Persian Archive

پس از مكه، مدينه و قدس، نجف چهارمين شهر اسلامی است كه برای مسلمانان، مقدس به شمار می آيد. نجف از نظر لغوی كلمه ای مفرد و به معنی بلندی و تپه ای است كه آب از آن بالا نمی رود و زمينی است كه بر اطراف اشراف دارد و جمع آن نجاف است اما اصطلاحا نام شهری است در عراق كه آرامگاه امام علی و بزرگترين حوزه درسی فقيهان است. تاريخ نجف به عنوان يك شهر مقدس از هنگامی آغاز می شود كه مزار امام علی(ع) در سال 170 هـ. ق / 768 م در آنجا كشف شد اما به عنوان يك شهر علمی برای آموزش دروس اسلامی در زمينه های فقه و اصول و فلسفه و تفسير و حديث به هنگامی باز می گردد كه شيخ طوسی در سال 448 هـ. ق / 1056 ميلادی به نجف هجرت كرد. شيخ طوسی در سال 385 در طوس ايران به دنيا آمده و در 408 هـ. ق / 1017 م به عراق رفته بود. هر چند اين نظر هم وجود دارد كه تدريس علوم اسلامی در نجف از قرن سوم هجری آغاز شد و در روزگار عضدالدوله از شاهان آل بويه و وزرای عباسيان كه به علما صله می داد رونق يافت اما تمركز و اوج نجف به عنوان يك حوزه درسی مرهون شيخ طوسی است. در عهد امام صادق، مدارس علميه در شهر كوفه به فاصله كيلومتری نجف از برجسته ترين مدارس بود به گونه ای كه گفته شده است چهار هزار يا بيشتر فراگير داشته است ولی شيخ طوسی كسی است كه تدريس را بر طريقه اجتهاد در نجف آغاز كرد. اين شهر پس از آنكه به جايگاهی بلند دست يافت و با ويژگی علمی بودنش شناخته شد به مركز فتوا و مرجعيت شيعه تبديل گرديد. در قرن هفتم هجری اين مركزيت به شهر حله منتقل شد، يكی از دلايل آن كمبود آب بود و دليل ديگر آن رفتن زعيم علمی زمان، ابن ادريس به حله زادگاه و سرزمين خويش بود. در قرن دوازدهم نيز اين مركزيت از حله عراق به كربلا منتقل شد كه علل آن عبارت بود از...


آنچه كه تحت عنوان «جنگ در سايه» و با زيرعنوان «بررسی پوشش خبری جنگ عراق از صداوسيما» در قالب مقاله - گزارش ضميمه سياسی همشهری مورخ 82/1/24 بيشتر حجم صفحه اول آن را به خود اختصاص داده و موضوع اصلی و «تيتر يك» انتخاب شده بود، برخلاف ظاهر امر نه تنها دربردارنده يك بررسی علمی و حرفه ای نبود بلكه به رغم تيترهای مندرج و نحوه صفحه آرايی، سخن تازه و در خور اعتنايی در برنداشت. به نظر می رسد شتابزدگی و غلبه نگاه سياسی مبتنی بر پيشداوری موجب شده است، مقاله - گزارش مزبور تنها به مدد تيتر درشت و كاريكاتور بزرگ به جز تداوم حملات رسانه ای هفته های اخير عليه صداوسيما، كاركرد ديگری نداشته باشد. فقدان نگرش علمی و حرفه ای منصفانه، كلی گويی و ابهام آفرينی، تكرار ادعاهای نادرست و عدم ارائه مصاديق و دلايل روشن، از ويژگی های بارز مطلب مزبور است و برخلاف مقدمه مفصل آن كه به تلاش آمريكا برای ارائه تصوير مطلوب خود از جنگ عليه عراق در رسانه های آمريكايی و بين المللی و سانسور واقعيات، اشاره می كند، بررسی موضع رسانه ای ايران و باز نشر اتهامات بی اساس عليه رسانه ملی صداوسيما عمدتا در چارچوب پارادايم رسانه ای نيروهای مهاجم صورت پذيرفته و شان و جايگاه آن مقاله را در حد يك بيانيه سياسی جناحی متعارض با منافع و امنيت ملی فروكاسته است. در بخشی از اين مطلب با وجود آنكه به اين واقعيت اذعان شده كه «دو روز اول جنگ، اطلاع رسانی سريع و لحظه به لحظه و تقريبا بی طرفانه شبكه های مختلف صداوسيما از وقايع و رويدادهای جنگ مورد توجه همگان قرار گرفت»، مع الوصف بدون ارائه مصاديق و دلايل معتبر ادعا شده كه پس از كند شدن پيشروی نيروهای مهاجم آمريكا و انگليس، «شيوه اطلاع رسانی اخبار جنگ متحول شد...


همه آنها را به اين نام می شناسند: «كانمانوتورسكی». گويی كه دانيل كانمان (D.Kahneman) و آموس تورسكی (A.Tversky)، روانشناسان اسرائيلی، يك روحند در دو تن و كارشان كه ديدگاه های ريشه دار درباره نحوه قضاوت ها و تصميم گيری های افراد را به چالش می طلبد، محصول يك انديشه واحد است. سال گذشته، دكتر كانمان، استاد دانشگاه پرينستون، به اتفاق ورنون اسميت (V.L.Smith) از دانشگاه جورج ميسون، برنده جايزه نوبل اقتصاد شد. اما خود وی، علی رغم آنكه كميته نوبل جايزه را به كسی كه در قيد حيات نيست اهدا نمی كند، معتقد است كه اين جايزه همان قدر كه مال اوست به دكتر تورسكی كه در 1996 در پنجاه و نه سالگی در اثر ابتلا به سرطان جان باخت، نيز تعلق دارد. دكتر كانمان شصت و هشت ساله می گويد: به نظر من اين جايزه، يك جايزه مشترك است. ما بيش از يك دهه با هم همزاد بوديم. همكاری آنها در 1969 در اورشليم آغاز شد. از آن زمان آن دو يار جداناشدنی با هم در حياط دانشگاه هبرو قدم می زدند، يا در كافه می نشستند يا در دفتر كار مشتركشان در انستيتوی «وان لير» اورشليم قهوه می نوشيدند و مدام حرف می زدند و باز هم حرف می زدند. بعدها وقتی كه دكتر تورسكی در دانشگاه استانفورد و دكتر كانمان در دانشگاه بريتيش كلمبيا مشغول تدريس شدند، هر روز چند بار با هم تلفنی صحبت می كردند. بر سر هر كلمه ای از مقالاتشان، كه امروزه هر دانشجوی فوق ليسانس روانشناسی يا اقتصاد آنها را به عنوان متون كلاسيك مطالعه می كند، آن قدر بحث می كردند تا سرانجام به يك توافق كامل برسند و برای تعيين اينكه چه كسی نويسنده اول مقاله ها باشد، سكه می انداختند...


«فرد مستقلی است، حتی با من و دكتر نوربخش هم در بعضی از موارد اختلاف نظر پيدا می كرد» محمدحسين عادلی رئيس كل اسبق بانك مركزی كه شيبانی را به معاونت اقتصادی خود گماشته بود ارزيابی مثبتی از رئيس جديد ارائه می دهد. استقلال و ايستادگی بر اصول را خود شيبانی هم در سخنرانی معارفه به رخ كشيد: سال 79 وقتی برنامه سوم ابلاغ شد و بر اساس آن می بايد دو كارشناس به انتخاب رئيس كل بانك به شورای پول و اعتبار بپيوندند نوربخش من را خواست و دعوت كرد تا به عنوان كارشناس در شورا حضور پيدا كنم. من نپذيرفتم چرا كه به عنوان دبيركل بانك عضو بدون رای شورا بودم. به نوربخش گفتم اگر من رای داشته باشم ممكن است در بعضی موارد در مخالفت شما صحبت كنم و اين برای بانك بد است. اما او مرا منصوب كرد و اتفاقی هم كه پيش بينی می كردم افتاد. به طوری كه يك روز آقای حجتی وزير جهاد كشاورزی پرسيد: چطور به پيشنهاد رئيس ات رای ندادی، نوربخش هم جواب داد شيبانی رئيس ام نيست رفيق ام است. او كه هفته گذشته در ديدار با رهبر معظم انقلاب و رئيس جمهور برنامه های خود را بيان كرده است تاكيدات رهبری برای كار در بانك مركزی را چنين برشمرد: ايشان روی تقويت ارزش پول ملی و انضباط مالی تاكيد داشتند همچنين از من خواستند كه بانك مركزی علاوه بر اثرگذاری و اقناع كارشناسی نهادهای داخلی بر سازمان های جهانی هم با قدرت نظر بدهد. همچنين به من توصيه كردند كه صبور باشم...


چه فرقی می كند كه رولاند كخ رفته باشد يا هنوز در ايران با باشگاه های ديگر فوتبال مذاكره كند؟ چه فرقی می كند كه او می توانست كمی فوتبال استقلال را متحول كند؟ چه فرقی می كرد كه او می آمد يا اينكه استقلال مثل فصل های گذشته با مربيان داخلی به فعاليتش ادامه می داد؟ نه، بعيد به نظر می رسد بودن يا نبودن متخصص خارجی در ايران توفيری با نبودنش داشته باشد. به همين استقلال چند سال گذشته دقت كنيد. دو مربی خارجی به نام های سكو موروخوف و كخ، آمده اند و بعد مدتی كه هيچ كدام مهلت ماندنشان به يك سال نرسيد، رفتند. وقتی سكو موروخوف پس از حجازی، سرمربی استقلال شد، همه منتظر همان تيمی بودند كه از دسته سوم آمد دسته اول. چطور می توانستند اين دو وضعيت يكسان باشند؟ چه تشابهی بين استقلال آن روز و استقلال ،2 3 سال پيش بود؟ هيچ. در مورد رولاند كخ چه وضعيتی حاكم بود؟ آمدن يا نيامدن سرمربی خارجی، برنامه ای است كه با سيستم فعلی و با استراتژی امروز مديران باشگاه ها بی نتيجه خواهد بود، مگر با تغييراتی در ديدگاه ها و نظرات افرادی كه مستقيم يا غيرمستقيم قدرت تأثيرگذاری بر عملكرد يك متخصص خارجی را دارند...


سقوط صدام حسين باعث بروز مشكلاتی برای اوپك و رهبران اين سازمان شده است. آيا سقوط صدام حسين منجر به تغييرات ساختاری در بازار جهانی نفت خواهد شد؟ زكی يمانی، از شيوخ معروف سعودی، معتقد است: آمريكايی های نفت خوار از سال های 1970 كه شوك قيمت ها در بازار نفت رخ داد، همواره در آرزوی نابود كردن كارتل نفتی اوپك بوده اند. برخی از مردان نفتی نزديك به جورج بوش، در محافل خصوصی شان از طرح هايی سخن رانده اند كه در آن صنايع نفتی طرفدار آمريكا و نفت خصوصی شد. عراق طی تقريبا يك دهه، خواهد توانست بخش مهمی از عرضه نفت بازار را به دست گيرد. در اين صورت، ميزان عرضه نفت احتمالی توسط آمريكا و شركت های نفتی خصوصی شده عراق به مراتب بيشتر از توليد نفت توسط سعودی ها خواهد بود و در نتيجه عربستان نقش اساسی خود را در بازار نفت از دست خواهد داد و بازارهای جهانی نيز از نفت ارزان قيمت، اشباع خواهند شد. به نظر می رسد در صورت اجرای چنين سناريويی می توان گفت، قيمت ها در آينده براساس نيروهای عرضه و تقاضا تعيين خواهند شد نه به وسيله چهره ای ضد غربی كه علی النعيمی وزير نفت كنونی عربستان سعودی و رئيس بالقوه شركت دولتی (Aramco) رهبری آن ها را برعهده دارد. ذخاير نفتی شركت آرامكو بيش از بيست برابر ذخاير نفتی شركت اكسون موبيل است. برخی از هياهوگران بازار نفت، از زمان پايان جنگ عراق، قابل اجرا بودن اين تخيلات را مورد تاكيد قرار داده اند. برای شروع اوپك از كشورهای عضو درخواست كرد كه در نشست اضطراری اين سازمان در تاريخ 24 آوريل از وين شركت كنند دستور جلسه اين نشست نيز ارزيابی نتايج جنگ كوتاه مدت در عراق بود...



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو