر در اين منطقه مشغولند.

به هر حال با وجود تنش های مطرح ميان ايران و تركيه همكاری بين دو كشور همچنان ادامه دارد و حتی در بيشتر زمينه ها رو به بهبود است. نقش اين واقعيت كه ايران و تركيه به عنوان دو كشور همسايه با مشكلات مشتركی رودررويند آنها را به جای برخورد، به همكاری وامی دارد. روابط و سياست خارجی دو كشور از گذشته های دور آكنده از رقابت و همكاری يا تضاد و وفاق بوده است. در دنيای متغير امروز كه همكاری های منطقه ای و مولفه های اقتصادی اهميت بيشتری يافته است و در روابط كشورها عامل تعيين كننده ای محسوب می گردد توجه به علل توافقات و تعارضات و سعی در ايجاد همكاری ها و تقويت آن و از ميان برداشتن موانع و افزايش روابط، می تواند به سود منافع ملی هر دو كشور و همچنين استحكام امنيت منطقه بيانجامد. پی ريزی بنای مستحكم روابط مبنی بر منافع درازمدت دو كشور همسايه مستلزم شناخت نقاط اشتراك و افتراق آن دو است. شناخت ماهيت رفتار كشور مقابل و مكانيسم تصميم سازی، سياستگذاری و عوامل موثر بر اين فرآيند زمينه مساعدی را فراروی برقراری روابط مبتنی بر جلب و كسب منافع ملی ايجاد می كند. تركيه و ايران از نظر اقتصادی روابط گسترده ای با يكديگر دارند. دو كشور فاقد نگرانی اقدام نظامی عليه همديگر هستند. با اين حال جنبه ايدئولوژيك سياست خارجی هر يك از دو كشور به عنوان تهديد امنيت برای طرف مقابل محسوب می شود. علاوه بر همكاری های منطقه ای تركيه و ايران در اكو دو كشور از منافع مشتركی در آسيای مركزی برخوردارند. اگر چه دو كشور به رغم عضويت در اكو رقابت های اقتصادی خود را در آسيای مركزی افزايش داده اند، ليكن تركيه با آگاهی از نقش و موقعيت جغرافيايی ايران دريافته است كه در پيش گرفتن سياست نزديكی با ايران در تضاد با منافع اقتصادی و سياسی تركيه در منطقه خاورميانه نيست.

به علاوه بسط و گسترش راه های مواصلاتی ايران با آسيای مركزی عملا ايران را به پل استراتژيكی آسيای مركزی و كشورهای حوزه خليج فارس تبديل كرده است؛ از اين رو همكاری مشترك دو كشور در زمينه های مختلف موقعيت تجاری تركيه را بهبود خواهد بخشيد. از طرف ديگر ايران نيازمند است تا بخشی از واردات و صادرات خود را از طريق تركيه تزانزيت نمايد. به ويژه اينكه رفت و آمدهای مكرر مقام های بلندپايه ايران و تركيه زمينه مناسب همكاری های دوجانبه را فراهم آورده است. از طرف ديگر از ابتدای تاسيس نظام جمهوری لائيك در تركيه همواره اين كشور دو چالش عمده فراروی خود داشته است. ناسيوناليسم ترك مبتنی بر ايجاد نظام لائيك سبب بروز دو بحران هويتی و قومی در چارچوب سياسی اين كشور شده است و اسلامگرايان و كردها در برابر ناديده گرفته شدن در مقابل نظام حاكم صف آرايی كرده و آن را به چالش طلبيده اند. با در نظر گرفتن عملكرد سيستماتيك محيط بين المللی و ملی كه بر هم تاثيرگذارند، چالش های عمده درون ساختی تركيه نيز از محيط بين المللی و تحولات آن تاثير پذيرفته و بنا به الزامات اين محيط تشديد گرديدند. تشديد منازعات درونی تركيه و همزمانی بروز بحران های مختلف سياسی - اجتماعی، اقتصادی داخلی، نظاميان تازه به قدرت رسيده اين كشور را به فكر چاره جويی انداخته و «برون داد بحران» برگزيده شد. بنابراين روابط خارجی تركيه با برخی از همسايگان به خصوص با ايران تحت تاثير منازعات درونی تركيه قرار گرفته و ايراد اتهامات توسط مقامات تركيه مبنی بر حمايت ايران از طرف های منازعه سياسی درونی، يعنی كردها و اسلامگرايان روابط دو كشور را دچار عدم تعادل ساخته است.

* دانشجوی دكترای مديريت استراتژيك


محبوبه روزبه: تا ديروز، طيف اكثريت دفتر تحكيم وحدت تاوان و هزينه گرايش و نزديكی به جبهه دوم خرداد را پرداخت می كرد و از امروز، اين طيف بايد تاوان و هزينه خروج و فاصله گيری از قدرت را بپردازد. تصور می رفت كه اعلام خروج طيف اكثريت دفتر تحكيم وحدت از جبهه دوم خرداد كه در روزهای نخستين پس از اعلام نتايج انتخابات شوراها و در روزهای پايانی سال 81 صورت گرفت، از سوی نهادهای تصميم گير و محافل سياسی بيرون دانشگاه به فال نيك گرفته می شود و ديگر كارشكنی ها و مخالفت ورزی ها با مطالبات انباشته شده دانشجويان پايان می يابد و فرصت داده می شود كه ويژگی اصلی جنبش دانشجويی كه همان «استقلال از كانون های قدرت و محافل سياسی» است، در دفتر تحكيم وحدت تبلور می يابد و مستحكم می شود اما لغو نشست طيف اكثريت دفتر تحكيم وحدت كه قرار بود با هدف بحث و بررسی درباره تشكيل «جبهه فراگير دموكراسی خواهی» طی روزهای دهم الی دوازدهم ارديبهشت ماه در دانشگاه شهيد عباسپور برگزار شود، به رغم صدور اوليه مجوز توسط هيات نظارت بر فعاليت تشكل های اسلامی دانشگاهيان نشان می دهد كه نهادهای تصميم گير بيرون دانشگاه، طيف اكثريت دفتر تحكيم وحدت را به هيچ می انگارند و آنان را از دستيابی به ساده ترين و ابتدايی ترين مطالبه دانشجويی كه برپايی و شركت در يك نشست درون دانشگاه است، محروم می سازند. به اعتقاد عبدالله مومنی عضو شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت «قصه سنگ اندازی ها و كارشكنی ها در مقابل حركت های دانشجويی نه تازگی داشته و نه انتظار پايان اين رويكرد را می توان داشت.

سال ها است كه عده ای به طور مستقيم و غيرمستقيم، گاه به لطايف الحيل و تفرقه و نفوذ و گاه علنا و آشكارا، كمر به از هم پاشيدن مجموعه دفتر تحكيم و انحلال آن بسته اند، يك روز در كوی دانشگاه دانشجويان مورد ضرب و شتم قرار می دهند و روز ديگر خرم آباد مناسب برای نواختن تازيانه به دانشجويان می شود و ديگر روز برهم خوردن اجتماعات، تريبون ها و مراسم اعلام شده از سوی انجمن های اسلامی را در دانشگاه ها را مشاهده می كنيم، خط نفوذ و نفاق دنبال می شود و با تحريك عناصری ضعيف، برای انشقاق دفتر تحكيم وحدت هلهله می دهند و درصدد اضمحلال اعتبار به دست آمده با خون و دل دانشجويان برای دفتر تحكيم برمی آيند. اين در حالی است كه در گذشته بارها مجموعه هايی دروغين به اسم هايی مختلف و گاه متشابه با دفتر تحكيم وحدت و يا انجمن های اسلامی دانشجويان، با پشتوانه ای كمتر از 10 درصد دانشجويان و هويتی كوچك تر از 5 يا 6 نفر در دانشگاه ها و در عوض حمايت بی شائبه قدرت، ساخته شده و هر سال برايشان سمينارها برگزار شده و نشست ها ترتيب يافته تا بلكه هويت دفتر تحكيم وحدت و جنبش دانشجويی را در ذهن بيدار دانشجويان به فراموشی بسپارند. اين بار نيز به دو بهانه بر لغو نشست مجموعه دفتر تحكيم وحدت تأكيد می شود يكی اينكه چون مجموعه دفتر تحكيم وحدت درنشست قبلی خود طی نامه ای فرياد تظلم خواهی را به نمايندگان كميسيون حقوق بشر سازمان ملل اعلام كرده لذا نشست سالانه اش نبايد برگزار شود. دومين بهانه اينكه دانشجويان دانشگاه شهيد عباسپور با برگزاری اين نشست در سه روز تعطيل دانشگاه ها مخالفت ورزيده اند، كه البته جواب اين بهانه دوم را خود دانشجويان محترم دانشگاه شهيد عباسپور تاكنون با امضای طوماری مبنی بر درخواست برگزاری اين نشست و «سمينار جنبش دموكراسی خواهی» در كنار آن داده اند. »

به گفته مومنی، «مجموعه اعضای دفتر تحكيم وحدت وقتی آگاهانه و با قدرت (و نه برخلاف تصور برخی از روی ضعف) ضمن شناخت رسالت اصلی و هويت واقعی خود از ورود و به بازی گرفته شدن در دايره قدرت اجتناب ورزيدند و شجاعانه استراتژی نقد بی چون و چرای قدرت را برگزيدند، خوب می دانستند كه پرداخت هزينه هايی اين چنينی در قبال چنين حق خواهی های دليرانه و نقادی های شجاعانه امری دور از انتظار نيست و بنابراين چه باك از اين كينه توزی ها و مشكل آفرينی ها و چه بيم از اين چنين ممانعت ها و بی مأوايی ها كه حديث بی پناهی و بی مأوايی و مظلوميت جنبش دانشجويی سال هاست كه بر پيكرش متحمل است و مقاومتش در برابر اين ها افزون تر. چرا كه هويت و شخصيت جنبش دانشجويی و دفتر تحكيم وحدت نه با برهم زدن نشست خرم آباد فراموش شده و نه با ستاندن ساختمان مركزی دفتر تحكيم، از دست رفت و نه قطعا با ممانعت از برگزاری نشستمان در فلان دانشگاه مشوش خواهد گرديد.» وی می افزايد: «اما جای گلايه و تعجب و شكوه از رياست دانشگاه شهيد عباسپور و مسئولان محترم وزارت علوم است كه چگونه برگزاری نشستی كه برگزاری آن مورد موافقت ايشان و هيأت نظارت دانشگاه قرار گرفته است، به خاطر مخالفت يك عضو هيأت لغو شده است. » علی تاجرنيا عضو فراكسيون جنبش دانشجويی در مجلس شورای اسلامی نيز در اين باره اظهار می دارد: «كارشكنی و برخوردهايی كه طی دو سال گذشته با دانشجويان صورت گرفته و نهايتا به ايجاد فضای رخوت و انفعال در ميان دانشجويان منجر شده، به خوبی گواه اين است كه هدف، غيرظاهر شدن خواسته ها و مطالبات دانشجويان است. در حالی كه اين گونه مخالفت ورزی ها با رفتارهای آشكار سياسی دانشجويان، منجر به رفتارهای پنهان و زيرزمينی و تهی شدن دانشگاه از انديشه و بروز رخوت سياسی می شود. »

وی می افزايد: «متأسفانه برخی نهادهای دانشگاه كه بايد نقش پدرانه و حمايت گرانه از دانشجويان داشته باشند به طرفداری از يك جبهه سياسی می پردازند و تداوم اين رويه ما را به اين تحليل می رساند كه اگر پيش از اين حدس و گمان می زديم اما امروز مطمئن شده ايم كه عزم جدی برای سركوبگری دانشجويان شكل گرفته كه نمونه آن، برخورد با دفتر تحكيم وحدت برای برپايی نشست بوده است.» تاجرنيا اضافه می كند: «در حال حاضر بخش عمده دانشجويانی كه به فعاليت سياسی مشغول هستند، بارها و بارها از سوی نهادهای بيرون دانشگاه احضار می شوند، در يك فضای غيرمتعارف با آنها صحبت می شود و عمدتا دانشجويان طرفدار يك طيف مورد پرسش قرار می گيرند. از سوی ديگر شاهديم كه از نهادهای بيرون به افرادی توصيه و سفارش می شود كه كانديدا بشوند يا نشوند. اسم اين گونه رفتارها را چه بايد گذاشت؟ آيا اين دخالت در مسائل دانشجويان نيست؟» وی تصريح می كند كه «تداوم اين گونه مواجهات با جنبش دانشجويی در نهايت باعث بی اعتمادی اين جنبش فراگير و تأثيرگذار در تحولات اجتماعی ـ سياسی به مجموعه نظام می شود. »


توماس فريدمن: روزنامه «نيويورك تايمز» در صدر صفحه نخست خود تصويری از جمجمه ای را به چاپ رسانده بود كه عراقی ها پيرامون آن ها تجمع كرده بودند. اين جمجمه متعلق به يك زندانی سياسی دوران صدام حسين بود و كسانی كه اطراف آن جمع شده بودند، مادران داغدار و از نزديكان زندانيان بودند. يعنی كسانی كه اين گور دسته جمعی را كشف كرده و بقايای قربانيان شكنجه های رژيم صدام حسين را در آن جست وجو می كردند. پايين تصوير، مقاله ای چاپ شده بود كه در آن بوش رئيس جمهور آمريكا تعهد كرده بود چنانچه وعده داده است سلاح های كشتارجمعی را در عراق كشف خواهد كرد. ديگر نيازی به كشف سلاح های كشتارجمعی برای توجيه اين جنگ نيست. زيرا همين جمجمه و هزاران ديگری كه همچنان در زير خاكند، عملی كافی به حساب می آيد و ديگر بوش مجبور نيست برای سلاح های شيميايی مفقود شده عراق توضيحی ارائه دهد (حتی در صورتی كه كاخ سفيد اين مسئله را بسيار بزرگ جلوه داده باشد). اين ديگر روشن است كه با خاتمه دادن به طغيان گری صدام حسين، ابزارهای كشتارجمعی او نيز نابوده شده است. با تاملی در مورد رژيم صدام حسين، وقتی انسان به آن جمجمه نگاه می كند ـ كه روشن نيست تاريخ دفن آن كی بوده ـ در می يابد كه اين بايد يا در زمان قربانی كردن كردها و شيعيان يا در طول جنگ جنون آميز او بر ضد ايران و كويت يا از طريق شكنجه های روزانه او حاصل شده باشد. حال چه آدمی موافق اين جنگ بوده باشد يا مخالف آن و چه خواسته باشد كه اين جنگ با موافقت سازمان ملل صورت گرفته باشد يا بدون آن، اكنون بايد احساس راحتی و آرامش كند، چون آنچه اتفاق افتاد درست بود. يعنی آمريكا همان كاری را كرد كه صحيح بود. زيرا يكی از وحشيانه ترين رژيم های موجود بر كره زمين را سرنگون كرد. من باور ندارم كه هيچ كدام از ما، حتی بخشی از عمق جنايات اين رژيم را درك نكرده باشيم. اين حقيقتی است كه خردمندان بايد آن را درك كنند. ديگر برای چه كسی مهم است كه ما بر فرض به تعدادی بشكه مواد كشنده دست يافته باشيم. آيا اهميت اخلاقی اين بشكه ها فراتر از اهميت آن جمجمه هاست؟ قطعا نه!

پس چرا همه شادمان نيستند؟ و چرا هنوز جريانی هست كه می كوشد تا بر مظاهر اين سرور و شادمانی لجام بزند؟ اين مسئله بايد تفسيرهای گوناگونی داشته باشد. به نظر من اين قضيه به ماهيت عراق و منطقه خاورميانه مربوط می شود. آدمی پيوسته از مقابله با شرارت در اين منطقه احساس نگرانی می كند. چون مثل تسلط بر صحراست. هنوز با يكی از اشرار مقابله نكرده ای كه سه تای ديگر از جای آن سبز می شود. آدمی به اين دليل پيوسته نگران می شود كه اين دولت ها دولت هايی واقعی نيستند. بلكه عبارتند از تجمعی از عشاير كه جز با زور نمی توان بر آنها غلبه كرد. تنها راه حل ها در يك مشت آهنين شرارت آميز يا مشت ديگری است كه رأفت بيشتری داشته باشد. اين مسئله ما را به اين باور می رساند كه هر چند ما با سرنگونی صدام كار خوبی كرديم ولی فقط زمانی ميوه اين كار را خواهيم چيد كه ملت عراق عملا ملتی آزاد باشند. نه فقط در اينكه دست به غارت بزنند يا عليه ما تظاهرات كنند بلكه آزاد باشند كه از ما با صدايی بلند ستايش كنند. يعنی آزاد باشند تا آنچه را در ذهن دارند نسبت به هر كسی بيان كنند. زيرا در اين صورت است كه دولت شكل گرفته و قانون حاكميت پيدا می كند. حاكميتی كه می تواند پذيرای تكثرگرايی باشد و راه را بر بازگشت هر شری ببندد. به اعتقاد من هنوز تعدادی از دموكرات ها در جشن گرفتن ترديد دارند. چون می ترسند ـ طوری كه از زبان آنها برمی آيد ـ كه بوش از پيروزی كسب كرده در اين جنگ احساس غرور كند. آن گاه او و كارل روف از آن قدرت سوءاستفاده خواهند كرد تا برنامه عملی محافظه كارانه و تندی را پيش برند كه دموكرات ها می ترسند جدايی بين كليسا و دولت را از ميان بردارند و دولت از ماليات هايی كه برای انجام برنامه های اجتماعی و آموزشی خود لازم دارد محروم شود و يا به محيط زيست آسيب برسد. اين دموكرات ها تاييد می كنند كه ما در عراق كار درستی كرده ايم اما اگر اين عمل به اشتباهات بيشتری در آمريكا منجر شود چگونه آدمی می تواند احساس خوشبختی كند؟

وقتی انسان در مورد حمله ای كه منتقدين جنگ ـ از ديكسی چيكس گرفته تا تام داشيل ـ از طرف محافظه كاران تامل می كند. اين طور به نظرش می رسد كه گويا بعضی می خواستند از اين جنگ برای ايجاد دموكراسی در عراق در چارچوب يك تكثرگرايی حزبی سوءاستفاده كرده و برای آمريكا يك دولت تك حزبی بخواهند. همچنان فرانسه و روسيه از اعتراف به انجام هرگونه كار مثبتی در عراق خودداری می كنند. زيرا اگر پايان اين جنگ شيوه های تكروانه آمريكا را توجيه كند، توان آنها بيشتر كاهش خواهد يافت. اعراب هم به اين خاطر اعتراف نمی كنند اين جنگ هيچ نتيجه خوبی داشته است كه تعدادی از رژيم های عربی عناصر مشتركی با رژيم صدام حسين دارند. بنابراين اگر رهايی از رژيم صدام حسين عملی درخشان باشد رهايی از آن رژيم ها نيز چنين خواهد بود. روشنفكران عرب و اتحاديه عرب به اين خاطر اعتراف نمی كنند هيچ چيز خوبی در عراق اتفاق افتاده است زيرا به يادشان می آورد كه فقط آنها بايد خودشان با اين مشكل برخورد می كردند ولی نكردند. سرانجام اينكه، گرچه ما می توانيم با يك ضربه قوی از تنديس های صدام رهايی يابيم اما ماموريت ما اين است تا رژيمی را در عراق مستقر گردانيم كه جمجمه های بيشتری را توليد نكند و اين ماموريتی شاق است و بايد ديگران هم كمك كنند. اعراب و فرانسوی ها و روس ها كارشان اين است كه از اين حقيقت عبور كنند كه بوش كار خوبی انجام داده است و تمام تلاش خود را در انجام اين امر بسيج كرده اند. اما چالشی را كه بوش با آن رودرروست، در اين خلاصه می شود كه از كار خوبی كه انجام داده سوءاستفاده نكند و آن را به چارچوبی ايدئولوژيك تبديل نكند كه در آينده، مردم درون آمريكا و خارج از آن با او مقابله خواهند كرد.

الشرق الاوسط


محمود فرجامی: حليل وضعيت كنونی مطبوعات ايران و بررسی مشكلات ركن چهارم دموكراسی به بهانه برگزاری جشنواره مطبوعات ـ در حاشيه نمايشگاه كتاب ـ رونق خاصی گرفته است و روزنامه نگاران تا حدی فارغ از پرداختن به سوژه های روز، وضعيت خويش را سوژه مناسب يافته اند. عليرضا رجايی فارغ التحصيل رشته علوم سياسی در مقطع دكترا، روزنامه نگار و تحليلگر مسائل ايران در گفت وگويی ديدگاه خويش را در مورد مشكلات مبتلا به مطبوعات در ايران بيان كرده است.

به نظر شما آن جنبش اجتماعی و مطبوعاتی كه بعد از دوم خرداد به راه افتاد، ريشه در كجا داشت؟

بعد از جنگ و اواخر دهه شصت، كه فشارهای اقتصادی و اجتماعی كمتر شد؛ طبقه عامه مردم شروع به خواست مطالباتی كرد كه بخشی از آن در انتخابات مجلس پنجم و بخش بيشتر آن در دوم خرداد، نمود پيدا كرد. مجموعا نوعی از مبارزه طبقاتی در ايران شكل گرفت كه عمدتا بر حول محور جنبش های ليبرالی، افزايش قدرت طبقه متوسط، استقلال در حوزه های خصوصی، كاهش قدرت دولت بود. به عبارت ديگر، نوعی ليبراليسم سياسی و فرهنگی تبديل به ايدئولوژی طبقه متوسط شده و درصدد به دست گرفتن قدرت سياسی بود. به طور كلی نوع مطالبات از يك رويه سنتی چپگرايانه ـ كه در دهه های چهل و پنجاه رواج داشت ـ به رويكردهای ليبراليستی تبديل شده بود.

تحليل شما از رويدادهای سال های بعد از دوم خرداد، در زمينه آزادی مطبوعات چگونه است؟

سال 76 نقطه جهش مطبوعات اصلاح طلب بود و از سال 77 رفته رفته در پی شكل گيری زمينه های مقاومت در برابر جنبش اصلاح طلبي؛ برخوردهای جسته و گريخته ای با مطبوعات و روزنامه نگاران صورت گرفت. پرش چشمگير مطبوعات آن مقطع و تاثير عجيبی كه می گذاشتند، نشان می داد كه مطبوعات موتور محرك دوم خرداد هستند. در آن دوره مطبوعات موفق شدند ضعف نظام تشكيلاتی را با برد تبليغاتی، فكری و ايدئولوژيك خود جبران كنند. اوج اين ماجرا در انتخابات مجلس ششم در سال 78 بود. بعد از اين انتخابات سطح ديگری از برخورد با جريان دموكراسی خواهی در ايران شكل گرفت كه به مراتب خطرناك تر بود و حتی از ابزار علنی تر خشونت، از جمله ترور، بهره می گرفت به همين جهت از ابتدای سال ،79 توقيف مطبوعات و دستگيری روزنامه نگاران، شكل گرفت كه همه حاكی از اين بود كه هدف «برچيده شدن مطبوعات» بوده است.

به نظر شما جشن آزادی مطبوعات امسال، در چه فضايی برگزار می شود؟

نمی توانم بگويم روزنامه نگاران و مردم به فضای مطبوعاتی اميدوار هستند؛ اما نااميدی را هم صفت مناسبی نمی دانم. من فضايی از «خوف و رجا» و «انتظار و مراقبه» می بينم. گويی مردم و روزنامه نگاران مترصد فرصتی برای اعاده دوران آزادی مطبوعات هستند. اگر از موضع اجتماعی نگاه كنيم، می بينم كه وضع موجود مطبوعات، مابه ازای واقعی فضای اجتماعی ايران نيست. مطبوعات از مردم عقب افتاده اند و اين عقب افتادگی مكانيكی است، نه واقعی. با اين حال من فكر نمی كنم اين وضعيت قابل دوام باشد.

با توجه به مولفه های موجود داخلی و همچنين تحولات عميقی كه از ابتدای سال جاری در منطقه اتفاق افتاد، شما فكر می كنيد جشن آزادی مطبوعات سال آينده در چه فضايی برگزار شود؟

به لحاظ تقويمی نمی توانم پيش بينی كنم، اما همين قدر می دانم كه بی تدبيری سياستمداران می تواند وضع جامعه را دچار تشنج و آشفتگی وسيعی كند! من يك سطح تحولات آتی را آشفتگی و افسارگسيختگی می بينم و سطح ديگر را ارتقای وضع موجود، و با دقت و قاطعيت نمی توانم پيش بينی كنم كه كدام وضع در سال آينده حاكم خواهد بود. آنچه مسلم است اين است كه مطبوعات در يك وضعيت آشفته نمی توانند موفق باشند. (البته منظورم مطبوعات به معنای مرسوم آن است؛ والا «هوچی گر»ها، يا به قول امروزی ها «غوغاسالاران» در چنان وضعيتی، موفق می شوند.

بسياری از فعالان مطبوعاتی های آن دوران، اكنون در رفتار خود تجديدنظر كرده اند و يا به برخی عملكردهای آن دوران خودشان به ديده انتقاد می نگرند. اتفاقا برخی از اين افراد در مطبوعاتی كار می كرده اند كه شما هم با آنها همكاری داشته ايد. نظر شما، درباره عملكرد خودتان در آن دوران چيست؟

سوابق من نشان می دهد كه هرگز درگير افراط نشدم. البته ممكن است اظهارنظر يا پيش بينی اشتباهی كرده باشم؛ اما فكر می كنم خوشبختانه هرگز در اين دام نيفتاده ام و از هر چه نوشته يا گفته ام دفاع می كنم. گرچه دوستان يا جريان های تندرو بودند ـ و صرفنظر از شرايط، تندروی هميشه قابل انتقاد است ـ اما اگر منظور اين است كه آن تندروی ها، باعث شرايط به وجود آمده شد؛ اين را قبول ندارم. البته شايد اگر آن تندروی ها نمی شد، برخورد به تأخير می افتاد يا ممكن بود برخی موارد جزئی پيش نيايد و تلفات كمتری داشته باشيم. منتهی به نظر من، برخوردها اجتناب ناپذير بود؛ چرا كه بحث «هست و نيست» يك جريان و يك طرز فكر خاص بود. ببينيد بحث يك مقاله تند و كند نبود؛ بلكه چارچوب های اصلاحی كه بعد از جريان دوم خرداد مطرح شد ـ و الان هم از آن دفاع می كنيم ـ مقاومت های فكری برمی انگيزد.


در حاشيه دستگيری «سالی شيميايی» چندی پيش خانم هدی صالح مهدی 49 ساله كه در زمان جنگ اول خليج فارس در سال 1991 نقش مهمی را در گسترش دوباره سلاح های بيولوژيك عراق ايفا كرد نيز توسط نيروهای آمريكايی دستگير شد. هدی كه زير نظر ناصرالهنداوی معروف به پدر سلاح های بيولوژيك عراق تعليم ديده بود در دانشگاه بغداد نيز به عنوان محقق و استاد حضور داشت. او كارشناسی ارشد در رشته ميكروبيولوژی خود را از دانشگاه زنان تگزاس و دكترايش را در همين رشته از دانشگاه ميسوری ـ كلمبيا دريافت كرده بود. همچنين هدی تنها زنی بود كه از زمان آغاز جنگ مدام با مقامات ارشد عراق ديدار می كرد. هدی صالح پنجاه و سومين نفر از پنجاه و پنجمين نفری بود كه آمريكايی ها در پی اش بودند. مقامات آمريكايی به اين زن لقب خانم شاربون داده بودند اما روزنامه های آمريكايی به خاطر وجود نام صالح در ادامه آماش از او به عنوان «سالی شيميايی» ياد می كنند. اگر چه هنوز آمريكايی ها شواهدی دقيق دال بر وجود سلاح های شيميايی در عراق پيدا نكرده اند ليكن اميدوارند با دستگيری مقامات ارشد عراقی بتوانند به اين سلاح ها دست يابند. در اين ميان رامسفلد با بيان اينكه از كشف نشدن تسليحات كشتارجمعی در عراق تعجب نكرده است اظهار داشت: «پيدا كردن اين سلاح ها مطمئنا آسان نيست چرا كه صدام اين سلاح ها را از ديد بازرسان بين المللی پنهان كرده است. »
برلوسكونی در دادگاه سيلويو برلوسكونی به اتهام خريد شركت دولتی از طريق رشوه دادن به وكلای آن شركت، لحظات سختی را در دادگاه گذراند. برلوسكونی كه قبل از به قدرت رسيدن اقدام به خريد شركت دولتی از راه تطميع وكلای آن كرده بود، چندی پيش برای اولين بار در دادگاه حاضر شد. صورت او در طول بازجويی خيس عرق شده بود و مدام با دستمالی پيشانی خود را پاك می كرد. گويا برلوسكونی از وكلای شركت و روسای مزايده خواسته بود كه معامله خريد شركت توسط كارلو بندتی يكی از بازرگانان ايتاليا را ابطال كنند تا او بتواند شركت را بخرد. او در آغاز دفاعيه اش كه 56 دقيقه به طول انجاميد گفت: «به شما نشان می دهم كه اتهامات بی مورد است.» وی افزود: كه با ممانعت از خريد شركت توسط بندتی در واقع منافع كشور حفظ شده است. برلوسكونی با اشاره به اينكه بتينو كراكسی رئيس جمهور وقت از وی خواسته كه در معامله مداخله كند اظهار داشت: «من هيچ منفعتی از اين كار نداشتم اما كراكسی از من خواهش كرد، چرا كه فروش شركت SME را يك مسئله بحرانی و زيان بخش برای دولت می دانست. » برلوسكونی كه در هنگام خروج از دادگاه مورد اعتراض يكی از افراد حاضر در سالن قرار گرفت به سربازان دستور داد كه او را شناسايی و دستگير كنند.

آزادی شهردار قلابی بغداد

محمدمحسن الزبيدی كه به خاطر معرفی خود به عنوان شهردار بغداد دستگير شده بود، آزاد شد. ژنرال جی گارنر فرمانده بازنشسته آمريكايی و مسئول بازسازی عراق پيش از ترك بغداد به سوی بصره با بيان اين موضوع اعلام كرد كه الزبيدی تنها 48 ساعت در بازداشت بوده است اما اگر باز هم چنين حركاتی از او يا هر كس ديگری سر بزند دوران بازداشت بسيار بيشتر از اين خواهد بود.

شيرها مثل گربه شدند

سربازان آمريكايی مراقبت از شيرهايی كه متعلق به عدی پسر صدام بود را به عهده گرفتند. گويا اين سربازان هزينه نگهداری 9 شير، 3 چيتا و 2 ببر را كه در باغ وحش زورا به سر می برند به عراقی هايی كه از آنها مراقبت می كنند، پرداخت كرده اند. اين شيرها در شرايط روحی بدی به سر می برند و حتی از گربه هم ترسوتر شده اند. در اين ميان لورنس آنتونی مدير سازمان بازسازی و كمك های انسانی (ORHA) از غارتگران خواست تا 650 حيوانی را كه از باغ وحش عراق ربوده اند، بازگردانند.

فيلم كمدی صحاف

مصری ها تصميم دارند فيلم كمدی ای در مورد صحاف بسازند. داستان اين فيلم 12 دقيقه ای كه «من صحاف نيستم» نام گرفته، در مورد مردی است كه از شباهتش به صحاف احساس غرور می كند اما وقتی كه در انتهای فيلم خانواده اش وی را در مقابل پول تسليم آمريكا می كنند سعی می كند ثابت كند كه الصحاف نيست. آنتار خليل بازيگر مصری كه شباهتی نيز به صحاف دارد اين نقش را ايفا خواهد كرد. هنوز نام كارگردان ليبيايی اين فيلم فاش نشده است. به نظر می رسد هنرمندان نيز مانند سياستمداران به شخصيت اين مرد كه در طول جنگ هر روز او را در شبكه های تلويزيونی می ديدند به شدت علاقه مند شده اند.

لشكر ناراضيان و اميد به «رهايی»

ماهنامه «آفتاب» در سرمقاله شماره اخير خود با اشاره به تصرف عراق از سوی آمريكا نوشته است: «طرفه آنكه در ميان گروه قابل توجهی از مردم كشور تحت تهاجم، حتی جمعی از روشنفكران و صاحبان فكر و انديشه و دست اندر كاران امور سياسی، «دخالت نظامی ديگران» را «رهايی»، «آزادی» و كسب «مردمسالاری» فرض كرده و به هلهله و شادی پرداخته اند و ديگران نيز اميدشان به كسب «دموكراسی» و «مردمسالاری» از طريق و يا با كمك «خارجيان» تقويت شده است: انديشه ای كه می تواند در صورت ريشه گرفتن، در آينده همچون سمی خطرناك فكر و روح نسل جوان را مسموم و آينده سياسی كشورها را تباه سازد. سرمقاله «آفتاب» می افزايد: «اين تفكر و ديدگاهی است كه مدتی است در ميان گروهی ريشه دوانده و يأس و دلسردی فزاينده اقشار مختلفی از ملت، از عملكرد و بخت موفقيت راهبردها و تاكتيك های اصلاح طلبان در انجام تحولات ساختاری و بنيادی در كشور، توجه را از جريان های سياسی درون و بيرون حاكميت در داخل، به بازيگران خارجی معطوف ساخته است، به گونه ای كه حتی چشم اميد به آنانی دوخته شده كه زمانی يك انقلاب مردمی حضور و سلطه شان را در ايران طرد و نفی كرد. »در ادامه اين مطلب آمده: «اكنون در شرايطی كه كشور ايران در اثر يك حركت گازانبری از دو سوی مرزهای شرق و غرب - افغانستان و عراق - محاصره شده و اين فرضيه اكنون در اوج خود قرار گرفته است كه واشنگتن خواب تهران را می بيند، برخی تحليلگران بر اين باورند كه كاخ سفيد در مورد ايران بيش از آنكه به عمليات نظامی گسترده همچون دو كشور همسايه فكر كند، دل به تحولات درونی و شكست نهايی جنبش اصلاح طلبی - به دليل ضعف های درونی و تن ندادن اقتدارگراها به ساز و كارهای سياسی و قانونی - بسته است و اميد دارد كه اين ميوه در زمان مناسب خود از درخت به دامانش افتد و در اين ميان لشگريان خود را نه از ميان نظاميان آمريكا، بلكه از درون ناراضيان ايرانی به ويژه جوانان برخواهد گزيد؛ آنانی كه حاضرند «استقلال» كشور را به مسلخ ببرند.»

خبری از كاهش تشنج نيست

«ابراهيم يزدی» دبيركل نهضت آزادی با اشاره به تهديداتی كه عليه كشور پس از استقرار نيروهای نظامی آمريكا و انگليس و ساير متحدانش در عراق به طور جدی بالا گرفته است، گفت: «سوال اساسی كه نمايندگان مجلس و هر ايرانی نگران آينده كشور بايد به آن بپردازند اين است كه شورای نگهبان با سماجت و ناديده گرفتن نظر مردم كشور را به كجا می برد. متأسفانه هيچ علامتی در كاهش تشنجات ديده نمی شود. اين در حالی است كه همه نيروها بر اين موضوع توافق دارند كه برای مقابله با نيروهای خارجی بايد تشنجات داخلی كاهش پيدا كند. اگر نمايندگان به وضع فعلی تن دهند نه فقط آينده اين نمايندگان در دوره بعد مورد سوال است بلكه اصولا اصل انتخابات و مجلس و آينده كشور زير سوال می رود. «مجلس فرصت ها را از دست داده است اما در اين شرايط نمايندگان بايد به ملت پاسخ دهند كه چه تدبيری برای آينده مملكت دارند. »

استعفای 50 نفره

فاطمه حقيقت جو، نماينده تهران در گفت وگويی كه روز سه شنبه از وی در خبرگزاری كار منتشر شد، از جزييات طرح استعفای دسته جمعی نمايندگان خبر داد و گفت: «قضيه استعفای 50 نفر از نمايندگان اصلاح طلب، از شش ماه قبل در حال بررسی بوده و اميدواريم حداكثر تا دو ماه ديگر نتيجه آن اعلام شود. به استعفای دسته جمعی معتقد هستم چرا كه اين قضيه در بخش های ديگر نيز اثرگذار خواهد بود. چرا كه نه تنها راه دخيل بودن مردم را در تعيين سرنوشت خود هموار می كند، توانايی رئيس جمهور را نيز برای اداره امور افزايش خواهد داد. استعفای نمايندگان كه موجب خارج شدن آنها از حاكميت می شود، به معنای از بين رفتن فعاليت سياسی آنها نخواهد بود. تمام اين نمايندگان كه به استعفا فكر كرده اند، شكل فعاليت بعدی را هم طراحی كرده اند. »

دور تازه مذاكرات

«جان بولتون» معاون وزارت خارجه آمريكا، اواسط اين هفته، بار ديگر در ارتباط با برنامه های اتمی ايران با مقامات روسيه مذاكره كرد. هدف از اين مذاكرات، ترغيب روسيه برای بررسی مجدد همكاری هايش با ايران در زمينه های اتمی اعلام شده است. به تصور آمريكا، ايران قصد دارد دست به ايجاد سلاح های اتمی بزند. در اين باره، يكی از مقامات بلندپايه دولت آمريكا به خبرنگاران در مسكو گفته: «مدتی است كه آمريكا معتقد است ايران برنامه های تسليحات اتمی دنبال می كند. هر چند قابليت اتمی ايران احتمالا سال ها به طول خواهد انجاميد تا بارور شود، اما زمان به سرعت می گذرد و اقدامات بسياری در ايران در جريان است كه آمريكا از آن اطلاعی ندارد. »

مقدمات ظهور

«عبدالنبی نمازی»، دادستان كل كشور اخيرا بحثی در مورد «فتنه های دوران غيبت» كرده و از جمله گفته است: «در دوران غيبت، فتنه های مختلفی رخ می دهد كه بعضی از آن فتنه ها نظامی و قابل درك است، اما گاهی فتنه های فكری، فرهنگی با قلم و مقاله انجام می شود.» به گفته عبدالنبی نمازی، «تركش هايی كه از اين قلم ها و مقالات منتشر می شود به طور پنهانی، اعتقاد و ارزش ها را مورد تهديد قرار می دهد و تنها خبرگان می توانند اين فتنه ها را كشف و برای افكار عمومی تبيين كنند. رويدادهايی همانند حوادث افغانستان، عراق و حوادثی كه در آينده نزديك اتفاق خواهد افتاد، هشداری است برای كسانی كه پيرو مكتب انتظارند؛ چون طبق روايت ها اين حوادث از جمله مقدمات ظهور امام زمان است.»



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو