|

امين ساكت: چه فرقی می كند كه رولاند كخ رفته باشد يا هنوز در ايران با باشگاه های ديگر فوتبال مذاكره كند؟ چه فرقی می كند كه او می توانست كمی فوتبال استقلال را متحول كند؟ چه فرقی می كرد كه او می آمد يا اينكه استقلال مثل فصل های گذشته با مربيان داخلی به فعاليتش ادامه می داد؟ نه، بعيد به نظر می رسد بودن يا نبودن متخصص خارجی در ايران توفيری با نبودنش داشته باشد. به همين استقلال چند سال گذشته دقت كنيد. دو مربی خارجی به نام های سكو موروخوف و كخ، آمده اند و بعد مدتی كه هيچ كدام مهلت ماندنشان به يك سال نرسيد، رفتند. وقتی سكو موروخوف پس از حجازی، سرمربی استقلال شد، همه منتظر همان تيمی بودند كه از دسته سوم آمد دسته اول. چطور می توانستند اين دو وضعيت يكسان باشند؟ چه تشابهی بين استقلال آن روز و استقلال ،2 3 سال پيش بود؟ هيچ. در مورد رولاند كخ چه وضعيتی حاكم بود؟ آمدن يا نيامدن سرمربی خارجی، برنامه ای است كه با سيستم فعلی و با استراتژی امروز مديران باشگاه ها بی نتيجه خواهد بود، مگر با تغييراتی در ديدگاه ها و نظرات افرادی كه مستقيم يا غيرمستقيم قدرت تأثيرگذاری بر عملكرد يك متخصص خارجی را دارند.
1 ـ مديريت باشگاه ها
اينكه چرا مديران باشگاه ها ـ همان تيم ها مدنظرند ـ احساس می كنند كه به مربی خارجی نياز دارند، خود بحث جالبی است. از نظر آنها عقب افتادگی امروز فوتبال ايران به دليل جا افتادن مربيان داخلی از علم روز فوتبال است. مقصران اصلی اين فوتبال زشت ـ از نظر مديران، مديرانی كه درصددند با جذب مربيان خارجی خلأها را پركنند ـ همان مربيان داخلی هستند. آنها در شناسايی مشكل سازمان تحت امرشان با اشتباه مواجهند. آنها نمی دانند كه فوتبال امروز دنيا يك سيستم از قبل طراحی شده است كه يك بخش از آن را مربيان تشكيل می دهند. ورودی سيستم آنها ناقص است. ما به اين دستگاه فوتبال ساز توپ پلاستيكی دولايه می دهيم ـ فقط همين ـ و بعد در جايگاه خروجی اش انتظار فوتبال اروپايی داريم. مدير باشگاه فوتبال ما هنوز نمی داند كه خود دچار سنت زدگی است و می خواهد كه سيستم سازمانش نوين باشد. او به درستی دقت نكرده است كه تنها بخشی از نازيبايی فوتبال امروز ايران متوجه مربيان است. اگر فوتبال امروز دنيا چنين پيشرفتی را نظاره گر است، به دليل اين است كه از رئيس باشگاه تا تداركاتچی و حتی تماشاگرش حرفه ای برخورد می كنند. در فوتبال ما، ديوار كسی كوتاه تر از مربيان نيست. فقط آنها هستند كه بايد علم روز داشته باشند، مدرن فكر كنند، مثل خارجی ها تمرين بدهند و كوچينگ كنند. اما همين مديران سنت گرای ما، از خود نمی پرسند كه اگر قرار است مربی خارجی وارد چرخه فوتبال ما شود، تمامی امكانات برای او آماده است؟ آقای فتح الله زاده بايد پاسخ دهد كه آوردن كخ بر مبنای چه تفكری بود. جذب اسپانسر، قدرت نمايی مديريتی يا پيشرفت فوتبال تيم استقلال؟ در كجای فوتبال استقلال ذوقی برای پيشرفت ديد كه كخ را جذب كرد؟ او چرا پيش از آوردن كخ دقت نكرد كه فرهنگ، خواست های كخ و استقلالی ها، تفاوت نگرش به اهداف و هزار نكته ديگر در ميان اين مرد خارجی و بازيكنان و نفرات سيستمش وجود دارد؟ جعفر كاشانی در هياهوی شايعه جذب مربی خارجی از سوی پرسپوليس می گويد: «من مخالف آوردن مربی خارجی هستم. چرا؟ شما وقتی يك دانشمند فيزيك را به ايران می آوريد نمی توانيد آزمايشگاه يك دبيرستان را در اختيارش بگذاريد. چطور توقع داريد وقتی حتی زمين فوتبال نداريد، مربی خارجی بتواند موفق شود؟ وقتی شما ساده ترين امكانات را نداريد، مربی خارجی به چه دردتان می خورد؟ اول زمين داشته باشيد، باشگاهی واقعی با تمامی امكانات و تأسيسات داشته باشيد، آن وقت مربی خارجی بياوريد. » مديران باشگاه های ما، هيچ كدام از اين نكات اساسی را توجه نمی كنند، در مقابل با همه ناآگاهی مربی خارجی می آورند.
2 ـ مربيان داخلی
اين درست است كه آنها تنها بخشی از سيستم ناقص فوتبال ايران هستند ولی به اندازه خود مقصرند. آنها كمبودها و نواقص خود را با مصاحبه ها و حاشيه پردازی ها و ايجاد جوی ناآرام برای مربيان خارجی پر می كنند. كه البته نمی توان همگی مربيان داخلی را در اين صف قرار داد. به هر حال آنها می كوشند كه فوتبال پيش برود اما نه به سوی فردا، به سمتی كه مشخص نيست نامش پيشرفت است يا پسرفت اما آنچه كه طی ساليان گذشته رخ داده خود گواه است كه نتيجه عملكردشان چه بود. وقتی ليادين، سرمربی 30 سال قبل تيم ذوب آهن اصفهان برای مذاكره به ايران می آيد يعنی ما در بهترين شرايط 30 سال است كه درجا زده ايم و جالب است جمله ای كه او می گويد: «فوتبال ايران در 30 سال گذشته سقوط كرده است. »
3 ـ بازيكنان
مطمئن نيستيم كه آنها عاشق فوتبال هستند. وقتی بازيكن جوان تيم ملی، پس از دو دوره بازی كردن در اين تيم، مشهور می شود و با درآمدهای فوتبال از زير خط فقر ديروز به حد اعلای زندگی اجتماعی می رسد، نمی توان توقع داشت كه او همچنان به پيشرفت بينديشد. چند نفر آنها را می شناسيم كه مدعی اند از فوتبال بيزار شده اند. اين بازيكن در شرايط امروزی، وارد حواشی ای می شود كه نتيجه اش پرونده هايی است كه در قوه قضاييه وجود دارد. يك مربی خارجی می آيد كه به چه كسی فوتبال بياموزد؟ اين شاگردان اشباع شده، در ذهنشان ذره ای برای فوتبال جای خالی ندارند. يك مشكل ديگر هم وجود دارد. بازيكن فوتبال ما وقتی از 25 سال بالاتر می رود در تيم می شود پيشكسوت و منتظر است همه سر تعظيم فرود بياورند. به هيچ عنوان هم دلش نمی خواهد بيرون بنشيند. در اين شرايط مربی خارجی به چه درد می خورد؟ اين بازيكنان يا يك ديكتاتور می خواهند كه نتوانند نفس بكشند و يا يك دايه دلسوز كه نازشان را بكشد. نه مربی خارجی برای اين بازيكنان پرمدعايی كه قدرت دريافت اپسيلون ذره ای علم فوتبال را ندارند، به كار نمی آيد.
4 ـ هواداران
همين هواداران به لحاظ قبول يك متخصص خارجی در زمينه فوتبال به سه گروه تقسيم می شوند. برای يك گروه مربی خارجی قرار است فوتبال ما را وابسته به بيگانگان و اجنبی ها كند. اينها معتقدند كه فوتبال ما كفايت و ظرفيت پرورش خود را دارد و نيازی به مربی خارجی ندارد. اما يك گروه ديگر وجود دارد كه درصد بيشتری از طرفداران را تشكيل می دهد. اين گروه از طرفداران معتقدند كه لازمه پيشرفت فوتبال حضور مربی خارجی است. آنها با آغوش باز پذيرای مربی خارجی اند اما به همان اندازه كه ممكن است در لحظه ورود مربی خارجی او را غرق در بوسه كنند، به همان اندازه اين احتمال را بدهيد كه وقتی تيم چند هفته نتيجه را واگذار كند، با آجر دنبالش كنند. در نزد اين گروه، فرهنگ هوادارای به سرعت تغيير شكل می دهد. اما گروه سوم كه بخش كوچكی از اجتماع هواداران را تشكيل می دهند، معتقدند كه فوتبال ايران، نياز به متخصص خارجی دارد. آنها تحمل پذيرش دوره ای افت به دليل شكست فوتبال سنتی را دارند اما چه سود كه گروه اندك اين جماعت اند.
5 ـ مطبوعات
خود اين گروه نياز به مربی خارجی دارد. در اين جماعت اصلا مشخص نيست كه فرق بين يك روزنامه نگار و يك هوادار چيست. اين گروه را خوب می شناسيد. گروهی كه وقتی برانكو ايوانكوويچ به بازی های بوسان نرفته بود، هر روز شعار اخراج او را سر می دادند و وقتی كه پيروزمندانه بازگشت، معتقد بودند كه اگر طرفداری آنها نبود تيم ملی نتيجه نمی گرفت. |