Persian Archive

• نفرين بر فوتبال
• چگونه يك گزارشگر باشيم
• به تهران نياييد
• سارز بدذات
• بدتر از سارز
• مثل هميشه
• فرق ايوانف و استويچف
• اسكار دولاهويا قهرمان بوكس جهان


بابك كمانگری : دو سال پيش چنين روزی را به ياد داريد؟ شانزدهم ارديبهشت ماه سال ،1380 اتفاقی در عرصه ورزش كشور افتاد كه اگر در هر جای ديگری روی می داد تبعاتش به مراتب بيش از آن بود كه در اينجا اتفاق افتاد، البته اين قضيه چيز خيلی عجيبی نيست و بسيار قابل پيش بينی است اتفاقاتی كه در هر زمينه ای ممكن است در هر زمانی روی می دهد و هيچ كس به دنبال آن مقصر شناخته نشود و بسيار زودتر از آنچه انتظار می رود فراموش خواهد شود. در يكشنبه، سوم ارديبهشت دو سال پيش هنگامی كه بينندگان تلويزيون مشغول ديدن بازی پرسپوليس و شموشك نوشهر بودند، چيز عجيبی را از تلويزيون مشاهده كردند. البته آنها بدجوری به ديدن چيزهای عجيب و غريب از رسانه ملی عادت داده شده اند ولی اين يكی، همه را بهت زده كرد. ناظران بازی می گفتند كه تلويزيون يك لحظه نشان داده كه سقف ورزشگاه شهيد متقی ساری فرو ريخته اما مثل هميشه تصوير قطع شده، و ديگر هيچ.

اولين خبر رسمی مربوط به واحد مركزی خبر بود كه ساعت 16 و 46 دقيقه از وضعيت وخيم 20 زخمی خبر داد. «آنها به حالت درازكش در چمن ورزشگاه خوابانده شده اند و منتظر امدادگران هستند. گنجايش ورزشگاه شهيد متقی، 15 هزار نفر است و فروش بيش از حد بليت موجب چنين حادثه ای شده. » لحظات بعد، خبری ديگر مخابره شد تماشاگرنماها خيلی زود علم شدند: «عده ای تماشاگرنما در زمين مسابقه و اطراف ورزشگاه تجمع كرده و با پرتاب اشيا به شكستن شيشه ها و تخريب در ورزشگاه دست زدند. » لحظاتی بعد خبر از خبرگزاری های معتبر بين المللی پخش شد. رويتر REUTERS با تيتر «بيش از دويست مصدوم فاجعه استاديوم در ايران» خبر خود را آغاز كرد. CNN وضعيت به وجود آمده در ايران را با واژه «چه مصيبتی» توصيف كرد. AFP: مرگ طرفداران فوتبال ايران در بازی فوتبال. BBC: دستور رئيس جمهور ايران برای تحقيق در مورد عوامل حادثه ساری. AP: ريزش سقف استاديوم در ايران، چند كشته، صدها مصدوم. خبرها به سرعت می پيچد و همه را در بهت سراسری فرو می برد. محمود خوردبين سرپرست تيم پرسپوليس به دليل شرايط به وجود آمده حاضر نشده بود به خبرگزاری ايسنا اطلاعاتی بدهد. اما اخبار ساعت 19 تلويزيون خبر داد كه هاشمی طبا رئيس سازمان تربيت بدنی دستور داده بود تا ستاد پيگيری، دلايل وقوع حادثه را بررسی كند. شبكه خبر در همين حين با رئيس شورای تأمين استان، مصاحبه كرد و او گفت كه حدود 10 نفر زخمی شده اند كه حال بعضی ها وخيم است.

شايعه ها اوج گرفته بود. صحبت سر اين بود كه خيلی ها مرده اند ولی دستور داده اند كه صدايش درنيايد. اما بعدا مشخص شد كه تعداد فوتی ها بسيار اندك ولی تعداد مصدومان زياد است. آنهايی كه در استاديوم بودند از صحنه های باورنكردنی حرف می زدند. نيمه دوم تازه شروع شده بود. دوربين هم جای ديگری غير از شيروانی را نشان می داد و همه حواس ها جمع بازی بود. جمعيت زيادی روی شيروانی جايگاه نشسته بودند كه يكهو سقف بر سر مردم فرو ريخت. ناگهان شلوغ شد. جمعيت برای فرار به سيم توری ها فشار می آوردند كه حصار را شكسته و به داخل زمين ريختند. از آن طرف هر چه گير می آوردند به سمت جايگاه مخصوص پرتاب می كردند. جايگاه را آتش زدند. نيروی انتظامی ديگر دست از كار كشيده بود. يك نفر هم رفت بالای دكل و آنتن ماهواره ای تلويزيون را از آن بالا به پايين پرت كرد. اين ها حرف های تماشاچيان بود. كسانی كه از شهرها و روستاهای مختلف استان مازندران خود را به ساری رسانده بودند كه بازيكنان محبوب خود را از نزديك ببينند. گويا بليت 200 تومانی را در بازار سياه با قيمت 500 تومان حتی 2000 تومان به اين مردم فروختند تا به جای لذت بردن از بازی زير آوار بمانند. جالب اينجا بود كه حدود ساعت 2 بعدازظهر درهای استاديوم باز بود و تنها مشكل، عبور از شلوغی و ازدحام بود و بعد پيدا كردن جا كه خيلی ها رفتند روی سقف نشستند. خيلی از مردم می گفتند در استاديومی كه ظرفيت حداكثر 10 هزار نفر را داشت بيش از 25 هزار نفر آدم بود. جالب اينجا بود كه نتيجه بازی تا لحظه فرو ريختن سقف دو هيچ به نفع شموشك بود.

هيأت بررسی رئيس جمهور، ساعت 9 صبح روز بعد، از ورزشگاه بازرسی كرد. هركس می رسيد ديگری را متهم می كرد. فدراسيون می گفت نيروی انتظامی مقصر است، نيروی انتظامی، تربيت بدنی استان را عامل فاجعه خواند و فائقی می گفت صفايی فراهانی بايد ديه بدهد. از بيمارستان ها، اخبار زياد خوبی به گوش نمی رسيد. مجروحان با حالت بدی از بيمارستان ها مرخص می شدند. باشگاه پرسپوليس هم هيچ بيانيه ای در چند روز اول صادر نكرد، حتی يك پيام تسليت. از مقامات بالاتر هم خبری نبود. كسی از رده های مسئول يا نماينده به ملاقات بيماران نيامده بود. تا ظهر دوشنبه (روز بعد از بازی) دو نفر فوت كردند. يك مهندس نيروگاه و يك دانشجوی علوم اجتماعی. آنها قربانی فوتبال شده بودند. ورزشگاه روز بعد از بازی، تبديل به انباری از آهن پاره، تير دروازه های شكسته، ديوارهای سوخته، شيشه خرده، نرده های كج شده و سقف ويران شده بود و نيروی انتظامی ورزشگاه را تحت كنترل خود داشت. حالا وقتش بود كه همه، تقصير را گردن كس ديگری بيندازند. يك مقام مسئول در ورزشگاه شهيد متقی به خبرنگار يكی از هفته نامه های ورزشی گفت: «اين اعتراض بود مردم كردند؟ اول رفتند زير جايگاه دو سه تا تشك نو را آتش زدند، بعد كم كم آمدند بالا، اين فراتر از اعتراض بود. ضرر تمام اين خسارات به تربيت بدنی وارد شد، نه نيروی انتظامی، به نظر من نيروی انتظامی مقصر است كه هيچ عكس العملی نشان نداد اصلا تقصير خودمان است، ما تماشاچی ها. »1

حالا می بايست به اين پرسش پاسخ داده می شد كه بليت های اضافی را پس چه كسی فروخته بود. همان مقام مسئول گفت: «بليت های اضافه دستمان بود. ما كه همه را نفروختيم. وقتی ساعت 2 بعدازظهر در باز شد ما به چه كسی می توانستيم بليت بفروشيم؟» هيأت فوتبال اعلام كرد كه شمارش بليت ها ممكن نبود چون مدارك موجود را آتش زده بودند و ديگر چيزی برای ثبت باقی نمانده بود.» كارشناسان نيز نظرهای خود را اعلام كرده بودند. هوشنگ نصيرزاده كارشناس داوری، مطابق معمول نظرهای قانونمند خود را در اين رابطه اين گونه بيان كرد: «هيچ فدراسيونی وظيفه ندارد كه «استاديوم سازی» كند. يعنی در سرفصل وظايف مدون فدراسيون ها، «ساخت وساز» ديده نمی شود و اين مسئوليت هميشه متوجه سازمان تربيت بدنی است. »2 او همچنين انتخاب ورزشگاه ساری را برای بازی پرسپوليس و شموشك، كار غيرعقلايی ندانسته و دليل حرف خود را حجيم بودن ورزشگاه شهيد متقی نسبت به ديگر استاديوم های استان مازندران بيان كرده بود. پرويز زاهدی ورزشی نويس باسابقه اول از همه خود مردمی با رفتن روی شيروانی با جان خود بازی كرده بودند را گناهكار دانست و پس از مقصر قلمداد كردن ناظر مسابقه گفت: «ناظر مسابقه، فردی كه از سوی فدراسيون فوتبال نمايندگی نظم بخشيدن و تهيه گزارش نهايی از عملكردها را دارد به حكم تجربه های لازم، درايت و آينده نگری و مديريت بحران كه در او انتظار می رود بيش از همه و پيش از اتفاق بايد جوانب كار را در نظر بگيرد. »3 همچنين AFC، كنفدراسيون فوتبال آسيا، پس از حادثه تلخ ورزشگاه ساری در ايران، بيانيه ای صادر كرد. AFC از 45 عضو خود خواست تا به شكل جدی تری وضعيت استاديوم های خود را بررسی كنند. پيتر ولاپان دبير كل AFC گفت تراژدی ساری در شمال شرق ايران دليلی است تا آسيا، كنترل و توسعه امكانات لازم برای تماشاگران را جدی بگيرد. «پس از ويرانی ورزشگاه متقی در ساری كاملا شوكه شديم. فكر می كرديم واقعه تلخ ژوهانسبورگ در آفريقای جنوبی هرگز در آسيا تكرار نشود، اما اين اتفاق افتاد. اين حادثه برای ما در حكم يك بيدارباش بود. بايد استاديوم ها را كنترل كنيم، حتی اگر برای حضور تماشاگران مناسب به نظر برسند. »

كمتر از يك ماه قبل از اين حادثه، در ژوهانسبورگ آفريقای جنوبی اتفاقی افتاد كه ابعاد فاجعه بيش از واقعه ساری بود. حدود 43 نفر از طرفداران فوتبال در ميان ازدحام تماشاگرانی كه می خواستند به ورزشگاه اليس پارك Ellis park ژوهانسبورگ وارد شوند زير دست و پا لگدمال شدند و جان باختند. سانحه ای كه بدون شك، وحشتناك ترين حادثه تمام تاريخ ورزش آفريقای جنوبی بود و ركورد 42 كشته مسابقه كايزر چيفز Kaizer chiefs و اورلاندو پيريتس Orlando Pirates در سال 1991 را شكست. در اينجا هم جمعيتی كه به استاديوم آمده بودند بيشتر از گنجايش ورزشگاه بود آنها برای عبور از استاديوم سعی می كردند از روی جمعيت به جلو بروند در حالی كه اوضاع از دست نيروهای انتظامی در رفته بود. نزديك به 12 هزار نفر توانسته بودند از لابه لای گوشت و استخوان همديگر رد شوند و به داخل بيايند. ظرفيت استاديوم تنها 7 هزار نفر بود اما وقتی درها بسته شد ديگر جايی برای نفس كشيدن نمانده بود. در همين وضعيت و زمانی كه بلندگوها اعلام كردند سكوهای استاديوم پر شده هيچ جايی حتی برای ايستادن نيست و بايد به خانه برگردند. منتظرين به خشم آمده خود را به درها كوبيدند، محل را به آشوب كشيدند و برای بالا رفتن از نرده ها از ميله های آهنی آويزان شده بودند و به بالا می خزيدند. همه اين ها در حالی بود كه ده ها نفر زير دست و پای آنها در حال له شدن بودند. آنجا هم كمابيش سعی در انداختن تقصير به گردن بقيه ديده شد. يكی از مقامات رسمی ليگ، مأموران انتظامی را مسئول حوادث می دانست: «تعداد آنها كافی نبود، برای كنترل چنين جمعيتی به قوای امنيتی كاملی احتياج بود، پليس مسئول مرگ طرفداران است. »

اما پليس زير بار چنين اتهامی نمی رفت: «ما به وظايف خود عمل كرديم، اما اتفاق آن شب وسيع تر از تجربه و انتظار ما بود. » مارك فيش كاپيتان سابق تيم ملی آفريقای جنوبی و مدافع پيريتس معتقد بود: «اين بازی از مسابقه منچستر ـ ليورپول هم مهم تر است و به همين دليل مردم از 600 ـ 500 كيلومتری به ژوهانسبورگ آمده بودند ولی به خيلی ها حتی يك بليت هم نرسيد. » جالب اينجا بود كه قتل عام در اليس پارك تنها چهار روز پس از دوازدهمين سالگرد هيلز بورو رخ داد. در 1989 و از ميان جمعيتی كه تلاش می كردند برای مسابقه نيمه نهايی جام حذفی انگلستان به داخل ورزشگاه هيلز بورو شهر شفيلد راه پيدا كنند 95 نفر جان خود را از دست دادند. در داستانی به همين مشابهت 43 آفريقايی در ژوهانسبورگ كشته شدند. ورزشگاه اليس پارك كه تا سال 1995 فقط برای بازی های راگبی مورد استفاده قرار می گرفت در آن شب نحس، محل تشييع جنازه طرفداران فوتبال شد. چهار شب بعد از اين حادثه، در ورزشگاه آنفيلد ليورپول و با حضور خانواده های كشته شدگان هيلز بورو، مراسمی به ياد طرفداران ليورپولی برگزار شد كه پيش از بازی اين تيم مقابل ناتينگهام فارست جان باختند. اين قبيل مسائل در ايران، بيش از آنكه تأسف برانگيز باشد قابل پيش بينی است و نحوه برخورد با آن بيش از آنكه منطقی و يا حداقل قانونی باشد به تمام معنی كلمه ايرانی است. بعد از چنين فاجعه هايی معمولا چند مقام مسئول استعفا می دهند تا حداقل تسليتی بر غم و اندوه خانواده های قربانيان باشند ولی تنها در ايران است كه هيچ اتفاقی نمی افتد. تنها چيزی كه می ماند اميد برای تكرار نشدن چنين وقايعی است، آيا می توان اميدوار بود؟

مهم ترين فجايع ورزشگاه های فوتبال جهان

5 آوريل 1902: اسكاتلند، گلاسكو ـ بر اثر سقوط سكوی غربی تماشاگران در ورزشگاه «آيبوركس پارك» حين برگزاری مسابقه تيم های ملی انگليس و اسكاتلند 25 نفر كشته و 517 نفر زخمی شدند. بازی با نتيجه مساوی 1 ـ 1 به پايان رسيد. اما نتيجه اين بازی به علت اين اتفاق در ليست آمار رسمی ثبت نشد.

9 مارس 1946: انگلستان، بولتون ـ سقوط يكی از ديوارهای ورزشگاه «بوردن پارك» قبل از شروع يكی از مسابقات جام اتحاديه انگلستان، بين دو تيم «بولتون واندررز» و «استوك سيتی» 33 نفر كشته و 400 نفر زخمی بر جای گذاشت. بر اثر سقوط ديوار، تماشاگران برای فرار از خطر بسياری را زير پا له كردند.

30 مارس 1955: شيلی، سانتياگو ـ هجوم جمعيت 70 هزار نفری تماشاچيان برای ديدن فينال تورنمنت بين المللی آمريكای جنوبی باعث كشته شدن 6 نفر شد، در آن بازی، آرژانتين 0 ـ 1 شيلی را شكست داد.

24 مه 1964: پرو، ليما ـ بعد از به صدا درآمدن سوت بازی بين تيم آرژانتين و پرو از سری بازی های مقدماتی المپيك، ورزشگاه ملی شهر ليما شاهد كشته شدن 318 نفر و زخمی شدن 500 نفر بود. بلوا وقتی آغاز شد كه داور، گل تيم پرو را در 2 دقيقه آخر بازی مردود اعلام كرد.

23 ژوئن 1968: آرژانتين، بوينوس آيرس ـ برخورد تماشاگران دو تيم ريورپلات و بوكاجونيورز پس از پايان بازی در انتهای يك راهروی بن بست 74 كشته و 150 زخمی بر جا گذاشت. طرفداران دو تيم بی خبر از همه جا برای خروج از استاديوم وارد اين راهرو شدند و پس از برخورد با طرفداران تيم مقابل فاجعه رخ داد.

ژانويه 1971: اسكاتلند، گلاسكو ـ فرو ريختن حفاظ حائل بين تماشاگران دو تيم «سلتيك» و «رنجرز» باعث كشته شدن 66 نفر و زخمی شدن 140 نفر در ورزشگاه «آيبوركس پارك» شد. فاجعه وقتی اتفاق افتاد كه عده ای از تماشاچيان كه در حال ترك ورزشگاه بودند، بعد از اينكه بلندگوی ورزشگاه به ثمر رسيدن گل تساوی تيم رنجرز را اعلام كرد دوباره به سكوها برگشتند.

4 مارس 1971: برزيل، سالوادور ـ درگيری بين تماشاچيان دو تيم، 4 كشته و 1500 مجروح بر جای گذاشت.

17 فوريه 1974: مصر، قاهره ـ هجوم جمعيت برای ورود به استاديوم و فرو ريختن حفاظ های ورزشگاه 49 زخمی بر جای گذاشت كه شدت جراحات آنها بسيار شديد بود.

31 اكتبر 1976: كامرون، ياانده ـ در مسابقه كامرون و كنگو از سری مسابقات مقدماتی جام جهانی، بعد از اينكه داور يك پنالتی مشكوك به نفع كامرون اعلام كرد، دروازه بان كنگو به داور حمله كرد جنجال آغاز شد و رئيس جمهور كامرون كه مسابقه را مستقيم از تلويزيون تماشا می كرد، تعدادی كماندوی چترباز برای آرام كردن جنجال فرستاد، 20 تماشاچی كشته شدند.

6 دسامبر 1976: هائيتی، پورت اوپرنس ـ داور مسابقه دو تيم هائيتی و كوبا برای راهيابی به جام جهانی ـ يكی از تماشاچيان ترقه ای را به داخل زمين پرتاب كرد. تماشاچيان به گمان اينكه، يك گلوله شليك شده به يك سرباز حمله كردند و در شلوغی دعوا، يك گلوله شليك شد و يك پسر خردسال كشته شد. دختر خردسالی هم در ازدحام تماشاچيان كشته شد. 3 تماشاچی هم تا سرحد مرگ ترسيده بودند يك تماشاچی با پرش از ديوار استاديوم جان سپرد سرباز هم خودكشی كرد.

20 اكتبر 1982: مسكو، روسيه ـ حين مسابقه دو تيم اسپارتاك مسكو و هارلم از سری مسابقات جام قهرمانی اروپا، 340 نفر كشته شدند. متهم اصلی برای اين فاجعه پليس بود. پليس متهم است كه انبوه تماشاچيان را مجبور به عبور از پلكان باريك و يخ زده استاديوم كرده است. بعد از به ثمر رسيدن يك گل دير هنگام، بسياری از تماشاچيان در حال خروج اقدام به بازگشت از سكوها كردند. مسئولان رسمی مسكو، ادعای كشته شدن 340 نفر را رد كردند. به گفته آنان فقط 61 نفر كشته شدند و نيروی پليس هم هيچ مسئوليتی به عهده نگرفت.

11 مه 1985: انگلستان، بروفورد ـ يك ته سيگار روشن باعث به آتش كشيده شدن تراس چوبی استاديوم شد كه بر اثر آن 56 نفر كشته شدند.

29 مه 1985: بلژيك، بروكسل ـ در مسابقه فينال قهرمانی اروپا بين ليورپول و يوونتوس، ديوار حائل بين طرفداران دو تيم فرو ريخت و بر اثر درگيری 39 نفر كشته شدند.

10 مارس 1987: ليبی، تريپولی ـ 20 كشته به خاطر فرو ريختن حفاظ ورزشگاه و دعوای تماشاگران با چاقو.

12 مارس 1988: نپال، كاتماندو حداقل 93 نفر كشته و بيشتر از 100 زخمی بعد از اينكه خيل عظيم تماشاچيان در حال خروج با درهای بسته خروجی های ورزشگاه مواجه شدند.

15 آوريل 1989: انگلستان، شفيلد ـ در جريان مسابقه نيمه نهايی جام اتحاديه انگلستان بين دو تيم ليورپول و و ناتينگهام فارست 95 نفر كشته شدند. فاجعه وقتی آغاز شد كه پليس برای آرام كردن تماشاچيان بيرون ورزشگاه درهای ورودی را باز كرد هجوم طرفداران به سكوهايی كه قبلا پر از تماشاچی بودند فاجعه آفرين شد.

13 ژانويه 1991: آفريقای جنوبی، اوركنی ـ بر اثر هجوم تماشاچيان برای فرار از جنجال و آشوب در سكوها خيل تماشاگران به سمت درهای خروجی هجوم بردند كه حداقل 40 نفر در اين ازدحام كشته شدند.

5 مه 1992: كورسيكا، باستيا ـ افزايش ظرفيت استاديوم از 8500 نفر به 18000 نفر باعث فرو ريختن يكی از سكوهای تماشاچيان شد، اين اتفاق قبل از آغاز بازی نيمه نهايی بين دو تيم مارسی و باستيا افتاد.

16 ژوئن 1996: زامبيا، لاسكا به دنبال پيروزی تيم زامبيا مقابل سودان هجوم هواداران تيم زامبيا به داخل زمين كشته بر جای گذاشت.

14 جولای 1996: ليبل، تريپولی ـ جنجال در يك بازی محلی يكی از دو تيم را پسر معمر قذافی رهبری كرد آمار دقيقی از تعداد كشته شدگان در دست نيست.

16 اكتبر 1996: گواتمالا ـ آشوب هواداران پيش از شروع بازی گواتمالا و كاستاريكا از سری مسابقات مقدماتی جام جهانی حداقل 78 كشته و 180 زخمی برجای گذاشت.

23 آوريل 2000: ليبريا ـ ازدحام بيش از حد تماشاچيان قبل از شروع مسابقه بين ليبريا و چاد از سری مسابقات مقدماتی جام جهانی حداقل 3 كشته و هزاران مجروح برجای گذاشت.

9 جولای 2000: زيمبابوه، حراره ـ 12 نفر در آشوب بعد از بازی دو تيم آفريقای جنوبی و زيمبابوه كشته شدند.

11 آوريل 2001: بلوای تماشاچيان در استاديوم ژوهانسبورگ باعث كشته شدن حداقل 44 نفر شد. جنجال حين انجام بازی دو تيم «كايزر چيفرز» و «اورلاندو پيريتس» در استاديوم «اليس پارك» اتفاق افتاد.

پی نوشت: 1و 2 و 3: تماشاگران، شماره 90


بالا گرفتن تب گزارشگری فوتبال بسياری جوانان در سراسر دنيا را به تكاپو انداخته. چند دهه پيش كه ورزش به سركردگی فوتبال در شرف حرفه ای شدن بود، كمتر كسی پيش بينی می كرد «ورزشكاران حرفه ای» به عناصر دنيای مدرن تبديل شوند. امروز نيز با پيشرفت گسترده ابعاد رسانه ای ورزش مجريان و گزارشگرانی كه در برنامه های مختلف ورزشی در معرض ديده شدن يا شنيده شدن توسط مخاطبان قرار می گيرند اين فرصت را دارند تا به ستاره های رسانه ای تبديل شوند. حالا رسانه های بزرگ دنيا به اين فكر افتاده اند تا به موازات روند ستاره سازی در متن ورزش، ژورناليست های راديويی، تلويزيونی و اينترنتی خود را صاحب ويژگی هايی شاخص و مورد اقبال عموم سازند. «گزارشگری حرفه ای» كه امروز به يكی از مشاغل نخبه شبكه های ورزشی تبديل شده تا همين چند سال پيش هرگز به عنوان يك شغل مستقل شناخته نمی شد اما قدرت ارتباطات منوط به كشف چهره هايی است كه بتوانند بر قشر وسيعی از مخاطبان شامل تمامی طبقات جامعه كه رويكردی حرفه ای يا عمومی به ورزش دارند تأثير بگذارند.

گام نخست

اخيرا شبكه «بی بی سی اسپورت» با همكاری آكادمی ورزش بی بی سی و چند باشگاه ليگ برتر اقدام به تشكيل دوره های آموزش خبرنگاری ورزشی برای نوجوانان و جوانان بين 16 تا 25 سال كرده است. در اين دوره ها كارآموزان مدارج متنوعی از يادگيری اصول مصاحبه تا پيش بردن جريان تحقيقات و سرانجام مجری گری پشت ميكروفن را پشت سر می گذارند. آنها اين شانس را پيدا می كنند تا طی يك برنامه 5 هفته ای از شبكه های محلی تلويزيونی و راديويی «بی بی سی اسپورت» ديدن كنند. نخستين چيزی كه در دوره آموزش فوق مورد تأكيد قرار می گيرد، «فن بيان» است. «فن بيان» می تواند جوانان را در ايجاد رويكرد صحيح به هنر گزارشگری ياری دهد. درواقع تسلط به فن بيان به آنها امكان می دهد ضعف های علمی و اطلاعاتی خود را در نخستين گام های آموزش پوشش دهند و اعتماد به نفس كافی برای اجرای زنده را بيابند. كارآموزان به زمين ها و استاديوم های ورزشی می روند و به طور مستقيم با بازيكنان صحبت می كنند و مصاحبه های آزمايشی با آنها ترتيب می دهند. درواقع نخستين گام برای شناخت ماهيت ورزش توسط اين جوانان كه شايد خيلی هايشان تجربه ورزشی نداشته باشند، از همين ديدارها شكل می گيرد.

پيش از مصاحبه استادان آكادمی «بی بی سی اسپورت» به آنها نشان می دهند كه چگونه در تمام ادوات و داده ها برای هدايت جريان مصاحبه و توليد يك محصول با كيفيت استفاده نمايند. آنها همچنين به شاگردان خود می آموزند كه چگونه پيش از روبه رو شدن با بازيكنان يا ورود به باشگاه ها، راجع به ماهيت و پيشينه آنها تحقيق كنند. در اينجاست كه نقش باشگاه هايی كه با اين طرح همكاری می كنند روشن می شود. باشگاه هايی مثل وست برومويچ و بولتون واندررز محيطی را برای كارآموزان به وجود می آورند كه در آن هرگونه همكاری لازم برای قرار دادن خبرنگاران آينده در مسير درست انجام می گيرد. در اين ميان استادان راهنما به جوانان علاقه مند نشان می دهند كه چگونه حداكثر استفاده را از فضای پيرامون برای ارتقای نگاه خود داشته باشند. كارآموزان بايد با كاركرد وسايل ارتباط جمعی و لوازم كار خبرنگاری آشنا شوند. دوربين، دستگاه های فرستنده و گيرنده، اينترنت و رايانه های قابل حمل همگی می توانند همكارانی وفادار برای يك ژورناليست تلويزيونی و راديويی باشند. اما فراتر از چنين سخت افزارهايی آنچه كه مرز يك خبرنگار ممتاز و يك آماتور را مشخص می كند نوع روبه رو شدن او با قضايا و سؤالات و اشاراتی است كه به روشن شدن ابعاد يك اتفاق ورزشی كمك می كند.


به تهران نياييد

اگر قرار باشد به تهران سفر كنيد، برويد ترمينال ولی بگوييد طرفداران يك تيم فوتبال تمام اتوبوس ها را از پيش اجاره كرده اند، چه حالی به شما دست می دهد؟ يكشنبه گذشته تيم پگاه گيلان برای آخرين بازی ليگ دسته اول آمد به تهران. باشگاه پگاه كه همان استقلال رشت سابق است، برای اينكه در تهران و مقابل راه آهن از لحاظ روحی تيم خود را تقويت كنند 80 دستگاه اتوبوس برای طرفداران رشتی كرايه كردند. اين بازی حتما ارزش چنين هزينه ای را داشت چون اگر پگاه به برتری می رسيد به ليگ برتر صعود می كرد. به هر حال صبح روز يكشنبه هيچ مسافری نتوانست از رشت با اتوبوس به تهران بيايد. اين سفر يك روزه كه عصر يكشنبه و پس از پايان بازی خاتمه يافت به صرف ناهار و شيرينی بود.

سارز بدذات

سارز ميزبانی های بسياری را از چينی ها گرفت. يكی از آنها مسابقات جام جهانی فوتبال زنان در سال 2003 بود. اما فوتباليست های خانم نبايد نگران باشند. آنها به جای سفر به چين می توانند از ايالت های مختلف آمريكا ديدن كنند چون يك مقام مسئول در فدراسيون فوتبال آمريكا تاييد كرده كه جام جهانی زنان در اواخر سال 2003 در آمريكا برگزار می شود.مقامات فدراسيون فوتبال آمريكا پيش بينی كرده اند كه باشگاه های حاضر در ليگ سراسری فوتبال آمريكا، ورزشگاه های خود را در اختيار برگزاركنندگان مسابقات جام جهانی فوتبال زنان قرار دهند. به هر حال دست و پا زدن آنها آن چنان بی دليل نيست، زيرا آمريكا مدافع عنوان قهرمانی فوتبال زنان است. آنها در سال 1999 ميلادی كه ميزبان بودند، قهرمان شدند.آمريكايی ها شانس را تجربه كردند زيرا پيش از قبول ميزبانی چين، آنها به همراه استراليا نامزدهای جدی كسب عنوان ميزبانی بودند. به هر حال چينی ها هم نبايد زياد دلخور باشند. آنها اگر تا سال 2007 مشكل سارز را حل كردند می توانند ميزبان جام جهانی زنان باشند. اين قول فيفا به چينی هاست.مسابقات جام جهانی زنان اول تا نوزدهم مهر ماه آتی برگزار می شود.

بدتر از سارز

اما پس از اينكه ميزبانی جام جهانی فوتبال زنان را از چينی ها گرفتند، دومين اتفاق مهم ورزشی در نوع خود، در ايران رخ داد. جشنواره ورزش های بومی و محلی كشور كه قرار بود 15 تا 19 ارديبهشت در بم برگزار شود لغو شد. نه، لغو اين جشنواره به دليل شيوع سارز در خاوردور نبود. يك دليل ساده و البته تكراری دارد و آن همكاری نكردن مسئولين ارگ جديد بم است. بندگان خدا قرار بود 5 روز دور هم جمع شوند كلاه پران، الختر، ترنا، كشتی های بومی و. . . بازی كنند. اين همكاری نكردن تنها به ضرر محلی ها نبود، بلكه مسئولان ارگ جديد حتی مانع از انتخاب تيم ملی كبدی شدند زيرا آنها هم قرار بود در قالب 15 تيم در كنار همين بازی ها با هم رقابت كنند تا يك تيم ملی از بين آنها انتخاب شود. كسانی كه قرار بود در جشنواره شركت كنند حالا در خانه های خود می نشينند تا فدراسيون ورزش های همگانی تاريخ جديدی برای آن اعلام كند.

مثل هميشه

باز هم يك خبر تكراری ديگر. مجموعه ورزشی بندرعباس به دليل عدم تامين اعتبار سال هاست نيمه كاره باقی مانده. البته به گفته مديركل تربيت بدنی استان هرمزگان فاز اول مجموعه تا پايان سال بعد به بهره برداری می رسد البته با هزينه ای معادل 3/5 ميليارد تومان. فاز اول اين مجموعه هم به غير از دستشويی، شامل استاديومی با گنجايش 20 هزار نفر، زمين چمن، سكوها، پيست دو و ميدانی، پروژكتورها و تمام ملحقات زير جايگاه ها و تاسيسات آب و برق است. برای تمام شدن اين مجموعه پس از فاز اول 1/2 ميليارد تومان ديگر اعتبار نياز است.

فرق ايوانف و استويچف

اين بار كوروش باقری از طرف مسئولان فدراسيون وزنه برداری مامور شده كه عمده فعاليت ترندافی استويچف سرمربی جديد تيم ملی وزنه برداری را تشريح كند؛ «عمده فعاليت او حفظ عناوين كسب شده از سوی ملی پوشان ايران در پيكارهای جهانی و بازی های المپيك است. » اما فرق ايوانف و استويچف از نظر قهرمان وزنه برداری ايران؛ «ايوانف زمانی رهبری تيم ملی را بر عهده گرفت كه هيچ يك از آنان در سطح آسيا و جهان مطرح نبودند و پس از ،4 5 سال از آنان قهرمانان جهان و المپيك ساخت ولی استويچف رهبری تيمی را بر عهده گرفته است كه تمامی آنان در سطح جهان مطرح هستند. به نظر من كار استويچف كه حفظ عناوين كسب شده است، بسيار سخت تر از ايوانف است. »البته باقری عنوان كرده كه رضازاده و برادران پانزوان در اردو بسيار آماده اند و ملی پوشان هيچ غمی ندارند جز نداشتن ماساژور و فيزيوتراپ تمام وقت.

اسكار دولاهويا قهرمان بوكس جهان

«اسكار دولاهويا» بوكسور آمريكايی در مبارزه ای «يوری كامپاس» از مكزيك را ناك اوت كرد و عنوان قهرمانی شورای جهانی بوكس و اتحاديه جهانی بوكس را همچنان در دسته فوق سنگين برای خود حفظ كرد.به گزارش خبرگزاری فرانسه از لاس وگاس، دو بوكسور شنبه شب در شهر لاس وگاس ايالت نوادا مقابل هم قرار گرفتند و «دولاهويا» در راند هفتم مسابقه با ناك اوت كردن حريف، پيروز ميدان شد. اين مسابقه در نوع خود منحصربه فرد بود و از راند اول تا پايان ضرباهنگی يكنواخت داشت.در همه راندها «دولاهويا» احاطه كامل بر حريف داشت و برنده ميدان مسابقه بود. اين بوكسور در راند هفتم بعد از دو دقيقه مبازره كامپاس را با ضربه آهنين مشت خود نقش بر زمين كرد. صورت كامپاس كه در اين مسابقه به دفعات تحت ضربات مشت دولاهويا قرار داشت، خونين شد.اسكار دولاهويا سال گذشته با فرناندو وارگاس مسابقه داده و به پيروزی رسيده بود و امسال هم با همين حريف برای آماده كردن خود برای شركت در مسابقه قهرمانی جهان، مبارزه خواهد كرد. دولاهويا در مسابقات قهرمانی جهان روز 13 سپتامبر مقابل «شين موزلی» مبارزه خواهد كرد. دولاهويا 30 سال دارد و اين سی و ششمين پيروزی در كارنامه حرفه ای اش بود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو