Persian Archive

• مامتهم شديم
• پرونده برمر
• سودان سومالی می شود
• چالش شيعيان با آمريكا در عراق - بخش پايانی
• مجاهدين انقلاب و مظم نوين جهانی
• تلاش آمريكا برای انزوای ايران
• جلسه پس از رايزنی
• «وفاق ملی» با حضور اپوزيسيون
• جنگ آنها و جاده های ما
• واكنش دولت به اظهارات خطيب
• قاضی صلاحيت دارد
• تلاش آمريكا برای انزوای ايران
• پيروزی زنان فنلاندی
• منع كانديداتوری ۲۴۱ نفر در باسك
• طارق عزيز حرف نمی زند
• قطع برنامه های CNN در هلند
• تئاتر در ويرانه های بغداد


ابوالقاسم ايرانشاهی:يك عقبگرد به جنگ هشت ساله، چه حال و هوايی به شما می دهد؟

تعريف آن فضايی كه ما در آن قرار داشتيم بسيار مشكل است. من فكر می كنم قابل تعريف نيست، چون قابل تجربه نيست، مگر اينكه چنين عرصه ای دوباره پيش آيد، اما واقعيت اين است كه كار بزرگ را امام كرد و آن زنده كردن نفس های مرده بود، كه ما هم يكی از آن نفس ها بوديم، اما يكی از اجحاف هايی كه در حق اين كار عظيم ايشان می شود، تحريف دفاع مقدس است كه گاهی توسط خود ما هم انجام می گيرد، و آن اينكه اين بستر فقط برای كسانی فراهم بود كه ريشه ای كاملا مذهبی داشتند، در حالی كه اين گونه نبود، دوران رژيم شاه دورانی بود كه نسل جنگ در آن پرورش يافته بود، جايی كه فساد، بی حجابی و نه بدحجابی فراوان بود، و امام از اين بچه ها همت ها ساخت، باكری ها، آوينی ها ساخت، اين كار بزرگ امام بود. خلاصه آنجا مدينه فاضله ای بود كه هر كدام از بچه ها كه می رفتند و اين مدينه فاضله را می ديدند، ديگر حاضر به بازگشت نبودند، همانجا می ماندند.

وقتی جنگ تمام شد و برگشتيد، چه انتظاری از جامعه و مردم داشتيد؟ به هر حال می دانيد كه جامعه آن مدينه فاضله شما نبود. از اين جامعه چه توقعی داشتيد؟

من خودم هيچ توقعی نداشتم، ولی آن چيزی كه توی فيلم ها ديده بودم، فكر می كردم اينجا هم تكرار می شود، من تصور می كردم مثل جنگ جهانی دوم كه وقتی سربازان برمی گشتند به شهرهايشان و استقبال عظيمی از آنها می شد، از بالای ساختمان ها مردم گل می ريختند روی سر سربازان، همه جا چراغانی بود، كاغذهای رنگی روی سر اينها می ريزند، من فكر می كردم از منجيان اين آب و خاك استقبال می كنند، تصورم اين بود كه وقتی اين بچه ها برمی گردند، مردمی كه ديدند در هويزه بر سر دخترانشان چه آمد، مردمی كه تكه تكه شدن ايران را در چند صد ساله اخير مطالعه كرده و به ياد دارند، ديدند كه حتی يك وجب از خاك مملكت شان را از دست ندادند، من فكر می كردم مردم و روشنفكران اينها را می فهمند، تصور می كردم مدعيان ملی گرايی اينها را می فهمند، مدعيان غيرت، مردن غيرت را در هويزه ديده اند وقدر اين بچه ها را می فهمند، كسانی كه دم از مليت می زنند، از دست دادن سرزمين مان را در برهه های مختلف تاريخ ديده اند وقدر اين بچه ها را می دانند، من فكر می كردم وقتی اين بچه ها از دو كوهه سوار قطار می شوند و به تهران می روند، با يك استقبال عظيم جمعيت مثلا از قم، تهران كه صف كشيده اند و برای آنها دست تكان می دهند، مواجه می شوند. خودم خوشم نمی آمد در چنين فضايی باشم. ماندم در منطقه و به تهران نيامدم، ولی وقتی بچه ها هم آمدند، ديدم نه از اين خبرها هم نبود.

خوب حالا شما چه می خواهيد؟ شما منظورم شمای نوعی بود؟

ببينيد، ما به خاطر آرمان ها و اهدافی به جبهه رفتيم، همه آن بچه ها به عشق و به خاطر آنها می جنگيدند، تصورمان هم اين بود كه وقتی برگرديم پشت جبهه ها، حداقل های آرمان ما در جامعه محقق شده باشد، و در سيره عملی مسئولين كشور قابل مشاهده باشد، ولی وقتی پشت جبهه آمديم ديديم كه نه! با يك فضای بسيار متفاوت و حتی متناقض و متعارض روبه رو شديم، اين حرفی كه می زنم شايد برای اولين بار مطرح می كنم. ما حتی در روزهای اول مردم و بخصوص جوانان را مقصر می دانستيم، خود من چون حداقل جلودار خيلی از آن حركت ها بودم، اينگونه فكر می كردم كه آنها عمدا با ارزش ها مقابله می كنند، جوان ها می دانند كه ما به خاطر چه جنگيديم و دارند با ما مخالفت می كنند، و اين مخالفت را با فسادشان، يا ظاهر تقليد شده شان از فرهنگ های مختلف و. . . نشان می دهند و اين را بعدها فهميديم.

اينكه جوانان به عمد با شما مخالفت می كنند؟

نه، ما با جوانان كلنجار رفتيم، دو نسل بوديم كه وقتی وارد مشاجره و بعد مباحثه و يا اول مباحثه و بعد مشاجره شديم، ديديم توی اين فضا، اين جوان نمی داند با چه كسی دارد مقابله می كند، با چه دارد مخالفت می كند، برای چه چيزی مخاصمه می كند، اصلا نمی شناسد اين فرهنگ را. اين جوان رمبو و راكی و رپ را فهميده و باكری و همت را بيشتر می شناسد، اصلا نمی توانستيم از او توقع داشته باشيم. او هم خود قربانی شده بود.

و به همين خاطر گاهی درگيری هم می شد؟

ببينيد خيلی از اين بچه ها برای اينكه بفهمند برای دفاع از مطالباتشان بايد وارد عرصه شوند، زمان می برد، برخی از اينها فكر می كردند پذيرش قطعنامه يك تاكتيك است و جنگ دوباره شروع می شود و اينها آدم های زندگی نيستند و بايد برگردند توی همان جبهه ها، ساك هايشان را هم آماده توی خانه ها نگهداشته بودند، اما رفته رفته ديدند كه واقعا بايد پذيرفت كه اين جنگ با آن پرونده هشت ساله اش بسته شده است و ديگر از صدای توپ و خمپاره و. .. خبری نيست، اما ما با يك پروسه روبه رو بوديم كه بايد طی شود، اينكه با پايان جنگ آيا پرونده مبارزه هم بسته شده يا نه، اينكه بچه ها بفهمند كه بايد به صحنه بيايند يا نه، مسئله ای بود كه بايد حل می شد، من بارها پيام امام را در رابطه با قطعنامه گوش كردم كه می گفت: «جنگ ما جنگ عقيده است، مرز و جغرافيا ندارد جنگ ما جنگ حق و باطل است. جنگ فقر و غناست، جنگ حق و باطل هميشگی است. » اين خيلی برای من عمق داشت يعنی اينكه جنگ نه مرز مكانی می شناسد و نه مرز زمانی، اين پروسه بود كه همه به اين نتيجه نرسيدند، خيلی ها غرق در دنيا شدند، خيلی ها پشيمان از گذشته شدند، خيلی ها هم بی تفاوت شدند و غصه و انزوا را انتخاب كردند، يك عده ای هم مبارزه را برگزيدند، هر چند شرايط به ميدان آمدن خيلی سخت بود. تا می آمدی حرفی بزنی، اتهام های مختلف بود كه نصيبت می شد، مضاف بر اينكه استقبالی از انديشه بسيجی و تفكر بسيجی و بسيجی های بازمانده از دوران دفاع مقدس هم نشد.

يعنی چه كه استقبالی نشد، بيشتر توضيح می دهيد؟

ما با يك تعارض و تغافل روبه رو شديم، اصلا در يك برهه ای اصل بر حذف فكر بسيجی شد، در و ديوار شهر را از اسم شهدا و ياد آنها شروع كردند به پاك كردن، يادم هست راهنمايی و رانندگی يك استفتايی از امام كرد كه اين عكس شهدا در اتوبان قم باعث تصادف می شود. امام هم گفت كار كارشناسی كنيد، ببينيد اگر چنين است برداريد. من نمی دانم چرا اين كارشناسان هيچ وقت استفتا نكردند اين همه تابلوهای رنگارنگ تبليغ كالاهای لوكس جلوی چشم ها، در خانه مان، توی اتوبان، حتی جنب چراغ قرمزها كه نصب شده است باعث تصادف نمی شود، ولی تصاوير شهدا منجر به تصادف می شد، می بينيد تعمدی بود كه اينها را پاك كنند، و ما مبارزه ای را شروع كرديم كه مقاومت كنيم در برابر حذف نام و ياد شهدا، البته بعدها هم سياسی ها ميوه اش را می چيدند.

كدام سياسی ها و كدام ميوه ها؟ واضح تر بگوييد.

ببينيد وقتی همه ديدند اين نسل با ارزش ها و شهدا و آرمان آنها بيگانه می شود، بالطبع به سمت اميال كشيده می شود. آمدند و مطابق اميال اينها شعار دادند. در انتخاب ها بهره برداری كردند و از نسلی كه خودشان بی تفاوت بار آورده بودند استفاده بهينه كردند از آن در جهت جذب آرا. اين اتهام متوجه همه می شود، طيف اصولگرای انقلاب يك روزی آمد بحث علما و ارزش ها را مطرح كرد، ديد كه رای نياورد، چون كسی ديگر به اين انديشه ها رای نمی دهد، كسی اينها را نمی شناسد به چه چيزش رای دهد؟ شما آمديد سال ها گفتيد پرچم آمريكا را آتش نزنيد، تنش زدايی كنيم و. . . وقتی هم يازده سپتامبر پيش می آيد، اين جوان می رود و شمع روشن می كند. وقتی در سفارت آمريكا را بستند و اين جوان نمی داند آنجا چه گذشته و چه بوده، مسلم است كه بحث استكبارستيزی برای او اولويت اول را ندارد. حالا بعد از سال ها ديركرد ما بياييم اين درها را باز كنيم و كار كنيم. يك نسل از دست رفته به همراه داريم. اما بحث عميق تر از آن است، ما الان سر آرمان شهدا با مسئولين دعوا داريم. الان با حفظ ظاهر اين آرمان ها مشكلی ندارند كه گاهی كمك هم می كنند، يعنی يك گام عقب نشستند، اجازه دادند روی در و ديوارها نقاشی شهدا هم بشود، كار پوستر شهدا هر كس بكند، حمايت هم می شود. «شب های خاطره» راه افتاد كه برويد بنشينيد و خاطره تعريف كنيد و. . . اما در برابر اين سوال كه آنها چرا شهيد شدند؟ آرمان آنها چه بود؟ ما دعوا داريم. اينها رفتند كه آرمانی متحقق بشود، ما از شما اين را می خواهيم بايد اينجوری باشيد.

چقدر از اين موضع گيری شما استقبال شد؟

از اينجا به بعد معارضه ای ديگر شروع شد، ما كه اين حرف ها را می زديم متهم شديم به اينكه از جنگ و ارزش ها استفاده ابزاری می كنيم، می گفتند شما عكس فلان شهيد را می زنيد و بعد می گوييد چرا فلان مسئول در فلان ويلا زندگی می كند؛ بله شما اسمش را هر چه می خواهيد بگذاريد. ما چون اينطوری زندگی كرديم، اينطوری خون ها داديم، اينطوری جوانان را روی مين فرستاديم. وقتی شما مسئولين گفتيد آقا برويد به خاطر اينكه حكومت ساخته شود، شما برويد روی مين، بچه ها هم رفتند، امروز از شما می خواهند. خودشان نيستند ما كه هستيم، رفقايشان كه هستيم، همراهانشان كه هستيم، بازمانده هايشان كه هستيم. اين جنگ جديد ما بود كه تا الان 13 سال طول كشيده است، بيشتر از دفاع مقدس.

راه اندازی انصار حزب الله هم در راستای همين جنگ جديد بود؟

من از اول هم معتقد بودم كه حزب الله يك جريان عام است، باند و گروه و دسته نيست كه من بخواهم تاسيس بكنم، درد مشتركی است كه همه بايد فريادش بزنند، حالا هر كس به همه اسمی كه می تواند.

ولی شما جزو موسسين انصار حزب الله بوديد!

بله من در خيلی از جريان ها بودم، فكر می كردم بايد در راه اندازی خيلی جريان ها سهيم بود. ولی اينكه بخواهم در يك جريانی بمانم، نه اينگونه نبود كه پای ثابت بمانم و همه چيز را منحصر به يك گروه بكنم، مهم برای من جريان سازی است.

اما اطلاعاتی هست كه پس از انتخابات مجلس پنجم، اختلافاتی در ميان انصار بر سر ارائه ليست انتخاباتی، بروز پيدا كرد و شما در مخالفت با ارائه ليست از انصار جدا شديد؟

اصل جريان حزب الله از اول هم يك جريان يكدستی نبود، بچه حزب اللهی ها طيف های مختلف دارند، آن موقع كه توی خيابان می آمديم و به اسم حزب الله و يا حزب الله تهران بيانيه می داديم و يا تجمع برگزار می كرديم هم طيف ها مختلف بودند، ولی بی نام و نشان. عواملی بود كه اينها را كنار هم می نشاند. شايد اقتضائات آن موقع عاملش بود، اما بعد از سال 75 ساختار به جای اصلی خود برگشت، يعنی طيف ها از هم جدا شدند، ولی طيفی از بچه ها به نام انصار حزب الله ماندند، اين اتحاد يك تاكتيك بود برای انسجام گروهی و بعد همه برگشتند سر جای خودشان و هر طيف هم برای خودش سليقه و روش و زبان متفاوت دارد برای بيان خواسته های خودشان.

پس آن آرمان مشتركی كه از آن دم می زديد، چه شد؟

آرمان مشترك دردهايی است كه با زبان متفاوت مطرح می شود، سكوت اينها خطرناك است نه زبان متفاوتشان. اصلا من می گويم نظام بايد هزينه هم بدهد كه اين بچه ها در صحنه بمانند، حتی اگر اشتباه هم بكنند. بايد تجربه بكنند، ما برای اينكه به اينجا برسيم راهی طولانی طی كرديم، يادم می آيد زمانی بچه ها حتی قائل به اين هم نبودند كه بايد نشريه داشته باشيم و حرف مان را بزنيم. می گفتند ما به كار سلبی اعتقاد داريم، شما به ايجابي؛ در حالی كه ما خودمان يكی از كسانی بوديم كه كار سلبی می كرديم و فكر می كرديم با حضور فيزيكی در خيابان می شود يك چيزهايی را مهار كرد، ولی رفته رفته گذشت زمان خود من را به اين نتيجه رساند كه بايد با افكار عمومی حرف زد و اين حرف زدن هم ابزار خودش را لازم دارد كه رسانه های نوشتاری يكی از آن راه ها بود.

ولی شما رسانه های نوشتاری هم داشتيد؟

داشتيم، اما به صورت غيررسمی بود، ما نوشته هايی داشتيم كه كپی می زديم و در نماز جمعه توزيع می كرديم، اما نياز بود كه ما حرف ها و شعارهايی را كه می داديم، برای همه مشخص بشود كه منطقش چيست، به خاطر همين نشريه يالثارات راه افتاد. رفته رفته همان دوستانی كه اعتقاد داشتند كار ايجابی لازم نيست، خودشان ماندند و نشريه را به عهده گرفتند و بهتر از ما كه تازه فكر می كرديم بايد كار نشريه كرد، نشريه را منتشر كردند و اتفاقا نشان دادند كه كننده هستند و با استقبال خوبی هم در جامعه مواجه شد. به عقيده من همين كه بچه ها به اين نتيجه رسيدند كه بايد نشريه درآورند گام بزرگی است، حالا در نوع نشريه درآوردن هم اختلاف سليقه بود، من فكر می كردم بايد شناسنامه دارتر حركت كرد و اقتضائات نشريه را بايد در نظر گرفت كه به اين نتيجه رسيدم خودم اين كار را انجام بدهم، به خاطر همين نشريه شلمچه را منتشر كردم. برای من مهم بود كه هر كس زير بيرق خودش سينه بزند و مسئوليت حرف هايی را كه می زند خودش برعهده بگيرد، يعنی بحث جدا شدن و انشعاب زياد در اين بحث مهم نبود. لازم بود كه هر كس مسئوليت حرفی را كه می زند يا كاری را كه می كند بر عهده بگيرد. درست است جريان مخالف ما هنوز پس از ده سال كه من جزو انصار حزب الله نيستم، هر كس هر كاری می كند به حساب انصار می گذارند، حرفی هم كه من می زنم به حساب انصار حزب الله می گذارند، در حالی كه اين تشكل ثبت شده است. معلوم است كی هستند و مشخص است كه ما نيستيم، ولی باز به اين اسم تمام می كنند، چون هدفشان محدود كردن جريان حزب الله است، و می خواهند همه حزب الله را با يك مارك بشناسند.

بسيار خوب بگذريم، هيچ می دانيد نام شما تداعی كننده گروه های فشار در جامعه است؟

تعريف گروه فشار در فرهنگ سياسی، الزاما با خشونت همراه نيست، در دنيا می بينيد كه بسياری از جريانات هستند كه نقش گروه فشار را بازی می كنند، در ساختار اقتصادی، سياسی، در مجلس و دولت هم گروه فشار هست، به عقيده من اعمال نظرات به طور غيررسمی و غيرمحسوس در ساختارهای سياسی، اقتصادی فشار محسوب می شود. اين جمع فكری كه من هم جزو آن بودم، چون يك جريان رسمی نبود و ديدگاه هايش را از طريق غيررسمی بيان می كرد، بنا به تعريف در علم سياست و واژه های سياسی اطلاق اين عنوان خيلی هم بی ربط نيست، حتی بخشی از هيأت دولت كه به يك حزب نزديكتر هستند، نسبت به اكثريت دولت گروه فشار اطلاق می شود. گروه هايی مثل دفتر تحكيم كه به خيابان می آمدند و تظاهرات می كردند، گروه فشارند، عناصر ملی گرا و اپوزيسيون داخل نظام گروه فشار هستند برای قدرت های بزرگ. هر كس به نحوی دارد يك فشاری اعمال می كند و گروه فشار ناميده می شود.

اما اين فشار همواره با خشونت همراه بود، در تجمعات و درگيری هايی كه يك طرفش انصار بود، همواره خشونت آميز بود. و شما و گروهتان مسئول اين خشونت ها معرفی می شديد!

اينها كه می گوييد كارهای ما با خشونت همراه بود، بايد در محكمه عدل الهی به آن رسيد نه در محكمه افكار عمومی كه هدايت شده توسط رسانه هاست. ولی من هميشه گفته ام جرياناتی كه دو نسل انقلاب را قربانی كرد يكی را به اسم آزادی و ديگری را با اين توهم كه مقصر همين ها هستند، به جان هم انداخت و خودشان در حاشيه امنيت بردند و خوردند و چاپيدند، لازم بود كه نسل جنگ را خشونت طلب معرفی كنند، تا اين نسل انقلاب كه بی تفاوت شده بودند را با يك دشمن فرضی مواجه كنند و آنها را به جان هم بيندازند. اين بحث خشونت طلبی بچه حزب اللهی ها و عنوان گروه فشار از سينما قدس شروع شد. آن موقع هدايت می كردند اين بچه ها را، و می گفتند شما اگر اعتراض داريد چرا نمی رويد جلوی وزارتخانه هايی كه دست راستی هاست، آن وقت وزارت ارشاد دست ميرسليم بود، آنها هم برای اينكه ثابت كنند كه جناحی نيستند، رفتند جلوی وزارت ارشاد و گفتند كه فلان فيلم شما مشكل دارد. رسيدگی نكردند، بچه ها هم رفتند جلوی سينما تجمع كردند. ازدحام زياد شد و در اين بين يك شيشه شكست، روزنامه ها تيتر زدند كه يك زن حامله آنجا سقط جنين شد، من همانجا گفتم و بعدها هم گفتم كه اين زن بی صاحب كه نيست، او را بياوريد در روزنامه هايتان با او مصاحبه كنيد، من يكی مسئوليتش را به عهده می گيرم، من نمی دانم اين زن كيست كه هر موقع حزب اللهی ها تجمع می كنند می آيد و سقط جنين می كند و می رود. صاحب هم ندارد كه بيايد و پيگيری كند، اما مهم اين زن نيست، مهم اين است كه در افكار عمومی جا بيندازند كه بسيجی ها خشونت طلبند. روزنامه های مختلف آن موقع اينها را نوشتند و هيچگاه نيامدند ثابت كنند، كسی هم نيامد از اينها بخواهد، مهم نيست، هر موقع آنها اين زن را پيدا كردند می توانند ثابت كنند ما هم خشونت طلب هستيم.

آقای ده نمكی! از دو نسل كه قربانی شدند نام برديد، خود شما جزو قربانی شدگان نيستيد؟

ما ساخته شده ايم برای قربانی شدن، تفكر بسيجی با قربانی شدن همراه است، بايد برای مبارزه ميدان بيايد و در اين راه قربانی شدن اصل است اما اينكه چه كسی قربانی می كند، دشمن است يا در جبهه خودی است؟ می تواند جواب اين خون ها و قربانی كردن ها را بدهد يا نه؟ بالاخره قيامتی هم هست. برای همه، هم قربانی كننده و هم قربانی شونده.

به بازی گرفتن چطور؟ به بازی گرفته نشديد؟

من سعی كردم خودم هيچوقت بازيچه نشوم، البته اين به آن معنی نيست كه به اصطلاح افتادن توی بازی هم دست خودم باشد. اما هر گاه كه فهميدم وارد بازی شدم، سريع خودم را از ميدان بازی كنار كشيدم. يك مطلب به شما بگويم، اربعين امام بود، خواب می ديدم كه امام در همان جا در مصلی در حال لحظات آخر عمر خود بود، بيرون از مصلی دعوا بود. همه داشتند دعوا می كردند، خوب كه نگاه كردم ديدم يك لنگه كفش افتاده پايين و همه سعی می كنند آن لنگه كفش را بردارند، من يك لحظه جلو رفتم و اعتراض كردم كه، بابا امام دارد فوت می كند، شما داريد سر يك كفش دعوا می كنيد، كه ناگاه من هم افتادم توی دعوا، حتی يك لحظه كفش افتاد دست من. بعد كسی آمد و گفت بيا بيرون آمدم بيرون، گفت امام می گويد خودت را قاطی دعوای لنگه كفش نكن، برای من خيلی معنی داشت، به خاطر همين هم سعی كردم وارد دعوای لنگه كفش نشوم.

شما قلم را برگزيديد و اين كار شما قابل تحسين است، اما مسعود ده نمكی را همگان با همان تيپ اوليه معرفی می كنند.

خوب اينها به يك دشمن فرضی احتياج دارند، برای مقابله با مردم.

حتی الان هم؟!

بله، الان هم احتياج دارند، بعد از قضيه كوی دانشگاه يكسال بعد يا دو سال بعد، يادم نيست، انجمن اسلامی دانشكده حقوق ما را دعوت كرد و من رفتم و در آنجا به دانشجويان گفتم؛ بعد از دو سال به قول شما ضارب و مضروب كنار هم نشستند، اگر ما زديم؛ چرا ديگر به خيابان نمی آييد؟ چرا شلوغ نمی كنيد؟ بياييد همديگر را بزنيم، ديديد اختيار دست خودتان نبود! آن موقعی هم كه می آمديد شما را می آوردند، الان نمی توانيد، چون به شما نمی گويند به خيابان بياييد، ديديد بازيچه ايد؟ من توی دانشگاه جلوی دانشجويان اين حرف ها را زدم و گفتم كه اگر جای شما بودم می آمدم با هم يكی می شديم و می رفتيم سراغ كسی كه ما را بازی داده، من و شما را بازی داده، به اسم فشار از پايين، چانه زنی از بالا ما را به جان هم انداخته، ببينيد اين حرف ها، اين نوشته ها، اين همگرايی بين دو نسل برای اصحاب قدرت وحشت آور است، چون در آن صورت هم آن بسيجی می فهمد كه دانشجو دشمنش نيست، و هم دانشجو می فهمد كه من بسيجی دشمنش نيستم، می فهمد كه درد مشترك داريم، بی عدالتی آرمان ماست، آرمان او هم هست، به همين خاطر همه كار می كنند كه اين همگرايی و تماس بين اين دو نسل عميق تر از اين نشود.

از كوی دانشگاه گفتيد، چقدر در آن حادثه فعال بوديد؟ اينكه حضور داشتيد و به لباس شخصی ها خط می داديد؟!

من بی سپرتر از آن هستم كه در حاشيه امنيت قرار بگيرم. وقتی روزنامه ايران آمد و از خودش نوشت كه فلانی هم آنجا بود و يكی از شاكيان نيروی انتظامی بود، قاضی مانده بود كه هم نيروی انتظامی از شما شاكی است و هم دانشگاه، ولی هر كسی هم كه بود، نمی توانست اين قضيه را اثبات بكند كه ما در اين جريان دخيل بوده ايم. مطمئن باشيد ابايی نداشت از اينكه بتواند ثابت بكند و ثابت نكند.

ولی شما در آنجا حضور داشتيد. اين حضور را تكذيب می كنيد؟

خير، من صبح حادثه آنجا بودم. بهترين عكس ها و خبرها را نشريه جبهه از اين قضايا پوشش می داد، كسی كه می خواهد روزنامه منتشر كند، بايد به اقتضائاتش هم تن بدهد، من نمی توانم بروم توی خانه ام بنشينم و بگويم كه می خواهم روزنامه چاپ كنم، من فردای شبی كه به كوی حمله شده بود آنجا بودم؛ برای تهيه خبر و عكس. بقيه حرف ها هم انتقام گيری روزنامه ايران از نشريه شلمچه بود. مديرعامل وقت ايرنا چندين بار توسط جبهه و شلمچه به خاطر تخلفات و مواردی كه در روزنامه داشت رسوا شده و می خواست به هر نحو ممكن انتقام بگيرد، اين خبرسازی روزنامه ايران هم ريشه در اين بازی داشت، وگرنه هيچ روزنامه ديگری حتی صبح امروز، خرداد، عصر آزادگان و. . . اين خبر را كار نكردند. چون می دانستند دروغ است.

بسيار خوب، حالا تحليل شما از آن واقعه چيست؟

همه اش بازی بود. حادثه كوی بايد ساخته می شد. تز «فشار از پايين، چانه زنی از بالا»، خودش را اينگونه نشان داد، يك لولوی سرخرمن ساختند به اسم كوی دانشگاه، كه اگر شورای نگهبان ما را رد كند، مثل كوی دانشگاه راه می افتد، اينها هم عمل كردند و فيلتر را باز گذاشتند و كسانی كه محال بود تاييد صلاحيت شوند، تاييد صلاحيت شدند، كل قضايا بازی بود، همين.

اگر زمان به عقب برگردد ـ يعنی جنگ تازه تمام شده است ـ شما همين مسير را طی می كنيد؟

ما مجبور بوديم همين راه را طی كنيم. حرف امروز من، ادامه حرف ديروز من است. اگر من علم لدنی داشتم كه فردا چه خواهد شد كه خيلی خوب بود، ولی نيست، واقعيت اين است كه همه ما بايد در سير مبارزه پخته شويم. جبهه، شلمچه نيست، صبح هم جبهه نيست، همان طور كه دو كوهه، صبح نيست، ما با تجربه ياد گرفتيم كه بايد چه كنيم، اما يكی از كارهايی كه می كردم، می فهميدم كه آدم بايد خودش آدم باشد تا بتواند آدم بسازد.


دولت بوش، پل برمر نماينده سابق دايره مبارزه با تروريسم اين كشور در دوران زمامداری ريگان را به عنوان ناظر ارشد آمريكايی تشكيل رژيم جديد عراق برگزيده است. واكنش رسانه ای به اين انتصاب بر اختلاف نظر پنتاگون و وزارت كشور متمركز شده بود و اكثر رسانه های آمريكايی نوشتند با انتصاب يك ديپلمات سابق به اين سمت كالين پاول وزير كشور ايالات متحده به توفيقی شايان توجه در مقابل رقبای قدرتمند خود در وزارت دفاع دست يافته است. شكی وجود ندارد كه در داخل دولت آمريكا اختلاف نظرهای جدی ای در مورد استراتژی و تاكتيك هايی كه در عراق بايد به كار گرفته شود وجود دارد. اكنون اين نكته روشن شده كه ژنرال بازنشسته جی گارنر كه از سوی رامسفلد برای هدايت اداره بازسازی و كمك های بشردوستانه تحت كنترل پنتاگون منصوب شده است در تلاش برای تشكيل دولت انتقالی تحت كنترل آمريكا با توجه به اعتراضات عمومی شايع موجود درعراق به توفيق چندانی دست نيافته است. در همين حال انتصاب برمر بيش از هر چيز به دليل افشای ماهيت رژيمی كه واشنگتن مترصد تشكيل آن در عراق است چشمگير می نمايد. اكنون بايد اين سوال را پرسيد چرا واشنگتن بر اين باور است كه برمر از توان و قدرت كافی برای نظارت بر تشكيل دولتی كه مقامات آمريكايی اصرار دارند بايد به وسيله مردم عراق و برای آنان تشكيل شود، برخوردار است.

برمر به مدت 13 سال به عنوان ديپلماتی كاركشته و كهنه كار در وزارت امور خارجه ايالات متحده خدمت كرد و در همين ضمن او روابط نزديكی با راست های حزب جمهوريخواه برقرار كرد. در سال 1981 الكساندر هيگ وزير امور خارجه دولت ريگان، برمر را به عنوان دستيار ويژه وزير در مركز مديريت بحران منصوب كرد. چهار سال بعد او نماينده تام الاختيار مبارزه با تروريسم شد كه وظيفه اش هماهنگ كردن و گسترش روابط ايالات متحده با ساير كشورها در زمينه مبارزه با تروريسم بود. در واقع اين برمر بود كه بوش را ترغيب به صدور فرمان يورش هوايی به ليبی و بمباران طرابلس كرد كه در اين عمليات چهل شهروند ليبيايی از جمله دختری كه قذافی به فرزندی قبول كرده بود كشته شدند. در بيانيه ای كه از سوی دولت آمريكا در مورد اين حمله منتشر شد دولت اين بمباران را دفاع از خود در برابر حملات آينده توصيف كرد كه نسخه بدوی حملات بازدارنده دولت بوش بود. پس از ترك وزارت امور خارجه برمر به محفل كيسينجر پيوست و در شركت او كه دست اندركار امور مشاوره است و شخص كيسينجر، وزير امور خارجه اسبق آمريكا مديريتش را برعهده دارد مشغول به كار شد. در بين مشتريان اصلی اين شركت، شركت های بزرگ آمريكايی پيشرو هستند كه درصدد نفوذ به بازارهای خارجی بوده و در اين زمينه از شركت كيسينجر آسوشيت مشاوره می گيرند.

برمر در سال 1996 مقاله ای را در وال استريت ژورنال منتشر كرد كه عنوان «دوستان تروريست ها بايد هزينه اين دوستی را بپردازند» را بر خود داشت. در اين مقاله او از دولت بوش خواست در فاز اول به برخی كشورهای خاورميانه برای پايان دادن به حمايت از تروريسم هشدار دهد و در صورت لزوم عليه هر كشوری كه اين اولتيماتوم را ناديده گرفت دست به اقدام نظامی بزند. كشورهايی كه به اعتقاد او بايد هدف حملات نظامی قرار می گرفتند ليبی، سوريه و سودان را در بر می گرفت اما عجيب اينجا بود كه عراق از قلم افتاده بود. در سال 1999 مجلس نمايندگان آن دوره كه تحت سلطه و نفوذ جمهوريخواهان بوده و نمايندگان جمهوريخواه در آن اكثريت داشتند برمر را به رياست كميسيون تروريسم برگزيد. اين كميسيون خطوط راهنمای مبارزه با تروريسم را در زمينه امنيت ملی برای دولت كلينتون تبيين می كرد. در اكتبر 2001 او رئيس هيأت مديره و مدير اجرايی يك شركت مشاوره شد كه به شركت ها در مورد نحوه رويارويی با تهديدهای تروريستی و بحران های بالقوه توصيه های كارشناسی ارائه می داد. به دنبال وقوع حوادث يازدهم سپتامبر 2001 برمر به ناگاه دوباره در كانون توجهات و طرف مشورت مقامات دولت بوش قرار گرفت. او رياست كميسيونی را برعهده گرفت كه از سوی بنياد هريتج برای مبارزه با تروريسم و شناسايی تهديدات تروريستی تشكيل شد. اين بنياد از موسسات تحقيقاتی نزديك به حزب جمهوريخواه و دولت بوش است. در زمره اولين توصيه های او به كاخ سفيد اين بود كه محدوديت های به وجود آمده برای سيا رفع شود وبه آژانس اطلاعات مركزی آمريكا اجازه داده شود باری ديگر به وضعيت خود در سال 1975 و عمل به مبانی كميسيون چرچ بازگردد كه به اين سازمان اجازه می داد نسبت به ترور رهبران دولت های خارجی و سرنگونی رهبران منتخب مردم در كشورهايی كه منتقد آمريكا هستند يا منافع ملی اين كشور را تهديد می كنند، اقدام كند. برمر همچنين خواستار رفع قوانينی شد كه عوامل سيا را ملزم می كند قبل از به خدمت گرفتن قاتلان شناخته شده مسئله را با روسای ارشد خود هماهنگ كنند.

اوايل سال جاری ميلادی برمر به همراهی جيمز ولسی رئيس سابق سيا در برنامه ويژه ای كه توسط گروهی تحت عنوان آمريكايی های طرفدار پيروزی به تروريسم و دانشجويان جمهوريخواه دانشگاه كاليفرنيا و لس آنجلس برگزار شده بود شركت جست. در آن كنفرانس بود كه ولسی، از دوستان نزديك برمر جنگ جاری عليه تروريسم را چهارمين جنگ جهانی نام گذاشت و پيش بينی كرد اين جنگ بيش از جنگ های اول و دوم جهانی به طول انجامد. ولسی در اين كنفرانس گفت: «در دهه هايی كه از پی می آيد ما افراد زيادی را به خشم خواهيم آورد. » او به اعراب اشاره داشت و افزود: «ما می خواهيم شما را خشمگين ببينيم. می خواهيم دريابيد كه برای چهارمين بار طی يكصد سال گذشته اين كشور و متحدانش به خشم و خروش درآمده اند. » ولسی كه يكی از پروپاقرص ترين و جدی ترين حاميان جنگ عليه عراق بود گفته می شود قرار است پستی كليدی در مديريت بازسازی عراق را به عهده گيرد. واشنگتن پست طی مقاله ای در مورد انتصاب برمر كه از آن تحت عنوان پيروزی بزرگ پاول و تعديل سياست های جنگ طلبان در عراق ياد می شود نوشت: «برمر 61 ساله فردی جنگ طلب است كه روابطی نزديك با نئومحافظه كاران پنتاگون دارد. او از حمايت همه جانبه رامسفلد و ولفوويتز برخوردار است. مشاوران كاخ سفيد می گويند «انتصاب برمر مويد رضايت بوش از نحوه عملكرد پنتاگون در عراق تا اين مقطع و ادامه روند جاری تا زمان تشكيل دولت جديد در اين كشور است. »


پس از موفقيت نسبی تلاش های جهانی و منطقه ای برای برقراری آرامش بين دولت سودان و جنبش جنوب به رهبری ژنرال گارانگ، از دورترين نقاط غرب اين كشور جنبش های مسلحانه ای سر برآورد كه به جنگ با يكديگر برخاسته اند. گويا اين كشور بايد همچنان محروم از صلح و امنيت بوده و ثروت های عظيم آن مورد سوءاستفاده قرار گيرد. اما از آنجا كه اين جنبش های متخاصم هنوز در ابتدای كار خود هستند بايد بيشترين تلاش را صرف كرد تا پيش از پيچيده تر شدن امور، خونريزی های بيشتر، يا چندپاره شدن اين بزرگ ترين كشور آفريقايی به دولت های كوچك مهار شوند. اين جنبش ها كه به رغم تعددشان، همه راه مقاومت در پيش گرفته اند، خواستار گفت وگو و به رسميت شناختن حقوق غرب سودان از نظر ثروت و قدرت و دموكراسی هستند، خواسته هايی كه اگر حسن نيت در آنها باشد، بر حكومت مركزی است تا به آن ها پاسخ مثبت دهد. اما جنبش های ياد شده بهتر است به جای نشانه رفتن سلاح خود به سوی دولت راه گفت وگو را در پيش گرفته و به آداب ملتزم باشند كه در غير اين صورت آن ها هيچ چيزی به دست نخواهند آورد و در نهايت بيشترين آسيب و ضرر به سودان خواهد رسيد. عبرت گرفتن از گذشته بهترين راهنما برای مطالبی است كه ذكر شد. جنگ جنوب طی سال های گذشته موجب كشته شدن ده ها هزار نفرت و كوچ ميليون ها نفر و از بين رفتن ثروت های كشور گشت. به طوری كه روزانه اين جنگ حدود دو ميليون دلار هزينه داشت و كار را به جايی رساند كه سودان اين «سبد غذای جهان» به فقيرترين دولت ها تبديل شد. حال جنگی كه در غرب شروع شد چه چيزی را بر ميراثی خواهد افزود كه جنگ ناتمام جنوب بر جای گذاشته است؟ به احتمال زياد ديگر نه ثروتی قابل تقسيم باقی خواهد ماند و نه وطنی كه كرسی های قدرت را در آن تقسيم كنند.

اگر اهالی سودان از جنگ جنوب درس گرفته باشند، نخستين وظيفه شان اين است كه در اسرع وقت آتشی را كه در غرب بر افروخته شده خاموش سازند. دولت بايد پيشنهاد گفت وگو داده و به خواسته های مطرح شده از سوی تمام گروه های سياسی احترام بگذارد و آن ها را برای مشاركت در يك كنفرانس ملی برای حل مشكلاتی كه منجر به اين گونه درگيری ها می شود دعوت كند تا سرانجام به يك راه حل سياسی و ملی برسد. اين فرصت نادری است كه می تواند تلاقی نظر تمام گروه های سياسی را برای مقابله با خطری كه در اين حوادث نهفته است پديد آورد. مشكل غرب سودان را بايد به دور از مفاهيم حزبی و قدرت طلب به عنوان يك مسئله ملی حل و فصل كرد. زيرا اهالی غرب بخشی جدا نشدنی از بافت دينی و فرهنگی و سياسی اين كشور هستند. از اين رو مشاركت همه می تواند عنصری بسيار با اهميت برای حل و فصل اختلافات تلقی شود. شايد اين كار بتواند مدخلی اساسی برای از بين بردن موانع بين تمام نيروهای مخالف و دولت مركزی گشته و به يك وفاق ملی همه جانبه منجر شود.

تمام نيروهای سياسی با صدور بيانيه های مختلف خواستار حذف راه حل نظامی هستند و به همزيستی مسالمت آميز بين قبايل دعوت كرده و آن را در چارچوب يك مسئله ملی می دانند. حتی حزب كنگره ملی نيز از آنچه اتفاق افتاد اظهار تاسف كرد و گفت آنچه اتفاق افتاد به خاطر نفوذ گروهی از جبل مره بود كه قصد داشتند تا پيشرفت های به دست آمده را به شكست بكشانند و دولت به جای محكوم كردن آن ها، پشت سرشان قرار گرفت. آشكار است كه مناطق غرب سودان غالبا وامدار طايفه «انصار المهدی» هستند. از اين رو دولت بايد طرح صادق المهدی برای ميانجيگری را بپذيرد و اعلام كند كه راه حل نظامی را كنار گذاشته و از همه گروه ها برای برپايی يك كنفرانس ملی فوری برای حل اوضاع غرب كه همچنان در معرض اشغال و پيچيدگی های فزون تر است استقبال كند. ترديدی وجود ندارد كه برپايی چنين كنفرانسی حاكی از درك دولت نسبت به گذشته خواهد بود يعنی زمانی كه تمام گروه های سياسی شمال را از گفت وگوهای با جنبش جنوب محروم ساخت. در آن زمان تمام گروه های سياسی خواستار مشاركت خود بودند تا توافق حاصل شده، همه جانبه بوده و تمام مسايل را شامل گردد. چون به هر حال مشكل دولت سودان است نه مشكل بر سر حكومت جنوب و به طوری جدا از شمال و غرب و شرق اين كشور. اما دولت علاقه شديدی داشت تا خود را نماينده كل سودان به استثنای جنوب معرفی كند و عجيب اين كه آمريكا هم اين فرضيه را تقويت كرد و متاسفانه انگلستان نيز با آمريكا در اين كار همراه شد. به همين خاطر آنچه تاكنون در گفت وگوهای صلح به دست آمده تنها در چارچوب تقسيم بين دولت و جنبش جنوب به رهبری گارانگ قرار می گيرد. به ويژه تقسيم قدرت كه قرار است در پايان ژوئن تكميل شود. بعضی از ناظران بعيد نمی دانند كه همين توافق دوجانبه و جزيی عاملی اصلی در تحريك و وقوع حوادثی چون دارفو باشد كه به سبك جنبش جنوب يك شورش مسلحانه را پديد آورد.

با اين وصف، ايالات متحده آمريكا به عنوان مهندس گفت وگوهای دولت مركزی با شورشيان جنوب، تصميم گرفت تحريم های سودان را به خاطر همكاری اين كشور در تلاش های مربوط به صلح حذف كند. بوش طی بيانيه ای از كاخ سفيد اعلام كرد «در رابطه با قانون صلح سودان، من به كنگره ابلاغ كردم كه دولت سودان و جنبش آزاديبخش جنوب بر مبنای صادقانه ای گفت وگو می كنند، اين گفت وگوها بايد استمرار يابد و دو طرف تاكنون پيشرفت مهمی برای رسيدن به صلحی عادلانه و همه جانبه برای مردم سودان داشته اند.» اما اگر گفت وگو برای صلحی همه جانبه بود پس چرا ساير گروه های سياسی از آن كنار گذاشته شدند؟ اميدواريم اين پرسش را آمريكا كه ميانجی است پاسخ دهد و مفيد بودن آن را در پرتو حوادث بعدی در يابد. البته تمام گروه ها با درجات متفاوت نسبت به آنچه تاكنون حاصل شده خوشبين هستند اما همچنان خواستار مشاركت همه گروه ها هستند به نحوی كه مورد رضايت همه بوده و آن ها را نيز نسبت بدان متعهد سازد. شايد ايالات متحده نيز ضرورت اين مسئله را درك كرده و پيش از تكميل و اعلام توافق نهايی از ساير گروه ها نيز برای مشاركت در اين توافق دعوت كند و در عوض شانس اجرای آن از سوی همگان را به دست آورد. حتی «تجمع دموكراتيك ملی» مخالف در نشست اخير خود در اسمره گفتمانی را در پيش گرفت كه ضمن استقبال از شيوه های صلح جاری خواستار همه جانبه بودن اين راه حل و عادلانه بودن آن شد و اين كه تلاش بيشتری شود تا از طريق يك تحرك ديپلماتيك با ميانجی ها بر نتايج گفت وگوها اثر بگذارد. اين تجمع بر ضرورت برپايی يك كنفرانس قانون اساسی طی شش ماه اول از دوره انتقالی تاكيد ورزيد و همچنان زمينه را برای گفت وگوی مستقيم با دولت در خرطوم باز می دارند.

تمام اين تحولات به جای گفتمان سابق به شدت جهت گيری صلح و وفاق را دارد و از آن گفتمان جدال آميز گذشته فاصله دارد. شايد همگان با يكسری گفت وگوهای سريع می كوشند تا بر گفت وگوهای آينده صلح پيشی بگيرند و از اين فضای صلح طلبانه ای كه برای توقف جرقه های يك جنگ جديد به وجود آمد استفاده كنند. به هر حال اگر چنين كاری نشود، نه صلح جنوب به وجود خواهد آمد و نه جنگ غرب متوقف خواهد شد و حتی بايد همه منتظر جنگ تازه ای باشند كه بالاجبار از شرق خواهد آمد و آن وقت است كه سودان هم می شود سومالی!

الشرق الاوسط


پاتريك سيل:‌ سازمان های سه گانه شيعی كه با صدام حسين مبارزه می كردند همه به نوعی از سوی ايران مورد حمايت قرار می گرفتند. اين سازمان ها الزاما بر سر همه مسائل با هم توافق نظر ندارند اما به احتمال زياد خواهند توانست يك موضع واحد مبنی بر طرد آمريكا از عراق و به دست گرفتن قدرت را اتخاذ كنند. مهم ترين اين گروه ها «جماعت علما» است كه روحانيون عراق دوستدار ايران را در برمی گيرد. پس از آن نوبت به «مجلس اعلای انقلاب اسلامی» می رسد كه مركز آن در تهران و رياستش برعهده آيت الله محمدباقر حكيم است. سومين گروه «حزب الدعوة» است كه از نظر تجربه مبارزاتی طويل المدت و مخفيانه در عراق و بر ضد رژيم صدام حسين يكی از مهم ترين تشكل ها محسوب می شود. آمريكا برای غلبه بر مجلس اعلا و نيروهای آن موسوم به «سپاه بدر» دشواری چندانی نخواهد داشت اما اگر با حزب الدعوة درگير شود دشواری بيشتری پيدا خواهد كرد زيرا اين حزب در شبكه های پنهان خود عناصری اطلاعاتی و جنگجويان مجربی دارد. می گويند اين حزب سه شعبه در تهران، لندن و دمشق دارد كه بين هيچ كدام ارتباط مستقيمی وجود ندارد و در ميان آنها شاخه تهران از همه فعال تر است.

نقش اهل تسنن چگونه خواهد بود

از زمان تأسيس دولت جديد عراق، پس از جنگ جهانی اول، يعنی زمانی كه انگليسی ها امير فيصل را بر تخت سلطنت نشاندند، اهل تسنن حكومت را در عراق در دست داشتند و نهادهای دولتی و ارتش در اختيار آنها بوده است. به همين خاطر آنها امروزه «طرف گناهكار» محسوب می شوند زيرا پيكره اصلی رژيم صدامی را تشكيل می دادند. با اين همه تصور اينكه اين كشور ويران شده بدون مشاركت نخبگان اهل تسنن دوباره بتواند روی پاهای خود بايستد، دشوار است. می توان از همين الان پيش بينی كرد كه آمريكا به زودی خواهد كوشيد با اهل تسنن عقد دوستی بسته و اعضای برجسته اين طايفه را برگزيند تا بتواند در توازن قوا با شيعيان از وزن آنها كاسته و در عين حال خود را برای هرگونه چالشی با آنها آماده سازد. اما همچنان كه شخصيت های شيعی خاصی كه پس از سال ها تبعيد تحت نظارت آمريكا به عراق برگشتند فاقد محبوبيت لازم در عراق كنونی هستند، شخصيت های اهل تسنن نيز چنين اند و اگر بخواهند انتخاب شوند بايد از شهرت لازم برخوردار و نوعی محبوبيت مردمی داشته باشند. به احتمال زياد شخصيت هايی كه آمريكا بدان محتاج است كسانی خواهند بود كه از محبوبيت مردمی گسترده ای برخوردار بوده و قدرت جذب حمايت توده های عراقی را داشته باشند. شايد هم به يك ژنرال سابق اتكا شود كه بتواند ساير افسران را برای پشتيبانی از رژيم جديد جذب كند.

تا الان نحوه اداره بازی در عراق به دست پنتاگون است. گارنر، ژنرال بازنشسته ارتش كه مديريت حكومت در عراق را برعهده گرفته، دوست شخصی دونالد رامسفد وزير دفاع آمريكا است. اما اگر شورش شيعيان شكل گرفته و ارتش از حل امنيتی اين اوضاع ناتوان گردد، پنتاگون كنار گذاشته شده و به جای آن وزارت امور خارجه با همكاری سازمان اطلاعات مركزی آمريكا (CIA) مديريت اين بازی را برعهده خواهند گرفت. آمريكا در ابتدای راه دشوار خود در عراق قرار دارد. در حال حاضر ايالات متحده آمريكا بايد هرچه زودتر ادارات اصلی را به كار اندازد تا اهالی دوباره به سر كارهای خود بازگردند و جريان نفت روند طبيعی خود را پيدا كند. آمريكا نيازمند آن است كه سيستم بانكی را اصلاح و ارز را تثبيت كند، پس از آن مسئله حساس بدهكاری های فراوان عراق را حل و فصل نمايد. در همان حال بايد عراق را از هرگونه دخالت خارجی دور نگه دارد و هرگونه مخالفتی را سامان دهد و دشمنانی كه بدون ترديد در انجام مأموريتشان مانع ايجاد خواهند كرد را سر جايشان بنشاند و همچنان بر بازسازی نهادهای سياسی و زيرساخت های اقتصادی و دولتی عراق كنترل داشته باشد. با توجه به اين نكات می توان ترديد داشت كه بازهای واشنگتن ـ كه با قدرت وحشيانه ای قصد تغيير رژيم عراق را داشتند ـ عملا درك می كردند چه مسئوليت های سنگينی را متوجه خودشان می كنند. آمريكا كوشيد تا نقش يك امپراتوری را بازی كند و اكنون بايد عواقب آن را بپذيرد. چنان كه انگليسی ها در گذشته دچار همين مشكل شدند. به هر حال حل و فصل موضوع شيعيان عراق، يكی از سخت ترين ماموريت های آمريكا خواهد بود.

الحيات

پی نوشت: * نويسنده انگليسی متخصص در امور خاورميانه.


شهرام رستگار: سازمان مجاهدين انقلاب دومين تشكل سياسی اصلاح طلبان است كه پس از پايان جنگ آمريكا عليه رژيم صدام حسين به اين رويداد مهم تاريخی واكنش نشان داده است. در اوايل ارديبهشت ماه مجاهدين انقلاب با صدور بيانيه ای خواستار در پيش گرفتن راهبرد بازدارندگی سياسی فعال در مقابل آمريكا شد. اين سازمان با جدی خواندن تهديدهای آمريكا عليه ايران بر اين نكته تاكيد كرد كه واشنگتن با بهره گيری از نقاط ضعفی كه درون نظام وجود دارد، می تواند تهديدهای خويش را علنی كرده و از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبديل سازد. اين بيانيه ضمن هشدار برای پرهيز از اتخاذ سياست های نظامی و تبليغاتی تحريك آميز كه به اعتقاد بسياری از ناظران توسط برخی رسانه ها آن دنبال می شود روش های اصلاح طلبانه را به عنوان تنها راه حفظ استقلال، تماميت ارضی و نظام سياسی دانسته و معتقد است بدون كاستن از قدرت متمركز و غيرپاسخگو عبور از بحران فعلی برايشان مقدور نخواهد بود. مجاهدين انقلاب از جمله گروه های سياسی ايران است كه به مخالفت ايدئولوژيك و ساختاری با آمريكا به ويژه ساختار نظام سرمايه داری شهرت دارد و اين موضوع در پيش نويس مواضع اين سازمان كاملا مشهود است. در دومين دوره حيات اين سازمان كه به دهه هفتاد باز می گردد، مجاهدين انقلاب بارها و بارها محافظه كاران را از نزديك شدن به آمريكا برحذر می داشتند. گسترش روابط تجاری ايران و غرب در اوايل دوران رياست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و روی باز دولت به شركت های آمريكايی برای در اختيار گرفتن پروژه های نفتی در جنوب ايران از جمله انتقاداتی بود كه همواره از سوی مجاهدين انقلاب به محافظه كاران وارد می شد. اوج اين انتقادات بيانيه معروفی بود كه به عنوان يك سند در واكنش به نامه رجايی خراسانی نماينده مجلس چهارم و نماينده پيشين ايران در سازمان ملل به مقام معظم رهبری منتشر شد. نامه ای كه رجايی خراسانی در آن از رهبری خواسته بود تا باب مذاكره با آمريكاو برقراری روابط با اين كشور باز شود. انتقاد از دستگاه ديپلماسی در مقابل سياست ايران در قبال افغانستان و عدم حل مسائل باقی مانده رژيم صدام حسين از جمله انتقاد مستمر اين سازمان بود كه در ارگان اين سازمان منتشر شد. حتی در آستانه انتخابات رياست جمهوری كه داستان رستوران ميكونوس دستگاه ديپلماسی را با يك بحران بزرگ روبه رو ساخته بود و فضای ضدآمريكايی بر تبليغات آمريكايی سايه افكنده بود نيز مجاهدين انقلاب با بهره گيری از ارگان خويش قافيه را از رقيب ربود و با فاش ساختن مذاكره يكی از چهره های سرشناس با يك ديپلمات انگليسی كه بعدها سفير اين كشور در ايران شد «واتر گيتی» به راه انداخت كه به اعتقاد ناظران تمامی رشته های رقيب را پنبه كرد. اين روند تا پس از انتخاب خاتمی در دوم خرداد نيز ادامه داشت. اما پس از مصاحبه معروف رئيس جمهوری منتخب دوم خرداد با شبكه تلويزيونی سی. ان. ان و ارائه تصويری جديد نزد افكار عمومی از ايالات متحده كه به استقبال گسترده جهانی و انتقاد شديد محافظه كاران داخلی انجاميد نگاه مجاهدين انقلاب نسبت به موضوع آمريكا تغيير كرد و امری كه پيش از دوم خرداد مذموم تلقی می شد امری لازم و ضروری تفسير گرديد.

از اين تاريخ بود كه لحن بيانيه ها و مواضع سازمان نسبت به آمريكا تغيير كرد و اين محافظه كاران بودند كه در مخالفت با آمريكا و آمريكاستيزی وارد عرصه شدند و هر گونه تحرك نيروهای دوم خرداد برای عادی سازی مناسبات با آمريكا را با حساسيت دنبال می كردند. اين وضعيت پس از واقعه يازدهم سپتامبر تشديد شد به طوری كه طرح موضوع مذاكره با آمريكا اقدامی مجرمانه قلمداد شد. در شرايط كنونی كه محاصره ايران توسط آمريكا تقريبا كامل شده است ناظران معتقدند كه اين بيانيه صريح ترين بيانيه ای است كه به حاكميت ايران توصيه می كند تهديد آمريكا را جدی بگيرد و از اقدامات تحريك آميز عليه آمريكا پرهيز كند. اقداماتی كه اخيرا واكنش جورج بوش رئيس جمهور آمريكا را برانگيخت و ايران را از دخالت در امور عراق بر حذر داشت. به نظر برخی منابع آگاه لحن هشدارآميز مجاهدين انقلاب در برخی مراكز بلندپايه تصميم ساز در حاكميت بی تاثير نبوده است. به اعتقاد اين منابع يكی از اين مراكز تصميم گرفته است تا دولت روابط خويش را با حاكم نظامی عراق برقرار سازد و در صورت لزوم با اين دولت همكاری نمايد. اما به راستی فحوای بيانيه مجاهدين انقلاب حاوی چه نكته ای است. آيا مجاهدين انقلاب در اساس نظريات خويش درباره آمريكا تجديدنظر كرده اند يا اين بيانيه صرفا يك راهكار تاكتيكی برای گذر از بحران محسوب می شود. به اعتقاد غالب ناظران تغيير نظريه در سازمان ايدئولوژيكی چون مجاهدين انقلاب كه گرايش های چپ در اعضای برجسته آن ملكه ذهن آنها شده است امری بعيد به نظر می رسد اما به راستی چه برداشتی می توان از بيانيه های مجاهدين انقلاب ارائه كرد؟ به عبارتی انقلاب در مقابل اجرای فاز دوم استراتژی نظم نوين جهانی در خاورميانه كه از حمله به افغانستان آغاز شد چه تدبيری اتخاذ كرده اند؟ آيا ديپلماسی در شرايط كنونی جوابگو خواهد بود؟ مجاهدين انقلاب بازدارندگی سياسی و بسط دموكراسی در كشور را به عنوان راهكار نهايی مقابله با آمريكا پيشنهاد می كنند اما ناظران معتقدند كه اين راهكار نيز در شرايط كنونی به دليل غيرعملی بودن موثر واقع نخواهد افتاد زيرا از سويی محافظه كاران ادبيات مجاهدين انقلاب را نمی پسندند و از سوی ديگر آمريكايی ها به گسترش و بسط دموكراسی توسط اصلاح طلبان در ايران نااميد شده اند و بعيد است كه حاضر به بازی سياسی با نخبگان اصلاح طلب شوند.

به اعتقاد برخی ناظران برقراری قرارداد آتش بس ميان گروه رجوی و آمريكا به خوبی نشان می دهد كه آمريكا با اصلاح طلبان از رو بازی كرده است و دور از باور است كه چانه زنی ديپلماتيك اصلاح طلبان آن هم توسط دستگاه ديپلماسی يك بام و دو هوای دولت بتواند تاثيری در فرآيند سياسی منطقه بر جای گذارد. به اعتقاد برخی ناظران سياسی اصلاح طلبان و از جمله مجاهدين انقلاب در صورتی می توانند در اين حيطه خودی نشان دهند كه خارج از چارچوب های متعارف دپيلماتيك و به اصطلاح در بازار سياه ديپلماسی به دنبال كالای خويش بگردند.


تلاش آمريكا برای انزوای ايران

كالين پاول، وزير امور خارجه آمريكا اعلام كرده است كه ايالات متحده درصدد انزوای جهانی ايران است و در اين راستا از هيچ كوششی فروگذار نخواهد كرد. به گزارش سايت اينترنتی «القناه» پاول تأكيد كرده است كه واشنگتن در كنار تحريم و انزوای ايران تلاش می كند تا ارتباط خود را با تهران بر سر مواضع حساس مثل وضعيت جنوب عراق و مبارزه با سازمان تروريستی القاعده حفظ كند. وی كه از شبكه تلويزيونی «ان بی سی» سخن می گفت، تاكيد كرد «تا آنجا كه بتوانيم، ايران را تحت فشار قرار خواهيم داد تا اين كشور، از حمايت گروه های فلسطينی و همچنين فعاليت های هسته ای دست بردارد. » پاول در مورد آغاز هرگونه جنگ عليه ايران اعلام كرد: «ما هنوز در اين مورد به جمع بندی كامل نرسيديم و درصدد هستيم تا به هر شكل ممكن، بر سر برخی موضوعات از طريق گفت وگو با ايران كنار بياييم. »وزير امور خارجه آمريكا همچنين گفت: نتايج حاصله از جنگ عراق به ما خواهد گفت كه جنگ به كشور ديگری را شروع كنيم يا خير؟ وی تصريح كرد: ما به دقت مواضع ايران را در قبال جنوب عراق تحت نظر داريم، چرا كه جمهوری اسلامی ايران به دليل بهره مندی از مذهب شيعه، می تواند در اين منطقه تأثيرگذار باشد.


جلسه پس از رايزنی

ظاهرا قرار است جلسه فوق العاده اصلاح طلبان مجلس برای لوايح خاتمی پس از شكست رايزنی ها به ميزبانی فراكسيون مشاركت برگزار شود. يك عضو ارشد فراكسيون مشاركت در اين باره گفته كه اين جلسه برای بررسی موضوع راهكارهای مقابله با رد لوايح خاتمی از سوی شورای نگهبان و تصميم گيری در مورد نظرسنجی انجام شده اخير است و از اعضای ساير فراكسيون های اصلاح طلب نيز دعوت شده است. اين نماينده همچنين از شكست رايزنی های كروبی با شورای نگهبان و برخی مقامات خبر داده و افزوده: «با اين اتفاق، حمايت نمايندگان اصلاح طلب از گزينه های رفراندوم و استعفا در مورد لوايح خاتمی افزايش يافته است. »

«وفاق ملی» با حضور اپوزيسيون

سايت «رويداد» روز شنبه خبر داد كه در جلسه اخير مجمع روحانيون مبارز كه با حضور خاتمی و كروبی تشكيل شده بود، اعضای شورای مركزی اين تشكل بر ضرورت اقدامات عملی در جهت تحقق «وفاق ملی» در شرايط كنونی منطقه تأكيد كرده اند. در اين ديدارها، خواسته شده تا در مورد انسداد قانونگذاری و مشكلات مجلس چاره انديشی شود. بنابراين گزارش در پی اين تصميم دو عضو ارشد مجمع ديدارهايی را با مقام های عالی نظام آغاز كرده اند. همچنين، آنان با حضور در جلسه كميسيون سياسی مجمع تشخيص خواستار تدوين طرحی برای فعاليت و حفظ حقوق كليه جريان های سياسی و از جمله نيروهای اپوزيسيون غيرمسلح شده اند. اين خبر حاكی است كه فراكسيون دوم خرداد مجلس نيز در حال تهيه نامه ای خطاب به مقامات عالی نظام در خصوص «لزوم اعتمادسازی بين مردم و نظام» است. در اين نامه حفظ آزادی ها و حقوق مدنی شهروندان، آزادی مطبوعات و آزادی زندانيان سياسی به عنوان راهكارهای ايجاد وفاق ملی و اعتمادسازی عنوان شده است.

جنگ آنها و جاده های ما

روزنامه «ياس نو» اوايل اين هفته در صفحات خود يادداشت كوتاهی را به نقل از يك كارشناس سازمان حمل و نقل و ترافيك شهرداری چاپ كرده كه جالب توجه است. در اين يادداشت آمده: «درجريان جنگ 21 روزه آمريكا عليه عراق براساس آمار رسمی پنتاگون تلفات نيروهای آمريكايی در مجموع 128 نفر بوده كه از اين تعداد 18 نفر به علت اتفاقات مختلف كشته شدند. . . هنگام نبرد 21 روزه درعراق كه نيروهای مهاجم تنها 128 كشته را متحمل شدند، هنگامه ای در جاده های ايران برپا بود، كارزاری كه بنا بر گزارش رسمی سازمان پزشكی قانونی متأسفانه تنها در عرض 15 روز 1336 نفر در سوانح رانندگی و حوادث جاده ای جان خود را از دست دادند. آماری كه مويد 13/7 درصد افزايش نسبت به سال گذشته بود و تأسف بارتر آنكه اغلب كشته شدگان در گروه سنی 21 تا 30 سال قرار داشتند. »

واكنش دولت به اظهارات خطيب

به دنبال اظهارات اخير «آيت الله احمد جنتی» دبير شورای نگهبان در خطبه های نمازجمعه كه رسانه های جهان از آن به عنوان «دعوت رسمی ايران از شيعيان عراقی برای قيام عليه آمريكا» نام بردند، سخنگوی دولت نسبت به اين امر موضع گيری كرد. «عبدالله رمضان زاده» گفت كه محافل سياسی ديگر بايد مسير دولت را دنبال كنند و از برداشت های سياسی در زمينه چنين مسئله حساسی پرهيز كنند. سايت «اينترنتی امروز» متعلق به اصلاح طلبان نيز علاوه بر انتقاد از جنتی، به خاطر آنچه كه آن را «اظهارات غيرمسئولانه» خوانده، صدا و سيمای جمهوری اسلامی را نيز به خاطر پخش اين اظهارات مورد اعتراض قرار داده است. اين سايت از دولت خواست تا روشن سازد اظهاراتی از اين دست موضع رسمی ايران نيست.

قاضی صلاحيت دارد

درحالی كه چندی پيش دو تن از استادان سرشناس رشته حقوق در اظهارنظری تشخيص مفهوم دولت متخاصم را در صلاحيت قاضی دادگاه ندانسته بودند، روزنامه رسالت در يادداشتی به قلم فارغ التحصيل رشته حقوق جزا با رد نظر طرح شده استدلال كرد كه تشخيص مفهوم دولت متخاصم در صلاحيت قاضی است. در اين يادداشت آمده است: در خصمانه بودن رفتار آمريكا با جمهوری اسلامی ايران هيچ ايرانی كوچكترين ترديدی ندارد. . . اختلاف نظر در يك اصطلاح يا يك مفهوم حقوقی و يا در يك استنباط حقوقی بين حقوقدانان امری كاملا رايج است كه همه دانش آموختگان اين رشته به آن واقف اند ولی هرگز اين امر موجب نمی شود كه قاضی را در انشای رای مجبور به پيروی از يك مفهوم خاص و يا يك استنباط حقوقی خاصی نمود. . . قطعا به مفهوم دولت متخاصم وقوف داشته و آن را دولت در حال جنگ مسلحانه نمی دانسته اند.

تلاش آمريكا برای انزوای ايران

كالين پاول، وزير امور خارجه آمريكا اعلام كرده است كه ايالات متحده درصدد انزوای جهانی ايران است و در اين راستا از هيچ كوششی فروگذار نخواهد كرد. به گزارش سايت اينترنتی «القناه» پاول تأكيد كرده است كه واشنگتن در كنار تحريم و انزوای ايران تلاش می كند تا ارتباط خود را با تهران بر سر مواضع حساس مثل وضعيت جنوب عراق و مبارزه با سازمان تروريستی القاعده حفظ كند. وی كه از شبكه تلويزيونی «ان بی سی» سخن می گفت، تاكيد كرد «تا آنجا كه بتوانيم، ايران را تحت فشار قرار خواهيم داد تا اين كشور، از حمايت گروه های فلسطينی و همچنين فعاليت های هسته ای دست بردارد. » پاول در مورد آغاز هرگونه جنگ عليه ايران اعلام كرد: «ما هنوز در اين مورد به جمع بندی كامل نرسيديم و درصدد هستيم تا به هر شكل ممكن، بر سر برخی موضوعات از طريق گفت وگو با ايران كنار بياييم. »وزير امور خارجه آمريكا همچنين گفت: نتايج حاصله از جنگ عراق به ما خواهد گفت كه جنگ به كشور ديگری را شروع كنيم يا خير؟ وی تصريح كرد: ما به دقت مواضع ايران را در قبال جنوب عراق تحت نظر داريم، چرا كه جمهوری اسلامی ايران به دليل بهره مندی از مذهب شيعه، می تواند در اين منطقه تأثيرگذار باشد.

پيروزی زنان فنلاندی

زنان اكنون در بسياری از نقاط جهان حق شركت در انتخابات را دارند و حتی می توانند كانديدای پست های مختلفی باشند. اما به نظر می رسد زنان در فنلاند توانسته اند ركورد حضور زنان در راس حكومت و دولت را بشكنند. پيروزی زنان فنلاندی در انتخابات 16 مارس بسيار چشمگير بود و زنان توانستند 75 صندلی از 200 كرسی مجلس را به خود اختصاص دهند و اكنون در واقع 38 درصد مجلس اين كشور متعلق به زنان است. پس از انتخابات، تارجا هالونن رئيس جمهور فنلاند خانم آنلی جاآتينماكی رئيس حزب ماركز پيروز انتخابات را به سمت نخست وزيری برگزيد. در كابينه جديد، هشت وزير از حزب ماركز، هشت وزير از حزب سوسيال دموكرات و دو وزير از حزب ليبرال خلق سوئد جای دارند. با اين وضعيت فنلاند اولين كشوری است كه رئيس جمهور، نخست وزير و همچنين سخنگوی دولت اش متعلق به بانوان است.

منع كانديداتوری 241 نفر در باسك

دادگاه عالی اسپانيا 241 نفر از كانديداهای انتخابات محلی را كه قرار است در 25 مه انجام گيرد به اتهام عضويت سری در گروه استقلال طلبان باسك (ETA) از شركت در انتخابات منع كرد. ميشاويلا وزير دادگستری اسپانيا اين كانديداها را كلونی وابسته به حزب باتاسونا شمرد. جيمز ماژوراورگا رهبر محلی حزب راستگرای خلق در باسك (حزبی كه بر مسند اقتدارند) اين انتخابات را به خاطر عدم حضور گروه ها و افراد وابسته به ETA، پيروزی بزرگ خواند. اما تحليلگران و سياستمداران باسك بر اين باورند كه اين ممنوعيت به اغتشاش در منطقه دامن خواهد زد. جويز ايبارتكس از اعضای ميانه روی حزب ملی گرا در باسك با نادرست خواندن اين تصميم گفت: «آيا هر كسی در اين كشور تفكر حزب مقتدر را نداشته باشد وابسته به ETA است؟»

طارق عزيز حرف نمی زند

بوش در سخنرانی اخير خود با بيان اين كه كشف تسليحات كشتارجمعی عراق به زمان زيادی نياز دارد از عدم همكاری اعضای دستگير شده بعثی با آمريكا شكايت كرد. بوش به ويژه با تاكيد بر اين كه طارق عزيز مشاور نزديك صدام همكاری چندانی با آنها نداشته گفت: «ما متوجه شديم كه طارق عزيز هنوز نمی داند واقعيات را چگونه به زبان بياورد. او زمانی كه در حكومت عراق مسئول بود نيز چگونگی بيان واقعيات را نمی دانست و حال كه اسير شده نيز بلد نيست!» وی در ادامه اشاره كرد آنها مطمئن هستند كه صدام حسين سلاح كشتارجمعی دارد، حالا كی آنها را پيدا كنيم معلوم نيست.

قطع برنامه های CNN در هلند

رياست مركز پخش برنامه های تلويزيونی شمال هلند، مجوز پخش كابلی CNN را در اين منطقه لغو كرد. اين مركز به خاطر آن كه در دوران جنگ عراق شبكه كابلی CNN اخبار جانبدارانه ای از آمريكا پخش كرد اين تصميم را اتخاد كردند. از اين پس، يورونيوز جای CNN را خواهد گرفت. سخنگوی اين مركز با اعلام خبر قطع برنامه های CNN گفت: «ما می خواهيم كه اخبار منتشر شده در شمال هلند واقعی و واقع بينانه باشد. برای همين چنين تصميمی را گرفتيم. » وی در ادامه با اشاره به اينكه شبكه BBC world نيز در طول جنگ دوم خليج فارس، تا حدود زيادی صداقت اخبارش را زير سوال برده است اعلام كرد كه پخش اين شبكه نيز قطع خواهد شد. مسئولان CNN پس از دريافت اين خبر ضمن ابراز ناخشنودی از اين وضعيت اظهار داشتند كه چنين كاری تنبيه كردن بيننده است. يكی از مسئولين CNN در اين باره اظهار داشت: «مهر آمريكايی زدن به CNN خيلی ناراحت كننده است در حالی كه اين شبكه صاحب برنامه های گوناگون در نقاط مختلف دنيا است. برنامه های CNN در آمريكا با برنامه هايش در اروپا متفاوت است. » مسئولان شبكه CNN تصميم دارند ضمن اعتراض به اين تصميم، به دنبال راه حل حقوقی مسئله باشند. CNN از زمان جنگ افغانستان و سپس عراق به خاطر پخش اخبار جانبدارانه از آمريكا در معرض انتقاد بسياری از صاحبنظران سياسی و تحليلگران خبری قرار گرفته است.

تئاتر در ويرانه های بغداد

مردم عراق عاقبت پس از يك دوره طولانی محروميت از تفريح و سرگرمی بار ديگر به ورزش و سرگرمی روی آورده اند. چندی پيش گروه نمايش الناجين در سالنی مملو از تماشاگران در تماشاخانه بمباران شده و نيمه مخروبه الرشيد در بغداد تئاتر اجرا كردند. اين گروه تئاتر «آنها از اين جا گذر كردند» را به روی صحنه بردند. تماشاچيان قطعه كه نه تنها شاهد و شنوای ديدگاه های بازيگران اين نمايش بودند كه می توانستند بوی دود بمب هايی كه به ساختمان تماشاخانه اصابت كرده را استنشاق كنند، به دفعات به پا خاسته و كف زدند. بازيگران پس از اين نمايش گفتند كه ناچارند تمام وقت در تماشاخانه بمانند تا از غارت بيشتر اموال آن خودداری كنند. در عرصه صدور ورزش هم تيم الزئورا در اولين بازی خود پس از جنگ، با ادوات و لوازمی به ميدان رفتند كه از خانه با خود آورده بودند چرا كه اموال استاديوم نيز به يغما رفته بودند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو