Persian Archive

• مرد نقره ای
• دروازه ماجراجويی
• ورزش سياسی كوبا-۶
• انتقاد از فرمول يك
• مجسمه دسته جمعی
• واردات سارز، صادرات بيليارد
• محروم از تور دوفرانس


علی فولادی: هيچ كس چشم ديدنش را ندارد و هيچ جامی به افتخار او بالا نمی رود. آيا سرنوشت مرد «نقره ای» و هميشه دوم آرژانتين در فوتبال اروپا به همين جا ختم خواهد شد؟ وقتی «كوپر» ـ در لاتين به معنای مس ـ با مدال طلای جام قهرمانی باشگاه های آمريكای جنوبی موسوم به ليبرتادورس و با نشان بهترين مربی سال اين قاره به اروپا آمد و در جزيره مايوركای اسپانيا رحل اقامت افكند و پس از اينكه او تنها طلای تاريخ باشگاه كوچك مايوركا را در نخستين گام با پيروزی بر بارسلونا در سوپرجام اسپانيا به ارمغان آورد، هيچ كس گمان هم نمی برد مس كوپر ديگر هرگز به طلا بدل نشود. به راستی كيميای گمشده كوپر كجاست؟ او سال 1999 با مايوركای كوچك و گمنام به فينال جام در جام اروپا رفت و سپس دو سال پياپی والنسيا را را به فينال ليگ قهرمانان رساند، فصل بعدی اينتر محو شده در كالچو را احيا كرده و تا يك قدمی فتح سری آ برد و حالا دوباره در آستانه فينالی ديگر از ليگ قهرمانان قرار دارد. اما سهم او از چهار فينال يا شبه فينال پی در پی اروپايی چه بوده است؟ نقره، نقره، نقره و فقط نقره. . .

برای او اين نفرت آورترين فلز دنياست، همان طور كه هواداران والنسيا و اينترميلان از مس نفرت دارند، زيرا اين فلز آنها را به ياد كوپری می اندازد كه با ديكته كردن فوتبالی يكپارچه دفاعی جذابيت ها را فدای عنوان كرد ولی در نهايت برای دژ ماسدای اسپانيا و كاتاناچيوی ايتاليا نصيبی جز حسرت قهرمانی باقی نگذاشت. فصل گذشته در اولين حضور كوپر در كالچو وقتی از او پرسيدند چرا بازيكنان اينتر را از خريد شب كريسمس به همراه خانواده هايشان منع نموده و آنها را در زمين تمرين محبوس كرده او پاسخ داد: «خريد شب عيد كار زن هاست، يك فوتباليست حرفه ای بايد شرم داشته باشد كه به چيزی جز فوتبال فكر كند. » اين روحيه سرد و منطق خشك سمبل فوتبال دفاعی آرژانتين، بدون شك عامل پنهان روانی شكست تيم های تحت هدايت او در لحظات سرنوشت ساز بوده اند. در سطح اول فوتبال دنيا مطابق ترانه معروف گروه «آبا»، «برنده همه چيز را از آن خود می كند The winner takes it all». با در نظر گرفتن چنين حقيقتی حتی اگر كوپر طی 5 سال حضور در بالاترين سطح فوتبال اروپا بهترين ضريب عملكرد حرفه ای (CV) را هم داشته باشد باز چيزی به دست نياورده. كيميای گمشده كوپر شايد می توانست يك لبخند بر آن چهره سرد و سنگی باشد، يا جملاتی اميدواركننده تا شاگردانش روحی تازه بيابند و يا ارائه فوتبالی هجومی و شادمانه تا هواداران نگون بخت را از احساس سياه شكست برهاند. آيا او ديگر بار فرصت خواهد يافت تا اين عنصر مفقوده را بازيابد؟

در يكی از آن شب های دلگير ميلان و در حالی كه فريادهای طرفداران اينتر در جوزپه مه آتزا طنين دوباره ای در گوش او يافته بود، مرد آرژانتينی سرخورده از ديدار با لاتزيو، تنهاتر از هميشه، با آن كت مشكی رنگ هميشگی، همرنگ با تاريكی شب، راه بازگشت را در پيش گرفت. از آن پك های سنگين سيگار و از آن چشم های به هم فشرده كه در آن صورت درهم رفته پديدار نبودند، پريشانی افكار روشن بود. پيشتر اميد داشت در دومين سال مربی گری در اينتر، باشگاه را برای نخستين مرتبه پس از فصل 89 به قهرمانی سری A برساند و به تلخ كامی هايی كه با آمدن و رفتن مربيانی چون ميرچه آلوچسكيو، روی هاجسون، مارچلوليپی و ماركوتاردلی شيرين نشده بود، پايان دهد. مخمصه ای به عمر چهارده سال برای تيمی هميشه مدعی كه هر ساله هوادارانش را اميدوار می كند سال، سال آنها است. ولی هر بار فقط كابوسی از آن روياها بر جای می گذارد. مانند آن «نمايش وحشت» سال گذشته در پنجم مه در ورزشگاه المپيك رم كه موجب شد برتری دوبريك منتهی به شكست چهار بر دو شود و قهرمانی از كف برود.

همه آن دردسرها

هكتور كوپر، پيش از مربی گری در اينتر، مايوركا و والنسيا را به اوج رساند. والنسيا به لطف انديشه های روزآمدش به دو فينال جام قهرمانان راه يافت ولی در هر دو بار مغلوب شد. با وجود اين افتخارات، طرفداران والنسيا علاقه ای به او پيدا نكردند و حتی اين عدم دلبستگی با جدايی كوپر و قهرمانی بلافاصله والنسيا در لاليگا دوچندان شد و كمتر كسی به ياد آورد، تيم قهرمان دسترنج چند ساله او بوده است. كوپر جدا شد تا به ايتاليا بيايد. تاپای او به ميلان رسيد، جر و بحث ها بالا گرفت. خيلی ها او را مربی بسيار محتاطی دانستند و بسياری با پيش كشيدن نايب قهرمانی ها، او را بازنده ای بالفطره ناميدند. با نتايج حاصل شده اين دو سال نيز اين انتقادهای هميشگی قوت گرفته است. تيم او نه تنها قهرمان نشده، بلكه زيبا هم بازی نمی كند و هيچ خلاقيت و تنوعی در راهكارهای مردان او برای گشودن دروازه رقبا ديده نمی شود. توپ ها چندان به جناحين نمی رود و عرض در بازی آنها مفهومی ندارد. اينها انكارناپذيرند. اما. . . اما بايد توجه كرد سرمربی آرژانتينی به استفاده از چينش 2 ـ 4 ـ 4 ايمان زيادی دارد وتركيب های ديگر مانند 3 ـ 3 ـ 4 مانند رويارويی با اودينزه، نتيجه دلسردكننده ای در بر داشته است. از اين سو، گريزی جز در اختيار داشتن ساز و برگ های مناسب برای به كار بستن مطلوب چيدمان دلخواه نمی ماند. اما مسئولان اينتر و شخص موراتی در خريد و فروش بازيكنان توجهی به اين نكات نشان نمی دهند و بيشتر بر روی بازيكنانی انگشت می گذارند كه هيچ نقشی در پيشبرد اهداف كوپر ندارند. اين اتهام متوجه مربی نيز هست كه چرا مسئولان باشگاه را مجاب به خريد بازيكنان دلخواه نمی كند تا مانند اغلب بازی های امسال نرآتزوری، نمايشی كسالت بار و سردرگم مانند آنچه از بازی چند آدم مستعد ولی آماتور در چمن پارك ها سراغ داريم، از تيم او شاهد نباشيم.

مشكلات درون زمين

آبی و سياه ها به غير از يكی دو نفر، بسيار می دوند و با استعداد بالايی توپ را به گردش درمی آورند ولی در بازی تيمی آنها هيچ هويت بارزی ديده نمی شود. همه كاره تيم كريستين ويری است و با وجود جر و بحث های هميشگی او بر سر هم تيمی هايش حضور بوبو به خودی خود از بسياری مشكلات می كاهد اما كمبود زوج مناسبی برای او كه قادر باشد حفظ توپ و فضاسازی كند هميشه اين تيم را آزار می دهد. تنها مهاجم واجد اين خصوصيات، آلوارور كوبا از انگيزه لازم برای وقف كردن خود به تيم برخوردار نيست. ضمنا اوضاع در خط ميانی بدتر به نظر می رسد. دی بياجو در سطح اول فوتبال اروپا بازی نمی كند و با توجه به عدم خلاقيت و نبوغ در اين قسمت، مشكلات به اوج رسيده. گناه تحليل رفتن استعدادهای تيم، دامان كوپر را نيز آلوده كرده و از اين روی، روزنامه ها او را مورد مؤاخذه بيشتری قرار می دهند. اين جدل ها با توجه به روحيه كوپر كه هميشه برای گفت وگو با خبرنگارها علاقه نشان می دهد موجب شده انتقادها و پرسش های بی پاسخی بر دوش او سنگينی كند. در حالی كه يووه، با توجه به پاسخ های سرد ليپی و موضع هميشه انفعالی مسئولان اين باشگاه چندان مورد توجه نشريات قرار نمی گيرد و ميلان نيز با وجود انبوهی از ستاره ها و نيز ناكامی مطلق در سری A بيشتر مشغول حل و فصل مشكلات آنجلوتی و مديران باشگاه است تا خبرنگارها.

موراتی، دليلی ديگر

خيلی ها، خيلی از طرفداران باشگاه های ديگر به وجود رئيسی ثروتمند و با شخصيت مانند ماسيمو موراتی در رأس مديريت اينتر حسادت می ورزند. غافل از اينكه يكی از عوامل تيره روزی ها، شخصيت منعطف و بيش از حد دوستانه او است. موراتی خود را طرفداری ساده و منصف معرفی می كند، ولی رفتار و گفتارش تأثيری بسيار مخرب تر از يك هوادار دوآتشه دارد. وقتی به آپيانو جنتيله، محل تمرين اينتر، پا می گذارد و به نشانه صميميت برای خود و چند بازيكن محبوبش قهوه می آورد، آيا می توان از سرمربی انتظار داشت بی پروا به بازيكنانش امر و نهی كند و آنها را از مسند سلطنتی كه موراتی برای آنها ساخته، پايين بكشد؟ رفتارهای موراتی و جملاتش در تمجيد بازيكنان مورد علاقه مانند آنچه در ارتباط با توانايی های رايان گيگز بر زبان راند، اين شبهه را پديد آورده كه رئيس باشگاه، هر شب پيش از خواب، كودكانه از بازی با ورق های مزين به تصوير بازيكنانش ذوق می كند. اصرار او در جذب گيگز و يا خريدن گابريل باتيستوتای تحليل رفته بر همين نكته دلالت داشت: خيلی ها باور دارند اصرار كوپر بر ثابت بازی دادن های باتيستوتا در ابتدا، تلاش برای احمقانه جلوه دادن خريدهای رئيس سخاوتمند و دلسوز بوده است. به هر حال در متن اين روزهای دشوار، هيچ بعيد نيست نرآتزوری به صورت مفتضحانه ای از جام قهرمانان حذف شود و يا حتی نايب قهرمانی در سری A را از دست بدهد. اما در غير اين صورت، آسمان كوپر آبی خواهد شد و رئيس از ترس ويرانی بيشتر تيمش، او را حفظ خواهد كرد. می داند در صورت بركناری او، بهتر است در ورودی باشگاه را با ميله های گردان فروشگاه ها عوض كند تا آمدوشد مربيان آسوده تر صورت گيرد! ظاهرا موراتی وعده داده كوپر می ماند. اما در واقع وضعيت كوپر در حال حاضر بسان فاخته ای آشفته است كه در كنار ويرانه كاخ آرزوهای خود و يارانش، از غم افتخارات از كف رفته، «كو. . . كو» می خواند و مانچينی و كاپلو را مانند عقاب بر فراز آشيانه اش در پرواز می بيند.

منبع: ESPN


آرش راهبر:‌ در دنيای فوتسال اين جمله اغلب به گوش می رسد كه «شما بايد ديوانه باشيد كه درون دروازه بايستيد. » در واقع شرايط بسيار سخت و خطرناك محافظت از دروازه استاندارد فوتسال كه خيلی كوچك تر از دروازه های 7/32 متری فوتبال است باعث شده كه چنين اظهارنظری پيدا شود. البته اگر چنين عقيده ای صحت داشته باشد، اين سوال در ذهن پديد می آيد كه چرا اين همه ديوانه در دنيا وجود دارند؟ به هر حال دروازه بانی فوتسال از جمله كارهايی است كه حس ماجراجويانه افراد را ارضا می كند. احساسی كه در زمين چمن فوتبال كمتر از فوتسال به چشم می آيد.

سريع و پرتب وتاب

اولين مشخصه بازی فوتسال سرعت فوق العاده و هيجان و شور و حرارت زياد اين بازی است و دروازه بانان به عنوان آخرين كسانی كه توپ ها را دريافت می كنند سهم بسزايی در ايجاد اين هيجان دارند. آنها بايد در برابر شوت های وحشتناك و تغيير جهت های سريع توپ مانعی دائمی باشند. محافظت از يك دروازه 3 متر در 2 متر در نگاه اول شايد خيلی ساده به نظر بيايد، اما كافی است يك بار در مسير توپ كوچك اما بسيار سريع فوتسال قرار بگيريد تا متوجه سختی محافظت از آن شويد. زمين كوچك تر فوتسال نيز باعث می شود تا دائما حملات دو تيم روی دروازه ها متمركز شود و دروازه بان ها در مواجهه دائمی در برابر مهاجمان قرار بگيرند. همان طور كه در زمين چمن فوتبال دروازه بان ها نقش مهمی در نتيجه نهايی دارند، دروازه بانان فوتسال نيز می توانند سرنوشت مسابقه را با اشتباهات يا فداكاری شان تغيير دهند. دروازه بانان فوتسال حتی می توانند در بازی سازی نيز موثر و كارآمد باشند و خلاصه بايد نقش آنها را پررنگ تر از زمين چمن در نظر گرفت.

پيروزی مديون يك نفر

چندی پيش ايتاليايی ها در مسابقات قهرمانی اروپا توانستند با شكست تمام حريفان از جمله اسپانيا و اوكراين به قهرمانی دست پيدا كنند. پس از پايان بازی نهايی با اينكه تمام بازيكنان مورد تشويق قرار گرفتند، اما بيش از ديگران دروازه بان ايتاليا يعنی جيان فرانكو آنجلينی از سوی مردم مورد نوازش قرار گرفت. آنجلينی در طول 5 بازی آخر فقط 3 بار مغلوب مهاجمان حريف شد. اگرچه بازی های فوتسال عموما گل های پرشماری دارد اما گاهی اوقات تيمی مثل ايتاليا با گل های زده نه چندان قابل توجه و با درخشش افسانه ای دروازه بانی مثل آنجلينی جام قهرمانی را می ربايد. آنجلينی ظاهر مهيب و ترسناكی دارد. به نظر می آيد دروازه بان چاق و درشت اندام باشگاه آ.اس.رم تمام دروازه را می پوشاند و كمترين راه عبور را برای فورواردها باقی نمی گذارد. او توانايی قابل توجهی در دفع توپ ها با دست و پا دارد و از لحاظ شكل و شمايل بازی شبيه به دروازه بانان هندبال عمل می كند. با اين حال آنجلينی از سيستم دفاعی ايتاليا تقدير می كند و موفقيت هايش را مديون توانايی هم تيمی هايش در يك خط جلوتر می داند. «ما خيلی خوب خودمان را آماده كرده بوديم و روی برنامه های دفاعی هم خيلی سخت كار كرديم. » وقتی در مورد كاميابی هايش از او سوال می كنند به شوخی می گويد: «من خيلی قوی هستم. » اما قد و قامت او به هيچ وجه برای مهاجمان حريف خنده دار و شوخی بردار نيست. بسياری از مهاجمان هنگام مواجه شدن با دروازه بان درشت اندامی كه به سرعت در حال نزديك شدن به آنهاست تمركز لازم را از دست می دهند.

به غير از توانايی های دفاعی آنجلينی، مسائل ديگری هم وجود دارد كه او را ممتازتر از بقيه می نمايد. او جرأت و هوشمندی مناسبی در تغيير جريان بازی دارد. آنجلينی پس از دريافت هر توپ، در صورت آماده بودن شرايط به سرعت توپ را برای مهاجمان ايتاليا می فرستد و در اغلب اوقات محاسبه او در پرتاب يا شوت كردن توپ درست است. از سوی ديگر با وجود اندام فربه، آنجلينی رفلكس های بسيار سريعی دارد كه باورنكردنی است. اين گونه عكس العمل ها برای بازی فوتسال كه با توپ كوچك تر و سبك تر انجام می شود، امتياز بزرگی برای يك تيم محسوب می شود. اما نكته مهم ديگری نيز وجود دارد كه می تواند برای هر تيم سرنوشت ساز باشد. مربی تيم ملی هلند يعنی ويك هرمانس می گويد: «يك دروازه بان می تواند تيمش را هدايت كند، چرا كه آنها درست جلوی چشم دروازه بان هستند. » هرمانس قدرت شوت زنی و تكنيك فردی را نيز از خصايص يك دروازه بان شش دانگ می داند. به عقيده او دروازه بان حتی بايد توانايی گلزنی داشته باشد. اما به غير از آنجلينی دروازه بانان شايسته ديگری نيز وجود دارند كه نتوانستند با وجود توانايی های مقبول جام قهرمانی را لمس كنند. مارك وان بيك دروازه بان بلژيك نيز از جمله اين بازيكنان است. او هم در برابر اسپانيا نمايش بسيار خوبی داشت و يك تنه بلژيك را در برابر قهرمان دوره قبل مسابقات جهانی نجات داد. تساوی اسپانيا و بلژيك تأثير زيادی بر نرسيدن اسپانيا به فينال داشت. به هر صورت آنچه كه مسجل است ويژگی های خاص دروازه بانان فوتسال است كه شايد به نظر بعضی ها به دست آوردن آن يكجور ديوانگی باشد.


آران

سياست بيسبال

در حالی كه رژيم فيدل كاسترو هرگونه سخنرانی را قدغن كرده، اما شما می توانيد در هر كجای هاوانا با صدای بلند راجع به بيسبال داد سخن دهيد. كوبايی ها هر روز در پارك مركزی هاوانا گرد می آيند تا فرياد سر دهند: «لاپلوتا»!

حتی وقتی تيم ملی بيسبال كوبا در مقابل تيمی منتخب از ليگ غيرحرفه ای آمريكا اعزامی به المپيك سيدنی دچار سقوطی غيرمنتظره شد نيز اين فريادها قطع نشد. يك هوادار خشمگين فرياد می زند: «وقتش رسيده كه خانه تكانی كنيم و از شر اين گاوهای مقدس خلاص شويم. » منظور او «عمر لينارس» و «آنتونيو پاچكو» دو بازيكن پا به سن گذاشته تيم ملی كوبا هستند. «گيلرمو رولدان» كشيش 27 ساله ای كه در هاوانا زندگی می كند، شكست مقابل آمريكا را برای يك نگاه جدی به احيای بيسبال كوبا مغتنم می شمرد: «آن شكست يك فاجعه بود، درست مثل مرگ يك ملت. ما هميشه انتظار برد داشتيم و نفهميديم كه چه طور بازی را واگذار كرديم. من بازی را از تلويزيون تماشا كردم و برای اولين بار اين احساس به من دست داد كه ديگر كوبا برتری خاصی بر حريف ندارد. كوبا هميشه از رقابت های بيسبال در سطح جهانی يا المپيك دست پر باز می گشت و حالا از جايگاه يك قهرمان نزول كرده. ما بايد با شرايط جديد منطبق شويم و دوباره به سطح اول بازگرديم وگرنه هرگز رنگ طلا را نخواهيم ديد. » بيسبال در كوبا همان قدر عامه پسند است كه پيش از آغاز پخش تلويزيونی NBA (ليگ حرفه ای بسكتبال)، NFL (ليگ حرفه ای فوتبال آمريكايی) در ايالات متحده دارای وجهه ای عمومی بود. در هاوانا كودكان در خيابان ها بيسبال بازی می كنند نه فوتبال.

در پارك ها، خيابان ها و حتی در زيرگذر بلوار ساحلی مالكون كودكان دورگه كوبايی را می بينيد كه پا برهنه اما دستكش مخصوص بيسبال در دست حركات قهرمانانشان را تقليد می كنند. ممكن بود آنها در آمريكای شمالی متولد شوند اما در آن صورت هيچ تضمينی وجود نداشت كه باز هم با چنين شور و شوق بيسبال را دنبال كنند. می توان گفت بيسبال ورزش ملی كوبا محسوب می شود زيرا در ميان مجموعه ورزش های رايج و حتی افتخارآفرين، بيسبال همواره مفهومی فراتر از يك رشته ورزشی صرف داشته است.

«فرانسيسكو پيدا» رئيس باشگاه «هابانا بيه خا» تيم جوانان پايتخت كوباست. او می گويد بيسبال همواره نيرو محركه تحولات در كوبا بوده است: «ورزش همراه يانكی ها وارد كوبا شد. آن هنگام ما هنوز مستعمره اسپانيا بوديم و باكوبايی ها مثل برده رفتار می شد. بيسبال در ابتدا به عنوان يك حركت اعتراضی در مقابل استعمارگران اسپانيايی بازی می شد. رفته رفته پتانسيل اينترناسيوناليستی اين ورزش آمريكا مورد توجه جامعه چند نژادی كوبا قرار گرفت و وسيله ای شد برای احيای يك جامعه نو و همگن از دل جامعه طبقاتی گذشته، ضمن اينكه همچنان نقش اعتراض گونه بيسبال اين بار در مقابل بازمانده های فرهنگ نژادپرستی حفظ شد. بدين ترتيب بيسبال به ملت كوبا اين امكان را داد تا به بهانه ای گردهم جمع شوند و سرنوشت خود را به دست گيرند. » از انقلاب 1959 به اين سو، بيسبال همواره مايه افتخار ملی كوبايی ها بوده است، مخصوصا كه ديگر قدرت بزرگ دنيای بيسبال و دشمن ابدی انقلاب كاسترو در 90 مايلی دماغه شمالی جزيره چنگ و دندان نشان می دهد. رژيم كاسترو با آگاهی از عشق و علاقه وافر مردم به اين رشته زيركانه در رسانه های بی رقيب تحت كنترل دولت چنين وانمود كرده كه بيسبال كوبا در جهان يگانه و بی بديل است. درست مشابه همان سياستی كه رژيم پرون پيرامون ورزش آرژانتين دهه های چهل و پنجاه دنبال می كرد.

دستگاه تبليغاتی كوبا با چنين شعارهای خوش رنگ و لعابی مردم را تهييج می كند: «ليگ بزرگ! تصفيه حساب با يك دسته مزدور طماع آمريكايی! مردم كوبا دل قوی داريد، تيم ملی ما شكست ناپذير است.» بيسبال كوبا در المپيك 1992 بارسلونا صاحب مدال طلا شد. اين نخستين دوره ای بود كه بيسبال به صورت يك رقابت رسمی وارد بازی های المپيك می شد كه چهار سال بعد از آتلانتای 1996 تكرار شد. اين برای يانكی ها كه هميشه تيم آماتورهايشان را به المپيك می فرستادند مايه بسی خرسندی بود، زيرا طبق معمول كوبايی ها يك رقابت رسمی در خاك آمريكا را تحريم كردند و طبعا تيم ملی بيسبال آنها نيز به آتلانتا فرستاده نشد. اما «خوسه لوئيس والدس» سرمربی باشگاه «ماتانساس» كه به عنوان يك چوب گير با ضربه های دور از دسترسش نتيجه 234 بازی در ليگ دسته اول كوبا را رقم زده در فاصله سال های 1977 تا 1994 عضو تيم ملی بوده است، پيروزی های تيم اصلا حرفه ای كوبا بر تيم آماتورهای ايالات متحده را توجيه می كند.


انتقاد از فرمول يك

مرد شماره يك فرمول يك، يعنی برنی اكلستون ساختارهايی را كه درتلاش برای تغيير روح ورزش و تيم ها هستند محكوم كرد. او در تصميم خود بسيار راسخ است. وی در مصاحبه ای كه روز چهارشنبه در بيلد به چاپ رسيد اعلام كرد: «ساختارهای فرمول يك نبايد تا اين حد پيچيده باشند. مسئولين تيم ها فقط به پيروزی می انديشند و اگر اين پيروزی به دست نيايد ديگر هيچ جذابيتی برای آنها وجود نخواهد داشت. » سازندگان فورد، بی ام و، رنو، فيات و دايملر كرايسلر می خواهند بيشترين سهم درآمدهای فرمول يك را به دست آورند تا خودشان رقابت هايی جهانی ايجاد كنند. رئيس ويليامز در آخرين مسابقه گران پری در ايمولا اعلام كرد كه برای جلوگيری از شكاف در فرمول يك حتما بايد قوانين جديدی داشته باشيم. اكلستون معتقد است كه تيم ها در جست وجوی تاثير بيشتر در برنامه ها و اتخاذ تصميمات هستند. او می گويد: «تيم ها فقط به دنبال منافع شخصی خود هستند. آنها اصلا به فصل های بعدی و منافع ورزش اهميت قائل نيستند. به نظر من اين وضعيت قابل تحمل نيست. تا زمانی كه فرمول يك وجود دارد، اين وضعيت هم ادامه خواهد داشت. »

مجسمه دسته جمعی

اواسط هفته گذشته مراسم پرده برداری از تنديس «بابی مور» از مفاخر فوتبال انگلستان و باشگاه وستهام لندن برگزار شد. اين تنديس، مور را در حالی نشان می دهد كه پس از فينال جام جهانی 1966 به نشانه پيروزی روی دستان هم تيمی هايش «جف هورست»، «ری ويلسون» و «مارتين پيترز» بلند شده است. در اين مراسم جمعی از شخصيت های سياسی و ورزشی انگليس هم شركت داشته اند از جمله «اندرو» پسر دوم ملكه انگليس، بيوه بابی مور و سه قهرمان مزبور كه مجسمه شان زير تنديس مور در حال له شدن هستند. البته اميدواريم مديران ورزشی قهرمان پرور و اسطوره پرور ما با شنيدن اين خبر جوگير نشوند زيرا مرحوم «مور» در آن زمان فقط پنجاه كيلوگرم وزن داشته، حال آنكه معلوم نيست كدام شير پاك خورده ای می خواهد اسطوره های ورزشی ايران مثل رضازاده، علی پروين و علی دايی را سر دست بلند كند تا از روی اين صحنه تنديس بسازند.

واردات سارز، صادرات بيليارد

محمدحسين شهرياری، رئيس فدراسيون بولينگ و بيليارد ايران آمادگی كشورمان برای صادرات بيليارد به كشورهای همسايه را اعلام كرد. او خاطرنشان كرد: «تا سال 79 ورود ميزهای بيليارد استاندارد به ايران ممنوع بود و همين امر روند فعاليت ها را خيلی كند می كرد. اما كم كم ورود اين ميزها با 5 درصد عوارض گمركی به صورت آزاد بلامانع شد. در حال حاضر نيز خودمان با كمك سازمان تربيت بدنی در چندين كارخانه كشور ميز بيليارد استاندارد می سازيم طوری كه آنها را به كشورهای تركيه و شوروی صادر كرده ايم. » در همين حال قرار است تيم ملی بيليارد ايران برای شركت در مسابقات بين المللی هند عازم اين كشور شود آن هم در شرايطی كه بيماری سارز لحظه به لحظه در شرق آسيا گسترش می يابد. احتمالا اگر تيم ايران در مسابقات بين المللی هند شركت كند در بازگشت اين عزيزان، همزمان با صادرات بيليارد، واردات سارز هم خواهيم داشت.

محروم از تور دوفرانس

ايگور گونسالس دگالديانو، نفر پنجم آخرين دوره تور دوفرانس، امسال در مسابقات دور بزرگ حضور نخواهد داشت. او توسط شورای مبارزه با دوپينگ در خاك فرانسه از شركت در اين ديدارها منع شد. گونسالس دگالديانو از اواخر ماه مارس به مدت شش ماه از راس تيم Once كنار گذاشته شده بود. آزمايشات اورين او در مرحله ميدی ـ ليبر گران پری 2002 و در شش مرحله از تور نشانه های استفاده از مواد نيروزا را نشان می دادند. اتحاديه دوچرخه سواران بين المللی در اين شرايط تصميم گرفته بود پرونده دوچرخه سوار اسپانيولی را سفيد كند، چون او پيراهن زرد رهبر يك تيم را بر تن داشت. آنها اين چنين نشان دادند كه گونسالس به دليل مشكلات جسمی و نياز به درمان از سالبوتامول استفاده كرده بود. اما حالا سازمان مبارزه با دوپينگ در اعتراض به اين مخفی كاری اعلام كرده است: «گونسالس خودش در مورد نتايج آزمايشات مشكلی ندارد و همه چيز را پذيرفته است. او هيچ مدرك قابل قبولی در مورد بيماری و نياز به درمان با اين ماده ارائه نكرده است. البته درصد اين ماده در آزمايشات او با درصد مواد مصرفی دارويی تفاوت بسياری دارد. » در نهايت طبق نظر اين سازمان گونسالس به هيچ وجه حق شركت در رقابت های ورزشی دوچرخه سواری در فرانسه را ندارد. پيش از اين دوچرخه سواران ديگری مثل يان اولريش آلمانی نيز به علت استفاده از مواد نيروزا شانس حضور در رقابت های جهانی دوچرخه سواری از جمله تور دوفرانس را از دست داده بودند، البته اولريش كه به تازگی به پايان دوران محروميتش رسيده قصد دارد رقيب جدی لنس آرمسترانگ در تور دوفرانس باشد. با اين اوصاف بايد منتظر معرفی چهره های جديد از سوی فرانسويان در مسابقات قديمی و معتبر دور فرانسه بود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو