|

ترجمه عباس فتاح زاده: افسانه مردان نفتی تگزاس از «باشگاه نفت» آغاز می شود. دوستان قديمی جورج بوش به «بار» ويژه مردان نفتی می آيند، پولدارها و فقيرها، سرمايه گذاران و سركارگرها در اينجا فقط «دستان سيستم حفاری» ناميده می شوند. وقتی يكی از آن ها در جايی نفت پيدا می كند، اسكات دافورد به سلامتی او 200 دلار برای يك نوشيدنی می پردازد. اسكات دافورد، يك ميليونر نفتی در ميدلند به همراه همسرش از دوستداران اتومبيل های گران قيمت محسوب می شود. او در طول زمان حركت به سوی موفقيت حدود 60 بار چاه نفت كشف كرد. ترند اكسپلوريشن كمپانی، اولين شركت وی، تنها بعد از يازده سال حدود 57 ميليون دلار قيمت داشت. او اين شركت را به قيمت فوق فروخت و با بخشی از پول آن برای همسرش انگشتر ازدواج جديدی خريد و آن را به جای انگشتر قبلی كه 250 دلار قيمت داشت به دست كرد. بعد از آن دافورد يك خانه و يك شركت اينترنتی خريد. متعاقب آن نيز يك شركت حفاری جديد تاسيس كرد. اين شركت كه پاتريوت دريلينگ نام دارد در بدو كار 40 نفر پرسنل داشت. دافورد به اين بسنده نكرد و يك تيم هاكی روی يخ نيز با نام كاتن كينگز در شهر كوچك لوبك تاسيس كرد. اولين بانك ملی ناحيه ميدلند كه اخيرا پلاكاردهايی تبليغاتی را با هزينه خويش پيرامون جنگ عراق منتشر كرد، چهار سال پيش از دافورد برای حضور در شورای نظارتی خويش دعوت كرد. در «باشگاه نفت» هم وی دو سال پيش به عضويت هيات رئيسه درآمد. ساكنان ميدلند نيز او را به عضويت شورای شهر برگزيده اند، زيرا از وعده وی مبنی بر «يك همسايه خوب بودن» خوششان آمده بود. 40 درصد مردم به او رای دادند.
ميدلند را نوعی بهشت برای شركت های محافظه كار می دانند. 90 درصد مردم آنجا معمولا به جمهوريخواهان رای می دهند. جوانان ميدلند با بازوبندهای حاوی عبارت WWJD (مخفف عبارت What Would Jesus Do) در شهر پرسه می زنند همسران مديران نفتی ظهرها به پتروليوم كلاب می روند تا نسخه های شيرينی های وانيلی را يادداشت كنند. در دكه های روزنامه فروشی بيش از همه واشنگتن تايمز، ارگان محافظه كاران جديد واشنگتن، خريده می شود. در رستوران ها هم بدون استثنا همه به شبكه تلويزيونی فاكس نيوز، شبكه محافظه كاران راستگرا كه به رابرت مورداخ تعلق دارد، نگاه می كنند. نيل، پسر دافورد، يازده سال دارد. او اخيرا نامه ای به روزنامه محلی نوشته و از اين همه اعتراض نسبت به جنگ انتقاد كرده است. وی درنامه اش می نويسد: «راهپيمايان عزيز. آرزو می كنم رسانه های ما ديگر اعتراضات شما را نشان ندهند. خانواده ما به پرچم آمريكا افتخار می كنند. اگر می خواهيد كاری انجام دهيد نبايد در ميدان تايمز تجمع كنيد بلكه بايد زانو زده و دعا نماييد. »خانواده دافورد قصد دارند تمامی خانه های بزرگ خود را بفروشند و زندگی ساده تری برگزينند. خانم دافورد پيشنهاد كرده تا خانه های كوچك تری جايگزين شوند. او می گويد از چند ماه پيش بيشتر انجيل می خواند. ميدلند جاذبه طبيعی چندانی ندارد، نه كوهی نه رودخانه ای و نه درختی. تنها صحرا و باد.
وقتی باران می آيد گل و لای صحرا همه جا را می گيرد. البته هنوز هم ناحيه «پرميان بازين» بزرگ ترين حوزه نفتی متمركز در ايالات متحده است و بيست درصد توليد نفت كشو را به خود اختصاص می دهد. از زمان آغاز جنگ عراق و متعاقب فروپاشيدن بغداد شركت های نفتی مجددا فعال شده اند. اتحاديه صنايع نفت اعلام كرده است كه مجددا 180 برج حفاری به صورت عملياتی دارد ـ يعنی 50 درصد بيش از رقم مربوط به يك سال پيش. همه مطمئن هستند كه قيمت نفت مجددا به سرعت كاهش پيدا می كند. ميدلند بحران های زيادی را تجربه كرده. در مقايسه با شهرهای مشابه ميزان فضاهای اداری هنوز هم چهار يا پنج برابر هستند. اوايل دهه هشتاد زمانی كه جورج بوش در مقام «شاگرد خاص مكتب شرق» به غرب آمد اوج فعاليت ها در ميدلند بود. در آن زمان بوش می خواست شانس خود در مقام يك مدير نفتی را بيازمايد. قيمت نفت به بشكه ای 30 دلار رسيده بود و تقريبا همه در ميدلند معتقد بودند كه قيمت ها به زودی به 100 دلار می رسند. شهر ميدلند هشت ميليونر را در ليست 400 نفری ثروتمندترين مردان آمريكا كه در مجله فورچون چاپ می شود، جای داده است. اين رقم برای شهری كه كمتر از صدهزار نفر جمعيت دارد، قابل توجه است. فروشنده رولز رويس در ميدلند به عنوان يكی از «دو تاجر موفق قاره» شناخته شده است. همسران مردان نفتی با جت های شخصی برای خريد به هوستون می روند. رئيس اداره پليس با صرف مبالغ هنگفتی هلی كوپترهای جنگی و اتومبيل های ضدگلوله می خرد، زيرا معتقد است كه تنها از اين طريق می توان از ثروت شهر محافظت كرد. بوش در خاطراتش می نويسد: «من نمی دانم هنوز چند درصد از ميدلند در وجودم باقی مانده است. اما هر كس می خواهد من را درك كند بايد ابتدا ميدلند را درك كند.»
اگر اسكات دافورد بخواهد با يك جمله ميدلند را توصيف كند، احتمالا چنين خواهد گفت: «ميدلند چيزی است شبيه يك كمپ تمرين برای نخبگان كاپيتاليسم. » دو رئيس جمهور كار خويش را با مديريت نفتی در اينجا آغاز كرده اند: جورج بوش پدر و جورج بوش پسر. دانالد ايوانز، وزير اقتصاد، در آنجا بزرگ شده است. لورا بوش، همسر رئيس جمهور و تامی فرانكس، فرمانده نيروهای آمريكايی در عراق، هم در ميدلند رشد كرده اند. در باشگاه نفت گفته می شود كه در ميدلند كاپيتاليسم چهره ای متفاوت از شرق دارد. وقتی يكی نفت پيدا می كند همه در آنجا از اين كار سود می برند. به عبارت ديگر وضعيت برخلاف وال استريت است كه در آن همگی به دنبال ضرر ديدن ديگران هستند. يك پيرمرد در باشگاه نفت می گويد: «اينجا شاهد يك روند خلاقانه هستيم. » حتی شعاری هم در اين زمينه مطرح می شود: «آسمان مرز ماست.»
23 سال پيش اسكات دافورد به غرب تگزاس آمد. خودش می گويد: «ما در آن زمان به اندازه كافی جوان بوديم و می توانستيم ريسك زيادی بپذيريم» اوايل وی پيشرفت چندانی در اكتشاف نفت نداشت. حتی ابتدای دهه نود كار به جايی رسيد كه همسر دافورد برخی لوازم زندگيشان را فروخت. دافورد می گويد كه در آن زمان شب ها گريه می كرد. اما بعد به يكباره نفت پيدا كرد: يك بار، دوبار و بالاخره شش بار پشت سر هم. او به ميليون ها بشكه نفت رسيد. دافورد دفتر جديد خويش را در طبقه هفدهم ساختمان «بانك آو آمريكا» (Bank Of America) تاسيس كرد، ساختمانی كه مرتفع ترين برج شهر محسوب می شد. همسرش داخل دفتر را با دكوری غربی شكل داد: لامپ هايی درون شاخ های گوزن، صندلی هايی با روكش پوست آهو و تصاويری از بازی گلف. دافورد شركت نفتی ماراتون را كه كارفرمای سابقش محسوب می شد، ترك كرد، زيرا نمی خواست گوش به حرف كسی بوده و مستقل باشد. او می گويد: «فكر می كنم يك نفر آن بالا در آسمان برنامه ای برايم دارد ولی نمی توانم بپذيرم كه مدير يك شركت ديگر برای من تصميم بگيرد. »
او تاكيد دارد كه در ميدلند مردم ترجيح می دهند خودشان سرنوشتشان را در دست داشته باشند. اين تفكر به حدی در وی رسوخ كرده كه اخيرا در شورای شهر حتی با ايجاد يك سيستم اتوبوسرانی خاص افراد مسن مخالف كرده است. استدلال وی چنين بود: «هر كس خودش مسئول رفت و آمدش است. اگر كسی خودش نمی تواند چنين كاری را انجام دهد، خانواده در رتبه بعد دوستانش بايد اين كار را برايش انجام دهند. دولت و حاكمان در اين زمينه در رده چهارم قرار دارند.» در چنين جوی دوستان در تگزاس برای هر فرد اهميت زيادی دارند. دوستان دافورد هم در همه جای «باشگاه نفت» ديده می شوند. جواونيل، دوست دوران جوانی جورج بوش، می گويد: «برای يك مرد نفتی هيچ چيز مهم تر از سياست نيست. سياست جهانی برای يك مدير نفتی همان مفهومی را دارد كه آب و هوا برای يك كشاورز معنی می دهد. » مديران نفتی از بوش حمايت كرده و به وی افتخار می كنند. لذا در ميدلند حتی يك بار هم عليه جنگ راهپيمايی نشد. در ميدلند هيچ كس ترديدی پيرامون ضرورت انعقاد قراردادهای مربوط به بازسازی عراق ندارد. اعضای باشگاه نفت از فرانسوی ها نفرت دارند و نمی خواهند چيزی به آن ها برسد. آنان از اين كه بوش به ارزش های ميدلند وفادار مانده از وی راضی هستند. حتی يكی از همين مديران نفتی می گويد: «بوش می توانست برای همه خوب باشد هم انگليسی ها، هم فرانسوی ها و هم آلمانی ها. »
در جايی دافورد به نامه ای اشاره كرده كه شريك تجاريش در جريان مبارزات انتخاباتی در سال 2000 برای جورج بوش نوشته است. به گفته وی در اين نامه آمده بود: «ما از اين كه ممكن است بوش منافع صنايع نفت را از نظر دور نگه دارد نگرانيم. » اندكی بعد اونيل، دوست بوش، تلفن می زند. او در پاسخ نامه ارسالی، پشت تلفن چنين گفته بود: «بوش اگر بخواهد رئيس جمهور شود نمی تواند آشكارا و مستقيما برای صنايع نفت تبليغ كند. اميدوارم اين موضوع را درك كنيد. »
منبع: زوددويچه سايتونگ |