Persian Archive

• غلبه نظامی حتمی بود
• خيانت عليه اميد
• نگرشی جديد به امنيت بين المللی
• فاقد مشروعيت
• چشم در برابر چشم
• صدام كجاست
• جمله های صحاف ترانه می شود
• خبرنگاری با خبرهای ساختگی
• پيشنهاد كار به صحاف
• آخرين سخنرانی صدام قبل از سقوط
• بلر از بوش دفاع می كند
• «فرهنگ اصلاحات» به وجود نيامد
• دعوت به قيام از تريبون نمازجمعه
• محاكمه نبوی، محكوميت ميردامادی
• رفراندوم زير نظر سازمان ملل
• ويروس منهدم كننده


در پی چاپ گزارشی تحت عنوان «جنگ در سايه» روابط عمومی صدا و سيما پاسخی مفصل برای همشهری ارسال كرد كه به دليل آنكه حجم پاسخ بيش از دوبرابر مطلب چاپ شده بود با اندكی تلخيص آن را درج می كنيم.

آنچه كه تحت عنوان «جنگ در سايه» و با زيرعنوان «بررسی پوشش خبری جنگ عراق از صداوسيما» در قالب مقاله - گزارش ضميمه سياسی همشهری مورخ 82/1/24 بيشتر حجم صفحه اول آن را به خود اختصاص داده و موضوع اصلی و «تيتر يك» انتخاب شده بود، برخلاف ظاهر امر نه تنها دربردارنده يك بررسی علمی و حرفه ای نبود بلكه به رغم تيترهای مندرج و نحوه صفحه آرايی، سخن تازه و در خور اعتنايی در برنداشت. به نظر می رسد شتابزدگی و غلبه نگاه سياسی مبتنی بر پيشداوری موجب شده است، مقاله - گزارش مزبور تنها به مدد تيتر درشت و كاريكاتور بزرگ به جز تداوم حملات رسانه ای هفته های اخير عليه صداوسيما، كاركرد ديگری نداشته باشد. فقدان نگرش علمی و حرفه ای منصفانه، كلی گويی و ابهام آفرينی، تكرار ادعاهای نادرست و عدم ارائه مصاديق و دلايل روشن، از ويژگی های بارز مطلب مزبور است و برخلاف مقدمه مفصل آن كه به تلاش آمريكا برای ارائه تصوير مطلوب خود از جنگ عليه عراق در رسانه های آمريكايی و بين المللی و سانسور واقعيات، اشاره می كند، بررسی موضع رسانه ای ايران و باز نشر اتهامات بی اساس عليه رسانه ملی صداوسيما عمدتا در چارچوب پارادايم رسانه ای نيروهای مهاجم صورت پذيرفته و شان و جايگاه آن مقاله را در حد يك بيانيه سياسی جناحی متعارض با منافع و امنيت ملی فروكاسته است. در بخشی از اين مطلب با وجود آنكه به اين واقعيت اذعان شده كه «دو روز اول جنگ، اطلاع رسانی سريع و لحظه به لحظه و تقريبا بی طرفانه شبكه های مختلف صداوسيما از وقايع و رويدادهای جنگ مورد توجه همگان قرار گرفت»، مع الوصف بدون ارائه مصاديق و دلايل معتبر ادعا شده كه پس از كند شدن پيشروی نيروهای مهاجم آمريكا و انگليس، «شيوه اطلاع رسانی اخبار جنگ متحول شد. »

البته تغيير «تحول» ذاتا می تواند دربردارنده مفهوم مثبت تغيير باشد ولی با توجه به جملات بعدی، مقاله همشهری مدعی وقوع تغيير منفی در شيوه اطلاع رسانی صداوسيما پس از دو روز اول جنگ شده و برای اثبات اين ادعای نادرست به استفاده بيشتر «اخبار مربوط به احتمال شكست آمريكا در جنگ، مقاومت و ايستادگی عراق در برابر حملات، اذيت و آزار غيرنظاميان نسبت به نظاميان (!) و تظاهرات ضدجنگ در جهان و تلفات و خسارات جانی جنگ» استفاده شده است. طبق مفاد مقاله همشهری و تاكيد بر تغيير «بيشتر مورد استفاده قرار گرفتن»، اعتراض و انتقاد به بيشتر شدن استفاده از اخبار فوق است. در حالی كه كم وبيش بودن انتشار اخبار فوق مستند به ميزان وقوع وجود اين گونه اخبار است و رسانه در تغيير ميزان آنها نقش و دخالتی نمی توانسته داشته باشد. ظاهرا نتيجه پذيرش چنين انتقادی آن است كه رسانه می بايست مداخله می كرد و به رغم افزايش اخبار مزبور، بخشی و برخی از اخبار را سانسور می كرد. البته احتمال شكست آمريكا در جنگ، هيچ گاه در اخبار و تحليل ها مطرح نشد بلكه بالعكس همه اخبار و تحليل های كارشناسان و مقامات سياسی و نظامی ضمن اذعان به حتمی بودن غلبه نظامی نيروهای مهاجم آمريكا و انگليس در جنگ نابرابر عليه رژيم متلاشی شده بعث عراق، دو واقعيت شكست حيثيتی و سياسی آمريكا در جهان و احتمال قوی طولانی شدن جنگ را نيز دربرداشت. حتی مقامات سياسی و نظامی آمريكا و انگليس نيز احتمال طولانی شدن جنگ را بارها طرح و تاكيد كرده بودند كه اين امر با تعبير به كار رفته در مقاله همشهری كاملا متفاوت است. چه قبل از وقوع تهاجم و چه پس از جنگ، هيچ خبری مبنی بر ادعای تحليل گر يا مقام رسمی داخلی و خارجی وجود نداشته و انتشار نيافته است كه مدعی احتمال شكست نظامی آمريكا در جنگ باشد. مشكلات بعدی آمريكا در صورت تداوم اشغال نظامی عراق و انزوای سياسی و ديپلماتيك آمريكا در عرصه بين المللی و شكست نيروهای مهاجم در عرصه افكار عمومی جهانی واقعياتی است كه در همه رسانه های جهان و از جمله روزنامه همشهری نيز به انحا مختلف بازتاب و انعكاس يافته است.

اخبار مربوط به مقاومت و ايستادگی برخی نيروهای عراقی در هفته اول جنگ نيز واقعيتی بود كه علاوه بر انتشار در تمامی رسانه های بين المللی و ملی كشورهای مختلف حتی در سانه های تحت كنترل و سانسور شده آمريكايی نيز انعكاس می يافت. انتشار اين اخبار در صداوسيما متناسب با ارزش های خبری و طبق ضوابط حرفه ای انجام می گرفت و نمی توان رسانه را به دليل اطلاع رسانی از اين واقعيات جنگ، به تغيير سياست اطلاع رسانی متهم ساخت. البته مقامات پنتاگون و كاخ سفيد معمولا در قبال اين گونه اخبار و ساير خبرهای مربوط به جنايات جنگی و تلفات انسانی گسترده ناشی از تهاجم آمريكا و انگليس واكنش های منفی نشان می دادند، اما به نظر نمی رسد كه قصد مقاله همشهری الزاما تكرار همين گونه واكنش ها باشد. همچنين اخبار مربوط به اذيت و آزار غيرنظاميان توسط نظاميان مهاجم (كه در مقاله همشهری «اذيت و آزار غيرنظاميان نسبت به نظاميان» درج شده است) و تلفات و خسارات جانی جنگ نيز كه به طور طبيعی با گسترش جنگ و طولانی شدن آن افزايش می يافت، كاملا واقع بينانه و مبتنی بر ماهيت انسانی و صلح طلب رسانه در صداوسيما انعكاس يافت. بديهی است كه ميزان و حجم واقعيات و رخدادهای مربوط به تلفات جنگ در روزهای بعدی بيشتر از دو روز اول جنگ است و افزايش منطقی اخبار آن ارتباطی با سياستگذاری رسانه ندارد مگر آنكه انتظار رود كه صداوسيما نيز مانند رسانه های آمريكايی می بايست شيوه سانسور و كتمان واقعيات را در پيش می گرفت و برای حفظ پرستيژ پنتاگون و كاخ سفيد درد و رنج و آلام مردم مظلوم عراق و واقعيات جنايات جنگی عليه غيرنظاميان و مناطق مسكونی را پخش نمی كرد. اخبار مربوط به تظاهرات ضد جنگ در جهان، پيش از آغاز جنگ نيز در بخش های خبری صداوسيما متناسب با وسعت و گسترش روزافزون آن انتشار می يافت و تغيير خاصی در مورد ميزان و حجم آنها در روزهای اوليه پس از جنگ نداشت البته پس از آغاز جنگ، ميزان اعتراضات مردمی و تظاهرات عليه تهاجم آمريكا و انگليس به عراق روند مضاعف و شتابنده ای گرفت كه رسانه ملی صداوسيما نيز همگام با افكار عمومی مردم جهان و ايران، بنا به وظيفه حرفه ای رسالت خبری خود واقعيت افكار عمومی بين المللی عليه جنگ را در حد ميسور به نمايش گذارد.

ضميمه سياسی همشهری در تاريخ 31 فروردين 82 ذيل عنوان تيتر يك و با نام «اينك آخرالزمان» [مطلبی از واكنش های ضدجنگ در جهان [منتشر ساخته است و مشابه آن را بارها در ساير صفحات و شماره های همشهری طی ماه های اخير می توان مشاهده كرد. بنابراين چرا بايستی رسانه ملی صداوسيما به دليل انتشار اخبار اعتراض جهانی عليه جنگ و جنگ افروزان آمريكايی و انگليسی مورد اتهام و ايراد واقع شود؟ اگر تغيير در ميزان و افزايش اخبار مربوط به اعتراض گسترده افكار عمومی بين المللی به تبع جهان واقع و رخدادهای عينی صورت پذيرفته است، آيا بايستی آن را تغيير جهت دار در شيوه اطلاع رسانی جنگ محسوب كرد و زير سوال برد؟ آيا انتشار اخبار اين واقعيات توسط صداوسيما آگاه سازی افكار عمومی نسبت به جنايات جنگی عليه غيرنظاميان و خسارات جانی و مالی مردم مظلوم عراق، مستوجب شماتت و اتهام است؟ و آيا منصفانه است كه جانبداری از مردم عراق به مفهوم جانبداری از رژيم منحوس و جنايتكار بعث عراق تحريف و سوءتعبير گردد؟

مقاله روزنامه همشهری در ادامه تاكيد كرده است كه «نوع تحليل ها و ادبيات به كار رفته در برنامه های رسانه ملی» موجب برانگيختن گلايه ها و اعتراض ها و انتقادهايی «نسبت به شيوه اطلاع رسانی اخبار جنگ» گرديد. اما اين مقاله روشن نساخته است كه اولا: نوع تحليل ها و ادبيات برنامه ها چه ارتباطی با شيوه اطلاع رسانی اخبار جنگ دارد و آيا صحيح است كه اين دو مقوله را يكسان فرض كرد؟ يا منطق و قاعده ايجاب می كند كه شيوه اطلاع رسانی خبری مستقل و متفاوت از تحليل ها برنامه ها بررسی و ارزيابی شوند؟ مقوله تحليل در ذات خود چندوجهی، متنوع و مختلف به ميزان تفاوت و تنوع كارشناسان و تحليلگران است و مسئوليت محتوای آنها بر عهده ارائه كنندگان است و رسانه تنها نقش انتقال و انعكاس بدون داوری آنها را ايفا می كند. آيا می توان آن را با شيوع اطلاع رسانی خبری كه در چارچوب سياستگذاری و با مسئوليت رسانه صورت می پذيرد، يكسان انگاشت و اين مغالطه را تصادفی و اتفاقی تلقی كرد؟ خلط اين دو موضوع به مغالطه رايجی انجاميده كه در اغلب اظهارات معدود افراد معترض صداوسيما در اين زمينه، به چشم می خورد. ثانيا: در مقاله همشهری روشن نشده است كه گلايه ها و اعتراض ها و انتقادهای صورت گرفته در چه سطوح و تا چه ميزان بوده و آيا وارد و صحيح بوده اند يا خير؟ انصاف علمی و شيوه روزنامه نگاری حرفه ای ايجاب می كند كه در ترسيم انواع داوری نسبت به عملكرد صداوسيما در قبال جنگ عراق، بدون اغراق و برجسته سازی يك وجه كوچك مطلوب، ديدگاه های مخالف و موافق به ميزان اهميت و كميت آنها بی طرفانه گزارش شوند و بازتاب داده شوند. در قبال بسياری از ديدگاه های مثبت و موافق شيوه اطلاع رسانی صداوسيما كه توسط بسياری از مسئولان ارشد و نخبگان رسانه ای ابراز شده است، چرا مقاله همشهری سكوت پيشه ساخته و فقط به اعتراض ها و گلايه ها بسنده كرده است. به گونه ای كه گويا فقط اعتراض و انتقاد بوده و اكثريت به معترضان اختصاص داشته است.

حال آنكه اعتراضات و حملات عليه صداوسيما به افراد معدودی با گرايش افراطی سياسی و جناحی خاص تعلق داشته و ديدگاه های موافق عملكرد صداوسيما هم از حيث سطح سياسی و اجرايی و هم از حيث كثرت و شمول طيف های گوناگون و كارشناسان، به مراتب بيشتر بوده است. اظهارات مثبت بسياری از نمايندگان محترم مجلس شورای اسلامی از جناح های مختلف، رياست محترم مجلس شورای اسلامی و برخی ديگر از مسئولان ارشد ساير قوا، اساسا به ديده مقاله همشهری مشاهده نشده و فقط اظهارات سه تن از نمايندگان محترم مجلس كه به مخالفان ثابت و حرفه ای و هميشگی صداوسيما بدل شده اند و ظاهرا بخشی از وظيفه و رسالت سياسی آنان مخالفت با رسانه ملی در هر شرايط و به هر بهانه ای تعيين گرديده، برجسته شده است. آيا نبايستی تاكيد كرد كه چرا اظهارات ساير نمايندگان محترم مجلس و رياست محترم مجلس در پاسخ به اظهارات مزبور و مشابه آنها كه در صحن مجلس و يا در مصاحبه ها ايراد شده اند در مقاله همشهری ناديده گرفته شده و سانسور شده اند؟ آيا اين امر كاملا اتفاقی است و يا لازمه روش علمی ضميمه همشهری در «بررسی انتقادی» يك موضوع است؟ آيا در قاموس ضميمه سياسی روزنامه همشهری، بررسی يعنی داوری يك جانبه و يك طرفه و كتمان بسياری از حقايق و واقعيات برای جا انداختن يك پيشداوری و يا ماموريت جناحی و سياسی در پوشش روزنامه نگاری حرفه ای و با رنگ و لعاب فريبنده؟ آيا چنين رفتاری مصداق همان چيزی نيست كه در ديدگاه صاحبنظران و كارشناسان، روزنامه نگاری سفارشی و پروپا گاند سياسی و جناحی خوانده می شود؟ در مقاله ضميمه سياسی همشهری شش سطر كوتاه از پاسخ معاون پارلمانی صداوسيما، در كنار بيش از 90 سطر مطالب نقل شده از سه نماينده محترم مجلس درج شده است. ولی در همين سطور كوتاه، عدم ارائه مصاديق توسط معترضان، تاييد مقامات مسئول از عملكرد صداوسيما و تطابق شيوع اطلاع رسانی با مصوبات كميته جنگ شورای عالی امنيت ملی، ذكر گرديده است كه می توانست نويسنده مقاله همشهری را به اين صرافت بيندازد كه حداقل قبل از نگارش چنين مقاله ای و تكرار و تفصيل اتهامات بی اساس به رسانه ملی كشور، در مورد موضوع كمی تحقيق نمايد و ضمن درك حساسيت های سياسی و امنيتی پيچيده آن، اين گونه غيرمسئولانه و خام دستانه قلم را بی محابا به گردش درنياورد.

ظاهرا نويسنده مقاله ضميمه همشهری از كنار اين واقعيت و نكته كليدی به سادگی عبور كرده است كه سياستگذاری شيوه اطلاع رسانی رسانه ملی صداوسيما بسيار فراتر و بالاتر از سطح نظرات شخصی تعدادی از نمايندگان محترم مجلس صورت پذيرفته و اصولا ديدگاه های فردی و جناحی در اين گونه موضوعات نمی تواند واجد تاثير و اهميتی باشد. مع الوصف به گونه ای در مقاله همشهری به بزرگنمايی و برجسته سازی اظهارات نادرست عليه صداوسيما پرداخته شده كه گويی در واقع علاوه بر صداوسيما، مراجع ذی ربط سياستگذاری كشور نيز مورد حمله و اعتراض قرار دارند و مالا مصالح و منافع و امنيت ملی كشور به سادگی با بی مبادلاتی ناديده گرفته شده اند. اما لازم به تاكيد است كه حتی در ديدگاه صرفا كارشناسی و حرفه ای نيز، عملكرد صداوسيما در قبال جنگ عراق از اعتبار و مشروعيت و صحت كافی برخوردار بوده است. به عنوان نمونه رئيس محترم دانشكده علوم ارتباطات و مركز آموزش رسانه ها طی مصاحبه ای با روزنامه متعلق به خبرگزاری جمهوری اسلامی ضمن تاكيد بر اين واقعيت كه ذات رسالت اجتماعی رسانه ها ايجاب می كند كه با جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق مخالفت شود و به همين دليل هم «رسانه های منتقد جنگ موفق تر از رسانه های حامی جنگ بوده اند» درباره صداوسيما داوری و ارزيابی خويش را اين گونه ارائه می دهد: «جهت گيری رسانه های ديداری و شنيداری ما معطوف به نقد تمام عيار جنگ بود و با تهاجم نظامی مخالفت كرد. . . به نظر من سيمای جمهوری اسلامی ايران از لحاظ كاركرد خبری قوی ترين عملكرد را داشت. از اولين ساعت های جنگ تا جايی كه مقدورات اجازه می داد، اخبار پخش شد. اين داوری را از وجه نسبی قياسی می گويم نه مطلق. به نظر می آيد تلويزيون در اين جنگ برخلاف گذشته به واسطه برنامه ريزی قبلی و حضور زنده و استفاده از شبكه های ديگر قصور چندانی نداشت. بنابراين در قياس با گذشته، زنده تر و با تحرك بيشتری عمل كرد. هر چند كه رسانه ملی كشور بايد در عرصه تصميم گيری ها به مصالح و منافع ملی توجه داشته باشد و در اين زمينه مستقل عمل كند. تصميمات صداوسيما بايد نسبت به شورای عالی امنيت ملی و نظرات مسئولان ذی ربط در زمينه منافع استراتژيك و بلندمدت كشورمان حساسيت داشته باشد. » (روزنامه ايران - مورخ 20 فروردين 82 - ص 2 ستون گپ سياسی)

بديهی است كه نقل داوری فوق به مفهوم آن نيست كه در ديدگاه مسئولان صداوسيما عملكرد رسانه در قبال جنگ عراق خالی از نقصان و اشكال بوده است. در فرآيند توليد و پخش هزاران سطر و دقيقه خبر و گزارش و برنامه سياسی توليدی و زنده و مشكلات مختلف پيش روی صدها ساعت فعاليت شبانه روزی در ايام تعطيلات و محدوديت های فراوان امكانات و حضور فعال در مناطق مختلف درگيری و پيچيدگی و سرعت برخی تحولات و رويدادها و ده ها عامل برونی و درونی تاثيرگذار بر كيفيت ميزان تلاش های مجموعه تلاشگران صداوسيما به طور طبيعی مشكلات و اشكالات و نقائصی بروز می يافت. اتفاقا انتظار می رفت در مقالاتی مانند مقاله همشهری به جای تكرار اتهامات و نفی يكسره و مطلق همه زحمات و دستاوردهای صداوسيما، بررسی منصفانه و همه جانبه ای از عملكرد رسانه ملی ارائه می گشت و نقاط مثبت و قابل انتقاد در كنار هم برای مخاطبان بيان می شد و برای دست اندركاران نيز مفيد و راهگشا واقع می گشت. البته ظاهرا بايستی شكرگزار بود كه حداقل در مقاله ضميمه همشهری اطلاع رسانی صداوسيما از «دو روز اول جنگ» مورد تاييد و تقدير واقع گشته است چرا كه حتی همين دو روز هم به چشم تيزبين و ريزبين ساير معترضان و منتقدان نيامده است. هر چند نمی توان انكار كرد كه اذعان به مثبت بودن عملكرد در دو روز اول برای اثبات ژست انصاف و بی طرفی و سپس از دم تيغ گذراندن كل عملكرد رسانه ملی، چندان كافی به نظر نمی رسد. در ادامه مقاله همشهری به نقل از يك نماينده محترم ديگر مجلس ضمن اشاره به جانبداری فوج فوج مردم عراق از حزب بعث حاكم كه در طول جنگ عليه ايران، صريحا دفاع از مردم عراق را نفی می كند و تاكيد می كند كه: «فقط صدام و دولت او نبود كه با ما جنگيد، مردم عراق نيز با ما جنگيدند. » داوری وجدان انسانی و افكار عمومی در قبال اين گونه اظهارات چه می تواند باشد؟ چرا مقاله همشهری برخلاف مقدمه و موخره ضدجنگ خود با تاكيد و باز نشر اين گونه مطالب، خود به «پرورش انديشه جنگ»، «ترويج ادبيات نفرت» و «نمايش ذائقه جنگ خواهانه» همت ورزيده است؟ تعابيری كه در مقاله همشهری به عنوان واقعيات غم انگيز دنيای امروز و برخی رسانه ها برشمرده شده است.

حتی اگر تحليل نادرست و واژگون مذكور در مورد حمايت فوج فوج مردم عراق از رژيم بعث در طول جنگ را برخی بپذيرند و به تهاجم عراق عليه ايران صورت دموكراتيك بخشند و رژيم بعث را دارای پشتوانه مردمی معرفی كنند، باز هم براساس كدام منطق انسانی می توان وجدان بشری را در همراهی با جنايات عليه مردم بی دفاع پاسخ گفت و نه تنها با قربانيان بی گناه جنگ همدردی و همراهی نكرد بلكه آنان را مستحق نابودی و كشتار دانست و آلام و ناله ها و رنج های آنان را تاوان گذشته برشمرد و دستمايه شادی و رضايت خاطر فراهم ساخت؟ آيا در شان يك رسانه انسانی است كه چنين ديدگاه هايی را همدلانه بازتاب دهد و به دليل عداوت، آن را معيار و ملاك سنجش عملكرد رسانه ملی در جهت گيری حمايت از مردم مظلوم عراق قرار دهد؟ در حالی كه در اين جنگ بيش از 12 هزار تن از مردم غيرنظامی به قتل رسيده و ده ها هزار نفر مجروح و بی خانمان شده اند و هزاران منزل مسكونی با خاك يكسان گرديده و عوامل حزب بعث و دولت صدام تلفات بسيار ناچيز و اندك داده اند و نه تنها عملا آسيب جدی نديدند بلكه هم اكنون بسياری از مقامات برجسته آن با خيال آسوده خود را به نيروهای اشغالگر تسليم می كنند و سرنوشت بسياری از سران اصلی آن در ابهام است، در چنين شرايطی نماينده مزبور جنايات آمريكا و انگليس عليه مردم عراق را «دست تقدير الهی» درگرفتن انتقام از صدام و حزب بعث توصيف كرده و صداوسيما را به دليل جانبداری از مردم مظلوم عراق مورد هتك و حمله قرار داده است.

همين نماينده از عدم اعلام دستورالعمل های قانونی مربوط به شيوه اطلاع رسانی جنگ به شورای نظارت بر صداوسيما نيز انتقاد كرده است. البته اين نماينده محترم كه قادر به ارائه دليل و مصداق روشن برای منافات سياست خبری صداوسيما با مواضع رسمی كشور نبوده و اين واقعيت را ناديده گرفته كه سياست های خبری صداوسيما مطابق دستورالعمل های رسمی مراجع ذی ربط و در هماهنگی مستمر روزانه و گاه لحظه به لحظه با مسئولان ذی ربط تنظيم و اجرا می شده و تحت نظارت مستمر قرار داشته است، برای جبران ضعف ادعای نادرست خود، مطلب نادرست ديگری به صداوسيما نسبت داده كه آن هم واقعيت ندارد. اما يكی از روشن ترين مصاديق آلودگی به ديدگاه های سياسی اظهارات كذبی نظير اين موضوع است كه ادعا شده «رويكرد اين رسانه مورد اعتراض شورای عالی امنيت ملی هم قرار گرفته است.» بديهی است كه تلقی عمومی مخاطبان از اين جمله آن است كه بعد از بحث و بررسی در شورای عالی امنيت ملی، جمع بندی و يا نظريه اكثريت، اعتراض به رويكرد صداوسيما بوده است. حال آنكه اين امر كاملا كذب و نادرست است و قطعا نمی توان گفت كه منظور از ادعای مزبور آن است كه يكی از اعضای شورای عالی امنيت ملی اعتراض و يا ديدگاهی را طرح كرده و پاسخ آن ارائه شده باشد. برخلاف اين ادعای نادرست نه تنها شورای عالی امنيت ملی هرگز به رويكرد رسانه ملی در قبال جنگ عراق اعتراضی نكرده است بلكه در صورتجلسات آن رسما از زحمات و خدمات صداوسيما تقدير نيز شده است. نماينده مزبور پس از بيان ادعای نادرست فوق با ذكر اتهام نادرست ديگری مبنی بر عدم توجه سازمان صداوسيما به نظارت و تذكرات مراجع ذی ربط، نحوه پوشش اخبار جنگ افغانستان و عراق را مشابه هم توصيف كرده است.

البته اگر منظور آن باشد كه صداوسيما می بايست هر لحظه خود را با اميال و نظرات متعدد و مختلف و متعارض و متنوع اشخاص مدعی گوناگون تطبيق نمايد و هر يك از افراد را در هر سطحی حتی در حد يك عضو دستگاهی را در جايگاه و مقام هويت حقوقی نظارت و تذكر به رسانه ملی محسوب نمايد، می توان گفت كه اعتراض و انتظار فوق وارد است. بديهی است كه صداوسيما نمی تواند و نمی بايست پاسخگوی انتظارات و توقعات غيرقانونی و شخصی افرادی باشد كه به دليل عضويت در كميته تحقيق و تفحص يا شورای نظارت، مطالبات خاص و ويژه برای اعمال نظرات شخصی يا جناحی خويش دارند. به طور طبيعی رويه و روال قانونی هر نوع نظارت و تحقيق و تفحصی مانند ساير دستگاه ها در مورد سازمان صداوسيما نيز طی می شود و اين گونه اتهامات و بدگويی ها درباره صداوسيما حتی اگر برخی اذهان را موقتا تحت تاثير قرار دهد، در درازمدت نخواهد توانست ايستادگی و پافشاری مسئولان رسانه ملی بر قانون و التزام به وظايف و اختيارات قانونی آنان را در مريی و منظر افكار عمومی مشوه و واژگونه سازد. در مورد تشبيه سياست خبری جنگ افغانستان و عراق هم كاملا روشن است كه اساسا تفاوت های ماهوی بسياری بين اين دو موضوع وجود دارد ولی از حيث اشتراك در نيروی مهاجم كه آمريكا است شايد برخی اشخاص از آشكار شدن بيشتر چهره جنگ افروز و جنايتكار آمريكا در اين دو واقعه و به ويژه در جنگ عراق، به خشم آمده اند و نگرانی و آزردگی خويش را متوجه رسانه ملی می سازند. اگر منظور از غلظت بيشتر پوشش جنايات آمريكا در عراق نسبت به افغانستان، گسترش ابعاد و دامنه جنايات آمريكا و انگليس است، نيروهای مهاجم خود بايستی پاسخگو باشند كه چرا حجم و ميزان بيشتری از كشتار غيرنظاميان در جنگ عراق به وقوع پيوسته است. رسانه مظلوم ملی كه مرغ عروسی و عزای برخی از افراطيون عرصه سياست شده است چه گناهی كرده و چرا بايستی تاوان پس بدهد و به دليل انعكاس واقعيات آماج خشم قرار گيرد؟

لازم به تذكر و تاكيد است كه اعتراض به شيوه اطلاع رسانی صداوسيما در قبال تهاجم آمريكا و انگليس به عراق ابتدا از تاريخ 82/1/2 توسط راديو فردا وابسته به دولت آمريكا آغاز شد و در ادامه بخش فارسی راديو رژيم صهيونيستی، راديو آمريكا، راديو بی بی سی، خبرگزاری انگليسی رويتر و چند رسانه بيگانه ديگر در اين زمينه به توليد و پخش خبر و گزارش و مصاحبه پرداختند كه متاسفانه برخی خطوط تبليغی و خبری آنها در برخی مطبوعات داخلی نيز آشكار و يا غيرمستقيم تكرار و انعكاس يافت. بديهی است كه نمی توان اثبات كرد كه الزاما معترضان و منتقدان صداوسيما همگی آگاهانه و دقيقا به همراهی و همكاری با راديوهای معاند و بيگانه پرداخته اند و همان تحليل ها و ديدگاه ها را به عنوان ديدگاه های خود بيان كرده اند. اما نمی توان از اين واقعيت نيز چشم پوشی كرد كه متاسفانه همزمانی، همسويی و مشابهت های فراوانی بين اتهامات و ادعاهای مطروحه در رسانه های بيگانه و اظهارات برخی اشخاص و مطالب بعضی مطبوعات داخلی وجود داشته است. در خاتمه همان گونه كه در پاسخ به اظهارات يكی از نمايندگان محترم مجلس در اطلاعيه روابط عمومی مورخ 82/1/20 اعلام گرديد مجددا تاكيد می شود كه: «سياست های خبری صداوسيما براساس مصوبات مراجع ذی ربط كشور و مبتنی بر واقع نمايی و اصول انسانی محكوميت تجاوز و دفاع از مردم مظلوم عراق، تنظيم شده كه صحت و درستی آن نزد افكار عمومی مردم رشيد و آگاه ايران اسلامی آشكار است و در قبال اين گونه اتهامات و جنجال آفرينی های بی اساس، داوری مردم كفايت می كند.»


ادواردو گاليانو - ترجمه بهمن دارالشفايی: موج اخير اعدام ها و بازداشت ها در كوبا، خبر بسيار خوبی برای ابرقدرتی است كه در آوردن اين خار مزاحم از پايش، برايش عقده شده بود. ولی همچنين خبر بسيار بد و ناراحت كننده ای است برای آن دسته از ما كه شجاعت اين كشور كوچك را تحسين می كرديم. كشور كوچكی كه قابليت بزرگ بودن را دارد و نيز خبر بدی است برای آن هايی كه به سازگاری عدالت و آزادی باور دارند. دوره، دوره خبرهای ناخوشايند است: گويا بخشش خائنانه قتل عام مردم عراق كافی نبوده! دولت كوبا اعمالی را انجام می دهد كه به قول كارلوس كوئيخانو نويسنده اروگوئه ای، «گناه بر عليه اميد» است. روزا لوكزامبورگ، كسی كه زندگيش را در راه انقلاب سوسياليستی فدا كرد، با پروژه جامعه نوين لنين مخالف بود. گويا او با هشدارهايش پيشگويی می كرد و اكنون، هشتاد و پنج سال بعد از ترورش در آلمان، هنوز حق با اوست: «آزادی حاميان حكومت، هر چند تعدادشان خيلی زياد باشد، آزادی نيست. آزادی واقعی، آزادی كسانی است كه به گونه ای ديگر می انديشند» و «بدون انتخابات عمومی، بدون آزادی رسانه ها و آزادی نامحدود اجتماعات، بدون رقابت آزادانه افكار، زندگی در تمام نهادهای عمومی راكد و پژمرده می شود و بوروكراسی تبديل به تنها عنصر فعال جامعه می گردد. » قرن بيستم و مقداری از قرن بيست و يكم را كه پشت سر گذاشته ايم، دو خيانت بزرگ به سوسياليسم را ديده است: رهاكردن اصول سوسيال دموكراسی كه تونی بلر آن را به اوج رسانده و تبديل حكومت های كمونيستی به حكومت های پليسی. بسياری از اين حكومت ها، به سادگی و بدون درد يا افتخار از هم پاشيدند و هم اكنون به همراه ماموران دولتی شان، با شور و اشتياق به ارباب جديد خدمت می كنند. انقلاب كوبا زاده شد تا متفاوت باشد. زير فشار حمله های بی وقفه امپراتور شمال، انقلاب آنچنان كه توانايی اش را داشت، دوام آورد نه آنچنان كه آرزويش را داشت. مردم شجاع و بخشنده كوبا، فداكاری بسياری كردند تا در دنيايی كه نوكرمآبی همه گير است، روی پای خود بايستند.

ولی هر سال كه از فشارها گذشت، انقلاب به تدريج ويژگی ابتدايی خود يعنی تر و تازگی اش را از دست داد. من اين را با ناراحتی می گويم. كوبا آزار می دهد. با وجدان آسوده، حرفی را كه پيش از اين هم در داخل و هم خارج از جزيره گفته ام، تكرار می كنم: من نه اكنون و نه هيچ زمان ديگری، دموكراسی تك حزبی را قبول نداشته ام. (از جمله در ايالات متحده كه يك حزب، لباس دو حزب را پوشيده است. ) اين را هم قبول ندارم كه قدرت مطلق حكومت، عكس العمل قابل قبولی در برابر قدرت مطلق بازار است. محكوميت های زندان طولانی مدت كه پشت سر هم در كوبا صادر می شود، فقط نتيجه معكوس می دهد. گروه های خاصی كه از خانه جيمز كاسون، حافظ منافع بوش در هاوانا، عملياتشان را انجام می دهند، تبديل به فداييان راه آزادی بيان می شوند. هنگامی كه حكومت كوبا با اين گروه ها مانند تهديدهايی جدی برخورد كرد، هم به آن ها رسميت بخشيد و هم اعتباری كه كلمات در اثر ممنوع بودن به دست می آورند را پيشكش آن ها كرد. اين «مقاومت دموكراتيك» نمی تواند صدمه ای به آرزوهای واقعی مردم كوبا بزند. اگر انقلاب، نعمت سركوب شدن را نثار آن ها نمی كرد و اگر كوبا آزادی كامل رسانه و عقيده داشت، نقاب از چهره اين مدعيان مخالفت برداشته می شد و آن ها به مجازاتی كه سزاوارش بودند، می رسيدند: مجازات انزوا به خاطر دلتنگی شان برای دوره استعمار آن هم در كشوری كه راه وقار ملی را برگزيده است. ايالات متحده، كارخانه خستگی ناپذير ديكتاتورسازی جهان، نمی تواند به كسی درس دموكراسی بدهد. گرچه جورج بوش كاملا حق دارد درباره مجازات مرگ به ديگران آموزش دهد. چون خود او در زمان فرمانداری تگزاس، حكم اعدام 152 نفر را تاييد كرده است. اما آيا انقلاب هايی مانند انقلاب كوبا كه از طبقات پايين به وجود آمده اند، بايد عادت های ناپسند دشمنانشان را ياد بگيرند؟ مجازات مرگ هيچ توجيهی ندارد.

آيا كوبا طعمه بعدی حزب كشورگشای جورج بوش خواهد بود؟ اين چيزی است كه برادر او جب، فرماندار فلوريدا، به آن اشاره كرده است: «حالا وقت آن رسيده كه نگاهی هم به همسايه هايمان بيندازيم. » زووالدز تبعيدی كوبايی، درخواستش را در تلويزيون اسپانيا بيان كرد: «ديكتاتور را بمباران كنند. » رامسفلد وزير دفاع، يا شايد حمله، اين موضوع را كه آيا كوبا هدف بعدی است يا نه، روشن كرد: «فعلا، نه!» به نظر می رسد خطرسنج و جرم نما، دستگاه هايی كه برای انتخاب قربانيان بعدی واشنگتن استفاده می شوند، فعلا سوريه را نشان می دهند. كسی چه می داند؟ همان طور كه رامسفلد گفت: فعلا! من به حق مقدس تعيين سرنوشت مردم در هر مكان و زمانی اعتقاد دارم. اين را بدون هيچ عذاب وجدانی می گويم چون هر بار كه به نام سوسياليسم به اين حق تجاوز شد، در برابر تشويق های شديد بخش های بزرگی از نيروهای چپ، من اعتراضم را بيان كرده ام. مثلا وقتی در سال 1968 تانك های شوروی وارد پراگ شدند يا هنگامی كه در سال ،1979 سربازان شوروی به افغانستان حمله كردند. شما می توانيد در كوبا انحطاط مدلی از قدرت متمركز را ببينيد كه به نوع خاصی از تقوای انقلابی تغيير شكل می دهد. تقوايی كه در قالب حرف شنوی از دستوراتی كه از بالا می آيند، خود را نشان می دهد. انسداد و هزار نوع آفت ديگر، مانع توسعه دموكراسی در كوبا می شوند، نظامی كردن قدرت را تغذيه می كنند و برای سختی و تصلبی كه در اثر بوروكراسی به وجود می آيد، بهانه فراهم می كنند. اتفاقات جاری نشان می دهند باز كردن درهای شهری كه تا به حال برای دفاع از خود بسته بوده، از هميشه مشكل تر شده است. اما همين اتفاقات نشان می دهند كه امروز، بيش از هرروز ديگری، باز كردن دموكراتيك فضا اجتناب ناپذير است. انقلابی كه توانست خشم 10 رئيس جمهور و 20 فرمانده سيا را تاب بياورد، برای رويارويی با روزهای تاريك پيش رو به انرژی نياز دارد. انرژی ای كه از مشاركت همه حاصل می شود. كوبايی ها و فقط كوبايی ها، بدون هيچ دخالت خارجی، بايد دموكراسی خودشان را بسازند، حقوقی را كه ندارند به دست بياورند و در داخل انقلابی كه خودشان ساخته اند، كار كنند. انقلابی كه ژرف ترين انقلاب روی زمين است و از عظيم ترين اتحادی كه من می شناسم، نيرو می گيرد.

Znet


محمد البردايی: آهنگ ترس از سلاح های كشتارجمعی دوباره بلند شده و به صورت يكی از بزرگ ترين چالش های خطرناك در برابر صلح و امنيت بين المللی طی قرن جديد خودنمايی می كند. گزارش های موجود حاكی از آن است كه بين ده تا پانزده كشور، سلاح های كشتارجمعی در اختيار داشته يا درصدد كسب راه هايی برای در اختيار داشتن اين سلاح ها هستند. آيا در عراق عملا اين توانمندی ها وجود داشت يا اينكه جنگ الگويی تازه شد برای ريشه كنی هر دولتی كه جهان را به خاطر در اختيار داشتن چنين سلاح هايی دچار تشويش می كند؟ آيا هنوز اميدی به پيدا كردن جايگزين های ديگری هست كه ضرر و هزينه كمتری را در برداشته باشد و جان انسان ها را كمتر در معرض خطر قرار دهد؟ طی دوران جنگ سرد، كه جهان دوقطبی بود، از واكنش اتمی برای حفظ امنيت لرزانی كه بر فضای كشورهای ابرقدرت و هم پيمانان و مناطق نفوذ آنها حاكم بود استفاده می شد. از اين رو پايان جنگ سرد نخستين و بزرگ ترين گام به جلو بود، اما ناموفق بودن در استفاده از شرايطی كه اين فرصت را پديد آورده بود ـ برای پر كردن خلا يك طرح فوق العاده برای امنيت بين المللی باعث شد تا به جای آن دو گام به عقب برگردانده شويم. زيرا نزاع های قومی و نژادی، جدال های فرهنگی كه چه در بين ملت ها و يا در درون يك ملت خفته بود از نو بيدار شد. دستگاه امنيتی سازمان ملل متحد كه در طول جنگ سرد به كلی فلج شده بود، تاكنون نتوانسته است از ركود خود خارج شده و مجددا با دولت های اين زمانه دگرگون شونده و تهديدهای تازه ای كه به همراه دارد برخوردی فعال كند. مضاف بر آن مشكلات مزمن ديگری وجود داشت و دارد كه در مناطقی چون خاورميانه، كشمير و شبه جزيره كره همچنان به حال خود باقی مانده و از تمام آنها خون می چكد. در اين ميان بحران های تازه تری نيز رخ داد كه همانند مشكل روآندا و بروندی اشتباه حل شد يا مثل مشكل كوزوو راه حلی خارج از سازمان ملل برای آن برگزيده شد.

به نظر می رسد اين نتيجه در اثر يكسری از ملاحظات حاصل شد: از يكسو دولت هايی كه رسما به عنوان كشورهای دارای قدرت اتمی معرفی می شدند (مثل چين، فرانسه، روسيه، انگلستان و آمريكا) در انجام تعهدات خود مبنی بر خلع سلاح اتمی به موجب معاهده منع گسترش سلاح های اتمی كندی نشان داده و از آنها شانه خالی كردند. از طرف ديگر اين شانه خالی كردن هم زمان بود با دورانی كه بعضی از كشورهای غيراتمی می رفتند تا اقداماتی قانونی صورت دهند كه آژانس بين المللی نيروی اتمی از صلاحيت های خود استفاده كرده و حق داشته باشد از آن دولت ها بخواهد به تعهدات خود مطابق با معاهده منع گسترش سلاح های اتمی عمل كنند. بين اين دو گروه البته كشورهای ديگری نيز مثل هند و پاكستان و اسرائيل بودند كه خارج از چارچوب معاهده گسترش سلاح های اتمی قرار گرفته اند. دولت های ديگری نيز بودند كه در مورد گسترش و پيگيری برنامه های مخفيانه برای مسلح شدن به سلاح های اتمی از سوی آنان شك و ترديد وجود داشت. دولت هايی هم بودند كه «راه حل مردود شكسته» را برای سلاح های بيولوژيكی يا شيميايی پی گرفتند. همچنين گروه هايی تروريستی نيز وجود دارند كه حوادث 11 سپتامبر نشان داد هرگز برای استفاده يا در اختيار داشتن چنين سلاحی به خود ترديد روا نمی دارند. با اين وصف آيا لازم است نتيجه بگيريم كه تلاش برای منع گسترش سلاح های كشتارجمعی از طريق يك دستگاه جمعی تضمين كننده امنيت جهانی مطابق با اصولی قانونی فايده ای ندارد و تنها راه ممكن، حمله نظامی پيشگيرانه مبتنی بر اين مقدمه منطقی است كه فلان كشور ممكن است سلاح های كشتارجمعی مخفی كرده باشد؟ به اعتقاد من به جای متوسل شدن به راه حل دوم، بايد راه حل اول را اصلاح كرد. اين مسئله می طلبد كه دستگاه جمعی وابسته به سازمان ملل متحد بعضی از فعاليت ها را درست تشخيص داده و نحوه مواجهه با اين واقعيت را نشان دهد. مثلا با توافق بر سر حد معينی برای استفاده از حق وتو و فراهم ساختن آمادگی نيروهای وابسته به سازمان ملل متحد كه نرمش بيشتری برای پرداختن به ماموريت های مختلف در جاهای گوناگون دارند. اما همين مسئله می طلبد كه ما در درجه اول رابطه بين امنيت و اولويت انگيزه هايی كه درصدد كسب زرادخانه ای از سلاح كشتارجمعی است را بفهميم.

بزرگ ترين عواملی كه داشتن سلاح های كشتارجمعی را تشويق می كند از مناطقی برمی خيزد كه نوعی نزاع های مزمن در آنها جاری است. به همين نحو بسياری از تلاش های مشكوك برای كسب سلاح های كشتارجمعی از خاورميانه برمی خيزد. يعنی منطقه ای كه حدود نيم قرن است شاهد نمايشی از نزاع های كهنه و قديمی است. از آنجا كه ديگر نمی توان به اين خودفريبی ادامه داد كه اگر زخمی بدون معالجه به حال خود رها شود، خود به خود خوب خواهد شد، بايد اين درگيری های مزمن در اسرع وقت ممكن، حل و فصل گردد. اما با نگرانی نسبت به گسترش سلاح های اتمی نيز بايد به عنوان بخشی از يك راه حل همه جانبه بين همگان، به طور يكسان و مساوی برخورد كرد. همچنين ما بايد با معضلات بين المللی نه براساس اينكه اين يك پديده است بلكه از منظر پژوهش جدی در علل ريشه ای اين مشكل به منظور ريشه كنی آن برخورد كنيم. در درجه اول بايد فقرا را از اغنيا مشخص كنيم و بين فرهنگ ها و رژيم های حكومتی كه در آنها حقوق بشر پايمال و قربانی می شود تفكيك قائل شويم. سرانجام اينكه اگر اين عدم هماهنگی و تناسب بين كسانی كه سلاح های اتمی دارند و آنهايی كه ندارند همچنان ادامه يابد آن دستگاه جمعی تأمين كننده امنيت امكان ادامه راه را ندارد. كما اينكه سال ها پيش كميته كابزا اعلام كرد «در اختيار داشتن سلاح اتمی توسط هر دولتی، يك مسئله تحريك كننده دائم برای كسب اين سلاح توسط ساير دولت ها خواهد بود.» نگرش جديد نسبت به امنيت بين المللی بايد در پی ريشه كنی اين عدم تناسب باشد و آن را از طريق قانونی نبودن سلاح های كشتارجمعی تثبيت كند و در عين حال در درون خود تضمين هايی را در بر داشته باشد كه هر دولتی به اين دستگاه جمعی ملحق می شود از يك «چتر» امنيتی فراگير برخوردار خواهد بود. ما فقط در صورتی می توانيم اميدوار باشيم پيشرفتی معنادار در تأمين امنيت جهانی به دست آورده ايم كه بتوانيم انگيزه های كسب سلاح های كشتارجمعی را از بين ببريم.

الشرق الاوسط

پی نوشت: * مدير آژانس بين المللی انرژی اتمی.


رامين رئوفی: يك سازمان سياسی چه زمان دچار عدم مشروعيت می شود و اساسا كسب مشروعيت و تداوم آن به چه ميزان در ادامه حيات و توسعه سازمان سياسی تاثيرگذار است. پاسخگويی به اين پرسش نيازمند بيان نقش رابطه مستقيم شهروندان با تشكل های سياسی و دقت به ظرافت های زيست سازمان در درون جامعه است. در تعاريف به عمل آمده از سازمان سياسی، تعامل تشكيلات سازمان با توده ها و تاثيرپذيری از مطالبات جامعه مورد توجه قرار گرفته است. در اين معنی سازمان سياسی فاقد مقبوليت محكوم به انزوا و فناست. در چنين شرايطی تشكل سياسی به سطح نازلی سقوط خواهد كرد و كاربرد واژه سازمان سياسی برای چنين تشكيلاتی ديگر مصداق نخواهد داشت. به اين ترتيب هر سازمان سياسی تا زمانی موفق قلمداد می شود كه بتواند اهداف، شعارها و برنامه های خود را با آنچه در جامعه مورد نياز است متناسب سازد. مكانيزم های دستيابی به سطح مطلوب ارتباط با مردم و تنظيم اهداف و برنامه های متناسب با مطالبات مردم نيز چندان پيچيده و ناشناخته نيست. از اين رو اين پرسش مطرح است كه چرا بسياری از سازمان های سياسی در ايران چندان ريشه نگرفته اند و هيچ گاه نتوانسته اند با جلب پشتوانه مردمی برای خويش مشروعيت و مقبوليت دست و پا كنند. برخی سازمان های سياسی نيز در مقطعی اين توفيق را نصيب خود ساخته اند كه در سايه ارتباط با اقشار مختلف شهروندان و به روزسازی آرمان ها و اهداف خويش به مثابه تريبونی برای بيان خواسته ها و مسائل جامعه عمل كنند. با اين وجود بروز انحراف و جزم انديشی و در مواردی اتخاذ ايدئولوژی وارداتی و غيربومی سبب شده است كه برخی از اين دست تشكل ها كاركرد مبتنی بر پاسخگويی به نياز جامعه را از دست بدهند و از سازمانی فراگير به سطح گروهی با تعلقات خاص به ويژه بر محور فردگرايی و با اتخاذ شيوه های غيرمدنی سقوط كنند.

نگاهی به تاريخ تحولات سياسی يكصد سال گذشته ايران بيانگر آن است كه برخی از تشكل های سياسی به دليل گام برداشتن بر مسير خطا، حمايت های مردمی خود را به تدريج از دست داده اند و در مواردی به جای جبران كاستی ها و انتخاب روش های مقبول و مبتنی بر مبارزه سياسی از فاز فعاليت های مدنی و تئوريك به مرحله مبارزه مسلحانه و فعاليت های چريكی روی آورده اند غافل از آنكه بدانند عواقب چنين رويكردی سبب ساز بروز موج خشونت در جامعه و مسموم ساختن فضای فعاليت سياسی برای هواداران خويش و در عين حال ساير تشكل ها و سازمان های موجود در جامعه می شود. چنين عملكردی عمدتا به انسداد سياسی جامعه و ريزش شديد هواداران می انجامد. خسارت های ناشی از اين تغيير فاز علاوه بر آنكه بنيان يك سازمان سياسی را دچار عدم مشروعيت و مقبوليت می سازد، به دليل حاكم ساختن فضای بسته فعاليت سياسی، جامعه را به عقب گردی ناخواسته هدايت می كند. تحميل چنين شرايطی باعث می شود تا مردم برای مدت زمانی بعضا طولانی از پيگيری مطالبات خويش از طريق روی آوری و جذب شدن به تشكل های سياسی صرفنظر نمايند. از اين روست كه نظريه پردازان سياسی ورود سازمان های سياسی به فاز مبارزه مسلحانه را در جوامع دارای بنيان ها و ظرفيت های فعاليت مدنی، غيرعقلايی و خطايی فاحش ارزيابی می كنند چرا كه بيشتر از چاره ساز بودن برای تحقق توسعه سياسی و جامعه مدنی، زمينه سركوب و انسداد سياسی را باعث می شود.

در شرايطی كه شهروندان قادرند با حضور وسيع در عرصه مبارزه سياسی تحولات عظيم را رقم بزنند و دوره نوينی را ايجاد كنند، رويكرد مبارزه مسلحانه از سوی سازمان سياسی ـ كه خود در اين تحول نقش ايفا كرده است ـ نوعی نقض غرض به شمار می آيد. مصداق های ارتكاب به چنين خطاهای استراتژيكی را می توان در تاريخ تحولات سياسی ايران به ويژه در فاصله سال های 1357 تا 1360 و نيز تحولات سياسی برخی كشورهای منطقه و جهان مشاهده كرد. خطاهايی كه عمدتا مطلوبيت مورد نظر را به دنبال نداشته است و فرسنگ ها فاصله تا رسيدن به اهداف اوليه ايجاد كرده است. رويكردی كه پركردن شكاف ايجاد شده با مردم را غيرممكن می سازد و نابودی و فنا را در تمام ابعاد سبب می شود. خاستگاه بسياری از سازمان های سياسی دارای گرايش مبارزه مسلحانه، گرته برداری و برداشت های ناقص از جريان های فكری و ايدئولوژيكی است كه بلوك شرق را در قرن گذشته بنيان نهاد. در حالی كه بسياری از التقاطهای ايجاد شده مصنوعی، به دور از واقعيت های حاكم بر جوامع در حال توسعه، غيربومی و اتوپيايی از كار درآمد و نتوانست پاسخگوی نيازهای جامعه باشد. شرايط كنونی در آغاز قرن جديد نشانگر آن است كه عمر چنين رويكردهايی به پايان رسيده است. دوره نگاه های ايدئولوژيك از اين جنس و اتخاذ شيوه های غيرمدنی در فعاليت های سياسی آن هم با ساختن شخصيت های كاريزما و خواستن هواداران دست از جان شسته ای كه هيچ گاه پرسشی اساسی طرح نخواهند كرد و در ذهنشان تحرك و چرايی ايجاد نمی شود، به سر آمده است. امروز كسانی در عرصه فعاليت سياسی موفق خواهند شد كه واقعيت های حاكم بر تحولات جهان از جمله تمايل بشر به آزادی انديشه، نياز به امنيت و پرهيز از خشونت گرايی و گردش نخبگان را دريافته اند. آن دسته از فعالان سياسی و سازمان های سياسی در جهان امروز موفق هستند كه می توانند با ادبيات مدنی سخن بگويند و در هر شرايط مبارزه سياسی را به ساير شيوه های خشن ترجيح دهند. بازندگان فعاليت های سياسی در دنيای امروز، سازمان هايی هستند كه كماكان حمايت خارجی را بر حمايت مردمی ترجيح دهند. لحن، زبان و گفتارشان سراسر كينه و نفرت است. از پذيرفتن تحولات طفره می روند. شعار تنها دريافتشان از ادبيات برقراری ارتباط با مردم است. بيزاری مردم از شيوه های توأم با خشونت را درنيافته اند و كماكان منكر عقل جمعی اند و نمی دانند كه حتی در دشوارترين شرايط پناه بردن به خانه دشمن به مثابه پذيرفتن نابودی است.


اردشير زارعی قنواتی: جهان همچنان متأثر از برهم خوردن توازنی است كه به واسطه جنگ عراق در مناسبات بين المللی ايجاد شده است. تمامی تحولات كنونی تحت تأثير اين جريان و شكاف ايجاد شده در پيكره جامعه جهانی قرار دارد تا جايی كه به جرأت می توان گفت روابط بين الملل امروز به جای تفاهم بر تناقض شكل می گيرد. واقعيت آن است كه زخم های جنگ عراق آنچنان عميق است كه به اين زودی ها التيام نخواهد يافت. هرچند كه همين نيز تابعی از استراتژی نوين آمريكاست اما كوچك كردن چرخه تصميم گيری و منافع جمعی در چنين بحرانی موجب شده است تا بزرگی عرصه بين الملل آسيب جدی ببيند. در 29 آوريل به واسطه اجلاس چهارجانبه بين فرانسه، آلمان، بلژيك و لوكزامبورگ و همچنين ديدار تونی بلر از مسكو اين مسئله بار ديگر اثبات گرديد كه تضاد در عرصه بين المللی عميق تر از آن است كه بتوان آن را لاپوشانی كرد.

1 ـ اجلاس چهارجانبه بروكسل ـ پايتخت بلژيك در اين روز ميزبان ژاك شيراك، گرهارد شرودر، گای ورهوفستات و ژان كلوديونكر رهبران فرانسه، آلمان، بلژيك و لوكزامبورگ بود. اين رهبران اروپايی كه از منتقدان اصلی جنگ عراق بودند گرد هم آمدند تا پايه گذار يك نيروی نظامی مشترك و ستاد فرماندهی و برنامه ريزی مشترك برای اروپا باشند. آنان كه طی بحران عراق با ناديده گرفته شدن و بی اعتنايی كامل از طرف محور آمريكا ـ بريتانيا روبه رو شده بودند چاره را در نزديكی بيشتر و تقويت مواضع اروپايی پيمان آتلانتيك شمالی (ناتو) ديده اند. در خصوص اين اجلاس ژاك شيراك می گويد، در نظر نيست كه پيمان ناتو را نفی كنند و گرهارد شرودر نيز اظهار داشت كه هدف تقويت جناح اروپايی ناتو است. آقای ورهوفستات نخست وزير بلژيك نيز گفته است كه او خواهان تقويت نظام دفاعی اروپاست چرا كه به گفته او ناتو متشكل از آمريكا و 18 كوتوله است. آنان در جواب انتقاد بعضی از رهبران اروپايی در خصوص اجلاس فوق تأكيد نمودند كه هدفشان تضعيف ناتو نيست بلكه پی ريزی يك نظام مستقل برای اتحاديه اروپاست كه قادر به عكس العمل فوری باشد. اين يك امر بديهی است كه وقتی اهداف و منافع جمعی اعضا با تناقض اساسی مواجه شده باشد تعريف سنتی پيمان نيز با پارادوكس روبه رو شود.همچنين گسترش ناتو به لحاظ ورود اعضای جديد كه عمدتا از اروپای شرقی هستند و تمايل آشكاری برای همسويی با آمريكا دارند اعضای قديمی هوادار تقويت مواضع اروپا را نسبت به مشروعيت موجوديت آن دستخوش تناقض كرده است. بنابراين مخالفت بعضی از رهبران اروپا با اجلاس چهارجانبه كه معتقدند اگر اين روند متوقف نشود اروپا ممكن است شاهد آخرين سال های اتحاد ميان خود و آمريكا باشد در شرايط فعلی بی اهميت خواهد بود.

2 ـ ديدار تونی بلر از روسيه ـ در روز 29 آوريل نخست وزير بريتانيا در مسكو با هدف جلب حمايت روسيه برای لغو تحريم های عراق و به عبارتی مشروعيت بخشيدن به جنگ عراق به ديدار ولاديمير پوتين شتافت. اما صراحت لهجه رئيس جمهور روسيه در رد تقاضای همتای انگليسی خود نشان داد كه او هنوز همان جودوكار عضو كاگ ب است كه پذيرش شكست از تحمل او خارج است. اظهارات تونی بلر در خصوص اجلاس چهارجانبه كه آن را مضحك خوانده بود را بايد بدون شك برای خود او در ديدار با پوتين به كار برد. در حالی كه بريتانيا به همراه آمريكا مبادرت به جنگی نمودند كه يك وجه آن نقض آشكار قوانين بين المللی و وجه ديگر آن ناديده گرفتن منافع كلان كشورهايی چون روسيه بود تقاضا برای مشروعيت بخشيدن و رفع موانع حقوقی خاص آن بی معنی خواهد بود. پوتين در اين ديدار با اذعان به اينكه يك كشور نمی تواند همه تصميم ها را اتخاذ كند و ديگران صرفا پيروی كنند می افزايد تحريم های عراق نبايد لغو شود تا زمانی كه اطمينان حاصل شود كه اين كشور دارای تسليحات كشتارجمعی نيست. رئيس جمهور روسيه می گويد حال كه جنگ تمام شده كار مهم آن است كه روشن شود آيا چنين سلاح هايی در عراق هست يا نه و به همين دليل خواستار بازگشت بازرسان تسليحاتی سازمان ملل به عراق شده است. در حالی كه بلر با هشدار نسبت به رويارويی های قبلی در سازمان ملل گفت پرسش مهم آن است كه آيا همكاری استراتژيك با آمريكا و ديگر دول ممكن است يا جهان بار ديگر دچار تفرقه خواهد شد. خشم ولاديمير پوتين در كنفرانس مشترك مطبوعاتی كه از ديد خبرنگاران نيز پنهان نماند نشان دهنده ادامه اختلافات و تعميق بن بست های حقوقی در مقابل ائتلاف به رهبری آمريكا بود. پوتين با اتخاذ چنين مواضعی كه كاملا همسو با اظهارات دومينيك دوويلپن در خصوص نقش سازمان ملل در عراق كه در همان روز ابراز شد، بود سعی كرد ائتلاف جنگ را همچنان درگير تناقضات لاينحل نمايد.

اول - تاكيد بر نقش سازمان ملل متحد و پروسه بازرسی های تسليحاتی كه بايد توسط بازرسان اين سازمان ادامه يابد، اين مسئله می تواند به واسطه نقش سازمان ملل منافع تمام بازيگران جهانی و مردم عراق را مد نظر قرار داده و يك تصوير واقعی از تسليحات ممنوعه عراق كه بهانه جنگ تلقی گرديد به دست بدهد.

دوم ـ آمريكا يا بايد بپذيرد كه عراق عاری از تسليحات كشتار جمعی است كه نقض دليل آنان برای جنگ خواهد بود. يا اين كه لغو تحريم ها تا زمانی كه بازرسان رسما تاييد نكرده اند كه بازرسی ها و انهدام تسليحات انجام گرفته توجيه قانونی نخواهد داشت. بنابراين آمريكا در اينجا بين پارادوكس مشروعيت و كسب منافع در خصوص بحران عراق قرار داده شده است.

سوم ـ به واسطه ادامه تحريم ها كه در چارچوب مكانيزم نفت در برابر غذا انجام می گيرد آمريكا از بهره برداری از ثروت نفتی عراق برای هزينه جنگ و بازسازی اين كشور محروم می شود. بن بست حقوقی لغو تحريم های عراق تا آنجا اهميت دارد كه ايالات متحده را ناچار سازد به يك مصالحه بين المللی در خصوص نقش سازمان ملل گردن نهاده يا اين كه همچنان اين برزخ را در مقابل خود گشوده ببيند.


ترجمه هادی محمدزاده: صدام از دست ارتش آمريكا و سرويس های امنيتی فرار كرده است. هنوز خيلی ها جويای اين هستند كه بفهمند صدام واقعی كجاست؟ آخرين گزارش های سرويس های اطلاعاتی آمريكا و منابع انگليسی حاكی از اين است كه هنوز صدام ممكن است در عراق زندگی كند و نيروهای نظامی نمی توانند به او دست يابند. ريچارد كلارك مشاور شبكه ای بی سی نيوز كه قبلا مستشار ملی امنيت كاخ سفيد بوده است می گويد: او آدمی است كه عمری را صرف پرهيز و اجتناب از آدمكش های حرفه ای و كودتاهای نظامی كرده است، او هميشه دنبال راه فرار می گردد. وينس كانيسترارو افسر ارشد سرويس های امنيتی كه حالا مشاور ای بی سی نيوز است نيز می گويد: او ممكن است دست به هر اقدامی بزند. هميشه به هر گامی كه به جلو می گذارد دقت می كند كه چه اتفاقی ممكن است آنجا بيفتد و با خود می گويد: قدم بعدی ام را بايد كجا بگذارم؟ اكنون مامورين بر اين باورند كه صدام و بسياری از وزرايش ممكن است از بغداد فرار كرده و به ارتفاعات شمال گريخته باشند. شايد هم به زادگاه اش، تكريت رفته باشد و برخی احتمالات حاكی از اين است كه او شايد به سوريه گريخته است. چندی پيش دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا گفت: ما گزارش هايی از سرويس های امنيتی دريافت كرده ايم كه حاكی از آن است كه كشور سوريه در حركت دادن فراريان از داخل عراق به سوريه همكاری داشته است.

در همين ايام صدام بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و ايالات متحده اذعان كرد كه او بدل صدام نيست. هيچ كس واقعا درست نمی تواند توضيح دهد كه او چگونه از آن حادثه جان به در برده است. حمله ديگر آمريكا براساس گزارش های سرويس های امنيتی شكل گرفت كه اعلام كرده بودند صدام و وزيرانش در خانه ای نزديك يك رستوران در محله منصور بغداد تجمع كرده اند. ماموران مخفی آمريكايی و نيروهای مخصوص او را ديده اند كه از ماشين پياده شده و داخل رستوران يا خانه مجاور آن رفته است. چند هواپيما به اين منطقه هجوم بردند و بمب های عظيمی را بر اين ناحيه فرو انداختند. خيلی احتمالش كم است كه بعد از بمباران كسی بتواند جان سالم به در برده باشد. رستوران چنين به نظر می رسد كه به سختی خراب شده است اما نه به طور كامل. منابع موثق آمريكايی اين گونه گزارش می دهند كه او دوباره فرار كرده است. ظاهرا هيچ كس ديده نشده است كه شبيه صدام حسين باشد و از ساختمان رستوران همراه نيروهای محافظش بيرون آمده باشد. آن شب علايم ارتباطی رهبری محو شده و نشانه ای حاكی از آن است كه قصی پسر صدام و مسئول دفاع بغداد كشته شده است.

كانيسترارو می گويد: هيچ نشانه ای وجود ندارد كه صدام بعد از بمباران دوشنبه عصر دست به تحركی زده باشد. آخرين توقفگاه صدام كجاست؟ مامورين روسی انكار كرده اند كه صدام به سفارتخانه آنها در بغداد پناهنده شده باشد. اگر چه گزارش ها حاكی است كه صدام سعی كرده است چنين معامله ای با روس ها داشته باشد. اما حالا بيشتر حرف و حديث ها روی شهر تكريت متمركز است جايی كه صدام اگر تا حال زنده مانده باشد ممكن است آخرين توقف را در آنجا داشته باشد. طبق گفته زندگينامه نويس كام كالين، تكريت جايی است كه قبيله او در آنجا به سر می برند و در آنجا به خوبی مورد پشتيبانی قرار می گيرد. مردم او را پنهان كرده و به او خيانت نخواهند كرد. كالين ادامه می دهد: «من فكر می كنم صدام می خواهد در تكريت ماندگار شود حتی اگر به قيمت از دست دادن جانش تمام شود.

ABC NEWS


جمله های صحاف ترانه می شود

بعضی از آهنگسازان و شركت های ترانه انگليس تصميم گرفته اند كه از سخنان صحاف ترانه ای بسازند. اين آهنگسازان در نظر دارند برخی از جملات به يادماندنی صحاف را انتخاب كرده و برايش آهنگ بسازند. لس مولای معاون يكی از شركت های ترانه سازی انگليس در اين باره گفت: «مسئولان موسيقی در كلوپ ها و همچنين توليدكنندگان نوار كاست از اين طرح استقبال زيادی كرده اند. » در مورد الصحاف شايعات بسياری وجود دارد. برخی بر اين باورند كه او يا كشته شده و يا خودكشی كرده است، اما هنوز هيچ يك از اين ادعاها اثبات نشده است. صحاف كه در تمام طول جنگ گزارش روزانه در مورد شرايط عراق و بغداد را ارائه می كرد اكنون در ميان مردم آمريكا به دوست داشتنی ترين دشمن آمريكايی ها مشهور شده است. حتی وی اكنون در لطايف جديد آمريكايی و انگليسی نيز جايگاه ويژه ای يافته است. برخی از اين لطايف بدين شكل است: «هيچ سرباز آمريكايی در بغداد حضور ندارد فقط امسال تعداد زيادی آمريكايی برای حضور در فستيوال بازرگانی به عراق آمده اند و يا مجسمه صدام كه در ميدان فردوس سقوط كرد، صدام نبود يكی از بدل های او بود.

خبرنگاری با خبرهای ساختگی

يكی از خبرنگاران نيويورك تايمز در پی توليد خبری كه بخش هايی از آن را از روزنامه ديگر ربوده بود ناچار به استعفا شد. جيسون بلر خبرنگار سياه پوست نيويورك تايمز در زمان جنگ عراق خبری را در مورد مادری كه فرزندش در عراق گم شده بود، تنظيم كرده بود كه بعد از جنگ معلوم شد وی اين خبر را از اكسپرس نيوز روزنامه محلی يكی از شهرهای ايالت تگزاس ربوده است. هاول دينز مدير روابط عمومی نيويورك تايمز اعلام كرد كه بلر قبلا هم چندين خبر شبهه برانگيز نوشته بود كه همه آنها منجر به مشاجرات و بحث هايی نيز شده بود. به گفته مسئولين روزنامه بلر در پنجاه خبر از خبرهای خود مطالب ساختگی و تحريف شده ای را نيز نوشته است و اين خبرها را به منابعی كه هرگز نامشان را فاش نمی كرد نسبت می داد.

پيشنهاد كار به صحاف

شبكه تلويزيون العربيه، به محمد سعيد الصحاف وزير اطلاع رسانی سابق عراق پيشنهاد همكاری داد. علی الحديثی از معاونان اين شبكه كه مركز آن در دبی است چندی پيش در مصاحبه با رويتر اعلام كرد كه خوشحال خواهند شد اگر الصحاف به عنوان مفسر و مجری به آنها بپيوندد. الحديثی با بيان اين موضوع اظهار داشته است كه مايلند از تجارب الصحاف در مورد تفسير شرايط كنونی و آينده استفاده كنند. وی در ادامه از صحاف خواست برای مذاكره بيشتر در اين مورد با آنها تماس بگيرد! همچنين معاون شبكه العربيه ادعا كرد كه محمد الدوری نماينده سابق عراق در سازمان ملل نيز به عنوان مفسر با آنها همكاری می كند.

آخرين سخنرانی صدام قبل از سقوط

شبكه تلويزيونی AP آخرين سخنرانی صدام حسين قبل از فتح بغداد كه فرصت پخش نيافته است را به دست آورد. اين فيلم ويدئويی كه بر آن مهر مخصوص صدام خورده است توسط يكی از كارمندان سابق تلويزيون عراق در اختيار شبكه تلويزيون AP قرار گرفت. صدام در اين فيلم خطاب به مردم گفته است كه بالاخره خواهند توانست بر نيروهای انگليسی و آمريكايی غالب شوند. وی در ادامه اظهار داشته كه متجاوزان آمريكايی محكوم به شكست هستند و ازمردم خواسته است كه صبور و شكيبا باشند. گفته می شود اين فيلم قبل از فرو افتادن مجسمه بزرگ صدام در ميدان فردوس بغداد ضبط شده است.

بلر از بوش دفاع می كند

اين روزها بلر به شدت از بوش حمايت می كند و اجازه نمی دهد كسی به دوست و موتلفش در جنگ عراق توهين كند. چندی پيش مطلبی درباره بوش در مجله وانيتی فاير انگليس چاپ شد كه در آن ضمن بازبينی جنگ و نقد يكجانبه گرايی بوش از رئيس جمهور آمريكا به عنوان يك لابالی به تمام معنا ياد شده است. در پی چاپ اين مطلب بلر در سخنرانی اخير خود ضمن احمقانه خواندن اين مقاله گفت: «بوش نه تنها لاابالی نيست بلكه كسی است كه فلسفه ای جالب داشته و می تواند احساسات خود را بدون پرده پوشی بيان كند. » وی در ادامه تأكيد كرد كه بوش بی نهايت زيرك و باهوش است خلاصه اينكه بلر در مقابل خبرنگاران با تمام وجود از بوش دفاع كرده و كلی از او تعريف كرد. وی در پاسخ به سوال خبرنگاران كه شما چگونه هم با كلينتون نزديك بوديد و هم با بوش در حالی كه آنها اينقدر با هم فرق دارند اظهار داشت: «همه ما با هم فرق داريم پس دوستی من با هر دوی آنها نبايد عجيب باشد. » بلر در جواب به سوال ديگری در مورد شباهت يا تفاوت باورها و عقايدشان با بوش گفت: «شايد تفاوتی در باورها باشد اما ديدگاه و اهداف مشتركی داريم. » نخست وزير انگليس در انتها خبر دعا كردن مشتركش با بوش را تكذيب كرد.

«فرهنگ اصلاحات» به وجود نيامد

نشريه «نامه» در شماره اخير خود گفت وگويی دارد با «سعيد حجاريان» پيرامون «انقلاب و اصلاح» در فرهنگ سياسی ايران. در بخشی از اين گفت وگو كه بيشتر وجه تئوريك دارد، مصاحبه گر از حجاريان با اشاره به صحبت های قبلی وی پرسيد: «چند ويژگی و نقطه افتراق در تفاوت فرهنگی انقلاب و اصلاحات برشمرديد كه مهم ترين آنها مرزبندی بين خود و ديگری در انقلاب وضعيت تخريبی در انقلاب هدف های حداكثری در انقلاب و حالات معكوس آن در فرهنگ اصلاحات بود. فكر می كنيد چه دلايلی وجود دارد كه بعد از خرداد 76 با وجود جو اصلاحات در كشور و در متن فرهنگ اصلاحات شاهد ويژگی هايی بوديم كه خلاف اين تئوری بود. فرضا بحث خودی و غيرخودی از جانب اصلاح طلبان هم مطرح شد و يا مواضعی كه در ميان حاملان اصلاحات می ديديم بعضا رفتارهای تخريبی هم می ديديم حتی ادبيات مورد استفاده آنان هم خيلی آتشين مزاج بود و يا حتی بحث ديگری كه اصلاحات بايد هدف های خود را منزل به منزل تعيين كند اما می ديديم كه اهداف اصلاحات فوق العاده حداكثری اعلام می شد. چگونه می شود اين پديده را تبيين كرد؟ آيا آنچه ما به عنوان فرهنگ سياسی اصلاحات در دوره اخير می ناميم نيازمند بازنگری دوباره ای است؟ يا همان فرهنگ انقلابی است كه عارض فرهنگ اصلاحی شده است؟» پاسخ حجاريان قابل تامل است: «وقتی چنين پديده ای را می بينيد انحراف از اصلاحات است. دلايلی هم دارد و احتمالا يكی از اين دلايل آن است كه هنوز فرهنگ انقلابی در ايران وجود دارد.

فرهنگ انقلابی تا زمان جنگ وجود داشت و در دوران جنگ هم ادامه پيدا كرد. جنگ، سياست را تعطيل كرد. صدام طرف شمر و يزيد و ما اين طرف بوديم. آن نسل آن طور پرورش يافت و نمی تواند ذهنش را عوض كند. خيلی كار دارد تا تغيير كند. «اشداء علی الكفار» را داشتيم اما «رحماء بينهم» را رها كرديم و شد «اشداء بينهم». دومين دليل آن به عهده رقبای اصلاح طلب است. ما خيلی ضعف در ايران داشته ايم. يكی اين بوده است كه يك اپوزيسيون خوب به عنوان رقيبان اصلاح طلب هيچ وقت نداشته ايم. اگر اپوزيسيون خوب و كاملی داشتيم شايد اين طور نمی شد. تك چهره ها خوب بودند اما اپوزيسيون سازمان يافته كه فرهنگ اصلاحات را به ما ياد بدهد وجود نداشت. بعد از اپوزيسيون اصلاح طلب می رسيم به طرف مقابل اصلاح طلبان. آنها و پشتيبانانشان چه كسانی بودند؟ از قتل های زنجيره ای بگيريد تا تروريست هايی كه ترور كردند. آنها اجازه نمی دادند كه فرهنگ اصلاحات به وجود آيد. خاتمی خيلی تلاش كرد. می گفت صبوری كنيد، شكيبايی كنيد. ما را تشويق می كرد به شكيبايی. نسل جوان، نسل سركشی است كه تحمل اين حرف ها را ندارد. بايد خيلی آموزش ديده باشد. فرهنگ اصلاحی بايد در خانواده بازتوليد شود. وقتی در خانواده جنگ و گريز هست امكان تربيت يك اصلاح طلب نخواهد بود. اينها مسائل بعدی است.» وی در عين حال تاكيد دارد: «من اميدوارم و به شما هم می گويم كه اين مسائل را فرعی و عارضی بگيرند. ذات اصلاحات شفاف و خوب است. سرشت آن خوب است و چيزی كه من می بينم در جامعه اتفاق افتاده اميدواركننده است. شهرنشينی، طبيعت (نيچر) را به فرهنگ (كالچر) تبديل می كند. نيچر به آرامی در حال تبديل شدن به كالچر است و حتی روستاها كالچريزه شده است. سواد بالاتر رفته است، ارتباطات و خيلی موضوعات جدی ديگر در حال كالچريزه كردن جامعه است. اينها باعث می شود كه اميدوار شويم. حاملين اصلاحات اين توان را يافته اند كه به عقب برنگردند و شاهد انقلابی ديگر نباشيم. »

دعوت به قيام از تريبون نمازجمعه

راديو بی بی سی در خبری كه جمعه شب از خطبه های نماز جمعه تهران منتشر كرد، اعلام داشته: «جنتی مردم عراق را به قيام دعوت كرد.» بنا به خبر بی بی سی: «احمد جنتی خطيب نماز جمعه تهران عراقی ها را به قيام برای بيرون راندن آمريكايی ها از كشورشان و بر پايه انتفاضه ای همچون فلسطينيان فرا خواند.» اين راديو افزود: «وی كه بنابر گزارش ها، سخنانش با شعار «مرگ بر آمريكا» نمازگزاران همراه بود پيش بينی كرد ملت عراق به اين نتيجه خواهد رسد كه چاره ای جز انتفاضه و آنچه وی حركت های شهادت طلبانه خواند ندارد. به گفته آقای جنتي«ملت عراق به تجربه ملت فلسطين خواهد رسيد.» در خبر راديو بی بی سی يادآور شده كه: «آقای جنتی از چهره های اصلی جناح معروف در ايران به شمار می رود و در شرايطی مردم عراق را به قيام عليه آمريكا فرا می خواند كه دولت آمريكارسما ايران را به دخالت در امور داخلی در عراق متهم می سازد و دولت ايران در رد اين اتهام پای می فشرد. »

محاكمه نبوی، محكوميت ميردامادی

سايت خبری «امروز» از آغاز رسيدگی به شكايت عليه «بهزاد نبوی» و نهايی شدن محكوميت «محسن ميردامادی» دو عضو شاخص جناح اصلاح طلب مجلس خبر داده است. بنابر اين خبر، رسيدگی به شكايت هيأت نظارت و بازرسی شورای نگهبان از نبوی به زودی در دادگاه كاركنان دولت آغاز می شود. شاكی مدعی است كه نبوی در زمان برگزاری انتخابات مجلس ششم اقدام به تشنج آفرينی در يكی از حوزه های انتخابيه كرده است. اين سايت درباره جزييات محكوميت ميردامادی توضيحی نداده است.

رفراندوم زير نظر سازمان ملل

«محمد نعيمی پور» رئيس فراكسيون مشاركت در مجلس در جلسه ای در قم خبر از دغدغه اعضای جبهه مشاركت مبنی بر اينكه «شايد شرايط فعلی، آمال ما را برآورده نمی كند»، داده است. وی در جواب اين سوال كه «آيا اگر رفراندومی در مورد نظام سياسی آينده ايران با توجه به بن بست سياسی موجود كه مطرح می كنند توسط سازمان ملل برگزار شود، جبهه مشاركت حمايت می كند يا نه؟» گفت: «من اين عمل را چيز بدی نمی دانم. البته اگر حاكميت به رای مردم تمكين نكند و با مردم تعامل خوبی نكند. »

ويروس منهدم كننده

محققان موفق به كشف ويروسی شده اند كه قادر است نوع خطرناك باكتری E.Coli را از بين ببرد. نوع عادی باكتری E.Coli كه بی خطر است در معده احشام و دام ها يافت می شود اما اگر اين باكتری دچار جهش شود به علت خاصيت مسموميت زايی بسيار شديد، برای كسانی كه گوشت اين دام ها را مصرف می كنند خطرناك خواهد بود. اين باكتری همچنين از طريق مدفوع جانور مبتلا در محيط منتشر می شود. ويروس كشف شده كه از بدن نوعی گوسفند به دست آمده به CEV1 موسوم است. اين ويروس قادر است كه نوع سمی و خطرناك باكتری E.Coli را نابود كند. از ويژگی های اين ويروس می توان به اين نكته اشاره كرد كه قادر است با هر جهش ژنتيكی باكتری خود را دچار جهش ساخته و به اين ترتيب همواره برتری خود نسبت به باكتری را محفوظ نگاه دارد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو