Persian Archive

• روز بدشانسی
• موقوفات و محيط زيست
• قدم زدم در ميدان مين
• بيمارستان های آماده برای سارز
• جشنواره غذاهای ايرانی
• همسريابی مشهدی


مريم خورسند ـ سهيلا قاسمی: آن ها بايد به 13 آدرس در 13 خيابان مختلف می رفتند. وقت تنگ بود و خيابان های پيش رويشان شلوغ و پر ازدحام. آن ها دو نفر بودند. آن روز، غروب يك شنبه چهارم ارديبهشت 79 بود. آن دو موتور سوار حكم قضايی برای توقيف و تعطيلی 13 روزنامه كشور را در دستان خود داشتند. وقتی يكی از آن ها وارد تحريريه يكی از همان روزنامه ها شد نشنيد كه دبير اجتماعی تحريريه به همكاران خود نوشتن مطلبی برای روز جهانی آزادی مطبوعات را سفارش می دهد. حكم تحويل داده شد. حكم در دستان مديرمسئول ماسيد طولانی و گس. چشم چرخاند. ميان همه آدم های اطرافش هيچ كس وقت و فرصتی برای شنيدن نداشت. آن شب كارگران چاپخانه ها منتظر رسيدن فيلم و زينك روزنامه ها ماندند. اين انتظار برای آن ها تكرار شد تا به مرز عادت رسيد. حالا ديگر برای بسياری از ما شنيدن برخی اخبار عجيب نيست. هنوز عادت نكرده ايم بپذيريم می توان حد فاصل سه سال تعطيلی 90 روزنامه و نشريه را در تاريخ مطبوعات آن كشور درج كرد. اين روزها همه مدير مسئولان و روزنامه نگاران با نگهبانان دادگاه ها سلام و عليكی گرم و طولانی دارند. مدت ها است كه چهره بسياری از كاركنان دادگاه های ويژه جرايم دولتی برای آن ها آشناست. آن قدر آشنا كه می توان گاهی برای نديدنشان اظهار دلتنگی كرد. اما بسياری از مطبوعاتی های ايران می دانند، زمان آن قدر كوتاه است كه به مرز دلتنگی نمی رسد.

گزارش سال 2003 ايران

سازمان روزنامه نگاران بدون مرز در گزارشی به وضعيت آزادی در مطبوعات ايران پرداخته است. طبق اين گزارش ايران ده روزنامه نگار در زندان دارد امسال هم مانند سال های گذشته سيستم مطبوعاتی با مطبوعات تعليقی، احضارهای متعدد به مراجع به كار ادامه می دهد. عليرغم اعتراضات مختلف، اصلاح طلبان همچنان برای توقف اين روند توقيف، ناتوان هستند. آزادی مطبوعات يكی از بخش های اساسی برنامه های اصلاحی بود كه رئيس جمهور محمد خاتمی به هنگام انتخابات سال 1997 نويد آن را داده بود. اما از آن تاريخ به بعد از نظر آماری تغيير چندانی به وجود نيامد. هر چند به نسبت سال گذشته روزنامه نگاران كمتری دستگير شدند، اما از اول ژانويه سال ،2003 ده روزنامه نگار پشت ميله های زندان هستند و احتمالا از 3 تا 8 سال ديگر هم در آنجا خواهند ماند. افرادی نيز هستند كه در خارج از زندان به سر می برند، اما تحت نظارت قانونی قرار دارند. طی اين سال روزنامه هايی با عناوين اصلاح طلب به طور موقت يا دائمی توقيف شدند. اقدامات مجلس برای اصلاح قانون مطبوعات كه در ماه آوريل سال 2000 به تصويب رسيد،هنوز به نتيجه نرسيده است. مهرنوش جعفری مدير كل مطبوعاتی ايران در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ماه اوت سال 2002 اعلام كرد: «از آوريل 2001 شاهد توقيف 85 نشريه بوديم در اين ميان 41 روزنامه نيز به چشم می خورد.» در سال ،2002 18 نشريه بسته شدند. مجمع دفاع از آزادی مطبوعات ايران اعلام می كند كه بيش از 1800 روزنامه نگار و عكاس طی سه سال از كار بی كار شده اند و همه اين ها هم به دليل توقيف روزنامه ها است. با بسته شدن دو روزنامه اصلاح طلب مشهور نوروز و بنيان در ماه مه ،2002 جبهه مشاركت اين اقدام را كه موجب «محدوديت آزادی مطبوعات» می شد، محكوم كرده است. امسال شاهد آزادی روزنامه نگاران بسياری از جمله تقی رحمانی بوديم. اين مسئله در پی مذاكرات فصل پاييز اتحاديه اروپا با تهران به وجود آمد. پرونده قتل های زنجيره ای نيز به حساسيت مسئله می افزايد. در ميان افراد به قتل رسيده سه روزنامه نگار به چشم می خورد. در پايان سال ،1998 با كشته شدن داريوش و پروانه فروهر و همچنين مجيد شريف، نويسنده و سرمقاله نويس ماهنامه ايران فردا، روزنامه نگارانی به نام محمد مختاری و محمد جعفر پوينده، جامعه ايران شوكه شد. به اين ترتيب مقامات مسئول، كميسيون تحقيقی تشكيل داد. در ماه ژانويه ،1999 وزير اطلاعات رسما مجرم بودن برخی مامورين خودسر را اعلام كرده و دستور بازداشت چندين مظنون را صادر كرد.

روز اول ژانويه ،2003 ده روزنامه نگار در زندان بودند. اما در تعدادی ديگر برای دوره ای كم و بيش طولانی به طور موقت در زندان به سر می بردند. روز بيست و دوم آوريل سال ،2000 گنجی روزنامه نگار صبح امروز پس از احضار به دادگاه مطبوعاتی به زندان رفت. وی به دليل شركت در كنفرانس برلين كه به موضوع اصلاحات در ايران اختصاص داشت و مقامات ايرانی آن را ضد اسلامی خوانده بودند نيز محكوم شد. وی پس از آخرين حكم به شش سال زندان محكوم شد. اين روزنامه نگار از ابتدای دستگيری خود چندين بار و به مدت چند روز با استفاده از ضامن معتبر، از زندان خارج شده است. روز هشتم ماه مه سال ،2000 خليل رستم خانی روزنامه نگار «ديلی نيوز» و «ايران اكو» در برابر دادگاه تهران حاضر شد. دادستان او را «محارب» ناميده بود كه نشر بيانيه های گروه معاندين را برعهده دارد. وی همچنين به دليل شركت در كنفرانس برلين نيز محكوم شد. روز شانزدهم نوامبر به قيد ضمانت آزاد شد و روز 13 ژانويه 2001 به 9 سال زندان محكوم شد. او تا 25 اوت آزاد بود و سپس به هشت سال زندان محكوم گرديد. 29 ماه مه 2000 مصادف بود با دستگيری عمادالدين باقی، روزنامه نگار خرداد و فتح. دادگاه مطبوعاتی اورا به 7 سال و نيم زندان محكوم كرد. جرم او «لطمه زدن به امنيت ملی» و «نشر اكاذيب جديد» بود. وزير سابق اطلاعات و برخی دستگاه های ديگر برعليه او شكايت كردند. روز 23 اكتبر مجازات او به سه سال زندان كاهش يافت.

حسن يوسفی اشكوری كه ماه آوريل برای معالجه بيماری خود و همچنين شركت در كنفرانس برلين راهی اروپا شده بود، به علت «فعاليت های مخالف امنيت ملی» و «افترا به مقامات دولتی» و «محاربه» به هفت سال زندان محكوم شد. علی فلاح و بابك گنجی پور، اعضای تحريريه مجله آرمان كه در دانشگاه يزد به چاپ می رسيد، به خاطر شكايت مجمع فرهنگی و اسلامی همان دانشگاه به ترتيب به پنج و سه سال زندان محكوم شدند. بهروز گرانپايه، عضو مركز ملی مطالعات و نظرسنجی و روزنامه نگار نوروز، حسين قاضيان عضو مؤسسه نظرسنجی آينده و روزنامه نگار نوروز، عباس عبدی عضو ديگر اين موسسه و سردبير روزنامه سلام به جرم دريافت پول از مركز نظرسنجی آمريكايی گالوپ دستگير شدند. در اين سال روزنامه نگاران بسياری نيز آزاد شدند. برخی از آن ها پس از گذراندن چند ماه در زندان رهايی يافتند. عيسی خندان، از نويسندگان دو نشريه خرداد و فتح، عزت الله سحابی، مديرمسئول روزنامه ايران فردا، عباس دالوند مدير نشريه لرستان، هدی صابر يكی از نويسندگان ايران فردا، حشمت الله طبرزدی مدير نشريه هويت خويش و پيام دانشجو، تقی رحمانی، روزنامه نگار اميد زنجان، فضل الله صلواتی، سردبير نويد اصفهان، احمد قابل، روزنامه نگار حيات نو، عبدالله نوری مديرمسئول خرداد جزو كسانی هستند كه پس از مدتی حبس آزاد شدند. روز بيست و دوم نوامبر ،2002 سه روزنامه نگار توسط افراطگرايان زخمی شدند. روز دهم ژوئن لطيف صفری مدير روزنامه توقيف شده نشاط در اثر حمله يك گروه افراطگرا در كرمانشاه زخمی شد او برای سخنرانی به اين منطقه رفته بود. وضعيت مطبوعات ايران روندی نامطمئن و بی ثبات دارد، توقيف تعدادی روزنامه و نشريه، حتی نشريات غيرسياسی و مذهبی مثل ماهنامه سينمايی گزارش فيلم و يا سينمای جهان، زندگی معيشتی روزنامه نگاران را مشكل كرده است. در اين ميان همه ساله افرادی كار خود را از دست می دهند.

سوم ماه مه سال 1993 از طرف مجمع عمومی سازمان ملل و به درخواست يونسكو، روز جهانی آزادی مطبوعات برای همه مطبوعاتی های كره خاكی نامگذاری شد. اما اين روز نيز همچون بسياری از روزهای جهانی و نامدار در فهرست روزهای شعاری باقی ماند و هرگز ملموس نشد. «روبرت مئنارد» دبير اول گزارشگران بدون مرز در يكی از گزارش های خود از لحظه ای ياد می كند كه گنجی سومين سال زندانی شدن خود را برگزار می كند. او از زيدآبادی و بازگشت دوباره اش به زندان برای گذراندن بقيه محكوميتش می گويد. به اعتقاد مئنارد عبدالله نوری، مديرمسئولی كه پس از گذراندن دوره ای از محكوميت خود، اينك در خانه كتاب می خواند. عباس عبدی نيز به اتهام همكاری با دولت خارجی متخاصم به چهار سال زندان محكوم شده است. عليرضا اشراقی بيش از 50 روز گذراندن زندان، روزهای بلاتكليفی را می گذراند. عيسی سحرخيز جور ديگری واهمه های درون دل مطبوعاتی ها را بيان می كند. او معتقد است آن روز مشكل، مطبوعات بود و اكنون روزنامه نگار. آن روز معضل جمعی بودند كه زير يك سقف فعاليت می كردند و اكنون تك تك روزنامه نگاران با قلمی در دست و انديشه ای در مغز. آن روز نگرانی از چيزی و امروز از «پايگاه های اينترنتی» و «وبلاگ نويسان». آن روز نگرانی از افكار روشنفكران دينی بود و دگرانديشان و امروز حضور بيگانگان در خلوت زندگی مردم. آن روز غمی نبود تا خانواده اهالی مطبوعات نگران تأمين روزی خود باشند و امروز خانواده ها نگران همسران روزنامه نگار خويش اند. اخبار هنوز به گوش می رسد. اما هنوز به مرز عادت نزديك نشده ايم. نسل سومی ها هم خود را آماده می كنند. گويی می دانند بايد از اينك تجربه تحمل كردن را فرا گيرند. تجربه های جديد با حقايق جديد. و انگار گوش هايمان برای شنيدن اخبار غريب عادت كرده است. آن قدر غريب، كه غريبانه از روز جهانی آزادی مطبوعات سخن می گوييم و با طعنه به يكديگر تبريك می گوييم.

مطبوعات ايران با همه بايدها و نبايدهايی كه هر روز و هر شب هنگام تيتر زدن و يادداشت اول نوشتن آن را به جان خريد، با همه افت وخيزهايی كه هر روز برايش يك رنگ و يك شكل بود، با همه تعطيلی ها، بيكاری ها و با همه حرف ها و كلماتی كه بلعيده شد و متهم به خودسانسوری، كم نويسی و شايد هم كم فروشی شد. روزنامه نگار ايرانی در شرايطی می بايست به نخستين وظيفه و رسالت خود عمل می كرد كه هم از يك سو با فرهنگ بسته و عدم پاسخگويی مديران ارشد جامعه برای جواب گرفتن و جواب شنيدن مواجه بود و از سوی ديگر با جواب هايی كه شنيده می شد و صفحات كاهی روزنامه امكان درج آن را نداشت . روزنامه نگار ايرانی در جدال برای رسيدن به مرزهای مطلوب فعاليت مطبوعاتی در حد استانداردهای بين المللی و روزنامه نگاری نوين و امروزی در پس پريدن از خندق های عميق و گسترده پيش رويش، تاوان بسياری پس داد. تاوان هايی كه گروه گسترده تری كه فشارهای نامحسوس و پنهان همواره و هميشه روی تك تك كلمه هايشان سنگينی می كند. با وجود همه سنگينی ها، مطالبات مخاطبان مطبوعات روند صعودی به خود گرفت و حالا روزنامه نگار ايرانی ميان چرخدنده برای نگفتن و گفتن دست و پا می زند. مرگ موقت مطبوعات ايران به يكباره آغاز شد. روزنامه سلام انگار آغازی برای اين قصه بود، تا ارديبهشت 79 كه برای چندمين بار در تاريخ مطبوعات ايران تعطيلی گسترده روزنامه ها و نشريات اتفاق افتاد. اكنون روزنامه نگاران بيكار شده در جست وجوی كار، پسوندی تازه يافته بودند، روزنامه نگاران روزنامه های زنجيره ای و همين پسوند، ميزان ادامه كار و مدت زمان آن را مشخص می كرد. اما ناگفته های مطبوعاتی ها بسيار است. برای بيان بسياری از آن ناگفته ها حرفی و كلامی پيدا نمی شود.

روزنامه نگاری در ايران تجربه ای منحصر به فرد است. تجربه ای كه هيچ شباهتی به كار در ديگر روزنامه های ساير كشورها ندارد. روزنامه نگار ايرانی خود تاوان انديشه اش و نياز به دانستن جامعه را پس می دهد و می آموزد تا آن را تحمل كند. می داند با رفتن و حذف شدن موقت و شايد دايمی او، زندگی و مطبوعات در ايران تعطيل نخواهد شد. برخی نهادهای غيردولتی جهانی اگرچه از ميزان تعطيلی، روزهای بيكاری، روزنامه نگاران بيكار شده و ... گزارش می دهند و آزادی مطبوعات در ايران را زيرسوال می برند، اما گويی آنها نمی دانند، هيچ روزنامه نگاری در تاريخ مطبوعات ايران نتوانسته است به اندازه اين سه سال از روی خندق های بلند با آن گام های بلند بپرد. هرچند در انتهای آن پريدن، كسی بود كه او را از پريدن باز دارد. اكنون برخی مديران مسئول روزنامه ها در خانه كتاب می خوانند و ديگرانی كه اكنون نرم و آهسته به فعاليت مطبوعاتی خود ادامه می دهند خوب به خاطر می آورند كه چگونه گهگاه مشكلات كار مطبوعاتی خود را بپذيرند. اكنون آنها به نسل سومی نگاه می كنند كه می خواهند به گونه ای ديگر مطبوعات ايران را تعريف كنند، شايد می خواهند واژه ها را، كاركردها، بايدها و نبايدها را به گونه ای ديگر تجربه كنند. نسل دوم و نسل سومی هايی كه خوشبينانه نگاه می كنند، فكر می كنند و خوشبينانه می خواهند كه مطبوعات تازه ای را پديد آورند. رها از لحظه هايی كه يك اتفاق تكراری دوباره حادث شود اما در اين ميان شايد تلخ ترين روز برای جماعت روزنامه نگار ايرانی روز جهانی آزادی مطبوعات باشد كه اين جماعت اين روز را با زهرخندی برلب به هم تبريك می گويند. روزی كه برای هيچ كس نيست.


محمد شكر خدا: در مبانی معماری و شهرسازی، نشانه ها عواملی هستند كه به وسيله آنها قسمت های مختلف يك شهر قابل تشخيص باشند. معمولا اشيايی كه ظاهری مشخص دارند همچون ساختمان ها، علائم، فروشگاه ها يا حتی يك كوه می تواند معرف نشانه ای باشد. نشانه بايد چنان باشد كه بتوان آن را از ميان ساير عوامل، شناسايی كرد. از آنجايی كه نشانه ها نمايانگر عمق باورها و شمايی از اصول حاكم بر تفكر ملت هاست، لذا با نشانه قرار دادن جايگاه وقف و موقوفات در شهرها عملا پايه های اين سنت پسنديده در جامعه تحكيم يافته تر و اشتياق افراد برای ربودن گوی سبقت در اين عمل خداپسندانه مضاعف تر خواهد شد. در همين ارتباط بخش قابل توجهی از موقوفات كه دارای ارزش و اعتبار معنوی در جامعه هستند و از جايگاهی ويژه نزد افكار عموم مردم برخوردارند را می توان به عنوان نشانه يا نماد مطرح كرد و با برجسته كردن آنها در كالبد شهرها، نظرها و توجه ها را بدان ها معطوف كرد. بديهی است كه لازمه رسيدن به اين هدف، انديشيدن تدابيری خاص در حوزه معماری و شهرسازی است كه هم اكنون جزو تكنيك های منحصربه فرد و مدرن اين فن درآمده است. اين تكنيك در شهرهايی كه از سيستم شعاعی يا تركيبی تبعيت می نمايند بسيار مطلوب به نظر می رسد.

انتخاب محل مناسب برای استقرار اماكن وقفی در شهرها بايد در چارچوب اصول حاكم بر شهرسازی و الگوهای جديد معماری باشد و به منظور حفظ اعتبار و ارزش اين سنت خداپسندانه، مسئله مكان يابی آنها در مجموعه شهرها می بايست با دقت و حساسيت خاصی دنبال شود. دور كردن موقوفات از هسته مركزی شهرها از تأثيرات فزاينده آنها خواهد كاست و از سويی ديگر نزديكی زياد آنها به محل تجمع و تراكم جمعيت باعث خواهد شد كه جايگاه ارزشمند آنها در زندگی پرتكاپو، تكراری و پرازدحام مردم شهرها گم شود. ابنيه ای كه توسط افراد خير جامعه وقف می گردند، غالبا دارای يكسری ويژگی های منحصربه فرد (چه از نظر كمی و چه از نظر كيفی) در خود هستند كه آنها را از ساير موارد مشابه متمايز می نمايد. اين تمايز، در جنبه های معنوی و ارزشی چشمگيرتر و محسوس تر خواهد بود. موقوفات طيف وسيعی از فضاهای شهری را شامل می گردد. اماكن مذهبی، آموزشی و درمانی نمونه هايی مشخص از اماكنی است كه به نيت قربت و به قصد استفاده عموم مردم از مزايا و ثمرات آنها توسط افراد خير وقف می گردند. اگر كابری موقوفات را از حالت انحصاری و نسبتا محدود كنونی خارج نماييم و زمينه های تجلی و حضور آنها را بنا به مقتضيات، نيازها و شرايط اجتماعی فرهنگی جامعه به تمامی عرصه های فعال شهرها بسط و گسترش دهيم، خواهيم توانست در خصوص اشاعه و فراگير كردن اين سنت پسنديده در جامعه و فراهم كردن زمينه استفاده فراوان تر عموم مردم از خدمات متنوع موقوفات، اقدام شايسته تر و جدی تری به عمل آوريم.

هرچند استفاده از خدمات وقف مختص به قشر خاصی از مردم ساكن در يك شهر نيست، ولی به جرأت می توان گفت كه بهره برداران اصلی از موقوفات اقشار آسيب پذير، مستضعف و نيازمند جامعه خواهند بود. همين امر باعث پيدايش نوعی تمركز و تجمع موقوفات در مناطق خاصی از شهرها گشته است كه از نقطه نظر شهرسازی زياد مطلوب نبوده و سيمای شهر را دگرگون خواهد كرد. امروزه شاهد شكل گيری و احداث محله ها و شهرك های مسكونی متعدد با نام های مختلف در دل شهرها و يا در حاشيه قابل توسعه آنها هستيم. اين شهرك ها تحت عناوين مختلف و به دلايل فراوان وظيفه اسكان سرريز جمعيتی شهرهای پرجمعيت را به خود اختصاص داده و يا كانون و مركزيت تجمع طيف خاصی از اقشار مردم (همانند كارمندان و كارگران يك صنعت خاص) واقع خواهند شد. شهرك های وقف نيز می تواند پيشنهادی جديد برای برجسته كردن و گسترده كردن نقش وقف در شكل دهی فضاهای شهری باشد. تمايز اين شهرك با ساير شهرك های مشابه در اين خواهد بود كه كليه اماكن خدماتی، تجاری، دولتی و حتی فضای سبز آن، (به استثنای فضاهای مسكونی) می توانند جزو موقوفات باشند. پراكندگی و گستردگی موقوفات در پهنه شهر، يكی از عوامل كم جلوه بودن و پنهان گشتن قداست و حرمت آنها در جامعه است و اين در حالی است كه برخی از شهروندان از ماهيت وقف بودن برخی از اماكن پيرامون خود بی اطلاعند. با احداث شهرك های وقف نه تنها نوعی تمركز منطقی و هدفمند برای موقوفات به وجود آورده ايم، بلكه زمينه بهره برداری مستقيم و روان بخش وسيعی از ساكنين و شهروندان را در قالب يك شهرك مهيا كرده ايم. شهرك های وقف خواهند توانست فرهنگ و نام سراسر ارزش و معنويت وقف را در كالبد يك شهر، زنده و مستدام نگه دارند.

ايجاد نوعی كنترل و نظارت بر ساخت وساز اماكنی كه شامل وقف می گردند و پيگيری مسائل مرتبط با مبانی شهرسازی آنها از حيث جا نمايی مناسب در شهر، تعاريف دقيق كاربری، سازگاری با محيط، جذابيت های معماری و... می تواند به قوت بخشيدن و استحكام جايگاه موقوفات در مجموعه شهر كمك بسزايی نمايد. اماكن و ابنيه هايی كه وقف می گردند می بايست از حيث زيبايی، كيفيت و نوع مصالح، جذابيت ها و جلوه های ويژه معماری و مطابقت با استانداردها و آيين نامه های ارشادی در امر احداث ابنيه، سرآمد ساير اماكن ديگر با كاربری يكسان باشند و اين مهم محقق نخواهد شد مگر آنكه كادری قوی، دلسوز، كارآمد و متخصص متولی و سكان دار اين امر باشند. تحت الشعاع قرار نگرفتن موقوفات از اثرات ساخت وسازهای جديد، افزايش ضريب همسازی آنها با تغيير و تحولات شهرسازی و نيز بالا بردن توان انطباق آنها با سيمای آتی شهرها از زمره مسائلی است كه در حفظ جايگاه اماكن موقوفی در متن شهرها تأثير بسزايی خواهد داشت. اين مهم در خصوص اماكنی كه قرار است به تازگی وقف گردند مصداق عينی تری خواهد داشت و لازمه تحقق آن نيز كسب آگاهی ها و اطلاعات لازم از چگونگی و كم و كيف اماكنی است كه مقرر است در زمره موقوفات قرار گيرند. ايجاد ارتباطی مستمر و مستقيم با كليه سازمان ها و ارگان هايی كه وظيفه ارائه خدمات شهری به مردم را در شهرها به عهده دارند خواهد توانست به ايجاد نوعی هماهنگی، نظام يافتگی و محقق گشتن اصل انطباق كاربری موقوفات با نيازهای اساسی و واقعی مردم ساكن در يك شهر، و همچنين استقرار مستدل تر و موجه تر آنها در قالب شهرها كمك شايانی نمايد.

استخوان بندی و شيوه آرايش فضاهای درون شهری، اصولا در قالب طرح های مصوب جامع و تفضيلی ارائه می گردد. طرح های جامع بيانگر سيمای كلی يك شهر به انضمام توسعه منطقی و قابل انتظار آن در آينده بود و طرح های تفضيلی نمايانگر جزئيات كاربری ها و مشخصات اختصاصی فضاها در يك مجموعه نظام مند شهری است. اگر شهرسازان و متوليان امر شهرسازی جايگاه موقوفات را از قبل در كالبد شهرها پيش بينی و در دستور كار خود قرار داده باشند، عملا مشكلی برای مكان يابی و يا بحث همسازی و انطباق آنها با نظام مدون شهرها وجود نخواهد داشت و نتيجتا اينكه با اختصاص دادن بخش هايی از شهر به موقوفات و مصوب گشتن آن در چارچوب طرح های جامع و تفضيلی شهرسازی، خواهيم توانست به روالی قانونی و كاملا منطقی در اين ارتباط دست يابيم. بديهی است كه برای تحقق اين منظور برقراری ارتباطی نزديك و كارشناسانه ميان مديران برنامه ريزی شهری و سازمان اوقاف اجتناب ناپذير خواهد بود. اماكن وقفی كه از ديرباز و قديم الايام در اختيار ماست به نوعی به پيشينه كهن معماری و ساختار قوی سنتی آراسته هستند كه به آنها جنبه ای برجسته و پويابخشيده و آنها را عملا به گنجينه هايی فرهنگی و تاريخی در شهرها مبدل كرده است. حفظ اعتبار فرهنگی اين بناها در گرو مرمت و اصلاح به موقع خرابی های آنها كه عموما ناشی از فرسودگی و فرسايش مصالح و زائل شدن مقاومت عناصر و المان های سازه ای آنها در گذر زمان است، خواهد بود.

آنچه مسلم است شهرت و اعتبار يك شهر همواره در گرو وجود فضاهايی ويژه، سمبل هايی منحصربه فرد و اماكنی مخصوص است كه موقوفات بخش عمده ای از آنان را تشكيل می دهد. لازمه حفظ و استمرار اين پديده كاملا ريشه دار و اصيل در ميزان التفات مسئولين امر به ماهيت موقوفات و اهتمام ويژه ايشان در لحاظ كردن پيامدهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آنها در جامعه نهفته است. امروزه معضل آلودگی محيط زيست يكی از نگرانی های اساسی نزد ساكنين شهرها محسوب گشته و نياز به سالم سازی محيط زيست و استفاده بهينه از مواهب طبيعی آن، جزئی از خواسته های مشروع و به جای آنها تلقی می گردد، از سويی شهرها به عنوان مراكز تجمع و تمركز انسان ها، بنا به ماهيت وجودی و ساختاريشان می توانند كانون هايی برای به مخاطره انداختن مسائل زيست محيطی باشند. حفظ محيط زيست يك وظيفه همگانی بوده و بزرگ ترين ضمانت اجرايی آن نيز چيزی جز عزم ملی و اراده توده های مردم نخواهد بود. فراهم بودن امكان زی مناسب جزو ضروری ترين و حياتی ترين نيازها و احتياجات اساسی يك ملت تلقی می شود و برای نيل به اين هدف بزرگ وجود برنامه ای خاص و همتی والا اجتناب ناپذير خواهد بود.

محيط يك شهر هنگامی سبب پويايی فعاليت های مختلف انسانی خواهد بود كه شرايط برای تحقق سلامت جسمی و روحی سكنه آن به طور كامل مهيا باشد، مضافا اينكه اگر در انتظار شكوفايی نسلی پويا، سالم و خلاق در اجتماع خويش هستيم، الزاما بايد به مسئله حفظ محيط زيست در شهرها، اهتمامی ويژه و توجهی خاص مبذول داريم. به جرأت می توان اظهار كرد كه احترام به طبيعت و تلاش در جهت تحكيم و تقويت فرآيندهای طبيعی آن، يكی از اساسی ترين راهكارها در تأمين محيطی سالم و عاری از هرگونه آلودگی به حساب می آيد. برنامه ريزان و طراحان شهری هنگامی در انجام وظايف خويش موفق عمل خواهند كرد كه برای مسائل زيست محيطی سكنه شهرها برنامه ای خاص و چاره انديشی مناسب داشته باشند و رعايت اصول مسلم و استاندارد شده در اين خصوص را سرلوحه و دستمايه تمامی فعاليت ها و تلاش های خويش قرار دهند. همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد، امروزه، توجه ويژه به مسائل زيست محيطی انسان ها، تبديل به محوری بنيادين برای پيدايش شهرها شده و به كارگيری كليه يافته های علوم مرتبط با محيط زيست، كانون توجه و اساس كار طراحان و برنامه ريزان شهری واقع گشته است. در خصوص شهرها بايد صراحتا اظهار كرد كه متوليان شهرها تنها با خواست، همياری و مساعدت ساكنين شهرها خواهند توانست بر مشكلات زيست محيطی خويش غلبه كرده و به نگرانی ها و چالش های موجود در اين ارتباط پايان دهند. عمل كردن هر نهاد شهری به وظايف اجتماعی خويش، كه ارضا و تأمين خواسته های بحق مردم جزو مهم ترين آنهاست، راه را برای رشد و توسعه شهری، كه حفاظت از محيط زيست يكی از محورهای كارآمد آن است، هموار خواهد كرد. تمامی نهادهای اجتماعی به ويژه سازمان های دست اندركار امور معنوی جامعه، از جمله سازمان اوقاف و امور خيريه، خواهند توانست با التفات ويژه به اين مهم جزو پيشگامان و پيشتازان اين وظيفه مبرم و خطير اجتماعی باشند.

در همين ارتباط، در خصوص اماكن و تأسيسات وقف شده در سطح شهرها می بايست با هماهنگی متوليان امر و انجام كار كارشناسی، بررسی های دقيق صورت پذيرفته و چنانچه احتمال بروز آلودگی و يا وقوع ناهنجاری های زيست محيطی در برخی از آنها می رود، می توان با انجام كنترل هايی ويژه و به كار بستن تمهيداتی خاص، نسبت به ايجاد نوعی ساماندهی و بهينه سازی در آنها اقدام عاجل كرد. بدون شك با پيش قدم شدن در امر سالم سازی محيط زيست و جديت كردن در آن، عملا به تقويت و تثبيت جايگاه موقوفات و همچنين تضمين كردن اعتبار معنوی آنها در جامعه كمك شايان توجهی خواهد شد. چرا كه انتظار عموم مردم نيز چيزی جز اين نخواهد بود.

منابع:

1 ـ سيمای شهر، تأليف: كوين لينچ، ترجمه: مزينی

2 ـ شهرسازی در عقب ماندگی، تأليف: جورج ويليام، ترجمه: كاظمی بيدهندی


سعيده اسلاميه: روزی شمس الواعظين در گفت وگويی كه در سال 1380 انجام شد گفت روزنامه نگاری در ايران مانند راه رفتن در ميدان مينی است كه نقشه ای از مين ها در دست نيست. او در حالی اين را گفت كه به تازگی محكوميت حبس 19 ماهه خود را به پايان برده بود. هنوز هم اين نقشه پيدا نشده است. راه اين ميدان باريك تر شده. شايد برای همين است كه آن روزنامه ها كه موقت توقيف شدند، رفتند و ديگر بازنگشتند و بيش از 10 روزنامه نگار در حبس ماندند و عده ای نيز در انتظار محاكمه به سر می برند. اين ها را در ارديبهشت سال 79 تجربه و هر چند مدت يكبار اين تجربه را تكرار كرديم. حتی اگر در قوانين اساسی كشورمان داشته باشيم كه (طبق اصل نهم قانون اساسی) هيچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضی كشور آزادی های مشروع را هرچند با وضع قوانين و مقررات سلب كند اما مطبوعات به محاق توقيف رفتند و ديگر بازنگشتند. اين جمله مصداق عينی ندارد كه مطبوعات ركن چهارم دموكراسی است و نمايندگان عنصر نظارتی مردم به ساخت سياسی كشورها محسوب می شوند. ايران در سال 1998 ميلادی صد و شصت و سومين كشور جهان به لحاظ توزيع و سرانه مطبوعات بود و در جدول مطبوعات دنيا در سطح افغانستان و عراق و سودان قرار داشت. بعد از دوم خرداد و انتشار روزنامه ها و مخاطب سازی های نوين مطابق آمار يونسكو ايران مقامش را در اين جدول به صد و چهل و سومين كشور ارتقا بخشيد.

تيراژ مطبوعات قبل از دوم خرداد يك ميليون و800 هزار بود اما بعد از آن به 3/7 ميليون تيراژ رسيد. ناگهان روزنامه های مستقل جدول را دگرگون كردند. بعد از اين اتفاق جايگاه ما در كنار كشورهای اسكانديناوی قرار گرفت. با اين حال ايران برای هر 62 نفر يك روزنامه دارد در حالی كه در ژاپن برای هر نفر دو روزنامه منتشر می شود. اين ميزان عقب افتادگی ها اگر از منظر توسعه بررسی شود فاجعه است و اين در حالی است كه اكنون جامعه ايران 83 درصد باسواد و 17 درصد بی سواد دارد. همچنين در حال حاضر جامعه ايران 4/8 ميليون فارغ التحصيل دانشگاهی و دانشجوی در حال تحصيل در اختيار دارد. اين آمار نشان می دهد كه سطح گردش آزاد معرفت در ميان مردم بالا رفته و به طور كلی فهم آنان از مسائل سياسی و اجتماعی نيز ارتقا يافته است. بعد ناگهان برای اين جامعه يك شوك مطبوعاتی ايجاد می شود و اين شوك تا بدان جا پيش می رود كه امروز ايران را ركورددار پديده نامأنوسی در خاورميانه می دانند. آن كسانی كه ديروز مقابل كيوسك های مطبوعاتی صف می كشيدند و گاهی هر نفر دو تا سه روزنامه خريداری می كرد امروز نياز خبری خود را در ميان سايت های اينترتنی و 400 شبكه تلويزيونی ماهواره ای جست وجو می كند و هنوز هيچ كس به ميزان فوايد اين تعطيلی ها كه صورت گرفت پی نبرده است. اين توقيف ها علاوه بر اينكه تخم بی اعتمادی را در دل های مخاطبان كاشت پيامدهايی داشت كه پس از گذشت سه سال از آن هنوز غيرقابل جبران است. نبايد فراموش كرد قبل از انقلاب الاهرام و كيهان با هم رقابت می كردند. ايران در ميان رسانه های منطقه جايگاه نخست را داشت اما آنچه پيش روی ماست وضعيت مخاطره آميزی است كه مسئولان آن را دست كم گرفته اند. اين توقيف ها آنچنان بر درخت اعتماد مردم ضربه وارد كرده است كه ديگر هيچ رسانه ای بومی جواب عطش های آنان را نمی دهد. سردرگمی دامن رسانه ای مانند صدا و سيما را هم گرفت.

روزی راديو و تلويزيون چنان قدرتی داشت كه در هر اتفاقی حرف نخستين را می زد . اما حالا با وجود دريافت امواج ماهواره و وجود 400 كانال تلويزيونی، صدا و سيمای ما چنين كاربردی را از دست داده است. آن چنان منفعل و از كار افتاده اند كه در معادلات جهانی بين رسانه ها جايگاه ضعيفی دارد. اكنون در هر جنگ نظامی آنچه مهم تر از تسليحات جنگی است رسانه ها و نوع پوشش خبری آن جنگ است. تجربه نزديك ترين جنگ كه در همسايگی مان اتفاق افتاد نمونه ای از ده ها و صدها اتفاق خبری است. رسانه های ايران در اين جنگ چه سهمی داشتند؟ رسانه هايی كه از كسانی تشكيل می شود كه هر چند وقت پای شان روی مينی می رود و به جايی می روند كه ديگران رفتند. دنيا اهميت رسانه را درك كرده است. دهكده جهانی روز به روز كوچك تر می شود. صدای اهالی اين دهكده بی واسطه به گوش می رسد. «ملاك رسانه های كنونی جهان امروز اين نيست كه چه قدر رسانه با آموزه های داخلی سازگاری دارد بلكه اولين معيار آنها اين است كه رسانه چه قدر توان رقابت با رقبای خودش كه از فراسوی مرزها به كشور سرازير می شود را داراست. » ما در اين دهكده درها را بسته ايم و اگر كسی بخواهد از پشت پرده كمی بيرون را نگاه كند با او برخورد می كنيم. در سال های پس از دوم خرداد فضای مطبوعاتی چنان عرصه اش به تنگ آمد كه مجال نفس كشيدن به اهل قلم نداد. راه برخورد با مطبوعات در اين مسير به جايی نمی رسد. اين را همه می دانند اما انگار آنان كه بايد بدانند فرصتی را به شنيدن سخنانی ولو تلخ اما صادقانه اختصاص نمی دهند.


بيمارستان های آماده برای سارز

در خبرها آمده كه سه بيمارستان در تهران آماده پذيرش مبتلايان احتمالی به بيماری سارز، عفونت شديد دستگاه تنفسی هستند. معاون بيماری های واگير مركز مديريت بيماری ها گفته كه مبتلايان به اين بيماری به اتاق خصوصی و دستگاه تنفس مصنوعی نياز دارند و سه بيمارستان امام خمينی، لبافی نژاد و لقمان در تهران آماده پذيرش بيماران احتمالی هستند. كميته كشوری برای مقابله با سارز، متشكل از چند متخصص اپيدميولوژی، بيماری های عفونی و ويروس شناسی، ايجاد شده كه آخرين دستورات مقابله با سارز را در اختيار پزشكان و مردم قرار می دهد. همچنين كارت هايی حاوی توصيه های سازمان بهداشت جهانی در اين مورد به مسافران ورودی به ايران داده شده و از آنها خواسته می شود داشتن نشانه هايی مانند تب و سرفه را اطلاع دهند.

جشنواره غذاهای ايرانی

ايران هم جشنواره غذا برگزار می كند. جشنواره غذاهای ايرانی با حضور 180 شركت داخلی و شركت هايی از چهار كشور خارجی با هدف معرفی غذاهای سنتی ايران در روزهای 25 تا 29 ارديبهشت در پارك لاله تهران برپا خواهد شد. بيش از 2200 نوع غذای سنتی در ايران وجود دارد كه حتی ما ايرانی ها از آنها بی خبريم. در اكثر رستوران ها و مراكز تفريحی ايران به جای غذاهای سنتی غذای غربی عرضه می شود و اين به ارزش غذای ايرانی لطمه می زند. در اين جشنواره موسسات دولتی 180 شركت خصوصی داخلی و شركت هايی از كشورهای تايلند، كانادا، عربستان و امارات به ارائه محصولات خود خواهند پرداخت. هزينه برگزاری اين جشنواره 150 ميليون تومان اعلام شده كه قرار است از طريق اجاره غرفه و منابع ديگری كه نامی از آنها به ميان نيامده تامين شود.

همسريابی مشهدی

يك موسسه خيريه در مشهد راه اندازی شده كه هدفش همسريابی و همسرگزينی برای جوانان است. روزنامه ياس نو نوشت كه از قرار معلوم در مدت فعاليت اين موسسه خيريه حدود 300 دختر و پسر نيز ثبت نام كرده اند و حدود 80 درصد از اين مراجعان دختر و 20 درصد را پسران تشكيل می دهند. در عين حال بيش از 60 درصد دختران بالای 25 سال سن دارند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو